<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zeynab mojaver</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zeynab.mojaver</link>
        <description>بلاخره که چی بهت میرسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:01:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/173337/avatar/t47tXr.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zeynab mojaver</title>
            <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رفتن به نفع هردویمان است</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B9-%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ywoldg2iawea</link>
                <description>رفتن به نفع هر دویمان است تو میروی تا قوی شوی من میمانم تا قوی شدنت را ببینم تو میروی تا بی پروا قهقهه زدن را یاد بگیری من میمانم تا قهقهه هایت را ببینم تو میروی تا به ارزوهایت برسی من میمانم تا ارزوهایت را ببینم تو میروی تا کشف کنی لذت ببری من میمانم تا غرق شدنت را در خوشی ببینم دیدی رفتنت به نفع هردویمان هست من میمانم .تو باید بروی دگر چه فرقی میکند که گونه هایم خیس باشد یا نه تو باید بروی توباید بروی و بجنگی برای خوب ماندن دگر چه فرقی میکند رفتن به نفع هردویمان است </description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jun 2022 12:17:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی درد ، بی خونریزی، با ضمانت</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B6%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA-qckymjotq90h</link>
                <description>الان میفهممالان میفهمم چرا میگن بزرگ شدن ترسناکه وقتی همه بچه ای میگذری مدام به فکر یک اسباب بازی جدیدی اما وقتی بزرگ شی همه چیز فرق میکنه لامصب این دوران یه جوریه که میخواد رو زمین کشتی خاکت کنه فقط کافیه یه فکر کوچولو بیاد تو سرت یه جوری با همون میزنت زمین که ندونی از کجا پاشی هنوز دو سه سالی از اون روزی که فهمیدم نمیگذره روزی که توی دفتر قهوه ای نوشتم دیگه نمیخندم دیگه از ته دل نمیخندم دیگه از ته دل نمیخندم تا از اعماق وجودم گریه نکنم من هر بار خندیدم و هر بار شاد بودم قسمت و قدر و الهی جوری اشکمو در اورد که زخماش هنوز بسته نشده و چرک میده مگه من چند سالمه ؟مگه یه دختر 20 ساله چه قدر میتونه خود ساخته باشه که بر بیاد از پس این همه مشکلات میدونی همیشه فکر میکردم دنیای من مشکلات من فقط دور تو هستن میدونی چی میگم یعنی بزرگ ترین درد توی دنیا رو دوری از تو حس میکردم انتظار اومدن تو حس میکردم اما چرا من به هر چی فکر کردم و بابتش از خدا تشکر کردم ازم گرفته شد مگه نمیگفتن تشکر کن تا زیاد شه پس من چرا دارم همه چیزمو از دست میدم پس چرا من شکل سیبل تیراندازی شدم پس چرا همه تیر انداز ها ماهر شدن و قلبم و هدف میگیرن بس نیست بس نیست این همه درد برای زینب بی چاره من چند بار باید بی حس شم باید بی همه کس شم چند بار باید توی خودم بمیرم توی هر بار خندم بمیرم چرا همه سختی ها مال من چرا همه درد ها مال من کجا وقتی داشتی منو درست میکردی بهت قول دادم همه درد های روی زمین مال من که حقم این شده که حقم این شده که دلتنگ همه اعضای خانوادم باشم و مجبور به پایکوبی باشم کجا بهت قول دادم هر چی شد محکم باشم و خم به ابرو نیارم کاش یه لحظه منو ببینی که دارم توی بغض و کابوس های شبونه خفه میشم و هر روز با یک لبخند مهمانداری به همه سلام میکنم به خودت قسم که کم اوردم نه یکم نه یه ذره یه دنیا یه خدا کم اوردم نه پاهام نه دستام نه هیچ کدوم از اعضای وجودیم حال راه رفتن ندارن دلم یه دست میخواد که هولم بده هولم بده به اون بالا بی درد بی خونریزی و با ضمانت </description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jun 2022 12:03:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایستاده ام تا در خانه ام را بزنی</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C-vqiurwggmltb</link>
