<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهره الوند</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zohreh-alvand</link>
        <description>مدرس و مشاور کسب و کار و توسعه فردی. با مقدار زیادی میل به کتاب، فلسفه و دانستن.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 19:07:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/30436/avatar/90i7rP.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهره الوند</title>
            <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مهارت‌های نرم، ضرورتی برای دنیای امروزه 1</title>
                <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-ydclppn4c4hp</link>
                <description>سلام سلامطی چند وقت اخیر بحثی رو درباره تغییر شروع کردم که هم‌چنان ادامه داره اما این مقاله رو چیزی داخل پرانتز فرض کنید که ادامه بحث تغییر نیست گرچه خیلی بی‌ربط هم نیست.در این مقاله در مورد یازده مهارت نرم(Soft skills ) مورد نیاز برای سال 2024 از نگاه مجله FORBES صحبت می‌کنیم. پس با من همراه شوید. ادامه موضوع تغییر رو هم در برنامه دارم، منتظرش باشید.یازده مهارت نرم ضروری برای سال 2024در دنیای پرشتاب امروزی، موفقیت در محل کار به چیزی بیش از تخصص فنی و دانش نیاز دارد. هم‌زمان با تکامل ماهیت مشاغل، داشتن ویژگی‌ها و توانایی‌هایی که به افراد اجازه همکاری با تیم‌ها و سایر کارکنان را بدهد مهم است. این توانایی‌ها به عنوان مهارت‌های نرم شناخته می‌شوند.از ارتباطات و همکاری گرفته تا سازگاری و حل مسئله، مهارت‌های نرم پایه و اساس کار تیمی مؤثر و موفقیت سازمانی هستند. در این مقاله، ما یازده مهارت‌ نرم حیاتی  ضروری برای موفقیت در محل کار و دلیل اینکه چرا بیش از هر زمان دیگری مهم هستند را بررسی خواهیم کرد.برقراری ارتباط موثر یکی از کلیدی‌ترین مهارت‌های نرم استمهارت‌های نرم چیست؟مهارت‌های نرم که به‌عنوان «مهارت‌های فردی» یا «مهارت‌های بین‌ فردی» نیز شناخته می‌شوند، مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و توانایی‌های شخصی هستند که به افراد اجازه می‌دهند در یک محیط حرفه‌ای، به طور مؤثر با دیگران تعامل داشته باشند. هسته‌ی اصلی این مهارت‌ها، توانایی همکاری مؤثر، مدیریت زمان، برقراری ارتباط به شکلی شفاف و… است. اندازه‌گیری این مهارت‌ها به شکل کمّی و با عدد نشان دادن آن‌ها دشوار است. با این حال، آنها برای موفقیت در طیف گسترده‌ای از صنایع و حرفه‌ها ضروری هستند. شما چه با همکاران یا مشتریانی با زمینه‌های فرهنگی مختلف کار کنید، یا با مشتریان در سراسر جهان ارتباط برقرار کنید، کلید موفقیت‌تان در توانایی هدایت پویایی‌های پیچیده بین فردی و ایجاد روابط قوی است. در ادامه نگاهی به مهارت‌های نرم ضروری که شرکت‌ها بیش از همه برای‌شان ارزش قائل هستند، می‌اندازیم.1. ارتباطاتارتباط مؤثر برای ایجاد روابط قوی با همکاران، مشتریان و ذینفعان ضروری است. این نه‌ تنها شامل توانایی انتقال پیام‌ها به شکل واضح و قانع کننده است، بلکه توانایی درک نیازهای دیگران و پاسخ به بازخورد را نیز شامل می‌شود. کارفرمایان خواهان کارکنانی هستند که بتوانند روابط حرفه ای با همکاران ایجاد کنند، مهارتی که به ویژه هنگام کار با تیم مهم است. ارتباطات اغلب در محل کار از طریق بازخورد غیررسمی، مانند نظرات شفاهی یا کتبی همکاران و سرپرستان ارزیابی می‌شود. یک روش جایگزین، سنجش یا ارزیابی رسمی است. توانایی برقراری ارتباط موثر اغلب بخش حیاتی موفقیت حرفه‌ای در نظر گرفته شده و بسیاری از کارفرمایان برای آن ارزش بالایی قائل هستند. در اینجا چند نمونه از مهارت‌های ارتباطی آورده شده است:گوش دادن فعالارتباط کلامیارتباط غیرکلامیارتباط کتبیمهارت‌های ارائه2. رهبرییک رهبر خوب توانایی الهام بخشیدن به تیم خود برای دستیابی به چیزهای با اهمیت و بزرگ را دارد. رهبران می‌توانند چشم انداز روشنی را تنظیم کنند، با آن به طور موثری ارتباط برقرار کنند و فرهنگ مسئولیت‌پذیری و تعالی را ایجاد کنند. مهم‌تر از آن، می‌توانند اعضای تیم را برای دستیابی به اهداف مشترک و الهام‌بخش تحت تأثیر قرار دهند. توانایی رهبری مؤثر نیز اغلب جزء حیاتی موفقیت حرفه‌ای در نظر گرفته شده و کارفرمایان بسیاری برای آن ارزش بالایی قائل هستند. از آنجایی که بیشتر کارمندان به صورت تیمی کار می‌کنند، رهبری به طور گسترده به عنوان یک ویژگی حیاتی برای موفقیت در محیط کار مدرن شناخته می‌شود. در اینجا چند نمونه از مهارت های رهبری آورده شده است:حل مسئلهمربی‌گری و راهنماییمدیریتتفکر استراتژیکاگر دوست دارید درباره‌ی موضوع رهبری در کسب‌وکار بیشتر بدانید، می‌توانید از طریق این لینک دوره‌ی سبک‌های رهبری را ببینید.3. کار تیمیکار تیمی شامل توانایی کار با دیگران برای رسیدن به یک هدف مشترک است. این امر نیازمند ارتباط، همکاری و تعهد مشترک برای کار در گروه است. افرادی که قادر به همکاری با دیگران هستند، به احتمال زیاد به اهداف حرفه‌ای خود دست یافته و به موفقیت سازمان نیز کمک می‌کنند. در یک محیط حرفه‌ای، کار تیمی خوب می‌تواند به پرورش خلاقیت و نوآوری کمک کند، زیرا اعضا تشویق می‌شوند ایده‌های‌شان را به اشتراک‌ بگذارند، از طریق طوفان فکری به راه حل‌های جدید دست پیدا کرده و در ابتکارات جدید همکاری کنند. مشارکت در تیم هم‌چنین می‌تواند رضایت شغلی را افزایش داده و به ایجاد محیط کاری مثبت کمک کند. در اینجا چند نمونه از مهارت های کار گروهی آورده شده است:حل تعارضمیانجی‌گریمسئولیت‌پذیریهمکاری4. خلاقیتخلاقیت شامل توانایی تفکر خارج از چارچوب و ارائه ایده‌هایی است که مفروضات را به چالش می‌کشد. نیازی به گفتن نیست که خلاقیت نیازمند ذهنیت کنجکاوی، ریسک‌پذیری و تمایل به پذیرش ابهام و عدم اطمینان است. از سوی دیگر، خلاقیت برای حل مؤثر مشکلات ضروری است، به این معنی که به افراد اجازه می‌دهد تا از زوایای جدید و متفاوت با مسائل برخورد کنند. افراد خلاق هم‌چنین برای سازمان‌ها مزیت رقابتی ایجاد کرده و آن‌ها را قادر می‌سازند محصولات و سیستم‌های جدیدی را توسعه دهند که آن‌ها را از رقبایشان متمایز کند.در اینجا چند نمونه از مهارت‌های خلاق وجود دارد:طوفان فکریتخیلکنجکاویآزمایشخلاقیت یعنی خارج از چارچوب‌های مرسوم فکر کنید5. مدیریت زمانمدیریت زمان شامل توانایی تعیین اولویت‌ها، سازماندهی وظایف و تخصیص زمان برای فعالیت‌های مختلف است. این امر مستلزم نظم و انضباط و اجتناب از حواس‌پرتی و کارهای کم اولویت است. به طور طبیعی، مهارت‌های خوب مدیریت زمان می‌تواند به افراد کمک کند تا از استرس و اضطراب ناشی از ضرب‌الاجل‌ها دوری کنند. اما مهم‌تر از آن، این است که کسانی که می‌توانند زمان خود را به طور مؤثر مدیریت کنند، قابل اعتمادتر و کارآمدتر به نظر می‌آیند و این موضوع به آن‌ها این امکان را می‌دهد که در محل کار برجسته شده و دیده شوند. در اینجا چند نمونه از مهارت های مدیریت زمان آورده شده است:برنامه‌ریزیهدف‌گذاریتفویض اختیارمسدود کردن زمان( یک استراتژی مدیریت زمان که در آن روز به بازه‌های زمانی مشخصی تقسیم شده و به هر کدام از این بخش‌ها وظایفی اختصاص داده می‌شود)این مقاله ادامه دارد...منبع: (FORBES ADVISOR (www.forbes.com</description>
