<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ARETE</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahraghalbi79</link>
        <description>در نوشته های دیگران شریک می شوم و در نوشته هایم شریک می شوند. آگاهی در گردش است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:55:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1046022/avatar/ZJEd21.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ARETE</title>
            <link>https://virgool.io/@zahraghalbi79</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خاطره ها دوستتان دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraghalbi79/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-ci3ixmbjowz8</link>
                <description>چه تلخ باشد چه شیرین من دوست دارم خاطراتم را آنها به من می گویند تو زنده ایی هرگز نمیخواهم خاطرات را فراموش کنم آدم ها تنها چیزی که دارند ،خاطرات است.خاطرات شکل میگیرند و سپس به مرور زمان فراموش می شوند بدون گذر کردن صاحب خاطره کم رنگ تر می شوند با تمام وجود و شدت و حدت تلاش میکنی تا بازیابی ولی خب فقط یک تصویر هایی از سکانس های مبهم را یادت می ماند آنجاست که بی انکار میتوانم بگویم که ما از بینایی و شنوایی مان خوب استفاده نمیکنیم مردم سعی میکنند خاطرات خوش خودرا هر گونه که هست به یاد نگه دارند و خاطرات بد را هر گونه که هست فراموش کنند همان هایی که بخشی از زندگیشان بودند با کراهت و انزجار و ناراحتی یاد میکنند خاطرات خوش نیز گاها مثل خاطرات ناخوش آزارنده است خاطرات خوش بر نمیگردد خاطرات ناخوش مگر برمیگردد؟ با خود میگفتم :هر خاطره ی بدی میخواهند یادت بدهند وگرنه تکرار میشوند تا شاید عبرت بگیری همیشه آن طور نیست که خاطرات ناخوشایند ، اثرگذاری بر ما داشته باشند و بخواهند مارا ناراحت کنند و در مه خاطرات گذشته گم شویم و آینده ی مان را که ممکنه است اتفاقا جاده همواری است ، نبینیم...نه ! خاطرات ناخوشایند آن روی دیگری دارد... هر اتفاق زندگی مان روی دیگری هم دارد! یا یک مثال دیگر : اگر تاکسی تو را اشتباهی جای دیگر نمی برد تو نمیتوانستی دوست چندین ساله که ۱۰ ۱۵ سال ندیدیش را ببینی!اگر اخراج نمیشدی محال بود کار بهتر گیرت بیاید ...خلاصه که هر حادثه ایی و اتفاقی روی خوب و بد دارد ...اما آنقدر تفسیر ما از آن بد میشود که دیگر وجه خوبش را نمی بینیم ما باور نداریم که مسیر زندگی سوی یک حکمت و درس دارد پیش می رود اگر آموزش لازم را با چشم بصیرت نبینیم باز هم خداوند می گوید :« بازهم امتحانش میکنیم هنوز آن درس را خوب نیاموخته ...» خاطرات به من یاد آور می شوند که یک راوی داستان هستی داستان خودت!من هرگز نمیخواهم خاطرات را فراموش کنم آدم ها تنها چیزی که دارند ،خاطرات است.خاطرات شکل میگیرند و سپس به مرور زمان فراموش می شوندبدون گذر کردن صاحب خاطره کم رنگ تر می شوندبا تمام وجود و شدت و حدت تلاش میکنی تا بازیابی ولی خب فقط یک تصویر هایی از سکانس های مبهم را یادت می ماندآنجاست که بی انکار میتوانم بگویم که ما از بینایی و شنوایی مان خوب استفاده نمیکنیممردم سعی میکنند خاطرات خوش خودرا هر گونه که هست به یاد نگه دارند و خاطرات بد را هر گونه که هست فراموش کنند همان هایی که بخشی از زندگیشان بودند با کراهت و انزجار و ناراحتی یاد میکنندخاطرات خوش نیز گاها مثل خاطرات ناخوش آزارنده استخاطرات خوش بر نمیگردد خاطرات ناخوش مگر برمیگردد؟