اونوره دو بالزاک: نابغه‌ای که از دل وسواس، قرض و قهوه، جهان ادبیات را بازنویسی کرد*

اونوره دو بالزاک، نویسنده‌ی سترگ فرانسوی و پدر مکتب رئالیسم
اونوره دو بالزاک، نویسنده‌ی سترگ فرانسوی و پدر مکتب رئالیسم

تضاد حیات: زندگی پرشور مردی که اسیر بدهی بود

اونوره دو بالزاک، نویسنده‌ی سترگ فرانسوی و پدر مکتب رئالیسم، تجسم تضادی دراماتیک در تاریخ ادبیات است؛ او که میراث‌دار ازدواج ناآرام پدر (۵۱ ساله) و مادر جوانش (۱۹ ساله) بود، از همان کودکی طعم تلخ جدایی و فقدان عاطفی را چشید که بعدها خود را در روابط پرشمار و پرحاشیه‌اش با زنان مسن‌تر نشان داد. بالزاک علی‌رغم تحصیل در رشته‌ی حقوق —دانشی که بعداً پیچیدگی‌های دقیق مالی و حقوقی رمان‌هایش را غنا بخشید— به زودی پی برد که اشتیاق واقعی‌اش در دنیای کلمات نهفته است. اما شور و اشتیاق او برای زندگی لوکس و اشرافی، او را به سمت ولخرجی‌های بی‌حد و حصر و سرمایه‌گذاری‌های فاجعه‌بار در حوزه‌ی چاپ، نشر و ریخته‌گری حروف سوق داد که همگی به ورشکستگی‌های پیاپی انجامیدند. در نتیجه، بالزاک تقریباً تمام عمرش را در محاصره‌ی طلبکاران و اجبار به نوشتن برای تسویه‌ی قروض گذراند؛ این تناقض عجیب — یعنی تلاش برای زیستن در رویای اشرافیت، در حالی که مجبور بود صرفاً برای بقا بنویسد— همان سوختی بود که موتور خلاقیت بی‌وقفه‌ی او را روشن نگه داشت و قلمش را به دقیق‌ترین جراح کالبد جامعه‌ی آن دوران تبدیل کرد.

ظهور یک غول: از «شوآن‌ها» تا رژیم کاری شبانه‌روزی

نقطه‌ی عطف در زندگی حرفه‌ای بالزاک با انتشار رمان «شوآن‌ها» (Les Chouans) در سال ۱۸۲۹ رقم خورد و این اولین اثری بود که با نام واقعی‌اش مورد تحسین قرار گرفت؛ پس از آن، او با افزودن «دُ» ساختگی به نام خود، پرستیژ اجتماعی‌اش را تثبیت کرد و موفقیت عظیم «پوست چرم» (La Peau de chagrin) شهرت او را به عنوان یک استاد مسلم داستان‌گویی جاودانه ساخت. اما آنچه نام او را فراتر از یک نویسنده برد، انضباطی وحشیانه بود که او برای تولید حدود صد اثر در کمتر از دو دهه اعمال کرد. بالزاک با یک رژیم کاری افسانه‌ای، هر شب در نیمه‌شب کار خود را آغاز می‌کرد؛ در حالی که ردایی شبیه به راهبان بر تن داشت و در سکوت کامل، زیر نور شمع، با مصرف بی‌وقفه‌ی حجم عظیمی از قهوه‌ی قوی، بی‌وقفه می‌نوشت. این روند طاقت‌فرسا تا حدود ساعت پنج بعدازظهر روز بعد ادامه می‌یافت و در پی آن، او وسواس‌گونه به بازنویسی و اصلاح متن می‌پرداخت؛ این روال سهمگین، نه تنها نشانه‌ی نبوغ، بلکه یک الزام حیاتی برای فرار از سایه‌ی بدهی بود که سرانجام او را در پنجاه و یک سالگی از پای درآورد.

کمدی انسانی: اطلس ابدی روح و جامعه‌ی فرانسه

شاهکار بالزاک، که خود آن را در مقابل «کمدی الهی» دانته، «کمدی انسانی» نامید، تلاشی بلندپروازانه برای ثبت تمام ابعاد جامعه‌ی فرانسه در آن دوران بود؛ او نمی‌خواست صرفاً داستان بگوید، بلکه می‌خواست یک تاریخ اجتماعی مفصل و بی‌طرفانه بنویسد. این مجموعه‌ی عظیم که شامل ۹۵ رمان و بیش از دو هزار شخصیت با ارتباطات متقابل و پیچیده است، در واقع یک اطلس روانی و اجتماعی بود که به قصد مطالعه‌ی جامع طبیعت بشر، به سه بخش بزرگ «مطالعات اخلاقی»، «مطالعات فلسفی» و «مطالعات تحلیلی» تقسیم شد. بالزاک با خلق این دنیای موازی، توانست عمق فساد، جاه‌طلبی، عشق و سقوط را با جزئیاتی بی‌سابقه به تصویر کشد. به همین دلیل است که نقد ادبی مدرن او را به عنوان پدر مکتب رئالیسم می‌شناسد و منتقدانی چون آندره موروا، آثار او را در کنار شکسپیر و تولستوی، جزو سه بنای یادبود بزرگ ادبی می‌دانند که بشریت به افتخار خود برپا کرده است؛ بنایی که بی‌شک، پهناورترین و کامل‌ترینِ آن‌هاست.

میراثی که هرگز نمی‌میرد

بالزاک تنها ۹۵ رمان از ۱۴۴ رمان برنامه‌ریزی شده‌اش را تکمیل کرد، اما همین ۹۵ اثر کافی بود تا او را در قله‌ی ادبیات قرار دهد. او توانست با خلق بیش از ۲۰۰۰ شخصیت مرتبط و زنده، یک کهکشان روایی بسازد که در آن، شخصیت‌های یک رمان در رمان‌های دیگر نیز حضور پیدا می‌کنند و داستانشان ادامه می‌یابد.

آندره موروا، زندگی‌نامه‌نویس مشهور، می‌گوید:

«گفته شده که آثار بالزاک، ویلیام شکسپیر و تولستوی، سه بنای یادبود بزرگی هستند که بشریت به افتخار خود برپا کرده است. این درست است و ضمناً «کمدی انسانی» وسیع‌ترین و کامل‌ترینِ این سه اثر است.»