به سه چیز دیدار دست دهد و رستگاری پدیدار شود پاکی دل و دیده و پاکی گوش از آنچه شنیده
دستگیر
دل آدم از آه و دم است
آه جرم است
دم بی دم شده
هر نفسی که فرو می رود
شاید برون نیاید
نه مفرح ذات است
نه در پی ذات
نفس تنها خستس
خسته از نبود دم همسایه
خسته از نبود آه مادر بی فرزند
شعر بی کلام شده
نثر بی حرف از حرف می گوید
حرف اول دیگر الف نیست
ب بی مداد نوشت
بابا آه ندارد
کودک دم ندارد
شاعر آه و دم ندارد
آدم ندیدم که آه کشد
آدم ندیدم که دم کشد
تیر کشید دلم ز نگرانی مادر
تار شد چشمم ز گریه پدر
خدایا بس کن
در امتحان مردودم
توان ندارم که
دست گیرم
تو دست گیر باش
مطلبی دیگر از این انتشارات
بیا دستم بگیر
مطلبی دیگر از این انتشارات
شمس و قمر
مطلبی دیگر از این انتشارات
من خودم هیچ ندارم ولی دستت را می گیرم