سالی‌کورنیا، معادله دریاچه ارومیه را بر هم می‌زند.

پلنت فکتوری آی یاشیل شرکت یاشیل کشت فناور سهند، خسروشاه تبریز
پلنت فکتوری آی یاشیل شرکت یاشیل کشت فناور سهند، خسروشاه تبریز

بیست سال است دریاچه ارومیه را با نمایش احیا می‌کنیم، کانال می‌زنیم، آب انتقال می‌دهیم، ابرها را بارور می‌کنیم، جلسه می‌گذاریم، شعار می‌دهیم، مصوبه صادر می‌کنیم، وعده می‌دهیم، اعتبار تصویب می‌کنیم، تخصیص نمی‌دهیم و باز هم سطح آب پایین می‌آید. دریاچه‌ای که خشک می‌شود، خشکانده می‌شود، اما جنازه‌اش را نمی‌بینیم.

در تمام این سال‌ها، یک سوال کوتاه در ستاد احیا بی‌پاسخ ماند اینکه چرا پس از بیست سال و صرف میلیاردها تومان هزینه، هنوز راه‌حلی پیدا نکرده‌ایم؟ مگر نه اینکه تکرار یک راه‌حل شکست‌خورده، نشانه‌ای از نابینایی سازمانی است؟ گویی درمانگر، بیماری را نمی‌شناسد. و البته هنوز در خرج درست بودجه‌ها هم تردید دارم. اصلا کدام بودجه!

دریاچه ارومیه فقط یک پیکره آبی نیست، شناسنامه نمکی شمال‌غرب ایران است، سندی که هر بار ورق می‌زنیم، رد بی‌تدبیری بر آن پررنگ‌تر شده و یک حقیقت ساده اینجا گم می‌شود، احیای یک دریاچه فقط با انتقال آب ممکن نیست بلکه با عقل حوضه‌ای، اقتصاد بوم‌پایه و کشت سازگار با شوری مقدور می‌شود.

کشاورزی ایران، سال‌هاست اسیر یک محوریت نانوشته است، آب شیرین، خاک حاصلخیز، بارندگی قابل اتکا. اما مادر طبیعت، چنین امتیازاتی را تضمین نمی‌کند. وقتی اقلیم تغییر می‌کند، وقتی مسئله آب جدی می‌شود، وقتی بحران‌ها از سیاست به سفره مردم سرریز می‌شوند، زمانه آن است که باید شجاعانه زاویه دید را تغییر داد. زمین شور، محصول شور می‌خواهد، نه الزاما تزریق آب شیرین از هزار کیلومتر آن‌طرف‌تر.

اینجاست که نام سالی‌کورنیا از دل شوره‌زارهای جهان بالا می‌آید‌. گیاهی که برخلاف تمام محصولات کشاورزی منطقه، به شوری آب لبخند می‌زند. این گیاه همان چیزی‌ست که می‌تواند دریاچه ارومیه را از یک پرونده حقوقی و امنیتی، به یک پروژه اقتصادی زیست‌محیطی موفق تبدیل کند.

سالی‌کورنیا نه فرزند باران است، نه محتاج چانه‌زنی وزارتخانه‌ها. از بطن نمک می‌روید، بی‌آنکه از شوری برنجد. انگار طبیعت، خودش خواسته باشد نسخه‌ای بنویسد برای سرزمینی که دریاچه‌اش را دو چیز نابود کرد. فقر مدیریتی و فقر مدیریتی. سالی‌کورنیا به‌جای دشمن‌دیدن شوری، آن را سرمایه می‌کند. در آب شور ۲۰ تا ۳۵ هزار ppm زندگی می‌کند، عددی که برای گندم، مرگ است و برای پسته، احتضار. در اقلیمی که EC خاک در بسیاری نقاط به ۲۰ تا ۴۰ رسیده، هر محصولی زجر می‌کشد جز چند هالوفیت مثل همین گیاه. در واقع سالی‌کورنیا یک پیام روشن دارد، برای توسعه مناطق اطراف دریاچه لازم نیست طبیعت را عوض کنید، محصولتان را عوض کنید.

این گیاه، در سکوت کاری را می‌کند که سال‌ها طرح‌های پرهزینه و پروژه‌محور نتوانستند، بازگرداندن توازن به رابطه میان خاک و آب. سالی‌کورنیا یک محصول جانبی نیست، یک راهبرد است و حقیقت آن است که دریاچه زمانی تنفس می‌کند که کشاورزی منطقه از محصولات آب‌بری مانند چغندر و سیب فاصله بگیرد و به محصولاتی رو بیاورد که با اقلیم جدید آشتی دارند.

سالی‌کورنیا نه تنها آب شیرین نمی‌خواهد، بلکه با جذب نمک و کاهش شوری سطحی، امکان بازگشت تدریجی خاک به تعادل را فراهم می‌کند، تعادلی که پیش‌شرط هر نوع احیا و توسعه پایدار است. از دل برگ‌های گوشتی‌اش هم پروتئین درمی‌آید، هم روغن باکیفیت، هم علوفه‌ای که می‌تواند جایگزین بخشی از واردات دانه‌های روغنی و ذرت و سویای خوراک دام شود.

