کشاورزی ایران، صنعتی که در گذشته زندگی می‌کند.

چرا کشاورزی سنتی دیگر قابل دفاع نیست؟

حقیقت تلخ این است که کشاورزی ایران، برخلاف سایر عرصه‌ها، هنوز از گذشته‌ای بسیار دور فاصله نگرفته است. در عصر پیشرفت تکنولوژی، بخش بزرگی از تولید غذای ما همچنان بر همان منطق چند هزار ساله‌ی بین‌النهرینی استوار است. اگر یک کشاورز از مصر باستان زنده شود و به ایران امروز سفر کند، احتمالا از دیدن مزارع ما چندان شگفت‌زده نخواهد شد. شاید تراکتورها برایش عجیب باشند و پمپ‌های آب را نشناسد، اما اصل ماجرا برای او کاملا آشنا خواهد بود. زمین، آب، بذر و انتظاری منفعلانه برای محصول. ما تنها ابزارها را تغییر داده‌ایم. تراکتور جای گاوآهن را گرفته و کود شیمیایی جایگزین روش‌های سنتی شده است، اما ماهیت تولید تغییری نکرده است. نتیجه این رویکرد، اصرار بر تولید به قیمت نابودی سفره‌های زیرزمینی، فرسایش خاک و وابستگی مطلق به اقلیم است. پس از چند هزار سال، هنوز همان داستان ادامه دارد.

اینجا نور، آب و تخصص، آینده‌ای سالم‌تر را برای ایران رقم می‌زنند. نمای داخلی پلنت فکتوری آی‌یاشیل
اینجا نور، آب و تخصص، آینده‌ای سالم‌تر را برای ایران رقم می‌زنند. نمای داخلی پلنت فکتوری آی‌یاشیل

در حالی که جهان از عصر بخار به عصر هوش مصنوعی رسیده، کشاورزی ایران همچنان اسیر منطق تمدن‌های باستانی است. ما در تلفن همراه، اینترنت، پزشکی، حمل‌ونقل و صنعت شاهد انقلاب بوده‌ایم، اما وقتی نوبت به تولید غذا می‌رسد، گویی زمان متوقف شده است. هنوز تصور می‌کنیم راه‌حل افزایش تولید، مصرف آب بیشتر، حفر چاه بیشتر و گسترش سطح زیر کشت است. نسخه‌ای که دهه‌ها اجرا شده و نتیجه آن چیزی جز خشک شدن رودخانه‌ها، تخریب خاک و فرونشست زمین نبوده است.

بزرگ‌ترین اشتباه ما این است که کشاورزی سنتی را طبیعی، مقدس و غیرقابل جایگزین تصور می‌کنیم. در حالی که بسیاری از آنچه امروز کشاورزی سنتی نامیده می‌شود، در واقع صنعتی پرمصرف، یارانه‌بگیر و ناکارآمد است که هزینه‌های واقعی خود را پنهان کرده است.

ما گمان می‌کنیم غذای ارزان تولید می‌کنیم. خیار را پنجاه هزار تومان می‌خریم و احساس می‌کنیم ارزان خرید کرده‌ایم. اما واقعیت این است که بخش بزرگی از قیمت این خیار هرگز روی برچسب فروشگاه نوشته نمی‌شود. این هزینه سال‌ها بعد در قالب نسخه‌های دارویی، آزمایش‌های پزشکی، داروهای مادام‌العمر، پرونده‌های درمانی و تخت‌های بیمارستانی از مردم پس گرفته می‌شود. غذایی که ظاهرا ارزان است، گاه گران‌ترین کالایی است که یک جامعه مصرف می‌کند.

در نظام تولیدی که کمیت بر کیفیت ارجحیت دارد و پایش شفافی بر مصرف سموم و تجمع نیترات وجود ندارد، مصرف‌کننده با جان خود هزینه ارزانی را می‌پردازد. تناقض ماجرا اینجاست که جامعه برای خرید یک تلفن همراه ده‌ها شاخص فنی را بررسی می‌کند، اما درباره کیفیت محصولی که وارد سلول‌های بدنش می‌شود، تقریبا هیچ اطلاعاتی ندارد. حقیقت این است که هزینه تولید غذای سالم، هرگز به اندازه هزینه درمان یک جامعه بیمار نیست. جامعه‌ای که برای غذای سالم هزینه نمی‌کند، ناچار است برای درمان بیماری هزینه کند. این یک قانون اقتصادی است که هیچ کشوری از آن فرار نکرده است. با این حال، ما همچنان ارزان بودن را به سالم بودن ترجیح می‌دهیم و موفقیت کشاورزی را با تن محصول می‌سنجیم، نه با کیفیت غذایی که وارد بدن مردم می‌شود.

