رابطه مجازی

پیام اومد هم دلم نمیخواست این رابطه رو ادامه بدم هم یه حس خوبی داشتم وقتی پیام میداد رفتم سر گوشی دیدم پیام داده میگه

- مطمئن نیستم این کارمون اشتباه باشه

پیام دادم - خیلیم اشتباهه خودتم خوب میدونی اصلا از اول شروعش اشتباه بود

زنگ زد سریع قطعش کردم و گوشیمو دوباره گذاشتم روی سایلنت بهش پیام دادم ترو خدا زنگ نزن الان شوهرم خونست بعدا صحبت میکنم

پیام داد - ای جان پس به امید این که بعدا باهات حرف بزنم زندم میتونی یه عکس یهویی برام بفرستی ؟

پیام دادم - هزار بار بهت گفتم از من عکس طلب نکن من هروقت صلاح بدونم خودم میفرستم برات

شوهرم - زهرا بابا کجایی ؟ یه لیوان آب با قرصام میاری برام ؟

حول شدم سریع گوشی رو قفل کردم گذاشتم توی جیبم و رفتم بیرون دیدم فرهاد،شوهرم، زیر پتو جلوی بخاری دراز کشیده زهرا براش آب برد من نشستم پای تلوزیون چند تا کانال بالا و پایین کردم بلکه فیلم پیدا کنم چیزی پیدا نکردم

فرهاد - مریم من حالم خیلی بده فکر کنم کرونا گرفتم میخوای بچه رو بردار برو خونه مادرت شما نگیرید تا من فردا برم آزمایش بدم

من - نه لازم نکرده بادمجون بم آفت نداره

فرهاد - چرا با من اینطوری حرف میزنی ؟ مگه من برات چی کم گذاشتم توی زندگی ؟ تا جایی که تونستم کار کردم ریختم توی حلقوم تو و این بچه دیگه باید چکار میکردم که نکردم ؟

من - مگه همه چیز پوله ؟

فرهاد - دیگه چکار باید میکردم که نکردم ؟

من - دو تا کلمه حرف عاشقانه بهم نزدی تا حالا

فرهاد - حرف عاشقانه و این مسخره بازیا چیه دیگه وقتی دارم کار میکنم برای شماها یعنی دوستون دارم دیگه

من - هروقت حرف میزنی همینه همه چیزت پوله وقتی پول میدی فکر میکنی دیگه همه باید بردت باشند

فرهاد - ناراحتی برو خونه بابات

من - بابام چه گناهی کرده که باید جور انتخاب اشتباه منو بکشه ؟

فرهاد - من چه گناهی کردم که باید جور تو رو بکشم ؟

من - مثل این که خیلی ناراحتی ؟

فرهاد - آره هستم یه غلطی کردم اومدم تو رو گرفتم حالا باید تا آخر عمر بسوزم

من - میتونستی نگیری فکر کردی نمیدونم هنوزم چشمت دنبال اون دختر عمه کثافتته ؟

از شدت خشم با اون حالش بلند شد نشست جوش آورده بود و سرخ شده بود جوراب‌هاشو برداشت مشغول پوشیدن شد گفتم

- چه به تریج قبای آقا هم بر میخوره فکر کردی من خرم نمیفهمم هر بار توی مهمونی هستیم با عشق نگاهش میکنی ؟ یکبار شده منو اینطوری نگاه کنی ؟

فرهاد - گربه صفتی دیگه یعنی سگ چشم و رو داره تو نداری

تا خواستم حرف بزنم بلند شد از در زد بیرون برام مهم نبود کجا میره زهرا زده بود زیر گریه، سرش داد زدم گفتم

- ناراحتی برو دنبال بابات توی سر من ونگ ونگ نکن حوصله ندارم گمشو برو توی اتاقت یجوری گریه کن من صداتو نشنوم

خودمم بلند شدم رفتم توی اتاق اصلا حوصله نداشتم گوشیمو برداشتم دیدم رضا پیام داده باز و چند تا تماس تماس بی‌پاسخ افتاده نمیخواستم باهاش حرف بزنم و ادامه بدم ولی دلم میخواست با یکی حرف بزنم و تنها بودم گوشیم زنگ خورد رضا بود وصلش کردم با عصبانیت گفتم

- چیه ؟ چته هی زنگ میزنی ؟ گفتم سر فرصت زنگ میزنم حرف میزنیم دیگه

رضا - اوه اوه چه اعصابت پلنگی شده ببخشید بد موقع زنگ زدم میخوای قطع کنم ؟

من - قطع کن فکر کردی که چی ؟ من گفتم نمیخوام دیگه این رابطه ادامه داشته باشه

رضا - بابا رابطه چیه ؟ ما که فقط در حد چت و تماس بودیم رابطه نداشتیم خودت همیشه اینو میگفتی

