<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات روزنوشته های یک توسعه دهنده</title>
        <link>https://virgool.io/hesamkaveh/feed</link>
        <description>اینجا نوشته های وبلاگمو میذارم که راحت دسترسی داشته باشین. آدرسشم هست https://hesamkaveh.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 05:23:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/</url>
            <title>روزنوشته های یک توسعه دهنده</title>
            <link>https://virgool.io/hesamkaveh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب خواندن همیشه هم خوب نیست</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-egx8myxjupjd</link>
                <description>حتی مطالعه کتاب هایی که سطحشون پایین‌تر از سطح علمی شماست می‌تونه براتون خوب باشه. چون باعث میشه یک‌سری مطالب دوره بشه و بالطبع یک سری مطالب جدیدی برداشت کنید.اما مطالعه همیشه خوب نیست. بعضی کتاب ها مطالب غلط آموزش میدهند، بعضیاشون پیشنیاز هایی نیاز دارند تا مطالب درست فهمیده شه یا بعضیاشون چیزهایی به آدم یاد میدن که شاید بهتر باشه اصلا ندونیمشون(مثل کتاب های فلسفی). اما دسته دیگری از کتاب ها هستند که هم مطلب درست یاد میدهند و هم یادگیریشون مفیده، اما بهترهنخونیمشون.امروز یکی از دوستان کتاب برام فرستاد با اسم سفر با دوچرخه و همونطور که از اسمش معلومه در مورد اینه که چطور با دوچرخه به سفر برویم. منم یک نگاه کلی بهش انداختم و دیدم مطالب مفیدی نوشته. ولی این کتاب رو برای کسی که میخواد برای اولین بار با دوچرخه به سفر بره اصلا توصیه نمی‌کنم. کلا کتاب برای اینکار توصیه نمیکنم چون مطالعش میتونه آدم رو وسواس کنه. بعضی کار ها هستند نباید در موردشون سخت گرفت و هرچی سخت‌تر بگیری وسواس تر میشی و انجامش سخت تر میشه. از نظر من مطالعه همچین کتاب هایی برای وقتی مفیده که خود آدم تجربه انجامشو داشته و الان دنبال نکات تکمیلی و رفع نواقصشه. بگذارید یک مثال دیگه هم بزنم. امنیت در برنامه نویسی موضوع خیلی مهمیه، اما وقتی باید در مورد نکات امنیتی مطالعه کنید که دانش و تجربه برنامه نویسی داشته باشید!من عاشق سخت نگرفتنم، شاید بهتر باشه بگم عاشق سخت گرفتن در وقت مناسبم. دوستیو میشناسم مدام توی یوتیوب ویدئو درمورد تعمیر دوچرخه میبینه… اما اونقدری وسواس میشه که از انجامشون میترسه. بهتره تو یک سری چیز ها فقط نواقصمونو بدونیم و بعد بریم درموردش تحقیق کنیم. نواقصمون رو وقتی می‌فهمیم که در موضوع شیرژه بزنیم و به مشکل بخوریم.اگه هنوز مطلب سخت نگیر، حتی در سخت نگرفتن را نخوانده اید، پیشنهاد می‌کنم از دستش ندین:) https://hesamkaveh.com/%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%8C-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86/ </description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Tue, 09 Apr 2019 22:13:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کم تجربگی من تا کشته شدن مردم در سیل</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%84-tmbn36igkafx</link>
                <description>میخوام فاجعه را با با یک خاطره شروع کنم. همیشه فکر میکردم برنامه‌نویسی یک کار سادست، هر برنامه ای که به ذهن کوچیکم می‌رسید را با چندتا سرچ می‌نوشتم. اون زمان فریلنسر بودم و هر پروژه ای که از غربال من رد میشد را قبول میکردم و متقابلا به اندازه پولی که می‌گرفتم وقت میگذاشتم. تنها سه شرط لازم بود: ۱- در راستا اهدافم باشه، ۲-یادگیری داشته باشه، ۳-از نظر پولی هم مناسب باشه.یک روزی یه پروژه بهم خورد که اتفاقا فیت غربالم بود. تقریبا ۷ ماهی تمام وقت روش کار می‌کردم تا تموم بشه. دوران سختی بود ولی با موفقیت از پسش بر آمدم. بعد از چند وقت کارفرما زنگ زد که:+ سلام جناب کاوه. حالتون چطوره؟– به به آقای فلانی. سلام بر شما. عالی ام. شما خوبین؟ خانواده خوبن؟ (مغرور و خوشحال. گویی در عروسی به سر می‌بردم)+ بد نیستیم. جناب کاوه میخواستم از زحماتتون تشکر کنم. سایت هنوز بالاست.– از سایت که خیالتون راحت باشه. همه چیش اوکیه. مو لا درزش نمی‌ره.+ آره. ولی…. ولی دیگه هیچ کاری نمیشه کرد باهاش!!! رو هر جاییش کلیک میکنم بعداز ۲۰-۳۰ ثانیه ارور نشونم میده، هیچ چیزیشم کار نمیکنه. سایتتون خرابه آقای کاوه. من همین دیروز کلی پول تبلیغات دادم. آبرو شرکتمون در خطره.– ‌شاید دست زدید یجایی خرابش کردید.+ نه جناب کاوه! نه! من تنها کاری که کردم این بوده که محصولاتمونو توش وارد کردم. همین!– چطوری محصولات را وارد کردید؟+ با کلی زحمت لیست محصولات جدیدمونو که تعدادش حدود ده هزار تا میشه را توی اکسل وارد کردم و اکسل را اون قسمت که فرموده بودین آپلود کردم.