                <category>زهره الوند</category>
                <author>زهره الوند</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2024 18:26:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر، سخت و جان‌فرسا</title>
                <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7-mfwwulpz2dcc</link>
                <description>سلام...سلام🙋‍♀️این مقاله در ادامه دو مقاله‌ی قبل هست. پس اگر آنها را نخوانده‌اید توصیه می‌کنم اول آنها را بخوانید: تغییر کن یا بمیر و تغییر تا کجادر این نوشته‌ها درباره‌ی این صحبت کردیم که:تغییر اجتناب‌ناپذیر است و چاره‌ای جز پذیرش و تطابق با آن نداریم.هر سیستمی که پویا نباشد و نتواند تغییر کند، دیر یا زود از بین می‌رود.هر تغییر می‌تواند بخشی از یک تحول ماندگارتر و بزرگ‌تر باشد.همراهی با تغییرات و رقصیدن با آن موضوع ظریفی است که باید حواسمان باشد گستره و دامنه‌اش تا کجا می‌تواند باشد.و حالا برویم سراغ ادامه بحث...چرا تغییر سخت است؟گفتیم تغییر ضروری است اما ضروری بودن به معنی آسان بودن نیست. مثل آمپولی که تزریقش واجب است اما این الزام چیزی از درد و رنج آن کم نمی‌کند. ما خیلی وقت‌ها مجبوریم تغییر کنیم. گاهی نیز خودمان می‌خواهیم این دگرگونی و تغییر اتفاق بیفتد. تغییرات در هر صورت و همیشه سخت هستند و مقاومت زیادی در برابر آنها وجود دارد. چرا؟ مثلاً ما می‌دانیم سیگار برای سلامتی‌مان ضرر دارد ولی نمی‌توانیم این عادت مضر را تغییر دهیم. کیست که نداند ورزش چقدر برای حال و روز جسم و روان آدمیزاد خوب است، ولی باز هم در ایجاد این عادت خوب در خودمان ناتوانیم.برای درک علت این مقاومت و دشواری یک مثال بزنیم. فرض کنید توی دل یک جنگل انبوه کلبه‌ای دارید و آنجا زندگی می‌کنید. شما برای رفتن به روستای نزدیک کلبه مجبورید از طریق راهی که به تدریج در مسیرتان شکل گرفته عبور کنید. سال‌های سال است که دارید از این راه می‌روید و کاملا برای‌تان آشنا است. همه‌ی مسیر را می‌شناسید. می‌دانید کجا شیب دارد و کجا باید به راست بپیچید. این راه طی مدت‌های طولانی آنقدر پا خورده که تقریبا در آن هیچ علف و سبزه‌ای نمی‌روید. حالا کسی پیدا می‌شود و به شما می‌گوید مسیر دیگری وجود دارد که خیلی کوتاه‌تر است، تازه کوره راه نیست و امتدادش به جاده اصلی می‌رسد. شما حرف‌های آن شخص را قبول دارید، خودتان هم تحقیق می‌کنید می‌بینید کاملا درست است، این مسیر جدید بهتر از راه قبلی است. منطقی این است که راه قبلی را رها کرده و به سراغ مسیر جدید بروید. اما داستان به این راحتی‌ها نیست. در این مسیرِ جدیدِ هنوز پا نخورده، کلی علف و گیاه تیغ‌دار سر راه‌تان وجود دارد. طبیعی است که راه رفتن در یک مسیر صاف خیلی راحت‌تر از یک مسیر ناهموار و پر از خار و خاشاک است. امکان دارد خار توی پای‌تان فرو برود. از طرفی شما قدم به قدم راه قدیمی را می‌شناختید، چشم بسته هم می‌توانستید از آن عبور کنید؛ اما این راه جدید را که اصلا نمی‌شناسید. چه می‌دانید چه چیزی در انتظارتان است. اگر یک دفعه ماری جانوری چیزی از پشت یک درخت بیرون آمد چه!😯 چه اتفاقی می‌افتد؟ مغز ما که وظیفه اصلی‌اش زنده ماندن ماست می‌ترسد. او چیزهای ناآشنا و جدید، ابهام و عدم شفافیت را تهدیدی علیه زندگی ما تلقی می‌کند و ترجیح می‌دهد از همان راه آشنا و معمول قبلی برود. تغییر نیازمند تحمل سختی و رنج، صرف انرژی زیاد، کنار آمدن با ابهامات و پذیرش خطرات است. معلوم است که مغز ما از تغییر خوشش نیاید. تغییر آسان نیست و مقاومت در برابر آن همیشه وجود دارد. قوانین مکانیک کلاسیک را یادتان هست؟ بر اساس قوانین نیوتونی همه اجسام تمایل دارند وضع قبلی خودشان را حفظ کنند. تلاش برای حفظ وضع کنونی یا اینرسی، در مورد ما نیز صدق می‌کند و البته که این لَختی و مقاومت از فردی به فرد دیگر متفاوت است.تغییر  مثل رها کردن این راه قدیمی و رفتن پی یک راه ناشناخته جدید در دل یک جنگل تاریک است. همین قدر ترسناک به زندگی الان انسانِ امروزه نگاه نکنید که از خیلی چیزها سردرآورده و همه جوره دارد کره‌ی زمین را تسخیر می‌کند، اجداد ما زندگی بسیار سخت و پرخطری داشتند. دغدغه اصلی آنها پیدا کردن غذا، در امان ماندن از دست حیوانات وحشی و داشتن یک سرپناه برای فرار از دست سرما و گرما بود. آنها در معرض تهدیدهای بسیاری بودند و مغزشان کم‌کم طوری تکامل پیدا کرد که نسبت به این تهدیدها حساس باشد و آنها را از خطر مرگ حفظ کند. مغزی که به ما به ارث رسیده، با وجود تکامل‌هایی که پیدا کرده هم‌چنان می‌خواهد ما انرژی کم‌تری مصرف کنیم، برای روز مبادا در بدن‌مان چربی ذخیره می‌کند و دوست ندارد ما وارد مسیرهای جدید شده و عادت‌های قبلی خودمان را رها کنیم.بقیه بحث باشد برای بعد؟برایم کامنت بگذارید، نظرتان را بگویید. لایک و معرفی به دوستان هم که یادتان نمی‌رود😊</description>
                <category>زهره الوند</category>
                <author>زهره الوند</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2024 18:41:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر تا کجا</title>
                <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-iyoufv4c2nfe</link>
