<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سفرهای دخترونه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahra_shajari</link>
        <description>بلوچ نیستم اما دوستشان دارم و به رسم ادب و احترام در برابرشان وتمام قوم های کشورم که نگهدار این مرز و بوم هستند و سرافرازی را برایم به ارمغان آورده اند سر تعظیم فرود می آورم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 01:01:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6689/avatar/f944BD.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سفرهای دخترونه</title>
            <link>https://virgool.io/@zahra_shajari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>با تور چابهار مسافرت خود را به یادماندنی کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_shajari/chabahartour-faragasht-n5luypneb7lv</link>
                <description>ایران سرزمینی چهار فصل است. سرزمینی با زیبایی هایی عجیب و در عین حال ویژه. در حالی که در شمال این سرزمین جادویی، سرما و برف همه چیز را سپیدپوش کرده است اما در عین حال در جنوبش می توانید آرامش را در تلالو آفتاب بیابید و با تمام وجود حس کنید.چابهار یکی از نقاط زیبای ایران ماست. برای گردش و دیدن از دیدنی های این منطقه ما به شما تور مسافرتی چابهار را پیشنهاد می کنیم. گشت و گذار با تور می تواند مزیت های بیشتری نسبت به گردشگری انفرادی و شخصی داشته باشد.ما در این مقاله می خواهیم به معرفی این منطقه دیدنی بپردازیم و از مزیت های گردش دسته جمعی با تور چابهار بگوییم.چابهار شهر توریستی و جذاب در دل سیستان و بلوچستانشهر چابهار در قسمت جنوب شرقی استان سیستان و بلوچستان واقع شده است. در کرانه دریای مکران و اقیانوس هند. کشتی های اقیانوس پیما می توانند در ساحل آن پهلو بگیرند و این شهر از مناطق آزاد ایران به شمار می رود.شاید بسیاری از شما عزیزان در رابطه با موقعیت تجاری و بازرگانی چابهار شنیده باشید اما باید بگوییم که چابهار علاوه بر این موقعیت منحصر به فرد، دارای جاذبه های بسیار دیگری است که می تواند خیل عظیمی از گردشگران داخلی و خارجی را به سمت خود بکشاند.چابهار شهری چهار بهار است! یعنی آب و هوای این شهرستان معتدل و بهاری است و تور چابهار آژانس مسافرتی فارا گشت کوروش کبیر می تواند مقصد خوبی برای شما باشد:https://faragasht.com/تور-چابهار/دیدنی های چابهار، شهر همیشه بهارشهرهایی که در مجاورت دریا هستند و به لفظ خودمانی تر بندری محسوب می شوند، همیشه از نظر گردشگری و جذب توریست در موقعیت های بهتری قرار داشته اند.بندر چابهار هم به دلیل همین موقعیت و البته مناظر طبیعی بکر و جالبی که در دل خود دارد، هر سال گردشگران زیادی را به طرف خود جلب می کند.شما می توانید با ثبت نام در تور چابهار، به راحتی و آسانی از بهشت جنوب، با کمترین دردسر، دیدن کنید.مناظر طبیعی بندر چابهار1) یکی از زیباترین مناظر خدادادی در این منطقه کوههایی است که از سمت ساحل کچو تا خلیج گواتر کشیده شده اند. کوههایی منحصر به فرد که شباهت زیادی با کوههایی که تا به حال دیده اید ندارند.کوههای مینیاتوری یا مریخی چابهار که ارتفاعی از 20 تا 100 متر دارند و با توجه به نوع فرسایشی که در طول تاریخ داشته اند شبیه ناهمواری های سطح مریخ است.این کوهها یکی از پدیده های شگرف و طبیعی در جنوب ایران به شمار می رود.2) تالاب لیپار یکی دیگر از جاذبه های خدادادی موجود در شرق چابهار است. آب این تالاب صورتی رنگ بوده و به تالاب صورتی هم معروف است. تالابی قرار گرفته بین دو کوه که به دلیل رنگ خاص و منحصر به فرد و وجود پرندگان خاصی مانند فلامینگو، تیهو، عقاب دشتی، انواع حواصیل و پرندگان دیگر از این دست، هزاران نفر را برای دیدن به سمت خود می کشاند.3) غارهای بان مسیتی که در دامنه کوه شهبازبند قرار گرفته است و ترکیبی از یک غار طبیعی و مصنوعی است از دیگر جاذبه های طبیعی چابهار است. مجموعه 3 غار اسرارآمیز که در درون یکی از آنها آرامگاهی کوچک و عجیب وجود دارد. آرامگاهی مکعبی و گنبدی شکل که لوحه و سنگ نبشته ای در اطراف آن وجود ندارد و فرضیات بر این است که زمانی محل پرستشگاه بوده است.4) درخت مکر زن درختی که به انجیر معابد و یا انجیر هندی هم معروف است در نزدیکی نیک شهر قرار گرفته و خود به عنوان جاذبه گردشگری محسوب می شود. درختی با شاخه های قطور و برگ هایی پهن. در حالی که شاخه ها به سمت پایین رشد می کنند، ریشه های درخت هم در بین شن ها رشد می کند و گسترده می شود. درختی که بیشتر از 100 سال عمر دارد.5) کوههای گل افشان، کوههایی هستند به ارتفاع 100 متر که اگر به بالای آن برسید چاله هایی در آن می بینید که مملو از گل بوده و مانند آتشفشان هر از گاهی فوران های کوتاه می کند. البته از این 3 مورد گل افشان فقط یک مورد آن فعال است.6) منطقه حفاظت شده گاندو که در این قسمت تمساح پوزه کوتاه ایرانی به نام گاندو زندگی می کند. علاوه بر گاندوها می توانید حیوانات دیگری همچون سیاهگوش، جبیر، خدنگ، سنجاب بلوچی و همچنین رودخانه باهوکلات پرآب ترین رودخانه سیستان را ببینید.اماکن تاریخی و دیدنی چابهار1) یکی از دیدنی های چابهار مسجد جامع تیس است که معماری خاصی داشته و به سبک معماری هندی و پاکستانی ساخته شده است. با مناره و گنبدهایی به رنگ قرمز و سبز و زیبایی خیره‌کننده.2) مسجد جامع دزک در نزدیکی سراوان که قدمتی چند صد ساله داشته و سقف آن از برگ خرما و نخل درست شده است، از اماکن دیدنی چابهار به شمار می رود.3) بندر گواتر که در مجاورت جنگل های خاص حرا واقع شده و در مرز بین چابهار و پاکستان قرار دارد.4) دژ پیروز گت که در شمال غربی چابهار قرار دارد و از زمان ساسانیان باقی مانده است. این قلعه در بالای تپه ای قرار گرفته است.ساختمان تلگراف خانه چابهار، گورستان جن تیس، دکه بازار چابهار، پلاژ ساحلی تیس، مرکز تجاری تیس و مرکز تجاری ابریشم، موزه چابهار، بازار زرگرها هم از دیگراماکن دیدنی این شهرستان محسوب می شوند.مسافرت با تور چابهار هوایی می تواند شرایط دیدار شما از همه این مکانهای دیدنی را فراهم آورد.چرا گردشگری با تور؟ چرا تور چابهار؟شما به طور حتم اگر با تور به سفر و گردشگری بپردازید، لذت بیشتری خواهید برد. تفاوتی ندارد قصد سفر به کجا را دارید، به طور مثال اگر با تور چابهار فارا گشت (https://faragasht.com) از تهران، مشهد و شیراز همراه شده و به گشت و گذار در این منطقه بپردازید، علاوه بر اینکه دیگر قرار نیست به دنبال رزرو بلیط هواپیما چابهار و هتل در چابهار باشید، به دلیل برنامه ریزی دقیقی که تورها در نظر می گیرند، می توانید به بهترین وجه ممکن از وقت خود استفاده کنید و از تمام مناطق و اماکن دیدن نمایید.در حقیقت استرس شما کمتر شده و آسایش بیشتری برای شما فراهم خواهد آمد. وجود راهنمای محلی می تواند کمک زیادی برای صرفه جویی در وقت شما کند. همینطور می توانید دوستان جدیدی هم پیدا کنید و سفری ارزان و به صرفه را به بندر زیبای چابهار تجربه کنید.</description>
                <category>سفرهای دخترونه</category>
                <author>سفرهای دخترونه</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jan 2022 22:35:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به سرزمین رازها و رمزها، چابهار همیشه بهار(فصل چهارم)</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_shajari/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%85%D8%B2%D9%87%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-ymhiadispl5b</link>
                <description> فصل چهارم سفرنامهعنوان برنامه: سفر به سرزمین رازها و رمزها، چابهار همیشه بهارراهنمای محلی: انور میهن دوستنویسنده: زهرا شجریروز پنجم سفر و روز سوم گشت در چابهار (1397/01/06)مگر می شود از سفر بنویسم و نام چابهار را فراموش کنم، نامی که با تکرار کردنش مرا از دنیای واقعی جدا کرده و در خیالات خود غرق ام می کند. باور کنید می خواهم رهایش کنم اما خاطرات خوش او مانند پیله مرا در خود تنیده است که نمی توانم از سفر بگویم و یادی از او نکنم. اصلا مگر می شود که هر روز عکسهایش را ببینم و مرا به آنجا نبرد انگار همه چیز برایم تکرار می شود و از این تکرار خسته و دل زده نمی شوم بلکه مرا برای دیدن دوباره اش بی تاب تر از دیروز می کند و یاد حرف سلمان می افتم که گفته بود &quot;شما بیاید مطمئن باشید که از سفرتان پشیمان نخواهید شد&quot; و چه خوب او با تمام جوانی اش این راز دلبستگی و دلتنگی را فهمیده بود. از همه اینها که بگذریم به روز سوم گشت در چابهار می رسیم.پس از یک شب سرد و یک خواب آسوده در اقامتگاه بومگردی، صبحانه را با یک کابلی خوشمزه به همراه شیر چای که همسر ملا لطف کرده و برایمان آماده کرده بود را در هوای بسیار لطیف و بهاری اقامتگاه همراه با تماشای شیطنت بزهای محله که بدون دعوت خود را به حیاط رسانده شروع کردیم. پس از صبحانه از بچه های ملا خداحافظی کرده و سوار بر خودرو به سمت اولین مکانی که قرار بود بازدید کنیم به راه افتادیم.سفر به سرزمین رازها و رمزها، چابهار همیشه بهار(فصل سوم)راهنمای ما همچنان انور بود که به علت تب و لرز شب گذشته حال چندان مساعدی نداشت. به طور کلی مسافت و ساعت را بی خیال شدیم تا از مناظر اطراف و سفرمان لذت ببریم. پس از ساعتی به  یک دهستان رسیدیم ، انور چند دقیقه ای را توقف کرد و از ماشین پیاده شد و همراه با پسر نوجوانی که فکر می کنم 10 یا 12 سال داشت سوار شدند ،او راهنمای ما برای رسیدن به مقصد اول آن روز بود، بلاخره رسیدیم به دشتی که کهیر می نامیدنش با باغات و میوه های متفاوت، این دشت یکی از مهمترین قلمروهای زراعی می باشد که در گذشته دارای باغ خرما بوده و اکنون محصولات عمده این باغات میوه های گرمسیری مانند : انبه، پاپایا( خربزه درختی)، چیکو ،گواوا (زیتون محلی) ،خرما و سبزیجات مانند: هندوانه،خربزه ،خیار،گوجه،بادمجان،کلم ، تربچه و غیره می باشد.