<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zohre Montazer</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zhr.montazer</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:44:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/241647/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zohre Montazer</title>
            <link>https://virgool.io/@zhr.montazer</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عزیزم حالت چطوره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@zhr.montazer/%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-oiwqkqxce3lw</link>
                <description>نمی‌دانم و اصلا دانستنش هم مهم نیست که اولین بار کی، کجا و کِی به راز نهفته در این سئوال شریف پی‌برده و آن را به جهانیان عرضه داشته‌است، ولی این را خوب می‌دانم که تا همین الان که من دارم این چند سطر را می‌نویسم نه خودم نه شماها نفهمیدم موضوع از چه قرار است! و آن بشر مذکور چه سئوال شگرفی را به عرصه‌ی ظهور گذاشته است!خیلی ساده‌است! حالت چطوره؟ الانِ الانت چطوره؟!ما معمولا حالمان خوب نیست، چون اصلا در حال نیستیم! یا در گذشته‌ی معدوم سیر می‌کنیم و هویتمان را وامدار آنیم یا در جستجوی آینده‌ ای موهوم به سر می بریم تا آرزوهامان را برآورده سازد! و حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی اصلا و ابدا برایمان معنایی ندارد! یعنی راستش را بخواهید اصلا نمی دانیم چی هست که بخواهیم برایش معنایی پیدا کنیم! حسرت گذشته و آرزو‌های آینده چنان در برمان گرفته‌اند که اصلا حالی به آدم می‌مونه؟! نه والا!!حضرت مولانا یک چندتا بیت باحال دارند، می‌فرماید:صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق                                                 نیست فردا گفتن از شرط طریقتو مگر خود مرد صوفی نیستی                                                   هست را از نسیه خیزد نیستییا در جای دیگر می‌گوید:بر گذشته حسرت آوردن خطاست                                                 باز ناید رفته یاد آن هباستاگر حالا نه پس کی؟ اگر حالا قرار نیست حال من خوب باشد پس کی قرار است خوب باشد؟! همه ما اشرفان خلقت عمر خود را در سودای لحظه ای سپری می کنیم که حالمان خوب باشد اما.... موضوع این است که تو یا همین الان تصمیم میگیری که حالت خوب باشد و می شود....دائما تر و جوانیم و لطیف                                                            تازه و شیرین و خندان و ظریف یا هیچ وقت رنگ آن لحظه حال خوبی مذکور را نخواهی دید!قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند                                             بس خجالت که از این حاصل اوقات بریمخلاصه که حالیا قدحتان پر حال باد که بدون حال نه یک ثانیه قبل بوده‌است و نه یک ثانیه بعد خواهد بود.حالا بگو ببینم اصل حالت چطوره؟ #مامان_زهره</description>
                <category>Zohre Montazer</category>
                <author>Zohre Montazer</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 13:07:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمدن کاریزی-قسمت دوم :سی هزار فرسنگ زیر....</title>
                <link>https://virgool.io/@zhr.montazer/%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-dzmiywfdidx8</link>
                <description>نگارش: زهره منتظردر استان یزد قناتی هست بنام زارچ، که با طول تقریبی 90 کیلومتر و ۲۱۱۵ حلقه چاه، به عنوان طولانی‌ترین قنات ایران، در فهرست آثار ملی کشور و میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.این قنات از حوالی روستای تاریخی فهرج ( زادگاه پدری اخوان ثالث) سرچشمه گرفته و آب آن در 30 متری سطح زمین پس از عبور از چند روستا، وارد شهر یزد می شود و پس از آن با عبور از محلات مختلف شهر از جمله میدان امیرچقماق و مسجد جامع و با تغذیه بیش از ۳۰پایاب و یک آسیاب، از شهر خارج شده، راهی زارچ می شود و آنجا بر روی زمین هویدا می­گردد.آسیاب­ سازه ­ای­ست که با بهره ­برداری از انرژی­های پاک و ارزان طبیعت کار می­کند. برای ساخت آسیاب، مقنی، در مسیر عبور آب قنات، نقبی به صورت مورب می­زند؛ بگونه­ ای که لایه­ های بالایی زمین، سقف طبیعی آسیاب بوده ­اند.