<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zahra</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahraseyed73</link>
        <description>اینجا یک جرعه از حقیقت می‌نویسم چند جرعه از شراب ناب مغز می‌نوشم و سرمست از نوشتن پرواز میکنم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:30:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3108555/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zahra</title>
            <link>https://virgool.io/@zahraseyed73</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یه کم حس خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%85-%D8%AD%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%A8-rjkkxwoo0tnd</link>
                <description>از برنامه جدیدم خوشحالم حتی وسط جنگاین روزا دارم برنامه نویسی یاد میگیرمخیلی سخته برامتا همین یکی دو سال پیش یه خط کد هم ننوشته بودمبعضی روزا بعد از سه ساعت کد زدن اینقدر خسته میشم که انگار کوه جا به جا کردمیه روزایی برای پیدا کردن خطای کد (که میتونه فقط یک {} ساده باشه ) دو ساعت وقت میزارمولی از نتیجه اش راضی امخیلی باحالهاصلا نمیدونم چرا زودتر نرفتم سمت برنامه نویسیوقتی کد میزنم اصلا گذشت زمان رو احساس نمیکنمحس میکنم با یه دنیای جدید آشنا شدم که واقعا دوستش دارموقتی نتیجه رو میبینم اینقدر ذوق میکنم که انگار دنیا رو بهم دادنخوبیه کد زدن اینه که میتونی یه محصول بسازی در سریعترین زمان ممکنو این واقعا هیجان انگیزهاگه تا حالا امتحانش نکردین حتما بهتون پیشنهاد میکنم به عنوان یه کار مفرح بهش نگاه کنید و امتحانش کنیدنتیجه اش میتونه شگفت انگیز باشهراستی اصلا نمیخوام فکر کنم که کشور در چه شرایطیهیا چه اتفاقایی داره میوفتهترجیح میدم وقتی نمیتونم جلوی چیزی رو بگیرم خودمو مشغول کاری کنم که احساس مفید بودن بهم دست بدهبراتون بهترین ها رو آرزو میکنمخوش باشید</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 13:43:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گندمزار، مزرعه ی با شکوه خیال</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%DA%AF%D9%86%D8%AF%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B2%D8%B1%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-yc5mw9lisqgk</link>
                <description>هر دانه گندم یک خاطرهمن عاشق مزرعه امعاشق قدم زدن بین خوشه های گندمعاشق تلالو خورشید درست به وقت طلوععاشق انعکاس نور طلایی خوشه های گندم به سمت آسمونمن عاشق مزرعه امعاشق تک تک مورچه ها و گنجشکهاشعاشق بوی خاک نم زدهعاشق هوای پاکعاشق آرامش و سکوت شب های مزرعهعاشق ستاره های آسمونشمن عاشق مزرعه امعاشق بیل وکلنگعاشق کامیون و خاورعاشق تولیدمن عاشق مزرعه امعاشق شخم زدن زمینعاشق کاشتن دونه های گندمعاشق آب یاری دونه ها و دیدن رشدشونعاشق درو کردن محصولمن عاشق مزرعه امعاشق کاشت داشت برداشتعاشق زحمت کشیدن برای دیدن محصول دسترنجعاشق فراوانی محصولی که برکت خداستمن عاشق مزرعه امعاشق مراقبت کردن از خوشه هاعاشق تکوندن هر خوشه بعد از رسیدن و دیدن دونه هاشعاشق قدم زدن میون انبوهی از گندم....دلم لک زده برای دیدن و تجربه کردندلم تنگ شده برای تک تک دونه های گندم کندو خونه آقا جوندلم تنگ شده برای شعر خوندنامون دست زدن هامون اصلا دور هم خندیدن هامونهمین ...خدا جون مراقب همه آدم هایی که اومدن پیش خودت باش 💔</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Mon, 09 Feb 2026 21:36:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولدتون مبارک حضرت صلح و آرامش دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-muigetiegioe</link>
                <description>روز میلاد شما منتظر تر از همیشه امگفتم کمی صفحات ذهنم را ورق بزنمبرای روزهای نبودنت حرفی جز سکوت نزنمولی نشدگفتم بیایم و به نشان دوست داشتنتفقط به خاطر تولدت دستی بر قلم بزنممیدانیددلم آمده بود که انتظار بکشدخاک زیر پای شما را بر دو دیده کشدخیلی کوچک بودم که مادرم میگفتهست امامی و دلمان انتظار دیدن ایشان را میکشددلم ندیده بود شما را ولی دوستتان میداشتدلم ندیده شما را هنوز ولی دوستتان میداردتولدتان مبارکمان، مبارک همه دنیاتولدتان نور باران باد بر همه دنیا(این شعر هم حس قشنگی داشت نوشتم اینجا بمونه )تو همچو بوی محبت زپشت پنجره هادرون ذهن شقایق خطور خواهی کردنگاه شوق و امیدم به آن دم صبحی استکه خاک را به قدومت چو طور خواهی کرد</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 13:46:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشتی تایتانیک</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9-dpjxjdoqlwau</link>
                <description>فیلمی که هیچ وقت قدیمی نمیشه ؛)اولش این توضیح رو بدم (وقتی اوضاع خوب نیست ذهنم دنبال دلیل قانع کننده میگرده و سعی میکنه خودش خودش رو قانع کنه تقریبا این شرایط برای آرامش بخشیدن به ذهنم به صورت خود به خودی اتفاق میوفته )  چند روزی میشه که دارم سعی میکنم با همین اینترنتی که موجود هست سرگرم باشم به خودم گفتم همیشه که نباید با بهره وری بالا کار کرد فیلم دیدن هم بخشی از زندگیه وقتی فیلم میبینی، تجربه آدم هایی رو میبینی که اون ها زندگیش کردن ولی تو لازم نیست تجربه ی اونا رو تجربه کنی ...خلاصه کهتایتانیک به نظرم خیلی قشنگ بود این فیلم برای من به دو بخش رمانتیک و منطقی تقسیم میشد بخش های رمانتیک فیلم که برام جذاب بود ⚓ رز فریب نخورد و عشق واقعی رو به عاشق پولدار بد اخلاق ترجیح داد ⚓جک یک کاراکتر واقعی از یک مرد عاشق بود ⚓اولین بار رز رو از مرگ نجات داد⚓بعد که داستان جلوتر رفت و به مرحله شکست کشتی رسید ⚓درحالیکه جک در یک اتاق در پایین ترین بخش کشتی زندانی شده بود ⚓رز تلاششو کرد که جک رو از بدترین شرایط نجات بده⚓درست وقتی که کشتی غرق شد و رز هم مثل خیلی های دیگه در اقیانوس اطلس پرت شد ⚓جک تا آخرین لحظه زندگیش مراقب رز بود و بهش امید به زندگی میداد در حالیکه داشت خودش در آب در حالت انجماد یخ میزد⚓هر دوتاشون خیلی لحظات جذاب و دیدنی رو رقم زدن ⚓فداکاری یکی برای دیگری و نجات همدیگه در شرایط و لحظات حساس  اما بخش منطقیش برام حس الان رو داشت دقیقا همین روزا چیزی شبیه این که همه ما سوار یک کشتی هستیم و اگه برای کشتی اتفاقی بیوفته فقط تعداد محدودی میتونن جان سالم به در ببرن دارم سعی میکنم خودم رو قانع کنم که کند پیش رفتن زندگی در این شرایط باعث نجاتمون میشه در کشتی تایتانیک،حادثه غرق شدن فقط به خاطر سرعت بالای کشتی اتفاق افتاد  درحالیکه ناخدا گفته بود ؛نباید سرعت زیاد بشه اما در نهایت به طراح و سازنده کشتی اعتماد کرد و سرعت رو بالا برد این روز ها که هممون حس کند پیش رفتن زمان رو داریم و شاید حس گم شدن در زمان دقیقا شبیه همون کند شدن سرعت کشتی هست که از غرق شدن جلوگیری میکنه ( بازم اشاره میکنم به توضیحات اولم، اینا رو مغزم تحلیل میکنه برای این که خودم رو قانع و آروم کنم )و سرعت اینترنت ۲۰۰ کیلو بایت بر ثانیه شاید سرعت مطمئن در این شرایط محسوب میشه :)امیدارم از کوه های یخی مسیرمون زودتر عبور کنیم و به روزهای پر سرعت برسیمبا این سرعت اینترنت کلافه شدیم رفت 😩امیدوارم خدا به کسب و کارها کمک کنه بتونن این روزا رو جبران کنند و همه افرادی که از اینترنت درآمد کسب میکنند به روتین زندگی برگردن  </description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jan 2026 18:56:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلاخره ویرگول برام باز شد</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AF-vx0sh7iz1txy</link>