توضیح بیشتر لازم نبود. دیگه فهمیده بودم مشکل چیه. من سایت را مطابق امکاناتی که میخواستند طراحی کرده بودم. و البته به اندازه پولی که گرفته بودم زحمت کشیده بودم. در این حد هم واقعا کار به ظاهر خوب تحویلشون داده بودم اما به این فکر نکرده بودم که در آینده ممکنه چه مشکلاتی براش پیش بیاد. فکر نکرده بودم قراره کلی محصول به سایت اضافه شه و بازدیدکننده ها بیشتر و بیشتر شوند و به سایت و سرور فشار بیاورند. طراحی نرم افزار یک اصولی دارد که من رعایت نکرده بودم و درواقع یک‌جوری کار را جمع کرده بودم و تحویلشون داده بودم.همه اینارو گفتم که بگم سیل ها هم داستانشون مشابهه. تغییراتی در سیل‌گیرها می‌دیم که در لحظه بهتر و کاربردی‌ترشون می‌کنه(مثلا جاده میسازیم داخلش)، روی رودخانه پل هایی می‌سازیم که فقط برای شرایط نرمال طراحی شده اند. درحالی که روزی مثل امروز این کوته‌بینی‌ها مشخص میشه…. باید احتمال خیلی چیز هارو می‌دادیم تا خودمونو برای شرایط خاص آماده کنیم. بحران ها قابل پیش‌بینی نیستند. هروقت اونقدری سورپرایز شدیم که شرایط از کنترل خارج شد، با یک بحران مواجه شده ایم. تنها راهی که احتمال بحران هارا کم میکنه اینه که سعی کنیم به بهترین نحو وظیفمونو انجام بدیم،تو هرکاری و هرزمینه ای از اون کار. و البته فراموش نکنیم با ماست‌مالی میشه کار قشنگی از آب درآورد، اما اون کار فقط ظاهرش قشنگه. باطنش زشت، زمخت و خجالت آوره.ممنونم که وقت گذاشتید و نوشتمو خواندید. اما این نوشته فقط برای این نبود که از دولت گله کنم. برای این نبود که از پیمانکار هایی که کار های عمرانی مارا انجام‌ میدهند گله کنم. این کم کاری ها یا اصطلاحا ماست‌مالی کردن ها تو همه کارهای ما به وضوح دیده میشه. ما درگیر فقر فرهنگی ایم. این همون جمله کلیشه ای ایه که امروزه زیاد می‌شنویم ولی واقعیت اینه‌که هممون کم و بیش درگیرشیم. آیا تابحال فکر کردی خودت چه فرهنگ های اشتباهی داری؟ چقدر برای اصلاحشون تلاش کردی؟ بیاید از خودمون شروع کنیم. یا کاری را بر عهده نگیریم، یا به بهترین نحو و فکرشده انجامش بدیم. خیلی وقت ها مشکل اینه در سخت نگرفتن، سخت میگیریم.</description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2019 13:05:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکست های من در حوزه کاری: تقاطع اول</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B7%D8%B9-%D8%A7%D9%88%D9%84-jf2d2lznw8yj</link>
                <description>شکست های آدم بزرگترین دست‌آورد های یک آدمه. آدمی که میدونه چطور پیروز بشه، در واقع یاد گرفته شکست نخوره.تو این سری پست ها میخوام در مورد شکست های کاریم بنویسم. به مرور زمان تکمیلشون میکنم و میتوانید اونارو ازاینجا دنبال کنید.تقاطعیک‌زمان تو فکر استارتاپی بودم که هرجور حساب میکردم میتونست موفق بشه. دنبال یک تیم بودم تا شروع به کار کنیم و بترکونیم. به هرکی ایده رو میگفتم میگفت عیول چه ایده قشنگی مطمئنم موفق میشی و اینجرفا، منتهی وقتی بهش پیشنهاد میدادم بیا به من کمک کن باهم شروعش کنیم بهونه میاورد.راه قهوه ایپیشنهاد همکاری دادن درصورتی که خودمون کار رو شروع نکرده ایم.تحلیلچیزی که فراوونه ایدست. همه آدما ایده های قشنگی دارند توی ذهنشون. وحتی هرکسی تصمیماتی برای خودش گرفته. اما چرا خیلی از تصمیمات به مرحله اجرایی نمیرسن؟ چرا خیلی از ایده ها به مرحله عمل نمیرسند؟شروع هرکاری سخت ترین مرحله از اون کاره. اول کار را تا یک جایی پیش ببرید بعد به فکر افزایش نیرو باشید. اکثرا برای راه اندازی استارتاپ نیرو خیلی فعال نیاز داریم و آن‌هم به رایگان. اما در ازای چی؟ آیا علاوه بر امید به موفقیت دست‌آورد دیگری هم داریم؟ چطوری میخوایم جدیتمونو تو کار نشون بدیم؟</description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Wed, 27 Mar 2019 02:40:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی ۱۳۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B8-fjcaatoivbyj</link>
                <description>چالش از آن جهت خوب است که میتوانیم یک قدم بهتر از خود فعلیمون عمل کنیم. وقتی میگیم Challenge accepted یه روحیه رقابتی درونمان ایجاد میشه و مارا هول میده به سمت انجام یکاری خاص. بعضی چالش ها مثل چالش عکس ۱۰ سال به هیچ دردی نمیخورن و حتی ممکنه برای اهداف خبیثانه(مثل تقویت الگوریتم های چهره شناسی) برگزار شده باشن. ولی بعضی دیگه میتونه در عین جذاب بودن مارو هم رشد بده.تو این فکر بودم امسال کتاب های بیشتری بخوانم و با ایده برداری از چالش کتاب خوانی چهارسال پیش، چالشی جدید برای خودم درست کردم. اشتراکش میگذارم تا اگه کسی دوست داشت شرکت کنه. چالش اینه که مربع های زیر را تیک بزنیم:برای خودم اینطوری برنامه ریزی کردم که ماهی یک کتاب و همچنین هر فصل سال یک کتاب بخوانم که احتمالا حجمشونم بیشتره. به مرور روند پیشرفتم را مینویسم:)</description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sun, 24 Mar 2019 17:40:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نود و هفت: کوله باری برای سال جدید</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D9%86%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-bbdbpbscm6lt</link>
