<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات کارخانه نوآوری هم‌آوا</title>
        <link>https://virgool.io/hamava/feed</link>
        <description>معنابخشی به زندگی‌مان و تعالی دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، نیازمند زیستن آرزوهایمان است. هم آوا آن‌هایی را که آرزوهای وجودی‌شان را می‌شناسند و برای زیستن آن دست به خطر می‌زنند و از نوآوری برای تحقق آن استفاده می‌نمایند را یاری می‌کند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 06:28:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/cfyjs5tb4jhz/35gp8h.jpeg</url>
            <title>کارخانه نوآوری هم‌آوا</title>
            <link>https://virgool.io/hamava</link>
        </image>

                    <item>
                <title>3 نکته آموزنده برای ایجاد توازن شغل دوم هنگام راه‌اندازی یک کسب‌و‌کار</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/3-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%86-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-amljohwqoa30</link>
                <description>هر بنیان‌گذاری به شما خواهد گفت که شروع یک کسب‌و‌کار جدید زمانی که در حال انجام کار دیگر ( یا دو کار دیگر) هستید، می‌تواند خیلی بد باشد.فهمیدن اینکه شغل جانبی یا شغل اصلی، حامی آغاز این تلاش جدید خواهد بود، 2 چیز از شما را در زندگیتان درگیر می‌کند: زمان و توجه‌تان. اما به‌هرحال مدیریت هر دو مهم است.اگر در موقعیت ایده‌آلی  هستید که نوعی شغل جانبی دارید که برای 8 تا 10 ساعت کار در هفته حقوقی با رقمی بالا دریافت می‌کنید پس احتمالاً می‌توانید این مقاله را نادیده بگیرید. اما اگر مانند اکثریت ما حقوق بخور و نمیر در یک کار ساعتی دارید، در  ادامه  به 3 نکته برای حداکثر استفاده از شغل جانبی پرداخته‌ایم که می‌تواند برای شما مفید باشد:شغل جانبی‌یتان را با جایی که می‌خواهید باشید همسو کنید.اولین چیزی که می‌خواهید درباره شغل انتخاب کنید حوزه آن است. مطمئن شوید شغل جانبی‌تان به شما این اجازه می‌دهد که در همان صنعتی که می‌خواهید کسب و کارتان را رشد دهید باقی می‌مانید.برای مثال: با راه‌اندازی یک شرکت بستنی سازی، می‌خواستم مطمئن شوم شغل جانبی‌ام هزینه‌ها را پرداخت می‌کند و بودجه این مسیر را تامین می‌کند، و من را در کاری که داشتم انجام می‌دادم- یعنی غذا – حفظ می‌کند بعلاوه مرا با افرادی که می‌‌توانم از آ‌ن‌ها یاد بگیرم و الهام بگیرم و در آینده با آن‌ها کار کنم متصل می‌کند یعنی سرآشپز‌ها.دوران مدرسه تعمیرکار و نجار بودم، من از مهارت‌هایم برای کمک به دوستانم در رستورانشان جایی که هر زمان چیزی می‌شکست یا نیاز به  کار نجاری سفارشی داشتند، استفاده می‌کردم. کارم را به عنوان گارسون تغییر دادم، صبح‌های من با کارکردن در آشپزخانه صنعتی، جایی که ما تجارت بستنی‌ خود را ایجاد کردیم آغاز‌ می‌شد.این شغل‌های جانبی به من توانایی شبکه سازی با افراد موفق در صنعت را حین پرداخت قبض‌هایم می‌داد. همچنین من از چگونگی کار کردن در آشپزخانه و خدمات کاری در عصر‌ها لذت می‌بردم، مرا به اندازه کافی از وظایف کاریم جدا می‌کرد. بنابراین هرگز احساس یکنواختی نمی‌کردم.شغل جانبی کم استرس انتخاب کنیداگر قرار است که یک شغل مقدار زیادی از وقتتان را بگیرد و بنظر برسد که می‌خواهد این اتفاق بیوفتد، نیاز دارید که مطمئن شوید می‌توانید توجه خود را حفظ کنید. به عبارت دیگر نیاز دارید یک شغل جانبی را پیدا کنید که به هیچ وجه به شما استرس وارد نکند.در ادامه مثال بالا:برای من، کار خدماتی در رستوران شغل استرس زایی نبود. فهمیده بودم که بیشتر مشتری‌ها را دوست دارم و توجهی که به آنان می‌دادم به من انرژی می‌داد. تعامل با مشتریان، صحبت کردن در مورد غذا و کار کردن با سرآشپزهای توانا بیشتر روزها باعث خوشحالی من بود و خیلی کم اذیت می‌شدم.حتی بهتر از آن لازم نبود نگران افزایش چک حقوقی یا چگونگی مبلغی که قرار بود پرداخت شود، باشم. مزایای دیگری هم بود که باید نظر گرفت.برای مثال: در رستوران معمولاً با هر شیفت کاری یک وعده غذایی دریافت می‌‌شود. قبلا زمانی که نجاری سفارشی انجام می‌دادم به طور مداوم در حال گشتن مشتری بودم، که به خودی خود استرس‌زا است.شروع یک کسب‌و‌کار برای بیشتر افراد یکی از استرس‌زا‌ترین کارهایی است که تا بحال در زندگیشان رخ داده است. اضافه شدن شغل جانبی طاقت فرسا کنترل و اختیارمان را می‌گیرد. اطمینان از درآمد و کمبود استرس کلی در یک شغل تفاوت بسیاری در دراز مدت زمان ساخت شرکت ایجاد می‌کند. برای خود من دانستن اینکه می‌توانم هزینه‌هایم پرداخت کنم و غذا بخورم به اندازه کافی خوب بود در ازای اینکه بتوانم مقدار زیادی درآمد مازاد برای چند سال داشته باشم.از بهره بردن شبکه‌خودتان نترسیدزمانی که تمام پول و مقدار زیادی از انرژی عاطفی  شما در استارتاپ‌تان درگیر می‌شود، مطمئن شوید دوستان خوبی دارید. نیاز است آنان به شما نزدیک باشند تا بتوانند بخشی از عواطف را بالاببرند و وقتی‌که شرایط انقدری خوب نیست ( که بطور اجتناب‌ناپذیری بعضی اوقات نخواهد بود) بسیار ارزشمند است. غرروتان را کم کنید، و هر وقت نیاز دارید، کمک بخواهید. افراد به ویژه آنان که به شما توجه دارند، با خوشحالی مایل‌اند که به شما کمک کنند.در یک‌جا انتخاب سختی داشتم اسباب کشی کردن از واحد آپارتمانی تقسیم شده‌ایی که از پس هزینه‌اش برنمی‌آمدم یا اینکه با بیرون انداخته شدن از آنجا مواجه می‌شدم. پس از بحث اینکه بقیه زمستان را در ون بگذرانم، توانستم به یک اتاقک باز سازی شده صورتی رنگ در حیاط خلوت دوستم نقل مکان کنم که زمانی استودیو عروسک سازی بود. با 200 دلار در ماه سقفی بالای سرم داشتم اولین بار بعد از مدت‌ها احساس می‌کردم مقداری مرفه‌تر زندگی می‌کنم.شروع یک کسب‌و‌کار از لحاظ عاطفی تحلیل برنده است، اما حفظ کردن روابط حین زمان‌های شلوغ این اجازه را به شما می‌دهد که از حمایت مورد نیاز، زمانی که اوضاع از نظر مالی و عاطفی سخت می‌شود بهره ببرید. بودن در آنجا برای سال‌های بعدی خیلی هم بد نبود. بجز زمان عبور کردن در حیاط در سرمای زمستان با حوله برای دوش گرفتن. زمان‌های سخت آمدند و رفتند و در نهایت دوباره می‌توانید اتاقی در خانه مناسب در مکان ایده‌آل پیدا کنید.منبع </description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>عسل علی حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Feb 2022 18:00:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمایه گذاری ۳خ روی استارتاپ‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%B3%D8%AE-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-fhq1nusypyvh</link>
                <description>استارتاپ ها در مرحله های مختلف از چرخه حیات خود به روش های مناسبی از تامین مالی نیاز دارند. برخی از این روش ها بر اساس جذب سرمایه از افراد است و برخی دیگر از موسسات و شرکت ها.در ابتدای راه که هنوز مدل کسب و کار به صورت دقیق مشخص نشده است و کارآفرین منابع زیادی را لازم ندارد، معمولا سرمایه اولیه مورد نیاز را خودش، یا اقوام و آشنایان فراهم می کند. در اصطلاح سرمایه گذاری به این روش جذب سرمایه، ۳F یا FFF گفته می شود که مخفف Friends, Family and Fools است.این اصلاح در فارسی به صورت های مختلف ترجمه شده است از قبیل دوستان‌، خانواده و ساده لوحان یا زودباوران. در اینجا برای اینکه یک نوع هماهنگی در ادبیات علمی آن بوجود بیاید، معادل: «خودی‌ها، خانواده و خوش باوران» را پیشنهاد می دهم و بکار می برم، که بشود ۳خ یا خ‌خ‌خ.اعضای خانواده ممکن است دارایی های نقدی برای سرمایه گذاری داشته باشند و با تحمل ریسک بالای آن، از روی حسن نیت و روابط خانوادگی، به جای اینکه با آن دلار و سکه بخرند، شما را حمایت کنند و به شما بدهند. دوستان و اعضای خانواده محتمل‌ترین منبع تامین مالی برای یک استارت‌آپ در مراحل اولیه هستند، چرا که برای کمک به عزیزانشان نیاز به مدارک و شواهد زیادی ندارند. آن‌ها امیدوارند که پولشان بتواند به یکی از دوستان یا اعضای خانواده کمک کنند و در عوض سود متقابل داشته باشد.بیشتر سرمایه گذاران، شتابدهنده ها یا انکوباتورها قبل از سرمایه گذاری روی استارتاپ ها در مراحل اولیه، دنبال دیدن نوعی کشش بازار هستند. اما افراد خوش باوری هستند که علاقه دارند در این مرحله روی یک استارتاپ سرمایه گذاری کنند چرا که آنقدر به ایده شما اعتقاد دارند که آماده هستند پول خود را روی رویای شما به خطر بیندازند حتی بدون اینکه شواهد اولیه ایی برای موفقیت به آن‌ها نشان داده باشید، و یا اینکه در تیم شما چیزی می بینند که باور می کنند توانایی به نتیجه رساندن آن کار را دارید.این روش جذب سرمایه اگر نبود، اکثر استارت آپ هایی که امروزه به عنوان شرکت های بزرگ می شناسیم، هرگز موفق نمی شدند.وقتی در مراحل اولیه ایده خود هستید، برای اینکه بتوانید کار را جلو ببرید نیاز به بودجه های کوچکی دارید بنابراین به روابط شخصی خود متکی هستید. شما هنوز یک MVP (حداقل محصول ماندنی) نساخته اید و به جای خاصی نرسیده اید و هیچ نشانه مشخص و ملموسی ندارید که به دوستان و خانواده بگویید: «من موفق خواهم شد، نگران نباشید و مطمئن باشید سرمایه گذاری شما بازدهی دارد.»بنابراین در عوض بهتر است بگویید: «ایده و چشم انداز من این است. درباره اش کلی تحقیق کرده ام و می دانم که فرصت بزرگی است. گمان می کنم می دانم می خواهم چه کار کنم. پس لطفا روی ایده من سرمایه گذاری کنید تا بتوانم آن را به نتیجه برسانم.»مزایای زیادی برای تامین سرمایه به روش ۳خ وجود دارد از جمله اینکه استارت‌آپ‌ها هزینه‌های اولیه زیادی دارند. قبل از اینکه واقعا شروع به کسب درآمد کنند، باید بر موانع زیادی غلبه کنند. در نتیجه موفقیت برای اکثر استارتاپ‌ها بدون داشتن نوع پایه‌ایی از منابع مالی بسیار سخت است. روش ۳خ می تواند برخی از این هزینه‌های اولیه را پوشش دهد.سوال: چرا خودم کسب و کارم را تامین مالی نکنم؟مگر اینکه حساب پس‌انداز پر از پولی داشته باشید، وگرنه خودتان نمی توانید تامین مالی مناسبی را انجام دهید و هم زندگی‌تان را اداره کنید. کارآفرینان با تجربه معمولا زمانی که به سرمایه اولیه نیاز دارند، از شخص یا اشخاص دیگری سرمایه مورد نیاز را جمع آوری می‌کنند. شما حتی زمانی که یک حساب پر از پول دارید، هوشمندانه است که از آن برای سرمایه گذاری کامل در استارتاپ خود استفاده نکنید. چرا که به عنوان یک بنیانگذار استارتاپ، در زندگی شخصی خود برای حفظ ثبات و سلامت مالی، به سطحی از تنوع در تامین مالی کسب و کارتان نیاز دارید.بدیهی است که اکثر استارت‌آپ‌ها برای پیش بردن کارشان به سرمایه اولیه نیاز دارند. اما چرا آن‌ها نمی توانند فقط مشتری جذب کنند و هزینه‌های خود را از راه کسب درآمد از مشتریان بپردازند؟اگر یک استارتاپ بتواند از طریق درآمدش را خودشان تامین مالی کنند، به آن بوت استرپینگ می گویند. برای مثال، برخی کسب‌وکارهای خدماتی، به نسبت کسب و کارهایی که محصول فیزیکی تولید می کنند راحت تر می توانند خود را مقیاس‌پذیرتر کنند و در نتیجه راحت تر رشد ارگانیک را بدون نیاز به تامین مالی زیاد مدیریت کنند. اما هر کسب و کاری به صورت ارگانیک رشد نمی کند و به بودجه نیاز دارد تا بتواند کار کند. گرفتن پول از دوستان و خانواده در مرحله ۳خ، می تواند یک راه مناسب برای تامین مالی باشد اما باید به از معایب آن هم توجه کرد.سنگ‌ها را از اول وا بکنید!با هر سرمایه گذاری به خصوص دوستان و خانواده به صورت شفاف صحبت کنید و شرایط را مشخص کنید. اگر می خواهید از ۳خ سرمایه جذب کنید حتما انتظارات خود و آن ها را روشن کنید. اطمینان حاصل کنید که سرمایه گذاران می دانند که این یک سرمایه گذاری پرریسک است و ممکن است همه پولشان بر باد برود.واضخ است که مهلت زمانی مشخصی را در ابتدای کار نمی توان برای بازگرداندن سرمایه مشخص کرد پس باید بتوانید آن ها را توجیه کنید که مدتی لازم است صبوری کنند. همچنین در طی راه اندازی کسب و کارتان آن ها را در جریان اتفاقات و پیشرفت ها و مشکلات قرار دهید تا با شما همراهی و همدلی داشته باشند.بنابراین قبل از اقدام به این کار باید به اثرات آن به خوبی فکر کنید. مزایا و معایبش را در نظر بگیرد و با آگاهی، تصمیم بگیرید و پای تبعات و پیامدهای آن بمانید.عیب بزرگ تامین مالی ۳خیکی از معایب بزرگ این نوع جذب سرمایه آن است که اگر مشکل بوجود بیاید و پول سرمایه گذاران از دست بروند، یا خرج شود ولی بازدهی مشخصی ایجاد نشود ممکن است موجب ناراحتی و کدورت میان دوستان و اعضای خانواده بشود. روش ۳خ، روابط کاری و خانوادگی را در هم تنیده می کند و مدیریت کردن آن اگر همه چیز مطابق میل پیش نرود، کار دشواری می تواند باشد. اگر به موفقیت برسید همه چیز خوب و همه خوشحال خواهند بود اما اگر کسب و کارتان شکست بخورد، دارایی ها و سرمایه افراد نزدیک خانواده و دوستان عزیزتان را از بین برده اید.یک نکته مهم در خصوص دوره های بعدی تامین مالییکی دیگر از موارد مهمی که باید در ابتدای جذب سرمایه به آن توجه کنید این است که داشتن تعداد زیادی سرمایه گذار در دوره های اولیه، در آینده به یک نقطه ضعف برای کسب و کار شما تبدیل می شود. سرمایه گذاران باهوش بعدی معمولاً نمی خواهند در شرکتی سرمایه گذاری کنند که در آن سهام داران و سرمایه گذاران متعددی وجود دارند. بنابراین، اگر می خواهید از ۳ خ سرمایه جذب کنید در نظر داشته باشید که افراد زیادی را در این کار وارد نکنید. البته، توصیه می‌کنم در زمان جذب سرمایه حتما با افراد متخصص و حرفه‌ای مشورت کنید تا تمامی ابعاد کار را بتوانید در نظر بگیرید.</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>سهیل عباسی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Feb 2022 14:11:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داشتن MVP چه تاثیری در جذب سرمایه برای استارتاپ‌ها دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-mvp-%DA%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-mfopnbym9j69</link>
                <description>شتاب‌دهنده ها و سرمایه گذاران خطرپذیر  علاقمند هستند که بدانند آیا استارتاپ یک MVP   (یا محصول حداقلی ماندنی و زیست پذیر)، ایجاد کرده که مشتریان با آن در تعامل باشند و بازخورد ارائه دهند یا نه.در بهترین حالت،  شتاب‌دهنده ها و سرمایه گذاران خطرپذیر به دنبال یک MVP هستند که واقعاً مسئله را حل کند، و تیم استارتاپ، آن را در دنیای واقعی بر روی مشتریان گروه هدف آزمایش کرده باشند و به این ترتیب بازخوردهای ارزشمندی برای بهبود محصول در سطحی قابل قبول برای آن گروه هدف ارائه داده اند. اما MVP های اکثر  استارتاپ ها در مراحل اولیه عمر خود، معمولاً آن طور که مد نظر  شتاب‌دهنده ها و سرمایه گذاران خطرپذیر باشد کار نمی کنند. با این وجود، هرچه MVP بهتر باشد، احتمال آن که بر روی مشتریان در دنیای واقعی آزمایش شود، بیشتر و در نتیجه، رسیدن به سطح مقبولیت و مانایی مناسب برای گروه مشتریان هدف راحت تر خواهد بود. هرچه دستیابی به سطح مقبولیت نزدیک تر باشد، شانس یک استارتاپ برای جذب سرمایه بیشتر خواهد بود. سرمایه گذاران خطرپذیر و یا شتابدهنده ها برای کشف این موضوع، سوالات زیر را در رابطه با MVP می پرسند:کسب و کار شما می خواهد چه چیزی بسازد؟ اگر دارای یک نسخه آزمایشی هستید، نشانی اینترنتی آن چیست؟ برای موارد غیر نرم افزاری، نسخه آزمایشی قابل ارائه می تواند به صورت یک فیلم ویدئویی باشد.چقدر پیشرفت کرده اید؟ آیا با این حال نسخه ی بتا دارید؟ اگر نه، چه زمانی خواهید داشت؟ آیا به بازار وارد شده اید؟ اگر چنین است، چند کاربر دارید؟ آیا درآمدی دارید؟ اگر چنین است، چقدر؟ نرخ رشد ماهانه شما (از نظر کاربران، درآمد یا هر دو) چقدر است؟شاخص های کلیدی عملکرد یا معیارهای رشد درآمد / مشتری / کاربر خود را ارائه دهید. به رشد کلی و ماهانه خود در طی شش ماه گذشته اشاره کنید. اگر محصول شما هنوز در بازار موجود نیست، چگونه پیشرفت خود را ارزیابی می کنید – به عنوان مثال از طریق تقاضای خرید، تفاهم نامه ها، ثبت نام کنندگان در لیست انتظار یا سایر شاخص های تقاضای اولیه بازار؟یا ممکن است اینگونه بپرسند:آیا دارای کاربر / مشتری هستید؟ چه مدت طول می کشد تا اولین پرداخت مشتری شما انجام شود؟ برای رسیدن به این مرحله، باید بر چه موانعی غلبه کنید؟ چه تعداد کاربر / مشتری دارید؟ نرخ رشد ماهانه شما (از نظر کاربران / مشتریان و  یا درآمد) چقدر است؟در صورت عدم وجود معیارهای رشد درآمد / مشتری / پیش سفارش، بنیانگذاران می توانند تست های MVP خود، بازخورد مشتری، تکرارهای آن تا به امروز و نزدیک بودن رسیدن MVP به یک سطح قابل قبول را برای گروه هدف مشتریان توصیف کنند. اگر یک MVP یا نمونه اولیه ندارید، باز هم می توانید به شتاب‌دهنده ها درخواست دهید. اگرچه شانس پذیرش شما کمتر خواهد بود، شتاب‌دهنده های بسیاری وجود دارند که هنوز هم می توانید در آنها پذیرفته شوید - به خصوص اگر در حال حل یک مسئله ارزشمند هستید، تناسب مسئله / راه حل را پیدا کرده اید و تیم خوبی دارید. اگر بدون یک MVP وارد یک شتاب‌دهنده شدید، آماده باشید تا در طول برنامه شتابدهی به عنوان یک اولویت اصلی بر روی آن کار کنید. به احتمال زیاد به یک نمونه اولیه یا MVP برای نمایش در روز ارائه (Demo Day) نیاز خواهید داشت. همچنین ممکن است لازم باشد MVP خود را خیلی زودتر از روز ارائه، به مدیران برنامه شتابدهی نشان دهید. اغلب، سرمایه مرحله بذری که در شتاب‌دهنده دریافت می کنید، در دو یا سه قسط  به تیم شما پرداخت می شود. این امر به این بستگی دارد که به برخی نقاط مشخص خاصی برسید و یا از موانع عملکردی خاصی عبور کنید. به عنوان مثال، شما ممکن است در پایان هفته اول برنامه ۱۰ میلیون تومان، و در هفته دهم ۱۰۰ میلیون تومان دریافت کنید. بنابراین، تعجب نکنید که پس از دریافت اولین بخش از سرمایه، دیگر بودجه بیشتری دریافت نمی کنید مگر اینکه MVP قابل قبولی داشته باشید. ممکن است ضرورت داشته باشد که چگونگی و زمان خرج بخش اول سرمایه بذری را برآورد کنید تا این اطمینان حاصل شود که از بودجه کافی برای رسیدن به سطح قابل قبول MVP برخوردار هستید.برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد نحوه ساخت MVP و رسیدن آن به سطحی قابل قبول، توصیه می کنیم از وب سایت استیو بلنک بازدید کنید که پر از راهنمایی ها، ابزارها، منابع و مطالعات موردی  عالی مرتبط با کشف مشتری (یافتن تناسب مسئله / راه حل، ساخت MVP، آزمایش و تکرار MVP) است. همچنین مطالعه کتاب های زیر را توصیه می کنیم:چهار گام تا تجلی (Four Steps to Epiphany): استراتژی‌های موفق در راستای موفقیت محصول (نوشته استیو بلنک)لین استارتاپ (نوشته اریک ریس)خلق مدل کسب و کار و طراحی ارزش پیشنهادی (نوشته الکساندر اوستروالدر)راهنمای کارآفرینان (نوشته استیو بلنک)</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>سهیل عباسی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Feb 2022 11:04:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمایه‌گذاران خطرپذیر چگونه یک تیم استارتاپی خوب را شناسایی می‌کنند؟</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-qygzdvxhckgi</link>