                <description>شاید من دیگر تو را نبینم دیگر نتوانم به چشمانت ذل بزنم شاید دیگر نتوانم تو را مثل قبل در آغوش بگیرم اما حق بده چشمان نافذ تو 20 سال من را عاشق کرد و من نفهمیدم 20 سال بود که به دنبال عشق میگشتم و تمام عشق را از تو دریافت میکردم یادت هست آن شب توی حال مادر بزرگ اهنگ پلی شد :&quot;من  یه ستاره داشتم و دنبال اون میگشتم و شاکی از این که من  ستاره ای ندارم &quot;..تقصیر من است تقصیر من است که از تو اسطوره ای آهنین ساخته بودم اسطوره ای از جنس طلا و وسط میدان قلبم را به تو اختصاص داده بودم این روز ها که حتی اوردن اسم تو پیش من برای همه ممنوع است ایستاده ام تا در خانه ام را بزنی تا بگویی زینب من فرشته زیبای من و من تو را در آغوش بگیرم اما نیا چون اگر بیایی مجبورم دوباره تو را از خودم برانم مجبورم جلویت قد علم کنم و بگویم برو به همان جهنمی که بودی پیش همان افراد ..میدانی برنده داستان های عشق و عاشقی ان کسی نیست که به وصال یار می رسد برنده آن کسی است که خود را از داستان سوزان عشق بیرون میکشد این همه سال اشتباه کرده ایم شاید همیشه یک حفره عمیق روی قلب هایمان باشه شاید همیشه باید منتظر باشیم تا یار در خانه ی مان را بزنه اما ما برنده ایم برنده ..امروز این متن را نوشتن و پست کردم با اینکه میدانم هرگز نخواهی خواند اما شاید تسکین باشد بر قلب بیمارم </description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Wed, 18 May 2022 09:07:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگذار پاییز با باران های من تمام شود</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D9%86%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%88%D8%AF-m6e9f2vsrahr</link>
                <description>راستی دیدی؟؟دیدی مهر هم آمد و رفت دیدی آبان هم آمد و رفت دیدی آذر هم رفت چشم انتظارت بودم در تمام سال ها که شاید در این شلوغیبتوانی به من سر بزنی قلبم را نوازش کنی چای تازه دم همیشه در تمام سال ها انتظار تو را کشید که بتوانی لبی باهاش تر کنی امید....نه حرفی از نا امیدی نمیزنم میدانم امشب دیگر می آیی انار را برایت ترکه کرده ام گل سرخ روی فنجان چاییک برش کیک دارچین تازه می آیی دگر ؟؟؟ نه ؟؟؟امشب بلند است حتما می آیی امشب با هم به حافظ تفال میزنم توبرایم شعر میخوانی برایم تفسیر های خوب میکنی وصالمان را برایم میسازی در این شب بلند می آیی دگر ؟؟؟ نه ؟؟؟معلوم است که می آیی قرار بود پاییز به خانه مجنون سر بزنی نشد. می دانم اما حال در این شب بلند حتما می آیی با دسته گلی از نرگس شیراز که محفلمان رو خوش عطر کند تورا به جان یلدا بیا برای یک دقیقه هم شده بیا نگذار پاییز با باران های من تمام شود مانند هر سال بگذار برای یک دقیقه هم عطر  کیک دارچین و چای تازه دم همراه گل نرگس و حضور تو بهترین درام را بسازد حتی برای یک دقیقه........ چه ارزشی دارد که چه کسانی نظاره گر باشند من هستم به اندازه تمام سالن های خالی تائتر تورا به جان یلدا تورا به جان برکت یک دقیقه نگذار پاییز با باران های من تمام شود  </description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Wed, 22 Dec 2021 20:04:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر بتوانم تو را حبس میکنم</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%A8%D8%B3-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-xnhlm7a8aif9</link>
                <description>اگر بتوانم تو را حبس میکنمتا ابدیتتا زمانی که جواب بگیرمجواب پیچیدگی هایت راجواب تو کیستی ات راجواب چگونه مرا تسخیر کرده ای راچواب دلیل خوبی هایت را جواب انسان بودنت را اگر بتوانم تورا حبس میکنم تا ابدیتتا زمانی که دیگر دلتنگ نباشم تا زمانی که چشم بسته نقاشیت کنمتا زمانی که عطرت در ریه هایم بپیچداگر بتوانم خودم را حبس میکنم در آغوشت برای گریه کردنبرای درد و دل کردنبرای پشت داشتناگر بتوانم تمام دنیا را به تو میدهم همه آرزوهایت را بر آورده میکنم تا همیشه بخندی از آن خنده هایی که نمیگذارد آدم نفس بکشداز آن خنده هایی که آدم یادش می رود زنده است اگر بتوانم......</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Wed, 29 Sep 2021 21:44:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن عجیب من</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86-or2oaokkictk</link>
