<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یوسف زمانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zamaniyousef</link>
        <description>توسعه دهنده وب</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 04:42:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/50340/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یوسف زمانی</title>
            <link>https://virgool.io/@zamaniyousef</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پس از ۵ سال برنامه‌نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DB%B5-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-q5zcr46uqwbf</link>
                <description>شاید ۵ سال پیش به هیچکدام از موضوعاتی که در زیر بیان کردم، فکر هم نمی‌کردم.۵ سال دوران کوتاهی نیست، آخرین دوره‌ی ۵ ساله زندگی من دوران ابتدایی بود. اما الان بیش از ۵ سال است که در زمینه برنامه‌نویسی مشغول هستم. مسئولیت‌های متفاوتی را به‌عهده داشته‌ام. موفقیت و شکست در کنار هم بوده‌است. حالا زمان آن رسیده است که یکبار با خودم این دوران را مرور کنم. و مسیر آینده خود را ترسیم کنم.در ابتدای مسیر کاری خود در اولین مصاحبه‌های شغلی خود بسیاری از سؤالاتی که از من پرسیده می‌شد، جواب قانع کننده‌ای برای آن‌ها نداشتم. مفاهیم ابتدایی در دنیای برنامه‌نویسی که در محیط دانشگاهی کمتر به‌ آن پرداخته شده‌بود. در ابتدا فکر می‌کردم که من نمی‌دانم ولی بعد از مدتی فهمیدم که تقریباً تمامی دانش‌آموختگان دانشگاهی با این مفاهیم آشنا نیستند. پیشنهاد من به دانشجویان این است که از اساتید خود بخواهند که نقشه‌ی راهی برای ورود به بازار کار برای آن‌ها تهیه کنند و باتوجه به کم بودن زمان دانشگاه برای تدریس این مفاهیم، خود دانشجویان به دنبال  طی این مسیر بروند.برنامه‌نویسی حرفه‌ای است که در لبه‌ی فن‌آوری قرار دارد. بروز بودن و یادگیری یکی از الزامات این حرفه‌ است. گاهی اوقات شده‌است که از این راه خسته شده‌ام. اما خودِ این بروز بودن جذابیت‌هایی نیز دارد. باید در اجتماعات حضور داشته‌باشید. توصیه من این است که اجتماعات خارج از ایران را جدی‌تر بگیرید. در ایران همه‌چیز رنگ‌وبوی سیاسی گرفته‌است و برای یافتن یک کلمه حرف حساب باید سطرها و ساعات زیادی حرف سیاسی را تحمل کنید.برنامه‌نویسی یک مسیر است نه یک هدف. هیچ‌گاه در هیچ مرحله‌ای خود را کامل ندانید، همیشه چیزهایی وجود دارد که شما نمی‌دانید. گاهی از این موضوعات را باید یادبگیرد که در لیست آموزش‌ها قرار می‌گیرد، برخی موضوعات هم هستند که لازم نیست یادبگیرید ولی به شما این نکته را گوشزد می‌کند که در دنیا چیزهای ناشناخته‌ی بسیاری وجود دارد، پس سربه‌زیر به دنبال طی مسیر خود باش.برخلاف تصوراتی که در فضای مجازی ایجاد شده‌است که برنامه‌نویس‌ها شب‌ها بیدار هستند. تقریبا برای من در این دوران چنین اتفاقی رخ نداده‌است. اگر در یک شرکت کار می‌کنید، کارمند هستید و طبق الگوی کاری ایران ساعت ورود و خروج مشخصی دارید و گاهی اوقات لازم هست که ساعتی را نیز اضافه‌کاری کنید. اگر هم به صورت فریلنسر و یا پروژه‌ای کار می‌کنید باید نظم مشخصی در زندگی خود داشته‌باشید و نمی‌توانید خود را وقف برنامه‌نویسی کنید. زمانی را برای خانواده باید در نظر بگیرید، قسمتی را برای خودتان قرار بدهید.سلامتی یکی از دغدغه‌های اصلی است که پس از چند سال کار کردن در این حرفه برای من پیش آماده است. میز و صندلی مناسب را جدی بگیرید. ورزش کردن به صورت روزانه درون باشگاه یا پیاده‌روی حتما قسمت از زمان شما را می‌گیرد. خوردن و آشامیدن به صورت منظم و مغذی از الزامات زندگی یک برنامه‌نویس است. ساعتی را برای آرامش ذهن خود به نوشتن یا مطالعه اختصاص بدهید، ذهن شما نیاز به بازیابی انرژی خود دارد.</description>