                <description>من حدود ۱۰ روزی بود که به ویرگول وصل نمیشدم :(دلم برای آدم هایی که ندیدمشون تنگ شده بودآدم هایی که اگر در خیابان از کنارشون رد بشم نمیشناسمشونیا حتی اگه صداشون رو بشنوم.آدم هایی که با نوشته هاشون منو جذب خودشون کردن با قلمی پر از احساسات و تجربیات متنوعمن با کلماتشون میشناسمشون و دوستشون دارمشما ویرگولیا که با داستان ها و حرف ها و نوشته هاتون باهاتون ارتباط گرفتم و حالا برای هر کدومتون یک شناسنامه متنی در ذهنم دارمدلم برای نوشته هاتون تنگ شده بوداون روزی که تصمیم گرفتم بیشتر در ویرگول وقت بگذرونم و دوستان جدیدی پیدا کنم فقط دنبال یک تجربه جدید از ارتباط با افراد بودمولی امروز حس میکنم این نوع از ساختن کامیونیتی واقعا جذابه و اثر گذارخوشحالم که عضوی از ویرگول هستم و از آشنایی با تک تک افرادی که اینجا باهاشون آشنا شدم خوشحالماینا حرفای دلی بود که باید میدیدمتون و بهتون میگفتمولی نوشتنش هم حس خوبی داره و مطمئنم که حس خوبش بهتون میرسهبرای تک تکتون در این روزا سلامتی آرزو میکنمو از فردا هم پست هاتون رو مطالعه میکنم و دوباره پر انرژی کنارتون هستم</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 23:39:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوهایی برای ایران💛</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%F0%9F%92%9B-bfdeezpzdjnv</link>
                <description>برای فردایی که نیامده خیال پردازی میکنم :)ایران عزیز سلام من در تاریخ شکوه عظمت تو را خوانده ام و پرچم برافراشته شده تو را در بلندترین قله های علم و ادبیات و هنر دیده ام این روزها که بر ما گذشت و نمیدانم کی تمام خواهد شد میخواستم به فردایی فکر کنم که تو از همیشه در تاریخ سربلند تر و پیروز تر و با شکوه تر میشوی این روزهای سخت و سرد و پر از چالش مثل همان کربن است که راه طبیعی الماس 💎 شدن را میرود( فشار و حرارت بالادر اعماق زمین کربن را به الماس ناب تبدیل میکند. )و تو در مسیر با شکوه خودت هستی زجرش را میکشیم و این نیز ( با همه تلخی و زهر هایی که بر روحمان به جای گذاشته میشود) بگذرد  ولی بگذار برایت از آرزوهایم برای تو بگویم دوست دارم یک روز مثل آن موقع ها در تاریخ که راه ابریشم داشتی و از همه کشور ها گردشگران و تجار به رفت و آمد مشغول بودند راه ابریشمت به راه شود 💫امنیت در کشور اینقدر بالا برود که نیازی به قطع کردن راه های ارتباطی نداشته باشد 📱صنعت گردشگریمان رونق بگیرد و کلی توریست از کشور های دور و نزدیک به دیدنت بیایند 🗺🏔⛰🗻🏕🏝🏖🏜در حوزه سینمایی آثار هیجان انگیز علمی تخیلی ۴بعدی یکی از ژانرهای جذابی باشد که از همه دنیا برای خریدن بلیط سینماهایت صف بکشند 🎸🎼🎥📽🎬📸📷در صنعت کشاورزی با پیشرفته ترین و به روز ترین تکنولوژی ها به صورت خوردکار و بدون دخالت دست تولید محصولات کشاورزی داشته باشی🚜 🍏🥕🍎🥔🍍🍆🍌🥑🍋🥝🍊🍅🍓🍉🍒🍈🍇🌶🥒🍄🥜🌰🥞🍞مهندس ها برایت قنات ها را دوباره راه بیندازند و از کم آبی قحطی آب نجات پیدا کنیم 🌊طبیعت بکر و نایابت پر باشد از در و گوهرهای گران قیمت و هر روز یک معدن جدید کشف شود  بندرهایت در بالاترین استاندارد های روز دنیا قرار بگیرد و هر روز بیشتر از روز قبل کشتی های تجاری لنگر اندازی کنند🛳⛴🛥🚢🚤 ایران من 🇮🇷تو شاهراه دنیایی 🛫🚅🚗⛟🚛⛴🛳چه در حوزه آبی چه در حوزه خاکی و چه در حوزه هوایی امیدوارم بتوانی شاهد رفت و آمد های بیشمار مسافران و تجار از کشور های دنیا باشی میدانی ایران 🇮🇷من به تو افتخار میکنم تو همیشه پر از فرصت های شغلی برای جوانان این مرز و بوم بودی 🚀امیدوارم آنها که  به خاطر اشتغال و امنیت مالی مهاجرت کردند  به کشور برگردند به خاطر آرامش و آسایش و امنیت مالی و در جایگاه مناسبشان قرار بگیرند و آینده تو را بسازند 🏆ایران من این را بدان ما فرزندان تو در هر جایی از این کره خاکی باشیم  همه دوستت داریم 💖💝💙💛💜💚و دل در گرو تو داریم ❣تو وطن همه مایی 🇮🇷این روز ها را نبین که حالمان خوش نیست و دنبال یک راه برای زنده ماندنیم بلاخره دست آنها که همه ما را از هم دور کردند رو میشود و ما با همه اقوام و قبیله ها با همه رنگ ها و نژاد ها با همه زبان ها و گویش ها دست در دست هم میدهیم و آواز شادی میخوانیم و شکوه و عظمت تو را جشن میگیریم 🎈🎉🎊روزهایی که مردم همه مهربان اند و راحت میبخشند  بازهم ما دور هم جمع میشویم . ایران شکوهمند 🇮🇷امروز در دل های ما غمی است که فقط با امید به فردای درخشان تو از دلهایمان پاک میشود فعلا علی الحساب به ابرهایت بگو برایمان ببارند ⛈برف هم دوست داریم ❄این قدر برف ببارد که بتوانیم برف بازی کنیم ☃️⛄و کمی خوش بگذرانیم 🤗بلند بلند بخندیم و به فردای پر از نور و روشناییت فکر کنیم ☀️ دوستدارت زهرا </description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jan 2026 11:40:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگرفته مِی سرم را و دلم در این امید است</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%90%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-mycjflogf41f</link>
                <description>که اگر پیاله ای هست یکی دیگر بگیرم .آدمه و آرزوهاش آرزو های دور و دراز آرزو هایی که وقتی بهشون میرسه میگه همین بود من اینو میخواستم انگار تا قبل از رسیدن جذابن وقتی بهشون می‌رسی حتی با کلی سختی بازم یا حس می‌کنی چقدر کمه یا حس می‌کنی کاش یه چیز دیگه خواسته بودم یا میگی ای بابا این که با اون یکی فرقی نداشت یا میگی چقدر بچه بودم که همچین چیزی رو میخواستم بعضی وقتا هم  به چیزی که با تمام وجودت میخوای نمیرسی بعد فکر میکنی شاید خوب نبود بعد سوالات شروع میشه اگه خوب نبود چرا دوستش داشتم ؟اصلا مگه این طوری نیست که وقتی یه چیزی رو دوست دارم استعدادش رو هم دارم ؟ و کلی سوال دیگه ؟.ولی همیشه تو نرسیدن یه جذابیتی هست که خیلی وقتا تو رسیدن نیست یه چیزی درونت میمونه که نمیتونی فراموشش کنی مثل یه عطر خاص از چوب و دود که بهش یه قطره از عصاره شکوفه گیلاس اضافه کردن بعد هم تندی و خنکی نعنا رو حس می‌کنی توی سرت این عطر خاص میپیچه و غوغایی به پا می‌کنه و تو به این فکر می‌کنی که چه چیز خاصی بوده که بهش نرسیدی در حالیکه شاید اصلا برات بد بوده شاید باعث تباهیت می‌شده شاید و هزاران شاید برای خودت میاره که همینی که الان هست بهتره قدر داشته هامو باید بدونم حالا نشد دیگه همیشه میشه این یه بارم نشده اشکالی نداره که بعد کم کم فراموشش می‌کنی یه روزی میرسه که یادت نمیاد ولی به چیزی که میخواستی رسیدی زمان این زمانه که خیلی وقتا ما رو از آرزو هامون دور می‌کنه یا بهشون نزدیک می‌کنه کاش دور نباشه این زمان کاش نزدیک باشه   خلاصه که نگرفته می سرم را و دلم در این امید است که اگر پیاله ای هست یکی دیگر بگیرمحال و روز این روزامه این شعر امید به رسیدن چیزی که دوستش دارم و ازم گرفتنش 🥺</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jan 2026 11:05:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یویو در دست دولت مردان</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-vmawgrawdjdp</link>
