<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های zohrehabolghasem</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zohrehabolghasem</link>
        <description>Content Strategist @websima</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 14:44:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/33374/avatar/equOlm.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>zohrehabolghasem</title>
            <link>https://virgool.io/@zohrehabolghasem</link>
        </image>

                    <item>
                <title>5 نمونه رپورتاژ آگهی موفق، هنر ظریف لینک سازی خارجی!</title>
                <link>https://virgool.io/@zohrehabolghasem/5-%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%A7%DA%98-%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-r63vvr2sjlxf</link>
                <description>آیا می‌خواهید به رشد بیشتر کسب و کار اینترنتی خود کمک کنید؟ به دنبال راهی برای بهبود جایگاه صفحات سایت خود در نتایج گوگل هستید؟ در این صورت لینک سازی خارجی از طریق رپورتاژ آگهی یک انتخاب فوق العاده برای شما خواهد بود. از طرفی محتوای رپورتاژ، اگر به درستی نوشته شود، می‌تواند به شناخته شدن برند، محصولات و خدمات ما کمک کند و از راه‌های مختلفی روی سئو سایت ما تأثیر بگذارد.بنابراین، رپورتاژها تنها یک ابزار برای لینک سازی نیستند و ارزش بسیار بیشتری از بک لینک ساده دارند. ما در اینجا با 5 نمونه رپرتاژ آگهی حرفه‌ای آشنا می‌شویم و با بررسی آن‌ها نشان می‌دهیم که چگونه یک رپرتاژ می‌تواند ارزشی بسیار بیشتر از چند لینک خارجی ساده داشته باشد.چگونه رپرتاژ آگهی بنویسیم؟ ایجاد یک کمپین رپرتاژی هدفمندرپرتاژ آگهی ترکیبی ایده آل از تولید محتوا و خرید بک لینک است که می‌تواند از راه‌های مختلفی برای سایت ما ارزش آفرین باشد. اما برای اینکه یک محتوای رپرتاژی ارزش آفرین داشته باشیم باید ابتدا مراحل متعددی مانندانتخاب زمان مناسب، انتخاب کلمات کلیدی و صفحات، انتخاب سایت‌های هدف و تعیین موضوع مناسب را پشت سر گذاشته باشیم. در یک کمپین هدفمند هر کدام از این مراحل اهمیت بسیار زیادی دارند و می‌توانند در میزان ارزش رپورتاژ ما تأثیر بگذارند.فراموش نکنید رپورتاژ در واقع یک صفحه از سایت ما در سایت‌های دیگر است. بنابراین باید همانگونه با رپورتاژ برخورد کنیم که با صفحات سایت خود برخورد می‌کنیم. علاوه بر نکات مربوط به تولید محتوای حرفه‌ای و مناسب سئو، استفاده از تصاویر مرتبط، عنوان جذاب، تشویق کاربر به تعامل، استفاده از انکرتکست های هدفمند، رعایت ادبیات سایت هدف و ... از نکات مهم دیگری هستند که باید رعایت شوند. در اینجا با بررسی چند نمونه رپرتاژ آگهی موفق با نحوه نوشتن محتوای ارزش آفرین برای لینک سازی خارجی آشنا می‌شویم.1. نمونه رپرتاژ آگهی موفق با موج سواری بر اخبار پربازدید روزاولین نمونه رپرتاژ آگهی انتخابی ما، رپورتاژ «کسب و کارهای پردرآمد خانگی در دوران کرونا» است که توسط آکادمی وبسیما منتشر شده است. انتخاب یک موضوع هوشمندانه و موج سواری بر اخبار یکی از بهترین راه‌های دیده شدن رپورتاژ آگهی و موفقیت آن است. این رپورتاژ نیز دقیقاً در دوران اوج کرونا و قرنطینه که بسیاری از افراد به کسب و کارهای خانگی روی آورده بودند منتشر شد. هدف این رپورتاژ تشویق کاربران برای راه اندازی یک کسب و کار آنلاین و کسب در آمد از خانه است که همخوانی کاملی با نیاز کاربران دارد.علاوه بر این، طراحی مسیر محتوایی هدفمند، ارائه اطلاعات مورد نیاز کاربران، وجود کال تو اکشن و تشویق کاربران به تماس با وبسیما در انتهای رپورتاژ از مواردی است که باعث موفقیت این رپورتاژ شده‌اند. با شرکت در کارگاه آموزش لینک سازی شما هم می‌توانید رپورتاژ های ارزش آفرینی برای سایت خود داشته باشید.2. نمونه رپرتاژ آگهی با تیتر جذاب و گیرا؛ مار سمی یا پادزهر؟!رپرتاژ «خرید بک لینک و رپورتاژ؛ مار سمی یا پادزهر» با استفاده از یک تیتر خوب به راحتی مخاطب را جذب و با خود همراه می‌کند. انتخاب تصاویر مرتبط و درگیر کننده نیز بر جذابیت این رپورتاژ اضافه کرده است. انتخاب سایت هدف و انکر تکست ها کاملاً متناسب با موضوع محتوا است همچنین ادبیات محتوای رپرتاژ نیز شبیه به ادبیات سایت منتشر کننده است تا کاربران حس خواندن یک محتوای تبلیغاتی را نداشته باشند.از نقاط قوت دیگر این نمونه رپرتاژ می‌توان به نحوه استفاده انکر تسکت ها و لینک‌ها در متن اشاره کرد. استفاده از نام برند در اطراف انکر تکست ها و ایجاد قرابت معنایی بین آن‌ها در دید گوگل اهمیت زیادی دارد. علاوه براین انتخاب محل مناسب برای قرار دادن انکر تکست مناسب با نیاز کاربر نیز به تأثیر گذاری بیشتر آن کمک می‌کند. اگر نمی‌دانید که انکر تسکت چیست و انکر تکست چگونه می‌تواند روی سئو تأثیر گذار باشد، پیشنهاد می‌کنیم حتماً مقاله انکر تکست چیست را مطالعه کنید.قرار دادن آدرس سایت و تشویق کردن کاربران به جستجوی عبارت‌های مرتبط با سایت اصلی در انتهای مطلب نیز از دیگر مواردی هستند که این رپرتاژ را به یک نمونه استاندارد و عالی تبدیل می‌کنند.3. نمونه موفق رپرتاژ آگهی با تکنیک تشویق کاربران به جستجو در گوگلرپرتاژ آگهی فرصت‌های زیادی در اختیار ما قرار می‌دهد که لینک سازی خارجی تنها یکی از آن‌ها است. روش‌های مختلفی مانند تشویق کاربران به جستجوی عبارت‌های کلیدی که برای ما مهم هستند یکی دیگر از تکنیک‌های بهره بردن از رپرتاژ آگهی است. در رپرتاژ «آموزش رایگان سئو در 30 دقیقه» ما شاهد استفاده از این تکنیک به بهترین شکل هستیم.همانطور که مشاهده می‌کنید تشویق کاربر به جستجوی عبارت هدف باعث شده تا این عبارت به پیشنهادهای گوگل نیز اضافه شود. به این ترتیب حتی افرادی که هیچ وقت این رپرتاژ را نخوانده‌اند نیز ممکن است تحت تأثیر پیشنهادات گوگل به سایت هدف مراجعه کنند. فوق العاده نیست؟ این نمونه رپرتاژ با لینک سازی عالی، تیتر جذاب و محتوای کاربردی یک نمونه کامل و استاندارد از همان چیزی است که از یک رپرتاژ ارزش آفرین انتظار می‌رود.4. انتخاب موضوع رقابتی و مقایسه‌ای، ترفندی برای بازدید بیشتر رپورتاژرپرتاژ «آشنایی با بهترین صرافی‌های ارز دیجیتال در جهان و ایران» یک نمونه رپرتاژ آگهی موفق است که در آن از تکنیک انتخاب موضوع رقابتی و مقایسه‌ای استفاده شده است. فقط انتخاب یک موضوع مناسب باعث شده تا بازدید زیادی نصیب این رپورتاژ شود.