<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زینب میم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zeynab_mim</link>
        <description>کارشناس دیجیتال مارکتینگ هستم و علاقمند به نوشتن.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 13:16:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/34865/avatar/vtc61L.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زینب میم</title>
            <link>https://virgool.io/@zeynab_mim</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه یک مصاحبه کمی عجیب با یک شرکت کمی معروف</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81-rsis5tbmk034</link>
                <description>من چند روز پیش، برای مصاحبه یک شرکت کمی معروف رفتم که با مصاحبه‌های قبلی کاملا متفاوت و چالش‌برانگیز بود. خوشحال می‌شم شما هم روند مصاحبه رو بخونید و نظرتون و در مورد صحبت‌های کارفرما و حتی خودم بگید.شغل من تولید محتوا و مدیریت شبکه‌های اجتماعیه. مدتیه که دنبال کارم و سابقه کاری زیادی هم ندارم. یه روز که بین سایت‌های کاریابی دنبال یه موقعیت خوب بودم، آگهی یه شرکتی رو دیدم که به‌شدت حوزه کاری جذابی برای من داشت. خلاصه من رزومه دادم و تقریباً بعد از ۵ یا ۶ روز رزومه دیده شد و سه‌شنبه ساعت ۱۱ با من قرار مصاحبه گذاشتن.تو این مدت هم سعی کردم در مورد شرکت و کارم بیشتر مطالعه کنم تا روند مصاحبه خوب باشه.بالاخره روز موعود رسید و من ساعت ۱۰:۵۵ دقیقه رسیدم. خانم منشی به من گفت کمی منتظر بمونم و به خاطر رعایت بهداشت و سلامت افراد، ماسکم رو درنیارم.از ساعت ۱۰:۵۵ تا ۱۱:۱۰ منتظر موندم تا اینکه یه نفر فرم رزومه رو به من داد تا پر کنم. به نظر من، این می‌تونه اولین نکته منفی یک شرکت باشه. چون من به‌طور کامل رزومه‌م رو توی سایت نوشته بودم و فقط کافی بود اون و پرینت بگیرن‌. حدود ده دقیقه هم برای فرم استخدام وقت گذاشتم و یه بخش که شامل اعضای خانواده بود، خالی گذاشتم. وقتی اطلاع دادم که فرم رو پر کردم خانمی که مانتو و شلوار مشکی و یه شال طوسی داشت و تقریبا 35 ساله بود، گفت کمی صبر کنم تا بیاد.فرم رو ازم گرفت و من و به یه اتاق که یه خانم جَوون در حال کار بود، راهنمایی کرد و ساعت ۱۱:۳۰ مصاحبه رسماً شروع شد.خانمی که با من مصاحبه کرد، کارشناس جذب و استخدام بود و از من در مورد محل کار قبلی، کارهایی که کردم و اندازه علاقه‌م در حوزه کاری‌شون پرسید. من هم گفتم که به کارشون واقعا علاقه دارم و با توجه به اینکه جاهای دیگه هم مصاحبه رفتم، دوست دارم از اینجا زودتر باخبر بشم تا یه وقت سراغ شرکت دیگه‌ای نرم چون کار شما رو واقعا دوست دارم‌. ایشون هم قبول کردن و گفتن حتی تا آخر امروز هم ممکنه مشخص بشه. توی حرف‌هاشون گفتن حقوق بچه‌ها همیشه به موقع پرداخت می‌شه، اضافه‌کاری‌ها همیشه بررسی می‌شه و از لحاظ حقوق و مزایا بچه‌ها مشکلی ندارن؛ اما تیم کانتنت ممکنه بعضی‌ وقت‌ها روزهای پنج‌شنبه هم در شرکت حضور داشته باشه. شما مشکلی با این قضیه ندارین؟ گفتم نه مشکلی ندارم و می‌دونم بالاخره خارج از ساعت کاری هم تیم کانتنت ممکنه کار کنه. روند مصاحبه با ایشون خوب بود و به من حس خوبی داد؛ اما همه‌چیز از مصاحبه بعدی شروع شد.خانم کارشناس گفتن باید با مدیرعامل هم مصاحبه داشته باشم و الان ایشون جلسه هستن.من و به اتاق ایشون راهنمایی کردن. بعد از ۵ دقیقه آقای مدیرعامل حدودا 42 ساله با موهای پرپشت، پیراهن صورتی کم‌رنگ، قد بلند و ماسک روی صورتشون وارد شدن. وقتی رزومه رو بررسی کردن و من از خودم، علایقم و دلایل استعفا از شرکت قبلی توضیح دادم ازم پرسید:+ آدم دقیقی هستی؟ - بله هستم. (واقعا هم توی کارم دقیقم) + آخرین کتابی که خوندی چی بود؟- دارم می‌خونم. ادبیات تبلیغ+ چاپ چندمه؟ نویسنده کیه؟ مترجم کیه؟ ناشر کیه؟- چون اسم نویسنده سخت بود و اون لحظه استرس هم گرفته بودم، اسم نویسنده به کل یادم رفته بود و گفتم نمی‌دونم.+ پس چرا می‌گی دقیقی؟ آخرین فیلمی که دیدی چی بود؟- دروغگوی خوب خارجی و جان‌دار ایرانی+ کارگردان و نویسنده کی بود؟- یادم نمیاد :)+ پس چرا می‌گی دقیقی؟- خب توی کارم حواسم هست و سعی می‌کنم همه‌چیز و خوب پیش ببرم تا اشتباهی پیش نیاد.- ببین اینجا اشتباه نداریم. اینجا دیگه کارآموزی و اینا معنی نداره. همه منتظرن تو فقط یه اشتباه کنی‌.- بله خب می‌دونم‌‌. بیزینس شما کاملا جدیه و درک می‌کنم برای همین بابت تلاش و مسئولیت‌پذیری خودم مطمئنم و می‌تونم حتی تضمین کنم‌.+ مسئولیت‌پذیری؟_ بله+ حاضری دو هفته کلا خونه نری و فقط کار کنی؟- امم... دو هفته؟ نمی‌دونم ولی حتما با خانواده با چالش مواجه می‌شم. (بیزینس اصلا طوری نیست که یه تولیدکننده محتوا لازم باشه دو هفته خونه نره) + خب ببین تو هنوز تحت تکلف خانواده‌ت هستی؟ موافقی؟ - با توجه به سخت‌گیری‌ خانواده‌ها بله تا حدودی قبول دارم.+ تو از ۱۸ سالگی به بعد دیگه تحت تکلف اونا نیستی پس این و از ذهنت بیرون کن از همین الان. خانم‌ها معمولاً نمی‌خوان مسئولیت سنگین و به عهده بگیرن و همچنان از این مساله دوری می‌کنن.- درسته. ولی خب اینکه من دو هفته خونه نرم باید یه دلیل موجه براشون داشته باشه. حالا چه پسر چه دختر بالاخره باید به خانواده بگن. بعد می‌گن خب این چه شغلیه که قبلاً به‌موقع میومدی خونه الان باید دو هفته نیای.+ من حرف‌هات و قبول دارم و نمی‌خوام بگم غلطه اما دیگه زیرنظر اونا نباش. اگه این کار و نکنی هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شی. خب حالا فکر کن ساعت ۸ه و کار هنوز تموم نشده خانواده هم بهت گیر دادن. چی‌کار می‌کنی؟- بهشون زنگ می‌زنم و اطلاع می‌دم که کارم هنوز تموم نشده. + مطمئنی؟- تقریباً+ به عکاسی هم علاقه داری؟- بله عکاسی هم کردم و تا حدودی آشنام.+ دوربینت چیه؟ فیلتر داره؟ dslr؟ لنزت چیه؟- فیلتر ندارم. بله dslr.لنز هم ۱۸-۵۵+ از دست من عصبانی نشدی؟-:نه (می‌خواستم کله‌ش و بکنم :)))+ هنوزم می‌خوای اینجا کار کنی؟ - بله+ اینجا قانون جنگه‌ها. اشتباه نداریم. همه منتظرن فقط تو یه اشتباه کنی. کلی آدم منتظرن کار تو انجام شه. کاملاً جدیه. شوخی هم نداریم.من با بودن شما تو این شرکت مشکلی ندارم؛ اما با خودتون چالش‌هایی دارید که بهتره حل بشه تا نه وقت شما نه وقت تیم، تلف نشه. خوب فکراتون و بکنید و تصمیم نهایی رو بگیرید.بله حتما فکرام و می‌کنم بعد خبر می‌دم بهتون. خوشحال شدم از آشنایی‌تون.تمام روند مصاحبه (از نظر من) به شکل بازجویی و رد کردن صحبت‌هام پیش رفت و این کمی من و ناراحت کرد. با اینکه چند روز بعد تماس گرفتن که باهاشون همکاری کنم؛ اما من رد کردم و الان در جای دیگه‌ای مشغول به کار هستم. منتظر نظر، انتقاد و پیشنهادهای شما هستم. :)</description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 16:56:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساده‌ترین دلیل نرسیدن به اهداف + راه‌حل</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%AD%D9%84-rryd2wvvc4nd</link>
                <description>همه ما تو زندگی‌مون هدف‌هایی داریم. بزرگ‌ و کوچک بودن این اهداف مهم نیست؛ مهم اینه که می‌خوایم بهشون برسیم و هزینه مالی و زمانی زیادی براشون صرف کنیم. دو هفته، دو ماه، دو سال. به هر دلیلی، ممکنه موانع یا چالش‌هایی سر راه ما باشه؛ مثل مسائل اقتصادی، سیاسی که توی کشور ما احتمالاً خیلی هم تاثیرگذاره؛ اما یکی ساده‌ترین دلایل، اینه که ما اصلاً اهداف‌مون رو درست بیان نمی‌کنیم و دقیقاً نمی‌دونیم چی می‌خوایم. عواقب این کار در مصاحبه‌های شغلی خیلی برجسته می‌شه و هر کدوممون ممکنه با همچین مکالمه‌ای یا حداقل شبیهش برخورد کرده باشیم. کارفرما: تو زندگیت چه هدفی داری؟ من: ‌می‌خوام موفق باشم.کارفرما: ینی چی؟ من: اِممم... پیشرفت کنم.موفق بودن، مبهمه. موفق توی چی؟‌ به چی می‌گید موفقیت؟ برنامه‌تون برای موفقیت چیه؟ مشخص کردن دقیق اهداف، مسیر ما رو در هر کاری که هست، هموار می‌کنه؛ چون ما دقیقاً می‌دونیم چی می‌خوایم و باید چجوری و تا چه زمانی به دستش بیاریم.معروف‌ترین و بهترین راه هدف‌گذاری، استفاده از تکنیک SMART که به شما کمک می‌کنه در چند دقیقه هدف چندماهه خودتون رو پیدا کنید.خب بریم سراغ مراحلش. تکنیک SMART مخفف ۵ حرف انگلیسیه که در ادامه می‌بینید:1) Specific (مشخص بودن)یک هدف، در مرحله اول باید واضح و روشن باشه. هرچی کلمه و فعل مبهم وجود داره، کنار بذارید و تا جایی که می‌تونید شفاف بنویسید و به این سوال‌ها جواب بدید:دقیقاً چی می‌خواید؟ چجوری و با چه روشی؟چرا؟چه کسی می‌تونه به من کمک کنه؟مثلاً: افزایش بازدید سایت به نظرتون شفافه؟  نه نیست. :)بهتره بگید:می‌خوام ۳ روز در هفته، با انتشار محتوای خوب و تبلیغ مناسب، بازدید صفحه ویرگولم رو به عدد 1000 برسونم.2) Measurable (قابل اندازه‌گیری بودن)اعداد، همیشه به ما کمک می‌کنن بفهمیم چقدر پیشرفت کردیم، تا کجا اومدیم و چقدر مونده. در واقع به ما کمک می‌کنن معیار ارزیابی داشته باشیم؛ پس چرا برای اهدافمون که انقدر مهمن، ازشون استفاده نکنیم؟ توی مثال بالا که گفتم می‌خوام بازدید صفحه ویرگولم به 1000 برسه، معیار عددی انتخاب کردم و موقع ارزیابی که برسه،‌ راحت می‌تونم تشخیص بدم. 3) Attainable (قابل دستیابی)توی این مرحله تنها کاری که باید بکنید اینه که واقع‌بین باشید. هدف‌های بزرگ انتخاب کنید ولی هدف غیرممکن، نه! مثال درست: بازدید صفحه‌م تا ماه آینده به 1000 برسه.مثال غلط: بازدید صفحه‌م تا ماه آینده به یک میلیون برسه!! 4) Relevant (مناسب و مرتبط)یعنی هدفی که الان تنظیم کردید، به سایر اهداف زندگی‌تون نزدیک باشه. در این مرحله با خودتون فکر کنید که اصلا هدف الانتون با هدف اصلی زندگی شخصی یا کاری مرتبطه؟به شخصیت و ویژگی‌های شما می‌خوره؟واقعععا به این هدف نیاز دارید یا فقط دنبال یه هدف هستید حتی اگه بهش علاقه ندارید؟5) Time-based (زمان‌بندی‌شده)بازه زمانی مشخص کنید. مثلاً تا 2 ماه آینده. دو هفته آینده. اگر برای خودتون ددلاین نذارید،‌ سال‌ها منتظر می‌مونید تا از شنبه شروع کنید. :)بازه زمانی در شروع و پایان هدف بهتون کمک می‌کنه؛ اما توجه کنید که این بازه باید معقول باشه. نه خیلی فشرده که زندگی‌تون مختل بشه، نه خیلی باز و راحت که در نهایت باعث انگیزه‌ها و تلاش‌هاتون و کم کنه.مثال درست:‌ تا دو ماه آینده می‌خوام 3 کیلو وزن کم کنم. مثال غلط: ‌تا دو ماه آینده می‌خوام 3 کیلو وزن کم کنم.در نهایت همه این عوامل رو کنار هم بذارید تا کامل بشه.مثال کامل:من می‌خواهم در طول 2 ماه آینده، با انتشار محتوای مفید، کاربردی و قابل فهم برای همه، بازدید از صفحه ویرگولم را 10% افزایش دهم. نکته مهمتا جایی که می‌تونید به هدفتون پایبند باشید اما یادتون نره این هدف،‌ وحی منزل نیست و می‌تونید طبق شرایط خودتون تغییراتی کوچیکی توش ایجاد کنید.ممنون که برای خوندن این مطلب وقت گذاشتید.شما هدف‌هاتون و  SMART کردید؟ :) حالا که فرمولش رو می‌دونید خوشحال می‌شم هدف‌های اسمارت‌تون رو در قسمت نظرات بنویسید. </description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2020 19:28:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-pkijv6esl6vd</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/ycaxinsdrrsk-FSYxw.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۱۰ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۲۸۹ مرتبه لایک شدند و افراد ۱۰۶ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۱۰۶ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۱۰,۳۸۴ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۶۷۴,۷۵۵ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۰۹۲۵۱ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲۱,۴۴۱ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2020 15:15:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچکس از شتابدهنده‌ها خبر ندارد.</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-yckdicpujmyk</link>
