<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات فِلمو باکس</title>
        <link>https://virgool.io/felmobox/feed</link>
        <description>تا حالا به این فکر کردی بتونی به دیگران فیلمه مورد علاقتو معرفی کنی و نظرو دیدگاه شخصی تو دربارش آزادانه بیان کنی! و هر چیز دیگه ای که شاید با دیدن اون فیلم بخوای بهش بپردازی ولی کسی رو برای صحبت نداری!  اینجا همون جاست
تگ&quot;معرفی فیلم با من&quot; فراموش نشه دوستان. دنبال کنید مارو!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 02:44:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/d1753olvg9wl/u5cfbc.jpeg</url>
            <title>فِلمو باکس</title>
            <link>https://virgool.io/felmobox</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معنای واقعی آندرریتد - معرفی سریال The Leftovers</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-the-leftovers-uqk3j70stx5t</link>
                <description>اگر از کسی درباره بهترین سریالی که تماشا کرده است بپرسی احتمالا جواب های مشخصی مثل برکینگ بد، گات، سوپرانوز و در موارد  نادری حتی مانی هیست و پیکی بلایندرز! خواهید شنید. اما چند درصد تماشاگران نام The Leftovers را می‌آورند؟ البته جای این سوال بهتر است بپرسیم چند درصد تماشاگران، سریال بازماندگان را دیده اند؟ در بهترین بودن امثال برکینگ بد و سوپرانوز شکی نیست اما ... بازماندگان یه چیز دیگه ست!!!سریال بازماندگان با امتیاز 8.3 و با تعداد رای 92k - همین قدر بس که تعداد رای دهنگانش از پهلوانان هم کمتره :) - محصول سال 2014 شبکه hbo است. امتیاز این سریال در راتن تومیتوز 91 درصد و 75 درصد کاربران گوگل آن را دوست داشته اند.همه این امتیازات را گفتم تا دوباره این موضوع را تاکید کنم که به هیچ امتیازی اعتماد نداشته باشید :) با معرفی سریال بازماندگان در ادامه همراه من باشید :)متن اسپویل ندارد :)پوستر فصل اول سریال The Leftoversموسیقی:احتمالا تعجب کنید که چرا قبل از اینکه حتی درباره داستان سریال چیزی بگویم می‌خواهم نظر خودمو در مورد موسیقی آن بیان کنم. آلبوم موسیقی این سریال اثر Max Ritcher به معنای واقعی یک شاهکار است. موسیقی ای که در عین مستقل بودن و خودنمایی آن به شدت در خدمت اثر و داستان آن است. مکس ریچر به خوبی توانسته است احساسات عمیقی که در داستان و شخصیت ها وجود دارد را در موسیقی خود بیاورد به طوریکه هر بار به موسیقی های سریال گوش می دهم کل داستان و احساسات شخصیت ها در ذهنم مرور می‌شود. به جرئت می‌توان گفت که لفتاورز درصد بالایی از گیرایی سکانس های خود را مدیون این موسیقی است.برای گوش دادن این موسیقی به مقاله بهترین موسیقی متن های سینما - پارت دوم مراجعه کنید.پوستر فصل دوم سریالداستان:یک روز عادی که همه چیز به روال طبیعی خود اتفاق می افتد را تصور کنید. فرض کنید به طرز کاملا ناگهانی و نامعلومی 2 درصد از جمعیت جهان ناپدید شوند. (از این واقعه با نام عزیمت یاد خواهد شد) بعضی خانواده ها یک یا دو عضو خود را از دست داده اند و بعضی دیگر هیچکس از نزدیکانشان ناپدید نشده اند. واکنش شما و همچنین دنیا به این واقعه چیست؟ آیا ناپدید شدن فقط دو درصد از جهان تاثیر عظیمی روی مردم باقی مانده می‌گذارد؟ دقت کنید اینجا با غیب شدن نصف مردم (مثل مارول) طرف نیستیم بلکه نویسندگان سریال کمترین میزان ناپدید شدن یعنی تنها دو درصد را برای نشان دادن عمق فاجعه فیلم در نظر گرفته اند!داستان سریال دقیقا پاسخ به سوال های بالاست. اینکه وضعیت بازماندگان این عزیمت ناگهانی به چه صورت است. داستان فصل اول سریال سه سال بعد از این واقعه حول خانواده ی کلانتر کوین گاروی که هیچ یک از آن ها عزیمت نکرده اند در شهر میپلتون نیویورک روایت می‌شود. شخصیت اصلی دیگر داستان Nora است که برعکس کوین همسر و هر دو فرزندش عزیمت کرده اند. سومین سالگرد این واقعه در حال نزدیک شدن است و در همین حین فرقه ای که از مردم سفید پوش تشکیل شده اند و روزه سکوت گرفته اند (با نام فرقه گناهکاران) دست به خرابکاری در روز این سالگرد می زنند و ...خلاصه داستانی که ارائه کردم تنها داستان قسمت اول این سریال است.پوستر فصل سوم سریالیادداشتی بر سریال (بدون اسپویل):داستان لفتاورز تنها پر احساس نیست بلکه درباره‌ی احساسات است. سریال فقط غمگین نیست بلکه درباره‌ی غم است. بله، لفتاورز در یک کلام غمگین است. تک تک شخصیت های سریال غمگین هستند. حتی خنده‌هایشان از روی غم است. عشقشان از روی غم است. غم، موتور محرک داستان بازماندگان است که تمام کنش‌ها و واکنش‌های شخصیت‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.لفتاورز بیشتر از اینکه داستان ناپدیدشدگان باشد داستان بازماندگانی است که با غم از دست دادن عزیزانشان زندگی می‌کنند و هر کدام به شیوه‌ای سعی در فراموش کردن و کنار آمدن با این احساس را دارند. عده ای با پوشیدن لباس سفید و خرابکاری، عده ای با مذهبی شدن افراطی، عده‌ای با رسیدن به پوچی و خود را غرق لذت کردن و ... هرکسی به شیوه‌ای قصد فراموش کردن این واقعه را دارند.لفتاورز دست روی یکی ا حساس‌ترین احساسات انسانی، غم و فقدان، سرسخت‌ترین بینندگان را هم به واکنش وا می‌دارد. هیچ سریالی به اندازه لفتاورز تا این اندازه احساسات انسانی را در خالص ترین شکل خودش به تصویر نکشیده است. پیچیدگی سریال نه به عناصر علمی  تخیلی ناپدید شدن انسان ها و راز های آن بلکه در همین احساسات انسانی نحفته است. محال ممکن است کسی این سریال را ببیند و در بسیاری از سکانس‌ها احساساتی نشود.کوین و نورا - دو شخصیت اصلی سریالفصل اول سریال اتمسفر سنگین و به شدت غم‌زده‌ای دارد که ممکن است  خیلی‌ها را به سریال جذب نکند اما فصول دوم و سوم (که اوج سریال هستند) بازماندگان را برای من به بهترین سریالی که تا به امروز دیده‌ام تبدیل می‌کند.داستان هر فصل در مکانی متفاوت اتفاق می‌افتد. فصل اول در میپلتون نیویورک، فصل دوم در شهر خیالی Miracle و فصل سوم در ملبورن استرالیا رخ می‌دهد.سریال روند صعودی دارد به طوریکه به با دیدن هر فصل می‌گویید از این بهتر نمی‌شود و فصل بعدی روی دست فصل قبلی بلند می‌شود و ثابت می‌کند که اشتباه می‌کردید. نهایتا سریال در پایانی به یاد ماندنی ثابت می‌کند که تمجیدهای بی‌پایان منتقدان بی دلیل نبوده و به واقع روند تکامل یکی از برترین محصولات تلویزیونی را شاهد بوده‌ایم.همچنین سریال پر است از اپیزودهای به شدت هوشمندانه و دیوانه‌وار؛ از ملاقات انسان با خدا بگیر تا به تصویر کشیدن برزخ و یاد گرفتن شعری برای جلوگیری از آخرالزمان بگیر. سریال در این خط داستانی های دیوانه وار و سورئال به نشان دادن واقعی‌ترین احساسات انسانی می‌پردزاد!همچنین سریال به جرئت قوی ترین کست بازیگری را در بین تمام سریال‌هایی که تا امروز دیدم را دارد. بسیار سخت است که بتوانید ایرادی از بازیگران این سریال بگیرید. بهترین آن‌ها نیز با اختلاف Carrie Coon در نقش نورا است که توانسته یکی از عمیق‌ترین کرکترهای سریال را به بهترین شکل به تصویر بکشد.Nora &amp; Mattچه کسانی سریال را ببینند؟اگر طرفدار ساخته‌ی قبلی دیمون لیندلوف یعنی سریال محبوب Lost هستید از دست دادن این سریال به منزله‌ی ظلم به نفس تلقی خواهد شد :)اگر دنبال یک درام قوی هستید و سریال های درام دیگه شما رو راضی نمی کنن. اگر طرفدار درام هم نیستید باز باید ببینیدش چون طرفدار درام می‌شید بعدش :)اگر دنبال سریالی هستید که واقعا حرفی برای گفتن داشته باشه و شما رو به فکر فرو ببره بازماندگان بهترین گزینه هستش. این سریال به شدت نیاز به تفکر و دقت داره به طوریکه شاید سازنده تنها 10 درصد حرفش رو در ظاهر به تصویر کشیده باشه و برای فهم 90 درصد باقی آن نیاز دارید که لایه های عمیق تر سریال رو بررسی کنید. نکته ی جالب دیگری که سریال دارد این است که نتیجه گیری و برداشت از خیلی اتفاقات را به عهده خود بیننده می‌گذارد و هرکسی با هر دیدگاه و عقایدی که دارد برداشت شخصی خود را از اتفاقات آن دارد.و در آخر اگر طرفدار سریال های تلویزیونی هستید و برای خودتون ارزش قائلید به این سریال فرصت بدید تا شما رو غافلگیر کنه! بسیار بعید است دیگر تجربه‌ای مشابه و یا حتی نزدیک به آن را در هر مدیومی تجربه کنید.در ضمن اگر از اون دسته آدم هایی هستید که در مورد پایان سریال نگران هستید باید بگم که پایان این سریال بی‌نظیره. هنوز که هنوزه سکانس پایانی سریال جلوی چشمم هستش :)انسان‌ها باید یاد بگیرن چطوری تو یه دنیای ناشناخته و بی‌در و پیکر همه‌دیگه رو دوست داشته باشن و راهشون رو پیدا کنن.حرف آخر:وقتی حواشی ساخت سریال را دنبال می‌کردم متوجه این قضیه شدم که HBOبعد از پخش دو فصل به دلیل کمبود بیننده قصد کنسل کردن سریال را داشت اما سازنده آن ها را راضی کرد که فقط یک فصل پایانی آن را بساز تا حداقل سریال ناقص نماند و لفتاورز تبدیل به یکی از بهترین سریال های دنیا شد! این حرف را زدم تا بگویم واقعا غم‌انگیز است سریالی مانند بازماندگان تا مرز کنسل شدن می‌رود اما امروزه سریال های بی ارزشی با بودجه ها و توجهات بالا بی جهت فصل های بسیاری تمدید می‌شوند و به خیال خودشان حرف‌های فلسفی و مهمی می‌زنند و در بی کیفیت ترین حالت ممکن به حیات خود ادامه می‌دهند و بدتر از آن که تمجید می‌شوند :)هر بار که به تماشای لفتاورز می‌نشینم دوباره حرف تازه ای برای گفتن دارد. نمی‌گویم خوشبحال کسی که برای اولین بار می‌خواهد سریال را ببیند چون تماشای هرباره لفتاورز مانند تجربه اول آن بدیع و تازه و حتی لذت بخش تر است.در آخر اینکه لفتاورز را از دست ندهید :)نوشتن این متن صرفا ادای دینی بود به بهترین چیزی که تا الان دیده‌ام :)</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>Ali.En</author>
                <pubDate>Thu, 10 Feb 2022 12:33:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیدن این فیلم جرم است</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dopzfsdnvnjx</link>
                <description>معرفی فیلم &quot;دیدن این فیلم جرم است&quot;بعد از مدت‌ها بالاخره سراغ چند فیلم ایرانی رفتم که بیشتر آنها موضوعاتی سیاسی و اجتماعی داشتند.امیدوارم از خواندن تجربه من پس از تماشای این فیلم لذت ببرید و تشویق به تماشای این اثر شوید.به کارگردانی و نویسندگی رضا زهتابچیانامیر یک بسیجی حق طلب استروایتی تلخ همراه با حس عدالت‌خواهی در این فیلم به نحوی کاملا پاک(در ظاهر)موج میزند. در هنگام تماشای این فیلم به یاد قانون کاپیتولاسیون افتادم که سال‌ها در کتاب های تاریخ‌مان از آن به عنوان یک ننگ یاد می‌کنیم. &quot;یک شهروند ایرانی از سگ آمریکایی حقوق کمتری دارد چه برسد به شهروند آمریکایی.&quot;هر چند باور این مطلب که چرا باید سگ آمریکایی داخل کشور باشد و اصلا چرا به شیوه‌ای با این مسئله برخورد می‌کنیم که جان حیوانات بی ارزش است! شاید دلیل نفرت‌مان از حیوانات بخصوص چهارپایان وفادار همین است.امیر باش! (خطر اسپویل)در قسمت ابتدایی فیلم یک شهروند انگلستان در خیابان به یک زن چادری ایرانی تجاوز می‌کند و سکانس بعدی دقیقا حضور امیر شخصیت اصلی داستان است که در پادگان بسیج منطقه این شخص را بازداشت کردند و داستان شروع می‌شود.امیر که پیگیر حال همسرش است و متوجه می‌شود که از سپاه شخصی نامه رسمی آورده و در خواست آزادی فوری این شهروند خارجی تبار را دارد.امیر سریع به پادگان بر می‌گردد و جلوی فرمانده رتبه‌دار می‌ایستد و اجازه خروج وی را نمی‌دهد. این داستان ادامه پیدا می‌کند و از مقام های بلندمرتبه امیر را تحت فشار می‌گذارند و در نهایت بین اعضای پادگان بسیج نفاق رخ می‌دهد و همه می‌روند و تنها چند تن کنار امیر می‌مانند.واقعیت امر از نگاه فیلم چه بود؟اینکه بخواهیم درباره چنین فیلمی در نگاه اول اظهار نظر کنیم کاملا امری یک جانبه است. پس بیاییم این طور به این قضیه نگاه کنیم.تفاوت دارد که شخصی ایرانی یا خارجی تبار تعرضی به یکی از عزیزانتان کند؟ این فیلم به شکلی فاجعه بار این مسئله را به تصویر کشید، گویی گمان می‌کنی شیاطین در برابر فرشته قرار گرفته‌اند.موضوع امیر می‌تواند درباره تمام رانت‌خواری‌ها باشد. موضوع امیر می‌تواند درباره‌ی تمام پارتی بازی‌ها و خفه کردن صدای مردمی که تنها حق‌شان را می‌خواهند.امیر می‌تواند سنبل حق طلبی در جامعه‌ای باشد که به آن باور دارد! (تکرار می‌کنم جامعه‌ای که به آن باور دارد.)چه چیزی دردناک تر آنکه بسیجی و پایبند به نظام باشی ولی نظام تو را هیچ به حساب بیاورد.این فیلم در تلاش بود تا نشان بدهد حق همچنان جای خود را در کشور عزیزمان ایران دارد، قضاوت با شما...به اُمید ایران+ی بهترنوشته‌ای از سیدصدرا مبینی‌پوراین فیلم در سال 1397 ساخته شده بود و بازی بی نظیر مهدی زمین پرداز در نقش امیر حس و حال عجیبی را به شما القا می‌کند.حتما اگر این فیلم رو تماشا کردین نظرتون رو برام بنویسید.</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>صدرا</author>