این ناحیه حدود 50 باغ دارد که هر یک دارای 30 تا 40 هکتار مساحت دارند . در مسیری که به سمت باغ اصلی می رسید دختر بچه های پر شوری را دیدیم که به رسم ادب و مهمانوازی برایمان دستی تکان داده و لبخندهایشان را بدرقه راهمان کردند. به باغ اصلی رسیدیم در میان درختان موز با برگهای بزرکی که تمام تنه درخت را گرفته بود حسی مانند آلیس در سرزمین عجایب را برایم تداعی می کرد.درختان موز باغات میوه های گرمسیری، عکاس: زهرا شجری(1397/01/06)                           همراه با حس خوشایند سرسبزی، بوی خوشی، لذت دیدار باغ را دو چندان می کرد اول فکر کردیم بوی خوش از درختان موز و میوه های آن می باشد ولی حدسمان اشتباه بود. کنجکاویمان نمی گذاشت که آهسته و آرام در باغ پرس بزنیم، بدون اینکه بیدارشان نکنیم و یکی یکی انها را استشمام نکنیم تا راز بوی خوششان را کشف کنیم، وقتی در جستجوی بوی خوش به نتیجه ای نرسیدیم از انور پرسیدیم این بوی خوش کدام درخت است ،برگ یک درخت را کمی خم کرده و آنگاه بوئیدیم، او گواوا  بود که محلی ها  به آن زیتون بلوچی می گفتند، البته همه کسانی که به بلوچستان سفر کرده اند و طعم آن را چیده اند با نام محلی آن بیشتر آشنا هستند. این زیتون به طور کلی با زیتون های دیگر متفاوت است، ظاهرش شبیه گلابی، خوش طعم و عطرش سرمستت می کند و برای درمان اسهال و همچنین برای رفع ناراحتی‌های پوست، همانند زخم‌ها کاربرد ویژه ای دارد. آن پسر نوجوان که راهنمای ما بود و نامش را نمی دانستیم چند موز چیده تا طعم متفاوت موزهای این منطقه را نیز تجربه کنیم. اندازه این موزها کوچکتر از موزهای است که ما همیشه می خوریم اما شیرین و خوش طعم بودند و متاسفانه مابقی میوه ها مثل انبه و پاپایا هنوز نرسیده بود و برای دانستن مزه آنها فکر می کنم باید مرداد ماه خود را به آنجا برسانید. برای دیدن سنجاب زیبای بلوچی هم که متفاوت از سنجاب ایرانی است اطراف را نظاره گر شدیم اما متاسفانه آنقدر خوش شانس نبودیم که ملاقاتش کنیم.درختان موز باغات میوه های گرمسیری، عکاس: زهرا شجری(1397/01/06)پس از گذشتن از میان درختان به بیرون باغ آمدیم که ناگهان چشمانمان به یک تاب که به درخت بسته شده بود افتاد ، ذهن ام مرا تا باغ قدیمی پدربزرگم با شنیدن صدای خنده های کودکیم برد، سمیه و من مانند کودکانی که سر ذوق آمده باشند خود را بر روی تاب رها کرده و دقایقی سوار بر او خود را در کوچه پس کوچه های کودکیمان گم کردیم. بلاخره از باغ و تاب و خاطرات کودکیمان دل کنده و سوار ماشین شدیم.  تاب بازی من و سمیه در باغات میوه های استوایی(1397/01/06)                 پس از سپری کردن تقریبا نیمی از روز با یک فضا و عطر دل انگیز و خاطراتی خوش به سمت روستای کهیر برای صرف ناهار عزیمت کردیم. در آنجا ملاقاتی داشتیم با یکی از خوبان بلوچی که برای ترویج فرهنگ غنی بلوچ و جذب گردشگر بسیار تلاش می کرد، او ملابخش نام داشت، ملابخش فردی مهمان نواز با روابط عمومی بالا بود که با یک خوش آمدگویی زیبا ورود ما به سرزمین بلوچستان را خوش آمد گفت و چه زیبا بلوچ را توصیف کردکه در جای خود حتما نقل قول ایشان را خواهم گفت. خانواده ملابخش با پلو و ماهی و کراهی ماهی به همراه سالاد شیرازی خودمان و ترشی انبه ای که فوق العاده بود از ما پذیرای کردند. ترشی انبه هم مزه ای متفاوت تر از ترشی های دیگر داشت، باروغن درست می شد با طعمی تند و تقریبا شور که مزه  فوق العاده ای را به آن می داد. سفره ناهار در روستای کهیر(1397/01/06)بعد از صرف ناهار با ملابخش خداحافظی کردیم و همانطور که به سمت مقصد بعدی چشم در چشم جاده دوخته بودیم انور ماشین را نگه داشته و با اجازه ما یک خانم تنها ومسن را که می شناخت سوار کرد ، در این چند روزی که در چابهار بودیم تقریبا بعضی از واژه های زبان بلوچی را متوجه می شدیم ولی این خانم با انور به زبانی صحبت می کرد که خیلی سخت بود و اصلا متوجه نمی شدیم که چه می گویند، از انور پرسیدیم که به چه زبانی صحبت می کنند، گفت: بلوچی به لهجه جدگالی، انور از طایفه جدگال بود و زبان مخصوص به خود را داشتند که فهمیدن آن بسیار دشوار بود در حقیقت اصلا نمی فهمیدیم. بلاخره خانم مسن پیاده شد و ما هم مسیر خود را به سمت یکی از نادرترین و عجیب ترین پدیده های طبیعی که در ایران بزرگترینش در این منطقه قرار گرفته است حرکت کردیم. برای دیدن این پدیده باید در شمال جاده کهیر حرکت کنید درست  در 95 کیلومتری غرب بندر کنارک و در دشت کهیر نرسیده به روستای تنگ در زمینی مسطح  که تابلویش از دور خودنمایی می کند. تابلو گل افشان تنگ را که ببینی مابقی مسیر مشخص است و بلیط ورودی آن فکر می کنم 3000 تومان بود. بعد از ورودی برای دیدنش مسافت زیادی را طی نخواهی کرد، سپس باید ماشین را پارک کنید و با پای پیاده به رکابش بروید. گل ‌فِشان پدیده‌ای طبیعی است که طی آن گل‌ ولای از زیر زمین، چشمه ‌وار به سطح زمین می ‌رسد و شکل ماهوری بخود می ‌گیرد. این گل‌ فشان ها دارای سه تپه کوچک گل می باشند که یکی از آنها شبیه آتشفشان و در حال حاضر فعال است و بقیه آنها نیز از چند سال قبل به صورت غیرفعال درآمده‌اند. در بلندای این تپه‌ها، دهانه‌ هایی به قطر چند سانتی متر وجود دارد و از دهانه گل‌ فشانی که در حال حاضر فعال است، به طور متناوب گل خاکستری رنگ خارج شده و به سوی دامنه‌ها سرازیر می ‌شود. دوره تناوب این پدیده نادر و زیبا ده تا پانزده دقیقه است که این عمل با لرزش خاک همراه است و گاهی به هنگام خروج گل، صدایی همانند شلیک تفنگ از آن به گوش می ‌رسد. مردم محلی به نامهای مختلفی می خوانندش مانند: گل پر، بوتن، گل پاشان و ناپک. این گل ها برای درمان بیماریهایی مانند دردهای مفاصل  و ستون  فقرات، سفتی مفاصل، بیماریهای عصبی، مراحل اولیه تنگی عروق و انقباضات عضلانی سودمند است.ما از آنجا دو صدف زیبا گرفتیم که قیمت هر کدام 1000 تومان بود و بوی آزار دهنده ای داشتند که البته در ادامه سفر با این صدفها ماجرا داشتیم.گل افشان، عکاس : زهرا شجری(1397/01/06)در حال عکس گرفتن بودیم که انور با مرد جوانی همصحبت شد. مرد جوان به همراه همسرش از مشهد آمده بودند و به ساحل کنارک می رفتند ولی راه را بلد نبودند از این رو ادامه مسیر را با ما همراه شدند تا به ساحل کنارک برسند ، ولی ما قبل ازآن باید از یک پدیده طبیعی دیگری دیدن می کردیم. وای که چابهار ، با پدیده های طبیعی اش هر لحظه آدم را به حیرت می آورد. از کوههای مریخی که بگذریم بی جا نیست که از کلوت های چابهار، این سازهای عظیم و پر رمز و راز سخن به میان آورم ، وقتی نامی از کلوت می آید یا با جستجوی در گوگل بی درنگ ذهن ها به سمت شهداد کشیده می شود ولی باید دیداری با کلوت آسپارو داشته باشی تا با نام چابهار هم یاد کلوت هایش بیفتی، بی جا نیست که انور به او می گوید آسپارو، یعنی مثل شیطان وسوسه برانگیز است تا تو را خام کند و تا بی انتهای خود ببرد و چه زیبا انور در وصف این مکان گفت: که &quot;این سفر تفاوت دارد با سفری که می رویم ،آفتابش نرم می سوزاند تا از سوختن نازک لذت ببری، بی نهایت خشک ،اما مهربان است.&quot; گویی که دست هنرمند پیکر تراشی آنها را اینگونه تراشیده است. به سختی به آسپارو رسیدیم زیرا به علت ورود ماشینهای سنگین به آن، جاده نیمه باز آن نیز خراب شده بود و عملا نمی شد که به سمت کلوت ها برویم. انور مسیر را تغییر داد اما از آن مسیر هم نمی شد رفت . ما که مشتقاق دیدارشان بودیم هیچ چیز جلودارمان نبود حتی اگر مجبور می شدیم که پیاده مسافتی را برویم، بنابراین آن زوج مشهدی نیز برای سلامی به آسپارو با پای پیاده با ما همراه شدند. تنها فرمانروای آن زمان در منطقه شتری بود که با دیدنمان قلمرو خود را ترک کرد. پای آسپارو ایستاده و با خیال وسوسه برانگیزی گامهایمان را بر روی شانه های قدرتمندش گذاشتیم و کمی در بلندای شانه اش بیابان برهوت در برگیرنده کلوت ها را نظاره گر بودیم. در آنجا آثاری از فسیل ها دیده می شد که گویای این بود که شاید  قبل از اینکه آسمان با بی مهری خود قطراتی بر جان خسته اش نریزد ،آب و خاک همبازی هم بودند و دوستی دیرینه ای با یکدیگر داشته اند.آسپارو، من و سمیه، عکاس: انور میهن دوست(1397/01/06)پس از کلوت ها به سمت کنارک به راه افتادیم از ساحل کنارک نیز دیدن کردیم، اینجا ساحل ها ، حس هایش با هم متفاوت است. تو نمی توانی تجربه ای مشترک را با ساحل هایش به اشتراک بگذاری اما ما مشتقانه منتظر مکانی بودیم که زیاد نامش را شنیده بودیم اما نه به خوبی، بلکه واژه اش را برایمان جهنم معنی می کردند. غافل از اینکه گاهی پیش می آید که درک تنهاترین جایی می شود که می توانی در خلوت خود تا انتهای بی انتها سیر کنی. آری آنجا را درک زرآباد می گفتند ، زرآباد از توابع چابهار است که به ساحلش معروف است. سواحلی که، بی شباهت به سواحل میامی و قناری، نمی باشد با رمل‌های شنی که پشت به پشت هم تا آغوش دریای عمان کشیده شده‌اند.ساحل کنارک، 1397/01/06فاصله‌اش تا شهر چابهار بیشتر از ۱۷۰کیلومتر و جاده‌ رسیدن به آن، خود جاذبه‌ دیگری است. بعد از شهر کنارک در غرب چابهار، جاده تک باند قدیمی تا روستای زرآباد وجود دارد.