                <category>یوسف زمانی</category>
                <author>یوسف زمانی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Mar 2021 13:20:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا ابد</title>
                <link>https://virgool.io/@zamaniyousef/%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D8%AF-oapfu7xjcbke</link>
                <description>آسمان و دریا (حلول یک بیکران در کران)روزی روزگاری در گوشه‌ای از دنیا چشم به جهان گشوده‌ای. روزی که برای پدر و مادرت روز زیبایی بوده‌است، شاید هم هرگز این‌گونه نبوده‌است. اما تو پا به این جهان گذاشته‌ای و حوادث اختیار آن را نداشته‌اند که تورا از بین ببرند. حوادث که هیچ، تصور نمی‌کنم که قدرتی توانایی نابودی تورا داشته باشد. حتما به این فکر می‌کنی که یک تصادف یا یک ضربه برای نابودی کافی است. اما آیا پس از مرگ تو اثری از تو نمی‌ماند؟همهٔ ما این تجربه را داشته‌ایم که کسی با نگاه به ما، حتی خیلی کوتاه، لبخندی زده‌است و در آن روز کارهای بزرگی انجام داده است. دست کودکی را گرفته و از خیابان رد کرده‌است، بار پیرزنی را تا خانه‌اش برده‌ است یا هرکاری که تصورش را بکنی. تصور کن که انسانی بودیم که همان شخص با نگاه به ما مضطرب و نگران می‌شد، آیا می‌توانست به کارهای بزرگ خودش برسد؟پس از ما، آثار ما باقی خواهد ماند، تا ابدیت.من پذیرفتم که ابدی هستم، اما نمی‌دانم که چه کارهایی ابدی است؟ کمی به گذشته فکر می‌کنم و گاهی به آینده. می‌گویند که محبت کفه ترازو را نامتعادل می‌کند. اما محبت به چه کسی‌؟ چگونه؟ به بدی‌های درون سینه‌ام توجه کنم، یا به خوبی‌های بی‌کرانهٔ هستی؟ به ابدیت فکر می‌کنم و به این که تا ابد چه چیزی را باید به دوش بکشم؟ سینه‌ای پر از بدی یا سینه‌ای مُهیایِ پذیرش خوبی‌ها؟سخت است اما گذشته‌ها گذشته، باید از پاییز یاد گرفت که درختان را مجبور می‌کند بارهای کهنهٔ خود را زمین بگذارند و خود را مهیای زندگی نو کنند. باید از کشاورز آموخت که خاک را زیرورو می‌کند، تا دانه فرصت رشد داشته‌باشد. باید از زمانه یادگرفت که دلسوزانه حقیقت را به ما نشان می‌دهد که بنای این هستی بر تغییر حالات است، گاهی بر وفق مراد و گاهی بالعکس.اما تغییر پیش‌نیازهایی هم دارد، ابتدا باید از خودبی‌خود شوی، دست از تکرار برداری و نو فکر کنی. لازم است از گذشته ناامید باشی و آینده‌ای متفاوت برای خود تصور کنی، آینده‌ای در ابدیت. باید بتوانی خود را جدای از هستی تصور کنی، آن‌گاه که هستی، نیست می‌شود تنها خودت را می‌بینی در ابدیتی ناگفتنی. ذهن یارای حضور در این مرحله را ندارد اما عقل حاضر است و آن‌جاست که زندگی رنگی نو به خود می‌گیرد. و این همان لحظه‌ای است که مسیرهایی نو در پیش خود می‌بینی.انتخاب باتوست، بمانی یا بروی، خیلی‌ها که تغییر برای‌شان سخت است می‌مانند، اما گروهی نیز حرکت می‌کنند، خیلی آهسته و ناگهان می‌بینند که رسیده‌اند. حضور در این مسیر برای گذشتگان مبدأ است و برای آیندگان ابدیت، تنها گام نهادن در مسیر ابدیت تو را ابدی خواهد کرد.