<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های zahrashams</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahrashams</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:09:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/93194/avatar/NoLlAP.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>zahrashams</title>
            <link>https://virgool.io/@zahrashams</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سیاره‌ای با ابرهای شنی: تصاویر و داده‌های حیرت‌انگیز تلسکوپ فضایی جیمز وب</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashams/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D9%84%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%BE-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D9%88%D8%A8-inwk0irfxppf</link>
                <description>نوشته‌ی: مارینا کورِن - آتلانتیکترجمه‌ی: زهرا شمسحالا که قدرتمندترین تلسکوپ فضایی جهان بالاخره سر جایش مستقر شده، قرار است جریانی مداوم از تصاویر خیره‌کننده‌ی جهان به سمت ما سرازیر شود. تصویر صدها کهکشان در این‌سو و آن‌سو، با جزئیاتی که پیش از این هرگز ندیده‌ایم؛ تصویر ستارگانی که تعدادشان از شمار ما خارج است و با چنان شدتی می‌درخشند که نوع بشر پیش از این قادر به ثبتش نبوده است.تصویر مادون‌قرمز تلسکوپ فضایی جیمز وب از «سحابی کارینا» - وب‌سایت ناسااما قرار نیست هر تصویر جالبی که از تلسکوپ جیمز وب به دست ما می‌رسد، قشنگ هم باشد. برخی مشاهدات این تلسکوپ در قالب نمودار ارائه خواهد شد، مثل نموداری که ناسا هفته‌ی گذشته از آن رونمایی کرد که مُشتی خط بود و نقطه و منحنی. این نمودارها قاعدتاً جاذبه‌ی خاص تصاویر جیمز وب از خوشه‌های کهکشانی را ندارد، یا مثل تصویر بالا از «سحابی کارینا» بیننده را شگفت‌زده نمی‌کند. اما همین چارت‌های بی‌ادعا که قرار است تلسکوپ جیمز وب طی ۲۰ سال آینده تولید کند، بی‌‌سروصدا و به شکل خاص خودشان جالب توجهند. این‌دست تصاویر باعث می‌شوند تخیّل ما درباره‌ی جهان‌هایی که کیلومترها دورتر از منظومه‌ی شمسی ما واقع شده‌اند، وسعت پیدا کند.نمودار جوّ سیاره‌ی WASP-96b - وب‌سایت ناساطبعاً اول لازم است بدانید که دارید به چه نگاه می‌کنید. نموداری که ناسا منتشر کرده، اطلاعات و جزئیات مهمی درباره‌ی جوّ یک سیاره‌ی فراخورشیدیِ گازی و عظیم‌الجثه که مشخصاتی شبیه به سیاره‌ی مشتری دارد به دست داده است. این سیاره‌ی فراخورشیدی که WASP-96b نامیده شده، حدود ۱۱۵۰ سال نوری با ما فاصله دارد و مدار گرداگرد ستاره‌ی خود را ظرف تنها ۳/۵ روز زمینی طی می‌کند. دمای این سیاره بالاتر از ۱۰۰۰ درجه‌ی فارنهایت (حدود ۵۳۸ درجه‌ی سانتیگراد) است. تلسکوپ جیمز وب توانسته با بررسیِ اخترتابی که از جوّ این سیاره عبور کرده، نشان و امضای اشتباه‌نشدنی ِ آب را کشف کند و حتی به شواهدی مبنی بر وجود ابر در این سیاره دست یابد. البته در سیاره‌ای چنین داغ و سوزان، ابرها با تصویری که ما از آنها سراغ داریم به‌کلی متفاوتند. سیاره‌ی WASP-96b به‌حدی داغ است که در آن، سنگ [تصعید و سپس] در هوا دچار میعان (condense) می‌شود، درست همانطور که اینجا روی زمین، آب دچار میعان می‌شود. و این یعنی در WASP-96b، ابرها از جنس شِن هستند!باورتان می‌شود؟ شِن! وقتی این را از زبان نیکول لوئیس (اخترفیزیک‌دان دانشگاه کورنل) شنیدم، دهانم از تعجب باز مانده بود. لوئیس ــــ انگار نه انگار که همین حالا تصور ذهنی من از چیزی به سادگیِ ابر را کلاً زیر و رو کرده ـــ می‌گفت: «غیر از آب، خیلی چیزهای دیگر هم هستند که تحت فشار و دمای خاص، دچار میعان می‌شوند». از پنجره به بیرون نگاه کردم، به ابرهای سیاره‌ی خودمان، به احجام سفید و پفکی که در آسمانی آبی‌رنگ شناورند، و ناگهان کره‌ی زمین را دقیقاً همان‌طور که در واقع هست احساس کردم: یکی از بسیاران سیاره در جهان، که هریک ماجرا و جوّ خاص خودش را دارد. این دقیقاً همان کاری است که تلسکوپ جیمز وب برایش ساخته شده: متحول‌کردن ذهنیت ما از سیاره‌های فراخورشیدی، و تبدیل آنها از یک‌سری جرمِ کیهانی غیرقابل‌شناخت به مکان‌هایی کاملاً واقعی با آسمان‌هایی بیگانه.ستاره‌شناسان تاکنون با استفاده از تلسکوپ‌های فضایی دیگر و رصدخانه‌های روی زمین، بیش از ۵۰۰۰ سیاره‌ی فراخورشیدی را کشف کرده و به این مهارت دست یافته‌اند که مدار، جرم، چگالی و دیگر ویژگی‌های اساسی این سیارات را تمییز بدهند و اطلاعات مربوط به جوّ این سیارات را بیرون بکشند. تلسکوپ جیمز وب قادر است کوشش‌های این ستاره‌شناسان را به سطحی فراتر ببرد، جزئیاتِ پنهانِ اهدافی را که پیش از این مورد مطالعه بوده‌اند روشن سازد، از جهان‌های ناشناخته‌ای که پیش از این راهی بدانها نداشتیم پرده بردارد، و شاید بتواند مولکول‌هایی را شناسایی کند که می‌دانیم با «حیات» مرتبطند.تلسکوپ جیمز وب، جوّ سیارات فراخورشیدی را به این نحو مشاهده می‌کند: تلسکوپ به یک منظومه‌ی ستاره‌ای خیره می‌شود، منتظر می‌ماند و خود را در معرض نوری که از راه می‌رسد قرار می‌دهد. وقتی یک سیاره واردِ میدانِ دیدِ تلسکوپ می‌شود، یعنی (از منظر ما) از جلوی ستاره‌اش عبور می‌کند، جلوی اندکی از نور ستاره را می‌گیرد. اما بخشی از نور ِ ستاره همچنان راهش را پیدا می‌کند و در مسیر خروج، از فیلترِ جوّ آن سیاره عبور می‌کند. نوری که به تلسکوپ جیمز وب می‌رسد، حاملِ امضای شیمیایی هر نوع گازی است که در جوّ آن سیاره وجود داشته. ردیاب‌های تلسکوپ، نوری را که دریافت کرده‌اند می‌شکنند، مثل منشوری شیشه‌ای که نور خورشید را می‌گیرد و آن را به رنگ‌های رنگین‌کمان می‌شکند. ستاره‌شناسان این داده‌ها را به‌دقت مورد بررسی قرار می‌دهند، نشانه‌های مولکول‌ها و ترکیب‌های آشنا را دستچین می‌کنند، و بعد تمام این اطلاعات را روی یک نمودار (plot) که «طِیف» (spectrum) نامیده می‌شود نمایش می‌دهند.در طیف سیاره‌ی WASP-96b، رئوسِ نمودار نشان‌دهنده‌ی وجود بخار آب هستند. برای شناسایی شواهد وجودِ ابر و مِه در این سیاره، تجربه‌ی ستاره‌شناسی به کار می‌آید. نیکول لوئیس می‌گوید: «وجودِ ابر و مِه در جوّ یک سیاره، عملاً باعث می‌شود که شدت ِ بخار آب ـــــ یعنی آن امضاهای خاص، آن قوزهای بزرگی که در نمودار طیف می‌بینید ــــ ملایم‌تر شود، بنابراین انعکاسشان هم اندکی کمتر از چیزی که انتظار داشتیم خواهد بود... به خاطر اینکه نور هم دارد از دلِ این ابرها و مِه‌ها عبور می‌کند، و همین عامل باعث می‌شود قدرتِ آن ویژگی مرتبط با بخار آب، کاهش پیدا کند».وقتی ناسا نمودار جوّ سیاره‌ی WASP-96b را منتشر کرد، لوئیس و همکارانش فوراً خودشان را رساندند تا ببینند یافته‌های جدید چه مزیتی بر مشاهدات قبلی از این سیاره دارد، به‌ویژه مشاهدات تلسکوپ فضایی هابل. به گفته‌ی لوئیس، تلسکوپ جیمز وب فقط چندساعت را صرف مشاهده‌ی این سیاره‌ی فراخورشیدی و ستاره‌اش کرده و با وجود این، بازه‌ی خطای داده‌های جدید، به‌مراتب کمتر از تلاش‌های زمان‌بر قبلی بوده است. ضمن اینکه تلسکوپ هابل اصلاً نتوانسته بود نشانه‌ای مبنی بر وجود ابر در این سیاره پیدا کند. طیف این سیاره‌ی فراخورشیدی برای دانشمندان این حوزه همانقدر جادویی است که آن زمینه‌ی ژرف ِ آکنده از کهکشان برای محققان کهکشانی. تلسکوپ جیمز وب قادر است تصویر زمینه‌های ژرفِ کهکشانی را در کسری از زمانی که هابل صرف این کار می‌کرد تولید کند و لوئیس می‌گوید که: «می‌توانیم همین کار را در مورد سیاره‌های فراخورشیدی هم بکنیم. نتایجی را که پیش از این با ده بار مشاهده به دست می‌آوردیم حالا می‌توانیم با یک یا دوبار مشاهده به دست بیاوریم».ستاره‌شناسان می‌خواهند از تلسکوپ جیمز وب برای پیداکردن ترکیب‌های جالب‌تر از آب هم استفاده کنند، مثلاً اکسیژن، متان و دی‌اکسیدکربن؛ یا حتی بهتر، پیداکردن چندتا از آنها در جوّ یک سیاره. مگان منسفیلد (ستاره‌شناس در دانشگاه آریزونا) که قرار است از داده‌های جیمز وب در تحقیق بر روی سیاره‌های فراخورشیدی استفاده کند می‌گوید: «اگر در کره‌ی زمین، کمی آب و کمی متان را داخل یک جعبه بگذارید و در دمای اتاق بماند، این دو با هم ترکیب و تبدیل به دی‌اکسیدکربن می‌شوند و قاعدتاً نباید هیچ متانی به جا بماند. تنها عاملی که باعث می‌شود ما در جوّ کره‌ی زمین متان داشته باشیم این است که این عنصر مدام دارد به واسطه‌ی حیاتِ موجود بر روی زمین تولید می‌شود». یافتن برخی ترکیب‌های گازی خاص (که قاعدتاً نباید همراه هم باشند مگر اینکه شکلی از حیات در حال تولید دست‌کم یکی از آنها باشد)، رؤیای این دانشمندان را محقق خواهد کرد.علیرغم جذابیت فوق‌العاده‌ی کشف چنین چیزی، باید به یاد داشته باشیم که تلسکوپ جیمز وب نمی‌تواند مدرکی قطعی مبنی بر وجود حیات در سیارات دیگر به دست بدهد. این تلسکوپ فقط می‌تواند وجودِ چیزی کنجکاوی‌برانگیز را برای ما روشن کند و به ستاره‌شناسان اجازه بدهد تا علت دقیق آن را پیدا کنند. ستاره‌شناسان هنوز بر سر منشأ گازی که شاید در جوّ سیاره‌ی زهره وجود داشته باشد در حال بحث و جدل‌اند، و تازه سیاره‌ی زهره در دوقدمی ماست. اگر با سیاراتی سروکار داشته باشیم که هزاران هزار سال نوری با ما فاصله دارند، طبیعی است که کار دشوارتر هم خواهد شد. منسفیلد می‌گوید: «فکر نمی‌کنم که ما لزوماً بتوانیم بگوییم در فلان سیاره قطعاً حیات وجود دارد یا خیر، بلکه فکر می‌کنم شاید بتوانیم سیاره‌های واقعاً جالبی پیدا کنیم که بخواهیم کار بر روی آنها را ادامه بدهیم» ــــ به احتمال زیاد با یک تلسکوپ فضایی جدید. بیش از ۳۰ سال پیش، هنگامی که ستاره‌شناسان تازه داشتند حرف از ساختن تلسکوپی مانند جیمز وب می‌زدند، سیاره‌های فراخورشیدی هنوز حتی کشف نشده بودند. تازه بعد از آن بود که دانش مربوط به سیارات فراخورشیدی به‌تدریج شکوفا و تبدیل به یک رشته‌ی علمی واقعی شد، و توانایی‌های فنی مربوط به آن به تلسکوپ اضافه شد.اما تا وقتی که تلسکوپ فضایی عظیم بعدی از راه برسد، تلسکوپ جیمز وب ما را با جوّ سیارات بسیاری که در کیهان وجود دارند آشنا خواهد کرد. نزدیک به یک‌چهارم مشاهدات سال اولِ تلسکوپ جیمز وب، به مطالعه‌ی سیارات فراخورشیدی اختصاص خواهد یافت. ستاره‌شناسان می‌توانند به دنبال سایر انواع گازهای جوّی و ابرهایی عجیب‌تر بگردند. می‌توانند با استفاده از داده‌های تلسکوپ جیمز وب بفهمند که زیر ابرهای سیارات فراخورشیدی چه خبر است و پیش‌بینی کنند که در سطح این سیارات بیگانه چه می‌گذرد. می‌توانند نظریه‌‌پردازی کنند که این سیارات چگونه و چه زمانی شکل گرفته‌اند، می‌توانند داستان‌های بهتری درباره‌ی جهانی که فراتر از ماست تعریف کنند، از جمله سیارات سنگی و کوچکی مانند کره‌ی زمین که شاید در فاصله‌ای مناسب و گرم‌ونرم، در حال چرخش بر مدار ستاره‌ی خود باشند ـــــ جهان‌هایی بالقوه سکونت‌پذیر.البته وقتی ناسا می‌گوید «سکونت‌پذیر»، معنایش این نیست که ما آدم‌ها بتوانیم آنجا زندگی کنیم، یا حتی به آنجا سر بزنیم. اگر یک سفینه‌ی روباتیک بسیار کوچک که مجهّز به چیزی جز چند دوربین و اندکی کنجکاوی نیست بخواهد به نزدیک‌ترین سیارات همسایه‌ی ما (که فقط ۴/۲ سال نوری دورتر از ما در منظومه‌ای ستاره‌ای به نام «پروکسیما قنطورس» قرار دارند) برسد، چندین دهه طول می‌کشد. تلسکوپ جیمز وب می‌تواند به ما کمک کند تا با جهان‌های بیگانه آشنا شویم، اما فقط از دوردست می‌توانیم حیرت کنیم، با نگاه‌کردن به داده‌ها ــــ به افت و خیزهای کوچک یک نمودار ـــــ و به خیال‌پردازی‌هایمان درباره‌ی شکل و شمایل و خصوصیات این سیارات جهتی بدهیم. دانستنِ جِرم یک سیاره‌ی فراخورشیدی بی‌شک به درد علم می‌خورد، اما ذهن را چندان تکان نمی‌دهد. ولی ابرهای شنی؟ مغز آدم واقعاً سوت می‌کشد.</description>
                <category>zahrashams</category>
                <author>zahrashams</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jul 2022 19:46:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلاش پوتین برای بازنویسی تاریخ جنگ جهانی دوم، زمینه‌ساز حمله به اوکراین</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashams/putin-wuxu2llfvgao</link>
