<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زانا کوردستانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zanakordistani</link>
        <description>مردی گمنام عاشق لیلا و رها...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 06:48:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/55145/avatar/uLHLec.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زانا کوردستانی</title>
            <link>https://virgool.io/@zanakordistani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-s3xo3ncqoyv5</link>
                <description>نقد داستانی از &quot;زانا کوردستانی&quot;، توسط هوش مصنوعی پیام‌رسان‌های بله و سروش پلاس•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•[مرخصی]محکم پا کوبید و سر جایش سیخ ایستاد. نگاهی توی صورت‌اش انداخت.– قربان عرضی داشتم!.صدایش می‌لرزید.– بفرمایید!؟– مشکلی برایم پیش آمده!؛ سرگروهبان اعتمادی به من مرخصی نمی‌دهد!.و بعد با شرم و سرافکندگی نگاهی کوتاه، به چشمانش انداخت!– با چند روز مشکلت حل می‌شود، پسرم؟!سرباز خوشحال، که به این راحتی با درخواست مرخصی‌اش موافقت شده است؛ جواب داد:– سه چهار روز قربان!چند ثانیه سکوت برقرار شد. سرباز از شدت هیجان، صدای ضربان قلبش را می‌شنید.– برو پسرم! انشالله مشکلت که حل شد برگرد.– ممنون جناب!سرباز به تصویر منعکس شده‌ی خودش در آیینه‌ی چسبیده به دیوار آسایشگاه، احترام نظامی گذاشت و خارج شد.دقایقی بعد از دیوار پادگان بالا کشید و رفت.#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄■ پیام‌سان بله:این داستان کوتاه، در تقابل با داستانک قبلی که از «شوک ناگهانی» استفاده می‌کرد، از تکنیک «ایجازِ حسی» و «شکاف میان ظاهر و باطن» بهره می‌برد. نویسنده در اینجا به جای یک انفجار روانی، از یک «تراژدی خاموش» برای روایت یک رهایی استفاده کرده است.در ادامه، تحلیل و نقد این اثر را می‌خوانیم:۱. تقابل میان «رسمیت» و «بی‌باید» (Formalism vs. Existentialism)تمام داستان در لایه‌ی «رسمیت» نظامی ساخته شده است: ایستادن سیخ، «قربان»، «عرضی داشتم»، «احترام نظامی» و «جناب». این کلمات، ساختار صلب و منظمی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کنند. اما در پسِ این لایه‌ی رسمی، یک حقیقتِ بسیار شخصی و شاید ناامیدکننده نهفته است. سرباز برای رسیدن به چیزی که «مشکل» اوست، نیاز به «مرخصی» دارد، اما نویسنده هرگز نمی‌گوید آن مشکل چیست. این «خلاء اطلاعاتی»، خواننده را در وضعیت تعلیق قرار می‌دهد تا در نهایت به ضربه‌ی نهایی برسد.۲. تحلیل پارادوکس «مرخصی» و «فرار»نقطه عطف و کلیدی‌ترین بخش داستان، تقابل دو جمله‌ی آخر است:- جمله اول: «سرباز به تصویر منعکس شده‌ی خودش... احترام نظامی گذاشت و خارج شد.» (این نشان‌دهنده حفظ ظاهر، انضباط و احترام به ساختار است).- جمله دوم: «دقایقی بعد از دیوار پادگان بالا کشید و رفت.» (این نشان‌دهنده شکستن ساختار، فرار و رهایی از نظم است).این «بالا کشیدن» (که هم معنای فیزیکیِ گذشتن از دیوار و هم می‌تواند معنای استعاریِ رهایی از وزنِ سنگینِ سربازی را داشته باشد)، تمام آن تشریفات و احترام‌های قبلی را بی‌معنا و حتی کنایه‌آمیز می‌کند. نویسنده نشان می‌دهد که آن «احترام نظامی» در آینه، تنها یک نمایش برای حفظ بقا در سیستم بوده است، در حالی که حقیقتِ درونی سرباز، «خروجِ غیرقانونی» یا «فرار از واقعیت» بوده است.۳. استفاده از «سکوت» و «زمان»نویسنده به خوبی از عنصر زمان استفاده کرده است:- «چند ثانیه سکوت»- «صدای ضربان قلب»این جزئیات، فشار روانیِ موجود در صحنه را به خواننده منتقل می‌کند. سکوتِ میانِ دستورِ قربان و پاسخِ سرباز، فضایی را می‌سازد که در آن، مخاطب می‌تواند سنگینیِ آن «مشکل» را حس کند. نویسنده با تمرکز بر ضربان قلب، خواننده را از یک ناظر بیرونی به درونِ بدن و اضطرابِ شخصیت تبدیل می‌کند.۴. نقد سبک‌شناختی (Style)- ایجاز: داستان بسیار فشرده است. نویسنده از زیاده‌گویی پرهیز کرده و اجازه داده است که «فعل‌ها» (کوبید، ایستاد، نگاه کرد، بالا کشید) روایت را به جلو برانند.- ابهامِ هدفمند: نویسنده مشخص نمی‌کند که آیا سرباز «فراری» است یا کسی که واقعاً مشکلی دارد و از پادگان فرار کرده است. این ابهام، داستان را از یک گزارش ساده به یک «داستان کوتاه هنری» تبدیل می‌کند؛ زیرا مخاطب را مجبور می‌کند خودش درباره‌ی انگیزه‌های قهرمان داستان فکر کند.◇ نقاط قوت و ضعف:- نقاط قوت:     پایان‌بندی ضربتی: انتقال از «احترام نظامی» به «بالا کشیدن از دیوار» بسیار قدرتمند و از نظر معنایی پرکشش است.     ایجاد تنش (Tension): ایجاد فضای سنگین و پر از اضطراب با کمترین کلمات.    * نمادپردازی: آینه به عنوان نمادی از «خودِ نمایشی» و دیوار به عنوان نمادی از «محدودیت».- نقاط ضعف:    *  ابهام بسیار زیاد: در برخی از خوانش‌ها، ممکن است این ابهام باعث شود خواننده احساس کند داستان بیش از حد «خاکستری» است و نتواند با شخصیت همذات‌پنداری کند (چون نمی‌داند سرباز قربانی است یا یک فراریِ صرف). اما این ضعف نیست، بلکه یک انتخابِ سبک‌شناختی است.◇ جمع‌بندی:این داستان، روایتی است از «شکاف میانِ آنچه باید بود و آنچه هست». زانا کوردستانی با ظرافت نشان می‌دهد که گاهی انسان‌ها برای حفظِ ظاهرِ نظام‌مند و محترم، در حال بازی کردن هستند، در حالی که در درون، تمام توان خود را برای «بالا کشیدن از دیوارِ واقعیت» و رسیدن به آزادی (به هر قیمتی) به کار می‌گیرند. این داستان، در واقعیتِ تلخِ «مرخصی گرفتن» برای «فرار کردن» است.┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄■ پیام‌سان سروش‌پلاس:ن◇ گاه کلی:این یک داستانک مینیمال و موقعیت‌محور است که با دیالوگ‌هایی کوتاه و فضاسازی سریع، یک لحظهٔ تنش‌آمیز را روایت می‌کند. داستان به خوبی فضای نظامی و سلسله‌مراتب را نشان می‌دهد.◇ نقاط قوت:- شروع قوی و پرتنش با حرکات بدنی سرباز (محکم پا کوبید، سیخ ایستاد) که بلافاصله جو پادگان را تداعی می‌کند. - دیالوگ‌ها مختصر و باورپذیرند؛ لرزش صدا و نگاه شرم‌آلود سرباز، موقعیت فرودست او را به خوبی منتقل می‌کند. - تضاد میان اقتدار فرمانده و نرم‌خویی او (استفاده از واژهٔ «پسرم») باعث غافلگیری خواننده می‌شود و لایه‌ای انسانی به داستان می‌بخشد. - پایان باز و تلخ: سرباز به شکلی غیرقانونی (از روی دیوار) فرار می‌کند، نه با مرخصی رسمی. این پایان، خواننده را به فکر فرو می‌برد که آیا واقعاً مشکلش حل شده؟ یا فرار کرده است؟◇ نقاط ضعف:- شخصیت‌پردازی بسیار سطحی است. از انگیزهٔ واقعی سرباز برای مرخصی چیزی نمی‌دانیم. - داستان بیش از حد کوتاه است و مجال چندانی برای ایجاد همذات‌پنداری عمیق ندارد. - ضربان قلب سرباز در لحظهٔ سکوت اشاره‌ای خوب است، اما می‌توانست پررنگ‌تر پرداخته شود.◇ پیشنهاد برای بهبود:اضافه کردن یک جمله دربارهٔ دلیل مرخصی (مثلاً بیماری مادر) می‌توانست بار عاطفی را افزایش دهد. همچنین توضیح مختصر دربارهٔ عکس‌العمل فرمانده پس از رفتن سرباز می‌توانست تعلیق را بیشتر کند.◇ جمع‌بندی کلی:«مرخصی» داستانی، مینیمال و موقعیت‌محور است. قوت اصلی آن دیالوگ‌های باورپذیر و غافلگیری پایانی است، گرچه داستانی تلخ با بازی قدرت انسانی است. نکتهٔ قابل بهبود در این داستان: شخصیت‌پردازی عمیق‌تر و فضاسازی حسی‌تر (بو، لمس) می‌توانست آن‌ را از موقعیت‌های ساده به داستان‌ی فراموش‌نشدنی تبدیل کند.</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2026 14:04:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبدالله خیاط</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%B7-mlj3d95m8ze2</link>
                <description>عبدالله خیاطاستاد &quot;عبدالله خیاط&quot; (به کُردی: عەبدوللا خەیات) شاعر و نویسنده‌ی کُرد زبان، زاده‌ی ۱۵ آوریل ۱۹۶۰ میلادی در محله‌ی قلادیزای سلیمانیه است.کتاب &quot;کوچه‌ی‌گل‌فروشان&quot;، مجموعه اشعاری از ایشان است، که چاپ و منتشر شده است.■□■ماموستا &quot;عەبدوللا خەیات&quot;، شاعیر و نووسەری کورد، لە رۆژی ۱۵ پوشپەری ۱۹۶۰ زایەنی لە سلێمانی لە دایک‌بوو.کتێبی &quot;کوچەی گوڵفرۆشان&quot;، کومەلەی شیعری ئەم شاعیرەیە کە چاپ و بڵاو بووە.(۱)[کە ڕۆیشتی] کەڕۆیشتی ئازیزەکەمکێوێک خەمت هێنا سەردڵگەڵاکانی هەڵوەرینو سیسو ژاکاوبون پەڕەی گوڵکانی ژیان چۆڕە بڕبوبێ ئەستێرەو شەپۆلو دەنگئاسمانیش تاریکو تارەبێتریفەو خەرمانەو ڕەنگشوانیش ئاوازێ ناژەنێشمشاڵ بەبێ فو مایەوەهەوارمان چۆڵە بێ قریوەبێریش نایەن بەلایەوەکەتۆ ڕۆیشتی نازدارەکەمکۆتری ئاواتیشم فڕیچاو بارانێک ئەسرینی ڕشتکەس فرمێسکێکی بۆنەسڕیڕۆیشتنت زۆر بەسوێیەڕوحیشمت بردوە لەکەڵ خۆتهەستو سۆزیشم باڵە فڕەنهاکا بەجوت، هەڵفڕین بۆت(۲)[فیداکاری]ئەی دوژمنی گەلو خاکو وڵات و کوردوستانەکەمئەی تـێکدەری شارو گوندو سەرچاوەی کانیو ئاوەکەمدەستو پەنجە سور بەخوێنیمنداڵ و گەنجو لاوەکەممن کوردمو کودوستانیمگەر دەریش بێنی چاوەکەمبشم کوژی تۆ ناتوانیبسڕی ناسنامەو ناوەکەمحەقی کوردە سەر بەخۆیی تاکو مردن داوادەکەمتا چوار پارچە دەبێ بەیەکداوای مافی ڕەوادەکەمڕوح و گیانو سەرو ماڵمبۆ خاکەکەم فیدادەکەمتاکو بەڕوح مابم لەژیانبۆڕزگاری خەبات دەکەمدژ بەداگیر کەرانی خاکهەر دەجەنگم چۆن ڕادەکەم.