                <description>ذهن عجیب من کمی از واقعیت من است ذهن عجیب من توی هر زمانی داره پردازش میکنه نه برای فرمان دادن برای انجام کار برای کنکاش توی گذشتهکنکاش برای پیدا کردن معنای افراد این ذهن عجیب لحظه ای آرام نمی گیرد در بیداری در خوابخواب؟؟؟هشت سال شده است که متوجه شدم ام شب ها نمی خوابم سالهاست چشم هایم را می بندم و زندگی میکنم شاید برای همین خسته ام ؛ بریده ام به هر کس این واقعیت را می گویم باور نمیکند باور نمیکند که خواب هایم در همه شب ها آینده ام را مو به مو نشان می دهد دوست صمیمی ام میخندد وقتی میگویم میدانم جمله بعدیت چیست من مدام در حال دیدن و تجربه کردنم سالهاست که اینگونه ام در بیداری در حال کنکاش در زندگی گذشته امو در زمان خواب پیدا کردن آینده ام سالهاست که در دو جهان دارم زندگی میکنم ذهن عجیب من سالهاست استراحت نکرده و مدام در جستجوی معناست کتاب خواندن پنج تا صلوات شمردن گوسفند ها موسیقی گوش کردن هیچ کدام دوای درد من نیست این ذهن عجیب درد من نیست درد من آینده ای است که ذهنم هیچ زمان به سمتش نمیرود هر شب با او به هر جا که بخواهم می روم و زندگی اینده ام را روی دفتر سرنوشت مینویسم اما تا اسم جان جهانم می آید راهش را کج می کند ذهن عجیب من خیلی عجیب است</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Tue, 21 Sep 2021 16:17:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه فرقی میکند مادر، مادر است</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xuxp3fz9l0td</link>
                <description>چه فرقی میکند چند دقیقه است که این جمله در سرم میچرخد چه زود دست به نوشتن کردمنوستن تنها چیزیست که مرا ارام میکند به کی بگویم تا به من نخندد میخندند همه همه وقتی درون اشوب مرا ببینند میخندند چون من هم خندیدم اون روزی که محمد خاله به خاطر بچه هایش در میهمانی شرکت نکرد گفت نمیتواند بدون انها بیاید همه هم گفتن بهتر نیاید چین بچه های او همه به او خندیدند من هم خندیدم هنوز من مادر نشده بودم چه فرقی میکند مگه مادری چه حسی دارد مگه انس گرفتن نیست ؟؟؟ من هم یک مادرم مادره پانچیک چه فرقی میکند مگه پدر بودن مهربانی نیست ؟؟؟؟محمد هم یک پدر بود حالا پدر چند سگ با نژآد های مختلف کاش میتونستم مثل محمد پای بچه ام بمونم امروز عمه ام اومد خونمون بچه اش هم از پانچیک من خوشش اومد و بازی کرد عمه ی منم خوشحال که بچه اش از این لاکپشت خوشش اومده و گفت میخوای برای تو بخرم خلاصه به منم گفت میشه چند روز ببرمش تا یکی براش بخرم منم توی رودروایسی گفتم اره نمیدونستم انقدر بهش وابسطه ام پانچیک منو بردن من بچه نیستم داره 20 سالم میشه اما بچمه چه فرقی میکنه انس داشتم بهش واسه همینه که میگم چه فرقی میکند مادر یک انسان باشی یا یک حیوان مهم مادر بودنه دعا کنین زود بیارنش دلم حتی برای سکوتشم تنگ شده برای ناخن کشیدناش که منو بیدار کنه دختر مامان عزیز دلم تو هیچ روزی از این نامه خبر دار نمیشی اما خبر بیتابیات بهم رسیده میدونم وقتی بیایی باهام قهر میکنی حقم داری ولی من صبوری میکنم تا تو برگردی و باهام آشتی کنی</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Tue, 24 Aug 2021 21:44:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیایی وجود ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-v1gt6dt9eehl</link>
                <description>عکس برای sezen aksooامروز سر صبحانه در حد یک صدم ثانیه فکر به ذهنم رسید یک فکر که موضوعش این بود&quot;دنیا زشته و ما زیبا میبینیمش یا زیبا ست و ما زشت میبینیمش&quot;اما بعد گفتم اصلا دنیایی وجود نداره میدونین دلیلی که برای اثبات این جمله دارم چیه به نظر من هیچ چیزی توی دنیا وجود نداره تمام چیز هایی که ما در طول روز میبینیم و حس میکنیم زاده ذهن ما هستن یک مثال ساده توی یک سالن عروسی اگر 500 تا زن وجود داشته باشن هیچ کدوم یک چیز مشترک رو نمیبینن حتی اگه هر دوشون درباره تاج عروس حرف بزنن یا حتی درباره کافه گلاسه ای که برای پذیرایی اومده بار ها شنیدیم که توی عروسی عده ای هستند که مدام در حال ایراد گرفتن اند این ها نمونه بارز این مثالن مثلا خاله خانم میگه رولت گوشتش شور به نظر میومد عمه خانوم میگه شور اره بابا تازه وسط رولتم 1 دقیقه نیاز به پخت داشت اره بابا عمه خانوم نشون دهنده اینه که داره از دیدگاه خاله میبینه  چون قبل اون شور بودن براش مهم نبوده پخت گوشت براش اولویت داشته این یک مثال توی عروسی بود حالا فکر کنین توی دنیایی که هر روز تکرار میشه هیچی نباشه و ما تمام اون رو بسازیم نمیدونم درسته یا نه اما حداقل یکم از یک فرضیه هست .