این صفحه برای موضوعات سرگرمکننده و جالب است.
برگی از تاریخ استعمار؛ تجارت سر انسان تا یک قرن پیش!

آیا تا به حال از صادرات سر قطع شده انسان چیزی شنیدهاید؟ در این متن خواهید خواند که چگونه تا یک قرن و نیم پیش سر انسانها در معاملات جهانی به فروش می رسیده و بازار پر رونقی داشته است.
به بومیان جزایر نیوزیلند Maori مائوری گفته می شد. مائوری ها قبایلی بودند که برای خود سلسله مراتب و مقاماتی قائل بودند؛ از رئيس قبیله گرفته تا خانواده و بقیه. هر یک از این افراد، باید روی صورت هایشان را متناسب با مقام و جایگاهشان خالکوبی و تتو می کردند. خالکوبی ها خطوطی منحنی و نرم بودند و در پس هر کدام معنا و مفهومی نهفته بود که جز بومیان کسی از آن چیزی نمی فهمید. خطوط خالکوبی شده احترام و منزلت می آورد و نشانی از عظمت بود. جز زنان رؤسای قبائل، هیچ زنی حق خالکوبی صورت را نداشت و زنان رؤسای قبایل هم فقط باید چانه هایشان را خالکوبی می کردند.
مائوری ها پس از مرگ متوفیان سر آنها را قطع و آن را به شیوهی خود مومیایی میکردند. آن ها ابتدا مغز و چشم ها را تخلیه کرده و سپس تمام سوراخ ها و شکاف های سر را از جمله گوش، بینی و دهان را با پارچه و صمغ درختان پر می کردند، سپس سر را در دیگ می انداختند تا ساعت ها بجوشد. بعد آن را در معرض دود مستقیم آتش قرار داده و دودی می کردند.
در مرحله ی بعدی آن را زیر نور خورشید می گذاشتند تا کاملا خشک شود و سرانجام آن را با چربی بدن کوسه، چرب و روغنی می کردند تا خطوط صورت و خالکوبی ها کاملا حفظ شود. به این سرها موکوموکا گفته میشد. آن ها این سرها را در جعبه های پرنقش و نگار و فاخر قرار می دادند و فقط در مراسم خاص آن ها را در معرض دید دیگران می گذاشتند.
اما ماجرای خرید و فروش این سرها از جایی شروع شد که اروپاییان و سفید پوستانی که به این جزایر پا گذاشته بودند برای خرید این سرها از خودشان علاقه نشان دادند. بومیان در ازای فروش این سرها از مردان سفید پوست پول نمی خواستند. آن ها از آن مردان سفید عصاهای جادویی می خواستند و سفیدپوستان به این عصاهای جادویی اسلحه می گفتند.

✍️موزهداران آمریکایی، سرهای انسان سفارش میدادند!
مطالبه سرهای خالکوبی شده از سوی سفیدپوستان اروپایی و آمریکایی شدت گرفته بود، به گونه ای که موزه داران حاضر بودند مبالغ هنگفتی در ازای این سرها بپردازند و در مقابلش به آن ها اسلحه بدهند.
بومیان که با حجم گسترده ی درخواست ها مواجه شده بودند، باید به دنبال یک راه حل می گشتند. آنها تصمیم گرفتند تا آن دسته از آدم های قبیله را که جایگاه قابل توجهی نداشتند و یا از قبائل متخاصم بودند، بكشند و از سرش موکوموکا بسازند. کار به جایی رسیده بود که آن ها قربانیان را به کشتی سفید پوستها می بردند و از آنها می خواستند تا انتخاب کنند و از هر کدام که خوششان آمد بگویند تا از سرش برایشان موکوموکا بسازند.
شبح وحشت بر جزیره سایه افکنده بود و غارها، شکاف سنگ ها و میانه ی درختان جایی بود برای پنهان شدن بومیانی که نمی خواستند موکوموکا شوند. قایق ها شبانه و پنهانی به آب می افتادند و خود را در معرض موج های تیره و کف آلود قرار می دادند تا از سرهایشان محافظت کنند.
پس از مدتی تب خرید و فروش سر انسان ها فروکش کرد، ولی هنوز بودند کسانی که به خرید آن اشتیاق داشتند؛ از جمله آن ها یک افسر بلندپایه ی انگلیسی به نام Horatio Robley هوراتیو روبلی (۱۸۴۰_۱۹۳۰) بود. او حدود ۳۵ تا ۴۰ سر گردآوری کرد و بعدها آن را به موزه ی تاریخ طبیعی آمریکا فروخت. عکس معروفی از او وجود دارد که او نشسته و سرهای بومیان را بر روی دیوار پشت سرش آویخته است.
مطلبی دیگر از این انتشارات
شجاع اما شکستخورده؛ جلالالدین خوارزمشاه!
مطلبی دیگر از این انتشارات
آناهیتا، ایزدبانوی آب در ایران باستان
مطلبی دیگر از این انتشارات
شیرین و فرهاد یا خسرو و شیرین؟ پارت اول