                <description>دولت مردانی که با مردم مثل یویو رفتار میکنند.چند روزی میشه که همه ما در جریان گرونی لبنیات قرار گرفتیم و مصاحبه های برخی از تولید کننده ها و مسئولین دولتی رو دیدیمفکر میکنم برای اولین بار بود که شاهد تصمیم مردم برای نخریدن لبنیات و عملی شدن این تصمیم بودمهمیشه وقتی میگفتن نخرید اتفاقا برعکس بود و مردم هجوم می‌بردم و بیشتر میخریدناما این بار فرق داشتمردم تصمیم گرفتن و لبنیات نخریدنشنیدیم و دیدیم که این رویه روی قیمت گذاری، تاثیر هر چند اندکی داشتو مردم برای اولین بار هم دست و هم صدا شدنیه حس خوبی داشت این تصمیم جمعی که انگار ما پیروز شدیم شاخ این گرونی رو شکوندیمولی از قضا خیلی پایدار نبودبه یک هفته نکشیدصدای همهمه جنگ شنیده شدیکی از اون طرف یکی از داخل یکی از خارجو ما مردم همیشه در گیر و دار و گرفتاریبه چند روز بیشتر زنده موندن فکر کردیمگرونی روغن و جمع شدنش از بازار به خاطر تغییر قیمت باعث شد خرید از قبل هم بیشتر باشهو ما ....گرونی شبیه غول مرحله چندمی هست که نمی‌دونیم حتی از این بازی چند تا مرحله دیگه مونده، نمی‌دونم دشمن و شیادانی که دست به دست هم دادن میخوان چه اتفاقی رو رقم بزنن ؟مثلاً سرنگونی ایران ؟زرشک !ایران همیشه سربلند و آبادهمثلاً تغییر رژیم ؟مگه الکیه ؟ مگه میشه تا کی این شرایط ادامه داره ؟تا زمانی که مردم بفهمن کی راست میگه کی دروغ ...کی داره کار می‌کنه کی به این فکر می‌کنه چه جوری کسی که برای مردم کار کرده رو زیر پاشو خالی کنه ؟چه طوری اعتبار اجتماعی یک فرد صادق و دلسوز مردم رو از بین ببره ؟چه طوری زیر آب یک نفر و بزنه پیش مردم ؟چه طوری ابروی یک نفرو ببره ؟بعد چیکار می‌کنهبا احساسات مردم بازی می‌کنهبارها و بارهابه مردم میگه شما آزادید در حالیکه همه رو اسیر خرج روزمره شون کردهبه مردم میگه شما میتونید اعتراض کنیدولی وقتی مردم اعتراض می‌کنند یه لولو میاره به اسم جنگ و تهدید می‌کنه چند تا روزنامه و مجله رو میاره وسط که مردم بترسندبعد همون روزنامه ها میان و میگن ما قصد حمله به ایران رو نداریم فلانی به بهمانی در کشور ایکس نامه زدهچی میشه این وسطمردمی که به خاطر گرونی اعتراض کرده بودناز ترس جنگ دوباره با همون قیمت ها حتی دوبرابر بیشتر خرید میکننجنگ هم نمیشه چون جنگ مقدماتی داره فقط کی این وسط ضرر می‌کنه مردم !حقوق کارمندی که به وسط ماه نرسیده تموم میشهپس اندازی که باعث امید به آینده میشه، صفر میشهو مردم خسته تر از همیشه استخون هاشون زیر چرخدنده های اقتصاد له میشهو کی صدای مردم رو می‌شنوههیچ کس !!!مردم تنها تر از همیشهبرخی از مردم به این فکر میکنند که شاید باید رژیم عوض بشهیکسریا منتظر ظهور امام زمان هستن و برای اومدنشون دعا میکنندیکسری ها از ایران خسته به سمت کشوری با ضریب اطمینان بالاتر برای زندگی و کار و درآمد مهاجرت میکنندیکسری ها هم از دولت مردا حمایت میکنند ......این گرونی ها هیچ توجیهی ندارهما حتی حق اعتراض هم نداریمچون یک بازی جدید سرمون علم میکنندما آزاد نیستیمبا شناختن ظلم (گرانی و مسایل اقتصادی) ما نمی‌توانیم مسأله کشور رو حل کنیمتاریخ نشون داده باید ظالم رو شناخت (اون مافیایی که مسبب اصلی این گرونی هستن و بیرحمانه قیمت ارز و طلا و ... رو بالا میبرن)و تا همه مردم آگاه نشن هیچ تغییری رقم نمیخوره که هیچ هر روز بدتر هم میشهچون خدا خودش در قرآن گفته سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمیده مگر این که اون قوم خودشون سرنوشت خودشون رو تغییر بدنسوره رعد آیه ۱۱</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 19:56:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طبیعتی که دوستش دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-ho3xntwajvbq</link>
                <description>حس خوب لحظه های پر از احساس طبیعت برای من یه معجزه استیه جور رابطه عاطفی عمیقی از بچگی بین من و طبیعت شکل گرفتجنگل، کوه، دشت، دریا، کویر حتی، برام لحظه هایی پر از حس خوب رو می‌سازندوقتی در دل طبیعت قدم میزنم حس یکی شدن با طبیعت رو دارم انگار من هم میشم خود طبیعتدر این بین کوه نوردی یکی از جذاب ترین و البته چالشی ترین بخش های طبیعته برامقدم به قدمش حس ناب گذشتن و عبور کردن از موانعی هست که وجود دارندو بالارفتن بهم حس قدرت میدهبه نظرم زندگی واقعی خیلی شبیه کوه نوردیهیه جاهایی نمیتونی خودت به راحتی بالا برییه جاهایی باید منتظر باشی بقیه بهت برسنیه جاهایی هم باید آروم رد شییه جایی به شیب تند می‌رسی و به نفس نفس زدن میوفتییه جایی هم خیلی راحت و بی دردسر، مسیر رو طی می‌کنیمهم ادامه دادنهتا رسیدن به قلهالبته من آماتور محسوب میشم برای فتح قله نمی‌رم کوهمن برای دریافت حس شکوه و قدرتی که کوه داره و بقیه بخش های طبیعت شاید کمتر این حس رو بشه دریافت کرد میرم کوهاحساسی که از دریا و کویر و جنگل میگیرم خیلی متفاوتنددریا پر از آرامشهکویر به من حس راز آلود بودن و شگفت انگیزی میدهو شب پر از ستاره ی کویر نگاه منو به آسمون گره میزنه گرهی که انگار هر جا میرم با یه طناب نامرئی به آسمون وصلمجنگل برام خدای احساسات رنگارنگهعطر چوب، عطر گیاهان نایاب، اگه یه کم نم بارون هم زده باشه که خدا می‌دونه چقدر میشه توی جنگل امن، قدم زد و چرخیدرفت بین درختای بلند و میونه رنگای سبزشون پرواز کردجنگل برای من یعنی سنجاب و فندقیعنی درختی که شبیه کوهه این قدر که تنومندهیعنی شب تا صبح توی چادر خوابیدن و شنیدن صدای جیرجیرک هایعنی یکم هیزم یکم آتیش و یه دیگ آش رشته داغ و جوجه طعم دار ذغالییعنی خونه خونواده رقصیدن یه بچه با آهنگ شادیعنی پرواز فراتر از خیال جایی که ذهن یه مسیر جدید کشف می‌کنهعظمت امپراطوری جنگل وقتی بیشتر میشه که با کوه هم مسیر شده باشهاونجا شکوه و قدرت کوه با عظمت امپراطوری جنگل سینرژی طبیعت رو میسازه و یه اتفاق رویایی رو رقم میزنهحالا اگه نزدیک دریا هم باشه که خدا می‌دونه چقدر میشه حس خوب رو باهم تجربه کرد.میشه رفت لا به لای روزهایی که گذشته و سیر کرد توی خوشی هاشمیشه هم برای فردا خیال‌بافی کردمیشه هم موند توی امروز و یه اتفاق شگفت انگیز رو رقم زدمثلاً همین فردا پاشی بری کوهتنهاییبا یه کوله پشتی جمع و جورقدم به قدم بری تا بررسی اون نقطه ای که حال خوب رو برات بسازه و برگردیبرگردی پر انرژی به همه آرزوهات فکر کنیو براشون تلاش کنی و قدم به قدم بسازیشون</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sun, 28 Dec 2025 20:46:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شور و شوق و اشتیاق</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%B4%D9%88%D9%82-%D9%88-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%82-oxle6sljvtnd</link>
