کوله پشتی من برای سال 98

سلام دوستان؛ پیشنهاد نوشتن کوله پشتی رو که دیدم یادم به کوله پشتی پارسال افتاد. از خوندن خاطره و دلنوشته هام خیلی بدم میاد ولی برگشتم و یه خط در میون خوندمش.

ظاهرا پارسال تم شجاعت در کار و ریسک پذیری رو انتخاب کرده بودم که فکر نکنم تا الان موفق بوده باشم؛ اینکه گفتم لپ تاپ رو جمع میکنم حرکت بچه گانه ای بود و ادامه پیدا نکرد :)

هدفگذاری هام خیلی درهم و کلی بود و معلوم نبود میخوام دقیقا چیکار کنم. امسال هم به امتحان چند کار جدید و خودشناسی گذشت ولی همچنان به ثبات شغلی نرسیدم.

تجربیاتی که با خودم به سال نو میبرم

الف/ نویسندگی

لگوی سایت خدابیامرزم
لگوی سایت خدابیامرزم

یکی از حرکت هایی که امسال زدم داشتن یک سایت برای پژوهش معماری بود که تحقیقات روز معماری که به درد صنعت و بازار هم میخورند رو معرفی کنه و راهنمایی هم برای انتخاب موضوع پایان نامه ها باشه.

مشکل فقط این بود که خودم هم چندان بلد نبودم و نیاز به مطالعه زیادی داشتم، خلاصه در سه ماه، ده مقاله مفصل نوشتم و نهایتا سایت دچار مشکل شد و ولش کردم.

این تجربه یکم منو از توهم خارج کرد و واقعیت های کار محتوا خصوصا محتوای تخصصی بروز رو فهمیدم. در کنار اون امین آرامش عزیز ازم دعوت کرد در پروژه کارنکن بنویسم و اینطوری یه دوره کارآموزی محتوا رو هم شروع کردم و تازه تا حدی با پیچیدگی های سئو آشنا شدم.

این دو تجربه بهم فهموند که تولید محتوای دست اول بدرد بخور، چقدر نیاز به برنامه ریزی و زمان گذاشتن داره و حالا که در جریان قرار گرفتم مطمئن نیستم بخوام به عنوان کار بهش نگاه کنم :)

فهمیدم که اصلا نمیتونم به زور درباره چیزی بنویسم و حتی در زمان مشخص تمومش کنم. خیلی نیاز به مطالعه و بررسی دارم و کند و وسواسی مینویسم.

دیگه دوست دارم نویسندگی رو در همون زمینه های مورد علاقه م مثه خودشناسی، استعدادیابی، مشاغل آینده و روش های یادگیری و پژوهش ادامه بدم؛ به عنوان یک علاقه، نه یک شغل و دنبال درآمد ازش نباشم.

ب/ مشاوره تحصیلی، معلمی، مدیریت مدرسه و تحول آموزشی !

هنرستان شبانه روزی؛ طرح نهایی کارشناسیم
هنرستان شبانه روزی؛ طرح نهایی کارشناسیم

من از اونام که غم مدرسه و وضعیت تحصیل و سرگردونی انتخاب رشته ی بچه ها رو زیاد دارم. از اول هم که رفتم رشته معماری روی مدرسه گیر بودم و هم کارشناسی و هم ارشد، پایان نامه رو مدرسه کار کردم.

پایان نامه ارشد رو در حال حاضر دارم مینویسم و به دلایلی دو سالی طول کشیده و تمام این مدت یه مقدار از انرژی ذهنیم روی این موضوعات بوده، خیلی میخوندم و یه زمانی در وبلاگم خلاصه ش رو مینوشتم.

الان یه موضوع مهم برام اینه که پایان نامه م که بسته شد چی میشه؟ حاصل این مدت کار و فکر من چی بوده؟

راستش توی این مدت به این نتیجه رسیدم که برای ایجاد تحول در مدارس دو راه بیشتر نیست؛ یا از بالا به پایین که نیازمند اقتصاد قوی و سرمایه گذاری در آموزشه و یا از پایین به بالا که یک معلم یا مدیر مدرسه میتونه از زمان، انرژی و حتی درآمدش بزنه و سعی کنه آموزش بهتر و محیط انسانی تری ایجاد کنه.