                <description>این نوشته در ادامه مقاله‌ی تغییر کن یا بمیر است، پس اگر نمی‌دانید داستان از چه قرار است، زحمت بکشید برگردید و اول آن را بخوانید. Change or die اسم کتابی است که توسط آلن دویچمن(نویسنده و روزنامه‌نگار معروف در حوزه تکنولوژی) نوشته و تبدیل به عبارت رایج و معروفی شده است. جمله‌ای کمی ترسناک که باور بزرگ و مهمی را مطرح می‌کند: تغییر نکردن منجر به حذف شدن می‌شود. چرا؟از انقراض دایناسورها عبرت بگیریمدایناسورها که معرف حضور هستند؟ خزندگان غول‌پیکری که زمانی بر خشکی‌های کره‌ی زمین تسلط یافته و تبدیل به جانداران برتر سیاره شدند. اما الآن هیچ نام‌ونشانی از آنها نیست به جز یک سری فسیل و تندیس‌های مضحکی در پارک ژوراسیک تهران. در مقایسه با این جانداران قوی جثه اجداد عزیزمان را می‌بینیم که باقی مانده‌اند، تکثیر پیدا کرده‌اند و الآن نه تنها به سکونت در زمین رضایت نمی‌دهند دنبال سکونت‌گاهی دیگر در منظومه شمسی می‌گردند. در آن انقراض و این ماندگاری چه رمز و رازی نهفته است؟ قدرت تطابق، تغییر و سازگاری.طبیعت بهترین الگوی انعطاف‌پذیری، سازگاری و کنار آمدن با تغییراتدرست است که دلایل متعددی برای انقراض دایناسورها وجود دارد اما بسیار مهم است که بدانیم آنها نتوانستند خودشان را با تغییرات آب‌وهوایی و اقلیمی، تغییر اکوسیستم‌ و... آداپته کنند و این‌جا بود که کم‌کم نسخه‌ی نابودی‌شان پیچیده شد. این قانون هم‌چنان پابرجاست. آدم‌‌ها، سازمان‌ها و کسب‌وکارها، نظام‌های سیاسی و جوامع اگر بخواهند به حیات خود ادامه داده و سهم‌شان را از زندگی، فرصت‌ها، ثروت و منابع به‌دست بیاورند باید متوجه تغییرات باشند. نه تنها حواس‌شان به تغییرات رخ داده باشد بلکه باید بو بکشند و تغییرات آتی را نیز پیش‌بینی کنند. ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که تنها چیز ثابت تغییر است. نرخ تغییر و دگرگونی و عوض شدن‌ها به شدت بالاست. تکنولوژی سوار بر یک اسب بالدار به تاخت می‌رود. سبک زندگی، فرهنگ، شیوه‌های انجام کارها، قاعده و قانون‌های حاکم بر کسب‌وکار، مناسبات سیاسی و... همه در حال تغییر کردن هستند. آن‌هم خیلی سریع و بازنده کسی است که نخواهد یا نتواند خودش را به‌روز کرده و هماهنگ با تغییرات پیش برود. شاید خیلی از این تغییرات انتخاب ما نباشند، شاید احساس کنیم به ما تحمیل می‌شوند؛ اما مجبور هستیم انعطاف‌پذیری لازم را داشته و تغییرات را بپذیریم وگرنه باید به دایناسورها سلام کنیم.یک سوال اساسیحد و مرز این نیاز به تغییرپذیری و انطباق و سازگاری کجاست؟ ما تا کجا باید به هر سازی که دیگران برای ما و این دنیا می‌زنند برقصیم؟ واقعیت این است که سازگاری با تغییرات، پشت‌بام وسیعی است که دو طرف دارد. قطعاً باید مواظب باشیم از آن طرف بام نیفتیم. این موضوع مهمی است که باید درباره‌اش فکر کنیم و تکلیف‌مان را با خودمان روشن کنیم.حواسمان باشد، هر تغییر در دل خود- مثل هر پدیده‌ی دیگر - منافع و مضاری دارد. برای خودتان این منافع و مضار را بنویسید و ببینید با این تغییر چه چیزی را از دست می‌دهید و چه چیزی را به‌دست می‌آورید.از خودتان بپرسید این تغییر در راستای چه تحولی است؟( فرق تغییر و تحول را که یادتان هست؟ اگر نه به مقاله‌ی تغییر کن یا بمیر نگاهی بیندازید) به فرض که تغییر اتفاق افتاد، در نهایت بناست شما را به چه سمت و سویی بکشاند.حوزه‌ای که تغییر دارد در آن اتفاق می‌افتد با کدام بُعد زندگی‌ شما سروکار دارد و کدام بخش از زندگی‌‌تان را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟ این بعد زندگی چقدر برای‌تان اولویت دارد؟ارزش‌ها(values ) بایدها و نبایدها، درست و نادرست‌هایی است که هر کس در زندگی برای خودش تعریف کرده است. ارزش‌ها به تمام فعالیت‌ها و انتخاب‌های ما جهت و سمت‌وسو می‌دهند. ارزش‌ها مثل یک فانوس دریایی یا ستاره قطبی، ثابت هستند و همیشه جهت درست را به ما نشان می‌دهند، ضمناً با اهداف نیز متفاوت‌اند.ارزش‌هایتان را شناسایی و به آن‌ها دقت کنید. . آیا تغییر مورد نظر با ارزش‌های‌تان هماهنگ است؟ آیا به شما کمک می‌کند در راستای ارزش‌ها حرکت کنید یا شما را از آنها دور می‌کند؟شاید ارزش‌ها بهترین معیار و سنجه‌ای باشد که به ما کمک می‌کند بفهمیم در این دنیای شلوغ و آشفته تا کجا باید به تغییرات تن بسپریم. تغییرات مثل جریان خروشان رودی است که ما ناگزیر هستیم واردش شویم اما حواس‌مان باشد که کنترل باید دست ما باشد، شاید گاهی باید از جریان رود خارج شد و اجازه نداد ما را به هرکجا که دلش می‌خواهد ببرد. یادمان نرود، تغییرسازان بعضی وقت‌ها مصلحت خودشان را در نظر می‌گیرند نه مصلحت ما را. مصلحتی که عمدتا به دنبال القای این ذهنیت است که &quot;تو اگر فلان کار را نکنی، فلان چیز را نداشته باشی، بهمان تغییر را نکنی یک چیزی کم داری. هویت و اعتبار تو در گرو این تغییری است که من می‌گویم&quot;. پس حواس‌تان باشد دارید وارد کدام رود می‌شوید و همراهی با آن بناست شما را به کجا برساند. ارزش‌ها را فراموش نکنید.اگر این نوشته برایتان جالب یا مفید بود، برایم کامنت بگذارید و آن را از دوستان‌تان نیز دریغ نکنید😉</description>
                <category>زهره الوند</category>
                <author>زهره الوند</author>
                <pubDate>Sat, 31 Aug 2024 11:47:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر کن یا بمیر!</title>
                <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1-krtrjmxdu1zo</link>
                <description>قبول دارید این‌روزها خیلی درباره‌ی تغییر و تحول حرف می‌زنند و می‌شنویم. چرا تغییر یک‌باره به یک جریان همه‌گیر تبدیل شده و به قول امروزی‌ها ترند شده؟ البته تغییر همیشه و همه جا وجود داشته. بدن ما از لحظه‌ی به وجود آمدن تا لحظه‌ی مرگ دائما در حال تغییر و دگرگونی است. فصل‌ها مرتب عوض می‌شوند، همه‌ی اجزای هستی دستخوش تغییر می‌شوند.تغییر چیز جدیدی نیست، پس چه چیزی باعث شده امروزه بیشتر از قبل به چشم بیاید؟ گستردگی و سرعت تغییر.امروزه سرعت تغییرات خیلی بیشتر از قبل است. وقتی یک نرم‌افزار یا اپلیکیشن تخصصی به بازار می‌آید هنوز آن را کامل یاد نگرفته‌اید که نسخه‌ا‌ی دیگر از آن یا برنامه‌ای دیگر به بازار عرضه می‌شود. شما هنوز خودتان را با تغییرات ناشی از یک اتفاق هماهنگ نکرده‌اید که اتفاقی دیگر تکان‌تان می‌دهد😖. از طرفی این تغییراتِ تند و سریع، در همه‌ی ابعاد زندگی‌مان رخ می‌دهند. نوع ارتباطات عاطفی آدم‌ها، شیوه‌ی تربیت فرزند، نحوه‌ی دسترسی به اطلاعات، کسب‌وکارها، مشاغل، نظام‌های سیاسی و اجتماعی همه و همه دارند تغییر می‌کنند. انگار ما مثل دوروتی دختر داستان &quot;جادوگر شهر اُز&quot; وسط توفانی که نمی‌دانیم از کجا آمده و به کجا می‌رود گیر افتاده‌ایم. حالا من و شمایِ مبهوت میان این‌همه تغییر چه باید کنیم؟ آیا باید با ساز تغییرات برقصیم یا به مصداق ضرب‌المثل &quot;حرف مرد یکی‌ست&quot; روی همان رویه‌های قدیمی پافشاری کنیم و تن به تغییر ندهیم.    