درک، گویا در زبان محلی به معنی سکونت در کنار دره است. از سربالایی فرعی ساحل درک تنها رمل‌های شنی‌و نخل دریا پیداست. غروب سرخ این منطقه پشت نخل‌هایش شبیه هیچ جای دیگر نیست. آفتاب در غرب دریای عمان به غروب می‌نشیند و باریک‌های نورش میان رمل‌ها و دریا، قاب‌هایی را می‌سازد که کم کیفیت‌ترین عکس‌ها از آن می‌تواند هر بیننده ای را جذب کند. ماسه‌های ساحل آن همچون شن‌های جادویی با لطافت و پاکی خود، به آرامی در دست می‌غلتند. خورشیدش در هنگام غروب آن‌قدر سرخ و ملتهب است که گمان می‌کنی آتش‌گرفته است. زمانی که چشمانت خیره می مانند که شاید برایش انتهایی پیدا کنی، حس می کنی که انتهایش نیز به آسمان دوخته شده است بخصوص زمانی که خورشید فروزان در دلتنگی سرخ رنگش می رود که از دیده ها محو گردد و جایش را به چادر سیاه شب با ستاره های درخشان و ماه تابانش بدهد، آنگاه رویا پردازی می کنی که خدایا آیا خورشید در پس زمین درست مانند نقاشی های کودکیم در پشت کوه ها پناه گرفته است یا دریا به آسمان رسیده است که خورشید در میان راه آسمان و زمین محو می شود.نمای دریا از درک، عکاس: زهرا شجری(1397/01/06) وقتی که بر بلندترین تپه رملش می ایستی و از آنجا رمل های منتهی شده به آب را می بینی در تمام دنیای زیبای درونت غرق می شوی، گویی دوست داری زمان بایستد و تو همیشه در آن زمان باقی بمانی بدون اینکه کسی بخواهد خلوتت را برهم زند،آری اینجا درک است. وای که چقدر دوست دارم دوباره با سرخی غروبش در آبی بیکران دریایش و سکوت حیرانگیز کویرش تا زمانی که چراغهای پایتخت کشور همسایه با تلالو اش چشمانم را خیره کنند غرق شوم. انور میهن دوست(راهنمای تور)، عکاس: زهرا شجری(1397/01/06)اگر چه آن زوج مشهدی پس از عکس گرفتن رفتند اما انور به ما زمان داد که تا خاموشی خورشید در پس کوچه های خیالمان و رقص چراغهای مسقط در دوردستها که خیلی دور هم به نظر نمی رسید در درک بمانیم تا با سکوت و رملهایش از پس بلندترین تپه اش با آن همبازی باشیم و او بود که با سخاوت تمام دامنش را برای بچه بازیهایمان پهن کرده بود. همینطور که بر روی رملها از بالا تا پایین می غلطیدیم و سرمست از خنده های خود بودیم سه پسر بچه را دیدیم که دوان دوان و پابرهنه به بالاترین رمل می آمدند، ما به همراه آنها تنهاترین موجودات زنده آن منطقه در آن زمان بودیم، اگر چه انور در پناه تک درختی که کفش هایمان را از پا کنده بوده و پاهای خسته مان را به تن خنک رمل ها سپرده بودیم به انتظار ما ایستاده بود. بچه ها نزدیک ما شدند سلامی دادند و در کنارمان نشستند و همصحبت هم شدیم به ترتیب 9،10،12 سال داشتند که هر کدام خواهر یا برادرهای کوچکتر از خود هم داشتند و پدرانشان صیادی می کردند. آنجا مکان بازی و خلوتگاه آن بچه ها بود که تقریبا هر روز برای بازی به آنجا می آمدند و از یک سمت رمل ها بالا آمد و به سمت دیگر آن می رفتند تا به مرز دریا و خشکی برسند آنجا که آب زمین را در آغوش خود گرفته تا در جوار یکدیگر آرام بگیرند، و از آنجا دوباره رملها را بالا آمد و غروب را نظاره می کردند و سپس به خانه هایشان باز می گشتند. با هم در مورد بازی های کودکانیمان صحبت کردیم، اینکه که چگونه  با سر شیشه نوشابه ها و جای شامپو و مایع ظرفشویی ماشین درست می کردیم و یا اینکه چگونه با تکه ای پارچه عروسک می ساختیم. بچه ها هم از رویاهایشان گفتند و اینکه دوست دارند مهندس شوند . در پس لبخندهایشان یک دنیا امید موج می زد، تلاش برای آینده ای بهتر، امیدوارم جامعه آنقدر روزی فراخ نصیبشان کند که مهندسانی خلاق و موفقی برای جامعه و خانواده هایشان باشند و رویای زیبای کودکیشان برای جایگاهی بهتر به حقیقت بپیوندد.پسر بچه های همصحبت ما در درک، عکاس: زهرا شجری(1397/01/06)ترک کردن درک زرآباد بسیار سخت بود مانند طفلی که بخواهند از مادرش جدا کنند اما ناگزیر به رفتن بودیم. از اینرو از درک آرام خداحافظی کرده و در یک شب مهتابی آنجا را در پس ذهنمان به خاطراتمان سپرده  و راهی چابهار شدیم. انور  همچنان حال مساعدی نداشت اگر چه نمی گفت و با صبوری تمام ما را تحمل می کرد . به چابهار رسیدیم و با سلمان تماس گرفتیم و به انور گفت که برای اسکان ما را به کجا ببرد. بلاخره به محل اسکان رسیده و با سورپرایز ویژه سلمان دلتنگی درک را کمی فراموش کردیم.   با ما همراه باشید در فصل بعدی سفرنامه با سورپرایز سلمان با یک شب صمیمی تا یافتن پاسخی برای  پرسشهای درهم ذهنتان از مردم و آداب و سنن بلوچستان و یک خداحافظی سخت با چابهار و چابهار نشینان.تشکربا تشکر از انور میهن دوست برای یک گشت و گذار خوب و ملابخش بلوچ زاده و خانواده اش برای مهمان نوازی در کهیرنکته1- اگر شما هم به طبیعت گردی علاقمند می باشید مطمئنا درک  همانجایی است که دوست دارید همیشه بر روی رملهایش قدم بردارید و در پس غروب اش گم شوید. منبع: وبلاگ سفرهای دخترونه</description>
                <category>سفرهای دخترونه</category>
                <author>سفرهای دخترونه</author>
                <pubDate>Fri, 27 Apr 2018 15:49:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به سرزمین رازها و رمزها، چابهار همیشه بهار(فصل سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_shajari/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%85%D8%B2%D9%87%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%D9%88%D9%85-fv9wes6pfrcd</link>
                <description> فصل سوم سفرنامهعنوان برنامه: سفر به سرزمین رازها و رمزها، چابهار همیشه بهارراهنماهای محلی: سلمان رئیسی ، انور میهن دوستنویسنده: زهرا شجریروز چهارم سفر و روز دوم گشت در چابهار (1397/01/05)بسیار سفر باید ، اما زمان می خواهد تا پخته شود خامی.همانطور که در فصل دوم سفرنامه ذکر کرده بودم شب را در کنار ساحل با فیتو پلانکتونهای درخشان آبی تا پاسی از شب که نه، تا امتداد روز 97/01/05 دوستی کردیم . اگر چه رها کردن فیتو پلانکتونها سخت و آزار دهنده بود اما خستگی و خواب قویتر بود و هوش را از سرمان ربوده بود، در حالی که فیتوها به نظاره گر ما در تلاطم بودند و من نیز محو تماشای آبی درخشان آنها بودم کم کم در کیسه خواب خود خزیده و خواب بر چشمانم مستولی گردید. صبح با نوازش نمناکی از خواب پریدم. چشمانم را نیمه باز کردم ولی گویی جسمم نیز تمایلی به بیدار شدن نداشت از اینرو چشمانم را دوباره بستم اما انگار قطرات تصمیم به بازی داشتند و نمی خواستند دست از سرم بردارن به خاطر همین چشمانم را باز کرده و لبخندی زدم ویکدفعه مثل اینکه متوجه چیزی شده باشم مثل برق گرفته ها از جا پریدم ، قطرات از سقف چادر روی ما می چکیدند ، با خود گفتم حتما باران آمده ، روی کیسه خوابم هم کمی نمناک شده بود ، وای بدتر از این نمی شد کوله وکوله دوربین ام هم نمور شده بودند. باعجله دوربین ام را از کوله اش درآوردم، خوشبختانه سالم بود و تازه یادم افتاد که کوله ها و کیسه خوابم ضد آب هستند، در حقیقت رطوبت زیاد شب گذشته در ساحل باعث شده بود قطرات آب هم مانند شن ها همراه همیشگی ما شوند که با تلالو زیبای بانوی مهر، خورشید تابان ،رقص صبحگاهی خود را آغاز کرده بودند و آهنگ دلنواز شروع صبحی زیبا را سر می دادند. خلاصه پس از یک خواب راحت در ساحل و یک ضد حال صبح اول وقت که به خودم زده بودم سمیه را نیز از خواب بیدار کردم ، از چادر بیرون را نگاه کردم خورشید درخشان از پس ابرها چشمکی زد تا شروع یک روز خوب دیگر را نوید دهد. ما نیز با آهنگ زیبای زندگی در طبیعت هم آواز شده و کیسه خوابها را جمع کردیم وسایل کوله را نیز جابه جا کردیم و بیرون از چادر گذاشتیم تا اشعه های گرم خورشید بدون چشمداشتی آنها را خشک کند. کم کم بچه های اتوبوس هم از خواب بیدار شده بودند و بعضی ها هم سحرخیزتر بودند و طلوع آفتاب را در ساحل به تماشا نشسته بودند و پاهای خسته خود را  به غوغای درون آب و خنکای شن های ساحل و ذهن پرتلاطم خود را به آبی دریای بیکران سپرده و با قدم زدن برآن در خیالات خود غرق شده بودند. تصمیم گرفتیم چادر را جمع کنیم اما چشمتان روز بد نبیند ، ما شب در چادر خود یک مهمان ناخوانده داشتیم که به حساب دوستی آرام و بی صدا و بدون اجازه در چادر ما آرمیده بود. باز هم شنهای دوست داشتنی، به زحمت آنها را از خواب بیدار کرده و راهی  دریا کردیم اگر چه فکر می کنم تعدادی از آنها هنوز در گوشه های از چادر سلمان جا خوش کرده باشند. که اگر اینچنین باشد در همینجا از سلمان نیز عذرخواهی می کنیم. بلاخره نمی دانم تا کجا باید از دست این دوستان پر دردسر و آرام عذرخواهی کنیم. با کمک یکی از دوستانمان مریم که از بچه های اتوبوس بود و شب قبل با هم دوست شده بودیم چادر را جمع کردیم و تحویل سلمان دادیم. سلمان برنامه روز 97/01/05 که در حقیقت روز دوم گشت در چابهار بود را به ما اعلام کرد. برنامه با خوردن یک صبحانه در طبیعت رو به دریا شروع می شد و راهنمای روز دوم را شخصی به نام انور معرفی کرد. ساعت حدود 8 راهنمای آن روز ما آمد و پس ازسلام و خوش آمد گویی خود را انور میهن دوست معرفی کرد. انور هم جوانی پویا و مودب بود اما چند سالی بزرگتر از سلمان و یاسین بود. بعد از اینکه صبحانه را که نان و پنیر و گوجه و خیار بود به همراه آناناس کنار بچه های صمیمی اتوبوس میل کردیم سوار ماشین انور که یک پروتون سبز رنگ به آرم سمن گردشگری آدینه جنوب بود شدیم تا همجوار بچه های اتوبوس به سمت هدف اول گردشگری در حرکت باشیم. مسیر حرکت فوق العاده زیبا بود در یک سمت، کوههای مینیاتوری مانند عمارت بزرگ ویران شده ای که تنها بقایایی از برج و باروی آن باقی مانده باشد خودنمایی می کرد و در سمت دیگر جاده ، دشتی که نشان می داد در زمان مهربانی بیشتر آسمان و سهم بیشتر آنان از قطرات آبی آب برای خود دشتی بود بسیار زیبا همچون دختران نوعروس تازه به خانه بخت رفته که روزگار آن را خشک و چروکیده کرده بود. قطعا اگر کمی به صدای نحیف از چاه درآمده اش گوش جان می سپردی می شنیدی که می گفت که من و کوه روزگاری مهربانی را بی واسطه  و بی دلیل بهم می بخشیدیم و برای خود دشتی زیبا بوده ام. اما ما فقط توانستیم گوشی داشته باشیم برای شنیدن ناله های بی رمقی که از لبان خشکیده ترکیده خورده بدون آب بیرون می آمد. با همه اینکه دشت طراوت خود را از دست داده بود و خشکیده شده بود ولی همچنان در کنار عمارت به هم ریخته سنگهای برش خورده در برابر سیلی تند باد و باران جلوه نمایی می کرد.