<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات وبلاگ نشر قطره | معرفی کتاب</title>
        <link>https://virgool.io/ghatrehpub/feed</link>
        <description>وبلاگ نشر قطره | اینجا ویترینی از نظرهای مختلف دربارۀ کتاب‌های نشر قطره است. معرفی و مرور محصولات نشر قطره و اخبار ویژۀ نشر را اینجا بخوانید. 
نشر قطره، ناشر آثارِ برگزیده رمان، ادبیات نمایشی، ادبیات پلیسی، روانشناسی و...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:47:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/lh66avq1bpea/itvgg0.png</url>
            <title>وبلاگ نشر قطره | معرفی کتاب</title>
            <link>https://virgool.io/ghatrehpub</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هیجانِ آمیخته با ریاضیات: راز جنایت در آخرین معادله اسحاق سوری است</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-juudmsopjsu4</link>
                <description>از زمانی که فردریش دورنمات داستانِ تحسین‌برانگیزِ قول را به‌عنوانِ «فاتحه‌ای بر ادبیات پلیسی» منتشر کرد، داستان‌ها و فیلم‌های پلیسی-جنایی بسیار دیگری ساخته شده‌اند. جنایت‌ها همچنان بخشی از بشریت‌اند و ژانر جنایی-پلیسی تمامی ندارد. شرلوک هلمز هنوز من را به وجد می‌آورد. نوا جاکوبس (Nova Jacobs) نویسنده رمان آخرین معادله اسحاق سوریهنوز از تماشای ماجراهای شرلوک هلمز قدیمی ساخت ۱۹۸۴-۱۹۹۴ با دوبلۀ ستودنیِ واحد دوبلاژ سیما حظ می‌برم، اما بارها و بارها نسخه‌های مختلفی از هلمز ساخته و دیده شده. آیا جذابیت رمان پلیسی رو به افول است؟ هر از گاه رمان‌هایی مثل آخرین معادله اسحاق سوری پشت ویترین کتابفروشی‌ها می‌آیند تا به انبوه مشتاقانِ رمان‌های پرتعلیق یادآوری کنند که: نه، جنایت و معما همچنان جذاب است.به‌طور خلاصه باید گفت آخرین معادلۀ اسحاق سِوری رمانی‌ست گیرا، خوش‌خوان، خوش‌روایت، پرتعلیق و کنجکاوی‌برانگیز. نُوا جِی‌کُبس که شیفته و دانش‌آموختۀ سینماست، روایتی پرتصویر برایمان آورده. جزئیات در این رمان در عینِ انبوهی بسیار باریک و هوشمندانه‌اند: خواننده لحظه‌ها و بارِ احساسی‌شان را لمس و درک می‌کند بی‌آنکه درگیرِ زیاده‌گویی‌های نویسنده شود.ماجرا به‌خودی خود جذاب است: اسحاق ریاضی‌دانِ ماهری‌ست. داستان با مرگِ او آغاز می‌شود، مرگی که به‌زعمِ پلیس یک خودکشی از پیش برنامه‌ریزی‌شده است. اما خیلی زود با نامه‌ای از اسحاق روبه‌رو می‌شویم که ما را به لایه‌ای دیگر از داستان می‌برد: وارد فضایی مرموز، گنگ و هیجان‌انگیز می‌شویم. می‌خواهیم بدانیم چه کسی، با چه انگیزه‌ای و چطور اسحاق را آنطور بی‌عیب و نقص به قتل رسانده است. در عین حال داستان با چنان سرعتی پیش می‌رود که نه می‌خواهیم کتاب را زمین بگذاریم نه وقت داریم احساس کرختی و کسالت کنیم. اگر می‌خواهید رمانی بخوانید که هر عنصر، شیء و اتفاقی در آن یک سرنخ است، آخرین معادله اسحاق سوری انتخابِ خوشایندی‌ست. فرقی نمی‌کند از ستایش‌گران و طرفدارانِ ادبیات معمایی باشید یا نه، آنچه از یک رمان انتظار می‌رود در ماجرای اسحاق وجود دارد. هنرمندی نویسنده در روایتِ پرتصویر و البته پُرکشش از همان صفحات اول مسحورتان می‌کند.چه چیزی آخرین معادله اسحاق سوری را از رمان‌های معمایی دیگر متمایز می‌کند؟ همچون دیگر آثار معمایی و جنایی در اینجا هم قتلی رخ داده است. البته که آن قتل پایانِ ماجرای شریرانۀ داستان نیست. جنایت همچنان جاری‌ست چون جنایتکار زنده است. همه‌چیز به ریاضیات برمی‌گردد. اگر همیشه از ریاضیات فراری بودید حالا یک پیشنهاد بی‌پشیمانی برایتان دارم: آخرین معادله اسحاق سوری معمایی‌ست که با خون گره خورده است. در این میان نه فقط اسحاق که دریافت‌کنندۀ نامه و یکی دیگر از اعضای خانواده هم در معرض خطرند. در حین خواندن «بهترین اثر معمایی سال ۲۰۱۸ به انتخاب وال استریت ژورنال» چنان درگیر داستان می‌شوید که گویی کاراگاهی هستید که می‌خواهد هر چه زودتر جلوی جنایت بعدی را بگیرد و به شرارت خاتمه بدهد. اما رازها همگی در یک معادله خلاصه شده‌اند، معادله‌ای باقی‌مانده از یک ریاضی‌دانِ پیر: آخرین معادله اسحاق سوری.رمان آخرین معادله اسحاق سوری نوشتۀ نوا جاکوبس (Nova Jacobs) نامزد جایزه ادگار آلن پو در سال ۲۰۱۹ بوده است. این اثر با ترجمه‌ای خواندی از ماندانا قهرمان‌لو توسط نشر قطره منتشر شده است. برای خرید نسخۀ کاغذی این کتاب می‌توانید به فروشگاه آنلاین نشر قطره سر بزنید و خیلی زود یک ماجرای هیجان‌انگیزِ خوش‌خوان را درب منزل تحویل بگیرید.</description>
                <category>وبلاگ نشر قطره | معرفی کتاب</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Sun, 13 Sep 2020 15:04:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایتی از مسخ شدن ما | چرا باید کرگدن اوژن یونسکو را بخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D9%88%DA%98%D9%86-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%B3%DA%A9%D9%88-wepzwyjvtdfo</link>