همانطور که می­دانید بعد از آب، پر مسئولیت ­ترین و پر مشغله ­ترین خدمه­ آسیاب دوسنگ آن هستند، که دست در دست هم به مِهر، غلات را آرد می­کند و حتی گاهی با رعایت فاصله گذاری­ از هم، می توانند بلغور نیز تولید کنند. اما یادتان باشد، آن سنگی که مرد باید در کشا کش دهر همانند آن باشد، سنگ سومی­ست که در انظار عمومی ظاهر نمی­شود. این سنگ که در انتهای محور عمودی آسیاب (شافت) و بر روی تکیه­ گاه قرار دارد، را در قدیم سنگ الماس می­خواندن و وظیفه ­اش ممانعت از سایش دو چوب ( محور عمودی و تکیه گاه) بر روی هم و در نتیجه جلوگیری از ایجاد حریق بوده­ است. می­بینید که در اصل، کل فشار بر روی شانه­ های این سنگ بوده ­است. سنگ الماس در اصل سنگ آهن است که به خاطر قدرتش در بین آسیابانان به سنگ الماس معروف بوده و به همین سبب گاه گداری به رسم امانت ربوده هم می­شده!­!سنگ­های اصلی آسیاب از نوعی خاص و دارای منافذ زیاد بوده ­اند؛ تا قابلیت خرد کردن و آرد کردن گندم و جو را با بالاترین بازدهی، داشته باشند. این سنگ­ها را در قدیم از کوهی در 30 کیلومتری یزد و در اطراف مهریز بریده و پس از تراش­کاری با پتک و تیشه، تا محل آسیاب غلطانده می شدند. البته که خلل و فرج­های سنگ­ها به مرور زمان و در اثر سایش بر روی هم، از بین می­رفته و مانعی بر سر راه تولید آرد مرغوب بوده ­است؛ که بر همین اساس، مجدد با تیشه­ های مخصوصی بر روی آن­ها خط می­ انداختند.آیا می­دانستید:· آرد حاصل از آسیاب­ها نسبت به آرد تولید شده در آسیاهای صنعتی دارای مواد مغذی بیشتری­ست؛ چرا که در آسیاهای صنعتی بر اثر حرارت، مواد مغذی حساس در برابر دمای بالا از بین می­روند.· مقدار آرد تولیدی در آسیاب­ها هم از آسیاهای صنعتی بیشتر است، چراکه در آسیاهای صنعتی، بر اثر حرارت مقداری از آردها تصعید می­شودند. به عنوان مثال اگر شما 100 کیلو گندم داشته باشید و در آسیاب به شما 99/5 کیلو آرد تحویل دهند، این میزان در آسیای صنعتی حتی تا کمتر از 95 هم امکان کاهشش وجود دارد.· در آسیاهای صنعتی امکان تفتیده شدن و سوختن آرد هست؛ چیزی که در آرد حاصل از آسیاب به واسطه وجود آب هرگز شاهد آن نخواهیم­ بود.چراکه آب، مانع از گرم شدن سنگ­ها در اثر سایش بر روی هم می­شود.اینکه در فرهنگ عامه­ ما ضرب­المثل­ های فراوانی در باب آسیاب، همچون &quot;آب به آسیاب دشمن ریختن&quot; یا &quot;سنگ زیرین آسیا بودن&quot; یا &quot; آسیاب به نوبت&quot; و... وجود دارد، نشان از اهمیت آسیاب و آسیابانان در بین مردم است. چراکه در زمان رونق آسیاب­ها، نان حقیقتا بند جان و قوت اصلی مردم بوده ­است و آسیابان پاک­دست و زحمت­کش تامین­ کننده­ این قوت.اگر روزی روزگاری مهمان شهر بادگیرها شدید، در عین سر به هوایی، سفر به اعماق زمینش را نیز مزمزه کنید و حتما سراغی از آسیاب وزیر بگیرید تا علاوه بر آشنایی با ساز و کار آسیاب­ها و شنیدن نوای آب­های گذران از پره­ های آسیاب، دمی هم، با قنات چند صد ساله­ زارچ در عمق 30 متری زمین، هم قدم شوید.پره آسیاب- موزه آب یزد.بخشی از قنات زارچ تامین کننده آب آسیاب وزیر یزد</description>
                <category>Zohre Montazer</category>
                <author>Zohre Montazer</author>
                <pubDate>Sat, 27 Mar 2021 10:31:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمدن کاریزی</title>
                <link>https://virgool.io/@zhr.montazer/%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-emoogzkq0fqm</link>
                <description>نگارنده : زهره منتظرآیا تاکنون نام قنات (کاریز) را شنیده ­اید؟ نامش تداعی ­کننده­ کدام منطقه از سرزمین پهناورمان در ذهنتان است؟قنات تکنیکی ­ست زاییده­ شرایط اقلیمی و صد البته هوشمندی نیاکان ما در مناطق مرکزی ایران. هزاران سال پیش، ایرانیان باستان با حفر کاریز به منظور کاوش آب در دل زمین و استفاده از آن در بخش­های کویری، با ذهن خلاق خود، موفق به ابداع شیوه­ های کارآمد و کم مصرف در انتقال آب به سطح زمین و آبیاری اراضی کشاورزی شدند که این روش ­ها منجر به آبادانی و احیای بخش وسیعی از سرزمین­ های خشک فلات مرکزی ایران شد و پایه­ های تمدنی را بنیان­ نهاد که نه­ تنها از نظر اقتصادی که از منظر اجتماعی و فرهنگی نیز از دیگر تمدن­ها پیشی گرفت.