علاوه بر این حضور نام برند ما در کنار برندهای موفق و شناخته شده باعث می‌شود تا گوگل ارتباط ما با آن‌ها را درک کند و این موضوع اعتبار سایت ما را افزایش خواهد داد. قرار دادن نام برند در کنار کلمه کلیدی اصلی صفحه نیز ارتباط معنایی بین آن‌ها ایجاد می‌کند. در نتیجه استفاده از این تکنیک‌های هوشمندانه، بدون اینکه لینکی با انکر تکست بهترین صرافی ارز دیجیتال به سایت هدف داده شود، شاهد حضور آن در نتایج برتر گوگل در هنگام جستجوی این عبارت هستیم.در پشت مفهوم به ظاهر ساده سئو پیچیدگی‌های زیادی وجود دارد. با این حال اگر مفهوم آن را درک کنید می‌توانید با تکنیک‌های هوشمندانه برای یک رپورتاژ 55 هزار بازدید کسب کنید و بدون به کار بردن انکر تکست در کلمه کلیدی مد نظر خود جایگاه بگیرید. برای اینکه درک بهتری از سئو پیدا کنید، مطالعه مقاله سئو سایت چیست کمترین کاری که می‌توانید انجام دهید.5. انتخاب سایت مرتبط و نوشتن محتوای تعاملی، نمونه یک رپورتاژ عالیرپورتاژ «بهترین ماشین برای مسافرکشی، یک پیشنهاد ویژه برای تاکسی دارها» نمونه رپرتاژ آگهی است که به خوبی نشان می‌دهد که ترکیب انتخاب سایت منتشر کننده مرتبط، تعیین موضوع هدف ارزشمند و در نهایت نوشتن محتوای تعاملی می‌تواند تا چه اندازه ارزش آفرین باشد. وجود 13 کامنت واقعی در این صفحه نشان دهنده موفقیت این رپرتاژ است.عبارت‌های کلیدی بلند که هر کدام در جزایر محتوایی مرتبط با خود قرار دارند و محتوایی که تا لحظه آخر در خدمت کاربر است از ویژگی‌های دیگر این رپرتاژ هستند. در انتهای مطلب نیز منشن کردن نام برند و تشویق به تماس دیده می‌شود تا مسیر محتوایی کامل شود. ضمن اینکه سایر نکات مرتبط با لینک سازی خارجی نیز به شکل مناسبی در این مطلب رعایت شده‌اند.با طراحی و اجرای کمپین رپورتاژ آگهی هدفمند، اعتبار سایت خود را افزایش دهیداستفاده درست از رپورتاژ آگهی یکی از بهترین راه‌های افزایش اعتبار سایت و بهبود رتبه سایت است. مواردی که ما در اینجا به عنوان نمونه رپرتاژ آگهی به آن‌ها اشاره کردیم مثال‌های خوبی از استفاده درست از لینک سازی خارجی هستند که همگی توسط تیم وبسیما طراحی و اجرا شده‌اند.اما همیشه رپرتاژ آگهی‌ها موفقیت آمیز نیستند و ممکن است با صرف هزینه زیاد نیز نتیجه دلخواه را کسب نکنید. شرکت در دوره‌های آموزشی آکادمی وبسیما به شما کمک می‌کند تا به مهارت لازم برای طراحی و اجرا کمپین رپورتاژ آگهی هدفمند دست پیدا کنید. با مراجه به سایت آکادمی وبسیما می‌توانید اطلاعات بیشتری در این مورد به دست آورید.</description>
                <category>zohrehabolghasem</category>
                <author>zohrehabolghasem</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 14:53:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اجرای نمایش استراتژی محتوا؛ لذت درخشش روی صحنه اجرا</title>
                <link>https://virgool.io/@zohrehabolghasem/%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%B4-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-glfhvdwdo9gv</link>
                <description>فکر می‌کنم از آخرین باری که داشتم داستان نوشتن اولین جمله های زندگیمو تعریف می‌کردم مدت زیادی می‌گذره! همون داستان معروفم که کلاس سوم ابتدایی احساس کردم سر زنگ علوم، تمام سلول های بدنم داره زار می‌زنه! داستان این بود که من‌همیشه اون دانش آموزی بودم که نمی‌خواست به درس علوم گوش کنه و تنها راهی که می‌تونست از این درد رها شه فقط مداد دست گرفتن سرکلاس بود. آره همین درد عجیب رهایی از درس علوم من و وارد دنیا کلمات کرد طوری که دلم می‌خواست برای همیشه بشینم و فقط بنویسم.می‌دونی، از همون کلاس سوم، نوشتن تو دنیای من دو تا معنی داشت:اولیش نوشتن برای خونده شده بود دومیش هم نوشتن برای دیده شدن! معنی اولی که کاملا مشخصه، من دوست داشتم بنویسم تا آدم ها کارهای من و مطالعه کنند و همین خوانده شدنه به بقای نوشته هام امیدوارم کنه، اما دومی ‌چی؟نوشتن برای دیده شدن یا نوشتن برای خوانده شدنجدای اینکه این روزها همه دارن در مورد نوشتن به هدف دیده شدن شخص خودشون صحبت می‌کنن، من همیشه این دیده شدن و به چشم به اجرا درآمدن می‌دیدم! نمی‌دونم چقدر می‌تونید حس من و درک کنید ولی هیچ چیز برای من جذاب تر از به اجرا درآمدن چیزی که در موردش نوشتم نیست! مثلا اجرای یک نمایش نامه یا ساخته شدن یک فیلم از فیلم نامه ای که خودم با کلمه های خودم نوشتم!چند سال پیش مصطفی مستور در مورد همین لذت هیجانی من صحبت عجیبی کرد؛ وقتی تو یه جمعی نشسته بودیم و چندتا کارگردان و بازیگر مطرح ازش پرسیدن چرا هیچ وقت اجازه نمی‌دی کسی داستان هاتو به شکل نمایش نامه در بیاره یا حتی فیلمشونو بسازه پاسخ عجیبی داد (البته این پاسخ از نظر من فقط عجیب بود) اون گفت دلم می‌خواد مخاطب من نگاه شخصی شده خودشو با دنیایی که با کلمات من ساخته حفظ کنه! دلم میخواد وقتی تو داستانم می‌گم آشپزخانه هر مخاطب من یک آشپزخانه منحصر به فرد تو ذهن خودش داشته باشه! چرا باید با نشان دادن یک آشپزخانه مخاطبم و محدود کنم؟گوش دادن به صحبت های آقای مستور به عنوان یکی از نویسنده های مورد علاقم تا مدت ها ذهن من و درگیر کرد. می‌دونی برای منی که عاشق دیده شدن بودم این حرف ها واقعا عجیب بود ولی در نهایت به همون مثال معروف رسیدم که کیک شکلاتی که واسه من خوردنش لذت بخشه می‌تونه دل یکی و بزنه و حتی کامش و هم تلخ کنه! (ولی من واقعا دوست داشتم لذت دیده شدن و بچشم چون منم برخلاف آقای مستور عاشق کیک شکلاتی بودم)از بعد صحبت های آقای مستور من برای چشیدن طعم لذت بخش کیک شکلاتیم خیلی تلاش کردم. نمی‌خوام بگم تلاش هایی که داشتم بی فایده بود نه اصلا ولی در نهایت حاصل تلاش های من با اتفاقات موجود با شرایط جامعه یکی نشد و نشد که اون اتفاقی که می‌خوام بیفته.مدت ها بعد به دنبال رویای غرق شدن در دنیای کلمات سعی کردم شغلم و به صورتی انتخاب کنم که تا ابد تو کلمه‌ها گم بشم و این شد که یک معلم زبان به یک خبرنگار و در نهایت به یک کارشناس محتوا تبدیل شد.انشای محتوا با هوس کیک شکلاتییادمه در ابتدای مسیر همیشه از این تصویر جذاب که صبح قراره بیام سرکار و سه تا مقاله بنویسم خیلی هیجان زده بودم. صبح به صبح عنوان هایی که تو پنلم بود و برمی‌داشتم و از مقدمه تا نتیجه یه مطلب و با هیجان تمام می‌نوشتم. اما این لذت خیلی هم طول نکشید که باز من رو به هوس خوردن اون کیک شکلاتی معروف انداخت.می‌دونی؛ نوشتن برای هر هنرمندی جذابه اما از یه جایی به بعد تو کلاس انشا هم خودت دوست داری موضوع انشا و پیشنهاد بدی! ولی سر کلاس انشا سوم دبستان هیچ معلمی‌ اجازه نمی‌ده در مورد 《خطرناک ترین داستان های ماورایی جهان》 انشا بنویسی در مقابلش هم هیچ کس از یک دانشجو کارشناسی ارشد توقع نداره  تا موضوع 《در تابستان سال گذشته چه گذشت》 مقاله بنویسه! (شاید این همون مخاطب شناسی باشه که هممون الان بلدیم)پس تو این شرایط چکاری باید انجام بدیم؟