<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زانا کوردستانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zanakordistani</link>
        <description>مردی گمنام عاشق لیلا و رها...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:12:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/55145/avatar/uLHLec.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زانا کوردستانی</title>
            <link>https://virgool.io/@zanakordistani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سه شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B3%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-xfwgyemtfym9</link>
                <description>من به زندگی بدون تو آشنایی ندارم.در حیات من همه چیز رنگ تو را دارد،از دیوار و پرده‌های اتاقم گرفته تا خیالات و افکارمو مو به موی پیکر و اندامم...اینجایی که اینجایم،آنجایی که آنجایم،تو همیشه حاضر غایبی...شاعر: آشتی کوچری (به کُردی: ئاشتی کۆچەری) مترجم: زانا کوردستانی■□■اکنون خوش و خوشحالم!نه دل به کسی بسته‌ام و نه کسی به من دل‌بسته...و یک‌ریز مشغول تکاندن تنهاییاز شانه‌های عمرم هستم.آنچنان هم غرق تماشای غروب‌ها شده‌امکه خودم هم یواش یواش در حال غروب کردنم.شاعر: سعد محمد (به کُردی: سەعد موحەممەد)مترجم: زانا کوردستانی■□■با یک نگاه زیر و رو شده است،گلی در آن جوانه می‌زند - دل!شاعر: علی نامو (به کُردی: عەلی نامۆ) مترجم: زانا کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 11:31:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهنامه ادبی رها</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A7-itkc85nqr5pu</link>
                <description>ماهنامه ادبی رها منتشر شدجدیدترین شماره‌ی ماهنامه‌ی ادبی، هنری و فرهنگی رها، با بررسی پرونده‌ی ادبی شادروان &quot;نعمت میرزاده&quot;(م.آزرم)، شاعر مشهدی، منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.شماره‌ی یازدهم از دوره‌ی جدید، انتشار ماهنامه‌ی ادبی رها، در ۸۳ صفحه، با سردبیری &quot;زانا کوردستانی&quot;، منتشر شد.ماهنامه‌ی ادبی رها، با رویکرد انتشار آثار ادبی و هنری و فرهنگی، هنرمندان ایران و جهان در سه بخش ثابت شعر ایران، پرونده‌ی ادبی و شعر جهان و بخش‌های متغییر اخبار، نقد، روانشناسی، داستان و بخش کتاب، معرفی نویسنده، فیلم و... هر ماه به صورت برخط و رایگان منتشر می‌شود.◇ در بخش روانشناسی، &quot;حکایت مهمانی ادگار ۹۶ ساله&quot; را می‌خوانیم.◇ در بخش معرفی نویسنده، گذری بر زندگی و آثار استاد &quot;علی لشنی&quot; نویسنده‌ی لرستانی اهل دورود، داشته شده است.◇ در بخش شعر ایران، شعرهایی از، بانوان و آقایان: خدایار آزادی، فرزاد سیاه‌پوش، محسن اعلا، سید علی صالحی، بیژن جلالی، سعید سلطان‌پور، زرین صابر، عرفان نظر آهاری، حمید تیموری‌فرد، زلیخا احمدی، بکتاش آبتین، قاسم بغلانی، نرگس مزارعی، مسعود فلاحت‌منش، حمیدرضا اکبری(شروه)، حسن فرخی، پروین سلاجقه، اصغر رضایی گماری، فاطیما شاهد، هدی علوانی، منا علوانی، بهروز رضایی (درویش)، مجید کعب، محدثه بوربور، احمد بیگی، آیدا امیدواری، اعظم ملک‌پور (مهربانو)، معظمه جهانشاهی و علیشاه مولوی گنجانده شده است.◇ در بخش کتاب ماه، به معرفی و بررسی و خوانشی بر کتاب &quot;راه برفی&quot; نوشته‌ی خانم &quot;مریم حاجی‌لو&quot; نویسنده‌ی ایرانی، پرداخته شده است.◇ در بخش داستان این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، با داستانی از استاد &quot;هوشنگ جودکی&quot; نویسنده‌ی لرستانی، به نام &quot;نفرین&quot; همراه هستیم. ◇ در بخش شعر جهان این شماره، شعرهایی از: جهان طاها، طه حسین، محمود درویش، محسنه عزیز عرب، چریکه هورامی، گوران رسول، درک والکات، سالار کوشار، یانیس ریتسوس، سامان گردی، زکی الحق و سارا فقیه خدر را می‌خوانیم.</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Feb 2026 08:13:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبدالرحمن کیانی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-lkgewk9osbce</link>
                <description>عبدالرحمن کیانیزنده‌یاد ماموستا ملا &quot;عبدالرحمن کیانی&quot;، شاعر و روحانی اهل کردستان، زاده‌ی سال ۱۳۰۸ خورشیدی در روستای سرهویه از توابع سنندج بود. او پس از تحصیل در روستاهای هویه، پایگلان، تنگیسر، مریوان، کردستان عراق و سنندج به درجه‌ی اجتهاد رسید و مدتی در روستای کلاتی و بیش از پنجاه سال در شهر شویشه به عنوان امام جمعه فعالیت داشت. وی در اسفند ۱۳۸۹ خورشیدی، درگذشت و در قبرستان شویشه به خاک سپرده شد.دیوان اشعار ایشان، به نام &quot;گلزار کیانی&quot; به کوشش آقای &quot;محمدولی کاکایی&quot; و از سوی انتشارات «سانان» در سنندج چاپ و منتشر شده است.این کتاب در ۲۱۴ صفحه، با شمارگان هزار نسخه منتشر شده است. در کنار اشعار، بخش‌هایی از زندگی‌نامه، شجره‌نامه، تصاویر بزرگان و قدما و همچنین یادداشت‌هایی درباره جایگاه فرهنگی و اجتماعی ماموستا کیانی ارائه شده است.گردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄سرچشمه‌هاhttps://newsnetworkraha.blogfa.comhttps://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahiو...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 01:54:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رحیم رسولی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C-tf5em94j3xpd</link>
                <description>رحیم رسولیاستاد &quot;رحیم رسولی&quot;، شاعر، نویسنده و طنزپرداز گیلانی، زاده‌ی یک فروردین ماه ۱۳۴۲ خورشیدی، در کوچصفهان است.وی بیش از سی سال است که در اسلام آباد کرج، ساکن شده است.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ کتاب‌شناسی:- دزدها غریبه نیستند (مجموعه شعر آزاد) - آقا اجازه ما بگیم ( مجموعه داستان کوتاه)  - شب‌های شعر چشم‌های تو- سوزن ته‌گرد- دارکوبیسم- خرتناقو...─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ نمونه‌ی شعر:(۱)خسته‌ام یاران دل از ایران بگیرم یا نگیرم خانه دور از این غریبستان بگیرم یا نگیرمپیش از آنکه بُغض خاکم را بِتِرکم یا بِتَرکمزهر چشم از ابر بی‌باران بگیرم یا نگیرم چند عکس از زخم‌های باز و از لب‌های بستهاز کنار و گوشه‌ی تهران بگیرم یا نگیرم مست در میدان آزادی برقصم یا نرقصمخستگی را از تن میدان بگیرم یا نگیرم در هوای شد خزان و کوچه‌های برگ ریزانشانه زیر هق هق آبان بگیرم یا نگیرم گرد سوسویی دوباره اجتماع شاپرک‌ها سوژه از این شورش پنهان بگیرم یا نگیرم های شاعر در چه حالی زنده‌ای، خوبی، برایتباز وقت از دکترِ زندان بگیرم یا نگیرم بهترم امروز آقا، قرص‌ها را غرق کردم مرده‌ها را از ته لیوان بگیرم یا نگیرم اتهام ارتباطم با خدا کذب است آقا دست‌خط از کاتب کیهان بگیرم یا نگیرم بنده ایشان را فقط یک‌بار از نزدیک دیدم وقت تان را بی‌خودی با آن بگیرم یا نگیرمدیشب او را منتقل کردند اینجا، شعر می‌گفتشاعری را درد بی‌درمان بگیرم یا نگیرم اندکی مشکوک می‌زد پیش‌تان اما بماند از شما این قول را یاران بگیرم یا نگیرم گفتم اول گفته باشم هر دو مهمانیم اینجا دوست داری حُرمت مهمان بگیرم یا نگیرم باقی و فانی ندارد تو خدایی من رحیم‌ام با تو اینجا بوی الرحمان بگیرم یا نگیرمباز دیدم ساکت است و همچنان خاموش گفتمکل دنیا را به فحش الان بگیرم یا نگیرمآمدم خارج شوم از متن سیگاری در آورد گفت آتش گفتم از شیطان بگیرم یا نگیرم های بیداری چه شد آتش گرفتی؟ (با تمسخُر)باز رویت آب شاعر جان بگیرم یا نگیرمچشم‌های خسته‌ام بر چشم‌های خسته‌ات را قصه‌ی گرگ و سگ چوپان بگیرم یا نگیرم سعی کن قدری بخوابی تا اذان چیزی نمانده تا چه از این بازی دوران بگیرم یا نگیرم خسته‌ام آقا ولی خوابم نمی‌آید بخوابم یک نخ از سیگارتان قربان بگیرم یا نگیرم از هزار و یک شب سردرگمی‌هایم یک امشبجای عقل از قلب خود فرمان بگیرم یا نگیرماز زن و از زندگی از دوستت دارم بگویم عشق را آزادی انسان بگیرم یا نگیرم قدری از دین و سیاست دور باشم یا نباشم عبرت از پیراهن عثمان بگیرم یا نگیرم پیش قاضی می‌رود فردا به جرم کفرگوییبر سر فرزند خود قرآن بگیرم یا نگیرمباز هم از پنجره خود را گلی انداخت پایین خاک عالم بر سر گلدان بگیرم یا نگیرم آن سوی سلول با خود زمزمه می‌کرد سرباز ناله‌هایش را تب هذیان بگیرم یا نگیرم بر خلاف میل مافوقم که گفته راحتش کنروز آخر را به او آسان بگیرم یا نگیرم آن‌سوی سلول دریا با همینگوی حرف می‌زد دست او را در شب طوفان بگیرم یا نگیرم در نگاه سرد ماهی شکل پرسش داشت قلابباز هم جان در اِزای نان بگیرم یا نگیرم آن‌سوی سلول این قصه ادامه داشت. نقطهنقطه را آغاز یک پایان بگیرم یا نگیرم.(۲)[ساز زندگی]عود من ای ساز هستی ساز ساز زندگیای نوايت نغمه‌های دلنواز زندگیعود من ای رهگذار ناكجا آبادهاای رفيق راه پر شيب و فراز زندگیبيشتر اين روزها با من بمان اين روزهابا تو تنها می‌توانم كرد ساز زندگیبا تو من حسمی كنم تنها نبودم هيچگاهبا تو ای همراه من در سوز و ساز زندگیزنده خواهم ماند با هم زندگی خواهيم كردای مرا در بی‌نيازی‌ها زندگیعود من بنشين بروی زانوان خسته‌امباز هم با من بگو بی‌پرده راز زندگیبا تو من اين زندگی را جاودانی می‌كنممی‌ستانم از تجل حتی جواز زندگیمی‌خرم با جان و دل اما نه حتی بيشترمی‌کشم تا انتهای مرگ ناز زندگیباز چون آن روزها با من بمان، با من بخوانعود من ای ساز هستی ساز سازندگی.(۳)[ساز جدايی]اگر چندی مسير چرخ گردون را جدا كردندنه راه موسی عمران و قارون را جدا كردندبه نص آخر شهنامه ضحاكان مار آيينبه نام كاوه از مردم فريدون را جدا كردندزمام عشق را دادند دست عقل آن روزیكه از دامان ليلی دست مجنون را جدا كردندبه كوی می فروشان يمانی از سيه‌كارانعقيقی مسلكان چهره گلگون را جدا كردندبه پاس همدلی آه از نهاد ما بر آوردندشبی كز نای نی آوای محزون را جدا كردندچه بشنيدند هنگام تلاوت قدسيان آياكه در ما بسطرون ا والقلم نون را جدا كردندچو زد ساز جدايی مطرب دهراز ره بيدادز شور و شعر و شيدايی همايون را جدا كردنددوباره از نيستان شكايت خيز مولانانی بشكساه نای سينه پر خون را جدا كردندپس از شصت و سه سرما استقامت در بهاری تلخز انبوه درختان سرو موزون را جدا كردندبه سبكی تازه گفتم از فراق اين كهنه درد اماز شعرم بی‌تو پنداری كه مضمون را جدا كردند.(۴)[زمين پايان انسان نيست] صدا زد ماهی كوچک بياييد آه دريا مردتبسم كرد ماهيخوار و گفت آری چه زيبا مردهمه شاعر شدند و سوی تنگ خويش برگشتندگروه ماهيان وقتی خبر آمد كه دريا مردنخستين كس كه با خود طرح دعوا كرد شاعر بودو خود آخر به دست خويش در پايان دعوا مردپس افتادند يك يك سايه‌ها و شب نمايان شدو شب هم شعر شد مثل من و تو گشت و با ما مردو... زن آمد نشست و بی‌ريا شد قافيه با منكه می‌بايد مقفا زيست و بايد مقفا مردزمين پايان انسان نيست بايد آسمانی شدمثال گل كه خاكی زيست و در اوج معنا مردو شاعر فارغ از ديروز و امروز امت فرداستكه فردا گرچه می‌ميرد نمی‌گويند فردا مردمگر با مردن ساعت زمان از كار می‌افتدمگر ما اين‌همه در زندگی مرديم دنيا مرد؟صدای آدمی اين نيست نيمای پيامبر گفتو شيطان قهقهه سر داد خوش باشيد ری را مردنگفتيم و گذشت آن‌قدر تا احساسمان دق كردو در ما اشتياق گفتن از ناگفتنی‌ها مردو شاعر مثل يک تصوير در قاب معما بودكه تنها آمد و تنها تماشا كرد و تنها مرد.(۵)[روی دیگر سکه]آدمی هرگز دلش این‌قدر می‌لرزید؟! نهاین‌همه آدم به آدم عشق می‌ورزید؟! نههر که هر کس را که رد می‌شد بغل می‌کرد؟! نهیا که هر که هر که را می‌دید می‌بوسید؟! نههیچ قومی مثل ما در طول تاریخ این‌همهبا دلش ور رفت؟ با احساس خود لاسید؟! نههیچ‌کس مثل من و تو هر مرض را عشق خواند؟یا که بد بختی‌اش را لطف خدا نامید؟! نهملتی داری سراغ این‌طور بی‌چون‌و‌چراچشم‌بسته کرده باشد هر چه را تأیید؟! نهپس چطوری «ای برادر تو همه اندیشه‌ای»؟خر لگد زد پای استدلالیون لنگید؟! نهاین‌همه انگشت ما خاراند آیا پشت ماواقعاً خاراند آن‌جا را که می‌خارید؟! نههیچ‌کس این روزها در جای خود آرام نیستواقعاً چیزی زمین را می‌کند تهدید؟! نهاین‌همه از آسمان بارید بر روی زمیناز زمین یک‌مرتبه بر آسمان بارید؟! نهفرض کن دوزاری ما دیر می‌افتد، مگرخواجه روی دیگر این سکه را هم دید؟! نهبا دو تا قفلی که خورده بر توالت‌های شهرامنیت شد برقرار و قائله خوابید؟! نهگوش‌ها را می‌توان پیچاند اما بی‌صدامی‌توان پیچاند، وقتی که صدا پیچید؟! نهاین‌همه رنگ شما ساعت به ساعت شد عوضاندکی دنیا کند تغییر می‌میرید؟! نهبی‌بهاران هیچ لطفی دارد آیا روزگار؟لذتی دارد بدون سبزه آیا عید؟! نهدر دل بستان اگر می‌مرد شوق زندگیگل جوان می‌شد؟ درختی سبز می‌پوشید؟! نهشیخ را گفتم چرا این‌قدر می‌پایی مرا؟هیچ معلوم است دنبال چه می‌گردید؟! نهنکته‌سنجی گفت پاییدن همان پایندگی استگر نمی‌پایید تا امروز می‌پایید؟! نه«یا سخن دانسته گو، ای مرد عاقل یا خموش»این‌همه گفتی کسی حرف تو را فهمید؟! نه(۶)هر چند که زندگی به ما حال نداد آن‌قدر که مرگ بر سر لج افتاد با این‌همه مرگ و زندگی دست خداست البته بماند که شده دست زیادگردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄سرچشمه‌هاhttps://newsnetworkraha.blogfa.comhttps://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahihttps://vaznedonya.ir/Users/276https://telegram.me/khertenaghwww.aref9991.blogfa.comwww.iranketab.irو...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Feb 2026 02:00:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سامان گردی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-c8szgbk4ntt7</link>