                <description>نمایش همچنان زنده است، چون آدمی زنده است و هر روز، هر لحظه در پردۀ سرنوشتش سیال است. انسان حرکت می‌کند، هم‌بازی خیر و شر می‌شود، جنگ‌ها را رقم می‌زند، می‌کشد، زنده می‌کند و به این ترتیب تاریخ زندگی انسان بر زمین رقم می‌خورد. سال‌ها پس از خلق اثرِ ستایش‌شدۀ کرگدن همچنان این نمایشنامۀ اوژن یونسکوحرف‌هایی برای گفتن دارد.کرگدن روایتی دیگر دربارۀ انسانِ عجیبکرگدن یک خرده‌روایت از میان میلیون‌ها روایتی‌ست که می‌توان دربارۀ انسان متصور بود: انسانی که به‌قول سعدی «هر چه نقل کنند از بشر در امکان است».نمایش کرگدن را بسیاری از منتقدان و اهالی هنر ستایش کرده‌اند. برخی آن را «در زمرۀ نگین‌های تئاتر دنیا در تمام اعصار» می‌دانند.جهان ادبیات پس از جنگ جهانی دومادبیات جهان پس از فرونشستن آتشِ جنگ جهانی دوم وارد مرحله‌ای نو شد. در آن زمان بسیاری از خالقان ادبی، افسردگی، ناکامی و لطمه‌های روحی جامعۀ جهانی را که همچون ویرانه‌ای از جنگ بر جا مانده بود دستمایۀ خلق اثر قرار دادند. از این میان نام برخی آثار و نویسندگان برجسته‌تر است.اوژن یونسکو با خلق نمایشنامه کرگدن برای خود نامی جاوید در ادبیات جهان کسب کرد. اما کدام ویژگی‌ست که این اثر را ممتاز کرده است؟مسخ‌شدن انسان هیجان‌زدهکرگدن قصۀ مسخ‌شدنِ تدریجی انسان‌هایی‌ست که اگرچه تصور می‌کنند زندگی انتخاب‌گرانه را برگزیده‌اند، اما به‌تدریج در حال مضمحل‌شدن و هضم‌شدن در جریانی هستند که با ولعِ بسیار آن‌ها را در خود می‌بلعد. در این میان، مقاومت‌ها پیوسته‌پیوسته شکسته می‌شود و فقط یک نفر است که ذاتا نمی‌تواند به فرایند مسخ و تبدیل‌شدن به کرگدن تن بسپارد.تصور کنید در خیابانی در حال قدم‌زدن هستید. ناگهان از پست سر هیاهو و بلوایی غریب توجه‌تان را جلب می‌کند. وقتی سر برمی‌گردانید می‌بینید عدۀ زیادی از مردم دارند می‌دوند. شما نمی‌دانید ماجرا از چه قرار است و اصلاً در جریان ماجرا نیستید. جمعیت هر لحظه به شما نزدیک‌تر می‌شود و بالأخره فریاد و هیاهو و هیجان و تپش شما را هم می‌بلعد. یکهو به خودتان می‌آیید و می‌بینید دارید همراه جمعیتِ هیجان‌زده می‌دوید. این تصویری‌ست که جهان بارها تجربه کرده است و از دلِ آن، انقلاب‌ها، جنگ‌ها، استثمارها و استعمارها، دگرگونی‌های به‌ظاهر متجددانه و... بیرون آمده است: هیجانی از دلِ هیجان.چرا باید کرگدن را بخوانیم؟اوژن یونسکو در کرگدن به‌نوعی دیگر همین مسخ‌شدن را روایت کرده است. تنها یک نفر است که تن به هضم‌شدن نمی‌دهد، چون از خیلی قبل‌تر تن به جریان عمومی جامعه نداده است. به بیان دیگر، در کرگدن می‌بینیم که جامعه آبستنِ مسخ بوده و فقط یک جرقه برای شروع دگردیسی کافی بوده است تا خردخرد همۀ اجزای جامعه را در آتش خود ببلعد. اما برانژه که از مدت‌ها قبل اصول دیگری برای خود اختیار کرده، از جریان مسخ نیز بری می‌ماند.اما تنهایی سرنوشت محتوم برانژه است چون حتی نزدیکترین کسانش هم به کرگدن تبدیل می‌شوند.برای ما ایرانیان که هر روز و هر ساعت در معرضِ هیجانی نو، رخدادی تکان‌دهنده و تکانه‌های پرفتنه‌ایم، مرور تصویرِ کرگدنِ یونسکو لطفِ دیگری دارد. اگر سرزمین‌های اروپایی امروز و پس از گذشتن از شهوتِ جنگ‌های کشورگشا، به ثبات رسیده‌اند، اما ما همچنان در معرضِ هضم‌شدن در فرایندهای مسخ‌کننده‌ایم.تو چه را انتخاب کرده‌ای؟ کرگدن شدن یا انسان شدن؟برانژه چه چیزی را انتخاب می‌کند؟ زندگی انتخاب‌گرا ولی تنها؟ این اساسی‌ترین انتخاب بشر در طول تاریخ بشریت است و کرگدن روایتی‌ست از این انتخاب.کرگدن علاوه بر اجراهای مختلف بر صحنه‌های نمایش کشورهای مختلف، در سال ۱۹۷۴ توسط تام او-هرگان مورد اقتباس سینمایی هم قرار گرفته است.یونسکو و ستایش سهروردییونسکو به‌گواه نامه‌ای که برای هانری کربن نوشته، از شیخ شهاب‌الدین سهروردی اثر پذیرفته است. او در نامه‌اش می‌نویسد: «آقا و دوست عزیز! شما یکی از بزرگترین و اعجاب‌انگیزترین متون حیات معنوی بشر را شناسانده‌اید و این اثر را در ذهن خود ایرانیان نیز زنده کرده‌اید. «عقل سرخ» را خواندم. متن مشکلی است و نمی‌توان وقت و بی‌وقت آن را خواند. باید دل یاری کند. هرگاه از مسیر منحرف می‌شوم توضیحات شما مرا به مسیر هدایت می‌کند. با خواندن این اثر دیگر نیازی به متون دیگر ندارم. «عقل سرخ» را خواهم خواند و باز هم خواهم خواند. سپاسگزارم: اوژن یونسکو».تأثیرپذیری یونسکو از مسخ کافکااما با این حال یونسکو را در خلق کرگدن وام‌دار مسخ اثر فرانتس کافکا می‌دانند.نمایشنامه کرگدن تا به امروز از زبان‌های مختلف به فارسی برگردانده شده است. ترجمۀ کرگدن از فرانسوی به‌قلم پری صابری که خود از اهالی نام‌آشنای تئاتر و نمایشنامه‌نویسی ایران است توسط نشر قطره روانۀ بازار کتاب شده است.خرید اینترنتی کرگدن نوشته اوژن یونسکوبرای خرید اینترنتی و سریع نمایشنامه کرگدن اثر اوژن یونسکو می‌توانید به وبسایت نشر قطره مراجعه کنید.</description>
                <category>وبلاگ نشر قطره | معرفی کتاب</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 13:26:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به یونان با هنری میلر و تندیس ماروسی | مروری بر کتاب تندیس ماروسی</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-iczcufzgvbyb</link>