هیچ چیز همیشگی نیست، به جز تغییر. هراکلیتوسانواع تغییرتغییر را از دریچه‌های متفاوتی می‌شود نگاه کرد. تغییراتی که در موردشان صحبت کردیم بیشتر تغییراتی هستند که توسط محیط به ما تحمیل می‌شود یا ایجاد آنها اصلا دست ما نیست، انگار اجباری هستند: اما تغییراتی هم وجود دارند که خودخواسته بوده و این خود ما هستیم که می‌خواهیم آن را ایجاد کنیم، مثل ایجاد تغییر در وزن(همان لاغر شدن خودمان😊) تغییر شغل و....گاهی می‌خواهیم تغییر را در خودمان ایجاد کنیم و گاه خواهان ایجاد تغییر در دیگران هستیم. مثلا ترک سیگار یک تغییر در خود فرد است اما اگر شما مدیر یا مالک کسب‌وکاری باشید به احتمال زیاد خیلی پیش می‌آید که بخواهید در کارکنان‌تان تغییر ایجاد کنید. بعضی‌ها می‌خواهند اعضای خانواده‌شان را تغییر دهند و بعضی‌ها هم آرزویشان تغییر دنیا و جهان است. هرکدام از این نوع تغییرات تفاوت‌هایی با هم دارند و درعین‌حال اشتراکاتی نیز دارند.سطوح روی دادن تغییر نیز متفاوت است: تغییرات در سطح یک فرد، تغییرات در یک گروه و تیم، تغییرات سازمانی، تغییرات اجتماعی و تغییرات جهانی. پس وقتی می‌خواهیم در مورد تغییر صحبت کنیم حواس‌مان باشد:تغییر اجباری است یا اختیاری؟می‌خواهیم تغییر در چه کسی یا کسانی ایجاد شود.محدوده و قلمرو  تغییر کجاست.تغییر یعنی جور دیگری فکر کردن، رفتار کردن و انجام کارها بر اساس یک رویه جدید...تغییر یا تحول؟ مسئله این استدرست است که ما نمی‌خواهیم خودمان را درگیر تعریفات مرسوم کنیم، اما اجازه بدهید کمی وسواس به خرج بدهم و با کلمات بازی کنم. ما در بسیاری مواقع کلمه تغییر را استفاده می‌کنیم و گاهی تحول را به‌کار می‌بریم. تغییر با تحول فرق می‌کند؟ توسعه چطور؟یک مثال بزنیم؟ فرض کنید فردی تصمیم می‌گیرد وزنش را کم کند. بعد از مراجعه به یک کارشناس تغذیه و رعایت دستورات او طی شش ماه وزنش کاهش پیدا کرده و ظاهر و هیکلش تغییر می‌کند. طوری‌که اگر کسی او را بعد از شش ماه ببیند تعجب می‌کند و می‌گوید:&quot;فلانی، چقدر عوض شدی! اول نشناختمت&quot; به این تغییر می‌شود به چشم یک پروژه نگاه کرد. از روزی که فرد شروع به رژیم گرفتن کرده آغاز شده و در یک تاریخ مشخص به پایان رسیده، هدف از آن هم کاملا مشخص بوده: کاهش وزن. حالا تصور کنید این دوست بزرگوار بعد از پایان پروژه‌ی‌ کاهش وزن دوباره به عادت‌ها و رفتارهای قبلی خود برگردد. چه اتفاقی می‌افتد؟ وزن از دست رفته‌اش در مدت زمان کمی دوباره برمی‌گردد. کاهش وزن او تغییری است که پایدار نبود اما اگر بعد از لاغر شدن هم‌چنان به یک سری اصول پایبند بماند و به‌طور کلی سبک زندگی‌اش را عوض کند، به تدریج مجموعه‌ای از تغییرات کوچکِ پی‌درپی اتفاق می‌افتند که منجر به یک تحول در او می‌شوند.ایجاد این تحول زمان‌بر و طولانی است اما در عوض ماندگار است.تغییر بیشتر در لایه‌های سطحی وجود ما اتفاق می‌افتد، تحول در لایه‌های عمیق‌تر و درونی‌تر وجود.تغییر در مقایسه با تحول در مدت زمان کوتاه‌تری اتفاق می‌افتد.احتمال برگشت به شرایط قبلی در تغییر بیشتر از تحول است، یعنی تحول پایدارتر و ماندگارتر است.تعداد تغییرات بیشتر از تعداد تحولات است، تحولات عمدتا کمتر اتفاق می‌افتند.در تغییر یک هدف مشخص وجود دارد اما در تحول بیشتر با یک فرایند و سلسه‌ای از اتفاقات و تغییرات روبرو هستیم. تغییرات همیشه مثبت نیست و گاهی می‌تواند در جهت منفی و نامطلوب اتفاق بیفتد اما تحول عمدتا مثبت است.فکر می‌کنم بدیهی است بدانیم تغییر و تحول می‌توانند در سطوح مختلف فردی، سازمانی و اجتماعی رخ بدهند. راستی تغییر معادل فارسی Change  و تحول معادل Transformation است و نکته‌ی دیگر اینکه اشتباهات مصطلحی وجود دارد و خیلی وقت‌ها از این کلمات به‌جای هم استفاده می‌شود. مهم این است که ما بدانیم چه تفاوتی وجود دارد بین تغییر و تحول و کجا در مورد کدام موضوع صحبت می‌کنیم.این بحث بناست ادامه‌دار باشد پس اول اینکه منتظر ادامه ماجرا باشید و بعد بگویید:به‌نظرتان اصلا این موضوع و صحبت کردن درباره‌ی آن چقدر اهمیت دارد؟ گرچه اگر هم بگویید هیچ اهمیتی ندارد من باز هم این سری مقالات را ادامه خواهم داد😄شما در حال حاضر بیشتر دنبال چه تغییراتی در خود و زندگی‌تان هستید؟سازمان و کسب‌وکارتان چطور؟ دوست دارید چه تغییری در آن ایجاد شود؟آیا به ایجاد تغییر در دیگران فکر می‌کنید یا نیاز به چنین قابلیت و توانمندی دارید؟تحولات اجتماعی چطور؟ تا حالا به تحولات اجتماعی فکر کرده‌اید؟ به نظرتان جامعه‌ی ما در حال حاضر نیازمند چه تحولاتی است؟منتظر نظرات خوب شما هستم. اگر این مطلب به نظرتان مفید بود آن را از دوستان‌تان دریغ نکنید🙏زهره الوندمدرس و مشاور کسب‌وکار و توسعه فردی</description>
                <category>زهره الوند</category>
                <author>زهره الوند</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2024 11:51:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتارشناسی بر اساس مدل دیسک: کی به کی شبیه تره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9:-%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%9F-fkkgk3zk6lje</link>
                <description>سلامتا اینجا ویژگی های هر چهار تیپ رفتاری رو بررسی کردیم و تا حدودی با اونها آشنا شدیم. حالا یک بررسی کلی روی همه تیپ ها داریم و اونها رو با هم مقایسه می کنیم.تیپ D  با C بیشترین شباهت رو داره و با S بیشترین تضاد و تعارض رو. تیپ I با C بیشترین تعارض رو پیدا می کنه و با S بیشترین نزدیکی و مشابهت رو داره.تیپ های ِD و C بیشتر به علوم تجربی و علوم فنی مهندسی علاقه نشون میدن و IQ شون بالا است. تیپ های Iو S بیشتر به علوم انسانی و هنر علاقه مند هستن و EQ بالاتری دارند.آدم های D , C بیشتر درونگرا هستند و علاقه ای به کار تیمی ندارند. افراد تیپ I,S بیشتر برونگرا هستند و اهل کار تیمی.تیپ D و C در برابر وظایف کاری صبور هستند و تیپ I و S در برابر آدم ها. مدیران تیپ D و C بیشتر نتیجه گرا هستند و به کار و وظیفه شغلی بیشتر اهمیت می دهند و مدیران تیپ Iو S فرایند گرا هستند و به افراد و آدم ها بیشتر توجه نشان می دهند.از نظر پیشرو فعال بودن تیپ های D و I شبیه هم هستند. تیپ های S و C هم بیشتر منفعل و پیرو هستند.اگر بخواهید برای هر تیپ یک استعاره به کار ببریم و رنگ یا حیوان خاصی را به آنها نسبت بدهیم به نظر شما بهترین انتخاب کدام است؟ پیشنهاد شما چیست؟</description>
                <category>زهره الوند</category>
                <author>زهره الوند</author>
                <pubDate>Sun, 03 Jan 2021 11:23:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از پیاده روی در خانه که حرف می زنم، از چه حرف می زنم</title>