                <description>دنیای امروز به حضور استارتاپ‌ها، نوآوری و خلاقیت‌شان احتیاج دارد.استارتاپ‌هایی که در ابتدا فقط گوشه‌ای از بازار را می‌گیرند اما ممکن است در آینده رقیبِ بزرگِ دیگر سازمان‌ها باشند.مثل همان چیزی که بین اسنپ، تپ‌سی و سازمان تاکسیرانی می‌بینیم.اما پشت پرده استارتاپ‌ها چه کسانی هستند؟ چه کسانی باعث می‌شوند ایده شما دیده شود؟                                           جواب، ساده است.شتابدهنده‌ها... من هم تازه با این نوع از سازمان‌ها آشنا شدم اما به شدت جذب شدم، در موردشان مطالعه کردم و امیدوارم برای شما هم جالب باشه.این سازمان‌ها به دلیل پر و بال دادن به یک ایده خام و ابتدایی و تبدیل آن به استارتاپ یا کسب‌وکار نوپا، در زیست‌بوم نوآوری نقش و مسئولیت مهمی دارند.فرض کنید یه روز که با دوستاتون از بیکاری و پیدا نکردن کار مورد علاقه‌تون حرف می‌زنید یا از سختی‌های زندگی کارمندی و هدف‌های از دست رفته به خاطر کارمندی صحبت می‌کنید؛ ایده‌ای به ذهنتون می‌رسه تا بالاخره یکی از آرزوهاتون رو خودتون برای خودتون محقق کنید و یک کسب و کار راه بندازید.در واقع شما یک ایده خام دارید اما نمی‌دونید با چه کسی در میون بذارید تا نه‌تنها شما رو مسخره نکنه بلکه حمایت هم بکنه.اینجاست که باید به نزدیک‌ترین شتابدهنده مراجعه کنید و از ایده‌تون بگید.در شتابدهنده، ایده شما رو بررسی می‌کنن و در صورت تایید اولیه باید در حضور داورها  ارائه‌ای مسلط و بااعتماد به‌نفس همراه با یک فایل جذاب داشته باشید و در صورت موافقت اون‌ها می‌تونید وارد شتابدهنده بشید.در این مرحله چند اتفاق برای شما میوفته:۱) به مدت 6 ماه می‌تونید از فضای اشتراکی، امکانات و تجهیزات استفاده کنید.۲) در این مدت استارتاپ شما قراره با کمک خودتون به یک هویت استارتاپی برسه و از گروه، به یک تیم خوب تبدیل بشه.۳) در کلاس‌های آموزشی و همراه مربی‌های متخصص با روند کار، مشکلات و راه‌حل مشکلات آشنا می‌شید.۴) به یک بیزنس مدل یا بوم کسب‌وکار که برای شما حتی نون شب هم واجب‌تره می‌رسید.۵) روابط عمومی شما بهتر و حرفه‌ای‌تر خواهد شد.فرصت سرنوشت‌ساز این ۶ ماهسرمایه‌گذاران مهمی از شتابدهنده‌ها بازدید می‌کنن و فرصتی عالی برای شما ایجاد میشه تا استارتاپ‌تون رو ارائه بدید و توجه سرمایه‌گذار رو جلب کنید.در این صورت پول خیلی خوبی به حساب شما واریز میشه تا کار خودتون رو توسعه بدید.اما شما باید چه کار کنید؟۱) در این 6 ماه شما باید به یک محصول و سود اولیه برسید، خودتون رو نشون بدید و بی‌وقفه تلاش کنید.در این صورت حضور شما در شتابدهنده 6 ماه دیگر هم قابل تمدید هست اما این بار با پرداخت اجاره امکانات و تجهیزاتی که در اختیارتون هست.۲) درصد بسیار کمی، معمولا بین 6 تا 8 درصد از درآمدتان به شتابدهنده پرداخت می‌شود.--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------مدتی کوتاهی هست که من با شتابدهنده خانه‌ نوآوری آشنا شدم و استارتاپ‌ها و فعالیت‌شون رو از نزدیک دیدم و مصاحبه‌هایی باهاشون انجام دادم. قبل از آشنایی با این سازمان اصلاً نمی‌دونستم همچین جایی هم می‌تونه وجود داشته باشه.جایی که کسب‌وکارش پرداختن به ایده‌هاست.شب و روزش با ایده سروکار دارد و به جوان‌ها و حتی نوجوانان برای انجام کارهای مورد علاقه‌شان میدان می‌دهد تا بعدها حسرت انجام ندادن کارشان به دلشان نماند.ساده‌تر اش این است که پلتفرم رسیدن به آرزوهای شماست البته پول زیادی ندارد اما عشق زیادی دارد و می‌ارزد.عکسی از خانه نوآورینویسنده این متن به خاطر علاقه‌ به فعالیت این نوع سازمان‌ها،تصمیم گرفت کمی در موردشان بنویسد تا کمکی هرچند کوچیک به آن‌ها و همه آدم‌های دارای ایده که نمی‌دانند کجا بروند، کرده باشد.</description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2019 09:51:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماری‌جوانا را آنلاین سفارش دهید.</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-g1qmpdjti2qe</link>
                <description>این روزها که بازار استارتاپ‌ها داغ است، کشورها به دنبال اولین بودن در ایده‌های برتر و مردم به دنبال کارآفرینی، فرار از زندگی کارمندی و کار در سازمان‌های مدرن و نوآفرین هستند؛ دو برادر هلندی، استارتاپی به نام dutchie ایجاد کردند که کارش دادن ماری‌جوانا به مردم است.البته مواد دیگری که افراد عنوان دارو مصرف می‌کنند نیز می‌فروشد و گزینه‌های زیادی برای انتخاب وجود دارد.کافی‌ست به سایت مراجعه کرده و نزدیک‌ترین توزیع کننده خود را انتخاب کنید تا در سریع‌ترین زمان ممکن به شما ماری‌جوانا بدهد.روند سفارش در dutchieابتدا توزیع‌کننده مورد نظر خود را انتخاب کنید، چیزی که احتیاج دارید سفارش دهید، در چند دقیقه سفارش خود را هرجا که مایل‌اید تحویل بگیرید، از خرید خود لذت ببرید.بنیان‌گذاران این استارتاپ چه کسانی‌ هستند؟برادران لیپسون (Ross &amp; zach Lipson) این استارتاپ را فقط با ۱۵ میلیون دلار در سال ۲۰۱۷ ایجاد کردند و اکنون ۳۵ کارمند و ۴۵۰ توزیع‌کننده در ۱۸ ایالت مختلف با آن‌ها کار می‌کنند.برادران لیپسونالبته این استارتاپ ۲ رقیب به نام‌های eaze و leafly نیز دارد که قدیمی‌تر هستند اما dutchie به‌خوبی توانسته با آن‌ها رقابت کند و در ایالت‌های بیشتری فعالیت کند.</description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Fri, 18 Oct 2019 19:34:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درونگرا هستم و از گفته خود دلشادم</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%85-xabd7yxbl5ot</link>
