از ادبیات و تاریخ و فلسفه خواهیم نوشت.
به مناسب روز فردوسی

ز دانا بپرسید پس دادگر
که فرهنگ بهتر بوَد گر گهر
چنین داد پاسخ بدو رهنمون
که فرهنگ باشد ز گوهر فزون
گهر بی هنر زار و خوارست و سست
به فرهنگ باشد روان تندرست
این روزها که گذر ایام تلخ را با تلخی قهوه و دود سیگار شیرین میکنم، نگاهی از روی نفرت به آینده دارم. فرهنگ همیشه در تفکر من جسمی است که ساختارهای مختلف اعضای آن هستند، شعر قلب است و نثر مغز، نقاشی و موسیقی دست، خطاطی نای و تذهیب و معماری پای و به همین شکل مابقی ساختارهای فرهنگی ما به مثابهٔ یک عضو که حیاتی یا حیاتی نبودنش در اینجا اهمیت ندارد، بلکه وجودش مهم و نیاز است.
با وجود اینکه همواره سعی در گوشهنشینی و کنج عزلت دارم و نور خورشید را از پنجره میتوانم احساس کنم، گاهی میشود که به علت خرید مایحتاج و مشکلات و موارد پیشآمده از خانقاه خانه خارج شوم؛ این اواخر در میان نوجوان و نونهال و حتی جوان بسیار ویژگیهای فرهنگ شرق دور را دیدهام و سرعت نفوذ آن در همین حال که این تکهپاره را مینویسم رو به رشد است.
جلال آل احمد در غربزدگی قسمت سوم عنوان جالبی را مینویسد: طرح یک بیماری.
در ادامه نوشته:«به هر صورت سخن از یک بیماری است. عارضهای از بیرون آمده و در محیطی آماده برای بیماری رشد کرده، مشخصات این درد را بجوییم و علت یا علتهایش را و اگر دست داد، راه علاجش را.
همچنان که فرهنگ غربی در اکثر جامعه وجود دارد، فرهنگ شرقی نیز در میان کسانی که آینده را خواهند ساخت در حال شکلگیری است.
من نیز مینویسم: شرقزدگی: طرح یک بیماری.
نگاه کورکورانه و احمقانه مانند این که ما باید ایرانی باشیم و خون آریایی و این نوع ترّهات ندارم، جامعه پویاست، فرهنگهای مختلف نفوذ میکنند و در حدی تاثیر میگذارند و گاهی نیز خوب است، اما در اینجا سخن صرف وجود یک فرهنگ نیست؛ همان جسم را در نظر بگیرید، بیماری اول که غربزدگی بود به مثابهٔ کرونا و این شرقزدگی به مثابهٔ ویروسی جدید که نامش امروزه سرتیتر خبرهاست، نیمی از آن جسم درگیر آن بیماری شد و نیم دیگر دارد درگیر این بیماری میشود؛ فاجعه این است.
اگر تقویت فرهنگ خودمان نباشد، همه چیز را از دست خواهیم داد، همان طور که مصریان و سوریان و یمنیها از دست دادند، داستان جعلی و بس شنیده شده است که از استاد دانشگاه مصری در باب فرهنگ پرسیدند و او گفت: فرهنگ ما عربی شد چون فردوسی نداشتیم-حال جاهلانی هستند که به نقد این داستان پرداختهاند تا سویهٔ اسلامی را حفظ کنند و از زبان عربی و غنای آن سخن بگویند، که باید بدیشان گفت:
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کاین ره که تو میروی به ترکستان است-
در ادامه سخن این است که کمی همت میخواهد که با روشهای نوین مسیر شناساندن فرهنگ خود را به این نسل جدید که آیندگان هستند هموار کنیم؛ نوجوان امروزی کتاب نمیخواند، انیمه میبیند، چند هزار بیت شاهنامه یا دیگر متون ما برایش ملالآور است، اما چند صد قسمت انیمه دیدن برایش جذاب. نوجوان امروزی برایش عود و سنتور و عراق و شور و اشعار سعدی گوشخراش است، اما ریتم پاپ و لغاتی که نمیفهمد از زبانی دیگر که عموما محتوایی هم ندارد، برایش لذتبخش است.
اگر کاری نشود، فردا هم نه فردوسی مینامد نه شاهنامه نه سعدی نه ساز و نه آواز.
مطلبی دیگر از این انتشارات
شجاع اما شکستخورده؛ جلالالدین خوارزمشاه!
مطلبی دیگر از این انتشارات
بازگشت به کمال از دست رفته و جدال تمدنها در اسطوره شناسی میرچا الیاده
مطلبی دیگر از این انتشارات
دین کهن: دین زرتشت؛ آتش خرد در دل تاریخ ایران