                <description>تصویری که از یک نویسنده دارید چطور تصویری‌ست؟چند روز پیش موقع برگشتن به خانه، توی حیاط همسایه‌مان را دیدم. همسایه‌مان مردِ جوان خوش‌مشربی‌ست. صحبت‌مان از گل و گلدان و باغچۀ حیاط شروع شد. بعد دربارۀ زندگی حرف زدیم. از کارش گفت. قصد مهاجرت داشت. می‌خواست برود کیش. کارش حسابرسی مالی بود. از بانک استعفا کرده بود تا برود برای خودش کار کند. بعد نوبت به من رسید. پرسید: شما چه کاره‌ای؟هنری میلر - تندیس ماروسیداستان‌نویس؟ یعنی چی؟همین که گفتم «داستان‌نویس» اجزای صورتش سراسر تعجب و استفهام شد. نه اینکه خیال کنید شوخی می‌کرد یا خودش را به نادانی می‌زد، نه، ابداً. خیلی خیلی خیلی جدی پرسید: «یعنی چه کار می‌کنی؟» از اینجا به بعدِ ماجرا کمی سخت شد چون باید چیزی را توضیح می‌دادم که به‌قولِ سعدی «سهل و ممتنع» بود.اگر می‌خواستم بگویم «داستان می‌نویسم» خیلی سطحی جواب داده بودم. اگر هم می‌گفتم: «در هستی کاوش می‌کنم، تفکر می‌کنم و درکم از هستی و معنای زندگی را روایت می‌کنم» بیشتر گیج می‌شد.فکرش را بکنید! عنوانِ شغلی و حرفۀ «داستان‌نویسی» به‌اندازۀ عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات دور از ذهن و بهت‌آور است. دلیلش هم روشن است. کفّاش یا پزشک برای ما موجوداتی عجیب نیستند، چون کم‌وبیش می‌دانیم چه کار می‌کنند. اما در جامعه‌ای که کسی کتاب نمی‌خواند، طبیعی‌ست «نویسنده» چیزی عجیب و نامفهوم باشد.برویم سروقت هنری میلرحالا هنری میلر را تصور کنید: مردی که تا سال‌ها آثارش مجوز انتشار در زادگاهش را نگرفت. امریکایی بود. می‌گفتند «زیادی در مسائل جنسی جزئی می‌شوی». من قضاوتی ندارم. به‌نظرم جنسیت و مسائل جنسی هم بخشی انکارنشدنی و مهم در حیات بشری‌اند. آدمیم دیگر، غریزه داریم. ولی خب قضاوتی دربارۀ شیوه و نگرش میلر ندارم.به هر حال جناب میلر تا سال‌ها هی سفر کرد. بیشتر به پاریس سفر می‌کرد. وضع و اوضاع مالی خوبی نداشت. بعضی از رفقایش صورتحساب رستوران و اجارۀ محل زندگی‌اش را می‌پرداختند. یک‌جا بند نمی‌شد. زود زود زن عوض می‌کرد. در این احوال چندتا داستان نوشت.هنری میلر و ماجرای تندیس ماروسیهنری میلر ساده و روان و صریح می‌نوشت. جملاتش بی‌پیرایه‌اند و اثرگذاری معنایی‌شان هم تر و تمیز است. میلر این مهارت را در کتاب تندیس ماروسی نشان‌مان داده.ماجرای کتات تندیس ماروسی از این قرار است که راوی در فصلی گرم، راهی یونان می‌شود. برخی این کتاب را رمان می‌دانند و منابع هم از تندیس ماروسی به‌عنوان سفرنامه یاد کرده‌اند.میلر در سال ۱۹۳۹ به دعوت لارنس دارِل به یونان سفر کرد و حدود یک سال را در آنجا گذراند. این موضوع را در تندیس ماروسی یادآور شده است. حدود ده سال پس از سفرش به یونان، کتاب تندیس ماروسی را منتشر کرد.اگر اهل نوشتن باشید می‌دانید که ده سال زمان خوبی برای فراموش کردن جزئیات است. بنابراین هیچ بعید نیست که نویسندۀ بی‌قرارِ ما، تحلیل‌های جامعه‌شناختی و فلسفی دربارۀ انسان، جنگ جهانی دوم و تعامل انسانی را که در تندیس ماروسی آمده، بعد از سفر نوشته باشد.چرا باید تندیس ماروسی را بخوانیم؟اگر سر جای خود بنشینیم و انتظار داشته باشیم درکی کامل از جهان پیدا کنیم، هرگز به چیزی نمی‌رسیم. اگر از جایمان بلند شویم و برای درک جهان و مفاهیمش بدویم، توان و زمان محدودی داریم. درست در همین نقطه است که روایتِ دیگران از زندگی، عرض زندگی‌مان را بیشتر می‌کند. ما با خواندنِ سفرنامه‌ها، بدون پرداخت هزینه‌های مالی و جانی به جاهایی سفر می‌کنیم تا با نوع دیگری از زندگی انسانی و جریان فکری روبه‌رو شویم. این همان موهبتی‌ست که کتاب به ما می‌بخشد.تندیس ماروسی یک سفرِ همزمان به مکانی دیگر و زمانی دیگر است: به یونان در زمان بلواهای جنگیِ جهان سفر می‌کنید و آدم‌هایی جدید می‌بینید. این همان چیزی‌ست که برای به‌دست آوردنِ درکِ تازه‌ای از جهان به آن نیاز داریم.بخشی از متن کتابمیلر می‌گوید: هیچ صلحی نخواهد بود، مگر اینکه آدم‌کشی از دل و ذهن آدمی محو شود. آدم‌کشی نقطۀ اوج هرمی‌ست پهناور که قاعدۀ آن «خود» است. آنچه که می‌ایستد، سرانجام باید سقوط کند. آدمی باید از همۀ آن چیزهایی که بر سرشان جنگیده است صرف‌نظر کند تا پس از آن بتواند مثل آدم زندگی کند.برای سفر به تجربۀ هنری میلر در بازدید از یونان و تندیس ماروسی آماده‌اید؟خرید آنلاین کتاب تندیس ماروسیتندیس ماروسی را مهبد ایرانی‌طلب ترجمه کرده است. برای خرید کتاب تندیس ماروسی نوشته هنری میلر می‌توانید به وبسایت نشر قطره مراجعه کنید.</description>
                <category>وبلاگ نشر قطره | معرفی کتاب</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2020 12:12:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهان | گفتگو به‌صرف چای</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%B5%D8%B1%D9%81-%DA%86%D8%A7%DB%8C-qysjm5kvbonh</link>
                <description>فرض کنید وسط کوهنوردی تشنه می‌شوید. کنار پایتان آبی گل‌آلود جاری‌ست. ترجیح می‌دهید از آب آلوده بنوشید یا بروید سر چشمه؟دنیا و آب‌های گل‌آلوده‌اشدنیای ما پر از آدم‌های قلابی و ادعاهای قلابی‌ست. مکانیک‌های نابلد، دندانپزشک‌نماها و مؤسسه‌های آموزش زبان و لاغری و... همه سعی می‌کنند جیب‌مان را خالی کنند. در نهایت آن‌ها به مال یا جسم ما صدمه می‌زنند. اما کسانی که در پوششِ ایده‌های روان‌شناسانه و حرف‌های انگیزه‌بخش یا توصیه‌هایی برای زندگی دارند به روح‌مان آسیب می‌زنند را چه کنیم؟محال است در شبکه‌های اجتماعی بچرخیم و با اینجور آدم‌ها مواجه نشویم. اغلب‌شان دنبال‌کنندگانی پُرشمار دارند. محبوبیت دارند. معمولاً با هیجان حرف می‌زنند. سخنورانِ خوبی هستند و تماشای ویدیوها یا شنیدن صدایشان خیره‌کننده است. آن‌ها بادام‌های پوکی هستند که هزاران نفر فریبِ پوسته‌شان را می‌خورند.شما ترجیح می‌دهید از آب زلال بنوشید یا با آب آلوده سیراب شوید؟نسخه‌پیچی برای زندگی مردم: راحت‌تر از آب‌خوردنیک مکانیکِ قلابی برای فریب مردم لااقل به چند نوع ابزار و آچار نیاز دارد، اما روانکاو یا روان‌درمانگر قلابی بودن چندان هزینه‌ای ندارد: یک حساب اینستاگرام، چند هشتگ که با بیچارگی‌های مردم جور است و سخنانی پرهیجان.