راستش و بخواهید من تا مدت‌ها بعد از شروع فعالیت حرفه‌ایم تو حوزه محتوا، هیچ دیدی در مورد استراتژی محتوا نداشتم، همیشه فکر می‌کردم یه عاقل کل به عنوان مدیر محتوا موضوع انشا یا همون موضوع تایتل های محتوا و به ما می‌ده و من باید بهترین محتوا و براش بنویسم اما...مدتی طول نکشید که بعد از کار کردن رو پروژه‌های مختلف و شنا کردن و غرق شدن‌های زیاد، دیدم به جزیره جدیدی رسیدم که آدم‌های حرفه‌ای بهش می‌گن جزیره استراتژی محتوا! (داستانش خیلی طولانیه و شاید تو یه پست طولانیه دیگه در موردش باهاتون صحبت کردم اما اجازه بدید تا من می‌رم یک چای دم می‌کنم شما رو هم چن دقیقه تو جزیره استراتژی محتوا تنها بگذارم.)چیدن پازل 1000 تکه با ترس یا تجربه؟جزیره استراتژی برای من یه دنیای گنگ و مبهم بود! دنیایی که قرار بود موضوع انشا و تو بگی و ساختار کلی صفحات یک پروژه و سایت و هم طراحی کنی! (باور کنید سخت بود اما لذت بخش) انگار یک پازل 1000 تیکه و بهت دادن و می‌خوان قابش کنن رو طاقچه و تو هی می‌ترسی از اینکه نکته پازل ها و گم کنم؟ نکته آخرش تصویر اونی که باید بشه در نیاد! نکنه بعد اینکه قابش کردم یهو فرو بریزه!ترس و لرز و دغدغه‌های زیاد من و تو این جزیره کوچک بزرگ کرد تا اونجایی که تونستم تو این جزیره برای خودم دونه بکارم و بذر بپاشم. (هنوز دونه هام گل نداده ولی هر روز دارم بهشون رسیدگی می‌کنم و آبشون می‌دم)کار کردن تو دنیای استراتژی محتوا با تمام جذابیتش باز هم برای من راضی کننده نبود چون همچنان به فکر اون نیاز به دیده شدنی بودم که نتونستم با نمایش نامه‌ها و داستان کوتاه‌هام به اجرا درشون بیارم تو این شرایط تنها کاری که می‌تونستم بکنم این بود که بین دنیای استراتژی محتوایی و دنیای تئاتر و نمایش یک وجه شباهت پیدا کنم. (به نظرم چند لحظه شما هم به این وجه شباهت فکر کنید تا من چای ای که تازه دم کردم و از دست ندم)شاید احمقانه به نظر برسه ولی پیدا کردن وجه شباهت نمایش و استراتژی محتوایی یکی از دغدغه های مهم من تو دو هفته اخیر بود. باید یه جوابی پیدا می‌کردم قبل از اینکه نا امید از حس دیده شده شدن برگردم. این شباهت و با یک نقطه تلاقی مشترک پیدا کردم.وجه شباهت یا ایجاد شباهت؟ اگه یه نویسنده نمایشنامه نقش افراد و تعریف می‌کنه استراتژیست محتوا هم نقش کلمات و صفحات و مشخص می‌کنه. نویسنده، نمایش نامه و به کارگردان و تهیه کننده تحویل می‌ده و بازیگران هم مطابق با متن نمایشنامه، بازی و اجرا می‌کنند. و این برای من دقیقا همون مفهوم دیده شدن و داره! (رقص کلمات در برترین کوئری های سرج کنسول، مونولوگ مقالات پر بازدید در رتبه های یک تا سه گوگل)اگه بخواهیم منصفانه به این داستانی که دارم براتون تعریف می‌کنم توجه کنید واقعا متوجه این شباهت های عجیب می‌شید؛ چون در نهایت این استراتژیه که نقشه بازی یا همون پروژه و مشخص می‌کنه و نویسنده ها هم با نقشی که براشون تعریف شده کلمات و به بازی دعوت می‌کنند.البته حضور یک کارگردان و تهیه کننده حرفه ای که مسیر و برای بقا در این جزیره برات هموار کنه خیلی نکته مهمیمه که خوشبختامه امین اسماعیلی به عنوان یک کارگردان و تهیه کننده فوق العاده همیشه در مسیر آموزش همراه ما بود. (ایشون آخر این هفته هم یک کارگاه مفصل در مورد استراتژی محتوایی دارند. البته تو این کارگاه قرار نیست شما فقط تماشاگر یک نمایش باشید بلکه قراره از همون اول یاد بگیرید تا به عنوان یک بازیگر کار کنید و خودتون نقشی که دوست دارید و بازی کنید)من فکر می‌کنم استراتژیست های فعال در این حوزه هنرمندانه، دیدگاه‌ها و وجه شباهت‌های متفاوتی از این حرفه با چیزایی که دوست دارند پیدا می‌کنند. مثلا خیلی ها به من می‌گفتن که استراتژی محتوایی مثل بازی شطرنج می‌مونه (البته من شطرنج بلد نیستم ولی فکر می‌کنم اونایی که عاشق این بازی هستند می‌تونن وجه شباهت‌های جالبی ازش در بیارن)صحبت کردن در مورد شباهت‌ها شاید دید ما رو نسبت به دنیای جدیدی که قراره توش فعالیت کنیم باز تر کنه! شاید هم اصلا کسی به دنبال این شباهت‌ها نباشه (همه که قرار نیست عاشق کیک شکلاتی باشن! بدون فکر کردن به کیک شکلاتی هم میشه زندگی کرد) اما پیشنهاد می‌کنم شما هم به این شباهت های عجیب فکر کنید تا دنیای امروزتون و با ایده‌آل هایی که همیشه تو ذهنتون داشتید مطابقت بدید.</description>
                <category>zohrehabolghasem</category>
                <author>zohrehabolghasem</author>
                <pubDate>Tue, 01 Sep 2020 23:39:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ایده تا عمل برای نوشتن بهترین رپورتاژ دنیا!</title>
                <link>https://virgool.io/@zohrehabolghasem/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%A7%DA%98-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-frbr69uquzyx</link>
                <description>یادمه سه سال پیش بود که برای اولین بار یه رپورتاژ نوشتم (اون زمان خیلی استرس داشتم چون شرکت بهم گفته بود برای این رپورتاژ پول خیلی زیادی دادن و من باید نهایت تلاشم و بکنم که یه متن جذاب براش بنویسم) راستش من اون زمان تجربه زیادی تو حوزه رپورتاژ نویسی نداشتم و اصلا نمی دونستم رپورتاژ نویسی با نگارش یک محتوای بلاگ خیلی فرق داره! تنها نگاهی که به رپورتاژ داشتم (که اونم با سرچ و پرسش و پاسخ بهش رسیدم) این بود که متن یک رپورتاژ باید ادبیات تبلیغاتی داشته باشه جوری که بتونه کاربر و اقناع کنه.خلاصه اینکه نوشتن این نوع از محتوا برای من چالش های زیادی داشت به خاطر همین تصمیم گرفتم تجربه هایی که تو این مسیر داشتم و به همراه چیزایی که یاد گرفتم تو‌ یه پست بنویسم.خاطره اولین رپورتاژ منجمد شده فکر می کنم اولین و ساده ترین راهی که برای نوشتن یک رپورتاژ آگهی به عنوان اولین تجربه، جلوی راهم بود رو انتخاب کردم.برای نوشتن اون متن در ابتدای رپورتاژم تا تونستم سعی کردم باورهای قبلی کاربر رو سرکوب کنم و به کاربر القا کنم که تا الان دیدگاه کاملا اشتباهی داشته اگه بخوام یک مثال عینی بزنم که راحت تر بتونم خاطره تجربه خودم و براتون تعریف کنم، دقیقا به این شکل می شه که به عنوان مثال برای موضوع خرید اینترنتی بلیط قطار، اول رپورتاژ تا تونستم در مورد معایب و سختی های خرید حضوری بلیط قطار صحبت کردم و به این شکل کل باورهای کاربرم و در مورد خرید حضوری بلیط قطار شکستم.در قدم بعدی سعی کردم اون تغییری که تو ذهن مخاطب ایجاد کردم و ثابت کنم و اعتماد مخاطبم و جلب کنم. مثلا اینجوری صحبت کردم حالا که همه می دونیم خرید حضوری بلیط قطار دردسرهای زیادی داره و تو دنیای مدرن امروزی کار منطقی به حساب نمی آد و حالا راه حل چیه؟