که من چیزی رو میبینم و حس میکنم ک دلم میخواد ببینم من دلم میخواد از همسایه متنفر باشم یا به دوستم حسودی کنم یا خواهرم رو تقلید کار بدونم اما شاید خواهر دوقلو من همسایه رو یک خانواده دوست داشتنی و دوست صمیمی من رو یک دختر مهربون و دست و دلباز و من رو که خواهرش باشم یک دختر شلخته خطاب کنه هیچ چیزی پایدار نیست در این باره ممکنه که همه چیز فرق کنه مثل ماشین هایی که توی خیابون میبینی چه مثال جالبی زدم خیابون فقط کافیه دغدقه ات خرید یک ماشین باشه انقدر اون ماشین رو توی خیابون میبینی که دیگه هیچ پرایدی به چشمت نمیاد اما اگر دغدقه ات خردی پراید باشه گرون ترین ماشین دنیا ام جلوی چشم تو پراید به نظر میاد به این میگن قاون جذب؟؟؟؟ یا میگن قانون چشم بستن و خیره شدن این مسخره است که یک خیابون فقط پراید توش رفت اومد کنن اما ذهن ما هیچی رو نمیخواد ببینه و خیره به پراید میمونهدنیایی وجودنداره ما هستیم که دنیا رو میسازیم ما هستیم که یک دنیای زشت رو می سازیم و با چند موضوع کوچک و بی اهمیت تبدیل به بهشتش میکنیم اما یک بهشت نا پایدار بهشتی که زود محو میشه و دوباره........میدونین وقتی داشتم فکر میکردم راهکارش چیه یک فکر به ذهنم رسید نمیدونم فیلم ترکی میبینید یا نه اما توی فیلم &quot;تو درم را بزن ادا به سرکان گفت وقتی اومدی رستوران به  این گرون قیمتی و همچین مزرعه ای داره چرا نگاه نمیکنی سرکان گفت من بار ها اومدم دفعه اول به همه چی نگاه کردم اینجا هیچی فرق نکردهادا یک جمله خیلی قشنگ داره میگه ابر ها که دیگه سر جاشون نیستن مدام تغییر میکنن یا مثلا چند بار این کشتی از این اب رد میشه &quot;من تصمیم گرفتم برای اینکه دنیای تهی نداشته باشم به همه چیز دقت کنم از کلید های کیبرد گرفته که خیلی وقته یادم رفته بهشون نگاه کنم و فقط لمسشون کردم تا ابر هایی که هر لحظه در حال تغیییر ان تجربه از دیدن به دست میاد از حس کردن و انجام دادن شما حاضرین تجربه کنین و به همه چیز همونجوی که هست نگاه کنید ؟؟؟بدون هیچ قانونی حاضرین واقع بین باشین و به چشم هاتون یاد بدین رک باشن در دیدن و تعارف تکه پاره نکنن ؟؟؟؟؟خیلی معلمی حرف زدم شاید برای یک دختر 19 ساله سنگین بود اما همه این متن ها در حد یک صدم ثانیه به ذهنم رسید و راه من رو تغییر داد منتظر جواب هاتون هستم</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jun 2021 09:26:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا همه چی ترسناک است</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-mtkcpzgfubzk</link>
                <description>چرا همه چیز ترسناک استسرد است فکر کن چشمهایت را ببندی و صندلی خالیهوای مه الودصدای زجه برایت نمایش بازی کنند چرا همه چیز ترسناک است بدون تو هنوز که خبری نیست تو کمی خسته ای کمی استراحت حالت را خوب میکند این را همه میدانند من هم میدانم اما ترسیده ام زیادی ترسیده ام ترس یهویی نبودنت اَه زینب این همه نفوس بد برای چه او خوب میشود مگر میشود این همه دعا برای جان جهان شنیده نشود مگر میشود این همه دست برای جان جهان دیده نشود ترس ؟؟؟لازم نیست ترس لازم نیستروزی میخندی دوبارهبه این حال زار به این صندلی پر که چگونه خالی تصورش کردی روزی میخندی به این اشک هایی که نمتوانند بریزند چون جوابی ندارند کاش مرا مرهم خود میدانستی کاش مرا محرم خود میدانستی چه فایده که از این راه دور نمیتوان پرستار بود همراه بود غمخواربود هزیان میگویم نه بهتر است بگویم هزیان مینویسم شاید این کلمات بغضم را فرو ببرددروغ است سنگین و سنگین و سنگین تر میشود میشود خوب شوی میشود سر پا شوی قول میدهم که دیگر فراموشت نکنمقول میدهم هر روز برایت در دفتر قهوه ای بنویسم از همه چیز از خودم اطرافمیشود زود تر خوب شوی قول میدهم جان جهان دیگر نا امید نشوم دیگر نا مهربان نباشم میشود خوب بشوی اخر من جز تو کسی را ندارم اگر خوب نشوی همین یک ذره زینبی که مانده افتاب پرست ها تمامش میکنند اَه زینب نفوس بد نزن خوب میشود مطمئنم خوب میشود به خاطر من هم باشد خوب میشود خوب میشود میشود؟؟؟؟؟</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jun 2021 13:08:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت شبانه را عجیب دوست دارم</title>