شواهد چنین می­ نماید که اولین بار از قنات در گزارش سارگون دوم به آشور (خدای آشوریان) در وصف چهارمین لشکرکشی ­اش به ایران به قصد تسخیر اورارتو در سال 714 قبل از میلاد، نام برده ­شده ­است. از این گزارش که در آن نام دقیق مناطق عبوری، آمده­ است؛ اطلاعات مفیدی در مورد تقسیم بندی­ های شهری و جغرافیای ایران آن زمان را می­توان استخراج نمود؛ که مشاهده­ قنات در منطقه­ ای در اطراف مرند کنونی یکی از آن­هاست و قدمت استفاده از این تکنیک در ایران را نشان می­دهد. اما این سیستم گسترشش در سراسر دنیا را مدیون هخامنشیان و پس از آن مسلمانان است.سیستم قنات در دوران هخامنشیان( حدود 525 ق.م) در طی کشورگشایی ­­ها و همچنین توسط بازرگانان ایرانی، عمدتا در مسیر جاده­ ابریشم از شرق تا حاشیه کویر تکله‌مکان چین و در غرب به مصر و شمال آفریقا رفت و بعد از اسلام، این فناوری، مرزهای اروپا را نیز پیمود. اعراب در اوایل قرن هشتم میلادی، با فتح هیسپانیا، دانش این تکنیک را از ایران به اسپانیا برده و برای اولین بار در مادرید، اولین قنات جاری شد. هنوز هم بقایای قنات­ها در این منطقه وجود دارند و هنوز تعداد کمی از آن­ها از جمله در مادرید و جزایر قناری فعال می­باشند.گرچه قنات در نقاط مختلف ایران و جهان گسترش یافته­ است، اما هرچه به حوزه­ مرکزی ایران نزدیکتر می­شویم، این فناوری پیچیدگی و عظمت بیشتری پیدا می­کند و نقش آن در زندگی، فرهنگ و سنت­های مردم آن نواحی نیز پر رنگ­تر می­گردد. ساکنان مناطقی چون یزد، کرمان، کاشان و... از دیرباز با مشکل کمبود آب مواجه بوده ­اند. اما با استفاده از هنر آب­یابی و توسعه فنون آن توانسته ­اند از آب­های زیرزمینی به بهترین نحو بهره برده و اثرات عمیقی در بهبود وضع معیشتی، ساماندهی اجتماعی و استحکام پایه ­های تمدن ایرانی بر جای نهند؛ تا جایی که یکی از ملزومات شناخت فرهنگ و تمدن دیرپای این مناطق شناخت همه­ جانبه­ قنات و نظام تولیدی مستتر در آن است. در این مناطق، قنات­ها چیزی فراتر از یک روش استفاده از آب­های زیرزمینی هستند، آنها هویت ملی و بیانگر یک سیستم منحصر به فرد و یکپارچه­، در مدیریت پایدار زمین، آب و تنوع زیستی در کشاورزی می­باشند. آنچه که ما اکنون آن را &quot;تمدن کاریزی&quot; نامیده ­ایم، در اصل ویژگی­های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و دانش نحوه زندگی در بیابان­هاست.یکی از مکان­هایی که می­تواند در شناساندن و معرفی این شاهکار و سازه­ های جانبی آن، اثرگزار باشد، موزه­ آب یزد است. این موزه که روزگاری خانه ­ای باشکوه و متعلق به یکی از بازرگانان یزدی بوده، اکنون به راستی می­توان آن را دائره ­المعارفی از تمدن کاریزی و شکوه زندگی در کویر دانست. چه، در این مکان علاوه بر آشنایی با چگونگی حفر قنات، ملزومات این کار، سازه­ های وابسته به قنات، روش­های تقسیم آب و... با معماری کویری و بهره­ گیری پایدار از 4عنصر حیاتی آب، باد، خاک و آتش در خانه­ های کویرنشینان، نیز آشنا می­شوید.شناساندن قنات و همچنین اندیشه ­ها، هنرها و مهارت­هایی که از آن منتج ­شده ­اند، به هموطنان و گردشگران خارجی بطور حتم می­تواند در حفظ این شاهکار جهانی و انتقال آن­ به نسل­های آینده موثر باشد. چرا که حفظ قنات حفظ آب و منابع آبی­ست و آب آبادانی به همراه دارد و ارمغان آبادانی، رونق اقتصادی، صنعتی و گردشگری خواهد بود.</description>
                <category>Zohre Montazer</category>
                <author>Zohre Montazer</author>
                <pubDate>Sat, 13 Mar 2021 11:50:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سپندارمذگان</title>
                <link>https://virgool.io/@zhr.montazer/%D8%B3%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%B0%DA%AF%D8%A7%D9%86-chvgupnrfkqd</link>
