<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات جرقه ها</title>
        <link>https://virgool.io/insight/feed</link>
        <description>افکاری که  پس از تامل در وقایع گذشته و یا روز مره ، در ذهن جرقه می زند و یادداشت می شود و می ماند تا منشا تفکرات آینده شود. گاهی بسیار ساده و واضحند اما بسیار به ما مربوطند و ما بی توجهیم. /
بازگشت به فهرست اصلی&gt;
https://vrgl.ir/Eontk</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:25:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/ilmgnha812pz/gdq4ln.png</url>
            <title>جرقه ها</title>
            <link>https://virgool.io/insight</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اشک و لبخندِ تزریقِ پنی سیلین</title>
                <link>https://virgool.io/insight/%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D9%88-%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%90-%D8%AA%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D9%82%D9%90-%D9%BE%D9%86%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%86-vnzmeuawuwdy</link>
                <description>از کوچکترین سالهای خودم قبل از مدرسه شاید ۵ سالگی خاطره دردناک و شیرین دارم یعنی به 58 سال پیش باز می گردد  گلو درد و تب شدید داشتم مادرم مرا مطب دکتر برد. او پس از معاینه گفت:-باید امپول پنیسیلین تزریق شود.-بیارید تا خودم تزریق کنم و لذا  ما نرفتیم پیش تزریقاتچی. شاید نگران حساسیت به نخستین تزریق بود.   بمن گفت روی تخت بیمار بخوابم. یک پلاستیک سفید و بسیار سرد که بوی مواد تمیز کننده هنوز میداد روی تخت کشیده شده بود. اولین بار بود که به من پنیسیلین تزریق میشد. دکتر با آرامش بالای سرم آمد و من  نگران که چه میشود؟   گرچه سوزنِ تزریق درد داشت ولی مایع پنیسبلین دردش شدید تر بود.  ناله و گریه کردم، خیلی ترسیده بودم. از شدت درد پابم بیحس شده بود و نمی توانستم از تخت پایین بیایم.  آن دکتر مهربان با روپوش سفید از روی میزش یک بروشور رنگی که چند تا عکس داشت را برایم آورد من نشستم و آن ها را تماشا کردم و لبخند خوشحالی در کنار قطرات اشک در صورتم درخشید.  الان هم که آن خاطره را مینویسم آن صحنه زنده است و دوباره قطره اشک و لبخند بر صورتم می آید! اینرا گفتم که دوستان پزشک، در محیط کار درمانی شان، مقداری هدیه کوچک جهت بچه های کوچک داشته باشند  و چند جمله آرامبخش کودکانه هم حفظ کنند تا کودک دردمند را تا اخر عمر، مانند من، خوشحال کنند. چند بار دیگر هم پیش آن پزشک رفتیم نامش  هنوز یادم هست:دکتر  اسماعیل یوسفیان مقدم  خدا در جوار رحمتش پناهش دهد.</description>
                <category>جرقه ها</category>
                <author>مهاجر</author>
                <pubDate>Sat, 07 Aug 2021 20:16:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعا برای دشمن</title>
                <link>https://virgool.io/insight/%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-i7jfvclb8ukv</link>
                <description>دعااستاد روانشناسی وقتی (حدود بیست سال پیش)داستانی  برایم تعریف کرد:  خانمی میانسالی بود که سرطان داشت و حال جسمی و روحی اش اصلا خوب نبود. پیش من که آمد،  ضمن شرح حال متوجه شدم یک بحران شدید عاطفی را پشت سر گذاشته است.  نامزد خوبی داشته که آماده ازدواج با او بوده ولی ناگهان بی علاقه  شده و او را ترک میکند. ضمنا او یک دوست صمیمی داشته که همیشه با او مشکلاتش را درد و دل می کرده و از داستان نامزدش هم با خبر بوده است.  مدتی می گذرد تا کشف میکند که همین  کسی که سنگ صبور و رفیق تنهاییش و دوست صمیمی اش بوده ، به او بزرگترین  خیانت را کرده و نامزدش را  از چنگش درآورده است.  به آن خانم  گفتم: نسخه ات اینستکه باید برای سلامتی و اصلاح و خوشبخت شدن او دعا کنی، آنقدر دعا کنی تا کینه او از دلت بره و توجیهش کردم. شش ماه بعد دیدمش آرام و با کمال تعجب سرطان هم فروکش کرده بود.