                <description>طبق گفته‌های یونگ، درونگرایی و برونگرایی ویژگی‌های دوگانه و قطبی هستن.یعنی شما یا درونگرا هستین یا برونگرا! اما روانشناسان دیگه‌ای مثل هانس آیزنک (Eysenck) هم هستن این دو ویژگی رو توی یک طیف تعریف می‌کنن اما به طور کلی طبق تعریف یونگ، درونگرا به فردی گفته می‌شه که:تمایلات،دغدغه‌ها،احساسات و افکارش به دنیای درونی خودش برمی‌گرده.ذهن برونگرا و درونگراسال های قبل، خیلی از مادر و پدرها حتی این ویژگی رو قبول نداشتن و اگه فرزندشون درونگرا بود فکر می‌کردن بیماره و مشکلات اجتماعی داره و حتی حاضر بودن این مشکل رو با روانشناس در میون بذارن.اما نکته جالب دقیقا همینجاست که گاهی اوقات خودِ افراد هم قبول نمی کنن که درونگرا هستن و چون عده زیادی از اطرافیانشون، برونگرا هستن سعی می‌کنن شبیه اونا باشن.در واقع می‌تونم با اطمینان بگم که هر درونگرایی، زمانی تلاش کرده که برونگرا باشه اما به نتیجه دلخواهش نرسیده و حتی از این بابت هم کمی ناراحت شده.حتی خود من!اما هیچ اشکالی نداره چون این موضوع هم تجربه می‌شه و ما متوجه می‌شیم که همین ویژگی‌هایی که داریم رو بپذیریم.مثل خودِ من!در واقع ما فقط باید ویژگی‌های خودمون رو بشناسیم و قبولشون کنیم به خاطر اینکه: «من تنها کسی هستم که تا آخر عمرم همراه خودم دارم.»به نظرتون یه درونگرا چه ویژگی هایی داره؟دنیای درونی قشنگی دارن و ازش لذت هم می‌برن.توی همین دنیای درونی گفت‌وگوهای ذهنی زیادی دارن و به نتایج خوبی هم می‌رسن.از تنهایی خودشون لذت می‌برن و راحت‌تر کار می‌کنن.جزئیات رو بهتر می‌بینن و توی همین گفت و گوهای ذهنی، این جزئیات رو بررسی می‌کنن.تمام درونگراها خجالتی نیستن.زمانی هم بود که هر فرد درونگرا رو خجالتی می‌دونستن.اما این ویژگی‌ها لازم و ملزوم همدیگه نیستن. توی گروه‌های کوچک راحت‌تر صحبت می‌کنن تا گروه‌های بزرگ اما برای سخنرانی و یا کنفرانس، مشکلی در ارائه مطالب ندارند.اما افراد خجالتی برای صحبت در گروه های بزرگ استرسی بیشتر از بقیه دارند و حتی ممکنه حالشون هم بد بشه.افراد درونگرا، خلوت و تنهایی رو خودشون رو انتخاب می کنن اما افراد خجالتی، این خلوت رو اجبار می دونن چون برقراری ارتباط و شروع مکالمه براشون کمی سخته.تحمل بالاتری نسبت به درد و آسیب دارند.مشاغل مناسب درونگراها؟؟ ?ما نمی تونیم با اطمینان بگیم چه مشاغلی برای این افراد مناسب هست یا نیست. همه چیز به علاقه اون‌ها و تلاشی که برای شغلشون انجام میدن مربوط می‌شه اما این رو بدونید که رهبرها و مدیران مشهور زیادی درونگرا بودن پس خودتون رو دست کم نگیرید. ;)مارک زاکربرگ بنیان‌گذار فیس‌بوکجف بزوس بنیان‌گذار شرکت آمازونوارن بافت موفق‌ترین سرمایه‌گذار قرن بیستمبیل گیتس بنیان‌گذار مایکروسافتتمام این مدیرانی که شهرتِ زیاد و رقیبِ کمی دارن به عنوان افراد درونگرا شناخته شدن و الگویی برای دیگران هستن.                                              و اما جی کی رولینگ نویسنده کتاب های هری پاترجی کی رولینگ،نویسنده مشهور مجموعه کتاب های هری پاتر، توی یکی مصاحبه هاش اعلام کرده که من درونگرا هستم و وقتی که زمان کافی برای خلوت و احساسات خودم داشته باشم، انرژی و خلاقیت بیشتری دارم.درونگرایی به عنوان یک ویژگی شخصیتی، مانعی برای هیچ شغل و منصبی نیست مگر اینکه ما اون رو به یک مانع تبدیل کنیم.اما به نظر شما یه درونگرا چه ویژگی هایی داره؟اگر درونگرا هستید و یا دوست و آشنای درونگرا دارید خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم.این متن رو هم برای هرکس که دوستش دارید و درونگراست به اشتراک بذارید تا نظرش رو بدونیم :)</description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2019 15:59:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و خوشبخت کن.</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7%D9%8B-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-aj91xxh6sk8d</link>
                <description>سال‌های گذشته در بخش هایی از غرب اروپا، دختران در هر طبقه اجتماعی یا وضعیت مالی‌ای که بودن، تصور می‌کردن باید توی خونه بنشینن تا یه نفر با اسب سفید بیاد و خوشبختشون کنه.این دختران حتی اگه مشکلات خانوادگی زیادی هم داشتن هیچ کاری نمی‌کردن و فقط به این فکر می‌کردن که &quot;بالاخره یه نفر با من ازدواج می‌کنه و نجاتم می‌ده.&quot;در واقع ویژگی مشترک تمام این دخترها این بود که فعالیتی برای بهبود زندگی انجام نمی‌دادن و بهتر شدن زندگی اون‌ها وابسته به شخص دیگری بود.همونطور که در انیمیشن سیندرلا و سفیدبرفی هم دیدیم و خیلی از دختربچه‌ها تا مدت‌ها به اون شاهزاده فکر کردن حتی نویسنده این متن!چه اتفاقی افتاده؟وقتی که این کودکان در تصور یک شاهزاده غرق بشن و کیلومترها از دنیای واقعی فاصله بگیرن مجموعه مشکلاتی براشون به وجود میاد که بهش میگن سندروم سیندرلا.این سندروم، اولین بار توسط خانم کولت داولینگ (Colette Dowling) در کتاب &quot;ترس پنهان زن‌ها از استقلال&quot; مطرح شد و مفهوم کلی این سندروم را وابستگی زیاد به مردان برای ادامه زندگی تعریف کرد.وابستگی‌هایی از نظر اجتماعی،اقتصادی،عاطفی و... که فقط با ازدواج حل میشه و دختران، خودشون رو در حل این مسائل ناتوان می‌دونن.اگر به مسائل روانشناسی و مطالعات حوزه زنان علاقه دارید؛ می‌تونید این کتاب رو از فیدیبو دانلود و مطالعه کنید.افراد چطور به این سندروم مبتلا می‌شن؟یکی از دلایل مهم ایجاد این سندروم، جامعه و فرهنگ مردسالارانه‌ست چون در این جامعه، مردان فعالیت بیشتری دارند و می‌تونن مشارکت بیشتری در جامعه داشته باشن بنابراین خانم‌ها سعی می‌کنن با ایجاد پیوند ازدواج به حدی از استقلال برسند که متاسفانه در جامعه ایرانی هم مواردی از این دست دیده می‌شه.پدر و مادرها نقش عمده‌ای در ایجاد و عدم ایجاد این سندروم دارند و در سنین کودکی باید مسئولیت پذیری و استقلال رو به کودکان یاد بدن مثلاً اگر فرزندتون به سنی رسیده که توانِ کارهای شخصی مثل گرم کردنِ غذا، گذاشتن لباس‌ها در لباسشویی، بسته‌بندی کادوها و... رو داره، بذارید خودش به تنهایی انجام بده.دیدن انیمشین‌های دیزنی مثل سیندرلا و سفیدبرفی لزوماً باعث ایجاد این آسیب نمیشه اما نباید اجازه بدیم که بیش از حد درگیر یک شاهزاده سوار بر اسب سفید بشن و حس کنن خوشبختیِ اون‌ها در گرو شخصِ دیگری هست.      