مسیر حرکت به سمت درگس، عکاس: زهرا شجری(1397/01/05)با اشاره انور به بلندایی در دوردست خیره شدیم، در بلندین قله کوه های این مسیر سر ماده شیری خودنمایی می کرد، دست طبیعت عجب خلاقیتی دارد. با توجه به اینکه کمی جلوتر از اتوبوس بودیم از فرصت استفاده کرده و انور توقف کرد و زمانی را برای عکس گرفتن صرف کردیم اما اتوبوس هم توقف کرد و همه بچه ها مشغول عکس گرفتن شدند.مسیر حرکت به سمت درگس، سنگی شبیه سر ماده شیر، عکاس: زهرا شجری(1397/01/05)برای رسیدن به مقاصد گردشگری روز دوم مسیرها طولانی تر بودند از این رو ما زمان بیشتری داشتیم تا از راهنمایی خود کمی در مورد شهر، مردم ، آداب، سنن و غذاهای آنها بپرسیم که در این مورد به طور جداگانه صحبت خواهم کرد. در کنار یک مسجد توقف کردیم تا بچه ها بتوانند از سرویس بهداشتی استفاده کنند در همین حین یکی از بچه های اتوبوس که از تهران آمده بودند سلام داد و پس از اجازه سوار خودروی ما شد و اسم خود را لیلا معرفی کرد. ما که کلا از آشنا شدن با افراد جدید خوشحال می شدیم استقبال کردیم . لیلا دختر خوب و جالبی بود، سفرهای زیادی هم کرده بود اما نوع سفرش با من و سمیه که با کوله حرکت می کردیم متفاوت بود. خلاصه مسیر ادامه داشت تا ظهر که مجددا انور در نزدیکی مسجد دیگر توقف کرد . سمیه کمی سردرد گرفته بود، انگار دچار افت فشار شده بود، یا شاید هم کمبود خواب بود از این رو به  ناچار یک قرص مسکن خورد تا کمی از سردردش کم شود.به علت طولانی بودن مسیرحساب وکتاب ساعتها از دستم رفته بود به خاطر همین بی خیال زمان شده و زمان را به ساعت سپرده و در بی زمانی گشت و گذار کردم. مسیر به سمت روستای بود که جایگاه یک جانور نادری از جانواران ایران بود که با همه زمختی و ترسناکی اش محبوب مردم این منطقه بود. بله صحبت از یک شکارچی قوی و سریع با نام محلی گاندو می باشد. بلاخره به ایستگاه تحقیقاتی ریکوکش رسیدیم.این ایستگاه تحقیقاتی در حوالی روستای درگس واقع در کیلومتر ۳۰ محور ارتباطی جکیگور - چابهار در حریم رودخانه سرباز با هدف تحقیقات و تکثیر و پرورش تمساح پوزه کوتاه مردابی با اسارت در سال ۱۳۸۹ راه اندازی شد و در حال حاضر حدود 70 تمساح پوزه کوتاه مردابی بالغ در سایت ریکوکش در فضایی طبیعی به مساحت 10 هکتار نگهداری می شوند.وقتی در مورد این نوع تمساح جستجو می کردم تا اطلاعات کامل تری داشته باشم برایم جالب بود که همه جا خواندم بسیاری از مردم محلی در هنگام ورود این خزنده به درون روستاها در نخستین اقدام از محیط بانان این سازمان برای زنده‌گیری تمساح درخواست کمک می کنند و تا کنون اتفاق نیفتاده است که مردم محلی تصمیم به قتل این حیوان بگیرند . در حقیقت مردم محلی محیط زندگی آنها را پذیرفته اند، حتی در چند سال گذشته که خشکسالی عرصه را برای زندگی این حیوان تنگ کرده بود مردم محلی برای نجات این حیوانات نسبت به انتقال آب به برکه‌ها و زیستگاه این حیوان اقدام می‌کردند زیرا معتقد بودند با مرگ گاندوها خشکسالی بر منطقه حاکم می شود.تمساح پوزه کوتاه ایرانی از نظر اندازه و قد یک تمساح با جثه متوسط است و می‌تواند تا طول 4 متر نیز رشد کند. این تمساح ها  بصورت دستی بوسیله مرغ زنده تغذیه می‌شوند.ایستگاه تحقیقاتی ریکوکش، محل پرورش تمساح پوزه کوتاه ایرانی(گاندو)پس از دیدن این حیوانات مرموز بسیار آرام که حتی آرام بودنشان نیز ترسناک بود به سمت خانه محلی در یک روستا رفتیم تا ناهار را در آنجا بخوریم. یک حیاط که دارای چند خانه در کنار هم می باشند، قبلا نیز از این نوع خانه ها در روستای ابر محدوده جنگل ابر هم دیده بودم که اکثر آنها  قوم و خویش هستند که  در کنار یکدیگر زندگی می کنند. سبک جالبی از خانه سازی و زندگی کردن با یکدیگر است.اما بعد از این همه مسافت، گفتگو در مورد ناهار خستگی را رفع می کند، ناهار، یک غذای فوق العاده که باید حتما بچشی تا بفهمی چه می گویم بله بریانی اما کاملا متفاوت با بریانی اصفهان، بریانی اصفهان از گوشت و مخلفات دیگر درست شده است اما بریانی بلوچی از برنج و تکه های مرغ و ادویه مخصوص درست شده است. شاید با خود بگوید که این همان جوجه کباب یا پلو و مرغ خودمان است اما باید بچشید تا ببینید که کاملا متفاوت از آن می باشد.     خوراک محلی، بریانی بلوچی، (1397/01/05)                                    بعد از صرف ناهار بچه ها کمی استراحت کردند و با یک شیر چای طعم مان شیرین تر شد بعضی از بچه های تور باید برمی گشتند چون سفرشان به اتمام رسیده بود با سمیه به حیاط آمدیدم تا حال و هوایی عوض کنیم و اطراف را ببینیم. بیرون که آمدیم یاسین را دیدیم سلام و احوالپرسی کردیم. او باید یکی دو تا از بچه ها را به فرودگاه می رساند در حیاط نشسته بودیم و به شیطنت بزها که بر سر یک تکه نان با هم به کشمکش و نزاع پرداخته بودند نگاه می کردیم که اعلام کردند حرکت کنیم. حرکت ما به سمت مسیری بود که از درد و اندوه زبانم قادر به بیانش نیست، آنجا زندگی انسانهایی را دیدیم که به حساب نمی آمدند، شمارش نمی شدند،گویی اصلا وجود نداشتند، چون شناسنامه ای نداشتند!کودکانی که نخواستند باشند ولی هستند.... هستند چون غیراز این بودن برایشان جایی نیست، انتخابی نیست،راهی نیست؛یا شاید راهی هست اما راه داری نیست!! آنجا منطقه دشتیاری در نزدیکی چابهار، بود. جایی که جز درد و رنج و فقر جایی نیست. با دختر بچه ها و پسربچه ها مشغول صحبت شدیم ، فارسی را نمی دانستند و به زبان زیبایی بلوچی سخن می گفتند ، یکی از آنها که پسربچه ای 12 سال بود و دارای شناسنامه بود وتوانسته بود به زحمت به مدرسه برود کمی فارسی را می دانست. سر صحبت را با این کلام باز کرد که در اینجا از زنان و دختران عکس نگیرید، صحبتهای ما را برای بقیه ترجمه می کرد و صحبتهای آنان را برای ما، از صحبتهایشان دانستیم که زمینی که در حال حاضر در آن ساکن هستند هم متعلق به یک فرد خیر می باشد که هر وقت بگوید باید آنجا را ترک کنند. این بازدید غم انگیز برای جاری کردن اشک و ناله سر دادن ما و بقیه نبود بلکه برای این بود که به خیرین گوش زد شود که در دورترین نقطه این مرزو بوم جایی که از نگاه ها پنهان است هنوز هم هستند افرادی که اصلا به حساب نمی آیند تا بلکه بشود کمی شرایط شان را تغییر داد.منطقه عشایر دشتیاری، عکاس: زهرا شجری (1397/01/05)بعد از بازدید از منطقه عشایر دشتیاری راهی اقامتگاه بومگردی در یکی از روستاها شدیم ، راستش دیگر اسم روستاها از دستم به در شده است فقط می نویسم و اگر دوست داشتید می توانید با توری که من برای گردشگری انتخاب کرده  بودم همسفر شوید تا سفری پرهیجان و زیبا برایتان رقم بخورد. بلاخره رسیدیم به یک روستای آرم و خلوت که گویی کیلومترها از چابهار دور می باشد. اقامتگاه بومگردی از یک ساختمان که دارای 3 اتاق، یک پذیرایی کوچک،یک پارکینگ کوچک و 2 باب سرویس بهداشتی و حمام،یک حیاط و یک اتاق بزرگتر به شکل مستطیل در گوشه ای از حیاط بود تشکیل شده بود. یکی از سرویس ها در حیاط پشت ساختمان و آن یکی در داخل ساختمان بود، حیاط شن و ماسه بود و در گوشه ای از حیاط درخت و یک نوع گل بود که من بسیار دوست دارمش ،گل کاغذی صورتی رنگ، در گوشه ای دیگری از حیاط نزدیک ایوان یک درخت بزرگ دیگر بود البته دور تا دور اقامتگاه درخت بود. یک درخت تنومند دیگر هم در حیاط پشتی نزدیک حمام و سرویس بهداشتی بود که حوضچه ای زیر آن تعبیه شده بود که جلوه خاصی به حیاط پشتی می داد .پذیرایی در آنجا به عهده مرد جوانی بود که ملا صدایش می کردند، ملا انسان وارسته و مهمان نوازی بود. زمانی که تاریکی شب سپیدی روز را در زیر چادر خود پنهان می کرد همسر ملا به همراه خواهرش برای خوش آمد گویی و زدن طرح حنا آمدند ، طرح حنا را بچه ها اتوبوس از قبل سفارش داده بودند و دوست داشتند طرحی از نقش و نگارهای زیبای زنان بلوچ را بر روی دستانشان برای شهرهای خود به ارمغان ببرند. نقوش جالب بود و از حفظ زده می شد ولی اگر کسی طرحی هم داشت همان طرح را می زدند .هنوز طرح حنا تمام نشده بود که صدای موسیقی سنتی خاص بلوچستان هم آمد همراه با بچه های که طرح حنای آنها تموم شده بود به حیاط رفتیم، این بار نمی خواهم بگویم که هندوستان یا پاکستان را برایم تداعی می کرد زیرا که این موسیقی خاص این منطقه بود. اگر چه از نت ها و متن آن چیزی متوجه نمی شدم ولی دوستش داشتم و زیبا بود.(قسمتی از موسیقی سنتی بلوچی،اقامتگاه بومگردی چابهار،1397/01/05)سپس دعوت شدیم به خوردن یک شام محلی و لذیذ ، تنورچه غذایی بسیار خوشمزه است که در حقیقت نام خود را از روش پخت در تنور گرفته است. تنورچه را معمولا به دو صورت سیخ زدن گوشت گوسفند و دیگری به شکل کامل کباب شده در تنور طبخ می کنند. البته ما این نوع غذا را با مرغ درسته خوردیم که بسیار هم لذیذ بود. همراه با تنورچه خورشتی دیگری به اسم آچارگوشت را که فکر می کنم از ماست و گوشت و یک سری مخلفات دیگر که من واقعا نمی دانم چگونه طبخ می شود را امتحان کردیم که اگر نگویم طعم فوق العاده ای داشته است در حقش کوتاهی کرده ام.کم کم عقربه های ساعت به دو خط موازی عدد درج شده بر روی صفحه خود نزدیک می شدند و با ایستادن بر روی ساعت 11 شب  زمان رفتن دوستان و همراهان تور اتوبوس را نشان می داد. بچه ها وسایل های خود را جمع می کردند که سوار اتوبوس شوند و راهنمای آنها به نام عرفان که از تهران آمده بود و همشهریمان از آب درآمده بود همه چیز را بررسی می کرد که کسی یا چیزی جا نمانده باشد. با دوستانمان خداحافظی کردیم اگر چه دوست داشتیم زمان بیشتری را در کنار آنها می گذراندیم اما نمی شد، و ما ماندیم و یک خانه آرام بومگردی که در آنجا سراسر امنیت و آرامش بود.