                <description>درآن دور و زمان‌هایی که مردم نان به نرخ روز نمی‌خوردند و  این جنگولک‌بازی‌های ولنتاین و غیره و ذالک هنوز پا به عرصه‌ی هستی  ننهاده‌بودند، یک‌جایی روی زمین خدا، مردمانی می‌زیستند که، شادی را تجلی  اهورامزدا در وجود آدمی و سوگ و اندوه را منشا اهریمن می‌دانستند.برای  همین با انگیزه‌های مختلف و هنگام تحولات طبیعت به جشن می‌نشستند. نه از  این جشن‌های خرس و شکلاتی‌ها! نه! مردمان گرد هم جمع می‌آمدند و ستایش  پروردگار می‌گفتند و از حال هم می‌پرسیدند. لقمه‌نانی می‌خوردند و سر سوزن  ذوقی به خرج می‌دادند و دست‌افشان روز به شب می‌رساندند.آن روزها می‌دانستند عقل سالم در بدن سالم است فقط به تن سالم ختم نمی‌شد! روح و ایمان سالم هم یک پای قضیه هستند! القصه...بعضی  جشن‌های آن سال و روزها مثل گاهنبار برای نزدیکی مردمان به هم بوده و بعضی  دیگر برای امشاسپندان و ایزدانی برپا‌می‌شده که حافظ روزها و ماه‌های سال  بوده‌اند. مثل سپندارمذگان...گویا فرشته‌ی سپندارمذ در عالم معنا مظهر  عشق و محبت و تواضع و در عالم مادی نگهبان زمین بوده. و از آنجا که زن مظهر  عشق و محبت است و زمین مانند مادری همه‌ی موجودات را زیر بال و پر خود  گرفته، بنابراین وقتی روز اسپند از ماه اسپند یکجا جمع می‌شدند، جشن  سپندارمذگان به پاسداشت بانوان برگزار می‌گشته.خلاصه که برایتان عقلی سالم در بدنی سالم آرزومندم#مامان_زهرهپ.ن: نمی‌دانم ۲۵ روز دیگر چطور در چشم #فردوسی نگاه کنم و اتمام شاهنامه‌ای که بسی رنج سی ساله برایش برد تا پارسی را  پاس بدارد را به او تبریک بگویم که به سبب پای کوبی‌های ولنتاین و  گاوبازی‌های استوری نشان، مورد عنایت #رودکی قرار نگرفته و تن #کوروش در قبر نلرزانم!♤#ایران_باستان #سنتی_ایرانی #جشن #زن #صد_زن</description>
                <category>Zohre Montazer</category>
                <author>Zohre Montazer</author>
                <pubDate>Sat, 20 Feb 2021 14:03:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داروین</title>
                <link>https://virgool.io/@zhr.montazer/%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-btcf9n5ovgch</link>
                <description>احتمالا می دانید که چند روز پیش تولد داروین بوده است! هم‌او که با نظریه‌ی تکاملش، اشرف المخلوقاتی آدمیزاد را با افق پیوند داد؟این که داروین که بود و چه کرد را با اندکی معاشرت با حضرت گوگل می‌توانید دریابید!تنها این را بدانید که ته‌ته حرفش این است:جمعیتی  که بخت بیشتری برای تولیدمثل دارد، خصلت‌هایش را نیز به نسل بعدش می‌دهد.  تکرار این روند و تکثیر این خصلت‌ها، باعث انباشته شدن تفاوت‌های کوچک شده و  در طول زمان و به مرور منجر به تغییرات بزرگ می‌گردد. امروزِ روز هم که  دیگر با گسترش علم، نظریه‌ی داروین بیش از پیش قوت گرفته‌است! و دیگر برایش  اهمیتی ندارد که شما باورش کنید یا نه! او دارد چهار نعل می‌تازد!در جایی خواندم:فرهنگ(منظورش مفهوم عام آن یعنی تمام رسوم، عادات، تکنولوژی‌ها، قصه‌ها و ... در  یک جامعه‌ست) هم از تاثیرات دیدگاه داروین در امان نیست!در فرهنگ هم  مانند زیست شناسی چیزی مثل جهش ژنتیکی اتفاق می‌افتد. انسان در گذر زمان  بخشی از دیدگاه‌، عادات، مراسم‌و... که کاربردی‌ترست را نگه‌می‌دارد و به  نسل بعد می‌دهد؛ هر نسلی بنا به موقعیت خود چیزی ازش برمی‌دارد یا به آن  می‌افزاید و باز به نسل بعدش می‌دهد، همینطور می‌رود تا جایی که دیگر در  عین یکی بودن، شباهتی بین آنها نیست.درست است که این مکانیسم را در  زیست‌شناسی راحتتر می‌توان ردیابی کرد تا در فرهنگ، ولی حرف همان است!  نتیجتا خیلی هم به فضل پدرِ پدر جدمان نازیدن کار عاقلانه‌ای نیست چون  معلوم نیست پدر چه به نفعش بوده تا بازگویش کند!!مثال:کدام  ایرانیست که خسروانوشیروان را به عدل نشناسد؟ یا اصلا داستان زنجیر عدل  انوشیروان و خر ستمدیده را نشنیده‌باشد؟! اما چند نفر می‌دانند که او هماست  که مزدکی‌ها را به نامردی یکجا جمع‌کرد و در آهک کاشت! بعد هم دور و  بریانش با هنر خود در ماست مالی کردن وقایع، با زنجیر عدل و غیره چنان  موفقیتی کسب کردند، که هنوز هم وقتی نام انوشیروان می‌آید، عدل هم  ناخودآگاه در ذهنمان جاری می‌شود! از این ماجراهای خر رنگ کنی هم که  ماشاالله در تاریخ و جامعه فراوان است.ما آدمیزادها اجناس کله‌شقی  هستیم و فقط همان را قبول داریم که خودمان فهمیده‌ایم. بعدش هم می‌رویم  برای چیزهایی که به این نتیجه رسیده‌ایم که درست است، دنبال شاهد و مدرک  می‌گردیم و حاضر نیستیم قبول‌کنیم که ممکن است اصلا، اصلش درست نبوده‌باشد.  تازه اگر شواهدی هم علیه باورهامان پیدا کنیم معمولا ترجیح می‌دهیم  نادیدشان بگیریم.این شما و این داروین....برایتان دوچشم بینا، دوگوش شنوا و زبانی سبز آرزو دارم#مامان_زهره#کتاب #داروین #سفسطه #تاریخ</description>