قدم آخر دیگه تیرنهایی من بود که تمام تلاشم و می کردم تا هر چی کاشتم و برداشت کنم. تو این قدم بعد از تغییر افکار و تثبیت اون تو ذهن مخاطب، سعی کردم در مورد بهترین راه خرید بلیط قطار که همون خرید اینترنتی بلیط قطار هست صحبت کنم و به کاربر القا کنم که تو دنیای مدرن امروزی همه این روش رو بهترین راه خرید بلیط قطار می دونن.از تلقین تا به باور رساندن کاربرمدت ها گذشت تا اینکه متوجه شدم کرت لوین یکی از روانشناس های بزرگ آلمانی این سیر تبلیغات و که ما برای نوشتن رپورتاژ ازش استفاده می کنیم و به عنوان نظریه انجماد زدایی نام گذاری کرده.نظریه انجماد زدایی سیرش دقیقا به شکل رپورتاژ خرید بلیط قطاره که در بالا در موردش صحبت کردم.اول هر چیز نویسنده با استفاده از ایجاد تعارض و تکنیک های عملیاتی روانی هر آنچه در ذهن مخاطب هست را از بین می برد و به عبارتی انجماد زدایی می کند.در قدم بعدی فرصت اقناع و تبلیغات مداوم برای ایجاد تغییر در ذهنیت کاربر ایجاد کرده و در مرحله آخر هدف اصلی و ایده آل خود را با تکرار و ایجاد اعتماد در ذهن مخاطب به تثبیت می رساند و به عبارتی هدف خود را در ذهن مخاطب منجمد می کند.بیشتر ما این نوع از تبلیغات را در شبکه های تلویزیونی و پیام های بازرگانی مشاهده کردیم روشی که این روزها خیلی جوابگوی نیاز مخاطب نیست و کمتر کسی از آن استفاده می کند چرا که فرمول اقناع مخاطب در این نظریه از سمت کاربر دیگه قابل پذیرش نیست.روش اقناع مخاطب در نظریه انجماد زدایی_تکنیک های فرعی: ١- گواهی دادن: از گواهی دادن افراد عادی یا منابع شاخص در یک مورد که صاحب فکر و عقیده هستند برای تبلیغ در امری استفاده می‌كنند.  ٢- جاذبه زیبایی و استفاده از آن : استفاده از مناظر، تصاویر جذاب ٣- مبالغه آمیز و اغراق‌آمیز نمودن یک تبلیغ: شدت بخرج دادن و تاکید روی یک موضوعی در امر تبلیغ، در این روش یک چيز را بدون در نظر گرفتن استانداردهای یک محصول به شدت تبلیغ می‌ كند. ٤- تخریب رقیب: از کوبیدن یک رقیب و نشان دادن مزیت محصول خودش استفاده می كند.٥- استفاده از تکنیک شوخی: از نمادهای جالب توجه و طنزآمیز برای جا انداختن یک محصول استفاده می کند. ۶- برچسب‌زنی یا نام گذاری روی یک موضوع۷- حسن تعبیر: از کلمات مناسب برای ترغیب و تاثیرگذاری روی دیگران استفاده کرده و در واقع بار منفي را با بازي با كلمات كاهش ميدهد. ٨- تازگی: تازه و بدیع نشان دادن محصول ٩- استفاده از نمادها: از یک نماد جذاب و مثبت استفاده می‌ کنند. ١٠- استفاده از مقایسه: دو محصول را در یک شرایط مقایسه می‌ کنند. ١١- گزینش گری: نویسنده ها مطالب را به صورت گزینش شده و تدوین شده ارائه می نمایند مثلاً عدم ارائه عوارض جانبی محصول.از جلب توجه تا به باور رساندن مخاطبفاصله نگارش اولین رپورتاژم تا رپورتاژ بعدی خیلی زیاد بود. طبیعی بود چون جایی که من کار می کردم تمرکز زیادی رو رپورتاژ گرفتن نداشتن به همین دلیل منم تسک نگارش رپورتاژ نداشتم. زمان گذشت تا اینکه محل کار من تغییر کرد و تسک های رپورتاژی من بیشتر و بیشتر از قبل شد.مدت ها گذشت تا اینکه متوجه شدم من از سیر محتوای قبلی برای نوشتن یک رپورتاژ آگهی استفاده نمی کنم. تو فرم جدیدی که برای خودم درست کرده بودم سعی کردم با احترامی که برای مخاطب قائل شدم اول سعی کنم با جملات تاثیر گذار توجهش و جلب کنم و بعد با ایجاد علاقه و انگیزه، تمایل کاربر و به انتخاب محصول و یا خدمات قابل ارائه ای که داریم ترغیب کنم.از نظر خودم این سیر محتوایی برای اقناع کاربر به نسبت روش انجماد زدایی خیلی جذاب تر بود. جالب تر از اون اینه که با کمی تغییر متوجه شدم که این روش تو بازاریابی به مدل AIDAمعروفه و خیلی از افرادی که کار محصول نویسی و رپورتاژ نویسی انجام می دهند و با ادبیات تبلیغات آشنایی دارند، از این مدل برای اقناع مخاطب خودشون استفاده می کنند.مدل بازاریابی آیدا برای من یک سیرمحتوایی کامل و سالمی داشت که احترام به کاربر رو در درجه اول اهمیت قرار می داد اما راستش و بخواهید این مدل تبلیغاتی باز هم من و راضی نکرد و باعث شد تو دنیای پرسر و صدای تبلیغات و مدل های بازاریابی باز هم تحقیق کنم چرا که مدل آیدا همیشه هم برای موضوعات متفاوت نتیجه بخش نیست.از آگاهی تا به باور رساندن کاربربعد از آزمون و خطایی که تو دو مدل قبلی (آیدا و انجماد زدایی) داشتم الان می تونم بدون اغراق در مورد بهترین مدل تبلیغانی یعنی مدل داگمار صحبت کنم.مدل داگمار دقیقا 4مرحله اصلی داره که تو کلیه مراحلی که داره رضایت کاربر و در نظر گرفته. اولین مرحله که مهم ترین قدم برای نوشتن یک رپورتاژه اینه که قبل از هر چیز به کاربر آگاهی بدیم و تمام مواردی که می تونه کاربر و متقاعد کنه و براش توضیح بدیم. به عبارتی درمدل داگمار باید کاربر و از نا آگاهی به آگاهی برسونیم و بعد با توضیح کامل در مورد محصول و خدماتی که داریم در موردش مطلب بنویسیم و تصمیم گیری نهایی و به عهده مخاطب بگذاریم.اگه قرار باشه سیر کلی مدل داگمار و به ساده ترین شکل ممکن بررسی کنیم. تصویر زیر می تونه اطلاعات خوبی بهمون بدهیکی از مهم ترین بحث ها در این مدل داگمار، بحث آموزش است كه می گوید پیام تبلیغی صرفاً نبايد به صورتی باشد که فقط مزیت رقابتی را روشن کند بلکه باید بعد آموزش را نیز در نظر داشته باشد تا مشتری بتواند کار کردن با محصول را یاد بگیرد و با آگاهی کامل از آن نسبت به خرید و یا استفاده از آن اقدام کند.به نظر من این سه مدل بازاریابی می تونن ایده های خیلی خوبی برای رپورتاژ نویسی به ما تولیدکنندگان محتوا بده، با این حال فکر می کنم روش ها و مدل های بسیار زیاد و جذابی وجود داره که می تونیم با ایده گرفتن از هر کدام بهترین سیر محتوایی را برای نگارش یک رپورتاژ انتخاب کنیم.حالا نظر شما چیست؟ شما از کدام یک از مدل های بازاریابی برای نگارش یک رپورتاژ آگهی استفاده می کنید؟</description>
                <category>zohrehabolghasem</category>
                <author>zohrehabolghasem</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jan 2020 23:10:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی زایی در محتوا به مثابه تکنیک یا کلیشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@zohrehabolghasem/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%87-xlthdlaj9tgu</link>