داشتن ساختمان های بهتر، امکانات کامپیوتری و مخصوصا معلم های آگاه که بتونند نیاز آموزشی بچه های امروز رو تشخیص بدن، همه هزینه بر هستند و تحول آموزشی مراحل مشخصی داره که خیلی از کشورها طی کردند و اگه عزم انجامش باشه، شدنیه.

پس من چیکار میتونم بکنم؟ نه مسئول و سیاستمدار هستم، نه منابع مالی دارم و نه حتی میتونم شغلی با این میزان تعاملات اجتماعی مثل معلمی مدرسه یا مشاور تحصیلی رو تحمل کنم و حوصله درس دادن مطالب تکراری رو ندارم.

تنها امتیازاتی که فکر میکنم تا حدی دارم توان مطالعاتی، تحلیلی بودن و علاقه به دانش روزه. من میتونم در زمینه تحصیلی خودم معماری و کلا ارتباط انسان و محیط مصنوع به یک درک و بینشی برسم و بتونم به نوعی آموزشش بدم.

از طرفی بهترین آموزش ها رو کسایی ارائه میدن که تونستند در مسیرشون به موفقیت برسند و تجاربی کسب کنند و من هنوز باید جلو برم تا بتونم روزی حرفی برای زدن داشته باشم. گری وی میگه اگه میخوای آموزش رو به عنوان یک خدمت به جامعه و نسل جوون ارائه بدی باید از پولش بی نیاز باشی، چون آموزش هیچوقت انقدر اولویت خانواده ها نیست که حاضر باشن مبلغ زیادی رو بهش اختصاص بدن.

هنوزم اون داشتن مدرسه و مدیریتش رو دوست دارم ولی باید برای داشتن منابع مالی و تجربه مدیریتیش حداقل ده پونزده سالی صبر کنم :)

ج/ معماری

از دیدن عکس ارائه طرح معماری هم حالم بد میشه :(
از دیدن عکس ارائه طرح معماری هم حالم بد میشه :(

از اول معماری برای من سخت و گنگ بود. بین رشته ای بود. هم هنر و هم مهندسی بود. کتاب درست و حسابی برای مرجع امتحانی نداشت. نمره دادن ها سلیقه ای بود. خیلی عذر میخوام خرحمالی و استرس داشت. نیاز به ابراز وجود داشت و من همیشه میخواستم خودم رو قایم کنم و ...

الان که دارم محیط مشاغل جدید رو میبینم که چقدر نیاز به انعطاف و یادگیری های مختلف و ابراز وجود داره فکر میکنم همون جو دانشکده معماری رو داره. شاید برق و مکانیک و عمران دروس علمی تر و مشخص تری داشتند و من باهاشون بهتر کنار میومدم ولی توی محیط کار دیگه فرقی نمیکنه.

خلاصه اینکه با همه چرخ هایی که زدم باز هم میبینم شغل معماری برای من بهتره. حداقل اگه از ظاهر کار و رنگ و لعاب نماهای آپارتمانی عبور کنیم، موضوعات عمیق و جالبی برای مطالعه داره.

هدفم اینه نق زدن درباره معماری رو بذارم کنار و شروع کنم مباحث پایه ای سیستم های ساختمانی رو یاد بگیرم. توی نرم افزارها اوضاعم بهتره ولی همیشه توی طراحی و بینش علمی لنگ میزنم.

چیزهایی که باید رها کنم

الف/ خودآزاری

من یک INFJ حساس هستم
من یک INFJ حساس هستم

نمیخوام دیگه انقدر خودم رو زیر ذره بین ببرم و به خودم گیر بدم. خودشناسیم داره از حد میگذره و به وصله چسبوندن شبیه میشه. آره خیلی وقت ها افسرده م، بعضی وقت ها خود بزرگ بین و ایده آل گرا (به قول دکتر هولاکویی منیک دیپرشن دارم). اضطراب دارم، مردم گریزم و داره سی سالم میشه و هر کاری کردم توی مغزم بوده و حاصل بیرونی نداشته.