                <description>نویسنده: فرانسین هرش (استاد تاریخ دانشگاه ویسکانسین-مدیسون و نویسندهٔ کتاب «قضاوت شوروی در نورنبرگ: تاریخی جدید از دادگاه نظامی بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم» (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۲۰)مترجم: زهرا شمسدوما (پارلمان روسیه) در ۲۵ مه ۲۰۲۱ قانونی را تصویب کرد که به موجب آن «هرگونه تلاش عمومی برای برابر جلوه‌دادن اهداف و اقدامات اتحاد جماهیر شوروی و آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، و همچنین هرگونه تلاش عمومی برای انکار نقش تعیین‌کنندهٔ مردم شوروی در پیروزی بر فاشیسم» در روسیه ممنوع شد. دقیقاً دو روز پیش از حملهٔ روسیه به اوکراین، دوما از طرحی رونمایی کرد که مجازات جریمه و حبس را به قانون مذکور اضافه می‌کرد. اما این طرح را با حملهٔ روسیه به اوکراین چه کار است؟ پاسخ کوتاه این است که همه‌کار. بازنویسیِ تاریخ جنگ جهانی دوم به دست ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، صحنه را برای جنگ‌افروزی او در اوکراین مهیّا کرده است.(Kremlin photo, https://tinyurl.com/56f5jf4m; CC BY 3.0, https://creativecommons.org/licenses/by/3.0/)طی هفتهٔ گذشته، پوتین در چارچوب پروپاگاندای عظیمی که برای جمع‌کردن مردم روسیه پشت جنگ با اوکراین به راه افتاده، بی‌محابا از عبارت «نازی‌زدایی» استفاده کرده است. او می‌کوشد حملهٔ ناروا به اوکراین را یک مداخلهٔ بشردوستانه جلوه بدهد و «رژیم کی‌یف» را به‌غلط متهم به ارتکاب «جنایت علیه مردم مسالمت‌جو» و «نسل‌کشی» روس‌ها کند. او دارد از زبانی استفاده می‌کند که پس از جنگ جهانی دوم در دادگاه‌های بین‌المللی و دادگاه‌های شوروی برای رسیدگی به جنایات جنگی به کار می‌رفت.وقتی پوتین ادعا می‌کند که قصد نجات «قربانیان» روس در اوکراین را دارد، در واقع دارد آجر روی آجر استراتژیِ سیاست خارجی این کشور از دههٔ ۱۹۹۰ می‌گذارد. سرگی کاراگانوف، متخصص علوم سیاسی که مشاور بوریس یلتسین و ولادیمیر پوتین بوده، مدت‌هاست که می‌گوید روسیه باید خود را «مدافع حقوق بشرِ روس‌تبارهای ساکن در کشورهای خارجی نزدیک» جلوه بدهد تا تاثیرگذاری و نفوذ سیاسی روسیه در این مناطق گسترش یابد. در داخل روسیه، این سیاست در میان روس‌هایی که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را به مثابهٔ یک تراژدی تجربه کرده‌اند با اقبال روبرو شده است.اما پوتین با تصویرسازی غلط از رهبران اوکراین، از جمله رئیس‌جمهور یهودی این کشور یعنی ولودیمیر زلنسکی، و نازی جلوه‌دادن آنها، و با متهم‌کردن غرب به «چشم‌بستن» بر روی قتل زنان و کودکان، این استراتژی را به سطح جدیدی رسانده است.قصد پوتین، سوارشدن بر موجِ عواطفِ عمیقی است که پیرامون خاطرهٔ جنگ جهانی دوم وجود دارد. اتحاد جماهیر شوروی در آن جنگ ۲۷ میلیون نفر را از دست داد. «روز پیروزی» که ۹ مه هر سال جشن گرفته می‌شود، همچنان مهم‌ترین تعطیلی ملّی روسیه است. بسیاری از روس‌ها اعتقاد دارند که جهان هرگز قدر فداکاری و ایثار آنها در جنگ جهانی دوم را ندانست. طی سال گذشته، سیاست رسانه‌های دولتی روسیه بر این بوده که این گلایه را هرچه‌بیشتر تغذیه کنند و روی هزاران سند منتشرشده درخصوص جنایات جنگیِ نازی‌ها در جنگ جهانی دوم مانور بدهند و در کنار آن، روایت غلط حکمرانیِ نئونازی‌ها بر اوکراینِ امروز را جا بیندازند.این تلاش برای وصل‌کردن جنگ با آلمان نازی و حملهٔ روسیه به اوکراین، در برخی مجامع توفیق یافته است. دوستی قدیمی در مسکو، با لحنی آکنده از بیزاری خطاب به من می‌گفت که تو هرگز نمی‌توانی اقدامات روسیه در اوکراین را بفهمی چون پدربزرگ‌های تو نبودند که برای نبرد راهی برلین شدند و عموهای تو نبودند که در دفاع از لنینگراد جان باختند.پوتین خاطرهٔ جنگ جهانی دوم را به عنوان سنگِ بنای ایدئولوژی دولت روسیه جا انداخته است. افزودن جریمه و مجازات حبس به «قانون خاطره» روسیه، نقطهٔ اوج تلاشی به طول یک دهه است برای تحمیل کنترل تمام‌عیار بر نحوهٔ سخن‌گفتن دربارهٔ جنگ و به‌خاطرسپردن آن. الکسی پوشکوف، یکی از نویسندگان طرح دوما، این قانون را یک «ضرورتِ اخلاقی» توصیف کرده است. یکی از اهداف ذکرشده در این طرح، جلوگیری از «توهین به خاطرهٔ مدافعان سرزمین پدری» است. البته روسیه در این زمینه تنها نیست. لهستان هم قانون مشابهی را تصویب کرده که به‌موجب آن «سخنرانی عمومی با این ادعا که دولت لهستان در جنایات نازیِ رایش سوم مسئول یا همدست بوده» جرم‌انگاری شده است.اما «قانون خاطره» روسیه یک تفاوت ظریف دارد. پوشکوف و همکاران او ادعا کرده‌اند که «مبنای حقوقی» این قانون را می‌توان در «حکم دادگاه نورنبرگ» یافت. اما چرا نویسندگان این قانون به دادگاه‌های نورنبرگ نظر دارند؟پوتین و پوشکوف، به یک دلیل ساده، حکم دادگاه نورنبرگ را می‌پسندند: این حکم، تنها و تنها آلمان نازی را بابت جنایات علیه صلح که به‌دست شوروی و آلمان انجام شده، مقصر دانسته است. شوروی، در مقام یکی از فاتحان جنگ جهانی دوم و یکی از چهار کشور دادستان در دادگاه‌های نورنبرگ، بابت جنایاتی که در جنگ مرتکب شده بود مسئول شناخته نشد: بابت پروتکل‌های پنهانی بر پیمان عدم تجاوز بین شوروی و آلمان (اوت ۱۹۳۹) و نقشهٔ هیتلر و استالین برای تصرّف و تقسیم لهستان و کشورهای حوزهٔ بالتیک؛ بابت حملهٔ شوروی به لهستان در ۱۷ سپتامبر ۱۹۳۹، دو هفته پس از حملهٔ آلمان نازی به غرب لهستان؛ بابت حملهٔ شوروی به لاتویا، لیتوانی و استونی کمتر از یک سال بعد از حمله به لهستان و الحاق این کشورها به خاک شوروی؛ بابت جنایات جنگی که شوروی در پی این رخدادها مرتکب شد از جمله کشتار افسران نظامی لهستان در جنگل کاتین (که اسناد منتشرشده در سال ۱۹۹۲ به‌روشنی نشان می‌دهد شوروی مرتکب این جنایت شده است). شوروی بابت هیچ‌یک از این جنایات مسئول شناخته نشد.در سپتامبر ۲۰۲۱، وزارت خارجهٔ روسیه یکبار دیگر تاکید کرد که حملهٔ شوروی به لهستان در سال ۱۹۳۹، یک «کارزار آزادسازی»‌ (campaign of liberation) برای حفاظت از بلاروسی‌ها و اوکراینی‌ها پس از حملهٔ آلمان به لهستان بوده است. این وزارتخانه، محققانی را که از همدستی شوروی و آلمان سخن می‌گفتند، به لکه‌دار کردن خاطرهٔ جنگ متهم کرد. تهدید به حبس یا جریمه، حقیقت امر دربارهٔ حملهٔ شوروی به لهستان ـــ و دستگیری‌ها، دیپورت‌ها، محاکمه‌های نمایشی و اعدام‌هایی که در پی آن رخ داد ـــ را بیش از پیش سرکوب خواهد کرد.اما این موضوع اکنون چه اهمیتی دارد؟ حملهٔ روسیه به اوکراین، تناظر مهمی با حملهٔ شوروی به لهستان و کشورهای حوزهٔ بالتیک دارد. صاحب‌نظران و خبرنگاران، حرکات پوتین را بی‌درنگ با حرکات هیتلر مقایسه کرده‌اند، اما مقایسهٔ حرکات او با اقدامات استالین در سال ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ می‌تواند به‌مراتب روشنگرتر باشد.پوتین در ۲۰۲۲، مانند استالین در ۱۹۳۹، در تلاش است تا تعادل قدرت ژئوپولیتیک را بازسازی کند. پوتین، مثل استالین، می‌کوشد با ادعای «پس‌گرفتن خاکِ» سرزمین‌هایی که زمانی بخشی از یک امپراتوری بزرگ بوده‌اند، دست به کشورگشایی زده و حوزهٔ نفوذ روسیه را گسترش بدهد. پوتین، مثل استالین، جنگی تجاوزکارانه به راه انداخته و آن را عملیات ویژه با هدف کمک به غیرنظامیان و «احیای صلح» می‌نامد.جنگ پوتین علیه اوکراین، به پشتوانهٔ یک جنگ اطلاعاتی ــ دربارهٔ اکنون و دربارهٔ گذشته ــ انجام می‌شود. شاید بحث بر سر تاریخ در بحبوحهٔ این بحران شدید، در حالی که ارتش روسیه در حال بمباران شهرهای اوکراین است، نامربوط و بی‌اهمیت به نظر برسد. اما «روایت‌ها» مهم‌اند. پوتین این را می‌فهمد، و ما هم باید بفهمیم. پوتین ازین‌پس در تلاش برای توضیح حمله به اوکراین برای مردم روسیه برخواهد آمد و در این میان، بازنویسی او از تاریخ جنگ جهانی دوم، نقشی مهم و حیاتی خواهد داشت.</description>
                <category>zahrashams</category>
                <author>zahrashams</author>
                <pubDate>Wed, 02 Mar 2022 13:44:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرح محرک اقتصادی بایدن در دوره‌ی پاندمی: آزمایش ایده‌ی درآمد پایه‌ی همگانی</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D9%85%D8%AD%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-i6207nhffd4q</link>
                <description>نوشته‌ی شیلا کولاتکار - نیویورکر (۱۵ مارس ۲۰۲۱)ترجمه‌ی زهرا شمسIllustration by Maya Ish-Shalomروز سه‌شنبه، ۹ مارس ۲۰۲۱، ایمی کاسترو بیکر روی ایوان جلوی خانه‌اش ایستاد و دو فرزند نوجوانش را تماشا کرد که برای اولین بار طی سال اخیر، سوار اتوبوس شدند و با هم به مدرسه رفتند. از ته دل احساس آسودگی می‌کرد. بیکر که پژوهشگر اقتصادی و استادیار دانشگاه پنسیلوانیاست، دوران بسیار دشواری را از سر گذرانده که برای بسیاری از والدین آشناست ـــ به‌خصوص برای مادران شاغل. بیکر یک مادر مجرد است و طی سال گذشته، مجبور شده بین مقتضیات شغل تمام‌وقت، سرکشی به مدرسه‌ی آنلاین بچه‌ها، آشپزی، نظافت و رفع و رجوع کارهای خانه تعادل برقرار کند. می‌گوید: «دیگر در خانه به نقطه‌ای رسیده‌ایم که باید تصمیم بگیرم خطر کدام یکی بیشتر است: کووید یا از دست رفتن سلامت روانی بچه‌هایم؟... نمی‌دانم آن وضع را می‌توانستم یک ماه دیگر تحمل کنم یا نه». اینها مشکلاتی‌اند که «برنامه‌ی نجات آمریکا» ـــ قانون ۱/۹ تریلیون دلاری برای بهبود وضع پاندمی که اخیراً به تصویب کنگره رسید ـــ قرار است به مصافشان برود. کمک‌هزینه‌های این قانون می‌تواند به کمک میلیون‌ها خانواده‌ای بیاید که با مسائل مشابه دست به گریبانند و تحت فشار مالی به‌مراتب شدیدتری از خانم بیکر زندگی می‌کنند.این قانون که روز پنجشنبه به امضای جو بایدن رسید، انواع مختلفی از کمک‌هزینه عرضه می‌کند که قرار است به دشواریهای اقتصادی ناشی از پاندمی بپردازند. هیچ‌یک از جمهوری‌خواهان به نفع این قانون رای نداد؛ استدلال عمده‌شان این بود که پاندمی خیلی زود به سر می‌رسد و اقتصاد کشور نیاز به چنین کمکی ندارد. و البته درست است که برخی ابعاد این قانون، فراتر از مقتضیات پاندمی هستند و به سراغ نابرابری‌های اقتصادی‌ می‌روند که قبل از یورش کووید-۱۹ وجود داشته‌اند. طبق مفاد این قانون، افرادی که درآمد سالیانه‌شان کمتر از ۸۰ هزار دلار است، یک نوبت پرداخت به مبلغ ۱۴۰۰ دلار دریافت می‌کنند و همچنین سیصد دلار به مبلغ هفتگی بیمه‌ی بیکاری اضافه می‌شود، تا اوایل سپتامبر. اما نکته جالب‌توجه این قانون، پیش‌بینی «اعتبار مالیاتی کودک» (child tax credit) گسترده و کاملاً قابل‌استرداد است که ارزش آن برای هر کودک زیر شش‌سال ۳۶۰۰ دلار ، و برای هر کودک شش تا هفده سال ۳۰۰۰ دلار است. این اعتبار مالیاتی پتانسیل آن را دارد که شیوه‌ی مواجهه ایالات متحده با فقر را به‌کلی عوض کند.به‌صورت عادی، فقط افرادی می‌توانند تقاضای «اعتبار مالیاتی کودک» بکنند که به قدر کافی درآمد دارند و اساساً مشمول مالیات بر درآمد هستند؛ که یعنی این اعتبارْ شامل حال کسانی که درآمدشان کمتر از ۲۵۰۰ دلار است نمی‌شود ـ در واقع دقیقاً همان کسانی که بیش از همه احتیاج دارند. اما «اعتبار مالیاتی کودک» در قانون جدید، ساز و کار متفاوتی دارد: از ژوئیه تا دسامبر ۲۰۲۱، دولت فدرال قصد دارد مبالغ مذکور را هر ماه نقداً برای والدین تمام کودکان بفرستد، فارغ از وضعیت اشتغال خانواده، و مابه‌التفاوت باقیمانده، سال آینده وقتی که خانواده‌ها برگه‌های مالیاتی‌شان را تسلیم می‌کنند پرداخت خواهد شد. Maskot/Getty Imagesهایدی شیرهولتز، اقتصاددان ارشد و مدیر سیاست‌گذاری در موسسه سیاست‌های اقتصادی می‌گوید: این برنامه عملاً استانداردهای زندگی میلیون‌ها زن و فرزندان آنها را حفظ کرده و بالا می‌کشد. شیرهولتز امیدوار است این اعتبار مالیاتی در نهایت تبدیل به یک کمک‌هزینه دائمی بشود و می‌گوید: «زاویه‌ی مهم عدالت نژادی در این مساله را نباید نادیده گرفت. این کار کمک بسیار بزرگی به خانواده‌های رنگین‌پوست خواهد کرد، و بچه‌های سیاهپوست و هیسپانیک را تا حد زیادی از فقر بیرون می‌کشد. این یک اقدام پیشگامانه است».این اعتبار مالیاتی از برخی جهات شبیه همان پیشنهاد اختلاف‌برانگیز برای تاسیس برنامه‌ی «درآمد پایه‌ی همگانی» است که می‌خواستند در چارچوب آن هر ماه برای کمک به امرار معاش خانواده‌ها برایشان پول نقد بفرستند. اجرای چنین برنامه‌ای در ایالات متحده هرگز ممکن به نظر نمی‌رسید، اما درس‌هایی که از بحران اقتصادی ۲۰۰۸، دولت ترامپ و پاندمی آموختیم رویکرد سیاست‌گذاران را تغییر داده و حالا حاضرند خیلی چیزها را امتحان کنند. بیکر می‌گوید: «این نشان‌دهنده‌ی یک چرخش در رویکرد ما نسبت به رفع فقر و حمایت از مراقبت بدون‌ دستمزد زنان است که عملاً حرکت اقتصاد را رقم می‌زند».