<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا شجاع</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahrashoja</link>
        <description>وبسایت: zahrashoja.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:16:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>زهرا شجاع</title>
            <link>https://virgool.io/@zahrashoja</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مردم و دشمن مردم</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashoja/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-oi08unqha6s2</link>
                <description>دشمن مردمنمایشنامه &quot;دشمن مردم&quot; نوشته هنریک ایبسن دومین کتابی بود که این هفته خونده شد.  &quot;دشمن مردم&quot; به سادگی جامعه و نمادهای آدم های مختلف در اون رو روی صحنه ذهن ما می تونه بیاره.در عین سادگی، این نمایشنامه برخی باورهای رایج در مورد حق، قدرت، افکار عمومی، رسانه های آزاد، منفعت جامعه، وطن دوستی، درست و غلط و دشمن و دوست مردم و شعار های رایجی که درموردشون هست رو می تونه به چالش بکشه.دکتر استوکمان در حق طلبی یه قهرمان ضعیف و ساده دل بود و تا حدی دن کیشوت وار مبارزه می کرد. خصوصن هر چه به آخر کتاب می رسیدی سخنرانی ها و رفتارهاش (حتی اگر شک نداشته باشی حق با اونه) نا پخته تر می شد. بی دفاع و آماده سو استفاده شدن بود و شاید بیشتر شجاعتش ناشی از انتظارات غیر واقعی با دید یک جانبه و بدون انعطافش بودن. گویا که رسیدن به پیروزی، رهبر بودن و مبارزه کردن با جهل، خرافات، دروغ، ریاکاری یا آلودگی ها به چیز های دیگه ای هم به جز بودن حق با تو نیاز داره، به هوشمندی و قدرت بیشتر و اجازه می خوام که بگم حتی به هوشمندی آمیخته به اندکی ریاکاری.این طوره که جامعه بی پناه. چون اونی که مثلن آزاده و دانشمند و با سواده اینطور داره حق رو هدر میده و از طرف دیگه بقیه هم هر کدوم به فکر خودشون هستن و منافعشون.پاره هایی به نقل از کتاب:خانم استوکمان: آخ، آره، حق، حق! فایده حق چیه، اگر قدرت نداشته باشی؟ پترا: ا، ولی مادر من... چطور می تونی اینو بگی؟ دکتر استوکمان: یعنی می گی توی یه جامعه آزاد فایده ای نداره که حق طرف آدم باشه؟ چرند می گی ها کاترین. تازه... مگه مطبوعات آزاد و مستقل پشتم نیستن... اون هم اکثریتی قاطع؟ اینم به اندازه کافی قدرته، به نظر من! ... هاوستاد: حق همیشه با اکثریتهبیلینگ: خدا وکیلی هم حق با اکثریته! دکتر استوکمان: حق هیچ وقت با اکثریت نیست. تاکید می کنم هیچ وقت! این یکی از اون دروغ های مرسومه که انسان آزاده و فکور باید علیه ش بشوره...... ... بیلینگ: به هر حال، آدم رای که باید بده. هوستر: حتی اونهایی که نمیدونن جریان چیه؟ بیلینگ: نمی دونن؟ منظورتون چیه؟ جامعه مثل یه کشتیه: همه باید دستی به سکان برسونن. هورستر: شاید توی خشکی این تشبیه به جایی باشه، ولی توی دریا خیلی با اوضاع جور در نمی آد. پ. ن 1: از شدت افراطی گری در این باور که فرایند رو باید دید نه محتوا رو، می تونم حقیقت و حق رو محتوا در نظر بگیرم و حق طلبی دکتر استوکمان رو فرایند. فرایندی که نمیشه چندان بهش خوش بین بود و اصطلاحن جواب نمیده.پ. ن 2:  از همکارم این کتاب رو قرض گرفتم و موقع قرض دادنش توصیه خوبی داشت که اینجا میگم. مقدمه مترجم رو بعد از مطالعه کتاب بخونید، چون بیشتر نقد هست تا مقدمه.منبع:http://zahrashoja.ir/</description>