                <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D9%85-scg81qasf3sz</link>
                <description>قبلاً خانه برایم فقط خانه بود. یک جای امن و دنج که عصرها به آن برمی گشتم، پس مانده های یک روز کاری را جلوی در می تکاندم، روی مبل راحتی ولو می شدم و قبل از شروع کارهای خانه خستگی ام را با عطر بهارنارنج و چای لاهیجان فرو می نشاندم .قبلا هر کاری جای مشخصی داشت. توی شرکت کار می کردم، توی خانه خانه داری می کردم، توی پیاده روهای دلباز و پهن خیابان ولیعصر راه می رفتم. اما الان توی خانه کار می کنم، توی خانه خانه داری می کنم و توی خانه پیاده روی می کنم.این روزها خانه دیگر فقط خانه نیست. هم خانه است، هم محل کار و هم باشگاه ورزشیاولین روزی که توی خانه پیاده روی کردم سرگیجه گرفتم- بس که رفتم و برگشتم. از انتهای اتاق خواب که یک سر خانه است تا آشپزخانه که سر دیگر خانه است تقریباً سی و پنج گام است. یعنی تقریباً هفده یا هجده متر. حرکت بین صندلی ها و مبل ها و میزها سرعتم را می گرفت و دست و پا گیرم می شد. دلم یک فضای باز می خواست تا راحت و آسوده راه بروم. اما در این روزهای سخت غریب هیچ جا امن و آسوده نیست. پس همان بهتر که ماندن در خانه و راه رفتن در خانه.اوایل را به امید اینکه این اوضاع موقتی و گذرا است، گذراندم. پیاده روی را خیلی جدی نمی گرفتم یک روز بود دو روز نبود. اما کم کم معلوم شد کرونا مهمان امروز و فردای ما نیست، یک جورهایی صاحبخانه شده و حالا حالاها خبری از باشگاه و پارک و ورزش دسته جمعی نیست.الان دیگر عادت کرده ام به اینکه کفش هایم را بپوشم، پدومتر نصب شده روی گوشیم را روشن کنم، هندزفزی را بگذارم توی گوشم و در حالیکه از روی castbox مشغول گوش دادن به پادکست چنل بی هستم توی خانه پیاده روی کنم. پدومتر و castbox شده اند همدم و رفیق عصرهای این روزهای من. حالا یا چنل بی است و روایت های جذاب و نفسگیر علی بندری از اتفاقات واقعی یا بی پلاس و خلاصه کتاب های پرفروش و پرمخاطب روز دنیا.با پدومتر می فهمم چند متر راه رفته ام، سرعتم چقدر بوده و چقدر کالری سوزانده ام. سعی می کنم برای خودم چالش تعریف کنم، با خودم کل کل می کنم، رکورد خودم را می زنم. نمودار پیاده روی هفتگی ام را می بینم، به بعضی روزهای خودم افتخار می کنم و گاهی هم از دست خودم حرصم می گیرد. الان دیگر نه از سر اجبار و ناچاری که لذت می برم از این شکل پیاده روی و ورزش. طی این مدت کلی پادکست عالی گوش داده ام، چند تا کتاب خوب شنیده ام. دیگر عادت کرده ام به پیاده روی های روزانه توی خانه، وسط میزها و مبل ها و صندلی ها، گوشی به دستکرونا -هر چند تلخ و سنگین- باعث شد تجربه جدیدی از زیستن داشته باشم. شکل جدیدی از کار کردن، شکل جدیدی از پیاده روی، شکل جدیدی از لذت بردن. این روزها تمام می شوند. ما دوباره در خیابان ها پیاده روی خواهیم کرد، در پارک ها خواهیم دوید و فارغ و آسوده روی نیمکت های نه چندان تمیز خواهیم نشست. اما خاطره این روزها هرگز از ذهنمان نخواهد رفت. شاید بعدا قصه همه این روزهای کرونا زده ام را بنویسم و قصه پیاده روی هایم در خانه و پادکست گوش دادن هایم و حکایت همه فکرهای ریز و درشتی که موقع راه رفتن به ذهنم سرک می کشند.پیشنهاد می کنم شما هم امتحان کنید. خرجش یک جفت کفش ورزشی تمیز است که بشود توی خانه پوشید و یک اپلیکیشن گام شمار و یک پادگیر. به جمع پیاده روندگان در خانه خوش آمدید!#روایتگرباش</description>
                <category>زهره الوند</category>
                <author>زهره الوند</author>
                <pubDate>Tue, 29 Dec 2020 18:14:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتارشناسی بر اساس مدل DISC: من یک تیپ C هستم</title>
                <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%AF%D9%84-disc-%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%DB%8C%D9%BE-c-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-qft5155n6axe</link>
                <description>دقیق، کم حرف، اهل تجزیه و تحلیل و جدی...سلام، سلام...اگه این سری مطالب رو دنبال کرده باشید، می دونید که در سه قسمت قبلی ویژگی ها و خصوصیات تیپ های D,I وS رو گفتم و امروز نوبت تیپ C هست که خدمت تون معرفی بشه. حرف C اول کلمه Consciences به معنی با وجدان و معرف یک تیپ رفتاری در مدل دیسک که دارای چنین ویژگی هایی هست:خشک و جدیپایبند به اصولقاطعدقیقاهل تجزیه و تحلیلمنطقیبا وجدان و مسئولیت پذیرجستجوگر و اهل تحقیقمبادی آدابمنظم و مرتبتیپ C در برابر وظایف و مسئولیت های کاری صبور است.(یادتون هست تیپ S در برابر مردم و آدم ها این صبوری رو از خودش نشون میده) C ها هم مثل Sها با ثبات هستند و با تغییرات به سختی کنار می آیند. رعایت استانداردها و قوانین برایشان مهم است.برای تصمیم گیری به اطلاعات و تجزیه و تحلیل آنها نیازمند هستند و شهودی عمل نمی کنند. این تیپ رفتاری خشک و انعطاف ناپذیر است و به جزئیات بسیار اهمیت می دهد.(بر عکس تیپ D که نگاه کل نگر داشت و به جزئیات علاقه ای نشون نمی داد). افراد تیپ C ترجیح می دهند تنهایی کار کنند و اهل کار تیمی نیستند. همچنین کمال گرا هستند و پذیرش و تحمل نقص و کاستی در انجام کارها براشون سختِ.چه نوع مشاغلی برای تیپ C مناسب است؟ آنها در مشاغلی مانند گروه مالی و حسابداری، مهندسی، برنامه نویسی، تحقیق و پژوهش( تدریس در دانشگاه) ، قضاوت، مدیریت حراست، مشاغل انتظامی و ... موفق عمل می کنند. هر شغلی که نیاز به دقت زیاد، توجه به جزییات، وجدان کاری بالا، تمرکز زیاد، حساب و کتاب کردن، قضاوت کردن(کارهای کنترل کیفی و بازرسی هم نوعی قضاوت کردن حساب می شوند) داشته باشد، برای این افراد مناسب است. افراد تیپ C رسمی لباس می پوشند، چهره جدی و گاهی خشکی دارند، کمتر لبخند می زنند، غالباً کم حرف هستند و از حرکات دست و صورت زیاد استفاده نمی کنند.فکر می کنید یک تیپ C هستید؟ در این صورت چند پیشنهاد براتون دارم:انعطاف پذیری خود را بالا ببرید و انقدر سخت نگیرید.گاهی نیازی نیست خیلی جدی باشید.در کنار توجه به وظایف و قوانین، به افراد هم بیشتر توجه کنید.مراقب کمالگرایی منفی خود باشید و آن را مهار کنید.سعی کنید ارتباطات بهتر و موثرتری با دیگران برقرار کنید.اگر دور و برتان فرد تیپ C دارید، سعی کنید در برخورد با آنها:دقیق باشید.در جلسات و مذاکرات با آنها مستند صحبت کنید.به جزئیات بپردازید.مودب باشید و فوری سر شوخی کردن را با آنها باز نکنید.حرفشان را قطع نکنید.با هوشمندی و مراقبت از آنها انتقاد کنید.سر قرار با آنها به موقع حاضر شوید.این هم از ماجراهای یک آدم تیپ C...اما داستان مدل دیسک تموم نشده، در ادامه باز هم همراه من باشید و من رو از نظرات خوبتون بی بهره نگذارید...</description>
