<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های zoha hashemi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zow_haw</link>
        <description>برق خوندم، ولی برقگیر نشدم،به خاطر همین رفتم سراغ مدیریت..</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:28:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/241804/avatar/TcgMFD.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>zoha hashemi</title>
            <link>https://virgool.io/@zow_haw</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هرچه باداباد...</title>
                <link>https://virgool.io/@zow_haw/%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF-kk9b3zvckuph</link>
                <description>آدما عاشق خودشونن و توی ۹۹.۹۹ درصد از وقتی که در طول روز صرف میکنن دارن راجع به خودشون و خواسته هاشون و بچه شون و همه چیشون فکر میکنن یا اقدام. از خودشون تعریف میکنن، پست میذارن، کلیپ درست میکنن، واسه خودشون دنبال شغل می‌گردن دنبال یکی ک از تنهایی کوفتیشون درشون بیاره و .. چرا سوم شخص استفاده میکنم ؟ منم جزو همین آدمام. همین شکلی، بعضی وقتام افتضاح تر. شبا وقتایی که بیدارم، که ۹۹ درصد زندگیم رو شامل میشه، چیزای خوبی به کله ام میرسه. مث الان. ساعتم ۳و نیم شبه، شاید بگید صبح (اینم واسه دل اونایی ک میگن صبح)  ولی چون تظاهر کردم همیشه که خوابم یا تاریکه یا به طور کلی به خاطر فرار از شهرت یا هرچیزی که از پس پیگیر بودن یه کاری برمیاد، پیگر نشدم. پیگیر نوشتن یا مثلا ایده هام یا هرچی. افشا کردن خودم با نوشتن خیلی سخت تر از چیزی بود که فکر میکردم. درون‌گرا بودن خیلی چیز جالب و عجیبیه. از یه طرف سودای دیده شدن و کارای خیلی خیلی شهرت طلبانه رو توی اون مغز سرکشت می پرورونی. از یه طرف از ترس دیده شدن یا از ترس موفقیت یا رد شدن یا هرچی ، هییییچ کاری نمیکنی. تا اینکه ۲۶ سالت میشه و در حین ایده پروروندن واسه این و اون و کل دنیا یه شب گوشیتو ورمیداری و شروع به نوشتن اینا میکنی. اونم درست بعد از اینکه تصمیم گرفته بودی ساعت یک بخوابی. چنبرک میزنی رو گوشی و به این فکر میکنی که جزئیات بیشتری رو که بین ساعت ۱ تا ۳ گذشت رو افشا کنی یا نه و جواب صد در صد منفیه؟ چرا ؟ چون تا همین الانم خیلی زیاد افشا کردم. هرچی نباشه دست کم ۵ درصد ازم رو شده تا حالا.تصمیم امشبم اینه: یا ننویس یا صادقانه بنویس.پ ن۱: این پست همزمان با تولید و ترشح انتشار نشده.پ.ن۲: سلامی دوباره به ویرگول پ.ن۳: دارم کتاب هرچه باداباد رو میخونم. هرچند حسی که بهم میده مث جز از کل نیست، نه به خاطر محتوا. که بخاطر انتظارات زیادی که توی سرم پرورانده بودم و اقتضای سنی و اینکه دیگه مث قدیما حوصلم نمیشه رمان بخونم. عنوان این نوشته هم بخاطر همین شد هرچه باداباد.  که خب فکر میکنم سبک نوشته همچین بفهمی نفهمی از تولتز تاثیر گرفته. حتی یاد نوشته های مارک منسون هم میافتم ?کاش ایندفعه پایدارتر باشه نوشته هام.#هرچه_باداباد#روزمرگی#استیو_تولتز#نوشتن#تولید_محتوا#شب_بیداری#جغد#شب#ایده#جوانی_ام_در_این_امید_پیرشد</description>
                <category>zoha hashemi</category>
                <author>zoha hashemi</author>
                <pubDate>Wed, 15 Mar 2023 23:55:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لحظه گرگ و میش</title>
                <link>https://virgool.io/@zow_haw/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B4-ujk6frr3rngt</link>