روان‌درمانگری و روانکاوی سفری به اعماق روح انسان است. اما چیزی که روان‌شناسان و روانکاوانِ قلابی به ما ارائه می‌کنند، بلیت بی‌اعتباری‌ست که ما را به هیچ‌جا نمی‌برد. مخاطبِ روانشناسانِ قلابی خیال می‌کنند به نشاط و شادی سفر کرده‌اند، اما این سفر، مثلِ سفرِ پینوکیو به شهربازی است. (یادتان هست عاقبت به چی تبدیل شد؟)سرچشمه عمیق و زلال و بی‌هیاهوستسرچشمه‌ها عمیق و زلال‌اند. روانکاوی، روانشناسی و روان‌درمانگری علم‌هایی هستند که با پنهانی‌ترین و اساسی‌ترین وجه انسان سر و کار دارند.یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهان فرصتی‌ست برای نوشیدن از سرچشمۀ زلال، ملاقاتِ بی‌پرده با پرچم‌داران روانکاوی و آشنایی با فلسفۀ فکری بزرگان علم روانکاوی.یک فنجان چای با بزرگان روانکاویدر کتاب یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی می‌توانیم پیش‌فرض‌ها و کلیشه‌های ذهنی دربارۀ روانکاوان را کنار بگذاریم و چهرۀ واقعی افرادی همچون زیگموند فروید، ژاک لکان، آندره گرین، اتو کرنبرگ، توماس اوگدن و جویس مک‌دوگال را ببینیم. یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی منتخبی است از گفتگوهای واقعی با بزرگان علم روانکاوی. در خلال این گفتگوها می‌توان به وجوه شخصیتی، طرز فکر و نظریه‌های روانکاوان پی برد. اما این گفتگو دیگر چه دستاوردی دارند؟یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهانسرنخ‌های هدایتگرسرنخ‌هایی که این اثر برای پیگیری موضوع‌های بنیادین به ما می‌بخشد، راهنمای خوبی برای رسیدن به آثار و منابع مطالعاتی دیگر خواهد بود.یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهان کتابی‌ست سرراست و همه‌فهم، درست به سادگی یک گفتگو در اثنای نوشیدن چای.این اثر با ترجمۀ عباس کیوانلو از سوی نشر قطره منتشر شده است.خرید آنلاین کتاب یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهانبرای خرید آنلاین کتاب یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهان می‌توانید به وبسایت نشر قطره مراجعه کنید.</description>
                <category>وبلاگ نشر قطره | معرفی کتاب</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 06:19:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان‌درمانی یا درمان سردردهای جنون‌آمیز | نگاهی به رمان وقتی نیچه گریست</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-qttish2ltywb</link>
                <description>فکرها توی سرش جا نمی‌شوند. حجمِ تیز و برّنده دارند. مدام مغزش را می‌سابند. اسمش؟ فریدریش ویلهم نیچه. جوانِ آلمانی‌تباری است که فکرها امانش را بریده‌اند، فکرهایی که امروز به‌نظر بیمارگونه می‌آیند، اما به‌زودی، جهان او را یک فیلسوف بزرگ خواهد نامید.وقتی نیچه گریست نوشته اروین یالوم - ترجمه سپیده حبیب - نشر قطرهزندگی یک مهارت استاغلب انسان‌ها فکر می‌کنند زندگی‌کردن را بلد هستند، اما زندگی هم مهارتی‌ست که باید آن را یاد بگیریم. اگر از من بپرسید به شما خواهم گفت هر کسی که شجاعتِ روبه‌رویی با خلل‌ها و حفره‌ها و گره‌های روانش را پیدا نکرده، بازنده است. خیلی از ما در مواجهه با نقدها می‌گوییم «من همینم،‌ اگر این نباشم دیگر خودم نیستم.» بارها افرادی را دیده‌ام که خیلی قرص‌ومحکم باور داشتند انسان تغییرناپذیر است. اما من می‌گویم انسان دقیقاً برای تغییر کردن، برای رشدکردن و توسعه‌دادنِ خودش به زمین آمده. چطور باید خودمان را توسعه بدهیم؟ چطور باید روح و روان‌مان را جرّاحی کنیم؟ چطور باید لکه‌های تیره را از روان‌مان پاک کنیم؟ درمان به کمک وقتی نیچه گریستهر انسانی در طول زندگی‌اش رنج‌هایی می‌کشد. می‌توانیم همۀ رنج‌ها را به گردن تقدیر یا دیگران بیاندازیم. اما انسان بالغ و هوشمند سراغِ انگل‌ها و میکروب‌هایی که بیماری‌های حسادت، هراس، وسواس، کینه، افسردگی، خودخواهی، خودکامگی، انحصارطلبی، ضعف و... را تقویت می‌کنند می‌رود تا درمان‌شان کند.وقتی نیچه گریست یک دورۀ فشردۀ روان‌درمانی است. با داستانی رو به رو هستیم که نه فقط به نیچه و برویر و سالومه، که به خیلی از افراد کمک کرده است.وقتی نیچه گریست داستانی‌ست که اهمیتِ «جراحی روح» را به ما نشان می‌دهد.در وقتی نیچه گریست چه می‌گذرد؟ لو سالومه با دکتر برویر تماس می‌گیرد. لحنش خودخواهانه و خودپسندانه است. می‌گوید: باید به دوستم کمک کنید. برویر می‌پذیرد سالومه را ببیند.سالومه به دلباختۀ مغرورش احساس دین کرده؟ پس چرا نگرانش است؟آن‌ها همدیگر را در وین ملاقات می‌کنند. برویر، سالومه را زنی جذاب و خواستنی می‌یابد. او از برویر می‌خواهد تا قبل از مجنون‌شدنِ نیچه به این جوان بیچاره کمک کند.نیچه مانند ماهیِ فرّاری است که به هیچ تور و قلابی گیر نمی‌کند؛ حتی اگر این قلاب بهانۀ «مداوای سردردهای ویران‌کننده» باشد.بالاخره، در داستانِ خیالیِ اروین یالوم، یوزف برویر و فردریش نیچه همدیگر را ملاقات می‌کنند: ملاقاتِ استادِ بزرگِ زیگموند فروید با یکی از مؤثرترین و خاص‌ترین فیلسوفان اخلاق جهان، مردی که به مرگ خدا در عصرِ پس از انقلاب صنعتی شهادت داد، مردی که «چنین گفت زرتشت» را نوشت.اروین یالوم کیست و در این رمان چه کرده؟اروین یالوم قبل از هر چیز یک روانپزشک و روان‌درمانگر انسان‌گرا (اگزیستانسیالیست) است. اما اگر چیره‌دستی‌اش در داستان‌سرایی و داستان‌پردازی را نادیده بگیریم، بی‌انصاف بوده‌ایم.