<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات آتش بدون دود</title>
        <link>https://virgool.io/fire-without-smoke/feed</link>
        <description>یه ضرب المثل قدیمی ترکمنی می گوید: آتش بدون دود نمی شود، جوان بدون گناه!
و چه گناهی بالاتر از دانستن که آغازگر تغییر است و انقلاب...

نام انتشارات را از کتاب معروف آقای نادر ابراهیمی به عاریه گرفتم، باشد که این استاد گرانمایه از این خطای جوان گناهکار بگذرد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 07:21:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/</url>
            <title>آتش بدون دود</title>
            <link>https://virgool.io/fire-without-smoke</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل</title>
                <link>https://virgool.io/fire-without-smoke/haruki-murakami-stories-zcis2wak6iac</link>
                <description>نام کتاب: دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریلنویسنده: هاروکی موراکامیمترجم: محمود مرادیانتشارات: نشر ثالثچیزی که بیش از همه موجب ناراحتی است، این واقعیت است که متاسفانه نتوانستم عنوان این کتاب را در وب سایت رسمی هاروکی موراکامی بیابم و این قدری مرا متعجب می کند! چطور کتابی که در وب سایت رسمی یک نویسنده ثبت نشده، ترجمه و منتشر می شود؟ امیدوارم توضیحی برای این مسئله وجود داشته باشد و مترجم و ناشر عزیز این مسئله را کمی شفاف سازی کنند.این کتاب مجموعه ای است از چند داستان کوتاه که برخلاف نام مجموعه، دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل، شاید پرمایه و اصلی ترین داستان، میمون شیناگاوا باشد. نگاه سورئال نویسنده که در اثر شاخصی نظیر کافکا در ساحل (یا کافکا در کرانه) مشاهده می کنیم در داستان های این مجموعه کمتر به چشم می خورد؛ از طرفی تلخی احساسی و تجربه بعد از زلزله یا عدم قطعیت و حس روانشناسانه کتابخانه عجیب را هم ندارد. تنها بهره گیری از برخی حیوانات نمادین که به عنوان سمبلی در فرهنگ ژاپنی با آن ها برخورد می کنیم، در دو داستان این مجموعه یعنی اسفرود بی دم در داستان اسفرود بی دم و میمون در داستان میمون شیناگاوا به چشم می خورد، که در یکی از داستان های مجموعه بعد زلزله یا کتابخانه عجیب هم با آن ها برخورد داشته ایم.در داستان ها اگر بسیار تلاش کنیم و قائل به ارتباط معنوی آن ها بشویم - که تا حدودی نمی توانم این را بپذیرم! - برخی مفاهیم در همه داستان ها یا لااقل در تعداد معدودی از آن ها مشترک است. مشهود ترین آن ها مفهوم حسرت در داستان بید نابینا و زن خفته و قلوه سنگی که هر روز جابجا می شود، و مفهوم حسادت در دو داستان میمون شیناگاوا و مرد یخی است. میمون شیناگاوا برای نداشتن هویت و تفاوتش با سایرین و زن داستان مرد یخی، به صورت مبهمی به دیگران و شوهرش. البته همانطور که گفتم، نمی شود به صورت قطعی چنین برداشتی داشت.بیشتر به نظر می رسد در این داستان های کوتاه، موراکامی از افکارش پرده بر می دارد، داستان یافتن عشق حقیقی و سرگشتگی ناخواسته، اما اجباری دو دلداده در داستان دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل، روزمرگی و تلخی زندگی یکنواخت در داستان سال اسپاگتی، ناکامی و افسردگی در داستان بید نابینا و زن خفته، همگی به نوعی بیانی داستانی از تجربیات زندگی شخصی است که ممکن است برای هر کسی پیش بیاید و او را تحت تاثیر قرار دهد.داستان ها همان سبک بیان معمول ادبیات موراکامی را دارند؛ همان یافتن یک نقطه بحرانی یا استثنا در اجزای داستانی، کنار هم قرار دادن اشیای نامعمول و خلق داستانی زیبا از واقعیات و هم آمیختگی اندکی با تخیلات. بیشترین وزن مفهومی داستان ها را در پاراگراف آخر هر داستان می یابیم، جایی که به نظر می رسد نویسنده، تمام مقدمه چینی ها را برای رسیدن به این نقطه فراهم آورده باشد.در بخش شناسنامه کتاب، نامی از مصحح یا ویراستار نیافتم، بنابراین باید از مترجم کتاب، جناب آقای محمود مرادی هم قدردانی کرد، چرا که در ترجمه، دقت کافی به خرج داده اند. در این کتاب با وجود دقت نظر، حتی به یک اشتباه نگارشی یا املایی برخورد نکردم که جای بسی تقدیر است؛ اما همچنان برای من سوال است که چرا هیچ نامی از این کتاب یا به عبارت صحیح تر مجموعه داستان، در وب سایت رسمی نویسنده وجود ندارد؟بخشی از کتاب:پوسته های سبوس گندم های طلایی در کشتزار های ایتالیا در باد شناورند. می توانید فکرش را بکنید که ایتالیایی ها چقدر متحیر می شوند، اگر بدانند چیزی که در سال ۱۹۷۱ صادر می کرده اند، تنهایی محض بوده است؟- صفحه ۴۰</description>
