کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم
تفکر حل مسئله ۱-۱
فکر کن با آرامش روی صندلی هواپیما نشستی و تازه از زمین بلند شدید که یهو صدای عجیبی تو کابین میشنوی و هواپیما شروع به تکون خوردن میکنه، وحشت زده از پنجره بیرونو نگاه میکنی میبینی از بال هواپیما آتیش و دود بلند میشه. متوجه میشی که هر دو موتور هواپیما از کار افتاده و دارین سقوط میکنید.

این داستان پرواز ۱۵۴۹ نیویورکه، وقتی که هواپیما به محض تیک آف با گله ای از غاز برخورد کرد. و هر دو موتورش رو از دست داد. ارتفاع هواپیما کم بود برای همین امکان برگشت به فرودگاه نبود و حتی برج مراقبت هم از نجات این پرواز ناامید شده بود. چیزی تا سقوط نمونده بود که خلبان تصمیم تاریخی گرفت. اون هواپیما رو روی رودخونه هادسون فرود اورد. این فرود در آب انقدر ماهرانه بود که بدنه هواپیما نشکست و تمام ۱۵۵ مسافر پرواز نجات پیدا کردند.
به جز مهارت بینظیر خلبان تو فرود، چرا داستان معجزه هادسون انقدر مورد توجه قرار گرفت؟ چون از برخورد با غازها تا فرود بر آب کلا ۳ دقیقه و نیم طول کشید. یعنی خلبان تو ۳ دقیقه و نیم شرایط رو بررسی کرد متوجه مشکل شد، با خونسردی کامل تمام گزینه های ممکن رو مثل برگشت به فرودگاه بررسی کرد وقتی دید هیچ گزینه ی معمولی جواب نمیده. یه گزینه خلاقانه پیدا کرد و به بهترین شکل انجامش داد. تصور کن تو سه دقیقه و نیم تصمیمی بگیری که جون ۱۵۵ نفر بهش وابسته است، اگه اشتباه کنی یه فاجعه اگر درست تصمیم بگیری یه معجزه رو رقم میزنی. مهارت حل مسئله همین قدر مهمه.
اهمیت حل مساله
چرا مهارت حل مساله و تصمیم گیری مهمه؟ یاد گرفتنش میتونه چه تاثیری تو زندگیمون بذاره؟وقتی به دنیا میایم، تنها روش حل مساله ای که بلدیم گریه کردنه. کمی بزرگتر که میشیم، اصرار، خواهش و لجبازی رو یاد میگیریم. که همیشه هم جواب نمیدن، کم کم یاد میگیریم که اگه فکر کنیم، راههای بهتری پیدا میکنیم.
اگر مهارت حل مسئله نبود ما هنوز تو غارها زندگی میکردیم، حتی ایده رفت و آمد با اسب و شتر هم به ذهنمون نمیرسید و قرار بود نیمی از جمعیت هر بار قبل از رسیدن به ۳۰ سالگی بمیرند. شاید بشه گفت بشر پیشرفتها و دستاوردهاش رو مدیون این مهارته. مهارت شناسایی مشکلات و یافتن راهحل. عموم افراد موفق هم در دنیا یکی از مهارتهای نرمی که دارند همین مهارت حلمسئله است.
یه جمله تمسخرآمیزی که یه مهندس روسی به ایلان ماسک زد، باعث شد با خودش فکر کنه که چرا خودم موشک نسازم؟ و همین سوال آینده صنعت فضایی رو تغییر داد.ایلان ماسک که به دنبال خرید موشک ارزون از روسیه بود تا هزینه پرتاب موشک رو کاهش بده.
وقتی به نتیجه نرسید و بهش گفتند خودت حتی یه موشک هم نمیتونی بسازی، چراغی تو ذهن ماسک روشن شد، ساخت موشک ارزون تر از خریدنش بود، ، با مهندسی معکوس خودش قطعات لازم رو ساخت و بعدها حتی یه مسئله خیلی بزرگتر رو هم حل کرد، موشکی ساخت که بشه چندبار پرتاب کرد، کاری که حتی ناسا هم نتونسته بود انجامش بده. بودجه مورد نیاز برای پرتاب موشک رو به شدت کاهش داد و صنعت فضایی رو منقلب کرد.