گاهی افراد در مسیر خسته می‌شوند و گوشه‌ای می‌نشینند و نظاره‌گر می‌شوند، کسانی که طعم ابدیت را چیشده‌اند اما خسته شده‌اند. شاید دلیلش جهل باشد، شاید کِبْر و یا هر چیز دیگر، اما ایستادن همانا و پوچ شدن همانا. گروهی نیز ایستاده‌اند و خسته اما با استشمام بوی رهگذران یا اشتیاق مشاهده گذشتگان پس از خستگی به مسیر خود ادامه می‌دهند.در ازل بویی شنیده‌ام که مرا مدهوش خود کرده‌است، در پی آن گشته‌ام و در ابتدای این مسیر رایحه‌ای از آن عطر دیوانه‌کننده استشمام کردم، انتهای این مسیر تندیِ این عطر همه را مدهوش خواهد کرد چه کسانی که فراموش‌ کرده‌اند، چه درراه‌ماندگان و چه جویندگان ابدیت.تو در پی یار ازلی هستی؟</description>
                <category>یوسف زمانی</category>
                <author>یوسف زمانی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Nov 2020 22:30:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گام بعدی : Bootstrap 5</title>
                <link>https://virgool.io/@zamaniyousef/%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-bootstrap-5-cnprbzhjuij4</link>
                <description>گام بعدی در دنیای وبیکی از محبوب ترین کتابخانه های رابط کاربری در وب بوت استرپ است. تا به امروز 4 نسخه ارائه شده است. اما در سال های اخیر به دلیل تغییر پارادایم توسعه رابط کاربری در وب این کتابخانه مجبور شده است که ساختار خود را به صورت کلی تغییر دهد. در نسخه 4 به دلیل کاربردی شدن flex-box این کتابخانه به صورت کلی در سمت css باز طراحی شد و به نظر بنده طراحی مناسبی هم داشت.اما نسخه 5 چه تغییراتی نسبت به نسخه 4 خواهد داشت.حذف jqueryممکنه خیلی شکه شده باشید که مگه میشه بدون jquery هم بوت استرپ کار کرد. باید بگم که توی دنیایی که React و Angular وجود دارند jquery منزوی میشه و بوت استرپ باید به این سمت می رفت و قرار هست که این کتابخانه محبوب از بوت استرپ حذف شود.خداحافظی با IEوقتی که خود ماکروسافت برنامه ای برای توسعه این مرورگر نداره پس کس دیگه ای هم روش وقت نمی ذاره.بوت استرپ آیکن های خودش رو توسعه میدهنسخه آلفا این آیکن ها در اینجا موجود است.استفاده از Hugo به جای Jekyllبرای توسعه داکیومنت های مورد نیاز این تغییر روی داده است.خب می تونیم بگیم که طراحی وب سایت داره واقعا از حالت قدیمی به یه حالت جدید وارد میشه. با اومدن .netcore  و bootstrap5 و چیزی که مشهود هست فکر می کنم که باید با jquery کم کم خداحافظی کنیم.این لینک پروژه بوت استرپ 5 هست می تونید یه نگاهی به لیست کارها بندازید فکر می کنم که خیلی زود نسخه آلفا ارائه بشه و بتونیم یه تجربه واقعی از کار با این نسخه داشته باشیم ولی فکر می کنم نسخه کامل تا پایان سال میلادی طول بکشه تا ارائه بشه.ممنون از وقتی که گذاشتید امیدوارم که مطلب مفیدی بوده باشه.</description>
                <category>یوسف زمانی</category>
                <author>یوسف زمانی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Mar 2020 10:59:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از asp.net mvc 5 تا asp.net core</title>
                <link>https://virgool.io/@zamaniyousef/%D8%A7%D8%B2-aspnet-mvc-5-%D8%AA%D8%A7-aspnet-core-bdprk5ozmijn</link>