                <description>سامان گردیآقای &quot;سامان گردی&quot; (به کُردی: سامان گه‌ردی) شاعر کردزبان اهل اقلیم کردستان است.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─(۱)اشک‌های من،آن قطراتی بودکه خدا،نبارانده بود...(۲)هنوز هم دلیل غصه‌هایم هستی!چون آن سکه‌ایکه در جیب کودکی‌هایم گم می‌کردم،هنوز هم چشمم می‌گردد در پی تو...نگارش و ترجمه:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄ماموستا &quot;سامان گەردی&quot; شاعیر هاوچەرخی کورد، له باکووری کوردستانە.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─(۱)[۵+یەک=۶]۵+یەک=۶کەنارییەک لە دەرەوەی قەفەسدەخوێنێ، خوێندنێکی جوان.بە پیتی (جـ)ـیمەوە دەست پێ دەکادەست پێکردنێک، پڕ لەخۆشەویستی.چەند چۆلەکەیەک، بەدەوری هەڵدەپەڕنناتوانن وەک ئەوبنبخوێنە پڕ بەگەرووی ئەم گەردوونەئێمەش بێنە سەما، سەمای ئازادیبڕوانە چەند جوانە، سەربەستی.۴+دوو=۶سێ دڵۆپ خوێنلەناو کەوان بۆ بەختی خۆی گەڕامانگ، کفرنەبێ،باشبوو زوو شایدومانی هێناگەرنا، لە پێچەوانە بوونەوەی ئەستێرەبەبێ بڕوایی دەڕژا!۳+سێ=۶دنیا لە شەڕ لە دایکبووئێستا دەڵێن، خۆشبەختی!سەرسوڕمان، شتی تازە دروستی دەکاتهی ئێمە شەڕ، ئەوەیە نیشانە!۲+چوار=۶یاری بەو تۆپەڵە بەفرە دەكەمكە تۆ کردبووتە (پانـ)ـداگێزەر لە کەپوی دەکەمەوەملپێچەکەی دەکەمە دەمامک&quot;خۆپاراستن لە چارەسەر باشترە&quot;ئەو پەلەدارانەی لە دەستی دەکەمەوە، ژیان ساردەبەفر دەگری وتوانەوە دەپرسێت، دنیا چ باسە؟۱+پێنج=۶ئەشکەوت یەکجار دەمی کردەوە قسەی خۆی کردمرۆڤ لەوەتەی هەیە دەپژمی و هیچ ناڵێ!(۲)هەر خەمی،وەک ئەو دینارەیلە گیرفانی منداڵییم ونم کردیئێستەش چاو دەگێڕم بتبینمەوە!(۳)فرمێسکەکانی من،ئەو دڵۆپانەبوونخوا، نەیباراندن!گڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Feb 2026 02:05:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سالار شریعتی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-xsqayyyqkvwq</link>
                <description>سالار شریعتیدکتر &quot;سالار شریعتی&quot;، متخلص به &quot;سین.شین&quot;، شاعر کردستانی، زاده‌ی ۲۲ آذر ماه ۱۳۶۴ خورشیدی، در سنندج است.ایشان در سال ۱۳۸۷ خورشیدی، در اثر برخورد با مین، در روستای صلوات‌آباد سنندج، به درجه جانبازی نائل آمد.وی مهندس برق قدرت و دکترای مهندسی مالی دارد.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ نمونه‌ی شعر:(۱)[مادر شهید]مانند همیشه چشم‌هایش به در استتسبیح به دست، ذکر او تا سحر استیک تار سیاه لای موهایش نیستبیسیم بزن! که مادرت منتظر است.(۲)[دوست]پشت سر دوست حرف بد نیکو نیستدل آینه‌ای تیره شود نیکو نیستسـی‌ سال گذشت و دیر فهمیدم کههر چیز که از دوست رسد نیکو نیست.(۳)بی‌ساز و دهل چه وقت رقصیدن بود؟بدرود برادر عزیزم، بدرودرقصیدن پاهای تو بر چوبه‌ی داریک رقص به رقص‌های کُردی افزود.(۴)[رُژِ قرمز]به لَبانش زده آتش، عطَشی بر دل و جانَمکه لَبانم به لَبانش نتوانَم برسانمهمه چشمم شده یعقوب و او پیراهنِ یوسفیوسفی گم شده در چاه و منم پیرِ کنعانمبه جَهانی ندَهم خانەی ویرانِ دلم رابه نگاهی زده آتش شده اسکندرِ جانمکه لبانش شده آتش، زده آتش، به لباسمخودِ آتش شده افتاده به جانم، به جهانمکه خُدا شاهده چشمم شدە باران و صد اَفسوسهمه دُنیا به وصالند! منه شاعر، به فغانمبرسانم به کُجا؟ مصرَعِ آخر، بنویسمهمه شعرم شده آتش! نتوانم برَهانم.(۵)من، تو راتویِ زیرسیگاریِ کافه!گذاشتم و آمدم.(۶)[دشتِ گندُم]من و دل به دامِ مُویَت، چُهارراهِ بی‌تَقَدُمصَنَما روَم به سُویت به چراغِ زردِ چندُمتو که جانم بەلب آری، جانِ من ز من چەخواهیچەکُنم که خوابِ خستەام شُده مسخِ دشتِ گندُمچەکُنم که عاشقم! شاعرِ لالِ میمِ موُیَتهمه ساقەهایِ گندُم، شده نیشِ سختِ کژدُمهمه شب به خواب گفتم که بەخواب تو را ببینمچه قشنگ و عارفانه! شُدەام جُدا ز مردُمهمه شهر رفته بەخواب، تو نیامدی به خوابمهمه عُمر رفت و شــعرم به حسرتِ بویِ گندُمبُتِ من به جستجوُیَت دلِ من روَد هزار راهبه کُجا رسَم به کوُیَش؟ تو بگو، کژدُمِ بی‌دُم(۷)[یا شاهِ مشرق]در آسمان موُیش را باز می‌کُند ماهدر اوجِ پُر غرورش پَرواز می‌کُند ماهسرخوُش می‌روَد یارش را نظاره کُندبا نوکِ پنجه می‌رقصد ناز می‌کُند ماهبا صد ستاره می‌گوید قصه از دلتنگیپَروین و زُهره را هم، هَمراز می‌کُند ماهاز عشقِ او عَطَشْ را از جامِ زَهْر نوشیداز شوُر و شوُقِ مشهد پَر باز می‌کُند ماهدل زَد به آبِ دریا، چون بانگِ اَذان شنیدیا شاهِ مَشرقْ، در آب نَماز می‌کُند ماهآخر سپیده سَر زد مَه در عزایِ یارشسَر داده روُضەی غم آواز می‌کُند ماه.(۸)[راهِ نجات]راهِ نجات، باغِ سبزِ پیرِ شب خیز بودشبِ قرار، شبِ بُردِ دیوِ خونریز بوددار زده دیو، باغبانِ پیر پائیز راباغِ بی‌بَر، بی‌اَنار! چقدر غم‌انگیز بودشیرینِ فرهاد، سوُگلِ کاخِ پرویز استپلکش باران، خیسِ خیسُ مثلِ ونیز بودجنگِ غم‌انگیزِ گل و دستِ چنگیز استحالِ شقایق خراب و از غم لبریز بودشاعرِ این باغ! پریدەرنگ و مریض استباغِ اَنارهایِ سُرخ، خیلی عزیز بودمثلِ شُعاری که &quot;مرگِ شب سپیدی است&quot;راهِ گُریز، راهِ لیز و شعری پشیز بود.(۹)[راهِ ما، از دلِ دریاست بیا تا برویم]به که گویَم نگەم بر حَرَمَت جا ماندهغمِ پیمودنِ راه، بر قَدَمَت جا ماندهدلِ من بنده و آوارەی صَحرایت شُداز زمانی که دلم از کَرَمَت جا ماندهتو کُجا، بغـضِ منـه خستەی این راه کُجامَهِ زَهرا مَدَدی کُن، عَلَمَت جا ماندهمن و رُسوادلِ شَیدا به فَدا، یا حُسینهمه رفتند و قسم بر قَسَمَت جا ماندهشَهِ جان، جان دَهَمَت جان به فَدایت شُدتنِ زخمی و بُغض، بر قَلَمَت جا ماندهبه کُجا می‌رسد آن باوَرِ در خواب ماندهبه خُدا طاقتِ خواب از حَلَمَت جا مانده.(۱۰)[منه بی‌او]ثُریازیرِ پنجرەی اُتاقتدُبِ اکبر و دُبِ اصغرمَست، خوابشان بُردەاست!اَنارقرن هاستراه را کَج می‌رود تا«برسَد»به فصلِ دست‌هایِ تونترکَد، و حرفِ دلش را بزند!منه خجالتیمنه آذرماهیمنه پایبند به انتظارهایِ نارَسچندهزار سال نوریباید راه را کَج بروم تاچشمی بچرخانیو زُلفی برقصانی!من از دیوارهایِ کَجاز بالابُلندان می‌ترسمچِ زندگیِ غمگینی دارممنه خجالتیمنه آذرماهیمنه منتظر به رسیدنِفصلِ دست‌هایِ تو.(۱۱)[تو را به تَن دارم]جلویِ دبستانی از نگاه وخندەهایِ هَشت سالەاَتپاهایم تا زانو،در برف فروُ رفتەاَستسردَم نیستزیرِ لباسم تو را پوشیدەاَمتو را، به تن دارم!نکُند تمامِ دیشب رادُعا کردەایکه اِمروز دبستانی‌هاتعطیل شوند...(۱۲)تو غُصەی دستِ سرد را نمی‌فهمیسقوطِ عاطفه، رُخِ زرد را نمی‌فهمیهمیشه در گُذر از لحظەهایِ دل بستننگاهِ عاشقِ پُر دَرد را نمی‌فهمیصدایِ خنده به کوُیَت نمی‌رسد، هرگززنی که گریه نمی‌کرد را نمی‌فهمیبدونِ گریه، سکوت و غروبِ آفتابیهمیشه داغ بر دلِ سَرد را نمی‌فهمیتو عابری، ز غَمِ شبگردی چه می‌فهمی؟مُسافری و شبِ دَرد را نمی‌فهمیبه شیشه می‌زنم آرام، می‌گُذرَم از غزلندایِ پُر غَمِ برگرد را نمی‌فهمی.(۱۳)[جَنگ، کودکان را می خورد]آقایِ صُلحساعتش را کوُک می‌کندتا تروریست‌ها را بیدار کُند&quot;ساعت، پنجِ صُبح&quot;به وقتِ سوریهرادیو خواب استتلویزیون چشم بَند به صورت داردساعتِ بزرگِ لندن هم چُرت می‌زندو کُدخُدایِ دنیا در خواب به فکرِنبردِ تن به تن استهر روز&quot;ساعت، پنجِ صُبح&quot;به وقتِ واشنگتنکودکی در سوریهبا صدایِ بُمب و انفجاراز خواب می‌پَردُ تا شبمیانِ کوچەهایِ شهر می‌دَود!.(۱۴)[حنایِ چشم‌هایت]کاش تو بودی،به جایِ آرشِ کَمانگیر!روسَری‌اَت رابه باد می‌دادی...به وسعتِ چهارگوشەاشسرزمینِ ما پُر می‌شُداز آرامش و خوشبختی!.(۱۵)[دردِ شخصی]غمگینَممثلِ هویجی کهعینکِ تەاستکانی به چَشم دارد،مثلِ سیبی کهدندان‌هایش، کِرم خُوردەاند!غمگینَممثلِ پاهایمکه...(۱۶)[باورَش با توُ]روزی هزار بار بایدبرایِ دوستانمتوضیح بدهم کهدر دُنیایِ بیرون از ایننوشتەهاپایِ هیچ عشقیوسط نیستباور که نمی‌کُنندجانِ تو را قَسم می‌خورم!.(۱۷)[چایِ کمرنگ]شعر، بهبلندیِ موهایت رفتەاستُمن، به شعرِ بلندِ موهایتبیا تا با چشمانِ اصلاح‌طلبِ توو دولتِ زودگذرِ نگاەهایتخنده را در صورتِ &quot;سربازان&quot; بپاشمو آرامش را به خاورمیانه تعارف کُنمشعر، بهداغِ چایی &quot;دستانت&quot; رفتەاستُمن، به چاییِ داغِ دستانتبیا که اینجامیانِ کوچەهایِ پُر از جنگمیانِ کشتزارهایِ پُر از، میندنبالِ میزی می‌گردَم، که با توچایی بنوشم!.(۱۸)[فرشتگانِ شب‌هایِ شلمچه]خاک، وکیل باشد؟ یااین نخل‌هایِ سوختهآب، مهریه باشد؟ یامُشتی گیسویِ گلگوُنِ خواهرقلبم؟ جایِ تو باشد یایکی از این خانەهایِ ویرانآیینه و شَمعدان، باشد؟ یانگاهِ قاب شُدەی مادر به دَر&quot;پرندەها رفتەاند&quot;از سیم‌هایِ خاردارِ شلمچهشکوفەهایِ شقایق، بچینند&quot;ماهی‌ها جمع شُدەاند&quot;هر سپیدەدم، کنارِ کاروُندورِ پلاکِ شهیدی، پایکوبی می‌کنند&quot;عطرِ خُدا همەجا پیچیدەاست&quot;سرم را خم می‌کُنم و صورتم رابه سینەی داغش می‌چسبانمُریەهایم را پُر می‌کنم از هوایشتا یادم نروَدتا یادم نروَد بدونِ ایثارعشق، معنایی ندارد.گردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄سرچشمه‌هاhttps://newsnetworkraha.blogfa.comhttps://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahihttps://sin-shin1985.blogfa.comhttps://dana.ir@salarshariati_poemsو...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Feb 2026 02:10:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهان طاها</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A7-u8aqixk39cub</link>
                <description>جهان طاهاخانم &quot;جهان طاها&quot; (به کُردی: جیهان ته‌ها)، ملقب به &quot;شهید حقگو&quot; (به کُردی: شەهیدی حەقبێژ)، معلم، فعال زنان، شاعر، نویسنده، بازیگر و هنرمند کُرد، زاده‌ی سال ۱۹۸۸ میلادی در اربیل بود.وی فارغ‌التحصیل رشته‌ی سینما از دانشگاه صلاح‌الدین بود.وی در سال ۲۰۱۷ ازدواج و صاحب دو پسر به نام‌های &quot;باران&quot; و &quot;بیرهات&quot; بود.سرانجام وی در ۲۶ اکتبر ۲۰۲۳ میلادی، در محله‌ی بارزان اربیل، اتومبیلش واژگون و آتش گرفت و وی در ۳۵ سالگی جان سپرد. اما از شواهد امر، مشهود بود که واژگونی و سوختن اتومبیل صحنه‌سازی بوده است.بعد از مرگ ناجوانمردانه‌ی این معلم و شاعر حق‌گو و حق‌جو، لقب &quot;شهید حق‌گو&quot;، از سوی مردم کردستان به اعطا گردید.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─(۱)باید من هم چند وقت،آزادانه حرف‌هایم را بیان کنم در طلب حق و حقوق خودم باشم در پی احقاق حقوق جوانان باشم در پی گرفتن حق فقیران و مستمندان.(۲)خواسته‌ی من از حکمرانان وطنم این است،که آنها هم اندکی شریک غم و درد ملت باشند،به فکر جوانان وطن باشند تا که آنها آواره و سرگردان نشوند تا که در راه مهاجرت،در دریای اژه، غرق نشوند.تا دربدر نشوند تا که به کشورهای دیگر هجرت نکنند و سرزمین‌های دیگر را زیر پا طی نکنند تا کف زمین‌های بیگانگان را بشویند و گارسونی رستوران‌های کشورهای دیگر را بکنند و حمال گاری‌های دیگری شوند....آه! مگر ما برای چه کسی این همه زحمت و مشقت می‌کشیم؟!(۳)اگر من سکوت کنم،تو سکوت کنی،و دیگر سکوت کند،هزار درد و بلای دیگر بر سر راهمان به وجود خواهد آمد.┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄خاتوون &quot;جیهان تەها&quot;، ناسراو به &quot;شەهیدی حەقبێژ&quot; کە پیشەی مامۆستای وانەبیژ بووە.جیهان خانم، لە ساڵی ١٩٨٨ زایه‌نی، لە شاری هەولێر لە خێزانێکی مامناوەند لەدایکبووە، تەواوی قۆناغەکانی خوێندنی لەو شارە تەواو کردووە. پەیمانگای هونەرەجوانەکان و پاشانیش زانکۆی سەڵاحەدین، کۆلێژی هونەرە جوانەکانی بەشی سینەمای تەواو کردووە. لەماوەی خوێندنی وەکو خوێندکاری زانکۆ و پەیمانگا، دەیان کاری هونەری ئەنجام داوە. هەر لە تەمەنێکی زووەوە دەستی بەکارکردن کردووە، سەرەتای کارکردنی وەک پێشکەشکاری بەرنامەی هۆشیاری و فیکری لە ڕادیۆ دەبێت، لە ڕێکخراوێکی نێودەوڵەتی لەهەولێر بەناوی Life Agape International. نزیکەی هەشت ساڵ لەکارکردن لەو دەزگایە بەردەوام دەبێت، لەو ماوەیەش دا شارازەیەکی تەواو پەیدادەکات لە ئامادەکردنی بەرنامەی ڕادیۆیی و مۆنتێری و تۆمارکردنی دەنگ. لە زمانی عەرەبی دا شارەزایەکی باشی هەبووە و بەو هۆیەوەش کاری وەرگێڕانی کردووە. جیهان ژنێکی هۆشیار و خاوەن هزر و بیرێکی دەوڵەمەند بووە، لەو ڕوانگەیەوەش دەیان کۆڕو سمیناری بۆ کچان و ژنانی وڵاتەکەی لە خوێندنگاکان و گرتووخانەکان دا ئەنجامداوە. هەمیشە هانی داون بخوێنن و خەون و هیوا و ئاواتەکانیان بەدی بێنن. سەرەڕای هەموو ئەمانە جیهان ژنێکی قسەزان و زمانپاراو بووە، توانایەکی باشی لە نووسین و لە ئەدەبیات(شعر و پەخشان و چیرۆک) دا هەبووە. خاوەنی نامیلکەیەکە بەناونیشانی (خۆشەویستی لە خوداوە فێرببە)، هەروەها دەیان نووسینی تری کە بەچاپ نەگەێنراون.لە ساڵی ٢٠١٧ هاوسەرگیری دەکات و خاوەنی دوو کوڕە، بەناوی باران و بیرهات. لەدوای هاوسەرگیری، بەردەوام دەبێت لە کارکردن و وەکو مامۆستای هونەر، لە قوتابخانە و خوێندنگاکانی شاری هەولێر. لەگەڵ وانە گوتنەوە شانبەشانی قوتابی و خوێندکارەکانی، دەیان کار و چالاکی هونەری  ئەنجام دەدات. جیهان لە زاری هاوڕێ و کەس و کار و دراوسێکانی، ژنێکی خاوەن شەرەف و کەرامەت و ڕەوشت بەرزبووە، هەروەها بۆ ماڵداری خانەدان و دەست و پەنجە ڕەنگین بووە.شەوی پێنج شەممە ٢٦ی تشرینی یەکەمی ٢٠٢٣، لە گوندی هەڤنکا لە سنووری پارێزگای هەولێر ئۆتۆمبێلەکەی وەرگەڕا و ئاگری گرت و لە تەمەنی ٣٥ ساڵی گیانی لەدەستدا.چه‌ند كاتژمێرێك به‌ر له‌ گیان له‌ده‌ستدانی، جیهان ته‌ها لە هەژماری خۆی لە فەیسبووک پێشبینی مه‌رگی خۆی كردبوو و چەندین بڵاوکراوەی تایبەت بە ژیانی خۆی بڵاوکردەوە.لە دوای مردنی مامۆستا جیهان، لە لایەن خەڵکی کوردستانەوە، نازناوی شەهیدی حەقبێژ وەردەگرێت،  لەبەرانبەر ووتنی قسەی حەق بە دەسەڵاتدارانی وڵاتەکەی و لەو پێناوەشدا ڕۆحی پیرۆزی خۆی بەخشی.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─(۱)ئەگەر من خۆم بێدەنگ بکەمتۆ خۆت بێدەنگ بکەیت ئەوی دیکە خۆی بێدەنگ بکات هەزار کێشەی دی دێتە سەرێ!(۲)دەبا منیش هەندێ بە ئازادانە قسە بکەمداوای حەقی خۆم بکەمداوای حەقی گەنج بکەمفەقیر هەژار(۳)داواکاریمە ئەوەیە،تۆزێک هاوخەم بن،هاوخەمی گەنجەکان بن.با گەنجەکانمان سەرگەردان نەبن،نەچنە ناو دەریای ئیجە لەوێ بخنکێن،با ئاوارە نەبن.بانەچنە ووڵاتەکانی دی عەردەکان بسڕنەوە،بچن ئیشی چێشتخانەو شوێنی دیکە بکەن.باعارەبانە ڕانەکێشن،ئێ باشە ئێمە بۆچی ئیش دەکەین؟گڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Thu, 12 Feb 2026 02:01:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی سکوت در شعر آیدا</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%AF%D8%A7-dluosqmnlljz</link>