یالوم در رمان وقتی نیچه گریست یک پردۀ نمایش پرجزئیات برابر خواننده پهن می‌کند و روی آن، نقطه‌های ریز و حساسی از درون و بیرون وجود انسان‌های داستانش به نمایش می‌گذارد.روایت داستان وقتی نیچه گریست روایتی است درگیرکننده.آیا یوزف برویر بالاخره موفق می‌شود نیچه را از سردرد یا «افکار پریشان» نجات بدهد؟ شگفت‌انگیز است: شفایافتۀ این داستان قبل از آنکه نیچه باشد، برویر است.مهم نیست نیچه و برویر را بشناسی یا نه. در این رمان، نیچه و برویر مثالی‌اند، این دو خود ما هستیم. احتمالاً شما هم بعد از خواندن این رمان تصمیم بگیرید نیچه بخوانید یا با افکار فروید به دور از پیش‌داوری‌های مضحک و بی‌اساس آشنا شوید.یالوم در وقتی نیچه گریست پا را از تاریخ فراتر می‌گذارد، داستانی پست‌مدرن می‌نویسد تا من و تو را به تفکر دربارۀ درون‌مان وادار کند.آمادۀ سفر به درونت هستی؟خرید آنلاین کتاب وقتی نیچه گریستبرای خرید آنلاین رمان وقتی نیچه گریست می‌توانید از طریق وبسایت نشر قطره اقدام کنید.</description>
                <category>وبلاگ نشر قطره | معرفی کتاب</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2020 15:05:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید ناخوش احوال را خواند؟ | درمان با خواندن رمان در شرایط بحران</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3-wkkbcxyhihsn</link>
                <description>رمان ناخوش‌احوال را باید خواند، چون: وحشتناک‌ترین چیزها امکان وقوع دارند. آیا می‌توانید مطمئن باشید از هر رنج، بیماری، مصیبت و خطری مصون هستید؟ رویین‌تن‌ها فقط در افسانه‌ها زندگی می‌کنند. ما نه اسفندیاریم نه آشیل.در اینکه از رنج در امان نیستیم شکی نیست. همینکه «انسان» هستیم، انگار «رنج» همراهی‌مان می‌کند.رمان ناخوش احوال نوشته آلبرتو باررا تیسکا - ترجمه شقایق قندهاری - نشر قطرهما رنج می‌کشیم، اما قرار نیست با رنج نابود شویماما چطور باید با رنج زندگی کرد؟ یک نویسندۀ ونزوئلایی به‌نامِ آلبرتو باررا تیسکا در کتابِ ناخوش احوال تصویرِ صریح و بی‌پرده‌ای از زندگی ارائه کرده، تصویری که از ویدیوهای انگیزشی و جملاتی که مثلِ بادکنک بادمان می‌کنند پیراسته است.بله، ما رنج را تجربه می‌کنیم و هیچ شکی در آن نیست.گاهی اوقات چگالیِ رنج‌ها بیشتر می‌شوند و گاهی اوقات کمرنگ‌تر به‌نظر می‌رسند.گاهی اوقات خودمان از یک پیشامدِ تلخ یا بیماری رنج می‌بریم و گاهی این عزیزانمان هستند که گرفتارِ مشکل می‌شوند.درمان رنج یا فراموش‌سازی؟در زمانِ رنجوری چه چیزی می‌تواند بیشتر کمک‌مان کند؟ اگر از من بپرسید می‌گویم: رنج‌های ما مهم نیستند، این واکنشِ ما به رنج‌هاست که اهمیت دارد. وقتی گرفتارِ یک بلا، بیماری یا مصیبت می‌شویم چطور عمل می‌کنیم؟ دوست داریم به مخدر پناه ببریم و فراموش کنیم؟ یا با دل‌خوش‌کنک‌های موقتی سرِ خودمان را شیره بمالیم؟داستانی که درمان‌گر استرمان ناخوش احوال روشی کاملاً برعکس دارد. خواندنِ این اثر برای کسانی که در متنِ گرفتاری هستند، مثلِ واکسن یا آمپولی‌ست که اگرچه درد دارد، اما روشی برای درمان است.منظورم این نیست که یک رمان معجزه می‌کند و دردهای شما را شفا می‌دهد یا مشکلاتِ زندگی‌تان را محو می‌کند. دربارۀ «نگرش» حرف می‌زنم. اینکه چطور به رنج و بیماری نگاه می‌کنیم، مثلاً از آن می‌ترسیم، با آن خو کرده‌ایم، از بیماری‌مان برای مظلوم‌نمایی سوءاستفاده می‌کنیم یا خودمان را باخته‌ایم؟رمان ناخوش احوال در تغییر نگرش ما به رنج، مصیبت و بیماری کمک می‌کند. برخلافِ نسخه‌های انگیزه‌بخش که تأثیری کوتاه‌مدت دارند و شادمانیِ پوشالی می‌بخشند، خواندن این رمان کمک‌مان می‌کند دوباره به خودمان رجوع کنیم و مسئله‌هایمان را (انسان بودن، تنها بودن، زندگی کردن، درگیر مشکل شدن) را از زاویۀ دیگری ببینیم.نثرِ صریح و تأثیرگذارِ نویسنده و ترجمۀ روان و استادانۀ شقایق قندهاری همه چیز را برای خواندن مهیا کرده. بنابراین اگر پای کتاب بنشینید خیلی زود در داستانِ آندرس و پدرش غرق می‌شوید. وقتی به خودتان می‌آیید می‌بینید رمان خیلی سریع خوانده شده و تأثیری عمیق بر شما گذاشته.یک رمان چندوجهیشقایق قندهاری در مصاحبه‌ای دربارۀ رمان ناخوش احوال می‌گوید:اگرچه به ظاهر بیماری و درد درونمایه اصلی و غالب این رمان است،‌ و در هر شرایطی بیماری طاقت‌فرسا زندگی را تلخ و اندوهناک می‌کند،‌ اما نویسنده موفق شده این رنج و عذاب انسانی را به صورت خیلی درونی شده در بطن اثرش بازگو کند،‌ بدون هیچ‌گونه حرف کلیشه‌ای و شعاری. برای نمونه تیسکا با پرداختن به عشق،‌ حتی یک عشق قدیمی که دوره‌اش به پایان رسیده،‌ به نوعی کمک می‌کند تا بار سنگین بیماری و اندوهی که به همراه دارد، تلطیف و کم‌رنگ شود. از دیگر ویژگی‌های متمایز  رمان می‌توانم به این اشاره کنم که رمان اصلاً تک بعدی نیست و به همین سبب اثری منحصر به فرد شده،‌ چون هم‌زمان به جنبه‌های مختلف زندگی می‌پردازد.چه کسانی باید رمان ناخوش احوال را بخوانند؟کریس آدریان (پزشک) در مقاله‌ای که دربارۀ این رمان نوشته، اینطور می‌گوید:اگر ذاتاً فرد مأیوسی هستید -درست مثل من- این کتاب را بخوانید. با این حال اگر ذاتاً روحیۀ خوب و بالایی دارید باز هم این کتاب را بخوانید. اگر هیچگاه مریض نبوده‌اید یا حس نکرده‌اید که کائنات شما را به مصیبت و گرفتاری مبتلا کرده است، اگر تاکنون پیش نیامده که عاشق و شیدای کسی شوید که بیمار بوده، رنج و عذاب کشیده و درگذشته است، حتی اگر تایگرِ سرخوش نمادِ خوش‌شانسی شما و راهنمای معنوی‌تان است، باز هم باید آن را بخوانید، زیرا روزی فرا می‌رسد که همگی ما نیاز داریم پیامش را شنیده و کوشیده باشیم آن را به‌خاطر بسپریم.رمان ناخوش‌احوال برندۀ جایزۀ ادبی هرالد شده است.این اثر را نشر قطره با ترجمۀ شقایق قندهاری و در ۱۹۶ صفحه منتشر کرده است.</description>