باید به کودکانمون یاد بدیم که خودشون مسئول خوشبختیِ خودشون هستن.امروزه این موضوع برای اکثر پدر و مادرهای نسل جدید اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده و خیلی‌ها از جمله افراد مشهور و فعالان اجتماعی هم بهش اشاره کردن و حتی به کودکانشون اجازه نمیدن برخی انیمیشن‌های دیزنی  مثل سیندرلا رو ببینن. مثلاً کایرا نایتلی یکی از بازیگران مشهور هالیوود که در فیلم های &quot;دزدان دریایی کارائیب&quot; هم ایفای نقش کرده توی یکی مصاحبه‌هاش صریحاً اعلام کرده که به فرزندش اجازه دیدن انیمیشن هایی مثل سیندرلا رو نمیده چون با پیام این فیلم‌ها مخالفه.نکته مهمتا الان این سندروم رو برای کودکان مطالعه کردیم اما این سندروم فقط شامل کودکان نیست و در افراد بالغ یا حتی کارکنان هم ممکنه پیش بیاد.اگر این سندروم رو در محل کارتون تجربه می‌کنید، دائماً احساس کمبود دارید و به رئیس خودتون برای انجام تمام کارها وابسته هستید باید نیازها و آنچه در محل کار برای خودتون انتظار دارید رو ارزیابی کنید سپس برای این نیازها مذاکره کنید و یک دوره زمانی برای تغییر خودتون انتخاب کنید.دوره‌های یک ماهه یا دوماهه و... در نهایت اگه کارها خوب پیش نرفت شما باید انتخاب کنید که آیا می‌خواهید در رابطه‌ای باشید که نیازهای افراد اهمیتی نداره یا اینکه از خودتون محافظت کنید و مشاوره بگیرید.یادمون نره که ریشه این سندروم در ترس از پذیرش مسئولیت هست؛ پس برای اینکه بتونیم ارتباط بهتری با دنیای اطراف داشته باشیم و تلاش کردن رو یاد بگیریم، باید با این ترس مقابله کنیم و اگر ممکنه از یک مشاور کمک بگیریم :)ممنونم که متن رو مطالعه کردید و خوشحال میشم نظراتتون رو بخونم. اگر فکر می‌کنید کسی باید این مطلب رو بخونه حتماً براش به اشتراک بذارید. :)</description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2019 20:34:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانم‌ها نباید شلوار بپوشند.</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%87%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%BE%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%AF-mrkc7gpgsn0z</link>
                <description>عده زیادی در مورد موضوعی که می‌خوام بگم اطلاعی ندارن برای همین تصمیم گرفتم اینجا در موردش بنویسم.همونطور که می‌دونید خانم‌ها در طول تاریخ ، اعتراضات و جنبش‌های زیادی برای گرفتن حق طبیعی خودشون داشتن و جنبش فمنیسم ، کمک بسیار بزرگی به جامعه زنان کرده. اعتراضاتی مانند گرفتن حقِ رای ، حق تحصیل و حقِ دستمزدِ برابر ، همه و همه از سایه اعتراضات فمنیست‌ها به دست اومده و جامعه زنان تا ابد می‌تونه مدیون سال‌ها تلاشِ این افراد باشه.اما یکی از این اعتراضات خیلی عجیب هست.تصویب قانون سال ۱۸۰۰ ، در پاریس قانونی تصویب شد که تمام خانم‌ها موظف به پوشیدنِ دامن هستن و اگر شلوار بپوشن زندانی خواهند شد.از ابتدا هم اعتراضاتی برای تصویب این قانون نادرست وجود داشت اما هیچکدام نتیجه‌ای نداشت.تا اینکه ۹۲ سال بعد یعنی سال ۱۸۹۲ ، این قانون فقط اصلاح شد و اعلام کردن که خانم‌ها فقط در صورت کسب مجوز ، هنگام اسب‌سواری و دوچرخه‌سواری می‌تونن شلوار بپوشن.علت تصویب این قانون هم فقط به این دلیل بود که :شلوار ،‌فقط و فقط برای آقایان هست و خانم‌ها نباید لباس مردانه بپوشن و بهتره از لباس‌های مخصوص به خودشون که همون دامن هست؛استفاده کنن.چند سال بعد خانمی رو که متهم به دزدی بود دستگیر کردن.اما این خانم یک جرم دیگه هم داشت و اون جرم هم پوشیدن شلوار بود.قاضی یک بار به این خانم مهلت میده تا با دامن به جلسه دادگاه حاضر بشه اما قبول نمی‌کنه و در محضر دادگاه اعلام می‌کنه:هر چقدر هم من و بیرون کنید و برگردونید من باز هم شلوار می‌پوشم.می‌پوشم چون راحته و دوست دارم که راحت باشم.اما یک نکته خیلی مهمی که وجود داره اینه که در قانون اساسی فرانسه ، صراحتا اعلام شده : زنان و مردان باید از حقوق برابر در زمینه های مختلف بهره مند باشند. با استناد به همین قانون هم سال ۱۹۶۹ جنبش‌ها و اعتراضات جهانی در مورد برابری جنسیتی برگزار شد و شورای شهر پاريس از رئيس پليس شهر درخواست كرد تا ممنوعيت  استفاده از شلوار را لغو كند.این قانون در سال‌های اجرا نمی‌شد اما هنوز هم در قانون اساسی فرانسه ثبت شده‌بود تا اینکه « نجات والد بالقاسم » ،  سوسیالیست فرانسوی با اصالتِ مراکشی و اولین وزیر زن آموزش ملی ،  در سال ۲۰۱۳ ، به طورکامل این قانون را از بین برد.نجات والد بلقاسم۲۰۰ سال طول کشید تا قانون ممنوعیت پوشیدن شلوار به طور کامل از بین بره.خانم‌ها در طول تاریخ برای اکثر حق‌های طبیعی خودشون جنگیدن و خواهند جنگید.زنان ، در تمام دنیا خواهان برابری و مساوات ، برای فعالیت و مشارکت در لایه‌های مختلف جامعه مانند بخش‌های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و غیره هستند.</description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jun 2019 23:11:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حواستون باشه توی تله علم‌ودانش گیر نیوفتین!</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%88%D9%81%D8%AA%DB%8C%D9%86-iphwlwmqjb2q</link>