                <description>موسیقی سکوت در شعر آیدا مجیدآبادیآیدا مجیدآبادی از شاعران جوان و تأثیرگذار شعر سپید معاصر است؛ کسی که توانسته با زبان امروزی، نگاه زنانه و تأملی عمیق بر زیست روزمره، جای خودش را در فضای ادبی معاصر باز کند.بانوی شاعر و مترجم روشن‌دل، &quot;آیدا مجیدآبادی&quot;، زاده‌ی نخستین روز مرداد ماه ۱۳۶۹ خورشیدی، در شهر ارومیه، است.ایشان قهرمان شنای زنان نابینای ایران نیز هست و شعرهایش به زبان‌های کُردی و عربی و ترکی ترجمه و منتشر شده است.از ایشان تاکنون چند کتاب منتشر شده است، من‌جمله:- پروانه‌ها اتو بر نمی‌دارند- و عشق همچنان مذکر است- خورشیدهای همیشهبه نظر نگارنده، شعر سپید، یکی از جذاب‌ترین تحولات شعر معاصر فارسی است، زیرا می‌توانیم آثار ارزشمندی همچون اشعار بانو مجیدآبادی را بخوانیم.در این قالب، شاعر از وزن و قافیه سنتیِ شعر کلاسیک رها می‌شود تا بتواند احساس، اندیشه یا تصویر ذهنی‌اش را با زبان فشرده، موسیقایی و آزاد بیان کند.وقتی که دیگر شاعر مجبور نیست، از وزن عروضی یا قافیه پیروی کند، بیشتر تمرکزش را بر تصویرسازی، ریتم درونی زبان و ضرباهنگ معنایی متمرکز می‌کند.بیشتر اشعار خانم مجیدآبادی کوتاه است، و او به طنازی و صد البته استادی، واژگان را دقیق انتخاب نموده تا بیشترین بار عاطفی یا فلسفی را منتقل کند. به همین دلیل اغلب باید اشعارش را چند بار بخوانیم تا عمق آن آشکار و نمایان گردد.فضاهای خالی، مکث‌ها و حتی سطرشکنی‌ها در اشعار آیدا، نقشی چون “موسیقی سکوت” دارند. گاهی فاصله میان دو تصویر همان جایی‌ست که احساس اصلی در ذهن خواننده شکل می‌گیرد. شعرهایش، دقیق‌ست و موسیقی درونی دارند — نوعی ریتم مکث‌دار که مثل گفت‌وگوی آرام یا فکرکردن در سکوت عمل می‌کند.اشعار این بانوی هنرمند و ورزشکار، معمولاً تصویری و شهودی است، نه روایی. به جای داستان، یک لحظه یا حس را ثبت می‌کند، و زبانش منحصر‌به‌فرد، و ساده ولی متفاوت با اکثریت شاعران هم‌چرخش است.به تعبیر دیگری شعر او، تقلید‌ی نیست، اما همان حس لحظه‌مندی و تمرکز بر جزئیات زندگی را دارد. او به‌جای فریاد یا صراحت مستقیم، با نجابت زبانی و لحنی آرام از درد، دلتنگی یا تنهایی حرف می‌زند. زبانش شفاف است اما زیر سطح آن همیشه لایه‌ای احساسی پنهان وجود دارد، بدون آنکه صرفاً شعار بدهد یا در بیان احساسات اغراق کند.شعرهای آیدا، اگرچه ساده به نظر می‌رسند، ولی در عمق خود اندوه و آگاهی معاصر را حمل می‌کنند؛ شبیه شعرهایی که فریدون مشیری یا فروغ فرخزاد می‌توانستند بنویسند اگر امروز زنده بودند و به زبان نسل دیجیتال فکر می‌کردند.✍ #زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 02:07:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علی اسدالهی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-zk7g7v818eqq</link>
                <description>علی اسدالهیآقای &quot;علی اسدالهی&quot;، شاعر، نویسنده، مترجم و یکی از اعضای کانون نویسندگان ایران، زاده‌ی شهریور ماه ۱۳۶۶ خورشیدی، است.تحصیلات وی، ارشد ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است.ایشان از سال ۱۳۸۲ خورشیدی، به صورت جدی به شعر و ادبیات روی آورد.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ کتاب‌شناسی:- الف تا ی، ۱۳۸۸، انتشارات آهنگ دیگر- چشم به راه ابریشم، ۱۳۹۰، انتشارات نگاه- پنی‌سیلین، ۱۳۹۲، نشر ناممکن- بن‌بست فرشته، ۱۳۹۶، انتشارات منجنیق- پنجاه و هفت-شصت و هشت، ۱۳۹۶، نشر پروبلماتیکا- منظومه لالکی، ۱۳۹۷، نشر میدان- هشت نامه و سه شعر، ۱۳۹۹، نشر پوئتیکاو... ─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ نمونه‌ی شعر:(۱)«حفره‌ای به کالیبر پنج و چهل و پنج صدمِ میلی‌متر در دهلیز قلبی که خون را بعد از بیست و شش سال به جای رگ‌ها در آسمان پمپاژ می‌کند» را اگر کیانوش صدا بزنید،«عبور سلانه‌سلانه‌ی گلوله به وقتِ چرخ‌کردنِ گوشت و استخوان دنده با هم» نام خانوادگی‌اش آساست.جایی از پیکر هیولاییمان زخم شده بودجایی که نمی‌دانستیم کجاستو در نقشه‌ی Google به دنبالش می‌گشتیماز جایی از تنمان داشت خون می‌رفتجایی از تن که نام علمی‌اش کیانوش آساستکه می‌روی دکتر می‌گویی:کیانوش آسایم درد می‌کندکیانوش آسایم عفونت کردهکیانوش آسا متولد بیست و نُه اسفند هزار و سیصد و شصت و دو از کرمانشاهم گلوله خورده استو با کمی بتادین وُ یک مشت چرک‌خشک‌کُن، به خانه برمی‌گردیبا حفره‌ای زیر آن پیراهن سفید وبوی غذای سِلفبا حفره‌ای زیر آن عرق‌گیر آبی وبوی غذای سِلفبا شهر فرنگ بر سینهکه چشم‌ها را خواهد مکیدوقتی که قلباز پشت پوستی شیشه‌ای پیداستقلب جوجه‌ای ده‌روزه در بشقابدهانی در هیئت راهروهای تاریک خوابگاه حکیمیهکه در انتهاش عده‌ای سیگار می‌کشندو عده‌ای با لباس‌های متحدالشکلِ قرمز رنگدر تجمعی سیال ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌ ‌   ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌‌به خیابان می‌ریزنداز دماغاز چشماز دهانی که اضافه شده به دستگاهِ گردشِ خونتا با سطل‌های آشغال استعاره برسازدبی‌.آر.تی استعاره استکفش کتانی وُ سرکه استعاره‌اندوَنِ مخوفِ جلاد، با شیشه‌های دودی رازآلودآنگاه که درش با صدایی مهیب بسته می‌شود وبوی غذای سِلفبوی نطفه‌ای نحیف در روغنِ داغِ ماهی‌تابهدر میدانِ ولیِ عصردر تپیدن قلبی جوان در مشتقلبی که با عبور وانتی سبزرنگچون گوشت چرخ‌کردهاز درز انگشت‌ها می‌زند بیرون‌ ‌‌این تن من است، بخوریدشاین تن من استدست بزنید(۲)آنقدر حاشا کرده‌ايمکه يادمان رفته استديروزبه جای ديواربر تفنگ‌ها چشم می‌گذاشتيمو...گاهی فراموش می‌کنمخون گلويم را گرفته استو بايد هر بار که سرفه می‌کنمتکه‌ای از شهری سوختهاز سينه‌ام بريزد بيرونگاهی فراموش می‌کنیشاگردت که اجازه گرفتپناه بگيری زير نيمکت‌هانکند دوباره بمب‌افکنی را نشانت بدهد...زود يادمان می‌رود...هميشه بايد ترسيدحتا اگر شهر امن و امان باشدو به افتخار آتش بستا صبح آتش بازی کرده باشی در خيابان‌هایحتا اگر هيچ پليسی نزند به شانه‌امبرای کارت معافی... (۳)صلحزنگ تفريحی استکه در جنگ نواخته می‌شودصلح آرزوی سفيدی بودکه سربازهای زيادی به گور بردند...(۴)[سی ان سی] با پوستی مندرساگر بیدار شود از خواببا یکی از همان پیراهن‌هاو به جای «صبح به خیر»گردنش را امتحان کند محض اطمینانپاهایش را تکان بدهدبه یاد بیاوردبلند شود از تخت وُالبته این‌ها لازم است.‌لازم است جمجمه‌ات را باز کنی گاهیچراغ‌قوه بگیری بر آن:از سنگینیِ شکم‌های به‌هم‌چسبیده،از تپه‌های ران‌های عرق‌کرده وُ پستان‌های تَل‌اَنبار،دست ببری داخل وُدستی را که باید پیدا کنی.دستی به روایت میکل‌آنژ(وقتی نمی‌رسد به دکمه‌ٔ خاموشِ دستگاهِ تراش وُ        -متأسفم!)دستی با سوراخ سِرُم بر رگکه مورچه‌ای محزون از روزنه‌اش به روشنایی برمی‌گردد(چنان لکّه‌ای محو بر برهوتی استریل)دیوارها: سفیدملافه‌ها: سفیدپیراهنِ بلندِ حاضران: سفیدبا مربعی آبی چه می‌کنی؟با پلیسه‌ای در اعماقو چشمی که پلک می‌زند در نعلبکی چای – بعد از هر شب نور –چشمی که باز وُ بسته می‌شود در تشت نفازولین – بعد از آتش‌بازی –چشمی به عنوان مثالچشمی که بین خودمان باشدچشمی با حکم تخلیه در دست، پشتِ وانتِ اسباب، پشتِ عینکِ جوشکاریچشمِ چپ با دو جک زیر دو پلکچشمِ پاکسازی‌ شده از تراشه‌ها با موچینچشمِ در نایلون، منضم به گزارش بیمه‌ٔ البرزچشمِ گیرپاژکرده در ماشینِ پانچچشمِ مشمولِ بندِ پنجمِ قانونِ معافیتچشمِ تراشیده‌ شده با قاشق(وقتی که بدن نیاز به سوراخی جدید برای گاییده شدن دارد)چشمِ یک‌راه=پنجاهچشمِ سطر قبل در آیینه‌‌ی دستشوییچشمِ مشت‌ خوردهچشمِ مولویچشمِ سرگردان پشتِ دخلِ بوتیک‌های سلسبیلچشمِ رو به دیوارچشمی که در چشم‌انداز محدودش، دو پای دیگر پشت پاهایش می‌بیندچشمِ خشکچشمِ قفلچشمِ بازشده با دیلم، برای شکار مرواریدچشمِ نیم‌خیز از تماس فِرِز با آهنچشمی که خبر نمی‌کندچشمِ آویزان از داربستچشمِ مذابچشمی که سفیده وُ زرده‌اش هم خورده با مته‌‌ی الماسچشمِ ثابتچشمِ مستقل از اعصابچشمِ ناهماهنگ با چشم دیگرچشمِ منشیِ مجرب – ترجیحاً خانم –چشم خیره در سقفچشمی که از تکان‌تکان تخت، ستاره‌ها را پاره‌خط می‌بیندچشمِ بی‌پلکچشمِ لختچشمِ تمامن چشمچشمی که پارچه‌ای سفید می‌کشند روی سرشو دو دست می‌رسد به هم.(۵)[تیر ماه ۸۹] دست‌هایم: ماردست‌هایم: توطئه‌ای در آستیندست‌هایم بیرون می‌خزندو می‌پیچند دور زانوهام.مرزهایم پیراهنی‌ستکه پرنده‌ای پر نمی‌زند در آنجنگ داخلی‌ست در سینه‌امو هیچ‌کس نمی‌داند با رفتنت هر بارچند نفر از جمعیت من کم شد.هیچ‌کس نمی‌داند کیست، آنکه پشت در ایستادهاینکه می‌گوید: – خبری دارم!و هر بارسری بریده را در سینی تعارف می‌کند به مندر را می‌بندمپنجره هم بی‌دلیل باز استمگر از آن همه آسمان که اَلَک کردیمجز چند پرنده‌ی خسته چیز دیگری باقی ماند؟تا چشم کار می‌کند آبیتا چشم کار می‌کند خالیتا چشم کار می‌کند ردّپایی کهخون را به دوردست برده‌یکی گفت: دود بلند می‌شد از سرتیکی گفت: زخمی به دست داشتی وُ با خود می‌بردییکی هم چیزی نگفتو تنها بر آستینش گریستهیچ‌کس نمی‌دانستشهری در حال سقوط کردن است، در توهیچ‌کس باز نکرد دکمه‌هایت راتا مرا از آوار بیرون بیاوردو پشت پایت پرنده‌ای نریختیم به آسمان.پنجره را می‌بندمدر هم بی‌دلیل باز استزنی سر بریده‌اش را پرت می‌کند در حوضو می‌دودخون سر می‌رودَ از کاشی‌هاخونانگشت اشارهامضاء(۶)[نخل]از ارتفاع نخیل، دیگرسایه‌ی خرماچیننیفتادروی زمیننخل:فقیدِ تابستاننخل:تفتهٔ رشیدِ ریگستان..(خوشه‌هادر شکر شکستو رطباز شدتِ شیرینیِ خودغش کرد)(۷)[عقاب]صد بار می‌چرخد.صد بار…-خودکاربر کاغذ-صد دورعقابدر فراخنای آسمان.صد بارگردش خودکار:امضای چرخانِ شکار.و یک‌باره خطیعمیق و عمود:ناگهانِ فرود،آنِ شکار.(۹)[شالیکار]پشتِ ابرهای وارش‌کارآن‌سوی ظَلام:ماهِ لاغرماهِ نزاردر همهمه‌ی غوک‌هاجیرجیر مدامبی‌کرانه‌ی بی‌نورکور-سیاه و سیاه-گاهشب‌تابِ یک سیگاربر لب‌های ناپیدای شالیکار‌‌ ‌‌(۱۰)[نویسنده]ده‌نعل می‌دوداسبِ خیالاسبِ دودوییاسبِ صفر و یکده‌نعل می‌دودبر دشت‌های روایتطریقِ شعر و حکایت...در ظلمات اتاقفقطصورت سوار پیداست(۱۱)[شاپرک] گل مرد… ولی عطرش در مشتم ماندهر خاطره باری‌ست که بر پشتم ماندیک‌ آینه لمسِ شاپرک کافی بودتا مرگم، رنگش سرِ انگشتم ماند(۱۲)[بگریز] بگذار مرا شبی و با من بُگریزبا دوست سفر کن و ز دشمن بگریزبد بودم و خوب: از خدای از ابلیسبگریز ز من، به من ولیکن بگریز(۱۳)تو اما تاس بریز روی خودتو با جفت‌هایت بخواب‌بخندبه هر که با خیالِ تخت ‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌روی تو شرط می‌بندد‌‌‌توی مشتتتاس‌هابه احتمال زیاد فکر می‌کنندبه یک میزِ قمار بودن‌‌‌و هیچکسبازنده بلند نخواهد شد‌‌‌.‌‌‌ ‌‌(۱۴)با نیامدهای بارانآباز سر کویر گذشتهتوتمام آب‌ها راپشت پای ‌اشک‌‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌‌  ‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ریختی و خندیدیدرخت‌هاخشکشان زده بود.‌ ‌‌‌‌(۱۵)آغوشی از پشت:دستیدرون پیرهنی‌(۱۶)سوسماریخنک می‌‌کند شکمش رابر سنگ‌گردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄سرچشمه‌هاhttps://newsnetworkraha.blogfa.comhttps://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahiwww.just-poem.blogfa.comwww.aliasadollahi.netwww.baangnews.nethttps://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90https://eitaa.com/newsnetworkrahahttps://eitaa.com/masjedkhodahttps://eitaa.com/mikhanerahahttps://eitaa.com/iranman1363https://eitaa.com/rahaei1396https://eitaa.com/leilaei1369و...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 03:18:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سالار کوشار</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%A7%D8%B1-vjetpp0px5tb</link>