یکی از معدود آزمایش‌های مربوط به درآمد تضمین‌شده که از دهه ۱۹۷۰ به بعد در مقیاس بزرگ در ایالات متحده انجام شده، هم‌اکنون در شهر استاکتون ایالت کالیفرنیا در حال اجراست. پس از بحران اقتصادی ۲۰۰۸، استاکتون یکی از بالاترین نرخ‌های ورشکستگی و بازستانی ملک (foreclosure rate) در کل کشور را داشت. از فوریه ۲۰۱۹ تا کنون، این شهر ماهانه ۵۰۰ دلار برای ۱۲۵ فرد مشخص فرستاده است که مبلغ آن از طرف سازمان‌های خیریه فراهم می‌شود. اخیراً اولین سری از نتایج این برنامه که تحت هدایت شهردار سابق استاکتون، مایکل تابز، انجام می‌شود منتشر گردید. ایمی کاسترو بیکر و استاسیا مارتین-وست (استاد کالج مددکاری در دانشگاه تنسی نشویل) در صف مقدم ارزیابی نتایج این آزمایش هستند. درس‌هایی که پژوهشگران از ۱۲ ماه نخست این آزمایش آموخته‌اند می‌تواند بینش دقیق‌تری به دست بدهد که طرح محرک اقتصادی دولت فدرال (پرداخت بابت هر کودک) چگونه بر خانواده‌های دریافت‌کننده اثر می‌گذارد و دولت در آینده چگونه می‌تواند به مصاف نابرابری درآمد برود.بیکر می‌گوید: یکی از بزرگترین مسائلی که خانواده‌های کم‌درآمد با آن مواجهند این است که درآمدشان از این ماه به ماه دیگر اغلب غیرقابل‌پیش‌بینی است. بخاطر افزایش تعداد مشاغل موقت و ناپایدار، و نوسان شیفت‌های کاری، خانواده‌های زیادی نمی‌توانند مطمئن باشند که پول کافی برای اجاره‌ی خانه و خرید غذای کافی خواهند داشت. ترکیب این موضوع با ماهیت غیرقابل‌پیش‌بینی هزینه‌ها، به‌خصوص هزینه‌های مربوط به کودکان، باعث می‌شود که این افراد، سطح بسیار بالاتری از استرس و اضطراب را تجربه کنند که به نوبه‌ی خود میتواند بهبود وضعیت مالی را برایشان دشوارتر کند.یکی از سوالاتی که محققان استاکتون در پی پاسخ آنند این است که آیا پرداخت‌های نقدیِ ثابت می‌توانند بی‌ثباتی درآمد را کاهش بدهند؟ و آیا ممکن است فواید دیگری مانند استرس کمتر و انعطاف‌پذیری بیشتر برای گشتن به دنبال شغل بهتر هم به همراه داشته باشند؟ بیکر می‌گوید محققان تا به اینجا از نتایج آزمایش هیجان‌زده‌اند. در اولین سال اجرای برنامه، به نظر می‌رسد که پرداخت‌های ماهانه‌ی تضمین‌شده واقعاً توانسته‌اند بی‌ثباتی درآمد ماهانه را کاهش بدهند. افراد دریافت‌کننده به ثبات بیشتری رسیده و موقعیت بهتری برای تصمیم‌گیری عاقلانه درباره‌ی آینده، تعیین اهداف شخصی و قبول ریسک داشته‌اند. در نهایت، احتمال حرکت از یک کار پاره‌وقت به یک کار تمام‌وقت، برای این افراد بیشتر بوده. این دقیقاً خلاف استدلالی است که محافظه‌کاران اغلب در مورد «درآمد پایه‌ی همگانی»مطرح می‌کنند: اینکه پول فرستادن برای افراد، انگیزه‌ی کارکردن را از آنها می‌گیرد.درخصوص پاندمی، بیکر پیش‌بینی می‌کند که «اعتبار مالیاتی کودک» به شکل مشابهی عمل خواهد کرد. او می‌گوید: «چیزی که پاندمی نشان داده این است که نیازهای افراد بسیار متغیر و متفاوتند. مبلغ ناچیزی در حد ۳۰۰ دلار در ماه میتواند تفاوت بین گرفتن پرستار بچه و نگرفتن آن باشد، یا استفاده کردن یا نکردن از کوپن غذا. پاندمی به نوعی چادر را کنار زد و نشان داد که خانوارها، خصوصاً خانوارهای دارای فرزند، چقدر برای گذران امورشان تقلا می‌کنند». از زمان شروع برنامه‌ی استاکتون، شهرداران بیش از ۵۰ شهر در سراسر آمریکا قول اجرای آزمایشی این برنامه را به شهروندان خود داده‌اند. تا کنون ۱۰ برنامه مشابه اعلام شده یا شروع به کار کرده‌اند، در شهرهایی از جمله سینت‌پاول، پیتزبورگ، اوکلند و نیواورلئانز.از بیکر پرسیدم دیدن اینکه چنین طیف وسیعی از گروه‌ها از ایده‌ی درآمد پایه‌ی همگانی استقبال کرده‌اند برایش عجیب نیست؟ گفت چرا، اما این تغییر را بخشی از یک جریان تاریخی بزرگ‌تر می‌بیند: «وقتی به عقب نگاه می‌کنیم، می‌بنییم که هر جهش بزرگی که در «تور ایمنی اجتماعی» (social safety net) داشته‌ایم، در پی یک افت اقتصادی رخ داده، و بعد یک دوره آشوب مدنی». او اشاره می‌کند که بعد از رکود بزرگ ۲۰۰۸، یک افول اقتصادی طولانی رخ داد که با آشوب در هردو سر طیف سیاسی چپ و راست همراه بود: مثلاً جنبش اشغال وال‌استریت، تی‌پارتی، انتخاب دونالد ترامپ، و جنبش جان سیاهپوستان مهم است (Black Lives Matter). هنجارهای سیاسی از جا کنده شده‌اند، و چیزهایی که پیش از این غیرقابل‌تصور بودند حالا به نظر می‌رسد در شرف تبدیل به واقعیت‌اند. بیکر می‌گوید: «مردم به سازماندهی رو آورده و در حال مقابله‌اند. شاید این دوره از تلاطم بدین معنا باشد که مردم برای گفتگو بر سر بازار و تور ایمنی آماده‌اند».</description>
                <category>zahrashams</category>
                <author>zahrashams</author>
                <pubDate>Wed, 17 Mar 2021 16:13:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیم‌استاپ – قیام علیه وال‌استریت یا نمایانگر پوچی بازار سهام؟</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashams/%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%87%D8%A7%D9%85-gss0wurjsxah</link>
                <description>نوشته‌ی کنعان مالکترجمه‌ی زهرا شمسمنبع: گاردین – ۳۱ ژانویه ۲۰۲۱برای آن بخشی از ما که با اوضاع و احوال داخلی بازار سهام آشناییم، جار و جنجالی که بر سر ماجرای سهام گیم‌استاپ (GameStop) به راه افتاد، روشنگر و درس‌آموز بود. این داستان که شاید کمی پیچیده به نظر برسد، دو نکته را به‌خوبی نشان داد: نخست اینکه قدرت اقتصادی و سیاسی امروز چگونه عمل می‌کند، و دوم اینکه غیرمنطقی‌بودن بازار و دامنه‌ی دسترسی قدرت شرکت‌های بزرگ به کجا رسیده.برای آنهایی که از ماجرا بی‌خبرند باید بگویم که گیم‌استاپ یک شرکت عرضه‌کننده بازی‌های ویدیویی در آمریکاست که بخش زیادی از سهمش در بازار را به تجارت آنلاین باخته؛ سهام این شرکت از سهمی ۵۶ دلار در سال ۲۰۱۳ به سهمی حدود ۵ دلار در سال ۲۰۱۹ سقوط کرده است. این شرکت قرار است امسال ۴۵۰ فروشگاهش را تعطیل کند. برخی صندوق‌های سرمایه‌گذاری بزرگ تصمیم گرفتند که با شورت‌کردن (shorting) سهام گیم‌استاپ، از فلاکت این شرکت پول دربیاورند. شورت‌کردن به این معنی است که شرط ببندید قیمت یک دارایی، مثلا سهام یک شرکت، به زودی سقوط خواهد کرد. این شگردی است که می‌تواند سودهای عظیمی ایجاد کند. اما اگر بزند و قیمت آن دارایی کاهش پیدا نکند، آن‌وقت ممکن است سرمایه‌گذاران پول هنگفتی از دست بدهند.و این همان اتفاقی بود که برای گیم‌استاپ افتاد. یک عده گیک در انجمنی آنلاین به نام wallstreetbets ــ که یک گروه مباحثه درباره‌ی سرمایه‌گذاری است و بیش از ۶ میلیون عضو دارد ــ تصمیم گرفتند سهام گیم‌استاپ را به‌صورت فله‌ای بخرند. شاید این را یک سرمایه‌گذاری می‌دیدند، شاید حوصله‌شان سر رفته بود، شاید هم می‌خواستند حال وال‌استریت را بگیرند. دلیلش هرچه که بود، پیامد تصمیمشان این شد که قیمت سهام گیم‌استاپ بالا و بالا و بالاتر رفت. وقتی ماجرا ابعاد جهانی پیدا کرد، دیگران هم وارد بازی شدند و یکباره قیمت سهام گیم‌استاپ طی تنها چند روز، از حدود ۴۰ دلار به حدود ۴۰۰ دلار جهش کرد. در نتیجه، سرمایه‌گذاران بزرگ {که سهام گیم‌استاپ را شورت کرده بودند} شروع کردند به ضرر دادن. یک صندوق سرمایه‌گذاری به نام «مدیریت سرمایه ملوین» (Melvin Capital Management) حتی مجبور شد دنبال وام و جذب سرمایه برود تا ورشکسته نشود. ولی این ماجرا فقط مربوط به مکافات‌عملِ تاجرهای وال‌استریت نبود، بلکه بی‌معنایی و پوچی بازار سهام را هم به رخ همگان کشید.ممکن است کسی با ساده‌دلی تصور کند که بازار سرمایه به وجود آمده تا مردم بتوانند در شرکت‌ها سرمایه‌گذاری کنند. اما اغلب اوقات، خرید و فروش سهام سروکار چندانی با سرمایه‌گذاری مولّد ندارد. به گفته نویسنده‌ای به نام داگ هن‌وود، در عرضه‌های عمومی اولیه سهام (IPO) که به افراد امکان خرید سهام شرکت‌های خصوصی را می‌دهند، طی ۲۰ سال گذشته مجموعا ۶۵۷ میلیارد دلار پول جمع شده است. طی همین مدت، شرکت‌هایی که در فهرست شاخص سهام S&amp;P-500 قرار دارند، ۳/۸ تریلیون دلار برای خرید سهام خودشان هزینه کرده‌اند تا قیمت سهامشان را بالا بکشند.بازخرید سهام (stock buyback) ــ بدین‌معنا که شرکتی سهام خودش را بخرد تا تعداد سهام در دسترس کاهش و لذا قیمت سهامش افزایش یابد ــ در واقع نوعی دستکاری بازار است که در آمریکا غیرقانونی بود، تا آنکه رونالد ریگان اعلام کرد ممنوعیت بازخرید سهام در واقع محدودکردن آزادی بازار است. نتیجه آنکه حالا بسیاری از شرکت‌ها، به جای ساخت کارخانه، پول‌هایشان را سرازیر خرید سهام خودشان می‌کنند.این کار باعث شده که بازار سهام به بالاترین سطوح خود رسیده و رکورد بزند و جیب سهامداران هم حسابی پرپول شود. اما به‌جز این عده، دیگران بهره‌ی‌ چندانی نبرده‌اند. شرکت داروسازی مرک (Merck) اصرار دارد که باید مبلغ گزافی را روی قیمت داروهایش بکشد تا بتواند هزینه‌ی پژوهش‌های جدید را تامین کند. در سال ۲۰۱۸، این شرکت ۱۰ میلیارد دلار برای تحقیق و توسعه، و ۱۴ میلیارد دلار برای خرید مجدد سهام و سود سهام خودش هزینه کرد ! یک گزارش حاکی از آن است که اگر شرکت والمارت (Walmart) نیمی از پولی را که صرف بازخرید سهامش می‌کند، صرف حقوق و دستمزد کارکنانش کرده بود، یک میلیون نفر از کارگران دارای کمترین دستمزد در این شرکت، که بسیاری‌شان زیر خط فقر زندگی می‌کنند، می‌توانستند ۵۰ درصد افزایش حقوق داشته باشند.از آنجا که سال‌هاست به جای سرمایه‌گذاری مولّد، حدس و گمانه‌زنی تبدیل به سوخت بازار سرمایه شده، سرمایه‌گذاران بزرگ به این نتیجه رسیده‌اند که بهتر است وقت بیشتری صرف بازی‌هایی مثل شورت‌کردن بکنند. هفته‌ی گذشته اما وقتی عده‌ای گیک موفق شدند غول‌های وال‌استریت را بازی بدهند، آقایان همان کاری را کردند که همه‌ی افراد حق‌به‌جانب می‌کنند. نق زدند که: چطور این آدم‌ها جرئت کرده‌اند بازار را دستکاری کنند! فقط پنت‌هاوس‌داران منهتن و کسانی که در مهمانی‌های شام روسای جمهور و روسای صندوق ذخیره‌ی فدرال و غیره شرکت می‌کنند باید بتوانند چنین کاری بکنند، نه یک مشت گیک که یوزرنیم‌هایی مثل DeepFuckingValue دارند ! چنانکه سِوِروس اسنیپ در کتاب هری پاتر و شاهزاده دورگه بانگ برمی‌آورد: «به خودت جرئت دادی از طلسم‌های من علیه خودم استفاده کنی پاتر؟ من بودم که این طلسم‌ها را اختراع کردم».اما اگر پارتی‌تان کلفت باشد، وقتی نق بزنید همه گوش می‌دهند. قاعده‌گذاران واشنگتن حالا حواسشان حسابی جمع شده که گرو‌ه‌های شبکه‌های اجتماعی هم ممکن است بازار را دستکاری کنند. اپلیکیشن سرمایه‌گذاری دیجیتال رابین‌هود که در گشودن درهای بازار سهام به روی عموم نقش داشته، هفته‌ی گذشته خرید و فروش سهام گیم‌استاپ را محدود کرد و به سرمایه‌گذاران فقط اجازه می‌داد که سهامشان را بفروشند اما اجازه‌ی خرید نداشتند؛ که در واقع راه مطمئنی بود برای پایین‌کشیدن قیمت‌ها. رابین‌هود اصرار دارد که این اتفاق به دلایل فنی رخ داده، نه حفاظت از صندوق‌های بزرگ سرمایه‌گذاری. اما سرمایه‌گذاران خرد گوششان بدهکار نیست و شکایت گروهی‌ای به اتهام «دستکاری آگاهانه بازار» علیه رابین‌هود طرح کرده‌اند.دیسکورد که یک پلتفورم آنلاین است هم گروه wallstreetbets را به‌خاطر ترویج «نفرت‌پراکنی، تقدیس خشونت و اطلاعات کذب» از سرورهایش بلاک کرد. هرجور حساب کنیم، اعضای این گروه واقعا هم اهل نژادپرستی و همجنسگراهراسی بودند. بنیانگذار این گروه که قبلا اخراج شده، ادعا می‌کند که برخی گردانندگان این گروه «سراپا طرفدار برتری سفیدپوستان» هستند. بهرحال تصادف جالبی است که این گروه دقیقاً حالا باید بابت «نفرت‌پراکنی» پایین کشیده شود، درست در ایامی که سرمایه‌گذاران بزرگ وال‌استریت اینقدر پول از کف داده‌اند. در عین حال، رابطه‌ی میان گروه‌هایی از این دست و سیاست‌های واپس‌گرایانه نشان می‌دهد که وال‌استریت چقدر با لیبرال‌ها همبستگی پیدا کرده و چه میزانی از خشم علیه شرکت‌های بزرگ، از سوی دست‌راست‌های پوپولیست بلعیده شده است.اقدام دیسکورد یک‌بار دیگر نشان داد که شرکت‌های فناوری (tech companies)، برای تعطیل‌کردن گروه‌ها یا مباحثی که صاحبان قدرت و نفوذ مشکل‌ساز می‌بینند، چه قدرتی دارند. همچنین نشان داد که مقابله با «نفرت‌پراکنی» یا «اطلاعات کذب» می‌تواند تبدیل به ابزاری شود برای سرکوب اعتراض‌های گسترده‌تر علیه اقتدار.شاید تماشای لت و پار شدن گرگ‌های وال‌استریت به مذاق‌مان خوش بیاید، اما نباید گیک‌های سایت Reddit  را با نگاهی رمانتیک ببینیم. برخلاف تعبیر مسخره‌ی آنتونی اسکاراموچی (مدیر ارتباطات کاخ سفید در دولت ترامپ) که ماجرای گیم‌استاپ را یک «قیام» یا «انقلاب فرانسه در عرصه فاینانس» خوانده، این ماجرا چیزی نبود جز یک نقشه برای بازی‌دادن سرمایه‌گذاران حرفه‌ای در بازی خودشان.بی‌تردید بسیاری از نقش‌آفرینان این بازی، چهره‌هایی ناخوشایند هستند با سیاست‌های واپس‌گرایانه. اقدامات آنها هیچ چالشی در مقابل کارهای بی‌معنا و پوچ بازار سهام ایجاد نمی‌کند یا از مصائبی که بازار سرمایه بر زندگی این‌همه انسان تحمیل کرده نمی‌کاهد. اتفاقا برعکس، آنچه ماجرای گیم‌استاپ پیش روی همگان گذاشت، ضعف و شکنندگیِ هماوردجویی معاصر علیه قدرت بود.</description>