                <category>آتش بدون دود</category>
                <author>حمید یوسفی</author>
                <pubDate>Fri, 03 May 2019 03:18:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سانست پارک: کتابی در باب تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/fire-without-smoke/sunset-park-from-paul-auster-qklkaqelxeum</link>
                <description>نام کتاب: سانست پارکنویسنده: پل استرمترجم: مهسا ملک مرزبانانتشارات: نشر افقشاید بسیاری با من مخالف باشند، اما برای نقد یک اثر، مهم ترین مولفه شناخت نویسنده است؛ کسی که در طول زندگی خود، آثاری می آفریند و با الگو گیری از رفتار ها و شخصیت های پیرامون خود، ذهن خود را گسترش می دهد و داستانی پدید می آورد که تا اندازه ای نمایی از نگاه نویسنده به زندگی و جامعه است.مایلز هلر، نوجوان نیویورکی، حوادث تلخی را تجربه می کند و خواه ناخواه این حوادث تاثیری مستقیم بر زندگی خود و اطرافیانش باقی می گذارد که اطرافیان نیز با تغییری که در زندگیشان پدید می آید، تاثیری باز مخرب تر بر زندگی فردی و روان مایلز می گذارند. مایلز که در هم می شکند، ترجیح می دهد تا خود را همانگونه که خود می گوید، با محکوم کردنش به تلاشی بی پایان برای جبران خسران روحی که برای خود و دیگران باعث شده آزار دهد. به همه چیز و همه کس پشت می کند، راه خود را پیش می گیرد و با اخلاقیات خاص خود تلاش می کند راهی در زندگیش بیابد؛ گهگاه لنگر گاهی احساسی برای خود دست و پا می کند، اما زود از آن خسته می شود و باز همه چیز را همانگونه که بوده اند باقی می گذارد و می رود.مایلز نمونه کاملی از گم شدگی است؛ تجسمی احساسی از نداشتن هدف، تعلق خاطر نداشتن و پوچ گرایی. نتیجه بی مبالاتی آدمی در لحظه هایی حساس که نتایجی به ارمغان می آورد که می گزد و می گذرد و هر چه بیشتر گزیدگی را می خارانیم، دردش بیشتر و اثرش ماندگار تر می شود.کتاب سانست پارک، گرچه بیانی شیوا و صریح دارد و به کنکاش احساسی شخصیت های خود می پردازد، کتاب سنگینی محسوب نمی شود. خیلی کم خواننده را به چالش می کشد و کمتر از آن به مفاهیم می پردازد. نویسنده داستان را با دانای کل شروع می کند و آرام آرام رویداد ها را از نگاه شخصیت های اصلی بازبینی می کند. گاهی برای تعمق بیشتر اتفاقات را به صورت یادداشت های روزانه به قلم شخصیت هایش بیان می کند. کمتر به مسائل کلی و سیاسی می پردازد و تنها در جایی از اثر به بیان مشکلات نویسندگان چین می پردازد و تلاش جامعه امریکایی برای حمایت از آن ها. شخصیت ها اگر نگوییم همگی آن ها، بیشترشان واقعی اند! نویسندگان و ورزشکاران که بستر اصلی داستان را پدید آورده اند همگی تاثیری مستقیم و غیر مستقیم بر شخصیت های داستان می گذارند.کتاب نگاهی کلی از جامعه نیویورکی را به تصویر می کشد. زندگی آدم های بسیاری که در این کلان شهر اقتصادی - فرهنگی راه خودشان را بار ها گم می کنند و باز به راه بر می گردند و چه بسا در انتها به پشت سرشان که نگاه می کنند، چیزی جز افسوس و تنهایی نمی یابند؛ فرصتی برای تکرار خاطراتشان ندارند، فرصتی برای جبران پیدا نمی کنند و تا پایان با اشتباهاتشان تنها می مانند.بخشی از کتاب:آلیس به نسل مردان سکوت که فکر می کند، پسرانی که در دوران رکود اقتصادی زندگی کردند و بزرگ شدند تا سرباز جنگ شوند یا نشوند، آن ها را به خاطر حرف نزدن، به خاطر این که نمی خواهند یاد گذشته بیوفتند، ملامت نمی کند، بلکه فکر می کند چقدر عجیب است، چه قدر بی ربط است که نسل او بی آن که کار مهم قابل گفتنی داشته باشد، مردانی تولید کرده که مدام حرف می زنند، مردانی مثل بینگ یا مثلا جیک که تا تکان می خورد از خودش تعریف می کند، اما معنایش این نیست که چون حرف می زند، آلیس به حرف هایش گوش می دهد، در مقابل حاضر است همه چیزش را برای شنیدن حرف مرد های سکوت بدهد. پیرمرد ها، آن ها که تقریبا همه شان مرده اند.- صفحه ۱۱۷ و ۱۱۸</description>
                <category>آتش بدون دود</category>
                <author>حمید یوسفی</author>
                <pubDate>Fri, 03 May 2019 03:00:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>