                <description>شوق اگر هست شکایت ز گرفتاری نیستنـــــــشود دام و قــفــــس مانــــــــع پرواز کسیچه کسی میداند ؟چه راه هایی رفته ای و نشدهمسیر تو شاید نبودهبه مقصدی نرسیدیرفتی مثل بقیه به آن اهدافی که برای خودت متصور بودی نرسیدی که هیچ، نزدیک هم نشدیچه کسی میداند ؟چه شب ها تا صبح، بیخوابی کشیدی تلاش کردی جلو رفتی ولی به چه موانعی خوردیچقدر شکست خوردی؟ چند بار ؟ وقتی احساس شکست داشتی چه کسی کنارت بود ؟چه کسی میداند چه طور خودت را بعد از هر مرحله شکست میبازی ولی دوباره میسازی؟جلو میروی با تردید ولی نمیگذاری تجربه های تلخت جلوی رشدت را بگیرداز تجربه هایت پله هایی میسازی که بالا برویترس امان از ترس چه روز ها که به خاطر ترس متوقف شدیولی تو آن آدمی نبودی که ترس هایت تو را زمین‌گیر کنددوباره بلند شدیبه پرواز فکر کردیبه طلوع دوباره خورشیدبه افقی که برای زندگیت در ذهنت ساخته بودیاگر بخواهم کمی از خودم بگویم شاید این درست ترین جمله باشد«من از شکست هایم فقط تجربه نمیسازمخاطره های هنرمندانه می‌سازم»جدی میگویم«هر بار که شکست می‌خورم یک هنر جدید یاد میگیرم»چیزی شبیه معجزه استتو را بلند می‌کند میرقصاند و در آسمان می‌چرخاند و دوباره روی زمین می آوردهنر است دیگر روح را از تن جدا می‌کندبگذریمچه کسی میداند ؟آن روزهایی که با افتخار قدم برمی‌داری، چه روزهایی را گذرانده بودی تا به آنجا رسیدی؟چه کسی میداند وقتی موفق میشوی از کدام هزار توی شکست عبور کردی ؟ماز شکست همیشه هست ولی تو باید از آن زنده بیرون بیایی تا بتوانی بدرخشیچه کسی میداند روزهایت را چگونه با مطالعه و یادگیری و نوشتن طی کردی؟...چه کسی میداند ؟شاید فردا روز موفقیت تو باشدشاید تو همان کسی باشی که قرار است به خودت افتخار کنیشاید تو دقیقا همین فردا قهرمان زندگی خودت باشیبرای خودتبه خاطر تمام روزهایی که روی پای خودت ایستادینیازی به دیده شدن نداشتیوقتی همه برای دیدن شدن خودکشی می‌کردندتو آزادانه برای اثر گذاری تلاشت را کردیچه کسی میداند ؟شاید فردا روز رسیدن به آرزوی زیبایی باشد که به آن فکر میکردیبرای رسیدن که نه، برای مقاومت خودت در مسیر پر پیچ و خم زندگی بلند شو و دست بزنآری برای خودتبه جای تمام آنها که برایت از روی ناجوانمردی دست نزدند تا مبادا تو دیده شویخودت خودت را در آیینه نگاه کنببین این دنیا فقط یک نسخه از تو را داردبه خودت افتخار کنو برای شروعی جدید آماده باششروعی در قدرت تر از همیشهپر انرژی ترپر انگیزه ترتو لایق بهترین هاییبه کمتر از لیاقتت راضی نشوشوق اگر هست شکایت ز گرفتاری نیستنشود دام و قفس مانع پرواز کسیناظم هروی</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Fri, 26 Dec 2025 21:29:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنجره ای به بازتاب زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-ytvdsvrw8i5o</link>
                <description>زمان بازتاب نور ماست به نظر من تو این دنیا هر کسی نور خاص خودش رو داره مثل اثر انگشت یا ژنتیک، نور آدم ها هم خاص طراحی شده من هیچ دو تا آدمی رو یادم نمیاد که بهشون احساس یکسانی داشته باشم هر آدمی می‌تونه حتی حس خاص خودش رو در وجود ما ایجاد کنه شاید تا حدی احساسات مشابهی دریافت کنیم ولی همه احساسی که دریافت می‌کنیم یکسان نیست  آدم ها برای من شبیه ستاره های آسمون میموننهر کدوم یه جور میدرخشن مختصات خاص خودشون رو دارن و در حال حرکت در مسیر ویژه خودشون هستن یکی مهربونی مهمترین ویژگیشه یکی قدرتمندییکی خیال‌بافی می‌کنه و تو دنیای خودشه یکی دیگه کاملا رئالهیکی ایده آل گرا و یکی دیگه کلا همه زندگی رو راحت میگیره به نظرم هر آدمی با همه ویژگی هایی که داره ارزشمنده و قابل احترام امام علی هم در مورد آدم ها تعریف های جالبی دارند که من یکیش همیشه گوشه ذهنمه هر انسان مثل یه گنج میمونه البته من این تعریف رو از همه بیشتر دوست دارم ولی تعریف های دیگه هم هست (که برای افراد خطاکار گفتن )حالا اینا رو چرا گفتم چه ربطی به زمان داره این روزا دارم به این فکر میکنم که اتفاق هایی که ما در زندگی تجربه شون میکنیم چه ویژگی ها و دلایلی میتونن داشته باشند ۱. به رشد ما کمک می‌کنند ۲. برای آینده ما برنامه دارند ۳. ما در هر مرحله از زندگی داریم برای مرحله بعد آماده میشیم ۴. مسأله هایی که دیروز برامون چالش های بزرگی بودن امروز برامون ممکنه بدون نیاز به فکر کردن حل شدنی باشن۵. ممکنه خودمون اون مسأله ها رو ایجاد کرده باشیم (یا بهش فکر کردیم خیلی عمیق و بعد ازش رد شدیم یا یه جایی یه اشتباهی کردیم و حالا داره اون اشتباه باز تابش در زمان به ما برمیگرده یا داریم نتیجه اشتباهات اجدادمون رو در زندگی مون میبینیمیا یکی داره برامون مشکل ایجاد می‌کنه :( )که در هر صورت باید دنبال جواب درست باشیم خدا در قرآن میگه هر نیکی به شما میرسه از طرف ماست و هر بدی به شما میرسه از طرف خودتونه :)این آیه خیلی باحاله کاملا داره نشون میده خدا جز خوبی و نیکی برای بنده هاش چیزی نمی‌خواد و این که میگن خدا بد نده چقدر جمله اشتباهیه چون خدا هیچ وقت در هیچ شرایطی بد نمی‌ده به کسی حالا فکر کنید ما در سفری که در طول زمان در دنیا داریم چه درست چه اشتباه هر کاری انجام بدیم به ما برمیگرده این قانون سوم نیوتون یک قانون فیزیکی کاملا درسته هر عملی یک عکس العملی داره این قانون همه جا جواب میده چون ما همه مون از ماده (جرم) ساخته شدیم و تو این دنیا همه قوانین بر مبنای ماده تعریف شده اینا رو گفتم که بگم مراقب خودمون باشیم زمان آینه افکار، رفتار، گفتار و عملکرد ماست اگه کاری رو دوست نداریم کسی در حقمون انجام بده اون کار رو در حق کسی انجام ندیماینا رو نوشتم چون خیلی از آدمایی که باهاشون مواجه میشم فکر میکنند قوانین فیزیکی فقط برای امتحان و نمره و مدرک دانشگاهه نه جونم اینا واقعیه برای زندگیهبرای اینکه ما تو این دنیا بهتر زندگی کنیم فقط هیچ وقت هیچ کس نیومد ربطش بده به زندگی من عاشق ارتباط بین قوانین علوم و زندگی ام حالا یه روز شیمی یه روز فیزیک فردا رو نمی‌دونم خوش باشید رفقا </description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Tue, 25 Nov 2025 22:01:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امروز بهتر از فردا شاید بهتر از دیروز</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2-xe6ruxzsvxes</link>
                <description>با تصمیم جدیدی که گرفتم ویرگول تا مدت مدیدی میشه جایی که میتونم بیشتر بنویسم.نوشتن برای من یکی از روش هایی هست که باهاش رشد میکنم.یه جور رهاسازی کلمات چیده شده در قالب جمله در مغزنوشتن شبیه حتی پخت و پز آجر های یک ساختمونه برامیا حتی شبیه ساختن اتم هایی که خودم طراحیشون کردمنوشتن گاهی اوقات می‌تونه ما رو از لحظه فراتر ببره و به جایی که فکرش رو هم نمی‌کنیم برسونهشاید حتی بشه گفت نوشتن به جور آتش فشانه برای آزاد کردن انرژی انباشته شده در مغزیه روزایی فکر میکنی میشه با درد و دل کردن حال خودت رو خوب کنیولی یه روزایی حتی دیگه درد و دل هم جواب نمیدهدلت سکوت میخوادسکوت مطلق و محضشاید داری درون پیله ای که دور خودت پیچیدی از خودت یک ابر انسان میسازی که بتونی یه سری چیزا رو هضم کنیولی در همین حال، درست وقتی که نمی‌خوای با کسی حرف بزنی نیاز داری بنویسی.