با خود میگفتم :هر خاطره ی بدی میخواهند یادت بدهند وگرنه تکرار میشوند تا شاید عبرت بگیریهمیشه آن طور نیست که خاطرات ناخوشایند ، اثرگذاری بر ما داشته باشند و بخواهند مارا ناراحت کنند و در مه خاطرات گذشته گم شویم و آینده ی مان را که ممکنه است اتفاقا جاده همواری است ، نبینیم...نه ! خاطرات ناخوشایند آن روی دیگری دارد... هر اتفاق زندگی مان روی دیگری هم دارد!یا یک مثال دیگر : اگر تاکسی تو را اشتباهی جای دیگر نمی برد تو نمیتوانستی دوست چندین ساله که ۱۰ ۱۵ سال ندیدیش را ببینی!حالا که عزیزت از دست رفت ، قدر عزیزان را میدانی! میدانم تلخ است و بی رحم!اگر اخراج نمیشدی محال بود کار بهتر گیرت بیاید ...خلاصه که هر حادثه ایی و اتفاقی روی خوب و بد دارد ...اما آنقدر تفسیر ما از آن بد میشود که دیگر وجه خوبش را نمی بینیمما باور نداریم که مسیر زندگی سوی یک حکمت و درس دارد پیش می رود اگر آموزش لازم را با چشم بصیرت نبینیم باز هم خداوند می گوید :« بازهم امتحانش میکنیم هنوز آن درس را خوب نیاموخته ...»خاطرات من ، به من یاد آوری می کنند و می گویند که تو یک راوی داستان هستی داستان خودت !خاطرات من اگر نباشند پس من که هستم؟خاطراتم هستند که میگویند که هستم و چه میخواهم اوست که هویت مرا ساخته است اگر او نبود من هیچی نبودم! بدبختم یا خوشبخت غمگینم یا خوشحال موفقم یا ناموفق فرقی ندارد ...کسی که به استقبال خاطراتش نرود و از آنها برای کمالش بهره نبرد پس چه جور انسانی است؟ به حق می گویم یاد گرفتی به هر کس اعتمادی نیست یاد گرفتی قدر پول را بدانی یاد گرفتی قدر کسانی که هنوز زنده و تو دوستش داری بدانی یاد گرفتی آنهایی که فوت شدند چقدر عزیز بودندبرای شما نمیدانم اما برای خودم ، می گویم من مدیون خاطراتم هستم که اکنون از من شخص دیگر ساخته است...به ما بسته است که اسیر خاطرات باشیم چه خوش باشد چه ناخوش مارا از زندگی در حال برای لحظه ایی باز میدارندخاطرات ناخوش به خاطرات خوش معنا می دهد جلا می دهد لذت می دهدچنگ در خوش حالی های خاطره انگیز میکنم و خاطره میسازمخاطرات ناخوش را لمس میکنم و مانند کتاب میخوانمشان و عبرت میگیرم و دلیل هایش را خوب میفهمم. ..خاطرات را هر چه هست به آغوش خود می کشم از تو خداحافظی میکنم و به او می گویم :« برایت جبران میکنم ...همین»شما چطور؟</description>
                <category>ARETE</category>
                <author>ARETE</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jan 2026 23:01:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از سوریه شدن ما را می ترسانی!</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraghalbi79/%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-stmz7dk9n6iz</link>
                <description>این روز ها به حق که نباید سکوت کرد ، این را در حالی می نویسم که کلی کار سرم ریخته است ؛ کار که نمی شود گفت!یک مشت رویای بافته شده کنار گذاشته شده که نمی دانم ادامه به بافتنش بدهم یا نه؟ آیا برای برنج شام شبم هزینه کنم یا یک میلیون بدهم به کتابی که خیلی نیاز دارم برای درسم؟ یا شهریه پنج میلیونی کلاس زبانم را پرداخت کنم؟اولویت هایمان تغییر کرده است. این را وقتی می نویسم که کلی ذهنم آشفته است!کلی نمی دانم اینهمه کار را انجام بدهم یا نه؟ یا ول کنم و بخوابم رها باشم یا چون دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم و هر سال وضعیت معشیت بدتر می شود بروم به صف اعتراضات به حق؟ یا به قول آنها که ما را از سوریه شدن می ترسانند بروم اغتشاش کنم؟یا بروم بشینم فکر ها مثبت مثبت کنم؟