به نظر من حل مساله بیشتر از این که یه مهارت باشه، یه طرز فکره. یه ذهنیت برنده که باعث میشه به توانایی خودمون در حل مسايل باور داشته باشیم و مصمم خودم,ن رو درگیر مسايل کنیم و تا زمانی که حل نشدن دست از سرشون برنداریم.کسی که این ذهنیت رو نداره، باور نداره که میتونه تاثیرگذار باشه، و میتونه شرایط رو عوض کنه. اصلا حتی هیچ تلاشی هم نمیکنه و از اول خودشو بازنده میدونه.
—-------------------------------------------------------------------
اولین قدم برای حل مساله تشخیص مساله
اولین قدم برای حل کردن مسئله چیه؟ آلبرت انیشتین میگه اگه یک ساعت زمان برای حل یه مشکل داشته باشم، ۵۵ دقیقه فقط به مشکل فکر میکنم و فقط ۵ دقیقه به راه حلش.اولین قدم برای حل یک مسئله تعریف درست اون مسئله است. تا موقعی که مشکل رو به درستی درک نکنیم، هر تلاشی برای پیدا کردن راه حل کنیم، فقط وقت تلف کردنه.
مثلا سردرد مشکل نیست بلکه یه علامته، مسئله اصلی تب یا آنفولانزاست. و راه حل هم استامینوفنه. باید بتونیم از علایم به ریشهها برسیم و مسئله اصلی رو درک کنیم. خب یه روش ساده اما کاربردی وجود داره که بتونم عمق و ریشه مسائل رو کشف کنیم. تکنیک ۵ چرا یعنی ۵ تا سوال که با چرا شروع میشن بپرسیم که بتونیم ریشه اصلی مشکل رو بفهمیم. البته ۵ متوسطشه و میتونه کمتر یا بیشتر بشه.
چرا زمان کم میارم؟ چون نمیتونم تو کارهام تمرکز کنم. (این مسيله اصلیه؟ نه!)
چرا نمیتونم تمرکز کنم؟ چون مدام حواسم پرت میشه و ذهنم میپره.( خب اینم که همون عدم تمرکز!)
چرا خب حواست پرت میشه ؟ چون هی ناخودآگاه گوشیم رو چک میکنم و افکار مختلف به مغزم حمله میکنن. (بیشتر فکر کن)
چرا ناخودآگاه باید حواست پرت بشه؟ چون مغزم عادت کرده چند تا کار رو همزمان انجام بده. ( این دلیل اصلیه؟ نه! باید بدونیم این عادت از کجا اومده)
چرا مغزت همچین عادتی داره ؟ چون خودم همیشه همزمان چند تا کار مختلف کردم و توجهم رو بین چیزهای مختلف و غیرضروری تقسیم کردم برای همین ذهنم عادت کرده همیشه چند تا کار رو همزمان انجام بدم و اگر بخوام فقط یه کار انجام بدم احساس کسالت میکنم.
پس مشکل وقت کم اوردن نیست، مشکل اصلی عادت بدیه که موقع انجام کارها دارم. ما خیلی وقتها علایم و نتایج یک مشکل رو با خود اون اشتباه میگیریم.
پیدا کردن راه حل
خب تا اینجا سعی کردیم به درستی مساله رو درک کنیم. مرحله دوم اینه چطور براش راه حل پیدا کنم؟
یکی از اشتباهات رایج تو حل مساله اینه که ما به اولین راه حل هایی که به ذهنمون میرسه اکتفا میکنیم و فکر میکنیم ایدهآلند در حالی که معمولا خیلی دم دستی، غیرکاربردیند. تو پیدا کردن راه حل باید سعی کنیم خلاق تر باشیم.