                <description>کارآفرینی موفق از یک تیم شروع می شود. بنابراین، سرمایه گذاران خطرپذیر و شتاب‌دهنده ها می خواهند بدانند که تیم بنیانگذار استارتاپ تا چه اندازه با استعداد، متعهد، کارآمد و سازگار و آموزش پذیر هستند. آن ها تنها به گفته بنیانگذاران تیم ها اکتفا نمی کنند و حرف هایشان را صحه گذاری می کنند.  سرمایه گذاران خطرپذیر و شتاب‌دهنده های مختلف ممکن است اولویت بندهای مختلفی را  درباره خصوصیات تیم مانند تعهد، عملکرد تیم و سازگاری، داشته باشند. به عنوان مثال، یک شتاب‌دهنده نرم افزارمحور ممکن است به دنبال ویژگی های استعدادی متفاوتی نسبت به یک شتاب‌دهنده متمرکز بر خدمات رسانه ای باشد. در نتیجه، سوالات مطرح شده برای ارزیابی استعداد تیم بنیانگذار می تواند از شتاب‌دهنده ای به شتاب‌دهنده دیگر متفاوت باشد. برای شناخت استعداد (یا دانش، توانایی ها و مهارت های) تیم بنیانگذار،  سرمایه گذاران خطرپذیر و شتاب‌دهنده ها معمولاً به سوابق تحصیلی، تجارب کاری و دستاوردهای بنیانگذاران توجه می کنند.  سرمایه گذاران، از دانشگاه، مدرک تحصیلی، رشته تحصیلی و سال فارغ التحصیلی هر یک از اعضای تیم بنیانگذار می پرسند. غالباً، رشته تحصیلی نشان دهنده حوزه دانشی، دانش فنی یا مهارت های بنیانگذار است. به عنوان مثال، اطلاعات مربوط به مدرک تحصیلی ممکن است به یک شتاب‌دهنده اطمینان دهد که بنیانگذار دارای دو مدرک تحصیلی در زمینه مهندسی نرم افزار و مهندسی نفت از یک دانشگاه معتبر،‌ دانش مربوط به ساختن یک پلتفرم تحلیلی برای صنعت نفت را دارد. نمونه هایی از سوالات مرتبط با سوابق تحصیلی که  سرمایه گذاران خطرپذیر مطرح می کنند عبارتند از:برای هر بنیانگذار، لطفاً موارد زیر را ذکر کنید: نام، سن، سال فارغ التحصیلی، مدرسه، مدرک و رشته تحصیلیبه طور کامل تر ممکن است چنین سوالاتی پرسیده شود:نقش افراد در شرکت، سوابق آموزشی هر یک (دانشگاه، مدرک تحصیلی، رشته، سال فارغ التحصیلی، مطالعات و پروژه های مربوطه و غیره)، یک لینک به  لینکدین شخصی آنها، استارتاپ های قبلی را که در آن کار کرده اند و هر چیز دیگری را که باید در مورد آن فرد بدانیم.تجربه کاری فردیپرسیدن از تجربه کاری، توانایی ها و مهارت هایی را که بنیانگذار به واسطه آن به دست آورده را بهتر نشان دهد. به عنوان مثال، اگر یک فارغ التحصیل مهندسی نفت و مهندسی نرم افزار یک دانشگاه معتبر، سه سال را نیز به فعالیت در شرکت پخش نفت به عنوان سرپرست فنی نرم افزار پخش فرآوده های نفتی کار کرده باشد، خیال سرمایه‌گذار  نسبت به توانمندی‌های بنیانگذار  راحت‌تر خواهد شد. سرمایه گذاران در هنگام ارزیابی تجربه کاری، ممکن است نوع سازمان هایی که در آن کار کرده اید، کاری که در آن سازمان ها انجام داده اید، مدت زمانی که برای آن سازمان ها کار کرده اید و پروژه های مهمی که روی آن کار کرده اید را در نظر بگیرند. به عنوان مثال، اگر یک بنیانگذار در بخش تبلیغات یک شرکت تبلیغاتی معتبر کار کرده باشد، تجربه کاری او در زمینه تبلیغات بسیار با اهمیت محسوب می شود.سوابق تحصیلی و تجربه کاری یک تیم بنیانگذار نشان می دهد که آیا بنیانگذاران دانش عمیقی از محصولات، مشتریان و صنایع خود دارند و همچنین آیا از تخصص فنی لازم برای ساخت محصول یا خدمات خود برخوردار هستند. سرمایه گذاران و شتابدهنده‌ها ممکن است سؤالات خاص تری را برای نشان دادن دانش فنی بنیانگذاران، و دانش آنها از محصول، مشتری و صنعت بپرسند.بیشتر شتاب‌دهنده ها معمولاً به دستاوردهای فردی و تیمی بنیانگذاران به عنوان دلیلی برای عزم و توانایی هر یک از بنیانگذاران و تیم بنیانگذار علاقمند هستند. هرچه دستاورد یک بنیانگذار یا تیم بنیانگذار منحصر به فرد تر باشد، بهتر است. برخی از سرمایه گذاران و شتاب‌دهنده ها یک سوال خاص در رابطه با دستاوردهای هر یک از بنیانگذاران و تیم بنیانگذار می پرسند. به عنوان مثال:لطفاً در یک یا دو جمله درباره یکی از قابل‌توجه‌ترین کارهایی که بنیانگذاران غیر از این استارتاپ انجام داده یا به آن دست یافته اند، توضیح دهید.لطفاً توضیح دهید که چرا تیم شما به طور خاص، صلاحیت حل این مسئله را داردا.به قول Marc Andreessen از سرمایه گذاران مهم سیلیکن ولی، سه ویژگی مهم در یک كارآفرین پیشرو وجود دارد. او باید یک نوآور عالی در محصول باشد، مهارت های کارآفرینی خوبی داشته باشد و این ظرفیت را داشته باشد كه بتواند مدیر عامل مؤثری باشد. بنابراین، سرمایه گذاران و شتاب‌دهنده ها می توانند برای اعتبارسنجی نشانه هایی از پتانسیل نوآوری محصول، مهارت کارآفرینی و مهارت رهبری استراتژیک، نگاه دقیق تری به تجربه کاری و دستاوردهای قابل توجه بنیانگذار پیشرو داشته باشند.عملکرد تیم بنیانگذارهر یک از اعضای تیم بنیانگذار هر چقدر هم با استعداد باشند، اگر نتوانند به صورت تیمی کار کنند، فایده ای نخواهد داشت. به طور معمول مسائلی مانند عدم اعتماد، عدم توانایی برای تفویض وظایف، ارتباطات ضعیف، اولویت دادن خویشتن نسبت به تیم و نیازها، حسادت، مناقشات ناسالم و رهبری ضعیف باعث اختلال در عملکرد تیم می شود.تیم های ناکارآمد ممکن است یکدیگر را تضعیف کنند، درگیر منازعات جزئی شوند، در انزوا کار کنند، به تصمیم‌گیری در مورد کارها و محصولات مهم دچار نزاع و درگیری شود و ذینفعان اصلی یا کل کسب و کار را برای تامین نیازهای شخصی خود گرو بگیرند. اختلال در عملکرد تیم، باعث می شود تیم از مسیر درست خود خارج شده یا عملکرد آن بطور چشمگیر تنزل یابد، کیفیت محصول پایین بیاید، وعده های مشتریان تحقق نیابد، روزنه‌های فرصت از دست برود و در نهایت به عدم موفقیت استارتاپ بیانجامد. بنابراین، هرچقدر هم که بنیانگذاران تیم استارتاپی خوب باشند، سرمایه گذاران و شتاب‌دهنده ها می خواهند بدانند که آیا به همان اندازه که به طور فردی خوب هستند، واقعا قادر به همکاری مؤثر و کارآمد هستند یا خیر.سرمایه گذاران و شتاب‌دهنده ها سؤالات مشخصی را می پرسند و به دنبال شواهدی دال بر عملکرد مؤثر تیم هستند. به عنوان مثال:لطفاً در مورد پروژه جالبی که دو یا چند نفر از شما با هم، ترجیحاً خارج از کلاس یا محل کارتان   راه اندازی کرده اید، به ما بگویید.چه مدت است که بنیانگذاران یکدیگر را می‌شناسند، و چگونه با هم آشنا شدید؟ آیا هیچ یک از بنیانگذاران بوده که با هم حضوری ملاقات نکرده باشند؟در اکثر سؤالات مربوط به تیم، سرمایه گذاران و شتاب‌دهنده ها به دنبال شواهدی هستند مبنی بر این که بنیانگذاران می توانند باهم همکاری کنند  یا نه. (به عنوان مثال، شاید در گذشته با موفقیت روی یک پروژه چالش برانگیز کار کرده اند یا شاید پیشرفت استارتاپی قابل توجهی را تنها از طریق کار گروهی عالی ممکن ساخته اند). سرمایه گذاران خطرپذیر و شتاب‌دهنده ها به دنبال شواهدی هستند دال بر اینکه بنیانگذاران در طول تمامی فراز و نشیب های اجتناب ناپذیر تکامل یک استارتاپ، می‌توانند به همکاری با یکدیگر ادامه دهند. (به عنوان مثال، شاید به دلیل دوستی های قوی، در گذشته در طول چنین فراز و نشیب هایی با یکدیگر همکاری کرده اند و غیره).تعهد بنیانگذارانسرمایه گذاران و شتابدهنده ها معمولا بنیانگذارانی که هم زمان که دارن روی استارتاپشان کار می‌کنند اما کارهای دیگری مانند تحصیل، شغل یا استارتاپ دیگری حواسشان را پرت می کند را رد می‌کنند. سرمایه گذاران جسورانه و شتاب‌دهنده‌ها می خواهند مطمئن شوند که بنیانگذاران منحصراً بر روی این استارتاپ کار می کنند و به موفقیت استارتاپ متعهد هستند. نشانه های اولیه این تمرکز و کار انحصاری، عبارتند از تعهد بنیانگذاران به حضور و شرکت تمام وقت در برنامه شتاب‌دهی، در یک دوره معمول سه تا شش ماهه. نمونه هایی از انواع سؤالات مطرح شده برای تعیین سطح تعهد بنیانگذار، ‌عبارتند از:اگر به شما کمک مالی کنیم، کدام یک از بنیانگذاران متعهد خواهد شد که برای سال آینده به طور انحصاری (نه مشغول تحصیل و نه شغل) بر روی این پروژه کار کند؟آیا هر یک از بنیانگذاران تعهدی بین اکنون و تاریخ پایان شتابدهی (سرمایه گذاری) دارد؟آیا بنیانگذاران تعهداتی در آینده دارند (مثلاً اتمام دانشگاه، رفتن به مدرسه) و اگر چنین است چه می شود؟در صورت پذیرش در برنامه، آیا همه بنیانگذاران می توانند بصورت فردی و تمام وقت در شتاب‌دهنده شرکت کنند؟انعطاف پذیری و سازگاری تیمدر نهایت، سرمایه گذاران خطرپذیر و شتاب‌دهنده ها می خواهند روی تیم های استارتاپی سرمایه گذاری کنند که بتوانند به سرعت یاد بگیرند، تصمیمات هوشمندانه‌ای بگیرند و با شگفتی‌ها و چالش‌های زندگی استارتاپی سازگار شوند. تجربه تیم بنیانگذار، دستاوردهای آن تا به امروز و تعامل با ٖسرمایه گذار و یا شتاب‌دهنده در طی درخواست سرمایه گذاری، ممکن است نشان دهند که تیم شما از این خصوصیات برخوردار است یا خیر. در طول فرآیند درخواست پذیرش در شتاب‌دهنده یا سرمایه گذاری، ممکن است از شما سؤالاتی پرسیده شود و یا با چالش‌هایی برای آزمودن انعطاف پذیری و سازگاری تیم‌تان روبرو شوید.حضور بنیانگذاران در فضای مجازیبرخی از سرمایه گذاران و شتاب‌دهنده ها به بررسی حساب های رسانه اجتماعی هر یک از بنیانگذاران می پردازند. به عنوان مثال صفحه وب یا وبلاگ شخصی، نشانی اینترنتی گیت هاب، نشانی اینترنتی لینکدین، شناسه فیس بوک و شناسه توییتر هر بنیانگذار ممکن است خواسته شود. حتی اگر سرمایه گذاران و شتاب‌دهنده ها این موارد را درخواست نکنند، پیشنهاد می کنیم که تیم های بنیانگذار، زمانی را برای بررسی حساب های آنلاین هر بنیانگذار اختصاص دهند و چیزهایی که از اعتبار تیم بنیانگذار می کاهند را حذف کنند، مواردی را که نیازمند به روزرسانی هستند به روز کنند و مواردی را که وجود ندارند را اضافه کنند. این کار پروفایل‌های لینکدین حرفه‌ای برای هر بنیانگذار بسازید. نوشته‌های نامناسب قدیمی را اصلاح یا حذف کنید. گر حضور استارتاپ و تیم بنیانگذار در فضای مجازی با آنچه بنیانگذاران در درخواست برای جذب سرمایه و یا پذیرش در شتاب‌دهنده می گویند مطابقت نداشته باشد، سرمایه گذار ممکن است به پاسخ های بنیانگذاران اعتماد نکند و یا ممکن است اطلاعات متناقض یا منفی را خطری برای برند شرکت سرمایه گذاری یا شتاب‌دهنده بدانند.ویژگی های خاص بنیانگذارانشتاب‌دهنده های مختلف ممکن است به دنبال ویژگی ها و ارزش های مختلفی در بنیانگذاران باشند. به عنوان مثال، یکی برای اراده، انعطاف پذیری، قدرت تخیل و دوستی ارزش بسیاری قائل باشند، در حالی که دیگری برای دارا بودن ذهنیت یادگیری، تواضع، ثبات، علاقمندی وافر، احترام، همدلی و شوخ طبعی ارزش قائل باشد. با توجه به این ارزش ها، Y Combinator انتظاراتی اخلاقی از بنیانگذاران دارد که شامل رفتار عادلانه و محترمانه با بنیانگذاران و کارمندان، صادق بودن با سرمایه گذاران و شرکا، صداقت در درخواست پذیرش در شتاب‌دهنده، برخورد محترمانه با مبالغ سرمایه گذاری شده در استارتاپ، و به طور کلی رفتاری حرفه ای و شرافتمندانه است. </description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>سهیل عباسی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Feb 2022 17:50:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه رسیدن به تناسب مسئله و راه‌حل را در یک استارتاپ‌ اثبات کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/product-market-fit-xzbuyuetv9kx</link>
                <description>شتابدهنده ها و سرمایه گذاران مراحل اولیه استارتاپ ها می خواهند بدانند که آیا یک استارتاپ دارای تناسب مسئله و راه حل است یا خیر. به طور خاص، آنها می خواهند بدانند که آیا استارتاپ مسئله ای را حل می کند که برای گروه زیادی از افراد که مبلغی را برای راه حل پیشنهادی پرداخت می کنند، به اندازه کافی مهم و رنج آور است یا خیر. هرچه مسئله مهم تر و رنج آورتر باشد و هرچه تعداد افراد دارای مسئله بیشتر باشد، بهتر است. اش مائوریا (Ash Maurya)، رسیدن به تناسب مسئله و راه حل را  اینگونه تعریف می کند که این تناسب هنگامی حاصل می شود که بنیانگذاران قادر به ارائه پاسخ مثبت به این سؤالات باشند:آیا من مسئله ای دارم که ارزش حل داشته باشد؟آیا مسئله قابل حل است؟آیا راه حل من چیزی است که مشتریان می خواهند و باید داشته باشند؟آیا هزینه ای برای آن پرداخت می کنند؟به طور کلی، هیچ کمبودی از نظر بنیانگذارانی که فکر می کنند و اظهار می دارند که جواب همه این سؤالات برای محصول آنها «بله» است، وجود ندارد. اما درصد استارتاپ هایی که این ادعا واقعاً در مورد آنها صادق است، بطور قابل توجهی کمتر است. در نتیجه، شتاب‌دهنده ها باید متقاعد شوند که اظهارات بنیانگذاران صحیح است. یعنی آنها شواهد معتبری برای پشتیبانی از اظهارات مطرح شده می خواهند. آنچه که به منزله شواهد معتبر است، می تواند از شتاب‌دهنده ای به شتاب‌دهنده دیگر متفاوت باشد. اما به طور کلی، شواهد معتبر می توانند شامل:بنیانگذارانی باشند که درک روشنی از نیازهای مشتریان هدف خود نشان داده اند (به عنوان مثال، این درک را از گفتگوهای گسترده با آنها در مورد مشکلشان بدست آورده اند)بنیانگذارانی که نتایج آزمایش راه حل پیشنهادی را بر روی مشتریان هدف نشان می دهندبنیانگذارانی که به ارائه گزارش پیش فروش راه حل پیشنهادی توسط مشتریان هدف می پردازندبنیانگذاران که دارای مشتریان هدفی هستند که به تأمین مالی برای ساخت و آزمایش محصول پیشنهادی می پردازندبنیانگذارانی که حجم بالایی از کلمات جستجو را برای محصول پیشنهادی خود در موتورهای جستجو گزارش می کنندو بسیاری از اشکال دیگر شواهد بالقوه (که تنها به واسطه خلاقیت بنیانگذاران محدود شده اند). شواهد ارائه شده باید از اظهارات بنیانگذاران مبنی بر میزان رنج آور بودن مسئله، قابلیت حل مسئله توسط استارتاپ، تعداد خریداران بالقوه در خارج از استارتاپ و میزان درخواست محصول مورد نظر توسط آنها، و آمادگی آنها برای پرداخت هزینه جهت دریافت محصول پشتیبانی کند. بنابراین، هنگامی که به سؤالات شتاب‌دهنده در رابطه با محصول پاسخ می دهید، پیشنهاد می کنیم بر اطمینان از اینکه پاسخ های قانع کننده ای به سوالات بالا  داده اید و شواهد قانع کننده ای برای تایید پاسخ های خود ارائه کرده اید، تمرکز کنید. نمونه هایی از سؤالات مربوط به تناسب مسئله و راه حل در برنامه شتابدهی در  تک استارز (Techstars) به چشم می خورد:لطفاً شرکت خود و مسئله ای را که در حال حل آن هستید، توصیف کنید.راه حل شما تا چه حد به طور انحصاری به این مسئله می پردازد؟مسئله ای که در صدد حل آن هستید، چیست؟و شتابدهنده دیگری سؤال کرده است:چه مسئله ای را حل می کنید؟ چرا راه حل شما بهتر از رقبایتان است؟اگر هنوز درباره آنچه که برای تناسب مسئله و راه حل مورد نیاز است، تردید دارید، استیو بلنک، خالق مدل توسعه مشتری - که بخشی از آن کشف مشتری و اعتبارسنجی مشتری است - توصیه می کند که  برای درک بهتر تناسب مسئله و راه حل، کتاب های زیر را بخوانید:گفت‌وگو با مردم: فرآیند شناخت مشتری بر اساس مدل استارتاپ ناب (نوشته کنستابل و فرنک ریمالوسکی)چهار گام تا تجلی (Four Steps to Epiphany): استراتژی‌های موفق در راستای موفقیت محصول (نوشته استیو بلنک)لین استارتاپ (نوشته اریک ریس)خلق مدل کسب و کار و طراحی ارزش پیشنهادی (نوشته الکساندر اوستروالدر)راهنمای کارآفرینان (نوشته استیو بلنک)</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>سهیل عباسی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Feb 2022 15:07:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا در حال انجام نوآوری واقعی هستیم یا تئاتر راه‌ انداخته‌ایم؟</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/innovation-theatre-oyrzobuwgkrl</link>