                <link>https://virgool.io/dortain-nazdik-man/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-vhn7zvovofc5</link>
                <description>سکوت شبانه را عجیب دوست دارمچون میدانم نشسته ای و کتاب میخوانیاز همین راه دور عاشق این سکوتم وعاشق تو که غرق در کتاب و فیلمت هستیوقتی که خنده های مرموزانه ات هنگام چت کردن به روی لبانت هستبهترین زمان برای این هست که دوباره عاشقت شوموقتی اخم کلفتت روی پیشانی ات هنگام کتاب خواندن استبهترین زمان برای این هست که دوباره عاشقت شوموقتی چشمان پر تفکر و قرمزت به تلوزیون زل زدهبهترین زمان برای این هست که دوباره عاشقت شومسکوت شبانه را عجیب دوست دارمچون باعث میشود تمرکزت به هم نخورد وساعت ها برای خودت وقت بگذاریاز فکر به اطرافیانت بیرون بیایی وخودت را پیدا کنیبهترین زمان برای این هست که دوباره عاشقت شوماز همین دور بهترین زمان برای دوباره عاشق شدن هست</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jun 2021 11:33:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-lat3arvxdfjm</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/phhp9pn1medw-GOGQF.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۳,۲۷۶ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۶۶ مرتبه پسندیدند و  ۲ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۱۱ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۶۶۹ بار خوانده شدند و ۲۳,۶۰۹ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۳۲۳۶۷۷ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۱,۰۹۷ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۳۲۳۶۷۷ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 14:12:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش زودتر چراغ سبز بشود</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%B2%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%A8%D8%B4%D9%88%D8%AF-hzobmd32jmyj</link>
                <description>وقتی همه کور اندمن تو را میبینم که دور ایستاده ایایستاده ای بین انبوهی از دود و ترافیک چراغ قرمز است و عابران پیاده زیاددر جاده ات چه تصادف ها ستچه قدر ماشین های بی حوصله و ماشین های بدون زنجیر چرخ به راستی به سختی راه فکر نکرده اند که اینگونه بدون تجهیزات امدندمن موقع امدن  میدانستم راه تو سخت است درد داردسوز داردطوفان دارد وبارانبرای همین دستمال اوردم تا دردهایم را ببندملباس گرم اوردم تا سوز سرمایت مرا نلرزانداز ماشین پیاده نشدم تا تازیانه های باد را حس نکنمچتر اوردم تا خیس نشومدیدی من اماده ام کاش زود تر این چراغ سبز بشود</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 10:49:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افتاب پرست های خون خوار زندگی من</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-bdnshql2vels</link>
                <description>برگ ها ریخت و نیامدی تا مرا نجات دهی از دست خون خوار ها چای گذاشته ام در برف زمستان میچسبد زود تر بیا تا عطر هل اش نرفتهکلا جزء دسته ادم هایی نیستم که وقتی نقشم عوض میشه قیافه بگیرم اما شکر خدا که همه اطرافیانم با کوچیکترین تغییر رنگ عوض میکنن و به ادم های دیگه ای که بوی لجن میدن تبدیل میشن دورو برم پره از این ادما پره از ادم هایی که مثل افتاب پرست توی جعبه مداد رنگی ان  افتاب پرست هایی که تغذیه شون خون ادم های ساده و بی حاشیه های کنارشونه افتاب پرست های زندگی من وقتی یک صفر توی جیبشون زیاد میشه به راحتی دل میشکونن میدونین برای چی چون فکر میکنن اون یک صفر  میتونه دل شکسته رو به حالت اولش برگردونه واقعا فکر میکنن اون چند قرون ته جیبشون دیه قلب تیکه تیکه شده رو میده افتاب پرست های زندگی من میتونن به تو حق بدن برای حق تو با دنیا بجنگن اما خودشون حقتو له کنن گلی کنن و از روش رد شن زندگی من پره از این افتاب پرست هایی که وجدانشون باتری تمام کرده و گوشه انباری خاک میخوره اگر روزی میتوانستم شکار افتاب پرست را ازاد اعلام میکردم و برایش جایزه میگذاشتم تا شاید کمی بشود همه چیز را واقعی اش را دید و حس کرد  افتاب پرست زندگی شما چه کار میتونه انجام بده؟؟؟