کمی جنسی

قبلا مطلبی به عنوان لذت از آزار دادن توی پست هام گذاشتم و بعد این به فکر رسید که چرا درباره ی تمایلات جنسی پستی نذارم؟ چون من به شخصه خودم رو فردی میدونم که دوستداره از حقوق بشر همایت کنه و گاهی در بحث هایی که در مورد بیماری میشه بخاطر کلی بودن مطلب از خیلی حقایق مهم برای دونستن چشم پوشی میشه و ما انسان ها معمولا جملاتی که میخونیم رو به چیزی که بهش باور داریم تعبیر میکنیم. درک کردن آدم ها مثل تشخیص رنگها میمونه، قهوه ای سوخته با قهوه ای کمرنگ، آبی آسمانی و آبی نفتی و صورتی و قرمز همشون باهم فرق دارن. اینکه تفاوت خیلی از رنگ هارو درک نکنیم طبیعیه همونطور که هممون گاهی اوقات برای تشخیص درست از غلط اشتباه کرده و گیج شدیم.

در بحث جنسی سوالی که پیش میاد اینه که، آیا رفتار جنسی مربوط به جنسیت ما میشه یا جنسیت مفهومی جدا و رفتار جنسی هم مفهومی جدا برای خودش داره؟

اینجاست که بحث عقایدتون به وسط میاد.

به قول یکی از دوستانم نظر هر کسی محترمه تا وقتی که باعث بر هم زدن آزادی دیگران برای داشتن عقاید خودشون نباشه.

این طرز تفکر کمک میکنه تا بتونید با دنیای انسان های دیگه بیشتر آشنا بشید و در آرامش بیشتری در کنار هم دیگه زندگی کنید چون شناخت بیشتر انسان از دنیای اطرافش باعث رشد هوش اجتماعیش میشه.

من هم بخشی از شناخت شخصیم رو باهاتون در میون میزارم تا رنگ ها رو از دید همدیگه بهتر ببینیم.

رفتار جنسی به احساسات و تفکرات ما بر میگرده و جنسیت ما با اندامی که داریم نشون داده میشه. عقیده ی ما درباره ی جنسیتمون انتخاب ما برای داشتن یک طرز فکره یا همون اعتقاد شخصیمونه. مخرب بودن یک رفتار با آسیب رسان بودنش به خود و جامعه سنجیده میشه.

این طرز فکر در دنیای سنتی قابل نگاه کردن نیست چون دنیای سنتی یعنی قرار گرفتن در چهارچوبی که بر اساس اطلاعات گذشتگانه و نبودن فرد در لیست رنگهای تعریف شده ی سنت، رفتار مخرب حساب میشه.

رفتار جنسی طرفین باید با در نظر گیریه اعتقادات دو طرف صورت بگیره. تحت محافظت افراد از سلامتی اندامشون و آرامش روانی.

بستن انسان ها برای انتخاب نحوه ی زندگی کردن، هم میتونه دیدی پیشگیری کننده از آسیب های اجتماعی باشه هم دیدی برای به وجود آوردن آسیب های اجتماعی.

من این مطلب رو با داستان های واقعی که از نزدیک دیدم تموم میکنم

دختری رو میشناسم که در دوره ی نوجوانیش در مدرسه مورد آزار جنسی توسط دختران همسن خودش قرار گرفته. این همکلاسی ها ابراز میکردن که همجنسگرا هستند و باید رفتاشون رو بپذیره.

این رفتار بیمارگونه به حساب میاد چون هیچگونه انتخاب دو طرفه ای در اون وجود نداشته و باور شخصی افراد به فرد تحمیل میشده.

فرد دیگری رو میشناسم که در نوجوانی از دید همکلاسی های خود که تمایلات همجنسگرایانه داشته اند خیلی جذاب بوده اما بعد از ابراز علاقه ی یکی از همکلاسی ها و فهمیدن اینکه اون دگرجنسگراست برای حفظ آرامش اون هربار در رختنکن پشتشون رو به اون دختر میکنن.

همینطور که تفاوت در بین این دو گروه کاملا دیده میشه، بین رابطه ی جنسی خشن و دیگر آزاری تفاوت وجود داره و صحبت راجب اون با دیگران کمک میکنه تا مرز ها برامون واضح تر بشه.

در آخر

فهمیدن یکدیگر یک هنره و هر کسی یک هنرمند نیست

و هنرمندی ما همیشه در یک سطح نیست.