                <description>اصطلاح تئاتر نوآوری ساخته استیوبلنک، اخیرا مورد توجه فراوانی قرار گرفته است. اصطلاح رایجی که در چرخه تبلیغات به پیک استفاده خود رسیده است اما، معنای واقعی‌ آن چیست؟ آیا ما هم در فضای نوآوری سازمان خود گرفتارش شده‌ایم یا نه؟!استفاده از ابزارها و شیوه‌های نوآوری جز مواردی است که می‌توانند سازمان را دچار تئاتر نوآوری ‌کنند. این شیوه‌ها در لین استارتاپ و تفکر طراحی جهت کارآمدی بیشتر به وجود آمده‌اند اما استفاده از آن‌ها می‌تواند مانند تیغ دولبه عمل کند. ابزارهایی مانند استیکی نوت، میزبانی رویدادهای 54 ساعته استارتاپ ویکند، نیم روزه استارتاپ گرایند، هکتون و ... .  این ابزارها اگر به درستی و در راستای اهداف مشخص به کار گرفته شوند، ارزش واقعی ایجاد کرده و در فضای واقعی نوآوری گام برداشته می‌شود اما اگر بی هدف و بدون ترسیم یک مسیر مشخص مورد استفاده قرار گیرند، نه تنها ارزشی در سازمان و جامعه ایجاد نمی‌کنند بلکه می‌توانند فضای تمسخرآمیزی بنام تئاتر نوآوری ایجاد کنتئاتر نوآورینوآوری سازمانی چیست؟از آنجایی که هر روز نگرانی رهبران سازمان‌ها در مورد تخریب از سمت استارتاپ‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود، پس به دنبال ایجاد قابلیت نوآوری در سازمان خود می‌روند. حال در برخی از شرکت‌ها این عملکرد موفقیت‌آمیز بوده اما بسیاری از سازمان‌های بزرگ هنوز در کشمکش این داستان هستند و برای ایجاد نوآوری تقلا می‌کنند.یکی از چالش‌های موجود این است که؛ استارتاپ‌ها از ابتدا کار را با یک ایده شروع کرده و در همان مسیر به ادامه فعالیت خود می‌پردازند اما سازمان‌های بزرگ از قبل شکل گرفته و گاو شیرده خود را دارند، یعنی؛ یک کسب‌وکار که در حال حاضر درآمد خوبی هم دارد. حال برای ایجاد نوآوری در سازمان بایستی به کشف ایده‌ای جدید بپردازد که احتمالا خارج از محصول و خدمت و یا بازار فعلی‌اش خواهدبود.به طور سنتی سازمان‌ها واحد تحقیق و توسعه دارند و از طریق آن به راحتی بخش پیشرفت کارشان را پشتیبانی می‌کنند. در واقع رهبران گمان می‌کنند مهم‌ترین بخش فرایند نوآوری، ابداع یک فناوری غیرمنتظره و پیشرفته است. به همین دلیل سرمایه‌گذاری‌های بزرگی را به امید پیشرفت محصولات و خدمات خود در بخش تحقیق و توسعه انجام می‌دهند.علاوه بر این برای ورود به دنیای استارتاپ‌ها تلاش‌هایی را انجام می‌دهند که می‌تواند ناخواسته آن‌ها را به دنیای تئاتر نوآوری ببرد. سازمان‌ها در این مسیر به فعالیت‌های ایده‌پردازی مانند رویدادها و مسابقات وارد شده و بیشترین  ارزش را برای ایده‌های جدید قائل می‌شوند و اگر ایده‌ها برایشان جذاب نباشند به شکوه و شکایت می‌پردازند.این قضیه یکی از آلارم‌های ورود به تئاتر است؛ تمرکز صرف بر ایده‌ها و فناوری‌ها. در واقع ایده‌های غیرمنتظره و تکنولوژی‌های پیشرفته بخودی خود برای ایجاد نوآوری کافی نبوده و این فقط بخشی از فرایند نوآوری است. اما سازمان هنگام مشارکت در رویدادها و فعالیت‌های ایده‌پردازی در این دام گرفتار می‌شود.این در حالی است که نوآوری موفق در سازمان مستلزم 3 گام مهم است. گام اول همان ایده‌های جدید و خلاقانه‌ای است که منجر به ایجاد یک بینش می‌شود. گام دوم ضمانت این نکته است که این ایده‌ها برای مشتریان تولید ارزش کرده و نیازهایشان را مرتفع می‌سازند. گام سوم دستیابی به یک مدل کسب‌وکار پایدار است بدین معنا که؛ این کسب‌وکار می‌تواند ارزشی را تولید کرده، مقیاس‌پذیر بوده و با سودآوری مالی پایدار به مشتری عرضه شود.پس ترکیب تمامی این مراحل با یکدیگر است که نوآوری واقعی را در سازمان رقم می‌زند نه فقط ایده‌پردازی.تئاتر چیست؟در ابتدا مهم است که رهبران بدانند شیوه مدیریت نوآوری مشابه مدیریت هسته اصلی کسب‌وکار خودشان نیست و نمی‌توانند همان روند مدیریتشان را در این بخش هم ادامه دهند. متأسفانه برخی رهبران سازمان‌ها وارد فاز برگزاری رویدادها می‌شوند اما قبل از سرمایه‌گذاری پیش بذری در تیم‌های برنده از آن‌ها طرح تجاری (Business Plan) کامل می‌خواهند در حالی که طرح‌های تجاری در ابتدای مسیر استارتاپ خود نوعی مشکل بوده و با استارتاپ مانند یک فرایند اجرایی صرف برخورد می‌کنند. با فرض نوشتن طرح، اگر سازمان آن را قبول نکند که استارتاپ گمان می‌کند کار تمام است و ادامه این فعالیت با شکست مواجه است، اگر سازمان طرح را قبول کند استارتاپ می‌خواهد 100 در صد طبق همان پیش رود و از پرداختن به اعتبارسنجی دوری می‌کند. وی اینگونه می‌انگارد که چون سازمان این طرح را پذیرفته پس وحی منزل است و دقیقا درست می‌باشد. پس در هر صورت پرداختن به طرح تجاری درر ابتدای کار احتمال شکست استارتاپ را افزایش می‌دهد.در واقع هنگامی که تیم به نوآوری می‌پردازد به صورت مداوم در حال دست‌وپنجه نرم کردن با عدم قطعیت‌ها است. ایده‌های پیشرفته سرشار از ناشناخته‌ها هستند. پس بهترین راه برای آن‌ها گذراندن زمانشان در مسیر تحقیق و مصاحبه بجای اجرای صرف بر اساس یک طرح قطعی می‌باشد. آن‌چه که یک استارتاپ در این مرحله به دنبال آن بوده، ارزش‌های پیشنهادی (Value Preposition) قدرتمند و مدل‌های کسب‌وکار (Business Model) بروز رسانی شده است.حال به نقطه‌ای رسیدیم که می‌توانیم بین نوآوری واقعی و تئاتر نوآوری تمایز قائل شویم. سؤال غایی هر برنامه نوآوری این است؛ که آیا این فعالیت برای سازمان ارزشی ایجاد می‌کند یا خیر. اینجاست که متوجه می‌شویم که نمی‌توان به فعالیت‌های مختلف یک سازمان نگاهی انداخت و اعلام کرد که نوآوری واقعی است یا تئاتر، باید کمی عمیق‌تر بررسی کرد.هنگامی که یک سازمان دارای مرکز نوآوری با مبل‌های بینبگ، دیوارهای رنگی، استیکی نوت، دستگاه‌های قهوه‌ساز و تیم اجرایی که رویداد برگزار می‌کند، است لزوما به معنای تئاتر نوآوری نیست. سؤال اصلی اینجاست که سازمان در پس همه این کارها با ایده‌های نوآورانه چه می‌کند. اگر رهبران سازمان زمان و منابعی را برای تیم‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند تا ایده‌های آن‌ها تبدیل به ارزش‌های پیشنهادی و مدل‌های کسب‌وکار سودمند شود، پس عملکرد خوبی دارند و نوآوری واقعی در حال رخ دادن است. در نتیجه باید تیم اجرایی برگزاری رویداد را گسترش داده، استیکی نوت‌های بیشتری سفارش داده و بینبگ‌های بیشتری بخرند.کلام آخراما همه‌چیز به این سادگی‌ها نیست. دلیل این‌که سازمان‌ها علی رغم داشتن بهترین نیت باز هم فعالیتشان به تئاتر ختم می‌شود، پیچیدگی فرایند تبدیل ایده به یک مدل کسب‌وکار سودمند در سازمان است که تعهد رهبری بالایی را می‌طلبد و این تعهد اغلب با سختی به دست می‌آید. هنگامی که استارتاپ از سطح ابتدایی خود بالاتر رفته و برای تبدیل شدن به یک مدل کسب‌وکار پایدار تلاش می‌کند، چندین بخش از سازمان باید درگیر شوند که متأسفانه معمولا همراه کردنشان با یکدیگر بسیار سخت است. در این بین حتی گاهی بخش نوآوری در سازمان چندین صاحب پیدا کرده و تعارض به وجود می‌آید.اینجاست که نوآوری به حاشیه سازمان تنزل پیدا کرده و اسامی کول و قشنگی مانند آزمایشگاه (Lab)، شتابدهنده (Accelerator) و مرکز رشد (Incubator) به خود می‌گیرد و احتمالا هیچ چیز باارزشی از آن‌ها خارج نمی‌شود.اینجاست که تئاتر نوآوری به وجود آمده و بایستی از آن اجتناب کرد.این مقاله برگرفته از سایت فوربز، کتاب استارتاپ سازمانی و تجربیاتم در اکوسیستم است.</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>زهره لورک</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jan 2022 10:42:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبی آسمانی (نقدی بر انیمیشن عشق، مرگ + ربات ها)</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%A7-h6x1cydghna1</link>
                <description>دیروز در کارخانه نوآوری آزادی و در کارگاه زاویه شرکت هم آوا به همت دوستان تست و تایپ و سهیل عباسی عزیز معاون کارآفرینی هم آوا قسمت 14 از فصل اول « عشق، مرگ + ربات » پخش و با حضور برخی دوستان نقد و بررسی شد. اولا نکته جالب برایم این بود که دوستان کمتر توجه به محتوای فیلم و صحنه های آن داشتند و هر کس هر چه دل تنگش می خواست می گفت که البته در نوع خود جالب بود. دو گونه تفسیر در نزد حاضران مشاهده شد یک نوع تفاسیر عرفانی و مبتنی بر خودشناسی و درک راز هستی و نوع دوم تفسیری که زندگی و هستی را امری پوچ معرفی می کرد. که البته نظر سازنده فیلم دیود فینچر به نگاه دوم به گمان من نزدیکتر بود.این نمایش داستان هنرمند سیاهپوستی را روایت می کرد که از طریق کشیدن پرتره مشتریانش امرار معاش می کرد اما همواره در پرتره هایی که می کشید رنگ آبی آسمانی ناخودآگاه ظهور می کرد. کشف رمز این حضور، هنرمند را بر آن داشت که دست از کار بکشد و سیر و سلوک خود را شروع کند. او برای درک این راز، مراحل گوناگونی را طی کرد و هر مرحله را که می پیمود آن را در نقاشی اش متجلی می کرد و این کوشش بی نظیر او علاقمندانش را متحیر می کرد تا این که در آخرین اثر تابلوییش، تنها یک صفحه تمام آبی آسمانی کشید. گویی هنرمند به رازی که در جستجویش بود پی برده بود.در تمام این مدت این هنرمند شخصیت و هویت خود را برای مخاطبانش در هاله ابهام گذاشته بود. تا این که پس آخرین اثر تابلوئیش به یک جوان نسل Z که مدتها در صدد کشف هویت این هنرمند بود این امکان را داد تا به بارگاه اسرار آمیز او که گویی در آسمانها بود راه پیدا کند و داستان زندگیش را بشنود.هنرمند افشاء کرد که به حقیقت رسیده است و قصد دارد دیگران را نیز با حقیقتی که یافته در آخرین اثر هنریش شریک کند و به زنگیش خاتمه دهد. او داستان را از اینجا شروع کرد که او یک ربات تمیز کننده سرامیکهای استخر بوده و صاحب او که یک دختر خلاق بوده است از کودکی تا زمان مرگ آن ربات را ارتقاء داده و پس از مرگش مالکان بعدی این ربات، همچنان به ارتقاء آن ادامه داده اند تا این که او خود نیز این فرایند تکامل را در طول سالهای داراز دنبال کرده است و به این نقطه­ ای رسیده که امروز است. اکنون می خواهد پرده از حقیقتی بردارد که در تمام این سالها به دنبال آن بوده است. و سپس دختر را به محل آخرین اجرای هنریش می برد که یک استخر در حال ساخت است.شب اجرای آخرین اثر هنریش استخر آماده پر از آب و نور پردازی شده است و مشتاقان تماشای این آخرین نمایش در محیطی به شکل استادیوم بر گرد استخر جمع شده اند. ناگهان از میان تاریکی هنرمند به شکل اسطوره ای و اسرار آمیز بیرون می آید و در میان بهت و حیرت همگان برهنه به داخل استخر می پرد و رفته رفته تمامی اجزای بدنش را تجزیه می کند و چیزی که از دل آن همه پیچیدگی خارج می شود یک ربات کوچک تمیز کننده اسختر است که بعد از رهایی، اتوماتیک به سمت کناره استخر می رود و مشغول تمیز کردن کاشی های آبی جداره اسختر می شود.گویی آن همه رمز و رازِ در پسِ ظهورِ رنگ آبی آسمانی، که در تمام طول فیلم هنرمند را به دنبال خودکشیده است، چیزی جز سرامیک آبی اسختر نیست، که در حافظه ربات هسته اول تشکیل دهنده هنرمند به یادگار مانده بود و هر از چند گاهی خود را بروز می داد.این روایت ادامه روایتِ راززدایی از هستی توسط دنیای مدرن است و تقلیل انسان به یک ربات تکامل یافته و تقلیل ناخودآگاهِ پیچیده و رازآلود انسان به یک سرامیک آبی استخری که هرگز چیز جدیی نیست و ارزش آن همه بالا و پایین شدن را ندارد. اما همین خاطره فراموش شده است که دارد زندگی ما را دچار عدم رضایت و عدم آرامش می کند و ما را به تکاپو وا می دارد. این فیلم شاید تمسخری باشد به تمامی تکاپوهای تکاملی انسان که در مصیر کشف راز جهان رخ می دهد اما وقتی که این راز کشف می شود در اوج ابتذال و حقارت است.</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>نستوه جهان بین</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jan 2022 11:39:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاسخ های اصلی نزد خودت است</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/keshmoon5-njrvpmyfl9x3</link>
                <description>مصاحبه با محمد قائم پناه هم ­بنیانگذار کشمونچکیده: محمد قائم پناه متولد 1359 در شهر قائن خراسان جنوبی است. خانواده او از دیرباز کشاورز بودند لذا عشق به طبیعت و کار کشاورزی در جان او همیشه زنده و الهام بخش بوده و هست. پدر او این امکان را می یابد که با جدیت در تحصیل پزشک شود لذا بر این باور بوده که راه موفقیت در زندگی درس خواندن است به همین دلیل از شهر قائن به مشهد می آیند و محمد در یکی از مدارس مشهد که بچه پول دارهای مشهد آنجا درس می خواندند مشغول تحصیل می شود. محمد راه متفاوتی از پدر را در پیش می گیرد و به همین دلیل مجبور می شود خیلی زود کسب و کار شخصی خودش را راه بیندازد و این شروع داستان پر چالش زندگی حرفه ای اوست. چرایی زندگی او در مأموریتش نسبت به کشاورزانی تعریف می شود، که اگر نتوانند به حرفه خود ادامه دهند باید در شهرهای بزرگ مشغول تفکیک زباله ها شوند.آنچه در کل مصاحبه خواهید خواند: چرایی زندگی، مأموریت زندگی، طبیعت الهام بخش، اتفاقات سازنده، چالشهای حرفه ای، زندگی همیشه سرشار، پول کثیف، رها شدن بر جریان زندگی، فقدان مهارتهای نرم، خود انسان مهمترین مرجع یافتن پاسخ های استراتژیک، کارهای بدی که می خواهم بکنم، کارآفرینی یک مصیر معنوی.فصول و نقاط عطف زندگیمن یک سربازمچالش های حرفه ایبر باد باید زیستپاسخ های اصلی نزد خودت استمجری:کار نکرده ای در زندگیت هست که بخواهی انجام بدهی؟مهمان:بلهمجری: چیست؟مهمان:یک سری کار بد هست دلم می­خواهد بکنم (خنده حضار)مجری:بکن پس. اگر چیزی هست که ما باید می ­پرسیدیم و نپرسیدیم و می­ خواهی بگویی بفرمامهمان:نه چیز نپرسیده ­ای نگذاشتین. رسیدید به یک جاهایی که دیگر نمی ­شد گفت. در پایان باید بگم که نمی ­گویم به جایی رسیدیم ولی سر و صدا کردیم. بعضی فکر می کنند در اکوسیستم استارتاپی خبری هست یک منتور­هایی هستند که یک راهنمایی­ های طلایی برایت دارند که تو می ­آیی و آن جا موفق می­ شوی. احساس می­ کنم که آن آدم ­ها نیاز دارند جواب سوالشان را بگیرند ما خودمان یک جاهایی پول­ های گنده دادیم ولی ما را به مرز نابودی و شکست کشاند. جواب اصلی در خود ماست؛  مثل این می ­ماند که بگویم موتور ماشین را چطور تعمیر کنم، آره می­ توانم ببرم پیش تعمیرکار و تعمیرش کنم ولی سوال اصلی این نیست که موتور ماشین را چطور تعمیر کنم سوال اصلی این است که وقتی ماشین را روشن کردم کجا بروم؟ و کجا بروم را خودم بهتر از هر کسی می­دانم.مجری:یعنی شما به کسانی که وارد این کار می­ شوند توصیه می­ کنید که به خودشناسی و خودسازی بپردازند؟مهمان:حتی در مسائل کسب و کاری یعنی حتی این که الان این تصمیم کسب و کاری برایم بهتر است یا آن جوابش را خودت می­دانی. حتی اینکه الان من این تصمیم را بگیرم یا آن را. با این آدم شریک بشوم یا نشوم جوابش را خودت می­دانی. هر کسی هر چیزی به تو بگوید بی خود است مگر این که یک سوال تکنیکی و فنی داشته باشی آن سوال فنی را می­ توانی بپرسی، آن را یک منتور یا مشاور می­ تواند بهت بگوید.مجری:که آقا زعفران را در شیشه بریزم یا پلاستیک؟مهمان:آفرین. من می­خواهم درد مشتری را بفهمم سوال را اینجوری بپرسم یا اینجوری بپرسم، این را می­ توانی راهنمایی بگیری، کتاب بخوانی. بپرسم که آقا شما زعفران را از فلان جا می­خرید؟ یا سوال بپرسیم که شما آخرین بار زعفرانتان را از کجا خریدی؟ این را می­ توانم از کسی بپرسم، سوال­ های استراتژیک کسب و کار و نه تکنیکی کار، جواب استراتژیک را خودت می­دانی یعنی کمی با خودت خلوت کن و خودت کمی به عمق کار فکر کن.من توصیه می­کنم هر کسی خودش باشد. ولی فکر می­کنم که هر کداممان باید خودمان باشیم و خودمان را گم نکنیم یک وقت­ هایی از خودمان قطع و disconnect می­ شویم، هر کاری که بلدی را بکنی که به خودت وصل بشوی. در دیدگاه من که دنیا پر و سرشار است هر طرف بروی، هست، لازم نیست حتما این راه را بروی تا به یک جایی برسی، این راه را هم بروی به یک جایی می­ رسی، همه جا هست، برای همین اگر به خودت وصل باشی و خودت باشی چیزی که دوست داری را انجام بدهی آن کار درست است. حالا امیدوارم که افرا بتواند به آدم­ هایی که می­ خواهند کاری بکنند چه برای خودشان و چه برای دیگران و دنیای اطرافشان، آن آدم ­ها را به اینجا برساند که با خودت باشی و به خودت وصل باشی، حتی برای کسب و کارت، آن تصمیم درست را می­ توانی بگیری؛ نهایتش این بود که من در کار اولم رفتم و ورشکست شدم ولی آن ورشکستگی در کوله پشتیم هست و من از تک تک چیزهایش دارم یاد می­گیرم من از کارمندی که آن جا داشتم دارم یاد می ­گیرم و واقعاً در زندگیم استفاده کردم من از تجهیزات ماهواره ای که برای افزایش سرعت اینترنت بود و از دو جا گرفتم و اشتباه بود الان یاد گرفتم، من حتی کارت ویزیت می­خواهم یاد حواسم هست که از دو جا، دو قسمتش را سفارش ندهم. برای همین حرفم این است که افرا بتواند به افرادی که وارد مسیر کار بشوند و حین مراحلی هستند را کمک کند که با اطمینان بیشتر و برگشت به خودشان مسیر را پیش ببرند.مجری:خیلی عالی خیلی از هم صحبتی شما لذت بردیم و روز ما را شاد کردید. موفق باشید.مهمان:خوشحالم که به شما نزدیک شدم و  با هم شناخت نزدیک­تری پیدا کردیم.وب سایت افرااینستاگرام افرا</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>نستوه جهان بین</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 18:06:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بر باد باید زیست</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/keshmoon4-whbp4llvmacg</link>