</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jan 2021 18:05:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بابا ژله ای</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%DA%98%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-ijklwmed1gqc</link>
                <description>اشک توی چشمانت انقدر پر از تعجب بود که من هم باورم نمیشود پدر شده باشی البته که هنوز رسمی چیزی نگفته ای اما انگارکی من فهمیدم که تو مثل بابا ها شدیبابا کوچولو تو واقعا مثل بابا ها شدی این رو من نمیگم این رو موهای کنار شقیقه ات که سفید شده میگه اینو اشک توی چشمات که نمی دونن باید جاری بشن یا بمونن میگه این رو حرکات صورت میگه که نمی دونست باید به کدوم طرف به چرخه این رو نگاهت میگفت که توی دوربین یارت را نشان میدادژله ای ایران این بماند به یادگار از این روز که از اعلام اون چهار تا استوری 2 ساعت میگذرهبابا شدن مبارک مرد ژله ای ایران</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Tue, 15 Dec 2020 16:17:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفا قبل از ورود جنبه خود را بالا ببرید.......</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF-xofkyn9pb9es</link>
                <description>لطفا قبل از ورود جنبه خود را بالا ببریدمثل اینکه با شروع نیمه نهایی عصر جدید باید یک تابلو سر در عصر جدید نصب کنن تا همه اونو بخونن یا هم ورژن جدید تب سنج ها رو بسازن که جنبه افراد رو هم اندازه گیری کنهمصطفی حسنلو که یکی از شرکت کننده های عصر جدید بود در مرحله اول با اجرای تعادلی به روی صحنه امد و توقع داشت با رای طلایی امین حیایی و رویا نونهالی به مرحله نیمه نهایی برود اما طولی نکشید که کاخ طلایی اش روی سرش خرای شد داور ها بر این عقیده بودن خوب هست اما زنگ طلایی نه!!!!!مصطفی حسنلو در مرحله دوم با دست سازه ابر هیکل خودش اجرایی داشت که ما در فصل اول با اجرای محمد زارع اگاهی داشتیم با رای داور ها به مرحله ارای مردمی امد و ارای مردم را برای صعود جمع نکرد و به گروه نجات کشیده شد که نه انتخاب اریا عظیمی نژاد بود و نه دکتر سید بشیر حسینی او که امید داشت با رای نجات احسان علیخانی به مرحله بالا بیاید امیدش نا امید شد و احسان علیخانی گروه قشقایی را برای نجات انتخاب کرد در همانجا بود که مصطفی حسنلو با بی احترامی تماس تصویری خود را قطع کرد و تا انتهای صحبت ها صبر نکردطولی نکشید که در اینستاگراماستوری هایی برای جناب علیخانی گذاشت و با صحبت هایش خود را به زیر علامت سوال برد حرف زدن درباره ی اشک هایی با عطر بوی تمساح تا جیب کت طوسی احسان علیخانی که مدعی بود امثال او اون جیب رو پر میکنن ­­هنوز ساعتی از استوری حسنلو نگذشته بود که طرفداران و فندوم های احسان علیخانی به صحفه وی هجوم بردن و عکس العمل نشان دادند اما واکنشی از طرف احسان علیخانی دریافت نشدحسنلو که فکر نمی کرد با بی توجهی احسان علیخانی و گروه عصر جدید مواجه بشه استوی دوم را گذاشت و خود را در یک جبه قرار داد و طرفداران احسان علیخانی را در طرف دیگر و به تمام طرفداران دختر با جنسیت زن توهین کرد و تشکیلات صدا و سیما رو هم زیر سوال برد اما دوباره طرفداران و فندم های احسان علیخانی مثل وی صبور نبودند و به حسنلو حجوم بردند که حسنلو مجبور شد استوری اش را پاک کند تا اکنون احسان علیخانی از خود هیچ واکنشی نشان ندادهالبته که همه میدانند واکنشی را هم دریافت نمی کنند</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Thu, 10 Sep 2020 19:18:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنگ چیست</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%B1%D9%86%DA%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-f4kcty0tzjy7</link>