                <description>سالار کوشارآقای &quot;سالار کوشار&quot; (به کُردی: سالار کۆشار)، شاعر کُرد، زاده‌ی ۱۹ ژوئیه‌ی ۱۹۷۸ میلادی در اربیل است.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─(۱)[من کردستانم!]از یک دستم خون می‌چکد و از دست دیگرم خونابه و چرک سرم کوره‌ی سوزان شجاعت و چشمانم تاریخ ملتی نیرومند است من گهواره‌ی تمدن و فریاد بی‌پایان انسانیت‌ام!بدخواهان بدانند،من فناناپذیرم،زیرا من کردستانم...(۲)[غروبی مستانه]لبخندش را چون آخرین پیک شرابدر غروبی دلنشین به من بخشید آن معشوقه‌ی طناز با یک نگاه و لبخندشتمام غروب‌های مرا مستانه کرد.نگارش و ترجمه:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄ماموستا &quot;سالار کۆشار&quot;، شاعیریکی هاوچەرخی کوردە کە لە رۆژی ۱۹ مانگی ڕەزبەری ۱۹۷۸ زایەنی لە هەوڵیری باکووری کوردستانە لە دایک بوو.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─(۱)[جەنگ]لەنێوان بەرد و ئاسندا، گڕێژنەی ئاگرێکی چڕ هەیە،لەو نێوانە سووتان ڕاستگۆترینە، ناڵەیەک،  سوێی ئەو سووتانەوەک ئاوازێک گۆ دەکا!!تەمەن، ڕووبارێکی سەرە ڕۆیەو بەدوای مەحاڵێکدا گەڕۆکەئاوێک بەو ئاگرە دابکاوهەناسەیەک بەو جەنگە تاقەتپڕوکێنەیژیان بدا...!!!(۲)ڕژامە نێو ساتەوەختیئێوارەیەکی زستانئەو خۆی تەڕتەڕکرد بو لەمنداوەرزێک لێوەکانی سوور، سوور هەڵگەڕابونلەحەژمەتی نمەیەکی لەناکاو چرۆی نەمامێک هەرزوو پەیامیبەهارێکی بە گوێی سرووشتداچرپاندبزە بریندارەکانمان چۆن بشارینەوە!خەمێک، دەمێکە لەناومندائاڵۆزکاوەئۆقرەناگرێ، دانامرکێ وسوێی ناشکێ، تا نەمکاتەخورپەیشادییەکی بێ سەروشوێنچێشتەنگاوبو،ڕۆژ تەواو خەو بەریدابولێ ئەو هێشتا پێڵوەکانی خوماربون سوێی ژووانێکی درێژ بەرینەدابولەگەڵ ماچی تەڕی منوەک هەناری ئاودار بزەی گرتبووەک هەرمێی تازەپێگەیشتو، گۆپکەکانی خوناوەی لێوێکی تینوی پێوەبوسەیربو ئەم چێشتەنگاوەحەسرەتی تەمەنێک ناسۆریبەباوەشێک ورشەی خۆرەوەباوەشی پڕکردم لەشکانی تاسەسەرە پەنجەکانم هەنگونیاگرتبولەسەربەفری یەک شەوەشتانێکیان دەنوسیەوەمێژوو، ئەبڵەق بەدیاریەوەدۆشدامابوئەم چێشتەنگاوە تامم شکا بەبەرچاوی تاووساوەوەدەستم لەگەردەنی ڕۆژ وەرێنا(۳)[من کوردستانم]دەستێکم خوێنی لێدەچۆڕێدەستەکەی دیکەمخوێنی پیسی تێزاوەسەرم کورەی مەشخەڵانی نەبەردییەچاوەکانم دیرۆکی گەلێک دەگێڕنەوەمن لانکەی شارستانیەت و نوای سەرەتای مرۆبونم دوژمنانم بزانن من نامرم من کوردستانم(۴)[خۆڵەمێش]من وتۆوەک خۆڵەمێشی کزربۆوەینکەس پەی بە نێڵەیپۆلوی ناخمان نابا وڕووکەش سەرنجی سووتی شێوەمان ئەدەنلێ هەر کە شنەی سەبایسەرکەش هەڵدەکاتەوەئیدی گەش گەش دەبینەوەدەبینەوە بەگڕ وئاگرێکی گەنج، گەنجبۆ بون بۆ سەرماوسۆڵەی ژیانهەڵدەکەینەوە!!(۵)[پێش ئاوابوون]دوو چای گەرم دوو دەستی تامەزرۆدوو هزری متوودوو چاوی پڕ شەرم.ئێوارەیەک، سەر ڕێژ لەئەوینچەند تاڵەتیشکێکی مەکربازچیرۆکی دوو نیگای عاشقیانلەدووا پرشنگەخۆری پێش ئاوابووندانوسییەوەبەسەمای هەڵم...!          (۶)[ئێوارەی مەست]خەندەی لێویوەک دوواپێکی ئێوارەیەکپێدام ئەو عەییارەهەر بەیەک نیگاهەمووئێوارەکانیلێ مەستکردم(۷)[ژووانێکی ترساو]باوەشم گەرمداهاتلەبەفری عەشقێکی دێرینلێوم بەرخوناوەیماچێکی تەزیوکەوتڕاچڵەکیم  دەستم سوێی شکالەکەمەری مێژووێکی یاساغئەمڕۆ لەهزرمداژووانێکی ترساوخۆی تۆمار کرد(۸)[شەو]کە شەو دادێتەمەن حیکایەتخوانەویادە، وەریوەکانیش پاڵەوانی ڕۆژە لەدەست چووەکانژانە بەسوێیەکانیشیەکە یەکە دێنەدیارمبەدەورما وەک بازنەیەک لێم کۆوەبنچپەچپو، ووتی ووتیانەکام پێش کام دێتە گژم قەتماغەی کامە بریندەکولێننەوە.!کەشەو دادێ دەبمە هەڵم، بەئاسماناوەک پەلە هەورێکی سپیلکەڵەیژانگرتو بەدەوری خۆم تێرخولدەخۆم تاسوێم دەشکێجارجار لەگەڵ بریسکەی ئەستێرەکان ژووانی درێژ دەبەستم هەندێ جاریش، خۆم ئاوێتەیهەورە بڵندەکان دەکەم تێر  خۆم دەڕێژم لەگەڵ دڵۆپەکان، زەوی تەڕتەڕدەکەم لە چرۆی بونکە شەو دادێ دەچمە کڵیشەی خەیاڵێکی تەڕوەک باڵندیەکی شەباوێزبەدڵی خۆم هەڵدەفڕم چ شوێنێ یاساغە لەوێ هەڵدەنیشم مەحبوبی دیلم تێر ڕادەمووسم، دەستبازی هەزرەکاریلەگەڵدا دەکەم پێی دەڵێم، ئەمجاریان ژووان لەگەڵ کازیوەدا دەبەستینشەو بێوازبو لەحەشاردانمانکەشەو دادێ دەبمەوە، بەخۆم لێ بەخەیاڵ نەک بەجەستەساڵانێکە، جەستەو ڕۆحم دوورن لە یەک هەرچەند دەکەم، ناگەن بەیەک لەژووانێکی تەڕ و پاراو لەگەڵ جیلوەی ئەستێرەی کاکێشانخەرمانەی مانگی تابانتا بەیان ئەنگوتن لێک جوێ نەبن لەترسی نەریت و بۆماوەکانکەشەو دادێ من خەونم، خەیاڵم ڕاستیم، خۆمم، هەورم ڕۆحم هەڵفڕهەڵفڕ دەگەڕێ بەدوای خۆیدا تاتێرنەبێ لەخۆبونینایەتەوە نێو جەستەم کە سەحەر دێ وەک دیلێکی دەستبەستەدێتەوە نێو چوارئێسکەکەمتاجارێکی دیکە ڕۆژ ئاوادەبێ(۹)[مۆسیقاژەنە یاساغەکە] زستان خۆی لەپەنای پاییزاحەشاردابووپاییز، سەرەدیقەی لەگەڵ نمەکاندا دەکردتا دڵی زستان پڕکا لەهەوروڕێژنەی بەخوڕڕێگاکان بەسترابون ئێمەش لەناو درەخت و گەڵا وەریوەکاندا، بەپێدزکەبەدوای ماچێکی حەڕامدا دەگەڕایندەریا دڵی پڕبو لەبێدادیدۆلفینەکان لەحەژمەتانبەکۆمەڵ خۆیان بەکەناردا دەکێشاسەیرەچی دەگوزەرێ لەم بونەچ نهێنیەکە ئەم ژیانە ساڵەکانی تەمەن پڕیەتیلەئاوازی نەگووتراوبێواز، سەرەڕۆ، دەجوڵێین لێ خەندەی ئێوارەیەکی پێش خۆرئاوابوندیسان متووی چاوەڕوانیەکیدرێژمان دەکاتەوەدێمەوە ناوەوەی خۆم مناڵێکی شەرمن هێشتالەناو مندا عەجولی دەکاهەرزەکاری، بەدیارمەوەدۆشداماوە بیری سەرکێشیەکانی من دەکادەگەڕێمەوە گەنجی و ڕووبەڕوویماڵی جیرانەکەماندەبمەوەبەمۆسیقا ژەنە یاساغەکەهەموو پاش نیوەڕۆیان، بەمۆسیقا ژووانی درێژ دەبەستم  هەموو گەڕەک گوێی لەمنە منیش تەنها بۆگوێی ئەو دەژەنم لێ کە  ووشیاردەبمەوە خەیاڵ منی، زۆر دوور هەڵداوەسەر و سیمام سپی سپی کەچی هێشتا کەمانەکەم هەرلەباوەشە ومۆسیقاکەم، ئاوازی یاساغ دەژەنێبۆ توولەڕێی ژووانی سەرکێشیەکان(۱۰)[نیگای گەرمت] هەموو ڕۆژێ لەپەیکی شیعرێکابەبەردەمی نیگای سەرنجێکتاتێدەپەڕم،چەند سرتەیەک، چاوتروکانێکخۆی ئەدرکێنێ ڕازی ژووانێکبەربینگی نیگا گەرمەکانتشیعرێکی دیکەم پێ دەنوسێگەردەنی پڕخاڵی شمشاڵت جارجار، گریە و ناڵەی من لەجوانی خۆی سەدا ئەکائەمن چیبکەم،شالووریگرییە و هاواری تۆ دیلی و تەنهایی تۆلەشیعری من پڕ بە دەنگ ناڵەدەکا(۱۱)[قاوەیەکی تاڵ]نیگام حەڵقەی زیکری بەستئاوێزان، بەدەوری نیگای ئەو عەییار و پڕمەکرەپاییز تێر پێکەنیکەخەندەی ئەوی دیتبەم ئێوارە زووەئای چ ڕازێکی سەرکەشەتاو وتینی ئەو عەشقەسەرکێشەقاوەیەکی تاڵ لەڕامانی نیگای ئەوخۆی سارد سارد کردەوەلێوانی مەست مەست ببوونبۆ یەکەم فڕ لەڕۆحی منئا لەوێ هەستم بەخۆم کردلەنێو ئەودا بومەتە شانەی هەنگیا قاوەیەکی تاڵ لەسەرلێوی شەکەرباری(۱۲)[شاخی بڵندوهەوری دڵپڕ]شاخێکی بڵند بڵندداوێنی درەختەجاڕێکی چڕوپڕقەدی سوورباو، ڕووت ڕووتسەروملی، خۆی لەهەورێکیدڵپڕ، ئاڵاندبوحەزی لەداکردنبو، بەخوڕتەمەنێکبو وەرزێکی لەهەناویاهەڵگرتبوبروسکەیەک هەنیسکی پێدائاوی زاندە چاوە سوورباوەکانیداباری، تێر داباری بەڕێژنەی توندتاخۆی خاڵی خاڵی کردەوە لەوەرزێکی چاوەڕوانجۆباری بەست ئاو،سێڵاو، داروگوڵەکێویلکەکانی لەئامێزگرتداوێنی شاخجێ جێ گۆماوی بەستئۆخژنی هات هەوری دڵپڕلەپڕ خۆر دەرکەوت بزەی لێوی، سرووشتی ڕەنگاڵەکرددووندوملەی شاخ سپی سپی دەرکەوتلەداوێنی وەرزێک چرۆی دەرکرد(۱۳)[نەوای ڕۆح]هزرمان دەریای خەیاڵ ودڵمان، وەک کۆتری غەریبەخورپە و هەڵپەی ئاسمانی فڕینێکی بێ مەودا دەکا!!مەوداکان نزیک بونەتەوەتەمەن دەستی لەیەخەیچاوەڕوانیەکی درێژ بەرنابێنیگاکان دەیان چیرۆکییانتێدا قەتیس ماوەوحەشاردراوە هەزاران خەونوچکەووەنەوزەخەوی تێدا شکاوەبێ ئاگا لەسرتەودزەنیگایەکی لابەلاداخۆی دە درکێنێ بەدەوروبەر!یا لەپیاسەیەکی بەپەلەلەماچێکی حەڕام لەبینینێکی دوورلەچاوی عەوامیا بەپێدزکە لەژووانێکی بەترس تێرخۆی دەنوێنێ  و بەیانی خۆی دەکا،!!چی لەم هەموو چرپەو سرتە یاساغانە بکەین...کەدەنگیان نوساوەو ناتوانن پڕ بەقورگیان، ناڵەیانبێ وهاواربکەن!چی لەم هەموو دزەنیگا بەسوێ و پڕحەسرەتانەبکەینکەهەموو ووشەی دونیا ناتوانێبیخاتە ناو دوو دێڕووێنای شیعرێکی پێبکا ئاخر، خۆسرتەو دزەی نیگا نانوسرێنەوەلێ کەدێنە نوسین یا دەمی گفتوگۆسیحری ئەم هەموو جوانیە بەدرۆ بەتاڵدەکرێتەوە!سەیرە، بەدرۆ دەورە دراوین درۆ بەباڵای عەشق وجوانی وخۆبون هەڵدەبڕین...ئەرێ چرپە و سرتەودزەی نیگاکان بۆ هێندە ڕاستگۆن؟لەوێ مرۆ تەواو دەبێتەخۆی کەچی زمان ئەم هەموودرۆیەیبۆهەڵدەبەستێلێ من خەیاڵو هزرم هەرلەو ئێوارەیەدادەخولێتەوەوخۆشخوانەکەشەرابی نیگای تۆسەری گرتم و قەت بەری نەدائێستاش نەوای ڕۆحم هەرلەوێ ئەدا ئەکەم...!گڵاڵە کردنی ئەم بابەتە:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 03:04:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چریکه هورامی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%DA%86%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-kyaop46kfghu</link>
                <description>چریکه هورامیخانم &quot;#چریکه_هورامی&quot; (به کُردی: #چریکه_هۆرامی)، شاعر، فیلمساز و خواننده‌ی کُرد، زاده‌ی #مریوان در ایران و اکنون ساکن #برلین آلمان است.(۱)پر از کبوترم،سپید سپید!آزادم، شادم، آواز می‌خوانم.پر از سیبم،سرخم،زیبایم، سر بلندم، پر از احساسم.پر از بارانم.سبزم،رودم،آوازم،آسمانم.نسیمی تندم،که ذکر سنگ‌ها را می‌خوانم.به من چشم زخم نزنید که من خداوندگار دخترانم.نگارش و ترجمه:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄چریکه هۆرامیخاتوون &quot;چریکه هۆرامی&quot;، شاعیر، میدیاکار و ئاوازەخوێنیکی کورد، له شاڕی جوانەکەی مەریوان لە دایک بوو و ئیستایش لە شاڕی برڵێن لە وڵاتی ئالماندا دانیشتەجیە.(۱)پڕ لە کۆترم،سپیم.سەربەستم، شادم، دەچریكێنم.پڕ لە سێوم.سوورم،جوانم، بەرزم، پڕ لە هەستم.پڕ لە بارانم.سەوزم،ڕووبارم،گۆرانیم،ئاسمانم.بایێكی توندم، ئەڵڵاهومە سەلێ دەخوێنم،چاوم لێ نەدەن،من خودای کچانم.گڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 15:54:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کامیار کریمی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C-kb0rjjicovwv</link>
                <description>کامیار کریمیآقای &quot;کامیار کریمی&quot;، شاعر ایرانی، زاده‌ی ۲۴ خرداد ماه ۱۳۶۳ خورشیدی، در تهران است.او علاوه بر ادبیات، به صورت حرفه‌ای به ورزش بسکتبال هم پرداخته است.تحصیلات وی لیسانس کشاورزی و شغلش، آموزش ساز پیانو است.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ نمونه‌ی شعر:(۱)[گردِ سردِ مرگ]در شبی سخت و زمستانی و سردسوز سرما بر بدن چون سوز تیرمادری بی‌همسر عاری از پناهدر خیابان مانده با طفلی صغیربهر سوز وافر از زمّ فزونبا دهان دستان خود هاها نمودو از برای حسّ گرما در بدنپشت هم در جای خود پاپا نمودبارش نُقلی سپید از آسمانگرچه شیرین و گوارا می‌نمودشاد باشی که برای آن دو تنگردِ سرد ِ مرگ تنها میـنمودمادرِ مُضطر که طفلش در بغلداشت هم روی لبش امّن یُجیبمستمر می‌خواند از اعماق جانفوت می‌کردش به نوزاد نجیبتک لباسِ گرمِ بر تن را دریددورِ طفلِ نیمه جانِ خود کشیدفارغ از شلاّقِ سرما بر تنشرفت تا بر رهگذر مردی رسیدگفت ای مردِ خدا یاری رسانپاره‌ی جانم امان دیگر بریدمن نخواهم بهر خود چیزی ولیطفلکِم بیچاره می‌لرزد چو بیدرحمتی کن جای گرمی دِه به ماتا سحر گردد شبِ تاریک و سردمن کنیزت می‌شوم تا بوده عمرمی‌زدایم از سرایت خاک و گردناجوانمردِ پلید آن رذل گفت:من نمی‌خواهم کنیز و رفتگرجای گرم و نرم دارم بهرتانامشبت با من سحر گردد اگر!زد سخن بر قلبِ ریشش نیشترزن خدو انداخت سویش بر زمینبی‌صفت با طعنه آن نامرد گفت:گمشو پس بدکاره‌ی بی‌سرزمین!باد سردی هم وزان زوزه کشانقامت تبدارِ آن دو را بسوختسوز چون خیاطِ ماهر سوزنیبر تن آنان کفن گویا بدوختپای رفتن دیگر انگاری نبودمادر بی‌جان ز جانش خسته بوددید آری با دو دیده طفلِ خود،خون رگ‌های تنش یخ بسته بودخنده‌ی تلخی زد و شد جان به لبلیک پیش از واپسین دم بی‌صداخواند گوش طفلکش لالایی وگفت خوابت خوش گلم پیش خدا.(۲)دوباره خاطرم تنهاست با توخیالم بند بودن‌هاست با تودلِ لب تشنه و جان بر لب منلبش سیراب و دل دریاست با تودرون زمهریر سینه انگاردوباره آتشی بر پاست با توتمام تلخ کامی، زهرِ ایاّمبه کامم شکّرین حلواست با توغمم یک‌صد هزارانی چو باشدز احوالم بدان منهاست با توبه پا کردم به یادت شام یلداچو یلدایم فقط زیباست با توتفأل‌ها به حافظ کرده دیدمبه پای هر غزل امضاست با توولیکن این دلم می‌نالد از غمچرا، چون بودنش رویاست با توز بام دل کبوتر بچه‌ی عشقبسوی آسمان برخاست با توو امّیدش دمادم با تو بودننبود آگه که بی‌فرداست با توسرِ سرخورده‌ام در خواب دیدمسرِ سردسته‌ی سرهاست با توصدای تیشه‌ام افشاگری کردکه این فرهاد هم رسواست با تودر این گردون دون هرگز نیابیبلا گردون چو من روراست با توشکستی عهد و پیمانی که بستیببین عهدم چه پا برجاست با توعزیزم بی‌وفا یادم فراموشنکرده خاطرت، هرجاست با تورضایم بر رضایت تا قیامتدعایم هم چو دل همپاست با تو.