پروتئین خام آن در بسیاری از ارقام به ۲۰ تا ۳۰ درصد می‌رسد، این ارقام شگفت انگیز است و رقیب یونجه، اسیدهای چرب موجود در دانه‌هایش هم ترکیبی است از امگا ۳ و امگا ۶، از طرف دیگر، فیبر محلول بالایی دارد و طعمی شبیه سبزیجات دریایی. مواد معدنی‌اش، منیزیم، پتاسیم، کلسیم، در کنار آنتی‌اکسیدان‌های گیاهی، سالی‌کورنیا یا مارچوبه دریایی را از یک محصول جانبی به یک محصول مغذی و اصلی تبدیل می‌کند.

سالی‌کورنیا یک کارگر خاموش برای خاک است، نمک را جمع می‌کند، فرسایش را مهار می‌کند، و سطح اراضی شور را تثبیت می‌کند، انگار هر بوته‌اش یک دست کوچک است که خاک را نگه می‌دارد تا باد،گرد و ریزگرد را با خود نبرد. این گیاه نه یک محصول حاشیه‌ای، بلکه یک پالایشگاه بومی است که می‌تواند به‌جای مصرف منابع، منابع بسازد.

اما داستان ما، قصه قانون‌هایی‌ست که هنوز میان مصوب می‌شود، بررسی می‌گردد، ابلاغ می‌شود گیر کرده‌اند، ولی سالی‌کورنیا منتظر بخشنامه نمی‌ماند. در اقلیمی که هر روز گرم‌تر می‌شود و هر سال خشک‌تر، قانون باید سایه‌بان باشد، نه دیوار. نه مانع انتخاب محصول مناسب، نه سد راه کشاورزی سازگار. نجات دریاچه از مسیر انطباق می‌گذرد، نه تقابل.

چند ماه پیش بود که استاندار آذربایجان شرقی و فرماندار مراغه جشن برداشت سیب گرفته‌اند، جشنی برای محصولی که هزار لیتر آب می‌بلعد تا یک کیلو میوه بدهد، در سویی دیگر جهاد کشاورزی استان سه میلیون نهال عیدانه توزیع می‌کند سه میلیون ریشه‌ی تازه برای مکیدن ذخیره‌‌ی آب‌هایی که دیگر وجود ندارد. با این‌ها نمی‌شود دریاچه ارومیه را احیا کرد. جان برادر! اگر نجاتی باشد، بیرون از ساختارهای کلنگی است، در انتخاب‌هایی که منطق بحران را بفهمند. در تغییر اقلیم کشت، نه توسعه‌ی بی‌محابای باغات. در تغییر عقلانیت، نه در تکرار اشتباهات کشاورزی دهه‌های گذشته. در سال‌هایی که میلیاردها تومان برای احیای دریاچه خرج نشد! یک کار ساده هم اما انجام نشد، تغییر الگوی کشت.

سالیکورنیا یک دعوت به جسارت است، دعوت به اینکه از مدار کشاورزی آب‌بر خارج شویم و ریل اقتصاد کشاورزی استان‌ را عوض کنیم. این گیاه همان جایی می‌روید که آب نیست، همان‌جا شغل می‌سازد، همان‌جا ارزش افزوده تولید می‌کند و همان‌جا از خاک محافظت می‌کند. اگر مدیران استان‌های آذربایجان شرقی و غربی حتی پنج درصد اراضی شور حاشیه دریاچه را به کشت سالیکورنیا اختصاص دهند، ما با یک انقلاب اکولوژیک روبه‌رو خواهیم بود، کاهش ریزگرد، تثبیت خاک، تولید روغن استراتژیک، خوراک دام مقاوم، و مهم‌تر از همه، ایجاد نوار حیات در مرز دریاچه‌ای که سال‌هاست در حاشیه مرگ ایستاده است.

سالی‌کورنیا مدل جایگزین اقتصاد کم‌آب است، محصولی که بدون رقابت آبی، بدون برداشتن سهم نسل بعدی از سدها، بدون آب شیرین، هم محیط‌زیست را اصلاح می‌کند و هم تولید می‌کند. در اسناد رسمی بارها نوشته‌اند، کاهش مصرف آب کشاورزی، شرط احیای دریاچه است. اما کمتر نوشته‌اند: کدام محصول؟ با چه الگوی کشت؟ سالی‌کورنیا همان پاسخی است که سال‌ها لج کرده‌ایم نبینیم. سالی‌کورنیا معادله دریاچه ارومیه را بر هم می‌زند. فقط کمی همت لازم است. آبی از دولت برای دریاچه گرم نخواهد شد، برای نجات و احیای آن باید خودمان پیش قدم شویم. خودمان!

پی نوشت: این مطلب در ویژه نامه کشاورزی ماهنامه اوزان منتشر شده است.