خب همینا منو از بقیه جدا میکنه و یه تفکر و بینشی بهم میده، یه نوع وسواس در کیفیت کارها. از بچگی شبیه بقیه نبودم و این درد داشت ولی میخوام این رو بپذیرم و دنبال خودم نبرم. خصوصیات خل و چلی در طول تاریخ همیشه نتایج مثبتی هم در کنارش داشته :)

اصلا نمیخوام سال بعد به شناخت خودم فکر کنم !

ب/ حرص و طمع یادگیری و جمع کردن منابع آموزشی

این کار رو مدتیه شروع کردم، خیلی از فایل های صوتی تصویری و پی دی اف های آموزشی رو پاک کردم. سایت هایی که سر میزنم رو محدود کردم و بعضی رو بلاک کردم. کتاب هایی که میدونم نخواهم خوند رو از کتابخونه جمع کردم.

تکلیفم با یادگیری زبان رو مشخص کردم و کتابهای اضافی رو جمع کردم و نرم افزارهای اضافی رو پاک کردم. دیگه فقط میخوام به انگلیسی مسلط بشم و عربی روزمره رو یاد بگیرم (عربی کتابیم همیشه خوب بوده ولی خیلی با هم فرق دارن). دیگه چند جمله کره ای و ترکی و ... رو که بلدم میذارم کنار.

مجموعه ویدیوهای ورزشیم رو هم تارومار کردم؛ الان هفت تا ورزش نیم ساعته تقریبا سبک دارم که اگه هر روز یکی رو انجام بدم دست خودمو میبوسم :) از من ورزشکاری درنمیاد.

ج/ سحرخیزی !

نمیتونم؛ پرخوابم و اگه 9 ساعت کامل نخوابم تمام ظهر و عصر خواب آلودم. دیگه لازم نیست هر موقع که میخوام برنامه روزانه م رو درست کنم الکی سحرخیزی کنم، بهتره لیست کارهای روز رو بنویسم و زمانش رو آزاد بذارم.

خود ایده آل من در پایان سال 98 این ویژگی ها رو داره

الف/ سبک زندگی مینیمال و باثبات

از بالا و پایین کردن برنامه روزانه م خسته شدم و امیدوارم تا آخر 98 به یک ثبات برسم. صبح ها ورزش و مطالعه، نمازهای سر وقت، شب ها کنار خانواده، یکم موزیک، فیلم و سریال و شعر. خواب کافی در شب که دیگه ظهر و عصر خوابم نیاد. در این بین هم 8 ساعتی کار مفید.

برای اینکه ذهنم نپره دارم اخیرا از نرم افزار cooltimer استفاده میکنم. فعلا در حد نیم ساعت میتونم متمرکز بمونم و تایمر رو وسطش متوقف نکنم.

خود ایده آلم بهتر پایبند کارهای کوچیک روزمره میمونه. برنامه ها رو ساده نگه میداره و در طولانی مدت حفظ میکنه.

ب/ اجتماع کوچیک بیرون از خونه

واقعا از خونه بیرون رفتن رو دوست ندارم :)
واقعا از خونه بیرون رفتن رو دوست ندارم :)

همه دوستان و آشنایان میدونند من سخت از خونه کنده میشم؛ الان هم که بیکارم و خودمو مشغول پایان نامه کردم. فکر کنم این دو ماهه، دوهفته یه بار بیرون رفته باشم. اخلاقم از اول همین بوده و نمیخوام دیگه حرصش رو بخورم.

فقط اگه بخوام یه ذره در جامعه مفید هم باشم مجبورم در یه جمع کاری دووم بیارم. همه کاری رو نمیشه آنلاین پیش برد و باید از پای سیستم پا شم، برم دفتر فنی، دوباره بشینم پای سیستم با اتوکد کار کنم :)

خلاصه که خود ایده آلم در پایان سال تونسته با محیط کار کنار بیاد و همینطور یک شبکه کوچولوی دوستی ایجاد کنه.



همین... ممنون از توجهتون... انشالا همگی سال پرثمری رو در پیش داشته باشیم.