                <description>ما آدما تو زندگیمون به سمت و سو های زیادی میریم. همچو کشتی در دریای طوفانی. تنها چیزی که میتونه سمت و سوی حرکتمونو مشخص کنه اینه که بدونیم کدوم سمت برویم! اما فقط این کافی نیست. باید بدونیم با چه سرعتی پیش برویم تا هم پیشروی خوبی داشته باشیم هم سوختمون تموم نشه.ورزشمن تو زندگیم عشق های زیادی داشتم. از معدود عشق های پایداری که از بچگیم همراهم بوده دوچرخه سواریمه. سال پیش هم این عشق به گرمی گذشت. اگه بخوام یک حساب سرانگشتی کنم سال پیش جمعا به اندازه یک ماه با دوچرخه در مسافرت بودم. هیچوقت اینطوری نگاه نمی‌کنم که یک ماه تو زندگیم عقب افتادم، چون تابحال به هرجا رسیدم مدیون ورزش و علی‌الخصوص دوچرخه سواری بودم. فقط یک ورزش نیست… بلکه کلی مهارت به آدم یاد میده.اما سبک دوچرخه سواری من یک مشکل داره. ماه به ماه ممکنه سوار دوچرخه نشم (و عملا ورزش نداشته باشم) تا اینکه برم مسافرت. امسال قصد دارم برای کار های روزمره کمتر از ماشین استفاده کنم و همچنین هر جمعه دوچرخه سواری کنم.سال پیش یکم استخر و فوتسال و باشگاه بدنسازی هم رفتم. یکی از اینا رو با برنامه و درحد لالیگا ادامه میدم. احتمالا انتخابم شنا خواهد بود چون قبلا بصورت حرفه ای دنبال میکردم( هر کسی کو دور ماند از اصل خویش*** باز جوید روزگار وصل خویش )پول و مهارتپول و مهارت دو چیز کاملا جدا از هم هستن. آدمای پولدار کسایی نیستن که مهارت بالایی دارند، بلکه کسایی هستن که میدونن از مهارتشون چطوری استفاده کنند. خیلی تلاش کردم بتونم در مورد این دو حیث جداگونه بنویسم اما هی نوشتم و هی پاک کردم. خلاصه که نشد که بشه. سال گذشته در یک درگیری بودم بین اینکه مهارت زیاد کنم یا درآمد کسب کنم. درنهایت به این نتیجه رسیدم الان وقتیه که به مهارت بیشتر از پول نیاز دارم و پول درآوردن رو محدود کردم به رفع نیاز هام. تقریبا نیمی از سال را فقط به مهارت چسبیده بودم و نیمی از سال را به کسب درآمد. با این‌حال رشد ۲ برابری در درآمدم داشتم که عملا از لذتش بخاطر گرونی ها بهره ای نبردم.اما امسال یکم وضع فرق داره. یکم بیشتر تمرکز میکنم روی درآمد و برای رشد ۳ برابری آماده شدم. نگاهی که به برنامه نویسی دارم عین نگاه به یک ابزاره که کارمو راه میندازه. بنابراین بیزینسی به برنامه نویسی نگاه میکنم و اینم میدونم که تا آخر عمر برنامه نویسی نمیکنم.وزارت فرهنگ و سوادکتاب فقط ۷ تا خواندم. افتضاحه. حس میکنم بیشتر از اینکه کتاب‌خوان باشم، حرفشو می‌زنم. امسال تصمیم دارم 15 تا کتاب بخوانم. برای من جهش نسبتا بزرگیه رسیدن به این تعداد و برای همین یک پست مینویسم از کتاب هایی که باید بخوانم و اونجا برنامه ریزی می‌کنم.صدا و سیماو اما وبلاگ… ۷ ماهه شده و ۱۴ تا پست. یعنی ۲ تا در ماه. فکر میکردم کمتر از اینا باشه و خب راضیم که اینطور بوده. نوشتن رو ۱۰۰٪ ادامه میدم و برنامه دارم چند بخش جالب بهش اضافه کنم مثل نوشتن در مورد کتاب هایی که خواندم یا خاطرات سفر.به لیموناد هم قول دادم یک دوره آموزش جنگو منتشر کنم. دارم روش کار میکنم و نیمه اول سال منتشر میشه.تجربه های جدیدعاشقشم! یکی از چیزایی که باعث میشه زنده بمونم تجربه های خاص و پر هیجانه. به هیچ قیمتی نمیفروشمشون و الان هم سنم جوریه که میتونم تجربشون کنم.امسال چه از نظر شغلی چه از نظر تفریحی چند تا تجربه باحال دارم. reactjs کار کردم و به یکی از فریمورک های محبوبم اضافه شد! میتونید قالب این وبسایت را از گیت‌هاب بگیرید و استفاده کنید. قبل تر در مورد دلیل استفادم از gatsbyنوشتم.تجربه تدریس پایتون هم داشتم با ۷۰ تا دانشجو! در دانشگاه اراک کلاس آموزش مقدماتی پایتون گذاشتم و استقبال خیلی خوبی شد. بازم از این جور کلاس ها برگزار میکنم ولی مطمئنن به عنوان یک شغل بهش نگاه نمی‌کنم.تجربه ورزشی خیلی خاصی هم که داشتم غارنوردی بود. تابحال وقتی فکرم میرفت سمت غار، یک محیط امن که پر از چراغ و بازدیدکنندست رو تصور میکردم. اما غارپیمایی یعنی رفتن به جایی که تنها چیزی که توش وجود نداره امنیته. ولی در عوض تاریکی مطلق، خفاش، کار های خفن مثل صخره نوردی و این چیزا توش هست.امسال از نظر ورزشی صخره‌نوردی رو امتحان میکنم و از نظر شغلی هم اعتقاد دارم reactjs اونقدری گسترده هست که بتونم واسش وقت بذارم. التبه قصد دارم نیم نگاهی هم به nodejs بندازم.