بطور کلی کینه و نفرت (حتی وقتی به حق است) ابتدا به روان انسان آسیب می رساند سپس میتواند سیستم غدد و ایمنی را گرفتار کند و باعث بروز اختلالات روحی و جسمی گردددر قرآن  سوره حجرخدا  در وصف بهشتیان می فرماید  کینه  در قلب هایشان نیستوَ نَزَعْنا ما في‏ صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلي‏ سُرُرٍ مُتَقابِلينَهر گونه غلِّ [ حسد و کینه و دشمنی ] را از سینه آنها برمی کنیم ( و روحشان را پاک می سازیم ) در حالی که همه برابرند ، و بر تختها رو به روی یکدیگر قرار دارند.در این دنیا هم قلب انسان بی کینه ، بهشت است و قلب انسان پر کینه جهنم است.مولانا می فرماید این کینه، حقیقتش همان  آتش  و جهنم است:اصل کینه دوزخست و کین تو  //  جزو آن کلست و خصم دین توچون تو جزو دوزخی پس هوش دار   //  جزو سوی کل خود گیرد قرارور تو جزو جنتی ای نامدار      //     عیش تو باشد ز جنت پایدارتلخ با تلخان یقین ملحق شود  //   کی دم باطل قرین حق شودای برادر تو همان اندیشه‌ای   //    ما بقی تو استخوان و ریشه‌ایگر گلست اندیشهٔ تو گلشنی   //   ور بود خاری تو هیمهٔ گلخنیاز خدا میخواهیم اندیشه مان را نسبت به انسان های دیگر پاک و کینه های قدیمی را محو نماید.</description>
                <category>جرقه ها</category>
                <author>مهاجر</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 23:21:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبله کج</title>
                <link>https://virgool.io/insight/%D9%82%D8%A8%D9%84%D9%87-%DA%A9%D8%AC-esus2rrpcmkn</link>
                <description>قبله کجخیلی سال پیشتر، دانشجویی از دوستان، در شهرستان دور دستی قبول شد و به خوابگاه انجا رفت؛ وقتی برگشت ماجرای جالبی را تعریف کرد.دانشجو:شب که خوابگاه رسیدم خواستم نماز بخوانم، از هم اطاقی ها پرسیدم  قبله را نشانم دادند. گفتم با قبله نما هم تطبیق دهم مطمئن شوم. دیدم  جهت آن ها خیلی کج و  اشتباه است!به دانشجویان هم اطاقی گفتم:- بچه ها جهت صحیح اینست.و پس از اینکه آنها را مطمئن کردم، در پاسخ گفتند:- - ولی ما حدود یک سال است در آن جهت نماز می خوانیم، - اشتباه خوانده اید باید دوباره بخوانید.- - یک کاری کنید که اصلا نماز نخوانیم.این داستانِ قبله کج در زندگی ما رایج است.خیلی کار میکنیم شبانه روزی ، خدمات، نیکوکاری، دعا، زیارت،  فقط یک مشکل کوچک است و ان اینستکه، قبله کج است.این فایده ندارد، اگر نماز برای اوست، او این نماز را قبول ندارد. نکته:ما در ذهن خود می پرورانیم که چون ما نمی دانستیم و یا اینکه منظورمان نافرمانی نبوده و خدا را هم با دل شکسته  خوانده ایم، بنظرمان این نماز  عیبی ندارد. این تخیل ما است که  نظریه می سازد و فکر می کنیم مشکل حل شد.در کارهای دیگر هم  زیاد دیده میشود، مثلا پروژه ای را بدون دقت کافی در مبانی اولیه ، شروع کرده ایم و سالها رنج برده ایم، خانه ای در مسیر رودخانه ساخته ایم، اکنون کسی به ما ثابت میکند در طراحی اشتباه داشتیم ولی ما میگوییم: اینهمه تلاش کرده ام ممکن نیست اشتباه باشد!</description>
                <category>جرقه ها</category>
                <author>مهاجر</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jul 2021 18:26:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضرورت حضور مربی در عصر یادگیری مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/insight/%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-zgotm8s6mc46</link>
                <description>لذت در کنار مربی بودندر عصر حاضر که یادگیری الکترونیکی و کلاس های مجازی رشد شدیدی داشته است به تدریج نیاز به حضور مربی کمتر احساس می شود و بجای آن یک نظام اداری مدیریت کلاس و حضور و غیاب و آزمون حاکم می شود. اگر چه ظاهرا همه چیز به خوبی پیش می رود اما بخش مهمی از یادگیری نامحسوس، که مربوط به شخصیت مربی است انجام نمی شود. همین اصل در مورد کتاب هم صادق است. ما در گذشته یک کتاب کامل را از جلد و مقدمه تا آخر میخواندیم و در نهایت احساسی در مورد نویسنده کتاب و بینش فلسفی او و تجارب شخصی اش و ارزش خاص برخی از عبارات کتاب به دست می آوردیم.