<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ژینا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zhina.sahrapeyma89</link>
        <description>تلنبارِ پوچ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:15:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3280749/avatar/NqiqDQ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ژینا</title>
            <link>https://virgool.io/@zhina.sahrapeyma89</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خلإ.</title>
                <link>https://virgool.io/@zhina.sahrapeyma89/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%95-wcjbu9tgpttp</link>
                <description>ما عاری از عشقیم. ما همان برکه ی بی رمقی هستیم که از پذیرایی سنگ های مهاجم بیزار است . در سیاه ترین حفره های ماه سکونت داریم و به جای تماشای سقوط ستاره ها به تماشای سقوط نهنگ های مرده در اسمان مینشینیم.غم را نفس میکشیم و گاه اشک ها ، محزون و خاموش، گونه هایمان را می‌بوسد، خسته از این حیات تحمیلی، اخرین سیگارِ نمناک را دود میکنیم و روی کاناپه‌ی خاک گرفته تمام میشویم.بیا در سکوتِ دشت ها، مانند پروانه ی های آبی باشیممن دستت را بگیرم و تو، ریشه کنی در این تندر قلبی که سرشار از جسد است، تو نورِ سفید منبیا سبزه باشیم، تا هر بادی مارا برقصاندبیا فرار کنیم از تاریکیِ سهمناکِ این روزهابیا در شکنجه ی زمان معلق بمانیمبیا نور باشیمبیا رنگ باشیم در این خاکستریِ فراگیر شدهآواز باشیم، ازاد، بی پروا</description>
                <category>ژینا</category>
                <author>ژینا</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jun 2024 01:29:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>H.</title>
                <link>https://virgool.io/@zhina.sahrapeyma89/h-f8m09384m2st</link>
                <description>اواو را نه تنها دوست داشتم، بلکه تمام ذرات و سلول های تنم او را می خواستند، مخصوصا میان تنم، چون نمی خواهم احساسات حقیقی را زیر لفاف لغات موهوم عشق و علاقه واللهیت پنهان بکنم.قدِ بلندش، موهای به پشت بسته، چشم ها، چشم های رویایی ‌اش که از دور برق می‌زدند و روحم را می جوییدند.. آن چشم ها دریچه ای رو به روحم باز می کرد، لب های اناری رنگش، دست های زخمی ای که با آن بوکس کار شده بود و سیگاری که لای انگشتان دست راستش خاکستر می شد، لبخندش، آه.. لبخندش رویایی بود، خودش هم یک رویا بود، یک رویایِ شیرین، یک جرقه، یک مکث، یک تپیدن.</description>
                <category>ژینا</category>
                <author>ژینا</author>
                <pubDate>Sun, 26 May 2024 00:52:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالبدِ بی پناه</title>
                <link>https://virgool.io/@zhina.sahrapeyma89/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF%D9%90-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-k9m1ixkxestx</link>
                <description>می خواهم..می خواهم ترک کنم، انسان بودن را، تن رامی خواهم ترک کنم، تو را، من را، اتاقِ سبز رامی خواهم سفر کنم؛ هم سفر سکوت شومشاید هم لجن شوم.در دیواره های این کالبد رسوخ کنم و در گوشتاستخوان قلب شوم، فراموش کنم تپیدن رامی‌ خواهم غربت شوم، ببلعم انسان رادیوار شوم، همدمِ نگاه های بیهودهِ ترک کنم جان را، تن را</description>
                <category>ژینا</category>
                <author>ژینا</author>
                <pubDate>Sun, 26 May 2024 00:43:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیرگیِ شب</title>
                <link>https://virgool.io/@zhina.sahrapeyma89/%DA%86%DB%8C%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D9%90-%D8%B4%D8%A8-wblgvrijrpyo</link>
                <description>دلهره و استرس های شبانه گلویش را گرفته بودنداز درد به خود می پیچید گویی جان می‌دهداما اهمیتی نداشت؛ دلش به خواندن کتابِ کثیفِ کهنه‌اش خوش بود...کتاب را بست و پک عمیقی به سیگار نم گرفته زد،شب بر او غلبه کرده بوددر سلول هایشدر قلبشغم شب مانند سوزن هایی در چشم و قلبش فرو می رفتنداین شب چه بود که اینگونه بر انسان چیرگی می‌کرد و می تاخت؟شب سیاه نبود، بود؟انگار خاکستر سیگار در هوا پراکنده باشدشب خاکستری بود،خاکستریِ عمیق.می دانی که؟انگار چراغ های سرگردان، خسته از این خاکستریِ سهمگین، جیغ می کشیدند و کسی صدایشان را نمی شنید.حتی تک ستاره ی فرسوده هم در حال جان دادن بود.تماشای وداع ستاره ها؟زیباستبله زیباست.اما در وجود انسان رخنه می‌کندانگار تو هم دلت می خواهد آرام و بی جان وداع کنی،وداع با اندام شاعرانه ی شب.</description>
                <category>ژینا</category>
                <author>ژینا</author>
                <pubDate>Sun, 26 May 2024 00:34:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>