من - حالا هرچی که هست اسمش دلم نمیخواد ادامه پیدا کنه حس خوبی بهش ندارم

رضا - باشه هر طور راحتی من به خواستت احترام میذارم ولی اینو بدون من از ته قلب دوست دارم نمیتونم از فکرم بیرونت کنم

من - بابا من زن شوهر دارم برو دنبال زندگیت یکی رو پیدا کن باهاش ازدواج کن

رضا - اخه تو انقدر خوبی که هیچکس به دهنم مزه نمیکنه تازه ما با هم حرف زدیم من الان شرایط ازدواج ندارم ولی نیاز عاطفی دارم تو خوبیت اینه که هی دنبال شارژ و اینها نیستی و نیاز عاطفی هم داری ما میتونیم همدیگه رو تکمیل کنیم و نیاز همدیگه رو برطرف کنیم

من - پس شوهرم توی این معادلت کجاست ؟

رضا - خب اون شوهرته داره زندگی رو بارت ردیف میکنه ولی توی عواطف میلنگه زندگی و رابطت با اونه از نظر عاطفی هم من ساپورتت میکنم اینطوری میتونی از تمام تواناییهات استفاده کنی

داشت حالم بهم میخورد از این طرز نگاهش ولی راست میگفت با هم سر این موضوعات به توافق رسیده بودیم ولی باز من پشیمون شده بودم و کات کرده بودم دلم نمیخواست این رابطه رو ادامه بدم و از خدا خجالت میکشیدم سر نماز ولی خب منم نیاز عاطفی داشتم و فرهاد اصلا آدمش نبود

من - اینطوری حرف نزن خوشم نمیاد من الان فقط نیاز دارم با یکی حرف بزنم و یکی بهم گوش بده

رضا - من سراپا گوشم شما بفرمایید

با حرف زدن اصلا راحت نبودم بهش گفتم

- قطع کن من پیام میدم

رضا - میخوای صدای قشنگت رو هم از من دریغ کنی ؟ باشه اونم بروی چشم من که یه ماری خانم بیشتر ندارم

من - باشه پس خداحافظ نمیکنم چون میخوایم باز حرف بزنیم

رضا - باشه پس قطع کن

قطع کردم و شروع کردم به نوشتن

- هروقت میخوام بیخیال تو بشم یجوری خودش گند میزنه چند بار به خودم گفتم تمومش کنم ولی نمیشه

رضا - من نمیخوام زندگیتو بهم بزنم میتونیم همینطوری با هم ادامه بدیم

من - نمیدونم خودم میدونم اینطوری درست نیست ولی خب نمیدونم باید چکار کنم دلم میخواد یکی دوستم داشته باشه و اینو بهم بگه

گوشیم زنگ خورد فرهاد بود دوست نداشتم جواب بدم ولی عجیب بود معمولا وقتی قهر میکرد زنگ نمیزد با این حال قطع کردم و ادامه دادم چت با رضا رو

- تو مجردی هنوز اینها رو تجربه نکردی وقتی زن گرفتی حتما احساستو بهش بگو زن دوست داره بشنوه که چه حسی نسبت بهش داری

رضا - تریپ مامان بر ندار برای من مگه چند سالته ؟

من - فدات بشم من هم سن مادرت که نیستم ولی به عنوان یه خواهر بزرگ تر ازم قبول کن

رضا - ای جان من فدات بشم

هروقت بهش چیزای محبت آمیز میگفتم دور بر میداشت نمیشد خیلی بهش فضا داد پیام دادم

- حالا جو نگیرتت

رضا - یعنی چی ؟ نمیشه که من تا میخوام بهت محبت کنم گارد میگیری بعد هی میگی دوست داری محبت کنم بهت با دست پس میزنی با پا پیش میکشی

من - نه ببین

رضا - نه ببین نداره اصلا از الان برو هروقت تکلیفت رو با خودت مشخص کردی پیام بده من که چیز زیادی ازت نخواستم فقط میخوام بهم محبت کنی و بهت محبت کنم

از این که رنجونده بودمش ناراحت بودم ولی واقعا راست میگفت نمیدونستم چی میخوام دقیقا شایدم فقط یکی رو میخواستم که باهاش حرف بزنم جدای از جنسیتش ولی نمیتونستم به افراد نزدیکم اعتماد کنم چون هر چیزی بفهمند از آدم پتکش میکنند فردا میزنند توی سرت