                <category>zahrashams</category>
                <author>zahrashams</author>
                <pubDate>Tue, 02 Feb 2021 16:16:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معلم اویغور از عقیم‌سازی اجباری زنان مسلمان توسط دولت چین می‌گوید</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashams/%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%BA%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-ockdom7bdvz1</link>
                <description>نویسندگان: اما گراهام-هریسون و لی‌لی کومترجم: زهرا شمسمنبع: گاردین، ۴ سپتامبر ۲۰۲۰معلمی که وادار به تدریس در کمپ‌های بازداشت سین‌کیانگ شده بود، تصمیم گرفته از عقیم‌سازی اجباری خود در سن ۵۰ سالگی سخن بگوید. عقیم‌سازی اجباری زنان در چارچوب کارزار دولت چین برای سرکوب نرخ زاد و ولد زنان متعلق به اقلیت مسلمان این کشور انجام می‌شود. https://youtu.be/qc4hwH0TmSo قلب‌نور صدیق می‌گوید این سرکوب شدید تنها مختص به زنانی که احتمال باردارشدنشان می‌رود نبوده، بلکه زنانی را که از سن طبیعی فرزندآوری عبور کرده‌اند نیز هدف می‌گیرد. پیغام‌هایی که او از مقامات محلی دریافت کرده می‌گویند که زنان ۱۹ تا ۵۹ سال باید در رحم خود آی.یو.دی کار بگذارند یا عمل جراحی عقیم‌سازی انجام بدهند.در سال ۲۰۱۷، قلب‌نور صدیق ۴۷ سال داشت و تنها دخترش در دانشگاه درس می‌خواند که مقامات محلی به سراغش آمدند و اصرار کردند که باید آی.یو.دی بگذارد تا از احتمال بعید بارداری‌اش پیشگیری شود. دو سال بعد، در ۵۰ سالگی، او را وادار کردند عمل جراحی عقیم‌سازی انجام بدهد. وقتی اولین دستور از راه رسید، قلب‌نور مشغول تدریس زبان چینی در یکی از کمپ‌های بازداشت معروفی بود که در سرتاسر استان غربی سین‌کیانگ برپا شده‌اند.او می‌دانست بر سر اقلیت‌های مسلمانی که در مقابل دولت مقاومت کرده‌اند چه بلایی آمده است، و یک اس‌ام‌اس به زبان اویغوری که به گفته‌ی او از طرف مقامات دولتی برایش ارسال شده {و در اختیار گاردین قرار گرفته} صریحاً او را تهدید کرده است: «اگر اتفاقی بیفتد، چه کسی مسئولیت تو را قبول می‌کند؟ سر جانت قمار نکن، بیخود هم تلاش نکن. این چیزها فقط مربوط به تو نیستند. باید به فکر اعضای خانواده و اقوام دور و برت هم باشی... اگر دم در خانه‌ات با ما بجنگی و حاضر به همکاری با ما نشوی، می‌روی پاسگاه پلیس و روی صندلی فلزی می‌نشینی!».قلب‌نور می‌گوید روزی که برای معاینه به مجتمع دولتی مراجعه کرد، در میان زنانی که بالاجبار منتظر دریافت داروی پیشگیری از بارداری بودند حتی یک زن چینی از نژاد هان (نژاد اکثریت چین) هم مشاهده نکرد.اخبار و جزئیات کارزار فراگیر دولت چین در سرکوب اویغورها و دیگر اقلیت‌های مسلمان سین‌کیانگ، آرام‌آرام از این منطقه‌ی به‌شدت تحت‌کنترل به بیرون درز کرده، اما شواهد روزافزونی از تلاش دولت چین برای پایین‌آوردن نرخ زاد و ولد اویغورها در دست است که برخی کارشناسان آن را «نسل‌کشی دموگرافیک» خوانده‌اند. طبق تحقیقات جدید اسوشیتدپرس،  این کارزار دولتی شامل کنترل موالید، عقیم‌سازی، جریمه و حتی محکومیت زندان برای کسانی بوده که از نظر دولت بیش از حد بچه دارند.طبق یافته‌های اسوشیتدپرس، میزان زاد و ولد در مناطق اویغورنشین خُتن و کاشغر، طی سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸، بیش از ۶۰ درصد کاهش یافته است. این در حالی است که در کل کشور چین و طی همین دوره، میزان زاد و ولد تنها ۲/۴ درصد افت کرده است.این دقیقاً همان دوره‌ای است که صدیق، علیرغم سن و سالش و اصرار بر اینکه دیگر قصد بچه‌دار شدن ندارد، مجبور شد در رحم خود آی.یو.دی کار بگذارد. آی‌.یو.دی باعث خون‌ریزی شدید صدیق شد و او مجبور شد از جیب خود پول بدهد تا آی‌.یو.دی را به‌صورت غیرقانونی خارج کنند. اما در سال ۲۰۱۸، مقامات محلی در جریان یک معاینه‌ی روتین متوجه شدند که آی.یو.دی خارج شده و او را مجبور کردند که دوباره آی.یو.دی بگذارد و یکسال بعد هم وادارش کردند عمل جراحی عقیم‌سازی انجام بدهد.صدیق می‌گوید: «در سال ۲۰۱۷، فقط به این دلیل که کارگر رسمی مدرسه بودم، به من حق انتخاب دادند که آی.یو.دی بگذارم یا عمل عقیم‌سازی انجام بدهم. اما در سال ۲۰۱۹ گفتند دستوری از طرف دولت آمده که هر زن بین ۱۸ تا ۵۹ سال باید عقیم شود. برای همین گفتند تو هم حالا باید جراحی کنی». صدیق تلاش کرد به سن و سالش و اثر مخرّب آی.یو.دی روی سلامتی‌اش متوسل شود: «گفتم بدن من تحملش را ندارد، اما گفتند تو که دیگر بچه نمی‌خواهی، پس هیچ بهانه‌ای نداری که عمل عقیم‌سازی را انجام ندهی».صحت‌سنجی سرگذشت او، که اولین بار برای بنیاد حقوق بشر اویغورها در هلند روایت شده، کار ساده‌ای نیست. عکس‌گرفتن در داخل مراکز بازداشت اویغورها کار دشواری است و اسناد بسیار کمی در دست است. اما جزئیات نقل‌شده توسط این زن، با روایت سایر بازداشتی‌های این کمپ‌ها و تحقیقاتی که درباره‌ی کنترل بارداری اجباری انجام شده، همخوانی دارد.صدیق پیش از این، روایت‌های بدون نامی از تجربه‌اش در کمپ‌ها و کارگذاشتن آی.یو.دی ارائه کرده بود، اما از عقیم‌سازی خود صحبت نکرده بود. او می‌ترسید که شناسایی‌شدنش اثر بدی بر خانواده‌اش که هنوز در چین زندگی می‌کنند داشته باشد، به خصوص شوهرش. اما شوهرش مدتی‌ است که طلاقش داده و حالا با جداشدن آن رشته‌ی اتصال، صدیق تصمیم گرفته که با نام واقعی خود جلو بیاید و سخن بگوید: «اتفاقاتی که در کمپ‌های تجمیع و در کل آن منطقه رخ می‌دهد واقعا، واقعا هولناک است. نمی‌توانستم ساکت بمانم. برایم سوال است که چرا کشورهای غربی هنوز نمی‌توانند باور کنند که چه اتفاقی درون این کمپ‌ها می‌افتد. برایم سوال است که چرا ساکت مانده‌اند».صدیق می‌گوید طی این سال‌ها، در چارچوب برنامه‌ی نظارتی خاصی که در کل سین‌کیانگ به اجرا گذاشته می‌شد، یک مرد چینی از نژاد هان را فرستاده بودند تا به‌عنوان یکی از «اقوام» در آپارتمان صدیق زندگی کند و این مرد او را آزار جنسی داده است. این مرد ابتدا هر سه ماه یک‌بار، یک هفته را در خانه‌ی صدیق می‌گذراند اما بعداً این زمان به ماهی یک هفته افزایش یافت. گزارش‌های دیگری هم در دست است که نشان می‌دهد این «اقوام» هان در خانه‌های اویغورها، زنان میزبان خود را مجبور به هم‌بستری و به آنها تعرض جنسی کرده‌اند، به‌خصوص وقتی مردهای اویغور در کمپ بوده‌اند.صدیق شاهد جنبه‌ی دیگری از سرکوب اویغورها هم بوده. او به عنوان یکی از معدود معلمان کمپ که علناً دست به افشاگری زده، می‌گوید که در این کمپ‌ها شاهد جیره‌بندی غذا، گرسنگی‌دادن به زندانیان و شرایط غیربهداشتی و تحقیرآمیز از جمله دسترسی محدود به دستشویی و آب بوده است. او صدای فریاد زندانیان شکنجه‌شده را شنیده و شاهد بوده که دست‌کم جسد یک زندانی را بیرون برده‌اند.صدیق در یک کمپ دیگر هم تدریس می‌کرده که اغلب زندانیانش زنان جوان اویغور بوده‌اند و یک همکار مورداعتماد به او گفته که تجاوز ماموران چینی هان به زندانیان زن، پدیده‌ی رایجی است. او اشک‌ریزان می‌گوید: «هربار این زن‌ها را می‌دیدم فقط یاد دختر خودم می‌افتادم و فکر می‌کردم: تو را به خدا، دختر من نه».به گفته‌ی صدیق، اغلب این زنان زندانی در دهه‌ی دوم و سوم زندگیشان بوده‌اند.صدیق از خانواده‌ای می‌آید که زمانی از سوی مقامات محلی، الگو و نمونه‌ی همگون‌سازی موفق قلمداد می‌شد. اعضای خانواده‌ی او زبان چینی را روان صحبت می‌کردند، در یک مدرسه‌ی دولتی شاغل بودند و از توصیه‌ی حکومت مبنی بر تک‌فرزندی هم اطاعت کرده بودند. او در ابتدا گزارش‌های عقیم‌سازی اجباری و بازداشت‌های فلّه‌ای در سایر بخش‌های سین‌کیانگ را باور نمی‌کرد: «دلمان می‌سوخت اما قصه دور و درازی به نظرمان می‌آمد، نه چیزی که بخواهد سر خودمان بیاید».این روزها، اجازه‌ی خروج از چین فقط به تعداد بسیار نادری از اقلیت مسلمان سین‌کیانگ داده می‌شود، و تقریباً به هیچ‌یک از اویغورها اجازه‌ی خروج نمی‌دهند. صدیق، چین را در اواخر سال ۲۰۱۹ ترک کرد و امیدی هم به بازگشت ندارد. شوهرش که اویغور است، برای دریافت مجوز سفر با همسرش اقدام کرد اما مقامات چینی به او گفتند «حتی فکرش را هم نکن».</description>
                <category>zahrashams</category>
                <author>zahrashams</author>
                <pubDate>Sun, 27 Dec 2020 11:05:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«بازداشت گسترده مسلمانان اویغور به دست دولت چین، هزاران کودک اویغور را بی‌سرپرست کرده است»</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashams/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%BA%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%BA%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dekxewqlrae5</link>
                <description>منبع: گاردین، لی‌لی کوئو، ۱۶ اکتبر ۲۰۲۰ترجمه: زهرا شمسبر اساس شواهدی که از اسناد دولتی ایالت سین‌کیانگ چین به دست آمده، هزاران کودک اویغور که مادران و پدرانشان به‌زور به کمپ‌های بازداشت، زندان و دیگر بازداشتگاه‌ها فرستاده شدند، اکنون بی‌سرپرست باقی مانده‌اند. این اسناد که توسط مقامات دولتی در جنوب سین‌کیانگ گردآوری شده و محققی به نام آدرین زنز به تحلیل آنها پرداخته نشان می‌دهند که در سال ۲۰۱۸، بیش از ۹۵۰۰ کودک عمدتاً اویغور در شهرستان یارکند، سرپرستی یک یا هر دو والد خود را به دلیل بازداشت توسط دولت، از دست داده‌اند.ژوئن ۲۰۱۷، کاشغر. کودکان اویغور پس از بسته‌شدن مسجد توسط مقامات دولت چین، بیرون مسجد نشسته‌اند. عکاس: Kevin Frayer/Getty Imagesاین اسناد که بخشی از پرونده به‌دست‌آمده در تابستان ۲۰۱۹ از شبکه‌های آنلاین مورداستفاده مقامات محلی هستند نشان می‌دهند که دست‌کم یکی از والدین تمام این کودکان، به زندان، بازداشتگاه یا مراکز «بازآموزی» دولت چین فرستاده شده‌اند. در این فهرست، نام هیچ کودکی از چینی‌های هان (قومیت بومی چین که حدود ۹۲ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند) به چشم نمی‌خورد.آدرین زنز می‌گوید: «راهبرد دولت چین برای سرکوب اقلیت‌های ناراضی در استان سین‌کیانگ، در حال فاصله‌گرفتن از سیاستِ بازداشت، و حرکت به سوی مکانیسم‌های کنترل درازمدت اجتماعی است. نبرد بر سر تصاحب قلب‌ها و اذهان نسل‌های بعد، مقصود اصلی این اقدامات است».گفته می‌شود مقامات دولت چین بیش از یک میلیون مسلمان را در کمپ‌های بازآموزی و سایر بازداشتگاه‌های واقع در منتهاالیه شمال غربی این منطقه بازداشت کرده‌اند. این بخشی از کارزاری است که به گفته محققان و طرفداران حقوق بشر، در پیِ ریشه‌کن‌کردن فرهنگ محلی و سرکوب رشد جمعیت اویغورهاست. مقامات چینی تحت عنوان کاهش فقر و تلاش برای مقابله با تروریسم، از سیاست‌های خود دفاع می‌کنند.این کودکان اغلب در یتیم‌خانه‌های دولتی یا مدارس شبانه‌روزی به‌شدت امنیتی جای می‌گیرند. در این مدارس، دانش‌آموزان به‌شدت تحت مراقبت و نظارتند و تقریباً تمامی کلاس‌ها و تعامل‌ها و گفتگوها باید به‌جای زبان مادری آنها یعنی اویغوری، به زبان ماندارین انجام شود.بنا بر تحقیق آقای زنز، تا سال ۲۰۱۹ مجموعاً حدود ۸۸۰،۵۰۰ کودک ـ از جمله کودکانی که والدینشان به دلایل دیگری غایب هستند ـ در موسسات شبانه‌روزی زندگی کرده‌اند که با توجه به گسترش سیستم‌های بازداشت دولت چین در این منطقه، افزایشی حدود ۷۶ درصد از سال ۲۰۱۷ را نشان می‌دهد.تاثیر این بازداشت‌ها بر کودکان و ساختارهای خانوادگی، یکی از ابعاد سیاست‌های روبه‌رشد چین در استان سین‌کیانگ است که کمتر مورد بررسی دقیق قرار گرفته.