                <pubDate>Thu, 03 Feb 2022 17:12:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همون همیشگی...</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-hflpgwkrnpgf</link>
                <description>سلام...دقت کردین گاهی وقتا چیزایی که می‌بینیم زیادی کلیشه است، یعنی دیگه قشنگ جا افتاده، البته برای من دیگه یه امر مضحک شده، شما رو نمیدونم... نمونه ای از این کلیشه ها تو فیلم وسریال های ایرانی به وفور یافت میشه، به عنوان مثال، تا حالا به نقش آبدارچی های شرکت توفیلم وسریال های ایرانی دقت کردین؟ همه سن بالا وقابل احترام و همه به عنوان مش رحمت، مش رحمان، آقارجب، آقا اسماعیل، شعبان، سلیمان و..... از این قبیل اسامی میشناسیمشون، نمیدونم مثلا طرف آبدارچی باشه، اسمش افشین، کیان، ارشیا یا اردلان باشه چه ایرادی میتونه داشته باشه؟ یا منشی های شرکت،همه که از دم اولا خانم تشریف دارند، زورشون فقط به آبدارچی شرکت میرسه و همیشه مانع ورود یه عده به اتاق مدیر عامل میشن، هرچند زورشون به اون یه عده هم نمیرسه واخرش با همون معترضین همیشگی، همگی وارد اتاق مدیر عامل میشن واون دیالوگ همیشگیه منشی ها:آقای مدیر من بهشون گفتم وعکس العمل قابل پیش بینی مدیر که سری تکون میده واجازه ورود رو صادر میکنه. یا نقش های خلافکار ورئیس های باند های تبهکاری، طرف اگه از نقش های محوری داستان باشه ویه رئیس پولدار، باهوش وجنایتکار باشه، احتمالا اسمش اردشیر میتونه باشه یا بهمن یا منصور ?ولی اگه سردسته باندهای تبهکاری وسرقت، طرفای پایین شهر باشه دیگه عزت، نصرت، هاشم، غلام به یکی از همین اسامی معروفه... توسریال های تلویزیونی مخصوصا ماشین های قشرپولدار جامعه، شاسی بلندِ، نمیدونم چرا، این همه ماشین درجه  یک خارجی هست ولی تهیه کننده فقط دست میذاره رو شاسی بلند?پسرهای مثبت سریال عموما اسمشون مرتضی یا علی هست، پسرهایی که یه خورده سروگوششون میجنبه احتمالا سهراب وفرزاد ونیماو... دخترای مثبت احتمال 90 درصد نرگس ومریم وبهارو... دخترایی که مثلا دم از آزادی و به روز بودن میزنن احتمالا نیلوفری، نگاری، ساراو... پدر های ثروتمند سریال های ایرانی تاجایی که یامه سرشون خیلی شلوغ بود وفرصتی رو درکنار خانواده بودن نداشتن وگاهی وقت ها هم متهم به خیانت میشدن وگاهی وقتا هم اتهام درست بود و مامان خانواده خسته از رفتار همسر ودرک نشدن از سمت همسر وبچه ها ساک لباساشو جمع می‌کرد ومیرفت وآقا هم پشیمون از کارهای گذشته میزد به دل جاده تا بتونه یه بار دیگه دل خانمشو به دست بیاره... دخترایی هم که فراری بودن از خونه با یه کوله تو خیابون پیاده روی میکردن ویا از کیوسک تلفن زنگ میزدن به دوستاشون برای کمک گرفتن... پسرهای خوشگذرون و مثلا بی قید وبند، یه زنجیر تو گردن ویه دستبند تو دست، ویه ماشین زیرپاشون شبانه روز درحال اغفال کردن پسرو دخترهای مردم بودن?الانم که تیزرهای تبلیغاتی سریال های نمایش خانگی رو که میبینم، بالای 90 درصد، فضای سریال تاریک، همه ناراحت، خشن، آشفته، رابطه های عجیب وغریب، شخصیت هایی که خیلی ازت دورن، اینقدر که حتی نتونی همزادپنداری کنی انگار از یه کره دیگه اومده باشن. من که اینجور فضاها رو دوست ندارم، اینقدر سیاه وتاریک وعموما بی محتوا دلم سریال های رضاعطاران رو میخواد، انگار داشت از روی زندگی ماها می‌نوشت، همون قدر ساده و طناز ولطیف و دوست داشتنی... چقد حال همه مون خوب بود، چقدر همه چی قابل لمس ودرک بود البته من قصدم توهین به اسامی یا مسخره کردن اسامی نبوده ولی میگم چرا همیشه بعضی چیزا باید دست نخورده باقی بمونندمثلا رئیس یه شرکت اسمش رحمت یا رجب یا عزت باشه چه عیبی داره؟ گاهی وقتا فکر میکنم فیلنامه رو که می‌نويسن، اون بغل اسم آبدارچی و منشی و از قبیل نقش ها به خودشون زحمت فکر کردن نمیدن، می‌نويسن همون همیشگی?میدونید که چی میگم؟ </description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>Z@hrA,N👣</author>
                <pubDate>Wed, 10 Nov 2021 17:46:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه سریال افرا برای محیط زیست وطن</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%B7%D9%86-v9xed23hloi4</link>
                <description>ناجیان محیط زیست سریالی در شبکه های تلویزیونی ایران به نام افرا در حال پخش است که در مورد مشکلات محیط بانان و وضعیت محیط زیست ، جنگلها و حیوانات می باشد که از این منظر کاری ارزشمند است وبه دلیل سوژه آن جزو سریالهای دیده شده می باشد .در این سریال تمام تلاش محیط بانان برای حمایت از منابع طبیعی و حیوانات به بن بست می خورد و براستی شرایط محیط زیست ایران همین گونه است گویی عمدا رها شده و دیده نمی شود تا از بین برود و الا کدام نهاد و مسئولی نداند که چقدر حفظ و احیاء محیط زیست اهمیت دارد اما از آنجا که همیشه منبع خوبی برای درآمدهای کلان محسوب می شده براحتی چشم خود را بر روی این واقعیت که دیگر محیط زیستی برایمان نمانده بسته ایم اما آنچه که در این سریال مهم است تلاش محیط بانان برای مقابله با محلی ها و شکارچیان می باشد و  عمده مشکل آنان نداشتن تجهیزات و وسایل برای دفاع از این حریم بی در و پیکر طبیعت ایران است سوالی پیش میاید که چرا در یک جامعه آنقدر امنیت کاهش یافته که می بایست مدام تجهیزات امنیتی را برای مقابله با آن افزایش داد ؟! مگر نه اینکه مردم یک جامعه متعلق به همان جامعه هستند چطور می شود اینگونه خودشان کمر همت به خرابی زندگی خود می بندند چرا به جای بالا بردن آگاهی و شناخت مردم از وظیفه ای که در قبال طبیعت دارند مدام به فکر زیاد کردن اسلحه ها و تجهیزات هستیم و باید بروی مردمی که مالک این طبیعت هستند اسلحه کشید تا به آنها فهماند که چقدر این طبیعت ارزشمند است ؟!پاسخ این است ، در جامعه ای که رشد فرهنگی و تربیتی آن پایین باشد نیاز به اسلحه بالاتر می باشد وقتی سرمایه گذاری فرهنگی آنقدر پایین باشد نتیجه آن می شود که با جامعه ای با ریشه های فرهنگی ضعیف روبرو می گردیم اکنون وضعیت کشور ما در رابطه با محیط زیست اینگونه است آنقدر به بخش فرهنگی در رابطه با طبیعت بی توجهی گردیده تا عاقبتمان شده اینکه حتی محلی های  خود اقدام به از بین بردن آن می کنند.چقدر کار آموزشی و فرهنگی در رابطه با استفاده از محیط زیست شده است و چند درصد مراقبت از آن جزو ارزشها قرار گرفته قطعا صفر درصد ! اینکه هرروز شاهد کشتار حیوانات اهلی و غیر اهلی می گردیم و شکارهای غیر مجاز دیده می شود ، جنگل های می سوزند و از بین می روند ثمره همین بی توجهی است که باید تا نسلها عواقب آن را بردوش کشید این واقعیت تلخی است که نتیجه تصمیمات غلط مدیران و مسئولین این کشور در طی سالها بوده است .اگر قرار باشد جامعه ای ساخته شود ابتدا باید سازندگانی آگاه داشته باشد تا بتوانند نسلی درست تربیت کنند در غیر اینصورت هرروز باید سلاح بیشتر و زندانهای بزرگتری ساخت و این زنگ خطری عظیم برای یک کشور می باشد اگر خودمان قادر به ساخت الگو برای رشد فرهنگی و تربیتی نیستیم بهتر آن است که از دیگرانی که بهتر از ما عمل کرده اند الگو برداریم همواره نیاز نیست راه رفته سایر جوامع را خودمان طی کنیم خاصیت جهان امروز رسانه های قوی است که باعث می گردد سرعت انتقال اطلاعات و دانش به قدری بالا باشد که براحتی بتوان برای دست یافتن به آن اقدام کرد دیگر دوره سفرهای مارکوپولویی برای یادگیری ، گذشته است انتقال داده ها سرعت عجیبی پیدا کرده و می تواند برای توسعه جوامع استفاده گردد اینکه از تجربیات موفق سایرین چشم پوشی کنیم و مدام به اینکه خودمان قادر به ایجاد زیرساختهای درست هستیم بسنده کنیم چیزی جز از دست رفتن منابع عایدمان نمی گردد اهمیت سرمایه گذاری فرهنگی در جامعه ایران غیر قابل انکار است ولی آنچه که فقدان آن دیده می شود نبود مدیران دلسوز و باتجربه می باشد گویی حفاظت از محیط زیست وطن تبدیل به موش آزمایشگاهی عده ای مسئول ناکارامد شده که با آزمون و خطا سعی در اثبات ریاست خود دارند .واقعیت امر آن است که محیط زیست ایران همانگونه که زنده یاد دکترکردوانی هر روز فریاد می زدند در خطری جدی است دیگر کار از تعارف گذشته است هرروز شاهد از بین رفتن طبیعت و محیط زیست هستیم چرا که گرفتار برنامه ریزانی ناشایست شده ایم که منفعت خود را بر مصلحت محیط زیست ارجح دانسته اند و چیزی جز عاصی شدن ساکنین همیشگی طبیعت و از بین رفتن نسل آن بدست نیاورده ایم .محیط بانان سربازان طبیعت هستنددر کنار تمام ضعفهای فرهنگی و ساختاری سریال افرا ، نمی توان از ارزشمندی موضوع این سریال چشم پوشی کرد کاش مدیران ما وقت دیدن این سریال را داشتند و متوجه می شدند که سرنوشت انسانها با طبیعت گره خورده است و چطور بی توجهی آنها می تواند منجر به مشکلاتی در خانواده ها گردد آیا محیط بانی که به زندان افتاده فرد خلافکاری بوده که به یکباره قاتل شده است قطعا خیر ! آن کسی که احساس کرده مشکلی هست و آن مشکل را حل نکرده و بدست او اسلحه داده مقصر اصلی است ، آیا آن جوانی که به خاطر بی پولی از فرط استیصال برای رسیدن به کمترین خواسته اش که داشتن امکانات زندگی است به طبیعتی که در آن بزرگ شده هجوم می آورد مقصر است یا مسئولین و مدیرانی که فقر و نداری را می بینند اما خودشان شکم سیر بر بالین می گذارند و دلشان خوش است که شکم زن و بچه خود را به خوبی پر کرده اند !جنگل ، رودخانه ، حیوانات همه خودشان ثروت بشمار می آیند نیازی ندارد که سرمایه گذاری آنچنانی برروی آنها بشود  اگر بدانیم که چطور از آنها استفاده کنیم براحتی در کنار شهرنشینی می توان محیط زیست خوبی داشت چرا که حیات انسانها وابسته به طبیعت است و لازم و ملزوم یکدیگر هستند اگر طبیعتی در کار نباشد انسانها چطور می توانند زندگی کنند ؟!طوری با جنگل و محیط زیست ایران برخورد شده گویی ساکنان آن منطقه دشمنان این طبیعت هستند در حالی که بهترین مراقبان همان ها هستند وقتی دست آنها از کسب درآمد درست ، از طبیعتشان کوتاه می شود نتیجه آن است که برای رسیدن به حقشان به مقابله با تازه واردین می پردازند غیر بومی ها قصرهای مجلل خود را در کنارساکنان بومی ساده مناطق طبیعی گسترش می دهند و اینگونه به آنها اعلام جنگ می کنند که ما از شما قوی تر و پولدارتر هستیم . در دل جنگل ، لب ساحل ، کف رودخانه اجازه ساخت و ساز به افراد مرفه و غیر بومی داده می شود و جلوی چشم ساکنان آن منطقه به تخریب طبیعت می پردازند و بعد برروی همان مردم محلی اسلحه می کشند که ما قصد مراقبت از طبیعت را داریم چگونه این طور بی خردانه به مقابله با خودمان بر می خیزیم وقتی راه درآمد محلی ها را می بندیم و آنها بیکار می شوند آنوقت انتظار داریم برای بدست آوردن حق خود به مقابله برنخیزند ! ساکنان هر منطقه اگر بتوانند از امکانات طبیعی برای کسب درآمد استفاده کنند قطعا خودشان از آن طبیعت محافظت می کنند و می توانند ناجیان اصلی محیط زیست خود باشند و دیگر نیاز نیست آنها را وادار به کاری کنیم .اینکه استفاده از مناطق طبیعی کشور مدیریت نمی شود بر هیچکس پوشیده نیست نمی توان از مردم انتظار داشت وقتی شاهد از بین رفتن طبیعت خود ، توسط مدیرانی هستند که از این طریق جیب شان پر می شود ، خواهان سهم خود نشوند جوانی که برای ارتزاق خود به کشتار طبیعت روی می آورد آخرین نفسهای مظلومانه طبیعت تاراج شده وطن است .