به سه چیز دیدار دست دهد و رستگاری پدیدار شود پاکی دل و دیده و پاکی گوش از آنچه شنیده
شمس و قمر
من قمرم ز تو نورانی بی تو سردم
من شمسم عاشق قمرم
بی قمر می سوزم بی ثمر بی اثر
جهان ، جهانِ شمس و قمرِ
شمس گر سوخت ز شوق قمرِ
قمر گر حول و هوایی دارد
قمر گر جذر و مدی می سازد
ز شوق جذبه نورانی
نوری گرمی جذبی
یکی آتش یکی خاک سرد
عاشق و معشوق
لیک من با قلب تپنده
بی شعور از لبیک محبوبم
هوشنگ فنائیان هشت دی 1404
مطلبی دیگر از این انتشارات
برادر در آمبولانس
مطلبی دیگر از این انتشارات
هوش برتر نیروی برتر تسلیم یا اراده
مطلبی دیگر از این انتشارات
نقدی بر فیلم پیر پسر