                <category>زهره الوند</category>
                <author>زهره الوند</author>
                <pubDate>Mon, 28 Dec 2020 11:02:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتارشناسی بر اساس مدل دیسک: من یک تیپ S هستم</title>
                <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%DB%8C%D9%BE-s-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-xjuukkqxprof</link>
                <description>تیپ S به دنبال ثبات و تعادل استسلام...در این قسمت،  ویژگی های سومین دسته از تیپ های رفتاری در مدل DISC یعنی S رو معرفی و بررسی می کنیم. پس همراه من شوید...تا حالا پیش اومده حال و روز خوبی نداشته باشید، به هم ریخته و ناامید و ناراحت باشید؟ در این شرایط دنبال کسی هستید که درکتون کنه، بدون قضاوت و اظهار نظر همراهی تون کنه، به حرف هاتون خوب گوش بده و باهاتون همدلی کنه. (امیدوارم که دور و برتون چنین کسی رو داشته باشید). این فرد همون تیپ S در مدل دیسکِ.مهربان با رفتاری دوستانه، صبور و با حوصله در برابر مردم و توانا در درک دیگران. این فرد چنین ویژگی هایی داره:آرام و تا حدی خجالتیبرونگراصادق و روراستوابسته و پیروهمدل(همدلی یا Empathy یعنی درک دیگران، خود را به جای دیگری گذاشتن، همراهی کردن با دیگران بدون قضاوت کردن و بدون اظهارنظر و دادن راه حل) مودباحساساتی و زودرنجباثباتکم صحبتتیپ S محتاطِ و از ریسک گریزان، به همین علت تمایلی به فعالیت های کارآفرینی نداره و به دنبال کار کردن برای دیگرانِ.او چندان برای مدیریت و رهبری دیگران مناسب نیست. این افراد به رعایت قوانین اهمیت می دهند.قانع هستند و از بلند پروازی دوری می کنند.یکی از ویژگی های مهم آنها این است که آرامش و آسایش را دوست دارند، صلح طلب هستند و از تعارضات و کشمکش ها کناره می گیرند.چه مشاغلی برای این تیپ مناسب است؟ مشاغلی که در آنها امکان ارائه خدمت و کمک به دیگران و حمایت از سایرین وجود داشته باشد، روابط انسانی مهم و پر رنگ باشد مانند: آموزگاری، مربی مهد کودک، پرستاری، مددکار اجتماعی، مشاور، امور خیریه و .... آنها همچنین روحیه هنری داشته و خیال پردازند.همدلی یکی از ویژگی های مهم تیپ s استهمان طور که قبلاً گفتم S اولSteadiness به معنی باثبات است . S ها با ثبات اند و تغییرات را دوست ندارند. به همین دلیل در زمان بروز تغییرات دچار آشفتگی می شوند و به راحتی با تغییرات کنار نمی آیند.(در بعضی منابع S رو اول Supporter به معنی حمایتگر هم در نظر گرفته اند)در ویژگی های زبان بدنشان، آرام و مودب ایستادن، آرام صحبت کردن، اجتناب از نگاه مستقیم در چشم طرف مقابل دیده می شود.آنها دوست ندارند جلب توجه کنندفکر می کنید که یک تیپ S هستید؟ اگر این طور است سعی کنید روی نقاط ضعف خود کار کرده و آنها را بهبود بدهید:منفعل نباشید. در بحث ها فعالانه تر حضور پیدا کنید، نظرات خودتان را صریح بگویید و از آنها دفاع کنید.حساسیت و زودرنجی خودتان را مدیریت کنید و اجازه ندهید که تبدیل به یک نقطه ضعف بزرگ شود.قاطع تر باشید.از تغییرات نترسید.به خودتان  اجازه دهید با جریان اتفاقات نو همراه شویداگر با یک فرد تیپ S سروکار دارید:برای احساسات او ارزش قائل شوید و مراعات زودرنجی اش را بکنیدروی رازداری، کمک و حمایتگری او حساب کنید و از وجودش بهره مند شوید.در زمان تغییرات از قبل با او صحبت کرده و توجیه اش کنید.امیدوارم این پست هم برایتان مفید بوده باشد. سپاس که نظرات تان را با من در میان می گذارید. جلسه بعد آخرین تیپ که D هست را بررسی می کنیم.</description>
                <category>زهره الوند</category>
                <author>زهره الوند</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 17:27:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتارشناسی بر اساس مدل دیسک(قسمت سوم: من یک تیپ I هستم)</title>
                <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%DB%8C%D9%BE-i-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-k73vwqqoekbb</link>
                <description>افراد اثربخش و نافذ(تیپI ) دیگران را رهبری می کنند حتا بدون پست و مقامسلام، من دوباره اومدم با ادامه بحث DISCتا اینجا گفتم دیسک یه مدل معتبر برای شناخت و تجزیه و تحلیل رفتار آدم هاست. بر اساس این مدل چهار دسته تیپ اصلی رفتاری داریم:D,I,S,C. توی پست قبلی آدم های تیپ D رو خدمت تون معرفی کردم و امروز هم نوبت تیپ I یا آدم های تاثیرگذار و اثر بخشِ.آدم های تیپ I روی دیگران خیلی نفوذ دارند و اثر گذار هستند. شاید بگید خب D هم همین طور بود. همین اول بحث باید روی این نکته تاکید کنم که اگه دیگران به حرف یه آدم تیپ D گوش میدن و تحت تاثیرش هستن به دلیل قدرت و جایگاه اون شخصِ اما تیپ I می تونه بدون داشتن جایگاه و پست و مقام و قدرت باز هم در مردم نفوذ داشته باشه. یعنی اثرگذاری Iو به دلیل ویژگی های ذاتی و شخصیتیش هست نه موقعیت اون. از عمده ویژگی های تیپ I میشه به این موارد اشاره کرد:متقاعد کنندهپر انرژیالهام بخش و نافذاجتماعی و مردمیخوشبینقابل اعتمادحلال مشکلاتدارای اعتماد به نفس بالابرون گرابرانگیزاننده سایرینعلاقه مند به کارهای تیمی و عضویت موثر در تیم هاموثر در حل تعارضاتمذاکره کننده قویخوش مشربنوآورانعطاف پذیربرانگیزاننده حس اعتماد در دیگرانافراد تیپ I نوآوران خوبی هستند اما به اندازه تیپ D اهل عمل نیستند و ایده ها و رویاهاشون رو به عمل تبدیل نمی کنند. تیپ I و D هر دو از اعتماد به نفس بالایی برخوردار هستند اما با یک تفاوت کوچولو، تیپD از تعریف و تمجید دیگران خوشش میاد و اعتماد به نفسش وابسته به برخوردهای دیگران هست اما تیپI این طور نیست و اعتماد به نفسی مستقل از نظر و برخورد دیگران داره. تیپ I در زمان بروز تغییرات، به خوبی می توانند دیگران را توجیه کرده و با تغییرات همراه کنند. همچنین در مذاکرات خیلی قوی عمل می کنند.(هیچ وقت یه تیپ D رو به تنهایی برای مذاکره نفرستید چون احتمال بروز تعارض و به نتیجه نرسیدن مذاکره بالاست اما اگر به همراه یک تیپ I بر سر میز مذاکره حاضر بشه، به احتمال زیاد نتیجه گرایی و قاطعیت تیپ D با انعطاف پذیری و خوشرویی و اثرگذاری I در کنار هم تیم مذاکره کننده خوبی رو می سازه) تیپ I دیگران را جذب کرده و در روح و دل آنها نفوذ می کنند. اونها افرادی خوشرو هستند و چهره ای گشاده، همراه با لبخند دارند. به نظر شما چه مشاغلی برای تیپ I مناسب است؟