(۳)[چشمک]به همه خاطره‌هایم گره‌ی کور زدمبه یکی انگ و دگر وصله‌ی ناجور زدمتو شدی منکر ما بودن ما این‌همه سالهمه بر خیل خوش خاطرم هاشور زدماز همان دم که پرید عطر وجودت ز تنممـُردم و بر بدنم یکسره کافـور زدملب من نوش دگر جز لب تو نوش نکردبوسه تنها به لب خمره‌ی انگور زدمخسته از آن همه روزِ پُرِ نیرنگ و ریادل بریدم ز سحر بر شب بی‌نور زدمرگ خشکیده‌ی من تیزی تیغی نبریدمن به آن تیغ تبر تیزی ساطور زدمتو تنت را به تن گرم دگر دادی و منتن سردم به تن یخ زده‌ی گور زدمچشم بر من تو ببستی و منم بر دنیاباز از پیش خدا چشمکت از دور زدم.(۴)[بوسه]از همان لحظه که با دیده تو را دیده امتدلکم بسته به تو عاشق و دلداده امتدر مشامم شده از شمِّ شمیمت سرشاربس که هرجا پی تو بودم و بوییده امتروزهایم که به دنبال تو بودم همه شبشده‌ام شبنم گلبرگ تو باریده امتگشته هر دم قـاب بر دیده‌ی من رویاییکه گرفتم به بغل محکم و بوسیده امتیا که با میل خودت بوسه بده در بغلمیا شب از بستر تو آمده دزدیده امتبوسه از غنچه‌ی لب‌های تو چون می‌خواهمغنچه واکرده نکرده گل من چیده امتتو ز من خواسته دستم ز سرت بردارمدست ردّم زده بر خواسته خندیده امتاز همان دم که تو با دیده به من نخ دادیتا قیامت به دلم رشته و تابیده امت.(۵)[زورگیری]زورگیری در خیابان راه را بر من ببستدیدمش در دست جز چاقوی ضامن‌دار نیستگفت پولت را بده کفش و کتت را هم بکَنگرنه مخطوطی به تیغم خطّ آن خودکار نیستگفت از مالت گذر کن تا ز جانت بگذرمگرنه مال و جان بگیرم جفت این اخطار نیستگفتمش تفـتیش کن من را خودت واقف شویجیب‌ها خالی لباسم درخورِ سمسار نیستگفتمش فریاد باشد چاره‌ام بهر نجاتگفت باشد چاره‌ات چِمچاره، چون زنهار نیستگوش‌ها کر، دیده‌ها کور است و دل‌ها جنسِ سنگدر دلِ این شهر کس را دیگری غمـخوار نیستگفتمش آخر چنین چیزی چگونه می‌شود؟!گفت اینجا بهرِ مهر و یاوری ابزار نیستیک نفر دارا و دارد شوکت و مال و منالدیگری را مالِ دنیا جز غمِ بسیار نیستگفتمش قانون نباشد پس چرا حاکم بر آن؟!گفت قانون چون میان جنگل آن هنجار نیستگفتمش گویی ندارد پاسبان و افسریگفت دارد، لیک در سر ترسِ از دادار نیستگفتمش امّا تو خود بی‌بیمِ رب، ره می‌زنیگفت بهر سیر ماندن لاجرم انکار نیستگفت بس کن اینهمه بیهوده گفتن بهر چیست؟!کار فرد یاوه گویی چون تو جز آزار نیستدور شو برگرد از این شهر پشت سر را هم نبینچون که در یاد خدا هم این زمین انگار نیست!.گردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄سرچشمه‌هاhttps://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahihttps://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90https://eitaa.com/newsnetworkrahahttps://eitaa.com/masjedkhodahttps://eitaa.com/mikhanerahahttps://eitaa.com/iranman1363https://eitaa.com/rahaei1396https://eitaa.com/leilaei1369http://ganjineadabiat.blogfa.comwww.m-bibak.blogfa.comwww.shereno.comو...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 02:51:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسعود دیانی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-yrsq6jvciilo</link>
                <description>مسعود دیانیزنده‌یاد حجت‌الاسلام &quot;مسعود دیانی&quot;، شاعر، منتقد، روحانی پژوهشگر حوزه‌ی اندیشه، معاون پیشین شعر و ادبیات داستانی خانه‌ی کتاب و ادبیات ایران که در سوابقش، سردبیری مجله‌ی «الفیا» و مجری ـ کارشناسی برنامه‌ی «سوره» در شبکه چهارم سیما به چشم می‌خورد.او ابتدا با اجرای برنامه‌ی «شب روایت»، از مجموعه برنامه‌های شب‌های هنر شبکه چهار دیده شد. سپس خیلی زود در قاب برنامه «سوره» دیده شد که با موضوع دین و به شکل مصاحبه محور (تاک شو) روی آنتن شبکه چهار می‌رفت.دیانی، دانش‌آموخته‌ی حوزه‌ی علمیه بود و در عین حال تا رده‌ی دکتری دین‌پژوهی در دانشگاه نیز به تحصیل مشغول بود.وی که زاده‌ی سال ۱۳۶۰ خوشیدی، در اصفهان بود، سحرگاه پنج‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۱، پس از تحمل یک دوره‌ی سخت و جانکاه بیماری سرطان، دار فانی را وداع گفت.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ نمونه‌ی شعر:(۱)از کوله‌های کهنه غذا در می‌آوریم   خب! راستش ادای تو را در می‌آوریمدر روزهای سرد و کسل، کنج عافیت   شمشیر از غلاف خدا در می‌آوریمما بی‌نماز مانده‌ترین‌ها، سر نماز  خود را به شکل مرد گدا در می‌آوریمانگشتر عقیق تو را در می‌آوریم  اشک تو را اگر چه جدا در می‌آوریماین شور و شوق و شعر و شعاری که بین ماست از جور بازی است، ادا در می‌آوریمدر بین خطبه‌های تو شمشیر می‌کشیم  در موسم جهاد عصا در می‌آوریمگیسو به خون خضابیٍ محرابِ عدل و داد!            ما نیز کیسه‌های حنا در می‌آوریمکشکول و تیغ و نام تو در قهوه‌خانه‌هادر خلسه‌ها دلی ز عزا در می‌آوریمبا ذکر &quot;یا علی مددی&quot; دست می‌دهیمدستی که سرد پیش برادر می‌آوریمصبر و سکوت و بغض تو مولا شکستنی استما عاقبت صدای تو را در می‌آوریم.(۲)خاک‌تان می‌کنند با زحمت، خاک یعنی که خاک بر سرتانمرده‌های غریبه‌ی گم‌نام! چه شده ضجه‌های مادرتان؟!آن طرف‌تر بهشت زهرا بود، این طرف‌تر جهنم مولااین جنازه لحاف ملّا نیست! مرگ ملّای خواب پرورتانخواب دیدم ستاره‌ها بر دوش، شیر سرخ ستاره می‌دوشیدخواب دیدم که سخت می‌جوشید، خون خورشید در سماورتانشهدا مهره‌های سوخته‌اند، که به کار شما نمی‌آینددسته دسته جوان شطرنجی، می‌رسد در صفوف لشگرتانخواهرم! ساده است چیزی نیست، مثل گیسوی توست در دل بادبگذارید خاک کنند! همین! پیکر بی‌سر برادرتانگنج پنهان خاک‌ها این است، جگر چاک‌چاک‌ها این استچاره‌ی بی‌پلاک‌ها این است، که بپوسند در برابرتانشهدا! مهره‌های سوخته‌ام! شاعرم! لیک خودفروخته‌ام!شاید این شعر مدرکی باشد، که شود ننگ‌هام باورتان.(۳)روی برگه نوشت قالیباف، دخترک گرچه بوریاباف استچشم‌های سیاه و مرمری‌اش، بغض سنگ است و باز شفاف استپیش فرمانده رفت مادر پیر، حاج محسن بیا و کاری کن!یکی از بچه‌ها شهید شده، آن یکی چند سال علاف است!عطر پیراهنش رها در باد، روزنامه مچاله در دستشباور فقر چشم ماتش نیست، پول این روزنامه اسراف استتوسعه – علم – حزب – آزادی، در تلاقی تیترهای سیاهبحث شد بین او راننده، دخترک! ساده‌ای! فقط لاف است!خرد شد ذره ذره امیدش، حرف‌های سخیف و تکراریچقدر پیرمرد بی‌ادب است!؟ چقدر پیرمرد حرّاف است!؟پسرک پوزخند تلخی زد، این هم از انقلاب‌تان بابا!شکم مایه‌دارها سیر است، دهن پا برهنه‌ها صاف است!سرفه و خس‌خس پدر آنگاه، چشم‌های شکفته بر دیوارعکس آقا، امام، یک جمله: انقلاب شما از الطاف استروی موهای نوجوان لغزید، دست‌‌های پدر که مصنوعی‌ستحرف امروز خوشگل بابا، بیش از اندازه دور از انصاف استپسرم! بر چکاد شانه‌ی تو، چشمه‌ی آفتاب می‌جوشدآنک آنک خروش نسل شما، در تکاپوی سرخ اهداف استپسرم! مثل ما فریب نخور! گول زهد فلان خطیب نخور!رشته رشته به غرب بسته شده، ریش‌هایی که تا سر ناف استقصه‌ی میخ‌‌ها و قایق‌‌ها، انقلابی‌ترین منافق‌‌هادشمن تو همیشه بیرون نیست، چشم وا کن ببین در اطراف استگاه حتی بلندی قرآن، خدعه‌ی آخر معاویه استگاه حتی بت بزرگ هبل، مصحف چاپ حج و اوقاف است... وقت شام است، بحث را تمام کنید! جانمی جان! غذای مامانیگرچه این سفره‌ها ز گوشت تهی ست، قرمه سبزی هنوز با قاف است.گردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─سرچشمه‌هاhttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahihttps://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90https://eitaa.com/newsnetworkrahahttps://eitaa.com/masjedkhodahttps://eitaa.com/mikhanerahahttps://eitaa.com/iranman1363https://eitaa.com/rahaei1396https://eitaa.com/leilaei1369@Newsnetworkrahawww.hawzah.net/fa/Magazine/View/6437/9433/113387www.zahed008.blogfa.com/post/44www.isna.ir/news/1401121812918www.isna.ir/amp/1401121813092www.rashhe.blogfa.com/post/57@Masouddayyaniو...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Feb 2026 02:07:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گۆران ڕەسووڵ</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%DA%AF%DB%86%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%95%DB%95%D8%B3%D9%88%D9%88%DA%B5-r79voi4tgqie</link>
                <description>کاک &quot;گۆران ڕەسووڵ&quot;، شاعیر و چیرۆکنووس، لەدایکبووی ۱۲ ئاداری ساڵی ١٩٨٨ـە لە هەولێرە. بڕوانامەی بەکالۆریۆسی لە وەرگێڕان لە زانکۆی سەڵاحەددین لە هەولێر و بڕوانامەی ماستەری لە کولتووری ئەدەبە مۆدێرنەکان لە زانکۆی هارتفۆردشێری لە بەریتانیا بەدەست هێناوە. لە ساڵی ٢٠١١ تا ٢٠١٣ سەرنووسەری گۆڤاری ٢٣ بووە. کە گۆڤارێکی وەرزی ئەدەبی و کولتووری بووە و ١٠ ژمارەی لێ دەرچووە. چیرۆکی “تەرمی گەڕۆک” دووەم خەڵاتی چیرۆک لە بیست و چوارەمین فێستیڤاڵی گەلاوێژ بەدەستهێناوە.کتێبی “ڕۆژەکانم بە ڕیمۆت کۆنتڕۆڵ دەگۆڕم” دوایین کۆمەڵەشیعری ئەوە، کە ساڵی ٢٠١٨ بڵاو بووەتەوە.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─(۱)یەک مانگە بە پێ لەسەر زگ بە خەیاڵ بە ڕێگەوەن بگەن بە سێبەرەکانیاندوو هەفتەیە نانی ڕەش گەڵای درەخت زووخاو دەخۆن، تا سێبەرەکانیان لە باوەش بگرنسێ ڕۆژە بە چووپێکی بێسەر  لەم دوورگە بۆ ئەو دوورگە هاواری سێبەرەکانیان دەکەنچوار کاتژمێرە بێ پاسپۆرت   بێ هیوا سەر مەستانە لەگەڵ ماسییەکان لەناو قووڵایی زەریادا بە دوای سێبەرەکانیاندا دەگەڕێن(۲)بێ ئارەزوو وبێ ویستخراینە ناو داینەمۆی ئامێرەکانەوە.پێش ئەوەی دەرفەتی بیرکردنەوەمان بۆ بڕەخسێتکارگەکانوەک لیبۆک بۆ بەردەوامییان بەکاریان هێناین.کاتێک ویستمان لەگەڵ خۆر، لەگەڵ سروشتدا ئاوێزان ببین،باڵەخانە ئاسمانبڕەکانوەک دیواری زیندانێکی مۆدێرن چواردەوریان تەنین!چۆن لەناو ئەم زیندانە پڕ لە گێژاوەدا یەکترمان خۆشبوێت؟لەسەردەمێکدا خۆشم ویستیتکە بازرگانەکان ژیانیان خستە ناو قوتوو و شووشەوە،بۆ ئەوەی ڕۆژێک،لەناو مارکێتێکدا ژیانێکی بەسەرچوو نەکڕمخۆشم ویستیت.لە زەمەنێکدا خۆشت ویستمکە ئایینەکان مردنیان لە پێناو ژیانێکی نەبوودا پێ دەفرۆشتین،نەبادا ئایینخوازان گیرفانی ژینمان بەتاڵ بکەنخۆشت ویستم.لە ڕۆژێگارێکدا یەکترمان ویستکە ئاو تامی ترامادۆڵ ونانیش تامی سیکۆتینی دەدا،بۆ ئەوەی زمانمان لەناو ماددە کیمیاوییەکاندا سڕ نەبێتدەممان خستە ناو دەمی یەکترەوە، یەکترمان خۆشویست!ئێمە زیاتر لە ڕۆشنایی تیشکەکانی خۆرخوێنی ڕژاومان دیت،بینیمان کە چۆن ئازار فۆڕمی خۆی گۆڕی،تێگەیشتین، بۆ ئەوەی لەناو واقیعدا بژیندەبێت خەیاڵمان بدەینە بەر چەقۆ!بۆ ئەوەی خوێن نەمانخنكێنێت،بۆ ئەوەی ئازار نەمانڕزێنێت،بۆ ئەوەی خۆر لەسەر جەستەمان نەخش بکێشێت،بۆ ئەوەی برینی یەکتری بلاوێنینەوەیەکترمان خۆشویست.ئەو ڕۆژانەی کە مرۆڤەکانلەپێناو خواکان و شەیتانەکانیانداپێستی یەکتریان کەوڵ دەکرد،ئێمە بڕیارمان داجەستەمان بەیەکتری ببەخشین.بۆ ئەوەی وەهمی خوایەکنەمخاتە ناو جەنگێکی پووچەوە، خۆشت ویستمبۆ ئەوەی فیڵی شەیتانێکڕق لەناختدا نەچێنێت، خۆشم ویستیت.یەکترمان خۆشویستتاکو تەلەفزیۆن و ئینتەرنێت نەمانکەن بە بەرد، نەمانکەن بە ئایکۆن!تاکو فریوی باسوخواسی سواوی ناو سۆشیاڵ میدیا نەخۆین،بۆ ئەوەی لەناو ئەم هەموو دەنگ و ڕەنگە زۆرانەدا، خۆمان بین!لەبەر سەرمایەدارەکان، تاکو دەمارەکانیشمان نەکەن بە کاڵا.وەک خەڵکانی تر بۆت نانووسم:لەبەر خۆشەویستیی خۆشم دەوێیت!من لەپێناو کێشمەکێشمی ژیان،بۆ ئەوەی شێوەیەکی تر بدەینە ناڕێکیی،لەپێناو ئەوەی مردن،تەمەن،بیرکردنەوە،مرۆڤ،پێناسەیەکی دیکە وەربگرن،بۆم نووسیت: خۆشم دەوێیتبۆت نووسیم: خۆشم دەوێیت(۳)بە بەلەمێکی بچووکی شین شینێکی گەورە بە دەریای شینی بێسنووردادەگێڕم!(۴)[چیرۆك]کێ لەناو بازنەی ئەم چیرۆکەدا ئازادە؟خه‌ون!ئازادی له‌ناو خه‌ونی چ چیرۆكێكدایه‌؟بوون!ئه‌م چیرۆكه‌ ده‌كه‌وێته‌ كوێی بوونه‌وه‌؟ئه‌بسێرد…کە شەوەکانوەک بایەکی تووڕەبەناو ئەم چیرۆکەدا تێپەڕبوون،کێ ڕۆژەکانی وەک پەتی تەسبیحێک پساند؟ئەم دەریایانەچیتر ناتوانن لارولەنجەی ئەستێرەکان لەناو خۆیاندا بلاوێننەوەئەم چیرۆکە بەناو قووڵاییی دەریاکانیشداتاریکیی نووسییەوە.کەشتییەکانیەک یەک بەر بەستەڵەکی دێڕەکانی دەکەوتن.دەریاوانەکانهانایان بۆ هێزی شەپۆلەکان دەبردتا لەنێوان چێژ و ترسی ڕووداوەکانیدا هاوسەنگ ببن.چیرۆکێکی درێژبەڵام ئاشنا بە خولانەوەی ملیۆنبارەییی خۆی!خۆر له‌گه‌ڵ بیستنی چیرۆكه‌كه‌سه‌رگه‌ردان، هه‌ر له‌ هه‌ڵهاتن و ئاوابووندا دێت و ده‌چێتمانگ بۆ ئه‌وه‌ی تێكه‌ڵ به‌ چیرۆكه‌كه‌ نه‌كرێتڕۆژێك خۆی ده‌كات به‌ نیوه‌ و ڕۆژێك كه‌رت.گورگه‌كانله‌ ترسی ئه‌وه‌ی له‌ ڕۆژێكی نوێداچیرۆكه‌كه‌ ترسناكتر نه‌بێتشه‌وانه‌ ڕوو له‌ ئاسمان ده‌یان لووراندئاوهەزاران شەپۆل و گێژی داوەهێشتا ناتوانێ گرێیەک لەناو ئەم چیرۆکەدا درووست بکات!ئاگرهەر کڵپە دەدات و تین دەبەشێتەوەناتوانێت شێوەی ئەم چیرۆکە بگۆڕێت!هەواوەک ئەوەی تەواو بووبێتە خۆڵهیچ بەشێکی چیرۆکەکەی لەناویدا دەرناکەوێت!کێ لەناو پلۆتی ئەم چیرۆکەدا ونه‌؟خودا!