روابطترکوندم! امسال رشد زیادی تو روابطم داشتم که از مهارت هاییه که تو سفر با دوچرخه بدست آوردم. دیگه به اون مهارتی رسیدم که با هرکسی بخوام بتونم ارتباط بزنم. از این بین دو تا دوست خوب پیدا کردم و یکمم دارم روی دوست های صمیمیم تجدید نظر می‌کنم. دوست خیلی روی آدم تاثیر داره و خواه ناخواه مسیر شبیه به همی رو طی میکنیم.اولویت هااستارتاپ اخیرمونو به درآمد میرسونم.ورزش پیوستهمطالعهدوره آموزشی آنلاینعمیق کردن روابط</description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sat, 23 Mar 2019 16:03:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حیوان بودن بسه!</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D9%87-bnquibpahbay</link>
                <description>روزی بود روزگاری بود… . در یک شب سرد زمستونی پسری به دنیا اومد. پسر خیلی خاصی بنظر نمیرسید ها… مثل پسر های دیگه بود. منتهی هرچی بزرگ‌تر میشد داشت میفهمید همه مردم یجورایی مثل هم زندگی می‌کنند. همه یروزی از شکم مامانشون بیرون میان، کودکی میکنند، مدرسه و دانشگاه میروند، کار میکنند، خانواده تشکیل میدهند و آخرش هم میوفتن یه گوشه ای میمیرند. برخلاف میلش راهی که همه رفتند رو رفت و از قضا به بهترین ها هم رسید. بهترین ماشین، بهترین خانه، بهترین امکانات زندگی. یه همسر هم داشت خیلی همو دوست داشتند. در یک منطقه جنگلی و خیلی قشنگ هم زندگی میکردند و صبح ها با صدای پرنده ها از خواب بیدار میشدند. شب ها هم با صدای باران خوابشون می‌برد. خلاصه که زندگی خیلی خوبی داشتند. همه چیز در آرامش کامل و زندگی ای پر از امکانات.تقریبا دیگه چیزی نبود که از زندگی بخواد و بهش نرسیده باشه. اما بعد از سالیان سال زندگی و کار بالاخره روز موعود فرا رسید و این بابا هم مثل همه بابا های دیگه فوت کرد. دوست و آشنا زیاد داشت، همه اومدن سر قبرش و کلی گریه زاری کردن… . خیلی شلوغ شده بود…از ملیون ها سال پیش روز به روز انسان هایی متولد شدند و هدفشون آرامش بوده. در طول زندگیشون برای خواسته هاشون تلاش کردند. این بابای قصه ما هم جزو یکی از ایناست. در طول عمرش زندگی خیلی خوبی داشت، اما آخرش که چی؟ جز پر کردن چاه زیر خونش، آیا تاثیری روی این دنیا گذاشته؟ از اونجایی که من میدونم، هرکاری کرده برای خودش بوده… نمیگم بده، اما یکم عمیق که فکر کنیم زندگی چندان ارزشمندی نداشته…. اون زندگی ای ارزشمنده که روی زندگی دیگران تاثیر خوب بگذاره. و اون زندگی ای ارزشمندتره که در طول سالیان سال و حتی بعد از مرگش این تاثیرگذاری ادامه داشته باشه. درسته که وقتی این بابا فوت کرد خیلی ها ناراحت شدند، اما آیا چند سال دیگه کسی اصلا یادی ازش میکنه؟اگر بخوایم فقط فکر خودمون باشیم و تنها هدفمون پر و خالی کردن شکممون باشه، اینکه الان بمیریم یا ۶۰ سال دیگه هیچ فرقی نداره. تازه… ممکنه کلی هم به طبیعت آسیب برسونیم… بالاخره یچیزی باید بخوریم دیگه.تقریبا هر کاری انجام میدم میپرسم آخرش که چی. حتی بازی کامپیوتری هم میکنم باید برای خودم دلیل قانع کننده ای داشته باشم. معمولا در یک مدت مشخص مثلا یک ماه یک هدف کلی‌ای دارم که قاعدتا به چندتا هدف کوچک تقسیم میشه. اما… اما منی که به خیال خودم اینقدر هدفمندم، چطوری میخوام برای آیندگان تاثیرگذار باشم؟اصلا آیندگان مال آیندگان، برای نسل خودم چه تاثیری دارم؟هدفم از زندگی چیه؟ آیا اون هدف کلی ماهیانم، هدف کوچکی از هدف کل زندگیمه؟</description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sat, 23 Mar 2019 16:00:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه دانشگاه ما را مریض میکند؟</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-enzlkdbhjenk</link>
                <description>دانشجوی ترم ۷ ام. دانشجو…. دانشجو بودن خوبی هایی داره. مثلا وقتی با تاکسی میام اراک میگم دانشجو ام تا طرف دلش بسوزه و تخفیف بده. یا وقتی پسری میره خواستگاری دختر مورد علاقش و میپرسن چی دست و بالته؟ میگه دانشجو ام، چیزی ندارم. دانشجو یعنی بدبخت، یعنی بیچاره ای که وبال گردن خانوادشه. یعنی بهترین بهونه برای چیزی نداشتن! اصلا واژه و شغل دانشجو چیزیه که دولت ها به افراد چسبوندن تا سرکوبشون کنند. دولت ها دوست ندارند افراد جامعه مسیر های متفاوتی داشته باشن. اینکه افراد یک مسیر ثابتی رو برن برای دولت ها خیلی خوشاینده چون میتونه راحتتر روشون کنترل و نظارت داشته باشه. ضمن اینکه تو این مسیر سرکوب بخورن واسش خیلی بهتره چون خودش اون بالا و رأس قدرت میمونه و بقیه رو بازیچه خودش میکنه. اینکه دانشجو فکر کنه فرد مهمیه میتونه خیلی به ضرر دولت ها باشه. اصلا پستم سیاسی نیست، اما این سرکوب خوردن واقعیتیه که روی ناخودآگاهمون تاثیر زیادی داره. البته فقط دانشگاه نیست که به محصل بی احترامی میشه، سیستم آموزشی از ریشه خرابه، چقدر کتک خوردیم تا به اینجا برسیم؟ من معلمی داشتم که لای انگشتامون خودکار میگذاشت که چرا نمره بدی گرفتی. بیشترین دغدغمون یک‌زمان این بود که از زیر شلنگ معلم جون سالم به در ببریم.دانشگاه اندازه یکی دو ترم خوبه. اون ترم های اول جوگیر بودیم و فکر میکردیم هممون با علاقه رشتمونو انتخاب کردیم و هممون قراره فعال باشیم. مغرور هم بودیم… فکر میکردیم خدای رشتمونیم. اما بعد ها با دروس و نیاز های جدیدی آشنا شدیم که باعث شد با زیرشاخه های رشتمون آشنا شیم و کم کم یکی از زمینه های مورد علاقمونو انتخاب کردیم. برای بعضی ها ممکنه زودتر و برای بعضی ها دیرتر اتفاق بیوفته. اونوقته که فکرمون یک سایز بزرگتر شده و لااقل بعد از اون من نکته مثبتی ندیدم تو دانشگاه. از اونموقع به بعد دیگه دانشگاه میشه عذاب، میشه مانعی برای رسیدن به اهداف. اونوقته که میخوایم وقتمونو بگذاریم برای یادگیری و کار و متقابلا از یکسری درس های غیرمرتبط عقب میوفتیم ولی استاد های عزیز لطف میکنن با نمره ندادن دانشگاهمونو طولانی تر میکنند تا چیزی که میخوان رو یاد بگیریم، نه چیزی که خودمون تصمیمشو داریم. این یعنی چی؟ یعنی توهین به تصمیمات دانشجو، توهین به اهداف دانشجو، جلوگیری از اینکه افراد حس مهم بودن کنند. شخص دانشجو از دیدگاه اساتید یک موجود علافیه که نمیدونه کدوم سمت باید بره و نیاز داره تا راه بگذارن جلوش. اساتید عزیز، کارکنان عزیز دانشگاه لطفا بفهمید! دانشجو بخواد چیزی یاد بگیره خودش میره دنبالش. اینترنت هست. ازونجا یاد میگیره. همایش ها هستن، اونجا با چیز های جدید آشنا میشه. اگرم سوالی داشته باشه یا کمک بخواد اونوقت میاد و کمک میگیره. شما این حقو ندارید مجبورش کنید به یادگیری چیز هایی که شما بلدید و نه به کارش میاد و نه علاقه داره. اگه میخواید درستون واسش مفید باشه نباید مجبورش کنید، باید جذبش کنید!بهتر بود دانشگاه اختیاری باشه. کاش فرهنگ غنی جامعمون درک بیشتری از دنیای world wide web داشت و میفهمید تقریبا هرچیزی اونجا هست. اوایل خانواده ام مخالف درس نخواندن من بودند(من هیچوقت درس هایی که علاقه نداشتم رو نمره خوب نمیگرفتم. معدلمم معمولا جزو معدل های بالا نبوده). میگفتن اگه درس نخونی پس چطوری میخوای یاد بگیری؟پ.ن:من نرم افزار میخونم و خودآموزی تو این رشته جواب میده. منتهی رشته هایی هم هست که اونقدری سورس ندارند و برای یادگیریشون به دانشگاه نیازه.کاملا مخالف سیستم نمره دهی هستم. کار ندارم کجای جهان دانشگاه ها چطورین. من طرز دید خودمو دارم. دانشجو اگه درسیو بیوفته یکی دو ترم بعد بالاخره برش میداره و پاسش میکنه. اما… آیا اینطوری پاس کردن واقعا همراه با یادگیریه؟ آیا اگه میخواست اون درسو یاد بگیره همون ترم اول تلاششو نمیکرد؟</description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jan 2019 14:51:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی رادیو کارنکن</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%A9%D9%86-rwnyix09dxyh</link>
                <description>سخن چارلز هندییکی از پاکستای خیلی قشنگی که دنبالش میکنم رادیو کار نکنه که در هر قسمتش امین آرامش یکی از آدمای کاری و باحالو دعوت میکنه و با هم به گفت و گو می‌پردازن. هر قسمتش یجور قشنگی داره اما قسمت هفتم: گفتگو با محمد قائم پناه، بنیان‌گذار و مدیر کشمون یه فروتنی و سادگی خاصی توش بود که واقعا جذابه.محمد، کارآفرین 40 ساله و برنده جوایز مختلف هست و از سیگار کشیدن بجای مدرسه رفتنش، پارک رفتن بجای کنکور دادنش، 7 ساله دانشگاه تموم کردنش شروع میکنه به گفتن و مسیر شغلی ای که طی کرده رو میگه که توی هرکدوم به نحوی واقعا موفق بوده.الان هم روی استارتاپ کشمون که یک سال هم از تاسیسش نمیگذره کار میکنه و با این حال برنده جوایز مختلفی شده و استارتاپ برگزیده سال شده.آها از فلسفه رادیو کار نکن نگفتم! امین به ترویج تفکری میپردازه که میگه باید بری دنبال علایقت و شغلتو بر مبنای اون انتخاب کنی. درواقع میگه پول تنها چیز مهمی نیست که از شغلت باید انتظار داشته باشی، باید شغلی که انتخاب میکنی در راستای علایقت باشه. در اینصورت تو کار نمی‌کنی بلکه تفریح می‌کنی:)منبع</description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jan 2019 20:29:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخت نگیر، حتی در سخت نگرفتن</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-ladcsqfnbvmg</link>