                <category>وبلاگ نشر قطره | معرفی کتاب</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Mon, 02 Mar 2020 13:30:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو کدام بار را به دوش می‌کشی؟ | مروری بر رمان بار هستی نوشته میلان کوندرا</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7-ktr0ke036526</link>
                <description>هر کدام از ما بالأخره به یک لحظۀ خیلی خیلی عمیق و مبهم در زندگی‌مان می‌رسیم، لحظه‌ای که از خودمان می‌پرسیم: کجا ایستادم؟ اصلاً چرا زندگی می‌کنم؟ چرا زندگی‌ام اینطوری است؟بار هستی - تصویرسازی از: پریسا زینلیرمان به چه کار می‌آید؟میلان کوندرا (Milan Kundera) در کتابِ «هنر رمان» می‌گوید: کارِ رمان کاوش در هستی انسان است.کسانی که رمان را تبلیغ می‌کنند یک ایدۀ مشترک دارند. آن‌ها به ما می‌گویند «بخوانید تا عرض و عمقِ زندگی‌تان را بیشتر کنید.» اما چگال‌تر شدنِ تجربه و اندوخته‌های زندگی تنها عایدی رمان برای ما نیست.انسان از درونِ خود غافل شده استکوندرا می‌نویسد «پیشرفتِ علوم انسان را در دهلیز رشته‌های تخصصی انداخت. هرچه انسان در دانشِ خود پیش‌تر می‌رفت، کلیّتِ جهان و خویشتنِ خویش از چشمش دورتر می‌شد.» اما چه چیزی می‌تواند او را به خودش نزدیک کند؟کوندرا یک جستجوگر هستیکوندرا نویسنده‌ای بود که می‌خواست با رمان به جستجوی هستی بپردازد، به جستجوی چیزی که همۀ ما یک روزِ خیلی خیلی عمیق و مبهم با جای خالی‌اش روبه‌رو می‌شویم.یکهو یک علامتِ سؤالِ بزرگ روبه‌رویمان قرار می‌گیرد. بعضی‌هایمان می‌ترسیم، بعضی‌هایمان به چیزهای فراموشی‌آور پناه می‌بریم و.... فقط بعضی از ما این اقبال را پیدا می‌کنند که خودشان را در ابتدای یک سفرِ جستجوگرانه و ماجراجویانه ببینند. رمان‌نویس‌ها از جملۀ این افرادِ خوش‌شانس‌اند.رمان اخلاقی، رمان غیراخلاقیکوندرا می‌گفت «رمانی که جزئی ناشناخته از هستی را کشف نکند غیراخلاقی است. شناخت، یگانه رسالتِ اخلاقی رمان است.» با این حال معتقد بود که کارِ رمان قضاوت‌کردن یا جانب‌داری از ایدئولوژی‌ نیست.این کوندرای زادۀ چک است که با چنین جهان‌بینی و بینشی دست به خلقِ بارِ هستی یا همان «سبکیِ تحمل‌ناپذیر هستی» می‌زند. اما این رمان در پی کشفِ چه چیزی است؟بار هستی و کاوش در مسئلۀ انسان‌بودنبار هستی دربارۀ عمیق‌ترین احساسِ بشری است: تنهایی. می‌توانید ادعا کنید تا به حال عمیقاً احساس تنهایی نکرده‌اید؟نویسنده دربارۀ کلیدی‌ترین کلمه‌های رمانش می‌گوید: «ستون‌های رمان بار هستی عبارتند از: سنگینی، سبکی، روح، جسم، رهاپیمایی بزرگ، نجاست، کیچ، همدردی، نیرو، ضعف.»کوندرا رمان‌نویسی چیره‌دست است که با ظرافت و باریک‌بینی تنهایی‌مان را به رخ‌مان می‌کشد. ما تنهایی خودمان را در مرورِ زندگی توما و ترزا می‌بینیم. رگه‌هایی از هراس و بی‌تابیِ بشر را در داستانی ساده پیدا می‌کنیم. اما آیا تنهایی بد است؟ آیا بشر نباید به تنهایی‌اش برگردد؟ این چیزی‌ست که مرورِ عمیقِ زندگی توما و ترزا به ما نشان می‌دهد.بار هستی ساده است، اما این سادگی نباید ساده گرفته شود. با رمانی چندلایه و پُر از جزئیات مواجه هستیم، اما نباید این جزئیات را با شیوۀ رمان‌های قرن هجده و نوزده اشتباه گرفت. جزئیاتِ داستانِ میلان کوندرا در چیدمانِ دقیقِ کلمات، صحنه‌ها و تحلیل‌هایی است که به‌قولِ خودش به‌شکلِ «جُستار خاص رمان» کنار هم چیده می‌شود.مثل یک موسیقی باشکوهخواندنِ بار هستی بی‌شباهت به تماشای یک اجرای باشکوه موسیقایی نیست. کوندرا در چیدمان کلمات به اصول موسیقی پایبند است. اشتباه نکنید، منظور از این پایبندی، واج‌آرایی و افراط در ارائه آرایه‌های ادبی نیست.نویسندۀ چیره‌دستِ چک با کلمات سمفونی می‌سازد و داستانش را به‌شکلی هنرمندانه روایت می‌کند. هارمونی بار هستی استادانه چیده شده و کلمه‌کلمه‌اش ملودی‌ای را ساخته که خواندن را دلپذیر و تفکربرانگیز می‌کند.هر کسی باری به دوش داردهر کسی باری به دوش دارد. باری که تو به دوش می‌کشی چیست؟ رمان میلان کوندرا مثل یک آواز درونی‌ست: آوازی از عمیق‌ترین جای وجودِ انسان، آوازی کاملاً آشنا که می‌خواهد آینه‌ای برابرمان بگذارد.میلان کوندرا رمان را به چیزی فراتر از «داستان» ارتقا داده است و این را می‌شود در بار هستی چشید؛ چشیدنی پُرفایده و سازنده.بار هستی نوشته میلان کوندرامدت‌زمان تقریبی برای خواندن این کتاب: یک هفته (برخی از منتقدان معتقدند اثر کوندرا را باید با درنگ و آرامش و چند بار خواند، چرا که هر بار دریافتی نو به خواننده می‌دهد.)مخاطب: جستجوگرانِ ۱۷ سال به بالاتعداد صفحات: ۳۳۶ صفحه رقعیمترجم: پرویز همایون‌پورناشر: انتشارات قطرهخرید آنلاین? وبسایت نشر قطره</description>
                <category>وبلاگ نشر قطره | معرفی کتاب</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Wed, 19 Feb 2020 07:20:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یکبار حساب نیست، یکبار چون هیچ است..</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%DB%8C%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-tbhzwizf998l</link>