                <description>امروزه و در وبگردی های مختلف به محتواهایی بر می خوریم که مثل خوره در انزوا روح را آهسته مي خورد و مي تراشد. اين محتواها را نمي شود به كسي اظهار كرد چون عموما مردم عادت دارند كه اين محتواهای جذاب و باورنكردني را جزو اتفاقات و پيش آمدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر كسي بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خودشان سعي مي كنند آن را با لبخند، تمسخرآميز تلقي كنند. حال اگر کمی در حوزه تولید محتوا فعال باشید و به تیتر و شروع مقدمه توجه کافی داشته باشید، حتما تا الان متوجه شده اید که این مقاله قرار است تا در مورد تکنیک آشنایی زایی در محتوا صحبت کند. اگر هم که در این حوزه فعالیت و اطلاعاتی ندارید جالبه بدونید که‌ شما همین الان به خاطر همین تکنیک تا به اینجای مقاله را دنبال کرده اید، چرا که هیچ چیز جز صحبتی جذاب و آشنا مانند همین جملات ابتدایی کتاب بوف کور نمی تواند یک مخاطب خارج از حیطه محتوا را به خود جذب کند. (شما با خواندن جملات تامل برانگیز صفحه اول کتاب بوف کور به من اعتماد کردید تا این مقاله را بخوانید، حالا ازتون می خوام باز هم به من اعتماد کنید و در ادامه پست ویرگول همراهم‌باشید)وقتی از آشنایی زایی در محتوا حرف میزنم از چه حرف می زنم! ببینید خیلی منطقیه که من مقدمه مقاله و با صادق هدایت شروع کردم و الان هم به کتاب (وقتی از دو حرف میزنم از چه حرف می زنم) موراکامی دست زدم(عنوانی که این روزها خیلی از نویسنده های بلاگ‌برای مقالات خودشون استفاده می کنند) اما بگذارید خیالتون و راحت کنم، امروز قراره در مورد همه این تیترهای جذاب صحبت کنیم و بفهمیم چرا همه تولید کنندگان محتوا اصرار دارند از این عنوان ها برای محتوای خودشون استفاده کنند.حقیقتش اینه که همه ما نویسنده های حوزه وب خواه نا خواه داریم از تکنیک آشنایی زایی استفاده می کنیم تا مطالب خودمون و با جذابیت بیشتری منتشر کنیم. حالا این‌تکنیک‌ آشنایی زایی چی هست؟آشنایی زایی چیست؟ تکنیک آشنایی زایی به معنای یادآوری و تکرار یک مفهوم آشنا برای مخاطب با هدف ایجاد لذت استتیک است. معمولا از این تکنیک برای سرودن یک‌ترانه و یا متن ادبی که برای زنده کردن خاطرات گذشته نوشته شده، استفاده می شود تا فضای نوستالژیک آن مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد‌. باید توجه داشت که آشنایی زایی و استفاده از مفاهیم کلیشه دو روی یک سکه هستند و کاربرد صحیح آشنایی زایی نیازمند دقت و هوشمندی نویسنده در استفاده از مفاهیم و‌تصاویرمرتبط است. به زبان ساده تر ما تو تولید محتوا از این تکنیک برای جذاب تر شدن محتوامون استفاده می کنیم تا با استفاده از حس آشنای مخاطب نسبت به یک جمله یا عبارت معروف مخاطب را وادار به خواندن مقاله کنیم. استفاده از این تکنیک در کنار خلاقیت و اثربخشی محتوا جواب گو خواهد بود ،اما گاهی به دلیل رعایت نکردن این موارد این تکنیک به یک کلیشه معمولی و شاید آزار دهنده برای مخاطب تبدیل می شود. هنر نویسنده بودن با استفاده از آشنایی زاییمن‌کتاب «هنر عشق ورزیدن» اریک فروم و نخوندم اما هر جا مقاله ای می بینیم که عنوانش شباهت زیادی به عنوان این کتاب داره خواه نا خواه ترغیب میشم بخونمش. مثلا یادمه چند وقت پیش تو یه سایت روانشناسی یه مقاله به نام (هنر خوب پرسیدن) و شروع به خوندن کردم. راستش محتوای مقاله خیلی هم اطلاعات خوبی بهم نداد ولی همین عنوان من و تحت تاثیر قرار داد، اونقدر که نیمی از مقاله اون نویسنده ‌بخونم. می خوام این و بگم که من با دیدن اون عنوان و پیش زمینه ای که نسبت به کتاب فروم داشتم تحت تاثیر قرار گرفتم و حس کردم نویسنده اون محتوا حتما این کتاب و خونده و شاید تو مقالش حتی به این کتاب هم‌اشاره کرده باشه. ۱۰۱ راه برای استفاده درست از آشنایی زایی در محتوابه نظر من ما می تونیم برای جذاب تر شدن محتوامون تو فضای دیجیتال یکم خلاقیت به خرج بدیم و به جای استفاده نادرست از جملات و عناونی که حس آشنایی به مخاطب می دن از عبارت های هیجانی و خلاقانه تری استفاده کنیم چرا که مخاطب با دیدن تیترهای کلیشه ای در فضای وب نگاه های متفاوتی به مقاله شما خواهد داشت.بعد از خوندن اون مقاله روانشناسی چند تا حس و نظر مختلف داشتم:شاید نویسنده قرار بود از نگاه مخاطب سواستفاده کنه تا با دیدن جمله و یا عنوان‌آشنا به خوندن مقاله ترغیب شهشاید نویسنده دوست داشته تا عنوان ادبی و جذاب انتخاب کنه که خلاقیت هم توش داشته باشهشاید هم نویسنده قصد داشته سلیقه کتابخونی خودشو به رخ بکشه.همه این ها نظریه های دست اول ذهن من بود که بعد از خوندن مقاله هنر خوب پرسیدن به ذهنم‌رسید. اونم از دید یه مخاطب! حالا اگه قرار باشه این‌تکنیک و از نگاه یه نویسنده بررسی کنیم چی؟من وقتی قراره برای محتوای خودم عنوان جذاب انتخاب کنم دوست دارم همه ذوق نویسندگی که دارم و تو چند تا کلمه کوتاه که گوگل نشون می ده بنویسم و ویترین جذابی از مقاله خودم به گوگل ارائه بدم. به خاطر همین، گاهی دوست دارم با اسم فیلم ها، نمایش نامه ها و کتاب های مشهور دنیا بازی کنم و یه عنوان جذاب برای مقاله خودم انتخاب کنم. مسئله اینه که برای بازی با این‌عنوان ها راه های خیلی زیادی وجود دارد که متاسفانه بیشتر نویسنده ها ساده ترین راه ممکن را انتخاب می کنند و با یه تغییر خیلی جزیی و کم عنوان خودشون و انتخاب میکنه.راستش و بخواهید نتیجه این کار نه تنها مخاطب و اذیت میکنه بلکه هیچ خلاقیتی هم توش وجود نداره. در انتظار محتوای با کیفیت به نظر من بهترین راه استفاده از تکنیک آشنایی زایی در تولید محتوای دیجیتال ارایه محتوای با کیفیته! همونقدر که ما برای اعتبار بخشیدن به محتوای مقالمون از یه عنوان معتبر و خاص استفاده می کنیم باید نسبت به کیفیت محتوای خودمون هم وسواس داشته باشیم. به زبان ساده تر یک عنوان پخته که با شباهت محتوایی یک کتاب یا مقاله مشهور نوشته شده باید محتوای مفید و پخته ای هم داشته باشه تا کاربر را از اعتماد کردن به نویسنده محتوا پشیمان نکند. مثلا من وقتی مقاله هنر خوب پرسیدن و تو اون سایت روانشناسی و مشاوره خوندم فقط حس کردم نویسنده قصد داشته از حس آشنای من نسبت به اون عنوان سو استفاده کنه تا من راضی به خوندن اون مقاله بشم. چون مقاله موجود در اون سایت اصلا کیفیتی که فکر می کردم و نداشت و از همه مهم تر راه حل مناسبی برای خوب پرسیدن و اینکه چرا خوب پرسیدن یک هنر است را ارائه نکرده بود. آشنایی زایی یا آشنایی زدایی، مسئله این است! جالبه بدونید که در مقابل افرادی که همیشه از این تکنیک به عنوان یک ویژگی مثبت برای مقاله هاشون استفاده می کنند، عده ای هستند که به صورت کامل آشنایی زایی را قبول ندارند! چرا که این نویسنده ها دقیقا همون هایی هستند که طرفدار شدید آشنایی زدایی هستند. حالا به نظر شما آشنایی زدایی چیه؟ آشنایی زدایی چیست؟