بحران کشاورزی ایران تنها در مزرعه خلاصه نمی‌شود، ناکارآمدی این ساختار، شبکه حمل‌ونقل و انرژی کشور را نیز به گروگان گرفته است. امروز هزاران کامیون شبانه‌روز در حال پیمودن مسافت‌های طولانی هستند تا محصولاتی با ارزش اقتصادی پایین را از قطب‌های تولید به مراکز مصرف برسانند.

انقلاب بنفش در قلب آذربایجان، بهره‌گیری از طیف‌های نوری اختصاصی برای رشد بهینه گیاهان در مجموعه یاشیل کشت فناور سهند.
انقلاب بنفش در قلب آذربایجان، بهره‌گیری از طیف‌های نوری اختصاصی برای رشد بهینه گیاهان در مجموعه یاشیل کشت فناور سهند.

پیاز از ایلخچی به تهران می‌رود، سیر از همدان به اصفهان سفر می‌کند و سبزیجات دزفول صدها کیلومتر جابه‌جا می‌شوند و میلیون‌ها لیتر گازوئیل می‌سوزد تا غذایی به شهرها برسد که عمر مفید آن گاه فقط چند روز است. هزینه این جابه‌جایی فقط سوخت نیست. جاده‌ها فرسوده می‌شوند، ناوگان حمل‌ونقل مستهلک می‌شود، آلودگی هوا افزایش می‌یابد و بخشی از فشار بر زیرساخت‌های کشور ناشی از همین مدل توزیع غذاست. اما هیچ‌کدام از این هزینه‌ها در محاسبه قیمت نهایی محصول دیده نمی‌شود. ما تنها قیمت روی تابلو را می‌بینیم و تصور می‌کنیم غذا ارزان است.

آیا منطقی است که برای رساندن یک کیلوگرم سبزی به سفره مصرف‌کننده، حجم عظیمی از سوخت یارانه‌ای مصرف شود، لاستیک و جاده تخریب گردند و آلودگی هوا و تصادفات جاده‌ای افزایش یابد؟ این‌ها هزینه‌های پنهانی هستند که در قیمت محصول دیده نمی‌شوند، اما از جیب کل جامعه و زیرساخت‌های ملی پرداخت می‌شوند. ما در واقع در حال سوزاندن سرمایه‌های استراتژیک نفت و جاده برای جابه‌جایی محصولاتی هستیم که می‌توانند در چند قدمی محل مصرف تولید شوند.

شاید زمان آن رسیده باشد که یک سؤال ساده مطرح شود: اگر قرار باشد هزینه واقعی آب، خاک، سوخت، حمل‌ونقل، سلامت و محیط‌زیست را محاسبه کنیم، آیا کشاورزی سنتی همچنان ارزان‌ترین روش تولید غذا خواهد بود؟

فناوری‌هایی مانند پلنت فکتوری، کشاورزی عمودی و تولید کنترل‌شده دقیقا از همین پرسش متولد شده‌اند. این فناوری‌ها صرفا روشی برای کشت کاهو نیستند. تلاشی هستند برای بازتعریف مفهوم تولید غذا در قرن بیست‌ویکم. غذایی که نزدیک محل مصرف تولید می‌شود، آب کمتری مصرف می‌کند، نیاز کمتری به سموم دارد، کیفیت آن قابل کنترل است و وابستگی آن به اقلیم و حمل‌ونقل به حداقل می‌رسد.

کشاورزی قرن بیست‌ویکم باید محصول را به مصرف‌کننده نزدیک کند، نه اینکه مصرف‌کننده را وادار به پرداخت هزینه انتقال هزاران کیلومتری غذا نماید. فناوری‌هایی مانند کشاورزی شهری، پلنت فکتوری دیگر یک انتخاب لوکس یا نمایش صنعتی نیستند بلکه تنها پاسخ منطقی به این ناکارآمدی تاریخی‌اند.