روایت‌ شاهدانی که از این منطقه گریخته و اکنون خارج از چین زندگی می‌کنند، حاکی از وضعیتی است که کارشناسان آن را سیاستی سیستماتیک برای جداکردن خانواده‌ها می‌دانند.کودکان اویغور (Pexels Photo)به گفته نشریه اکونومیست که اولین بار یافته‌های آقای زنز را منتشر کرد، اگر اعداد و ارقام شهرستان یارکد را مبنای تخمین قرار بدهیم، در کل منطقه چیزی حدود ۲۵۰ هزار اویغور زیر ۱۵ سال ممکن است یک یا هردو والدشان را به دلیل بازداشت از دست داده باشند.بخش دیگر از اسنادی که به دست آقای زنز رسیده و مورد تحلیل وی قرار گرفته، مربوط به وضعیت کودکان مستقر در یتیم‌خانه‌هاست. در فهرستی از ۸۵ کودک زیر ۱۰ سال که هردو والدشان به بازداشتگاه یا زندان فرستاده شده‌اند، نام کودکی یک‌ساله به چشم می‌خورد که به یتیم‌خانه‌ای در یارکند فرستاده شده است. در خانواده‌ای دیگر، پدر و مادر را به یکی از مراکز «بازآموزی» فرستاده‌اند و پسر سه ساله و دختر هفت ساله آنها در یتیم‌خانه زندگی می‌کنند.در سال‌های اخیر، هزینه‌های آموزش در سین‌کیانگ بر هزینه‌های امنیتی پیشی گرفته است زیرا دولت چین، مدارس را به جبهه اصلی تلاش‌های خود برای ریشه‌کن‌سازی هرگونه امکان مخالفت تبدیل کرده است. سیستم‌های چندلایه مقابله با نفوذ، نظارت و مراقبت همه‌جانبه، حصارکشی برقی و سیستم‌های گشت‌زنی کامپیوتری، جزو ویژگی‌های این مدارس است.علیرغم انتقادات روزافزون از آزار و اذیت مسلمانان در سین کیانگ، پکن ظاهراً استراتژی خود را تشدید کرده و گزارش‌های جدیدی از کار اجباری و عقیم‌سازی اجباری زنان اویغور به گوش می‌رسد.شی جین ‌پینگ، رهبر چین، در سخنرانی ماه گذشته‌اش گفت که استراتژی دولت در اداره این منطقه «کاملاً صحیح» است. به گفته او «احساس ترقی، شادی و امنیت در میان تمام گروه‌های قومیتی، مدام در حال افزایش است».سخنگوی وزارت خارجه چین، ژائو لیجیان، در پاسخ به گزارش مذکور، آقای زنز را «اجیر بدنام» دولت ایالات متحده نامیده است. او در کنفرانس خبری روز جمعه گفت: «ما تاکنون بارها اشاره کرده‌ایم که مسئله سین‌کیانگ ارتباطی به موضوعات حقوق بشری، قومیتی یا مذهبی ندارد بلکه مسئله مقابله با خشونت، تروریسم و تجزیه‌طلبی است. ادعای سرکوب مسلمانان و جنایت علیه بشریت، جنجالی است که به‌دست نیروهای ضدّچین و با هدف تضعیف چین ساخته شده است».</description>
                <category>zahrashams</category>
                <author>zahrashams</author>
                <pubDate>Wed, 21 Oct 2020 11:06:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخواست اویغورهای تبعیدی از دادگاه کیفری بین‌المللی: رسیدگی به «نسل‌کشی» اویغورها در چین</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashams/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%BA%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B3%D9%84%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%BA%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D9%86-wmfnzdt8meli</link>
                <description>لی‌لی کو –گاردینترجمه: زهرا شمسگروهی از اویغورهای تبعیدی، شواهدی را به دادگاه کیفری بین‌المللی (ICC) تسلیم کرده‌ و خواستار رسیدگی به ارتکاب نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت به‌دست مقامات ارشد حکومت چین، از جمله شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور این کشور، شده‌اند.تظاهراتی در هنگ‌کنگ علیه رفتار حکومت چین با اویغورها. عکاس: Lee Jin-man/APاین درخواست که روز دوشنبه (ششم ژوئیه ۲۰۲۰) از سوی وکلای دو گروه فعال مدنی به ثبت رسیده، نخستین تلاش این وکلا برای استفاده از امکانات حقوق بین‌الملل درخصوص اقدامات حکومت چین علیه اویغورهاست. مبنای این درخواست، ادعای نقض گسترده‌ی حقوق بشر در سین‌کیانگ، منطقه‌ای در منتهی‌الیه شمال غربی چین است که اویغورها و دیگر اقلیت‌ها آنجا به‌صورت دسته‌جمعی بازداشت و تحت‌نظرند.در این درخواست که به نیابت از دو گروه مدنی «دولت در تبعید ترکستان شرقی» و «جنبش بیداری ملی ترکستان شرقی» به ثبت رسیده، ادعا شده است که اویغورها به‌صورت غیرقانونی از تاجیکستان و کامبوج به سین‌کیانگ دیپورت شده‌اند و آنجا در معرض جنایاتی از قبیل حبس، شکنجه، پیشگیری اجباری از بارداری، عقیم‌سازی اجباری و ازدواج اجباری قرار گرفته‌اند.وکلای این دو گروه استدلال کرده‌اند که چون بخشی از جنایات مذکور، در کامبوج و تاجیکستان انجام شده و این دو کشور جزو امضاکنندگان اساسنامه‌ی رم (سند موسس دادگاه کیفری بین‌المللی) هستند، بنابراین ICC صلاحیت رسیدگی به این پرونده‌ها را داراست، حتی با آنکه چین عضو این نهاد نیست. این استدلال مبتنی بر آرای دادگاه کیفری بین‌المللی در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ است که در آنها اعلام کرده بود برای تحقیق درباره‌ی جنایات علیه مردم روهینگیا به‌دست دولت میانمار (که عضو ICC نیست) صلاحیت دارد، چون برخی از جرایم موردنظر در بنگلادش رخ داده‌اند و بنگلادش هم اساسنامه‌ی ICC را امضا کرده است.رادنی دیکسون، یکی از وکلایی که این درخواست را به ثبت رسانده، می‌گوید: «مدت‌ها چنین تصور می‌شد که هیچ‌کاری از دادگاه کیفری جهانی ساخته نیست. اما حالا یک راه حقوقی روشن پیش پای ماست که می‌تواند منتهی به اجرای عدالت برای میلیون‌ها اویغور بشود، اقلیتی که ظاهرا از سوی مقامات چینی تحت تعقیب و آزار و اذیت قرار دارند... این شانس را نباید از دست داد».حجم روزافزون شواهد مربوط به این موضوع، از جمله روایات شاهدان عینی، تصاویر ماهواره‌ای و افشای برخی دستورهای رسمی مقامات حکومت چین، همگی نشان از بازداشت و کنترل گسترده و فراگیر اویغورها در منطقه‌ی سین‌کیانگ دارند و زمینه‌ساز محکومیت سیاست‌های پکن شده‌اند، اما جامعه‌ی بین‌المللی تاکنون قادر به برخورد جدی با حکومت چین نبوده است. چین مدعی است که برنامه‌هایش در سین‌کیانگ «امور داخلی» این کشور هستند و برای حفظ امنیت انجام می‌شوند.این درخواست، دادگاه کیفری بین‌المللی را برآن داشته است که به جنایات ارتکابی علیه اویغورها، قزاق‌ها، قرقیزها و دیگر مردمان ترکی‌تبار رسیدگی کند؛ جنایاتی از قبیل سربه‌نیست‌کردن افراد، بازداشت‌های دسته‌جمعی، جداکردن اجباری کودکان از خانواده‌ها و انتقال آنها به یتیم‌خانه‌های دولتی، تلاش برای از بین بردن زبان‌های ترکی‌تبار، تحت‌نظرگرفتن دسته‌جمعی، و غیره. در این درخواست، به نام برخی مقامات ارشد چینی، از جمله رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ، اشاره شده که باید بابت برنامه‌ریزی و هدایت این کارزار متهم شوند.این دو گروه در بیانیه‌ی خود می‌گویند: «حکومت چین برای سرجمع‌کردنِ اویغورهای خارج از کشور و کسانی که به‌خاطر این جنایات، از ترکستان شرقی گریخته‌اند، دست به اجرای یک کارزار گسترده زده است». ترکستان شرقی ارجاعی است به نام سنتی منطقه‌ی موردنظر، و نامی که بین سال‌های ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۹ به‌عنوان یک دولت مستقل به این منطقه اطلاق می‌شد.در بخشی از این بیانیه آمده است: «اویغورها و دیگر مردمان ترکی‌تبار منطقه‌ی ترکستان شرقی، سزاوار آنند که شاهد اجرای عدالت در مورد این فجایع باشند که هرروز به دست حکومت چین علیه آنها انجام می‌شود. امید آن است که شاهد پیروزی عدالت باشیم».</description>
                <category>zahrashams</category>
                <author>zahrashams</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2020 13:12:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم‌های فوق‌العاده پیش روی پزشکان ایتالیا</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashams/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%88%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-mnax8fa3ladh</link>
                <description>تصمیم‌های فوق‌العاده پیش روی پزشکان ایتالیانویسنده: یاشا مانک (استاد دانشگاه جان هاپکینز)مترجم: زهرا شمسمنتشرشده در آتلانتیک - ۱۱ مارس ۲۰۲۰CLAUDIO FURLAN / LAPRESSE / APدو هفته پیش، ایتالیا ۳۲۲ مورد تاییدشده ابتلا به کرونا داشت. در آن مقطع، پزشکان بیمارستان‌های این کشور می‌توانستند با توجهی گشاده‌دستانه به هر یک از بیماران مبتلا رسیدگی کنند.یک هفته پیش، آمار ابتلا به ویروس کرونا در ایتالیا به ۲۵۰۲ تن رسید، ویروسی که موجب بیماری‌‌ای موسوم به کووید-۱۹ می‌شود. در این مرحله، پزشکان بیمارستان‌های کشور کماکان می‌توانستند با استفاده از دستگاه‌های تنفس مصنوعی، جان اغلب بیمارانی که دچار مشکلات تنفسی حاد شده بودند نجات بدهند.امروز، ایتالیا ۱۰،۱۴۹ نفر مبتلا به کرونا دارد. حقیقت این است که تعداد بیماران به‌مراتب بیشتر از آن است که هر یک از آنها بتواند مراقبت کافی دریافت کند. در حال حاضر، پزشکان و پرستاران قادر به رسیدگی به همه نیستند. دستگاه کافی برای تنفس مصنوعی تمام کسانی که به نفس‌نفس افتاده‌اند در اختیار آنها نیست.حالا کالج بیهوشی، تسکین درد، احیاء و مراقبت‌های ویژه ایتالیا (SIAARTI) دستورالعملی منتشر کرده و به تشریح ملاک‌هایی پرداخته است که پزشکان و پرستاران، در این شرایط فوق‌العاده که رو به بدتر شدن هم می‌رود، باید رعایت کنند. در آغاز این سند، انتخاب‌های اخلاقی پیش روی پزشکان ایتالیایی، به انواع تریاژ (فرایند اولویت‌بندی بیماران) در زمان جنگ تشبیه شده است که در حوزه «پزشکی در زمان فاجعه» ضروری است. نویسندگان این سند می‌گویند که در این شرایط، به‌جای تامین مراقبت‌های ویژه برای تمام بیمارانی که محتاج آن هستند، ممکن است ضروری باشد که «پذیرفته‌شده‌ترین ملاک‌ها در حوزه عدالت توزیعی و تخصیص مناسب منابع محدود سلامت» را دنبال کنیم.اصلی که پزشکان ایتالیایی بر آن تکیه کرده‌اند، اصلی فایده‌گرایانه (utilitarian) است. آنها توصیه می‌کنند که «در راستای اصل بیشینه‌کردن منافع برای بیشترین تعداد افراد»، «ملاک‌های تخصیص منابع باید ضامن آن باشند که بیمارانی که بالاترین شانس موفقیت درمانی را دارند، به مراقبت‌های ویژه دسترسی داشته باشند».نویسندگان این سند که همگی پزشک هستند، در ادامه یک‌سری توصیه محکم را از این ملاک استخراج می‌کنند و می‌گویند که چطور باید این انتخاب‌های غیرممکن را مدیریت کرد، از جمله اینکه «ممکن است ضرورت یابد که برای دسترسی به مراقبت‌های ویژه، محدودیت سنی قائل شویم».افرادی که پیرتر از آنند که احتمال بهبودشان بالا باشد یا اگر زنده بمانند هم «عمر باقیمانده»شان اندک است، باید به حال خود رها شوند و بمیرند. حرف بی‌رحمانه‌ای به نظر می‌رسد اما طبق استدلال این سند، گزینه جایگزین هم چندان بهتر از این نیست. «در صورت اشباع کامل منابع، پافشاری بر ملاک «درمان بر اساس نوبت» هم منجر به این می‌شود که بیمارانی که دیرتر رسیده‌اند، از دسترسی به مراقبت‌های ویژه محروم شوند».علاوه بر عامل سن، همچنین به پزشکان و پرستاران توصیه شده است که وضع کلی سلامت بیمار را هم در نظر بگیرند: «وجود چندابتلایی (ابتلا به چندین بیماری زمینه) باید به دقت بررسی شود». بخشی از اهمیت این موضوع به این دلیل است که مطالعات اولیه درباره این ویروس ظاهرا حاکی از آن است که احتمال مرگِ افراد مبتلا به بیماری‌های جدی زمینه‌ای، به‌شدت بالاتر است. اما دلیل دیگری هم در کار است: بیمارانی که سطح سلامت کلی‌شان پایین‌تر است، ممکن است برای زنده‌ماندن نیاز به سهم بیشتری از منابع محدود داشته باشند: «روند درمانی که ممکن است در افراد سالم‌تر نسبتا کوتاه باشد، می‌تواند درخصوص بیماران مسن‌تر یا آسیب‌پذیرتر، به روندی طولانی‌تر بدل شده و منابع بیشتری مصرف کند».این دستورالعمل‌ها حتی شامل حالِ بیمارانی که به دلایلی غیر از ویروس کرونا نیاز به مراقبت‌های ویژه داشته باشند هم می‌شود، چون آنها هم خواهان استفاده از همین منابع پزشکی کمیاب هستند. همانطور که در این سند توضیح داده شده «این ملاک‌ها بر کلیه بیمارانی که نیازمند مراقبت‌های ویژه هستند اعمال می‌شود، نه فقط کسانی که به کووید-۱۹ مبتلا شده‌اند».تحصیلات آکادمیک من در حوزه فلسفه سیاسی و اخلاقی است. من ساعات بی‌شماری را در اتاق‌های شیک سمینار صرفِ بحث درباره دوراهی‌های اخلاقی انتزاعی از قبیل مساله موسوم به تراموا کرده‌ام: اگر قطاری با سرعت در حال حرکت به سمت پنج انسان بی‌گناه باشد که به ریل زنجیر شده‌اند، و من بتوانم این قطار را با کشیدن یک اهرم منحرف کنم، اما به قیمت کشته‌شدن یک عابر بی‌گناه، آیا باید این کار را بکنم؟بخشی از فایده کل این مباحث ظاهرا این بود که به صاحبان حرفه‌های مختلف کمک کند در موقعیت‌های جهان واقعی، دست به انتخاب‌های اخلاقی دشوار بزنند. اگر شما یک پرستار ازپاافتاده باشید که تحت سخت‌ترین شرایط ممکن، در حال دست و پنجه نرم کردن با یک بیماری جدید است، و هرقدر تلاش کنید حقیقتا نتوانید به درمان همه برسید، جان چه کسی را باید نجات بدهید؟علیرغم آن‌همه سال نظریه‌پردازی، باید اعتراف کنم که من نمی‌توانم درباره سند خارق‌العاده‌ای که این پزشکان شجاع ایتالیایی منتشر کرده‌اند، هیچ‌گونه قضاوت اخلاقی‌ای داشته باشم. من کوچک‌ترین سررشته‌ای ندارم که آنچه آنها توصیه می‌کنند درست است یا غلط.اما اگر ایتالیا در این موقعیت ناممکن قرار گرفته، وظیفه پیش روی ایالات متحده آمریکا بسیار روشن است: باید این بحران را متوقف کرد، پیش از آنکه ناممکن، ضروری شود.معنای حرف این است که رهبران سیاسی ما، صاحبان کسب و کارها و موسسات خصوصی، و هر یک از ما باید با یکدیگر همکاری کنیم تا به دو هدف دست یابیم: توسعه بنیادین واحدهای مراقبت ویژه در کشور، و شروع شدیدترین اقسام فاصله‌گیری اجتماعی.همه‌چیز را کنسل کنید. همین حالا.</description>