نازانێنت چۆن چیرۆكه‌كه‌ ته‌واو بكات،دایه‌ ده‌ست شاعیره‌كانشاعیره‌كان لێ هه‌ڵاتن و دایانه‌ ده‌ست پەیامبەرەکانهەریەکەیان پەرستگەیەکی ڕەنگاوڕەنگیان بۆ درووست کرد و دایانە دەست بازرگانەکانبازرگانه‌كان کارگەیان بۆ دامەزراند و دایانه‌ ده‌ست ڕۆبۆته‌كانڕۆبۆته‌كان خستیانه‌ ناو ماركێت و سه‌ر شاشه‌كان…ئازادیی ئه‌م چیرۆكه‌ له‌ناو چه‌ند بازنه‌‌دایە؟له‌ناو لاكێشه‌كانی مه‌رگ!باوه‌ڕداران گوتیان ئێمه‌ ئه‌و چیرۆكه‌ ته‌واو ده‌كه‌ینترس، زمانی شكاندن.بیرمه‌نده‌كان هاواریان كرد: ئێمه‌ ڕۆشنی ده‌كه‌ینوه‌ك ته‌ونی جاڵجاڵۆكه‌ ئاڵۆزتر بوو.منداڵێك به‌ سه‌رسووڕمانه‌وه‌ له‌ دایكی ده‌پرسێت:كێ ناوی له‌م چیرۆكه‌ ناوه‌بوون؟(۵)برین مێژووی ئێمەیەوەک کانییەکی تازە تەقیووخوێنی ڕەشی لەبەر دەڕوات،زەمەن لێ ناگەڕێ قەتماغە بگرێهەرجارە و بە مارکەیەکی جیاوازی چەقۆهەڵی دەکۆڵێتەوە.من برینناسمدەزانم جەستەمچەند گوللـەی بەرکەوتووەدڵم وەک توورەکەی بزمارکون کون...دەستم ناچێتە تیری ژەهراویی چەقیوو لە جەستەی بوونم،خەیاڵم خەسێندراو و ئارەزووم دەست بەسەر،بلوتوس و وایفایبوون و گێڕانەوەمیان بەیەک بەستووەتەوە.بوونم پێویستی بەوە هەیەلەسەر تەختەی «کات»برینە لەبننەهاتووەکانی بۆ نمایش بکرێت!حەشیش،هێواش هێوش کۆشکی بوونم دادەڕمێنێتکحول چووەتە ناوخوێنمەوەچۆن دەربارەی جوانیی بدوێمکە بوونم سەرتاپا درۆی ناو مارکێتەکان بێت.ویستم مانیفێستی ڕەشبینیی بنووسمەوە،کەچی بینیمئاسۆی بوونم خۆی یەک پارچە دووکەڵە!دووکەڵ ڕوانینی لێڵ کردووم!ڕەنگەکانبێدەسەڵاتانە لەبەردەم دووکەڵدا خۆیان ڕووت دەکەنەوە،پەلکەزێڕێنەکان خۆڵەمێشیین،دووكەڵی جەنگەکاندووکەڵی کارگەکانوەک برینی تەقیووی بوونمنیگاری ڕۆژە ڕەشەکانم دەکێشن.گەر درۆزان بام دەمگوت داهاتوو ڕۆشنەبەڵام ئەوەتا ژیان و بوون خۆیان بلیتی دۆڕاوی یانسیبێکن،هەمووتاندەستان خستووەتە نووسینەوەی فێڵی جوانکردنی ڕۆژەکانتانبەڵام...ئەم ڕۆژانە «خوێ»ن بۆ برینی من!نازانم چەند دەبێتکە خۆر بەر جەستەم نەکەوتووەئەم باڵەخانە هەوربڕە لەعنەتییانەسەربانی ماڵەکەشیان لێ کردووم بە ژێرزەمین.گرێگۆر سامسا نییمبەڵام جەستەم قورس و شەکەتە،ئاگام لێیە کە هەموو بەیانییەکچەندان دوگمەی نوێ لەجەستەم دەڕوێن،پێمخۆشە بە تەنیالە ژوورە پەرتوبڵاوەکەمەوەچێژ لە تاڵییەتی کوپێک قاوە وەرگرم،بچمە ناو کتێبەکانەوە ویەخەی یەک بەیەک لە کارەکتەرەکان بگرم،بەڵامباشتر دەبوو کە بمتوانیبالەگەڵ خواردنی لەقوتوونراوی ناو مارکێتەکان ومرۆڤی لەقوتوونراوی ناو شارەکان وژیانی لەقوتوونراوی ناو شاشەکان نەژیابام!ئەم بوونە ساختە لەقوتوونراوەتەنیاییم دەداتە بەر چەقۆهەزار و یەک ماسک دەخاتە سەر برینەکانم،خوێنم وەک بارانێکی ناوەختی ڕاگوزەر نمایش دەکات.سمارت-فۆنەکانخەیاڵم دەخەسێنن.کامێراکانجوانییم لا ئاڵۆز دەکەن،ناچارییانە ڕۆژەکانم بە ڕیمۆت-کۆنتڕۆڵ دەگۆڕم.ببمە سامساشکەس برینی جەستەی پڕ وایەرم نابینێتشانی شکاو وسەری وایفایی وقاچی ئەلیکترۆنییم،کەس سەرسام ناکاکەس ناترسێنێت!ئەمجارە ناڵێم من مرۆڤی ئەم سەدەیە نییمبەڵاممن شەش سەدە زیاتر لە خۆم ژیام، مردم.بۆ ئەم ڕۆژە تازانەدەبم بە گرێگۆر سامسا،لەبری سێوهەر ڕۆژەی ئەپلیکەیشنی تازەبەر پشتم، بەر سەرم دەکەوێت.حەزم دەکردبەدوای کۆلارەی بیرکردنەوەکانم ڕۆیشتبام،بەڵامسێلفی-ستیک کوێرانە پەتی خستۆتە ملی کاتەکانمەوە.لە نێوان ئەم بوون و نەبوونانەدائێستا برینەکانم ئەلیکترۆنیینڕۆژانە بە خوێنی ناو وایەرەکانبارگاوییان دەکەمەوە.(۶)مرۆڤی هیچ سه‌رده‌مێک نه‌بووینخه‌ریکین دۆزه‌خێکی ڕه‌نگاوڕه‌نگ بۆ نه‌وه‌کانمان بنیات ده‌نێین.خێرا،له‌ ناشوێن وناکاتداکوێرانه‌ ساڵه‌کان ده‌خه‌ینه‌ سه‌ریه‌ک.ده‌ستمان به‌ مانگ ڕاده‌گات، ئاشنای هاوسێکانمان نینژماره‌ و جۆری مۆبایله‌کانمان، شوناسماننزانستمان پێشه‌نگ و هه‌موو ڕۆژێک په‌تای نوێ قڕمان ده‌کاتسۆز به‌ بێچووی گیانداران ده‌به‌خشین، گه‌وره‌ده‌بن ده‌یانخۆینماڵه‌کان گه‌وره‌ و خێزانه‌کان په‌رته‌وازه!کارگه‌ی چه‌ک و ته‌قه‌مه‌نییه‌کان جممه‌یان دێت،باسوخواسی هه‌میشه‌ییمان‌ ئاشتیی!به‌ وێنه‌ی ڕه‌قهه‌ڵاتنی هه‌ژارێک خه‌ڵاتی ملیۆنی وه‌رده‌گرین.خواردنمان خێرا سێکسمان خێراته‌مه‌نمان خێراهه‌سته‌کانمان خێرامرۆڤایه‌تیمان سست و په‌ککه‌وتوو.سروشت،گیانه‌وه‌ران،خواکانهیلاک به‌ده‌ست ئێمه‌وه‌.ئه‌و ساڵانه‌‌ ساڵی قاقانتراژیدیاکانمان زۆر کۆمیدینله‌ نادیاردا وێرانه‌ و له‌ دیاردا گه‌شباپیرانمان شین بۆ ساڵانی کۆمێدیی ئێمه‌ ده‌گێڕن.ئه‌و ساڵانه‌ ئه‌و ساڵانه‌ساڵانی دوگمه‌ی ئه‌لیکترۆنیی،مرۆڤی قوپاو،مه‌رگی درێژخایه‌ن،ساڵانی هه‌زار و یه‌ک شه‌وی جه‌نگ!(۷)لە ناو مندائۆپۆزسیۆنێک هەیە،بوون،بە گەندەڵیی دەزانێت.(۸)په‌تا بڵاوه‌مرۆڤبوونمان نه‌خۆش‌.(۹)لە دەریادا ڕێمان ونکردتا چاوبڕدەکا (هیچ) دەبینین،بەبێ ڕێ ونکردنلە وشکانیش!(۱۰)وه‌ک نابینایه‌ک هه‌وڵی هه‌ڵاتن بدا،ئاوابیر له‌ بوونملەسەر ئەم هەسارەیە ده‌کەمه‌‌وه‌.(۱۱)بوونباشتر نییە لەهـیچ.(۱۲)سی و سێ لۆچ و خەت و خێچناسنامەی ڕووخساریان گۆڕیوومبەیانیان کە بێدەنگیی ئاوێنەکە دەبینمدەچرپێنمە بن گوێی و دەڵێم:&quot;خۆمم، نامناسیەوە!ئەو کەسەی هەموو ڕۆژێکبە ڕووخسارێکی خۆهەڵخەڵتێنانە دێتە بەردەمت ودەست بە چەند تاڵێکی کەمیپرچە سیسەکەی دادەهێنێت وبزەیەکی ساختەت بۆ دەکات!&quot;ئەو باڵندە ڕەشەی دوێنێ شەو لەناو خەونمداباسی دڵخۆشیی و گەشبینیی بۆ کۆمەڵێک گورگ دەکردلە ناو ئاوێنەکەدالە گۆشەی چاوی چەپمدا دەیبینیم، خەمبارانە چاوەکانی کز کەوتوونوەک ئەوەی ناچارانە لە چاوەڕوانیی تەڵەی فێڵێکدا بێت!دەبووایە من خەڵاتی فێڵزانترین مرۆڤم پێبدرایە!کێ هەیە هێندەی منڕۆژانە فێڵێ تازەبۆ خۆهەڵخەڵەتاندن بەرهەم بهێنێت؟!بەڕاست!بۆچی تا ئێستە بە درۆزنترین مرۆڤ دەستنیشان نەکراوم!ئاوێنەکەم زمانی هەبووایە، شایەدی ئەو هەموو ڕووخسارە درۆیینانەی بۆ دەدامکە بەیانیان و ئێواران و شەوان…وەک بزوێنەر، ژیانمی پێ گڕ دەدەم.سێ مەیموونلەسەر ڕۆخی ئاوێنەکە وەستاونچاوەڕێن بزانن ئەمڕۆ چ قسەیەکی پووچ بۆ خۆگێژکردنی ئەو کەسەی ناو ئاوێنەکە دەکەم.لەبەر خۆمەوە دەڵێم:&quot;ئەمڕۆ هەوڵ دەدەم باش بم&quot;مەیموونی یەکەم گوێیمەیموونی دووەم چاویمەیموونی سێیەم بۆ ئەوەی لە بەرانبەر ئەم درۆیەمدا جوێنم پێ نەدات دەمی دەگرێت.&quot;تۆ بەهێزیت، ئەم ڕۆژ و ساڵە سەختانە تێدەپەڕێنیت&quot;درۆیەکی خۆمە، دەیناسمەوەدوێنی یان چەند ڕۆژێک لەمەوبەربەو درۆزانەی لەناو ئاوێنەکەدا وەستابوو، گوتم:شەوێکبە دەم سەیرکردنی بوتڵێکی وێسکی ئێرلەندیینیوە بەتاڵەوەگوتت:لەو بەیانییە بترسە، بۆ خۆگێلاندن درۆ و فێڵ و چیرۆکت پێ نەماوە!لە چاوی فێڵزانی ناو ئاوێنەکەوەپەیکەرێکی بچکۆلەی کوندەپەپوویەک دەبینمکە بە چاوە نیمچە کراوەکانییەوە گوێی بۆ درۆیەکی دووبارەی من هەڵخستووەچاوەڕێیە بزانێت ئەمڕۆچۆن و بە چ خۆتەفرەدانێکسەری ئەهریمەنی ناو ئاوێنەکە دەسووڕێنێم!باڵندەی ڕەش وسێ مەیموون وکوندەپەپووی چاو کزی گوێ هەڵخستوو،کەسی ناو ئاوێنەکەلە یەک چرکەدا چاوەڕێن، من بۆ ئەمڕۆ شتێک بڵێم!لەبەرخۆمەوە دەڵێم:&quot;ئەمڕۆ ڕۆژی لەدایکبوونمە!&quot;کێکێکی سپی بە دەست باڵندەی ڕەش و کوندەپەپووی چاوکزەوە،یازدە مۆم لەناو دەستی هەر یەک لە مەیمونەکان،بەرەو ڕووی درۆزانی ناو ئاوێنەکە دێن.هەموو بەیەکەوە بزە دەکەن و چەپڵە لێدەدەن.(۱۳)هەموویان درۆ بوون ئازیزم، درۆماچم بکە...بەرلەوەی جەنگێکی تر هەڵگیرسێت ماچم بکەبەر لە ڕژانی دڵۆپێکی تری خوێنبەر لە چاولێکنانی سەربازێک بەدەم دوا گووللـەیەوە، ماچم بکەهەموویان درۆبوونئایین و خواکان ئیمپریالیزم و ئیمپڕاتۆرەکانکاپیتالیزم و بازرگانەکانمۆدێرنیزم و دوگمەکاندرۆی ڕەنگاوڕەنگن هەموویان!بە هێواشیی وەک سڕکردنخەیاڵانە وەک ئاییندڵڕەقانە وەک جەنگفێڵبازانە وەک بانکهەریەکەیان بە ڕێگەیەکمرۆڤ پۆڵێن دەکەن.ماچم بکە...بەرلەوەی جەنگ بەسەر کیشوەرێکی تردا پەرشوبڵاومان بکا، ماچم بکە&quot;با&quot; بۆنی خوێنی پێیەدڵتەنگ و خەفەتباربە کۆڵێک دووکەڵی جەنگ و ڕەنگی مردووانەوە، شاران تەی دەکاتۆوی گوڵەکان لەناویدا نەزۆک،هیوایەکی ڕەش دەگەیەنێتە ئامانج!بەدەم با و بۆرانەوە ماچم بکە.خەونەکانمان کۆن بوون شتێکمان پێ نییەنەوەکانمانیبۆ ژیان پێ هەڵخەڵەتێنین!با خەونەکان چیتر لە بێماناییدا فیچقە نەکەن، ماچم بکەخاک، نیشتیمان، چیتر ڕەنگاوڕەنگ نینمووی سپی و برسییەتی بەسەر نەوەکانیاندا دەبەشێنەوە.هەژاران تێیدا ڕەقهەڵدێن،تۆ وامەبەماچم بکە و برسییەتی هەژارانەم بیرببەوە.لە ڕۆژ هەڵاتندابەیانی بۆ باش بێت!کە شەو نووقمی ئینسۆمنیا ببینەوەتۆ گوێ بە شەو و ڕۆژ مەدە، ماچم بکە.تراژیدیا لە خوێنماندایە،لە ئومێدیشماندا وێرانکاریی!ماچم بکەبەرلەوەی وێرانکاریی تر ڕوومان تێکاڕووم تێکە و ماچم بکە.سوپاسی خوامان کرد کە ئاسمانی پێبەخشین بەڵام ئێمە باڵمان نەبووسوپاسمان کرد کە پەیامبەرەکانی بۆ ناردین سەرمان گێژبوو لەناو ئەم هەموو پەیامانە!ئێستە سوپاسی کێ بکەین؟پاڕاینەوەباران بەسەر خاکی وشکهەڵاتوومان داکالافاو برا چکۆڵەکانمانی بردئێستە لە کێ بپاڕێینەوە؟ماچم بکە تا دەنگی ڕێژنە گوللـەی ترمان نەبیستووە، ماچم بکەلەنێوان ماچێک و ماچێکی تردا دەیان لاشەی کەوتوودەیان ڕووبارۆچکەی خوێن!چاوەکانت دابخە و ماچم بکە،وێرانکاریی تەواو نابێتهەموو جارێک بە بەرگی تازەوە داهاتوومان دەگۆڕێتتۆ گوێ بە زەمەن و داهاتوو مەدەماچم بکە تا بەرگەی نەهامەتی تر بگرین.بووین بە دراکۆلاخوێنی کەس ناهەر کەس خوێنی خۆی دەمژێتلە هەژمەتی بێ شوێنی قەپاڵ لە زەوی دەدەینشوێنی ئێمە ئێرە نەبوو، ئێرە شوێنی ئێمە نەبوو!لەم نیوەی ڕێگەیەدا ئاڕاستەکان هەر چۆنێک بن نامگەیەنەوە داهاتووداهاتووی ئاڵۆزکاو! ڕێگەکان هی داهاتوو نەبوون، داهاتوو ڕێگەی نەبوو!خوێنی ئێمە وەک کاڵایەکی بێ نرخی بەسەرچووگەمە بۆگەنەکانی پێ سواق دەدرێتخوێنی ئێمە وەک نەوت مەنجەنیقی جەنگەکانی پێ دادەگیرسێندرێت،بۆ ڕزگارکردنی خوێنی ئێمە!ئەم هەموو هاوارەئەم هەموو سەرۆکەئەم هەموو بێشوێنییەئەم هەموو جەنگە ئەم هەموو خوایە!بڕیار نەبوو وەها بژین،لە سەرەتادا!(۱۴)یەکترمان خۆشویستتاکو تەلەفزیۆن و ئینتەرنێت نەمانکەن بە بەرد، نەمانکەن بە ئایکۆن!تاکو فریوی باسوخواسی سواوی ناو سۆشیاڵ میدیا نەخۆین،بۆ ئەوەی لەناو ئەم هەموو دەنگ و ڕەنگە زۆرانەدا، خۆمان بین!لەبەر سەرمایەدارەکان، تاکو دەمارەکانیشمان نەکەن بە کاڵا.وەک خەڵکانی تر بۆت نانووسم:لەبەر خۆشەویستیی خۆشم دەوێیت!من لەپێناو کێشمەکێشمی ژیان،بۆئەوەی شێوەیەکی تر بدەینە ناڕێکیی،لەپێناو ئەوەی مردن،تەمەن،بیرکردنەوە،مرۆڤ،پێناسەیەکی دیکە وەربگرن،بۆم نووسیت: خۆشم دەوێیتبۆت نووسیم: خۆشم دەوێیتگڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 04:16:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوران رسول</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%DA%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84-wffkxsfhsesw</link>
                <description>گوران رسولآقای &quot;گوران رسول&quot; (به کُردی: گۆران ڕەسووڵ)، شاعر، داستان‌نویس و مترجم کُرد، زاده‌ی ۱۲ مارس ۱۹۸۸ میلادی، در اربیل است. وی دانش‌آموخته‌ی دانشگاه هاتفورد در انگلستان و اکنون نیز ساکن لندن پایتخت آن کشور است.طی سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ میلادی، سردبیر مجله‌ی ۲۳ بود. این نشریه، فصلنامه‌ای ادبی و هنری بود که ده شماره از آن منتشر شد.داستان &quot;جنازه‌ی کوچ‌نشین&quot; او در بیست و چهارمین فستیوال ادبی گلاویژ، عنوان دوم را به دست آورد.مجموعه شعری از او در سال ۲۰۱۸ با عنوان &quot;روزهایم را با ریموت کنترل تغییر می‌دهم&quot;، منتشر شده است.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─(۱)از بهشت رانده شدم و دروازه‌های جهنم را نیز، بر رویم بستند!آه، از این بدبختی!باید دوباره به زمین برگردم.(۲)زندان‌هایم روز به روز بزرگتر شدندابتدا، شکم مادرم،بعدن قنداق و گهواره‌ام سپس شبح دیوارها و اکنون، کره‌ی زمین!(۳)آدمیزاد،ترسناک است!حتا در عکس‌هایشان...(۴)ماهی در مشتی آب هم زنده می‌ماند ولی ما در این زمین پهناور با این همه وسعت برای خودمان مرز و حدود ساخته‌ایم و رودخانه‌هایی از خون جاری ساختیم دریاها را پر از زباله و پسمانده‌ها کردیم و با اینکه ملیون‌ها لیوان آب داریم،نتوانستیم همچون ماهی زندگی کنیم.(۵)بیزارم از بهشت،آدمی نیز در آنجا هست!(۶)انسانیت در هیچ جایی پیدا نمی‌شود،حتا به جستجو در گوگل نیز...نگارش و ترجمعه‌ی اشعار: #زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 04:10:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سارا فەقێ خدر</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D9%81%DB%95%D9%82%DB%8E-%D8%AE%D8%AF%D8%B1-rqknzcsosnml</link>