                <description>مصاحبه با محمد قائم پناه هم ­بنیانگذار کشمونچکیده: محمد قائم پناه متولد 1359 در شهر قائن خراسان جنوبی است. خانواده او از دیرباز کشاورز بودند لذا عشق به طبیعت و کار کشاورزی در جان او همیشه زنده و الهام بخش بوده و هست. پدر او این امکان را می یابد که با جدیت در تحصیل پزشک شود لذا بر این باور بوده که راه موفقیت در زندگی درس خواندن است به همین دلیل از شهر قائن به مشهد می آیند و محمد در یکی از مدارس مشهد که بچه پول دارهای مشهد آنجا درس می خواندند مشغول تحصیل می شود. محمد راه متفاوتی از پدر را در پیش می گیرد و به همین دلیل مجبور می شود خیلی زود کسب و کار شخصی خودش را راه بیندازد و این شروع داستان پر چالش زندگی حرفه ای اوست. چرایی زندگی او در مأموریتش نسبت به کشاورزانی تعریف می شود، که اگر نتوانند به حرفه خود ادامه دهند باید در شهرهای بزرگ مشغول تفکیک زباله ها شوند.آنچه در کل مصاحبه خواهید خواند: چرایی زندگی، مأموریت زندگی، طبیعت الهام بخش، اتفاقات سازنده، چالشهای حرفه ای، زندگی همیشه سرشار، پول کثیف، رها شدن بر جریان زندگی، فقدان مهارتهای نرم، خود انسان مهمترین مرجع یافتن پاسخ های استراتژیک، کارهای بدی که می خواهم بکنم، کارآفرینی یک مصیر معنوی.فصول و نقاط عطف زندگیمن یک سربازمچالش های حرفه ایبر باد باید زیستپاسخ های اصلی نزد خودت استمجری:به نظرتان اگر این امکان را داشتید که دوباره به دنیا بیایید، آیا همین مسیر را می رفتید یا یک مسیر دیگر که به نظرتان بهتر بود را می­رفتید؟مهمان:اگر دوباره به دنیا می آمدم خودم را به جریان آب رها می­کردم.مجری:یعنی اجازه می دادی که زندگی خودش شما را ببرد؟مهمان:آره من فکر می­کنم همه آن دوره­ها و فصل­ها دوره­های ارزشمندی بودند، همه کارهای موفق یا شکست خورده من یک کوله پشتی­ای است که همه شان را دارم و از همان کوله پشتی بر می­دارم و برای قدم­های دیگر استفاده می­کنم.مجری:این حرف را مثلا می­توانید در موقعیت یک کشور جنگ زده هم بگویید؟ مثلا اگر سوریه هم بودید می­گفتید که می­گذاشتم که زندگی من را با خودش ببرد؟مهمان:خب ما الان مقایسه کنیم با سوییس شاید در مقایسه با آن سوریه باشیم، برای همین بله حتما می­گفتم.مجری:یعنی فکر می­کنید که این بهترین روش زندگی کردن استمهمان:آقای جهان­بین فکر می­کنم که ما در مورد بهترین، جایی نداریم که صحبت کنیم، ما در مورد امکان­ها باید صحبت کنیم. اگر من همه اش بخواهم بگویم اگر جاذبه زمین نبود، اگر من یک موجودی بودم بال داشتم پرواز می­کردم، این فکرها چه ارزشی دارد؟ اگر من فکر می­کردم به جای ایران حتی اندونزی بودم، من یک دور نگاه کردم استارتاپ مشابه ما در اندونزی مثلا در دوره­های شتاب دهنده وای کامبنیتر بوده و الان با ۶۰ کشاورز در مورد جذب سرمایه میلیون دلاری دارد کار می­کند، ما الان در پلتفرممان چند برابر آن کشاورز داریم، من حتی خودم را با اندونزی هم مقایسه نمی­کنم. اگر مقایسه کنم در حد چند دقیقه است اصلا به آن فکر نمی­کنم من اندونزی نیستم، نمی­گویم سوئیس، من اندونزی هم نیستم، ما یک دنیاییم و آن­ها یک دنیا. برای همین در مورد امکان­ها صحبت کنیم، برای همین فکرم را درگیرش نمی­کنم الان اینجا هستم با همین جاذبه زمین با همین سیستم و با همین وضعیت. در این وضعیت چه کار می­توانم بکنم؟مجری:یعنی در این وضعیت شما خودتان را رها می­کردید که زندگی برایتان تصمیم بگیرد.مهمان:چه سوئیس بودم خودم را رها می­کردم و چه ایران بودم خودم را رها می­کردم.مجری: فکر می­کنید چه چیزهایی اگر در اختیارتان قرار می­گرفت بهتر می توانستید مسیر حرفه­ایتان را پیش ببرید؟مهمان:چیزهایی که داریم مثل توپ­های مستقل از هم نیستند این­ها مثل یکسری توپ­ها هستند که با نخ به هم وصلند. وقتی یکی را جابجا می­کنی بقیه هم جابجا می­شوند، شاید الان جوابم این بود که شرایط من کامنیوکیشن و مهارت ارتباطی بهتری داشتم، یک بار در مورد عشق پرسیدید گفتم که من زیاد درکی از عشق ندارم که این در زندگی حرفه­ای خودش یک تبعاتی هم دارد گفتم که مثل یک سربازم که برای ماموریت کار می­کند، من شاید آنقدر درک احساسی از شرکای کاری و تیم خودم ندارم. من یک وقت می گویم: آقا پاشید کارتان را بکنید، قصه تعریف نکنید و متوجه نیستم که آدم­ها احساس دارند.مجری:ولی شما آدم با احساسی به نظر می­آیید.مهمان:آره خب حتما هستم ولی مثلا وقتی یکی از بچه­های تیمم سخت کار کرده و یک دست آوردی دارد راستش را بخواهید من این حس که الان باید تقدیر کنم، ندارم؛ تلاشت را کردی، باید می­کردی انگار برایم یک چیز بدیهی است یا مثلا تا حدودی شاید داشته باشم اما طیف هست دیگر سفید و سیاه هم نیست. خودم هم برای کاری تلاش کردم آن قدر حس این که مرا ببینید و مرا تشویق کنید ندارم و چنین حسی هم  نسبت به بقیه دارم و یا مثلا یادم هست در یکی از مذاکراتی که با چند تا از سرمایه گذار­هایمان داشتم اینجور که دلم می­خواست پیش نرفت انتهایش با تلنگر یکی از دوستان به اینجا رسیدم که آقا، انگار که اصلا نمی­دیدم که او کجاست و اصلا خودم را جای او نمی­گذاشتم، همه اش جای خودم بودم. احساس می­کنم که اگر توانایی ارتباط گیری و درک سایرین را داشتم شاید الان بهتر و جلوتر بودم. احساس می­کنم یک خورده در مهارت­های نرم ضعف دارم و یک خورده ریشه آن را به نظام تربیتی ما بر می­گردد. یادم هست یکی از دوستانی که از ما جدا شد گفت محمد تو در رابطه پینگ پونگ بازی نمی­کنی. اصلا نمی­فهمیدم چه می­گوید پینگ پونگ چیست؟ گرافیست­مان بود خیلی آدم با احساسی بود می­گفت من بهت می­گویم که من اینجا کم دارم تو فقط نگاهم می­کنی یک کم بالا و پایین بپر یک واکنشی نشان بده. قصدم بی احترامی و بی توجهی نیست یک حالی است مثل یک سرباز. نه که بگویم کاری نبوده حالا اگر یک کار خفن هم انجام می­داده هم باز همین بودم.مجری:از چه انرژی می­گیرید قطعا همه ما آدم­ها لحظات خیلی سختی در زندگیمان بوده که احساس کردیم که شاید دیگر نتوانیم سرپا بایستیم و سرپا ایستادن و ادامه دادن خیلی سخت است. در این لحظات سخت چه چیز به شما انرژی داده که به کارتان و حتی به زندگی ادامه دهید.مهمان:سوال جالب توجهی است شاید به نظر ساده بیاید. چند تا چیز هست بعضی چیزها بیرونی است نمی­دانم چقدر در آدم­ها ریشه می­دهد. یکبار جایی رفتم و کسی به من هدیه­ای داد مثلا دست بند، گفت که این را کس دیگری داده و گفته که آن را به تو بدهم برای اینکه سوء تفاهم ایجاد نشود گفت که من به تو بدهم و گفت به خاطر این هست که تو یا مسیر و یا کارت را دوست داشته‌. برای من نماد این شد که محمد تو تمام آن لحظاتی که سخت است و فکر می­کنی بد بودی و آدم خوبی نبودی کاری که باید می­کردی را نکردی و همه این­ها، ولی کسانی هستند که دوستت دارند همه وقت­هایی که گند زدی و واقعاً هم گند زدی، همه وقت­هایی که کار اشتباه کردی و شاید دروغ گفتی و واقعاً هم شاید دروغ گفتی چون دنیای ما واقعاً پیچیده است، یک جاهایی دروغ سر راسته و به نظرم یک جایی معلوم نیست، شاید به لجن آلوده شدی یا هر چی، چون در یک دنیای پر از لجن وقتی زندگی می­کنی و راه می­روی نمی­توانی لباست را بالا بگیری و بگویی که نه من لجنی نشدم. همه آن وقت­ها به من می­گوید که با همه این­ها تو آدمی هستی که یک آدم­هایی دوستت دارند یا مثلا چیزهای عمیق تر از آن، شاید دویدن است وقتی مسیر طولانی می­دوم به من حسی می­دهد که شاید دوباره به من انرژی می­دهد و مرا سبک می­کند. ولی در نهایت منبع انرژی شاید خیلی درونی هست بگویم که بیرون من چیزی هست یا کاری هست که من می­روم و آن کار را انجام می­دهم به من انرژی می­دهد، اینطور چیزی آنقدر پر رنگ ندارم، خیلی درونی است‌. اگر بخواهم فقط به یک مورد در زندگیم اشاره کنم باید بگویم: اعتماد به نفس، یک حسی دارم که انگار سر جایم محکم هستم.وب سایت افرااینستاگرام افرا</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>نستوه جهان بین</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 18:03:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش های حرفه ای</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/keshmoon3-d6pfy0igxksz</link>
                <description>مصاحبه با محمد قائم پناه هم ­بنیانگذار کشمونچکیده: محمد قائم پناه متولد 1359 در شهر قائن خراسان جنوبی است. خانواده او از دیرباز کشاورز بودند لذا عشق به طبیعت و کار کشاورزی در جان او همیشه زنده و الهام بخش بوده و هست. پدر او این امکان را می یابد که با جدیت در تحصیل پزشک شود لذا بر این باور بوده که راه موفقیت در زندگی درس خواندن است به همین دلیل از شهر قائن به مشهد می آیند و محمد در یکی از مدارس مشهد که بچه پول دارهای مشهد آنجا درس می خواندند مشغول تحصیل می شود. محمد راه متفاوتی از پدر را در پیش می گیرد و به همین دلیل مجبور می شود خیلی زود کسب و کار شخصی خودش را راه بیندازد و این شروع داستان پر چالش زندگی حرفه ای اوست. چرایی زندگی او در مأموریتش نسبت به کشاورزانی تعریف می شود، که اگر نتوانند به حرفه خود ادامه دهند باید در شهرهای بزرگ مشغول تفکیک زباله ها شوند.آنچه در کل مصاحبه خواهید خواند: چرایی زندگی، مأموریت زندگی، طبیعت الهام بخش، اتفاقات سازنده، چالشهای حرفه ای، زندگی همیشه سرشار، پول کثیف، رها شدن بر جریان زندگی، فقدان مهارتهای نرم، خود انسان مهمترین مرجع یافتن پاسخ های استراتژیک، کارهای بدی که می خواهم بکنم، کارآفرینی یک مصیر معنوی.فصول و نقاط عطف زندگیمن یک سربازمچالش های حرفه ایبر باد باید زیستپاسخ های اصلی نزد خودت استمجری:می­خواهم بدانم مهمترین چالش زندگیتان چه بوده؟مهمان:خیلی زیاد هست ولی می‌خواهم از شروع کارآفرینی مقداری جلوتر بیام و از مشکلات امروزم بگم. مشکلات اولیه مثلِ درس ­های مدرسه ابتدایی است که به دبیرستان بیاییم. در مورد شراکت صحبت کنیم یعنی آقا الان تو در یک شرکتی هستی در یک استارت آپی هستی دو دور، سه دور سرمایه جذب کردی، که الان یک سری شریک داری تو دیگر مالک صد در صد نیستی مجمع و سهامدارانی هستند، هیئت مدیره ای وجود دارد، یکی از چیزهایی که من الان درگیرم درک ذی نفعان است. انتظارات آنها و مدیریت انتظارات آنها مدیریت سهام دارهایی که شاید بعضی از آنها نگاه بالا به پایین به شما دارند اما تو هم واکنش درست و حرفه ای خودت را باید داشته باشی. قسمت شرکت داری را هم باید درست انجام دهی، نظام حساب داری درست داشته باشی، کارهایی که انجام می­دهی مطابق با قوانین جاری کشور باشد، مطابق با اساس نامه و قانون تجارت باشد، اصلا باید در آن زمینه ­ها یادگیری داشته باشی.مجری:بسیار عالی. حالا می­ خواهم ببینم که با این فراز و نشیبی که در سال­ های عمرتان داشتید الان زندگی را چطور می­بینید؟ البته یک اشاره فرمودید که زندگی آنقدر پرهست که شما هر طرف بروید باز هم پر است. می­خواهم که در مورد این، بیشتر برای ما توضیح دهید. چون خیلی نگاه قشنگ و جالبی است فکر می­کنم اگر این نگاه را بتوانیم به آدم­ های بیشتری تسری بدهیم که بدانند قرار نیست لزوما همه چیز به کام من باشد فعلاً زندگی این در را برای من باز کرده و من از این می­ روم. اگر ممکن است این را برایم مقداری باز کنید.مهمان:جنبه­ های خیلی مختلفی دارد مانند طبیعت، وقتی به طبیعت می­روی انواع و اقسام گیاهان درختان با آن طراحی مینی مال و ساده، آن چیز مدرن که در عصر جدید می­بینیم، را ندارد، پر از سر و صداست به دریا می­رویم ماهی می­بینی، صدای پرنده­ها همه چیز شلوغ است، برای همین در جواب به سوال می‌توان به تکه­های مختلف بپرم، اما در جواب این که زندگی را چطور می­بینم اگر بخواهم به درون خودم برگردم، اول برگردم به سر خط زندگی یعنی اینکه من الان زنده هستم. عموی من در یک سن بالا خودکشی کرد خیلی به جسارتش احترام می گذارم این که به این سن رسیدی و بچه­هایت بزرگ شدند حالا خودکشی کنی احترام می گذارم. ما در مقیاس کیهانی هیچ هستیم ولی با این وجود این فرصت را داریم که برای چیزی که می خواهیم تلاش کنیم و تغییری را که می خواهیم ایجاد کنیم و این ارزشمند است. البته باید بگویم از تمام این چالش ها لذت می برم پس چرا ادامه ندهم. من می بینم کشاورزانی که به واسطه کار من زندگیشان تغییر کرده است می بینم که روی هم تیمی هایم دارم تأثیر مثبت می گذارم و اینها برای من خوشایند است پس چرا ادامه ندهم.مجری:لزوما این تغییر بیرونی است یا می­تواند درونی هم باشد؟مهمان:حتما اول تغییر درونی است بعد به بیرون منعکس می­ شود، قویا به این معتقد هستم. قویا معتقدم که کار آفرینی یک مسیر معنوی است، بنا به تجربه کامل، شعار نیست می­توانم زیاد مثال بزنم که موفقیت تو در استارت آپت به عنوان لیدر استارت آپ، راهبر استارت آپت که در واقع از درونت نشئت می­گیرد. شما وقتی که قرار است با دیگران کار کنی باید از خیلی خودخواهی ها چشم بپوشی و دیگران را در نظر بگیری و البته درست هم در نظر بگیری باید یک منش ثابت و مشخص داشته باشی و سلایق شخصی را دخالت ندهی. اینها همه باعث خودسازی می شود. اصلا شما تا خودتان درست نشوید نمی توانید در مدیریت کسب و کارتان موفق باشید.مجری:اگر از مشغله ­هایی که دارید فارغ شوید فرض کنید سهامتان در کشمون را بفروشید، فراغتی پیدا کنید و حس کنید که یک فراغ بالی دارید که می­توانید تصمیم جدیدی در زندگیتان بگیرید، آن تصمیم چه خواهد بود؟مهمان:همین الان بهش فکر می­ کنم شما در صحبتتان از بیرون رفتن از تهران و کلا شهرهای بزرگ گفتید واقعاً یکی از رویاهای خیلی قدی می­ام که حتی همین اخیر هم برایش خیلی تلاش کردم اما موفق نشدم این است که مزرعه ای داشته باشم و در آن مزرعه هر چیزی که دوست دارم بکارم. زندگی در مزرعه که از خیلی وقت پیش که یک دوره داشتم اگر از کشمون بیرون بیایم حتما بتوانم جایی را راه بیندازم ک در آن جا مزرعه، حیوانات، گلخانه خودم را داشته باشم و یک سبک­های جدید از کشاورزی نه این سبک ­های مدرن، سبک­هایی که کشاورزی با اکوسیستم همخوان­ تر باشد، یک اینطور چیزی راه بیندازم و حتما در کنارش هم اگر از نظر مالی بتوانم روی کسب و کارهای آدم ­هایی ک مثل خودم بودند که یک کسب و کارهایی را پیش می­برند نه خیریه ­هایی، کسب و کارهایی که اثرگذاری مثبتی در دنیای اطرافشان دارند، روی آن ها سرمایه گذاری می­کنم تا بتوانم تجربیاتم را به آنها منتقل کنم.مجری:دوست دارید برای آینده کشمونچه اتفاقی بیفتد؟مهمان:سوالی است که الان درگیرش هستم .خیلی از استارت آپ­ها اینوستر ها خروج کردند و سهامشان را فروختند. الان رفتن به بورس مطرح است. راستش را بخواهید نمی­دانم اولا که مال من نیست، من یک سهام دار هستم هر چند که بزرگترین سهام دار هستم ولی یکسری سهام دار دیگر دارم و برای نظر همه آن دوستان ارزش قائلم. بابت اعتمادی که داشتند و ما با هم این را ساختیم یکسری آدم بودیم به نظر من سهام دارها هم یک تیم هستند مثل یک تیم اجرائی. برای همین فکر می­کنم که باید نظر همه را دید، به شخصه فکر می­کنم که شاید نه exit کردن و نه ورود به بورس کار درستی برای کشمون نباشد. هر چند گزینه­های ورود به بورس شاید گزینه تامین سرمایه خوبی باشد یا هر چیز دیگری، ولی کشمون را وارد یک بازی­ای می­کند که آن اثرگذاری­ای که می­خواهد داشته باشد را شاید نداشته باشد چون من در همه فرآیند­های جذب سرمایه سعی کردم ببینیم که از چه کسی پول می­گیریم و آن پول از کجا آمده، چه منشایی دارد و این آدم چه طرز فکری دارد و همین الان چه کار می کنند. برای همین سعی کردم همه این­ها را لحاظ کنم چه در راند اول که چند گزینه مختلف داشتیم در نهایت کرادفاوندینگ  کردیم و اصلا راه ساده­ای نبود همین الان پیامدهایش را داریم می بینیم. برای ما کلی چالش ایجاد کرده است، شاید برای من شخصا و هم در جذب سرمایه دوره بعدی. برای همین مشکوکم که آن آینده از نظر من آینده exit و ورود به بورس باشد، نمی­دانم از ته دل امیدوارم که کشمون به یک جایی برسد که بتواند کاری که ایده اولیه بنیانگذارانش حمزه، محمد و سیامک بوده بتواند کاری کند که کشاورزها کشت و کاری کنند که هم متناسب با نیاز بازار و هم متناسب با اقلیم و آب و خاک کشاورزها باشد امیدوارم این کاررا بتواند انجام دهد.وب سایت افرااینستاگرام افرا</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>نستوه جهان بین</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 17:55:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من یک سربازم</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/keshmoon2-xilo22cqj4th</link>
                <description>مصاحبه با محمد قائم پناه هم­ بنیانگذار کشمونچکیده: محمد قائم پناه متولد 1359 در شهر قائن خراسان جنوبی است. خانواده او از دیرباز کشاورز بودند لذا عشق به طبیعت و کار کشاورزی در جان او همیشه زنده و الهام بخش بوده و هست. پدر او این امکان را می یابد که با جدیت در تحصیل پزشک شود لذا بر این باور بوده که راه موفقیت در زندگی درس خواندن است به همین دلیل از شهر قائن به مشهد می آیند و محمد در یکی از مدارس مشهد که بچه پول دارهای مشهد آنجا درس می خواندند مشغول تحصیل می شود. محمد راه متفاوتی از پدر را در پیش می گیرد و به همین دلیل مجبور می شود خیلی زود کسب و کار شخصی خودش را راه بیندازد و این شروع داستان پر چالش زندگی حرفه ای اوست. چرایی زندگی او در مأموریتش نسبت به کشاورزانی تعریف می شود، که اگر نتوانند به حرفه خود ادامه دهند باید در شهرهای بزرگ مشغول تفکیک زباله ها شوند.آنچه در کل مصاحبه خواهید خواند: چرایی زندگی، مأموریت زندگی، طبیعت الهام بخش، اتفاقات سازنده، چالشهای حرفه ای، زندگی همیشه سرشار، پول کثیف، رها شدن بر جریان زندگی، فقدان مهارتهای نرم، خود انسان مهمترین مرجع یافتن پاسخ های استراتژیک، کارهای بدی که می خواهم بکنم، کارآفرینی یک مصیر معنوی.فصول و نقاط عطف زندگیمن یک سربازمچالش های حرفه ایبر باد باید زیستپاسخ های اصلی نزد خودت استمجری: فکر می­کنید که علاقه شما به طبیعت از کجا نشأت می گیرد؟ چه چیزی را در شما تقویت می‌کند؟مهمان:این همان موضوعی است که قبل از شروع مصاحبه با هم صحبت می‌کردیم شاید یک واشکافی درونی را لازم داشته باشد که برای آن زیاد وقت نگذاشتم که به آن بپردازم، ریشه علاقه به طبیعت را نمی­دانم کجاست؟ شاید این است که من از یک خانواده کشاورز می­آیم جایی که خاطرات کودکی ام در طبیعت و در فضای باغ و خاک و حیوان بود، یادم هست شاخ بز را نگه می­داشتم و مادربزرگم بز را می­دوشید. اصطلاحاً در خراسان جنوبی می­گویند وقت دم است، شیر گله را جمع می­کنند تا به حدی برسد تا به حدی که صاحب گله بتواند با آن شیر و ماست و پنیر درست کند. خب من بخشی از این ماجراها بودم، شاید این باعث شکل دادنش بوده و ناخودآگاه آن را در زندگیم، فصل­های مختلف، در مسیر زندگی، خودش را نشان داده چه آن زمان که در مورد گیاهخواری یا در مورد موسسه طبیعت صحبت کردیم حتی در کشمون. ما ۱۲ قنات داریم که خشک شد ما چه کار برای این قنات­ها می‌توانیم بکنیم؟ اصلاً مسئله آب در ایران چیست؟من ریاضی خواندم اما فکر می کنم با مسائل نباید خیلی ریاضی وار و منطقی برخورد کرد. وقتی از تهران به خراسان جنوبی بر می­گردم و از هواپیما پایین می­آیم تا کوه­ها و خشکی را می­بینم حس می­کنم که به خانه برگشتم و آن باد که به من می­خورد حس می­کنم که اینجا جای من است. خیلی دلم می خواد یک روز تهران را ترک کنم.مجری:اگر بخواهید دلیل زنده بودن تان را در یک کلمه بگویید چه می­گویید؟مهمان:سوال از این سخت تر؟! من احساس می‌کنم که یک سرباز هستم واقعاً این خیلی عجیب است یکبار در تیم پرسیدم که چرا اینجا هستید و کار می­کنید؟ بچه­ها می­گفتند ما لذت می­بریم، دوست داریم. اما من واقعاً موضوعم این نیست که از کارم یا از چیزی لذت می­برم، احساس می­کنم که یک سرباز هستم صبح بیدار می‌شوم به هر دلیلی یک مأموریت دارم، احساس می‌کنم یک ماموریت در زندگی ام دارم، صبح بلند می­شوم و ماموریت را می­پذیرم. سرباز نمی­تواند بگوید که من صبح لذت می­برم که به سمت هدف حرکت می­کنم و کوله پشتی انداختم و در این مسیر سنگلاخ بدِ اذیت کننده پیش می­روم و حالا بعضی جاها لذت می­بری یا هر چی. احساس می­کنم یک سری ماموریت در زندگی دارم حالا اینها هم درست و منطقی است حالا آخرش رسیدی که چی؟ ولی من این حس را دارم که یک ماموریت در زندگی ام دارم. احساس می­کنم،که من مامورم که یک تغییری ایجاد کنم. کشاورزی را تصور کنید مثلا حاجی سیو، اصلا شاید سواد هم نداشته باشد که در جایگاه او اصلا مهم نیست اما بالاترین رنک کشاورزهای آنجاست، سالار است. این آدم اگر آنجا آب نباشد باید به تهران بیاید و کیسه­های بزرگ را به پشتش بیندازد و بطری پت جمع کند، من احساس می‌کنم که من و این آدم یک خانواده هستیم. برای این که این آدم جایگاه اجتماعیش محفوظ باشد و به زباله جمع کنی نیفتد یک چیز لازم است و آن آب است تا آن اکوسیستم پابرجا باشد.من این احساس مأموریت را از زمان احداث رستوران گیاه خواری دارم. احساس می­کردم رژیم غذایی ما یکی از موثرترین کارهاست شاید پرواز با هواپیما به خاطر دی اکسید کربن خیلی مهم باشد ولی ما هر روز که پرواز نمی­کنیم، اما هر روز غذا می­خوریم همه که پرواز نمی­کنند، ولی همه غذا می­خورند. بنابراین رژیم غذایی خیلی مهم است از آن زمان یک حسی دارم از اینکه چیزی که فکر می­کنم مهم­ترین است و بیشترین وزن را در زندگی یا جهان بینی­ام دارد، آن را دنبال کنم. نه ای که بگویم اول بروم پول در بیاورم. همیشه توصیه پدر و مادرم بود که صبح­ها برو پول در بیاور و بعد از ظهر هر کاری که دوست داری بکن. همیشه از وقتی یادم می­آید این را به من توصیه می‌کردند هیچ وقت آن را دنبال نکردم، همیشه چیزی که مهمترین بوده را در بهترین وقت خودم با تمام توان دنبال کردم. نمی دانم آینده چه می شود منتظر می­مانم، ببینم که زندگی چه می­شود؟مجری:احساس می‌کنم در شما این توان هست که چیزی فراتر از خودتان بیابید و آن را دنبال کنید. این توانایی از کجا می آید؟مهمان:از این سوال سخت­ها هست. ببینید شاید بعضی از اینها ریشه خیلی ساده ای داشته باشد. من فکر می­کنم شاید به خاطر بچه اول بودن باشد، نمی­دانم به هر دلیلی یک اعتماد به نفس درمن شکل گرفته که اصلاً نگران پول نیستم، نگران اینکه اجاره خانه ام را داشته باشم، زندگی ام بچرخد، به دلیل درست یا نادرستی انگار نگران اینها نیستم. زمانی که من موسسه طبیعت را دنبال می­کردم من آورده ای برای درآمد خانواده نداشتم و همسرم که مربی یوگا بود، نان آورِ خانواده بود.مجری:چند سالگی ازدواج کردید؟مهمان:من ده سال است که ازدواج کردم پس می شود سی سالگی. یک احساسی به من می گوید: نگران پول نباش محمد، زندگی بالاخره از یک جایی می­گذرد، درست می­شود، می‌خواهم بگویم شاید امتداد مسیری که یک خانواده طی چند نسل طی کرده، پدربزرگ من در سطح کشاورزهایی که صحبت کردم خیلی سطح بالایی نداشته از کشاورزهایی بوده که از زمین و مزارع بقیه مراقبت می­کرده بقیه سهمی از محصولشان را به او می­دادند، اصطلاحا دشت بان یا نگهبان دشت یا مزرعه بوده، پدربزرگ من در یک چنین وضعیتی زندگی کرده و پدر من یک سطح بالاتر زندگی کرده، من ادامه همان تلاش چند نسله هستم و در ادامه این تلاش چند نسل یک اعتماد به نفسی در من شکل گرفته که نگران پول نباش و این باعث شده است که به چیزهای دیگری هم فکر کنم که شاید عقبه اش به خانواده برگردد.مجری:درباره اتفاقات مهمی که باعث شد شما محمد قائم پناه امروزی باشید صحبت کنید.مهمان:نمی‌دانم واقعاً خیلی سخت است تمام زندگی را مرور کردم. راستش را بخواهید اولین دختری که در دانشگاه با او آشنا شدم می­خواستم با او ازدواج کنم که اصلا یکی از انگیزه‌هایی که باعث شد من بروم کار کنم ایشان بود. آن دوستی هفت هشت سال طول کشید. ولی منجر به ازدواج نشد. متأسف نیستم. حضرت علی می­فرماید: « الخیر ما وقع ». دنیا آنقدر سرشار و پر هست از هر مسیر بروی در آن خوبی هست. ولی من به خاطر آن پیشینة مذهبی خیلی ‌« الخیر ما وقع » را دوست دارم. محبتی که از آن خانم دریافت کردم و کار کردن، باعث شد که من آدم دیگری بشوم. اما با یک اتفاق سخت و بد جدا شدیم. همسرم و فرزندم نیز در من خیلی تأثیر گذاشتند.یادم هست هنوز مدرسه نمی­رفتم که پدرم در خراسان جنوبی به عنوان پزشک طرحش را می­گذراند، قرآن را باز کرد و سوره حمد را به من یاد داد در رختخواب دراز کشیده بودم که پدرم صدایم زد و گفت بیا، رفتم و سوره حمد را به من یاد داد. قرآنی بود که پدرم اسم، تاریخ و ساعت تولد ما را در آن نوشته بود.این که گفتم پدرم صدایم زد تا سوره حمد را از روی یک جلد قرآن که تاریخ تولدها پشت آن نوشته شده است، یک نماد است از بخشی از تربیت من از یادگیری مذهبی. همین تازگی که پیش پدرم بودم با هم یک صحبت می کردیم او می گفت: من این طور پدری هستم، با این ویژگی­های مذهبی ولی تو با من تفاوت داری، به او گفتم من اصلا خود توام فقط آن کادو و پوستی ک روی ماست، فرق می­کند. شاید به ظاهر آن کاری که تو می­کنی، من نمی­کنم ولی همه راست گویی را از تو یاد گرفتم، همه آن وفاداری و همه آن ارزش­های درونی که در من جاری هست، همه آن­ها چیزهایی است که تو در من ایجاد کردی، اگر غیر از این باشد من دیگر خودم نیستم. آن سوره حمد نمادی از آن یادگیری­ها، ارزش­هایی است که به من منتقل شده است.موضوع دیگر زندگی مشترکم هست. من و همسرم، اگر می خواستیم مثل زوجهای جوان امروزی رفتار کنیم خیلی وقت پیش می بایست از هم جدا می شدیم چون فردگرایی در ما خیلی پررنگ شده است. دوران ما شاید دوران فرد گرایی باشد ولی به خاطر همان تربیت سنتی که در هر دو ما هست کنار هم ماندیم. وقتی با یک نفر یا با یک چیزی مثل کشمون می مانی ناگزیری که مرتبا خودت و زندگی را باز تعریف کنی اگر نه کار خیلی سخت می شود و این تغییر دیدگاه ها خیلی سازنده است. بعد از اینکه فحش­هایت را دادی و یک مقدار خالی شدی آماده می شودی که دور جدیدی را شروع کنی و از نو کشف کنی و بسازی. حالا دخترم را هم دیگر کنار می­گذارم. ورود دخترم که یک چیزهایی با خودش دارد. داشتن یک بچه یکی از دلایل ایستادن است. هر چند من خیلی پر رنگش نمی­کنم، من فکر می­کنم که دنیا آنقدر پر و سرشار است که هر مسیری را بروی خوبی هست. یک جایی می­خواندم که شهردار برلین بعد از جنگ جهانی دوم، نمی‌دانست که پدر و مادرش که هستند ولی شهردار برلین شد و آن ویرانه را ساخت. آدم های موفق زیادی هستند که حضور پدر و مادر در زندگیشان یا نبوده یا بسیار کم رنگ بوده است. من آدمی نیستم که روی آمار خیلی حساب کنم اتفاقا همان استثناها برایم مهم است. اگر کشمونتا مرزِ نابودی برود، که یک وقت­هایی رفته، من گفتم گور بابای یک عالم احتمال شانس شکست خوردن، برای آن یک درصد، یک در میلیون شانس موفقیت کار می­کنم. وقتی به دخترم افرا فکر می‌کنم، با خودم می گویم او هم باید راه زندگیش را پیدا کند چه حمایت من باشد چه نباشد.وب سایت افرااینستاگرام افرا</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>نستوه جهان بین</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 17:51:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصول و نقاط عطف زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/keshmoon1-qv4soiqygboz</link>
                <description>مصاحبه با محمد قائم پناه هم­ بنیانگذار کشمونچکیده: محمد قائم پناه متولد 1359 در شهر قائن خراسان جنوبی است. خانواده او از دیرباز کشاورز بودند لذا عشق به طبیعت و کار کشاورزی در جان او همیشه زنده و الهام بخش بوده و هست. پدر او این امکان را می یابد که با جدیت در تحصیل پزشک شود لذا بر این باور بوده که راه موفقیت در زندگی درس خواندن است به همین دلیل از شهر قائن به مشهد می آیند و محمد در یکی از مدارس مشهد که بچه پول دارهای مشهد آنجا درس می خواندند مشغول تحصیل می شود. محمد راه متفاوتی از پدر را در پیش می گیرد و به همین دلیل مجبور می شود خیلی زود کسب و کار شخصی خودش را راه بیندازد و این شروع داستان پر چالش زندگی حرفه ای اوست. چرایی زندگی او در مأموریتش نسبت به کشاورزانی تعریف می شود، که اگر نتوانند به حرفه خود ادامه دهند باید در شهرهای بزرگ مشغول تفکیک زباله ها شوند.آنچه در کل مصاحبه خواهید خواند: چرایی زندگی، مأموریت زندگی، طبیعت الهام بخش، اتفاقات سازنده، چالشهای حرفه ای، زندگی همیشه سرشار، پول کثیف، رها شدن بر جریان زندگی، فقدان مهارتهای نرم، خود انسان مهمترین مرجع یافتن پاسخ های استراتژیک، کارهای بدی که می خواهم بکنم، کارآفرینی یک مصیر معنوی.فصول و نقاط عطف زندگیمن یک سربازمچالش های حرفه ایبر باد باید زیستپاسخ های اصلی نزد خودت استمجری:به نام خدا جناب آقای محمد قائم پناه بسیار به این گفتگو خوش آمدید. قبل از اینکه وارد سوال­های اصلی بشوم می‌خواهم، بدانم علت حمایت شما از پویش افرا چیست؟مهمان:از دعوتتان سپاسگزارم. یک سری دوستان من درگیر این پویش هستند، با توجه به شناختی که از آنها دارم تصمیم گرفتم از این جریان حمایت کنم. می­دانید بسیاری از کارها هستند که نمی­دانید عاقبتش چیست. حتی افراد فعال در آن جریان خودشان مطمئن نیستند که کارشان به کجا می ­رسد، ولی به نظر من باید روی این­ها ریسک کرد. کارآفرینی یعنی ریسک کردن و حس کردم اینجا جایی است که هرچند کوچک باید حمایت شود. در محدوده‌ای می­توانی برای کاری که هر چند مقصدش نامعلوم است، تلاشت را بکنی تا به مقصدش برسد و خواستم جزئی از این تلاش باشم.مجری:ما هم از شما سپاسگزاری می ­کنیم انشاالله که بتوانیم بیشتر از کمک شما برای پیشبرد این برنامه استفاده کنیم.مهمان:انشالله بتوانم کاری کنم.مجری:اجازه بدهید با مرورِ زندگی خودتان شروع کنیم و اینکه زندگیتان را به چند فصل تقسیم می‌کنید؟ این فصول را چه می­نامید؟ چه ویژگی­ هایی برای این فصول قائلید؟ قطعاً هر فصل یک نقطه عطفی داشته که شما را از این فصل با آن فصل برده آن نقاط عطف چه بوده اند؟مهمان:همانطوری که داشتید این سوال را می­پرسیدید سعی کردم در ذهنم مرور و تقسیم بندی کنم چون تا به حال در مقابل چنین پرسشی قرار نگرفته بودم. سه فصل به به نظرم می رسد. من به عنوان کسی که ریشه در خراسان جنوبی و شهر قائن دارم یک بخش، بخشی که تحت دیدگاه ­ها و روش و سبک زندگی پدر و مادرم بودم یعنی مامان و بابایم سبک ‌زندگی ای داشتند، آن سبک زندگی هم به من منتقل شده است و من در همان چارچوب بزرگ شدم، فکر پیدا کردم، پیش رفتم، همانطور دنیا را دیدم. یک خانواده مذهبی خراسان جنوبی که پدربزرگم کشاورز بود و پدرم هم به او کمک می کرد اما درس خوانده بود و پزشک شده بود و این موضوع سبب شده بود که زندگیش به نحو چشگیری متحول شود لذا از ما هم توقع داشتند که دس بخوانیم، سخت کوشی کنیم، نمرات خوب بگیریم. درس خواندن از نظر آنها یعنی راه رسیدن به چیزهای خوب. همین هم به ما منتقل شده بود و همین را از ما توقع داشتند البته در کنار توجه به امور مذهبی.بعد آمدیم مشهد و دبیرستان رفتم مدرسه ای که بچه پولدارهای مشهد می‌رفتند. که خب خیلی با فضای خانوادگی ما متفاوت بود. از اواخر دبیرستان یک چیزهایی در من شروع شد که در خانواده ما متداول نبود مثلاً سیگار می­ کشیدم ، موسیقی metal  heavy  گوش می کردم. نمی دونستم کی هستم، از زندگی چی می خوام، چکار باید بکنم، هدفم چیه و چیزایی از این قبیل.تا این که این فصل پرونده اش بسته شد چون سعی کردم خودم رو پیدا کنم. بخشی از این خودیابی به این دلیل بود که مجبور شدم کار کنم چون خانواده بر این تصور بود که بچه از مسیر خارج شده سعی می کردند با ایجاد محدودیت مالی او را تحت فشار بگذارند. من هم گفتم چرا باید این فشار را تحمل کنم و تصمیم گرفتم که خودم پول در بیاورم. اول رفتم در مغازه عمویم در قائن که کار فتوکپی انجام می داد و یک گوشه رو گرفتم و منتاژ کامپیوتر انجام می دادیم که خیلی موفق نبود. کسانی که از ما جلوتر بودند فرصتی برای ما باقی نمی گذاشتند گفتیم چکار کنیم که کسی در شهر انجام نداده باشد؟ گفتیم اینترنت. اون زمان هنوز کسی در قائن خدمات فروش اینترنت نداشت. رفتیم با مخابرات قائن صحبت کردیم و اولین شرکت ارائه خدمات اینترنت را راه انداختیم. همان اینترنت های dial up که قیژ قیژ صدا می داد و وصل می شد. آن زمان 19 یا 20 سال داشتم و تازه دانشگاه قبول شده بودم برای افتتاح فرماندار و اعضای شورای شهر آمدند خلاصه برو و بیایی شد. ما هم خوش بودیم و فکر می کردیم زندگی همین است و داشتیم می رفتیم جلو. یک دوچرخه 28 که مال پدرم بود راصبح ها سوار می شدم می رفتم کارمندان شرکت را سوار می کردم یکی ترک می نشست و یکی روی لوله و می رفتیم سر کار. یک کارمند گرفتم دانشجوی دانشگاه آزاد قائن بود. شب با هم صحبت می‌کردیم که مثلا فردا این کار را بکنیم مطمئن بودم که این کار را اصلا بلد نیست اما می‌گفت من این کار را می­ کنم، فردا صبح می ­آمد و انجامش می داد. رفته بود و خوانده بود و با فشار، خودش را رسانده بود. واقعا از این آدم یاد گرفتم یعنی از این نیرو یاد گرفتم. این هم فصلی بود از زندگی.کم کم رقیب پیدا شد. ما هیچ تجربه کسب و کار نداشتیم اما رقبای ما بچه کف بازار بودند. خلاصه هر کار کردیم نتوانستیم مزیتی نسبت به رقبا ایجاد کنیم و کل مجموعه را با ضرر فروختیم. و رفتم توی کار طراحی وب سایت. یک کارخانه رب انار در خراسان جنوبی بود رفتم سراغشان و گفتم می توانم سایتتان را راه بندازم. گفتند سایت نمی خواهیم اما می خواهیم صادرات کنیم. گفتم انجام می دهم. صاحب کارخانه دو دل بود که چکار کند. گفتم کوه بدهی برات جابجا می کنم. قبول کرد. روزی سه ساعت با من قرارداد بست من بعضی روزها 12 ساعت برایش کار می کردم. بر اثر این کار زبان انگلیسی ام خوب شد. مکاتبات و ارتباطات بین المللی پیدا کردم و برایشان یک سری مشتری از انگلیس و آلمان پیدا کردم و کار صادرات یاد گرفتم. این مدت یک سال و نیم طول کشید.به دلایل زیست محیطی گیاه خوار شده بودم پس اومدم مشهد و اولین رستوران غذاهای گیاهی مشهد را راه انداختم تا این که چند نفر از دوستان من که از زندگی در شهر عاصی شده بودند پول روی هم گذاشته بودند و یک روستای متروکه را خریده بودند من همیشه دوست داشتم که بیرون از شهر زندگی کنیم. آنها به دنبال مسئول آبیاری می ­گشتند. گفتم که من به باغ ­های شما آب می­ دهم. به آنجا رفتم، به من هم خانه دادند و هم حقوق. از این بهتر که دیگر امکان پذیر نبود. خلاصه مسئول آبیاری نصف باغ ­های روستای هفت هشت خانواده من بودم خیلی هم خوب بود.یک روز خانه عبدالحسین وهاب زاده بوم شناس­ برجسته کشور بودم. ایشان از دوستان من هستند. از ایشان پرسیدم مهمترین مشکل محیط زیست کشور چیست؟ گفت: این که بچه‌ها در شهر بزرگ می ­شوند و هیچ درک درستی از طبیعت ندارند و باعث می شود هیچ تعلقی به طبیعت و حفظ آن در خود احساس نکنند. با خودم گفتم پس باید تجربه طبیعت را در بچه ها زنده کرد. در نتیجه فکر کردیم یک جایی در این زندگی شهری لازم است که بچه ­ها در آن تجربه با طبیعت بودن را داشته باشند. اولین مؤسسه طبیعت ایران را در مشهد راه انداختیم. یک باغ در شهر مشهد را تبدیل به محیطی کردیم که از خانواده ها ورودی می گرفتیم تا بچه­ ها بتوانند روزی چند ساعت را با گل و خاک و مرغ و خروس بازی کنند.تا اینکه برجام پیش آمد. فکر کردم که الان که برجام پیش آمد، موقعیت خوبی برای صادرات زعفران است. موسسه طبیعت را به هم تیمی ­هایی که داشتم واگذار کردم و به سراغ صادرات زعفران رفتم.خانواده ما زعفران کار بود. قائم مقام وقت اتاق بازرگانی مشهد به من لطف داشت و در این کار به من کمک کرد و من شدم صادر کننده تک نفره زعفران و از ایشان کار صادرات را یاد گرفتم. یک دوره با پسر رئیس اتحادیه زعفران شریک بودم ایشان از کمپانی پدرش جدا شده بود و شرکت خودش را راه انداخته بود و کاری را هم در کنار ایشان انجام دادم. دیدم در صادرات زعفران آنقدر تقلب و ماجرا هست اگر بخواهی استاندارد و مثل همه کار کنی همیشه از بازار بیرون افتاده هستی و گران تر از همه هستی. این طور شد که فکر کردم چه کار می­توان کرد، چه کار متفاوتی در زعفران می­ توان کرد که ایده کشمون به ذهنم رسید. در واقع با دو نفر از هم تیمی ­هایم، برادرم حمزه و سیامک خرمی، کشمون را پایه گذاشتیم. فقط زعفران نیست ما همان دغدغه ­هایی که درباره زعفران داریم در مورد عسل، زیتون و چای و برنج ایران هم داریم. پس کار را توسعه دادیم.وب سایت افرااینستاگرام افرا</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>نستوه جهان بین</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 17:47:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوسوتوانی سازمانی با برونسپاری نوآوری به استارت‌آپ‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%BE-%D9%87%D8%A7-d96zaqnkhdqb</link>