آشنایی زدایی از جمله تکنیک های مهم در حوزه ادبیات است که توسط ویکتور اشکلوسفکی در کتاب هنر به مثابه تکنیک (درست فکر کردید حتی عنوان مقاله من‌هم از این کتاب انتخاب شده) در سال ۱۹۱۹ مطرح شد. داستان اصلی این تکنیک این است که هدف هنر انتقال حس چیزهاست آنگونه که ادراک میشود نه آنگونه که دانسته می شود. از این رو هنر با افزودن بر دشواری و زمان فرایند ادراک، از آنها آشنایی زدایی می کند. در این تکنیک نویسنده باید در فرایند نوشتن آشنایی زدایی انجام دهد تا زبان از چارچوب کسل کننده متعارف و قاعده مند خود خارج شود و با متنی متفاوت از حالت معمولی روبه رو شوند. در این خصوص باید توجه داشت که محتوای ما از با ناآشنایی به سراشیبی بی مفهومی و بی معنایی زبان نرسد بلکه مخاطب را برای پیدا کردن سر نخ محتوا و درک افق های تازه مفهومی بکشاند.کاربرد آشنایی زدایی در محتوااز وقتی در مورد آشنایی زدایی در محتوا تحقیق کردم متوجه شدم باید تا جایی که میتونم خلاقیت خودم و تو نوشتن محتوا بالا ببرم تا مخاطب مقاله هامو با فضاهای جدید و تاثیر گذار نوشته هام هیجان زده کنم. مثلا من اگه جای نویسنده اون سایت روانشناسی بودم میتونستم تو مقاله (هنر خوب پرسیدن) سیر محتوایی جذابی و پیش روی مخاطبم قرار بدم و یه داستان آموزشی و جذاب و به مخاطب خودم ارائه بدم. در این شرایط هم تونستم کیفیت محتوای خودم و بالا ببرم و هم تونستم با استفاده صحیح از تکنیک آشنایی زایی، آشنایی زدایی و هم تو متن مقاله خودم به کار ببرم.استفاده کردن و یا نادیده گرفتن کلیشه هایی مانند آشنایی زدایی با عبارت های آشنا، به ذوق و سلیقه تولید کننده محتوا بستگی دارد اما به نظر من ما می تونیم از همه ای عنوان های به ظاهر دستخورده شده بهترین سرنخ ها را برداریم و به عبارتی بهترین محتوای خود را با استفاده درست از این تکنیک‌ارائه دهیم. حالا نظر شما چیه؟ به نظر شما چطور می تونیم از این تکنیک به درستی استفاده کنیم؟ راستی از نظر شما آشنا ترین عنوانی که همیشه برای شما این تکنیک را یادآوری می کند کدام عنوان است؟ </description>
                <category>zohrehabolghasem</category>
                <author>zohrehabolghasem</author>
                <pubDate>Sun, 22 Sep 2019 21:22:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من مخاطب محتوای خودم و میشناسم؟</title>
                <link>https://virgool.io/digitalmarketing/%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%85-kme2bvsoj0hj</link>
                <description>بحث مخاطب شناسی جدای از اینکه ربط مستقیمی به شغلم (تولید محتوا) و رشته تحصیلیم (مدیریت رسانه) داره، داستانیه که سال هاست بهش فکر می کنم. حالا تو این پست دوست دارم تا چیزهایی که یاد گرفتم و اشتباه هایی که طی نشناختن مخاطب خودم داشتم و بنویسم. مخاطب کیست؟ (از این تیترهای تاریخی و حوصله سر بر دانشگاهی)ما نویسنده ها (یا شایدم بازاریاب های محتوا) وقتی شروع به نوشتن یک پست بلاگ می کنیم اول از همه به بیلبورد محتوا و لینک های هدف و سیر محتوایی مقالمون فکر می کنیم اما تا حالا چقدر به شناخت مخاطبمون فکر کردیم؟ می دونید داستان اینه که هر کدوم از ما نویسنده ها بعد از نوشتن های طولانی و به قول معروف با تجربه شدن تو موضوعی که در موردش می نویسیم، می تونیم ادعا کنیم که قلم خوبی داریم. اما به نظر من این باور همون آزمون و خطاییه که با پیدا کردن نوع مخاطبمون به دست میاریم. اجازه بدید یه داستان و تجربه شخصی و تعریف کنم.اوایل که کار نویسندگی و تو روزنامه همشهری شروع کرده بودم و دنیای جذاب نوشتن تو یه رسانه کاغذی آغوشش و برام باز کرده بود سعی می کردم بهترین مطالب ممکن و بهترین جملاتم و برای نوشته هام استفاده کنم. از نظر خودم داستان هایی که برای سردبیرمون می فرستادم در نوع خودش بی نظیر بود و شک نداشتم همه داستان های من برای چاپ قابل تائید هستند، اما این ایده ذهنی من به حقیقت نرسید چرا که یک روز بعد از ارسال اولین داستانم به سردبیر با واکنش عجیبی مواجه شدم.سردبیر روزنامه در مورد نوشته ام و نکات خوبی که داشت با من صحبت کرد و یادمه به من گفت که خیلی خوب می نویسی اما... (ازون اما های خطرناک) بهم گفت به نظرت این داستان کوتاه تو رو قراره کی بخونه؟ راستش هیچ جوابی نداشتم که بهش بدم چون اصلا در این مورد فکر نکرده بودم که قراره داستان من و کدوم قشر از جامعه بخونن!سردبیر روزنامه به من گفت سعی کن چیزی بنویسی که یه پیرمرد 70 ساله بخونه و درکش کنه یا مثلا اگه این روزنامه و دادن به یه بچه دوم ابتدایی تا روخوانی مدرسشو تمرین کنه بفهمه چی خونده! تو قراره یه داستان معمولی بنویسی که معلم بازنشسته از خوندنش تو اتوبوس لذت ببره! راستش اینکه به من گفت معمولی بنویس حالم گرفته شد من یه دختر جوان و با انگیزه بودم که دوست داشتم تو اولین فرصتی که برای نوشتن تو یه رسانه داشتم کولاک کنم و همه هنر نویسندگی مو نشون بدم. اما به حرفش گوش کردم یعنی مجبور بودم که گوش کنم چون داشتن یه ستون همیشگی تو یه روزنامه معتبر برای من رویایی بود که تازه بهش رسیده بودم.مخاطب یک مصرف کننده عقلانی است (از جمله تیترهایی که مخاطب حس می کنه حتما جمله های سختی تو محتواش وجود داره)داستان نوشته های من تو روزنامه به اینجا رسید که هر هفته و قبل از نوشتن موضوعی که داشتم، خودم و جای افراد مسن و یا بچه های کوچیکی می گذاشتم که تازه یاد گرفتن روزنامه بخونن. گاهی آنقدر نوشتن برام خنده دار شده بود که حس می کردم دارم خاطرات پدر بزرگمو تو روزهای قبل از انقلاب می نویسم. خلاصه که نوشته های من تازه داشتن جون می گرفتن که آقای سردبیر دوباره بهم زنگ زد.فکر کردم این بار هم قراره در مورد نوشته های من صحبت کنه و ایراداتشو بگه اما این دفعه داستان تشویقی بود. آقای سردبیر داشت در مورد خوب بودن نوشته هام و همزاد پنداری هایی که با شخصیت ها داشتم صحبت می کرد که گفت می تونی تا عصر یه داستان کوتاه در مورد خونه تکونی بنویسی!(من همیشه از سفارشی نوشتن بدم می اومد البته این داستان برای زمانی قبل از انتخاب شغلم به عنوان یک تولید کننده محتواست. همیشه با خودم می گفتم چطور میشه به یه نویسنده موضوع بدن و ازش بخوان در مورد اون موضوع انشا بنویسه! نویسنده خلاقیتش دست خودشه چرا باید یه سردبیر به نویسنده موضوع بده)به سردبیر گفتم که من سفارشی نمی نویسم و نمی تونم با موضوعی که بهم می دن مطلب تحویل بدم اونم گفت ببین زهره مخاطب یک مصرف کننده است یه مصرف کننده منطقی که وقتی روزنامه دستش گرفته دوست داره محتوایی و بخونه که به اون روز ربط داره. تو روز تولدت ترجیح می دی پیامای تبریکتو چک کنی یا بری مسیجی که برای بدهی قبض موبایلت اومده و بررسی کنی؟