هر جا که ما نیاز داریم تا در دل و روح دیگران نفوذ کرده و آنها را متقاعد به انجام کاری یا چیزی کنیم وجود تیپ I مفید و لازم است. مثل رهبری گروه، بازاریابی و فروش، روابط عمومی و ...اونها از فرصت های جدید استقبال می کنند و فعالیت های متنوع را دوست دارند(مثل تیپ D ). آینده نگر و استراتژیست های خوبی هستند( باز هم شبیه تیپ D ). به طور کلی D ها مدیران و I ها رهبران خوبی هستند.در پست قبلی گفتم برای یک فرد D کارها و امور مهم تر از ارتباطات انسانی است، در مورد تیپ I بر عکس؛ ارتباطات و روابط انسانی مهم تر از امور و انجام کارها است. برای افراد تیپ I فرایند انجام کارها به اندازه نتایج مهم هستند. تیپ D دوست دارد در مرکز توجه باشد و پست و مقام را دوست دارد، اما در مورد I این طور نیست. این افراد می توانند حتا بدون پست و مقام اثرگذاری خود را داشته باشند و در حاشیه مشغول باشند. اینان به نحوی افراد قدرتمند در سایه هستند. تیپ I گاهی صحنه گردان موثری استوجود یک فرد تیپ I در کنار یک مدیر D خیلی می تواند موثر باشد  اگر خودتان یک فرد تیپ I هستید:سعی کنید کمی بیشتر عملگرا باشید. کمتر حرف بزنید و بیشتر عمل کنید.گاهی برای موفقیت سخت کوشی و سرسختی بیشتری لازم است. خودتان را برای سرسختی بیشتر آماده کنید.اگر اهل اهمال کاری هستید هر چه زودتر آن را رفع کنید.به مدیریت زمان بیشتر اهمیت بدهید و به ضرب العجل ها پایبند باشید.علاوه بر اهمیت به دیگران، در انجام وظایف کمی جدی تر باشید.اگر در کنارتان یک فرد تیپ I دارید:از انرژی مثبت آنها بهره مند شوید.در برخورد با آنها دوستانه رفتار کنید و لبخند بزنید.درباره مسائل با آنها صحبت و گفتگو کنید.در جریان باشید ، آنها آدم هایی پر حرف هستند شاید گاهی نیاز باشد مدیریت جلسه و زمان را خودتان در دست بگیرید.مراقب باشید، افراد تیپI در بعضی مواقع می توانند آب زیر کاه باشند.در زمان ایجاد تغییرات- برای توجیه و ترغیب دیگران- از وجود آنها استفاده کنیدباز هم یادآوری می کنم در مدل های شناخت و تجزیه و تحلیل رفتار و شخصیت تیپ خوب و بد معنی ندارد. مهم شناخت ویژگی ها و تفاوت های افراد است. اینکه بدانیم هر کس در چه محیط و چه شرایط بهترین عملکرد را داشته و چه نقاط قوت و ضعفی دارد...تا پست بعدی که تیپ S را بررسی می کنیم.</description>
                <category>زهره الوند</category>
                <author>زهره الوند</author>
                <pubDate>Sun, 06 Dec 2020 17:26:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتار شناسی بر اساس مدل DISC (قسمت دوم: من یک تیپD هستم)</title>
                <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%AF%D9%84-disc-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%DB%8C%D9%BEd-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-y6xzmrn2dtzm</link>
                <description>من یک تیپD هستم، سلطه گر و آغاز کنندههمان طور که گفتم D اول کلمه Dominance به معنی تسلط و غلبه است. یعنی آدم هایی که جزء این گروه هستند دوست دارند بر دیگران چیره و مسلط باشند.  از عمده ویژگی های رفتاری این دسته آدم ها می توان به این موارد اشاره کرد:قاطع و مصممپر دل و جراتقوی و پرنفوذدارای اعتماد به نفس بالاآینده نگراهل چالشسریعخطر پذیر و ماجرا جواهل تصمیم گیریخلاقحلال مشکلاتپیشرو و پیشگامداوطلبمسئولیت پذیراین افراد خیلی اهل رقابت هستند و برنده شدن را دوست دارند.مصر هستند، اهداف خیلی برایشان مهم است و در راه رسیدن به آنها از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند.خود محور هستند و حتی گاهی مستبد.عمدتاً حرف، حرف خودشان است و خیلی به نظر و خواسته دیگران اهمیتی نمی دهند. اهل عمل هستند. ایده ها را پیاده سازی و اجرایی می کنند. رک و صریح هستند. کل نگر هستند و به حاشیه ها و جزئیات علاقه ای ندارند. دیدشان سیستمی و همه جانبه نگر است.سریع و عجول هستند، چه در راه رفتن، چه در صحبت کردن، چه در در غذا خوردن و تصمیم گیری.آنها دوست دارند دیگران را سرپرستی و مدیریت کنند نه اینکه خود پیرو کسی باشند.نتایج برایشان مهم است. فرایندهایی که منجر به نتیجه نشود برایشان ارزشی ندارد. با این توضیحاتی که تا این جا داده شد، فکر می کنید کدام دسته مشاغل برای افراد تیپ D مناسب است؟بله! مشاغل مدیریتی، سرپرستی و کارآفرینی. این افراد چون بسیار ریسک پذیرند می توانند کارآفرینان خوبی شوند. مسئولیت پذیری، تمایل برای تسلط بر دیگران، اهل رقابت بودن، اهل چالش بودن، تمایل برای حل مسائل، آینده نگری و دید استراتژیک، توانایی تصمیم گیری، قاطعیت، نتیجه گرا بودن. اینها همه ویژگی هایی است که این افراد دارند و مگر یک مدیر  دیگر چه چیزی می خواهد؟!تیپ D و ارتباطات و روابط انسانیبه طور کلی یکی از نقاط ضعف تیپ D در برقراری ارتباط و روابط انسانی است. برای تیپ D کارها مهم تر از آدم ها هستند. برای یک مدیر تیپD اهمیت زیادی ندارد که کارمندش در چه شرایطی و موقعیتی است، مهم کاری است که باید انجام و نتیجه ای که حاصل می شده است. این افراد کم حوصله هستند. در یک آدم تیپ D دنبال صبر بودن کار بیهوده ای است. آنها شنونده های خوبی نیستند. به حرف طرف مقابلشان به درستی گوش نمی دهند، حرفش را مدام قطع می کنند، تماس چشمی مناسبی برقرار نمی کنند. مراعات حال دیگران را نمی کنند. چون خود محور هستند، به نظرات دیگران اهمیت زیادی نمی دهند و مرغشان یک پا دارد. تیپ D و زبان بدنپر واضح است که تیپ شخصیتی و سبک رفتاری ما بر زبان بدن و جلوه های ظاهری ما تاثیر گذار است. طبیعی است که زبان بدن افراد تیپ D گویای تمایل آنها به تسلط، کنترلگری و قدرت طلبی آنها باشد. آنها با صدای بلند، سریع و محکم صحبت می کنند. حرکات دست زیادی دارند، دست به کمر می ایستند، محکم راه می روند، موقع دست دادن دست طرف مقابل را محکم فشار می دهند، روی دو پا محکم می ایستند، در چشمان طرف مقابل زل می زنند، چهره ای جدی دارند و ...افراد تیپ D وسایل( مبلمان اتاق کار، خودرو، وسایل شخصی و...) خود را طوری انتخاب می کنند که تسلط و قدرت شان را به رخ بکشند. اتاق کارهای بزرگ و هر چیزی که به آنها حس برتری و قدرت بدهد را دوست دارند. دوست دارند جلوه ظاهری، سبک لباس پوشیدن و ... آنها را در مرکز توجه قرار دهد.