                <description>چند سال پیش نزدیکای عروسی داییم بود و درگیر بنایی  بودیم. میرفتم خونشون و تو رنگ کاری و آماده کردن خونه کمکش میکردم. کاری  بهم می‌سپرد به بهترین نحو انجام میدادم و حتی نمیذاشتم یک ایراد کوچیک  باقی بمونه. اما مشکلی که بود عروسی خیلی نزدیک بود و خونه آماده نبود پس  باید عجله می‌کردیم. ازین جهت داییم مدام میگفت حسام سخت نگیر. چیزی که  واسش مهم بود این بود که بنایی زودتر تموم شه نه اینکه کار خیلی تمیز و  بدون هیچ نقص از آب در بیاد. منم سعی کردم سخت نگیرم و این باعث شد از رفع  یک سری مشکلات و وسواسی های خیلی کوچیک که حتی به چشم نمیاد صرف نظر کنم و  درنهایت نتیجه این شد که بنایی به موقع و چند روز مونده به عروسی تموم شد و  نتیجه کار بسیار عالی بود. عالی بودن به معنای بدون نقص بودن نیست بلکه به این معناست که نواقص اونقدری کوچیکن که اصلا به چشم نمیان،  مثل یک قطره رنگی که روی زمین ریخته. یا به عنوان مثالی دیگر، در رنگ‌کاری  اگر خیلی تمیز کار کنی و مواظب باشی رنگی روی زمین نچکه، کار تمیز در  میاد، ولی وقتی یکم از این دقتت کم کنی و آخرش رنگ های ریخته شده روی زمین  را پاک کنی باز هم کار به همون تمیزی در میاد ولی تایمی که میگیره خیلی  کمتره. این اولین باری بود که ذهن کوچیک من با مفهوم سخت نگیر آشنا شد و  فهمیدم سخت نگرفتن به معنای اهمیت ندادن نیست.بسیاری دانش‌آموزان و دانشجویان را می‌بینم که مدام پای کتاب میشینن و  درس میخونن با این تفکر که درسشون واقا سخته و میخوان درسشونو با نمره +10  پاس کنن. همینشم کلی تلاش می‌خواد از نظرشون. اما به راستی چه دلیلی داره  که نتیجه به مراتب بدتری میگیرن نسبت به کسی که فقط شب امتحان رو وقت  گذاشته؟ بذارید احتمالات را بررسی کنیم:دانشجو با نمره بالاتر استعداد بیشتری در اون درس داشته.دانشجو با نمره بالاتر از امتحانش نترسیده و با آرامش درس خونده.دانشجو با نمره بالاتر وقتشو روی مباحثی گذاشته که اهمیت بیشتری داشتن.احتمال 1 بحثش جداست، و حتی به‌نظر من دو احتمال دیگر دلیل مهمتری هستند برای پاس شدن. دو احتمال دیگر مصداق سخت نگرفتن است.وقتی خیلی در چیزی سخت بگیری احتمال ترسیدنت هم بیشتر میشه و آرامشت از بین میره…  همش پیش خودت میگی نکنه پاس نشم… اگه پاس نشم بدبخت می‌شم… این فکر ها تا  یک حدیش انرژی میده برای درس خوندن ولی از یک حد بیشترش تنها نتیجه ای که  داره کاهش اعتماد به نفس و ترسیدنه.وقتی بیش از حد سخت بگیری دچار جزء بینی میشی و از کلیات جا میمونی.  در درس خواندن ممکنه درگیر یک مبحث بشی و ازش نمونه سوال حل کنی در صورتی  که اگه چند ورق اونورتر رو نگاه کنی می‌بینی مطالب خیلی مهمتری هستند که  باید روشون وقت بگذاری. یا مثلا در رنگ‌کاری یادمه خیلی با دقت چهارچوب  پنجره را رنگ میکردم و وقت زیادی می‌گرفت ازم، منتهی حواسم نبود که جهارچوب  پنجره قراره بره پشت پرده و هنوز رنگ دیوار ها که واجب‌تر هم هست مونده!سخت نگرفتن یک شعار نیست، به معنای منطقی تصمیم گرفتن استوقتی فهمیدم سخت نگرفتن چقدر خوبه، سعی کردم کلا تو کارهام سخت نگیرم و  مدام به خودم بگم سخت نگیر. اما انگار که همون هارو سخت می‌گرفتم!! شما  وقتی سعی کنید که سخت نگیرید، در سخت نگرفتن موفق می‌شید ولی نتیجه ای که  میگیرید متفاوت با وقتیه که به دلایل خاص تصمیم بگیرید سخت نگیرید. بگذارید  یک مثال بزنم. اون کجا که مدام در حال خواندن درستون به خودتون بگویید سخت  نگیر و از مباحث به راحتی عبور کنید، و اون کجا که از مباحث خاصی به علت  وجود مباحث مهمتر عبور کنید.سخت نگرفتن باید تابع دید از بالا باشد. شما باید  شرایط و گزینه ها را جلو خودتون بگذارید و با توجه به اولویت ها و نتایج  مورد انتظارتون شروع به انجام کارهاتون کنین. پس بدون دلیل سعی نکنید که  سخت نگیرید چون سخت نگرفتن به این معنا نیست که به کار ها اهمیت ندهیم، به  این معناست که دقتمونو از چیز های نامهم به چیز های مهم متمرکز کنیم. پس:سخت نگیر، حتی در سخت نگرفتن.سخت نگرفتن در مفهومی دیگرفعل سخت نگیر رو برای نترسیدن هم به کار می‌برم. هرگاه حس میکنم دارم در مورد چیزی مثل پاس شدن درس می‌ترسم، به خودم می‌گم سخت نگیر( به معنای: نترس ).کمی عمیق تربیشتر که فکر می‌کنم یکی از دلایل موفقیت کاری مردان نسبت به زنان دقیقا  همین سخت نگرفتنه. زنان گاهی آنقدری درگیر جزئیات میشن که از کلیات جا  می‌مونن، مشخص کردن اولویت ها واسشون به مراتب سخت‌تره. دقت کنید رهبران  بزرگ اکثرا مرد ها بوده اند چون یکی از ویژگی های مهمی که رهبر باید داشته  باشه اینه که بتونه دید کلی از کار داشته باشه و بدونه تو چه زمینه هایی  باید تمرکز کرد.البته بعضی موفقیت ها بستگی به دید ما دارند. مثلا در اسباب کشی و چیدن  وسایل، مرد وقتی خودشو موفق میدونه که همه وسایل رو بیاره داخل خونه و در  جایی بگذاردشون. ولی زن وقتی خودشو موفق می‌دونه که تک تک وسایل رو در جای  مناسب بچینه:) .همین طرز دید ها و طرز تفکر ها هستند که مرد ها یا زن ها را  در کار هایی موفق‌تر میکنند.</description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Thu, 29 Nov 2018 16:01:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی سرویس هایی که به دانشجویان خدمات خاص میدهند</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-tn3skrerp4ey</link>