(۳)[دوای هەڵبژاردن]هەڵبژاردن کرا کاتی بەسەرچوکاتو ساتێکی زۆر بەهەدەرچوهیچ شتێ نەگۆڕا وەک خۆی مایەوەئاوڕیان لەخەڵک هەر نەدایەوەدیسان کارەبا بو بەچوار سەعاتزستانیش واهات نەوت هەرنەهاتمانگ حەفتا ڕۆژە بۆموچەخۆرانگرانیان کردەوە پێویستیەکانماندیسان بازاڕمان چۆڵ بو لەکڕیاردینار داڕما بەرامبەر دۆلارژیانی هەژاران قورسو گرانەکوا حوکمەت ئاگای لەهەژارانەئەوان گەیشتن بەکورسی خۆیانچەپڵەیان لێدا ماستاو چی بۆیانهەلیان قۆستەوە سوێند خۆرەکانبەقوربان قوربان چونە بەرپێیانلەتەلەفزیۆن زۆر بڵێ کانیاندەمیان کرایەوە بۆ درۆی جۆانیانبەدرۆو دەلەسە چاومان دەبەستنبەڕاستی خەڵکی زۆر توڕەو پەستنئەمجارە میلەت لێتان بەقیننخەڵکی ڕەشو ڕوت بێبەشی ژیننخواش قبوڵ ناکا حوکمی ناڕەواتبەشی خۆی دەخوا بەشی منیش دەبات(۴)[سلیمانی] لەبەرزی گۆیژەوە شەوانکەدەروانمە چاوەکانتئەڵەی دەریایی مرواریەباقوبریقی چراکانتوێنەی ملوانکەی شەونمەروناکی سەر شەقامەکانیان ئاسمانی پڕ ئەستێرەوحەوتەوانەی ڕێی کاکێشانلەگۆیژەوە دەستەو دوعام ڕاوەستاوم ڕو لە ئاسمانخودایە تۆ بیپارێزەسلێمانی شاری شاران(۵)[جارانی گەڕەک] جاران زۆر باشبون خەڵکی گەڕەکمانسمایل و مام خدرو حاجی ئاوڕەحمانپورە فاتیمەو خەجێ وگوڵەخانمامۆستا علی و مەلا سولێمانخالیدی فەڕاش وەستا محیەدینحاجی خدرو مەلا نورەدینخدر نورەدین عەزیزی قەصابحاجی عەبدوللا پیاوێکی ئەربابڕەسولی دارتاش احمەدی بەقاڵ حەسەنی چایچیو خدری حەماڵخالیدی خەیات کەریمی جام چیڕەحیمی دەلاک عەلی کەبابچیوەستا جەمال و کمالی فیتەرکاک بابکرو عبدوڵای مزگەرخدری ماماغای خاڵ حاجی عەلیعەلی یە ورگەو ئەحەی مام وەلیمام سەید حسێن وسەید محێدینزۆر موسڵمانو نوێژکەرو بەدینمام پیرۆت و خاڵ مینە میراوحاجی ئەحمدو خدر خۆشناوخاڵ حەمە سورو  حەمەی کڵاو لبادسعید ژاژڵەیی و مامۆستا دڵشاد مام ئەسکەندەرو هۆرمزی کریستیانبەکه یفو خۆشی لەناومان دەژیاناسلام و مسیح وەکو برابونگشتی لەخزمەت یەکتریدا بوندراوسێ بێ دراوسێ نانی نەدەخواردبۆ چاکو خۆشی کەسیان نەدەبواردکۆمەڵ بەکۆمەڵ سەردانی نەخۆشدەستو دیاری پڕ باوەشو کۆشڕێز لە یەکگرتن لەگەڕەک باوبونخەڵکی دڵپاکبون وەک براوابونبۆ تەعزیەی یەکدی هەمو خەمباربونبۆ خۆشیو شایی هەمو بەشداربونهەمو بەکۆمەڵ دەچوین بۆ سەیراندەچون بۆ پیاسەو ئێوارە گەڕاننهێنی یەکدیان لای یەک دەپاراستلەگەڵ یەکدیدا بەوەفابون ڕاستشەوانە سەردان بۆلای یەکترینوکتەو پێکەنین حەیرانیان دەچڕیخواردن و سفرە گەلێک سادەبونکەشکەکو دۆو ڕۆن یان کەلانەبونئێستا من حەزم لە پڵاو ساوارەچای قۆری شوشەی سەر سەماوارەتەماتەو ڕۆنی ناو تاوە ڕەشەهێلکەو ڕۆنی مریشکە ڕەشەپەنیری مەیرەو دۆی ماستی بزنشلقەی ناومەشکە بیژەنن دوژنمەنجەڵی مسو بۆنی کاردو پڵاوگۆشتی کەڵەشێر فڕوج و گۆشتاودوکەڵو دارو سێڵو نانی تیرپنەو تیرۆکو ئەڕفێدەو هەویرئاوی کوپەی ژێر دارتوی حەوشەبۆنو بەرامەی گوڵە وەنەوشەهێلانەی کۆتر لەژێر سوێبانجوجەڵەی مریشکو چۆلەکەی سەربانجریوەو جوکەی تێکەڵ خوڕەی ئاوکەپری مێودەکا سێبەر لەهەتاوباخچەی بچکۆلەی حەوشەی ماڵەوەبەڕەنگی گوڵی سورو ئاڵەوەکۆڵانی تەنگو خۆڵو بەردو قوڕیاری منداڵان ڕاکەی کچ وکوڕتەنورێک لەولا پور فاتمو حەلاوکولێرەی ساوەر کەلانەو دۆشاودوژن لەولاوە دەستار بادەدەنساوەر دەهاڕن خەم بە بادەدەنلەقلەقێک لەسەر دار توی مزگەوتبەدەنوکی درێژ دەکا قەوتە قەوتدو پەڕەسێلکە لەبن میچێکداهێلانەیانکرد چەند بەچکەی تێدامامە پیرەیەک دۆشاوی پێیەبەگەنمو بەجۆ ئەوەی گوێی لێیەلەحەوشەی ئەودیو ژن تێی ئاڵاوەمام ئەحمەد پارچەی کراسی هێناوەلەولاتر عەتار باوڵی داناسابونو عەترو موروی دەرهێناکچەکان بازن دەکەنە دەستیانژنان ملوانکە دەکەنە ملیانگەورە کچان گۆزە وا لە سەر شانیاندەچن ئاو دێنن لە چۆمو کانیانکۆمەڵێک کوڕ گەل وەستاون لەوێهەریەکە مەیلی کچێکیان دەوێخۆشتربو دڵمان خۆشتربو جارانلەهەرشوێنێک بای دیهاتو شارانژیان سادەبو دڵ سادەو ساکارپڕ خۆشەویستی دوربوین لەئازارئێستا گەڕەکمان وەک خۆی نەماوەهەمو شتەکانی تێیدا گۆاوەدو ژورە قوڕەکە بوە بە سێقاتجلە کوردیەکە، بەقاتو ڕیباتکەرە دێزەکەی ماڵی مام خدری بۆ تە وەنەشەو مەرزیەو کامریتەنورە ڕەشو دوکە ڵاویەکەبوە بەفڕن بۆ ئاواییەکەئێستا شتەکان چاکو باشترنمۆدیلی تازەو پێشڕەفتەترنبەڵام دڵەکان جاران خۆشتربونشتەکان سادەو خۆشەویست‌تربونخۆزگە بەجاران خۆشەویستیو ڕێز پیاوی بەتواناو ژنانی بەهێز.(۶)[پەندو ئامۆژگاری]ژیانێک بژی ڕێزو شکۆت بێتمردنێک بمرە کەیادت بکرێتژیانێک مەژی خەڵکی بێزارکەیکەمردی خەڵکی پێت بڵێن ئۆخەی(۷)[خەونی نەفامێک]نەفامێک لەخەو چو بۆ پەرلەمانسەیریکرد لەوێ زۆر خۆشە ژیانهەشت ملیۆن موچەو ڤێلاو سەیارەخۆی لە بیر چۆوە خەوی سه‌ر پارەئەودەنگانەشی کەپێیان سەرکەوتپشت گوێی خستنو  بۆخۆشی لێی خەوتخاوەن دەنگەکان دەرگایان پێی گرتهاوار هاواربو ڕێگایان لێی گرتخەبەری بۆوە لەخەو ڕاچەنیچۆ بەر ئاوێنەو بەخۆی پێکەنیبەخۆی گوت نەفام ئەتۆو پەرلەماننەزمان دەزانی نە دو وشەی جواندەی بنو بۆ خۆت وانیوە شەوەهەر بە بنەماڵە پیشەتان خەوەئەگەر بەڕاستیش بچیە پەرلەمانلەدەستت نایە هیچ کارێکی جوانپەرلەمان تاری دەبێ ئازابێوریاو چالاکو زمانی کارابێخۆشبەختی گەلی لەلا مەبەست بێبەکاری خراپ غەمبارو پەست بێبۆ گەندەڵ کاران سەرکۆنە کاربێخۆشەویستی بۆ، دیهاتو شاربێبەیەکچاو سەیری ئەمو ئەوبکاتبەبێ جیاوازی کاری چاک بکاتگشتمان دەتوانین دەستمان بەرزکەینپۆشاکی تازەو جوان لەبەربکەینیان خۆ خەریک کەین بەگەمەو یاریخەڵکی بۆت بێنن هەدیەو دیاریدیارە تۆ نابی بۆ پەرلەمانیپیشەت خواردنەو بەس ئم دەزانیئەو پارەو موچەی تۆ وەری دەگریماشێنو خانوو ڤێلای پێدەکڕیپارەی ئەنفالو کیمیا بارانەپارەی شەهیدو بریندارەکانەپارەی کوڕو کچی باوک شەهیدەپارەی هەژاری هیچ خێر نەدیدەپارەی کەم ئەندام ڕۆژی سەنگەرەبێدەستو قاچی ڕۆژانی شەڕەحەقی ئەوانە تۆ بۆخۆت دەیبەیئەوان برسینو تۆش نۆشی دەکەیویژدانتان هەبێ خودا بناسنبەرامبەر هەژار واکەڕو کاسندەنگی ئێمەبو چویتە پەرلەمانکوا ئەو بەڵێنەی کە داتان پێمانخەونەکانی تۆ هەموی هاتەدیخەڵکی هەژاریش هیچی لێت نەدی(۸)[پایز]گوڵم پایز هات پایزی تەمەنزەردو وشک بوو ناو باغ و چەمەنگەواڵ گواڵ بوون هەوری پایزیجێما چڵو چێو جێی هێشتین زەمەن(۹)[دار زەیتونەکان]دار زەیتونی ڕۆژ ئاوا هەزار ساڵە بەپێوەنپەرژینی سنورمانن هاوڕێی ئەم کەژو کێوەنچقڵی چاوی دوژمنن سنورمان دەپارێزنبەرامبەر دوژمنی کوردخۆڕاگرن بەهێزنسوتانی بنکێ زەیتون دەسوتێ جەرگو هەناودەمارو ڕەگو ڕیشەی تێکەڵە بە ئاوی چاوڕەگو ڕیشەی هەر بنکێکچوار پارچە لەخۆی دەگرێخاکو ئاوی چوار پارچە هەڵ دەمژێ، چۆن دەمرێزەیتونەکان بەپێوەنبۆ دوژمن سەر شۆڕناکەنڕو لەئاسمان وەستاونهەرگیز پشت لەخۆرناکەنخۆرو ئاوو خاکمانئاڵایە بۆ نیشتیمانقەڵای خۆڕاگرانە کەژو کێوی کوردوستان(۱۰)[شانازی]فەخرو شانازیە بۆ من، کەمن خەڵکی کوردوستانمهەڵگوردو قەندیل و سەفین بونەخاکی نیشتیمانمدارو بەردی زۆربەنرخە، وێنەی گەوهەرە ئەم خاکەدەدرەوشێ چوار فەصڵی ساڵێ، ڕەنگی گوڵ و گوڵستانم.(۱۱)[مامە خەمە]کوا من بێخەمم من مامە خەمەم پیرە مێردەکەی ئائەم سەردەمەموەرەو تۆ سەیری ناو دەرونم کەسەیری ناودڵی پڕ زەبونم کەوەرەو سەیرکە زوخاوی جگەرئاهو ناڵینی سینەی پڕ کەسەردەرون پڕ ژانم چاو پڕ ئەسرینمخۆشی تیانەبو تەمەنو ژینمهێرشی خەمم وەک سوپای مەغۆلداگیریان کردوم دڵخامۆشو چۆڵ  دوکەڵی گڕی ناخی سوتاوملێڵ دەکا چاوی تەڕی خوساومگریەو ماتەمی گەلو نیشتیماندڵ غەمگین دەکا بێ هێزی کوردانکوردان یەکگرن تا هێزتان هەبێهەمو یەک ڕیز بن تاڕێزتان هەبێدوژمن دەترسێ لەیەک ڕیزیماندەسڵەمێتەوە لە بەهێزیمانتا ڕەنگمان زۆربێ جوانتر دەنوێنینقەڵای دوژمنان دادەڕمێنینکوانێ ئەو ڕۆژەی بێخەمبم لێتانسەر بەخۆ بژی گەل و نیشتیمان.گڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2026 02:47:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B4%D8%A8-tc1rpoiha9ex</link>
                <description>[شب]شب همین نزدیک‌هاست و ستارگان گیسویشان را بر صورت ماه افشانده‌اند،در سکوتی ناتمام!شب همین نزدیک‌هاست و کودکی خواب می‌بیند عروسک‌هایش قطره‌قطره اشکش رابه پای گلی سرخ می‌چکاند،با حزنی ناتمام!شب همین نزدیک‌هاست و شهری که پر از فریاد سکوت بود شهری که پر از احساس بود شهری که پر از آرزو بود،آنجا که کسی در انتظار زندگی نبود،مردمانش،سربازانش،شهیدانش،با دلی پر از عشق و امید از شانه‌های مرگ بالا رفتند،بیدار ماندند و چشم بر چشم نگذاشتند،تا که رویای کودکان شهر از هم نپاشد!تا که بر صورت ستاره‌ای، گرد شب ننشیند،تا که شهر و دیارمان به استیلا و نفرین شب مبتلا نشود،تا که خواب عروسک‌هایش نیاشفتد...زانا کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2026 02:40:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احمد بندی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-y5pvw9btrqks</link>
                <description>احمد بندیاستاد &quot;احمد بندی&quot;، شاعر لرستانی، زاده‌ی سال ۱۳۱۵ خورشیدی، در شهر بروجرد است.  ایشان تحصیلات ابتدایی، متوسطه و سپس دانشسرای کشاورزی را در بروجرد بپایان رسانید. پس از اتمام تحصیلات به شهرستان دورود رفت و در آنجا به شغل آموزگاری مشغول شد، و پس از مدتی، تا سال ۱۳۶۴، رئیس دبیرستان دهخدای دورود شد. آقای بندی، پس از هشت سال خدمت در دورود، برای ادامه‌ی تحصیلات دانشگاهی به تهران منتقل گردید و با قبولی به دانشکده علوم ارتباطات راه یافت و موفق به اخذ مدرک لیسانس شد.وی پس از مدتی خدمت در شهرهای تهران و خرمشهر، در سال ۱۳۵۹ به اصفهان نقل مکان کرد و در دبیرستان و دانشگاه اصفهان، تا سال ۱۳۶۹ و بازنشستگی، تدریس کردند.کتاب &quot;نقش دل&quot;، مجموعه اشعار ایشان است، که چاپ و منتشر شده است.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ نمونه‌ی شعر:(۱)[دلخون]دلم ز ناسپاسی اطرافیان خود خون استحدیث زندگی‌ام به راستی چه محزون استبه هر که مهر ورزیدم و صفا کردم،عمل به مثل ندیدم؛ از این دلم خون استدر آن زمان که شدم خسته و تن بیمار کسی نبود که نپرسد که حال تو چون است‌اگر که جای وفا از شما جفا دیدم  دلم ز دست جفاتان ز خون مشحون است.(۲)[زندگی در پیری]زندگی در سن پیری مشکل است  راه چونکه می‌روی انگار پایت در گل استلرزش دستت نمی‌باشد ز ترس  سازه‌ی اندام تو از خشت و گل است برف و باران گر ببارد خانه‌ی خشت و گلی، خود فرو ریزد که کاهی منزل است  الغرض چون پیر گشتی شعر احمد را بخوانمی‌رسد روزی که خواندن هم برایت مشکل است.(۳)[بازنشسته]من کیستم؟ معلم از کار خسته‌ای  آزرده از زمانه؛ ز اغیار گسسته‌ای عمری تلاش کرده به گلستان تربیت  اکنون نشسته به کنجی چو دار شکسته‌ایپاداش خویش نگرفتم ز روزگار  شاید ز کردگار بگیرم؛ چه پندار خجسته‌ای!عمرم گذشت با کوشش و خستن در کلاس درسترسیم عمر کشیدم به پرگار بسته‌ای پر می‌زدم چو کبوتر در هوای عشق  عاشق به کار خویش و ز هر کار رسته‌ای.گردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄سرچشمه‌هاhttps://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahi@Ahmadmoattariو...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2026 02:30:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بێکەس حەمە قادر</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%A8%DB%8E%DA%A9%DB%95%D8%B3-%D8%AD%DB%95%D9%85%DB%95-%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B1-ptnfypsdjzd5</link>