                <category>Zohre Montazer</category>
                <author>Zohre Montazer</author>
                <pubDate>Sat, 20 Feb 2021 13:59:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادر</title>
                <link>https://virgool.io/@zhr.montazer/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-piblkp2hdv79</link>
                <description>سلامچه حال چه احوال؟ آن موقع‌ها که هنوز آدمیزاد یک‌جا بند نشده‌بود و برای خود دَک و پُزی بر‌هم نزده‌بود مادرها به علت‌های مدیدی  ستون قبیله و جامعه بودند! فی‌المثل...♧مامان بودن!اینکه یکی بتواند یک آدمیزاد دیگر به دنیای زمینی‌ها تحویل‌دهد، برای مردمان آن دوره پديده‌‌ی عجيب و مهمی محسوب‌می‌شد. از قضای روزگار زن می‌توانست به بچه شير هم بدهد كه اين هم در نوع خود كار عجيبی بود!.♧نگهبان آتش هفته قبل از آتش برایتان گفتم؛ گفتم که چرا مهم بوده است. اگر فراموشتان  شده، قدم رنجه‌ای نموده،با چاق سلامتی‌ای با نوشته‌ی هفتع قبل، دل او را  نیز شاد کنید..♧کشف کشاورزی:آن زمان‌ها،زنان اوقات فراغت  بیشتری داشتند و مبلغی از این اوقات فراغت را هم صرف گشت و گذار در كوه و  دشت و دمن و  مزه‌مزه کردن انواع ميوه‌ها و گياهان و یافتن رسپی جدید برای  شام، می‌کردند. و با جمع کردن روییدنی‌ها و انباشتن آن‌ها در گوشه‌ای بود،  که زن، کشاورزی را کشف کرد و بعدش را هم که می‌دانید...انسان شروع کرد به کشاورزی و بلاخره یک لقمه نان یا شاید هم یک جرعه آبجو شد بند پایمان!ای زبل‌ها! چرا چشمانتان شهلا شد؟! می‌خواهید بدانید آبجو را از کدام جیبم درآوردم هان؟! باشد به وقتش ...فقط این را بدانید که شواهد حاکی از آن است که از قضای روزگار، اولین آبجوسازان هم همین بانوان دلبند بودند..♧درمانگری:این  گشت و گذار زنان در دشت و دمن و مزیدن رستنی‌ها همه‌اش برای سیر کردن شکم  بود ولی کم‌کم از قِبَل این شکم سیری بود که به خواص داروییشان هم پی  بردندو اینگونه شد که زن شروع کرد به رسیدگی به حال بیماران و زخمیان از  جنگ ماموت برگشته! دردها را شفا می‌داد، استخوان جا می‌انداختند و مردم را  از مرگ می‌رهانیدند. شاید این وسط‌‌ها مرده‌ای هم زنده کرده‌باشند! کسی چه  می‌داند!راستش را بخواهید گاهی ترجیح می‌دهم طعام دایناسور شوم ولی در  آن زمانه‌ای بِزی‌‌ام که درمان در دست مادران بود و برای نجات جان  دلبندانشان مجبور نبودند منت یک مشت ریش دراز اولیه را بکشند!.♧کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش:زن مخترع ظروف سفالي و رشتن و بافتن هم بود. ولی زحمت اختراع چرخ را گویا مردان بزرگوارکشیده‌اند! همین‌ها  و ۱۰۰۷ تا علت دیگر سبب عدم تعادل در انجام وظايف زنان و مردان و پر‌رنگتر  شدن نقش زن شد اصلا از سر همین پر رنگی بود که اول‌هایش بیشتر الهه‌ها  بودند تا خدایان!پر چانگی بس است...خلاصه که امیدوارم هرکجا هستید خوراک دایناسور شوید ولی #داغ فرزند نصیبتان نگردد.#مامان_زهره</description>
                <category>Zohre Montazer</category>
                <author>Zohre Montazer</author>
                <pubDate>Sat, 20 Feb 2021 13:57:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از اولین موزه­ دنیا بیشتر بدانیم</title>
                <link>https://virgool.io/@zhr.montazer/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87%C2%AD-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-f2apettxbnwi</link>
                <description>سراسر دنیا ۱۸ می (اگر سال میلادی کبیسه نباشه، 28 اردیبهشت) روز بین‌المللی موزه هست. درسته که تک و توک به رفتن به موزه، مخصوصا اگر راهنمایی هم نداشته باشیم رغبت نشون میدیم، ولی موزه‌ها میتونن راهکار خوبی برای نشون دادن غنای فرهنگ‌ها ، تبادلات فرهنگی و همینطور توسعه درک متقابل، همکاری و صلح میون ملتها باشن.کلمه­ی موزه، از واژه یونانی (Mousein) گرفتن که نام منطقه ای در آتن بوده که اونجا عبادتگاهی برای موزها که 9الهه هنر و صنعت بوده‌اند، ساخته شده بود. از فرهنگ دهخدا هم بپرسیم تقریبا همین رو میگه با این تفاوت که فقط گفته 9 خدای زن بودن! و جالبتر اینکه بدونین برطبق فرهنگ دهخدا موزه معناهای دیگه­ ای هم داره که از نظر من غریب­ترینش چکمه یا پاپوشه!