                <description>بعضی سایت ها و شرکت ها خدمات رایگان یا ویژه برای دانشجویان درنظر می‌گیرند و خداروشکر ما ایرانیا هم میتوانیم از این خدمات بهره ببریم.گیت هاب لیستی از سرویس هایی که آفر های خاص برای دانشجویان دارند را اینجا گذاشته و جالب اینکه میتونید با یک بار تایید هویت دانشجو بودنتون به این خدمات دسترسی داشته باشید. برای اینکار کارت دانشجویی‌تونو بفرستید به گیت هاب و پس از نهایتا ۱ هفته ایمیلی مبنی بر تایید دانشجو بودنتون میاد و گیت هابتون pro میشه. اگرم میخواهید از سرویس های معرفی شده توسط گیت‌هاب استفاده کنید دیگه نیازی نیست مجددا تایید هویت شوید بلکه اینکارو گیت هاب براتون می‌کنه و خیلی فوری میتونید به خدمات ویژه دسترسی پیدا کنید. البته بعضیاشون نیازه تا تو سایتشون ثبت‌نام کنید بعضیاشونم گیت هاب اینکارو واستون انجام می‌ده.سرویس های زیادی هستند که به دانشجویان خدمات رایگان ارائه میدن. در زیر به معرفی اجمالی بعضی سرویس ها و مزایایی که برای دانشجویان دارند میپردازم:GItHubخود گیت هاب اجازه میده تا وقتی که تحصیل میکنید بتوانید بینهایت ریپوزیتوری پرایویت بسازید.Algoliaیه سرویسه که دیتاتونو بهش میدید و api در اختیارتون میذاره تا بتوانید با سرعت خیلی زیاد داخل اون سرچ کنید.شخصا با این سرویس کار نکردم ولی سرچ بعضی پلتفرم ها مثل twich با همین پیاده سازی شده. البته تستی که کردم سرعتش محشر بود!AWS(Amazon Web Services)aws کلود آمازونه که فضا و منابع در اختیارتون میذاره تا سایتتونو بالا بیارید، دیتابیس بسازید یا هرکار دیگه ای که با سرور میشه انجام داد.110$ خدمات رایگان به دانشجو هایی که از گیت هاب معرفی شدن میده، منتهی برای ثبت‌نام نیازه ایمیل دانشگاهی داشته باشید. اگر credit card هم داشته باشید مجموعا 150$ میده.DigitalOceanاینم یه سرویس کلوده که اخیرا زیاد اسمشو می‌بینیم. قیمت به نسبت بهتری نسبت به آمازون داره و دسترسی های بیشتری هم بهتون می‌ده. اگر دانشجو هستید میتوانید 50$ اعتبار بگیرید. منتهی برای ثبت‌نام credit card نیازه.Bitnamiیک application installer هست و ایمیجی برای اپلیکیشن ها(روی پلتفرم های مختلف) در اختیارتون میذاره تا بتوانید اپ مورد نظرتونو با یک next next ساده نصب کنید. تا اینجاش برا همه رایگانه ولی چیزی که در اختیار دانشجوها میذاره مربوط به قسمت کلود و مدیریت سروره که به مثلا AWS وصلش می‌کنید و میتوانید سرور بسازید و مدیریتش کنید. مثلا انتخاب میکنید ngnix+wordpress لازم دارید و میخواهید سرورتون debian9 باشه، میاد و تو AWS همچین سروری واستون میسازه و علاوه بر کانفیگ خوبی که انجام میده، یک سری ابزار برای مدیریت سرور در اخنیارتون میذاره. مثل بک آپ و مانیتورینگ.GitKrakenاپلیکیشنی گرافیکی برای مدیریت گیته. یادمه وقتی دستورات کامندلاین گیت‌ رو بلد نبودم از این نرم افزار استفاده می‌کردم. نرم افزار کاملی بود و با گرافیک جالب‌انگیزش باعث شد راحتتر مفاهیم git را یاد بگیرم. به‌نظرم استفاده از چنین نرم افزارهایی به خصوص برا شروع یادگیری خیلی کمک کننده میتونه باشه.و البته یه قسمتی هم داره به اسم Glo Boards که به نوعی Issue tracker یا task tracker محسوب میشه.۱ سال اشتراک رایگان به ارزش 49$ در اختیارتون میذاره.Herokuمیتونید اپ هاتونو روی این پلتفرم دیپلوی و استفاده کنید. از زبان ها و فریمورک های زیادی هم پشتیبانی می‌کنه. در کل ایده جالبیه و پرفورمنس خوبی داره، منتهی ترجیه من اینه که روی سرور خودم دیپلوی کنم. مشکل اصلی ای که با این سرویس دارم اینه که پلنی که بهمون میده بعد یک تایمی پروسسش استاپ میشه و برناممونو باید مجدد ران کنیم:(JetbrainsIDE های مختلفی بیرون داده مثل pycharm برای پایتون، webstorm برای html/css/js و phpstorm برای php. من از محصولاتش استفاده میکنم و قبولشون دارم. موافق با این ایده ام که هر زبان IDE خودشو داشته باشه. اینطوری امکانات حرفه ای تری میشه تو نرم افزار گذاشت با این حال نرم‌افزار بیخودی سنگین نمیشه.Namecheapازینجا میتوانید ۱سال دامین .me و یک سال ssl به رایگان دریافت کنید!Thinkfulیک سایت آموزشیه برای برنامه نویسی( دوره های وب و دیتاساینس ) و یک فرقی که با بقیه جاها داره اینه که پشتیبان در اختیارتون می‌گذاره تا اگر سوالی پیش اومد ازش بپرسید. نمیدونم کیفیت دوره هاش چطوره ولی ایده جالب و کاربردی ای داره.Transifexاین سرویس برای اینه که سایتتونو به چند زبان ترجمه کنید و با توجه به موقعیت مکانی بازدیدکننده، به زبان اون منطقه نمایش بدید.Travis CIاز جمله نرم افزار های Continuous Integration محسوب میشه و می‌تونید فرآیند های یک نرم افزار مثل کامپایل، تست و دیپلوی رو اتوماتیک کنید. Travis CI ازجمله نرم افزار های DevOps هست و کارهای تکراری و روتین رو براتون انجام میده. به زودی در موردش می‌نویسم:)برای انجام کارهاش، سورس برنامه‌تونو از گیت‌هاب می‌گیره ولی در حالت عادی به private repositories دسترسی ندارید ولی اگر دانشجو باشید تا پایان دانشگاه این دسترسی باز میشه.