مردم جنوب در کنار دریای پر از ماهی اما فقیراند ، مردم شمال در کنار جنگل پر از ثروت اما بی پول اند ، دیگر مردمان در کنار ذخایر عظیم نفتی و گازی اما محتاج درآمد کارگری ، این در اصل نشان از بد بودن مردم نیست نشان از بی تدبیری مسئولی است که فکر می کند چند صباحی آمده پولی بردارد و برود گویی دیگر اینکه چه برسر مردم امروز و آیندگان می آید به آنها ارتباطی ندارد ! سریال افرا در اصل تلاشی برای رساندن فریاد دادخواهی طبیعت کشور است که نشان داده شود چه بر سر آن آورده اند بومیان منطقه و محیط بانان اولین قربانیان این بی تدبیری هستندفرهنگ مراقبت از طبیعت و احترام به آن را باید بعنوان یک ارزش اخلاقی تعریف کرد تا مردم نه از ترس جریمه و قانون بلکه بعنوان یک وظیفه آن را بپذیرند وقتی کشور را بعنوان خانه خود در نظر بگیریم دیگر برایمان فرقی نمی کند ساکن کجا هستیم در هر نقطه ای که باشیم مراقبت از طبیعت را جزو اصول خود قلمداد می کنیماحترام به ساکنان یک منطقه در الویت استفاده از منابع برای گذران زندگی ، باعث می گردد دیگر نیاز به ایجاد اهرم فشاری برای مراقبت از طبیعت آن منطقه نباشد چرا که هیچ کس سرچشمه درآمد خود را نمی خشکانداگر استفاده درست از طبیعت و تاکید بر حفظ آن بصورت بکر و دست نخورده جزو اصول اخلاقی و ارزشمند قرار بگیرد دیگر نمی توانیم برای منافع عده ای سودجو و منفعت طلب آن را به حراج بگذاریم .ایجاد قانون درست ، برای نحوه استفاده از محیط زیست می تواند شبهات در نوع استفاده از آن را رفع کند زمانی که  قانون تکلیف را درست مشخص کرده باشد دیگر نیاز به تعریف وظایف نیست چرا که همه وظیفه دارند به آن احترام بگذارند .جوانی و آرزوهای ناممکنتربیت یک کشور باید از نسل پایه آن آغاز گردد به کودکان امروز برای ساختن و مراقبت ایران فردا نیازمندیم رشد و تربیت نسل کودک و نوجوان را با بی خردی خود از بین نبریم از الگوهای موفق تربیتی در سایر جاهای دنیا استفاده کنیم چرا که اگر قادر به تربیت جامعه ای درست بودیم دیگر نیاز نبود برای مراقبت از آن هرروز نهادهای حفاظتی و امنیتی را بیشتر کنیم .امید است این سریال توسط مسئولین دیده شود تا بدانند بی توجهی به طبیعت فقط باعث از بین رفتن آن نمی گردد بلکه جامعه انسانی در خطر قرار می گیرد .</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Sun, 26 Sep 2021 15:23:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرور و بررسیِ فیلم «درخت گردو» | میوۀ سیاهِ مهدویان</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%90-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%87-%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%90-%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-mmhabcn8cmeu</link>
                <description>آن شب در سینما چه گذشت؟چند شب پیش فیلم درخت گردوی مهدویان را در سینما دیدم. دفعه قبل، فیلم فراموش‌شدنیِ خورشید را دیدم و امیدوار بودم که دفعه بعد، با یک فیلم بهتر و حسابی‌تری مواجه بشوم. و خب تا دیدم بالاخره بعد از تاخیر حدودا یک‌ سال و نیمه، درخت گردو قرار است اکران شود، در اولین فرصت رفتم برای دیدنش.می‌توان گفت بعد از کرونا خیلی‌‌ها بیخیال سالن سینما شدند. و همان چند ماه یک باری هم که به سینما می‌رفتند را  ترک کردند. ولی خب سینمای خلوت هم خوبی‌های خودش را دارد. جالب بود؛ من سانس‌ ساعت یازده و ربع شب را هدف گرفته بودم و تقریبا مطمئن بودم به‌خاطر کرونا و اینکه فردا شنبه‌ست و ساعت سانس هم دیر، سالن خلوت و نهایتا دو سه نفر بیشتر در آن حاضر نخواند شد و من هم در سکوت و انزوا و راحتی به تماشای فیلم خواهم نشست! برای همین با اعتماد به نفس کامل و اینکه اولین و آخرین نفری هستم که وارد سالن می‌شود در را باز کردم و وارد شدم و دیدم که هیهات! یک ردیف و نصفی آدم آن‌جاست! حالا کاری نداریم که ظرفیت سالن نهایتا ۳۰ نفر بود، ولی با توجه به شرایطی که گفتم، برایم شوکه کننده بود که نصف سالن پر شده و مردم هم شبِ شنبه‌ای آمده‌اند درخت گردو ببینند! حالا این‌ها به کنار. یکی دو تا کاپل و زوج آمده بودند که خب امری عادی‌ است. اما پنج شش نفر دیگر هم بودند که خانوادگی آمده بودند سینما و از قضا، یک پسر بچه چهار پنج ساله هم در خورجین‌شان داشتند!  یعنی نابود شدم! بچه را آورده بودند «درخت گردو» ببیند! سوای از سوالاتِ مکرر و جیغ‌جیغ‌ کردنِ وسط فیلم و حواس‌پرتی‌هایی که ایجاد می‌کرد، دعا می‌کردم زودتر بخوابد که فیلم را کامل نبیند! که بدبختانه خیلی از چیزهایی که نباید می‌دید را دید! مدام از پدرش می‌پرسید:«این کارو آدم خوبا کردن یا آدم بدا؟ آدم بدا اینا رو کشتن دیگه؟ مگه نه!؟»این تمایزگذاری و اینکه می‌خواست مدام با منطقِ کوچکش خوب و بد را مشخص کنهد برایم جالب بود. چون بچه ا‌ست دیگر. فقط سیاه و سفید را می‌بیند. خاکستری و ترکیبی بلد نیست. بماند که بعضی بزرگ‌ترها هم هنوز همین‌گونه اند.خلاصه یکی نبود به والدینش بگوید که:«آخه مومن این فیلم همش غم و بدبختی و مرگ و سیاهیِ. برای بچه مناسب نیست که.» بعد سوال اینجا بود که این بچه را چجوری برای تماشای این فیلم  به سینما راه دادند! قاعدتا درخت گردو باید مثبت ۱۵ یا ۱۶ سال می‌بود و درجه‌بندی می‌داشت. که ظاهرا نداشت. البته هنوز زود است که این اداها توی ایران مد بشود. ولی به هر صورت نیاز هست. می‌خواستم قبل از شروع فیلم به پدرش بگویم که چرا چنین کردی و فلان. ولی خب بعد فکر کردم که الان فایده‌ای ندارد‌. نهایتا پدرش اندکی به خودش فحش می‌دهد و هیچ. نمی‌آید فیلم را رها کند و برود. آن هم با این قشون‌کشی‌ای که کرده! بالاخره بلیط گرفته است و از این حرف‌ها.بگذریم.به خودِ فیلم بپردازم.(تُهی از هر گونه اسپویل و فناسازیِ داستانِ فیلم!)خودِ فیلمباید بگویم انتظار بیشتری از فیلم داشتم. و این انتظارِ بالای من وقتی با مغز بر زمین خورد که فیلم با نریشینِ «مینا ساداتی» شروع شد و فهمیدم که قرار است در ادامه چه اتفاقی بیفتد و نحوه روایت چه شکلی است. یعنی گفتم وای بر تو مهدویان! وای بر تو که چنین مسیری را برای روایتت برگزیدی.بگذارید یک نکته بگویم تا بهتر قضیه را بفهمیم. فیلم در سه برهه زمانی روایت می‌شود. یکی سال 66 و قضایای شیمیایی سردشت و این‌ها. یکی سال 83 و دادگاه لاهه در هلند. یکی هم سال 95. در این بین، زمانِ حال و جاریِ داستان، سال 95 است. و بقیه داستان که حدود 90 درصدش را شامل می‌شود، توی سال 66 و 83 جریان دارد. حالا خبطِ مهدویان این بوده که فیلم را از دریچه سال 95 روایت می‌کند. و آن‌هم چه روایتی‌. عین سریال‌ها و فیلم‌های صدا و سیما.بزرگ‌ترین ضربه به حسِ فیلم این بوده که ما داریم از آینده با فیلم مواجه می‌شویم. مشخصا از بیرون. البته این موضوع لزوما چیز بدی نیست و بسیار هم رایج است. اما این بیرون بودن، به‌علاوه تجاوز‌های گاه و بیگاهِ مینا ساداتی، نتیجه‌ای جز تصنعی شدن و ضربه زدن به حس فیلم نداشته. از طرفی گاها شما احساس می‌کنید در حال تماشای یک مستند هستید. به حدی که فیلم حتی دیالوگ‌ِ به‌جا و مناسبی هم ارائه نمی‌دهد و آنقدر سعی می‌کند با اتکا به این مستندگونه بودن، واقعی باشد، که گاها صدای بازیگران به‌سختی شنیده می‌شود!همچنین اصرار بر روایت فیلم از سال ۹۵، چندان قابل توجیه نیست. چرا که می‌شد واقعه‌ی آن‌را تنها با اضافه کردنِ یک خط به نوشته‌های پایانیِ فیلم، توضیح داد. البته اشاره‌ی گذرا و بی‌کارکرد به کول‌بران نیز شاید از دیگر دلایل روایتِ فیلم، از دریچه سال ۹۵ باشد. چرا که یکی دو نما نیز به کول‌بران اختصاص دارد‌ (هرچند یکی از آن نماها به غایت جذاب و حرفه‌ای است)؛ که به راحتی می‌توانست نباشد و هیچ ضربه‌ای هم به کل اثر نزند. حتی کلا تیکه سال ۹۵ می‌توانست نباشد. و قصه از زمانِ حال سالِ ۶۶ روایت می‌شد و مواجهه مخاطب نزدیک‌تر و جدی‌تر انجام می‌شد و فاصله نیز کم‌تر می‌شد. و در نتیجه سمپاتی و باورپذیریِ کار بالاتر می‌رفت.به همین علت به نظرم مهم‌ترین نقص فیلم که روی کل اثر تاثیر گذاشته، همین نحوه اشتباه روایت است. و البته موضوعِ دیگر، این است که فیلم شتاب‌زده شروع می‌شود و وقایعش رو نشان می‌دهد و بعد هم تمام.خب ما در اکثر داستان‌ها، یک حالت تعادل و آرامش داریم. یک واقعه و اوج و پیچِ داستان. و بعدش هم دوباره یک تعادلِ ثانوی. حالا اگر آن بخش اول به اندازه کافی و وافی پرداخت نشود، بخش دوم که واقعه هست کارایی و تاثیر خودش را از دست می‌دهد. یا تاثیرگذاریش کمتر می‌شود. به عبارتی شما باید همه تلاش و زحمتت را بگذاری روی قسمت قبل از واقعه. وگرنه کلا حرف اصلی‌ت و محلِ مانورت از دست رفته و سوخت می‌شود. توی درخت گردو هم یکی دیگر از مشکلات همین است. بخش اول را ما تقریبا نداریم. پرداختِ کافی صورت نمی‌گیرد و حلقه اتصالِ ناقص و ضعیفی بین مخاطب و شخصیت ایجاد می‌شود. تازه بیشترِ تلاشِ ناچیزی هم که صورت گرفته، همان روخوانیِ مینا ساداتی‌ست که روی فیلم پخش می‌شود. بعد هم ناغافل واقعه اتفاق می‌افتد ‌و ما تا گردن وارد ماجرا می‌شویم. نمی‌گویم توی ماجرا قرار نیست هیچ پرداختی صورت بگیرد و اگر بخش اول از دست برود، دیگر نمی‌شود کاری کرد. نه‌. اتفاقا این فیلم هرچه دارد از چکش‌کاریِ شخصیت‌ها در حین ماجرا و ایجاد چالش برای آن‌هاست. که اگر همین هم نبود رسما فیلم از ارزش ساقط می‌شد. و البته بازی بازیگران نیز، که خواهم پرداخت.در کل منظور این است که شما &quot;باید&quot; یک پیش‌زمینه‌ای از زندگیِ سوژه‌هایت و ابعاد شخصیتیِ آن‌ها به ما بدهی. یا بهتر است بگویم که دادی؛ منتها کافی و کامل نبود.مثلا در جایی از فیلم، مینا می‌گوید اوس قادر (پیمان معادی، نقش اصلیِ فیلم) زیاد حرف نمی‌زد و فرد آرام و توداری بود. یا یک چنین چیزی. خب آخر برادرِ من. با گفتن که کارت راه نمی‌افتد. این را باید نشان بدهی. نمایشنامه رادیویی که نیست‌. این یکی از جاهایی بود که هر دو مشکل را داشت. هم تجاوزِ راویِ بی‌ادب را و هم عدم پرداختِ مناسب.بازیگریاگر بخواهم یک مورد دیگر به نقاط ضعف فیلم اضافه کنم، بازیگری است. که از قضا نقطه قوت هم هست. بازیگریِ پیمان معادی و مینو شریفی نقطه قوت است. که البته پیمان با فاصله از همه بالاتر می‌ایستد. پیمان حرف ندارد. لهجه‌اش. نشستنِ کاراکتر بر فیزیک و استایلش. میمیک صورت و اکت‌هایش. شکستن‌ها و سکوت‌ها و خیره شدن هایش. اصلا پیمان یک تنه بیشترِ بارِ فیلم را بر دوش می‌کشد.این پیمانِ لعنتی...و از آن‌طرف بازیگریِ مهران مدیری نقطه ضعف. و مینا هم بین نقطه قوت و خنثی در رفت و آمد است. از مدیری بگویم. وای از این مدیری. هیهات از این مدیری. که چقدر بد است و نچسب و غیرواقعی. که چقدر شخصیت روی فیزیک و ادا و اطوارهایش ننشسته است. که چقدر بیگانه است با این نقش. که اگر همان یک تیک عصبی را هم در طول بازی‌اش اجرا نمی‌کرد، باید تمشک طلاییِ بدترین بازیگر سال را از آن خود می‌کرد.نمی‌دانم مشکل چیست. شاید در وهله اول تقصیر محمدحسین است. که انتخاب خوبی برای این نقش نداشته است. چه، مدیری برای این نقش، حداقل بخشی که در سال 66 جریان دارد، پیر است. با وجود گریم نسبتا سنگینی که روی او صورت گرفته، اما مدیری همچنان پیر است. نتوانسته جوانی را در بیاورد.من را یادِ فرانک شیرنِ جوان در مرد ایرلندی می‌انداخت. که دنیرو با وجود جلوه‌های ویژه‌ی خفنی که مارتین روی سَک و صورتش پیاده کرده بود، همچنان پیر بود. در اکت‌ها و شلیک کردن‌ها و راه رفتن‌هایش، پیری‌اش نمایان می‌شد.(امیدوارم مرا به‌خاطر این قیاس ببخشید. مجبورم؛ می‌فهمید؟ مجبور!) مدیری هم مثل پیرمردی بود که لباسِ جوان‌های دهه‌ی شصت را تنش کرده باشند و کلاه‌گیس سرش گذاشته باشند. اما از حق نگذریم، بازیِ او در دو برهه زمانیِ دیگر، &quot;اندکی&quot; بهتر شد. با وجود اینکه در واقع بازیِ خاصی نمی‌کرد و حتی دیالوگی هم نداشت، اما همان ژست و ایستادن و نشستن را هم بهتر از نسخه‌ی سال 66 اجرا می‌کرد. گویا مدیری، پیرتر از خودش را بهتر از جوان‌تر از خودش بازی ‌می‌کند. خلاصه. نچسب‌ترین عنصرِ فیلم، مدیری بود.این مدیریِ نچسبیعنی می‌گویی فیلم زباله‌ی خالص بود؟نه؛ حرف در دهانم نگذار!اما اگر بخواهم به خوبی‌های فیلم بپردازم، باید بگویم که انتظارِ مخاطب از یک تلخیِ بی‌نهایت را برآورده می‌سازد. و گاها با شوک‌هایی که وارد می‌کند، حتی می‌تواند حلقه‌ی اشکی در چشمانِ شما ایجاد کند. همچنین از نظر بصری با یک فیلم جذاب طرف هستیم. به‌خصوص قبل از واقعه که طبیعتِ کردستان و آن روستا، به‌خوبی نشان داده می‌شود. البته نکته مهم‌تر، تغییر کیفیت بصری، بعد از وقوعِ واقعه است. که به‌خوبی مرگ و ناامیدی و سیاهی و تباهی را منتقل می‌کند. و آن زندگی و جنب و جوشِ پیش از واقعه از بین می‌رود. یا حداقل جنبه‌‌ی دیگری پیدا می‌کند. جنبه هراس و اضطرار. و نشانه‌هایی که از طریق طبیعت به ما می‌دهد که در واقع هشداری است برای آنچه پیش‌ خواهد آمد. طبیعتِ زنده و مرده. مثلا سقوطِ هولناکِ پرندگان و تقلایِ مرگبارِ آن‌ها که نشان از واقعه‌ای شوم دارد.