                <description>سارا فەقێ خدرخاتوون &quot;سارا فەقێ خدر&quot;، شاعیر کورد زمانی خەلکی قەڵادزێ لە باشووری کوردستانەو ئیستایش لە سڵیمانی دانیشتەجیە.(۱)بەدڵی درزبردوەوە چۆن دەژی؟سەدەیەک بەکاتی خۆم تێپەڕیدەبێ ئەو گۆزەیە وردکەم وماڵێکی نوێی لێ چێ کەمماڵێکی پێنج ھۆدەییھۆدەی یەکڕووبەرێک لێوانلێو لەسوپاسبۆ مرۆڤ و بوونەوەربۆ شمەک و بۆ سروشتبۆ ھەموو ئەوانەی بینیومنئەوانەش لەئاستیان نابینا!ھۆدەی دووژووری عیشقنا، نابێعیشق لە ھۆدەدا جێی نابێتەوەڕووبارە، بەردەوام ڕێ دەکاھۆدەی سێحەرەمی ئازادیئەو ھەموو فیغان و ھاوارەئەو ھەموو بێدەنگی و سووتانە پێکەوە؟!گوتی ئا، ئاسانەقەدی کە، لوولی کەھەرکاتێک تەنیا بووی، بیکەوەھۆدەی چواروەتاغی ئارامییھەتا چاوپڕدەکا، سەوزاییھەتا دڵ دەخوازێ، باڵندەی کێویکچۆڵەیەک لەسەرخۆلەنێو گیا، کۆلارە ھەڵدەدا!ھۆدەی پێنجژووری نوورچراخانێک ناچێتە پانتایی باسەوەناخرێتە، نێو ڕستەی سادەوەلەچاوانی تۆوە تیشک ولەخۆرەوە ڕووناکی ئەوھێند نەرمم ھێند سووکمدەشێ ببم بە پەشمەک!(۲)حوزەیران ھەواڵێکی نھێنی و ترسناکی بڵاوکردەوەژنان بەڕان و ڕوومەتی خۆیان داکێشاپیاوان دەستی پەککوو یان پێکدادازرمە لەماڵەکان ھەستادەرگاو پەنجەرەکان کەوتنە ھاوارھەر لۆری بوو کەلوپەل لەسەرپشتبەفڕکان تێدەپەڕیمنداڵانی ژێر شاتووەکانلەژێر فشاری خەمێکی قووڵ دابووننەیاندەزانی بازیانی ژمارە یەک و ژمارە دوو یانی چیبەدڵگرانی سواری ماشێنەکان بوون وگوتیان دایە، چیتر گەمان ناکەینەوە!(۳)لە کەرنەڤاڵی ساڵانەی خەمەکاندافریشتەیەک بوو بەمیوانی  ئەم شارەکە ئاوازی هەنگاوەکان دەستی پێکردئاپۆڕایەکی پڕ لە ڕەنگلەسەر هەوای ئاوازەکە  کەوتە شەپۆلسەرنجەکان، لەجیاتی بچنە سەر سەرۆک،وەزیرەکانی ڕاست و چەپلەسەر سیمای پڕ لەهەستی گیرسانەوە!(۴)[سێبەرێک هات و جێیهێشتم] ۱دڵم بوو بە کێڵگەی بریندەنگم بەلەرەی برین وگریانیشم، بەشی پرسەی هەموو جیهان!بەڵام بەرلەوەی خوێن بمبابەرلەوەی هاوار بخنکێپێش ئەوەی بینایی کز بێبۆ قەتماغەی برینەکانپەنا بۆ گۆرانی ناخم دەبەمتەنیا پەڕجووی۲ ئەو دەنگە،ژەنگی خەمم دەشواتەوە        •••گۆرانی ئەو گوللەیەیتۆ بە دڵەسەوزەکەتیەوە دەنێیشایی خەیاڵی ئەو ناکات بە شینتۆ لەکوێ و  ئە و لەکوێ؟!تەواری بەرزەفڕی رۆحتلەو دوندانە باڵ لێکدەدانیگای ئەویش...تەنیا و تەنیاجەستەی ناسک دەپێکێڕەدووی خۆت کەوە دڵم ، ڕەدووی خۆتکلیلی دۆزینەوە، لەبەڕکی۳ خۆت دایەخۆری عیشقیش هەر لەتۆدا هەڵدێ!----------١. دێڕێکە لەشیعرەکەی &quot;ئیمان یادەوەر&quot;٢. موعجیزە٣. گیرفان(۵)[درۆم لەگەڵ بکە!]مەیەبەڵام بڵێ دێمبا رۆژەکەم ئاسایی تێنەپەڕێبڵێ دێمتا مێزەکە بسڕمەوە و مۆمەکان داگیرسێنمگوڵەکان ئاودەم و کتێبەکان بڕازێنمەوەچەند خۆشە چاوەڕوانیی ھاتنی تۆ!بڵێ ڕەنگە بێمتا پەنجەرەکان وا پاک بکەمەوەوەک ئەوەی شووشەیان تێدا نەبێچەند جارێک میوەکە بشۆمەوەچەند کەڕەتێک بچمە بەر ئاوێنە!ھەر دیارنیسەماوەریش ھەڵدەکەمنەوەک (چا)ت پێخۆشتر بێ لە قاوەمۆبایلەکەم دێنمدەیخەمە سەر گۆرانییەکی فەیروز&quot;وەرە و مەیە، درۆم لەگەڵ بکە&quot;۱ھەر نایەی!گۆرانییەکە دەگۆڕم بە (ماملێ)&quot;جوانێ گیان بۆ وات لێکردم؟&quot;۲چ جۆش و خرۆشێکە چاوەڕوانییت؟!بەردەوام بەلەدرۆی ھاتن وڕاستیی نەھاتنت.نیگەران نیمڕۆژێک دێنە درۆ دەمێنێ، نە ڕاستینە ھاتن و نە نەھاتن!---------۱. تعال و لاتجی إکذب علي / گۆرانییەکی فەیروزە۲. شیعری ھێمن موکریانییە(۶)[نەمار]۱خۆزگە تەندوورێک بامنازدار و عەگیدەکانی چیاکولێرە سادەکانی خۆیان پێ برژاندبام!چرایەک باملێفەیەکی ئەستوور بامیان لانی کەم کتێبێک بام بەدەستی تەزیویانەوە!***خۆزگە پەپوولەیەکی بیست ساڵان بامتا لەگەڵ هاوڕێیانی پەپوولەمدالەئاسمانی باشوورەوەباڵ لێکبدەین ولەسەر گوڵەڕەنگاو ڕەنگەکانی ئەفرین،۲کەلەژێر پۆستاڵیکۆیلەکانی هیتلەری سەردەمدا ژاکاون،بنیشینەوە ولە (کون فەیەکوون) ێکدا ببین بە مار!یان چاکتر بڵێم ببین بە نەمار----------۱. خانمێکی کوردە، ناوی (نەواری توم) یان (نەماری توم) بووەو بەکۆنترین ژنەسەرکردەی سوپایی دادەنرێ لەمێژووداو ٣٨٠٠ ساڵ لەمەو بەر لەسەردەمی گۆتییەکاندا سەرکردایەتی سوپایەکی مەزنی کردووە.(س: بەرنامەی خۆناسین/مێژوونووس سۆران حەمەڕەش)۲. ئەفرین مەبەست شاری عەفرینە لە خۆرئاوای وڵات(۷)دایکم دەیگوت:ڕەعنای کچ و گوڵی ڕەعنازەحمەت لێک جیادەکرانەوەبۆن عەترەکەی،بە بەردەرگا و بەکۆڵاندا بڵاو دەبۆوەمەردم دەویستبەوگوزەرەدا تێپەڕێ و ئێستێک۱ نەکابەڵکو لەدرزی دەرگاوەپڕیشکێک نیگالەرەیەک لەدەنگی ناسک، ئاودیو ببێدایکت نەژینەیاندەهێشت دەرگاکە بخرێتە سەرپشت!---------۱. وەستانێکی کورت(۸)[گوڵهەست]شوێنپێیەکانی گوڵە هێرۆ،بەپانتایی گوڵستاندا بڵاوبوونەوە ونەوەی (خولە مەڕەکانی)، زوو پێی زانی.هەرهێندەی چاو بترووکێنیوادەی پشکوتنی گوڵانگەیشتە بنگوێی سوڵتانزادەزۆری نەبردکەژاوەی گوڵەشەهێنەکان،کە بەڕۆژنامەی هەمەڕەنگ ڕازابۆوەکرا بە سوتوو!خەیاڵەکان هێندە خاو بووننەیانزانی بەوکارەیان،ڕێگای هەقی گوڵڕێژ بەهەستی بەرزی ژنزیاتر ڕۆشن دەبێتەوە وڕێگای تاری بۆمبڕێژی سوڵتانزادەکان،وەک هەمیشەدەچێتەوە نێو ڕەشایی چاڵی مێژوو!(۹)کۆسپ بێ زەفەرەکاتێک خوڕەی دێڕووبار!(۱۰)[لەگزنگدا]بەقوربانی سەوزایی دڵمکە تۆی لەنێودا پاڵکەوتوویبەساقەی شینایی قوڕگ ونیلێتی نێوچاوانکوڕە لەدەوری وەنەوشەیی تەوقی سەرم گەڕێمئەی خۆری هەزار ڕەنگ لەگزنگدا!(۱۱)[ئەستێرە بووی یان پەپوولە؟!]بەهێمنی، لەسەر گۆيژەوە ڕاخزیدەستی نوورتبۆ ماڵئاوایی هەڵبڕیلەبری، گوڵاوگوڵیهەزارڕەنگی پشدەر،لەنێو سەوزایی داوێنی کێوەڕەشدانیشتیتەوەگوڵەکێوی دەورەیان گرتی!ئەی خوشکە میهرەبانەکەمڕوونتر لە ئاووەی  دڵ مۆڵگەیڕاز و نیازی هەڵکورماودڵنیام تۆ هەردووکیانیچون تا ئەبەد، لەچاومدا دەبریسکێی ولەدڵمدا، باڵ لێکدەدەی!(۱۲)هێند دیقەتم دایتا پڕبووم لە تۆچاوانم داخستتا هەڵتبگرم بۆ ئەو ڕۆژانەیوەک ساڵ درێژن ودەگوزەرێن بێ تۆ(۱۳)ووتی: مەمدە بەکەسلەکن خۆت هەڵمگرەسێوی مێخەکڕێژ!(۱۴)قووڵخوێن بن قووڵخوێن(ئەوە من نیم)وورد... وورد لەوێنەکە ڕامێننلە نیگای چاوەکانمەشخەڵەکە لەنێو دڵدا  داگیرساوەدامرکان بێمانایە!  (۱۵)وەک باڵای تۆدەشەکێتەوەلەماڵی ئاوای ھەناسەئاڵا!وەک دەنگی تۆدەلەرێتەوە سروودەکەیلەدڵی مندائاڵا!ھەر وەک ساتیا وشەبەنگی مۆمڕوونی دەکاتەوە چاومانئاڵا!بەبێباکی دەشنێتەوەنە ھی کەسە ونە سەربەکەسئاڵا! گڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 02:00:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سارا فقیه خدر</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%B1-myqkgypzo9rp</link>
                <description>سارا فقیه خدرخانم &quot;سارا فقیه خدر&quot; (به کُردی: سارا فەقێ خدر) شاعر کُرد زبان معاصر، زاده‌ی شهر قلادزی (قەڵادزێ) و اکنون ساکن سلیمانیه است.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─(۱)ای شهر عزیز من!هنوز هم خوابت می‌بینم و در این خواب‌ها،روزی را می‌بینم که همراه با دوست دیرینت، حلبچه! تبدیل به دو زیباشهر شده‌ای و و گروه گروه مردماز اقصی نقاط جهان به تماشای شما می‌آیند.(۲)یک دل سیر مرا ببوس ای باد ماه جون*!همراه با شاخ و برگ درختان مرا بیامیز تا رقص تنهایی را برپا کنیم تا طعم سکوت را بچشیم.----------* ماه ششم از ماه‌های رومی(۳)حضور در لحظه به لحظه‌ی عمر تو اوج خوشبختی‌ست!همراه با تپش‌های قلب تو و نفس‌های زمانه،تا ابد زنده خواهم بود.(۴)هرگز از مد نمی‌افتد،همیشه جلب توجه می‌کند-زیبایی!(۵)غمی بر دلم بنشیند پیش از هرکس،به یاری‌ام خواهد آمد-کتاب!(۶)هر سال از مادر زاده می‌شود،و می‌خواهد با تو به رقص بپردازد-کودک درونم!شاعر: سارا فقیه خدرمترجم: زانا کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 01:52:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهنامه ادبی رها منتشر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-epkpzc1x8uan</link>
                <description>ماهنامه ادبی رها منتشر شدجدیدترین شماره‌ی ماهنامه‌ی ادبی، هنری و فرهنگی رها، با بررسی پرونده‌ی ادبی شادروان &quot;حسین صفاری‌دوست&quot;، شاعر قزوینی، منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.شماره‌ی دهم از دوره‌ی جدید، انتشار ماهنامه‌ی ادبی رها، در ۷۸ صفحه، با سردبیری &quot;زانا کوردستانی&quot;، منتشر شد.ماهنامه‌ی ادبی رها، با رویکرد انتشار آثار ادبی و هنری و فرهنگی، هنرمندان ایران و جهان در سه بخش ثابت شعر ایران، پرونده‌ی ادبی و شعر جهان و بخش‌های متغییر اخبار، نقد، روانشناسی، داستان و بخش کتاب، معرفی نویسنده، فیلم و... هر ماه به صورت برخط و رایگان منتشر می‌شود.◇ در بخش روانشناسی، &quot;دیوار هشتاد سالگی&quot; را به قلم &quot;هیدکی وادا&quot;ی ژاپنی، برمی‌چینیم.◇ در بخش معرفی نویسنده، گذری بر زندگی و آثار استاد &quot;کامبیز کریمی&quot; نویسنده‌ی سنندجی، داشته شده است.◇ در بخش شعر ایران، شعرهایی از، بانوان و آقایان: رضا چایچی - حمیدرضا اکبری (شروه) - حسن فرخی - مینا لطفی - خالد بایزدیدی (دلیر) - محسن اعلا - افسانه ضیایی جویباری (افسون) - خدایار آزادی - مجید سنجری - قاسم بغلانی - یونس یداللهی - رها فلاحی - محمد ابراهیم جعفری - قربان بهاری - محسن حسینخانی - فریاد شیری - اکبر قناعت‌زاده - گویا فیروزکوهی - آیدا مجیدآبادی - بهروز وندادیان - اسرا ابن‌رسولی و شاپور احمدی گنجانده شده است.◇ در بخش کتاب ماه، به معرفی و بررسی و خوانشی بر کتاب &quot;دوردست‌ها&quot; نوشته‌ی &quot;چائو ون شوان&quot; نویسنده‌ی چینی، پرداخته شده است.◇ در بخش داستان این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، با دو داستان کوتاه همراه هستیم. داستان کوتاه &quot;کیک تولد&quot; به قلم استاد &quot;امید استادنوروزی&quot; (دیما)، و &quot;جیرجیرک و مار&quot; به قلم استاد &quot;هوشنگ جودکی&quot;، نویسنده‌ی ساکن کرمانشاه.◇ در بخش شعر جهان این شماره، شعرهایی از: سارا فقیه خدر - شیلان جیرانی - محمد الماغوط - گوران رسول - رفیق صابر - دریتا کومو - مولود ابراهیم - مارینا ایوانوا تسوه‌تایوا - هوگر رنجدر - أمل دنقل و مایا آنجلو را می‌خوانیم.◇ پایان بخش این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، جدول کلمات متقاطعی است با طراحی &quot;لیلا طیبی&quot;، که جهت سرگرمی و تقویت و ورزش ذهن و حافظه‌ی مخاطبان قرار داده شده است.برای تهیه و دریافت فایل pdf رایگان ماهنامه‌ی ادبی رها، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه فرمایید:https://newsnetworkraha.blogfa.comhttps://mikhanehkolop3.blogfa.comhttps://rahafallahi.blogfa.comhttps://lilatayebi.blogfa.comhttps://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahi</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 03:20:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علی لشنی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%84%D8%B4%D9%86%DB%8C-uaa5wzmplpft</link>
                <description>علی لشنی و چهار فرزند گمنامش! قلم تیام چشمی را مسحور نکرده، چرا؟!استاد &quot;علی لشنی&quot;، متخلص به &quot;تیام&quot;، نویسنده و دارای چهار اثر چاپ شده است.وی در نگارش کتاب‌هایش، از آثار تاریخی یا آرکاییکم از جغرافیا و شرایط زندگی زاگرس‌نشینان بهره برده است. نکته‌ای که درباره‌ی آثار ایشان قابل توجه است، اینکه کتاب‌های او نیاز به تبلیغ دارند، چون آثار با فرهنگ و موقعیت بومی و ملی نوشته شده است، توجهی را شامل حالشان نشده است.استاد لشنی، به گواه شناسنامه زاده‌ی ۱۰ شهریور ماه ۱۳۵۳ خورشیدی، در روستای &quot;ترشاب&quot; از توابع شهرستان دورود در استان لرستان است.پس از سپری کردن دوران تحصیلی ابتدایی و راهنمایی به شهر دورود رهسپار شد و علی‌رغم میل باطنی‌اش در هنرستان فنی شهید بهشتی مشغول ادامه تحصیل شد در سال ۱۳۷۴ خورشیدی، دیپلم را گرفت و همان سال به خدمت سربازی رفت، و پس از پایان دوران سربازی، به استخدام یکی از سازمان‌های دولتی درآمد.او تجربه‌های زیستن در موقعیت‌های سخت و پر از فقر و مشقت را داشت، پس از ازدواج به آرامشی نسبی و یکنواخت رسید و شروع به مطالعه، خصوصا تاریخ ایران و ادبیات کرد و پس از سال‌ها مطالعه، دست به قلم فرسایی برد و سه رمان آرکاییک به نام‌های &quot;دلاور زاگرس&quot;، &quot;کانداش پهلوانی از کاسی&quot; و &quot;رستاخیز در نوروز&quot; را نوشت، و پس از آن چهارمین کتابش که مجموعه داستانی با نام &quot;فصل پنجم&quot; است، را چاپ کرد.لازم به ذکر است، ایشان کتابی دیگر در دست چاپ دارد، با عنوان &quot;شوریده در فصل پنجم&quot;، که امید هرچه زودتر به زیور چاپ آراسته شود.◇ کتاب‌شناسی:(۱)[دلاور زاگرس]رمان &quot;دلاور زاگرس&quot;، یک اثر ۱۹۰ صفحه‌ای، آرکائیک(تاریخی) است، که ریشه در تاریخ دارد و همه‌ی شخصیت‌های آن با استفاده از فرهنگ کاسیت(لر) و در جغرافیای اشترانکوه و دشت سیلاخور امروزی استفاده شده است. با خواندن این رمان به دوره‌ی حساس فراز  کوروش هخامنشی و فرود ماد سفر خواهید کرد.داستان کتاب حاضر، پیرامون شخصی به «سنبران» است، که به همراه زن و دو فرزندش در کوهستان زندگی می‌کند. او به خاطر این که رئیس قبلی دهکده‌ی «طیان» دو برادرش را به سپاه شاه فرستاده و برادرانش در جنگ کشته شده‌اند، دل خوشی از دهکده و مردمانش ندارد. روزی رئیس جدید دهکده پیغامی به «سنبران» می‌فرستد و از او می‌خواهد که به حضور او برود. «سنبران» به رغم میل باطنی‌اش این دعوت را می‌پذیرد. رئیس جدید دهکده از «سنبران» و مردان دیگر، با آغوش باز پذیرایی و به آنها گوشزد می‌کند که سپاهیان یکی از شاهزادگان هخامنشی که در ایالت شرقی ماد، خراج‌گزار پادشاهی ماد در هگمتانه است، به سمت هگمتانه در حرکت هستند و قرار است از سرزمین‌های آنها عبور کنند. از این رو، هیچ‌کس نباید کوچک‌ترین مزاحمتی برای آنها ایجاد کند، در غیر این صورت، کشته خواهد شد. «سنبران» دهکده را ترک می‌کند و به نزد زن و فرزندانش در کوهستان بر می‌گردد، او همچنان نگران این موضوع است. تا این که، روزی در کوهستان، یک نظامی را می‌بیند که به داخل دره سقوط کرده و اسبش نیز مرده است. «سنبران» مرد نظامی را که «بهمن» نام دارد، نجات داده و به منزلش می‌برد. زن و فرزند «سنبران» با مهربانی با او رفتار می‌کنند و پس از چندی در می‌یابند که «بهمن» سرکرده‌ی سپاهیانی است، که در دشت نزدیک کوهستان اردو زده‌اند. بعد از این ماجرا، رابطه‌ی دوستانه‌ای بین «بهمن» و «سنبران» و نیز خانواده‌اش برقرار می‌شود و...