پس از بدرقه دوستان تور اتوبوس، نوبت طرح حنای دست من بود که همسر ملا که زنی خوش برخورد و مهربان و دارای روابط عمومی بسیار بالایی بود شروع کرد به طرح زدن ، این آب و این رنگ چه هنرها و چه نقوش زیبایی را می تواند رقم بزند که هویت یک قوم، یک ملت را بیان می کند ، گاهی در پارچه های سوزن دوزی شده، جایی بر روی تار و پود فرش ها و زمانی هم بر روی لطافت و ظرافت پوست دست. زیباست، همه زیباست بخصوص وقتی که یک تمدن و یک تاریخ در پس پرده این همه نقش مدفون شده باشد.طرح حنای دستانمان، (1397/01/05)بعد از طرح حنای دست من همسر ملا برای شب نشینی ما را دعوت کرد به خانه اشان، ما هم دعوتش را پذیرفتیم آن هم ساعت ۱۱.۳۰ شب ، هر گز در ساعت ۱۱.۳۰ به مهمانی نرفته بودم، به همین علت است که می گویم چابهار پر جوش و خروش است و شهری پویا و زنده است .خانه ملا خانه ای کوچک بود اما خانواده ای پر مهر با دلی به وسعت یک اقیانوس داشتند. ملا دو فرزند داشت یک پسر و یک دختر همسر ملا برایمان شربتی آورد که نه شیرین بود و نه ترش طعم آن را دوست داشتیم پرسیدم چیست؟ گفت شربت تمبرهندی، همان تمبرهندی که در پخت غذا از ان استفاده می شود، البته من همینطوری هم نمک می زنم و آنقدر می خورم که ضعف می کنم ولی هرگز فکر نمی کردم که از آن می شود شربت هم درست کرد، به هر حال من طعمش را دوست داشتم شاید اگر سفرنامه ام را دنبال کنید بگوید تو که از همه چیز خوشت آمد است، البته تا پایان سفر مانده است که بگویم چه چیزهای دیگری را دوست داشتم، که برای دانستن آن ناچارید افکار درهم ذهنم را مطالعه کنید. بعد از نوشیدن یک شربت نه ترش و شیرین، همسر ملا اجازه داد که عکسی با لباس سنتی آنها بگیریم و حتی ایشان لطف کردند و اجازه دادند که با شال عروسیش نیز عکس بگیرم. خلاصه بعد از یک شب نشینی که چه عرض کنم یک نیمه شب نشینی در ساعتی که نمی دانم چند بود بعد از یک دوش سرد که اساسی خستگی را از تنمان دور کرد تصمیم گرفتیم بخوابیم و زیر آخرین درجه کولر که نمی توانسیم کمش هم کنیم تا صبح خوابیدیم . ولی آن شب سرد در اقامتگاه بومگردی را نیز هرگز فراموش نخواهم کرد. جالب بود و به یادماندنی.اگر می خواهید ادامه سفر را بدانید با ما همراه باشید در فصل چهارم سفرنامه از مجموع سفرهای نوروزی سال ۹۷ من و سمیه ، با شروع یک صبح دل انگیز در هوای لطیف بومگردی تا غروبی که رفته است به درک .تشکربا تشکر از انور میهن دوست برای یک گشت و گذار خوب و ملا و همسرش برای مهمان نوازی در اقامتگاه بومگردی.نکته۱-در سفر به چابهار حتما به یاد داشته باشید که هرگز از دختران و زنان عکس نگیرید مگر اینکه با اجازه فرد باشد، البته ادب حکم می کند که در همه جا لنز دوربینمان با اجازه فرد بر روی او بچرخد و فوکوس کند.۲-حتما به یاد داشته باشیم که برای ورود به امکان مقدس مانند مسجد، کلیسا و... با حجاب وارد شویم چون مکانهای مقدس برای مردم آن منطقه مورد بازدید دارای قداست می باشد که بهتر است قداست آن شکسته نشود.۳-به عنوان یک گردشگر، موظف هستیم که با احترام به مقدسات و آیین ها و مذاهب  هر بر بوم در شهرها به گشت و گذار بپردازیم. منبع: وبلاگ سفرهای دخترونه   </description>
                <category>سفرهای دخترونه</category>
                <author>سفرهای دخترونه</author>
                <pubDate>Tue, 17 Apr 2018 20:56:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به سرزمین رازها و رمزها، چابهار همیشه بهار(فصل دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_shajari/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%85%D8%B2%D9%87%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-w0yyc3aggk6b</link>
                <description> فصل دوم سفرنامهعنوان برنامه: سفر به سرزمین رازها و رمزها، چابهار همیشه بهارراهنمایای محلی: سلمان رئیسی ، یاسین گردهانینویسنده: زهرا شجریروز سوم سفر و روز اول گشت در چابهار (1397/01/04)کوههای مریخی(مینیاتوری) چابهار جایست که باید ببینی نه اینکه بشنوی، نامی که همیشه دیدن شهرش برایم رویا بود چون به دلایل خاصی به آنجا سفر نکرده بودم و البته اکنون تداعی کننده خاطراتی خوش و به یاد ماندنی.چابهار شهری شاد و پویا است، انگار در آنجا شب را به روز دوخته اند .وقتی به آنجا می رسی تازه می فهمی که می شود 23 ساعت مسیر را از تهران تا زاهدان و 12 ساعت دیگر مسیر از زاهدان تا چابهار را برای دیدن این نگین وصف نشدنی تحمل کنی البته اگر اتوبوس از مسیر نیکشهر طی مسیر کند 8 ساعت در راه خواهید بود. با توجه به اینکه اگر ما می خواستیم با اتوبوس مسیر نیکشهر راه را بپیمایم باید تا 9 شب صبر می کردیم و صبح خیلی زود می رسیدیم یعنی حدودا ساعت 3 صبح و این برایمان مشکل بود به همین علت با اتوبوس مسیر سرباز حرکت کردیم و براساس مشکلات پیش آمده که در فصل اول سفرنامه ذکر کردم عملا ما دو شبانه روز در مسیر بودیم.ولی بلاخره در روز 4 فروردین پا به هندوستان ایران، سرزمینی که مشتقانه منتظر دیدنش بودیم گذاشتیم. پس از چند دقیقه کوتاه سلمان با یک پروتون سبز رنگ که آرم سمن گردشگری آدینه جنوب بر روی آن درج شده بود به ترمینال آمد. سلمان مسئول برنامه ریزی و همچنین یکی از راهنماهای تور ما بود. او جوانی پویا و مودب بود که هنوز چند سالی تا 30 سالگی فرصت داشت. از ما پرسید که می خواهیم امروز را استراحت کنیم یا براساس برنامه تعیین شده، گشت در چابهار را آغاز کنیم. با وجود اینکه دو روز در مسیر بودیم و خوب استراحت نکرده بودیم ولی خستگی را متوجه نمی شدیم . ما رفته بودیم که چابهار ، مردم، رسوم و خیلی چیزهای دیگری که مشتقانه منتظر دیدنشان بودیم را ببینیم ، پس موافقت کردیم طبق برنامه تور پیش برویم. از پایانه مسافربری به محل اسکان رفتیم تا پس از یک ساعت استراحت، برنامه گشت روز اول را شروع کنیم.محل اسکان یک ساختمان دو طبقه بود که نمای زیبای داشت و نزدیک دریای بزرگ بود. تقریبا بعد از گذشت یک ساعت در ساعت 8 صبح روز 4 فروردین ضربه ای به درب اتاق کوبیده شد سمیه و من که حاضر بودیم، سریع مثل برق گرفت ها از جا پریدیم ، درب را بازکرده و این بار جوانی دیگر که به نظر می رسید از سلمان کوچکتر باشد با لهجه شیرین بلوچی سلام داد و گفت آماده اید برای صرف صبحانه برویم؟ او راهنمای روز اول تور ما بود که سلمان گفته بود، زیرا خود سلمان باید با اتوبوسی که ما همجوارش حرکت می کردیم می آمد. این بار سوار یک خودروی پژو سفید رنگ شدیم پس از گذشتن از کوچه نمای زیبای دریای بزرگ خودنمایی کرد و پس از آن به سمت مرکز شهر حرکت کردیم، مرکز شهر شلوغ بود بخصوص نزدیک رستوران محل صبحانه، پس از پارک ماشین به داخل رستوران رفته و منتظر صبحانه شدیم ، یک فضای نه چندان بزرگ و جالب ، کمی منتظر شدیم نمی دانم چرا فکر کردیم قرار است که کله و پاچه بخوریم، با سمیه مشغول صحبت شدم که وای اگر کله و پاچه باشد چیکار کنیم چون من از این صبحانه به اصطلاح لذیذ واقعا متنفرم، ولی حتی اگر اینچنین نیز می بود باید می خوردیم چون از ادب به دور بود. ما که هنوز نام لیدر روز اول را نمی دانستیم ایشان را هم با نام آقای رئیسی صدا کردیم که او خود را یاسین معرفی کرد، یاسین جوانی مودب بود که در صحبت کردن با گردشگران رعایت ادب و احترام را می کرد. راهنمایان سمن گردشگری آدینه جنوب(از چپ به راست یاسین گردهانی، یاسر) بلاخره دل را به دریا زده و از یاسین پرسیدیم که صبحانه چیست؟ او گفت نام صبحانه کابلی هست، کمی از نامش تعجب کردیم و منتظر بودیم تا ببینیم این صبحانه با نامی عجیب چگونه می باشد. بلاخره انتظار به پایان رسید و صبحانه ما بر روی میز قرار گرفت ، کابلی صبحانه ای فوق العاده و مقوی بود که تشکیل شده بود از نخود با ادویه مخصوص که برای ما به همراه نان محلی پراتا و شیرچای سرو می شد. شاید با دیدن ظاهر کابلی با خود بگوید وای دیگر بدتر از این نمی شود ، صبح اول وقت خوردن نخود ،البته ما این را نگفتیم چون از امتحان کردن مزه غذاهای جدید لذت می بریم ، اما برای فهمیدن مزه فوق العاده کابلی باید کمی از آن را چشید و تازه می فهمی که در چابهار باید روزت رو با خوردن یک صبحانه محلی شروع کنی. نان پراتا نانی است روغنی و نازک ، چون نان ها روغنی و نازک بودند فکر کردم شاید به طور خاصی باید خورده شود از یاسین پرسیدم چطور باید بخوریم ، گفت هر طور که دوست دارید، خلاصه شروع کردیم به خوردن، تند بود و گزنده اما مزه تند و بوی ادویه آن خواب و خستگی را از سرت می رباید و تو احساس می کنی که در هندوستان به سر می بری. صبحانه کابلی به همراه پراتا و شیرچای، عکاس:زهرا شجری(1397/01/04) بعد از صرف صبحانه با ماشین یاسین به سمت صخره وحشت حرکت کردیم. صخره وحشت جایی است که دور نمای زیبای دارد و وقتی که نزدیکتر می شوی و در لبه پرتگاه قرار می گیری ناگاه ترس از افتادن تمام وجودت را می گیرد و تازه می فهمی که چرا به آن می گویند صخره وحشت، ولی اختلاف ارتفاع بین دریا و زمین باعث می شود شما هنرمند عکس هایتان باشید.  صخره وحشت (1397/01/04) پس از دیدن و عکس گرفتن پا در مسیری گذاشتیم که حس خوشایند لطافت یک تالاب متفاوت که تعداد آن در جهان بسیار اندک است آرامش خاصی به ما داد. تالابی که به واسطه رنگ فوق العاده دوست داشتنی و آرامش ، آرامترمان می کرد ، جالب است بدانید که آرامش آن حاصل از رنگ خاص آن است، رنگی که نه هیجان و سرخی قرمز را دارد و نه بی روحی یک رنگ سفید را، در این تالاب دوستی و یکرنگی آب و موجودات ریز،  رنگ صورتی زیبایی را می سازد . وای که این خالق جهان پهناور چقدر شگفت آفرین هست. قدم بر هر بر و بومی که می گذاری این معمار هنرمند، هنری بی همتا را خلق کرده است.