𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫 𝐚𝐧𝐝 𝐂𝐨𝐩𝐲𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 | 𝐦𝐚𝐬𝐢𝐡𝐚𝐦𝐨𝐳𝐡𝐝𝐞𝐡.𝐜𝐨𝐦
رفتگران صفحه حوادث

چادرش را مرتب کرد
سطل زباله را سر کوچه گذاشت
خودش را جا گذاشت
روزنامهها می دانند
نان خشکها را خیس کرد
خودش سوخت
شیر بچه را دوشید
وحشتی دیگر نماند برایش
رفتگران صفحه حوادث
حادثهاش را ورق زدند
چاوش تشویشهای شبانه
یک اُمّیِ بی وصیتنامه
زندگی، مادری بی سواد بود
خودش را، مثل همیشه، جا گذاشت
و دیگر هیچ
مطلبی دیگر از این انتشارات
پرواز مستقیم از تهران به نیویورک
مطلبی دیگر از این انتشارات
روایت سقوطهای ناخواسته و زندگیهای ناگفته
مطلبی دیگر از این انتشارات
انتهای فصلی سرد