                <description>بله..چه بخوایم چه نخوایم علم‌ودانش هم برای خودش تله‌هایی داره و ما باید حتما به این تله‌ها آگاه باشیم تا اسیر نشیم.خودم هم چند وقت پیش این مطلب رو خوندم و خیلی برام جالب بود.سعی می‌کنم خلاصه مطلب رو همراه با یه آزمایش جالب که در مورد همین موضوع هست توضیح بدم.مطمئنم برای شما هم مواردی شبیه این آزمایش پیش اومده. نوازنده و شنوندهسال ۱۹۹۰ الیزابت نیوتن که در رشته روانشناسی دانشگاه استنفورد تحصیل می‌کرد فهرستی از  آهنگ‌های بسیار معروف مثل «تولدت مبارک» یا «کریسمس مبارک» تهیه کرد و افراد رو به دو گروه تقسیم کرد. یک گروه فقط شنونده و گروه دیگه نوازنده.اما تفاوتِ نواختنِ اون‌ها در این بود که باید ریتم آهنگ‌ها رو فقط با ضربه زدن روی میز برای شنونده‌ها اجرا کنن تا حدس بزنن که چه آهنگی پخش شده.توی این آزمایش ، در مجموع ۱۲۰ آهنگ نواخته شد. نکته جالب این بود که قبل از نواخته‌شدنِ آهنگ‌ها توسط نوازنده ، از اون‌ها می‌پرسیدن که به نظر شما شنونده می‌تونه درست حدس بزنه؟ و اون‌ها هم پیش‌بینی می‌کردن که به احتمال زیاد درست جواب میدن اما شنونده‌ها فقط ۳ آهنگ از مجموع ۱۲۰ آهنگ رو درست حدس زدن!                                                      اما چرا تصور نوازنده‌ها درست از آب درنیومد؟وقتی شنونده‌ها نمی‌تونستن درست حدس بزنن نوازنده‌ها بهشون می‌گفتن چطور می‌تونی انقدر احمق باشی؟اما چرا؟هر بار که نوازنده روی میز ضربه می‌زنه دقیقا در همون لحظه آهنگ در سرش پخش می‌شه اما برای شنونده اینطور نیست و فقط صدای ضربه‌های روی میز رو مثل کدهای مورس می‌شنود.در واقع مشکل اینجاست که نوازنده ، دانشی [عنوان آهنگ] داره و براش غیرممکنه که نداشتنِ این دانش رو تصور کنه.این یعنی اسارت در دام دانشیعنی وقتی چیزی رو می‌دونیم ، تصورِ ندونستنِ اون موضوع برامون خیلی سخت و بعضاً غیرممکن هست و دقیقا به همین دلیل نمی‌تونیم دانش‌مون رو به درستی منتقل کنیم.اگه تا اینجا این موضوع رو باور نکردید می‌تونید همین الان با دوستتون این آزمایش رو انجام بدید :)اما یه نکته خیلی مهم رو یادتون نره.این آزمایش فقط برای نوازنده و شنونده نیست و در تمام ارتباطات ما ممکنه اتفاق بیوفته مخصوصاً در ارتباط مدیرعامل با کارمندان یا ارتباط بازاریاب و مشتری در انتقال پیام.در واقع ما باید و باید به عدم تعادل اطلاعات بین دو گروه آگاه باشیم.مثلا وقتی یه مدیرعامل درباره «بیشینه کردن ارزش سهامداران» صحبت می‌کنه ، آهنگی در سرش پخش می‌شه که برای کارکنان قابل شنیدن نیست.راه‌حلخب حالا که با این موضوع آشنا شدیم بهتره راه‌حلی هم براش پیدا کنیم.اگر می‌خواید در دام دانش اسیر نشید لینک رو مطالعه کنید تا با ۶ اصل درست برای ماندگار شدن ایده‌ها آشنا بشید.</description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jun 2019 00:22:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده‌ها باید « SUCCES » باشه!</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-succes-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-cfi840glrqzi</link>
                <description>بعضی ایده‌ها ذاتا جذاب هستن و بعضی هم باید به ایده جذاب تبدیل بشن.اما نکته‌ای که وجود داره اینه که چند نکته مشترک توی تمام ایده‌های جذاب هست که بهتره باهاشون آشنا بشیم تا ایده‌های ماندگار بسازیم.اصل اول : سادگی Simplicity برای رسیدن به سادگی باید توی حذف و کاهش مسلط باشیم و بی‌رحمانه اولویت‌بندی کنیم.در یک کلام ، کوتاه بگوییم اما حکیمانه یعنی عبارت عمیق و بامفهومی انتخاب کنیم که تا سال‌ها در ذهن مخاطب باقی بمونه.برای ساده بودن نیازی نیست حتما از کلمات یک‌بخشی استفاده کنیم منظور از ساده بودن این است که                                                   « فهمیدن مغز ایده باید ساده باشه »پس برای رسیدن به مغز ایده باید عناصر غیرضروری را حذف کنیم.همه افرادی که قراره با ایده شما مواجه بشن باید مغز ایده را به طور کامل درک کنند.اینگونه ، افراد مقاصد مطلوب را درک می‌کنند و مخصوصا در تصمیم‌گیری‌ها می‌تونن بهترین را انتخاب کنند.مثال : مدیر یک شرکت هواپیمایی به دنبال «ارزان‌ترین خط هوایی برای مشتریان» است.این ایده کاملا ساده و بدون هیچ پیچیدگی برای مخاطبان مطرح شده.بنابراین محور کار بقیه کارمندان هم کاملا روشن‌ه.از هر روشی که بلدید استفاده کنید اما در صورتی که به ارزان‌ترین خط هوایی ختم شود.وقتی مغز ایده درک بشه ؛ انتخاب رو برای افراد راحت‌تر می‌کنه.اصل دوم : غیر منتظره‌بودن Unexpectednessباید انتظارات افراد رو نقض کنیم و از غافلگیرکردن برای جلب توجه استفاده کنیم.این غافلگیری باعث افزایش هوشیاری و تمرکز می‌شود.اما یادتون نره که این غافلگیری زیاد طول نمی‌کشه و باید حس کنجکاوی یا اشتیاق هم در افراد ایجاد کنیم.مثال : چندسال پیش محقق‌ها فهمیدن که اکثر ذرت‌های پفکی توی سینما با روغن نارگیل درست می‌شه و علی‌رغم تمام خواصی که داره ، پر از چربی اشباع هست و یک پاکت متوسط از اون که به عنوان میان‌وعده استفاده می‌شه ۳۷ گرم چربی اشباع داره و این در حالی‌ه که هر رژیم معمولی باید فقط ۲۰ گرم چربی اشباع داشته باشه.خب حالا باید چه کار کرد؟ چجوری باید این موضوع رو به اطلاع مردم رسوند که تاثیر داشته باشه؟من میگم قبل از اینکه ادامه متن رو بخونید با خودتون فکر کنید که از راهی باید استفاده کرد؟آقای آرت سیلورمن که در مرکز علمی منافع عمومی کار می‌کرد ایده خیلی خوبی داد و به جای اینکه صرفاً از آمار و ارقام استفاده کنه ؛ سال ۱۹۹۲ ابتدا یه کنفرانس خبری برگزار کر و این موضوع رو مطرح کرد : چربی عامل گرفتگی عروق در یک بسته متوسط ذرت‌پفکی کره‌ای که توی سالن‌های سینما عرضه می‌شه از مجموع صبحانه‌ای شامل ژامبون و تخم‌مرغ ، بیگ‌مک و سیب‌زمینی و یک شام استیک با مخلفات هم بیشتره!این کفرانس خبری باعث می‌شد مردم فکر کنن واقعا موضوع مهمی ارائه شده و باید جدی گرفته بشه اما آقای سیلورمن فقط به این کنفرانس راضی نشد و به تصویرسازی این موضوع پرداخت به این صورت که دوربین‌ها بوفه کاملی از غذاهای چرب رو نشون می‌دادن و تمام این غذاها برابر بود با یک یک بسته ذرت پفکی!این تصویر توی تمام خبرهای معتبر و صفحه اول روزنامه‌ها نشون داده شد ، بسیاری از کمدین‌ها به این موضوع پرداختن و عده‌ای هم می‌گفتن «دو چربی با یک ذرت» به دو فیلم با یک بلیط!در واقع می‌شه گفت : ایده ماندگار شد و از اون بعد بسیاری از افراد تحت‌تاثیر این خبر قرار گرفتن و فروش ذرت‌ها به شدت کاهش پیدا کرد.اصل سوم : ملموس بودن Concretenessاینجاست که خیلی از ارتباطات حوزه کسب و کار کم‌ارزش می‌شوند.ایده‌های ماندگار باید با تصاویر واضح و ملموس پر بشه چون مغز ما طوری طراحی شده که داده‌های ملموس رو به خاطر می‌سپره.