                <description>بار هستی نوشته میلان کوندرا است که توسط پرویز همایونپور ترجمه شده است.کتابی سراسر سوال در مورد هستی و بار آن بر دوش انسان. عنوان اصلی کتاب سبکی تحمل ناپذیر هستی بوده است که به نظرم بهتر محتوای کتاب را می نمایاند. کتاب چند روند داستانی چند نفر را دنبال می کند و از دریچه تفکرات مختلفی به پدیده ای بیرونی و سیاسی نگاه می کند. با این حال بار فلسفی کتاب چنانکه از آثار کوندرا انتظار می رود، حفظ شده است.عادت دارم بخش هایی از کتاب را یادداشت کنم که در مراجعات بعدی ام کل آنچه خوانده ام را برایم بنمایاند. برای بعضی کتاب ها، از جمله آثار کوندرا، حجم یادداشت هایم آنقدر زیاد می شود که نشان می دهد نتوانسته ام از هیچ جمله ای بگذرم و اثر آن را بگذارم..بخش هایی از کتاب:هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قایل شد؟ این است که زندگی همیشه به یک «طرح» شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای آماده کردن یک تصویر است، اما طرحی که زندگی ماست، طرحی بدون تصویر است..... یکبار حساب نیست، یکبار چون هیچ است. فقط یک بار زندگی کردن مانند هرگز زندگی نکردن است.هیچ چیز از احساس همدردی سخت تر نیست. حتی تحمل درد خویشتن به سختی دردی نیست که مشترکا با کسی دیگر، برای یک نفر دیگر یا به جای شخص دیگری، می کشیم.برای همه ما تصورناپذیر است که یگانه عشق مان چیزی سبک و سست باشد، چیزی فاقد وزن باشد.فقط «اتفاق» است که آن را می توان به عنوان یک پیام تفسیر کرد. آن چه بر حسب ضرورت روی می دهد، آن چه که انتظارش می رود و روزانه تکرار می شود چیزی ساکت و خاموش است. تنها «اتفاق» سخنگو است.یک دختر جوان که به جای «ترقی» در زندگی باید در رستوران آبجو به افراد مست بدهد و روز تعطیلش را نیز با شستن لباس های زیر کثیف برادران و خواهرانش بگذراند، نیروی بسیار زیادی برای زیستن در خود، ذخیره می کند.سرگیجه همان سرمستی از ضعف خویشتن است. آدمی به ضعف خویش آگاهی دارد و نمی خواهد در برابرش مقاومت ورزد، بلکه خود را به آن تسلیم می کند. آدمی خود را از ضعف خویشتن سرمست می کند، می خواهد هر چه ضعیف تر شود، می خواهد در وسط خیابان جلو چشمان همگان در هم فرو ریزد، می خواهد بر زمین بیافتد و از زمین هم پایین تر برود.وقتی مردم هنوز کم و بیش جوانند و آهنگ های موسیقی زندگی شان در حال تکوین است، می توانند آن را به اتفاق یکدیگر بسازند و مایه ها را رد و بدل کنند اما، وقتی در سن کمال به یک دیگر می رسند، آهنگ های موسیقی زندگی آن ها کم و بیش تکمیل شده است، و هر کدام یا هر شی در قاموس موسیقی هرکدام معنی دیگری می دهد.چیزی را که نتیجه یک «انتخاب» نیست نمی توان شایستگی یا ناکامی تلقی کرد.عصیان در برابر این واقعیت که زن زاده شده است، به اندازه افتخار به زن بودن ابلهانه است.همان طور که برای رفتن به خیابان از خانه بیرون می آید، می خواست از چارچوب زندگیش نیز خارج شود.باور کن، تنها یک کتاب ممنوع در کشورت، بیش تر از میلیاردها کلمه که دانشگاه های ما بیرون می ریزند، معنا و مفهوم دارد.در حقیقت زیستن - به خود و به دیگران دروغ نگفتن - تنها در صورتی امکان پذیر است که انسان مدام با مردم زندگی نکند. به محض اینکه بدانیم کسی شاهد کارهای ماست، خواه ناخواه خود را با آن چشمان نظاره گر تطبیق می دهیم، و دیگر هیچ یک از کارهای مان صادقانه نیست. با دیگران تماس داشتن و به دیگران اندیشیدن، در دروغ زیستن است.عشق در برابر چشم مردم، به باری گران تبدیل می شود.آن چه بر شانه های او فرو ریخت بار سنگینی نبود، بلکه «سبکی تحمل ناپذیر هستی» بود.اردوگاه کار اجباری دنیایی است که همه در آن مدام شب و روز کنار یک دیگر زندگی می کنند. شقاوت و خشونت تنها خصوصیت فرعی، و نه ضروری، آن است. اردوگاه کار اجباری یعنی الغای کامل زندگی خصوصی.می دانستند یا نمی دانستند، مسئله اساسی نیست، بلکه باید پرسید: اگر بی خبر باشیم، بی گناه هستیم؟ آیا آدم ابلهی که بر اریکه قدرت تکیه زده است، تنها به عذر جهالت، از هرگونه مسئولیتی مبراست؟ادیپ هم نمی دانست که با مادر خویش همبستر می شود، ولی وقتی فهمید چه حادثه ای روی داده است او خود را بی گناه تصور نکرد و نتوانست آن بدبختی و سیه روزی را - که حاصل جهل و نادانی اش بود - تحمل کند. چشمان خود را از حدقه درآورد و سرزمین تب را نابینا ترک گفت.پرسش واقعا بااهمیت را فقط یک کودک می تواند طرح کند. در واقع همیشه ساه ترین پرسشها بااهمیت ترین پرسش هاست و پاسخی برای آن ها وجود ندارد، و پرسشی که نتوان به آن پاسخ داد، مانعی است که فراتر از آن نمی توان رفت. به عبارت دیگر، پرسش هایی که نمی توان به آن ها پاسخ داد، درست همان چیزی است که محدودیت های امکانات بشری را نشان می دهد و مرزهای هستی ما را تعیین می کند.همه چیز را سخت و جدی می گیرد، همه چیر را فاجعه می پندارد، قادر نیست سبکی و جلفی شاد عشق جسمانی را درک کند.ما اغلب برای از یاد بردن درد و رنج خویش به آینده پناه می بریم. در پهنه زمان، خطی تصور می کنیم که فراسوی آن خط درد و رنج ما پایان خواهد یافت.راستی انسان چه قدر به سادگی تخت تاثیر تملق و مداهنه قرار می گیرد.اگر بشود انسان ها را به گروه های مختلف تقسیم کرد، مسلماً این گروه بندی باید بر اساس مبنای تمایلات عمیق و بنیادی آنان باشد، تمایلاتی که آنان را به سوی فعالیتی می برد که زندگی خود را وقف آن می کنند. هر فرانسوی با سایر فرانسوی ها فرق دارد. اما تمام هنرپیشه های جهان - در پاریس، در پراگ، و حتی در محقرترین تئاتر شهرستانی - به یکدیگر شبیه هستند.