سلام بر همه
از کابوس تا آگاهی؛ چرا در روزگار سیاه باید به تاریخ پناه برد؟
برداشتی از تاملات اخیر پادکست بیپلاس
این روزها کلمات برای توصیف آنچه بر ما میگذرد، الکن هستند. «رنج»، «خشم» یا «اندوه» دیگر ابعاد واقعی این فاجعه انسانی را پوشش نمیدهند. ما در میانه یک «ترومای جمعی» ایستادهایم؛ جایی که اینترنت قطع است، اخبار بوی خون میدهد و آینده، غبارآلودتر از هر زمان دیگری به نظر میرسد. اما در این میانه، یک سوال حیاتی وجود دارد: درست در لحظهای که احساس میکنیم هیچکاری از دستمان برنمیآید، چه باید بکنیم؟

۱. وقتی تحلیلها به بنبست میرسند
در شرایط بحرانی، ما تشنه تحلیل هستیم. مدام شبکههای اجتماعی را بالا و پایین میکنیم تا کسی به ما بگوید «چه خواهد شد؟». اما واقعیت تلخ این است که بسیاری از این تحلیلها، نه بر پایه دانش، بلکه بر مدار هیجان سوارند. علی بندری در ویدیوهای اخیر خود به نکته تکاندهندهای اشاره میکند: بسیاری از تحلیلگران موجه، حتی فکتهای ساده تاریخی را اشتباه میگویند.
وقتی ریشه یک تحلیل بر اطلاعات غلط یا روایتهای یکخطی و سادهانگاشته از تاریخ (مثلاً تاریخ انقلابها در فرانسه یا روسیه) بنا شده باشد، نتیجهگیری آن نه تنها راهگشا نیست، بلکه میتواند خطرناک باشد.
۲. پناه بردن به «کتابخانه ذهنی»
شاید بپرسید در دوران جنگ یا سرکوب، خواندن تاریخ یا یادگیری مهارتهای تفکر نقادانه چه دردی را دوا میکند؟ پاسخ در یک مفهوم کلیدی نهفته است: فایدهمند بودن برای اطرافیان. در میانه کابوس، مغز ما فلج میشود. توانایی شناخت ما (Cognitive Ability) دچار خطا میشود و قوه قضاوت تعطیل میگردد. در چنین شرایطی، ما نمیتوانیم چیز جدیدی یاد بگیریم؛ ما به داشتههای قبلیمان رجوع میکنیم. اگر در زمان آرامش، «کتابخانه ذهنی» خود را با دانش عمیق پر کرده باشیم، در زمان طوفان، لنگرگاهی برای حفظ ثبات روانی و تصمیمگیری درست خواهیم داشت.
۳. تلهی برچسبزنی؛ دشمنی که در آینه است
یکی از بزرگترین آسیبهایی که در دوران بحران به جان جامعه میافتد، «بیرحمی نسبت به یکدیگر» است. دوقطبیهای کاذب (مانند موافق یا مخالف مداخله خارجی) باعث شده که ما صفتهای سنگین اخلاقی مثل «خائن»، «وطنفروش» یا «قاتل» را نثار هم کنیم.
باید از خودمان بپرسیم: آیا این خشم نابه جا، ضربهای به عاملان اصلی وضع موجود میزند؟ یا فقط پیوندهای انسانی نیمبندی که برایمان باقی مانده را نابود میکند؟ در دنیایی که قدرتهای بزرگ بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند و نظر من و شما در معادلاتشان جایی ندارد، تنها چیزی که واقعاً در اختیار ماست، نحوه برخورد ما با یکدیگر است. رواداری (Tolerance) در این روزها نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای بقای اجتماعی است.
۴. حسرتِ «کمدانستن»
تاریخ ما پر است از حسرتهایی که ریشه در ناآگاهی دارند. اگر نسلهای قبل نهاد دین را بهتر میشناختند، اگر از تجربه کشورهای منطقه باخبر بودند و اگر تاریخ دنیا را ورق زده بودند، شاید امروز در نقطه متفاوتی ایستاده بودیم. وظیفه امروز ما این است که اجازه ندهیم ۴۰ سال بعد، دوباره حسرت «کمدانستن» امروزمان را بخوریم. یادگیری تاریخ، جغرافیا و سیاست بینالملل، نه یک سرگرمی روشنفکرانه، بلکه تلاشی است برای کمتر خطا کردن در آیندهای که هنوز نیامده است.
سخن پایانی
ما وسط کابوس هستیم و وسط کابوس نمیشود آن را تعبیر کرد. اما میتوان مراقب «جسم»، «مغز» و «روان» بود. میتوان یاد گرفت که تفاوت نظر را به کینه شخصی تبدیل نکرد. مسیر آزادی و توسعه، از دالان آگاهی و دانش میگذرد؛ حتی اگر امروز، نور انتهای این دالان بسیار ضعیف به نظر برسد.
اگر این مطلب برایتان تاملبرانگیز بود، پیشنهاد میکنم ویدیو «ما و کابوس این روزها» از پادکست بیپلاس را تماشا کنید.
مطلبی دیگر از این انتشارات
فرمول نقاط محوري کاماريلا براي معاملات روزانه
مطلبی دیگر از این انتشارات
نقد کتاب نکسوس: تاریخچه مختصر شبکههای اطلاعاتی از عصر حجر تا هوش مصنوعی
مطلبی دیگر از این انتشارات
سیمهای درهم تنیده