                <category>زهرا شجاع</category>
                <author>زهرا شجاع</author>
                <pubDate>Thu, 19 Nov 2020 23:51:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو سال و ده ماه در پانسیون</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashoja/%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-asjrwqw7ertw</link>
                <description>حالا که تصمیم گرفتم این متن که حاصل تجربه زیسته ی دو سال و ده ماهه ام در پانسیون است رو بنویسم، دو ماه و چند روز از رفتنم از پانسیون گذشته. سخت بود؟ بله خیلی. بد و ناخواستی بود؟ نه. همه اونچه که گذشته رو می خوام بنویسم؟ نه، اصلن. سعی می کنم در این متن تجربه ها و توصیه هایی رو بگم که ممکنه برای کسی که داره فکر می کنه بره پانسیون یا نه، بدرد بخور باشه. در کنارش از چیز هایی می گم که فکر می کنم جنبه دیده نشده زندگی در اینطور محیطی هست.چند ماه قبل از اینکه جواب نتایج ارشدم بیاد، توی اینترنت دنبال جواب این سوال می گشتم که بجز اجاره کردن خونه چه گزینه های دیگه برای زندگی در تهران می تونم داشته باشم؟ خوابگاه، سوئییت و ... خب پانسیون.وقتی ارشد خانواده درمانی علم و فرهنگ قبول شدم و اومدم تهران، دقیق تر و با توجه به محل کارم(قبلن دورکار بودم) دنبال پانسیون گشتم. و خب شانس من این بود که درست چند کوچه بالاتر از محل کارم یه دونه شو پیدا کردم. تمام این دو سال و ده ماه رو در همین پانسیون گذروندم که حتمن این می تونه تجربیاتم رو محدود کنه.باور های غلط در مورد پانسیون- پانسیون، یعنی خوابگاه؟ مثل خوابگاه های دانشجویی؟+ نه- یعنی یه جای شلوغ، پر از رفت و آمد، کثیف، پر از آدم های ناجور؟+ نهخیلی ها ممکنه فکر کنند پانسیون جایی مثل خوابگاه های دانشجویی هست. باید بگم که این کلن مقایسه غلطی هست. این دو تا کاملن جو متفاوتی دارن.توی این مدت خانواده هایی رو می دیدم که به دنبال جایی برای دختر 18 ساله شون که تازه دانشگاه قبول شده سراغ پانسیون میان. به نظرم پانسیون برای یه دانشجو در اولین تجربه زندگی دور از خانواده، مناسب نیست و اگر هم چاره ای ندارن بهتره پانسیونی در همون اطراف دانشگاه پیدا کنن که با احتمال زیادی دانشجوهای بیشتری ساکنشون هستن یا برن سراغ به اصطلاح پانسیون های دانشجویی.باور دیگه ای که زیاد باهاش روبه رو شدم اینه که پانسیون ها مکان هایی پر از آدمهای ناجور هستن. من تا حالا آدم ناجوری ندیدم. بهتره این طور بگم که در پانسیون بخاطر هزینه کمترش نسبت به اجاره خونه و در دسترس بودنش، شما آدم های آسیب پذیرتر، خسته و بی پناه بیشتری رو ممکنه ببینید.توصیه هایی برای راحت تر بودن در پانسیونسخن چین نباشیم:ما اصطلاحی داریم که می گیم حرف کسی رو راه نبرین. یعنی حرفی که یکی می زنه رو نرین جای دیگه ای بازگو کنید. اگر چیزی از کسی دیدین، اگر حرفی شنیدین، اگر کسی از کسی بدگویی کرد، تا جایی که باعث آسیب جانی یا مالی نمیشه پیش خودتون نگهش دارین و اگر هم خواستین به کسی بگین به همه و به هر کسی نگین.