حرفش منطقی بود مخاطب دوست داره محتوای روز و بخونه، حتی اگه در مورد خونه تکونی و چیدن سفره هفت سین باشه. منم نوشتم و داستان نوشته های من تو روزنامه به معنی واقعی جون گرفتن چون مخاطب خودمو شناخته بودن و اونا هم به من اعتماد پیدا کرده بودن.مخاطب نامرئی نیست (تیتر جذاب مخاطب پسندی که هر کسی دوست داره محتواش و از سر کنجکاوی بخونه)یکی از بزرگ ترین تجربه هایی که از روزهای روزنامه گوشه ذهنم مونده اینه که هر موقع قراره یه مطلب بنویسم همیشه مخاطبمو تو ذهنم تصور کنم. مثلا الان وقتی قراره در مورد موضوعات گردشگری بنویسم یه جوان و تصور می کنم که داره مطالب وبلاگ ما رو می خونه و پدرش از اون گوشه خونه صدا می کنه پیدا کردی جاهای دیدنی شیرازو جالب بود به نظرت؟ یا مثلا وقتی دارم در مورد سئو و تولید محتو می نویسم یه آدم عینکی و تصور می کنم که هدفون به گوششه و با گوشیش داره کلمه کلیدی های سایتش و چک می کنه و از این سمت در حال مطالعه و یادگیری مطالبیه که تو وبلاگ براش نوشتیم.این تصور ذهنی من باعث شده همیشه این نکته و گوشه ذهنم داشته باشم که مخاطب وجود داره و نامرئی نیست. مخاطب قراره مطلب من و بخونه، بهش فکر کنه، در موردش با دیگران صحبت کنه و روش تاثیر بذاره.حالا در مورد وجود حقیقی مخاطب جدید این قسمت از کتاب دنیس مک کوایل و مطالعه کنید تا من برای خودم یه چای بریزم و برگردم.مخاطب جدید و متفاوت می تواند توسط خود مردم و بر اساس منافع، علایق و یا هویت مشترک ساخته شود. مخاطبان دیگر تنها توسط صنایع و منابع رسانه ای به صورت یک جانبه در قالب یک بازار مصرف کننده یا عامه مردم تعریف نمی شوند. تمایز بین فرستنده و گیرنده که قبلا واضح و برای تعریف قدیم مخاطبان ضروری بود دیگر اعتباری ندارد مخاطب مهره مرئی همه رسانه هاست.برای تعریف مخاطبان ما باید همچون همیشه در پی عوامل تغییر در شرایط اجتماعی و نیز در ساختار و فن آوری رسانه ای باشیم. در سایه تجربیات گذشته باید در صحت ادعای وقوع انقلاب ارتباطی برآمده و پذیرفت که دگرگونی های بنیادین در حال وقوع هستند انواع جدیدی از مخاطبان در حال اضافه شدن هستند که با الگوی قدیم استفاده از رسانه به مقابله در آمده اند.پایان تلخ روزنامه همشهری و محل تولد نوشته های من تو (روزنامه همشهری محله) به سبب تغییر شرایط اجتماعی حس از دست دادن یک عزیز و برای من داشت اما خواسته یا ناخواسته رسانه ها کم کم شکل تازه ای به خودشون گرفتن و مخاطب ها هم از فضای روزنامه به فضای دیجیتال کوچ کردند (حتی همون بچه کلاس دومی و اون خانم بازنشسته) تغییر شرایط رسانه ها باعث شد من بیشتر با وبلاگ نویسی و تولید محتوا آشنا شم و سعی کنم مخاطبای تازه ای برای نوشته های خودم تو حوزه وب پیدا کنم.رابطه بین نویسنده و مخاطب (حتما مخاطب پیگیر این مطلب و می خونه)یادمه از دوره نوجوانی نویسنده ای به نام مصطفی مستور و کتاباش و خیلی دنبال می کردم (همون نویسنده ای که کتاب روی ماه خدا را ببوس و نوشته و پارسالم آخرین کتابش به نام عشق و چیزهای دیگر رو چاپ کرد) نوشته های ساده و تصویر سازی های بی نظیرش همیشه تو نوشتن داستان کوتاه به من کمک می کرد خلاصه یه جورایی قهرمان داستان نویسی من این آقا بود. تا اینکه یه روز خیلی اتفاقی فهمیدم آقای مستور برای یک جلسه به محل کار من اومدن (از ذوق زیاد نمی دوستم باید چکار کنم احساس می کردم همه داستان هایی که ازش خوندم قراره با دیدنش به واقعیت برسه. همیشه کلی سوال تو ذهنم داشتم که ازش بپرسم اما اون لحظه ذهنم خالی شده بود)برخورد نزدیک من با نویسنده مورد علاقم خیلی عجیب بود. من به عنوان مخاطب از نویسنده کتاب های مورد علاقم تصور عجیبی داشتم و همیشه فکر می کردم آقای مستور یه جوان 30 ساله است که بارها عاشق شده و الان هم یه نویسنده شلخته و سردرگمه، اما با دیدن شخصیت ایشون تمام ذهنیت من به هم ریخت. (ببین رابطه مخاطب و نویسنده چقدر می تونه مهم باشه اونجا احساس کردم مخاطب های من تو همشهری من و یه خانم بازنشسته تصور کردن که لابد قسمتی از موهاش سفید شده و همیشه پشت میز کارش در حال نوشتنه. حتما به این هم فکر می کردن که من از شکلات و موزیک شاد هم متنفرم) این دید من می تونست با دیدن عکس نویسنده روی جلد کتابش (کاری که تو تولید محتوای بلاگ انجام می دیم و تصویر نویسنده ها و به همراه نام زیر پست هاشون قرار می دیم) یا مطالعه بیوگرافی ایشون تو ویکی پدیا شکل حقیقی پیدا کنه، اما من یه مخاطب بی حوصله بودم که دوست داشتم به ذهنیت خودم تکیه کنم. اما با این فاصله بزرگ بین مخاطب و نویسنده باید چکار کنیم؟پر کردن فاصله میان فرستنده تا گیرنده (نتیجه گیری احساسی برای مخاطبی که تا آخر مقاله و خونده)همیشه یه فاصله عجیبی بین نویسنده (فرستنده) و مخاطب (گیرنده) وجود داره که باعث میشه این دو نفر هیچ وقت نتوتن با هم ارتباط خوبی داشته باشند. مخاطب همیشه از این دید که نویسنده به ایده های ساده و پیش پا افتاده یک مخاطب حتی فکر هم نمی کنند هیچ وقت به فکر ارتباط گرفتن با نویسنده نمی افته اما اخه چرا؟خوشبختانه تو داستان تولید محتوا این فاصله چشم گیر بین نویسنده و مخاطب به حداقل خودش رسیده چرا که پل بزرگی به نام کامنت گذاری و دعوت مخاطب به نظر دادن باعث شده تا مخاطب اطمینان پیدا کنه تو فضای دیجیتال به راحتی می تونه با نویسنده محتوا ارتباط بگیره و نظر خودش و به راحتی بیان کنه.مخاطب شناسی در تولید محتوای دیجیتال (یه تیتر منطقی)داستانی که وجود داره همه نویسنده های وبلاگ به همه نکاتی که باید برای شناخت مخاطب توجه کرد آشنایی دارند و رعایتش  می کنن (شما هم رعایت می کنید؟). جالبه که تو حوزه دیجیتال بحث مخاطب شناسی از سایر رسانه ها خیلی جدی تر دنبال میشه چون مخاطب و مهم می دونن. البته خیلی از نویسنده ها این موضوع و به عنوان احترام به کاربر و شناخت کاربر هم میشناسن اما نکته ای که وجود داره اینه که دنیای دیجیتال مخاطب های سخت گیر تر و گسترده تری داره که زود اعتماد می کنن و خیلی زود هم سلب اعتماد! پس به نظر من بهتره که داستان مخاطب شناسی و یکم بیشتر تو حوزه فعالیت خودمون بیشتر جدی بگیریم تا این فاصله بین مخاطب و نویسنده حداقل تو دنیای دیجیتال کمرنگ تر از همیشه باشه. </description>
                <category>zohrehabolghasem</category>
                <author>zohrehabolghasem</author>
                <pubDate>Fri, 13 Sep 2019 00:57:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کارشناس محتوای زندگی خودم هستم...</title>
                <link>https://virgool.io/@zohrehabolghasem/%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-iukh5lueqoit</link>