حقیقتی که شاید نشنیدید اینه که معمولا راه حل های اول جواب نمیدن، فقط به شما نتایجی رو میدن که بتونید راه حل های درست رو پیدا کنید)
طوفان فکری یکی ترفندهاییه که کمک میکنه، تمام راهحلهایی که به ذهنت میرسه رو بنویس، حتی اگر منطقی نیستند، فکر کن اگر نمیتونستی از هیچ کدوم این گزینهها استفاده کنی چی کار میکردی؟ اینطوری راه حل های متنوع تری به ذهنت میرسه.
فکر کن اگه یه نفر دیگه جای تو بود چه راه حل هایی استفاده میکرد، آدمهایی رو پیدا کنید که قبلا این مسيله رو داشتند ببینید اونها جه راه حل هایی استفاده کردند. اگر میخواستی مشکل رو در ۵ دقیقه حل کنی چیکار میکردی. اگر میخواستی فقط ۱۰ درصد تفاوت در راه حل های معمول ایجاد کنی چه کار میکردی. هر جوابی در مقابل این سوالات به ذهنت میرسه، رو بنویس.
این ترفندهایی که بهتون گفتم کمک میکنه که چیزهایی به ذهنتون برسه که تو گزینه های معمولتون نبوده.حالا که قوه خلاقه تون حسابی قلقلک شده و یه لیست بلندبالا از راه حلها دارید. وقت اینه که این ایده ها رو بسط بدید با هم ترکیب کنی، بهبودشون بدی. تا به بهترین راه حل های ممکن برسی.
—-------------------------------------------------------------------
ارزیابی راه حلها
تا الان یه بخش مهم از حل مسئله رو انجام دادیم، حالا ماییم و یه عالمه راه حل، نیازه که این راه حل ها رو فیلتر کنیم و مثل گلچین روزگار خوب ها رو جدا کنیم. خب مرحله سوم حل کردن مسئله اینه که چطور راه حل هایی که داریم رو ارزیابی کنیم؟ بین گزینههایی که داریم چطور انتخاب کنیم؟
اصل پارتو میگه “۸۰٪ نتایج، از ۲۰٪ اقدامات به دست میان!”
این همون قانون۸۰/۲۰ که همه شنیدیم. دنبال راهحلی باش که بیشترین تاثیر رو با کمترین تلاش و هزینه ایجاد میکنه. وقتی ۲۰ درصد از کارهایی که انجام میدم ۸۰ درصد از نتایجمون رو میسازه، چرا روی همین ۲۰ درصد تمرکز نکنیم؟
مثلا من باید برای یه آزمونی آماده بشم، ۸۰ درصد نتیجهای که تو آزمون میگیرم وابسته به کلاسیه که میرم. من کتاب هم دراین مورد میخونم، نمونه سوالات رو هم میخونم. از یک سری منابع دیگه ای هم که تو بازار وجود داره استفاده میکنم اما کلاس خصوصی که میرم ۸۰ درصد نتیجه منو تو آزمون میسازه، پس بهتره روی کلاسم بیشتر تمرکز کنم و وقت و انرژی بیشتری براش صرف کنم.
یکی دیگه از کارهای دیگه ای که در تصمیم گیری به ما کمک میکنه، مشخص کردن معیارهامونه، چه چیزهایی هست که تو هدف این حل مسئله بیشترین اهمیت رو برای من داره. مثلا من قراره برای کارم لپتاپ بخرم. هدفمم اینه که لپتاپ قوی داشته باشم که باهاش کارهای سنگین انجام بدم. پس کانفیگ اون لپتاپ برای من مهمترین معیاره. همه معیارهام رو لیست میکنم و گزینه های مختلف لپتاپ رو بر اساس این معیار ها بهشون نمره میدم.
این بخش از فرایند به نظر من بیشتر به سمت مهارت تصمیم گیری مایله نسبت به مهارت حل مسئله.