                <description>رنگ به خود رنگ اشاره دارد. به عبارت ساده تر ، تفاوت بین قرمز و آبی است. سپس رنگ شما توسط اشباع و روشنایی قابل تغییر است ، که به محض اینکه چند پاراگراف را در اختیار شما قرار می دهیم ، آن را پوشش خواهیم داد. رنگ ، اشباع و روشنایی به “HSB” معروف هستند. این ترکیب نگرانی های اساسی در مورد رنگ هر تصویر ویدیویی را ایجاد می کند. رنگ ها همیشه نباید رنگهای اصلی و زنده باشند. به عنوان مثال ، یک تن پوست ممکن است یک رنگ قهوه ای باشد که اشباع بسیار کمی داشته باشد و درخشندگی زیادی دارد – رنگ پوستی “منصفانه” به ما می دهد. همین رنگ را می توان اشباع و تیره کرد تا رنگ پوست متفاوتی به ما بدهد ، در حالی که هنوز هم مربوط به رنگ قهوه ای است. برخی از رنگ های پوستی از پرش های مختلفی برخوردار خواهند بود ، بنابراین از نمونه های نقطه ای استفاده کنید.طرح های رنگی باید مورد توجه شما باشند. فیلمسازان مستر با هر اندازه به اندازه فیلمنامه ، استعداد و عکس های دوربین ، به عنوان یک مؤلفه خلاق رفتار می کنند. شما می توانید از تئوری رنگ ، اشباع و روشنایی رنگ (HSB) برای ایجاد خلق و خوی در هر فیلم یا فیلم استفاده کرد.</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2020 09:06:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متنی برای حال این روز های هواداران احسان علیخانی و ماه عسل</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D9%85%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%B3%D9%84-pwt2n6zlgu2a</link>
                <description>.اجازه دهید با این جمله شروع کنم :《خوشبختی در قدر دانستنِ داشته هاست ، وگرنه نداشته ها بسیار است》من و یک جماعتِ چند ده میلیونی خوشبخت بودیم و هستیم که قدرِ 《ماه عسل》را موقعی که بود و نفس می کشید و می بالید و چهار نعل می تاخت ، میدانستیم‌...همان روزهایی که آدم های زیادی ، بعضی از آنهایی که رسانه و قلم و قدرت و تریبونی داشتند ، از یک هفته قبل از شروع رمضان ، فریادِ وا اَسَّفا و وامصیبتا راه می انداختند ، تخیل و توهم شان را به کار میگرفتند تا هزار جور قصه و شایعه و انگ و برچسب جدید تولید کنند ، بزنند ، بکوبند ، رگ گردن باد کنند که آااای ایهاالناس این آقا و برنامه اش غم دارد !و این تئوری نخ نما شده هرسال با فرمول جدیدی تکرار میشد و عده ای هم روی موجش سوار میشدند ! دوستِ ظاهری سوار میشد ، همکارِ حسود سوار میشد ، دشمنِ فرصت طلب سوار میشد ، بلاگرها و لایک جمع کن ها سوار میشدند ، آدم هایی که در زندگی های شخصی شان بنا به هر دلیلی برنده نبودند هم سوار میشدند !لا به لای تمام این فشارها و بی مهری ها ، احسان علیخانی به عشقِ همان مخاطبان میلیونی اش ، محکم ایستاده بود و دوازده سال به صبر و سکوت تن داد...حالا که با منطقی ترین تصمیم حرفه ای اش ، ترجیح داد گوی و میدانِ رمضان را برای دیگرانی که فکر میکردند اگر جای او باشند بهتر میسازند ، خالی کرد .... حالا که همان ها بعد از گذشت دو سال هنوز دستشان خالی مانده ... حالا که فهمیدند احسان علیخانی هرکجا باشد و هرچیزی که بسازد بدون رقیب میماند... حالا که《عصر جدید》به بار نشسته.......حالا ما_ که خاطرات تلخ و شیرین تمامِ این سالها را با خود حمل میکنیم_ با این فغان و زاری و آه و واویلای بعضی ها چه کنیم؟؟!! حالا ما این بیانیه ها و گله و شکایت ها که در فراق 《ماه عسل》 مینویسند و هر روز در سایتها و روزنامه هایشان چاپ میکنند و احسان علیخانی را سیبل انتقادها میکنند که چرا ماه عسل را با عصر جدید تاخت زدی!! اینها را کجای دلمان بگذاریم؟؟؟!!! لازم است به این دوستان یادآور شویم : &quot; قدر آیینه بدانید چو هست _ نه در آن وقت که اقبال شکست &quot;اما این روزها و حالا زمان حمایت از عصر جدید است که بیشتر رشد کند و ما _همان ماه عسلی ها_ به تماشای بالندگی اش بنشینیم و حظ کنیم...خلاصه ی کلام را حضرت حافظ بگوید بهتر است :حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شودبا مدّعی نزاع و مُحاکا چه حاجت است.امضا : قبیله هواداران احسان علیخانی...#احسان_علیخانی_والی_مهر_ایران #قهرمان_قهرمان‌ساز #عصرجدید ehsanalikhanighabile</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 19:32:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت نمی کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-l6jnsgyjepdi</link>
