<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های zahra jafarian</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zjafarian</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:03:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/11191/avatar/LD8QDB.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>zahra jafarian</title>
            <link>https://virgool.io/@zjafarian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یاد بگیر به موقع حرف بزنی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@zjafarian/%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C-kgw62bk757ra</link>
                <description>امروز تقریبا نیم ساعت، برای اتوبوسی که خانم‌ها رو هم سوار کنه توی ایستگاه بی‌ار‌تی نزدیک خونه معطل شدم. توی این نیم ساعت، دوتا اتوبوس که فقط مردها رو سوار کرده بود، توی ایستگاه ایستاد و من فقط نگاه میکردم. این اتفاق بارها افتاده بود، اما امروز خیلی ناراحتم کرد و توی مدتی که به مقصدم برسم به چیزهای مختلفی که این مدت برام اتفاق افتاده بود فکر میکردم.توی دو سال گذشته، به خاطر کاری که با دو سه تا از دوستانم شروع کردم با آدم‎های مختلف و بسیاری در ارتباط هستم و آشنا شدم. با تمام این ارتباطات و دوستی‌های جدید، تنها به تعداد کمی از اطرافیانم اعتماد دارم و البته داشتم. گاهی اتفاق‌ها آدم رو از ایجاد بعضی ارتباط‌ها پشیمان میکند و منم توی این مرحله‌م. الان میگین این قضیه چه ارتباطی به اتوبوس داره؟ مستقیم شاید ربط نداشته باشه اما غیرمستقیم حتما.وقتی همیشه سکوت و نگاه میکنیم اتوبوس پُر از مرد که اجازه سوار شدن خانم‌ها در آن نیست، دور از انتظار نیست، چون به این رفتار اعتراض نکردیم. وقتی به زنی که کنارم ایستاده بود، گفتم وقتی چند نفر باشیم و سوار بشیم، راننده نمیتونه کاری کنه و گفت خانم من حوصله دردسر ندارم.بعدش رفتم توی فکر که دقیقا منم همین کار رو با اتفاق‌هایی که برام افتاد، کردم. سکوت کردم؛ جایی که باید اعتراض میکردم یا فریاد میزدم هیچی نگفتم، چون نمیخواستم هیچ لطمه‌ای به کار و دوستی‌هام بخوره و همین باعث بعضی سوءرفتارها شد. الان باید دوباره حالم رو خوب کنم، اما این بار سخت‌تر از قبل خواهم شد.</description>
                <category>zahra jafarian</category>
                <author>zahra jafarian</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jul 2019 12:18:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستقل بشی اعتماد به نفس هم میره بالا</title>
                <link>https://virgool.io/@zjafarian/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-%D8%A8%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-ybetjmsx5n1d</link>
                <description>خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم. تقریبا داشتم فراموشش میکردم تا که امروز مطلبی درباره تاثیر سفر روی اعتماد به نفس نوشتم. توی اون مطلب نتونستم از تجربه های خودم درباره این موضوع بگم و این شد که دوباره امدم سراغ اینجا.توی دل نوشته قبلی درباره مستقل شدن و دغدغه هام در این باره نوشتم.  مستقل بودن روی خیلی چیزها تاثیر میذاره یکیش همین اعتماد به نفس هست.  از یه جایی به بعد که یادم نمیاد تقریبا کی بود بیشتر کارهام رو خودم تنهایی انجام دادم و این موضوع به بالا رفتن اعتماد به نفسم کمک کرد. برای مثال به چندتاش اشاره میکنمدخترها عاشق خرید کردن هستن و منم یکی از این دخترها، اما اکثر خانم ها دوست دارن با هم خرید کنن و من اینطوری نبودم. تنهایی خرید کردن رو بیشتر دوست داشتم چون هر چی که دلم میخواست رو میخریدم بدون اینکه نظر کسی رو بپرسم و بیشتر نظر خودم برام مهم بوده. یا تنهایی سینما، کنسرت و تئاتر برم بدون اینکه صبر کنم کسی همراهیم کنه و تا دو سال پیش تقریبا هر ماه یکی از این کارها رو انجام میدادم. (این دو سال خیلی درگیر کار خودم با چند تا از دوستانم شدم). یکی دیگه از چیزایی که روی اعتماد به نفسم تاثیر داشته و داره اینه که نمیتونم کاری رو با دستور انجام بدم یعنی اگه درباره کاری بهم دستور بدن انجام نمیدم. دیشب با یکی از دوستان قدیمیم صحبت میکردم که چند سال پیش توی یه شرکت ثبتی برای چند ماه با هم همکار بودیم. از کارم که پرسید و درباره