درهای باز یک ایالت بی‌دیوار!

باشگاه می‌گوید: تماشاگران طبقه چهارم برای دیدن بازی به دوربین احتیاج پیدا می‌کنند و به همین دلیل باید عملیات گسترش ورزشگاه را متوقف کرد.
می‌گویند هر اسپانیایی اهل فوتبال، اهل سیاست هم هست. می‌گویند می‌توان دوره‌های سیاسی اسپانیا را با فوتبال، رویکرد باشگاه‌ها، واکنش دولت، و احساسات تماشاگران تبیین کرد. تاریخ معاصر اسپانیا آمیزه‌ای از دیکتاتوریسم و آزادیخواهیخواهی و البته ناآرامی در همه سال‌ها، چه جنگ، چه صلح بوده است. تاریخ پر تب و تاب مردمانی که نمی‌خواستندیا نمی‌توانستند آرام بمانند. مردمی که نمی‌توانستند ریشه‌های منطق‌هایشان را به رخ نکشند. فوتبال برای اسپانیایی‌ها از اوایل قرن تا دوران جنگ داخلی، حکومت فرانکو و پس از آن محملی برای جدایی‌طلبی، احساسات ناسیونالیستی یا به رخ کشیدن قدرت دولت مرکزی شد. فوتبال اسپانیا هرگز نتوانست از سیاست دل بکند.
اهالی کاتالان خودشان را اول کاتالانی می‌دانند و بعد اسپانیایی، و برای اثبات این مسئله نبردها و شورش‌های طولانی علیه دولت مرکزی مادرید کرده‌اند. تا این اواخر هم مدام شکست خورده‌اند. برای مثال در قرن اخیر، در جنگ داخلی دهه ۳۰، کاتالونیا مدت‌ها با ژنرال فرانکو جنگید ولی در نهایت شکست خورد و تا زمان مرگ فرانکو در ۱۹۷۵ زید سلطه او بود. حالا کاتالونیا دولت منطقه‌ای خود را به نام جنرالیتات دارد. اما پنج میلیون کاتالانی خواسته‌های بیشتری دارند، مثلا ایالتی برای خودشان. یوردی توره‌بادلا اقتصاد دان کاتالانی معتقد است: «کاتالونیا قدرتمندترین ملت بدون ایالت اروپاست». او کاتالونیا را با اسکاتلند و دریافت یارانه از بریتانیا مقایسه می‌کند در صورتی که معتقد است این کاتالونیاست که به دولت مرکزی اسپانیا یارانه می‌دهد.
نمی‌توان برای دستیابی به سایه روشن‌های باشگاه بارسلونا به تاریخ رجوع نکرد. نمی‌توان فرهنگ و مردم ایالت کاتالونیا را زیر ذره‌بین نبرد؛ همان ایالتی که خوان میرو نقاش از آن سر برآورد، سالوادور دالی اسطوره سورئالیسم، مارسل مارتی مجسمه ساز و آنتونیو گائودی معمار در آن زندگی کردند. همینطور پپ گواردیولا، کارلس پویول و ژرارد پیکه فوتبالیست. همان ایالتی که جنبش کاتالانیسم در آن برپا شد، جنبش ادبی -اشاره به جنبش رناکسنسا در شمال اسپانیا- شکل گرفته در اواخر قرن نوزده که تدریجاً و طبعاً ترکیب سیاسی پیدا کرد. یکی از ویژگی‌های این جنبش تاکید بر هویت فرهنگی و تاریخی کاتالونیا بود که خود را از سایر اسپانیایی‌ها متمایز می‌خواندند.