                <description>خب، چند روزه عجیییب درگیر سریال لحظه گرگ و میش شدم یه سریال ایرانی که از ifilm پخش میشه، ولی انقد جذبش شدم که رفتم تا تهشو آپارات دیدم اونم منی که اصن سریال نمیتونم دنبال کنم. حالا مگه تموم میشد! لامصب 50 تا قسمت بود. هی منتظر بودم نتم تموم شه ولی نشد. اصن نمیتونم باور کنم! دو روزه میام تو اتاق که مثلا درس بخونم اما غیر از پاسخ به نیازهای ضروری، از لحظه بیداری تا موقع خواب سریال میبینم و حسابی به مغز عاطفیم حال میدم. ولی سریال قشنگیه، خیلی.. و اولین سریالی بود که با جنگ رو به روم کرد_نه مثل بقیه فیلم و سریالای این تیپی_ با یه حس و حال کاملا متفاوت، خلاصه اینکه ازین سریالای آبکی و مسخره و بدون فیلم نامه نبود!! حالا من موندم و زندگی پیش رو و کارای نکرده و آرزوهای باقی مونده و لحظه ی گرگ و میش زندگی خودم! هر چند که نگفتم لحظه گرگ و میش چه لحظه ای هست چون خودمم درست یادم نیس شایدم درست نفهمیدم! مهم نیس! :) </description>
                <category>zoha hashemi</category>
                <author>zoha hashemi</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 01:16:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در &quot;هایلایت&quot; چه می شنوید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@zow_haw/%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AF-jlrjcmy5owht</link>
                <description>علت اینکه به فاصله 24 ساعت  پست دوم رو هم قرار میدم اینه که قبلی رو بر حسب اتفاق توی پیش نویسا پیداش کردم و مقصد اصلیم این یکی بود که به جای دیشب امشب میذارمش☻ سلااامم! من ضحا هستم. گوینده ی پادکست هایلایت، اسمش به خاطر این شد هایلایت که اون تیکه هایی از  کتابایی که عاشقشونم و  میخونمشون رو، هایلایت میکنم یا زیر مطالب خط میکشم؛ بعدش کم و زیادش میکنم و عصارشو میکشم بیرون و TA DAAA: میشه پادکست هایلایت.قبلا که میرفتم دانشگاه در واقع هفت هشت ماه پیش، با دوستم مینشستیم توی جنگل دانشگاه و من از کتابایی که خونده بودم و چیز میزایی که یادگرفته بودم براش تعریف میکردم و اونم با ذوق گوش میداد. جنگل دانشگاه بدون گرگ و پلنگاشاما الان هم کرونا است و هم اینکه فارغ شدیم از تحصیل و من بر این شدم که همونا رو پادکست کنم و علاوه بر دوستم واسه یه سری های دیگه هم تعریف کنم. این کار خیلی برام لذت بخشه و هر دو هفته ای یک بار (حالا نه به این دقیقی) یه قسمت ضبط میکنم و آهنگای مورد علاقمو (هر چند بی ربط به متن پادکست)، لا به لای متن جا میدم.لوگوی پادکستم که همون دوستم درستش کرد کتاب های رمان و داستان و این جور مطالب منبع این پادکست نیست و من برای ضبط این پادکست از کتابای غیر داستانی تغذیه میکنم. اگه تصمیم گرفتین گوش کنید هایلایت رو پیشنهاد میکنم از فصل سوم شروع کنین. اسمش تانگ فو هست و فلسفه ی اون رو هم تو یکی از اپیزود ها گفتم. پادکست ها رو با Anchor ضبط میکنم که خیلی خفنه و کار رو خیلی راحت میکنه چه برای ضبط و چه برای پابلیش☺. اگه دغدغه ی رسوندن صداتون رو به گوش مخاطباتون (از راه پادکست) دارید و در ضمن نمیخوایید هزینه ای صرف این ماجرا کنید به شدت توصیه میکنم نصبش کنید.پادکست من خیلی جاها هست از جمله Apple podcast و  cast box که بهتریناشون از نظر من همیناس. کافیه سرچ کنیم هایلایت و یه لوگوی زرد و مشکی (شکل شعله اتیش با یه میکروفون روش ) ببینید.نهایتا اگه خوشتون اومد در بهبودش بهم کمک کنین. چطور ؟ با نظراتون. ☺</description>
                <category>zoha hashemi</category>
                <author>zoha hashemi</author>
                <pubDate>Wed, 07 Oct 2020 22:30:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با خودتون چند چندین؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@zow_haw/%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%86%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%86-hr1ias918xir</link>