                <description>رشد کردن امری طبیعی است ولی بعضی ها محدودش می کنن به رشد جسمیچند سال پیش وقتی فارغ التحصیل شدم بر اساس علاقه ای که داشتم وارد بازار کار برنامه نویسی شدم. من با عنوان شغلی توسعه دهنده وب سرویس وارد محیط کار شدم. زیر ساخت شرکت مبتنی بر توسعه اندروید و آی او اس بود و سرمایه گذاری بر روی توسعه وب سرویس نشده بود. تنها دانش موجود کتابخانه ای برای ارتباط با پایگاه داده بود و یک قالب برای پیاده سازی بر اساس پروتکل soap در asp.net بود.اولین پروژه ای که پیاده سازی کردم اپلیکیشن انتخابات بود که برای چند نفر از کاندیدهای مجلس سال 94 طراحی شد و من در همان پروژه فهمیدم که دانش موجود اصلا جواب گوی نیازهای بروز نیست و به مدیران سازمان منتقل کردم.پروژه بعدی که در اختیار من قرار گرفت پروژه ای بود به نام شهر من. این پروژه نسخه اندروید داشت و برای مدیریت محتوای درون آن نیازمند یک پنل بودیم که این کار با استفاده از asp.net mvc 5 انجام دادم. دقیقا یادمه که برای اتصال به پایگاه داده یه روش عجیب اختراع کرده بودم و بعدا فهمیدم که یه چیزی به نام Entity Frame Work وجود دارد. ;) دقیقا یادم نیست که Bootstrap رو کی باهاش آشنا شدم ولی فکر می کنم در جریان همین پروژه بود.اولین وقتی که فهمیدم جاوا اسکریپت چقدر مفید هست در جریان همین پروژه بود. حیف که سورس اون پروژه را دیگه ندارم. وگرنه بهتون نشون می دادم که چقدر بعضی کارها را به سختی انجام می دادم چون با گستره توسعه وب آشنا نبودم. جاوا اسکریپت و جی کوئری موضوعاتی بود که جرقه اش توی این پروژه برام خورد ولی کاربرد و استفاده اش توی پروژه بعدی بود.چنتا نکته می خوام بیان کنم و بقیه مسیر یادگیریم رو توی مقاله بعدی می گم.نکته ها:1- وقتی که برای مصاحبه استخدام رفتم ازم پرسیدند که MVC بلدی. خب بلد نبودم ولی خب بخاطر کارهایی که توی زمان دانشجویی کرده بودم بهم اعتماد کردند. منم از این اعتماد استفاده کردم و نه تنها MVC که خیلی چیزها یاد گرفتم و به دانش شرکت اضافه کردم.2- واقعا روی کارتون ارزش مالی نذارید و برای پول کار نکنید. منظورم این نیست که کاری بکنید که پول توش نباشه. ولی اگه یه شرایطی پیش اومد که نتونستید پول در بیارید بازم کار کنید و سعی کنید بهتر کار کنید از گذشته چون براتون فرصت می سازه.3- شجاعت و درایت برابر است با موفقیت.4- همیشه نقطه بهتری هست سعی کنید بسازیدش حتی شده تنهایی چون کسی شما رو به جایی که ساخته راه نمیده اگه هم بده شما استقلال ندارید توی اون محیط.خب بقیه حرفا بمونه برای مقاله بعدی...</description>
                <category>یوسف زمانی</category>
                <author>یوسف زمانی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 12:29:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویژگی های مطلوب یه گروه کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@zamaniyousef/%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%A8-%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-s8fd2gxbptoi</link>
                <description>توی کار گروهی باید سعی کنیم همه به قله برسند نه این که بقیه برای ما پله باشند تا ما به قله برسیمحدود 4 سال پیش بود که تصمیم گرفتم کار خودم رو توی زمینه فناوری اطلاعات یعنی رشته ای که درس خونده بودم توی دانشگاه شروع کنم. اولین کاری که کردم توی محل زندگیم به شرکت های مختلفی سر زدم ولی یکم عجله کردم و اولین شرکتی که جواب داد رو انتخاب کردم. الان که فکر می کنم شاید بهتر بود یکم صبر و حوصله به خرج می دادم و گزینه های مختلفی رو بررسی می کردم. شاید دلیل این انتخاب عجولانه این بود که همه می گفتند کار نیست و من فکر می کردم اگه اینجا نشه هزاران سال طول میکشه که کار پیدا کنم.