<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zahra Shokri</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zs0687605</link>
        <description>گاهی مینویسم📜📖🕯</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 14:57:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3982101/avatar/1W7tkb.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zahra Shokri</title>
            <link>https://virgool.io/@zs0687605</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سردرگم</title>
                <link>https://virgool.io/@zs0687605/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D9%85-u7vtvwxb1jnd</link>
                <description>کاش در امتداد نگاهم بودی.همین که سرم را برمیگرداندم...میدیدمت...لبخند میزدی و آرام با حرکات ابروان و چشم هایت حالم را میپرسیدی...سرم را تکان میدادم و برایت چای میریختم....کمرنگ مثل احساست به من.داغ و لب سوز مثل احساسم به تو._بفرمایید تا سرد نشده ..._ممنونم چرا زحمت کشیدی ....مینشینم روبه رویت حرکت چشمانت را دنبال میکنم،دنبال قند میگردی ....به خودم اشاره میکنم_ مگر من قندت نیستم؟نوک بینی ام را لمس میکنی و با خنده به طرف قندان میروی ...ادعایت میشود که من زبان باز قهاری هستم ...اما نمیدانی که مغزم فقط برای تو جمله میسازد...شیرین زبانی میکندو قند محفل تو است..زیر چشمی به دستانم خیره میشوی .....چطوری اینقدرر دستانت کوچک است...سربه سرم میگذاری و من دستان بزرگت تر از جثه ات را مسخره میکنم.دست هایم را در مقابل دستانت میگیرم گم میشودمثل خودم ،احساسم و زندگی ام در تو...حل میشوم مثل قند در دهانت و من مبهم ترین حس را به تو دارم و تو مصمم تر از قبل دور میشوی..کاش در امتداد نگاهم بودی....</description>
                <category>Zahra Shokri</category>
                <author>Zahra Shokri</author>
                <pubDate>Mon, 28 Apr 2025 12:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>