پیام اومد فرهاد بود بازش کردم نوشته بود

- من مشکوک به کرونا بودم بستری شدم تا جواب آزمایش‌هام بیاد

انگار آب یخ ریختند روم نمیدونستم باید چکار کنم زنگش زدم گوشی رو برداشت گفت

- سلام اومدم دکتر مشکوک به کرونا بود علائمم بستریم کردند قرار شد آزمایش بگیرند تا نتیجه معلوم بشه

یک لحظه توی فکرم به مردنش فکر کردم یه حس خوشحالی بهم دست داد پیش خودم گفتم اگر بمیره اینبار میتونم بدون اجبار خانواده یه شوهر خوب پیدا کنم یکدفعه با صدای سرفه فرهاد به خودم اومدم

من - سلام کدوم بیمارستان ؟

فرهاد - نه لازم نیست بیاید شماها اینجا پر مریضه ممکنه شما هم بگیرید صبر کنید جواب آزمایشم بیاد

من - از کی تو نگران من شدی ؟

فرهاد با صدای آروم گفت - من همیشه نگران تو و زهرا هستم حتما باید هی فریاد بزنمش ؟

من - چرا یواش حرف میزنی ؟

صدای سرفه کردنش اومد و گفت

- نمیتونستم درست حرف بزنم به سرفه میوفتم

من - باشه پس بگو کدوم بیمارستانی ما الان نمیایم

فرهاد - بیمارستان امام حسینم فقط تو رو به امام حسین بلند نشی بیای مریض میشید

باورم نمیشد اینقدر نگران ماست تا بحال اینقدر حرفاش بهم مزه نداده بود گفتم

- ان شاء الله که چیزی نیست منم میشینم تا صبح برات دعا میخونم

فرهاد - بگیرید بخوابید به زهرا هم چیزی نگو ناراحت میشه من نمیخواستم به خودتم بگم ناراحتت کنم ولی اینجا نمیدونی چه وضعیه مردم همه ترسیدند شنیدم یکیشون داشت به اون یکی میگفت درسته با زنت قهری ولی ممکنه تا صبح زنده نمونی برای آخرین بار بهش بگو دوستش داری منم دلم ریخت تابحال اینقدر مرگ رو از نزدیک حس نکرده بودم زنگ زدم بهت بگم دوست دارم

کل دنیا روی سرم خراب شد از خودم متنفر شدم چیزی که این همه مدت توقع شنیدنش رو داشتم بهم گفت انگار کل حرفایی که بهم نزده بود رو جبران کرد ولی من نمیدونستم با این خیانتی که بهش کردم چکار کنم آروم گفتم

- منم دوست دارم

ولی حرفم از ته دل نبود حس میکردم کثیف تر از اینم که کسی رو دوست داشته باشم

خداحافظی کردم رفتم حموم حس میکردم کثیفم باید تمیز بشم از حموم برگشتم چادر نمازم رو برداشتم سرم کردم سجادمو پهن کردم روم نمیشد رو به خدا بایستم حس میکردم آدم گناهکاریم و روم نمیشد جلوی خدا بایستم ولی یاد چیزایی که در مورد توبه میدونستم افتادم میدونستم خدا وقتی کسی توبه میکنه اونو میبخشه و گناهانش رو مثل برگان درختان پاییز میریزه توی سجادم سرمو به سجده گذاشتم و زدم زیر گریه صدای ویبره گوشیم اومد دلم نمیخواست از اون حال در بیام ولی گفتم شاید فرهاد باشه بلند شدم برش داشتم دیدم پیام تبلیغاتیه گفته اگر سیمکارت استفاده شده دارید که بیش از 90 روز ازش استفاده نکردید فعالش کنید و جاییزه بگیرید یاد سیمکارت قدیمم افتادم مدتی بود ازش استفاده نکرده بودم یه فکری به سرم زد یه پیام نوشتم که

- من بالاخره تصمیمو گرفتم اصلا از اولش هم این رابطه اشتباه بود من دیگه نمیخوام ادامش بدم و میخوام توبه کنم از الان هم دیگه نه پیام بده نه زنگ بزن

پیام رو فرستادم به رضا و سریع گوشی رو خاموش کردم و سیمکارت قدیممو انداختم توش و سیمکارت فعلیمو در آوردم شکستم انداختم دور و با حس بهتری رفتم نشستم روبه قبله به قرآن خوندن قرآن رو باز کردم یه آیه خوندم و معنیش این بود که

مگر آنها كه توبه و بازگشت كردند و (اعمال بد خود را با اعمال نیك) اصلاح نمودند (و آنچه را كتمان كرده بودند آشكار ساختند) من توبه آنها را می‌پذیرم كه من توبه پذیر و مهربانم(بقره/۱۶۰).

لینک کانال تلگرام : https://t.me/important_subject