نوشتن یک راه برای شناخت خود آدمم هستمثلاً من هر وقت می‌نویسم یک لایه جدید از خودم رو کشف میکنم که شبیه بقیه لایه هایی که می‌شناختم نیستشبیه هیچ کدوم از کاراکتر های شخصیتی که برای خودم متصور بودم نیستنوشتن، گاهی فقط و فقط نوشتن می‌تونه حال آدم رو تغییر بدهیعنی هم با کلمات جمله میسازی هم حس بهتری پیدا می‌کنی هم یک بعد جدید از خودت رو کشف می‌کنیمن از اون دسته آدم ها هستم که هم عاشق جمعم هم با تنهایی راحتمروز های زیادی رو میتونم تنها بمونم و برای خودم برنامه ریزی داشته باشم و چیزهای جدیدی یاد بگیرمو همین طور میتونم وقتی در جمع هستم خیلی خوب همه چیز رو مدیریت کنمولی گاهی اوقات برای فهمیدن بهتر، برای این که بدونم داره چه اتفاقی میوفته یا داره دور و برم چی میگذره تنهایی عمیق رو انتخاب میکنمکتاب میخونمفیلم میبینمسکوت میکنمگذشته رو مرور میکنمبه آینده فکر میکنمو در همه این شرایط به این فکر میکنم که امروز قطعا بهتر از دیروز و شاید حتی بهتر از فردا باشهنادر ابراهیمی یک کتابی داره به اسم فردا شکل امروز نیستمن هربار که این کتاب رو در کتابخونه ام میبینم و یاد محتوای کتاب میوفتم عجیب دلم میگیرهآخه نادر ابراهیمی همون چیزایی رو در کتابش گفته که ما هنوز هم باهاشون چالش داریمانگار زمان تاثیری در حل هیچ کدوم از مسأله ها ندارهو مسأله ها دارن در زمان با ما ادامه پیدا میکنن و حتی شاید بحرانی تر هم میشن.بزار یک نکته ای رو، رو راست بنویسمما هر چی جلو تر میریم مسأله هامون بزرگ تر و سخت تر میشناین روز ها گاهی به این فکر میکنم که چقدر توانایی حل مسأله دارم ؟من در حقیقت از روزی که یادم میاد تنها آدمی بودم که عقیده داشتم زندگی باید چیزی فراتر از اتفاقاتی باشه که من تجربه اش میکنمو من تنها آدمی تو زندگی خودم بودم که اعتقاد داشتم قطعا برای هر مسأله ای یک راه حلی هستاما از این که در ۹۹ درصد مواقع باید خودم تنهایی همه کارها رو برای حل مسأله انجام میدادم و همه آدم های دور و برم رو قانع میکردم کمی خسته امقانع کردن آدم ها، اولین مرحله حل مسأله بوده برام و بعد ارائه راه حل قابل پذیرش برای اونهاشبیه سر و کله زدن با یکسری تخته یخ که روی قله کوه در سرد ترین نقطه دنیا قرار دارهو من همیشه برای حل مسأله باید اینقدر گرما و حرارت و انرژی از خودم آزاد میکردم تا این تکه یخ های بزرگ آب میشدن و جویبار راه می افتاداما هوا که سرد باشه هرچقدرم که تلاش کنی جویبار راه بیوفته، باید همش مراقبش باشی که باز یخ نزنه !!!ولی همیشه که نمیشه مراقب باشییک روزهایی هم میاد که سرت گرمه کار و بار خودت میشهبرمی‌گردی میبینی باز یخ زده، باز از آتیش عشق و شعله درونت باید گرما خرج کنی تا یخ آب بشه و حرکت کنهاین زندگی منهزندگی ای که پیدا کردن راه حل در اون سخت نیستقانع کردن آدم ها برای این که این راه درسته سختهشبیه جا به جا کردن کوهو سخت میشه افکار بعضی از آدم ها رو کمی از اونی که همیشه هستن تغییر داد.اما من آدم کم آوردن نیستممن آدم کوتاه اومدن نیستماگه مطمئن باشم کاری درسته قطعا انجامش میدمحتی اگه جا به جا کردن کوه باشهیا حتی اگه آب کردن یخ در بالاترین نقطه قله باشهانجامش میدممسأله بعدی که پیش میاد اینه که بعضی از راه حل ها موقتی هستندیعنی راه حل درسته با هزار تا روش مختلف آدم ها رو راضی کردی که بپذیرند ولی فقط برای دوره یکساله جواب میدهو دوباره باید راه حل جدید، قانع کردن آدم ها و هزار تا پروسه پر پیچ و خم رو بری جلواین شاید سختی بعدی این زندگیهکه نمیدونی بلاخره کی قراره به یک ثباتی برسی که نیاز به تغییر همه ارکان مسأله نباشهکی قراره یک سری چیزها ثابت بشن تا بتونی متغیر های کمتری رو در زندگی تغییر بدیسوالی که جوابی براش وجود نداردزندگی من همه چیزش پویاستهم زمان هم می‌تونه دما تغییر کنه هم محیط واکنش هم PH و هم ۱۰۰ تا پارامتر دیگههیچ وقت هیچ چیز ثابت نیستو این اصلا اون چیزی نیست که ما حتی یک کلمه در کتابی در مدرسه یا دانشگاه درباره اش خونده باشیمزندگی همون کتابیه که هر روز یک صفحه اش رو کشف میکنیممن انتظار داشتم مسأله هام متنوع باشهاما به طرز عجیبی مسأله هام ثابتهیعنی تنوع در مسأله برای جذاب تر از تکرار مسأله است.ولی خوب زندگی این طوری خواسته که مسأله های تکراری رو برامون بفرستهیک لحظه میتونم تصور کنم شاید این مسأله های تکراری که جواب های مختلفی دارند شبیه یک واکنش چند مرحله ای برای ساخت یک محصول هستنمثلاً در واکنش اول یخ ذوب میشهدر واکنش دوم آب بخار میشهدر واکنش سوم قطرات آب در آسمون تجمع پیدا می‌کنند و مه تشکیل میشه و بعد از یه مدت هم ابر و درنهایت هم بارون میادحالا این مدل ساده شده واکنش های چند مرحله ای هستشاید واقعا برای این که یک اتفاق درست حسابی بیوفته نیاز باشه واکنش چند مرحله ای انجام بشهو مواد شیمیایی اینقدر در این واکنش ها به هم تبدیل بشن تا یک محصول با خلوص بالا داشته باشیمراستش الان که بیشتر به این موضوع فکر میکنم به نظرم زندگی واقعی خیلی هم بی شباهت به دنیای شیمی نیست.باید اعتراف کنم فردا می‌تونه بهتر از امروز باشه به شرطی که امروز درست ترین کار ممکن رو انجام داده باشیمفردا می‌تونه برامون قشنگی های خودش رو داشته باشه به شرطی که ما امروز رو با تمام امید قشنگ زندگی کرده باشیم.فردا می‌تونه درخشانترین و پر نور ترین روز زندگیمون باشه به شرطی که ما امروز تا حد ممکن مثل نور تابیده باشیم.نور و امید روزی همه روز های پر نورتونارادتمند همه خوانندگان</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sun, 23 Nov 2025 19:34:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزیده‌هایی از کتاب خودت باش دختر که باید بخوانیم و بدانیم</title>
                <link>https://virgool.io/@zahraseyed73/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-pkjm6sdull3i</link>
                <description>تو و فقط خود تو مسئول آدمی هستی که می‌شوی و همچنین مسئول میزان شادی و رضایتی که از زندگی داری این مفهوم اصلی کتاب خودت باش دختر است.کتابی که با تعریف صدها داستان خنده دار، عجیب، خجالت‌آو، غم‌انگیز یا مسخره که تمام این داستان‌ها به یک حقیقت ختم می‌شوند، می‌پردازد؛ «زندگی تو به خودت بستگی دارد.»اما برای این که این حقیقت برایتان قابل درک باشد، در هر فصل یک دروغ که بر سر راه این حقیقت هستند را معرفی می‌کند.نویسنده باور دارد تا زمانی که به جایی که الان ایستاده‌اید آگاه نباشید نمی‌توانید به جای جدید بروید و تبدیل به آدم جدیدی شوید.و این شناخت برای باور آنکه واقعا چه کسی هستید بسیار ارزشمند است.زندگیتان قرار است سفر از یک مکان منحصر به فرد به مکانی دیگر باشد؛ قرار نیست مثل یک چرخ و فلک باشد که شما را مدام به همان نقطه قبلی برگرداند.به راستی اگر باور داشته باشید تنها کسی که زندگیتان را کنترل می‌کند خودتان هستید آن وقت بلند شده و دوباره تلاش می‌کنید.نکته جالب این است که ریچل هالیس مسیحی اعتقاد دارد #خداوند کنترل همه چیز را به دست دارد و برای زندگی انسان‌ها #برنامه_ریزی کرده است.و نکته‌ی قابل توجهی که در مقدمه قرار دارد، این است که نویسنده اعتقاد دارد، شما بیش از آنچه که تاکنون شکل گرفته‌اید، هستید. پس با این آگاهی می‌توانید به تمام کارهایی که انجام می‌دهید کنترل داشته باشید.این کتاب ۲۰ فصل دارد که من فقط درباره  ۹ فصل که خودم این روزها شدیداً نیاز داشتم بشنوم یا بخوانم، در این یادداشت می‌نویسم.واقعا نیاز داشتم یک نفر بنشیند کنارم مثل یک دوست و تمام حرف‌هایی که ریچل در این ۹ فصل زده بود را به من بزند و برای من از همه‌ی فصل‌ها مهم‌تر، فصل ششم بود که به دروغ «نه» جواب نهایی است، پرداخته بود.