—-------------------------------------------------------------------
اجرای راه حل
خب تبریک میگم رسیدیم به آخرین مرحله از حل مسيله، وقتشه که برای حل مشکل اقدام کنیم. خب مهمترین چیزی که در این باره باید بدونیم چیه؟
توماس ادیسون میگفت من شکست نخوردم، فقط هزار روش پیدا کردم که کار نمیکند. تو اجرای راهحل ناامید نباشید. نباید فقط به یک راهحل اکتفا کنید. هر بار که دست به اقدامی میزنید، بازخورد بگیرید. با توجه به نتیجه اقدامتون رو اصلاح کنید و دوباره اقدام کنید. این اقدام، بازخورد، اصلاح میتونه رمز موفقیت و پیشرفت باشه به ویژه وقتی با استمرار ترکیب بشه.
اگر اقدامی که قراره انجام بدی سخت و بزرگه. بیا و به کارهای کوچک تر تقسیمش کن. یه فیل رو چطور میشه خورد؟ لقمه لقمه. اگر یاد بگیریم که کارها و هدف های بزرگ رو به وظایف کوچکتر قابل انجام تقسیم کنیم. دیگه کاری در دنیا وجود نداره که از پسش بر نیایم. یادتون نره هیچکس نمیتونه یه پروژه بزرگ رو یک شبه انجام بده.
راستی مثل داستان اول پادکست که برای خلبان اتفاق افتاد، تو بعضی از مشکلات سرعت عمل خیلی مهمه، اما گاهی میتونه برعکس باشه. گاهی ما باید از وقوع مسآله تا اجرا تا حد ممکن فاصله بذاریم. تا ناراحتی و تنش مربوط به اون موضوع کم بشه.
این به قانون ۱۰/۱۰/۱۰ معروفه. ده دقیقه، ده ماه و یا ده سال دیگه چه احساسی به این تصمیم دارید؟ احتمالا چه آوردههایی از اون تصمیم داشتید؟
این قانون کمک میکنه در لحظه کارهای عجولانه و حساب نشده انجام ندید.
تمام، ما تمام مراحل حل یک مسئله رو با هم مرور کردیم و ترفندهای مختلفی رو با هم یادگرفتیم که مهارت حل مساله، تصمیم گیری و خلاقیت ما رو رشد میده.
یادتون باشه که راهحلهای ما هیچوقت کامل نیست اما میتونه بهتر، جسورانهتر و عاقلانهتر باشه. به این شرط که ما این ذهنیت رشد بدیم و مدام توش بهبود پیدا کنیم.
یه چیز مهم! کتاب خوندن، پادکست گوش دادن یا هر جور یادگیری، فقط اطلاعاتو بیشتر میکنه. اما تا وقتی که به کار نبری، چیزی بهت اضافه نمیشه. اطلاعات فقط وقتی ارزش داره که تبدیل به مهارت بشه. پس یه مسئلهای که الان تو زندگیت داری انتخاب کن. یه کاغذ و قلم بردار، از اول قدمبهقدم با من جلو برو. ببین چطور میتونی این نکات رو تو عمل استفاده کنی.
اپیزود اول یه معرفی کلی از مهارت حل مسئله بود. با هم تمام مراحلش رو مرور کردیم. توی اپیزودهای بعدی قراره هر بخش رو عمیقتر بررسی کنیم و بیشتر یاد بگیریم. اگه این موضوع برات جالبه، حتماً ادامه بده و گوش کن. هر نکته ای که یاد میگیری تو هر اپیزود رو مثل همین اپیزود، برای یک مشکل یا مسئله تو زندگیت استفاده کن. تا در پایان فصل از پیشرفت مهارت حل مسئلهات بتونی یه ارزیابی داشته باشی.
یه سوالی ازت دارم: آمادهای که مشکلاتت رو به فرصت تبدیل کنی؟
حیات خلوت یه پادکسته، میتونید با این لینک همین اپیزود رو گوش بدید>>> اپیزود اول حیات خلوت
مطلبی دیگر در همین موضوع
خلاصهی پادکست مدرسهی استارتاپ، قسمت اول: کارآفرین یا فریلنسر؟
مطلبی دیگر در همین موضوع
معرفی پادکست: Learn Persian with Conversation and Chai
افزایش بازدید بر اساس علاقهمندیهای شما
بررسی خدمات خشکشویی اکتیوکلینرز در آستانه عید نوروز