                <category>zahrashams</category>
                <author>zahrashams</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 01:04:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمپ‌های بازداشت و مغزشویی مسلمانان اویغور در چین</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashams/%DA%A9%D9%85%D9%BE%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%BA%D8%B2%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%BA%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D9%86-pnvav0n8px29</link>
                <description>«اجازه فرار به هیچ‌کس ندهید»: درز اسناد محرمانه، حقیقت را درباره شبکه عظیم کمپ‌های بازداشت چین افشا می‌کندنوشته: اما گراهام‌هریسون و جولیت گارساید (منبع: گاردین - نوامبر ۲۰۱۹)ترجمه: زهرا شمسدر اسنادی که اخیراً از درون حزب کمونیست چین درز کرده‌ است، فعالیت‌های داخلی زنجیره عظیمی از کمپ‌های بازداشت دولت چین که برای زندانی‌کردن دست‌کم یک ‌میلیون نفر از اقلیت مسلمان این کشور مورد استفاده قرار می‌گیرند، افشا شده است. به نظر می‌رسد پرونده موسوم به «تلگرام‌های چین» که مجموعه‌ای از اوراق محرمانه دولت چین است، اولین نگاه رسمی به درون ساختار، زندگی روزمره و چارچوب ایدئولوژیک پشت این مراکز را ممکن می‌کند؛ مراکزی که در ایالت سین‌کیانگ در شمال غرب چین واقع شده و محکومیت بین‌المللی را برانگیخته‌اند.صحّت این اسناد که توسط «کنسرسیوم بین‌المللی خبرنگاران محقق» (ICIJ) به دست آمده و در اختیار گاردین، بی‌بی‌سی و پانزده رسانه دیگر گذاشته شده، از سوی کارشناسان مستقل بررسی و تایید شده است. دولت چین می‌گوید این اسناد «ساختگی» هستند. اما محتوای این اسناد با شواهد روزافزونی که در دست داریم منطبق است؛ شواهدی که نشان می‌دهند این کشور در حال گرداندن کمپ‌های بازداشت سرّی و اجباری است و از این کمپ‌ها برای «تحول آموزشی» ایدئولوژیک استفاده می‌شود.پس از انتشار گزارش‌های پراکنده‌ای در رابطه با بازداشت‌های فلّه‌ای و بدون محاکمه، مقامات پکن ابتدا وجود چنین مراکزی - که زندانیان آنها اغلب اویغور یا عضو دیگر اقلیت‌های قومیتی هستند - را از اساس انکار کردند. اما پس از انتشار عکس‌های ماهواره‌ای و شهادت تعداد بسیار زیادی از زندانیان سابق این کمپ‌ها و اقوام آنها، نادیده گرفتن موضوع دیگر ممکن نبود و حزب کمونیست چین پافشاری کرد که از این کمپ‌ها برای «آموزش حرفه‌ای» داوطلبانه استفاده می‌شود.این مجموعه اسناد، تاییدی آشکار و برآمده از دل بوروکراسی چین است و روشن می‌کند که این کمپ‌ها از همان ابتدا به‌َعنوان مراکز بازداشت و مغزشویی در نظر گرفته شده بودند؛ لذا لازم بوده در مقیاس عظیمی ساخته و پر از زندانیانی شوند که تحت چندین لایه حفاظت امنیتی قرار می‌گیرند.یکی از محتویات این پرونده، دستور یا «تلگرام»ی در سال ۲۰۱۷ است که به تفصیل شرح می‌دهد کمپ‌های سین‌کیانگ چگونه باید ساخته و اداره شوند. ژو هایلون در اولین نشست خبری‌اش به‌عنوان معاون وزیر در منطقه سین‌کیانگ، مارس ۲۰۱۶ - عکس: حکومت منطقه خودگردان اویغور در سین‌کیانگاین سند به امضای «ژو هایلون» - یکی از مقامات امنیتی ارشد کشور و معاون حزب کمونیست در سین‌کیانگ – رسیده است و در این سند دقیقاً تشریح می‌شود که این مراکز طراحی شده‌اند تا زندانیان را تحت یک دوره مغزشویی اجباری قرار بدهند. این سند می‌گوید:** کمپ‌ها باید مطابق با سیستم سختگیرانه کنترل کامل جسمی و روانی اداره شوند؛ با چندین لایه قفل بر در خوابگاه‌ها، راهروها، طبقات و ساختمان‌ها. دور هر ساختمان باید فنس کشیده شود و دور کل محوطه دیوار ساخته شود. یک پاسگاه پلیس اختصاصی باید جلوی در ورودی کمپ مستقر باشد، و تمام اینها باید تحت نظارت ماموران امنیتی که در برج‌های دیده‌بانی مستقرند قرار بگیرد.** زندانی‌ها را می‌توان بدون محدودیت زمانی در کمپ نگاه داشت – اما باید حداقل یک سال را در کمپ گذرانده باشند تا برای «تکمیل دوره» یا آزادی در نظر گرفته شوند.** کمپ‌ها باید بر اساس یک نظام امتیاز-محور اداره شوند. زندانی‌ها بابت «تحول ایدئولوژیک»، «رعایت انضباط» و «مطالعه و تمرین» امتیاز کسب می‌کنند.** زندانیان حتی بعد از تکمیل «تحول آموزشی» هم آزاد نمی‌شوند. آنها را به لایه بعدی کمپ منتقل می‌کنند و آنجا با بازداشت سه تا شش‌ماهه برای «تمرین مهارت‌های کار» مواجه می‌شوند.** تماس تلفنی هفتگی و یک تماس ویدیویی ماهانه با بستگان، تنها ارتباط زندانی‌ها با جهان بیرون است و همین تماس‌ها را هم می‌توان به‌عنوان تنبیه تعلیق کرد.** «پیشگیری از فرار» مهم‌ترین اولویت است. این دستور مقرر می‌کند که باید در کمپ‌ها نظارت ویدیویی ۲۴ ساعته و «بدون هیچ نقطه کور» جاسازی شود، به نحوی که نظارت بر هر لحظه از روز زندانی‌ها ممکن باشد. کنترل همه‌جانبه زندگی زندانی‌ها چنان وسیع و فراگیر است که باید به هریک از آنها یک جای مشخص اختصاص داده شود، نه‌تنها در خوابگاه‌ها و کلاس‌ها، بلکه حتی در صف ناهار.این تلگرام به زبان چینی، دستورالعملی برای نحوه اداره کمپ‌های بازداشت گسترده است. نشان «سرّی» روی سند و تایید ژو هایلون - معاون وزیر وقت در حزب کمونیست سین‌کیانگ و مامور امینتی ارشد منطقه - قابل مشاهده است.افرادی که توانسته‌اند از این کمپ‌های شکنجه، تجاوز و آزار جان به‌در ببرند تا کنون چندین روایت ارائه کرده‌اند. «ژو هایلون» آشکارا نگران پیامدهای این بدرفتاری است و در دستور خود به پرسنل این کمپ‌ها امر کرده است «جلوی مرگ‌های غیرطبیعی را بگیرند».بسیاری از این جزئیات، با روایت‌های ارائه‌شده از سوی زندانی‌های سابق کمپ‌ها انطباق دارد. اما این اسناد، نکات جدید و قابل‌توجه دیگری را هم فاش می‌کنند – از جمله مدت بازداشت حداقل ۱۲ ماهه، و دولایه بودن کمپ‌ها. به نظر می‌رسد اولین لایه این کمپ‌ها بر ایدئولوژی و مهارت‌های زبان ماندارین تمرکز دارد؛ کسانی که اجازه ترک کمپ را پیدا می‌کنند، در لایه بعد با یک دوره سه تا شش ماهه برای «آموزش مهارت‌های کار» در یک بازداشتگاه دیگر مواجه می‌شوند. تا کنون چندین گزارش معتبر درباره کار اجباری در سین‌کیانگ - به‌َعنوان بخشی از نظام اداره کمپ‌ها توسط دولت - منتشر شده است. برخی از زندانیان بعد از «تکمیل» سیستم‌های بازآموزی، ممکن است در کمپ‌های لایه دوم مجبور به بیگاری شوند.در این دستور همچنین آمده است که زندانیان سابق باید کماکان تحت نظر باقی بمانند، حتی بعد از آزادی؛ و به مامورین امنیتی و قضائی محلی گفته می‌شود که «این دانشجویان تا یک سال نباید به هیچ وجه از رصد خارج شوند».مقامات چین، اداره این مراکز بازداشت را انکار کرده و می‌گویند این «مراکز آموزش و تمرین حرفه‌ای» بخشی از برخورد متمرکز این کشور با افراط‌گرایی و تروریسم است.در سال ۲۰۰۹، در جریان شورش‌هایی که در پایتخت منطقه سین‌کیانگ یعنی شهر اورومچی درگرفت، حدود ۲۰۰ نفر که اغلب از اقلیت چینی‌‌های «هان» (Han) بودند، جان خود را از دست دادند. پس از آن، در یک‌سری حملات تروریستی در شهرهای سرتاسر سین‌کیانگ و خارج از آن، ده‌ها نفر دیگر کشته و صدها نفر مجروح شدند. اویغورها همراه با گروه‌های مسلح افراطی در خارج از کشور هم جنگیده‌اند، از جمله داعش در عراق.این سند روشن می‌کند که همزمان با افزایش کمپ‌های بازداشت، مقامات چین نگران افشای سطح گسترده برنامه زندان‌سازی خود بودند، حتی افرادی درون سلسله‌مراتب عالی کشور.این سند خواستار «رازداری مطلق و سختگیرانه» شده است، و علاوه بر ممنوعیت ضبط ویدیو و دوربین که چندان غیرمنتظره نیست، پرسنل کمپ‌ها دستور دارند که داده‌های مهم را یکجا جمع نکنند، تا بدین‌شکل حتی افراد داخل سیستم هم نتوانند ابعاد کل ماجرا را بفهمند. این دستور ذکر می‌کند که «مقررات کاریِ مراکز آموزش مهارت‌های حرفه‌ای، قوی و به‌شدت حساس است. تقویت آگاهی پرسنل درخصوص مخفیانه‌بودن کار، انضباط جدی سیاسی و رعایت اصول رازداری، ضروری است».علاوه بر دستور مربوط به کمپ‌ها، این پرونده شامل چهار «بولتن» دیگر است که شناخت نادری از مقیاس این سرکوب و دامِ دیجیتالی که قدرت این نظام سرکوب را تامین می‌کند، به دست می‌دهند. این بولتن‌ها برای خبررسانی به مقامات کشور و راهنمایی آنها برای استفاده از «برنامه یکپارچه عملیات مشترک» (IJOP) که قلب سیستم نظارتی کشور است، فرستاده شده‌اند. در این بولتن‌ها آمده است که فقط ظرف یک هفته در ژوئن ۲۰۱۷، سیستم بیش از ۲۴،۰۰۰ «فرد مشکوک» را در چهار منطقه جنوبی سین‌کیانگ شناسایی کرده و تحت نظر قرار داده است. دو سوم این افراد بازداشت شدند، بیش از ۱۵،۶۰۰ نفر به کمپ‌های بازآموزی فرستاده شدند و ۷۰۶ نفر هم به زندان. ۲۰۹۶ نفر دیگر تحت نظر قرار گرفتند و در مورد ۵۵۰۸ نفر هم ذکر شده که «موقتاً امکان بازداشتشان وجود ندارد» – که یعنی در آینده رهسپار کمپ خواهند شد.یکی از بولتن‌ها اشاره می‌کند که ۹/۱ میلیون نفر از کاربرانی که در سین‌کیانگ از یک اپلیکیشن اشتراک فایل استفاده می‌کرده‌اند، تحت نظر بوده‌اند. بیش از ۴۰،۰۰۰ نفر از این کاربران، مشکوک قلمداد شده یا به‌صورت بالقوه «خطرناک» شناسایی شده‌اند.سند دیگر این پرونده، صورتجلسه یک دادگاه به زبان اویغوری است که طبقه‌بندی‌شده محسوب نمی‌شود اما انتشار آن به‌شدت غیرمعمول است، خصوصاً در منطقه‌ای مانند سین‌کیانگ که به‌خاطر سطح رازداری بالا ، اسناد دادگاه‌ها به‌ندرت در دسترس عموم قرار می‌گیرد.این اسناد در کنار یکدیگر، شناختی از ساختار و عملکرد یک کارزار حکومتی همه‌جانبه به دست می‌دهند که منجر به بزرگ‌ترین بازداشت دسته‌جمعی یک اقلیت قومیتی-مذهبی از جنگ جهانی دوم به بعد شده است. کارزاری که اقلیت اویغور و دیگر گروه‌های قومیتی - اغلب مسلمان- را هدف می‌گیرد.مقامات چین خانواده‌ها را از هم جدا کرده‌اند، زبان و فرهنگ اویغوری را با سرکوب هدف گرفته‌اند، اماکن فرهنگی و تاریخی را نابود کرده‌اند و حتی معتدل‌ترین ابراز هویت مسلمانان را هم تحمل نمی‌کنند؛ در این کارزار گسترده، همه‌چیز به‌صورت ذره‌بینی مدیریت می‌شود، از طول ریش گرفته تا نامگذاری نوزادان. منتقدان می‌گویند به نظر می‌رسد این کارزار قصد دارد میراث، جامعه و هویت فرهنگی و مذهبی اویغورها را نابود و ناپدید کند.یکی از قبرستان‌های بزرگ مسلمانان در حومه ارومچی، پایتخت سین‌کیانگ. چین در حال نابودکردن قبرستان‌هایی است که نسل‌ها خانواده اویغور، عزیزان خود را در آنها به خاک سپرده‌اند. عکس: هکتور رتامالآدرین زنز - یکی از محققین برجسته در حوزه کمپ‌های بازداشت سین‌کیانگ و کارشناس ارشد مطالعات چین در مرکز قربانیان کمونیسم - می‌گوید: مقصود ]از ایجاد شبکه کمپ‌ها[ تلاش برای مغزشویی و تغییر کل یک جمعیت، با قراردادن آنها در این سیستم اختصاصی است». زنز که این اسناد را بررسی کرده، آنها را «تاییدیه‌ای بسیار مهم» از ماهیت این سیستم توصیف می‌کند. او می‌افزاید که حکومت چین «درباره این واقعیت که این افراد داوطلبانه آنجا نیستند و مجبور به حضور در این کمپ‌ها شده‌اند، صادق نبوده است».دستور مربوط به نحوه اداره کمپ‌ها، و بولتن‌های امنیتی، جزو اسناد «سرّی» (secret) طبقه‌بندی می‌شوند که سطح میانی در طبقه‌بندی سه‌گانه اسناد محرمانه در چین است. متخصصان، زبان و قالب‌بندی و محتوای این اسناد را تایید کرده‌اند. جیمز مال‌ونون - متخصص تصدیق اسناد دولت چین و مدیر یکپارچه‌سازی اطلاعات در SOS International – می‌گوید: «اسناد محرمانه دولت چین، ساختار بسیار ویژه و مشخصی دارند. و این اسناد، ۱۰۰درصد مطابق با قالب تمام اسناد طبقه‌بندی‌شده‌ای هستند که تا به حال دیده‌ام. طبق تخصص حرفه‌ای من، این اسناد معتبر و اصیلند». او می‌افزاید که نشانه‌گذاری این اسناد به‌عنوان «  ji mi » یا سرّی، بدین معناست که پای چیزی بیش از رازداری روتین و معمول حکومت در میان بوده و «این اسناد، به‌شدت طبقه‌بندی‌شده هستند».سفارت چین در لندن در بیانیه‌ای اعلام کرد: «اسناد به اصطلاح درزیافته، مطلقاً ساختگی و جعلی هستند... چنین اسناد یا دستورهایی برای اصطلاحاً کمپ‌های بازداشت، وجود ندارد... این مراکز آموزش و تمرین حرفه‌ای برای پیشگیری از تروریسم ایجاد شده‌اند». در این بیانیه همچنین آمده است که محصلین این مراکز می‌توانند به طور منظم به خانه‌های خود بروند»، از جمله برای مراقبت از بچه‌هایشان، و «آزادی مذهبی در سین‌کیانگ کاملاً محترم است». متن کامل بیانیه را می‌توانید اینجا پیدا کنید.</description>