میدونین قدیمی­ترین موزه کی و کجا بازگشایی شده؟!شاید باورتون نشه ولی قدیمی‌ترین موزه به 350 سال قبل از میلاد تعلق داره و در سال 1925 توسط باستان‌شناس انگلیسی، لئونارد وولی، در حالی که در قصر بابل در اور کاوش می‌کرد، کشف شد. اونجا او یک مجموعه عجیب و غریب از مصنوعات و اشیائی که متعلق به زمان‌ها و مکان‌های مختلفی بودند (البته اکثرشون متعلق به منطقه بین‌النهرین بودن) و با این حال به صورت منظمی سازمان یافته و حتی برچسب‌گذاری شده بودند، رو دید. در نتیجه وولی اینگونه اولین موزه جهان رو کشف کرد! این باستان­شناس سرشناس معتقده که شاهزاده خانم بابلی Ennigaldi-Nanna، دختر نبونیدوس (آخرین پادشاه سلسله کلدانی بابل) ، متصدی و بنیانگزار این موزه بوده.اشیاء این موزه تقریبا متعلق به سالهای 2100 تا 600 قبل از میلاد بودن. از جمله چیزایی که پیدا کردن بخشی از یک مجسمه از یک شاه اولیه. مجسمه shulgi پادشاه اور که حدود 2025 قبل از میلاد حکومت میکرده، یه سر گرز سنگی و چند سنگ نوشته. و البته یک سند مکتوب از مرزبندی­ های اون زمون که تقریبا متعلق به 1400 قبل از میلاد بوده.نقشه مرزبندی ها از بابل  مربوط به 1400 قبل از میلادهمونطور که قبلا هم گفتم تموم این اشیا برچسب گذاری شده بودن که به سه زبان از جمله سومری بوده! شاید بشه از این کار به­ عنوان یکی از نمونه­ های اولیه &quot;اَبَرداده­&quot; نام­برد که برای حفظ آثار باستانی و تاریخی به­ کار برده شده.به فروهر و ماه و خورشیدی که در دو طرفه توجه کنید!اما  بشنوید از پدر مادر موزه داری دنیا! این احتمال وجود داره که نبونیدوس خودش هم به تاریخ علاقه­ی زیادی داشته و یکی از کسانی بوده که دست به اکتشاف و پیدا کردن این عتیقه ­ها زده و شاید بشه ازش به عنوان اولین باستان­شناس نام برد!!!در هر صورت شهر اور هم مثل عموم شهرها و پادشاهی ­های هم عصر خودش (عصر برنز) احتمالا به دلیل وخیم شدن شرایط  و خشکسالی شدید ، همراه با تغییر الگوهای رودخانه حدود 500 سال قبل از میلاد متروك شد ولی داستان اولین موزه­ شناخته­ شده­ جهان ، پدیدآورندش و خانواده­ اون، نشون میده که انسان از همون قدیما هم دنبال حفظ گنج­های گذشته و کشف رازهای اونها بوده. و این اهمیت و البته مسئولیت میراث فرهنگی رو در حفاظت از این دارایی­ها بالا میبره.این بود گزیده­ای از آنچه که من روز بین ­المللی موزه ­ها در 29 اردیبهشت ماه 99 خواندم#آنچه_که_ازوبگردی_هایم_آموختم</description>
                <category>Zohre Montazer</category>
                <author>Zohre Montazer</author>
                <pubDate>Wed, 12 Aug 2020 13:57:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صنعت اسب و جایگاهی که میتواند در گردشگری داشته باشد</title>
                <link>https://virgool.io/@zhr.montazer/%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-cd5bw3pfdpsg</link>
                <description>با شندیدن واژه اسب ، اولین چیزی که به ذهنتان خطور میکند چیست؟انسان حدود 7770سال پیش برای اولین بار شروع به اهلی سازی و استفاده از اسب نمود و از دیرباز به منظور جنگیدن،پیامرسانی، سفر و شکار از آن استفاده مینمود. در فرهنگ و تمدن ایران هم میتوان این حیوان نجیب را از منظرهای گوناگونی چون جایگاه آن در اجتماع و تمدنهای ایران زمین، اسطوره شناسی، نمادشناسی و... بررسی کرد. اما زاویه دید من در این مقاله به صنعت اسب کاملا متفاوت و از نگاه دوربین گردشگری خواهد بود.امروزه بر هیچکس اهمیت گردشگری به عنوان یک پدیده جهانی که بخشهای مختلف اقتصادی را در بر میگیرد و همچنین موجب تحولات سیاسی و اقتصادی می شود پوشیده نیست. گردشگر در درجه اول به کسی گفته میشود که به دلایل مختلف چه برای تجارت و کسب و کار چه برای تفریح از مکانی دیگر بازدید می کنند. که این فرایند بازدید شامل فعالیت و نتایج حاصل از رابطه و تعامل بین گردشگران ، تأمین کنندگان گردشگری ، دولت های میزبان ، جوامع میزبان و محیط های درگیر در جذب و میزبانی از بازدید کنندگان و... میباشد.ایران از نظر جاذبه های توریستی، کشوری کم نظیر است که میتوان از جاذبه های طبیعی و اکوتوریسم متنوع آن ، تنوع مذهبی ، فرهنگ ، سبک معماری متنوع ، شرایط اقلیمی گوناگون و مهمتر از همه مهمان نوازی مردم آن به عنوان پتانسیلهای برتر این کشور در جذب گردشگر یاد کرد. با برنامه ریزی صحیح و زیر ساختی میتوان گردشگر را چند روزی بیشتر در ایران نگه داشت و یا حتی گردشگرانی با رویکردی متفاوت به ایران فراخواند.