با تک تک جملات این فصل طوری همذات پنداری می‌کردم که انگار خودم نویسنده بودم و همه آن حرف ها را واقعا شنیده بودم. اولش باورم نمیشد یک نفر در یک جایی از جهان تجربیاتی داشته باشد که درست مثل من باشد ولی بعد یک حس خوشحالی را تجربه کردم که من تنها نیستم و افراد بسیاری در دنیا هستند که برای رسیدن به آرزوهایشان تلاش می‌کنند شکست را تجربه می‌کنند نه می‌شوند و این سیکل بارها و بارها برایشان تکرار می‌شود تا در جای درست خودشان قرار گیرند.ویژگی همه این انسان‌ها یکسان نیست یعنی خیلی‌ها وقتی به مشکلاتی سر راهشان برمیخورند عقب نشینی می‌کنند و کم می‌آورند اما ریچل به همه یک پیشنهاد می‌دهد که جا نزنید.من بخش‌هایی از هر فصل که برایم الهام بخش بود را در این مقاله می‌نویسم و امیدوارم به عنوان یک #دوست بتوانیم برای #دوستانمان نقش یک ریچل را ایفا کنیم و به تمام افرادی که قصد تغییر مسیر دارند امید و انگیزه بدهیم تا رویاهایشان را دنبال کنند.فصل اولدروغ: چیز دیگری مرا خوشحال خواهد کردهمه‌ی ما گاهی شکست می‌خوریم و کم می‌آوریم. من بعد از هر شکست، دوباره و دوباره شکست می‌خورم اما اجازه نمیدهم که این شکست من را از حرکت دوباره باز دارد. باز هم هر روز از خواب بیدار می‌شوم. گاهی اوقات احساس می‌کنم به هدفم نزدیک شده‌ام و گاهی اوقات برای شام پنیرخامه‌ای می‌خورم. هدیه‌ی زندگی این است که روز بعد شانس دوباره‌ای برای رسیدن به هدفمان خواهیم داشت.گاهی اوقات در طول مسیر اطلاعات غلط به زنان داده می‌شود یا بهتر بگویم آنقدر اطلاعات غلط به ما داده می‌شود که کاملا کنار می‌کشیم و از هدفمان دست برمی‌داریم. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که می‌گویند یا باید همه چیز داشته باشی یا هیچ نیستی بنابراین هر فردی با خودش می‌گوید، من یا باید بی عیب‌و‌نقص به نظر برسم و بی‌عیب‌و‌نقص رفتار کنم و حرف بزنم، یا این که شکست را قبول کنم و دست از تلاش بردارم.زندگی همیشه نباید شما را محصور کند و شکست دهد. زندگی نباید به معنای زنده ماندن باشد بلکه باید به معنای زندگی کردن باشد. شرایط و موقعیت‌ها ممکن است به ناچار از کنترل شما خارج شوند اما لحظاتی که احساس غرق شدن و شکست می‌کنید باید کوتاه و گذرا باشند. نباید کل وجود و هستی شما را فرا بگیرند!زندگی با ارزشی که به شما بخشیده شده مثل یک کشتی‌ست که در حال عبور از اقیانوس است و شما باید ناخدای آن باشید. قطعا لحظاتی هست که طوفان کشتی را به تلاطم می‌اندازد و باعث می‌شود سطح کشتی پر از آب شود و بادبان از وسط دو نیم شود؛ اما این لحظه‌ایست که شما باید بجنگید و آب سطح کشتی را سطل به سطل تخلیه کنید و بیرون بریزید. این همان لحظه‌ایست که باید بجنگید و سکان را دوباره به دست بگیرید. این زندگی شماست. شما باید #قهرمان زندگی خودتان باشید.این به معنای خودخواه بودن و دست کشیدن از ایمان و باور به وجود نیرویی برتر از خودتان نیست بلکه به معنای پذیرش مسئولیت زندگی و خوشبختی خودتان است.اگر شما بدبخت هستید تقصیر خودتان هست. وقتی میگویم بد بخت منظورم ناراضی بودن، بی اراده بودن، ناامید بودن، عصبی بودن است و داشتن هر احساسی که باعث شود به جای استقبال از زندگی با آغوش باز، از آن دوری کنیم. انسان‌های شاد، آن‌هایی که از ۹۰ درصد اوقات زندگیشان لذت می‌برند واقعا وجود دارند. در واقع شما در حال خواندن کتابی هستید که توسط یکی از همان آدم‌ها نوشته شده است.(البته نویسنده در بخشی از کتاب می‌گوید اگر زندگی‌ای بهتر از آنچه در آن متولد شده بودم می‌خواستم، ساختنش به خودم بستگی داشت. چون در کودکی شرایط زندگی خوبی نداشته است.)باید به یاد داشته باشید جا به جا شدن، آنچه که هستید را تغییر نمی‌دهد بلکه فقط منظره بیرون پنجره‌یتان را تغییر می‌دهد. شما باید انتخاب کنید که #شاد ، #شکرگزار و #راضی باشید. اگر هر روز همین را انتخاب کنید دیگر مهم نیست که کجا هستید یا چه اتفاقی در حال رخ دادن هست، در هر صورت شاد خواهید بود.وقتی انتخاب می‌کنید که از زندگیتان لذت ببرید دیگر مهم نیست که کجا هستید یا رک بگویم، دیگر مهم نیست چه حرف‌ها و نظرات منفی‌ای در موردتان گفته می‌شود. در این صورت باز هم شادی و خوشبختی را پیدا می‌کنید چون شادی به این که کجا هستید ربطی ندارد، به کسی که هستید مربوط می‌شود.فصل دومدروغ: از فردا شروع می‌کنماگر واقعا قرار باشد به عهدی که با خود بسته‌اید وفا دار باشید همان لحظه، شروع خواهید کرد.وقتی چیزی را بخواهید راهی برای به دست آوردنش پیدا خواهید کرد اما وقتی از ته دل خواستار چیزی نباشید برایش بهانه جور می‌کنید.تنها چیزی که بین من و دستیابی به اهدافم قرار دارد توانایی به وجود آوردن یک موفقیت قبلی است.اگر باور کنید که قول‌ها و کلماتی که استفاده می‌کنید دارای قدرت هستند و تعهداتی که می‌دهید وزن سنگینی را با خود حمل می‌کنند آنقدر راحت به خودتان قول نمی‌دهید و عهد نمی‌بندید.فصل سومدروغ: من به اندازه کافی خوب نیستممن یک معتاد به کار هستم اگر بخواهم به خودم کمی لطف کرده باشم می‌گویم، من یک معتاد به کار در حال ترک هستم. و این کلمات را با همان شرم و خجالتی به زبان می‌آورم که اگر هر نوع اعتیاد دیگری داشتم احساس می‌کردم.بخشی از دلیل کاری که انجام می‌دهم ساده است: من عاشق شغلم هستم. نه، به شدت عاشق شغلم هستم.بدن انسان ساختار فوق العاده‌ای دارد می‌تواند کارهای باور نکردنی انجام دهد. او دقیقا همان چیزی را به شما می‌گوید که آرزوی شنیدنش را دارید اما اگر گوش ندهید و بدون استراحت، یکسره کار کنید قطعا از کار می‌افتد تا خودش به آنچه نیاز دارد دست پیدا کنند.در این بخش از کتاب نویسنده درباره سرگیجه‌ای که به خاطر استرس تحمل می‌کرد و باعث شده بود به روش‌های مختلف به درمان آن بپردازد صحبت می‌کند و در نهایت با یک روان‌درمانگر با تخصص سرگیجه آشنا می‌شود. در ادامه توصیه‌های رواندرمانگر را آورده‌ام.به خانه برو و هیچ کاری انجام نده. بنشین، تلویزیون تماشا کن و کل روز را روی کاناپه بگذران. تا این که به این درک برسی که دنیا بدون تو منفجر نخواهد شد. سپس روز بعد هم بلند شو و همین کار را تکرار کن.کارهایی که ریچل بعد از جلسه با مشاور انجام میدادشرکت در کلاس رقص هیپ‌هاپکم کردن مصرف کافئینافزایش زمان برای روابط دوستانه و خانوادگیقدر دانستن برای سخت کوشی‌ها و دستاورد‌های شرکتش و رسیدن به این درک که اگر روزی هر دوی آنها را از دست بدهد باز هم حال و روزش خوب خواهد بود.رسیدن به این دانش الهی که من #با_ارزش، #دوست_داشتی و #به_اندازه_کافی_خوب هستم.فصل چهارمدروغ: من از تو بهترمدر ابتدای این فصل ریچل درباره اتفاقی در مدرسه صحبت می‌کند که تا همین امروز وقتی به یادش می افتد خودش را بازخواست میکند که چرا چنین کاری انجام داده است. آن هم #مسخره_کردن یکی از همکلاسی‌هایش است درحالیکه خودش همان مشکل را دارد.بعد به زمانی اشاره می‌کند که به قضاوتی درباره یک خانواده که یک بچه شلوغ دارد می‌پردازد. بچه ای که خانواده اش را کلافه کرده بود ولی ریچل اول فکر می‌کرد که این خانواده نسبت به رفتار کودک‌شان بی تفاوت هستند ولی بعد که دقت می‌کند متوجه کلافگی و خستگی خانواده نسبت به رفتارهای پر جنب‌و‌جوش کودک‌شان می‌شود و می‌فهمد که قضاوت نادرستی داشته است.و بعد با توجه به رسالتی که ریچل درباره زنان برای خودش در نظر گرفته به پاسخ دادن به سوال ذیل میپردازد.