به هرحال مهدویان دست روی سوژه‌ای گذاشته است که فی نفسه تلخ است و در حالت عادی و محاوره‌ای هم اگر شما با یکی از نزدیکانِ آن واقعه صحبت کنی، قطعا حالِ دلت دگرگون می‌شود. و فیلم این دگرگونی را در شما ایجاد می‌کند. و البته از سبکِ خاصِ فیلمبرداریِ مهدویان هم نگذریم. که من شخصا خیلی دوستش دارم. همان سبکی که &quot;فکر کنم&quot; برای اولین بار در ماجرای نیمروز شروعش کرد. یک دوربینِ سیال و مخفی‌کار و مضطرب، با اتمسفرِ بی‌روح و فیلترِ کم‌رنگ و خش‌دار. که بسیار مناسب سوژه‌هایی است که سراغشان می‌رود.نکته پایانی، اما حیاتی!امیدوارم مرور خوب و جامعی ارائه کرده باشم. و امیدوارم با وجود مواردی که مطرح کردم، به‌تماشای فیلم بنشینید و احیانا برداشت و نظرِ خود را سامان بدهید. اگر هم قبلا فیلم را دیده‌اید و نکته‌ای دارید که من نگفتم یا اشتباه گفتم یا ناقص گفتم، حتما گوشزد کنید.همچنین فیلم را ببینید. چون این برداشت و تحلیل من از فیلم بود و دیدگاه شما قطعا متفاوت خواهد بود. همچنین درخت گردو با تمام کاستی‌هایی که دارد، فیلم مهمی است که باید دیده شود و مورد نقد و بررسی قرار گیرد؛ چرا که از کارگردانِ مهمی است و همچنین دست روی نقطه‌ای حساس و مغفول از تاریخِ معاصر ایران گذاشته است و رسالتِ یادآوری و آگاهی‌بخشی بر دوش دارد. در ضمن، ترجیحا فیلم را در سینما ببینید. چرا که برخی از آن قاب‌ها و نماها فقط در سالن سینما &quot;در می‌آید&quot;.یکی از بهترین و تلخ‌ترین نماهای فیلم. آه....1400/06/24پ.ن: مینا خانم ناراحت نشی یه وقتا! در طول متن چندبار بهت دیس زدم اما در واقع به شما دیس نزدم. شما رو به عنوان یک بانوی هنرمند و خِبره و جالب قبول دارم و احترامت میذارم. منتها اون حرکتی که محمد حسین از طریق شما در فیلم اجرا کرد زیاد به مذاقم خوش نیومد. که دلایلش رو هم گفتم و فکر کنم شما هم قبول کنی. حالا به هر حال اگر محمد حسین رو دیدی یا باهاش در ارتباط بودی این موضوع و ایراد رو بهش بگو تا در آینده حواسش رو جمع کنه. شما هم سلامت باشی. به آقا بابک هم سلام برسون. مخلصیم.</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>&#039;Salarovski&#039;</author>
                <pubDate>Wed, 15 Sep 2021 10:14:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم click 2006</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-click-2006-kby3ghodtc3g</link>
                <description>فیلم click (کلیک) با بازی آدام سندلر و به کارگردانی فرنک کوریسی در سال 2006 اکران شده است. امروز میخواهیم درباره این فیلم کمدی نسبتا قدیمی صحبت کنیم که آیا واقعا ارزش دیدن دارد یا نه؟توجه: این پست هیچ اسپویلی ندارد، با خیال راحت بخوانید :)مایکل نیومن (آدام سندلر) یک معمار است که زندگی متوسطی دارد. او به صورت اتفاقی با کنترلی آشنا میشود که  میتواند با آن کنترل زندگی خود را کنترل کند و ...خب مانند اکثر پست های معرفی فیلمی که انجام دادم، اول از همه سراغ بازیگران این فیلم میرویم. آدام سندلر در نقش مایکل بازی واقعا خوبی از خود ارائه میدهد، البته نه آنچنان که بگویم شاهکار کرده است اما خب میتوان گفت که نقطه ضعف خاصی نداشته است. یکی از اصلی ترین نقاط قوت بازی آدام سندلر، سوییچ کردن خوب او بین صحنه های کمدی و صحنه های احساسی است و خب آدام سندلر خیلی حرفه ای در لحظات احساسی این فیلم بازی میکند.کیت بکینسیل نیز در نقش مقابل آدام سندلر نیز به خوبی کارکتر یک مادر خانواده که نگران سختی های زندگیش است را بازی میکند. دیگر بازیگران اصلی و فرعی نیز در نقش خود به خوبی ظاهر شده اند و در مجموع تیم بازیگری در این فیلم حرفه ای عمل کرده است.کمدی فیلم را میتوان گفت که خوب در آمده است. بار اصلی کمدی فیلم را میتوان گفت که رو دوش آدام سندلر است. نویسنده این فیلم به خوبی دیالوگ ها و لحظات بامزه را درون این فیلم قرار داده است و خب از آن طرف همان طور که بالاتر هم اشاره کردم، فیلم بار احساسی خوبی هم دارد. همچنین کمدی و داستان این فیلم صرفا برای خنداندن مخاطب خودش نیست و حرف جدی و مهمی با بیننده اثر دارد. البته که کمدی این فیلم بی اشکال نیست مثلا برخی شخصیت هایی در این فیلم هستند که برای کمدی و بامزه بودن به فیلم اضافه شده اند. اما خب حداقل برای من اصلا لحظات خنده داری را رقم نمیزدند و بیشتر اینطوری بودم که چرا این بازیگر از صحنه خارج نمیشود تا نفس راحتی بکشم! در مجموع میتوان گفت که فیلم کمدی خوبی دارد و خیلی لحظات شما را میخنداند.خب میرسیم به داستان فیلم. داستان فیلم درست است که ضعف هایی دارد اما خب داستان ضعیفی به حساب نمیاید. داستان در بخش های کمدی و احساسی به خوبی عمل میکند و شخصیت پردازی درست مایکل کمک بسیاری به روند داستانی داشته، همچنین این فیلم شما را خسته نمیکند و نمیگذارد از سر جای خودتان بلند شوید. ایده کلی داستان روی کاغذ بسیار جذاب است واقعا برای پیدا کردن یه همچین ایده ای برای مطرح کردن یک همچین موضوع مهمی باید برای نویسندگان آن دست زد. اما خب داستان در عمل متاسفانه دارای ضعف های نسبتا بزرگی است. برخی جهات فیلم کات شده است. انگار که کارگردان وقتی داشته اثر نهایی خود را میدیده با خودش گفته که باید نزدیک به 20 دقیقه آن را حذف کنم. همچنین در بخش هایی مانند پایان داستان کمی کلیشه ای عمل میکند، البته که این فیلم به نسبت قدیمی به حساب میاید و میتوان گفت نسبت به زمان خودش خوب بوده است اما خب اگر الان به فیلم نگاه کنید شاید برخی اتفاق ها برایتان کمی کلیشه ای باشد.چه کسانی از این فیلم لذت میبرند؟کسانی که از ژانر کمدی خوششان میاید.کسانی که آدام سندلر را دوست دارند.کسانی که به دنبال حرف های تاثیر گذار در فیلم ها هستند.نمراتنمره IMDb (متغیر در روز): 6.4/10نمره متاکریتیک: 45/100نمره راتن تومیتوز: 34%خیلی ممنون که پست را مطالعه کردید، اگر که از پست خوشتان آمد یادتان نرود که پست را لایک کنید و اگر که نظری درباره فیلم و پست دارید حتما حتما در قسمت کامنت ها با من به اشتراک بگذارید.پست های مرتبط https://virgool.io/Novira/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-truman-show-f9uvjlfuioc0  https://virgool.io/@MAP.air/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-wonder-fp4pe4zixprr </description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>map air</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jul 2021 10:50:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم ترسناک معبد The Unholy 2021 | معرفی + نظرات بیندگان</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%AF-the-unholy-2021-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-omgsvsrkb9jf</link>
                <description>مثل همیشه بخش اول : معرفی فیلمبخش دوم : نظرات کسانی که فیلم رو دیدنو بخش سوم : امتیاز فیلم و منبع دانلودفیلم ترسناک معبدفیلم ترسناک معبد یا همون نامقدس محصول 2021 آمریکا هستش.ژانر وحشت به کارگردانی ایوان اسپیلوتوپولوسبازیگرانش جفری دین مورگان، کری الوز، کیتی آسلتون، کریستین آدامز، ویلیام سدلر، کریکت براون، دیوگو مورگادو، مارینا مازپا هستند.خلاصه داستان : داستان دختری ناشنوا است که با مریم مقدس دیدار می‌کند و ناگهان قدرت تکلم و شنوایی و همچنین شفای بیماران را پیدا می‌کند. زمانی که مردم برای تماشای معجزه او می آیند اتفاقات ترسناکی به وقوع می‌پیوندد و این سوال پیش می آید که این معجزه ها از کارهای مریم مقدس بوده یا موجودی شوم ؟فیلم ترسناک معبدنظرات : ايده داستان خوب بود و انتخاب بازيگر ها هم بی نقص انجام گرفته بود منتهی کارگرداني، فيلمنامه و بدتر از همه جلوه هاي ويژه ضعیف بود.این فیلم اگه ارزش دیدن داشته باشه فقط به خاطر بازی جفری دین مورگان هست و بسامتیاز فیلم در وبسایت imdb از حدود 12 هزار رای 5 می باشد.صفحه فیلم در : ویکی پدیا صفحه دانلود فیلم : دانلود فیلم معبد</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>m_11735800</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jul 2021 16:23:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فانتزی حماسی+آسیای شرقی_معرفی &quot;رایا و آخرین اِژدها&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%DB%8C-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%90%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7-tagh09tjkdof</link>
                <description>اول از همه ممنون از این همه حمایت که نسبت به من داشتین و دارین.دوم تابستون امسال باید خیلی خفن بگذره؛ پس شما هم دست به کار بشین و با تگ &quot;معرفی فیلم با من&quot; سعی در فعالیت بیشتر داشته باشین.رایا و آخرین اژدها_2021یک افسانه ی خاموشزمانی که آرامشی جهان را در خود فرو برده است و مردمان تمام سرزمین های جهان در صلح و آرامش کنار یکدیگر زندگی می کنند، رایا متولد می شود.رایا در خانواده‌ای برزگ می شود که آخرین تکه از نور و تنها نشان باقی مانده از آخرین اژدها توسط پدر او نگهداری می شود. پدرش که فردی صلح طلب بود، این نشان را  از دیگر قبایل مخفی کرده بود تا مبادا قبیله دیگری در وسوسه ی داشتن آن جنگ به پا کند.اما، رایا مرتکب اولین و آخرین اشتباهش می شود و ...بازماندگان دنیای تاریکخیلی سریع داستان این انیمیشن شکل جدی به خود می گیرد و تمام قبایل در جنگ ستیز با یکدیگر دنیا را به تاریکی مطلق می کشانند و روح تاریکی را با این کار باز بیدار می کنند.روح تاریک تمام انسان ها و موجودات زنده دیگر را در خود غرق می کند و به سنگ تبدیل می کند. انسان های زیادی در ترس از دست دادن جانشان از خانه هایشان بیرون نمی روند.سال ها می گذرد و رایا که خودش را مقصر این اتفاق می داند و تنها هدفش نجات پدرش هست، به دنبال حل کردن این مشکل تمام تلاشش را می کند.رایا و آخرین اژدها_2021طلوع ذره ای امیداز اینجا به بعد قسمت جذاب و خنده دار این انیمیشن آغاز می‌شود و رایا به همراه آخرین اژدها و پسرک کشتیران که او هم خانواده اش توسط روح تاریک تبدیل به سنگ شده، تصمیم می گیرد به رایا در این راه کمک کند و در این راه چند شخصیت دیگر هم اضافه می شوند و رایا را یاری می کنند.رایا به کمک این افراد تیکه های شکسته ی گوی را بدست می آورد ولی زمانی که دیگر دیر شده و او تصمیمی جز تسلیم شدن ندارد. جایی که آخرین اژدها ناپدید شده و رایا امیدش را باخته و در درون روح تاریک می رود و ...رایا و آخرین اژدها_2021دیدگاه صدرا از این انیمیشنباید اعتراف کنم که برای پایان این داستان که بهش اشاره نکردم، سناریوی بهتری مُتصور بودم اما، باز اگر کُلیَت این انیمیشن را در نظر بگیرم بسیار جذاب و لحظات کاملا خنده دار و حماسی بسیاری را خَلق کرد. از نظر من موضوع چندان هم جدید نبود اما، آن قدر در طراحی آن خلاقیت به خرج داده بودند که مخاطبانش را به راحتی پیدا می کرد. به شخصه با لحظات دراماتیک این انیمیشن خیلی ارتباط برقرار کردم و اتفاقاتی که گاهی واقعا در زندگی امروزی ما نمود داشت، مثل نگه داشتن راز که می تونه یه جهانی رو به نابودی بکشونه و عشق به پدر و هیچوقت ناامید نشدن.خُلق و خوی این سبک انیمیشن شباهت چندانی با فرهنگ ما ایرانیان ندارد و چقدر خوب می شد، چنین اثری در حوزه ی شاهنامه، سیاوش و اسفندیار و رستم که دیگر همه با نام او آشنایی دارید، ساخته می شد و ما حسابی لذت می بردیم.امیدوارم‌از آهنگ‌حماسی که براتون گذاشتم لذت برده باشید و همین طور از معرفی رایا و یاران دوست داشتنیش.آخرین پست اینجانب https://vrgl.ir/c8Kqt  https://virgool.io/felmobox </description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>صدرا</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jul 2021 15:16:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تسلیم آرزویت شو! &quot;معرفی انیمیشن LUCA&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-luca-hxumivfoq9ab</link>