مثلا در ضرب‌المثل‌ها هم ما حقایق انتزاعی رو به زبان ملموس بیان می‌کنیم تا معنی واحدی برای افراد داشته باشه.ملموس‌بودن به مردم و حتی افراد تازه‌کار کمک می‌کنه که مفاهیم رو راحت‌تر درک کنن.مثال : فرض کنید شما استاد حسابداری هستید و باید مفاهیم گیج‌کننده و انتزاعی مثل سهام خزانه ، حساب تی ، صورت درآمد ، ترازنامه رو به دانشجوها یاد بدید.هیچ مفهوم کاملا محسوس و ملموسی به چشم نمیاد.از خودتون بپرسید و قبل از اینکه ادامه متن رو بخونید فکر کنید که چجوری می‌تونید این مفاهیم رو به دانشجو یاد بدید.سال ۲۰۰۰ دو استاد از دانشگاه جورجیا تصمیم گرفتن روش متفاوتی رو امتحان کنن و حسابداری رو به صورت مطالعه موردی تدریس کنن.به این صورت که دانشجوها باید برای کسب و کار تازه‌ای که راه‌اندازی شده اطلاعات مربوط به هزینه ، اقلام دستگاه‌ها و اینکه چند واحد باید بفروشند تا هزینه‌ها پرداخت شود به دست می‌آوردند.بعد از چند ترم مشخص شد دانشجوهایی که تجربه مطالعه موردی داشتن با احتمال بیشتری به شغل مربوط به حسابداری می‌پردازن.در واقع این ملموس بودن باعث‌ می‌شه که دانشجوها خودشون به شغل حسابداری تمایل داشته باشن.ملموس‌بودن یعنی ما درک و فهم افراد رو نسبت به ایده بالا ببریم و بهشون کمک کنیم که مغز ایده رو درست متوجه بشن.اصل چهارم : معتبر بودن Credibilityایده‌های ماندگار باید اعتبار داشته باشن.مثلا فلسفه « به شرط چاقو » در دنیای ایده‌ها همین کارکرد رو داره.در واقع ما به راه‌هایی احتیاج داریم تا افراد، خودشون توانایی ارزیابی ایده ما را داشته باشند.مثلا وقتی که یک شرکت ادعای کیفیت بالا داشته باشه مخصوصا در مورد محصولات غذایی ، می تونیم با ارائه نمونه رایگان به اون‌ها کمک کنیم که خودشون کار ما رو ارزیابی کنن.اصل پنجم : احساسی بودن Emotions باید کاری کنیم تا حس خاصی در مخاطب ایجاد شود و سخت‌ترین قسمت هم پیدا کردن این نکته‌ست که دقیقا کدام حس را باید برانگیزیم.مثلا ترغیب نوجوان‌ها به ترک سیگار از طریق برانگیختن احساس ترس بسیار دشوار است ، اما با برانگیختن احساس تنفر آن‌ها از دورویی و فریب‌های صنعت دخانیات کارمون راحت‌تر می‌شه.types of basic emotions اصل ششم : داستان‌سازی Stories برای اینکه دیگران بر اساس ایده‌های ما عمل کنند باید داستان بگوییم.مثلا آتش‌نشان‌ها بعد از آتش‌سوزی داستان خود را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند ، تجربه خود را چند برابر می‌کنند و در مواقع حساس و عملیات‌ها از تجربه دوستان خود استفاده می‌کنند بنابراین عملکرد بهتری دارند .پژوهش‌ها نشان می‌دهند که تمرین ذهنی برای هر موقعیت به ما کمک می‌کند تا عملکرد بهتری داشته باشیم.در واقع شنیدن داستان‌ها مانند شبیه‌ساز پرواز عمل می‌کند که ما را برای پاسخ سریع‌تر و موثرتر آماده می‌کند.به این 6 اصل به اختصار SUCCES گفته می‌شود و در واقع چک لیستی برای ساخت یک ایده موفق است.هر نظر و نقدی که به متن دارید با آغوش باز پذیرفته می‌شه :) من اومدم تا یاد بگیرم درست‌تر بنویسم و به کمک همه شما احتیاج دارم. گل برای همه :)</description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Thu, 30 May 2019 22:49:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شادی ، دختری گمشده در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-geflwfbnqsyp</link>
                <description>شاید اولین ذهنیت شما از متن ، دختری به نام شادی باشه که الان گم شده اما در اصل ، شادی مفهومی‌ هست که به دختری گمشده تشبیه شده.دختری که خیلی وقته گمشده و همه مردم باید دنبالش بگردن.شاید شادی ، فرزند هر کشور باشه که باید ازش مراقبت کرد.بعضی صفات رو به راحتی میشه به افراد نسبت داد مثلا اگه کسی ازمون بپرسه یکی از ویژگی‌های خوب من رو بگو؟ بعد از چند ثانیه فکر کردن به اون شخص میگیم مهربون هستی در حالی که ممکنه اون آدم اصلا مهربون نباشه!مهربون بودن از اون صفاتی هست که راحت می‌تونیم به بقیه نسبت بدیم اما شادی اینطور نیست.« خوشحال بودن » زمان مشکلات و بحران‌ها معنا پیدا می‌کنه.جایی که به راحتی میشه غمگین بود و غمگین موند اما شادی رو انتخاب کرد.حالا ایران دستخوش مشکلات و بحران‌های زیادی شده.روزهای خیلی سختی رو به خودش دیده و انگار همه‌چیز دست به دست هم داده تا لبخند رو از لب ما برداره.شاید به خاطر مشکلات مالی خیلی از برنامه‌های تفریحی‌مون کنسل کنیم.مثلا تولدها یا کافه رفتن‌هامون رو کم کنیم یا اصلا بیخیالش بشیم.سیل ،‌زلزله ،‌فرونشست زمین ... همه و همه قلب ما رو به درد میاره اما شادی نباید از ایران گم بشه.حتما خیلی‌هاتون نرگس کلباسی رو می‌شناسید. دختری که واقعا صفت فرشته‌ها رو داره و همه‌جا مثل قهرمان میاد و خیلی‌ها رو نجات میده.وقتی که توی کرمانشاه زلزله اومد نرگس به سرپل ذهاب رفت و همه‌چیز رو بررسی کرد. کانکس خرید و وسایل لازم رو تهیه کرد اما می‌دونید چه کار بزرگ‌تری کرد؟وسایل بازی بچه‌ها مثل تاب ، سرسره ، الاکلنگ و... برای بچه‌ها خرید و یه پارک کوچیک درست کرد.نکته‌ای که شاید اون لحظه‌ خیلی‌ها توجه نکنن و راحت ازش بگذرن اما شادی کودکان حتی در زلزله هم مهم و حیاتی‌ه.من میگم کافه رفتن و برنامه‌های تفریحی‌مون رو کم نکنیم و مراقب شادی‌هامون باشیم و فقط به شکلی متفاوت عمل کنیم.دور هم جمع بشیم ، هر کدوم یه مقدار غذا درست کنیم و باهم تقسیم کنیم.بریم پارک و خودمون با هم‌فکری هم بازی خلق کنیم و لذت ببریم.کتاب‌هایی که لازم نداریم به دیگران هدیه بدیم.به یه سازمان خیریه مبلغ خیلی کمی کمک کنیم.با دوستامون کتاب‌های طنز بخونیم.شاد بودن بعضی وقت‌ها به شدت سخت‌ه ولی بیاید سعی کنیم.یادتون نره که باید مراقب شادی‌هاتون باشید.حتی شما دوست عزیز</description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Mon, 22 Apr 2019 01:27:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان مشهورترین برند سال‌های کودکی : دیزنی</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D9%86%DB%8C-eapcnhzivkg1</link>