                <description>کومه‌له شیعریک له ماموستا &quot;بێکەس حەمە قادر&quot; شاعیری هاوچه‌خری کورد:(۱)[مێزێكى سێگۆشه‌ ئێمه‌ له‌ شه‌وێكى سارد كۆده‌كاته‌وه‌]ئێمه‌ دوور ده‌ڕۆين دۆل و چيا دبڕين هه‌وره‌كان نزيك نزيك ده‌بنه‌وه‌ ته‌م له‌سه‌ر په‌نجه‌ره‌ى ماشێنه‌كه‌مان ده‌نيشێ له‌به‌رزى و نزمى ڕێگا له‌ ناسينه‌وه‌ى دره‌خته‌كان من زمانم وشك ده‌بێ و ده‌سته‌كانم ده‌له‌رزن و جگه‌ره‌كه‌م بۆ داناگيرسێ چاوه‌كانم ڕێگاى دوور ئازارى داون   كاتێ له‌ ڕێگاى دوور كه‌سێ باسى عيشق بكا له‌ كاتى بيانۆهێنانه‌وه‌ى جێهێشتنى من په‌نجه‌كانم توند لێك گيرده‌كه‌م كاتێ په‌يكه‌رێك ده‌بينم  چيرۆك ده‌گێڕێته‌وه‌  ئێواره‌يه‌كى سارد مێزێكى سێگۆشه‌ له‌ ژوورێكى لاچه‌پى شار به‌ ده‌م ژاوه‌ ژاوى با ژنێك گۆرانى بۆ عيشق ده‌ڵێ ئێمه‌ له‌ په‌نجه‌ره‌وه‌ ته‌ماشاى تاريكى شه‌و ده‌كه‌ين ده‌مانه‌وێ له‌ خه‌ونه‌كانماندا له‌سه‌ر قه‌دى دره‌ختێ بنووسين ژيان له‌ ته‌ماشاكردنى ئه‌ستێره‌كانى به‌ ئاسمانه‌وه‌ تيشك ده‌رده‌ده‌ن له‌ عاشق بوون داڕووناكى له‌سه‌ر ده‌ستى چه‌په‌مان بنه‌خشێنن سێبه‌رى تۆ له‌ شه‌وى تاريك دا له‌ نێو ڕه‌نگى بێ ڕه‌نگى مندا له‌ ئێواره‌يه‌كى سارد دا ته‌نيايى ده‌خه‌ينه‌ ده‌ره‌وه‌ى ته‌نيايى ئێواره‌يه‌كى سارد له‌ مێزێكى سێگۆشه‌ دا من ده‌ستى ڕاسته‌م له‌ ده‌ستى چه‌په‌ى تۆ گرێ ده‌ده‌مچه‌ند منداڵانه‌ خه‌ونى گه‌وره‌ ده‌بينم حه‌زم له‌ كاتژمێره‌ كۆنه‌كه‌ته‌ ئاره‌زووى گه‌ڕانه‌وه‌ى دوێنێ ناكه‌م ده‌مێكه‌ عيشق قيبڵه‌نماى منه‌ ئێواره‌ ئاواده‌بێ سبه‌ينه‌ پێده‌كه‌نێ من چ جوان خه‌ياڵان ده‌كه‌م چ جوان خۆشمده‌وێى ژاوه‌ ژاوى با سه‌مايه‌كى جوان به‌ پرچى گه‌ڵاكان ده‌كا ئێمه‌ له‌ مرۆڤ بوونماندا چه‌ند جوانين ئێواره‌يه‌كى سارد مێزێكى سێگۆشه‌ كۆمان ده‌كاته‌وه.(۲)پياوێك له‌ تۆ ده‌ڕوانێبه‌ بالات مه‌ست و به‌ غه‌ريبى ته‌ماشات ده‌كات نايه‌وێ هه‌ميشه‌ بڕوانێ به‌ دواى سێبه‌رى تۆ له‌ ئاسمانان توڕه‌ ده‌بێت و ئاشتيش ده‌بێته‌وه‌ ئه‌و له‌ سێبه‌ره‌وه‌ باڵا ده‌كاتن له‌ تۆ مه‌ست ده‌بێت و ئارام ده‌بێته‌وه‌ ئه‌و له‌ تۆ باڵا ده‌بيت ئه‌و له‌ تۆوه‌ ده‌زانى ته‌مه‌ن چه‌نده‌ ئه‌و هه‌ميشه‌ دلى لاى تۆ وه‌ك بارانى دواى هه‌ورانه‌ كه‌ ره‌ش ده‌بێت جوانتر ده‌بارێت(۳)ھێور ھێور لە عیشق دە‌دوێم وھێدی ھێدیش خە‌یاڵ دە‌مباتە‌وەخە‌یاڵێک بیر لە گە‌رمی بە‌فرولە ساردی ئاگرولە نە‌رمی بە‌ردولە تیژڕە‌وی (با) ناکە‌مە‌وەبە من  با  رووبارە‌کانم سە‌راوژێر دە‌کردە‌وەتا بزانم سە‌رە‌تایان لە کوێوە‌یە‌ودە‌ریاکانیش کۆتاییانلە‌وە‌تە‌ی ھە‌م بیرم لە سە‌رە‌تاو کۆتاییەخە‌یاڵ دە‌مباتە‌وەبە‌ھە‌مان رە‌نگ و ھە‌مان شێوەبە‌ھە‌مان نھێنیە‌کانی نێو سە‌ری منکە لێوان لێون لە نھێنی(۴)[تۆ چ هێزێكى له‌ بوونى مندا]با پێويستى به‌ ده‌نگته‌تا ده‌نگت له‌سه‌ر گيا په‌رش بكاتتا گوڵه‌كان چرۆ زياتر ده‌ربكه‌نتا منيش له‌ بێده‌نگى تۆچيتر هه‌ست به‌ته‌نيايى نه‌كه‌مده‌مه‌وێ له‌ شار تۆزێ دووربكه‌ومه‌وه‌سه‌رێ له‌ گۆرى خۆشه‌ويستانم بده‌مهه‌ندێ له‌ گه‌ليان بدوێم و ئارام ببمه‌وه‌منداڵ ببمه‌وه‌ له‌سه‌ر سينگى گۆڕێك خه‌وم لێبكه‌وێده‌مه‌وێ هه‌ندێ له‌ ئازاردانى خۆم دوور بكه‌ومه‌وه‌نامه‌وێ له‌گه‌ڵ ژاوه‌ژاوى ئه‌م گه‌ڕه‌لاوژه‌ى ئێره ‌رابێم و ده‌فرياى خۆم نه‌كه‌ومده‌مه‌وێ بۆ چركه‌يێ خۆم بمچيتر به‌هيچ په‌نجه‌يه‌كم فرمێسكم لانه‌ده‌مده‌مه‌وێ ئه‌و عه‌تره‌ به‌كاربێنمكه‌ له‌ هيچ سه‌فه‌رێك له‌ خۆمم نه‌داوه‌ده‌سته‌كانى خۆمم خۆشده‌وێنكه‌ رۆژانێك له‌كه‌مه‌رى تۆ ئالابوونشه‌وێك باران به‌ خوڕ ده‌بارىمن رێگاى هاتنه‌ لاى تۆم وون كردبووئێستاش كه‌سه‌رمام ده‌بێ بيرى ئه‌و شه‌وه‌ ده‌كه‌مه‌وه‌كه‌ ئه‌ستێره‌ دێن و ده‌چنكه‌ مانگ ئاوا ده‌بێ و هه‌لدێكه‌ گوله‌كانى مالى ئێوه‌ نه‌رم نه‌رم خه‌ويان لێده‌كه‌وێمن ناوت دێنم و بۆنى تۆم لێدێكه‌ له‌ گۆرانيه‌كى خه‌مگين ناوى تۆ دێمن بالا باڵا ده‌بمرووت رووت ده‌بمه‌وه‌ له‌ به‌رائه‌ت و جوانىده‌مه‌وێ له‌ بێده‌نگى تۆبه‌ ته‌باشيرێكى شينله‌ ته‌ختێكى ره‌ش بنووسمتۆ چ هێزێكى له‌ بوونى منداتۆ چ ژنێكى له‌ هێزدابا پێويستى به‌ ده‌نگته‌تا ده‌نگت له‌سه‌ر گيا په‌رش بكاتتا گوڵه‌كان چرۆ ده‌ربكه‌ن(۵)بۆ دۆزينه‌وه‌ى خۆم به‌ دواى ره‌نگێ ده‌گه‌ڕێم ...كه‌ ده‌ستى تۆ ده‌گرم هێور هێور له‌ ئارامى ئارام ده‌بمه‌وه‌ له‌ ته‌نيايى ڕاده‌كه‌م و  نزيكتر ده‌بمه‌وه‌ له‌ خۆم كه‌ تاو تاريكى له‌ نێو خۆيدا بزر ده‌كات من به‌ دواى ره‌نگێ ده‌گه‌ڕێم ته‌نياييم له‌ بيربباته‌وه‌ په‌نجه‌ره‌ى ژووره‌كه‌م  والا ده‌كه‌م په‌پوله‌ى ده‌ورى چرام  خۆشده‌وێ له‌ بێ ئومێدى به‌ دواى ئومێد ده‌گه‌ڕێ دڵنيام په‌پوله‌ى ده‌ورى چرا هه‌موو ده‌ورانه‌كه‌ى  به‌ دواى دۆزينه‌وه‌ى خۆيه‌تى كه‌ ده‌ستم ده‌گرى هێور هێور له‌ ته‌نيايى خۆم  دوور دوور ده‌كه‌ومه‌وه‌ بۆ دۆزينه‌وه‌ى خۆم به‌ دواى ره‌نگێ ده‌گه‌ڕێم بيركردنى تۆ له‌بيربكه‌م  خۆزگه‌ عيشق دڵۆپ دڵۆپ وه‌ك باران له‌ گه‌ل با له‌ كاتى ده‌ركه‌وتنى خۆره‌تاو له‌په‌نجه‌ره‌ى ژووره‌كه‌مى ده‌دا(۶)[ده‌نگێك له‌ دره‌ختى حه‌وشه‌كه‌تان به‌رزده‌بێتە‌وه‌]گوله‌كانى نێومه‌ركانه‌ هه‌ناسه‌ ده‌ده‌ن و ژيان به‌ ژيان دا ده‌كه‌ن باران به‌ خوڕ ده‌بارێ و هه‌وره‌كان خێرا خێرا ده‌گرمێنن ژينگه‌كه‌ پاك ده‌بێته‌وه‌و ئاسمان هه‌ناسه‌يه‌كى پاك هه‌لده‌مژێ گوله‌كه‌ى نيوگوڵدانى بالكۆنه‌كه‌ خه‌نده‌ ده‌كه‌ن و ده‌گه‌شێنه‌وه‌  تۆ په‌نجه‌ره‌كه‌ نه‌رم نه‌رم ده‌سڕيته‌وه‌ئاگادارى كوكوختيه‌كان ده‌بيت و ئارام ئارام دڵيان راده‌گرىله‌پێكێكى شه‌رابى سور له‌ وشه‌يه‌كى شيرينى له‌ ده‌مته‌وه‌ به‌رده‌بنه‌وه‌په‌يمان به‌ په‌يمان ده‌ده‌ى له‌ مه‌ستى دا به‌په‌نجه‌كانت فرمێسك لاده‌ده‌ى ده‌نگێك له‌ دره‌خێكى حه‌وشه‌كه‌تان به‌رز ده‌بێته‌وه‌ له‌ ئاوازێکی كۆنى قه‌ره‌جان ده‌چێكاتێ له‌ رۆيشتندا شه‌كه‌ت ده‌بنكاتێ ئاو رێگاكان ده‌گۆڕێ و با سه‌مايه‌كى جوان به‌گه‌لاكان ده‌كاكاتێ پرسيارى ته‌مه‌ن له‌ ژنێك ده‌كه‌ى يان له‌ موچه‌ى كه‌سێك ده‌پرسى كاتێ له‌ ژوورێك به‌ ئارامى دانيشتووى و كه‌سێك ئاراميت به‌ ئامۆژگارى كردنت تێكده‌دامن نامه‌وێ له‌ هيچ شتێكت بپرسم و بيزانم نه‌ته‌مه‌نت نه‌ موچه‌كه‌ت هه‌تا نامه‌وێ بيزانم چ دين و بڕوايه‌كت هه‌يه‌ هێنده‌ خۆشمده‌وێى ده‌لێى موتربه‌ كراوم و لكێكم له‌ تۆ بوونى منتۆ هێنده‌ لاسارى له‌ مندالێك ده‌چيت كاتێ سه‌ربه‌ژووره‌كه‌م داده‌كه‌يت وله‌ په‌ڕ په‌ڕى كتێبه‌كان ده‌پرسى من ته‌ماشات ده‌كه‌م و خه‌نده‌يه‌ك ده‌كه‌م تۆ ناتوانى توڕه‌بوونه‌كانت بشاريته‌وه‌ وشه‌كان به‌ده‌نگى به‌رز و زوو فڕێ ده‌ده‌ى و من كاتى گوێ گرتنم نه‌ماوه‌هيچ ده‌نگێك وه‌ك توڕه‌ بوونى ژن نيه‌ ئه‌و هه‌موو ئاوازه‌ى تێدابێ باران و با و سه‌فه‌رى دوور دووريش ناتوانێ  له‌ كاتى ده‌رگاكه‌ داده‌خه‌يت و يان هه‌ر هيچ نا كاتێ ده‌ته‌وێ برۆیتمن دڵم خێرا لێده‌دات و بيرى تۆده‌كه‌م تۆ ده‌ته‌وێ له‌ شه‌وێكى تاريك تاريك من كۆبكه‌يته‌وه‌ و ده‌بيتە‌‌ چه‌تر بۆمله‌م نيشتمانه‌ داخراوه‌دا كه‌ هه‌موو شتێك بێده‌نگه‌ خه‌ريكه‌ سێبه‌ره‌كانيش وه‌قسه‌دێن ئاوڕێكى خێرا له‌ دوێنێ بده‌وه‌ په‌نجه‌ره‌كه‌ ئاوه‌لابكه‌ كه‌ با هێور هێور وه‌ژوور ده‌كه‌وێ ئاسمان هه‌ناسه‌يه‌ك ده‌دات و هه‌وره‌كان نه‌رم نه‌رم ده‌گرمێنن گيا به‌نه‌رمى سه‌مايه‌كى جوان ده‌كات خوناوى سه‌ر گوله‌كان ته‌ڕ ته‌ڕله‌ من ده‌ڕوانن و ده‌نگى گۆرانيه‌كه‌ش به‌رز به‌رز دوباره‌ ده‌بێته‌وه‌ ئاوڕێك به‌ هێواشى له‌ ژيان ده‌ده‌مه‌وه‌ به‌ده‌م پێكێكى شه‌رابى سور و داگيرسانى جگه‌رى ده‌ستى ژنێك ئارام ئارم سێبه‌رى تۆشم خۆشده‌وێ(۷)[ده‌مه‌وێ له‌ نێو ده‌سته‌كانى تۆدا بمرم]هيچ ناچار نيم  له‌وێ بمرم لێره‌ لاى تۆ نزيكتر ده‌بمه‌وه‌ له‌ باوه‌شت نا سه‌رم ده‌خه‌مه‌ ناو ده‌سته‌كانت ده‌مه‌وێ جياوازتر بمرم هه‌ر هيچ نا حه‌ز ناكه‌م وه‌ك ئه‌وان بمرم هيچ ناچار نيم له‌وێ بمرم لێره‌ لاى تۆ له‌نێو ده‌سته‌كانت له‌سه‌ر مێزى به‌يانى و له‌ داگيرسانى جگه‌ره‌ى ده‌سته‌كانت له‌و كاتانه‌ى مۆم هێزى روناكى نامێنێ  له‌ نێوان په‌نجه‌كانت جگه‌ره‌ ده‌كه‌ون زه‌نگى ته‌له‌فۆنه‌كه‌ دووباره‌ ده‌بێته‌وه‌  له‌ قه‌دى دره‌ختێك شێوه‌ى ژنێكى هيلاك ده‌بينم  كه‌ ده‌شكێ  من بۆ ڕاكردن له‌ ڕاكردن ده‌ستم له‌ نێو ده‌ستى ئه‌ودايه‌گوڵێكى سور له‌ پياوێكى نيپاڵى وده‌سته‌يه‌ك قه‌ڵه‌مى ڕه‌ش بۆ ڕه‌شكردنه‌وه‌ى تابڵۆيه‌كى شين شين ىژنێكى ئه‌سمه‌رى گۆشتن ده‌كڕم له‌ تابڵۆى قه‌د ديوارى ژووره‌كه‌م ره‌شى ده‌كه‌مه‌وه‌ هيچ ناچارنيم  له‌وێ بمرملێره‌ ده‌مه‌وێ له‌ نێو ده‌سته‌كانى تۆدا بمرم(۸)من له‌ په‌نجه‌ى  پێى ژن تێده‌كه‌م  له‌ سه‌ماكردنى ژن و  چاوه‌كانى فێرده‌بم ده‌بێ سه‌رده‌مێكى دى بدۆزينه‌وه‌ سه‌رده‌مى ژن بێت(۹)[كه‌ باران ببارێ ته‌مه‌ن هه‌واڵم ده‌پرسێ]ده‌كرا من پێت نه‌ڵێم خۆشمده‌وێى يان ده‌كرا پێت بڵێم حه‌زم لێته‌ كه‌ توڕه‌ ده‌بى چ ده‌بوو ئه‌و ڕۆژه‌ زياتر به‌سه‌ر مندا هاوارت نه‌كردايه‌ تا من عاقڵ و بێده‌نگ دابنيشم ده‌كرا من ئه‌و ته‌مه‌نه‌ى  ماومه‌ ببه‌خشمه‌ ئه‌و رۆژه‌ى له‌ ڵێوه‌كانت وشه‌كانى خۆشمده‌وێى په‌رت ده‌بوون من ئێستا سه‌رمامه‌ وشه‌كانى تۆ گه‌رمم ده‌كه‌نه‌وه‌ عاشقى شه‌ڕه‌كانتم حه‌زده‌كه‌م سپێدان زوو نيوه‌ڕۆيان دره‌نگتر ته‌باشيرى ده‌ستت فڕێ بده‌ى ئێواران دره‌نگتر سلاو بكه‌ى چ  ته‌نيام چ دره‌نگ ده‌گه‌م ڕێگاى ئێمه‌ دۆزينه‌وه‌ى خۆشبه‌ختى نييه‌ منى هيلاكى ڕێگاى ناسينه‌وه‌ى تۆم له‌ شه‌وى تاريكى دا وه‌ك ئه‌و ژنه‌ى دراوسێمانهيچ ناڵێ ته‌نها سپێدان به‌ بزه‌كانى ده‌زانم ده‌ڵێ به‌يانى باش ده‌كرێ مرۆڤ هه‌موو ته‌مه‌نى خۆى به‌ كه‌سێك ببه‌خشێ كه‌ پێى نه‌گوتووه‌ خۆشمده‌وێ  ده‌كرا تۆ وانه‌باى ئێواره‌يه‌ و من مه‌ست نابم سه‌رما ددانه‌كانم هيلاك ده‌كا پاڵتۆى پياوێكبه‌سه‌ر سه‌رم داده‌م پياوێكى بێ ئامانج جگه‌ره‌ داده‌گيرسێنێپێكێكى پڕ ده‌ڕژێ من دڵم خێرا لێده‌دا لێوه‌كانم ده‌له‌رزن