جلوگیری از دزدیده شدن وسایل:خودتون مراقب وسایل تون باشید. طلا، چیزای با ارزش و پول نقد زیادی نگه ندارین. ادکلن، کفش و لباس مارک و گرون قیمت رو تاجایی که میتونید جای مطمئنی بگذارین که حداقل توی چشم نباشه. من مدتی لب تابم رو در محل کارم میگذاشتم و نمی آوردم پانسیون و البته بعد ها که کمی مطمئن تر شدم داخل اتاق حتی وقتی نبودم هم می گذاشتمش. توی این دو سال و ده ماه از من هیچ چیزی که بخواد ارزشی داشته باشه کسی بر نداشت.بهترین اتاق مناسب خودتون پیدا کنید:من اوایل که اومده بودم خوابگاه فکر می کردم همه میرن سر کار و شب زود میخوابن تا صبح سرحال بیدار بشن و برن سر کار و قوانین رو رعایت میکنن. اینطور نیست. اگر باید شب به موقع بخوابین(زودتر از 12 نیمه شب بهر حال نمیشه روش حساب کرد)، یا برعکس می خواین صبح با سر و صدای بقیه که میرن سر کار بیدار نشین و... همه اینها رو موقعی که سرپرست خوابگاه داره بهتون اتاق نشون میده بهشون بگین و ازشون کمک بخواین تا با توجه به اینها بهترین اتاق رو بهتون پیشنهاد کنن.گزینه عوض کردن اتاق رو زیاد بکار نبرین اما حتمن اگر لازمه انجامش بدین. کمی که توی خوابگاه باشید می تونید سر دربیارین که مثلن کدوم طبقه چطوره و کدوم اتاق بچه هاش چطوری هستن.در مورد چند تخته بودن اتاق و موقعیتش و وسایلش هم فکر کنید:فکر نکنید که قطعا اتاق دو تخته بهتر از چهار تخته خواهد بود.تعداد بیشتر از چهار نفر در یک اتاق کمی اوضاع رو پیچیده تر می کنه.موقع دیدن اتاق حواستون به جای تخت ها، کمد ها، محل کولر، شوفاژ، پنجره و... باشه.ارزش هم اتاقی های خوب از اتاق خوب قطعن بیشتره در حدی که میشه بعضی نقص های اتاق رو بخاطر هم اتاقی مناسب نادیده گرفت.همه چیز رو در مورد خودتون نگید(زود و یا اصلن صمیمی نشید):لازم نیست دروغ سر هم کنید، فقط بدونید لازم نیست همه چیز رو در مورد خودتون توی پانسیون جار بزنین. پر حرفی نکنید. در فالوکردن آدم های جدیدی که اونجا می بینید توی شبکه های اجتماعی تون عجله نکنید. حرفهای دیگران رو زیاد باور نکنید.دوست پیدا کنید:کم کم و به مرور می تونید دوستانی پیدا کنید. بد نیست گاهی با هم بیرون برید درد و دلی کنید، مراقب هم باشید و بگذارید دیگران هم از شما حمایت کنن. و و و منت کسی رو نپذیرید. و و و کمکی که عجیب غریب یا قابل جبران نباشه رو ترجیحن نپذیرید. و و و البته در برابر هر کمکی که به کسی می کنید هیچ انتظاری از هیچ کسی نداشته باشید.من دوستان خوبی پیدا کردم که هنوز هم اگر فرصت بشه هم رو می بینیم.در پیدا کردن هم خونه از بین بچه های پانسیون عجله نکنید:ممکنه وقتی کسایی مثل خودتون رو اونجا ببینید که از شرایط پانسیون خسته شدن و می خوان خونه بگیرن به این فکر کنید که می تونید هم خونه مناسبی برای هم باشید. ببینید آدم ها در شرایط مختلف ممکنه تغییر کنند. شرایط و قوانین زندگی توی پانسیون ممکنه باعث محدودیت شما در شناخت روحیات افراد بشه. کسانی که توی پانسیون هستن و دنبال خونه میگردن ممکنه از قوانین پانسیون و ساعت ورود و خروج شاکی باشن و هدفشون از خونه گرفتن آزادی بیشتر باشه. ممکنه هدف شما از خونه گرفتن، آرامش یا چیز دیگه ای باشه. یعنی موارد زیادی هست که باید بسنجید و به شناخت سطحی قناعت نکنید. دقیقن باید بعضی موارد رو از کسی که میخواین باهاش هم خونه بشین بپرسید.