سوارکاری ورزشی بسیار قدیمی است که از دیدگاه لغوی هنر و روش سوار شدن و هدایت کردن اسب میباشد. اتحاد اسب و سوار، ارتباط آنها و اعتمادی که بین آن دو ایجاد میشود، نتیجه ای جز یک سواری خوب و موفقیت آمیز ندارد.این ورزش در فرهنگ اسلامی هم جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده تا آنجا که حضرت محمد (ص)میفرمایند: &quot;بهترین بازیها در پیشگاه خداوند تعالی اسبدوانی و تیراندازی ست. (کنز العمال ج 61 ص 444) و در جای دیگر میگویند: &quot; همه سرگرمیهای مومن جز سه چیز باطل است: یکی آموزش دادن اسب ... (وسائل الشیعه، ج 61 ، ص 647)از دید گردشگری میتوان سوارکاری را از جهات مختلفی چون گردشگری ورزشی، درمان و تفریحی بررسی نمود.حال سوال اینجاست که ضرورت نگاه به این ورزش از دید گردشگری چیست؟! از قرن نوزدهم که با پیشرفت صنعت و فنآوری، اسب با ماشینآلات جایگزین گردید، کاربرد آن عمدتاً محدود به ورزش و سرگرمی شد. امروزه در حوزه ورزشی عمدتا در مسابقاتی مانند کورس، پرش، ولتج و... از آنها استفاده میشود. اگر تنها از دیدگاه ورزشی به این صنعت نگاه کنیم باز هم با توجه به اینکه مسابقات افراد زیادی را از اقصا نقاط دنیا به محل برگزاری مسابقه فرا میخوانند پس میتوان گفت مسابقات سوارکاری و گردشگری جدا از هم نیستند. اما وقتی سن اسبها بالا رود چطور؟ آیا باز هم میتوانند در مسابقات شرکت کنند؟ یا در مانورهای زیبایی خودی نشان دهند؟ جواب کاملا واضح است، نه! پس حال تکلیف چیست؟ چگونه میتوان دل این سالخوردگان همیشه در صحنه را زنده نگهداشت؟ با هزینه بالای نگهداری از آنها چه باید کرد؟ راه حل منصفانه، پایدار و در دسترس آن باز هم در دستان صنعت گردشگری است. اسبهایی که حالا دیگر نمیتوانند در میادین مسابقهای جولان دهند با ترفندهای گردشگری میتوانند در گردشهای تفریحی و حتی درمانی کاربرد جدیدی بیابند.ایران سرزمینی پهناور و دارای اقلیمی گوناگون میباشد که در هر کدام از آنها میتوان لذت سوارکاری و هیجان دیدن منظره ها با شکوهی را تجربه کرد. به عنوان مثال؛ عظمت و سکوت کویر را در مناطق مرکزی، رطوبت و سرسبزی را در جنگلهای شمال و شکوه کوهساران را در غرب ایران تجربه کرد.جالب است بدانید که تاریخچه اسب سواری به عنوان یک درمان برای بهبود روحی و فیزیکی به یونان باستان باز میگردد و در حال حاضر در اروپا و آمریکا، اسبسواری با هدف درمانی برای طیف گستردهای از ناتوانیها مانند سکته مغزی، سندروم داون، آسیب نخاعی و نقص عضو، اوتیسم و فلج مغزی استفاده میگردد.جدا از همه حرفهای بالا صنعت اسب پاک و درآمدزا است. اسبِ اصیل میتواند کالای صادراتی با ارزآوری بالا باشد، پس چشمها را بشوییم و جور دیگری به این صنعت بنگریم.</description>
                <category>Zohre Montazer</category>
                <author>Zohre Montazer</author>
                <pubDate>Wed, 12 Aug 2020 09:07:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرمزگان ­را­ دوباره­ باید­ دید...</title>
                <link>https://virgool.io/@zhr.montazer/%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D9%86-%C2%AD%D8%B1%D8%A7%C2%AD-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%C2%AD-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%C2%AD-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-dzw5i9d8ygko</link>
                <description>هرمزگان چه دارد؟! دریا!دگر چه؟! بازار!دیگر؟!گرمای سوزان! قشم! کیش!اما هرمزگان دیدنی­ها و شنیدنی­های فراوان دارد. برفرض که از تاریخ و فرهنگش می­گذری، پوشش و غذاهایشان را نادیده می­گیری، موسیقی و همزیستی مردمش که اصلا هیچ! با طبیعتش چه می­کنی؟ با تالاب ها و جنگل­های حرا و چندلش؟ با پرندگان بومی و مهاجرش؟ با ماهی­های رنگارنگ بی­ همتایش؟ با غروب­های دلنوازش چه؟!استان هرمزگان به دلیل دارا بودن ذخایر مختلف طبیعی و معدنی، شیلات، حمل و نقل دریایی و گمرک دریایی جز پنج استان پر درآمد کشور است ولی با این وجود هنوز نتوانسته آنطور که باید و شاید خود را در جامعه گردشگری معرفی کند. در حال حاضر بیشترین گردشگران این استان به قصد خرید و بازدید از جزائر قشم و کیش به این خطه از ایران زیبا سفر می­کنند در حالی که به راحتی و با برنامه­ ریزی درست و زیرساختی می­توان بر روی گردشگری تاریخی، گردشگری فرهنگی و آیینی، گردشگری خوراک و طبیعت­گردی و پرنده نگری کار کرد.