                <description>وقتی به عنوان شغلیم نگاه می کنم و تو پروفایل لینکداین و اینستاگرامم می نویسم من یک تولید کننده محتوا هستم، به خیلی چیزا فکر می کنم. مهم ترین چیزی که همیشه بعد از صحبت کردن در مورد کارم حالم و به طرز وحشتناکی به هم می ریزه اینه که آیا من کارشناس محتوای زندگی خودمم هستم؟ یا فقط بلدم تو محیط کار محتوا تولید کنم و گه گاهی در مورد زندگی روز مره ای که دارم شبکه های مجازی و پر از خط نوشته کنم! امروز می خوام محتوای زندگی خودم و بنویسم و از حالی که قراره به گذشته تبدیل بشه صحبت کنم.من بهترین کارشناس برای زندگی خودم هستم.اگه قرار باشه محتوای یه صبح تا شب زندگیتونو دربیارید و در موردش بنویسید چه حالی پیدا می کنید؟ اصلا تا به حال چقدر برای محتوای کیفی زندگیتون و آنالیزش وقت گذاشتید؟ راستش و بخواهید من خودم زمان زیادی برای تحلیل محتوای کیفی زندگیم می گذارم. ولی راستش من از تحلیل کیفیت محتوای زندگیم می ترسم و بیشتر اوقات از این آنالیز ترسناک فرار می کنم چون نمی تونم نگاه آسونی به زندگی داشته باشم و به عبارتی همیشه با سخت گیری های بی خودی زندگی و زهر مار خودم می کنم! اما الان می خوام کلاه خودم و قاضی کنم و خیلی منطقی دربارش صحبت کنم.تحلیل محتوا و آنالیز کیفی زندگی به دست کارشناسی به اسم (من)قبل از اینکه بخوام کلاه قضاوت و به سرم بگذارم و درباره کیفیت محتوای زندگی خودم حرف بزنم دوست دارم در مورد متن زندگیم باهاتون صحبت کنم. روتین زندگی من از دور خیلی جذابه! دختری که یه کار خیلی خوب داره، عاشق محیط کارشه و از همه مهم تر عاشق کار کردنه. نوشتن براش یه تفریحه جذابه دوستای خوبی داره که زمان زیادی و باهاشون می گذرونه. خانواده ای داره که عاشقانه دوسشتون داره. هنر یه قسمت از زندگیشه، درس می خونه کتاب می خونه و زندگی براش همیشه درجریانه! این ها همه چیزاییه که حتی صمیمی ترین دوستام و اعضای نزدیک خانوادم در موردم می دونن اما هیچ کس از ترس هایی که دارم از حس های بدی که دارم باهاش دست و پنجه نرم می کنم خبر نداره. مثلا هیچ کس نمی دونه که من هیچ وقت از هیچ چیز راضی نیستم!من هیچ وقت از محتوای زندگی خودم راضی نیستم همیشه در حال آنالیز و تحلیل این محتوای دیوونه کننده ام اما هیچ وقت حس نمی کنم که به نقطه ای رسیدم که می تونم بگم از خودم راضیم!هر موقع که درباره ناآرومی روحیم صحبت می کنم خوده درونم یاد این دیالوگ از نمایشنامه هملت میفته که کلادیوس شاه می گه: «آیا هیچ کار و راه و شگردی نیست که مایه ی آَشفتگی او را در یابید و بدانید چرا با ناخن دیوانگی سرکشش، چهره روزهای آرامش را به خشم می خراشد؟ » در جوابش هم انیس و مونس درونم یاد جواب روزن کرنتس می افته که به کلادیوس شاه می گه: «او به زبان خویش گفت که خود را دیوانه می پندارد ولی از انگیزه کارش نمی خواهد چیزی بروز دهد»نویسنده ای که از نوشته های خودش لذت نمی برد!اگر فرض رو بر این بگیریم که هر کدام از ما نویسنده هایی هستیم که با هر قدم تو زندگی شخصیمون داریم یه صفحه از رمان شخصی زندگیمون و می نویسیم پس هر کدام از ما آدم های مهمی هستیم! ما نویسنده ای هستیم که آزادانه داریم از صفحات سفید زندگی استفاده می کنیم تا یک نوشته خوب از اون در بیاریم. بیشتر مردم به این نوشته می گن سرنوشت! واژه درستیه چون از همون (سر) زندگی به هممون یه مداد دادن که می شه باهاش (نوشت) پس همه ما نویسنده ایم نویسنده هایی که همه اش در حال نوشتن این کتاب قطور زندگی ان!می توانیم زندگی خود را رویدادی بدانیم که به طرزی بی فایده و ناراحت کننده خواب سعادتمندانه نیستی را بر هم می زند... امروز بد است و هر روز هم بدتر خواهد شد تا اینکه بدترین اتفاق رخ دهد. من برای نوشتن سرنوشتم، مدادای زیادی خریدم، خودکارای زنگی زیادی عوض کردم حتی بارها از کاغدهای جذاب با حاشیه های فانتزی استفاده کردم از همه این ها هم بگذریم کلاس های آموزشی زیادی رفتم تا بتونم نوشتن و درست یاد بگیرم. راستشو بخوای هیچ کاری نبوده که انجام نداده باشم تا نوشتن برام جذاب باشه اما تو کل این مدت هیچ وقت از نوشته های خودم راضی نبودم!تحلیل محتوای کمی، زندگی شما را نجات می دهد!رضایت نداشتن از محتوای زندگیم اصلا به این معنا نیست که تلاش نمی کنم و هدف گذاری ندارم! بر عکس من تا الان هر کاری که باید و برای بهتر شدن این محتوا به نام زندگی انجام دادم تو بیشتر مواقع بعد از زمین خوردنا به نتیجه خوبی رسیدم ولی خوشحالی من بعد از نتیجه های خوب از چشیدن طعم یه سیب زمنی سرخ کرده هم کمتر بود. خب تو این مواقع من دنبال این بودم یه سری پاراگرافای با مزه به این نوشته اضافه کنم تا محتوای زندگیم حداقل یکم برام جذابیتش برگرده ولی همین پاراگرافای جذاب گاهی اونقدر که باید به درد این سرنوشت نمی خوردن و یه جورایی باعث شدن بی خود و بی جهت کاغذای با ارزشمم از دست بدم.هر وقت یه کاری انجام می دم که هیچ فایده ای نداره یاد این جمله ارتور شوپهناور میفتم که می گه: «فراغت بدون مشغله ذهنی مرگ انسان است و به زنده به گور شدن می ماند» با این حساب می دونی هر کدام از ماها چندتا آدم زنده به گور اطراف خودمون داریم؟خوشحالی موقت نیاز به تحلیل ندارد؟با یه حساب سرانگشتی بارها و بارها به این نتیجه رسیدم که خیلی از آدمای اطرافم بدون حساب کتاب و هیچ گونه تحلیل محتوا دارن احساس خوشبختی می کنن. گذشته از این بحث بزرگ و طولانی که اصلا خوشبختی چیه و چه معیاری برای اندازه گیری چیزایی مثل خوشبختی و خوشحالی وجود داره مهم اینه این مدل آدما حال خوشی دارن! اگه ازشون بپرسی حالت چطوره مکث نمی کنن، سکوت نمی کنن سعی هم ندارن تا با سکوت بهت جواب بدن خیلی سریع و محکم میگن (خوبم)! منم دنبال یه راهیم که همیشه بتونم بدون ممکث درباره حال خوبم صحبت کنم بدون اینکه بخوام با تحلیل های بی مورد محتوای زندگی خودم و سخت کنم! یه حرف قشنگی در مورد خوشبختی از آلن دوباتن یادمه که تو کتاب تسلی بخشی های فلسفه حسابی در موردش صحبت کرده. الن دوباتن می گه تنها یک اشتباه مادر زادگی بین همه ما آدما وجود داره و اونم تصور اغراق آمیز ما نسبت به خوشبختیه. ما همه زندگی می کنیم تا خوشبخت شویم بدون اینکه زندگی کنیم تا زندگی کنیم. به نظر خود من ما اگه هممون تصور خودمون و نسبت به خوشبختی تغییر بدیم می تونیم راحت تر خوشحال بودن و تجربه کنیم.حالا به نظرم این نوشته که بیشتر نقدی بر تحلیل های بی مورد کیفی و کمی یک محتوا نویس بود می تونه یه تحلیل بی مورد باشه که حتی جرات نوشتن محتوای زندگی و هم از نویسنده می گیره! نظر شما چیه اصلا شما هم درباره تحلیل محتوای زندگی شخصیتون چنین ایده ای دارید؟</description>
                <category>zohrehabolghasem</category>
                <author>zohrehabolghasem</author>
                <pubDate>Fri, 31 May 2019 00:38:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>