بگویم توکل بر خدا ، این روز ها هم میگذرد امیدوار باشم همه چیز درست می شود ولی فردا بیدار شوم ببینم که قیمت بطری شیری که ماه پیش گرفتم ۲۵ هزار تومان شده است هفتاد هزار تومان؟ یا مثلا یک پاکت نپتون چای شده است صد هزار تومان؟ و باز بگویم درست می شود؟آیا باید پذیرفت که وطنم دچار یک بیماری و زوال شده است ؟ بهای این پذیرفتن چیست؟ تحمل کم و کم تر شدن قدرت خرید مردم؟ یا بپا خاستن؟این فکر ها وقتی است که دو هفته دیگر امتحاناتم شروع می شوند به کدام درس میتوانم امید داشته باشم؟ وقتی که حتی اینترنت هم آنقدر ضعیف است که مثلا نمی توانم بروم یوتویب مطالب آموزشی ببیننم ؟ حتی این هم دریغ می شود؟تا کی می توانم هر روز بیدار شوم ببینم که از رویاهایم عقب افتاده ام؟ نه قدرت پس انداز و نه قدرت خرید؟ باید از آموزش و سفر مورد نظر بگذرم تا بروم افق کوروش مثلا اجناس را ده هزار تومن تخفیف بخرم کل خریدم بشود سه میلیون تومان و یاد این بیوفتم که سال ۹۲ دلار بود پنح هزار تومان ؟بعد وقتی میرفتم پاساژ تنها قیمت یک روسری با بهترین کیفیت بود ۸۰ هزار تومان؟ و حالا معمولی ترینش ۹۰۰ هزار تومان؟چه به سر ما آمده که قیمت ها بعد از یک هفته نجومی می شوند و برایمان کاملا عادی است؟حالا الان فکر میکنم آیا خرید یک کیلو گوشت ، باعث میشود کلاس زبان نروم؟ بیخیالش کلاس زبان نمی روم!آن وقت میبینم یوتوب فیلتر است!ایا خرید این پیراهن برابر نمی کند با قیمت برنج ایرانی؟ پیراهن را بخرم یا برنج را؟آری، کسانی که ما را از سوریه ایی شدن می ترسانند ما را راضی میکنند تا با همین اولویت های روزانه دست و پنجه نرم کنیم! و بشینیم و اعتراضی نکنیم!اما کره شمالی شدن مرا بیشتر می هرساند !</description>
                <category>ARETE</category>
                <author>ARETE</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jan 2026 21:33:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضعیفه ها چه می گویند ؟ آیا اصلا شنیده اید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraghalbi79/%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81%D9%87-%D9%87%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AF-ngvhrgf8krh9</link>
                <description>من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود ،مثالی است که حداقل میتوان مقصری پیدا کرد .اما اگر چیزی باشد که برای وجود آن هیچ مقصری نباشد؟آری ، زن بودن .دست کم ذهن محدود و عقل ناقص زنانه ام یک چیز را می داند ، زن بودنش دست خودش نبود!اما گویی شواهد نشان می دهد که دست خودش بوده!به خاطر زن بودن ،از تحصیل محروم شد.به خاطر زن بودن ، بی عقل خوانده شد.به خاطر زن بودن ، گفتند نمی توانی...&quot;بیشتر شغل ها را مردان گرفتند ، مهارت هایی هست که مردان در آن وارد ترند! &quot;این قول مشهور بالا را ، همه می‌گویند؛ همه می گویند یعنی همه زن مرد ...آره خب! زن ها هم گاهی بر علیه خود حرف میزنند!چه اشکالی دارد ؟ پذیرفته است که نمی تواند !این هم یکی از نشانه های زن مطیع (: !در طول تاریخ مردان زیادی اسم در کردند. حافظ ، مولانا ، سعدی ، آلبرت اینشتین ، دکتر حسابی ، استاد سمیعی ، محمد رضا شجریان ، چه میدانم ذهنم قد نمی دهد آها از فیلسوفان بگم ، مارتین هایدگر ، افلاطون ، سقراط ، ارسطو ، ابن سینا ، کارل مارکس ، کارل اشمیت و...خلاصه که سرت را درد نیاورم !اکنون که این را می نویسم کلی درس دارم که نخواندم و رشته ام فلسفه است و دلم میخواهد به فهم این نکات به نحو فلسفی برسم!