همیشه دانشجو
چگونه محتوای هر قسمت را در پادکست گوشواره میبندیم؟
محتوای پادکست از کجا میآید؟ پادکسترها چگونه به جمعبندی محتوایی میرسند؟ محورهای هر بحث چگونه کشف میشود؟ این سوالاتی است که ممکن است هر کسی را که میخواهد پادکست سازی را آغاز کند به عقب براند. معمولا دو حالت متصور است. یا آدمها خیال میکنند که جمع بندی محتوایی بسیار آسان است یا فکر میکنند بسیار سخت است؛ البته که سخت است ولی شدنی و روی روال افتادنی است.

در ایران آموزش پادکستسازی مثل بسیاری از آموزشهای دیگر ناقص و ناکارآمد است. پس ما برای اینکه به جواب سوالهای ابتدایی دست پیدا کنیم بدون اینکه راهنمایی داشته باشیم، خودمان را به دل حادثه زدیم. قدم اول چه بود و چه کردیم؟ موضوع و حالوهوای کلی پادکست ما مشخص بود. پادکست ما دربارهٔ زنان بود و این از جهاتی کار را آسان میکرد و از جهتهای بسیاری، کار خیلی خیلی سختتر میشد! از جهاتی آسان بود چون ما خودمان زن هستیم و تا حدی میتوانیم مسائل زنان طبقه متوسط شهری را مطرح و دربارهاش بحث کنیم. از جهاتی سخت بود چون باید از منظر نگاه زنانه مسائل را میدیدیم و این ظرایفی داشت که باید به آن توجه بسیار می داشتیم. از همین اول برایتان مثال میزنم تا فکر نکنید بدون تجربه این حرفها را میزنم. ما پادکستمان را در سال ۱۴۰۲ شروع کردیم. هنوز تیر و ترکشهای زن زندگی آزادی بر تنمان بود و کسانی مثل ما همچنان مورد سوءظن از جانب قشر خاصی از جامعه بودند و البته تا به امروز هستند. موضوع حجاب را که دستمایهٔ یک جنبش شده بود، برای موضوع یکی از اپیزودهایمان انتخاب کردیم. من به عنوان یکی از اعضا، دوست داشتم بیپروا دربارهٔ مردانه بودن قوانین حجاب صحبت کنم و تقلیل دادن آن به امری مردانه و عملا شبهشرعی شدن و دستوری شدن آن تحت قوانین. به نظر من حجاب که امری شرعی، اجتماعی و سبب تفاوت زن و مرد میشد، با اموری مانند چراغ راهنمایی مقایسه میشد و از جنبهٔ الهیاتی و ایمانی آن به شدت میکاست. از طرفی یکی از اعضای گروه تا حدی محافظهکارانه به موضوع نگاه میکرد و دیگران نیز تجربههای زیسته و شخصی خود را در این موضوع به همگان تعمیم میدادند. ما که اصلا از خانوادههای مذهبی و بسیار سنتی بودیم نگاه و شناخت جامع و روشنی از گروه مخالفان حجاب نداشتیم. البته نقطه نظرات مشترکی مانند نگاه مردانهٔ این جنبش و دستوری بودن بیحجابی نیز در نظرات ما بود. نتیجهٔ چنین اپیزودی آشفتگی بود. نظرات ما آنچنان که باید بالغانه نبود و نهایتا چنین اپیزودی هیچگاه منتشر نشد.