زنان در زندگی به دنبال چه هستند؟اولین چیزی که بیش از هر چیز درباره‌اش ایمیل دریافت کردم و برایش نظرم را خواستند #دوستی بوداینکه چه طور دوست پیدا کنند؟چطور دوستشان را حفظ کنند؟چه طور آن را ارتقا دهند و قدرش را بدانند؟از اول شروع می‌کنیم و به خودمان یاد می‌دهیم که ذهنی باز داشته باشیم. با سلام یا دست دادن شروع می‌کنیم و از تصمیمات غیر واقعی خودداری می‌کنیم.دنبال نقاط مشترک می‌گردیم نه تفاوت‌هایمان. به مدل مو، لباس، وزن، نژاد، مذهب، وضعیت مالی و طبقه اجتماعی یکدیگر توجه نمی‌کنیم.مواردی چون شخصیت، احساس، منطق و تجربه یکدیگر را در نظر می‌گیریم. بله ممکن است کار راحتی نباشد اما به شما قول می‌دهم ارزشش را دارد.دوستان شما منتظرتان هستند و اگر هنوز آنها را پیدا نکرده‌اید از شما می‌خواهم تا این نکات را در نظر بگیرید که شاید دوستان شما به شکلی #متفاوت از آنچه #انتظارش را داشته‌اید در کنار شما ظاهر شوند.نکات این فصلمسئول یکدیگر بودن از عشق برمی‌خیزد.قضاوت کردن از ترس، تحقیر و حتی تنفر نشئت می‌گیرد.بر قضاوت هایتان لباس مسئولیت بپوشانید تا وجدانتان آسوده شود.قضاوت و غیبت کردن از عدم اعتماد به نفس نشئت می‌گیرد.فصل پنجمدروغ: «نه» جواب نهایی است.موضوعی که می‌دانم آن‌را خیلی خوب بلدم؛ نه گفتن است. تا به حال به شکل های مختلف از افراد مختلفی نه شنیده‌ام. گاهی حتی از خود زندگی هم نه شنیده‌ام. من متخصص رد کردن هستم، یا اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، من متخصص #برگشتن، #جنگیدن و #ادامه_دادن راه به سمت هدفم بعد از نه شنیدن هستم.اگر بخواهم به خاطر خواندن این کتاب به شما #هدیه ای بدهم، هدیه‌ام این است که «نه» فقط یک جواب است، امیدوارم هدیه‌ام را بپذیرید.بعد از نقل مکان به لس آنجلس دوستان تاثیرگذار زیادی در صنعت پیدا کردم. من و Paris Hilton تبدیل به دوستان بسیار صمیمی شدیم که همین موضوع باعث شد در رده افراد مشهور قرار بگیرم.موفقیت من به سحر خیزی‌ام، سخت کوش بودنم، درخواست کمک کردن، بارها شکست خوردن و تلاش مداوم برای پیشرفت خودم و کارم مربوط می‌شود.افرادی که به دنبال رویایشان رفتند و به #مانع برخوردند، وقتی قبولشان نکردند یا به آن‌ها نه گفته شد…. گوش کردند. موفقیتی کسب نکردند.من موفق شدم چون #نه را به عنوان #جواب قبول نکردم. من موفق شدم چون هرگز قبول نداشتم که رویاهای من توسط فرد دیگری به سرانجام می‌رسد. قسمت باورنکردنی رویای شما این است: کسی نمی‌تواند به شما بگوید رویایتان چقدر بزرگ است.وقتی پای رویاهایتان وسط است، «نه» جواب محسوب نمی‌شود. کلمه «نه» دلیل تسلیم شدن و کنار کشیدن نمی‌شود. به جایش این «نه» را نشان یک #تغییر_مسیر یا مسیر فرعی در نظر بگیرید. «نه» یعنی با احتیاط حرکت کردن. «نه» به شما یادآوری می‌کند که از سرعت خودتان بکاهید و جایگاه واقعی خود را پیدا کنید و ببینید آیا موقعیت جدیدی که در آن قرار گرفته‌اید می‌تواند شما را برای رسیدن به مقصد آماده کند یا نه.به معنای دیگر اگر نتوانستید از #در وارد شوید، از #پنجره وارد شوید. اگر پنجره قفل بود از مسیر #دودکش استفاده کنید. «نه» به معنای متوقف شدن نیست بلکه به معنای تغییر مسیر به سمت مقصد است.اگر «نه» و مخالفت را به عنوان پایان راه قبول نکنید می‌توانید ادراک خود را تغییر داده و کل زندگیتان را به طور اساسی دگرگون کنید.تک تک لحظات زندگی شما؛ #قدرشناسیتان، اینکه چه طور استرستان را کنترل می‌کنید، اینکه چقدر با دیگران #مهربان هستید، اینکه چقدر خوشحال و #راضی هستید؛ می‌تواند با یک تغییر کوچک در ادراکتان دگرگون شود.در انجیل آمده «دیگر در انجام کارهای بیهوده تاریکی شریک نباشید، بلکه ماهیت آنها را در برابر نور آشکار سازید.» وقتی مسائل در تاریکی باقی بمانند، وقتی از حرف زدن درباره آن‌ها بترسیم، به ترسمان قدرت بخشیده‌ایم. تاریکی باعث می‌شود این ترس به سرعت رشد کند و به مرور زمان بیشتر و قوی‌تر شود اگر ترستان را بیرون نریزید و با آن مواجه نشوید پس چه طور می‌خواهید آن‌را از بین ببرید؟در این بخش دلایلی که بعضی از افراد از رویاهایشان دست می‌کشند را آورده‌امچون صدای مقتدری به آن‌ها حکم می‌کند که این کار را بکنندشاید رئیس شما باشد که می‌گوید شما برای شغل رویاییتان مناسب نیستید و شما هم حرفش را باور می‌کنید.شاید یکی از والدین باشد که از روی عشق یا ترس، احتیاط یا دلایل شخصی خودش به شما می‌گوید دست از تلاش بردارید.شاید همسر یا شریک زندگیتان یا دوستتان باشد که از آینده رابطه‌تان در صورت پیشرفت کردنتان می‌ترسد و به همین خاطر می‌خواهد تا همین کسی که هستید بمانید و دست از تلاش بیشتر بردارید.شاید این صدای مقتدر خودتان باشید. شاید حرف‌های منفی خودتان باشد که در کل زندگی مدام در ذهنتان تکرار می‌شود.شاید تمام متخصصان و کارشناسان بگویند شما فرد مناسب نیستید.2. دلیل دیگری که مردم دست از رویاهایشان بر میدارند این است که به دست آوردنش #مشکل است یا خیلی #طول می‌کشد.این را می‌دانم که به دست آوردن اهداف و رویاها دشوار است در واقع به دست آوردن آن‌ها از آنچه فکر می‌کنید دشوارتر است. شاید هر بار فقط ذره‌ای در راه رسیدن به هدفتان پیشرفت کنید؛ شاید در همین فاصله دوستتان ترفیع شغلی گرفته باشد، خواهران ازدواج کرده باشد و احساس کنید شما هنوز در نقطه شروع مانده‌اید و همه دارند از شما جلو میزنند. روزهایی هست که آنقدر احساس نام امیدی می‌کنید که دلتان میخواهد گریه کنید.این کار را انجام دهید، گریه کنید.مثل عزادارانی که در انجیل آمده جامه بدرید و ضجه بزنید. خودتان را تخلیه کنید. بعد اشک‌هایتان را پاک کنید، صورتتان را بشویید و به راهتان ادامه دهید. فکر می‌کنید این کار سخت است؟ بله سخت است. خوب که چه؟ کسی نگفته این کار راحت است.به من نگویید که چنین قدرتی برای به دست آوردن رویاهایتان ندارید. به من نگویید مجبورید تسلیم شوید چون رسیدن به آن دشوار است. اینجا هم پای مرگ و زندگی در میان است. این است تفاوت بین زندگی کردن در زندگی‌ای که آرزویش را داشتید و نشستن کنار جنازه‌ی کسی که قرار بوده باشید. دست کشیدن از یک رویا برای من همچین حسی دارد.تنها چیزی که از تسلیم شدن بدتر است این است که آرزو کنید کاش تسلیم نمی‌شدید.فکر می‌کنید رسیدن به رویایتان خیلی طول کشیده است؟ده سال طول کشید تا جولیا چایلد کتاب «یادگیری هنر آشپزی فرانسوی» را بنویسد. کتاب او سبک آشپزی مردم در سرتاسر دنیا را عوض کرد و تبدیل به شغلش شد.پانزده سال طول کشید تا جیمز کامرون آواتار را بسازد و این فیلم تبدیل به یکی از موفق ترین فیلم های تاریخ سینما شدسوم ژانویه ۱۸۷۰ مردم باور داشتند که ساختن پل بروکلین احمقانه است. این پروژه ده سال طول کشید و در این مدت بسیاری از کارکنان این پروژه فوت کردند. اما ببینید که پل بروکلین به عنوان نمادی از نیویورک هنوز پابرجاست و بعد از گذشت ۱۳۵ سال هر ساله چهل و پنج میلیون اتوموبیل از روی آن به سمت منهتن یا از منهتن به بروکلین عبور میکنند.می‌بینید؟ هیچ کار با ارزشی به سرعت به دست نیامده است. دستاورد های هیچ کسی یک شبه نبوده بلکه حاصل سالها تجربه بوده است.اگر خوش‌شانس باشید دستاوردهایتان ماندگار خواهد شد.3. اتفاق وحشتناکی سر راهشان می‌افتد. فاجعه آخرین بهانه‌ایست که می‌توان آورد.