اعتماد به نفس و عزت نفستون رو گم نکنید:زندگی در این محیط ممکنه شما رو فرسوده کنه. نگران نباشید و در کنارش بدونید در پانسیون احتمالن شرایطی رو تجربه می کنید یا ممکنه چیزایی ببینید که باعث بشه احساس کنید نمی تونید شرایط رو تغییر بدین. در هر انتخابتون دقت کنید و بخاطر شرایطتون یا بیرون اومدن از این شرایطتون دست به هر کاری نزنید. برنامه ریزی و اولویت بندی کنید. دقیقن زیان و فایده ها رو بسنجید و دنبال راه مناسبی برای خروج بگردید نه اینکه هر راهی که پیش پاتون گذاشته شد برین و از چاله بیافتین توی چاه.فراموش نکنید زندگی حتی طولانی مدت در پانسیون به خیلی از انتخاب های دیگه می ارزه.بخاطر جو پانسیون و زندگی گروهی، حتمن از سوی دیگران مورد قضاوت ها و اظهارنظر های زیادی قرار خواهید گرفت، اهمیت ندید، ملاک ها و معیار های خودتون رو گم نکنید و برای بحث کردن و به کرسی نشوندن حرفتون انرژی هدر ندین.پانسیون رو به عنوان یه انتخاب موقت برای جای زندگی در نظر بگیرید:حتی از قبل ورود به پانسیون، دنبال راهی باشید که مجبور به اقامت دائم در اونجا نباشید. بدونید که این یه راه حل موقت هست. هم اتاقی های خوب، عوض کردن پانسیون، گرفتن اتاق یک تخته و این طور تغییرات هم تا یه جایی می تونه جوابگو باشه.به همه نگید که در پانسیون زندگی می کنید:لازم نیست همه همکلاسی ها، همکار ها و... بدونن شما در جایی به اسم پانسیون زندگی می کنید. حتی گاهی می تونید بهش بگین خوابگاه که اسم جا افتاده تری هست.مسائل اجاره و مالی:بخاطر پایین بودن اجاره پانسیون نسبت به خونه می تونید در این دوران تا حدی پول ذخیره کنید. البته که الان که این متن رو می نویسم با توجه به شرایط اقتصادی فکر نمی کنم دیگه امکانش باشه.راه حلی برای کم شدن همین اجاره اتاق، دادن پول رهن هست (قانونی نیست گویا) اگر می تونید اعتماد کنید و فکر می کنید می ارزه و البته مدیر پانسیون قبول میکنه می تونید مبلغی بعنوان رهن بدین و اجاره ندین یا کمتر بشه. (رسید حتمن باید بگیرین یا حداقل یه قرارداد دستی نوشته بشه). این کار ریسکه و توصیه نمیشه.مراقب سلامت خودتون باشید:اگه از پانسیون یا اتاقتون بدتون بیاد ممکنه ترجیح بدین بیشتر سر کار بمونین و دیر وقت برگردین که کمتر مجبور به تحمل بقیه باشید. اما کم کم این خسته تر میکنه شما رو و متوجه نمیشین. گاهی بد نیس زودتر بیاین به یسری کارای شخصی برسین، آشپزی کنید بچه های دیگه رو ببینید. هرچند حوصله حرف زدن باهاشون رو نداشته باشید هرچند حوصله آشپزخونه بهم ریخته و شلوغ رو نداشته باشید، بدونید که فرار کردن ازش اوضاع رو سخت تر می کنه.پانسیون جای درس خوندن هست یا نه؟پانسیونی که من بودن سالن یا اتاقی برای مطالعه نداشت، ولی کلن وقتی با چند نفر در یک اتاق باشید و به طور کل بخاطر تفاوت هایی که این محیط با خوابگاه دانشجویی داره، مکانی مناسبی برای درس خوندن نیست. پس درین مورد روش حسابی باز نکنید.منبع:http://zahrashoja.ir/</description>
                <category>زهرا شجاع</category>
                <author>زهرا شجاع</author>
                <pubDate>Tue, 03 Nov 2020 14:41:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی مدرکش رو نداری</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashoja/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%DA%A9%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-fk7tbtcup8dv</link>