(ارزش ماهیانه 69$)Figure Eightبرای پردازش تصویره و برای object detection استفاده میشه. مثلا یک عکس میدید بهش و ماشین های توشو مشخص میکنه. البته ازش استفاده نکردم ولی سرویس جالبی بنظر میاد.واقعیت اینه که از بعضی سرویس هایی که معرفی کردم استفاده نداشتم و آفرشون تو گیت‌هاب باعث شد باهاشون آشنا شم:) . اگر سرویس دیگری میشناسید که به دانشجویان آفر خاص میده، در کامنت ها معرفی کنید.</description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sat, 20 Oct 2018 11:31:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علائم ارتباطی دوچرخه سوار ها</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A6%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7-jcs8gbyim5mo</link>
                <description>این تصویر روش استاندارد ارتباط دوچرخه سوارها با هم رو نشون می‌ده. همیشه  مخابره کلامی بهترین گزینه نیست چون ممکنه نفر عقبی به هر دلیلی حرفتونو  متوجه نشه. دوچرخه سوارها معمولا با دست خبر های مهم رو به هم اطلاع میدن،  بعضیاشون از علائم استاندارد که همه متوجهش میشن استفاده میکنن و بعضیا هم  علائم مشابهش. چیز خاصی نیست فقط مهم اینه که از علائم دستی استفاده کنیم و  به هر طریقی منظورمونو برسونیم. البته چه بهتر که از علائم استاندارد  استفاده کنیم.</description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Tue, 25 Sep 2018 16:35:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معلولیت</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-utrmxnnucybf</link>
                <description>معلولیت نه ذهنیست نه جسمی، معلولیت طرز نگاه به قضایاست.این اواخر خونه رو امن ترین پناهگاهی انتخاب کردم که در اون هستم.  تنهایی هم خوبی‌هایی دارد که گاهی به همان اندازه که اجتماعی بودن خوب است،  گوشه گیری هم خوب است، آخه میدونی؟ وقتی فقط خودت باشی میتونی یک عالمه  فکر های قشنگ داشته باشی ولی وقتی تو جامعه ای، طرز فکر اونا هم روت تأثیر  داره. از پناهگاه که بیرون میرم همه از تحریم ها و قیمت دلار مینالن و این  تومخی ترین شیونی است که این روز ها می‌شنوم. این روزا چیزی که بیشتر از  مسائل سیاسی و قیمت ها ناراحتم میکنه همین نالش مردمه. البته نه اینکه فرد  سیاسی ای باشم، اما خب دارم تاثیراتشو می‌بینم. البته درکشون میکنماا،  اوضاع واقا سختیه اما یکی نیست بگه آخه ای انسان! کار با نالیدن که به جایی  نمی‌رسه. مگه فرق انسان و حیوان در قدرت تفکر و تصمیم‌گیری نیست؟ پس بجا  اینکه بنالی و جامعتو از اینی که هست افسرده تر کنی یه راهی پیدا کن درآمدت  با این قیمتا تطبیق پیدا کنه.بهترین کاری که تو این اوضاع میشه کرد لبخند زدنه. لبخند زدن به معنای  نادیده گرفتن شرایط موجود نیست، بلکه لبخند قوی‌ترین سلاح آدمی در برابر  بدترین و سخت ترین شرایطه. درواقع روحیه خوب باعث میشه فکرمون باز شه و بجا  نالیدن به فکر چاره باشیم. البته تأثیرش عین بمب اتمیه که همه رو دربر  میگیره! افسردگی بدترین و سخت ترین بیماریه، آدم افسرده با طرز فکر آلوده  خودش ارضاع میشه و به همین جهته که باید برای بیرون کشیدن مردمانمون از بند  افسردگی از سلاح قوی‌ای چون لبخند استفاده کنیم. انگار تو ایران چند سالیه  فراموش کردیم چطوری خوشحال باشیم. کسی انرژی زیاد داشته باشه میگیم داداش  چی زدی؟ جنسش خوب بوده. موقع عکس انداختن اخم می‌کنیم چون اونطوری شاخ‌تر  بنظر میایم. ماسک‌های بزرگسالی به چهرمون زدیم و نگران چروک پیرهنمونیم. من  عاشق روحیه بچه هام چون اگه از چیزی ناراحت بشن زود فراموشش میکنن و اگرم  چیزیو بخوان خودشونو به هر دری میزنن تا بدستش بیارن. تازه… اونا هنوز  فراموش نکردن چطوری شاد باشن.من این روزا خیلی خوشحالم، نه بخاطر وضع اقتصادی که رو زندگی هممون  تأثیرشو گذاشته. بلکه این روزای سخت چالشیه که عیار منو میسنجه، سربلند  بیرون بیام عیارم بیشتر میشه. ما نمیتونیم شرایطو تغییر بدیم ولی میتونیم  دیدگاهمونو نسبت به شرایط عوض کنیم. منبع</description>
                <category>روزنوشته های یک توسعه دهنده</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Mon, 17 Sep 2018 16:21:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>