(۲)[کانداش پهلوانی از کاسی]رمان &quot;کانداش پهلوانی از کاسی&quot;، رمانی تاریخی ۱۶۰ صفحه‌ای است، که با خواندن این کتاب به دوره‌ی اردشیر سوم هخامنشی و جنگ ایران با یونان و حضور لرهای باستان(کاسی) سفر خواهی کرد و در این اثر همزادپنداری همراه با قهرمانان کاسی و دیگر ایرانیان به شما دست خواهد داد.موضوع کتاب حاضر، داستانی فارسی به شیوه‌ی آرکائیک و باستان‌گرایی است. در این داستان زندگی یکی از پهلوانان خطه‌ی لرستان با نام «کاندیش» به تصویر کشیده شده است. «کاندیش» نوجوان قوی هیکلی از روستانی «تودار» است، که در کودکی و هنگام تولد، مادر خود را از دست داده است. او از همان دوران به زن‌عموی خود «سارنگ» سپرده می‌شود و «سارنگ» او را همچون دیگر کودکان خود با مهربانی بزرگ کرده است. «کاندیش» که اکنون نوجوانی قوی هیکل و محبوب روستا است، همراه پدر و عموی خود به شخم‌زدن زمین‌ها می‌رود. یک شب او در میان جمعیتی که برای بازی چوگان بیرون روستا جمع شده‌اند، چشمش به «آرمیتا» می‌افتد و دل به او می‌سپارد. در همان شب پهلوانی به نام «هوشنگ» پیغام می‌فرستد که قصد کشتی گرفتن با «کاندیش» را دارد، که این اتفاق ماجراهای بعدی را به دنبال می‌آورد.(۳)[فصل پنجم]مجموعه داستان &quot;فصل پنجم&quot;، کتابی ۱۱۶ صفحه‌ای، شامل پنج داستان است. نخستین داستان آن با همین نام که یک داستان با سبک رئالیسم جادویی است و باقی داستان‌ها رئال هستند، که آخرین داستان با نام &quot;سپاه دانشی&quot;، اندک سرگذشتی از مردمان سالخورده و یا مرده است که حال و هوای یک روستا را در دوره‌ی پهلوی بازگو می‌کند.(۴)[رستاخیز در نوروز]کتاب &quot;رستاخیز در نوروز&quot;، یک کتاب ۱۲۶ صفحه‌ای، شامل قصه‌ای از عهد کهن است، که در آن از اساطیر میترائیسم بهره‌گیری شده است. همانگونه که انگره مینو(بدی‌ها) با سپنتا مینو(خوبی‌ها) در جدال هستند، و این جنگ و جدال در روز اول چله و زمستان آغاز می‌شود و انگره مینو با سوز سرما بر زمین چیره می‌شود و این پیروزی یک فصل زمان می‌برد و سپنتا مینو با یارانش در روز نوروز بر او می‌تازند و این جدال دوازده روز زمان می‌برد و در شب دوازدهم سپنتا مینو بر انگره مینو پیروز می‌شود و روز سیزدهم نوروز(سیزده بدر) مردمان به دشت و دمن می‌روند و شکست بدی‌ها را می‌بینند و به جشن می‌نشینند.یاران انگره مینو(اپوش - اهریمن - تاریکی - دوروغ - آز)یاران سپنتا مینو(آناهیتا - مهری - راستی - بهار - باران)گردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 11:35:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسین خزایی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-f1egejomy0wv</link>
                <description>حسین خزاییدکتر &quot;حسین خزایی&quot;، از شاعران شهرستان صحنه، سال‌هاست شعر می‌سراید و توانسته در جشنواره‌های متعدد از جمله جشنواره ادبی و تجسمی هنرمندان شاهد و ایثارگر، رتبه‌های برتر را کسب کند.کتاب «انقلاب در شعر»، مجموعه اشعار این شاعر برگزیده جشنواره‌ی «اسوه های صبر و مقاومت» است که پیرامون انقلاب، ولایت و دفاع مقدس می‌باشد. این کتاب به همت سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های مشارکت زنان در دفاع مقدس، در ۶۴ صفحه، چاپ شده است.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ نمونه‌ی شعر:(۱)[خون بهای صلح]آتش به غیر از مرگ یک کبریت چوبی نیستآری یقیناً! جنگ اصلاً چیز خوبی نیستمی‌گویم این را چون خودم قربانی جنگمزخمی‌ترین آیینه زیر بارش سنگمآخر چه می‌دانید عمری درد یعنی چه؟!حال و هوای خانه‌ای بی‌مرد یعنی چههرگز نمی‌فهمید! معنای یتیمی راجای پدر بوسیدن قابی قدیمی راباید برای بُرد، با برخی مصائب ساختباید! بهای صلح را در جنگ‌ها پرداختامثال ماها خون بهای صلح امروزیمما پای ملّت سوختیم و باز! می‌سوزیموقتی سلاحت را زمین انداختی، مُردیدر هر کجا روحییه‌ات را باختی، مُردیحتماً نباید پرچم تسلیم، بالا کردیا دست‌های عجز را از بیم، بالا کردما خوب می‌دانیم! مرز باز، یعنی چهاشغال سنگرهای بی‌سرباز، یعنی چهوقتی ابوموسی بگیرد جای مالک راقرآن بَر نِی، چون طنابی پای مالک را...روزی که با دشمن سر یک میز بنشینندبر نعش باغی مرده در پاییز... بنشینندوقتی علی در شهر کوفی‌ها گرفتار استوقتی تمام هَم و غَمّ‌اش اَینَ عمّار استوقتی که دندان بر جگر بگذارد و با اشکبر شانه‌ی دیوار، سر بگذارد و با اشک...غفلت کنند و سهم او شرمندگی باشدکلّ دعایش! رفتن از این زندگی باشدمعنای آن رفتار را امروز می‌فهممتنهاترین سردار را!!! امروز می‌فهمموقتی که بعضی‌ها دچار خود زنی هستندوقتی برادرهای خونی! ناتَنی هستندوقتی که نامحرم، به صحنِ خانه داخل شدفتوای تنباکو به حکم خدعه باطل شدوقتی فساد و فقر، غوغا می‌کند در شهرهی زخم‌های کهنه سر وا می‌کند در شهروقتی ببینی هر شب از اخبار! غارت راخَم کردن سر، پیشِ نامرد و حقارت را...وقتی که در راه عدالت در حَرَج باشیحقّ است اگر هر لحظه خواهان فَرَج باشیاین بی‌خداها کارد را تا استخوان بردندداد و هوار خلق را تا آسمان بردندتحریم‌ها ما را به زانو در نیاورده‌ستفریادهامان واکنش‌های پس از دردستبی‌اعتمادی‌ها به مسئولین، سبب داردسِیل گریز توده‌ها از دین، سبب داردپاشویه دیگر راهکار کاهش تب نیستدر حرف‌هایم! دولتِ تنها مخاطب نیستاین دردها از گرد و خاک عدّه‌ای سُست استاهمال دربانان دژ، در ساعت پُست استقشری که بیت‌المال را ارث پدرهاشانهر چیز، در هر حال را ارث پدرهاشانآنان که بین ریشه‌ها چون مور میلولندمعلوم‌الاحوالان مزدوری که مجهولندپشت تریبون داد زد!!! امّا کسی نشنیدفریادهایش را کسی در بی‌کسی نشنیدملّت که تمرین دموکراسی نمی‌خواهندمشتی شعار پوچ واحساسی نمی‌خواهند(من نوکر این مردمم) این را خمینی(ره) گفتاز بار سنگین اماناتش وَ دِینی گفت...کین روزها اصحاب دنیا یادشان رفتهدر بازی جذّاب دنیا یادشان رفتهزخم تن آیینه‌ها با سنگ، مفتوح استپرونده‌ی آسیب‌های جنگ، مفتوح استپامالی اهداف والایی که کلاً رفتحرّاجِ خون و اشک، توی بشکه‌های نفتکافی‌ست! تا در سازه‌ای محکم، تَرک باشدکافی‌ست! تا در اعتقادی خشک، شَک باشدهر اتفاقی را تشتُّت دود خواهد کردطرح نزاع حزب‌ها نابود خواهد کردمردم از افراد سیاسی کار، بیزارندولله! مسئولین به این مردم بدهکارندچون در ازای هر وجب از خاک، خون دادنداین سقف را با استخوان‌هاشان ستون دادنداین‌ها همان مستضعفینِ دهه‌ی شصتندجانانه پشت انقلاب و رهبری هستندمشتی زغال سرخ را بردار و یکسر کن...با خطبّه‌ای برّنده در انظار، محشر کنتا خائنین را سینه‌ی دیوار بگذاریممن باب عبرت!!! روی چوب دار بگذاریمشرط خروج از جزر دریا امر ماه توستفرمانده کلّ قوا، ملّت سپاه توست.(۲)سرويم و سر براي تبر! خم نمی‌كنيمهر چند بشكنيم، كمر خم نمی‌كنيمتحريم‌ها اراده‌ی ما را نكشته استاميدمان به لطف خدا را نكشته استبا اينكه در مقابلمان سدّ نيل هستامّا هنوز! بابت رفتن دليل هستاز جهل نيست، سينه‌یمان چاک مانده استكلّی پلاک گمشده در خاک مانده استسيصد هزار! داغ جوان ديده­‌ايم تادر باغ سبز، رقص خزان ديده­‌ايم تاناموسمان غنيمت دشمن نگردد وسرچشمه‌ی فرات، سِترون نگردد وبرچسب اهل كوفه نگيرد، جبينمانحتّی شده به قيمت جان، پای دينمان...احوال جبهه گرچه همانند خندق استغالب علي­‌ست، چون كه علی حقّ مطلق استما ديده­‌ايم... عاقبت اعتماد راآينده‌ی توافق با حزب باد را...با قطع‌نامه كاسه‌ی سم خورده‌ايم ماكافی‌ست! هرچه چوب حَكم خورده‌ايم ماوحدت گزينه‌ای‌ست كه بر روی ميز ماستتيم مذاكرات، امين و عزيز ماستسرباز ما به توپ و تشر، جا نمی‌زندزير قرارداد بد امضا نمی‌زندهرگز ميان دولت و ملّت شكاف نيستشمشير، تا هميشه درون قلاف نيستبيرون بيار از كمرت ذوالفقار رابا خون بشوی از وجناتش غبار رانگذار تا شرافتمان را قُرق كنندخدّام مست كعبه خرافات اُق كنندماها زمين­‌فروش و زمان­گير نيستيمما عاشقيم، در پی تذوير نيستيمردّ گلوله بر تن ما اتّفاق نيستاين­جا به هيچ وجه، شبيه عراق نيستامر ولي مثابهِ تكليف عينی استبی‌شک! امام خامنه‌ای هم خمينی استاز فرط بغض و داغ جگر موج می‌زنيملب تر كند، به سوی خطر موج می‌زنيمهيهات‌مناالذله شعور و شعار ماستمردن، برای فتح هدف افتخار ماستآرامش عشيره‌ی بی‌تاب می‌رسدعباس، با دو مشك پر از آب می‌رسد(۳)من از تو معترض‌تر هستم امّا اعتراض این نیستچُنین سوزاندنِ هر مسجد و هر بانک و ماشین نیستمن از تو معترض‌تر هستم امّا اعتراض منبیانش با چماق و سنگ و بطری‌های بنزین نیستسزای حافظِ امنیّت و ناموس این ملّتشعار بی‌شرف یا فحشِ ناموسی و توهین نیست!من از تو معترض‌تر هستم امّا خوب می‌دانمکه کام هیچکس جز دشمن از آشوب شیرین نیستخدا لعنت کند ناهَمرهان سُست عنصر رافقط ارشاد مال مردم بدبختِ پایین نیستفقط ارشاد را محدود در پوشش نباید دیدفقط منکر که مویِ لُخت یا پوشیدنِ جین نیستخدا لعنت کند در هر لباسی هست خائن راگناهی بدتر از غِفلت از احوال مساکین نیستچرا خوابید مسئولین اُرگان‌های فرهنگیچرا نسل جوان درباره آینده خوش‌بین نیستچرا خوابید! هشتگ‌های دشمن بوی خون داردجهاد اکبری واجب‌تر از تبیین و تبیین نیستمن از تو سفره‌ام کوچکتر و خالی‌تر است امّابرای گریه کردن شانه‌ی بیگانه تسکین نیستاگر ایراد در کار است، ایراد از مسلمانی‌ستمسلمان! کار ما ایراد دارد، مشکل از دین نیستاگر دیدی عوض شد جای جلّاد و شهید امروزاگر چون قبل‌ترها حُرمتِ عمّامه سنگین نیستاگر صحن حرم را قتلگاه زائرین کردنداگر دیگر کسی از ذبحِ خلقُ‌الله غمگین نیستاگر یک بی‌وطن! مامور ما را زیر می‌گیرداگر اخبار داغِ شهر جز تشییع و تدفین نیستتو که شمشیر از رو بسته‌ای و در خیابانی!تو که اَسبت برای تاختن بر اَجنبی زین نیست!مُقصّر هستی و باید تقاصش را بپردازیغلط کرده! کسی که گفته دستان تو خونین نیستبه دِه زَد دزد، در آن شب که ما درگیر هم بودیممی‌آید هرکس و ناکس به آن باغی که پرچین نیستتو ضدّ انقلابی! معترض دلسوزِ ناراضی‌ستتو ضدّ انقلابی! معترض ضدّ قوانین نیستصفِ مردم همیشه از صفِ دشمن سوا بودهمنافق نام این پاتخت تهران است، برلین نیست.(۴)[اسلام ناب]خبر رسیده که شام و عراق، درگیری‌ستميان جبهه‌ی ما با نفاق، درگيری‌ستخبر رسيده كه در زينبيه جنگ شدهكَف زمين! پُرِ از پوكه‌ی فشنگ شدهخبر رسيده كه اسلام ناب، در خطر استاصول و شاكله‌ی انقلاب، در خطر استسر بريده‌ی قرآن به روی نی رفتهشهيد می‌رسد از روزهای هر هفتهببين! نتايج طرح زمين سوخته راببين! جنايت عُمال خود فروخته راخبر رسيده كه عبّاس، در محاصره استچه جای مصلحت انديشی و مذاكره است!؟چگونه می‌شود آرام، گوشه‌ای لَم دادبه صِرفِ وعده و اوهام، گوشه‌ای لم داداگرچه قائله دور از خطوط مرزی ماستتَهِ قضيّه عبور از خطوط مرزی ماستمهاجمی كه زمين و زمان نمی‌فهمدبجز زبان گلوله! زبان نمی‌فهمدوقوع فاجعه‌ها عطف ما سَبَق دارداگر بميرد از اين غُصّه شيعه حق دارداگر كه قصه‌ی خلخالِ كهنه تازه شودفضای شهر و بيابان پر از جنازه شودببينی اهل حرم را به بردگی ببرندو ناقه‌ها كه بدون جهاز! در سفرنداگر حرامی از اين خاكريز، رَد بشوداگر شريعه به دست يزيد، سد بشودتمام دغدغه‌اش خيمه‌های بی‌مرد استمدافعی كه وجودش لبالب از درد استاگر خلاصه‌ی انگيزه‌ات خدا باشدچه فرق می‌كند اصلاً حرم كجا باشدكسی كه آمده در فكر بازگشتن نيستاسير جذبه‌ی دنيا و خوف دشمن نيستخدا گواهِ اگر قطعه قطعه هم بشويمفدای كاشی‌ای از گنبد حرم بشويمكسی مُسكّن اين درد را نمی‌خواهدكسی جواز عقبگرد را نمی‌خواهد.(۵)[بازار شام]بازار عراق و یمن و شام شلوغ استدر عصر خوارج، صف اعدام شلوغ استوالله! برادرکشی و شرع، منافی‌ستای امت اسلام، دگر تفرقه کافی‌ستسرگرم جهادید، ولی با چه کسانی؟!از فتح چه شادید؟ در این گود تبانییک کشمکش ساده فراگیر ملل شدما مسئله بودیم! که با توطئه حل شدپس! بدعت تکفیر در اسلام علم شدگلدسته توحید از این فاجعه خم شدیک فرقه میراث خور جهل عرب رادر ظاهر خورشید، ولی باطن شب رایک مشت غرض ورز، که تکبیر بگوینددر ماذنه از منطق شمشیر بگویندتنها هدف قائله اسلام هراسی‌ستافراط‌گری‌ها همه شطرنج سیاسی‌ستتا چهره آیینه مکدر شود از خونقرآن خدا خط به خطش تر شود از خوناما وسط معرکه جانانه علی هستاین خانه مقاوم شده، در هر گسلی هستهر چند، که در جزء! کمی فاصله داریمهرچند، که از واقعه‌هایی گله داریمما هموطن و هم قدم و هم قسمیم وچون کوه دماوند! همه پشت همیم وثابت شده در وقت عمل! دوش به دوشیمارزان نخریدیم! که ارزان بفروشیمتاکید موکد به سر مشترکات استوحدت! به خدا از ثمر مشترکات است. گردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄سرچشمه‌ها- چشمه آیینه، گزیده شعر کنگره ایثار / به کوشش داریوش ذوالفقاری، معاونت فرهنگی و امور اجتماعی بنیاد شهید و امور ایثارگران، انتشارات مهر تابان ۱۳۹۵- شبکه خبری رها نیوزhttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahihttps://navideshahed.com/fa/news/503168و...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jan 2026 00:22:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>