                <category>zahrashams</category>
                <author>zahrashams</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 16:43:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی تاریک شبکه‌های اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashams/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-zuwmgz5tkfam</link>
                <description>روانشناسی تاریک شبکه‌های اجتماعیچرا احساس می‌کنیم همه‌چیز دارد از کنترل خارج می‌شود؟نوشته: جاناتان هایت و توبیاس رز-استاک‌ول (منبع: وب‌سایت آتلانتیک)ترجمه: زهرا شمسفرض کنید روایت انجیل از خلقت، حقیقت داشته باشد: خداوند کل جهان و کل قوانین فیزیک و پایاهای فیزیک حاکم بر سراسر کیهان را در شش روز خلق کرده باشد. حالا تصور کنید که یک روز، در اوایل قرن بیست و یکم، حوصلة خدا سر برود و محض تفریح، نیروی گرانش زمین را دو برابر کند. زندگی در چنین شرایطی چگونه خواهد بود؟ همه ما به طرف زمین کشیده می‌شویم؛ بسیاری از ساختمان‌ها فرو می‌ریزند؛ پرنده‌ها از آسمان پایین می‌افتند؛ کره زمین به خورشید نزدیک‌تر می‌شود، و در مدار منطقه‌ای به‌شدت داغ‌تر قرار می‌گیرد.حالا بیایید این آزمایش فکری را به‌جای دنیای فیزیکی، در دنیای اجتماعی و سیاسی پیاده کنیم. قانون اساسی ایالات متحده آمریکا تلاشی برای خلق یک طرح هوشمندانه بود. پدران بنیانگذار آمریکا می‌دانستند که اغلب دموکراسی‌های پیشین ناپایدار بوده و عمر کوتاهی داشته‌اند. اما روانشناسان بسیار خوبی بودند و تلاش کردند نهادها و رویه‌هایی را ایجاد کنند که با ذات بشر سازگار باشند و به او کمک کنند در مقابل نیروهایی که کوشش‌های قبلی برای خودمختاری و خودگردانی را به شکست کشانده بودند، مقاومت کند.برای مثال، جیمز مدیسون در مقالة «فدرالیست شماره ۱۰»[1] درباره ترسش از قدرت‌گرفتنِ «جناح‌ها» نوشته است که منظورش تعصب‌های شدید یا منافع گروهی است که «شعله خصومت و کینه مشترک را به جان انسان‌ها انداخته» و باعث می‌شود خیر مشترک را فراموش کنند. او گمان می‌کرد وسعت جغرافیایی ایالات متحده می‌تواند سپر محافظی در مقابل ویرانگری جناح‌گرایی باشد، چون اشاعه و دامن‌زدن به ویرانگری در چنین محدودة عظیمی برای هرکسی دشوار است. پیش‌فرض مدیسون این بود که رهبران جناحی یا تفرقه‌افکن «شاید بتوانند در ایالت خودشان آتشی را جرقه بزنند، اما نمی‌توانند ایالات دیگر را هم طعمة حریقی خانمان‌سوز کنند». قانون اساسی آمریکا، ساز و کارهایی در دل خود داشت که از سرعت اتفاقات می‌کاست، شر و شور را می‌خواباند، و تشویق به تأمل و تعمق می‌کرد.طرح مدیسون، دوام و پایداری خود را ثابت کرده است. اما چه اتفاقی برای دموکراسی آمریکا می‌افتد اگر روزی در اوایل قرن بیست و یکم، سر و کله تکنولوژی‌ای پیدا بشود که – در طول یک دهه – چندین پارامتر بنیادین زندگی اجتماعی و سیاسی را تغییر بدهد؟ چه اتفاقی می‌افتد اگر این تکنولوژی، میزان «خصومت و کینة مشترک» و سرعت انتشار خشم و خشونت را تا حد زیادی افزایش بدهد؟ آیا ممکن است شاهد معادلِ سیاسیِ فروریختن ساختمان‌ها، سقوط پرنده‌ها از آسمان و نزدیک‌شدن کرة زمین به خورشید باشیم؟شاید بیراه نباشد اگر بگوییم که آمریکا هم‌اکنون در حال از سر گذراندن چنین اتفاقی است.شبکه‌های اجتماعی چه چیزی را تغییر دادند؟هدف اولیه فیسبوک «بازتر و مرتبط‌تر کردن جهان» بود – و در نخستین ایام تولد شبکه‌های اجتماعی، بسیاری چنین فرض می‌کردند که افزایش عظیم ارتباط جهانی، به نفع دموکراسی است. اما هرچه شبکه‌های اجتماعی بیشتر جا افتادند، خوش‌بینی بیشتر رنگ باخت و فهرست مضرات شناخته‌شده یا احتمالی بلندتر و بلندتر شد: بحث‌های سیاسی آنلاین (اغلب میان غریبه‌هایی گمنام) نسبت به بحث‌های سیاسی در زندگی واقعی، به‌مراتب خشمگینانه‌تر و غیرمتمدنانه‌ترند؛ هواداران متعصب در میان خود شبکه می‌سازند و همراه با یکدیگر دیدگاه‌هایی را خلق می‌کنند که می‌تواند هر روز بیش از روز قبل افراطی شود؛ کمپین‌های دروغ‌پراکنی پر و بال گرفته‌اند؛ ایدئولوژی‌های خشن مدام نیروی تازه‌نفس جذب می‌کنند.مشکل شاید نه نفسِ مرتبط‌بودن، بلکه نحوه عملکرد شبکه‌های اجتماعی باشد که تمام این ارتباطات را به یک نمایش عمومی تبدیل می‌کند. ما اغلب ارتباط را یک جاده دوطرفه تصور می‌کنیم. طرفین به‌نوبت حرف می‌زنند، به شوخی‌های یکدیگر می‌خندند، و متقابلاً رازهای خود را با دیگری در میان می‌گذارند، و به همین ترتیب صمیمیت شکل می‌گیرد. اما چه اتفاقی می‌افتد وقتی در هردو طرف این جاده، جایگاهی برای تماشاچیان ساخته می‌شود و دوستان و آشنایان و رقبا و غریبه‌ها این جایگاه‌ها را پر می‌کنند و همگی به قضاوت و اظهارنظر مشغول می‌شوند؟یک روانشناس اجتماعی به نام مارک لیه‌ری، برای توصیف معیار یا سنجه درونی و ذهنی ما، اصطلاح «سوسیومتر» (Sociometer) را ابداع کرده است؛ همان معیاری که لحظه به لحظه به ما می‌گوید که در نظر دیگران چه جایگاهی داریم. لیه‌ری معتقد است که ما در واقع نیازی به اعتماد به نفس نداریم؛ بلکه ضرورت تکاملی ما این است که کاری کنیم تا دیگران ما را شریک مطلوبی برای انواع مختلف رابطه ببینند. شبکه‌های اجتماعی، با نمایش‌دادن لایک‌ها، دوست‌ها، فالوئرها و ریتوئیت‌ها، سوسیومترهای ما را از افکار خصوصی‌مان بیرون کشیده‌ و در معرض دید همگان گذاشته‌اند.اگر در گفتگوهای خصوصی‌تان مدام عصبانی شوید، به احتمال زیاد دوستانتان از دستتان کلافه می‌شوند، اما وقتی یک عده مخاطب پیش روی خود دارید، نتیجه متفاوت است – خشم می‌تواند جایگاه شما را بالا ببرد. در سال ۲۰۱۷، ویلیام جی.بریدی[2] و دیگر محققان دانشگاه NYU، در جریان یک تحقیق، کششِ نیم‌میلیون توئیت را اندازه‌گیری کرده و دریافتند که استفاده از یک کلمه اخلاقی یا احساسی در توییت، احتمال داغ‌‌شدن (وایرال‌‌شدن) آن توییت را به طور متوسط بیست‌ درصد افزایش می‌دهد. تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۷ از سوی مرکز پژوهشی Pew نشان داد پُست‌هایی که «مخالفت خشم‌آلود» نشان می‌دهند، حدود دو برابر بیش از سایر محتواهای موجود در فیسبوک، باعث جلب مشارکت کاربران می‌شوند – اعم از لایک‌گرفتن و همخوان‌شدن.دو فیلسوف به نام‌های جاستین توسی و برندون وارمکه[3] برای توصیف این پدیده – استفاده از حرف‌های اخلاقی برای بالابردن وجهه خود در یک محفل عمومی- عبارت مفیدی را پیشنهاد داده‌اند: «جلب توجه اخلاقی». درست مثل سخنرانانی که یکی پس از دیگری باید در مقابل یک‌عده مخاطب بدبین و ایرادگیر صحبت کنند، در اینجا هم هر شخص تلاش می‌کند از سخنران قبلی بهتر حرف بزند، و از دل همین رقابت، الگوهای مشترکی بیرون می‌آید. تماشاچیان «اتهامات اخلاقی را در هم می‌آمیزند و دست می‌گیرند، در رسوایی‌های عمومی غلو می‌کنند، جار می‌زنند که هرکس با آنها مخالفت کند معلوم است که برخطاست، یا در ابراز احساسات اغراق به خرج می‌دهند». دقت و حقیقت، در این رقابت بر سر کسب تایید مخاطب، قربانی می‌شوند. تماشاچیان هر کلمه‌ای را که بر زبان رقبایشان – و گاهی حتی دوستانشان – جاری شود موشکافی می‌کنند تا بلکه زمینه‌ای برای برانگیختن خشم عمومی پیدا کنند. زمینه و چارچوب بحث فرو می‌ریزد. نیّت گوینده به‌کلی نادیده گرفته می‌شود.تکامل انسان‌ها به نحوی است که خوششان می‌آید پشت سر بقیه حرف بزنند، خودنمایی کنند، دیگران را گول بزنند و آنها را از چشم عموم بیندازند و طردشان کنند. ما خیلی ساده به درون این سیرک گلادیاتوری جدید کشانده می‌شویم، حتی وقتی می‌دانیم که می‌تواند از ما انسان‌هایی بی‌رحم و سطحی بسازد. مالی کروکت، روانشناس دانشگاه ییل، معتقد است که در چنین شرایطی، نیروهای طبیعی که ممکن است مانع از پیوستن ما به یک حمله خشونت‌بار بشوند – مثلاً زمان کافی برای تأمل و بازیافتن خونسردی، یا حس همدلی و دلسوزی برای کسی که دارد تحقیر می‌شود - قدرت خود را از دست می‌دهند، چون نمی‌توانیم چهره آن فرد را ببینیم، و چون هر روز، چندین و چند بار، از ما خواسته می‌شود که با «لایک کردن» علنی محکومیت فرد، موضع خود را در دعوا نشان بدهیم.به گفته دیگر، شبکه‌های اجتماعی بخش زیادی از فعال‌ترین شهروندان سیاسی ما را تبدیل به کابوسِ مدیسون می‌کنند: آتش‌افروزانی که برای تولید تحریک‌کننده‌ترین پست‌ها و عکس‌ها با هم رقابت دارند و مطلب خود را ظرف یک لحظه در کل کشور منتشر می‌کنند و سوسیومتر عمومیشان هم دقیقاً نشان می‌دهد که تولیداتشان چقدر بُرد داشته و تا کجا رسیده است.تجهیز و ارتقای ماشین خشمشبکه‌های اجتماعی در بدو ایجادشان تفاوت زیادی با امروز داشتند. فرندستر[4]، مای‌اسپیس[5] و فیسبوک همگی بین سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ ساخته شدند و ابزارهایی در اختیار کاربران گذاشتند تا بتوانند به دوستانشان متصل شوند. این سایت‌ها افراد را تشویق می‌کردند که روایتی به‌شدت دستچین‌شده از زندگی خود را منتشر کنند، اما هیچ راهی برای جرقه‌زدن خشم واگیردار در اختیار کاربران نمی‌گذاشتند. این مسئله با یک‌سری قدم‌های کوچک که برای ارتقای تجربه کاربری طراحی شده بودند تغییر یافت؛ و مجموع اینها باعث شد شیوه پراکنده‌شدن خبر و خشم در جامعه آمریکا به کلی عوض شود. برای اصلاح شبکه‌های اجتماعی – و کاهش آسیب آن به دموکراسی – باید بکوشیم تا روند این تکامل را درک کنیم.وقتی در سال ۲۰۰۶ سر و کله توییتر پیدا شد، ابتکار اصلی‌اش تایملاین بود: جریان مداومی از آپدیت‌های ۱۴۰حرفی که کاربران می‌توانستند روی گوشی‌ خود ببینند. تایملاین، شیوه جدیدی در مصرف اطلاعات بود – جریانی تمام‌نشدنی از محتوا که برای بسیاری به غرق‌شدن در سیلاب می‌مانست.چندماه بعد در همان سال، فیسبوک نسخه خودش را به‌راه انداخت و نامش را گذاشت «نیوز فید». در سال ۲۰۰۹ هم دکمه «لایک» را افزود و برای اولین بار یک واحد سنجش عمومی برای محبوبیت محتوا ایجاد کرد. و بعد، یک ابتکار متحول‌کننده دیگر از راه رسید: الگوریتمی که تعیین می‌کرد هر کاربر کدام پست‌ها را ببیند، بر اساس «مشارکت» پیش‌بینی‌شده – یعنی احتمال تعامل یک کاربر با یک پست مشخص، با در نظر گرفتن لایک‌های قبلی او. این ابتکار، سیلاب محتوا را کنترل و تبدیل به یک جریان تنظیم‌شده کرد.ترتیب الگوریتمی محتواها در نیوزفید، سلسله‌مراتب و درجه‌بندی اعتبار محتواهای مختلف را یکسان کرد. هر پستی از سوی هر کاربری می‌توانست در صدر فید ما قرار بگیرد، به شرط اینکه مشارکت و تعامل ایجاد کند. بعدها در همین محیط بود که «فیک نیوز» (اخبار جعلی یا قلابی) پر و بال گرفت، چون پُست یک وبلاگ شخصی، همان ظاهر و رنگ و لعابی را داشت که مطلبی از نیویورک‌تایمز.به‌علاوه، توییتر در سال ۲۰۰۹ تغییری کلیدی ایجاد کرد و دکمه «ریتوییت» را به امکاناتش افزود. تا آن موقع، کاربرها باید توییت‌های قبلی را کپی می‌کردند و در استتوس‌آپدیت خود می‌چسباندند و بازنشر می‌دادند؛ مانع کوچکی که مستلزم صرف چند دقیقه فکر و توجه بود. اما دکمه ریتوییت اساساً راه اشاعه بی‌اصطکاک محتوا را باز کرد. فقط یک کلیک شما کافی است تا توییت شخص دیگری به چشم تمام فالوئرهایتان برسد – که اجازه می‌دهد شما هم در اعتبار این محتوای همه‌گیر سهیم شوید. در سال ۲۰۱۲، فیسبوک نسخه خودش از ریتوییت، یعنی دکمه share (همخوان‌کردن) را ارائه کرد، برای بخشی از مخاطبانش که سریع‌تر از همه در حال رشد بود: کاربران تلفن‌های هوشمند.