                <description>تندیس ژانوسژانوس در اساطیر رومی،‌ خدای دروازه‌ها، گذرگاه‌ها و همین‌طور خدای آغازها و پایان‌ها بود. ژانوس اغلب با دو چهره یا دو سر به تصویر کشیده می‌شود که از این دو سر، یکی به روبرو و دیگری در جهت مخالف آن، یعنی به پشت سر نگاه می‌کند. اعتقاد بر این است که این دو سر به آینده و گذشته می‌نگرند.مدیران شرکت ها باید بتوانند مانند ژانوس عمل کنند. آنها نیز باید دائماً به عقب نگاه کنند و به محصولات و فرآیندهای گذشته توجه کنند و در عین حال به آینده نگاه بیاندازند و برای نوآوری هایی که آینده را رقم می زند آماده شوند.ایجاد کردن این نوع تعادل ذهنی می‌تواند یکی از سخت‌ترین چالش‌های مدیریتی باشد. به مدیرانی نیاز دارد تا فرصت‌های جدید را همزمان که برای بهره‌برداری از قابلیت‌های موجود تلاش می‌کنند، کشف کنند. و جای تعجب نیست که تعداد کمی از شرکت‌ها این کار را به خوبی انجام دهند.اکثر شرکت‌های موفق در بهبود محصولات و خدمات فعلی خود بسیار توانمند هستند، اما وقتی نوبت به پیشروی در محصولات و خدمات کاملاً جدید می‌رسد، دچار تزلزل می‌شوند.شرکت کداک تنها یک نمونه اخیر از شرکت‌هایی هستند که زمانی حاکم بازارها بودند اما نتوانستند خود را با تغییرات بازار وفق دهند. کداک در عکاسی آنالوگ برند برتر بود، اما نتوانست در برابر انقلاب دوربین های دیجیتال مقاومت کند. و جالب اینجاست که دوربین دیجیتال در مراکز تحقیقاتی کداک اختراع و پتنت آن ثبت شده بود. در داخل کشورمان هم زمانی شرکت مخابرات جزو شرکت های بسیار ارزشمند بود و مردم برای داشتن یک خط تلفن ثبات باید کلی هزینه و زمان خرج می کردند اما امروز به جایی رسیده است که دارد بیش از ۱۵۰۰ میلیارد تومان ساختمان و ملک خود را در مزایده به فروش می گذارد که بتواند بدهی هایش را تسویه کند.بازار فیلم عکس آنالوگ در مقابل دوربین دیجیتالبا وجود نیروهای وارد شده به سازمان از سوی رقبا و بر اثر پیشرفت های فناوری، اگر شرکتی می خواهد در دنیای پر از تغییرات سریع امروزه بقایش حفظ شود باید گفتمان حفاظت را به گفتمان سرعت تغییر دهد. دستیابی به بازارها، فناوری‌ها و راه‌حل‌های جدید و در نهایت به کسب‌وکارهای جدید، نیازمند داشتن روحیه و رویکرد کاشفان هستیم. یعنی رویکردی که بیشتر علاقمند به اکتشاف فرصت های جدید است.بدیهی است که این دو رویکرد با هم سازگار نیستند و به این پارادوکس بهره برداری – اکتشاف گفته می شود.دلایل زیادی برای اینکه چرا شرکت های بزرگ نمی توانند هم زمان به اجرای مدل کسب و کار فعلی شان و همچنین کشف مدل های کسب و کاری جدید و ایجاد نوآوری بپردازند وجود دارد.از جمله اینکه:طبیعت یک کسب و کار بالغ و بزرگ این است که تا جایی که می تواند از فرصت هایی که در بازار به دست آورده است بهره برداری کند تا مطلوبیت و سود اقتصادی اش را بیشتر و بیشتر کند. چنین شرکتی به هیچ وجه نمی خواهد گاو شیرده اش را که از دست بدهد و تمام تلاش و انرژی اش را برای حفظ وضعیت موجود و راضی نگه داشتن مشتریانش متمرکز می کند.افزون بر آن، سازمان های بزرگ مانند کشتی های غول پیکر هستند که وقتی به حرکت درآمدند باید مسیر حرکتشان از قبل به طور دقیق مشخص شده باشد و اگر در میان مجبور باشند مسیرشان را تغییر بدهند باید هفته ها از قبل برنامه ریزی کنند تا مسیر را فقط چند درجه تغییر بدهند که بتوانند به در مسیر جدید قرار بگیرند.همچنین این سازمان ها، دارای ذینفعان متعددی هستند،‌ از کارکنان، لایه های مدیریتی مختلف و سهامداران گرفته تا مشتریان و تامین کنندگان، و غیره که دست سازمان را در تصمیم گیری های بزرگ و انجام تغییرات می بندد.اما اگر می‌خواهیم سازمانی داشته باشیم که هم بتواند از وضعیت موجود به بهترین شیوه بهره ببرد و هم برای آینده‌ی بهتر دست به اکتشاف سرزمین‌های جدید بزند باید به فکر ساختارهایی نوین باشیم که این پارادوکس را حل کند. به چنین سازمانی، دوسوتوان می گویند. مانند سربازی که با دو دست می تواند در میدان نبرد شمشیر بزند.ویژگی های یک سازمان دوسوتوانحرکت به سمت سازمان دوسوتوانیکی از روش هایی که سازمان ها برای رسیدن به دوسوتوانی بکار برده اند ایجاد نوآوری از طریق اتصال و جذب تیم های چابک خارج از سازمان یعنی استارتاپ ها است. البته ایجاد چنین اتصالی کار آسانی نیست و به ساختارهای مناسب خود نیاز دارد. چه بسا که تعداد زیادی از شرکت های بزرگ در صدد برقراری این ارتباط و تعامل برآمده اند و سرمایه گذاری های زیادی هم انجام داده اند اما به دلیل اینکه فرهنگ و طرز حاکم بر طرفین این ارتباط، کاملا متفاوت است، به نتیجه نرسیده اند.همانطور که می بینید، اولویت ها و دیدگاه های آن ها با هم کاملا متفاوت است.بنابراین به عنوان یک راه حل، رویکرد اکسکیوبیشن یا پرورش نوآوری در خارج از سازمان پیشنهاد می شود.اکسکوبیشن (Excubation)رویکرد برونسپاری نوآوری به خارج از سازمان از طریق اکسکوباتورها (بر خلاف انکوباتورها)، تلاش می کند که اجرا و بهره برداری را از اکتشاف جدا کند. این کار با ایجاد یک موتور اکتشاف در کنار موتور بهره برداری و در قالب شرکت های مجزا ولی متصل می تواند پیاده سازی شود.نکته مهم این است که هر دو نوع شرکت از یکدیگر حمایت می کنند و با انجام این کار چرخه ای از جریان های نوآوری ایجاد می کنند. کسب و کار اصلی (شرکت بهره بردار) نیازها و مسائل خود را همراه با ورودی های مورد نیاز به تیم های نوآور (استارتاپ) ارائه می کند تا آن ها راه حل های نوآورانه را برای حل مسائل اکتشاف کنند.شرکت نوآور، این راه حل ها را به مدل‌های کسب‌وکار جدید تبدیل می‌کند و آن‌ها را به کسب و کار اصلی بازمی‌گرداند. و وظیفه شرکت اصلی بهره برداری از این مدل های کسب و کاری نوآورانه است.شرکت بهره بردار، از تیم های نوآور با اختصاص منابع مختلف از جمله بودجه، نیروی کار، فناوری و غیره پشتیبانی می کند. به تدریج، متدها و ارزش‌های ایجاد شده در تیم های نوآور در شرکت اصلی ادغام می‌شود و با گذشت زمان به بخشی از «DNA» آن تبدیل می‌شود. از این رو، رویکرد Excubation نه تنها نوآوری در محصولات را تقویت می کند، بلکه یک محرک کلیدی برای نوآوری سازمانی هم است.در این رویکرد، هر یک از دو طرف، چیزهایی را دارد که طرف مقابل برای رسیدن به موفقیت به دنبالش است. بنابراین با ایجاد یک گفتمان درست و تعامل سازنده میان این دو، می توان به نتایج مطلوب رسید.در آخر اینکه، دلیل موفقیت سازمان های دوسوتوان، توانایی آنها در فکر کردن مانند استارتاپ ها، کارکردن مانند یک استارتاپ ها و حمایت کردن مانند یک شرکت بزرگ است. به نظر می رسد که در رویکرد اکسکیوبیشن یک راه کار موفق برای پیاده سازی نوآوری و کارآفرینی سازمانی است.یکی از مهم‌ترین پیش نیازهای دوسوتوانی سازمانی این است که چنین سازمان هایی به تیم‌ها و مدیران ارشد دوسوتوان نیاز دارند. مدیرانی که توانایی درک نیازهای انواع مختلف کسب‌وکار را داشته باشند. این افراد، باید بتوانند همزمان با تلاش برای کاهش هزینه‌ها، کارآفرینانی آزاداندیش باشند و در عین حال بتوانند بین جنبه های مختلف trade off ایجاد کنند. چنین مدیرانی البته کمیاب اما ضروری هستند.افزون بر این، یک چشم‌انداز روشن و قابل قبول، باید مدام توسط مدیریت ارشد، بیان شود. چشم اندازی که اهداف بسیار بزرگ و مهم را در نظر بگیرد که امکان همزیستی بهره برداری و اکتشاف را فراهم می‌کند.</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>سهیل عباسی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jan 2022 19:22:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوآوردگاه فینتک مرکز نوآوری آی‏‌فینک برگزار شد</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%86%D8%AA%DA%A9-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-q0cntvn8znsk</link>
                <description>نهم و دهم دی‌ماه 1400 مرکز نوآوری آ‌ی‌فینک میزبان 16 تیم حوزه فینتک از بین بیش از  50 تیم ثبت نام شده در فراخوان‏‌های آی‏‌فینک بود.در این رویداد دو روزه، تیم‌‏های استارتاپی و صاحبان ایده فینتکی در حوزه‌های مختلف مانند پرداخت، مدیریت ثروت، مدیریت سرمایه، کرادفاندینگ، رمزارز، بلاکچین، متاورس و ...حضور یافتند تا به ایده‌‏پردازی، شبکه‏‌سازی و تیم‏سازی در این حوزه بپردازند. هدف نهایی این رویداد انتخاب و جذب تیم‌‏های برگزیده در مرحله شکلدهی دوره دوم آی‏‌فینک بود.تیم‌های شرکت کننده در نوآوردگاه توسط 15 منتور از شرکت‌های مختلفی همچون شرکت خدمات انفورماتیک، فرادیس گستر کیش، داده‏ورزی فرادیس البرز، سرمایه‏گذاری دانایان، کارخانه نووری هم­آوا، مجموعه ثروت ستارگان، صرافی­های اوپکس و کریپتون و استارتاپ دلیل ایران و ... راهنمایی و به چالش کشیده شدند.شرکت در کارگاه‌های آموزشی همچون «بوم ناب»، «اعتبارسنجی» و «ارائه به سرمایه‌گذار» از جمله قسمت‌های این رویداد بود.در نهایت بعد‏ازظهر جمعه تیم‌ها به ارائه کار خود پرداخته و توسط علی حق‌پناه، سهیل عباسی و محمد گرویی از اعضای کمیته راهبری آی‌فینک، محسن عزیزی عضو سابق هیئت‌مدیره بانک مسکن و وحید شامخی عضو هیئت مدیره شرکت مشاوره مدیریت ایلیا داوری شدند. در این رویداد تیم‌‏های دیجیتال اینویس و وینکست به‏‌ترتیب برنده جایزه اول و دوم، و دو تیم مالیانو و بارا به‏‌طور مشترک برنده جایزه سوم شدند.یکی از بخش‌های جذاب این رویداد نوعی شبیه‌سازی سرمایه‌‏گذاری و پرداخت در قالب گیمیفیکیشن بود که به موجب آن تیم‌‏ها، با استفاده از واحد پولی به نام Ipool می‏‌توانستند خدمات متنوعی را در طول رویداد دریافت نمایند.آی‌فینک مرکز نوآوری شرکت خدمات انفورماتیک است که راهبری آن توسط شرکت فرادیس گستر کیش انجام می‏‌شود. این مرکز با همکاری کارخانه نوآوری هم‌آوا، برنامه دوره دوم شکلدهی و شتابدهی خود را آغاز کرده است و در حال جذب تیم‏‌های استارتاپی در حوزه فینتک و غربالگری آن‏ها برای ورود به این دوره است.</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>کارخانه نوآوری هم‌آوا</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jan 2022 16:29:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سنجه های کلیدی عملکرد (KPI)چه هستند؟ و چگونه باید آن ها را تعیین کرد؟ قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D8%B3%D9%86%D8%AC%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-kpi%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-cdbxewlytg6u</link>
                <description>سنجه ی کلیدی عملکرد مفهومی است که در سال های اخیر بسیار شنیده شده است. هر چند که این سنجه ها همیشه مهم بوده اند و برای کسب و کارها اهمیت بسیاری داشته اند اما به علت رشد اکوسیستم استارتاپی کشور در یک دهه گذشته و جاری شدن بخشی از کلید واژه های استارتاپی بر زبان مردم کوچه و خیابان ، این مفهوم بسیار بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.اما سنجه های کلیدی عملکرد چه هستند و به چه کار می آیند؟سنجه های کلیدی عملکرد در واقع مهمترین شاخص ها و به نحوی نرخ های کمی هستند که یک سازمان برای سنجش عملکردِ به خصوصِ خود در یک حیطه و نیز پایش وضعیت و موقعیت خود نسبت به رقبا از آنها استفاده می کند. برای هر بخشی از سازمان و برای انجام هر عملی می توان  KPI در نظر گرفت.به عبارت دیگری هر موجودیتی (فرد یا سازمان) برای سنجش عملکرد خود در نیل به یک هدف باید KPI تعیین کند. به عنوان مثال یک فرد را در نظر بگیرید. اگر یک فرد قصد داشته باشد که وزن خود را کاهش دهد از کجا می تواند مطمئن باشد که در مسیر درستی قدم بر می دارد؟ از کجا بداند که چه عملی را باید انجام دهد و در اولویت بگذارد تا سریعتر به هدف خود برسد؟ چگونه بداند که در موقعیت های نا آشنا یا پیش بینی نشده تصمیم درست چیست؟ و باید بر چه اساسی تصمیم گیری کند؟بگذارید به این سئوالات در همینجا بپردازیم. اگر این فرد تصمیم بگیرد که میزان کالری که در روز دریافت می کند را به عنوان KPI خود در نظر بگیردو مثلا برای آن حد مجاز 1600 کالری در طی 24 ساعت را در نظر بگیرد آنگاه به پرسش های بالا بسیار به سادگی پاسخ می دهد.از کجا می توانم  مطمئن باشم که در مسیر درستی قدم بر می دارم؟فرد ملاحظه می کند که با رساندن کالری روزانه خود به حداکثر 1600 کالری در طی 24 ساعت شروع به کاهش وزن کرده است. و هر گاه از این میزان بیشتر کالری دریافت کرده است اندکی وزن اضافه کرده پس بعد از مدتی نتیجه می گیرد که میزان کالری دریافتی در طی 24 ساعت واقعا شاخص مهمی در کاهش یا افزایش وزن است.از کجا بدانم که چه عملی را باید انجام دهم و در اولویت بگذارم تا سریعتر به هدف خود برسم؟فرد به مرور در می یابد که میزان کالری دریافتی در طول 24 ساعت شاخص مهمتری نسبت به مثلا شاخص گلیسمی است. به عبارت دیگر فرد دریافته است که هرچند قند ماکارونی نسبت به برنج با سرعت کمتری در خون منتشر می شود و باعث می شود به مدت بیشتری احساس سیری کند اما مصرف غذاهای با شاخص گلیسمی کمتر از 50 باعث کاهش وزن وی نشد! پس فرد مطمئن می شود که کاهش کالری در اولویت قرار دارد و باعث می شود که وی سریعتر به هدف خود دست یابد.چگونه بدانم که در موقعیت های نا آشنا یا پیش بینی نشده تصمیم درست چیست؟ و باید بر چه اساسی تصمیم گیری کنم؟فرض کنیم که فرد به مهمانی دعوت شده و برای وی کیک می آورند او می داند که مثلا صد گرم کیک خامه ای چند کالری دارد پس می تواند به راحتی تصمیم گیر کند که آیا کیک را بخورد یا نه؟ اگر میزان کالری کیک از مجموع میزان کالری دریافتی روزانه وی بیشتر شود آن را رد می کند اما اگر نشود می تواند آن را بخورد! پس می تواند به راحتی تصمیم گیری کند.حال اجازه دهید موقعیت را پیچیده تر کنیم. اگر فرد تصمیم بگیرد به تناسب اندام برسد و بدنی عضلانی برای خود بسازد آنگاه آیا باز هم کاهش کالری KPI مناسبی است؟در این حالت احتمالا فرد به باشگاه مراجعه می کند و مربی به او می گوید برای افزایش حجم عضلاتش باید پروتئین بیشتری دریافت کند همچنین دیگر از ترازو برای سنجش وزن استفاده نکند بلکه هر دو هفته یه بار دور کمر خود را اندازه بگیرد و سایز خود را یادداشت کند. وی اما همچنان به کاهش کالری دریافتی روزانه ادامه می دهد و بعد از چند ماه هیچ نتیجه ای نمی گیرد! اما چرا؟از مثال ذکر شده چند نکته مهم در مورد KPI مشخص می شود: سنجه های کلیدی عملکرد (KPI) بر حسب هدف تعیین می شوند و هر گاه هدف تغییر می کند آنها نیز تغییر خواهند کرد.تعیین KPI یک امر کاملا تجربی و به مرور زمان است چرا که انسان در همان ابتدای امر فهم اندکی از آنچه در جریان است دارد. سنجه های کلیدی عملکرد (KPI) متغیرها یا نرخ های عددی هستند که در طول زمان تغییر می کنند و مقادیر مختلفی می گیرند. مانند وزن شما که امروز یک عدد است و ماه دیگر ممکن است کمتر یا بیشتر شده باشد.سنجه های کلیدی عملکرد (KPI) یا افزایشی هستند یا کاهشی. به عبارت دیگر برای رسیدن به هر هدفی برخی چیزها را باید افزایش داد و برخی چیزها را باید کاهش داد.هیچ حالتی به جز این دو حالت وجود ندارد. چرا که KPI اصولا یک متغیر است اگر قرار باشد عدد ثابتی اختیار کند به ان ثابت می گویند نه متغیر! مثلا برای تناسب اندام شما باید زمان تمرین و شدت تمرینتان را افزایش دهید اما مصرف قند و چربیتان را کاهش دهید. سنجه های کلیدی عملکرد (KPI) بیانگر درک شما از سیستم علت و معلولی هستند که مجموعه ای از متغیر ها را به هدف وصل می کنند. برای مثال وقتی شما میزان کالری روزانه را یک KPI مناسب برای کاهش وزنتان می دانید این بدان معناست که شما معتقد هستید که &quot;وزن بدن نتیجه‌ی تفاضل فرایند کاتابولیسم از آنابولیسم است. میزان انرژی آزاد شده در بدن منهای میزان انرژی‌ای که بدن مورد استفاده قرار می‌دهد. انرژی اضافی در بافت‌های چربی یا گلیکوژن در عضلات و کبد ذخیره می‌شود.در اغلب مواقع اضافه وزن در نتیجه‌ی ذخیره‌ی انرژی اضافی در بافت چربی ایجاد می‌شود.&quot; پس ملاحظه می کنید که پشت یک شاخص ساده مانند کاهش کالری می تواند یک تئوری پیچیده وجود داشته باشد. KPI ها همیشه ساده نیستند و در بسیاری موارد آنچه به عنوان KPI در نظر گرفته می شود نه واقعا در تعریف KPI می گنجد و نه کارایی لازم را دارد. چرا که منطق پشت آن غلط بوده است. سنجه های کلیدی عملکرد (KPI) معمولا حدود استاندارد دارند. این نیست که با دست یافتن به یک KPI درست، در کاهش یا افزایش آن راه افراط یا تفریط پیمود. مثلا نوشیدن شیر برای سلامت استخوان ها خوب است اما زیاده روی در نوشیدن آن منجر به سنگ کلیه می شود.اگر آنچه که منجر به انتخاب یک KPI می شود را سیستمی از روابط علت و معلولی در نظر بگیریم آنگاه است که در می یابیم سیستم هنگامی در بهینه ترین حالت خود است که در تعادل باشد .هنگامی که سیستم از تعادل خارج شود آسیب های دیگری ایجاد می کند. اگر روزانه 8 لیوان آب بنوشید برای گوارش، سلامت پوست و متابولیسم بدنتان خوب است اما اگر این مقدار به 18 لیوان برسد با رقیق شدن خونتان می میرید چرا که چرخه سدیم – پتاسیم که لازمه انتقال پیام عصبی است از کار می افتد! سنجه های کلیدی عملکرد (KPI)  عنصر اساسی در چرخه لین هستند. چرخه Build ،Measure،Learn چرخه توسعه و بهبود محصول است. بدون سنجش آنچه که ساخته ایم هرگز یادگیری حاصل نمی شود. وقتی شما کالری دریافتی خود را کاهش می دهید از کجا می فهمید که آیا واقعا کار درستی کرده اید؟ مسلم است اگر وزن شما که همان عدد روی ترازو است کاهش یابد آنگاه پی می برید که فرضیه شما درست بوده است و کاهش کالری به کاهش وزن منتهی شده است. حال اگر وزن شما کاهش نیابد آنگاه پی می برید که افزایش وزن شما ربطی به کالری دریافتی شما ندارد. مثلا ممکن است پس از مراجعه به پزشک بفهمید که غده تیروئید شما کم کار بوده است در چنین حالتی وقتی که دوز مشخصی از قرص لیوتیروکسین را مصرف می کنید آنگاه وزن شما کاهش می یابد در این صورت در می یابید که شاخص TSH شما KPI مناسب برای دست یافتن به هدف شما که همان کاهش وزن است، می باشد.حالا که مفهوم KPI را درک کردید در قسمت دوم به نحوه و روش تعیین KPI می پردازیم.</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>شهاب شهیدی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Dec 2021 17:39:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمایه‌گذاری خطرپذیر</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-y94yabjnjfrm</link>