تیپD و استرسبه طور کلی افراد تیپ D استرس زیادی را تجربه می کنند و به همین علت از نظر سلامتی در معرض خطر ابتلا به بیماری های قلبی عروقی و روان تنی هستند . آنها عمدتاً پرخاشگر و عصبی هستند و آستانه تحمل پایینی دارند. صبور نیستند، خیلی وقت ها چند کار را با هم انجام می دهند، با عجله رانندگی می کنند. چون تحقق اهداف برایشان مهم است، معتقدند هدف وسیله را توجیه می کند.(گاهی امکان دارد برای رسیدن به اهداف، قانون را زیر پا بگذارند. آنها بیشتر ترجیح می دهند خود، قانون وضع کنند تا اینکه قانونی را که دیگران گذاشته اند رعایت کنند.). به طور کلی یکی از نقاط ضعف این تیپ همین ناتوانی در مدیریت خشم و استرس است.آیا شما یک تیپ D هستید؟اگر یک تیپ D هستید:کنترل و مدیریت خشم را فرا بگیرید.برای بهبود ارتباطات خود قطعاً باید به صحبت های دیگران توجه کنید. پس مهارت شنونده موثر بودن را در خود تقویت کنید.همدلی خود را بالا ببرید. دیگران را درک کرده و بیشتر رعایت حال آنها را بکنید.دیدگاه ها و علایق دیگران را نیز در نظر بگیرید.از خود رایی به سمت تصمیم گیری های مشارکتی حرکت کنید.با تامل و طمانینه بیشتری تصمیم بگیرید و کارهایتان را انجام بدهید.سطح هیجان بالا، سریع غذا خوردن، عصبانیت و ... برای سلامت شما مضر است. بیشتر به سلامتی و آرامش خود اهمیت بدهید.به احتمال زیاد خود را در کار غرق می کنید. سعی کنید از تعطیلات خود استفاده کرده و استراحت کنید.به کارکنان خود کار بیش از حد تحمیل نکنید.آیا با آدم های تیپ Dسر و کار دارید؟اگر در دور و بر خودتان افراد تیپ D دارید، باید بدانید با آنها چطور رفتار کنید. در این صورت:با آنها رک و صریح صحبت کنید. سریع به سراغ اصل مطلب بروید و به حواشی و جزئیات نپردازید.در کنار طرح مسائل و مشکلات، راه حل و پیشنهاد داشته باشید.خود را برای چالش ها، وظایف و مسئولیت های دشوار آماده کنید.آمادگی رفتارهای پرخاشگرانه را داشته باشید ولی آنها را خیلی جدی نگیرید. آتش پرخاش و خشم افراد D همان قدر که زود شعله ور می شود، زود هم فروکش می کند.قبل از حضور در جلسه برای ارائه گزارش حتماً مستندات مربوطه را همراه داشته باشید.به آنها دستور ندهید.به نتایج ملموس و محسوس بپردازیداین افراد به افتخارات و گذشته خود می بالند، به گذشته آنها احترام بگذارید.در گفتگو با آنها از این کلمات استفاده کنید: نتایج، جدید، رهبری، پیروزی، انتخاب ها، سریع و ...در مذاکره با آنها به دنبال نکات اساسی و سودآور باشید.خیلی زود با آنها خودمانی نشوید.به زمان اهمیت بدهید.کارهای روتین و تکراری را به آنها نسپرید.به آنها آزادی عمل، قدرت و اختیار عمل بدهید.آنها را تشویق و تحسین کلامی کنید.چیزی را زیاد تکرار نکرده و درباره دلایل عدم موفقیت صحبت نکنیدیک نکته مهم: به طور کلی هر تیپ شخصیتی معجونی است از نقاط قوت و ضعف. در این میان، اصلاً خوب و بدی وجود ندارد. مهم شناخت نقاط قوت و قابل بهبود خودمان و دیگران است. اینکه از نقاط قوت به درستی در جای خود استفاده شود و نقاط ضعف بهبود یابند. </description>
                <category>زهره الوند</category>
                <author>زهره الوند</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 10:13:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتارشناسی به زبان DISC</title>
                <link>https://virgool.io/@zohreh-alvand/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-disc-juzjh1r9cpzu</link>
                <description>مدل دیسک ابزاری است موثر و معتبر برای شناخت خود و دیگرانسلام...این نوشته اولین یادداشت از  سری مطالبی است که  بنا دارم در زمینه تجزیه و تحلیل رفتار بر اساس مدل DISC ارائه دهم. DISC مدل پر کاربرد و معتبری است که به شناخت و تجزیه و تحلیل رفتار انسان ها پرداخته و امروزه در خیلی از سازمان ها و شرکت های معتبر دنیا مورد استفاده قرار می گیرد. علاوه بر کاربردهایی که در زندگی حرفه ای و شغلی دارد، در زندگی فردی هم می تواند خیلی به شناخت ما از خودمان و دیگران کمک کرده و در نهایت به بهبود روابط ما منجر شود. پس برای آشنایی با مدل دیسک با من همراه شوید...قبل از اینکه بررسی مدل DISC را شروع کنیم. بیایید کمی به عقب برگردیم و ببینیم رفتار(behavior ) چیست و چه چیزهایی تعیین کننده آن هستند؟رفتار آن چیزی است که ما در موقعیت های گوناگون انجام می دهیم . رفتار قابل مشاهده و تا حدودی قابل پیش بینی است. رفتار ما تحت تاثیر تعامل همیشگی سرشت و ژنتیک و رویدادها و موقعیت هایی است که در آن قرار می گیریم. تحقیقات گسترده ای که روی تعداد زیادی دوقلوی همسان که از ابتدای تولد از هم جدا شده و در محیط های متفاوتی بزرگ شده اند، نشان داده این دوقلوها با وجود آنکه در محیط های مختلفی تربیت شده اند اما ویژگی ها و صفات شخصیتی مشابهی داشته اند. این یعنی ساختار ژنتیکی و توارث یکی از عوامل مهم شکل دهنده شخصیت ما است. این همان چیزی است که ما در ادبیاتمان هم داریم.&quot; گرگ زاده عاقبت گرگ شود، گرچه با آدمی بزرگ شود&quot; و البته یادمان نرود محیط و عوامل وابسته به آن بخش دیگر شکل دهنده شخصیت و رفتار ما است.(این یادآور همان شعر معروف &quot; پسر نوح با بدان بنشست، خاندان نبوتش گم شد&quot; است) یک سوال اساسی: در شکل گیری شخصیت و رفتار ما وراثت مهم تر است یا محیط؟نمی دانیم! شاید واقعا نتوان سهم هر کدام از این دو عامل را تعیین کرد. مهم این است که هر دو مهم اند و نکته قابل توجه اینکه وراثت پایدار و غیر قابل تغییر است، اما ما روی محیط کنترل داریم. محیط عاملی است که تحت اختیار ما است و این خبر خیلی خوبی است.با این توضیحات مقدماتی به سراغ مدل DISC می رویم. کلمه DISC سرنام چهار کلمه است:DominanceInfluenceSteadinessConsciencesهر کدام از این کلمات معرف یک دسته صفات رفتاری یا به عبارتی یک تیپ رفتاری است. یعنی در مدل دیسک ما با چهار گروه اصلی تیپ رفتاری مواجه هستیم: افراد غالب و مسلط؛ افراد تاثیرگذار؛ افراد با ثبات و افراد وجدان گرا. این تقسیم بندی ویژگی های شخصیتی و صفات رفتاری انسان ها از زمان جالینوس یونانی رواج داشته و در طب سنتی ایرانی هم مزاج و طبع به چهار دسته تقسیم می شود. در مدل MBTI هم برای بررسی صفات و ویژگی ها چهار بعد در نظر گرفته می شود.در جلسات بعدی هر یک از این تیپ ها را به طور مفصل بررسی می کنیم...  </description>
                <category>زهره الوند</category>
                <author>زهره الوند</author>
                <pubDate>Mon, 30 Nov 2020 19:29:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>