کودکی در بازی بند بازی می کرد

نگاهت می کنم

کسی از من نگفت

کسی از من ننوشت

کسی نگفت که او نمی دانست

کسی نمی دانست که نمی دانم

تو از من نوشتی

تو مرا دیدی

درد مرا نوشتی

پدرم شکسته شد

مادرم آه شد

قلمت را دیدم

زمانی که طناب تاب می خورد

من هم تاب می خوردم

یاد اولین تاب کودکی

یاد اولین قهقه

چهارده بهار گذشته بود

شوخی بود جدی نبود

بازی بود مثل هر بازی

قاضی غازی هم نبود

به خوردم و او به زمین خورد

همین

زمین را باید به دار کشید

نه مرا

هر روز زمین مرا می بلعد

قانون نر می خواست نه ماده

بازجو نمی دانست بازی چیست

صد بار فریاد زد و صد بار مرا کشت

چهار سال هر روز اعدام شدم

در روزِ هیجده بهار آذاد شدم

هم بازی به استقبالم آمد

نگران نگاه او بودم

گفت بیا بازی

زمینی ها را رها کن بازی را نمی فهمند

کودکی را بازی نکردند

اتفاق را درک ندارند

مادرم را از آن بالا دیدم

پدرم روحش زخمی بود

با هر آهی آسمان گریه می کرد

نگهبان بند کودکی دیگر در بند داشت

کودکی که زمان بازی او بود

تنها جرمش غازی را قاضی نگفته بود

غازی چه می دانست خودکارش ، خودکار شده

ندانسته نفهمیده ندیده نخوانده امضا کرده

بنا به ماده فلان از فلان مجرم است

او نری بود که ماده ای را درک نکرد

ماده ای که می گفت حیات تنها در حیاط نیست

حیات را نمی توان در بند کرد

غازی فکر کرد مرا کشته

دیدم که خودش زنده نیست

تنها نفسی می آید و می رود و نمی داند کجا

در ملکوت دیدم در بند هزاران مرده نگهبان هستند

و هزاران زنده در قبرستان بیدارند

در آن روز بازی صدها مردم با آهنی برخورد کردند

غازی گفت : تصادف است

چرا در بازی تصادف مرا ندید ؟

در آن روز بازی صدها بیمار روی تخت عمل بیدار نشدند

غازی گفت : دکتر سعی خودش را کرده تقدیر بوده

من هم سعی کردم دوستم را بغل کردم صدایش کردم

تقدیر من نبود تقدیر دوستم نبود تقدیر را کی نوشت ؟

من که رفتم ولی تو از من نوشتی سپاس

چهار سال در بند کسی مرا ندید

روز آخر صدها دوربین عکس مرا گرفت

نوشتند : قصاص شد

من تنها قصه ای بودم که کسی نخواند مرا

مراقب باش

گاهی نخواسته می خواهند تو را

تدبیر غازی بود نه قاضی

خودکار غازی
خودکار غازی

آغا بود نه آقا

من رفتم در حالی که خدا تقدیر نکرده بود

غازی مرا کشت ، باید قصاص شود

کسی قاضی هست ؟

نگاه سرد نگهبان هر روز مرا کشت

کسی قاضی هست ؟

همسایه ای که به دروغ گفت : او کشت

کسی قاضی هست ؟

دکتری در زندان مرا بالغ دید منِ کودک را

کسی قاضی هست ؟

دکتر مرا کشت ، قصاصی هست ؟

در کدام ماده از فلان ماده غازی می تواند بکشد و شب به خانه برود ؟

و من چهار سال کف خواب، خواب بازی ببینم

یکسال در انفرادی بودم که بنویسم که کشتم

کدام ماده از فلان ماده مرا به انفرادی فرستاد

کودکی که در انفرادی هم می خواست با نگهبان بازی کند

یکسال در انفرادی هر شب همسایه زجه میزد

بی گناهم دخترم کجاست

یکسال آفتاب نبود

شب بود

غازی هر روز خودکارش را از خون من پر می کرد

من در بهار هیجده هم بالغ نشدم

بلوغ درک می خواست نه من داشتم نه غازی نه نگهبان بند

کودکی دربند ، بازی بند بازی می کرد

جای کودک در زندان نیست
جای کودک در زندان نیست