حالا همچین بدی هم نبود توی یه محیطی کارم رو شروع کردم که واقعا هم تیمی های خوبی داشتم و کسی اگه چیزی رو بلد بود پنهون نمی کرد. چیزی که توی تیم های ایرانی بسیار کم پیدا می شد. دومین نکته مثبتی که داشت این بود که توی محیط کار همه مثل خواهر و برادر بودند و حاشیه اصلا نداشت ولی کم کم پیدا شد که واقعا محیط رو خراب کرد. سومین نکته مثبتی که داشت روحیه هم دلی بود. ما توی شرایط اقتصادی بدی توی شرکت کار می کردیم و کسب درآمد برامون خیلی سخت شده بود. پروژه های مستهلک داشتیم و نمی تونستیم پول از کارفرما بگیریم. نیروهای با سابقه رو از دست می دادیم و کلا هیچی خوب نبود. ولی همیشه تیم امید به بهبود داشت و سعی می کرد مشکلات رو تحمل کنه.مدیریت، نقطه ضعف های اساسی داشت مثلا سیر در توهمات به جای برنامه ریزی و مدیریت منابع و یا کسالت و بی توجهی به کار و بی نظمی و وعده و وعید های بدون پشتوانه ولی چنتا نکته مثبت داشت. یکی اینکه اگه کسی حرف درست می زد می پذیرفت حالا شاید اول یکم بدش می اومد ولی وقتی فکر می کرد قبول می کرد. دوم اینکه واقعا جرات کار کردن با جوان ها رو داشت یادمه خود من بعد از 1 سال شدم مسئول فنی واقعا ریسک بزرگی بود. آدم منعطفی بود و اجازه می داد واقعا توی محیط زندگی کنیم شاید اگه از نظر مالی کسی راهنماییش می کرد می تونست کار رو پیش ببره ولی هیچ کسی نبود که مسیر درست رو به ما نشون بده.ما جزو شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان بودیم. و شهرک برای کمک به ما یه دور تعالی برگزار کرد. مطالب بسیار مفید بود. و مربی دوره هم انسان با تجربه ای بود ولی نتیجه و خروجی خاصی در شرکت نداشت. دلیل شکست خوردن این دوره رو من چند چیز می دونم. اول اینکه ما ایران ها بلد نیستیم تمرین حل کنیم.مربی یه محتوایی رو ارائه می کرد ولی ما بلد نبودیم که شرکتمون رو توی قالب اون محتوا بذاریم تا راه حل رو پیدا کنیم. دوم اینکه افکار منفی توی ما به شدت رشد می کنه. اولین شرکتی که توی دوره گفت محتوا مفید و عملی نیست تقریبا همه پذیرفتند و کسی دیگه تلاش نمی کرد. مداومت برای پیشرفت وجود نداشت. از نظارت هم که دیگه هیچی نگم.من که مسئول فنی شدم سعی کردم چیزهایی که توی دانشگاه یاد گرفته بودم را پیاده سازی کنم. واقعا پیشرفت کردیم بچه ها به حدی رسیدند که به راحتی تونستند توی شرکت های دیگه مشغول بشند. ولی بهم انتقادهای تندی هم شد. یه جاهایی بهم گفتند که خیلی بروکراسی بوجود آوردی یه موقعیت هایی گفتند که تبعیض قائل شدی و یه وقت هایی هم بهم گفتند که فکر می کنی فقط خودت می فهمی. حتما همه این ها درست بود وگرنه اوناها این تصورات براشون پیش نمی اومد.در کل همه این اتفاقات باعث شد که شرکتی که توش تلاش بسیاری کردم و برام خیلی جذاب بود رو کنار گذاشتم و ازش اومدم بیرون تمام این اتفاقات یه ذهنیت برام از یه شرکت یا بهتر بگم یه گروه کاری به وجود آورد که پایین تر صفاتش رو گفتم.ویژگی های مطلوب یه شرکت1- هدف دار بودن2- یادگیرنده بودن3- صمیمیت و همدلی4- بدون سلسله مراتب(البته هر فرد باید پاسخگو باشد به یه مرجعی)5- وظیفه مند6- دارای مسیرهایی برای شنیدن نظرات (خارج از شعار و نمایش بازی کردن)7- درآمد زا8- ریسک پذیری (فرق داره با بی گدار به آب زدن)9- هر کسی توی هر منسبی بتونه پیشرفت کنه از همه نظر و سمت ملاک پیشرفت نباشه</description>
                <category>یوسف زمانی</category>
                <author>یوسف زمانی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 10:57:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>