                <description>یکی از مشکلاتی که گاهی در کارم با مشتریان پزشکمون داشتم و دارم عنوانی بوده که می خوان در پایین یا کنار اسمشون بیاد و این عنوان با آخرین مدرک تحصیلی یا عنوان رشته شون تفاوت هایی کم یا زیاد داره.تا جایی که می دونم نظام پزشکی به پزشکان هر مقطعی مانند عمومی و تخصص اجازه میده که در تابلوی محل کارشون سه تا از عناوین یک پله بالاتر رو هم بنویسنمثلن:دکتر زهرا شجاع پزشک عمومیداخلی، پوست و اطفالمعمولا این موارد وقتی پیش میاد که پزشک در یک حوزه تخصصی که مدرک دانشگاهیش رو نداره بیشتر کار می کنه یا در اون زمینه تجربه کاری زیادی داره. اکثر بیمارانش در اون حوزه مشکل دارن و همین باعث میشه تا بخواد اینطور شناخته بشه.اینکه چی باعث میشه بعضی از پزشک ها به این سمت برن، اینکه حق دارن یا نه، مسئله گذراندن دوره های آموزشی غیر دانشگاهی، داشتن تجربه و خوب بودن در اون حوزه تخصصی و نقش درآمد و... همه و همه چیزهایی هستن که اینجا جای بحث دارن.من راه حلی که سعی می کنم به اون سمت ببرمشون اینه که در قسمت معرفی پزشک یا خدمات این موارد رو بنویسن یا گاهی مثلن کلمه متخصص رو برداریم و بنویسیم دکتر زهرا شجاع پوست، مو و زیبایی که این آخری اصلن راه حل خوبی نیست.این قضیه کار کردن در حوزه ی تخصصی ای که مدرکش رو نداری فقط به پزشکی محدود نمیشه. اما شاید پر رنگ ترین و توی چشم ترینش همین شغل های مربوط به سلامت باشن که مثال دیگه ش روانشناسی هست.بنظر من گاهی کمبود و نقص در قانون ها نیست یا نیاز نیست به این خاطر قانون های بیشتری تصویب بشن و روی هم تلنبار بشن. شاید مشکل در فاصله و ناهمخوانی بین ما و دانشگاه و بین دانشگاه تا جامعه و بازار کار باشه و البته ارزش گذاری های نامناسب ما و مشکلات اقتصادی.</description>
                <category>زهرا شجاع</category>
                <author>زهرا شجاع</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jul 2020 10:07:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما و آرزوی غذا خوردن در رستوران هایی که وجود ندارند</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D8%BA%D8%B0%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-xeonnt5abkhg</link>
                <description>یه نویسنده ی انگلیسی به اسم اوبا باتلر حدود سه سال پیش تونسته در هفت ماه یه رستوران رو که اصلن وجود نداشته رو بین 1800 تا رستوران در لندن به رتبه ی یک سایت تریپ ادوایزر بیارهباتلر اینکار رو با ثبت رستوران غیر واقعی خودش در این سایت شروع کرده(تریپ ادوایزر با انتشار نظرات و راهنمایی های مردم درباره سفر به جاهای مختلف، هتل ها و رستوران های مختلف و... در دنیا به افراد برای انتخاب های بهتر کمک می کنه)اون با عکس هایی که عمومن با فتوشاپ تهیه شدن و با عکسهایی از غذاهایی که با مواد غیر خوراکی تزئین شده بودن محتوا تولید کرده و از دوستاش خواسته تا برای این رستوران نظرات خوب بنویسنکم کم شماره ای که برای رستوران دروغین ثبت شده بود شروع میکنه به زنگ خوردنباتلر به کسایی که میخواستن به رستوران خیالی بیان می‌گفته رستوران