مالکیت حقیقت ندارد هر چند واقعیت دارد

مالکیت یک واقعیت است نه یک حقیقت
واقعیت می تواند تعدد داشته باشد اما حقیقت واحد است و تعدد ندارد
شما می توانید در مالکیت شریک داشته باشید
شما می توانید در مالکیت قید زمان و مکان داشته باشید
شما در مالکیت می توانید به ارث بگذارید و یا به ارث ببرید
و همه اینها از زمانی شروع و در زمانی تمام می شود
مالکیت یک امر عرضی است که لازمه اش موقتی بودن است و جامعه برای مدیریت امور زندگی آنرا بصورت مجموعه قوانین برای جامعه انسانی تدوین کرده و شکل و شمای آن می تواند در هر جامعه متفاوت باشد
مشکل در اینجاست که برای یک امر عرضی یک حقیقی انسان ها حاضرند دیگران را بکشند و یا کشته شوند

ما کره زمین را خطوط فزضی می کشیم خطوطی که در طول هزاران سال تغییر کرده و بجای پذیرش وحدت انسان ها در یک مجموعه واحد آمده ایم حتی سرزمین خدا را اسباب اختلاف کرده ایم

شاید اگر تمام جهان یک فدرال شود و رد شدن از یک فدرال به فدرال دیگر با کشتار همراه نشود جهان بجای اینکه به دنبال توپ و تانگ باشد به ساخت تراکتور و ابزار سازندگی برود

خداوند میلیاردها سیاره ساخته و بشر در صدها فیلم یا به سیارات دیگر حمله کرده و یا در تخیل خودش مورد حمله قرار می گیرد

اینکه یک فردی برای داشتن یک قصر دهها سال هزاران انسان را به بردگی مجبور به کار نماید و تاریخ تنها زیبایی کاخ را مشاهده می کند نه رنج و درد و خونی که برای ساخت آن کاخ ریخته شده شاید بسیاری از کاخ ها را باید زشت ترین آثار تاریخی جهان بدانیم که پادشاهی برای داشتن و مالکیت خودش درد و رنج و سرمایه فراوانی را مصرف کرده

دانشگاه و بیمارستان نساخته که هزاران نفر در صدها سال بهره مند شوند

شاید باید بشر تفکر عمیق را تمرین کند که روزی در جایگاه رحم مادر تنها جا داشت و روزی دیگر در دو متر قبر فضا خواهد داشت