این فناوری‌ها با حذف فاصله مزرعه تا سفره، نیاز به حمل‌ونقل گسترده را از بین می‌برند، مصرف آب را تا ۹۵ درصد کاهش می‌دهند و امکان تولید محصولاتی با حداقل مصرف سموم و کنترل دقیق‌تر کیفیت را فراهم می‌کنند. تولید غذا در نزدیکی مراکز مصرف، یعنی حذف ضایعات، کاهش فشار بر شبکه جاده‌ای و رسیدن محصول تازه به دست مردم.

امروزه پرسش مهم‌تر این است که کشاورزی سنتی چقدر آب مصرف می‌کند، چقدر خاک را نابود می‌کند، چقدر یارانه می‌گیرد و چقدر هزینه پنهان بر جامعه تحمیل می‌کند. ما سال‌هاست درباره هزینه راه اندازی فناوری‌های جدید صحبت می‌کنیم، اما از هزینه نابودی منابعی سخن نمی‌گوییم که دیگر قابل جایگزینی نیستند.

مسئله اصلی این نیست که آیا کشاورزی فناورانه گران است یا نه. مسئله این است که کشاورزی سنتی بسیار گران‌تر از چیزی است که تصور می‌کنیم و بخش بزرگی از هزینه آن را به نسل‌های آینده منتقل کرده‌ایم. شاید بزرگ‌ترین بحران کشاورزی ایران کمبود آب نباشد بلکه اصرار بر مدل تولیدی باشد که متعلق به گذشته است، اما همچنان برای آینده کشور نسخه می‌پیچد.

بحران آب، فرسایش خاک و افزایش نگران‌کننده بیماری‌های مزمن همگی ریشه در یک تفکر منسوخ دارند. ما نمی‌توانیم آینده تمدنی خود را با نسخه‌های هزاران سال پیش تضمین کنیم. گذار به کشاورزی فناورانه، ضرورتی فوری برای جلوگیری از فروپاشی منابع و حفظ سلامت ملت است زمان آن رسیده که بپذیریم کشاورزی هوشمند، نه یک هزینه، بلکه حیاتی‌ترین سرمایه‌گذاری برای بقای ایران است.

تاریخ تمدن‌ها نشان می‌دهد هیچ جامعه‌ای با مصرف سرمایه‌های حیاتی خود ثروتمند نشده است. ما آب‌های زیرزمینی را می‌سوزانیم، خاک را فرسوده می‌کنیم، جاده‌ها را مستهلک می‌سازیم و سلامت جامعه را به خطر می‌اندازیم تا غذایی تولید کنیم که فقط روی کاغذ ارزان است. مسئله امروز ایران کمبود فناوری نیست کمبود شجاعت برای عبور از الگوهای شکست‌خورده است. آینده کشاورزی نه در چاه‌های عمیق‌تر، بلکه در فناوری‌های عمیق‌تر نهفته است.


درباره نویسنده:
مجتبی رزمی؛ کارآفرین، نویسنده و روزنامه‌نگار است. او رئیس هیات مدیره شرکت دانش بنیان یاشیل کشت فناور سهند در خسروشاه تبریز است و مدیریت مجموعه «آی‌یاشیل» iYashil Plant Factory را بر عهده دارد که به‌طور تخصصی بر نوآوری در فناوری‌های نوین کشاورزی تمرکز دارد.
او علاوه بر رهبری سازمانی در حوزه‌های مزارع عمودی (پلنت‌فکتوری)، تغذیه دام و ابزاردقیق، به عنوان یک تحلیلگر مسائل اجتماعی و محیط‌زیستی نیز شناخته می‌شود. رزمی با نگاهی نقادانه و رسانه‌محور به واکاوی سیاست‌گذاری‌های عمومی در راستای توسعه پایدار می‌پردازد. او همچنین دغدغه‌مند مباحث هویت‌طلبی و عدالت اجتماعی و توسعه متوازن منطقه‌ای، با تمرکز ویژه بر جامعه آذربایجان است.