زمانم له‌ گۆكه‌وتووه‌ من سه‌رمامه‌ وشه‌يه‌ك ده‌مدۆزێته‌وه‌   ده‌ستم له‌ده‌ستى ئه‌و ئاڵاوه‌ من له‌ڵێوه‌كانم  فێرده‌بم له‌ڕۆيشتنى ڕێگاى دوور نه‌ترسم  ده‌ستى چه‌په‌م كاتژمێرى كۆنى ژنێكه‌ له‌خه‌ره‌ند فێربووه‌  له‌كه‌وتن نه‌ترسێ له‌ عيشقدا حه‌زده‌كا بمرێ ئه‌و حه‌ز ده‌كا كه‌ باران ببارێ  تا دره‌نگتر له‌ فرينى كۆتره‌كانى ئێره‌ بگات تا له‌ لێواره‌كانى بونى كه‌وتن بيزانێ عيشق پڕه‌  له‌ بارانى نه‌رم و شه‌ڕى جوان له‌ ناسينه‌وه‌ى دوێنێ سه‌فه‌ره‌كانى ڕێگاى ناسينه‌وه‌ى ڕێگاى دوور  كاتێك ده‌ستى ده‌گرم كاتێك ده‌ستم ده‌گرێ من حه‌ز له‌ ڕێگاى دوور دوور ده‌كه‌م ئه‌و له‌ ده‌نگى بێده‌نگى رێكادوور دوور چاوه‌كانى گه‌ش گه‌ش ده‌ڕوانێ من عيشقى ئه‌و و ژيان و منداڵى ئه‌وم خۆشده‌وێ ژيانێكى دى قه‌رز ده‌كه‌م تا بتوانم له‌ كاتى بارينى باران دا ناوێكى دى بدۆزمه‌وه‌ له‌ جياتى عاشق بوونى گيا خوناوى سه‌ر گوله‌كانى گياپێكردنى جگه‌ره‌يه‌كى ده‌ستى تۆ پڕكردنى پياڵه‌يه‌كى پڕ له‌ شه‌راب يان گوێگرتن له‌ ئاوازێك تۆم له‌بير بباته‌وه‌ له‌ كاتى من مه‌ست ده‌بم كه‌ پێت ده‌ڵێم عاشقتم  من له‌ مرۆڤ بوونمدا ده‌كه‌وم به‌لام ناشكێم ڕێك له‌فڕينى ئه‌و كۆتره‌ ده‌چم بۆ گه‌رم بوونه‌وه‌ى خۆى خۆر ده‌كاته‌ ڕێگا ده‌كاته‌ مال ماڵێك بۆ ئازادى بوونى ده‌فڕێته‌ سه‌ر ئه‌و لقانه‌ى با ناتوانێ بيشكێنێ سه‌رما له‌ سه‌رما بڵه‌رزێ عيشق له‌ عاشق بووندا بمرێ په‌پوله‌ له‌ ده‌ورى چرا جوان بسوڕێنه‌وه‌ بۆ مردن ژيان قه‌رز بكه‌ن  من رۆژى ده‌سپێكى ناسينه‌وه‌ى تۆ ده‌ناسمه‌وه‌ من رۆژى ناسينى تۆ ده‌كه‌مه‌ رۆژى فڕينى په‌پوله‌ و دۆزينه‌وه‌ى ژماره‌كانى پێك ده‌چن ده‌كرا من پێت نه‌ڵێم خۆشمده‌وێى ده‌كرا وشه‌يه‌ك بدۆزمه‌وه‌ له‌ كاتى توڕه‌بوونى تۆدا له‌ كاتى ڕێگا نزيكتر ده‌بونه‌وه‌  كه‌ ژيان جوانتر ده‌بوو له‌ كاتى فڕينى فڕۆكه‌يه‌كله‌ كاتى نيشتنه‌وه‌ى مردن چ جوانه‌ ژيان له‌ كاتى تۆماركردنى مردن  كه‌ باران ببارێ ته‌مه‌ن هه‌واڵى من ده‌پرسێ(۱۰)[بە دوای چی بگەڕێیت دەیدۆزیەوە]لە دۆزینەوەی خۆتدا بەنیشتمانی خۆت دەگەیخۆشبەختی مرۆڤ لێرە دەستپێدەکات کە لەفرمێسك دانقووم دەبێت وکەس دەفریات نایە مرۆڤ تاھەیە بەدوای دۆزینەوەی خۆیدا دەگەڕێلە نیشتمانی خۆیدا بیدۆزێتەوەبە دوای چیدا بگەڕێیت،بە دواتدا دەگەڕێ.(۱۱)ئەو جاران وەك گەڵا دەکەوت لەجوانی دەمایەوەمن ھەمیشە بۆ ھەستانەوەی گەڵا بەرز بەرز دەمڕوانی و لە کەوتنم فێر دەبووم وەك جاران ھەلبستمەوە(۱۲)[من له‌تۆدا جوانتر ده‌بمه‌وه‌]له‌ بارانان توڕه‌نيمله‌ خۆشم ناله‌ به‌فره‌ گه‌رمه‌كان هێمن ده‌بمه‌وه‌كه‌ بۆ دوورى تۆده‌توێنه‌وه‌من به‌خوناوى گۆناى تۆئارام نيمكه‌ بيرته‌كه‌موه‌ك شه‌پۆلىتوڕه‌ى ده‌رياكانكه‌ يه‌ك ده‌گرن وهێور هێورله‌ جوانى من بۆ تۆتوڕە ده‌بنبا ئه‌وان به‌ڕق لێك ده‌ن ومن وه‌ك رقى ئه‌وان خۆشترمده‌وێى ئارامى توڕه‌ييه‌كانمئه‌و به‌فره‌م خۆش ده‌وێ خۆشگڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:06:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیکس محمد قادر</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B1-yyzecict6cxw</link>
                <description>بیکس محمد قادراستاد &quot;بیکس محمد قادر&quot; (بێکەس حەمە قادر) شاعر و نویسنده‌ی معاصر مردم کُرد، در یکم جولای ۱۹۷۲ میلادی در هولیر (اربیل) مرکز اقلیم کردستان عراق دیده به جهان گشود.وی سال‌هاست در سطح اول شعر اقلیم می‌درخشد و بارها در جشنواره‌ها و فستیوال‌های مختلف مورد تقدیر و تشویق قرار گرفته است.اشعارش به زبان‌های انگلیسی و فارسی و عربی برگردان شده و تاکنون بیش از بیست کتاب شعر از او چاپ و منتشر شده است.  ┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄(۱)تو دریایی ژرفی،جنگلی انبوه...نه می‌توانم بدون تو باشمو نه می‌توانم با تو...من نابینایی‌ام و تو عصای دستممرا ببر به جنگلی انبوه و دریایی ژرف،مرا ببر تا بفهمممن به کجایم!(۲)دوباره باران خواهد باریدو من همچون گذشتهکودک نمی‌شوم و زیر باران نخواهم رفت.بگذار خیال تو مرا پرت کند،باز هم من سر جای خودبه تماشای تو مشغول می‌شوم.نمی‌گذارم،من نخواهم گذاشت که تو در فکر و خیالت مرا ببینی.می‌دانم که باز باران خواهد گرفت و تو آرام خواهی شدتو در آرامش به من می‌نگری گرچه آرامش نداریتو با من در مهتاب شبی آشنا شدیتو مرا در زیر سایه‌سار چناران دیدیولی اکنون هیچ کدام از ما آرام و قرار نداردهیچکداممان!قوم و خویشمدست‌هایمگام‌هایمحتا نگریستنم به پشت سر و گذشته‌هاانگار که آن پاییز پر خیر و خوشی باشدزیرا جز تو هیچکس چشم به راه من نیست.(۳)پنجره‌ها در طلب سیگارند و لب‌هایم شراب می‌خواهند.و من دوست داشتم امروز در آغوش تو سختی زندگی را کم می‌کردم.(۴)من از افتادن نمی‌ترسممی‌ترسم که با عاشق بودن بمیرم.(۵)گاهی اوقاتشبیه کودکی لجباز می‌شوماما بیشتر اوقات هم همچون پیرمردیشکست‌های خودم را برایش تعریف می‌کنم.(۶)آنها که دنبال روشنی می‌گشتند،عشق را یافتند!در عشق ماندند و در عشقروشنایی بخشیدند.(۷)[تلفنی دنیا را آرام خواهد کرد]باران، نرم‌نرمک بر پنجره‌ی اتاقم می‌کوبدتنهایی‌ام تبدیل به خاطراتی بی‌پایان می‌شود و داستانی بلند را شکل می‌دهد.باران،سکوتی مطلق رابر در و دیوار اتاقم نقاشی کرده و ناگاه زنگ تلفن همسرمباران را می‌رنجاند و سکوت را می‌شکندمن به جستجوی خویش بر می‌آیم و به جستجوی تو برای یافتن تو.اتاقم آرام می‌گیرددود سیگار میان انگشتانمرقص و سماکنان به آسمان عروج می‌کند.سگی جلوی در خانه‌ام خوابیدهو من به آرامی در را می‌گشایمسیگاری دیگر روشن می‌کنمو به یاد درگذشتگان محله می‌افتم.می‌فهمم که تلفنی خانه‌ام را آرام می‌کند و یا که جهانی را ویران...(۸)از هر چیز غمناک‌تراینکه روزگاری چنین عهد بستیم وطن ارزشمند است.ولی غم وطنبه نام وطن شد زیرا حاکمان وطن را بی‌ارزش کردند.(۹)درباره‌ی مرگ چیزی نمی‌دانمولی درباره‌ی عشق تو،در حد فرهنگ لغتی کلمه بلدم.(۱۰)مطمئنم برگ‌ها و درختان صنوبر و پیچک‌ها هم عاشق خواهند شد.از آن هم مطمئن‌ترم که تو نیایی،گل‌های باغچه از نبودنت پناه به هیچ دستی جز دستان تو نخواهند برد که آبیاری شوند،نه برگ‌ها و نه دستان تو،کسی را نمی‌یابند که به اندازه‌ی من عاشق باشند و دوستت بدارند...(۱۱)از مرگی می‌ترسم که هیچ نقاشی نتواند تصویرش را بکشد...بیشتر مردم از مرگ می‌ترسند کسی را سراغ ندارم که عاشق مرگ باشد غیر از جنگجویانی که از عشق بریده‌اندغیر از جنگجویانی که از عاشق شدن می‌پرهیزند.(۱۲)من از باغچه‌ی خانه‌ی تنهایی‌امتنهاترم!نه خنده‌هایم شبیه گذشته‌ است و نه قدم زدن‌هایمهرچقدر به تندی و چابکی می‌رومباز دیر می‌رسم.(۱۳)من از تو دور نمی‌شومشاید میان انبوه جمعیت گم شوماما با احساساتم پی می‌برمدنیا چه جای غریبی‌ستآفتاب چه غریبانه طلوع می‌کنددر میانه‌ی بزن و بکوب تنهایی‌امچه اندازه تنهایم!به تنهایی پنجره‌ی اتاقت را بگشای محتاج تابیدن آفتاب استگل‌های گلدان صدایت می‌کنند تشنگی‌شان با آمدن تو پایان می‌یابد.نگارش و ترجمه‌ی اشعار:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:05:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهنامه ادبی رها</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A7-txbtmt20wupw</link>
                <description>ماهنامه ادبی رها منتشر شدجدیدترین شماره‌ی ماهنامه‌ی ادبی، هنری و فرهنگی رها، با بررسی پرونده‌ی ادبی شادروان &quot;آقاجان لعل‌پوش&quot; شاعر و هنرمند کرمانشاهی، منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.شماره‌ی پانزدهم از دوره‌ی جدید، انتشار ماهنامه‌ی ادبی رها، در ۵۶ صفحه، با سردبیری &quot;زانا کوردستانی&quot;، منتشر شد.به گزارش پایگاه خبری رهایی، ماهنامه‌ی ادبی رها، با رویکرد انتشار آثار ادبی و هنری و فرهنگی، هنرمندان ایران و جهان در سه بخش ثابت شعر ایران، پرونده‌ی ادبی و شعر جهان و بخش‌های متغییر اخبار، نقد، روانشناسی، داستان و بخش کتاب، معرفی نویسنده و... هر ماه به صورت برخط و رایگان منتشر می‌شود.◇ در بخش روانشناسی، &quot;روانشناسی صلح در دوران پساجنگ&quot; به قلم خانم &quot;زهرا جوانی&quot; را می‌خوانیم.◇ در بخش معرفی نویسنده، گذری بر زندگی و آثار آقای &quot;فرهاد حسن‌زاده&quot; نویسنده‌ی آبادانی، داشته شده است.◇ در بخش شعر ایران، شعرهایی از، بانوان و آقایان: حمیدرضا اکبری (شروه) - حسن فرخی - افسانه ضیایی جویباری (افسون) - غلامرضا اکبری (شریف) - خالد بایزیدی(دلیر) - عباس فلاحی - ایرج صف‌شکن - زلیخا احمدی - جواد محمدی - حمید تیموری‌فرد - سامان ساردویی - نعمت‌الله داودیان - حسن صدیق (ریوار) - محمدرضا مهدیزاده - اکبر رشنو - رضا فیاضی - حمید آرامیان (آرام) - کوروش ایرانی - اسرا ابن‌رسولی - محسن اعلا - مینا لطفی و... گنجانده شده است.◇ در بخش کتاب ماه، به معرفی و بررسی و خوانشی بر کتاب &quot;آنجا که زنبق‌ها می‌شکفند&quot; نوشته‌ی &quot;بیل کلیور&quot; و &quot;ورا کلیور&quot;، پرداخته شده است.◇ در بخش داستان این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، با دو داستان همراه هستیم. داستان &quot;نفرین&quot; به قلم استاد &quot;هوشنگ جودکی&quot; و داستان کوتاه &quot;سفر به شهر ساعت‌ها&quot; نوشته‌ی نویسنده‌ی نوجوان کامیارانی، خانم &quot;محیا اسدی&quot;.◇ در بخش شعر جهان این شماره، شعرهایی از: محمد الماغوط | کانه کو میسوزو | اووته تاگوچی | تاکوبوکو ایشیکاوا تاکامورا کوتارو | هاگیوارا ساکوتارو | یاگی جوکیچی | ناکاهارا چووا | تاکامی جون | هوشینو تومی‌ هیرو | پشتیوان میرعزیز | دیار حلبچه‌ای | جبار صابر | باسط محمد غریب | پری قره‌داغی و... را می‌خوانیم.برای تهیه و دریافت فایل pdf رایگان ماهنامه‌ی ادبی رها، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه فرمایید:https://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahihttps://eitaa.com/newsnetworkrahahttps://eitaa.com/mikhanerahahttps://eitaa.com/rahaei1396https://eitaa.com/leilaei1369Rubika.ir/RahaMikhanekolopRubika.ir/rahaei1396Rubika.ir/leilaei1369https://ble.ir/mikhanekolophttps://ble.ir/rahaei1396https://ble.ir/leilaei1369https://ble.ir/rahaei110https://splus.ir/newsnetworkrahahttps://splus.ir/mikhanehkolophttps://splus.ir/rahaei1396https://splus.ir/leilaeiو...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2026 21:53:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب قورباغه‌ی راستگو</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%87-%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D9%88-jhpzforvklfj</link>