                <description>{این مطلب قرار بود یک ماه پیش قرار داده بشه اما من قبل از انتشارش از پشت لپ تاپ پاشدم رفتم و وقتی برگشتم نبودش. فک کردم پریده. نگو رفته تو پیش نویسا :))))))))))))). اما اینو بگم که الان اوضاع فرق میکنه. اول مطلبو بخونین تا تهش بگم چه فرقییییی:))))))).}تقریبا داره 24 سالگی ام تموم میشه. خب که چی؟ تنها مشکلی که وجود داره اینه که نمیدونم با خودم چند چندم. فک کنم همین مشکل واسه سرویس کردنم کافی باشه. اینطور نیست؟تا دیروز، دقیقا خود دیروز نه روز دیگه ای ها! فکر میکردم خیلی جلوام و خیلی خفن و اینا. ولی نمیدونم چی شد و چجوری شد که ضربه ای از عالم غیب اومد خورد تو کله ام و فهمیدم تا الان همش درگیر غرور و توهم و این جور چیزا بودم. به خودم اومدم دیدم داره میشه 24 سالم و هنوز مث ....(نمیدونم مث چی واقعا)، دارم نسبت به همه شغل ها ابراز علاقه میکنم. عکس بهتر پیدا نکردم راستشهمه دور و بریام و هم سن و سالایی که می شناسم و حتی حتی کم سن و سالایی که میبینم و میشناسم تکلیفشون با خودشون مشخصه و میدونن دارن چی کار میکنن. اما من که مثلا جزو قشر کتابخون جامعه هم هستم و کل زندگیم داشتم سعی میکردم خودمو بشناسم و کتاب  و مقاله و فلان و فلان، میبینم قافیه رو بدجور باختم. قصد نالیدن ندارم نه به هیچ وجه و هم چنین قصد افتادن تو باتلاق ترحم به خود ( این که واجعه اس، حواستون بهش باشه)...ولی جدی برام سواله چرا منی که انقد تو زندگیم تلاش کردم خودمو پیدا کنم و بفهمم باید چه کار کنم و چه شغلی داشته باشم و به کلی نتیجه های جور وا جور رسیدم، الان تو نقطه ای هستم که نمیدونم با خودم چند چندم.همین چند روز پیش از رشته ای که متنفر بودم فارغ التحصیل شدم. سال دوم میخواستم انصراف بدم ولی شجاعتشو نداشتم و خانواده هم به شدت مخالفت و مقاومت کردن و پیروز شدن. همون سال یکی دو سه جلسه رفتم پیش یه مشاور. یه بار برگشت به مامانم گفت: این بچه اگه انصراف نده و اون چیزی رو که باید بخونه رو نخونه، حالا لیسانسرو هم ممکنه بگیره ها، ولی بعد 4 سال لیسانس (که به لطف خودم و کرونا شد 5 سال)، حالش خوب نیست. امروز بعد از چند روز از فراغت از مهندسی برق(مخابرات :/ ) حالم خوب نیست.   نه انگیزه ای و حس و حالی برای ارشد خوندن دارم و تو این شهر کوچیکی که زندگی میکنم هیچ فرصتی واسه کار کردن تو زمینه هایی  که حداقل یکم علاقه و توانمندی دارم، وجود نداره. بی اغراق میگم. هیچی. در سایز دانشگاه اینو فرض کنینهیچ علاقه ای به کار کردن تو رشته برقم ندارم. هیچی. حتی اگه بخوامم باید چند تا از نرم افزاراشو بلد باشم که خب اگه میخواستم یاد بگیرم حتما در طول تحصیلِ به اصطلاح مفیدم این کارو میکردم. خلاصه که نه!! حالم خوب نیست!! هیچی نباشی ولی بدونی با خودت چند چندی خیلی بهتره تا این که به خودت بیای و ببینی گیج و گم تر شدی! شما با خودتون چند چندین؟(صدای اذان بلند شد، عجب صدای شیرینی ♥).و اما تهش: الان دیگه میدونم چند چندم با خودم و تصمیمو گرفتم. اتفاق خاصی نیافتاد راستش. منظورم معجزه ای، فرشته ای، اتفاق بزرگ و این جور چیزاالبته اشتباه نکنین به برق باز نگشتم . پسر هم که نیستم. شاید نمادی از معجزه اس این عکس☺گذر زمان و ادامه دادن همون مسیر خودشناسی سابق و خوندن کتابو مقاله و .... با چاشنی عمل و اقدام، اشتباه کردن و از سر گذراندن برهه های غمین و پذیرفتن واقعیت های جامعه و ... نهایتا ترس از دست دادن عمر و جوانی و دست نخورده بودن بهترین سال های زندگیم. هم چنین دعاهایی که کردم و وجود یک دوست خوب که به موقع سر و کله اش پیدا شد و بهم تلنگر زد. شاید همینا... زندگی همینه. سخته و نه همیشه خوب و نه همیشه بد . بعضی وقتا فقط باید زمان بگذره. به قول وارن بافت واسه این که یه بچه به دنیا بیاد نمیشه کمتر از 9 ماه منتظر بود. ( یه همچین چیزی گفت ??)اما چیزی که باید بدونیم اینه که همه چی به خودِ خودِ خودِ خودمون بستگی داره. تامام.</description>
                <category>zoha hashemi</category>
                <author>zoha hashemi</author>
                <pubDate>Tue, 06 Oct 2020 22:29:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>