                <description>صنعت سرمایه‌گذاری خطرپذیر در حال بزرگ شدن است.ولادیمیر لنین (نظریه‌پرداز، انقلابی سیاست مدار) معتقد بود که یک پیشرو بسیار کوچک می‌تواند توسط نیرو اراده، نیرو‌های تاریخی را برای نحوه تغییر عملکرد نظام سرمایه‌داری‌جهانی بهره‌ بگیرد . او درست می‌گفت؛ در حالی که انقلابیون بلشویک‌های ریش‌دار نبوده‌اند بلکه چندین هزار سرمایه‌‌گذار بوده‌اند که عمدتا درسیلیکون ‌ولی مستقر هستند، و کمتر از 2% دارایی‌های نهادی جهان را در اختیار دارند. در 5 دهه گذشته، صنعت سرمایه‌گذاری خطرپذیر  (VC) ایده‌های خلاقی که تجارت جهانی و اقتصاد جهانی را که به سمت تحول پیش رفته‌‌اند را تامین مالی کرده است. 7تا از 10 شرکت‌های بزرگ دنیا موردحمایت (VC) بودند. پول (VC) در پس شرکت‌های موتورهای جستجو، آیفون، ماشین‌های برقی و واکسن‌های MRNA تامین مالی شده است.اکنون تصور رویای نظام سرمایه‌داری خودش درحال افزایش و انتقال یافتن است، زیرا بصورت بی‌سابقه‌ای مقدار پول نقد ۴۵ میلیاردلاری جدید به عرصه vc جاری می‌شود. این توربوشارژ دنیای سرمایه‌گذاری، ریسک‌های قابل‌توجهی را به همراه دارد، از سوی بنیانگذاران خودخواه شرکت‌های سرمایه‌گذاری که پول نقد صندوق‌های سرمایه‌ای بازنشستگی در استارتاپ‌هایی که با ارزش‌گذاری بیش از واقعیت به آتش می‌زنند.اما در دراز مدت، همچنین وعده می‌دهد که این صنعت را جهانی‌تر کند، سرمایه ریسک را به طیف وسیع‌تری از صنایع تبدیل کند، و سرمایه را برای سرمایه گذاران عادی بیشتر در دسترس قرار دهد. مجموعه بزرگتری از سرمایه که به دنبال جهان بزرگتری از ایده‌ها است، رقابت را تقویت خواهد کرد و احتمالا نوآوری را تقویت خواهد کرد و منجر به شکلی پویاتر از سرمایه‌داری خواهد شد. صحنه VC ریشه دردهه 1960 دارد در دنیای مالی ناسازگاری داشت. برخلاف کت‌شلوارهای وال استریت، فرهیختگی و عمارت های همپتونز، کاپشن، تازه کاری ویلاهای کالیفرنیایی را ترجیح می‌دهد. که نشانی از فرهیختگی است. همانطور که جریان اصلی مالی بزرگ‌تر، کمیّ و بیشتر درگیر کاهش جریان نقدینگی شرکت‌ها و دارایی‌های بالغ شده‌است، سرمایه خطرپذیر به عنوان یک صنعت نوپا باقی مانده‌است که برخلاف جریان رودخانه حرکت می‌کند، به دنبال پیدا کردن و سرمایه گذاری بروی کارآفرینان است که برای نشستن در اتاقی کنار کارمند بانک که جوان و بی‌تجربه یا عجیب هستند، و ایده‌هایی که برای سیستم‌های مالی جدید هستند تا بتوانند در مدل‌های مالی به آن‌ها دست یابند.نتایج قابل توجه بوده است؛ علیرغم سرمایه گذاری مبالغ نسبتاً کمی در طول چند دهه، صندوق سرمایه گذاری خطرپذیر آمریکا شرکت‌هایی که امروزه حداقل ارزش 18تریلیون دلار از کل بازار عمومی ارزش دارد سرمایه بذری اولیه شده است. این رکورد نشان دهنده صعود سرسام آور پلتفرم‌های بزرگ فناوری مانند گوگل است.اخیرا شرکت‌های تک‌شاخ با حمایت سرمایه خطرپذیر (‏شرکت‌های نوپای خصوصی به ارزش بیش از ۱ میلیارد دلار)‏ و در ارائه‌های عمومی فراوان در بورس، به طرز وحشتناکی رشد کردند بطور مثال rivian و slacki .در طول دهه طلایی گذشته، شاخصی از صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر دسته‌جمعی آمریکا، بازده سالانه مرکب ۱۷ % داشته‌است. تعداد کمی بسیار بهتر از این عمل کرده‌اند.این موفقیت اکنون به صنعت مالی گسترده‌تر تبدیل شده‌است. همانطور که شرکت‌های دارای پشتوانه vc وارد بورس می شوند، پول بادآورده واریز می‌شود، مجدداً در صندوق‌های جدید مستقر می‌شود. در همین حال نرخ بهره پایین می‌آید، طرح‌های صندق بازنشستگی ، صندق ثروت ملی همچنان پایین مانده‌اند و شرکت‌ها دوزی از حسرت vc دارند و در حال تلاش تخصیص پول بیشتری به صندوق‌های خاص یا راه‌اندازی بازوهای vc خود هستند. تاکنون در سال جاری تقریبا 600 میلیارد دلار در معاملات قرارگرفته است. یعنی 10 برابر میزان یک دهه گذشته.همانطور که پول سرازیر می‌شود، سرمایه خطرپذیر عمیقا و به طور گسترده در اقتصاد نفوذ می‌کند. آنچه زمانی یک امر آمریکایی بود، در حال حاضر جهانی است و51% معاملات طبق ارزش در 2021 خارج از آمریکا اتفاق می‌افتد. صحنه رقابت اقتصادی چین اخیرا به دلیل سرکوب تکنولوژی مصرف‌کننده توسط شی جین پینگ، رئیس‌جمهور این کشور، از بین رفته‌است. در حالی که این صنعت در بقیه قسمت آسیارو به رشد است و بعد از دهه‌ها در خواب بودن، نوآوری در اروپا بیدار است، با 65 شهرها میزبان uniconrn (تک شاخ‌ها) هستند.رونق vc)) تا کنون یک دسته محدود از شرکت‌های مصرف کننده-فناوری نظیر Airbnb و deliveroo متمرکز شده است.اکنون پول نقد بیشتر ممکن است حوزه‌هایی را که در آن‌ها آشفتگی کمتر است تامین مالی کند. امسال سرمایه‌گذاری‌ها بر روی انرژی پاک، فضا و بیوتکنولوژی دو برابر سال 2019 بود و این صنعت بسط داده می‌شود. در حالیکه شرکت‌های مالی متداول مشارکت داشتند و ابزارهایی وجود دارند که به سرمایه‌گذاران عادی اجازه می‌دهند با هزینه کم در معرض دید قرار گیرند. رقابت وادار می‌کند همه نوعvc ها را که با استراژی‌های جدید آزمون و خطا کنند، شامل ردیابی مشاغل تک تک سازندگان.واضح است که خطراتی وجود دارد؛ یکی این است که پول با خود فساد می‌آورد. افزایش ارزش‌ها و بودجه سرمایه می‌تواند شرکت‌ها و پشتیبانانشان را افراط‌گر ‌کند. از 100 شرکت برتر فهرست شده در سال 2021، 54 نفر با زیان انباشته 71 میلیارد دلار در وضعیت قرمز قرار دارند اداره امور می‌تواند بسیار بد باشد. صندوق چشم انداز100 میلیارد دلار SoftBank (که یک vc است) پیش گام نوشتن چک‌های مبلغ زیاد برای استارتاپ‌ها و دادن انگیزه به آنان برای رشد سریع‌تر، با تضاد منافع مواجه شده است. بنیان‌گذاران از مسیر خارج می‌شود. آدام نویمان از WeWork یک فرقه شخصیتی آبجو محور ساخت. خطر دیگر آن است که، در هر طبقه یا گروه از دارایی، بازده با سرازیر شده پول کاهش می‌یابد. جریان اصلی سرمایه ممکن است به این موضوع پی ببرد که علاوه بر اینکه با رونق و ورشکستگی بدنام کنار بیاید، در دراز مدت دستاوردها کمتر از حد انتظار است.با این حال، آنچه برای سرمایه‌گذاران سخت است، همچنان می‌تواند برای اقتصاد خوب باشد. این بهتر است که درامد حاشیه‌ایی به سمت کمپانی‌های تازه کار برود تا بازار عظیم و پر‌توروم مسکن یا بازار اوراق قرضه اشباع شده. سقوط VC ناشی از افزایش نرخ های بهره، سیستم مالی را بی ثبات نمی‌کند، به دلیل اینکه زیرا استارتاپ ها بدهی کمی دارند. حتی اگر شرکت‌هایی با پشتوانه vc بی پروا پول را از بین ببرند، بخش زیادی از آن به سمت مصرف کنندگان جریان خواهد یافت: به همه آن اتومبیل‌های یارانه‌ای و غذاهای خانگی فکر کنید. سرمایه‌گذاری دسته‌جمعی در سال جاری از کل هزینه سرمایه و هزینه‌های تحقیق و توسعه پنج شرکت بزرگ فن‌آوری فراتر خواهد رفت که با تهدید قوانین سخت گیرانه تر، از خرید رقبای بالقوه نیز منع می‌شوند.بزرگ‌ترین پاداش، نوآوری بیشتر خواهد بود. درست است که هیچ مقدار پول نقد نمی‌تواند استعداد بکر ایجاد کند. و دولت‌ها اغلب سرمایه پیشرفت‌های علمی پایه را تامین می‌کنند. با این حال، عرضه جهانی کارآفرینان به به‌ندرت ثابت است و ایده‌های زیادی هنوز مورد بهره‌برداری قرار نگرفته اند. رونق قبلی vc شاهد بود که سرمایه گذاران افق ریسک پذیری را به مناطق دشوارتر و پرماجرا گسترش دادند. همانطور که سرمایه‌گذاری خطرپذیر در سراسر جهان گسترش می‌یابد، کارآفرینان خارج از آمریکا شانس بهتری برای پیوستن به آن خواهند داشت. و به لطف رایانش ابری ارزان و کار از راه دور، موانع بر سر راه ایجاد کسب و کار جدید در حال کاهش هستند.سرمایه خطرپذیر قصد دارد ایده‌های خوبی بگیرد و آن‌ها را بزرگ‌تر و بهتر کند. زمانی درست است که این منطق را در صنعت(vc) خود نیز اعمال کند.منبع</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>عسل علی حسینی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Dec 2021 14:07:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جستارهایی در باب نئوبانک</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%A6%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9-l4frrzyhejf6</link>
                <description>ماجرای این روزهای نئوبانک توی ایران بیشتر از هر چیزی منو یاد داستان اکبر جوجه و اژدر زاپاتای چند سال پیش میندازه. یه زمانی هرکی یه شعبه‌ای از اکبر جوجه و اژدر زاپاتا تاسیس می‌کرد و این ادعا رو داشت که اولین اکبر و اژدر واقعیه اما در اصل هیچکدومشون نبودن (البته هنوزم نفهمیدم آخرش کدومشون شعبه اصلی از آب درومدن). حالا شده ماجرای نئوبانک که هر نهادی این ادعارو داره که اولین نئوبانک واقعی ایران رو تاسیس کرده اما وقتی دقیق‌تر به فرآیندها و ساختارهاش نگاه می‌کنیم می‌بینیم که دوستان صرفاً بعضی از سرویس‌های بانکی رو دیجیتالی کردن و هنوز فاصله زیادی با اون چیزی که در دنیا تحت عنوان نئوبانک شناخته میشه دارن. اما نئوبانک که این روزها زیاد ازش صحبت میشه دقیقاً چیه؟!چند هفته پیش این سعادت رو داشتم که در شونزدهمین رویداد فیناپ با محوریت پدیده نوظهور نئوبانک شرکت کنم و گفتم شاید بد نباشه مختصر چیزی که راجع به این پدیده میدونستم و مواردی که اونجا شنیدم رو باهاتون به اشتراک بذارم. قبل از هر چیزی بهتره که مروری داشته باشیم به تاریخچه بانکداری! شاید بشه گفت اولین جرقه‌های بانکداری از حدود دو هزار سال پیش قبل از میلاد مسیح زده شد. جایی که بانکداری چیزی جز خزانه‌داری و محلی برای ذخیره اموال و دارایی‌ها نبود. چیزی که تحت عنوان Ancient Banking شناخته میشه. این بانکداری تا قرن 14 میلادی ادامه داشت تا جایی که اولین نسل بانک‌های سنتی تحت تاثیر صنعت 1.0 ظهور کردن و ساختارهایی از بانک‌ها تحت عنوان Traditional Banking شکل گرفتن. ماجرای بانکداری برای پونصدسال بدون تغییر چندانی مسیر خودش رو ادامه داد تا اینکه در دهه 1960 و با صنعت 2.0 بانکداری‌های الکترومکانیک خودشون رو نشون دادن. به زبون ساده‌تر Electromechanics Banking همون دستگاه‌های خودپرداز و عابربانک‌هایی بودن که تونستن بخش زیادی از عملیات بانکی رو تغییر بدن. در صنعت 3.0 که با دهه 1990 همزمان بود بانک‌های الکترونیک شکل گرفتن و بخشی از فرآیندهای بانکی به شکل الکترونیک مسیر خودش رو ادامه داد. Electronic Banking مقدمه‌ای برای ورود بازیگران جدیدی به عرصه بانکداری و منشا تحولات نوآورانه در بانک‌ها شد. اما ماجرای بانکداری به همینجا ختم نشد و در عصر اطلاعات و ظهور صنعت 4.0 بانکداری دیجیتال محور تحولات بانکی در سرتاسر دنیا قرار گرفت. Digital Banking که به معنای واقعی کلمه تحول‌آفرین بوده و مسیر متفاوتی رو در بانک‌ها ایجاد کرده و نئوبانک‌ها هم از دل همین به وجود اومدن.اگه بخوایم تعریفی مشخصی از نئوبانک مطرح کنیم باید بگیم که نئوبانک‌ها مشابه خیلی از تحولاتی که این روزها داریم میبینیم یه Buzzword محسوب میشه (Buzzword به اصطلاحاتی میگن که در یه مقطع زمانی به شدت رایج میشن! خیلی وقتا میتونن تحول‌آفرین باشن و پارادایم شیفت ایجاد کنن و بعضی وقتا هم مورد اقبال قرار نمیگیرن خیلی زود از رده خارج میشن! اصطلاحاتی مثل فینتک، اینترنت اشیاء، بلاکچین، کریپتوکارنسی و صد البته نئوبانک)نئوبانک محصول دنیای پُست مدرنه! برخلاف اون چیزی که به نظر میرسه تاریخچه نئوبانک برمیگرده به اواخر دهه هشتاد میلادی که مفهوم Direct Banking مطرح شد. بحران اقتصادی سال 2008 که عامل اصلی اون عملیات واسطه‌گری بانک‌ها و سایر نهادهای مالی بود باعث شکوفاتر شدن این مفهوم شد و نئوبانک امروزی که داره رویکرد جدیدی از این مفاهیم رو ارائه میده. به زبون خیلی ساده میشه گفت نئوبانک در ادامه مسیر بانکداری کنونی (حتی بانکداری دیجیتال) نیست و مسیر متفاوتی رو دنبال میکنه! مسیری که از دل صنعت میگذره. در حقیقت نئوبانک تلفیقی از یه حوزه صنعتی در بانکداریه. اگه بخوایم نئوبانک رو در قالب یه فرمول معرفی کنیم: نئوبانک = یه بازیگر صنعتی + برخی از خدمات بانکی. به عبارتی دیگه اصولاً راه‌اندازی یه نئوبانک کار یه بازیگر بزرگ صنعتیه نه یه بانک. همونجوری که در ژاپن یکی از اولین نئوبانک‌های این کشور رو Sony راه‌اندازی کرد. در حقیقت یه بازیگر صنعتی پایدار برای ارائه بعضی از خدمات خودش و سرویس‌های بانکی وارد نئوبانک میشه و از طرفی دیگه بانک نقش Supportive System رو ایفا میکنه و زیرساخت‌، بستر و از همه مهمتر رگولاتوری رو تامین میکنه.نئوبانک از یه بازیگر صنعتی؛ شبکه مشتریان و سرویس‌هایی که میخواد به اون‌ها ارائه بده رو و از یه بانک؛ معماری فنی Technical Architecture (زیرساخت فنی و API)، معماری کسب‌وکار Business Architecture (زیرساخت و مدل کسب‌وکار) و معماری سازمانی Enterprise Architecture (ساختار سازمانی و رگولاتوری) اون رو میگیره.به عنوان مثال در حوزه سرمایه‌گذاری و مدیریت دارایی (Wealth Management) نئوبانک‌هایی نظیر Wealthfront، Betterment، Monzo و Grip؛ در حوزه خرده فروشی (Retailers) نئوبانک‌های Alipay، Amazonpay، Melio و Tide؛ در حوزه مبادلات ارزی (Exchange) نئوبانک‌هایی مثل Revoult، Ripple و Transferwise و در حوزه مخابرات (Telco) نئوبانک‌های Paytm و Nouvo از نمونه‌های مطرح ورود بازیگران صنایع مختلف به حوزه بانکداری در قالب نئوبانک در جهان هستند.شاید براتون این سوال پیش اومده باشه که مفهومی که ازش صحبت کردیم چه تفاوتی با بانکداری دیجیتال داره؟ نئوبانک و بانکداری دیجیتال در بعضی از موارد شباهت‌ها و در برخی از موضوعات تفاوت‌های زیادی با همدیگه دارن اما مهمترین نقطه تمایز نئوبانک و بانکداری دیجیتال در مجوزهاست. در نئوبانک‌ها هیچ فضای فیزیکی برای ارائه خدمات حضوری وجود نداره، در اون‌ها تنها برخی از سرویس‌های بانکی برای گروه خاص یا بخش مشخصی از مشتریان ارائه میشه و قرار نیست که همه سرویس‌های بانکی که قابل دیجیتال شدن باشن رو ارائه کنه.اما نئوبانک در ایران! به عنوان یک مشتری ساده بانکی که همیشه از بانک‌ و صف انتظارش فراری بودم به شخصه از ظهور نئوبانک‌ها در صنعت بانکداری به شدت سنتی ایران استقبال می‌کنم. اما نکته مهمی که باید در نظر بگیریم اینه که باید حواسمون باشه نئوبانک‌ها تجربه بدی رو برای مشتریانشون ارائه نکنن و مسیری رو نرن که به شکست‌های جبران ناپذیری منجر بشه. از طرفی باید حواسمون باشه که بانک‌ها این فرزندان تازه متولد شده خودشون رو نخورن. و در نهایت در نظر گرفتن این موضوع که هر مفهوم توی بانکداری از سه ضلع فنی و زیرساختی، حقوقی و رگولاتوری و برندینگ و بازاریابی تشکیل شده اما چیزی که تا زمان نگارش این مقاله در رابطه با نئوبانک‌ها تجربه کردم تمرکز بیش از حد اون‌ها به برندینگ و تا حدود زیادی غافل بودن از اون دو ضلع دیگه بوده! در کل ماجرای نئوبانک توی ایران چیزیه که سال‌های سال باید زمان ببره تا بتونه جای خودش رو در بین مردم باز کنه.و نکته آخر اینکه نئوبانک همیشه باید از چشم مشتری به موضوع بانکداری نگاه کنه نه از چشم بانک. پس باید فرآیندهارو تا جایی که ممکنه غیرحضوری کنه. نسل زد یا Z Generation به عنوان فرصت طلایی برای صنایع بزرگ و بانک‌ها برای ورود به نئوبانک مطرحه. نسلی که حال و حوصله ساعت‌ها توی صف بانک منتظر موندن برای احراز هویت و افتتاح حساب رو نداره میتونه مشتریان همیشگی نئوبانک‌ها باشن.</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>محمد گرویی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Dec 2021 09:38:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر نمی‌توانید شکستشان دهید شریکشان شوید: ظهور همکاری استارتاپ‌ها و سازمان‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-jtlyppb3o3sv</link>
                <description>از آنجایی که شرکت‌ها برای مطرح بودن تلاش می‌کنند، همکاری استارت‌آپ‌‌ها و سازمان‌ها به عنوان یک راه محبوب برای نوآوری ظهور کرده است.زمانی وجود داشت که مقیاس یک کسب و کار برای رقابت با شرکت‌های بزرگتر شامل غلبه بر موانع عمده مالی و فناورانه بود. به لطف کاهش هزینه‌های فناوری‌ها و در دسترس قرارگرفتن ابزار‌های ارتباطی به طور گسترده، این موانع سنتی برای ورود، به سرعت در حال محو شدن هستند. امروزه، استارت‌آپ‌ها فرصت‌هایی برای برهم زدن بازارها دارند، قبل از اینکه پیشروان بازار زمانی برای واکنش نشان دهند.در تمام این مدت، شرکت‌ها با مجموعه‌ای از چالش‌های در مورد تازه ماندن و نوآوری برای مشتریان خود مواجه هستند. بر اساس نظرسنجی Accenture، تنها تعداد کمی از سازمان‌ها بخش قابل توجهی از درآمد خود را از فعالیت‌های جدید کسب می کنند. تحول، نیاز به روش‌های جدید و روش‌های متفاوت فکر کردن- چه روش‌های رهبری متفاوت باشد و چه ویژگی‌های فرهنگی - دارد اما بسیاری از شرکت‌ها در گذشته گیر کرده‌اند و چابکی سازمانی مورد نیاز را ندارند.مشارکت با استارت آپ‌هادر حالی که بسیاری از شرکت‌ها، استارت‌آپ‌های تحول‌آفرین را یک تهدید می‌دانند، برخی از شرکت‌ها آن‌ها را یک فرصت می‌دانند. به این ترتیب، روند رو به رشدی از شرکت‌هایی وجود دارد که به نوعی با استارت آپ‌ها شریک می شوند.در حالی که همکاری استارت‌آپ سازمانی در هر مورد متفاوت است، ایده‌های پشت آن‌ها مشابه هستند:شرکتها می‌توانند از چابکی نوآوران ‌استارتاپی بهره ببرند و شبکه‌های یکدیگر را به اشتراک بگذارند.یک مثال قابل توجه از مشارکت شرکت‌های بزرگ با استارت‌آپ‌ها Capgemini است.Capgemini از طریق مبادلات نوآوری کاربردی خود (AIE)، مشتریان چند ملیتی خود و یک اکوسیستم جهانی از استارت‌آپ‌ها را به هم متصل می‌کند تا جدیدترین تفکر، فناوری‌ها و تجربیات نوآورانه را ارائه دهد.به گفتهAdele Every ، نایب رئیس Capgemini، همکاری استارت‌آپ‌ سازمانی تماماً درباره به روز ماندن برای مشتریان است. Adele می‌گوید &quot;اگر ما به طور مداوم به این توجه نکرد باشیم که بازار چگونه در حال تکامل است چه جوامع جدیدی در فناوری‌های نوپا در حال شکل گیری هستند، دیگر در جدید ترین مرحله از توسعه نیستیم.&quot;&quot;ما از جامعه استارت آپ‌ها و SMEها برای به روز مانده کمک می گیریم. زمانی که این جوامع را ایجاد می‌کنید، اعتبار یکدیگر و شبکه‌هایمان را با هم به اشتراک می‌گذارید، یک نوع خودشکوفایی است.&quot;&quot; آیا بازگشتی را دیده ایم؟ من می گویم درک ما در بازار در حال گسترش است. همانطور که جوامع ما به سمت بیرون گسترش پیدا می کنند، ما هرچه بیشتر به عنوان یک شرکت تحول‌نوآور کلیدی دیده می‌شویم که می‌تواند از مشتریانمان حمایت کند.&quot;Antoine Baschiera، مدیرعامل و موسس Early Metrics، درباره گسترش روابط استارتاپ خود با Capgemini می گوید:” همکاری ما با Capgemini راهی بود برای تطبیق دو رویکرد مکمل. ما تخصص را در اکوسیستم استارت آپ می آوریم و Capgemini دسترسی به مشتریان را می آورد و مهمتر از همه این ها، ایجاد ظرفیت برای بهبود کارهایی است که با هر مشتری انجام می دهند.چه نوع استارتاپ‌هایی مورد توجه هستند؟Taylor Ryan مدیر بازاریابی Valuer می گوید:&quot;یک جاذبه عمومی برای فین تک و بلاک چین در بخش‌های متعدد وجود دارد که بسیار جالب است. در حال حاضر شرکت‌های زیادی در حال بررسی تاثیراستارت‌آپ‌ها هستند. حداقل، این شرکت‌های بزرگ در تلاش هستند تا متوجه شوند چگونه می‌توانند رشد آینده خود را در چارچوب اهداف توسعه پایا (SDGS ) تنظیم کنند.&quot;&quot;هر چیزی در مورد هوش مصنوعی، یادگیری ماشینی، محاسبات شناختی برای ما در حال حاضر واقعاً جذاب است. استارت‌آپ‌هایی که ما با آنها کار می‌کنیم، به دنبال حوزه‌هایی هستند مانند اینکه چگونه شرکت‌ها می‌توانند مجموعه‌ای از اسناد بسیار پیچیده را دریافت کنند و اطلاعات مربوطه مورد نیاز را استخراج کنند.&quot;Capgemini در اینجا منحصر به فرد نیست، هوش مصنوعی و استارت آپ‌های مرتبط با هوش مصنوعی توجه زیادی را به خود جلب می کنند.بر اساس ارقام، نزدیک به 150 صندوق سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی جهانی (CVC) - یعنی شرکت هایی که روی سهام در استارتاپ‌های ساخته شده توسط نهادهای شرکتی سرمایه گذاری می کنند - در سال 2017 از شرکت‌های هوش مصنوعی حمایت کرد.Every اضافه کرد که&quot;بلاک‌چین چیزی است که بیشتر در مورد آن صحبت می شود، به ویژه بلاک چین برای احراز هویت.&quot;&quot;ما همچنین به مواردی مانند برچسب گذاری دارایی‌ها نگاه کرده ایم.&quot;همکاری استارت‌آپ‌‌ها با سازمان‌ها چگونه است؟Ryan می‌گوید&quot;می توان گفت تقریباً همه شرکت‌های بزرگ با درآمد بیش از 10 میلیارد دلار، بخش‌های نوآوری ایجاد کرده‌اند و در حال بررسی چگونگی گسترش خدمات و محصولات خود برای آینده هستند.&quot;&quot; البته برخی هستند که کارشان را به طور قابل توجهی بهتر از دیگران انجام می‌دهند و هر سازمان با دیگری کمی متفاوت به نظر می‌رسد. هیچ روش کاملی برای همکاری استارت آپی، نوآوری داخلی/خارجی یا چارچوبی برای اندازه‌گیری نقاط کلیدی پیشرفت وجود ندارد.&quot;همکاری استارت‌آپ‌ها و سازمان ها طیف وسیعی از رفتارهای اغلب معاملاتی را در بر می گیرد.تعداد CVCها به طور پیوسته در بازار در حال افزایش است.بر اساس ارقام MIT Sloan Management Reviewدر سال 2018، تعداد CVCها به 773 افزایش یافت و نسبت به سال قبل 35 درصد افزایش داشته است. محبوبیت شتاب‌دهنده‌های شرکتی نیز در حال افزایش است.اینها شرکت‌های موجود را با تیم موجود و ایده موجود می‌گیرند و با بهبود همه جنبه‌های عملیاتشان، آن‌ها را شتاب می‌دهند، به بهترین موقعیت می‌رسانند، تا بتوانند سریع‌تر مقیاس بگیرند.همکاری‌های اکوسیستمی مانند مشارکت‌هایی مانند هکتان ، رقابت‌های استارت‌آپی، دورهمی‌ها و کنفرانس‌ها نیز برجسته‌تر می‌شوند.جالب اینجاست که بسیاری از شرکت‌ها و استارت‌آپ‌ها به دنبال روابطی هستند که صرفا ًبیشتر از روابط معاملاتی باشد. بسیاری از روابط صرفاً شامل اشتراک دانش، فعالیت‌ها و منابع است.منبع</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>عسل علی حسینی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Nov 2021 15:01:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوآوری کن یا . . .؟! (بخش اول: دو سو توانی)</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-o81dbk5iv3j6</link>