به خودم می گویم پاشو پاشو دختر جان کلی درس مرس داری! میگم نه ! یک چیزی در من هست که فقط با خواندن تاریخ زنان و مطالعات اینطوری حل نمی شود . این دیگر از جانم بر می‌خیزد!چند وقت پیش ، با یکی از هم دانشگاهی هایم صحبت میکردم ( دختر است) گفت که همه فیلسوفان مرد بودند . اعتراض کردم ، گفت مگر غیر از این است؟ جواب دادم: کثرت فیلسوفان مرد آیا ارتباطی در کم عقل بودن زنان دارد؟در یک کلام گفت: مردان متمرکز ترند...خب ، بماند که او ، چیزی را پذیرفته که به او القا شده است! بماند که من ، نتوانستم او را قانع کنم و از القاشدگی هایی که شاید از کودکی با خودش حمل می‌کرد بیرون ببرم و امکان فهم دیگری از خودش به او نشان بدهم...بماند که اصلا موفق نبودم!چه میگفتیم؟آهان ، پرسش کلیدی من این بود: کثرت فیلسوفان مرد آیا ارتباطی در کم عقل بودن زنان دارد؟یا این پرسش را می توانم نه در حوزه فلسفه بلکه به نحو کلی بپرسم:از شما می پرسم که آیا کثرت مردان در عرصه ها ، دلیل بر این است که زنان نمی توانند؟ یا اینکه مردان بهتر انجام می دهند ولی زنان بدتر ؟جواب شما با این است که: مردان بهتر انجام می دهند. یا این است که فقط مردان بهتر هستند.اما پرسش من این است چون اینها را مردان بهتر عمل می‌کنند پس باید شغل مردانه باشد و رشته مردانه؟جهان که پر از شگفتی است!جواب شما را که نمیدانم!از این اندیشه دگم که بیرون برویم ، میرسیم به این که درست است که کثرت مردان به چشم می خورد اما، دلیل بر این نیست که زن نمی تواند.به این فکر میکنم که وقتی حافظ و سعدی داشتند شعر می گفتند ، دختر هایی که دیگر به سن بلوغ رسیدند اجازه‌ی فکر کردن نداشتند و آنها را راهی خانه بخت کردند و فکر کردند که بخت دختر همین است و بس!همچنین سرنوشت های دیگری از این قبیل و اصلا اجازه فرصت بروز و ظهور نداشتند!بلا نسبت شما ، برخی از این مردان سوار ماشینش می نشیند و می‌گوید زن را به چه رانندگی! زن بلد نیست رانندگی کند یا کلا از این حرفای‌ قهر آمیز میزند در حالی که نام مخترع برف پاک‌کن ماشینش را از یاد برده : &quot;مری اندرسون&quot;والا از توانمند تر بودنِ مردان نبود!نابرابری اجتماعی به خاطر نابرابری های طبیعی بود!هانا آرنت فیلسوف و نظریه پرداز سیاسی مری آندرسون ،مخترع برف پاک‌کن مادام کوری شیمی دان هیپاتیا ،فیلسوف زن باستان که توسط مردان بانفوذ آن زمان کشته شد.بسیار متشکرم که پست این« ضعیفه »را خواندید!دوست داشتم بنویسممن نبودم دستم بود ، تقصیر آستینم بود .عادت کرده بودند که</description>
                <category>ARETE</category>
                <author>ARETE</author>
                <pubDate>Sat, 11 Oct 2025 12:16:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پستی کوتاه ، حرفی کوتاه</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraghalbi79/%D9%BE%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-e8kvh35ftusp</link>
                <description>نمیدانم چرا  هر وقت ، من و زنی از حق خود دفاع کرد ، شد فمینیست شد کسی که نادیده گرفته است حقوق جنس دیگری را ؟ فقط به خاطر زن بودن بگویند تو نمی توانی ... اگر هم بگویند میتوانی ، بنا به شرایطی می توانی که او تعیین میکند ، نمی دانم اعتراض از این کجایش خودخواهی است ؟ </description>
                <category>ARETE</category>
                <author>ARETE</author>
                <pubDate>Sat, 11 Oct 2025 10:56:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>