کریس ودرل[6]یکی از مهندسانی بود که دکمه ریتوییت را برای توییتر ساخت. او اوایل امسال در مصاحبه‌ای با «بازفید» اذعان کرد که از این کار پشیمان است. ودرل بعد از مواجهه با استفاده اولین مافیاهای توییتری از این ابزار جدید، با خود گفته بود: «فکر کنم یک تفنگ سرپُر را داده‌ایم دست یک بچه چهارساله».تیر خلاص در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ زده شد، وقتی Upworthy و سایت‌های دیگر شروع کردند به پول درآوردن از این مجموعه امکانات جدید، و در هنر آزمایش تیترهای متعدد به چندین شکل مختلف پیشگام شدند تا دریابند که کدام تیتر بالاترین نرخ کلیک را جذب می‌کند. این آغاز پیدایش تیترهای «شاید باور نکنید اما....» و امثال آن بود، در کنار عکس‌هایی که آزمایش و انتخاب شده بودند تا باعث شوند بی‌اختیار رویشان کلیک کنیم. این مطالب غالباً به قصد ایجاد خشم و خشونت ساخته نمی‌شدند (بنیانگذاران Upworthy بیشتر به روحیه‌دادن به مخاطب علاقه داشتند). اما موفقیت این استراتژی، گسترش روزافزون آزمایش تیتر را تضمین کرد، و همراه با آن: پیچیدن مطالب در زرورقی از احساسات، هم در رسانه‌های جدید و هم قدیم؛ تیترهای شرم‌آور و دارای بار اخلاقی در سال‌های بعد بیشتر و بیشتر شدند. لوک اونیل در مطلبی در مجله اسکوایر، به تغییراتی که بر سر رسانه‌های جریان اصلی (مین‌استریم) آمده است پرداخت و ۲۰۱۳ را سالی نامید که در آن «اینترنت را نابود کردیم». سال بعد، آژانس تحقیقات اینترنتی روسیه، شبکه اکانت‌های جعلی خود را در تمام رسانه‌های جمعی بسیج کرد – برای بهره‌برداری از ماشین جدید خشم و خشونت، با هدف دمیدن در آتش تفرقه حزبی و پیشبرد مقاصد روسیه.البته تنها مقصر اوج‌گرفتن خشم سیاسی امروز، اینترنت نیست. رسانه‌ها از همان روزگار مدیسون در پی دامن‌زدن به تفرقه بودند و متخصصین علوم سیاسی، ردپای بخشی از فرهنگ خشونت‌بار امروز را در ظهور تلویزیون کابلی و تاک‌شوهای رادیویی در دهه  ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ یافته‌اند. ترکیبی از نیروهای مختلف در حال هل‌دادن آمریکا به سمت قطبی‌تر شدن هستند. اما شبکه‌های اجتماعی در سال‌های بعد از ۲۰۱۳ تبدیل به یک ابزار شتاب‌دهنده قوی در دست هرکسی شده‌اند که در پی آتش‌افروزی است.افول خردحتی اگر بتوان این آثار خشونت‌بر‌انگیز را در رسانه‌های اجتماعی مداوا کرد، این رسانه‌ها کماکان مشکلاتی برای دوام دموکراسی ایجاد می‌کنند. یکی از مشکلات،‌ این است که ایده‌ها و تعارض‌های حال حاضر، بر ایده‌ها و درس‌های گذشته غلبه کرده و جایگزین آنها می‌شوند. بچه‌های آمریکا در میان رودهای خروشانی از اطلاعات که مدام سرازیر چشم و گوششان می‌شود رشد می‌کنند - معجونی از ایده‌، روایت‌، ترانه، تصویر و غیره. حالا فرض کنید که بتوانیم سه رود مشخص را مهار کرده و اندازه‌گیری کنیم: اطلاعات جدید (که طی ماه گذشته ایجاد شده‌اند)، اطلاعات میانه (که بین ۱۰ تا ۵۰ سال گذشته و توسط نسل والدین کودک و والدین والدین او ایجاد شده‌اند)، و اطلاعات قدیمی (که بیش از ۱۰۰ سال پیش ایجاد شده‌اند).موازنه این دسته‌بندی اطلاعات در قرن هجدهم هرچه که بود، جای هیچ تردیدی نیست که در قرن بیستم – همزمان با راه‌یافتن و رواج رادیو و تلویزیون در خانه‌های مردم آمریکا - کفه ترازو به نفع اطلاعات جدید سنگین شد. و این تغییر در قرن بیست‌ویکم بیش از پیش و به‌سرعت مسلّم و چشمگیر شد. وقتی اکثر آمریکایی‌ها – حوالی سال ۲۰۱۲ - به استفاده منظم از شبکه‌های اجتماعی روی آوردند، به شکلی فوق‌العاده به یکدیگر متصل شده و میزان مصرف اطلاعات جدیدشان را به‌شدت افزایش دادند- علاوه بر سرگرمی‌هایی مثل ویدیوی گربه و شایعات سلبریتی‌ها، جنجال‌های سیاسی هر روز یا هر ساعت، همراه با تفسیرهای داغ و نفس‌گیر در باب رخدادهای اخیر- و در همین حال، سهم اطلاعات قدیمی‌تر کمتر و کمتر شد.در سال ۱۷۹۰، یک فیلسوف و سیاستمدار انگلیسی-ایرلندی به‌نام ادموند بورک نوشت: «ما می‌ترسیم که اجازه بدهیم هر انسانی با اندوخته شخصی خود زندگی و سوداگری کند؛ چون گمان می‌بریم که این اندوخته برای هر فرد اندک است، و افراد سعادتمندترند اگر از ذخایر عمومی و سرمایه ملل و عصرهای دیگر بهره بجویند». به لطف شبکه‌های اجتماعی، ما در حال ورود به یک تجربه جهانی هستیم که به‌جا بودن نگرانی ادموند بورک را به بوته آزمایش می‌گذارد. رسانه‌های اجتماعی، همه مردم را – در هر سن و سالی – به سوی تمرکز بر شایعه‌پراکنی، خنده و شوخی یا اختلافاتِ باب روز سوق می‌دهند؛ اما تاثیر این پدیده بر نسل‌های جوان‌تر می‌تواند بسیار عمیق‌تر باشد، همان بچه‌‌هایی که فرصت کمتری برای یاد گرفتن ایده‌ها و اطلاعات قدیمی‌تر داشته‌اند، قبل از اینکه دوشاخه‌شان را به پریز شبکه‌های اجتماعی وصل کنند.پیشنیان فرهنگی ما احتمالاً به‌طور متوسط از ما عاقل‌تر نبوده‌اند، اما ایده‌هایی که ما از آنها به ارث می‌بریم، از یک روند تصفیه عبور کرده‌اند. ما عمدتاً ایده‌هایی را یاد می‌گیریم که گذشتگانمان، نسل اندر نسل، فکر می‌کرده‌اند ارزش دست به دست شدن را دارد. البته معنای این حرف این نیست که چنین ایده‌هایی همیشه درستند، اما به این معنی هست که احتمال ارزشمند بودن آنها، در درازمدت، از اغلب محتواهای ایجادشده طی چند ماه گذشته بیشتر است. نسل Gen-Z (کسانی که از سال ۱۹۹۵ به بعد به دنیا آمده‌اند) با آنکه به تمام آنچه تا کنون نوشته و دیجیتالی شده دسترسی بی‌سابقه‌ای دارند اما ممکن است با این واقعیت مواجه شوند که کمتر از هر نسل معاصر دیگری، با خرد انباشته انسانیت آشنا هستند، و لذا گرایش بیشتری برای روی‌آوردن به ایده‌هایی دارند که در شبکه نزدیک به خود آنها وجهه اجتماعی ایجاد می‌کنند اما در نهایت گمراه‌کننده‌اند.برای مثال، چند رسانه اجتماعی دست‌راستی، به نفرت‌آمیزترین ایدئولوژی قرن بیستم اجازه داده‌اند که افراد جوان و تشنه درک معنا و تعلق را به خود جلب کند و به این طریق، به نازیسم شانس دوباره‌ای داده‌اند. برعکس، به نظر می‌رسد که نوجوانان مایل به عقاید چپ، به سوسیالیسم و حتی بعضاً کمونیسم گرایش پیدا کرده‌اند، با چنان شور و شوقی که گاهی به نظر می‌رسد رشته ارتباطشان با تاریخ قرن بیستم را به‌کلی از دست داده‌اند. و نظرسنجی‌ها حاکی از آن است که جوانان  - از سراسر طیف عقاید سیاسی- دارند باور خود به دموکراسی را از دست می‌دهند.راه برگشتی هست؟شبکه‌های اجتماعی، زندگی میلیون‌ها آمریکایی را آنقدر ناگهانی و با چنان قدرتی تغییر داده‌اند که کمتر کسی فکرش را می‌کرد. سوال اینجاست که آیا ممکن است این تغییرات، پیش‌فرض‌های مطرح‌شده از سوی مدیسون و دیگر پدران بنیانگذاری که این نظام خودمختار را طراحی کردند، بی‌اعتبار کند؟ در مقایسه با آمریکایی‌های قرن هجدهم – و حتی اواخر قرن بیستم– شهروندان حالا بیشتر به همدیگر متصلند، به نحوی که نقش‌آفرینی عمومی افزایش و جلب توجه اخلاقی پرورش داده می‌شود، در شبکه‌هایی که طراحی شده‌اند تا خشم و پرخاش را دامن بزنند و ذهن افراد را همواره بر اختلافات حال حاضر و ایده‌های نیازموده متمرکز کنند؛ ایده‌هایی گسیخته از افسارِ سنت‌، دانش، و ارزش‌هایی که پیش از این تاثیری پایدار برجا می‌گذاشتند. از نظر ما {نویسندگان مقاله} به همین دلیل است که عده زیادی از آمریکایی‌ها – و همچنین شهروندان بسیاری از کشورهای دیگر– دموکراسی را جایی می‌بینند که در آن همه‌چیز رو به تباهی و ویرانی می‌رود.اما وضع می‌تواند متفاوت از این باشد. شبکه‌های اجتماعی فی‌نفسه بد نیستند و قدرت آن را دارند که مفید واقع شوند – مثلاً وقتی آسیب‌هایی را که پیش از این پنهان می‌شده‌ افشا می‌کنند و به جوامعی که قبلاً هیچ قدرتی نداشته‌اند صدایی برای سخن‌ گفتن می‌دهند. هر تکنولوژی ارتباطی جدید، طیفی از آثار سازنده و مخرب را به همراه می‌آورد، و در گذر زمان راه‌هایی برای بهبود تعادل و بالانس میان این دو پیدا می‌شود. بسیاری از محققین، قانونگذاران، بنیادهای خیریه، و فعالان صنعت تکنولوژی حالا دارند در کنار همدیگر دنبال راه‌های بهبود وضع می‌گردند. ما سه نوع اصلاح را پیشنهاد می‌کنیم که شاید مفید باشند:(۱) کاهش تناوب و شدت نمایش عمومی[7]. اگر معتقدیم که رسانه‌های اجتماعی، به‌جای انگیزه‌سازی برای برقراری ارتباط اصیل، در مسیر جلب توجه اخلاقی انگیزه‌سازی می‌کنند، پس باید دنبال راه‌هایی برای کم کردن این انگیزه‌ها بگردیم. این رویکرد همین حالا دارد از سوی برخی شبکه‌ها با عنوان «معیار-زدایی» (demetrication) ارزیابی می‌شود؛ روند پنهان‌کردن تعداد لایک و همخوا‌ن‌شدن یک پست، برای اینکه هر تکه از محتوا بتواند بر اساس ارزش خودش ارزیابی شود و کاربران شبکه‌های اجتماعی در معرض رقابت مداوم و علنی بر سر کسب محبوبیت نباشند.(۲) کاهش بُرد و کششِ اکانت‌های تاییدنشده. خرابکاران – ترول‌ها، مامورین خارجی و تحریک‌گران داخلی – بیش از همه از سیستم فعلی نفع می‌برند چون هرکس می‌تواند صدها حساب جعلی بسازد و از آنها برای فریب‌دادن میلیون‌ها نفر استفاده کند. اگر شبکه‌های اجتماعی عمده، کاربران خود را ملزم کنند که قبل از بازکردن اکانت - یا دست‌کم بازکردن نوعی از اکانت که به صاحبش اجازه می‌دهد به مخاطبین فراوانی دسترسی داشته باشد- مدارک هویتی ارائه کنند، بخشی از فضای سمی این شبکه‌ها فوراً از میان می‌رود، و دموکراسی‌ها را کمتر می‌شود هک کرد. (البته می‌توان مطالبی که پست می‌شوند را بدون نام و نشان باقی گذاشت، و ثبت‌نام کاربران هم باید به شکلی انجام شود که از اطلاعات شخصی آنها حفاظت کند؛ خصوصاً اطلاعات کاربرانی که دولت کشورشان ممکن است مخالفین خود را مجازات کند. مثلاً برای صحت‌آزمایی هویت کاربران می‌توان از همکاری یک سازمان غیرانتفاعی مستقل استفاده کرد).(۳) کاهش پراکنش و سرایت اطلاعات کم‌کیفیت. با حذف اصطکاک، فضای رسانه‌های اجتماعی هم بیش از پیش سمی شده‌ است. اکنون ثابت شده است که بازگرداندن اندکی اصطکاک، می‌تواند کیفیت محتوا را ارتقاء بدهد. مثلاً درست بعد از اینکه یک کاربر، کامنت خودش را ارسال می‌کند، هوش مصنوعی می‌تواند تشخیص بدهد که این متن شبیه به کامنت‌هایی است که قبلاً سمی شناخته شده و علامت‌گذاری شده‌اند، و از آن کاربر بپرسد: «مطمئنید که می‌خواهید این پیام را ارسال کنید؟». طبق مشاهدات، همین قدم اضافی به کاربران اینستاگرام کمک کرده است که دربارة پیام‌های توهین‌آمیز خود یک‌بار دیگر فکر کنند. همچنین می‌توان به گروهی از متخصصان و کارشناسان این امکان را داد که در الگوریتم‌های پیشنهاد محتوا به کاربران، آسیب‌ها و سوگیری‌های احتمالی را شناسایی کرده و بدین‌نحو کیفیت اطلاعات را افزایش بدهند.بسیاری از آمریکایی‌ها گمان می‌کنند که هرج و مرج زمانه ما به‌دست متصدی فعلی کاخ سفید ایجاد شده است، و اگر او کاخ سفید را ترک کند وضع به حال عادی برمی‌گردد. اما اگر تحلیل ما درست باشد، چنین اتفاقی نخواهد افتاد. تعداد بسیار زیادی از پارامترهای بنیادین زندگی اجتماعی ما تغییر کرده‌اند. آثار این تغییرات تا سال ۲۰۱۴ خود را نشان داده بودند، و نفسِ همین تغییرات، انتخاب دونالد ترامپ را تسهیل کردند.اگر می‌خواهیم دموکراسی موفقی داشته باشیم – در واقع، اگر می‌خواهیم در زمانه‌ای که نارضایتی از دموکراسی رو به رشد است، کاری کنیم که دموکراسی دوباره احترام خود را به دست بیاورد – باید به‌درستی بفهمیم که شبکه‌های اجتماعی امروزین، از چه راه‌هایی و تحت چه شرایطی ممکن است دشمن موفقیت دموکراسی باشند. و بعد از آن، باید گام‌های قاطعی برای بهبود و ارتقای فضای این شبکه‌ها برداریم.[1] مقالات فدرالیست مجموعه ۸۵ مقاله به قلم الکساندر همیلتون، جیمز مدیسون و جان جی هستند که با نام مستعار Publius منتشر می‌شدند و هدف از آنها تشویق به تصویب قانون اساسی ایالات متحده آمریکا بود. فدرالیست شماره ۱۰ عموماً مهم‌ترین مقاله این مجموعه محسوب می‌شود و مدیسون در آن به راه‌های پیشگیری از حاکمیت اکثریت پرداخته است.[2] William J. Brady[3] Justin Tosi and Brandon Warmke[4] Friendster[5] Myspace[6] Chris Wetherell[7] public performance</description>
                <category>zahrashams</category>
                <author>zahrashams</author>
                <pubDate>Tue, 03 Dec 2019 14:35:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>