رفتگران صفحه‌ حوادث

احسان مژده | رفتگران صفحه‌ی حوادث
احسان مژده | رفتگران صفحه‌ی حوادث

چادرش را مرتب کرد

سطل زباله را سر کوچه گذاشت

خودش را جا گذاشت

روزنامه‌ها می دانند


نان خشک‌ها را خیس کرد

خودش سوخت

شیر بچه را دوشید

وحشتی دیگر نماند برایش


رفتگران صفحه‌ حوادث

حادثه‌اش را ورق زدند


چاوش تشویش‌های شبانه

یک اُمّیِ بی وصیت‌نامه

زندگی، مادری بی سواد بود

خودش را، مثل همیشه، جا گذاشت

و دیگر هیچ