یوهان کرویف در سال ۱۹۷۳ در اولین روزهای حضورش در بارسا گفته بود: «ما در می‌آوریم ، مادریدی‌ها آن را می‌خورند».
پروفسور لوییس فلاکر جامعه شناس کاتالانی می‌گوید: «بعضی از مسائل آن‌قدر مقدس هستند که نمی‌شود درباره‌شان نوشت، و بعضی هم خیلی کفرآمیز». از صحبت او اینطور برداشت می‌شد که فوتبال کفرآمیز است ولی او نتیجه گرفته بود که «بارسا هنوز مقدس است».
کاتالان‌ها در باشگاه نهادی یافتند تا گرد هم بیایند و به کاتالانی بودن ببالند. نهادی یافتند تا اقتدار و استعدادشان را به رخ بکشد. لوگوی باشگاه بارسلونا نشان دیر آشنای شهر بارسلونا بود: صلیب سَنت‌جورج نقش بسته کنار پرچم کاتالان -Sengera- ، حروف اول باشگاه فوتبال باسلونا با رنگ آبی و اناری نقش بسته و آن صلیب و پرچم را به این پیراهن وصل می‌کند.این پرچم و آن لوگو تبلور رویکرد باشگاه و احساسات مردم شهر شد. آنها همیشه تیم بارسلونا را «Mas que un club» خواندند، یعنی «چیزی بیش از یک باشگاه».
در جواب سوالی از یک زن که پرسیده شده بود: «چرا پیروزی بارسا برابر رئال مادرید برایت مهم است؟» جواب داد که «فرانکو خودمختاری ما را نابود کرد، زبان ما را ممنوع کرد، و حامی رئال مادرید بود».
فلاکر ادامه می‌دهد: «نمی‌شد در خیابان‌ها فریاد زد فرانکوی جنایتکار! مردم در عوض این را خطاب به بازیکنان رئال مادرید فریاد می‌زدند. این یک پدیده روانشناختی است. اگر نتوانید سر پدرتان فریاد بزنید، سر کس دیگری فریاد می‌زنید». کاتالونیا فقط در نیوکمپ وجود داشت و تنها مظهر کاتالان که فرانکو هرگز جرأت نکرد به آن دست بزند. نیکولاس کاسائوس نائب رئیس وقت بارسلونا گفته بود:‌ «بارسلونیسم یک شور و عشق بزرگ است.»
هواداران تیم همشهری بارسا یعنی اسپانیول که یک سال بعد از تاسیس بارسلونا شکل گرفت همیشه به طعنه می‌گفتند که نام تیم بارسلونا یک اسم خارجی است که توسط خوان گامپر موسس سوییسی تیم روی آن گذاشته شده است. هواداران بارسا هم در جواب به اسم تیم اسپانیول -که به معنی اسپانیایی است- اشاره می‌کردند و آنها را افراطی‌های راست و دست نشانده ژنرال فرانکو می‌خواندند. طرفداران اسپانیول را مهاجران اسپانیایی و افراد کاتالانی که مایل به جدایی از اسپانیا نبودند شکل داده بودند.

بارسلونا به شکل انکار ناپذیری خارجی است. سیاست بارسلونا «درهای باز» بود. از هریس، پارسونز، وایلد و ویتی در سال ۱۸۸۹ گرفته تا گری لینه‌کر، استیو ارچیبالد در دهه ۸۰ تا کنون، بارسا همواره به خارجی‌ها وابسته بوده است. پاسخ توره باده‌لا به این سوال که «آیا کاتالونیایی‌ها ترجیح نمی‌دهند بدون کمک خارجی‌ها پیروز شوند؟» جالب توجه است. او پاسخ می‌دهد: «البته. اما این چیزی است که ما به زبان کاتالان به آن می‌گوییم پیمان گرایی؛ که نشانه ظرفیت ما برای توافق با مردم دیگر است. ما ملتی بدون ایالت -کشور- هستیم، اگر می‌خواهیم قهرمان شویم، باید چنین پیمان‌هایی با دیگران ببندیم».
کارلس رکساچ بازیکن سابق و مفسر ورزشی اسپانیا گفته بود: «… بی‌تردید باشگاه بارسلونا برای مردم کاتالونیا، ارتشی بود که آن‌ها هرگز نداشتند».

منابع:
تاریخ ملل / پیتر فورتادو
فوتبال و فرانکوییسم
فوتبال علیه دشمن / سایمون کوپر
روزی روزگاری فوتبال / حمیدرضا صدر
دیوانه‌های فوتبال / دومنیک آتون