اپیزودی که هرگز منتشر نشد باعث شد ما طوفان فکری را بیش از پیش جدی بگیریم. قبل از هر چیزی نشستیم دور هم و دربارهٔ موضوعاتی که تجربه شخصیمان بود صحبت کردیم! لیست بلندبالایی شد. بعد از آن هم نشستیم به دسته بندی اولویتهایمان. مثلا بخش حقوقی، بخش خانوادگی و قس علی هذا. بعد از آن هم موضوع اپیزود را از میان همان لیست انتخاب میکنیم و بر آن لیست موضوعاتی به فراخور شرایط اضافه میکنیم. از این لیست بلندبالا به بسیاری از آنها نپرداختهایم و همه چیز را به دست زمان سپردهایم. برخی از این موضوعات مربوط به قوانینی است که زندگی را در ایران برای زنان سخت میکند. همین امسال قوانین مربوط به مهریه بود. تلاش کردم این موضوع را به یکی از موضوعات بحثمان تبدیل کنم ولی حساسیت این موضوع، اینکه دیگران به اندازهٔ کافی دربارهٔ آن صحبت کردهاند و اینکه ما آگاهی حقوقیمان کم است از جانب همگروهیهایم سبب شد این موضوع کنار گذاشته شود. در یکی از اپیزودهای اولیه، دربارهٔ تشکلهای دانشجویی و جایگاه دختران دانشجو در آنها صحبت کردیم. دلیلمان برای اینکه دربارهٔ این موضوع حرف بزنیم این بود که فکر میکردیم احتمالا مخاطبان ما از دستهٔ دختران دانشجو و تشکیلاتی هستند و تقریبا هیچکس دربارهٔ این موضوع حرفی نزده بود. بجز من، سه نفر دیگر در این زمینه بسیار مجرب بودند و سالهای دانشجوییشان را در فضای تشکلی گذارنده بودند. تا اینجای کار ما موضوع را انتخاب کرده بودیم. باید دربارهٔ چه چیزی صحبت میکردیم؟
محورهای بحث یکی از تکالیفی بود که هریک به تنهایی ابتدا آن را مکتوب و سپس گروهی دربارهٔ آن به بحث می نشستیم و بچهها با دلیل و با توجه به تجربهشان در موضوع ترجیحات و اهم موضوعات را رتبهبندی میکردند. در اینجا وظیفهٔ من به عنوان کسی که هم همصحبت تیم و هم بهنوعی مصاحبهگر تیم است، طرح سوال بود. سوالات را با توجه به محورها طرح میکردم و سپس برای بچهها میفرستادم. گاهی به سوالات از طرف بچهها افزوده میشد و گاهی نه ولی در کل سوالات بیشتر به عنوان راهنمای بحث بودند و باعث میشدند سیر گفتوگو از مسیر خورد خارج نشود. گاهی سوالات در حین گفتوگو هم بوجود میآیند. امروز که این مطلب را مینویسم پانزدهمین اپیزود گوشواره منتشر شده است و ما دیگر نمیترسیم سوالات بداهه را هم ضمیمهٔ صحبتهایمان کنیم. در بخش محورهای بحث با توجه به موضوع تصمیم میگیریم که آیا تجربهٔ زیسته وزن بیشتری داشته باشد؛ برای مثال اپیزود امر خیر یا همین اپیزود برههٔ حساس کنونی یا بحث نظریتر باشد؛ مانند رمانهای عاشقانه یا شهر زنانه.
تا اینجای کار سوالات طرح شدهاند و نقشهای ذهنی از آنچه میخواهیم بگوییم را در ذهن داریم. من معمولا جملاتی کوتاه و یا کلیدواژهای از موضوعی را که میخواهم مطرح کنم در دفترم یادداشت میکنم. اما گاهی با توجه به اینکه بسیار در بخش موضوعی حساسیت به خرج میدهیم، پس از مدتها به فکرمان میرسد که کاش فلان موضوع یا بحث را هم در این اپیزود مطرح کرده بودیم. البته چنین احساساتی، به نظرم مختص جوانی است. ما هم در حال تجربهایم و این تجربهها بسیار عادی است. با این ترتیب همیشگی ما به ضبط میرویم! در این مسیر هم مطالعه هرگز از قلم نمیافتد. برای هر اپیزود مقالهها و کتابهای فراوانی خوانده شده است چون ما علوم انسان خواندهها این را سرلوحهٔ زندگی قرار دادهایم که علوم انسانی جز خواندن، نوشتن و گفتوگو کردن نیست.

دلم میخواهد این یادداشت را با یک جمعبندی به پایان ببرم ولی نمیدانم این جمعبندی تا چه حد وفادار به یک خلاصهٔ نهایی خواهد بود. برای بستن محتوای یک پادکست نیازمند پیش مطالعه هستیم و پس از آن است که میتوانیم نقشهٔ راه صحیحی از صحبت کردن دربارهٔ یک موضوع داشته باشیم. هریک از تجربههایی که در این متن آوردم، قدمی ما را برای رسیدن به لحن درست، اندیشیدن در چهارچوب بحث و دقت نظر یاری کرد. دقت کنید که هرچیزی که میخواهید دربارهٔ آن صحبت کنید را باید یادداشت کنید، به اینکه دفتر و قلم مدام در دستتان باشد عادت کنید. یک سوال خوب به اندازهٔ صحبتی نیمساعته مفید و مهم است. جمعبندی محتوا فرمول ندارد، تمرین میخواهد و همین امر باعث شده است که هر اپیزود برای ما محصول نباشد، بلکه تمرینی برای برای فکر کردن، خواندن چیزهای جدید و شنیدن دیگری باشد. در پایان از گفتوگو نترسید، زبان فارسی نیازمند گویندگان بسیار است!
مطلبی دیگر از این انتشارات
آیا پادکست به لحن نیاز دارد؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
پادکست گوشواره و من
مطلبی دیگر از این انتشارات
پادکسترهای دربهدر