                <description>گفتن سکوت کن گفتن سکوت را زندگی کن گفتن سکوت را تنفس کن تا راحت باشیگفتم سکوت میکنم اما نه برای زندگی کردنگفتم سکوت میکنم اما نه برای نفس کشیدن گفتم سکوت میکنمتا راحت قدم بگذارم سکوت میکنمتا راحت با قدم هایم به کنار تو بیایمسکوت میکنم تا به قله تو برسم زمانی که به قله ات رسیدم سکوتم را می شکنم از انجا به بعد دیگر سکوت نمی کنم از ان بالا دست در دست تو فریاد می زنم و آن وقت زندگی را تنفس میکنمزینب صوفیاگر خوشتون اومد به قلب پایین رنگ بدین❤?</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Mon, 27 Apr 2020 12:39:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگی برای ماه عسل</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%B3%D9%84-aierns7yxarl</link>
                <description>سلاماولین روز رمضان را شاید خیلی ها پای برنامه مثل ماه گذرونده باشن .اما خیلی از ان خیلی ها مثل من برای پیدا کردن نقاط ضعف و شاید خندیدن به شبکه ای که خودش ادای خودش را در می اورد و مجری را جایگزین میکند پای برنامه نشستند .شاید این کار از نظر حرفه ای مشکلی نداشته باشد اما اتاق فکر شبکه ۳ حتما یادش رفته که تمام مردم حرفه ای نیستند .وقتی به دکمه ۳ کنترل خیره شدم کمی با اکراه بود شاید هم کنجکاوی و یا حتی خجالت .....اکراه داشتم برای اینکه در دل میگفتم شاید نباید گول شبکه را بخورم اکراه داشتم زیرا در دل نمی خواستم تصویری که در سال ۹۷ گرفته شد با دیدن این برنامه خراب شود .کنجکاوی مثل خوره به جانم افتاده بود که ببینم جمله احسان علیخانی که شاید دیگر شعارش به به حساب می امد  که همیشه بر زبانش بود راست هست یا نه ؟؟؟؟؟راست است که اگر روزی توانمند تر از خودش را دید صندلی را به او بدهد و کنار بکشد .خجالت کشیدم زمانی که دکمه شبکه ۳ را فشردم خجالت کشیدم ان هم از ان همه سال هایی که پای برنامه ماه عسل می نشستم خجالت میکشیدم از ان روزی که مثل ماه جایگزین ماه عسل شود برایم......■■■■■■■من به تماشایتان نشستم عوامل مثل ماه با شما راهی شدم و اخرین لحظات روزه داریم را در ماه رمضان را با شما سپری کردم اما چند کلامی با شما حرف دارم مهمان های امشبت انسان های ارزشمندی بودند پس باید با انها ارزشمند تر از انچه بودند رفتار می کردی اما متاسفانه به منی که ۱۰۰۰کیلومتر از شهر شما دور بودم حس ارزشمتدی ندادینه اینکه بد رفتار کردی اما انقدر خوب هم رفتار نکردی.کار شما سخت است اکر می خواهید مانند ماه عسل در دل مردم جای بازکنید باید همه جوره حرفه ای باشید باید همه جوره خوب باشید و تو دل بروزینب صوفی  اگر موافق هستید قلب را لمس کنید???</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2020 20:36:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خفته در خواب تو ماندم</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab.mojaver/%D8%AE%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85-u6h4kclwequu</link>
                <description>چشم هایم را بستم تا از دنیای بیدار ها پرواز کنمچشم هایم را بستم تا از کنار بیدار ها به کنار تو بیایم چشم هایم را بستم تا تعبیر خواب تو بی ارزد به تمام بیداری ها چشم هایم را بستم تا در کنار تو بنشینم تا تو برایم سخن بگوییبرایم سخن بگویی از ارامش رویا هاسخن بگویی از از خفته های زیباچشم هایم را بستمتو در کنارم امدی با من سخن گفتیاما نه ارامش سخن گفتی اما نه از رویاسخن گفتی از جداییسخن گفتی از مسیری با دو مقصد سخن گفتی از فاصله بینمانسخن گفتی و من سکوت کردمسخن گفتی و من گریه کردم و با خنده ظاهری پنهانش کردمسخن گفتی وصدای قلبم را شنیدماما بلند قهقهه زدم تا تو ان را نشنویچشمانم را گشودم تو در کنارم نبودی من بودم و تعدادی بیدارکنار بیدار ها شروع به زندگی کردم اما خفته در خواب تو ماندم  زینب صوفی</description>
                <category>Zeynab mojaver</category>
                <author>Zeynab mojaver</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2020 10:33:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>