تا هفته ها بعد رزرو شده، تماس ها زیادتر و زیادتر می‌شدهافراد زیادی میخواستن هر طور شده اونجا یک میز رزرو کنن و مردم جاهای مختلف دنبال آدرس دقیقش میگشتنبلاخره بعد از هفت ماه این رستوران که اصلن وجود نداشته، بین 1800 تا رستوران در لندن به رتبه یک سایت تریپ ادوایزر رسیدهاوبا باتلر رستوران رو برای یک شب هم باز کرده و محلش حیاط خونه خودش بوده، ده نفر از کسانی که نمیدونستن رستوران واقعی نیست اونشب اومدن و بقیه هم دوستانش بودن که نشستن پای میزها و از غذا تعریف میکردنغذا ها هم غذای آماده بوده که مثلن با چند برگ سبزی تزئیین شده. کسایی که اونشب اومدن در کل ناراضی نبودن و حتی چند نفر تمایل داشتن که باز هم به اون رستوران بیان.تکیه ی باتلر در اینکار بر نظرات دروغینی بوده که از طرف دوستان خودش ثبت می شدهاین ماجرا نه تنها میتونه تاثیری که تبلیغات و نظرات و دیدگاه های دیگران بر ما میگذارن رو نشون بده بلکه می تونه واقعیت خیلی مسائلی که برای ما مهم میشن رو هم زیر سوال ببرهپ ن: ایده اوبا باتلر برای اینکار از اینجا اومده که مدت ها پیش از این، خودش در مقابل دریافت پول، نظرات خوب برای رستوران های واقعی می نوشتهمنبع:http://zahrashoja.ir/</description>
                <category>زهرا شجاع</category>
                <author>زهرا شجاع</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jul 2020 10:06:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان نویسی تجاری و ملالت های آن</title>
                <link>https://virgool.io/@zahrashoja/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-mp8cclkpq4rg</link>
                <description>توی کلاس داستان نویسی تجاری ای که سال پیش رفتم، ترسیم پرسونای مخاطب رو به عنوان یه بخش خیلی مهم عنوان کردند. یعنی که وقتی داری داستان محصول خودت رو برای تبلیغش یا معرفیش مینویسی باید توجه داشته باشی مخاطب و بازار هدف تو چه کسی هست و چی براش مهمه و باقی قضایا.ما پرسونای مخاطب رو در نظر می گیریم تا در واقع بتونیم داستانمون رو به اونها بفروشیم و نه تنها محصولمون رو.در سوی دیگه ای از ماجرا، شاید این برای ما به عنوان همون مخاطب به معنی انتخاب شدن در مقابل انتخاب کردن باشه. میشه گفت اگر رسانه خاصی جلو روی ماست اگر محصول خاصی و برند خاصی رو می پسندیم این احتمال وجود داره که بیشتر انتخاب شده ی اونها هستیم تا انتخابگرشون.گمانم داستان نویسان حوزه ادبیات یا نقاش ها و... خصوصن قدیمیترهاشون به پرسونای مخاطب هدف توجهی نداشتن و به همین خاطر اغلب هنرشون همنشین فقر میشده.مثلن در ادبیات شاید اصلن این جریان بر عکسه و مخاطبه که داستان دلخواه خودش رو پیدا میکنه(ادبی) نه اینکه داستان به منظور خاصی از ابتدا برای اون مخاطب ساخته بشه و اون رو دقیقن هدف گذاری کنه(تجاری)شاید خیلی از داستان ها و رمان های بزرگ و با ارزش یا اون ها که گوشه ای خاک میخورن اگر میخواستن پرسونای مخاطبشون رو در نظر بگیرن هرگز نوشته نمی شدن</description>
                <category>زهرا شجاع</category>
                <author>زهرا شجاع</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jul 2020 10:00:31 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>