اینجا تاریخ به رویتان لبخند می­زندتاریخ این خطه از میهنمان در طول دوران از اسمش گرفته تا خاکش همواره دستخوش بازی­های فراوان بوده است. از آن زمان که پرتقالی­ها خاکش را ربودند و ردپای­شان را با قلعه­­ هایشان در هر جزیره برجا نهادند، تا آن هنگام که انگلیس­ها خلیج فارس را دروازه ورود به هند برشمرده و با کمک شاه عباس پرتقالی­ها را بیرون راندند و به برای دست خوش، نام وی بر این خطه گذاردند، همه و همه خبر از تاریخ پر فراز و نشیب این استان استراتژیک دارد. برای گذر از تاریخ این جا میتوانید از معبد هندوها شروع کنید، بعد از حمام و مسجد گله داری از کنار مسجد اهل تسنن به راست بپیچید تا کلاه فرنگی دستخوش تغییر شده را زیارت کنید تا او شما را به بازار سنتی­اش هدایت کند. بازاری پر از رنگ و طعم و بو. هر جزیره­ای که شما را فرا بخواند، قلعه­ای از پرتقالی­ها هست تا جای خالی آنان را حس نکنید.گردشگری فرهنگی در سرزمین تلاقی فرهنگ­ها:هرمزگان به­ خاطر حمل و نقل دریایی و گمرکی بودنش با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و هند نه تنها مالالتجاره که فرهنگ نیز فراوان دادوستد کرده­ است.یک نمونه­ کوچک این تبادل فرهنگی را در جزیره­ لارک می­توان به نظاره نشست. لارکی­ها مراسم آیینی­ ای دارند که در مواقع  شادی برگزار می­گردد و اشعارش یادگار دوران پرتقالی هاست که در آن از جنگ و غم و شادی و مصائب دریا می­خوانند. این شعر با گویش لارکی که به آن کمزاری میگویند خوانده می­شود. کمزار بخشی از عمان است و محلی ها اعتقاد دارند اولین بار از کمزار مردم به این جزیره مهاجرت کرده ­اند و کمزاری ریشه عربی دارد و پوشش مردم، آداب و رسومشان و قهوه­ عربی ای که به میهمانانشان تعارف می­کنند، میتواند شاهدی بر این مدعا باشد.هرمزگان- جزیره لارک.و نمونه­ دیگر، ساز قیچک است! سازی که امروز از چوب و دیروز از جمجمه­ اسب میتراشیدندش. نمی­دانم از افعانستان به دیار هرمز شتافته یا از هرمز به آن سو رمیده است، تنها این را می­دانم که تنها در سیریک می­توان نشان آن را یافت. شرقی­ ترین شهر هرمزگان، که از خوراک مردمان تا پوشاک زنانش همه و همه رنگ بلوچ دارد.طبیعت­گردی:از هرمز هزار رنگ که سالانه جوانان زیادی را برای کمپ زدن به خود فرا میخواند که بگذریم، هرمزگان تالاب ­هایی دارد بس دیدنی و منحصر به فرد که هرکدام را خداوند متعال متمایز از دیگری آراسته است:تالاب خورخوران بندر خمیر، بزرگترین تالاب دریایی خاورمیانه است که چندین جزیره را در خود محصور دارد. تعدادی از این جزایر را در جزر و مابقی را در هنگام مد باید دید. جنگل­های حرا در این منطقه بسیار معروفند . این تالاب 200 گونه پرنده دارد و جز ذخائر زیست کره محسوب می­شود.تالاب تیاب میناب، پرنده دارد، بزرگ و کوچک، سفید و رنگی ، جان پرنده نگران است او.تالاب خور آذینی سیریک، تنها زیستگاه درخت چندل در ایران است. چوب این درخت به علت استحکام و مقاومت در برابر رطوت در صنعت لنج و کشتی سازی ارزش زیادی دارد.گردشگری خوراک:اسم جنوب و خوراکی که به میان می­آید بی اختیار ذهنت روانه­ی ماهی و میگو می­شود و البته که خیلی هم به بیراهه نمی­رود از نانش گرفته تا شوربایش بوی ماهی دارد. فکرش را بکن، صبحانه بلالیت باشد با نخود و آردو و نان چمچمو، ناهار گوبلی پلو باشد با میگوی دو پیازه و نان بالا تاوه، عصرانه کراک را با خرمای روغنی بنوشی و شام... دیگر جایی برای شام نمی­ماند! ولی مگر می­شود از عنکاس و هواری گذشت!چمچمو -بالاتاوهخط به پایان رسید و من هنوز نه از هنر دستان دخترانش برایت گفته­ ام و نه از پوششان نه حتی از لوطیانش!هرمزگان گفتنی،دیدنی، شنیدنی و حتی بوییدنی فراوان دارد، هرمزگان را دوباره که هیچ برای بار صدم هم باید دید....هرمزگان- لوازندگانی که در شادی ها، از جهاز بران تا ختنه سوران و... می نوازند.</description>
                <category>Zohre Montazer</category>
                <author>Zohre Montazer</author>
                <pubDate>Tue, 11 Aug 2020 11:20:14 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>