                <description>بالاخره برگشتم با یک معرفی دیگه! تابستون امسال باید حسابی فعالیت داشته باشیم و توی فکر اینم که به معرفی کتاب هایی که قرار بخونم هم بپردازم.خب انیمیشن امروز لوکا نام داره و حتما حتما از دوبله ی نماوا برای تماشای این انیمیشن استفاده کنید. نپرس چرا؟لوکا _ 2021 _ disney &amp; pixarبرای هر انسانی رخ می دهدتوی زندگی هر انسانی جایی بین تمام روزمرگی هات، جایی که فکر می کنی همه چی برات یه جور تکراره و انگیزه ای برای ادامه دادن بهش نداری، دقیقا همون جا و توی همون لحظه به خودت میگی:پسر من واقعا با این کار حال می کنم! :)این جمله خیلی مهمه. همین که تو حس کنی می تونی با انجام یه کاری به اون حس ناب و خواستنی برای خودت برسی یعنی بُرد؛ یعنی تو امروز به چیزی فراتر از روزمرگی رسیدی. این به ما بستگی داره که چقدر بهش بها بدیم و چقدر جدیش بگیریم.مثل لوکا باشوقتی لوکا فهمید سرعت و بعد پرواز چقدر مخلوط (میکس) جذاب و مهیجی براش هست؛ قید خیلی چیز ها رو زد و از خونه بیرون زد تا به چیزی که آرزوی رسیدن بهشو داره برسه.کمی زیاد، حس خوبمن اگر بخوام از تجربه کسانی که توی زندگی ام دیدم، براتون بگم، باید این طور شروع کنم که آدم باید هر حسی نسبت به هر چیزی که داره رو جدی بگیره. یعنی چی؟یعنی وقتی می بینی فوتبال بازی کردن، نقاشی کشیدن، نوشتن، موسیقی گوش دادن، فیلم دیدن و تماشای نقاشی های نمایشگاه بهت حس خوبی میده، باید بیشتر بری سراغش!من وقتی میبینم دیشب نقاشی های نمایشگاه هر چند قوی نبود، ولی بهم حس خوبی داد، باید برم سراغ نمایشگاه های بیشتر(این هفته شاید برم تهران برای نمایشگاه سیاه قلم، اگر مجوز خروج از شهر صادر بشه و یکسری موانع دیگه برداشته بشه).هم مسیر خودتو پیدا کنمثل لوکا و رفیقش که دوتایی سراغ آرزوشون یعنی بدست آوردن وِسپا و سرعت و بعد پرواز با اون که تنها فکر و خیالشون شده بود، تو هم باید همین مسیر رو در پیش بگیری.داشتن یه فردی توی زندگیت که با همون چیزی حال کنه، که تو میکنی :)  این خیلی مهمه!باید عادت کنی مجنون احساسات و امیالت بشی؛ نه به منظور غلط! باید یاد بگیری، وقتی میدونی چیزی میتونه بهت کمک کنه تا حالت خوب بشه و خوب بمونه، ارزشمند و گرون تر از طلاست.داشتن هم مسیر و کسی که توی اون راه کنارت باشه و مهم تر اینکه بهش علاقه داشته باشه، مثل یک جور انرژی زاست که هدف مشترک تون، به قلب تپنده ی شما تبدیل میشه.قدر رفیق رو بدونتوی یکی از سکانس ها به طرز کاملا هنری و در عین حال واقعی، روی سیاه شخصیت لوکا نشون داده میشه، جایی که به چشمان رفیقش زل میزنه و ...   (نگم بلکه برید سراغش)گاهی برای رسیدن به هدف دچار انحراف میشی و خب طبیعتا تصمیماتت موجب آزرده خاطر شدن دیگران میشه. مهم اینه که بهشون ثابت کنی نیت تو مسیری هست که برات مهم و غیر قابل تغییره. مبادا بیخیال کسانی بشی که زمانی هم درد و غمخوارت بودن.اولین همکاری دیزنی و پیکسارباید بگم دستمریزاد به این انیمیشن آموزنده و البته خنده دار.به امید تقویت شدن سطح محتوایی کشور عزیزمون ایران در این زمینه.باید تشکر ویژه از چند شخص به عمل بیارم.* از مرمر عزیز تشکر میکنم که توی این مدت خیلی خیلی با خوندن نقد هام یا بهتره بگم دیدگاهم نسبت به فیلم‌ها منو باز تشویق کرد تا برگردم سراغ این سبک محتوا.* از دوستانی که برای انتشارات فلمو باکس می نویسند و نوشتند. این تابستون شدیدن بهش نیاز داریم.* دوستانی که توی مسابقه دست انداز بهم لطف کردند و رای دادند، قطعا برام ارزشمنده و انشالله توی مسابقه گاهنامه‌ بیستم جناب دست انداز همگی شرکت می کنیم تا مسابقه ای جذاب تر و پر شور تر داشته باشیم.به امید رسیدن به تنها یک آرزو اما، بهترین آن.در پناه خدایا حقپست قبلی اینجانب __ کمی طبیعت گردی با من  https://vrgl.ir/Fs5xM </description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>صدرا</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jul 2021 16:55:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و QUEENs gambit</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%85%D9%86-%D9%88-queens-gambit-z0m9ez498ys7</link>
                <description>به خودم قول دادم هر قسمتشو‌ تو یه روز تماشا کنم‌ که بتونم به بقیه کار هام هم برسم.به طوری که توی‌ هفت روز تموم بشه‌.گفتم باشه و روز اول قسمت اول رو دیدم،روز دوم قسمت دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت.تموم شد.چیزی که اول توجهمو‌ جلب کرد،نورپردازی و ترکیب رنگ فوق العاده اش بود که باعث می شد علاوه بر فیلمنامه،از جذابیت بصری هم لذت کافی و لازم رو برده باشم.جادوی‌ نورپردازی‌این ترکیب رنگ بهتون موجی از انرژی تزریق نمی کنه؟اصلا مهم نیست شطرنج باز بوده‌ باشین،نبوده باشین،اصلا بدونین شطرنج کیه،یا حتی مثل استاد فراستی نتونین حرکات مهره فیل‌ و اسب رو از هم تشخیص بدین،اینا اصلا مهم نیست.مهم اینه کارگردانی طوری بوده که با وجود تنها یه داستان اصلی،و بدون داستان فرعی،شما بتونین‌ بدون سر رفتن‌ حوصلتون‌ سریال رو تا قسمت آخر دنبال کنید.حتی زمان بازی بت(شخصیت اصلی) و حریفش‌،شما احساس یکنواختی نمی کنید.و همین به نظر من یه نقطه قوته‌!بت در دوران طفولیت و آقای شایبل‌انتخاب بازیگر:100واقعا فوق العاده!آنیا تیلور با چشم های خاص و جذابش‌ به شدت نشون میده که پشت‌ اون چهره چقدر نبوغ جمع شده!حتی دوران بچگی بت،دوران نوجوونی‌ و جوونیش‌ به شدت با هم تطابق دارن و تفاوت چندانی احساس نمیشه.زیبایی‌...?خطر اسپویل?بخونید‌ عیبی نداره‌.یه اسپویل که‌ ارزش این حرفا رو نداره‌.بت،دختر ریاضیدانی‌ که مشکل روحی داشته و از شوهرش‌ جدا شده،بعد از خودکشی مادرش با تصادف عمدی ماشینش به یه مانع،و بعد از اینه خودِ بت به طرز عجیبی زنده میمونه،به یه یتیم خانه فرستاده میشه و اونجا با آقای  شایبل(که من با تلفظ اسمش خیلی حال می کنم و نمی دونم‌ چرا اینقدر خوب تو دهنم میچرخه)آشنا میشه.آقای شایبل‌ تو زیرزمین یتیم خانه زندگی می کنه و تنها سرگرمی و علاقه اش بازی کردن شطرنج با خودشه.یه آدم درون گرا و قاعدتا‌ کم حرف که  اول راضی نمیشه به بت شطرنج یاد بده ولی وقتی استعداد این اعجوبه رو میبینه،دست به کار میشه تا این مغزِ متحرکِ لعنتی رو پرورش بده.این شاتی‌ که ‌گرفتم رو خیلی دوست دارم. بت و مستر‌ شایبلمغز متحرک لعنتی‌بت کم کم بزرگ میشه و به قرص آرام بخشی که هر روز از طرف یتیم خانه بهشون داده میشه اعتیاد پیدا می کنه.اون صفحه شطرنج رو در ذهنش،رو دیوار ترسیم می کنه و بعد بازی می کنه‌.یه همچین چیزی‌برای بت خوش شانس زوجی پیدا میشه که اون رو به فرزند خوندگی میگیرن.اون از یتیم خونه و دوست صمیمیش‌ جدا میشه و راهی خونه بختش میشه.بتِ نوجوان و دوست صمیمیش‌اون میاد‌ و میاد تا می رسه به خونه بختش‌.(از داستان گویی متنفرم ولی الان دقیقا دارم همین کارو می کنم)هیچ جا خونه بخت خود آدم نمیشه‌.بت پیشرفت می کنه و رقیب ها رو یکی پس از دیگری کتلت می کنه و معتاد به آب انگورِ غیر گازدارِ با الکل(مشروب)میشه‌.مثل مادر خونده نابابش.حالا بتِ بنده خدا به دو تا چیز معتاده:اون قرص آرامش بخشا‌،آب انگور غیر گاز دار با الکلهمینطور که بت داره رقیبارو ‌از صفحه روزگار و صفحه شطرنج محو می کنه،با آدما و دوستای باحالی آشنا میشه که از قضا کراش بنده هم هستن.چند تا از دوستاش‌:هری،بله ایشون همونی هستن که تو هری‌ پاتر هم بازی کردن.(اسکرین شاتامو‌ نبریدم‌.لطفا فقط به محتوا دقت کنید نه حواشی‌.الان ساعت دو و ربع بامداده‌ و من چشمامو با چوب کبریت باز نگه داشتم.آره مجبورم.مجبور)جناب بنی‌بنی هم خودش کاریزماتیکه‌ هم چهره اش‌.و جناب تاونز‌.که‌ آخرش با همین ایشون‌ وارد رابطه عاطفی و اینا میشه.بت یه هدف بزرگ داره،که استاد شطرنج دنیا رو شکست بده‌.یه بار شکست می خوره و اون شکست رو نه با تمام وجود،ولی می پذیره‌.ولی آخرش شکستش میده و میبره‌ و خیلی خوشگل مقام بزرگترین استاد شطرنج رو میزنه‌ به دیوار خونه اش‌.متوجه شدید‌ حوصله برش عکس رو ندارم؟اینجا بت‌ استاد بزرگ رو شکست میده و استاد برگاش‌ می مونه،خودش میریزه‌.اینجا هم‌ لبخند بت کلی حس خوب داره.رسیدن به هدف.بت خیلی راحت می تونست مثل مادرش خونده اش معتاد به مشروب بشه و جان به جان آفرین تسلیم کنه،یا میتونست مثل مادرش خودکشی کنه،یه جا این جمله رو خوندم و خیلی خوشم اومد:بت رو استعدادش‌، از اعتیاد نجات نداد،دوستاش نجاتش‌ دادن‌.مثل همه فیلمهای هالیوودی‌ خب این سریال هم نکات منفی داشت:تبلیغ روان گردان و قرص های آرامش بخش برای تمرکز.و صد البته سیگار‌،تبلیغ و عادی سازی روابط نامشروع(مادر خوانده بت با وجود متاهل بودن با مرد دیگه ای دوست بود و در آخر داستان به شوهرش خیانت کرد(خب خیانت کرده بود ولی خیانتِ بیشتری کرد.).این قضیه تو عادی ترین حالت ممکن نشون داده شد.)،تبلیغ بر ضد دین‌ مسیحیت‌،و چرت و پرت های دیگه ای که یادم نمیاد.خودتون ببینید‌.قدر دوستاتونو‌ بدونید‌.حدیث دوستتون‌ داره زیاد،الهی که خوشتون بیاد‌.یک شات‌ پند‌ آموز و عبرت انگیز از سریال‌.الهی که خوشتون‌ بریال‌.آخرین سکانس‌.که بت شبیه وزیر سفید لباس پوشیده‌.در پناه خدا.</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>حدیث هایزنبرگ</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jul 2021 02:27:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم سامورایی اثر ژان‌ پیر ملویل</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%98%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%84%D9%88%DB%8C%D9%84-nzwuqppwqrku</link>
                <description>سینمای فرانسه. شاهکار هایی که ساختشان دیر یا زود دارد اما سوخت و سوز نه. موج نوی فرانسه، انقلابی نو در سینما. انقلابی که از کایه‌دو شروع شد و تا اواخر ۱۹۶۲ ادامه داشت. کایه‌دو محل تولد کارگردانان مولف سینمای فرانسه بود، از گدار گرفته تا تروفو و ملویل و رومر و غیره. یکی از معروف ترین فیلم های این انقلاب سینمایی نیز &quot;از نفس افتاده&quot; نام دارد که به کارگردانی لوک گدار و کمک های بسیار دیگر اعضای کایه‌دو همچون تروفو و ملویل (که در همین فیلم ایفای نقش کرد) ساخته شد و تنها به یک نام تقدیم شد، &quot;آندری بازن&quot; از آغاز و تا حال، سینمای فرانسه همواره حرفی برای گفتن داشته است، اما حال وقت آن است که به سامورایی اثر ملویل نگاهی داشته باشیم. در اکثر فیلم های ملویل، فیلتر های دوربین به رنگی خاص در دوربین استفاده می‌شوند به طوری که این کار در فیلم های ملویل به نوعی امضا بدل می‌شود. بیشترین عنصری که در فیلم های ملویل مشاهده و لمس می‌کنیم، سکوت و تراولینگ آهسته‌ی دوربین اوست. از سامورایی تا ارتش سایه ها و دایره سرخ. ملویل در مقام یک کارگردان به خوبی توانست که تعلیق را در فیلمش هدایت کند و در آخر مخاطب را غافلگیر کند. ملویل به خوبی یاد گرفت که چگونه از سکوت در فیلم هایش استفاده کند و چگونه با تصاویر و پلان ها با مخاطبش صحبت کند. یکی از نقاط قوت فیلم های ملویل این بود که وی مانند اغلب کارگردانان سینمای کلاسیک هالیوود گزافه گویی نمی‌کرد و می‌گذاشت که فیلم داستان را به جلو ببرد.  چقدر فیلمنامه‌ی کار خوب است! چقدر این ریزه‌کاری های متن خوب است، بازی هایی که دلون با کلاهی که بر روی سرش قرار می‌دهد را ببینید یا آن زمان هایی که وارد ماشین می‌شود و با خونسردی دسته کلیدی را روی صندلی می‌گذارد و آرام آرام کلید ها را برای روشن کردن ماشین و به حرکت در آوردن آن امتحان می‌کند. فیلنامه ای که لحن اگزیستانسیال دارد و به نظرم از بسیاری از فیلم هایی که سعی دارند اگزیستانسیال گونه حرف بزنند اما بیشتر حرف های بی‌ربط میزنند بسیار موفق تر است. همین لحن و حس و حال اگزیستانسیال در ارتش سایه های همین کارگردان آنقدر رشد می‌کند که فیلم را به یک فیلم بزرگ بدل می‌کند.و موسیقی متنی به یاد ماندنی، موسیقی متنی که بسیار بر روی ریتم فیلم سوار است و کارش را بخوبی انجام میدهد، موسیقی متن این فیلم بر عهده فرانسوا د روبایکس بوده.*حاوی اسپویل*اما نقدی که به فیلم وارد است مربوط به سکانس آخر فیلم می‌شود. در سکانسی که جف کاستلو تیر می‌خورد، به طرف مقابلش کات میشویم و سپس دوباره به کاستلو، کاستلو سینه اش را می‌گیرد و بعد از آن به کسی که تیر را شلیک کرده کات میشویم و دوباره در پلان های متوالی آن به دو شخص دیگری که آن ها هم به کاستلو شلیک می‌کنند. متاسفانه کارگردانی ملویل در این سکانس ضعیف بوده و حس را درست منتقل نمی‌کند، چرا که کاستلو بعد از دریافت دو تیر دیگر همچنان سینه خود را گرفته و تنها فقط چشمانش بازتر می‌شود و به عقب می‌رود و پس از مکثی می‌افتد، قطعا ملویل باکمی وسواس بیشتر می‌توانست این سکانس را دقیقتر فیلمبرداری کند تا سامورایی نیز مانند ارتش سایه ها به یک شاهکار تبدیل شود.</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jul 2021 14:03:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>11 فیلم عاشقانه، پیشنهاد شده از مووینه</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/11-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D9%88%DB%8C%D9%86%D9%87-pot3dwmqr4kp</link>