اش توضیح دادم، گفت «زهرا تو از همون اول دستور پذیر نبودی یادته واسه اینکه خانم .... بهت گفت باید این کار رو انجام بدی دعوات شد و بعدش اومدی بیرون» امروز به حرفش فکر میکردم و میدیدم راست میگه توی تجربه های کاریم یا روابط خانواده و دوستانم زمانی که کسی بهم دستور میده نمیخوام انجام بدم. این باعث میشه که خیلی از کارها رو تنهایی انجام بدم و برای همین بیشتر به سمت مستقل شدن رفتم. برای مثال توی خانواده وقتی بهم میگن وقتی رفتی خونه شوهر این کار رو انجام بده (از این حرف خیلی لجم میگره) تصمیم میگیرم حتما اون کار رو تنهایی تجربه کنم بدون نیاز به کسی. یا زمانی که چند سال توی جایی که دوست داشتم کار میکردم و بخاطر اینکه مدیر اونجا بهم گفت باید جمعه ها هم شیفت وایسی گفتم نه و اومدم بیرون. یا زمانی که پدرم میگفت تا قبل 8 شب باید خونه باشی و منم گفتم هر موقع برادرم اون موقع خونه بود منم میام خونه و خیلی چیزای دیگه که من رو به سمت مستقل شدن کشونده.یکی از چیزایی که روی اعتماد به نفسم تاثیر خوبی داشته همین سفر رفتن هست. تا چند سال قبل تنهایی یا با یکی دوتا از دوست هام غیر از سفرهای خانوادگی مسافرت میکردم. زمانی که خسته میشدم حتی شده برای یه روز یا چند ساعت از تهران خارج میشدم یادمه صبح با اتوبوس میرفتم شمال و یکم کنار دریا میچرخیدم و عصر یا فرداش برمیگشتم. یا تنهایی رفتم اصفهان رو دیدم. این دو سال هم با دوستایی آشنا شدم که خیلی اهل سفر هستن و باهاشون توی چند سفر همسفر شدم و تجربه های باحال و جالبی داشتم مثل خوابیدن توی چادر و کیسه خواب و چیزای دیگه که همه اینا به بالا رفتن اون ویژگی (اعتماد به نفس) خیلی کمک کرد. چیزای زیادی برای مستقل شدن بهم کمک کرده و هر کدومشون یه جوری روی اعتماد به نفس هم تاثیر داشته میتونین تاثیر سفر روی اعتماد به نفسه رو از طریق لینک زیر بخونین http://blog.vono.ir/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/ </description>
                <category>zahra jafarian</category>
                <author>zahra jafarian</author>
                <pubDate>Tue, 02 Oct 2018 20:53:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه های رفته برای مستقل شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@zjafarian/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-exz58zagujlo</link>
                <description>از زمانی که یادم میاد برای یسری چیزها در حال جنگیدن بودم. خانواده مذهبی دارم، الان ممکن خیلی هاتون بگین ما هم توی یه خانواده مذهبی بزرگ شدیم، اره شما هم شاید پدر و مادرهای مذهبی دارید (تا اینجا امیدوارم توهینی نکرده باشم ? ) و اصلا هم بزرگ شدن در این نوع خانواده ها مشکلی نداره، مشکل جایی به وجود میاد که به مرور زمان با اعقاید خانواده سازگار نباشی و به قول مامانم سرکش و یاغی بشی. البته بر عکسش هم وجود داره ها!!!از بد روزگار یا خوش شانسی، من از اون بچه های ناسازگار خانواده شدم. نمیخوام غر بزنم که برای چه چیزهایی مقابل خانوادم وایسادم و هنوزم برای چه چیزهایی دارم میجنگم. طوری که الان با اینکه وارد دهه سوم زندگیم شدم، یه روز در میون از مامان و بابام میشنونم که این اخلاق ها رو از کی به ارث بردم ? یکی از دغدغه هام که از هفت سال پیش باهاش درگیر بودم و هنوز به نتیجه دلخواه ام نرسیدم، مستقل بودنه. این که به پدر و مادرم بفهمونم که بدون ازدواج میتونم مستقل باشم، میشه تنهایی زندگی کنم و وابسته هیچ مردی نباشم (نمیگم مردها بَد هستن). اینکه گفتم به نتیجه دلخواه ام نرسیدم، منظور از شرایطی بود که هنوز مهیا نشده. توی این هفت سال خیلی چیزها کمکم کرد که بتونم به سمت مستقل شدن برم مثل کار کردن. یکی دیگه که از دو سال پیش باهاش آشنا شدم سفر کردنِ. توی این دو سال تجربه های خوب و جالبی داشتم و میخوام شما رو با این تجربه ها شریک کنم که میتونین نقش سفر در استقلال زنان رو بخونین http://blog.vono.ir/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D9%85%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86/  </description>
                <category>zahra jafarian</category>
                <author>zahra jafarian</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jun 2018 18:45:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>