                <description>زانا کوردستانی از قورباغه‌ی راستگویش می‌گوید!کتاب &quot;قورباغه‌ی راستگو&quot;، با ترجمه‌ی &quot;زانا کوردستانی&quot; توسط نشر الکترونیک خال و همراهی انجمن شعر و ادب رها، منتشر شد.این کتاب به صورت الکترونیک، در ۱۲ صفحه‌ی رنگی، برای گروه سنی کودک، منتشر شده است.این کتاب را &quot;رنیا یاسین&quot; از انگلیسی به کُردی برگردان و &quot;زانا کوردستانی&quot; آن‌را از کُردی به فارسی ترجمه کرده است.برای تهیه‌ی نسخه‌ی pdf این کتاب، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه کنید:https://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahihttps://eitaa.com/newsnetworkrahahttps://eitaa.com/mikhanerahahttps://eitaa.com/rahaei1396https://eitaa.com/leilaei1369Rubika.ir/RahaMikhanekolopRubika.ir/rahaei1396Rubika.ir/leilaei1369https://ble.ir/mikhanekolophttps://ble.ir/rahaei1396https://ble.ir/leilaei1369https://ble.ir/rahaei110https://splus.ir/newsnetworkrahahttps://splus.ir/mikhanehkolophttps://splus.ir/rahaei1396https://splus.ir/leilaei</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2026 02:22:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیان ابراهیم</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-k9japlww8ht7</link>
                <description>بیان ابراهیمخانم بیان ابراهیم (به کُردی: بەیان ئیبراهیم) شاعر کُرد زبان اهل سلیمانیه‌ی اقلیم کردستان است.(۱)نگذار عاشقت باشم.  نگذار این‌قدر دوستت داشته باشم  مبادا زیر باران چشمانت آب شوم  مبادا با نسیم نفس‌هایت  مثل شاخه‌‌ی بیدی بشکنم  نگذار این‌قدر عاشقت باشم  مبادا که با یک آه اندک‌ات فرو بریزم  مبادا چونان پرنده‌ای در آشیانه‌ی قلبت  نپرم و بالم را نگشایم و تا ابد اسیر گردم  نگذار این‌قدر در تو گم شوم و مجبور شوم تمام آوازهای غمگین را  برای چشمانت بخوانم  نگذار پس از هر بارانی، از درخت گریه، غم بچینم  بگذار عمر پیری‌ام را با سوزن جوانی تو  یک بار دیگر بدوزم  بگذار در پناه نفس‌هایت  سروی از جنس شعر بکارم  در چشمه‌ی چشمانت  نقش عشق را نقاشی کنم  بگذار برای ابد  در تو ذوب شوم  تا قیامت گور من در وجود تو باشد و  با ضربان قلبت زندگی کنم...  نگارش و ترجمه‌:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2026 02:24:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احسان پرسا</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%A7-ugpwlrz5vyly</link>
                <description>احسان پرساآقای &quot;احسان پرسا&quot;، شاعر ایرانی، زاده‌ی روز چهارشنبه ۲۵ بهمن ماه ۱۳۵۷ خورشیدی، در میان خانواده‌ای ایرانی‌الاصل در شهر نجف عراق، و اکنون ساکن تهران است.کتاب &quot;یک استکان رؤیا&quot; کوتاه سروده‌های ایشان است که توسط انتشارات &quot;هنر رسانه اردیبهشت&quot; در ۹۳ صفحه و با حمایت آقای &quot;سیدضیاءالدین شفیعی&quot; منتشر شد. در این مجموعه ۱۲۹ شعر ارائه شده است که دربردارنده طرح های منتشر شده در وبلاگ های &quot;قاصدک سوخته&quot; و &quot;ساحل‌نشین اشک&quot; است و البته تعدای کار منتشر نشده را نیز در بر می‌گیرد.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ نمونه‌ی شعر:(۱)شاعر که شدم مرغ خوش‌الحانم کردعاشق که شدم، آه... مرغ بریانم کردپرسید اسم تو چیست؟ گفتم: احسانبخشید به دیگران و احسانم کرد.(۲)گفت: یک عکسی تکی بفرست!هی گشتم، نبود!در تمام عکس‌ها،غم نیز با من بوده است...(۳)از پشتم کاش سایه را بردارد این روح پر از گلایه را بردارد عمری‌ست به گردنم طناب است ولیکس نیست که چارپایه را بردارد.(۴)گفته بودی با قطار این بار خواهی رفت و منمانده بودم که چطور این چرخ را پنچر کنم.(۵)صبح می‌بافند،تا که شب‌ها باز بشکافند...آه ای قالیچه‌ی گیسو!(۶)قرار بود من و تو عصای پیریِ هم...ولی تو رفتی و...از رفتنِ تو پیر شدم.(۷)دوره‌ی سعدی و حافظصحبت از زلف تو بودنوبت دوران من شدروسری سر کرده‌ای؟!(۸)آی قهوه‌چیهمه قهوه‌ها به حساب مندر یکی از فنجان‌هادختری گم کرده‌ام.(۹)برایم بلوز بافتیبرایت...روسریت را باز کنمردها فقط گیسو بافتن بلدند.(۱۰)در منآدم‌برفی‌ای‌ستکه عاشق آفتاب شده...و این خلاصه‌یهمه‌ی داستان‌های عاشقانه جهان است... (۱۱)هیچ عروسکیپیر نمی‌شوددخترهامهربان‌ترین مادرانند…(۱۲)تو مرا به عصر حجر بر می‌گردانیزمانی که آدمچای رابا خنده‌ی حوا، شیرین می‌کرد.(۱۳)هر سالروز تولدم،شمع‌های بیشتریبرایماشک می‌ریزند...(۱۴)کتاب مقدس آدم‌برفی‌هایک آیه دارد:                 دلگرم نشو...(۱۵)از تودر دلم بهارها مانده است و بر سرم زمستان‌ها!(۱۶)از پروازصرف نظر کردمتا توبالش نرم‌تری داشته باشی.(۱۷)همیشه برای دوربین‌هالبخند می‌زنیدریغا منکه نزدیک‌بین‌ام!(۱۸)تمام بلوزم رامی‌شکافمکه بابادکمتا شهر تو برسد...(۱۹)[به عبدالرحیم سعیدی‌راد]من مشتاقم اماتو بیااین عادت آفتاب است.(۲۰)با تو قدم زدن رادوست دارم...به جای خانهبرایتجاده خواهم ساخت...(۲۱)اگر موهایت نبودباد راچگونه نقاشی می‌کردم؟(۲۲)قاصدکحامل آهی بودخاکسترش به من رسید.(۲۳)پیراهنت چین افتادمن، تهران، افتادم!(۲۴)بنشین بر لب جوی و گذر آب ببیندل هر شیعه از این منظره،خون می‌گردد...(۲۵)من زبان برگ‌ها را می‌دانم!مثلا &quot;خش‌خش&quot;،یعنی &quot;امان از جدایی&quot;!پیش از جدایی از درخت،هیچ برگی،خش‌خش نمی‌کند...(۲۶)وقتی آهو جَلد تو می‌شود؛تکليف کبوتران،مشخص است...(۲۷)هر که می‌آيد؛دو رکعت شکست،در من می‌گذارد!شبيه مسجدی ميان راهی،ميزبان نمازهای شکسته‌ام...(۲۸)ماه،برکه‌ای‌ست در آسمانکه عکس تو، در آن افتاده...(۲۹)لحظه‌های دوری رابا ساعت شنی می‌شمارم!يک صحرا گذشته است...(۳۰)پيراهنت رااز جلو می‌پوشمتا مرادر آغوش بکشد.(۳۱)آفتابگردان خانه‌امروزهای ابری همباز می‌شود!خدا حفظت کند...(۳۲)به دنبال ردی از بوسه‌اش،تمام مُهرهای مسجد رابوسيدم...(۳۳)نمی‌خواهمخاک تيمم‌ات باشم!بوسه می‌خواهم!مُهر نمازم کن...(۳۴)به آهوها بگواز راه مشهد زود برگردند رضا انگور خورده‌ست!و کسی ضامن نخواهد شد.گردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄سرچشمه‌هاhttps://newsnetworkraha.blogfa.comhttps://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahiwww.khiyalekham.blogfa.comwww.minimalism94.blog.irwww.safarian.blogfa.comwww.m-bibak.blogfa.comwww.karbobala.comwww.shereno.comو...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jun 2026 03:01:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باسط محمد غریب</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-sbfcdczxucdp</link>
                <description>باسط محمد غریبآقای &quot;باسط محمد غریب&quot; (به کُردی: باست حەمە غەریب) شاعر کُرد زبان اهل سلیمانیه در اقلیم کردستان است.وی کارمند یک تلویزیون خصوصی‌ست و به زبان‌های انگلیسی، عربی و فارسی تیز نسلط است.اشعار او سرشار از عشق، دلتنگی و نوعی تضاد تلخ و شیرین است.┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄(۱)نفس من! آی تپش‌های دلِ پر از غم و اشتیاق من!بیا دیگرجانان من!بس است زندگانی با اندیشه‌ی فراقتتا نابود نشده مغزِ پریشان و جمجمه‌امبیا دیگرتا از سازِ پرشورِ سوزناکت،جرعه‌ای بنوشمکاش می‌دانستی برای دوری‌اتچقدر پریشان و خسته‌ام.(۲)بگذار بسوزم و ندانیاز به‌ خودپیچیدن‌ها و تب و تابم آگاه نشویبگذار اشک‌هایم پریشانت نکند...به من و شعرم گوش نسپاریتا بی‌خبر از اوضاع و احوالم باشی وشب‌نخوابی‌هایم را ندانی...بگذار هیچ وقت ندانی که تو راتبدیل به دلگیرترین ترانه‌ی زندگی کرده‌ام.همه کس تو را دوست دارد ودر چشم همگان زیبا و دلفریبیولی هیچ کس نتوانستتو را شعری کند و ترانه نمایدبا این همه نازنینم،هنوز هم چون گذشته دوستت دارم،گرچه نمی‌دانم که تومرا به یاد داری یا نه؟!(۳)ای کاش تمام عمرم راهمدم کتاب می‌بودم!چه دوستانی صاف وصادق‌اند این برگه‌هاچه خوب و چه بد،هیچگاه با تو سخنیبه دروغ نمی‌رانند.(۴)خلاصه‌ی کلام کهتو،به تنهایی می‌توانی،فصل پاییز را بهار کنی.(۵)مهم نیست، که چقدر بین ما فاصله استمهم نیست، که اکنوندر کجایی و به چه کاری مشغولیمهم نیست، بی‌خبری از من،یا که از درد و رنجم آگاهی.مهم نیست، چگونه تو را ملاقات خواهم کردبه کجا و چه وقت،مهم این‌ست که تو هستی.(۶)بر سر و روی وطنم می‌باری ویخ می‌بندی و آب می‌شویبهار می‌شود!لیکن چون بر سر و روی ما می‌باریدیگر هیچ‌وقت به خود نمی‌بینیمای آه از این برف زندگانی!(۷)هووووووووو! آنقدر خودت را دور کرده‌ای فریاد و صدایم به تو نمی‌رسد درست مثلِ حکومت و ملت، این سرزمین! نگارش و ترجمه‌ی اشعار:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 02:34:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیار حلبچه‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D9%84%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-us4pg2zqjqbo</link>
                <description>دیار حلبچه‌ایشاعر کُرد زبان &quot;دیار حلبچه‌ای&quot; (به کُردی: دیار هه‌له‌بجه‌یی) با نام کامل &quot;دیار احمد فرج&quot; (به کُردی: دیار ئه‌حمه‌د فره‌ج) از شاعران معاصر است.وی در یکمین روز ماه ژوئیه‌ی ۱۹۷۱ میلادی، در شهر حلبچه دیده به جهان گشود.وی معلم ادبیات است و تاکنون چند کتاب شعر چاپ و منتشر کرده است، از جمله:- غورە، ۲۰۰۴- شهر عشق، ۲۰۰۸─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─(۱)من پدری داشتم،شبیه غروب‌های پاییزی!بسیار آرام و شکیبا،پای بر مورچه‌ای هم ننهاده بودبسیار مهربان و بامحبت،من با وجود پدرم فهمید چه بزرگ و باشکوه‌ست،قلب مرد!(۲)آرام و قرار ندارم،دلم در مشتم است و مضطربمکه کی برمی‌گردد،تا آتش عشقمان رابا نفس‌هایش شعله‌ور سازد.نگارش و ترجمه:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 02:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پری قره‌داغی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%BA%DB%8C-gcwboy0bld9n</link>