                <description>فیلم های  ژانر عاشقانه همیشه بهترین بهانه برای گریستن و یا کاتارسیس در ما هستند. عشق دوست داشتنی ترین حس در میان انسان ها است و به خاطر آوردن لحظات عاشقانه چه برای عشقی که از دست رفته و چه برای عشقی که پایدار مانده بهترین اتفاق است.  در این بخش می خواهیم، 11 فیلم عاشقانه سینمایی را برای شما معرفی و بررسی می کند، پس با ما همراه باشید.The Wedding Singer 1998   فیلم عاشقانه خواننده عروسییک فیلم با بازی متفاوت آدام سندلر که ما بیشتر با پیشه کمدی اورا می شناسیم. داستان راجع به یک خواننده عروسی فقیر است. رابی خواننده و جولیا مستخدم، هردو قرار است با دو نفر دیگر ازدواج کنند. اما سرنوشت به آن‌ها کمک می کند یکدیگر را بیابند .رابی با جولیا سالیوان جذاب (درو باریمور) ملاقات می کند که همان عشق ابدی زندگی اش است. پر از کاموای کلاسیک فیلم سندلر و آهنگ های احمقانه ، این یک فیلم احساس خوبی است که باعث می شود شریک زندگی شما بپرسد :تو هم ب اندازه رابی منو دوست داری؟!Shakespeare in Love 1998   فیلم احساسی شکسپیر عاشقشکسپیر عاشق فقط ترکیبی مناسب برای فراهم کردن لحظات عاشقانه شما است. ویلیام شکسپیر جوان و بدون روحیه (جوزف فاینس) در میان مجموعه ای از وعده های تحقق نیافته که درگیر بلوک نویسندگان بزرگی است ، تا اینکه با ویولای جوان و جذاب (گوینت پالترو) آشنا می شود که به عنوان بازیگر برای نمایش های شکسپیر داوطلب می شود . با ارائه چیزی فراتر از یک فیلم عاشقانه ، این قصیده کلاسیک به دوران الیزابت تعلق دارد و با ته مایه های کمدی لحظات مفرهی برایتان می سازد.Definitely, Maybe 2008   فیلم رمانتیک قطعا ، شایدقطعاً ، شاید ، یکی از بهترین های ژانر عاشقانه است ،  یک داستان تأثیرگذار با بازیگران ستاره است که یک فیلم خلاقانه از ژانر رام کام را ارائه می دهد. ما زندگی عاشقانه رایان رینولدز تقریباً طلاق گرفته را مشاهده می کنیم ، در حالی که او برای دخترش (ابیگیل برسلین) نحوه آشنایی او و مادرش را توضیح می دهد. این فیلم پر از لحظات دلسوزانه صمیمیت و آسیب پذیری است که همه شخصیت ها دقیقاً در آنها جای می گیرند. این فیلم را یک نقش معمولی از رینولدز نمی توان نامید و مطمئناً یکی از بهترین فیلم های رایان رینولدز است.Romeo + Juliet 1996   فیلم فوق العاده احساسی رومئو و ژولیترومئو , ژولیت یکی دیگر از موارد اضافه شده شکسپیر به این لیست ، اجرای استادانه ای از این داستان قدیمی است که توسط باز لورمان ساخته شده است. با حفظ دقیق فیلمنامه ، رومئو (لئوناردو دی کاپریو) و ژولیت (کلر دانس) در ورونا مدرن (دهه 90) ملاقات می کنند.. همراه با موسیقی متن معاصر ، برش دهنده و بازیگران با شکوه ، این فیلم به یکی از ماندگار ترین فیلم های اقتباس شده از رمان رومئو و ژولیت است.Things I Hate About YoU 1999 10   فیلم عاشقانه 10 چیز راجع به تو که از آن متنفرمدر یک دبیرستان از طبقه متوسط ​​سیاتل ، بیانکا (لاریسا اولینیک) دختری محبوب و زیبا است که بسیاری از پسران دوست دارند با او باشند (اشموزهای متکبر و احمق عاشقانه رمانتیک) ، اما با پدر کنترل کننده او اجازه داده نمی شود قرار ملاقات بگذارد مگر اینکه خواهر بزرگتر صاف و ساینده اش ، کت (جولیا استایلز) تصمیم بگیرد با کسی قرار بگذارد. در این فیلم هیث لجر یکی از بازی های متفاوت و جذابش را به نمایش گذاشته که بعد از مرگش احتمالا یاد اورا زنده نگه خواهد داشت.Always Be My Maybe 2019   فیلم رمانتیک همیشه شاید من باشمفیلم داستان ساشا (علی وونگ) و مارکوس (پارک رندال) را دنبال می کند ، دو نفری که همه تصور می کردند سرانجام با هم هستند. بعد از 15 سال فاصله ، دوباره یکدیگر را می بینند و این ملاقات ها به یک ارتباط قوی تبدیل می شود.Moulin Rouge 2001 فیلم عاشقانه مولن روژمولن روژ یک نمایش باشکوه از استعداد موسیقی و تراژدی عاشقانه است. یک شاعر بی پول (ایوان مک گرگور) عاشق یک خواننده دوست داشتنی ، شنیع و مجلسی (نیکول کیدمن) می شود ، که برای تأمین بودجه تولید بزرگ بعدی مولن روژ ، می توان کمک های زیادی به او بکند. با اجرای شگفت آور موسیقی از مک گرگور و همچنین کیدمن و صحنه های از پریشانی عاطفی که توسط طرح های رنگی افراطی برجسته شده است ، این فیلم موزیکال با آنچه شما می بینید متفاوت است.The Big Sick 2017  فیلم احساسی بیمار بزرگاین فیلم براساس داستان عاشقانه زندگی واقعی کمدی Kumail Nanjiani و Emily Gordon ساخته شده است. داستان نانجیانی را دنبال می کند در حالی که او برای ایجاد حرفه ای در استندآپ تلاش می کند. پس از دویدن با هکلری به نام امیلی (زوی کازان) ، رابطه به سرعت شکل می گیرد. با این حال ، این زوج با یک فشار خانوادگی روبرو می شوند و هنگامی که آنها از هم جدا می شوند ، کما چیزی است که آنها را به هم نزدیک می کند.First Dates 2004 50 فیلم متفاوت و عاشقانه 50قرار اولیکی دیگر از فیلم های عاشقانه با بازی متفاوت آدام سندلر ، با حضور درو باریمور ، یک درام کمدی است که صادقانه بسیار تم غمگینی دارد اما لحظات عاشقانه فوق العاده آن می تواند شمارا احساسی کند. هنری روث مردی است که از تعهد داشتن نسبت به یک زن می ترسد، تا اینکه دختری جذاب به نام لوسی را می بیند. آنها با هم بیشتر آشنا می شوند و هنری از این که دختر رویاهیش را پیدا کرده خوشحال است، تا اینکه درمیابد لوسی حافظه کوتاه مدتش را از دست داده و فردای آن روز دیگر هنری را به یاد نمی آورد.Lost in Translation 2003 فیلم عاشقانه گمشده در ترجمهگمشده در ترجمه که به زیبایی اجرا شده و در یک جابجایی بین کمدی و عاشقانه قرار دارد ، شاهکاری است با تحسین منتقدان. هنگامی که یک ستاره سینمای غمگین و تنها (بیل موری) به طور سرزده با یک زن جوان تازه ازدواج کرده و شکاک (اسکارلت جوهانسون) در توکیو ملاقات می کند ، میان آن ها رابطه عمیقی به وجود می اید. طرفداران آثار موری بدون شک از این کلاسیک صوفیا کوپولا را بسیار دوست خواهند داشت.Eternal Sunshine of the Spotless Mind 2004 فیلم فوق رمانتیک درخشش ابدی یک ذهن پاکفیلم مفهومی ، درخشش ابدی یک ذهن پاک یک شاهکار سینمایی است که در آن ژانر ، روایت و مفهوم حافظه به چالش کشیده می شود. جوئل (جیم کری) هنگام ملاقات با کلمنتین (کیت وینسلت) ، فردی دمدمی مزاج ، در قطار برای رفت و آمد معمول خود است که اظهارات ظالمانه ای می کند که گوش قهرمان داستان ما را می گیرد. بیننده احتمالا لحظات اول فیلم کمی گیج می شود اما رفته رفته فیلم به قلب هر انسانی نفوذ می کند و از درد جدایی و اجبار برای پاک کردن ذهن از فردی عاشقش بوده ایم می گوید.شما کدوم یکی از این فیلم هارو دیدین؟ جای چه فیلمی تو این لیست خالیه؟منبع: فیلم های عاشقانه</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>movineh.com</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jul 2021 09:55:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی انیمیشن سینمایی خفن❣</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D9%81%D9%86-vj0opaoylgua</link>
                <description>سلام رفقای خفنم❣مخصوصا رز و روشا❣دوستان متاسفانه چند روز نبودم?یعنی حوصله نداشتم‌پست بزارم?به هر حال الان اومدم و درخدمتم❣رفقا میخوام چندتا انیمیشن سینمایی بهتون معرفی کنم که اگه نبینین ضرر کردین?آماده ای؟؟؟ بزن بریم:)??اولین انیمیشن ......بازگشت گربهنام&quot; بازگشت گربه ❣ژانر: انگیزشی ، عاشقانه❣محصول سال:2002❣تاریخ اکران: 19ژوئیه❣&quot; باحاله?بنظرم خیلییی قشنگ نگاه کن?نقاب میو تارونام: نقاب میو تارو?ژانر: عاشقانه ، تخیلی?محصول سال:2020?تاریخ اکران در ایران: 15مهر 1399?&quot; عالی?محشر????نام: ماکیا*زمانی که شکوفه گل میکند?ژانر: عاشقانه،اکشن، غم انگیز?محصول سال:2018?تاریخ اکران در ایران: 1396?تاریخ اکران در ژاپن:24فوریه ?&quot; واقعا قشنگ من صدبار دیگه هم ببینم سیر نمیشم?خب بعدی.......صدای خاموشنام: صدای خاموش?ژانر: عاشقانه، مدرسه ای?محصول سال:2016?تاریخ اکران در ژاپن: 17سپتامبر?&quot; از این که بهتون بگم که حرف نداره کلی میخندید?بعدی....خفن۰?حرف نداره??نام: آسمان آبی او❤ژانر: عاشقانه ، تخیلی❤محصول سال:2019❤تاریخ اکران در ژاپن: 11اکتبر❤&quot;وای خدا این که حرف نداره چقدر اشک آدمو در آورد ولی بجاشم خندوند??خب دوستان امیداورم که برید ببینید چون واقعا قشنگ?تا یه پست دیگه خدانگه دار❤❤❤❤? </description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>DIANA?</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jul 2021 17:15:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیمه‌‌شب در پاریس</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-zfz0kgycgdcg</link>
                <description>پس از این که مقدمۀ سنگینِ پیرمرد و دریا را به قلمِ نجف دریابندری را شروع کردم، در میانۀ راه، با فیلمی عجیب به نام Midnight in Paris مواجه شدم. این دو اثر آنقدر یکرنگی و همبستگی از نظر فضا و حس و حال دارند که با خود می گویم وودی آلن و دریابندری با هم دست به یکی کرده اند و آثار خود را با هم تطبیق داده اند. تاریخ ادبیاتی که دریابندری در ضمن زندگی نامه همینگ‌وی برای مخاطب روایت می کند، به شکلی زیبا و فانتزی در فیلم نیمه شب در پاریس تصویر می شود. در نیمه شب در پاریس، مردی در یک سفر تفریحی به پاریس می آید و از اینکه در فرصت قبلی به پاریس نقل مکان نکرده و در آنجا سکنی نگزیده، پشیمان است. او یک ویژگی بیشتر ندارد. قریحه ادبی و شاعرانه ای که به تازگی سر برداشته است و مدام وی را وسوسه می کند که به سیاقِ اُدَبای آمریکاییِ مهاجر به پاریس در اوایل قرن ۲۰، به شهر عشاق پناه آوَرَد و خط اصلی زندگی خود را_یعنی نوشتن_ پی بگیرد. نویسنده خیال پرداز است. فرقی نمی کند ژانری که در آن قلم فرسایی می کند رئالیسم باشد یا سورئالیسم. خیال پردازی از ابتدائیاتِ نویسندگی است. گیل نیز با وجود اینکه در حال تالیف رمانی واقع‌گرا ست، اسیرِ خیال پردازی خود می شود. او سرخورده است. سرخورده از زمان حال و زندگی در فضای خشکِ جامعه مصرفیِ دور و برش‌. همسر آینده اش نیز( که دلیلِ شکل‌گیری و دوامِ رابطه شان هنوز برایم سوال است؟) دنیایی کاملا متفاوت و دقیقا منطبق با همان جامعه مصرفی دارد.و اما این بی رغبتی به زندگی در دهه اول قرن ۲۱ برای گیل دردسرساز می شود. او همین‌جاست که پرتاب می شود به دلِ عصرِ طلاییِ مد نظر خود. دورانی که پاریس، اجتماع و هم‌آیشِ حماسه آفرینانِ هنر و ادبیات بود. یعنی دهه سوم قرنِ۲۰ و پس از پایان جنگِ اول. دیدار با اساطیر از اینجا آغاز می شود‌. تا حالا با خود فکرکرده اید که به دورانی که همیشه آرزوی زندگی در آن را داشته اید پرتاب شوید و چند شبی را با رویایی ترین و والاترین اساطیرِ زندگی خود بگذرانید؟ خب ظاهرا اینجا همه چیز فراهم است. فقط اندکی سرگشتگی و اشتیاق لازم است تا گرچرد استاین را برای داوریِ رمان شما حاضر کند. یا اسکات و زلدا فیتزجرالد را به ملاقات با شما فرا بخواند. یا همینگ‌وی و بونوئل و پیکاسو و خیلی های دیگر را در مقابل شما حاضر کند. همه چیز‌ به خوبی مرتب و برنامه‌ریزی شده است. گویا هیچ مانع و محدودیتی هم برای این تجربه لذیذ نیست. در ادامه گیل می تواند زندگی در زمانِ ایده آلش را برگزیند و در آن به نوشتن ادامه دهد. اما به دلایلی از این کار دست می کشد و زندگی در زمانِ حال را بر می گزیند.حال مسئله آلن از خلق چنین بستری برای طرح مفهوم خود چیست؟ درد مشترکی که کمابیش خیلی از انسان ها آن را دارند. نمی گویم از آن رنج می برند. چرا که لزوما این درد، رنج آور نیست. برای من که نیست. بلکه می تواند مأمنی باشد برای رهایی از زمان حال. جایی که آدم می تواند پس از خستگی از روزمرگی ها و تکرارها، به آن پناه ببرد و قوه ی خیال پردازی اش را روشن کند و از آن لذت ببرد. اگر نوستالژی تا همینجا ادامه پیدا کند، بی ضرر که چه عرض کنم، مفید هم هست. به هر حال اینگونه، رنگ و شکل آدمی به دورانی که اقلا فکر می کند به آن تعلق دارد مانند می شود و مسیرش هم به همان سمت رهنمون. اما اگر این نوستالژی باعث شود آدمی از زمان حال باز مانده و در حسرت زمانِ گذشته باقی بماند، همان بهتر که نباشد. پس مسئله آلن، همین درد خوشایند، یعنی در حسرت گذشته بودن است. آلن اما تمام برساخت های ذهنی و موهومات ما را با خاک یکسان می کند. آدریانای قرن بیستمی، در ثنای پاریسِ قرن نوزده می گوید: «آن حس خاص، روشنایی های خیابان و ... کیوسک ها ، اسب ها و درشکه ها.... و رستوران ماکسیم. زندگی در آن دوران است که معنا می دهد.» یا در جایی دیگر نقاشِ قرن نوزدهمی می گوید: «این نسل قوه تخیلش رو از دست داده.... بهتر است که آدمی در دوره رنسانس زندگی کند.»و مطمئن باشید اگر ما تا زمان مولیر و میکل‌آنژ و داوینچی هم پیش می رفتیم(در اصل عقب میرفتیم) همین حرف ها را از آنها می شنیدیم. آری قصه همین‌ است. قصه ی آدم هایی که خود و موقعیت و زمانشان را دست کم گرفته اند. ناامید شده و سرهاشان را شکسته اند. اما دریغ که نمی دانستند قرار است روزی به اساطیری جاودان تبدیل شوند. قرار است حرف بزرگی از خلال این بازی‌گوشی ها به گوش ما برسد. گویی آلن بلندگو در دست گرفته و فریاد می زند: «هان! ای مردمانِ خسته و تنها و افسرده و نالان از زمان خویش! هیهات که در رخوت و ناامیدی فرو روید. همانا شما نمی دانید چه جفایی در حق خود کرده اید. ارزش و بها و قیمت کاری که شما می کنید، شاید الان شناخته نشود و خریدار نداشته باشد؛ اما شک نکنید که در آینده دور یا حتی نه چندان دور، تاثیر خود را بر مردمانی خواهد گذاشت. مردمانی که شاید از تعداد انگشتانِ یک دست فراتر نرود، شاید هم فراتر برود و سرزمین هایی را در بر بگیرد.» صحبت اصلی آلن بر سر زمان است. نه اشتباه نکنید. آلن خود را بر سر توجیهات علمی و تکنیکیِ دست و پاگیر بر سر سفر در زمان و باید ها و نباید های آن درگیر نمی کند. آلن فقط می خواهد شما را به یک گردشِ غیرعلمی و عاشقانه ببرد و البته سیلیِ لذت بخشی هم بر گوشتان بنوازد. حرفش این است که اگر کسی نتواند خودش را با زمانه ی خود تطبیق دهد و جایگاه خود را در آن تثبیت کند، به راستی که با هیچ دوره و زمانه ی دیگری، حتی زمانه ای که فکر میکند در آن شکوفا و خرسند می‌شود، جایگاه و حرفی برای گفتن نخواهد داشت. هر چند بر خلاف حرف من، گیل جایگاه خوبی در زمانِ ایده‌آل خود پیدا می کند. با همینگ‌وی و استاین و فیتزجرالد و دیگران رفیق و هم‌کلام می شود. اما این خود اوست که متوجه می شود باید از دل این خیال و آرمان پردازی ها، به واقعیت پی ببرد و در واقعیت زندگی کند. البته آلن فرصت زندگی در زمانِ ایده آل را به آدریانا می دهد و دست و پای ما را با نتیجه اخلاقی اش نمی بندد. با این کار می گوید شاید واقعا تو در زمانه ی دیگری خوش بخت تر می بودی؟! چه کسی می داند؟ شاید هم بودی؟! اما از طرفی آینده آدریانا را برای ما مبهم باقی می گذارد تا قضاوت چندانی در این باره نکرده باشد. ولی باید عبرت گرفت. باید فهمید که گیل، جدالِ خود با زمانه ی خودش را از طریق سیر و سیاحت در گذشته حل و فصل کرد. چه بسا جدال ما با خویشتن، اطرافیان، زمانه، مکان یا هر موضوع و مفهوم دیگری، با سیاحت در گذشته قابل حل و فصل باشد‌. این گونه است که، نه تنها گذشته ما را در خود هضم نمی کند، بلکه این ما هستیم که به شکلی فعالانه به آن تجاوز کرده ایم. در آن رخنه کرده و عنصر دلخواه خود را از آن بیرون کشیده ایم. و فکر میکنم این نفوذ به گذشته، در راستای تصحیحِ زمان حال، تنها با خواندن و دیدن است که میسر می شود. خواندن چیز هایی که شاید آدمی دیگر در دورانِ ایده آلِ ما، آنها را نگاشته تا ارتباطی با من و تو برقرار کند. دیدنِ نقاشی ها، تصاویر و فیلم هایی که حرف دل ما را &quot;دیدنی&quot; می کند و مسیر ما را برای خودمان واضح تر. و می توانیم این خواندن و دیدن را در یک کلام، تاریخ خطاب کنیم. تاریخ نه این است که اسامی تمام اشخاص مهم و مکان های تاثیر گذار و اقوام و جنگ ها را از بر باشیم و بر آنها ببالیم. تاریخی که مال خودمان است. تاریخی که خودمان را در آن جست و جو میکنیم. این تاریخ را اگر بخوانیم و ببینیم، شاید بتوانیم خودمان را و جایگاهمان را در زمان حال بیابیم. شاید هم نه. در همان نوشته ها و دیدنی ها غرق و گم شویم. که البته این هم بد نیست. حال و هوای خودش را دارد. بهتر از این است که انسان چیزی برای گم شدن و غرق شدن نداشته باشد. بهتر از این است که انسان نه بداند که چه می خواهد و نه بداند که چه می کند. اما آلن به غیر از گریزگاه هایی که اشاره کردم، از یک راه دیگر بلندگو در دست می گیرد و حرف خود را در گوشِ ما فرو می کند. شخصیتِ نچسب و مغرورِ آقای همه‌چیزدان، با وجود اینکه آنتی‌پات است و مخاطب را از خود بیزار می کند، لُب و اصلِ کلامِ آلن را در همان ابتدای کار بیان می کند. در حالی که شاید در ابتدای کار فکرکنید این حرف و عقیده قرار است نقض شود و امیالِ پروتاگونیستِ ما بر تفکرات آنتاگونیست برتری یابد؛ اما در انتهای کار متوجه می شوی که خیر! گویی که هست و نیست این فیلم یک چیز را می خواهد گوش‌زد کند و آن هم گیر نکردن در مردابِ اغواگرِ نوستالژی است. و این نکته ای است که زبانِ شخصیتِ نچسبِ داستان به ما گوشزد می شود. آقای همه‌چیزدان مبحثی را مطرح می کند به نام انکار زمان حال. که همان نوستالژی خودِمان است. گیل که شخصیت اصلی فیلم است، به شکل عریانی از زمان حال گریزان و به گذشته ی متصورِ خود علاقه‌مند است. او حتی در رمانی هم که در حال نوشتن آن است، این حسرت را بازتاب می دهد و شخصیت اصلی خود را در مغازه ای به نام نوستالژی می گمارد. شخصیتِ اصلیِ مدنظرِ شخصیت اصلیِ فیلم، فروشنده ای است که در یک مغازه کلاسیک و خاطره انگیز کار می کند و اجناس و وسایل نوستالژیک و قدیمی می فروشد. پس پر واضح است که گیل چه در بازتابِ درونیاتش در رمان و چه در بازتاب درونیاتش در رفتار و زندگی، سخت شیفته گذشته است. پروفسور همه چیزدان می گوید افرادی که به این حسرت دچار هستند، نتوانسته اند زمان حال را درک کنند و با پستی و بلندی های آن کنار بیایند. به همین علت پناه می برند به گذشته و حسرت آن را می خورند. حال برخی حسرت زمان هایی را می خورند که گذرانده اند و در آنها حضور داشته اند؛ اما برخی دیگر نیز پارا فراتر گذاشته و حسرت زمانی را می خورند که حتی در آن حضور هم نداشته اند! و گیل به مورد دوم دچار است.حرفم تمام شد.به نظرم فرصتی فراهم کنید و فیلم را تماشا کنید و از آن لذت ببرید و شگفت زده شوید!1400/4/9</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>&#039;Salarovski&#039;</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jun 2021 19:45:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مریلین مونرو دوست داشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-r1liimghflfn</link>
                <description>شخصیت مریلین مونرو همیشه برام جذاب و پر از رمز و راز بوده چون کسی بود که نتوانست در هالیوود طاقت بیاره و زندگیش به نابودی منجر شد. متاسفانه بیشتر جاذبه جنسیش مورد توجه قرار گرفت تا استعداد بازیگریش و همین باعث شد که نقش هایی بهش پیشنهاد بدن که بیشتر بیانگر تمایلات جنسی بود و همچنین ابزاری بود برای لذت آقایان . اگر کتاب زندگی نامه مونرو را خوانده باشید ، متوجه میشید که خود مونرو خیلی اذیت میشد که یک مرد صرفا به جاذبه های او توجه می‌کنه تا عواطف و احساساتش.همه این عوامل دست به دست هم داد که به افسردگی شدیدی مبتلا بشه و کارهاش دچار بی نظمی شدیدی شد و به مشروبات الکی روی آورد . حوادث این فیلم مربوط به تابستان ۱۹۵۶ (اوج مشکلات روحی و کاری مونرو)هست که براساس کتاب «  خاطرات دستیارسوم » اثر لارنس اولیویر ساخته شده. دستیار سوم کارگردان شخصی بود به اسم کالین کلارک با بازی ادی ردمین که تنها کسی بود که اجازه داشت به خلوت مونرو راه یابد و حرف های ناگفته او را بشنود .. این موارد باعث شد که این رابطه سمت و سویی احساسی پیدا کنه و حسادت آرتور میلر (همسر مونرو) را برانگیزد . تصویری که از مونرو در این فیلم دیده میشه کاملا منطبق با شخصیتی بود که در کتابش خواندم و فراتر از واقعیت نبود . بازیگری این نقش هم عالی بود بنظرم ؛ یک شخصیت متزلزل که‌گاهی میزنم زیر گریه و گاهی تمام تلاشش این هست که عشوه گری کنه.اما متاسفانه در این فیلم ، به شخصیت های دیگه که نقش اساسی در زندگی مونرو داشته اند ، توجهی نمیکنه ؛ از جمله آرتور میلر . در این فیلم آرتور میلر به پاریس می‌ره و به عواملی که باعث جدایی این دو از هم در تابستان همان سال میشه ، توجهی نمیشه . کلا به جزئیات خیلی در این فیلم توجهی نمیشه. میشل ویلیامز در این فیلم واقعا عالی بازی کرده و ظرافت های مونرو را بخوبی در حرکاتش بخوبی نشان میده و یک تنه فیلم را به جلو می‌بره.کنت برانا (یکی از کارگردانان عالی بریتانیا) واقعا در نقش لارنس اولیویر عالی بازی کرده و شخصیت او را بخوبی به تماشاگر نشان میده. او با بازی خشک و محکمش تصویر درستی از اولیویر را ارایه میده.</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>شراره کتابخون</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jun 2021 11:14:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم &quot;کروئلا&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%A6%D9%84%D8%A7-reefmrjoyj7l</link>
                <description>بچه که بودم ، انیمیشن 101 سگ خالدار اومد و یادمه کلی ذوق داشتم و حتی بازی کامپیوتریش هم تا اینکه امسال اسپین آف کروئلا (شخصیت منفی انیمیشن) اومد و یاد کودکی برام زنده شد. کروئلا یک زن شیطانی و علاقه مند به مد و طراحی لباس هست که هیچ اطلاعی از گذشته ای که داشته ، ندارم.تغییراتی که الان در دنیای دیزنی شاهدش هستیم این هست که شخصیت های منفی مثل ملیفیسنت و الان کروئلا در حال تغییر هستند و بهمون یاد میده که نباید یک دید سراسر منفی به آدم ها داشته باشیم چون هرکسی گذشته ای داشته. دنیای دیزنی از چارچوب سختی و محافظه کارانه خودش در حال فاصله گرفتن هست .تو این فیلم بازی اما استون بی نظیر و عالی بود و واقعا فراتر از انتظارم بود. داستان فیلم درباره دختری شیطون و بازیگوش به اسم استلا هست که موهای سرش متفاوت از بقیه بوده ولی از اون نابغه ها هست. تا اینکه بدلیل شیطنت هاش ، مجبور میشه با مادرش به لندن نقل مکان کنند و در بین راه مادرش را از دست میده و در لندن با دو پسربچه دزد آشنا میشه و باهاشون زندگی میکنه. با ورود استلا به دنیای مد و طراحی لباس ، رازهای پنهان زندگیش آشکار میشه و وارد بازی جدیدی میشه.سن استلا در این این فیلم کمتر از استلای انیمیشن هست و زیبایی ظاهر بیشتری داره.او به مثابه فردی هست که بواسطه نبوغ زیادش ، نادیده گرفته میشه و حالا زمانی هست که کم کم باید خودش را به جامعه نشان بده. او دارای یک شخصیت دوقطبی هست که توسط اما استون بخوبی در فیلم به نمایش گذاشته شده. دختری که ظاهری آرام داره ولی در اصل سرکش و وحشی هست.جنون او از جنس جنونش در انیمیشن نیست اصلا و تاحدودی هم شخصیتش در لایو اکشن ، شبیه شخصیت جوکر هست ؛ هردو توسط جامعه طرد میشن ، هر دو والدین بی رحمی داشتند که توسط آنها نادیده گرفته شدن و هردو به منتهای افسردگی رسیده اند و حالا میخوان از جامعه و اطرافیانشون انتقام بگیرن.سایر عوامل فیلم هم مثل طراحی لباس ، طراحی صحنه و فیلمبرداری همگی نشان دهنده شکوه و جلال کروئلا هست. در این فیلم شاهد دنیای سراسر لباس های باشکوه و متفاوت هست. سیر روایت فیلم کاملا درست است و بعضی مواقع به مخاطب رودست میزنه و از یکدستی خارج میشه. با اینکه تایم فیلم دو ساعت هست ، ولی اصلا خسته کننده نیست و تماما متمرکز بر شخصیت اصلی داستان یعنی کروئلا هست و تا آخر داستان هم باقی میمونه.</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>شراره کتابخون</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jun 2021 08:45:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم fight club</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-fight-club-ct3trexwrfz5</link>