البته آن زمان یک «ضروری است!» بیرونی - که آن را قراردادهای اجتماعی تحمیل می کند - برایش مطرح بود، در حالی که «ضروری است!» علاقه او به پزشکی، یک ضرورت درونی بود. درست به همین دلیل، این یک ضرورت دشوارتری بوده است زیرا تمایلات آمرانه درونی به شدت بیشتری، احساس می شود و به قوت بیش تری ما را به عصیان وا می دارد.وقتی می کوشند کسی را وادار به سکوت کنند، آیا بلند کردن صدا درست است؟ آری، درست است.تاریخ به همان سبکی زندگی یک فرد است، فوق العاده سبک. به سبکی پر است، مانند گرد و غبار در هوا معلق است، مانند چیزی است که فردا ناپدید می شود.دلش می خواست به تعطیلات برود - تعطیلات مطلق - تا بتواند از تمام اجبارها و تمام «ضروری است!» ها رها شود.هیچ کس به اندازه او احساس نمی کرد که چه قدر عذاب ابدی و شرایط ممتاز فردی - یعنی خوشبختی و بدبختی - تبدیل پذیر است، و چه قدر دو قطب هستی انسان به یکدیگر نزدیک.آیا اصیل ترین فاجعه ها و مبتذل ترین حادثه ها تا به این حد حیرت انگیز به یکدیگر نزدیک است؟اگر عذاب ابدی و شرایط ممتاز فردی با هم یکسان باشد، اگر هیچ تفاوتی میان عالی و پست وجود نداشته باشد، هستی بشر حجم و ابعاد خود را از دست می دهد و به گونه ای تحمل ناپذیر سبک می شود.در قلمرو «کیچ» دیکتاتوری  قلب حاکم است. البته باید اکثریت مردم در احساساتی که توسط «کیچ» برانگیخته می شود، سهیم باشند. «کیچ» آن چه را که غیرعادی و نامتعارف است، کنار می گذارد و خواستار تصوراتی است که عمیقاً در ذهن انسان نقش بسته است: دختر حق ناشناس، پدر رهاشده، کودکانی که روی چمن می دوند، خیانت به وطن، خاطره نخستین عشق.نهضت های سیاسی بر اساس رفتار و کردار عقلایی پی ریزی نمی شود، بلکه بر تصورات، کلمات و الگوها متکی است، که مجموعاً فلان یا بهمان «کیچ سیاسی» را به وجود می آورد.به روزنامه نگاری می اندیشم که برای بخشودگی زندانیان سیاسی امضا جمع می کرد.  او به خوبی می دانست که این کار نفعی برای زندانیان سیاسی ندارد. هدف واقعی هم آزاد کردن زندانیان سیاسی نبود بلکه می خواستند نشان دهند که هنوز افرادی هستند که هراس به دل راه نمی دهند. آنچه می کردند حالت نمایشی داشت، اما تنها راه ممکن بود. برای آنان امکان انتخاب میان عمل موثر و نمایش، وجود نداشت.انسان گاهی در پاره ای موقعیت ها گرفتار می شود که چاره ای جز نمایش ندارد. پیکار او علیه اقتدار سکوت ... به پیکار یک گروه بازیگر تئاتر می ماند که به یک ارتش هجوم برده است.در سفر اول تورات (سفر آفرینش) انسان نه به عنوان مالک کره زمین بلکه گرداننده زمین تعریف شده است و روزی هم باید حساب کارگزاری و تمشیت خود را پس دهد. اما دکارت انسان را «ارباب و مالک طبیعت» می داند و رک و راست حق داشتن روح را از جانوران سلب می کند.ما هرگز نمی توانیم با قاطعیت بگوییم که روابط ما با دیگران تا چه حدی از احساسات ما، از عشق ما، از فقدان عشق ما، از لطف و مهربانی ما، و یا از کینه و نفرت ما، سرچشمه می گیرد و تا چه حد از قدرت و ضعف در میان افراد تاثیر می پذیرد.آزمون حقیقی اخلاق بشریت (اساسی ترین آزمونی که به سبب ماهیت عمیق آن، هنوز برای ما به خوبی محسوس نیست) چگونگی روابط انسان با حیوانات است، به خصوص حیواناتی که در اختیار و تحت تسلط او هستند. و این جاست که بزرگ ترین ورشکستگی بشر تحقق یافته است.زمان بشری دایره وار نمی گذرد بلکه به خط مستقیم پیش می رود. و به همین دلیل است انسان نمی تواند خوشبخت باشد چرا که خوشبختی تمایل به تکرار است.چگونه می توان به لحظه ای که درد بیهوده می شود، پی برد؟ چگونه می شود آن لحظه ای را که زندگی دیگر ارزش ندارد، تشخیص داد؟وحشت حالت یک ضربه را دارد، لحظه ای است که انسان هیچ چیز نمی بیند. وحشت فاقد هرگونه اثر زیبایی است و انسان فقط پرتو شدید رویداد ناشناخته ای را می بیند که انتظار می کشد. برعکس، وقتی گرفتار حزن و اندوه می شویم که می دانیم چه خبر است.وحشت از بروز شعور و تجلی احساسات جلوگیری می کرد.همه ما می خواهیم در وجود قدرتمند، یک خطاکار پیدا کنیم و در آدمیزاد ضعیف، یک قربانی بی گناه را بجوییم.</description>
                <category>وبلاگ نشر قطره | معرفی کتاب</category>
                <author>nedasoltanih</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2019 15:01:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بار هستی، میلان کوندرا</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7-in0drwrskqim</link>
                <description>در یک جامعه مرفه، افراد احتیاج به کارکردن با دست‌های خود ندارند و به فعالیت فکری می‌پردازند. دانشگاه‌ها بیش‌ازپیش به وجود می‌آید و تعداد دانشجویان بیش‌ازپیش زیاد می‌شود. آنها برای فارغ‌التحصیل شدن باید موضوع رساله خود را انتخاب کنند. تعداد موضوعات بی‌شمار است، زیرا می‌توان درباره همه‌چیز و هیچ‌چیز تفسیر و بررسی کرد. بدین ترتیب دسته‌های کاغذ سیاه شده در آرشیوها به روی هم تلنبار می‌شود، جایی که از گورستان هم حزن‌انگیزتر است، زیرا حتی در عید اولیای دین مسیح هم کسی به آنجا نمی‌رود. فرهنگ در جمع کثیر فراورده‌ها، در توده‌ای از علامت‌ها و در سرسام کمیت ناپدید می‌شود. باور کن، تنها یک کتاب ممنوع در کشورت، بیش‌تر از میلیاردها کلمه که از دانشگاه‌های ما بیرون می‌ریزند، معنا و مفهوم دارد.</description>
                <category>وبلاگ نشر قطره | معرفی کتاب</category>
                <author>پوریا داعی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Apr 2018 19:46:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>