                <description>پری قره‌داغیبانو &quot;پری قره‌داغی&quot; (به کُردی: پەری قەرەداخی) شاعر معاصر کُرد، ساکن سلیمانیه است.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─(۱)ما به استقبال پاییز می‌رویم زمستان برایش آغوشش می‌گشایدبا باد و باران، با برف و کولاک زیبایی پاییزمان را از یاد می‌برد جامه‌ای سپید، می‌پوشاندش و عروس فصل‌های سالش می‌سازد تمام واژگان زیبای فرهنگ دل رابرای بهار سال گرد می‌آورد همین که بهار آمد، آن فصل زیبایی برای گردش و سفر ما را با خود می‌برد این است زیبایی طبیعت الهی که فصل‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند تابستان گرم و داغ هم نمی‌تواند شعری را به بار خود بنشاند در دیدگان من، بهار دلرباست با گرمای نوروز شوق می‌بخشد.(۲)روحم پروانه‌ی گرد تو است که دور سرت می‌گردد به آرامی بوسه‌اش را زد از لب‌های سرخ و آبدارشروح پریشانم بازگشت اکنون در این‌جا به رقص مشغول است تا تو را ببیند، روح پریشان غم را شعر می‌کند و به باد می‌دهد.(۳)خوب می‌دانم در این سرزمینهیچ مقام و منصبیمرا رتبه و مرتبه‌ای نمی‌بخشدزیرا همه‌ی آنها از قلمی شریف ودل پر از عشق و زیبایی‌ام بیزارندهمان بزرگانی که پر از رشک و حسد و کینه و بی‌وجدانی‌اند استادم روز اول که قلم را در دستم نهاد گفت: بنویس! باری، بنویس که من انسانی آزاده و وابسته به خویشتنم.من از آن زمان آموخته‌ام که راه قلم را برگزینم بر ضد ستمگری و ستم و بانگ برآورم برای وطن درود بر شهید قلم نگارش و ترجمه‌ی اشعار:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2026 04:50:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جبار صابر</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%B1-vc8pky4rcvav</link>
                <description>جبار صابراستاد &quot;جبار صابر&quot; (به کُردی: جەبار سابیر) شاعر معاصر کُردزبان ساکن اقلیم کردستان است.وی زاده‌ی ۲۱ نوامبر ۱۹۷۵ میلادی، در شهر سلیمانیه است.┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄(۱)در پایان دلتنگی هر شخص که می‌گوید عاشق تو هستم،تو به پرتوی مهتاب می‌نگری در آسمان و من هم به چشمان تو...(۲)زنی از آن‌سوی جهان آمداخگرهای زیر خاکستر را گداخت وقهوه‌ای نوشیدیم و سیگاری با هم کشیدیمشرابی سرخ و رقصی سپید انجام دادیمشیعری برایش خواندم و آوازی برایم خواندپنجره را گشود و گفت که دنیا تاریک شده!آرایشش را تجدید کرد و رفتفراموش کرد که کوله‌اش را ببردنامه‌ای در آن بودکه در آن نوشته بود:به دنبالم نیا که امروز خیلی خوش گذشت...(۳)تو آن بتی که قوم ابراهیم هواخواهت بود...(۴)نه کسی بر ما دری گشود و نه حتا کسی از پنجره‌ای بر ما نگریست...ما در میانه‌ی آسمان و زمین،غبار شدیم!(۵)راه‌ها از سرمان می‌گذرندکوچه‌ها درونمان پیچیدهشهرها در وجودمان پا گرفته‌اند اما آدم‌ها!گویی که قیامت است و آدم‌ها چشم‌هایشان بالای سرشان رفته استو چیزی و کسی جز خود را نمی‌بینند.(۶)همچون قاتلیبرگرد به محل جنایتت.چه‌کسی گفته که من مرده‌ام؟!(۷)نه اشکنه غم و غصهنه دست و لب‌های گرممانهیچ کاری از دستشان ساخته نبودما در دام این زندگی گرفتار شدیم و حال باید برای زنده ماندن گوشت و استخوانمان را تکه تکه از دست دهیم.نگارش و برگردان اشعار:#زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2026 22:35:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سید علی میرافضلی</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%B6%D9%84%DB%8C-uccykcddrilh</link>
                <description>سید علی میرافضلیاستاد &quot;سید علی میرافضلی&quot;، شاعر کرمانی، زاده‌ی سال ۱۳۴۸ خورشیدی، در رفسنجان، پژوهشگر و طنزنویس و از صاحب‌نظران حوزه شعر کوتاه نیز هست.وی لیسانس زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران گرفته؛ و سال‌هاست که وبلاگ &quot;اسپریچو&quot; را به طور منظم به‌روز می‌کند، و تاکنون هم بیش از ۲۹ عنوان کتاب و حدود یک‌صد مقاله و گفت‌وگو از وی منتشر شده است. ایشان با دایره‌المعارف‌های بزرگ کشور از جمله دانشنامه ایران و اسلام و دانشنامه فرهنگستان، در زمینه‌ی نگارش مقالات همکاری داشته و نام او را به وفور در داوری جشنواره‌های کشوری و منطقه‌ای دیده‌ و شنیده شده است.─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ کتاب‌شناسی:- آهسته‌خوانی- دیوان محزون كازرونی- به همین کوتاهی- تصحیح بخشيزد و كرمان تذکره خلاصه‌الاشعار تقی‌الدین کاشانی- جُنگ رباعی- گنجشک ناتمام (کتاب شعر سال ۱۳۸۴ استان)- تقویم برگ‌های خزانو...─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─◇ نمونه‌ی شعر:(۱)پائیز رابه هیچ می‌انگارددستی که دست‌های تو را دارد.(۲)وقتی که نیستیحس می‌کنم که پنجرهدیوار دیگری است.(۳)دست آن کودک که ول شددر شلوغی خیابان‌هاطعم آن دستم.(۴)پل زیاد است ولیلذت راه کسی بردکه از رود گذشت.(۵)دست‌هایم گیج دلتنگی‌ست،عصرهای جمعهباید دست‌هایت بیشتر باشد!.(۶)کلماتی بفرستکه خلاصم کند از دلتنگیکه منوّر بزند در روحممین خنثی شده راهیچ امیدی به عوض کردن این منظره نیستکلماتی بفرستکه به اندازه خمپاره تکانم بدهدکه به موج تو دچارم بکندکه شهید تو شوم.(۷)یک شهروند مضطربیک کارمند گیجیک شاعر سرگشتهیک انسان بی‌رویاتنهایی من شکل‌های مختلف دارد.(۸)و عشق و مرگاز ابتدای خلقت آدمکاری به غیر از خاطره‌سازی نداشتند.(۹)تیتر روزنامه‌هابوی جنگ می‌دهدمن فقط به یک کلام ساده فکر می‌کنم:“دوست دارمت”(۱۰)بیا روبروی همین شعر بنشینخلاصم کن از مهخلاصم کن از اَبرو خورشید را در صدایم بچرخانبیا از همین صندلی آفتابی‌ترم کن.(۱۱)اتفاقاً عشق مشکل نیستیک کلیکِ ساده روی صفحه‌ی گوشی:«دوستت دارم!»زیر آن، یک قلب قرمز مى‌گذاردبا کلیکی نرمدستِ مشتاقی که آن پُشت استعشق، کارِ قلب، دیگر نیستکارِ انگشت است!.(۱۲)برّه باشیگرگ روحت می‌شوندگرگ باشیحسّ تنهایی شکارت می‌کند.(۱۳)یوسف اگر باشیتنهایی‌اتگرگی‌ست بی‌تقصیرچاهی‌ست بی‌پایانخوابی‌ست بی‌تعبیر(۱۴)عقل، بن‌بست استعشق، بی‌برگشت؛جادّه و دیوار:یا برو یک عمر مشق تشنگی بنویسیا بیا و درز آجرهای این دیوار را بشمار.(۱۵)خسته‌ام شبیه آن مسافری کهاز هزار فرسخ سیاه آمده‌ست وبازوان هیچ کس برای در بغل گرفتنشگشوده نیست.خسته‌ام شبیه قفل کهنه‌ای کهسال‌های سال بی‌کلید مانده‌ است.خسته‌ام شبیه نامه‌ی بدون مقصدی کهباد کرده روی دست پست‌چی.خسته‌ام شبیه پلّه‌های بی‌سر و تهی که...خشک و خالی که...غم گرفته‌ای که...چند پلّه خسته‌تر هنوز...(۱۶)ناملایم‌ترین حرف‌ها راگاه زیباترین دست‌ها می‌نویسند.غیرعادی‌ترین عشق‌ها، گاهحاصل گفت‌وگوهای معمولی ماست.زندگی، هیچ تفسیر قطعی نداردهیچ‌کس از سرانجام آیینه‌ها مطمئن نیست.گاه با یک سلام صمیمیشکل آرامش تو به هم می‌خورَدگاه با یک خداحافظی به موقعرستگاری رقم می‌خورَد.پشت این در که وا می‌کنیـ احتمالش زیاد استبادهاقابل پیش‌بینی نباشند!(۱۷)تا کیدر شعرهای منبه‌ دنبال خودت هستی؟یک‌ بار همدر شعرهای منبه دنبال خود من باش.لطفاً مرا آهسته خوانی کن!(۱۸)گاهی از یاد من می‌رودکه به یاد تو باشمای که یادم به یاد تو محتاجهر دقیقه خودت را به یادم بیاور(۱۹)خواب‌هایمنصفه نیمهحرف‌هایمبی‌سر و تهو فقط این وسطبوسه‌های تو بی‌نقصخنده‌های تو کامل(۲۰)دنيااز ويرگول و نقطه و اين‌چيزها پُر استاز حرف‌های قطعیاز متن‌های قفلمن تشنه‌ی تعجبم ای يار!(۲۱)روزها از پی روزساعتی بارانمساعتی بعد از ظهر.(۲۲)دست‌چین کرده‌ام واژه‌ها را:عشق، باران، سپیدارباد، نفرت، سیاهی؛بعضی از نام‌ها توی ذهنمسال‌ها مانده پشت دو راهی(۲۳)نخ بارانبه سرانگشت تداعی تو وصل استیاد می‌آورمتابر می‌آوری‌ام.(۲۴)سیب می‌خواهد دلشاما نمی‌داندکرم دارد روزگار ما.(۲۵)ماه هم خسته شدرفـت قدری بخوابدفندکی ـ شعله‌ی اندکی ـ کو؟روی تنهایی من بتابد؟(۲۶)سنگ را آب کردنکار عشق استآب را سنگ کردنشاهکار صمیمانه کیست؟(۲۷)بهترین لبخند‌ها و بوسه‌های مننثارت بادکاستی‌های مرا می‌دانیاماهمچنانم دوست می‌داری.(۲۸)گاهی کلامدر وصف واقعیت ما کم می‌آوردناچاراین سه نقطه و... دیگر هیچ!(۲۹)عطر گل، پنهان نمی‌ماندعشق، مستوری نمی‌داندچشم‌هایت را که معصومانه می‌بندیانفجار ارغوان در من تماشایی است.(۳۰)به ماه بودن توغبطه می‌خورد خورشیدبه برکه بودن مندریا.(۳۱)آمد ودر اتاق را که بستروح ساکتماز ته کلاس ذهن جابجا شد وروی صندلی اول زبان نشست.(۳۲)ذهن ظریف آینه در حد کوه نیستنزدیک‌تر نیاتا همچنان شکوه ترا منعکس شوم.(۳۳)خستگی را- چای یا قهوه؟نه عزیزم- چشم‌های تو!(۳۴)تو امنیّتیبهاری برای درختاندرختی برای پرندهنگاهی برای رسیدن به رؤیاکلامی برای به خاطر سپردنو آرامش ریشه‌داری درین عصر غمگین.(۳۵)عشق وقتی که کُد پستی روحت باشدشعر هر کس که بگوید با خودنامه هر کس بنویسد به کسیمقصدش، خانه‌ی توست.(۳۶)دست‌های تو رؤیاستخواب‌هایی ازین دستبا کتابی پر از شعر فرقی ندارد.(۳۷)الکی قصه ببافم چه شود؟تو که پیشم باشینه فقط خوابکه بیداری منرنگ رؤیا دارد.(۳۸)تمام قواعد درست استتمام شرایط مهیادقایق به اندازه، ساعت منظم.دو دو تا همان چارتای همیشه.تمامی برنامه‌ها قابل پیش‌بینیجواب تمام سؤالات روشن....اگر عشق، تنها اگر عشق، اما اگر عشق...(۳۹)تاریخ عشقسرشار از شادی و اندوه استلبریز باران است؛ گاهی تازه، گاهی تلخ.بگذار سهم ما ازین تاریخآغوش باشد، بوسه باشد، شادمانی باشد و لبخند.(۴۰)مرا آزاد کن از منمرا آرام کن در خودبرای پلک‌هایم قصه‌ای تعریف کن امشبکه خوابم بهترین خواب جهان باشد. (۴۱)خداوندابرای شانه‌های خسته، قدری عشقبرای گام‌های مانده در تردید، قدری عزمبرای زخم‌ها، مرهمبرای اخم‌ها، لبخندبرای پرسش چشمان ما، پاسخبرای خواهش دستان ما، بارانبرای واژه‌ها، گرمابرای خواب‌ها، رؤیابرای این همه سرگشتگی، ایمانبرای این همه بیگانگی، الفتبرای بستگی، آغازبرای خستگی، آغوشبرای ظلمت جان، روشنایی‌های پی در پیبرای حیرت دل، آشنایی‌های پر معناخداوندابرای عشق‌های خسته، قدری روحبرای عزم‌های مانده، قدری راه...