                <description>مدت‌هاست که چه در پژوهش‌های دانشگاه و چه در بنگاه‌های اقتصادی از دو سو توان بودن به عنوان یکی از الزامات فعالیت کسب‌وکارها در عصر کنونی یاد می‌شود. اما دو سو توانی چیست و چگونه می‌توان آن را در یک شرکت یا سازمان پیاده کرد؟در لغت دو سو توانی یا Ambidexterity به توانایی استفاده از هر دو دست چپ و راست به یک میزان در افراد اشاره دارد. اینکه فردی بتواند به همان اندازه که نوشتن یا کار کردن با دست راست برایش راحت است به همان راحتی با دست چپ نیز بتواند بنویسد یا کار کند. جالب است بدانید که تخمین زده می‌شود حدود یک درصد از افراد جهان به طور طبیعی و مادرزاد این قابلیت را دارا می‌باشند.اما دو سو توانی در یک کسب‌وکار به چه معناست؟ از منظر آکادمیک صاحب‌نظران مختلفی به تعریف و تشریح این مفهوم پرداخته‌اند اما در یک تعریف کلی دو سو توانی سازمانی را می‌توان توانایی یک شرکت یا سازمان در انجام همزمان دو فعالیت بهره‌برداری Exploitation و اکتشاف Exploration دانست. موضوعی که بسیاری از بنگاه‌های اقتصادی از آن غافل هستند و تنها به یکی از این دو (و اکثراً تنها به استخراج) می‌پردازند.اکثر بنگاه‌های اقتصادی به قدری درگیر فرآیندهایی نظیر استخراج، پالایش، تولید، توزیع و به طور کلی بهره‌برداری از منابع و فرصت‌های موجود می‌شوند که از ورود به حوزه‌ها و بازارهای جدید باز می‌مانند. در این سازمان‌ها صرفاً سوددهی و بازدهی مورد توجه بوده و سازمان به دنبال دستیابی به فرصت‌های جدید نیست.در مواردی نیز ممکن است یک سازمان به قدری درگیر فرآیندهای پژوهش‌محور آزمایشگاهی یا کارگاهی شود که از بازار خود غافل بماند. پژوهشکده‌ها، پژوهشگاه‌ها، مراکز تحقیق و توسعه و هر سازمانی که تنها دغدغه‌اش ثبت اختراع و پتنت یا انتشار مقاله و پژوهش است بدون آنکه نمود تجاری در بازار داسته باشد.در هر دو حالت بنگاه‌های اقتصادی دچار اشتباه می‌شوند. در حالت اول هیچ توسعه‌ای در کسب‌وکار رخ نداده و تنها بهره‌برداری تا زمان به اتمام رسیدن منابع مورد توجه است. در حالت دوم نیز درآمد چندانی حاصل نشده و تنها انتشار مقالات و ثبت پتنت مدنظر می‌باشد. در دنیای پر از رقابت کنونی ایجاد توازن میان استخراج و اکتشاف به عنوان یک اصل در کسب‌وکارها باید قرار گیرد.اما با وجود اینکه بسیاری از صاحبان و مدیران کسب‌وکارها با مفهوم دو سو توانی سازمانی آشنایی داشته و از اهمیت آن با خبرند اما این موضوع به خوبی نتوانسته پیاده‌سازی شود؟ از نقطه‌نظرات مختلفی می‌توان این موضوع را مورد بررسی قرار داد اما شاید بزرگترین مانع در این راه مقاومت در برابر تغییر باشد. فرقی ندارد هر شرکت، سازمان، کسب‌وکار یا بنگاه‌ اقتصادی برای اینکه بتواند دو سو توان باشد باید در ابتدا مقاومت خود را در برابر تغییر آن هم از نوع نوآوری شکسته و در تمامی ابعاد و بخش‌های خود در فرهنگ، در افراد، در فرآیندها، در ابزارها، در ساختارها و در مدیریت با آغوش باز پذیرای این تغییر باشد. یکی از اولویت‌های ما در کارخانه نوآوری هم‌آوا کمک به سازمان‌ها در دو سو توان شدن با استفاده از اهرم نوآوری است. اهرمی که می‌تواند با استفاده از ابزارهای مختلف الگوهای رایج بهره‌برداری و استخراج را در سازمان‌های ایرانی تغییر داده و آن‌ها را به سمت و سوی اکتشاف فرصت‌های جدید سوق دهد. </description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>محمد گرویی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Nov 2021 13:29:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توصیه‌های ضروری (YC (Y combinator یکی از معتبرترین و اولین شتابدهنده های دنیا برای استارتاپ‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/hamava/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-yc-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-sxyumooblitd</link>
                <description>راهنمایی‌های زیر به اکثر استارتاپ‌ها کمک می‌کند تا مسیر موفقیت خود را پیدا کنند.اولین چیزی که به بنیانگذاران(founders) ها می‌گوییم این است که محصولاتشان را بلافاصله روانه بازار کنند، آن هم به یک دلیل ساده، تنها راه، درک کامل از مسئله مشتری است و اینکه آیا نیاز آن‌ها را براورده می‌کند یا خیر. در کمال تعجب، ارائه کردن یک محصول متوسط در زودترین زمان ممکن و سپس صحبت با مشتریان و تکرار کردن آن بسیار بهتر از منتظر ماندن برای ساخت محصول کامل و بی‌نقص است. این موضوع تا زمانی درست است که محصول، بر مسئله‌ای که مشتری دارد غلبه کند..پس از ارائه، ما به بنیانگذاران پیشنهاد می‌کنیم کارهایی را انجام دهند که مقیاس پذیری ندارند (Do Things That Don’t Scale by Paul). بسیاری از مشاوران، استارتاپ‌ها را متقاعد می‌کنند که خیلی زود مقیاس بگیرند. این امر مستلزم ایجاد فناوری و فرایندهایی برای پشتیبانی از مقیاس پذیری است، که اگر زودرس باشد، اتلاف وقت و انرژی خواهد بود. در عوض، ما به استارتاپ‌ها می‌گوییم اولین مشتری خود را به هر وسیله ممکن بدست آورند، حتی با کارهای دستی که برای بیش از ده نفر قابل مدیریت نیست، چه برسد به 100 یا 1000 مشتری. در این مرحله، بنیانگذاران هنوز در تلاش هستند تا بفهمند چه چیزی باید ساخته شود و بهترین راه این است که مستقیماً با مشتریان صحبت کنید. به عنوان مثال، بنیانگذاران Airbnb در ابتدا، عکاسی حرفه‌ای از خانه‌ها و آپارتمان‌های اولین مشتریانشان ارائه کردن تا آگهی آن‌ها برای اجاره دهندگان جذاب‌تر شود؛ آن‌ها خودشان از خانه‌ها عکس گرفتند. آگهی‌‌های موجود در سایت آن‌ها بهتر شد، نرخ تبدیل‌‌ها بهبود یافت و آن‌ها مکالمات تاثیر‌گذاری با مشتریان خود داشته‌اند. این کاملا غیر غیر قابل مقیاس پذیری بود، اما در یادگیری نحوه ایجاد یک بازار پر جنب‌جوش ضروری بود.صحبت کردن با کاربران معمولا لیست طولانی و پیچیده از موارد را برای تغییر به وجود می‌آورد. یکی از توصیه‌هایی که یکی از همکاران  Paul Buchheit (PB) YC همیشه در این مورد می‌کند این است که به دنبال &quot;راه حل 90/10&quot; باشید. یعنی به دنبال راهی باشید که بتوانید 90٪ آنچه را که می‌خواهید با تنها 10٪کار/تلاش/زمان به دست آورید. اگر به دنبال آن بگردید، تقریباً همیشه یک راه حل 90/10 در دسترس است. مهمتر از همه، یک راه حل، 90 % برای مشکل مشتری موجود که بلافاصله در دسترس است، بسیار بهتر از یک راه حل 100 %است که ساختن آن به طول می‌انجامد.زمانی که یک شرکت شروع به رشد می کند هزاران عوامل عدم تمرکز وجود دارد. کنفرانس‌ها‌، جلسه‌ها، ملاقات با سرمایه گذاران خطرپذیر یا (Don’t Talk to Corp Dev by Paul Graham) ، دنبال پوشش خبری و غیره… (بنیانگذار YC، جسیکا لیوینگستون، فهرستی کاملاً جامع از چیزهای اشتباهی که روی آن‌ها متمرکز می‌شوند را ایجاد کرد. [How Not To Fail by Jessica Livingston])  همیشه به بنیانگذاران یادآوری می‌کنیم که هدف را گم‌ نکنند زیرا مهمترین کارهای یک شرکت در مراحل اولیه، صحبت با کاربران و نوشتن کد است.برای هر شرکتی، نرم افزاری یا غیره، این بدان معناست که برای جلب خواسته مردم: باید چیزی را راه اندازی کنید، با کاربران خود صحبت کنید تا ببینید آیا نیازهای آن‌ها را برآورده می‌شود یا خیر؟! و سپس بازخورد بگیرید و تکرار کنید. این وظایف شاید تقریباً تمام زمان/تمرکز شما را به خود اختصاص دهد. برای شرکت‌های خوب ‌این چرخه هرگز پایان نمی‌یابد. همچنین زمانی که شرکت شما توسعه می‌یابد چندین بار بنیانگذاران مجبور خواهند شد که بین چندین مسیر مختلف برای شرکتشان انتخاب و تصمیم گیری کنند. Sam Altman همیشه اشاره می‌کند که تقریبا همیشه بهتر است راه بلندپروازانه‌تری را در پیش بگیریم. به‌صورت خارق‌العاده‌ای هر چند وقت یک بار موسسان سعی می‌کنند تا از مقابله کردن این نوع مسائل اجتناب کنند و روی موارد دیگر تمرکز کنند. Sam این کار را &quot;کار کاذب&quot; می‌نامد، زیرا بیشتر سرگرم کننده است تا کار واقعی (The Post YC Slump by Sam Altman)وقتی صحبت از مشتریان به میان می‌آید، اکثر بنیان‌گذاران متوجه نمی‌شوند که به همان اندازه که مشتریان آن‌ها را انتخاب می‌کنند، آن‌ها هم می‌توانند مشتریان را انتخاب کنند. اغلب می‌گوییم که گروه کوچکی از مشتریانی که شما را دوست دارند بهتر‌ اند از گروه بزرگی از مشتریان که به نوعی از شما خوششان می‌آید است. به عبارت دیگر جذب 10 مشتری که مسائل جدی دارند بسیار بهتر است از 1000 مشتری که مسائل گذرا دارند. هنگام انتخاب مشتریان اشتباه کردن راحت است بنابراین گاهی اوقات کنارگذاشتن مشتریان از سوی استارتاپ‌ها نیز ضروری است.رشد کردن همیشه مرکز توجه استارتاپ‌ها است زیرا یک استارتاپ بدون رشد کردن معمولا یک استارتاپ شکست‌خورده است. با این حال، نحوه و زمان رشد کردن اغلب درست درک نمی‌شود. گاهی اوقات YC به دلیل فشار آوردن برای رشد استارتاپ‌ها تحت هر شرایطی مورد انتقاد قرار می‌گیرد، اما در واقع ما شرکت‌ها را وادار می‌کنیم تا با کاربران خود صحبت کنند، آنچه را که آن‌ها می‌خواهند را بسازند و به سرعت تکرار کنند. با این حال، رشد کردن همیشه انتخاب درستی نیست. اگر هنوز چیزی را که مشتریان شما می‌خواهند نساخته‌اید - به عبارت دیگر، بازار محصول را مناسب تشخیص داده‌اید، رشد کم منطقی است (The Real Product Market Fit by Michael Seibel)نگهداری مشتریان بسیار کم و ضعیف خواهد شد.همچنین، اگر محصولی بدون سود دارید(محصولی که فروش آن موجب ضرر یا عدم سود می‌شود)، صرفاً رشد نقدینگی شرکت را از بین می‌برد. همانطور که PB می‌گوید، هرگز منطقی نیست که 80 سنت از مشتری بگیرید و سپس یک دلار به او پس دهید. این واقعیت که اقتصاد یکان واقعاً اهمیت دارد نباید عجیب باشد، اما به نظر می رسد بسیاری از استارتاپ‌ها این واقعیت اساسی را فراموش می‌کنند (Unit Economics توسط سام آلتمن ).درک شهودی بنیانگذاران استارتاپ همیشه انجام کارهای بیشتر خواهد بود، در حالی که معمولا بهترین استراتژی این است که انجام دادن کار کمتر و ساده‌تر بسیار بهتر است. به عنوان مثال، بنیانگذاران اغلب وسوسه می‌شوند با شرکت‌های بزرگ معامله‌های بزرگ را دنبال کنند که نشان دهنده روابط عجیب و اعتباردهی شرکت است. با این حال، معاملات بین شرکت‌های بزرگ و استارتاپ‌های کوچک به ندرت برای استارتاپ به خوبی پایان می‌یابد. آن‌ها خیلی زمان‌بر هستند، هزینه‌های زیادی دارند و اغلب به طور کامل شکست می‌خورند.یکی از سخت‌ترین کارها در مورد راه اندازی استارتاپ انتخاب انجام کارهایی است که باید انجام دهید، زیرا شما همیشه یک لیست بی‌نهایت از کارهایی که می‌توانید انجام دهید (Startup Priorities by Geoff Ralston). خواهید داشت. بسیار مهم است که یک استارتاپ خیلی زود یک یا دو سنجه‌های کلیدی را انتخاب کند این سنجه‌ها برای سنجش موفقیت استفاده خواهد شد، سپس بنیانگذاران باید تصمیم بگیرند که چه کاری که تقریباً بر پایه تأثیر در مورد اینکه چگونه وظایف کار برسنجه‌های کلیدی تأثیرخواهد گذاشت را انتخاب کنند. وقتی محصول اولیه شما کار نمی‌کند، اغلب وسوسه می‌شوید به جای صحبت با مشتری و تمرکز تنها بر حادترین مشکل آن‌ها، بلافاصله ویژگی‌های جدیدی ایجاد کنید تا هر مشکلی را که بنظر مشتری می‌آید حل کند.به نظر می‌رسد تقریباً هر استارتاپی مسائل عمیق و اساسی دارد، حتی آنهایی که در نهایت به شرکت‌های میلیارد دلاری تبدیل می‌شوند. در حقیقت موفقیت به این معنا نیست که در ابتدا شکسته خورده‌اید یا خیر، بلکه کارهایی است که بنیانگذاران در مورد مشکلات اجتناب ناپذیر انجام می‌دهند. به نظر می‌رسد شغل شما به عنوان بنیانگذار به طور مداوم برگرداندن یک کشتی واژگون شده است و این طبیعی است.به‌عنوان یک بنیانگذار استارتاپ جدید بسیار سخت است که در مورد رقابت، چه واقعی و چه بالقوه وسواس نداشته باشد. صرف هر زمان برای نگرانی در مورد رقبای خود تقریباً همیشه یک ایده بسیار بد است. ما می‌گوییم که استارتاپ‌ها همیشه بر اثر خودکشی از بین می‌روند نه قتل. زمانی فرا می‌رسد که پویایی رقابتی برای موفقیت یا شکست شرکت شما بسیار مهم است، اما بعید است که در یکی دو سال اول درست باشد. چند کلمه در مورد جمع آوری سرمایه (A Guide to Seed Fundraising by Geoff Ralston) اولین و بهترین توصیه این است که در سریعترین زمان ممکن پول جمع آوری کنید و سپس برگردید سراغ کارتان. درواقع اغلب به راحتی می‌توان دید که چه زمان یک شرکت در حال جمع آوری سرمایه است با نگاه به منحنی رشد آن‌ها. وقتی که صاف می‌شود آن‌ها در حال فراهم کردن پول هستند. به همان اندازه مهم است که درک کنیم که ارزش‌گذاری با موفقیت یا حتی احتمال موفقیت برابر نیست (Fundraising Rounds are not Milestones by Michael Seibel).برخی از بهترین شرکت‌های Y Combinator که بر اساس ارزش گذاری‌های اولیه بسیار کمی تامین مالی کرده‌اند‌. (Airbnb ، Dropbox ، Twitch، همه نمونه‌های خوبی هستند).به هر حال، بسیار مهم است که به خاطر داشته باشید که پولی که جمع آوری می‌کنید پول شما نیست. شما وظیفه امانتی و اخلاقی دارید که این پول را صرف بهبود چشم‌اندازهای شرکت خود کنید،همچنین مهم است که در طول زندگی دیوانه‌وار استارتاپی عاقل بمانید. بنابراین ما همیشه به بنیانگذاران می‌گوییم از استراحت خود، گذراندن وقت با دوستان و خانواده، خواب کافی و ورزش در بین کارهای فوق‌العاده شدید و متمرکز اطمینان حاصل کنند.در آخر، چند  مورد درباره شکست. اکثر شرکت‌ها به دلیل شکست بنیانگذاران به سرعت شکست می‌خورند. روابط با هم‌بنیانگذاران شما بیش از آنچه که فکر می‌کنید اهمیت دارد و ارتباطات صادقانه بین بنیانگذاران احتمال شکست‌های آینده را بسیار کمتر می‌کند. در واقع، به نظر می‌رسد یکی از بهترین کارهایی که می‌توانید برای موفقیت استارتاپ خود انجام دهید، در واقع، برای موفقیت در زندگی، این است که خوش برخورد باشید (Mean People Fail by Paul Graham).به طور خلاصه توصیه‌های ضروری YC برای استارتاپ‌ها:· اکنون محصول خود را ارائه کنید.· چیزی را بسازید که مردم می‌خواهند.· کارهایی را انجام دهید که مقیاس ندارند.· راه‌حل 90/10 را پیدا کنید.· 10-100 مشتری پیدا کنید که محصول شما را خیلی دوست دارند.· همه استارتاپ‌ها در مقطعی به شدت نابسامان می‌شوند.· کد بنویسید - با کاربران صحبت کنید.· &quot;این پول مال شما نیست&quot;.· رشد نتیجه یک محصول عالی است نه پیش نیاز. تا زمانی که چیزی که آدم‌ها می‌خواهند را نساخته‌اید تیم/محصول را بزرگ نکنید.· ارزش‌گذاری برابر با موفقیت یا حتی احتمال موفقیت نیست.· در صورت امکان از مذاکرات طولانی مدت با مشتریان بزرگ خودداری کنید.· در دام برنامه‌های توسعه کسب و کار شرکت‌های بزرگ نیوفتید. این کار وقت شما را هدر می‌دهد.· از همایش ها خودداری کنید مگر اینکه آن‌ها بهترین راه برای جلب مشتری باشند· تناسب بازار پیش از محصول کامل - کارهایی را انجام دهید که مقیاس نمی‌گیرند: کوچک/چابک باقی بمانید.· استارتاپ‌ها در در هر زمان مشخص فقط یک مسئله را می‌توانند به خوبی حل کنند.· روابط هم‌بنیانگذاران بیش از آنچه که فکر می‌کنید اهمیت دارد.· گاهی اوقات شما باید مشتریان خود را کناربگذارید (ممکن است آن‌ها شما را از بین ببرند)· رقبای خود را نادیده بگیرید، به احتمال زیاد بر اثر &quot;خودکشی خواهید مرد تا قتل&quot;·       اکثر شرکت‌ها به‌خاطر اتمام پول از بین نمی‌روند.·       خوش‌اخلاق باشید! یا حداقل آدم بدی نباشید.·       بخوابید و ورزش کنید - مراقب خودتان باشید.منبع</description>
                <category>کارخانه نوآوری هم‌آوا</category>
                <author>عسل علی حسینی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Nov 2021 18:35:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>