بی سبب نیست که به او تالاب صورتی نیز می گویند  ،تالاب لیپار یا صورتی تنگه ای است که در دره ای مشرف به کوه قرار دارد. که آب دریای عمان در آن به صورت ایستاست و مکانی مناسب برای زندگی گیاهان و جانوران می باشد. نام گذاری این تالاب به تالاب صورتی به علت وجود پلانکتون های گیاهی زیاد در این منطقه و غنی بودن آب منطقه از مواد آلی و معدنی که از طریق رودخانه ها و خورهای متصل به خلیج به این حوزه هدایت می‌شوند و باعث افزایش زیاد تولید بیولوژیکی در بعضی از فصول سال می شود؛ به طوری که این عوامل به همراه جریانات دریایی حاصل از طوفان‌های مونسون که از ویژگی‌های منحصربه فرد حوزه اقیانوسی دریای عمان است، موجب افزایش بیش از حد تعداد پلانکتون‌های گیاهی در ماه‌های بعد از فصل مونسون (از اواسط خرداد تا اواسط شهریور ) می‌شود؛ این تعداد در آذرماه به حداکثر میزان خود می‌رسد. پلانکتون ها فاقد قدرت شنای آزاد بوده و با جریانات دریایی از جمله جزر و مد در دریا جابجا می شوند . فیتوپلانکتونها دارای رنگدانه هایی با رنگ های مختلف از جمله سبز، آبی، زرد، قهوه ای و قرمز هستند لذا این پدیده به رنگهای متنوعی دیده می شود اما از آنجایی که رنگ قرمز یا سرخ متداول تر است این پدیده را با صفت سرخ می شناسند. کنار این تالاب، دشتار قرار دارد که اهالی منطقه به آن عروس نیز می‌گویند. دشتار در زبان بلوچی به دختران جوانی گفته می‌شود که هنوز ازدواج نکرده‌اند. اما اگر بخواهید به انجا بروید باید در مسیر جاده ی ساحلی چابهار به گواتر در ساحل دریای عمان قرار بگیرید. تالاب لیپار(تالاب صورتی) وقتی به تالاپ صورتی رسیدیم پسری دوان دوان به سویمان آمد و دستبندهای زیبای آینه دوزی شده ای را نشانمان داد که در هر تار و پودش هنر اصیل دختران و زنان بلوچی را می توانستیم ببینیم. شما هم می توانید از این دستبندها و نمک دریا به عنوان سوغات تالاب صورتی خریداری نماید.دستبندهایمان را دستمان کردیم و سوار ماشین شدیم .من هراز گاهی به دستبندم خیره می شدم و تلالو رنگهایش به خصوص رنگ قرمز زیبایش جانی دوباره به من می بخشید و لذت می بردم از این هنر زیبا. دستبندهای خریداری شده از تالاب لیپار(صورتی) بعد از تالاب پراحساس به سمت درختی که با خود رازهای زیادی داشت حرکت کردیم . درختی که حتی رویشش نیز متفاوت بود و شاخه هایش از آسمان به زمین می رسید البته نام درخت انجیر معابد را شنیده بودم ولی ندیده بودم.این درخت به نام های زیادی مشهور است که از جمله این نام ها درخت کرگ، مکر زن، لور و انجیر هندی است البته نام علمی آن  Ficus religiosa است.این درخت از خانواده درختان توت است.اما چرخه عجیب آن به این صورت است که دانه هایش در درون فضله پرندگان بر روی درختان دیگر سقوط می کند و وقتی جوانه زدند، ریشه هایش را به سمت زمین می فرستد، در نتیجه شاخه های گیاه، تنه درخت میزبان را در برمی گیرد و به تدریج آن درخت را خفه می کند و خودش رشد می کند. شاخه های این درخت عجیب به جای اینکه سر به آسمان بکشند از بالا به سمت زمین بر می گردند و مجددا در خاک فرو می روند و از جای آنها ساقه دیگری بیرون می آید به همین علت است که تنه درخت حالتی خاص و تکه تکه داشته بسیار دیدنی و متفاوت است. اگر می خواهید طعم میوه این درخت را بچشید بهتر است در فصل خرما بروید تا از میوه های شیرین آن نیز استفاده کنید. برای رسید به درخت انجیر معابد باید اول به روستای رمین برسید.درخت انجیر معابد، (1397/01/04) پس از اینکه از محدوده درخت اسرارآمیز بیرون آمدیم چشمانمان گره خورد در چشمان آبی دریای عمان در ساحل شنی که ما را محصور خود می کرد. ساحل شنی دقیقا روبروی محدوده درخت انجیر معابد است.کتانی ها را از پا درآورده و دمپای ساحلی به پا کردیم ولی شن های داخل کفشها، پاهایمان را قلقلک می دادند . سنگین تر بودیم اگر پابرهنه تن نمناک شن ها را لمس می کردیم. پس از غرق شدن در سکوت صدای وهم انگیز دریا و عکس گرفتن سوار خودرو شدیم تا راهی مسیر بعدی شویم غافل از اینکه شن ها تمایلی نداشتند ما را رها کنند از این رو خودرو یاسین که تازه هم تمیز و شسته شده بود پر از شن شد و ما بسیار شرمنده او شدیم اگر چه او با مهربانی و بزرگواری خود گفت مشکلی نیست ولی من و سمیه همینجا از یاسین و ماشینش عذرخواهی می کنیم. ساحل شنی (1397/01/04) با نسیمی که از چابهار به سمت گواتر می وزد همراه می شویم،تا به دنیایی برسیم که نگاه هایمان را خیره می کند وما را به سفری نا شناخته دعوت می نماید، به دنیای پر رمز سنگهای از جنس رسوب با ظاهری برافراشته که سینه سپر سیلی تند باد و باران کرده است تا با سنگهایی بسیار مقاوم محل دلچسبی برای دوستداران صخره نوردی طبیعت بسازد.این پدیده های ژئومورفولوژی مختص این ناحیه، در فاصله 50 کیلومتری از بندر چابهار قرار دارد . وقتی به سمت بندر گواتر حرکت می کنید در سمت چپ جاده به موازات ساحل از منطقه کچو تا خلیج گواتر کشیده شده اند و هستند. آری جاده ای که شما را به این کوه های می رساند یکی از زیبا ترین جاده های ایران به شمار می رود. افق باز آسمان این نقطه قابلیت رصد همزمان 14 صور فلکی را دارد. این کوه ها به نام های بدبوم، مریخی، مینیاتوری و در بین محلی ها کالانی و آریا معروفند. این کوه ها شبیه به کوه های مریخ است کوه هایی که بر اثر فرسایش در طول زمان شیارهایی روی آن ایجاد شده است.اگر چه این کوه ها به دلیل نامساعد بودنشان با گیاهان نا آشنا هستند و به بدبوم معروف اند اما با باد و باران رفاقتی دیرینه دارند .این کوه ها چندین میلیون سال زیر آب های دریای عمان قرار گرفته بودند و بعد از گذشت سال ها کم کم از زیر آب سربرآوردند. قدمتشان به دوره سوم زمین‌شناسی، یعنی به ۵- ۴ میلیون سال پیش برمی‌گردد، از جنس ماسه سنگ و مارن هستند و برخلاف کوه های مریخ که به رنگ قرمز هستند، رنگشان خاکستری روشن است. علاوه بر این، روی بدنه این کوه‌ها سنگواره‌های مختلفی از موجوداتی مثل صدف‌ها و گوش ماهی‌ها دیده می‌شود که وصف ناشدنی است، در واقع آثاری از بقایای زمانی است که کوه های مریخی زیر آب های دریای عمان بوده است. قبل از اینکه این پدیده جذاب را از نزدیک ببینم همیشه عکس های آن را دیده بودم و در مورد برنامه های مریخ پیمایی در چابهار که هرسال برگزار می گردید زیاد شنیده بودم ولی فکر نمی کردم روزی اجازه دهند که قدمهای سنگینم جسم سنگی قویشان را لمس کند.ما با خودروی دیگری از سمن گردشگری آدینه جنوب حرکت می کردیم که نام راهنمای آنها یاسر بود و خانواده ای از تهران را راهنمایی می کرد و اتوبوس هم با تعداد 40 نفری که داشتند کمی از برنامه ما عقب تر بودند. جایی که ایستاده بودیم کمی دورتر از کوههای مریخی بود پس از نوشیدن یک چای آتیشی داغ داغ که مهمان آن خانواده تهرانی بودیم و عکس گرفتن، هر دو ماشین به سمت منطقه ای دیگری از کوههای مریخی که می توانستی دعوتشان به نشستن در کنارشان را اجابت کنی و دستانت را به دستانشان بسپاری تا چند دقیقه ای در سکوتشان غوطه ور شوی رفتیم.کوههای مریخی(مینیاتوری)،(1397/01/04) بعد از اینکه کوهها اجازه دادند با سنگینی پاهایمان استواری و سکوتشان را در هم بشکنیم تا بتوانیم چند عکس به یادگار داشته باشیم راهی اسکله بریس شدیم. بریس آبادی است در ۶۰ کیلومتری شرق چابهار در دهستان نگور از بخش دشتیاری، در پس کوههای مخروطی که به بندری صیادی تبدیل شده و در حاشیه ساحلی شمالی دریای عمان در دهانه خلیج کوچکی واقع شده است. ارتفاع آن از سطح دریا ۱۰ متر و حداقل عمق آب در خور ۴ متر است بندری است زیبا در امتداد دریای عمان و روبه اقیانوس هند . اگر چه بوی ماهی کمی اذیتمان می کرد اما منطقه ای جالب بود با انواع ماهی ها و لنج های رنگا رنگ صید ماهی که پاکستان را در ذهنم تداعی می کرد.اغلب مردم محلی برای خرید ماهی به این اسکله مراجعه می کردند چون ماهی تازه بود و هم قیمت آن مناسب تر بود.در آنجا اکثر گردشگران با خرچنگ ها عکس می گرفتند ، انگار آنها چهره های محبوب عکاسی در بین آبزیان دیگر بودند . اسکله بریس، عکاس:زهرا شجری (1397/01/04) از بریس که جاده را به سمت شرق ادامه دهید، همچنان ساحل را در سمت راست جاده خواهید دید. ۲۳ کیلومتر بعد از بریس به دوراهی «پسابندر» می‌رسید و اگر مسیر مستقیم را ادامه دهید بعد از ۱۷ کیلومتر به گواتر می رسید و آن‌جا باید با هماهنگی پست مرزبانی، وارد خلیج گواتر شوید و سپس خودرو را قبل از ساحل پارک کنید. گواتر دقیقا منطقه صفر مرزی با پاکستان می باشد که تحت شرایط امنیتی خاصی اداره می شود. گواتر را هرگز فراموش نخواهم کرد زیرا با او خاطره ای خوش و به یادماندنی دارم. خلیج گواتر جایی بود که ما باید منتظر اتوبوس می شدیم تا با بقیه بچه های تور سوار قایق های مربوط می شدیم تا بتونیم از نزدیک و همراه با دلفین های دوست داشتی با ریشه های در آب جنگلهای حرا سلامی داشته باشیم. خلیج گواتر، (1397/01/04) بلاخره اتوبوس هم از راه رسید و ما دوباره با سلمان دیدار کردیم. به سمت قایق ها راهنمایی شدیم من و سمیه به همراه 5 نفر دیگر سوار یک قایق شدیم و بچه ها نیز سوار قایق های دیگر. به درختان در آب سلامی کردیم اما متاسفانه بدون همراهی دلفین های نازنین ، زیرا باید دریا در سکوت باشد تا آنها خود نمایی کنند البته سمیه و من زمانی که در سکوت به آبی بی انتهای دریا می نگریستیم در دور دستها بازی آنها را دیده بودیم. جنگلهای حرا، عکاس:زهرا شجری (1397/01/04) بعد از قایق سواری، سوار ماشین ها شدیم و برای صرف ناهار به جایی رفتیم که نامش را نمی دانم ولی فوق العاده بود .حتی وحشت ارتفاع صخره هایش با دریا خیلی بیشتر از ترس صخره وحشت بود. ولی همان زیبایی آمیخته با وحشت یک خیال وسوسه برانگیزی برای عکاسی داشت. محل صرف ناهار، عکاس:زهرا شجری (1397/01/04)وقتی که شکار لحظه ها می کنی و خود می شوی شکار لحظه های دیگری(محل صرف ناهار) راستی فراموش کردم بگویم ناهار ماهی حلوا بود که با ادویه مخصوص پخته شده بود و طعمی تند و فوق العاده داشت ، البته ما غذاهای تند را دوست داشتیم چون اصولا غذا را تند می خوریم. خلاصه که من عاشق غذاهای خوشمزه اشون شده ام .