                <description>الان کمپانی والت دیزنی از بزرگترین کمپانی‌های فیلم‌سازی محسوب میشه پس بهتره یکم از داستان موسس اون یعنی والت‌دیزنی بدونیم تا شاید برای ما الهام‌بخش باشه و ازش یاد بگیریم.والتر دیزنیوالتر دیزنی سال ۱۹۲۳ تمام رویاها و آرزوهاش رو توی چمدان گذاشت و برای پیشرفت و موفقیت همراه برادرش « روی » به کالیفرنیا رفت.ابتدا فیلم کوتاهی به اسم «سرزمین عجایب آلیس» تهیه کرد که فروش خوبی داشت و توانست همراه برادرش مکان مناسبی برای تهیه فیلم‌ها خریداری کند. ۴ سال تمام به ساخت «کمدی‌های آلیس» ادامه داد و بعد از اون شخصیت « اسوالد ، خرگوش خوش‌شانس » رو خلق کرد اما شرکت توزیع‌کننده سرش کلاه گذاشت و این شخصیت رو به اسم خودش کرد ؛ از اون به بعد والت‌دیزنی در تمام قراردادهاش ذکر می‌کرد که مالکیت تمام شخصیت‌ها باید به اسم دیزنی باشه.بعد از این داستان ، شخصیت «میکی‌ماوس» رو که تقریبا همه ما اون رو می‌شناسیم با الهام از خرگوش اسوالد خلق کرد.شاید باورش سخت باشه اما در ابتدا فیلم‌های میکی‌ماوس به دلیل اینکه صامت بودن و در اون زمان فیلم‌های صدادار غوغایی به‌پا کرده بود ؛ اصلا فروش خوبی نداشت! به همین دلیل فیلم‌های بعدی رو با صدای همگام تولید کرد و میکی‌ماوس رو به ستاره تبدیل کرد.اسوالد ، خرگوش خوش‌شانسوقتی میکی‌ماوس به اوج محبوبیت خودش رسیده بود با پیشنهاد مردی از نیویورک تصمیم گرفتن لوازم‌التحریر و بسیاری وسایل دیگر مثل حوله رو با طرح میکی‌ماوس عرضه کنند که با استقبال زیادی روبه‌رو شد.کم کم والت‌دیزنی شخصیت‌های متفاوتی رو به کمپانی دیزنی اضافه کرد. سفیدبرفی ، پینوکیو ، سیندرلا ، دیو و دلبر و... و دائما به شهرت و محبوبیتش اضافه کرد و سال ۱۹۳۲ برای انیمیشن «گل‌ها و درخت‌ها» جایزه اسکار رو برای اولین بار دریافت کرد.دیزنیایده‌ی دیزنی‌لندوالتر دیزنی ۲ دختر داشت و مثل تمام پدرها گاهی مجبور می‌شد دخترهاش رو به شهربازی ، پارک و... ببره اما هر بار حوصله‌ش سر می‌رفت و فقط روی نیمکت می‌نشست و بازی بچه‌ها رو نگاه می‌کرد.همینجا بود که ایده‌ی جذاب دیزنی‌لند به ذهن والتر رسید و تصمیم گرفت جایی رو تاسیس کنه که علاوه بر بچه‌ها ، پدر و مادرها هم از اون لذت ببرن.امروزه دیزنی‌لند میلیون‌ها بازدیدکننده از نقاط مختلف جهان داره و الگویی برای تمام پارک‌های تفریحی قرار گرفته.به قول والتر دیزنی : اگر قوه‌ی تخیل وجود نداشت، این پارک هرگز نمی‌توانست به این شکل ساخته شود و مورد محبوبیت قرار بگیرد.امضای والتر دیزنیبهتره ما هم ایده‌هایی که به ذهنمون میاد رو جدی بگیریم و خلاقیت‌مون رو تقویت کنیم.خودمون رو دست‌کم نگیریم و از حداکثر توانایی‌مون استفاده کنیم. :)</description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2019 21:39:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازاریابی حمایتی را بشناسیم.</title>
                <link>https://virgool.io/@zeynab_mim/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-pfwimyu0bi39</link>
                <description>بازاریابی سببیچند روز پیش مطلبی خوندم در مورد بازاریابی حمایتی ( cause marketing ) که خیلی جالب بود. خلاصه‌ش رو برای شما هم می‌نویسم امیدوارم که به دردتون بخوره :)بازاریابی سببی یا حمایتی تکنیکی هست که هرساله رشد و توجه بیشتری هم از طرف مردم و هم از طرف سازمان‌ها داره و با کمک مستقیم و نقدی سازمان به یک سازمان خیریه کمی تفاوت داره.از اونجایی که مسئولیت اجتماعی هر روز اهمیت بیشتری پیدا می‌کنه ؛ سازمان‌های انتفاعی و سازمان‌های غیرانتفاعی با هم قراردادی برای همکاری می‌بندن تا هر دو بتونن به اهداف مورد نظر خودشون برسن.نتیجه این همکاری برای سازمان انتفاعی ایجاد ارتباط و حس مثبت در مشتری ، تقویت ارتباط و در نهایت سود بیشتر هست.سازمان‌های غیرانتفاعی هم تریبونی پیدا می‌کنن تا هدف موسسه خودشون رو به مردم بگن و حتی حامیان بیشتری هم پیدا کنن.پس این همکاری برای هر دو طرف مزیت داره. :) اما نکته خیلی خوبی که توی این بازاریابی وجود داره اینه که مردم هم در توی کار خیر شریک میشن و حس خیلی خوبی از خرید محصول پیدا می‌کنن.پس مزیت این بازاریابی ، سه‌گانه‌ست : سازمان انتفاعی ، غیرانتفاعی و مصرف‌کنندهالبته این همکاری بهتره با یه برند معروف جهانی باشه تا تاثیر بهتری داشته باشه که یکی از این برندهای معروف american express هست که سال‌هاست تو این زمینه فعالیت‌ و سهم زیادی داشته. این  شركت سال ۱۹۸۳ طرحی رو اجرا کرد که هروقت كسی از كارت‌های  این شركت استفاده كنه، ۲ سنت به نفع موسسات خیریه از طرف American Express  ذخیره میشه. ۲ سنت در برای هر فرد مبلغ ناچیزی هست اما با توجه به حجم بالای استفاده از این کارت‌ها توی خیلی از کشورها مبلغ خیلی خوبی برای کمک به خیریه فراهم میشه.سال ۲۰۱۰ تحقیقی توی امریکا انجام شده که نشون میده شهروندان امریکا به محصولاتی از این دست خیلی توجه می‌کنن و « مسئولیت اجتماعی » در خرید محصولات براشون مثل #اولویت می‌مونه.خبر خوبخبر خوب اینکه تو کشور ما هم این نوع از بازاریابی پیشرفت‌های خوبی داره و ما هم فعالیت‌های بزرگی تو این زمینه داشتیم مثال خیلی خوبش هم همکاری شرکت دماوند با سازمان یونیسف با عنوان طرح « آ با کلاه » هست که قرار شده شرکت دماوند درصدی از فروشش رو به سازمان یونیسف اهدا کنه تا صرف فعالیت‌های آموزشی برای ۴۵۰۰ دختر در مناطق محروم هرمزگان و سیستان و بلوچستان بشه. همینقدر قشنگ و زیبا می‌تونیم با مبلغ خیلی کم به کشورمون کمک کنیم و حس خیلی خوبی هم به خودمون هدیه کنیم.اگر محتوای من ایرادی داره لطفا بهم بگید تا یاد بگیرم و درست بنویسم :) من اول راه هستم و بسیار مشتاق یادگیری.زینب میم </description>
                <category>زینب میم</category>
                <author>زینب میم</author>
                <pubDate>Wed, 10 Apr 2019 18:06:52 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>