(۴۲)جهان، هر روزبرای حرف‌های عشقمجال کمتری دارد.(۴۳)خانه‌های نیم‌سازشهر راخسته می‌کنندعشق‌های ناتمامروح را(۴۴)وقتی کنارمیجایی برای هیچ شتابی...مقصد، همین حضور من و توست.(۴۵)این روزهارنگین‌کمان، فقطیک خاطره‌ستو بال‌های روشن پروانهو عشق کودکانه و بی‌پروادنیا به سمت لاغری روح می‌رود.(۴۶)از درخت‌ها فقطمُشت هیزمیاز پرنده‌هاچند پَر میان پَرّه‌هاروبراه نیستحال روزگار.(۴۷)مثل گلدان که دلتنگ نور استمثل صحرا که دلتنگ بارانآآآآآآآآی دلتنگی من!(۴۸)در خواب، می‌آییدر خواب، اینجاییبیداری‌ام مدیون رؤیاهاست.(۴۹)عشق، برنامه نداردمثل باران بهار...(۵۰)همان اضطراب قدیمیهمان گفتگوی درونیهمان خواهش بی‌سرانجامهمان ندبه بی‌اجابتهمان عشقهمان درد.(۵۱)چیزی برای فتح کردن نیستنه قلب‌هایی سختنه قله‌هایی دور.چیزی برای باختن هم نیستنه یک دل بی‌غشنه یک سر پُر شور.(۵۲)شش فروردین استجیب‌هایم را می‌گردم خوبباز کمبود بهار است اینجاشش جهت، قحطی توست.(۵۳)گاهی به‌جای «دوستت دارم»می‌پرسد: احوالت چطور است؟من نیز می‌گویم:خوبم. خدا را شکر!گردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄سرچشمه‌هاhttps://newsnetworkraha.blogfa.comhttps://eitaa.com/masjedkhodahttps://eitaa.com/masjedkhodahttps://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahihttps://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90https://eitaa.com/newsnetworkrahahttps://eitaa.com/masjedkhodahttps://eitaa.com/mikhanerahahttps://eitaa.com/iranman1363https://eitaa.com/rahaei1396https://eitaa.com/leilaei1369https://t.me/Aryashahr94و...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2026 02:18:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لوییس وارلا</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%84%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%B3-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%A7-w4vvrc5fbnru</link>
                <description>لوییس نیکولائو فاگوندس وارلاشاعر برزیلی، &quot;لوئیس نیکولائو فاگوندس وارلا&quot; در سال ۱۸۴۱ میلادی در ریو کلارو برزیل، به دنیا آمد.پدرش &quot;امیلیانو فاگوندس وارلا&quot; و مادرش &quot;امیلیا د آندراده&quot;، نام داشت. او بیشتر دوران کودکی خود را در مزرعه‌ای که در آن زاده شده بود، گذراند و بعداً به مکان‌های بی‌شماری از جمله شهر کاتالائو، گویاس نقل مکان کرد و در آنجا با &quot;برناردو گیمارش&quot; آشنا شد. پس از بازگشت به ریو دو ژانیرو، در آنگرا دوس ریس و پتروپولیس زندگی کرد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در آنجا به پایان رساند. در سال ۱۸۵۹ میلادی، به سائوپائولو رفت و در سال ۱۸۶۲ میلادی، در دانشکده‌ی حقوق لارگو د سائو فرانسیسکو ثبت نام کرد، اما آن را رها کرد، تا خود را وقف ادبیات و بوهمیایی کند. او یک سال قبل اولین کتاب شعر خود، &quot;نوتورناس&quot;، را منتشر کرد.او با یک هنرمند سیرک اهل سوروکابا، به نام &quot;آلیس گیلرمینا لوآنده&quot;، ازدواج کرد. این ازدواج رسوایی بزرگی در خانواده‌اش به بار آورد و وضعیت مالی‌اش را بدتر کرد. از او صاحب پسری به نام &quot;امیلیانو&quot; شد، که در ۳ ماهگی درگذشت. فاگوندس که به شدت افسرده بود، به یاد پسر فوت شده‌اش، مشهورترین شعر خود، &quot;Cântico do Calvário&quot; (که در کتاب &quot; Cantos e Fantasias &quot; یافت می‌شود) را سرود. همسرش در سال ۱۸۶۵ یا ۱۸۶۶ میلادی، در حالی که وارلا در سفر به رسیف بود، درگذشت. با بازگشت به سائوپائولو، او در سال ۱۸۶۷ میلادی، بار دیگر در دانشکده‌ی حقوق لارگو د سائوفرانسیسکو ثبت نام کرد، اما بعداً دوباره آن را رها کرد. سپس به خانه‌اش در ریو کلارو بازگشت و تا سال ۱۸۷۰ میلادی، در آنجا زندگی کرد. او بار دیگر تشکیل خانواده داد و با دختر عمویش &quot;ماریا بلیساریا د بریتو لمبرت&quot; ازدواج کرد و صاحب دو دختر و یک پسر شد.او که در سال ۱۸۷۰ میلادی، به همراه پدرش به نیتروی نقل مکان کرده بود، تا زمان مرگش در ۸ فوریه ۱۸۷۵ میلادی، در آنجا زندگی کرد.برخی از اشعار وارلا، مضمونی غیرمعمول برای فرا-رمانتیسیسم دارند: الغای برده‌داری. به همین دلیل، او در کنار &quot;جونکوئیرا فریر&quot;، یکی دیگر از شاعران فرا-رمانتیسیسم، که در برخی از اشعار خود از الغای برده‌داری سخن گفته است، یکی از پیشگامان «کوندوریسم» محسوب می‌شود.گردآوری و نگارش:#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄سرچشمه‌هاhttps://newsnetworkraha.blogfa.comhttps://eitaa.com/masjedkhodahttps://eitaa.com/masjedkhodahttps://t.me/newsnetworkrahahttps://t.me/mikhanehkolop3https://t.me/leilatayebi1369https://t.me/rahafallahihttps://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90https://eitaa.com/newsnetworkrahahttps://eitaa.com/masjedkhodahttps://eitaa.com/mikhanerahahttps://eitaa.com/iranman1363https://eitaa.com/rahaei1396https://eitaa.com/leilaei1369https://safasafaei.blogfa.comو...</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 02:29:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشتیوان میرعزیز</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-ys8ncccvihsv</link>
                <description>به من چه تمام فصل‌های سالدنیا گل و گل‌زار شود؟!هیچ توفیری برای من ندارد و انگار کنج زندان است جهانحتا اگر زمستانش نیز بهار باشد...به من چه که در سرمای زمستانلاله‌های سرخ بشکفند بهار هم برای من خزان است و هیچ زیبایی در آن نمی‌بینم...من زمانی که از تو دورم نه لذت و نه زیبایی در بهار نمی‌بینمحتا لحظه‌ای تن و روحم رنگ آرامش به خود نمی‌بینند...اما هرگاه که با تو باشمدر زمستان هم گلبوته‌ها جوانه خواهند زد هرکس که چنین چیزی را باور نداردبی‌شک انسانی دروغگو و ریاکار است.شعر: #پشتیوان_میرعزیز ترجمه: #زانا_کوردستانی</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 02:13:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد داستانک تعارف</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81-cifqrsg3ow8w</link>
                <description>نقد داستانک &quot;تعارف&quot; از &quot;زانا کوردستانی&quot;، توسط هوش مصنوعی پیام‌رسان‌های بله و سروش پلاس•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•داستانک تعارف– بفرمایید!– شما اول بفرمایید!– اختیار دارید! شنا بفرمایید!– نه، خواهش می‌کنم شما بفرمایید!– ای بابا! دختر نمی‌فهمی می‌گویم شما بفرمایید!؟– اِه! بد اخلاق! چته!؟ احترامم حالیت نیست!؟و با سَر بیرون رفت.– آخیش راحت شدم! جا باز شد!.هنوز این جملات را کامل نگفته بود که، پسرک هم با سر بیرون کشیده شد.■●■صدای گریه‌ی دو قلوها، فضای زایشگاه را پُر کرده بود.#زانا_کوردستانی┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄■ پیام‌سان بله:این داستانک، اثری از جنس «طنز سیاه» (Black Humor) و «سورئالیسم کوتاه» است، که از تکنیک «تغییر ناگهانی جهت روایت» (Plot Twist) برای رسیدن به یک نتیجه‌ی تکان‌دهنده استفاده می‌کند. نویسنده در این متن، از یک موقعیت بسیار ملموس و روزمره (تعارف‌های بی‌مایه) شروع می‌کند تا خواننده را به یک فضای کاملاً غیرمنتظر و حتی تکان‌دهنده در پایان برساند.در ادامه، نقد و تحلیل این داستانک را از چند جنبه بررسی می‌کنیم:۱. ساختار و تکنیک «تغییر جهت» (The Twist)ساختار داستانک بر دو ستون استوار است:- بخش اول (فریب مخاطب): نویسنده با استفاده از دیالوگ‌های تکراری و ملموسِ «تعارف کردن» در محیط‌های اجتماعی، خواننده را در یک فضای کمدی و آشنا قرار می‌دهد. مخاطب تصور می‌کند با یک موقعیت طنز درباره‌ی آداب معاشرت روبرو است.- بخش دوم (شوک روانی): با جمله‌ی «آخیش راحت شدم»، جهت داستان ۱۸۰ درجه می‌چرخد. خواننده در ابتدا فکر می‌کند «راحت شدن» از فشارِ تعارف است، اما بلافاصله با جمله‌ی «پسرک هم با سر بیرون کشیده شد»، با یک واقعیت تلخ و سورئال روبرو می‌شود. این «شکاف» بین انتظار خواننده و واقعیتِ داستان، هسته‌ی اصلی قدرت این اثر است.۲. تحلیل معنایی و استعارهداستانک فراتر از یک شوخی ساده است و می‌تواند چند لایه‌ی معنایی داشته باشد:- استعاره از ازدحام و تنگی فضا: استفاده از کلمه «بفرمایید» (که هم معنای دعوت دارد و هم معنای انجام دادن یک فعل) در کنار «بیرون کشیده شدن»، استعاره‌ای است، از فشاری که در جهان یا در یک موقعیت خاص بر موجودات کوچک (در اینجا نوزادان) وارد می‌شود.- تضاد میان تعارف و واقعیتِ بی‌رحم: نویسنده با ظرافتی تلخ، نشان می‌دهد که در حالی که ما درگیر بازی‌های زبانی و آداب ظریف اجتماعی (تعارف) هستیم، واقعیتِ زندگی می‌تواند بسیار خشن، فشرده و بی‌رحم باشد (نماد خروج نوزادان از رحم یا فضای تنگ زایشگاه).۳. ایجاز و اقتصاد کلماتداستانک به شدت «اقتصادی» است. نویسنده هیچ کلمه‌ی اضافه‌ای به کار نبرده است.- دیالوگ‌ها کوتاه و ضربتی هستند.- انتقال از فضای تعارف به فضای زایشگاه با علامت‌های جداکننده (■●■) انجام شده که به خواننده اجازه می‌دهد لحظه‌ای مکث کند، اما بلافاصله با ضربه‌ی دوم (گریه دو قلوها) شوک را دریافت کند.۴. نقد لحن و پایان‌بندیپایان‌بندی داستانک بسیار هوشمندانه است. ذکر جمله‌ی «صدای گریه‌ی دو قلوها، فضای زایشگاه را پُر کرده بود»، قطعه‌ی پازل را تکمیل می‌کند. این پایان، دو نقش دارد:الف) تفسیر فیزیکی: توضیح می‌دهد که آن «بیرون کشیده شدن» در واقع فرآیند تولد است.ب) تفسیر مفهومی: تضاد میان «تعارف و بازی‌های زبانیِ بزرگسالان» با «فریادِ وجودی و غریزی نوزادان» را نشان می‌دهد. نوزادان برای «بفرمایید» یا «تعارف» نیستند؛ آن‌ها با «گریه» و «بودن» خود را اثبات می‌کنند.