بعد از صرف ناهار و جمع کردن زباله ها و ریختن غذاهای اضافی در گوشه ای برای حیوانات منطقه، سوار خودروها شدیم تا برای تماشای یک غروب دل انگیز به منطقه دیگری برویم. غروب را در صخره ای بلند رو به دریای عمان نظاره گر شدیم و چون ما اسکله بریس را براساس برنامه ریزی تور از بالای صخره ندیده بودیم با یاسین به سمت صخره مربوطه رفتیم. هر چقدر هم توصیف کنم باز هم نمی توانم بگویم چقدر زیبا بود فقط باید در سکوتش نشست و از بالایش انسانهای در حال تکاپو در اسکله را نظاره گر باشی. بخصوص در زمانی که تاریکی بر غروب سرخ رنگ خورشید چیره می شود و تلالو چراغهای روشن جذابیت خاصی به او می دهد. دیگر چیزی نمی گویم فقط عکسی می گذاریم که ببینید اگر کمی خلاقیت را چاشنی تفریح در آنجا بکنید می توانید عکسهای رویایی از اختلاف سطح انسان و اشیا بگیرید. اسکله بریس(سلمان رئیسی، راهنمای سمن گردشگری آدینه جنوب) پس از لذت بردن از این منظره به سمت یک مدرسه که اسکان نوروزی بود رفتیم تا آبی به صورت بزنیم و بتوانیم از سرویس بهداشتی استفاده کنیم. سپس سوار خودروها شدیم و به سمت مجتمع گردشگری کوههای مینیاتوری حرکت کردیم تا در سکوت شبِ ساحلش گم شویم. سلمان از ما پرسید که به چابهار برمی گردیم تا در محل اسکانمان استراحت کنیم یا در کنار ساحل شب را به صبح می گذرانیم. ما که دوست داشتیم در خیالات خود با ساحل دریای به وسعت اقیانوس خلوت کنیم در ساحل ماندیم اما نه چادر داشتیم و نه کوله هایمان همراهمان بود. سلمان گفت من برایتان چادر و کوله هایتان را می آورم.بنابراین روی شنهای ساحل پهن شدیم و با بچه های که با تور اتوبوس بودنند مشغول صحبت شدیم و توانستیم دوستان جدیدی پیدا کنیم. بلاخره بعد از حدود یک ساعتی سلمان آمد چادر را برپا کردیم و شام را میل کردیم کیسه خوابها را باز کرده و آماده می شدیم برای یک خواب راحت. هوا مرطوب و سرد شده بود به خاطر همین سمیه و من کاپشن هایمان را به تن کردیم و هر کاری می کردیم که با شن ها دوستی نکنیم ولی آنها دوستان وفادار ما بودند که دوست نداشتن رهایمان کنند. بلاخره در انتهای شب ، زمانی که پاسپان شب پست را تحویل نگهبان روز می داد ، می رفت که در سکوت تاریک نیمه شب دریا که صدای آرام آب تداعی دنیای قبل از تولد را داشت خواب آسوده ای نمایم که صدای سلمان خواب را از چشمانمان ربود. او می گفت اگر می خواهید فیتوها را ببینید بیاید ولی آرام و بدون نور و چراغ حرکت کنید زیرا اگر روشن باشد نمی آیند. قبلا این پدیده را در عکسهای از جزیره لارک دیدم بودم حتی تصمیم داشتم که برای دیدن این پدیده تا جزیره لارک بروم .ولی الان، اینجا، وای خدای من باورم نمی شد چه اتفاق فوق العاده ای، بچه های توری که سلمان راهنمای آنها بود می گفتند دو شب هست که ما اینجا می آیم برای دیدن این پدیده ولی موفق نمی شدیم تا اینکه امشب آمدند. شاید شما هم عکسهای از دریاها دیده باشید که دریا یا سواحل آنها در شب به رنگ آبی درخشان می باشند و می درخشند بله این همان پدیده شگفت انگیز فیتو پلانکتونها می باشد که نمونه ای از آن را در تالاب صورتی به رنگ دیگر دیده بودیم، علت تشکیل این پدیده در این ساحل نیز همان دلیل تشکیل فیتوها در تالاب صورتی می باشد. سواحل مکران، پدیده بی نظیر فیتو پلانکتونها زمانی که پا در طبیعت می گذاری تازه به شگفتیهای آن و عظمت تک قدرت لایتناهی پی خواهی برد و در حقیقت زندگی بدون دیدن این شگفتیها سرابی بیش نیست.اگر دوست دارید ما را دنبال کنید با شگفتیهای طبیعت جنوب شرقی ترین شهر از خاک کشورم در فصل سوم سفرنامه با ما همراه باشید با شروع یک روز خیس تا حس خوب لذت بردن از یک هنر زیبا در یک شب شاد در اقامتگاهی بسیار آرام .تشکربا تشکر از یاسین گردهانی، برای ساختن یک روز خوب و به یادماندنی و سلمان رئیسی برای یک برنامه ریزی خوب.نکته1-برای ارتباط با مردم محلی یادمان باشد که به سنن آنها و اعتقاداتشان احترام بگذاریم و سنت شکنی نکنید چرا که ما چند صبحاحی مهمان دیار آنها هستیم پس با رفتاری پسندیده در شان یک گردشگر مسئولانه سعی کنیم برای همیشه در دیار قلبهایشان به یادگار بمانیم.2-زمانی گردشگر خوبی هستیم که زباله کمتری تولید کنیم و زباله های خود را در طبیعت رها نکنیم.3-سعی کنیم به هر منطقه ای وارد می شویم صنایع دستی آن منطقه را هر چند کوچک خریداری کنیم ، زیرا هم به اقتصاد آن منطقه کمک کرده ایم هم با صنایع دستی شهرهای مختلف آشنا می شویم و ارزش یک هنر بسیار بالاست.منبع: وبلاگ سفرهای دخترونه</description>
                <category>سفرهای دخترونه</category>
                <author>سفرهای دخترونه</author>
                <pubDate>Wed, 11 Apr 2018 00:07:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به سرزمین رازها و رمزها، چابهار همیشه بهار</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_shajari/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%85%D8%B2%D9%87%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-jqokfonpwkoz</link>
                <description> فصل اول سفرنامهعنوان برنامه: سفر به سرزمین رازها و رمزها، چابهار همیشه بهارراهنماهای محلی: سلمان رئیسی ،انور میهن دوست ، یاسین گردهانینویسنده: زهرا شجریزمان برنامه:از تاریخ 1397/01/02 تا تاریخ 1397/01/08منطقه: استان سیستان و بلوچستان(شهرستان چابهار)سطح برنامه:سبکهدف سفر: بازدید از جاذبه های طبیعی ، تاریخی و فرهنگی، آشنایی با آداب و سنن مردم محلیمحل اقامت: خانه محلیتعداد نفرات:2 نفرمسیر: حرکت از تهران تا زاهدان با قطار، حرکت از زاهدان تا چابهار با وسایل حمل و نقل عمومی.کل طول سفر: 7روز که به دلیل مفصل بودن سفرنامه فصل به فصل بیان خواهد شد.مختصری در مورد هندوستان ایرانشهرستان چابهارغروب خورشید در دریای بزرگ، عکاس : زهرا شجری، 1397/01/07 چابَهار (چاه بهار، چهاربهار)، (در زبان بلوچی: چَهبار) یکی از شهرهای جنوب خاوری استان سیستان و بلوچستان ایران و تنها بندر اقیانوسی این کشور می‌باشد که در کرانه دریای مکران و اقیانوس هند قرار دارد. لنگرگاه آن قابلیت پهلوگیری کشتی‌های اقیانوس‌پیما را دارد و از مناطق آزاد بازرگانی ایران است (سایت ویکی پدیا) و اکثریت ساکنان آن را مردم مهربان و مهمان نواز بلوچ تشکیل می دهند.وجه تسمیهگمان غالب این است که نام چابهار تغییریافته چهاربهار است چرا که این منطقه همیشه آب و هوای بهاری دارد. گمانه دیگر این است که چون در قدیم مردم چابهار به این بندر چه بار می‌گفتند (به معنای اینکه از مسافران می‌پرسیدند که چه باری دارند) پس چابهار تغییریافته «چه بار» است.( کتاب راهنمای سرمایه‌گذاری سیستان و بلوچستان)شهرستان چابهار یکی از شهرستانهای جنوبی استان سیستان و بلوچستان است که از شمال به شهرستانهای ایرانشهر و نیک شهر از خاور به مرز پاکستان از جنوب به دریای عمان و از باختر به شهرستانهای جاسک و کهنوج محدود است شهرستان چابهار به مرکزیت بندر چابهار از سه بخش مرکزی ، دشتیاری و کنارک&quot; 9 دهستان&quot; 557 آبادی دارای سکنه تشکیل شده است این شهرستان دارای 3 شهر به نامهای چابهار، کنارک و نگور است. شهر چابهار در شمال خط استوا در عرض جغرافیایی 25 درجه و 17 دقیقه قرار گرفته است.قلمرو خط استوا از مدار صفر درجه تا 23 درجه و 27 دقیقه شمالی به نام &quot;مدار راس السرطان&quot;امتداد دارد.شهر چابهار حدود 1 درجه و50 دقیقه بالاتر از مدار راس السرطان واقع شده است. این شهر با موقعیت جغرافیایی 60 درجه و 37 دقیقه طول شرقی و 25 درجه و 17 دقیقه عرض شمالی در فاصله 756 کیلومتری جنوب زاهدان و 2406 کیلومتری تهران و در مسیر راه آسفالته زاهدان-کنارک قرار گرفته است.چابهار در منطقه نیمه جلگه ای بلوچستان قرار گرفته است دشت پهناور دشتیاری در نواحی خاوری این شهرستان جای دارد و دیگر نواحی آن را ارتفاعات نه چندان بلند کوه کروچ با 1205 متر&quot; کوه گوز با 765 متر و کوه دیوانی با 708 متر ارتفاع فرا گرفته است که دره ها ،دشتهای پهناور و چند رودخانه در آن به چشم می خورد رودخانه باهوکلات که دشت پهناور دشتیاری را مشروب می کند با ریزابه هایی چون رودخانه کاجو عمده ترین رودخانه این شهرستان به شمار می رود رودهای کهیر بیشمونت و چند خشکرود دیگر نیز از جمله آن محسوب می شوند. (سازمان منطقه آزاد چابهار)موقعیت آب و هواییشرایط آب و هوایی همجواری منطقه آزاد چابهار با دریا، نزدیکی به مدار رأس السرطان و قرار گرفتن درمسیر بادهای موسمی شبه قاره هند و جبهه‌های استوایی موجب گردیده است که دارای آب هوایی گرمسیری معتدل با رطوبت نسبی باشد. بندر چابهار با مساحت 11 کیلومتر مربع هم عرض جغرافیایی بندر میامی در شبه جزیره فلوریدای آمریکا است و شرایط آب و هوایی آن نیز دقیقا (میانگین حداکثر دمای سالانه آن 34 و میانگین حداقل دمای آن 10درجه سانتی گراد است) شبیه بندر میامی است &quot; .چابهار در فصل تابستان به دلیل وزش بادهای موسمی تابستانه (مونسون)اقیانوس هند آب و هوایی دلپذیر دارد. و یکی از خنک ترین شهرهاست. این منطقه گرمترین نقطه کشور در زمستان و خنک‌ترین بندر جنوبی ایران درتابستان می باشد. آب و هواى چابهار در تابستان گرم و مرطوب و در زمستان معتدل است. بادهاى باران‏ آور موسمى در فصل تابستان و بادهاى غربى در فصل زمستان در این منطقه موجب ریزش پراکنده باران میشوند از این نظر خوش آب و هوا ترین بندر جنوبی ایران به شمار می آید. تابستان چابهار از تهران خنک تر و زمستان آن دارای آب و هوای مطلوب بهاری است. (سازمان منطقه آزاد چابهار)بندر چابهارجاذبه های گردشگریگردشگری طبیعیخلیج چابهار، خلیج پزم، بندر گواتر ،سواحل صخره ای زیبا، ساحل شنی، اسکله شهید کلانتری و اسکله شهید بهشتی ،سه اسکله صیادی تیس، رمین و بریس ،تپه های گل فشان، تالاب لیپار (تالاب صورتی)، درخت انجیر معابد (درخت مکرزن)، جنگل های حرا، منطقه حفاظت شده گاندو(زیستگاه تمساح پوزه کوتاه ایرانی) ، کوه‌های بدبوم (کوه های مریخی یا مینیاتوری)، باغات میوه های استوایی، باغ گیاهشناسی چابهار، کلوت ها، درک، مجتمعی تفریحی-علمی موسوم به مجتمع نجوم در جاده ساحلی چابهار بریس، غارهای بان مسیتی و موج سواری بر روی دریای نیلگون عمانکوه های مریخی(مینیاتوری)، عکاس : زهرا شجری، 1397/01/04 گردشگری تاریخیویرانه ها·  ویرانه‌های تیس،در بخش مرکزی دهستان کمبل سلیمان آثاری از ویرانه‌های قدیمی در دره تیس باقی است.