بگذارید مطلبی را به آن دسته از شما که در حال کنار آمدن با مبارزه با اتفاقی دردناک هستید بگویم: این یک معجزه است که شما صحیح و سالم هستید. شما دارید تمام تلاششان را می‌کنید تا راهتان را از میان این اتفاق باز کنید و ادامه دهید. شما یک جنگجو هستید. اما حق ندارید فقط به این خاطر که به دست آوردن هدفتان سخت و دردناک بوده قدرت و توانی را که به دست آورده‌اید هدر بدهید.دوستان یادتان باشد؛ موضوع هدف یا رویایی که دارید نیست موضوع آدمی است که در راه رسیدن به هدف تبدیل به آن می‌شوید. هستید. اما حق ندارید فقط به این خاطر که به دست آوردن هدفتان سخت و دردناک بوده قدرت و توانی را که به دست آورده‌اید هدر بدهید.#حق_ندارید_جا_بزنید.هیچ کس به اندازه خودتان به رویای شما اهمیت نمی‌دهد. هرگز.چه بخواهید وزنتان را کم کنیدیایک کتاب بنویسیدیاتبدیل به یک چهره تلویزیونی شویدیابا تور دور دنیا سفر کنیدشما مسئول رویای خودتان هستید!رویایتان هرچه که هست کوچک یا بزرگ، با شکوه یا ساده هیچکس مثل خود شما به آن اهمیت نمی‌دهد.حتی اگر پشتیبانی خانواده را داشته باشید، حتی اگر بهترین دوستان کره زمین را داشته باشید، حتی اگر شریک زندگیتان طرفدار شماره یک شما باشد و مدام تشویق و ترغیب تان کند… حتی در این صورت هم، آن‌ها به اندازه خود شما به رویای شما اهمیت نمی‌دهند.رویای شما شب‌ها آن‌ها را بی‌خواب نمی‌کند. رویای شما باعث شور و شوق وجودشان نمی‌شود.چون این رویای شماست.آروزی شخصی شما، که قلبتان پیش از آنکه خودتان متوجهش باشید آن‌را ساخته است.می‌خواهید شاهد به حقیقت پیوستن رویایتان باشید؟ بسیار خوب، برای این کار باید باور داشته باشید که کسی نمی‌تواند آن‌را از شما بگیرد و هیچکس وجود ندارد که به شما برای دستیابی به آن کمک کند، هیچ کس. (البته یکم اغراق آمیزه به نظرم چون دنیا بر مبنای همکاری و تعامل افراد باهم ساخته شده است. ولی خوب این نظر شخصی نویسنده است و برای من به عنوان خواننده کتاب قابل احترام)باید برای دنبال کردن اصلی‌ترین رویاهایتان تصمیم بگیرید. مهم نیست چه هستند، مهم نیست چقدر ساده یا بزرگ‌اند، مهم نیست اگر به چشم دیگران مسخره یا راحت به نظر برسند… مهم نیست. آن‌ها رویای شما هستند و شما می‌خواهید به دنبالشان بروید؛ نه به خاطر این که شما خاص‌تر و با استعدادتر از بقیه هستید بلکه به خاطر این که شما لیاقت خواستن و داشتن چیزهای بیشتر را دارید.از امروز شروع کنید. از همین الان و همین لحظه. به خودتان قول بدهید،اصلا به من قول بدهید که به اهداف و رویاهای بزرگان دست خواهید یافت.آیا دوست دارید اتفاق بزرگی در زندگیتان رخ دهد؟تا بله نگویید به هدفمان نخواهید رسید. قسمت آسان کار بله گفتن است. با تسلیم شدن در برابر «نه» شنیدن می‌توانید به هدفتان برسید.مواردی که به من کمک کردند :جسارتگوش نکردن به حرف مردم و حتی متخصصین جسارت بسیاری می‌خواهد فکر می‌کنم همه می‌توانیم در برابر حرف دیگران کمی جسور باشیم. منظورم این نیست که اهل نزاع باشید یا به دیگران بی‌احترامی کنید، منظورم این است که به آنچه سر راهتان قرار می‌گیرد توجهی نکنید و تمام حواستان به هدفتان باشد.راه های جانبیاز این که بعضی از افراد برای دست کشیدن از رویاهایشان به این توصیه گوش می‌کنند که «آنقدر بقیه را تحت فشار قرار بده تا به آنچه میخواهی برسی.» نگران می‌شوم. همه می‌دانیم که این کار راه به جایی ندارد. از جواب «نه» ای که می‌شنوید به عنوان نشانه‌ای برای تغییر مسیر استفاده کنید. (منظورش این است که وقتی از کسی نه  شنیدی مجبورش نکن که به تو بله بگوید برای به دست آوردن چیزی که میخواهی مسیر دیگری را امتحان کن)کاغذی که اهدافم را رویش نوشته بودم جایی گذاشتم که همیشه جلوی چشمم باشد.وقتی برای شروع یک پروژه جدید هیجان زده هستید متمرکز ماندن روی هدفتان سخت می‌شود و وقتی زندگی در مسیر دستیابی مستقیم شما به هدفتان دخالت می‌کند،این تمرکز سخت‌تر هم می‌شود. بنابراین رویاهایتان را جایی که همیشه جلوی چشمتان باشد بچسبانید.فصل ششمدروغ؛ الان باید خیلی جلوتر از اینها می‌بودمنکته مهم فصل؛ زمان بندی خدا حرف نداردفصل هفتمدروغ؛ باید خودم را کمی کوچک کنم.فکر کردن به دلایل رفتاری‌ام به عنوان یک انسان بالغ، کمکم می‌کند تا بر رفتار های نادرستم غلبه کنم.رویاهایی که دارید احمقانه نیستند؛ آنها #نقشه_راهی هستند که شما را به مقصد الهی و کسی که مقدر شده باشید می‌رسانند!از رویاهایتان دست نکشید اجازه ندهید #نظر_دیگران در مورد شما، #ارزشتان را تعیین کند. شانس زندگی فوق العاده‌ای را که پیش رو دارید را از دست ندهید.فصل هشتمدروغ؛ تنها یک راه درست برای زیستن وجود داردشما را دوست دارم و همانطور که هستید قبولتان دارم و دلم میخواهد برایتان وقت بگذارم و با شما دوست باشم.نه فقط این بلکه فکر می‌کنم بودن در جمعی که از افراد مختلف که با من فرق دارند تشکیل شده من را قوی‌تر و تبدیل به نسخه بهتری از خودم می‌کند‌.تلاش برای بودن در جمعی که ظاهرشان و باورهایشان شبیه شما نیست، با وجود این که گاهی اوقات راحت نیست، کمک می‌کند تبدیل به آدمی بهتر شوید.صبح های یکشنبه کلاس هیپ هاپ دارم. همانطور که می‌دانید منظورم زومبا یا رقص کاردیو در باشگاه نیست، منظورم کلاس رقص با هشت حرکت سریع است.الان به شما میگویم چرا در این کلاس شرکت می‌کنم: جدا از عشق و علاقه‌ای که به موسیقی دهه ۹۰ دارم، دوست دارم رقصنده بهتری شوم.در واقع ترجیح میدهم کارهای سخت را امتحان کنم، از آن سر دربیاورم و سوال بپرسم و راهنمایی بگیرم تا این که یک گوشه‌ی آرام، جایی که زندگی اصلا سخت نیست و در آن رشد نخواهم کرد بنشینم.مایا آنجلو می‌گوید « هر چه بیشتر بدانی، بهتر عمل میکنی.» و من هم میخواهم بیشتر بدانم تا بهتر عمل کنم.راه های بسیار زیادی برای هر کس با هر سبکی در این دنیا وجود دارد. زیبایی زندگی در همین تفاوت‌هایش است.فصل نهمدروغ؛ من به یک قهرمان نیاز دارم.اتفاقات بزرگ و کوچکی که به زندگیتان طعم بخشیده، دستاورد هایی که شما را تبدیل به کسی کرده که هستید؛ همه‌اش کار #خودتان بوده است.#فقط_خودتان_هستید_که_قدرت_تغییر_زندگیتان_را_در_دست_دارید.باور دارم که خالق من قدرت دستیابی به اهدافم را به من بخشیده است. اما خدا، شریک زندگیتان، مادرتان، بهترین دوستتان، هیچ کدام از آن‌ها نمی‌توانند بدون اراده خودتان، شما را وادار به انجام کاری (خوب یا بد) بکنند.نباید منتظر رسیدن شخص دیگری باشید که این کار را برایتان انجام دهد. راه‌های تغییر کردن آسان نیست، هیچ حلال مشکلاتی در دنیا وجود ندارد. فقط خودتان، قدرت خدادادیان و میزان اشتیاقی که به تغییر کردن دارید می‌تواند کارساز باشد.امیدوارم آرزو میکنم، دعا میکنم که اطرافتان را نگاه کنید و فرصت «قهرمان» خود بودن را پیدا کنید. هر زنی باید چنین افتخاری را احساس کند، اما اگر به دنبال تغییر هستید نباید آن را فقط بخواهید باید به آن احساس نیاز داشته باشید.باید هدفی برای خودتان تعیین کنید و بعد تمام تلاششان را برای به دست آوردنش انجام دهید.باید به خودتان ثابت کنید که قادر به انجام هر کاری که اراده‌اش را بکنید، هستید.قدرت این کار را دارید.از نو شروع کنید.گزیده‌هایی از کتاب خودت باش دختر! نویسنده ریچل هالیس با ترجمه هدیه جامعی</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Thu, 13 Jun 2024 11:43:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>