                <description>فیلم fight club (باشگاه مشت زنی) محصول سال 1999 بی شک یکی از بهترین فیلم های ساخته شده در ژانر روانشناسی است که توانست با استقبال فوق العاده مخاطبان رو به رو شود و خودش را جزو 20 فیلم برتر imdb قرار دهد. با من همراه باشید تا بیشتر با این فیلم شاهکار آشنا شوید.توجه: این پست فیلم را برای شما اسپویل نمیکند، پس با خیال راحت بخوانید :)داستان درباره جک با بازی ادوارد نورتون است که تقریبا رو به افسردگی است، در طول پرواز در هواپیما با مردی به نام تایلر دِردن با بازی برد پیت آشنا میشود و زندگی اش پس از آشنایی با او کاملا تغییر پیدا میکند. اما سوال اینجاست که تایلر دردن از کجا آمده؟ داستان فیلم مخاطب را هیچ وقت خسته نمی کند، مخاطب را با ماجرا های بین جک و تایلر همراه میکند و ناگهان چک مهمی به مخاطب میزند و به مخاطب میگوید که مثل یک بچه خوب فیلم را ببین چرا که تا حالا نظیرش را ندیده ای. هنگام تماشای فیلم با خودم میگفتم با اینکه فیلم خوبی است اما خب چرا به فیلم میگویند فیلم روانشناسی!؟ تا اینکه بیست دقیقه آخر فیلم جوابم را گرفتم. این فیلم یکی از بهترین فیلم هایی است که میتوانید در طول زندگی خود تماشا کنید. این فیلم نه تنها به شدت سرگرم کننده است بلکه حرف های مهمی لا به لای داستان خودش به مخاطب گوشزد میکند و همین کار باعث میشود فیلم را چند مرحله شاهکارتر کند.یکی دیگر از نقاط قوت فیلم، شیمی خوبی است که بین ادوارد نورتون و برد پیت دوست داشتنی وجود دارد. این فیلم یک پروتاگونیست (قهرمان داستان) ندارد بلکه دو پروتاگونیست عجیب و غریب دارد که شما در طول فیلم میمانید که کدام یکی از آن یکی بهتر است. امضای دیوید فینچر در طول اثر کاملا مشخص است. از نورپردازی که مشابه آن را در فیلم فوق العاده se7en دیده بوده ایم تا نوع فیلمبرداری و کارگردانی اثر. رنگ سبز تاریکی که در se7en دیده بودیم نیز اینجا هم وجود دارد و حتی بیشتر از se7en نیز از این نورپردازی و فیلتر تصویر برداری استقاده شده است. همچنین نباید فراموش کنیم که جیم اوهلز  به عنوان فیلمنامه نویس، کار خود را فوق العاده انجام داده است و با کش مکش و سوپرایز های مختلف خود مخاطب را مجبور میکند که در طول فیلم بگوید &quot;این یکی از بهترین صحنه هایی بود که در طول عمرم دیده ام&quot;.چه کسانی میتوانند از این فیلم لذت ببرند؟کسانی که به ژانر روانشناسی و فیلم های روانشناسانه علاقه دارند.کسانی که به فیلم های خیابانی علاقه دارند.کسانی که از فیلم های مربوط به دعوا و هنر های رزمی لذت میبرند.کسانی که از فیلم های دیوید فینچر لذت برده اند. (فیلم های فینچر را دیدی ولی این فیلم را ندیدی!؟)کسانی که به دنبال سوپرایز های مختلف در طول فیلم هستند.کسانی که افسردگی دارند یا در طول زندگی به مشکلات زیادی برخورد کرده اند.نمرات:نمره imdb (متغیر در روز): 8.8/10نمره متاکریتیک: 66/100نمره راتن تومِیتوز: 79%خیلی ممنون از اینکه پست را مطالعه کردید. اگر که از پست خوشتان آمد ممنون میشوم که پست را لایک کنید و اگر نظری درباره پست یا فیلم دارید میتوانید با من در قسمت کامنت ها به اشتراک بگذارید.راستی، قانون اول باشگاه مشت زنی اینه که با هیچ کس درباره باشگاه مشت زنی حرف نزنی! https://virgool.io/felmobox/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-se7en-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-pbbwzxxqdsb0 </description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>map air</author>
                <pubDate>Fri, 04 Jun 2021 14:08:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم The Trial of the Chicago 7</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-trial-of-the-chicago-7-em8qzfwpcxuz</link>
                <description>خب خب، به نظرم چهار روز تعطیلات بین امتحانات میتواند فرصت خوبی باشد تا سریع یکی دو تا پست بنویسم و دوباره برگردیم به همان نظام امتحانی تا 22 خرداد. فیلم The Trial of the Chicago 7 (دادگاه شیکاگو هفت) یکی از بهترین فیلم های پخش شده در سال 2020 است که توانست در بخش های مختلفی از اسکار 2021 نامزد شود و خودش را در دل منتقدین و مخاطبان جا دهد.توجه: این پست فیلم را برای شما اسپویل نمیکند، پس با خیال راحت بخوانید :)داستان The Trial of the Chicago 7 درباره اعتراضات غیر قانونی مردم آمریکا علیه جنگ آمریکا با کشور ویتنام است و حالا کسانی که نقش اساسی در آن اعتراضات داشتند، دادگاهی شده اند. داستان فیلم کش مکش عجیبی دارد. هر بیست دقیقه یکبار قرار است چیز های جدیدی ببینیم. داستان فیلم بدون اتفاق نمی ماند و شما را با خود تا پایان فیلم بدون خستگی همراه میکند. یکی از نقاط قوت داستان، پایان آن است. مهم نیست شما اهل کدام کشور باشید، اهل آمریکا هم نباشید باز هم پس از دیدن تماشای فیلم غرور خواهید داشت. این فیلم نشان میدهد که مهم نیست که طرفدار کدام جبهه سیاسی هستید، مهم این است هدف شما چیست و آیا در حال جنگیدن برای هدف هستید یا رسیدن به مقام و شهرت.بازیگران این فیلم فوق العاده هستند. این فیلم دو وکیل دارد که به معنای واقعی هر دو آن ها فوق العاده بازی میکنند. وکیل ها با پرستیژ و با جدیت تمام کار خود را انجام میدهند.ساشا بارون کوهن نیز با وجود شوخی هایی که در طول فیلم میکند، وقتی که میخواهد سخنرانی کند، یکی از بهترین سخنرانی ها و دفاعیه ها را در طول فیلم های سیاسی میدهد. مگر میشود به تیکه هایی که ساشا بارون کوهن به قاضی دادگاه میزند نخندید؟ حالا که حرف از قاضی دادگاه شد، باید خیالتان را از بابت قاضی راحت کنم، فرانک لانگلا آنقدر خوب بازی میکند که جلوی شما هیچ راهی جزء تنفر داشتن از شخصیت قاضی ندارید. در مجموع تیم بازیگری که در این فیلم وجود دارد واقعا تحسین برانگیز است.چه کسانی از این فیلم لذت خواهند برد؟کسانی که فیلم های سیاسی و دادگاهی دوست دارند.کسانی که فیلم های که بر اساس واقعه های تاریخی ساخته شده است را دوست دارند.کسانی پایان فیلم برای آنها مهم است.کسانی که به دنبال کش مکش در فیلم هستند.نمرات:نمره imdb (متغیر در روز): 7.8/10نمره متاکریتیک: 76/100نمره راتن تومِتوز: 89%خیلی ممنون از اینکه پست را مطالعه کردید، اگر که دوست داشتید پست را ممنون میشم که لایک کنید و اگر که نظری درباره پست یا فیلم دارید میتونید در قسمت نظرات با من به اشتراک بگذارید.پست های مرتبط: https://virgool.io/@MAP.air/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1-2021-bqr3ca7zr9kq  https://virgool.io/Novira/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-12-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D8%B4%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-i6vhg3drrlez  https://virgool.io/Novira/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-father-suzl2yfdwbfx </description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>map air</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jun 2021 18:15:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم &quot; حرامزاده های لعنتی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%DB%8C-jszjhmk4beuw</link>
                <description>جمع خوبافیلم حرامزاده های لعنتی به کارگردانی کویینتین تارانتینو هست که هرچی از خوبی فیلم بگم ، کم گفتم. درسته که دیر دیدمش ولی واقعا خوشحالم که بالاخره دیدمش. حتی از اسمش هم بوی مرده و جنازه به مشام میرسه که هیچکس نمیتونه از پس افراد خاصی بر بیاد. حتی وقتی اسم کارگردانش را دیدم ، به خودم گفتم این فیلم واقعا ارزش دیدن باید داشته باشه . فیلم اینقدر راحت بود که گذر 153 دقیقه را اصلا احساس نکردم. بعد از فیلم یکهو به خودتون میگید که کاشکی مثل این فیلم ها دوباره تکرار بشه . حرام زاده های لعنتی نام گروه آمریکایی هست که در جنگ جهانی دوم ، سربازان ژاپنی را میکشتند و خشونت بالایی داشتند. این فیلم هم همینجور که از اسمش پیدا هست ، سرشار از خون و خون ریزی بی حد و مرز و مهارنشدنی هست که آدم را جذب خودش میکنه . یک پارادوکس عظیمی در فیلم دیده میشه. وقایع رئال فیلم آمیخته با تخیل و تراوشات ذهنی کارگردان هست که باعث لذت بردن بیشتر مخاطب میشه.فیلم سرشار از دیالوگ های طولانی و جذاب همراه با فیلمبرداری بدون کات و پشت سر هم و تغییر سریع زاویه دید هست که هیجان دیالوگ ها را بیشتر میکنه و بیننده را از حالت بهت خارج میکنه. حتی کات هایی هم که حین دیالوگ ها صورت میگیره ، خاص هست و بیانگر حساسیت زمانی فیلم هست و جنبه تکمیلی داره و برای معرفی بهتر شخصیت های اصلی فیلم هست.داستان فیلم در قالب چند اپیزود تعریف شده (مثل سایر آثار کارگردان) که در هر پرده ای ، یکی از جنبه های فیلم بهش پرداخته میشه و در آخر در قالب یک پرده مشترک به پایان میرسه. از بازی بی نظیر کریستوف والتز نگم براتون که تصویر خوبی از یک فرمانده SS نشان داد که موجود چندشی هست و نشان داد که مثل یک روباه مکار و زیرک هست و هیچ رح و مروتی سرش نمیشه و مو را از ماست میکشه بیرون. علاوه بر این ، بازی #بردپیت که بخبی تصویرگر یک آدمکش حرفه ای جذاب را نشان میده بی اعصاب و روان پریش هست و سخنرانی های روان شناسانه و حساب شده ای ارائه میده. خیلی بیشتر میشه درباره این فیلم صحبت کرد ولی دیگه جایی برای نوشتن باقی نمونده و حتما حتما پیشنهاد میکنم که این فیلم را ببینید و با یک پایان غافلگیر کننده روبرو بشید که انتظارش را ندارید.</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>شراره کتابخون</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jun 2021 09:28:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم &quot; ویکی ، کریستینا ، بارسلونا &quot;</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D9%84%D9%88%D9%86%D8%A7-osxjmj69nt8k</link>
                <description>این فیلم به کارگردانی وودی آلن عزیز هست که واقعا هم انتظار میرفت که با یک فیلم پر جسارت روبرو بشم. هدف دیدن از این فیلم این هست که بتوانید در اخر فیلم به این پرسش پاسخ بدهید که مفهوم عشق چیست و آیا عشق باید رمانتیک باشد یا منطقی و اینکه عشق باید بی حد و مرز باشد یا در چهارچوب مشخص؟داستان فیلم متشکل از چندین داستان کوتاه و کم عمق هست که حاوی پیان اصلی فیلم هستند و در کنار هم ، پیام اصلی را منتقل میکنند. فیلم درباره دو دوست به نام های ویکی (با بازی ربکا هال ) و کریستینا ( با بازی اسکارلت جوهانسون ) هست که برای تعطیلات تصمیم میگیرند به بارسلونا برن. ویکی دارای شخصیت منطقی و باثبات هست اما کریستینا یک فرد فوق العاده احساساتی هست که میخواد هرچیزی را تجربه کنه.. آنها در سفرشان با یک هنرمند به اسم خوآن آنتونیو (با بازی خاویر باردم ) آشنا میشوند و با او وارد یک رابطه غیرقابل پیش بینی و احساساتی میشوند. خوآن دارای یک شخصیت رها و آراد هست. آشنایی آنها با خوآن باعث تحول درونی و شخصیتی این دو دوست میشه. تصویرهایی که وودی آلن از این دو شخصیت متمایز به تصویر میکشه ، خیلی عالی هست ؛ تضاد عشق و منطق. همچنین تضاد ظاهر فرد با شخصیت درونیش (اینکه فردی به دنبال تجربه امور مختلف هست ولی از طرف دیگه متعهد به یکسری اصول منطقی و اخلاقی هست ؛ بی قید ولی در عین حال دارای ذهنی ساختارمند) . وودی آلن بخوبی این تضاد و دوگانگی را به تصویر میکشه و از روابط و دیالوگ های متعدد در این راستا بهره میگیره و مدام بیننده را بین این دوگانگی درونی به چالش ذهنی میکشونه. علاوه بر این در این فیلم ، به عنصر &quot;مکان&quot; و تاثیر آن در غلیان احساسات و تحولات هم توجه ویژه ای شده(درست مثل سایر کارهای کارگردان) . لوکیشن هایی که بصورت ذهنی ، خودشان را قالب میکنند به بیننده ؛ شهر بارسلونا پر از غلیان های احساسی هست ، پر از نماد های اکسپرسیونیستی و معماری های باشکوه ، شهری که باعث شهرت آنتونی گائودی بوده و پیکاسو در آن پرورش یافته و سالوادور دالی در آن رشد کرده . شهری پر از عشق های سردرگم . عنصر طنز در این فیلم نامشهود هست ولی انتظار یک طنز خنده آور نداشته باشید . طنزی که مثل سایر آثار کارگردان ، وارد بطن وجودی آدمی میشه و غریزه او را مورد هدف قرار میده.</description>
                <category>فِلمو باکس</category>
                <author>شراره کتابخون</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 09:35:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>