·  در محوطه باستانی کنارک در شمال غربی و جنوب شرقی کنارک ابزاری از دوران پارینه سنگی میانی بدست آمده که در یک سطح صاف به صورت پراکنده پخش شده‌اند و شبیه ابزار شمال غربی ایران و ابزار لادیزی می‌باشند و به آثار دوران پارینه سنگی شبیه هستند.·  بر فراز کوه شهبازبند آثار حصاربند و پی بندهای ساختمان و آثار شهرنشینی و خانه‌های مسکونی باقی‌مانده‌است.·  شیرک سنت، در شمال و شمال شرقی دره تیس واقع گردیده و دارای اثر دیواری است که از پیروز گت عظیم‌تر و قطورتر به‌نظر می‌آید و شاید شهرک یا آبادی کوچکی در دره تیس بوده‌است.قلعه ها· قلعه تیس (قلعه پرتغالی‌ها)،در ۵ کیلومتری شمال غربی چابهار، در روستای تیس قرار دارد.· قلعه پیروز گت، در بخش مرکزی پنج کیلومتری شمال غربی چابهار در روستای تیس قرار دارد. این اثر از دوره اشکانیان و ساسانیان است.· قلعه بلوچ گت، در بخش مرکزی ۵ کیلومتری شمال غربی روستای تیس قرار دارد.· قلعه انوشیروان سنگان، در بخش دشتیاری دهستان باهوکلات دو کیلومتری روستای سنگان قرار دارد. قدمت آن ۳۰۰ سال است.· قلعه باتل، در دبستان پلان روستای گتیگ بر روی تپه خاکی قرار دارد. لایه‌های سنگ عظیمی بر روی تپه نمایان است که با فرسایش خاک زیر آن‌ها خالی شده‌است.·  فیل بند،در پنج کیلومتری شمال غربی روستای تیس آثار بارویی که چندین کیلومتر طول دارد و دره را از غرب به شرق دربرگرفته وجود دارد که به فیل‌بند معروف است.قلعه تیس(قلعه پرتقالی ها)، روستای تیسگورستان های تاریخی·  محوطه باستانی دمب کوه در حدود ۹۰ کیلومتری شمال شرقی چابهار در بخش دشتیاری در فاصله ۵/۲ کیلومتری روستای بلور مچی در ناحیه باهوکلات قرار گرفته‌است.·  گورستان تپه نهادی(گورستان جن ها) در پنج کیلومتری چابهار روستای تیس در دامنه کوه فیل بند و در جنوب تیس در یک زمین با شیب ملایم قرار دارد.·  گورستان قدیمی دشتیاری در بخش دشتیاری قرار دارد. سر آوریل اشتین در ۱۹۳۲ میلادی این محل را کاوش کرده‌است. قدمت آن به پیش از تاریخ دوره آهن می‌رسد.گورستان جن ها،روستای قدیمی تیسساختمان ها·  مقبره سید غلام‌رسول در پنج کیلومتری شمال غربی چابهار قرار دارد. شماره ثبت ملی آن ۱۵۵۹/۳ است. قدمت آن به ۴۶۵ ه‍.ق می‌رسد·  قدم‌گاه خضر در جنوب غربی چابهار در محلی به نام سپوزه واقع گردیده‌است.·  ساختمان قدیمی تلگرافخانه چابهار در خیابان مولوی قرار دارد.·  چاه باستانی پلان در بخش پلان روستای پلان قرار دارد و از دوره هخامنشی (سلطنت کوروش) است. این چاه باستانی با آجر ساخته شده‌است.·  چاه باستانی تیس کوپان در دهستان کمبل سلیمان روستای تیس کوپان قرار دارد.·  چاه باستانی مزن چات (چاه جن‌ها) درروستای اپکان قراردارد.·  سدهای تیس در روستای تیس در دو طرف دماغه‌ای قراردارند که قلعه تیس بر روی آن واقع است.ساختمان قدیمی تلگرافخانهگردشگری صنایع دستی·  سوزن دوزی: هنر بلوچ به ویژه سوزن دوزی یکی از کهن ترین هنرهای ایرانی است که عمومأ بصورت سنتی در میان زنان رواج داشته و امروزه مردان نیز به شکل صنعتی بدان روی آورده اند. سوزن دوزی را میتوان به نوعی نورچشم، سند هویت، موجودیت و پشتوانه زنان بلوچ نامید. سوزن دوزی از  هنرهای زیبا و کاربردی منطقه چابهار نیز به شمار می رود که با دوخت های سنتی دیگر مناطق ایران کاملاً فرق داشته و به آن «بلوچی دوزی» نیز می گویند.این هنر از زندگی و سنن بلوچ ریشه گرفته است که آنرا مادران هنرمند به دختران خود آموزش می دهند در بلوچستان انواع مختلفی از سوزن دوزی ها را می توان دید که توسط دستان ظریف دختران و زنان بلوچ روی پارچه و درنهایت ظرافت و زیبایی دوخته می شود.·  سکه دوزی: از مهمترین صنایع دستی منطقه به حساب می آید، از بافت های سکه دوزی شده برای پوشاندن و زینت رخت خواب در اتاق ها و همچنین برای زینت روی گردن شتر در هنگام عروسی استفاده می شود.·  چادر بافی: عشایر شهرستان چابهار، سیاه چادر یا پلاس خود را خودشان تهیه می کنند.·  گلیم بافی: گلیم بافی بیشتر کار زنان چادرنشین است ولی بانوان روستایی از جمله روستاهای دهستان جهلیان نیز آن را می بافند.زری دوزی و گلدوزی، حصیربافی، معرق صدف، تراش سنگهای قیمتی، وسایل زینتی، طلاسازیسوزن دوزی، هنر زنهای بلوچگردشگری خوراک های محلیخوراک های محلی چابهاری ها با توجه به اقلیم و شیوه معیشتی شان بر محصولات دریایی خاصه ماهی و همچنین خرما تکیه دارد. خوراک خرما از مهم ترین خوراک های چابهار و ترکیبی از خرما، نان، برنج و حبوبات است. کنک نیز نوعی حلواست که از خرما، کنجد، بادام و پونه تشکیل شده است. از دیگر غذاهای سنتی این منطقه می توان به بتوماش، شودوده، بتوهواری، ماشینگ، پاکگین ماهیک، کورک، گلوهک، ناروش، کیش، دلگ، بریانی، تنورچه، کابلی و کرایی ماهی اشاره کرد.تنورچه، غذای محلی بلوچستانگزارش سفرسفر به نگین استان سیستان و بلوچستان را از بهمن ماه سال 96 با سمیه یکی از دوستانم برنامه ریزی کردیم و محل اسکان در چابهار را نیز رزرو نمودیم و در نهایت به محض باز شدن سایت راه آهن در تاریخ 1396/11/18 بلیط قطار تهران زاهدان و بالعکس را به مبلغ نفری 174000 تومان خریداری نمودیم. دو روز مانده به پایان سال محل اسکان رزرو شده اعلام نمود به علت تعمیرات نمی تواند مکان اسکان را در اختیارمان قرار دهد .ما که نمی خواستیم برنامه را کنسل کنیم به ناچار تصمیم گرفتیم اگر جایی را هم پیدا نکردیم در کمپ های نوروزی چادر بزنیم. اما پس از جستجوهای پیاپی با سلمان رئیسی از سمن گردشگری آدینه جنوب آشنا شدیم و الان که این سفرنامه را می نویسم باید اذعان کنم که بسیار خوشحال هستم که با ایشان آشنا شدم و برنامه ریزی گشت در چابهار زیبا را به ایشان سپردم شاید اگر غیر از این می شد با به یاد آوردن نام چابهار خاطرات دلچسبی در ذهنم تداعی نمی شد.  روز اول (1397/01/02)دوم فروردین ساوه را برای شروع سفری مهیج به سمت ایستگاه راه آهن قم ترک کردیم تا قدم در راه سفری 12 روزه به استان سیستان و بلوجستان و کرمان بگذاریم. شروع سفر با تاخیر 2 ساعته قطار تهران –زاهدان به علت نقص فنی آغاز گردید و سوالهای که ذهن درهم ما را به خود مشغول می کرد و ترس از اینکه مبادا قطار کنسل بشود یا با تاخیر بیشتر حرکت کند چرا که تمام برنامه 12 روزه ما را تا حدودی تحت الشعاع قرار می داد ولی بلاخره بعد از 2 ساعت تاخیر، قطار به ایستگاه محمدیه قم رسید. خوشبختانه به محض ورود به کوپه خود با یک دختر خانم بلوچی از استان سیستان وبلوچستان آشنا شدیم که مهربانی و سادگی او طولانی بودن سفر را از یادمان می برد. طبق هماهنگی ها که فاطمه دوست جدید و بلوچی ما با برادرش انجام داد توانستیم اطلاع پیدا کنیم که زمان حرکت اتوبوس ها از زاهدان به سمت چابهار چه ساعتی می باشد، زیرا مقصد اصلی ما شهر چابهار بود.روز دوم(1397/01/03)بر خلاف انتظار ما که توقع داشتیم به علت تاخیر دو ساعته قطار ، قطار با تاخیر به زاهدان برسد ولی ساعت 10 صبح قطار در ایستگاه راه آهن زاهدان توقف کرد . اما ما به اتوبوس ساعت 10 صبح چابهار نرسیدیم و اتوبوس های بعدی از ساعت 4بعداظهر به بعد حرکت داشتند. به اصرار دوست جدید و عزیزمان به منزلشان رفتیم تا در این فرصت کم هم استراحتی کنیم و هم گشتی در شهر زاهدان بزنیم. پس از کمی استراحت در منزل برادر فاطمه راهی چهار راه رسول شدیم ، چهار راه رسول بازاری است سنتی با اجناس خیلی متفاوت و زیبا که نظر هر ببینده ای را به خود جلب می کند.بعد از بازدید و خرید و صرف ناهار ساعت 4.30 بعداظهر همراه با برادر فاطمه راهی پایانه مسافربری زاهدان شدیم و بلیط برای ساعت 5 بعداظهر به مقصد چابهار به مبلغ نفری 24000 تومان خریداری کردیم. ساعت 5 بعداظهر اتوبوس به سمت چابهار حرکت کرد طبق گفته راننده اتوبوس قرار بود که در ساعت 5 صبح روز 4 فروردین در چابهار باشیم و براساس همین با راهنمای تور جناب آقای سلمان رئیسی در چابهار هماهنگ شدیم که قرار شد قبل از رسیدن به چابهار با ایشان تماس بگیریم. همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه اتوبوس در منطقه سرباز به علت نقص فنی متوقف شد پس از تلاشهای بسیار راننده ،مشکل اتوبوس حل نشد ولی با توجه به مهمان نوازی و مسئولیت پذیری بلوچ ها در اولین اتوبوسی که به منطقه رسید برای دو نفر جا خالی کردند و ما را سوار اتوبوس کردند تا به موقع به مقصد برسیم. بلاخره در روز 4 فروردین ساعت 6.30 صبح قدم به سرزمین رازهای ناگفته گذاشتیم.برای ادامه سفرنامه با ما همرا باشید در فصل دوم با اولین روز گشت در چابهار همیشه بهار، با خوردن یک صبحانه عالی تا یک شب رویایی با یک پدیده شگفت انگیز در ساحل .تشکربا تشکر از فاطمه و برادرش در زاهدان و سلمان رئیسی راهنمای محلی از سمن گردشگری آدینه جنوب در چابهار.نکتهبرای رفع ابهام و سوالات مکرر در ذهنمان نسبت به یک استان یا شهر بهتر است به آن سفر کنیم و فقط براساس شنیده ها قضاوت نکنیم. منبع: وبلاگ سفرهای دخترونه</description>
                <category>سفرهای دخترونه</category>
                <author>سفرهای دخترونه</author>
                <pubDate>Sat, 07 Apr 2018 20:01:13 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>