● نقاط قوت و ضعف:- نقاط قوت:     ایجاد شوک (Shock Value): توانایی بالا در غافلگیری مخاطب.     ایجاز: روایتِ یک ماجرای بزرگ در چند خط بسیار کوتاه.    * ایده‌ی نو: ترکیب موقعیت اجتماعی (تعارف) با موقعیت بیولوژیک (تولد).- نقاط ضعف:    * ابهام در بخش اول: برخی ممکن است در بخش اول (دیالوگ‌ها) کمی دچار سردرگمی شوند، چون ارتباط منطقیِ مستقیم بین &quot;تعارف کردن&quot; و &quot;بیرون کشیده شدن&quot; در نگاه اول بسیار دور است. اما اگر این ابهام را به عنوان ابزاری برای «فریب دادن مخاطب» در نظر بگیریم، در واقع یک نقطه قوت محسوب می‌شود.■ جمع‌بندی:این داستانک، نمونه‌ای موفق از ادبیات مینیمال است که از «تضاد معنایی» برای ایجاد اثرگذاری استفاده می‌کند. نویسنده با بازی با کلمات، مخاطب را از یک فضای کمدی به یک فضای دراماتیک و حتی کمی سورئال منتقل می‌کند و در نهایت، با پیوند دادنِ «زبانِ مصنوعِ انسان» (تعارف) به «فریادِ طبیعت/زندگی» (گریه نوزاد)، معنایی عمیق و تکان‌دهنده خلق می‌کند.•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•■ پیام‌سان سروش‌پلاس:◇ نگاه کلی:یک داستانک طنز و موقعیت‌محور که با دیالوگ‌های کوتاه، رسم پوچ تعارف در فرهنگ ایرانی را به نقد می‌کشد. این داستان با غافلگیری پایانی، خواننده را به خنده می‌اندازد.◇ نقاط قوت:۱. دیالوگ‌ها بسیار طبیعی و روزمره‌اند. جملاتی مثل «ای بابا! دختر نمی‌فهمی!» کاملاً قابل باور است. ۲. تضاد میان تعارف ظاهری و پرخاش ناگهانی، شخصیت‌های داستان را به خوبی نشان می‌دهد. ۳. غافلگیری پایانی (جا باز شدن و بیرون رفتن پسرک) بسیار هوشمندانه است و کل داستان را از یک موقعیت ساده به یک طنز موقعیت تبدیل می‌کند. ۴. استفاده از «صدای گریه‌ی دوقلوها» در انتها یک لایه‌ی نمادین اضافه می‌کند: زندگی در همان لحظه‌ای که آدم‌ها سر تعارف دعوا می‌کنند، جریان دارد.◇ نقاط ضعف:۱. داستان خیلی کوتاه است و شخصیت‌ها فقط یک بُعد دارند (همگی بداخلاق و بی‌حوصله). ۲. پیام داستان کمی کلیشه‌ای است (نقد تعارف‌های بی‌مورد)، اما با پایان بامزه جبران می‌شود.◇ پیشنهاد برای بهبود:اضافه کردن یک جمله‌ی توصیفی درباره‌ی فضای اتوبوس یا صف سینما (جایی که این تعارف رخ داده) می‌تواند فضا را ملموس‌تر کند.📝 جمع‌بندی کلی:این داستانک، مینیمال و موقعیت‌محور اسا. قوت اصلی‌اش دیالوگ‌های باورپذیر و غافلگیری پایانی است. «تعارف» یک طنز موقعیت با نمادپردازی جذاب است.نکته‌ی قابل بهبود در ایت داستان‌ک: شخصیت‌پردازی عمیق‌تر و فضاسازی حسی‌تر (بو، لمس) می‌توانست آن‌ را از موقعیت‌های ساده به داستان‌ی فراموش‌ نشدنی تبدیل کند.</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 02:30:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد داستانک التماس</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-px9azrreubdg</link>
                <description>نقد داستانک #التماس از &quot;زانا کوردستانی&quot;، توسط هوش مصنوعی پیام‌رسان‌های بله و سروش پلاس•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•داستان کوتاه التماسکنارش روی زمین، نشست.با شرمساری نگاهی کرد و بعد گفت:– خواهش می‌کنم منو ببخش!جوابی نشنید.– خیلی اذیتت کردم، خدابیامرز ننه هم می‌گفت، همیشه دل نگرون بودی از من و کارام…و باز جوابی نشنید.اشک از چشم‌هایش جاری شد.– قسم‌ات می‌دم به خاک سعید جوانمرگ، من رو ببخش. شب‌ها از فکر و خیالت خواب به چشام نمیاد.باز جوابی نشنید.دستی روی سنگ قبرش کشید و از کنار قبر پدرش بلند شد و رفت.#زانا_کوردستانی•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• ■ پیام‌سان بله:داستان کوتاه «التماس» اثر &quot;زانا کوردستانی&quot;، یک نمونه‌ی مینی‌مالیستی از سبک «داستان‌های بسیار کوتاه» (Flash Fiction) است. در این نوع روایت، نویسنده از حذفِ بسیار زیادِ جزئیات استفاده می‌کند تا خواننده را مجبور کند با استفاده از تخیل خود، شکاف‌های موجود در متن را پر کند.در ادامه، نقد و بررسی این اثر را در سه محور اصلی ارائه می‌دهم:۱. تحلیل ساختار و تکنیک (Structure &amp; Technique)- استفاده از «ایستگاه‌های عاطفی»: داستان از طریق دیالوگ‌ها پیش می‌رود. هر دیالوگ، یک لایه‌ی جدید از حقیقت را آشکار می‌کند: ابتدا «درخواست بخشش»، سپس «اشاره به گذشته و مادر»، و در نهایت «نام بردن از یک شخص (سعید) و قبر». این روند، ضرب‌آهنگِ دراماتیکِ بسیار سریعی ایجاد می‌کند.- تکنیک «نمایش به جای بیان» (Show, Don&#039;t Tell): نویسنده مستقیماً نمی‌گوید که شخصیت اصلی «احساس گناه» دارد؛ بلکه با نشان دادنِ «نشستن روی زمین»، «نگاه شرم‌آلود»، «جاری شدن اشک» و «کشیدن دست روی سنگ قبر»، این حس را به خواننده منتقل می‌کند. این یکی از قوی‌ترین نقاط این متن کوتاه است.- پایان‌بندی باز: داستان با رفتنِ شخصیت تمام می‌شود. این پایان‌بندی، سنگینیِ عذاب وجدان را در فضای پس از داستان (بعد از خواندن) باقی می‌گذارد.۲. تحلیل درون‌مایه و روایت (Theme &amp; Narrative)- تم اصلی: گناه و عذاب وجدان (Guilt): تمام متن حول محور تقاص‌خواهی برای اشتباهی می‌چرخد که احتمالاً در گذشته رخ داده است. - ابهامِ سازنده: نویسنده بسیار هوشمندانه عمل کرده که مشخص نکرده «سعید» دقیقاً چه کسی بوده یا چه اتفاقی افتاده است. آیا سعید برادر او بوده؟ دوست؟ یا قربانیِ یک اشتباه؟ این ابهام باعث می‌شود داستان برای هر خواننده‌ای، معنای متفاوتی پیدا کند؛ زیرا هر کس با تجربه‌ی شخصی خود، آن «گناه» را تصور می‌کند.- تقابل میانِ «زنده» و «مرده»: تقابل میانِ شخصیت که در حال حرکت و گریه است و سنگ‌قبری که ساکت و بی‌جواب است، تنشِ اصلی داستان را می‌سازد. سکوتِ قبر، در واقع بلندترین فریادِ تنبیهی است که شخصیت دریافت می‌کند.۳. نقد و پیشنهاد برای بهبود● نقاط قوت:- ایجاز (Conciseness) بسیار بالا؛ هیچ کلمه‌ای بیهوده به نظر نمی‌رسد.- ایجاد هیجان و تعلیق در کمترین تعداد کلمات.● نقاط ضعف و پیشنهادات:- دیالوگ‌های کمی مستقیم: در داستان‌های مینی‌مالیستی، گاهی دیالوگ‌هایی که بیش از حد «توضیحی» هستند، ممکن است از قدرتِ پنهانِ متن بکاهند. مثلاً جمله‌ی «همیشه دل نگرون بودی از من و کارام...» کمی حالتِ روایتگری دارد تا گفتارِ طبیعی یک آدمِ در حالِ فروپاشی. اگر این بخش کمی ایهام‌آلودتر یا تکه‌تکه‌تر می‌شد، ضربه‌ی عاطفی آن محکم‌تر می‌شد.- ابهام در پیوند میانِ عناصر: ارتباط میان «مادر» و «سعید» در این متن بسیار کوتاه است. اگرچه ابهام خوب است، اما مراقبت از این نکته ضروری است که ابهام به «گنگ بودن» تبدیل نشود. در اینجا، نویسنده توانسته از این مرز عبور کند، اما با کمی دقت در انتخاب کلمات (مثلاً به جای «قسم‌ات می‌دم به خاک...» که کمی سنگین است)، می‌توان مکالمه را انسانی‌تر و در عین حال دردناک‌تر کرد.■ جمع‌بندی:داستان «التماس»، یک قطعه‌ی کوچک اما قدرتمند است که بر پایه‌ی «سکوت» بنا شده است. نویسنده با استفاده از آنچه «گفته نمی‌شود»، بیش از آنچه «گفته می‌شود»، به مخاطب اثر می‌گذارد. این داستان به خوبی نشان می‌دهد که در ادبیاتِ کوتاه، «کمتر، بیشتر است» (Less is More).┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄■ پیام‌سان سروش‌پلاس:● نگاه کلی:یک داستانک عاطفی و تأثربرانگیز که با نثری ساده و شاعرانه، لحظهٔ طلب بخشش از پدر فوت‌شده را روایت می‌کند. فضاسازی قبرستان و دیالوگ یک‌طرفه با مرده، حس عمیق حسرت و پشیمانی را منتقل می‌کند.● نقاط قوت:دیالوگ‌ها طبیعی و سرشار از احساس واقعی هستند. اشاره به «ننه» و «سعید جوانمرگ» شخصیت را باورپذیر و خاکستری نشان می‌دهد. استفاده از سکوت قبر به عنوان پاسخ، بسیار هوشمندانه است. هر بار که جوابی نمی‌شنود، وزن عاطفی داستان سنگین‌تر می‌شود. پایان داستان (دست کشیدن روی سنگ و رفتن) بسیار تأثیرگذار است؛ نه بخششی صورت می‌گیرد، نه پایانی خوش، فقط یک وداع تلخ با حسرت. داستان موفق می‌شود در کمتر از ۱۰ خط، یک حس عمیق از پشیمانی و عشق فرزندی را منتقل کند.● نقاط ضعف:شخصیت «پدر» کاملاً غایب است و فقط از طریق گفته‌های راوی می‌شناسیمش. کمی توصیف از شخصیت پدر (مثلاً یک خاطره‌ی کوتاه) می‌توانست بار عاطفی را متعادل‌تر کند. داستان خیلی کوتاه است و مجال ایجاد همذات‌پنداری بیشتر را ندارد.● پیشنهاد برای بهبود:اضافه کردن یک جمله درباره‌ی واکنش راوی به سکوت (مثلاً لرزش دست یا نفس عمیق) می‌تواند لحظه را عینی‌تر کند. همچنین مشخص کردن تقصیر (کاری که کرده) به جای اشاره‌ی مبهم (خیلی اذیتت کردم) تأثیر عاطفی را چند برابر می‌کرد.📝 جمع‌بندی کلی:این داستانک، مینیمال و موقعیت‌محور هست. قوت اصلی‌اش دیالوگ‌های باورپذیر و غافلگیری پایانی است. «التماس» داستانی تأثیرگذار و عمیق‌ از نظر عاطفی است.نکته‌ی قابل بهبود در این داستانک: شخصیت‌پردازی عمیق‌ و فضاسازی حسی‌(بو، لمس) می‌توانست آن‌ها را از موقعیت‌های ساده به داستان‌های فراموش‌ نشدنی تبدیل کند.</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 13:01:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماریو بارگس یوسا</title>
                <link>https://virgool.io/@zanakordistani/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B3-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%A7-tdnqpsszf4ln</link>
                <description>یوسا نویسنده سرشناس جهان درگذشت🔹ماریو بارگاس یوسا، نویسنده و روشنفکر شناخته شده جهان، امروز یکشنبه در سن ۸۹ سالگی در شهر لیما ، درگذشت.🔹او برنده جایزه نوبل در سال ۲۰۱۰ و از بزرگ‌ترین نویسندگان جهان و‌ متولد  شهر آریکوئیپا در کشور پرو  بود.‌┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄پایگاه خبری رهاییhttps://newsnetworkraha.blogfa.comhttps://t.me/newsnetworkrahahttps://eitaa.com/newsnetworkrahahttps://splus.ir/newsnetworkrahahttps://iGap.net/newsnetworkraha</description>
                <category>زانا کوردستانی</category>
                <author>زانا کوردستانی</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 10:50:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>