در مقابل، در عصر حاضر، خلاصه کتابهای درسی بسیار رایج شده است و نیز انتخاب عباراتی برای حفظ کردن و آزمون، همچنین انتخاب عبارت از یک کتاب جهت دیگران، در حالیکه این انتخاب باید توسط خود ما و پردازش مغزمان انجام گیرد. اینگونه عملیات، نقش فردی انسان را کم می کند و در همکه چیز به سمت کلیشه ای شدن پیش خواهد رفت حتی جملات محبت آمیز و تشکر و ...از طرف دیگر؛ چون در عصر سرعت و رقابت هستیم نیاز به روش های یادگیری سریعتر داریم که به آن اشاره شد، پس باید عوارض آن را کم کنیم تا سلامت روان خود را حفظ کنیم. درست همانطوریکه انسان های قدیمیتر به اجبار در یک روز زندگی، چند ساعت پیاده روی داشتند تا نیاز روزمره خود را برآورند، ما باید بطور مصنوعی با ورزش منظم آن را جبران کنیم تا گرفتار مشکل قلبی نشویم. این سلامت روان، در ارتباط حقیقی با دیگران و نیز با مربی و معلم به دست خواهد آمد بنابراین باید وقتی را در ماه به آن اختصاص دهیم.نکته:در یادگیری یک اصل یاد گیری تجربی وجود دارد که شاخه ای از یادگیری فعال است:Experiential learning :  learning through experienceدر  این شیوه یادگیری، مربی لازمست بر تجربه عمیق و چند جانبه فراگیر متمرکز شود که در همه سنی کاربرد دارد اگر چه در کودک موثر تر است(البته چند مرحله دارد اما شروع آن حتما از تجربه حسی فراگیر باید باشد)مثلا در مورد نقشه ایران میخواهیم پس از کشیدن، استان هایش را رو مقوا ببرد و مثل یک پازل سر هم کند و توضیح دهد در اینکار حس لامسه نیز درگیر شده است و مثال های فراوانی هست.ما انسانها از نظر سلامت روانی، نیاز به اینگونه یادگیری ها داریم، حتی اگر خیلی زمانبر هستند باید حداقل بخش کوچکی از وقت خود را  در تدریس به اینگونه بگذرانیم. </description>
                <category>جرقه ها</category>
                <author>مهاجر</author>
                <pubDate>Sat, 29 May 2021 05:09:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توجه به انسان سالم</title>
                <link>https://virgool.io/insight/%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-pdl2dxvawnf8</link>
                <description>کمک به انسان سالمدو نکته جالب و قابل تامل که با دانشجویان عزیزم قبلا مرور کردیم:نکته جالب اول:جالب است که وقتی زلزله یا سیل، ویرانی و جراحت و مرگ و غم ایجاد میکند همه برای کمک هجوم می آورند.ولی وقتی در همان نقطه محروم،  بدون زلزله، میخواهیم کار کنیم داوطلب کم است و اگر هست بسیار بد قول و ناتوان.نکته جالب دوم:وقتی برای بچه های معلول(که همه شان عزیزم هستند) بخواهیم کاری کنیم کلی موسسه هست، اما اگر برای جوانان کاملا سالم  کشورمان بخواهیم کاری کنیم کسی پا پیش نمی گذارد.برای ادم مریض و ناتوان  ، بیشتر از فرد زنده سالم وقت میگذاریم  رمزش چیست؟به موضوع زیر توجه کنیم:ادم مریض و ناتوان احساس ما را تشدید میکند،  ولی برنامه ریزی برای ادم سالم و توانمند که اتفاقا بیشتر در معرض نابودی است توجیهی ندارد چرا؟چون روش تفکر ما در این زمینه ایراد دارد!مثال:  یک کارخانه ماشین های عالی میسازد و در خط تولید تعدادی هم جدا شده و در پارکینگ معیوب ها قرار میگیرند.حالا ما وقتی که صف ماشین های زیبای بی ایراد را میبینیم ، یکدفعه  میپرسیم : راستی اون پارکینگ کوچک آن گوشه چیه؟ میشه اونجا بریم؟بعدش هم اونجا را انتخاب میکنیم و آن ماشین ها را بررسی می کنیم تا ایرادش را پیدا کنیم شاید اصلا قابل استفاده هم نباشند ولی توجه ما را جلب کرده اند. ان جی او ،برای  معلولین بسیار راحت ایجادمیشود ولی برای بهبود درس بچه های سالم یک شهر یا روستا کسی وقت نمی گذارد. عجیب است همان بچه اگر  وقتی حادثه ببیند و یا مثلا معتاد شود  ان جی او وجود دارد که کمکش کند.بحث پیشگیری  از حوادث و ارزیابی ریسک، یک بحث است که در جای خود مهم است.اما بحث اصلی اینست که این انسان که حالا سالم شده و از همه مخاطرات هم داریم او جامعه اش را پیشگیری می کنیم باید چه کاری بکند؟</description>
                <category>جرقه ها</category>
                <author>مهاجر</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 22:52:15 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>