تبارشناسی خرد: چرا کتاب «تاریخ علم» جورج سارتن، مانیفست انسان مدرن است؟

مقدمه: آیا ما در قله دانش ایستاده‌ایم؟

بسیاری از ما تصور می‌کنیم که در پیشرفته‌ترین دوران تاریخ بشر زندگی می‌کنیم. با نگاهی به گوشی‌های هوشمند، فضاپیماهای خصوصی و هوش مصنوعی، خود را تافته‌ای جدابافته از گذشتگان می‌بینیم. اما جورج سارتن، در کتاب سترگ خود «تاریخ علم»، سیلی محکمی به صورت این غرور مدرن می‌زند. او به ما یادآوری می‌کند که ما نه خالقان دانش، بلکه تنها وارثان امانت‌دار یک میراث چندهزارساله هستیم. این مقاله، تلاشی است برای بازخوانی این اثر جاودانه و درک این مطلب که چرا بدون شناخت مسیرِ پیموده شده، هرگز نخواهیم فهمید به کجا می‌رویم.

جورج سارتن، در کتاب سترگ خود «تاریخ علم»، سیلی محکمی به صورت این غرور مدرن می‌زند
جورج سارتن، در کتاب سترگ خود «تاریخ علم»، سیلی محکمی به صورت این غرور مدرن می‌زند

فصل اول: جورج سارتن؛ قدیسی در محراب دانش

پیش از آنکه به سراغ محتوای کتاب برویم، باید بفهمیم سارتن که بود. او فقط یک مورخ نبود؛ او یک «فیلسوفِ علم» بود که زندگی‌اش را وقف پیوند دادن گسستِ میان علوم تجربی و علوم انسانی کرد.

در زمانی که جهان درگیر جنگ‌های ویرانگر جهانی بود، سارتن در هاروارد به این می‌اندیشید که علم تنها چیزی است که می‌تواند بشریت را متحد کند. او معتقد بود که سیاست و مذهب اغلب مایه تفرقه شده‌اند، اما قانون «فیثاغورس» یا «جبر خوارزمی» در همه جای جهان به یک زبان فهمیده می‌شود. این کتاب، حاصل این نگاه صلح‌طلبانه و وحدت‌آفرین است.

یکی از درخشان‌ترین مثال‌های سارتن برای نشان دادن نبوغ دانشمندان مسلمان، شرح کارهای ابن‌نفیس قرشی است.

شکستن سدِ جالینوس: سارتن توضیح می‌دهد که برای بیش از هزار سال، پزشکان معتقد بودند خون از طریق سوراخ‌های نامرئی در دیواره بین دو بطن قلب عبور می‌کند. ابن‌نفیس با تکیه بر «مشاهده مستقیم» و تشریح‌های دقیق خود، شجاعانه اعلام کرد که چنین سوراخی وجود ندارد.

جزئیات کالبدشکافی: او شرح داد که خون باید از بطن راست به ریه‌ها برود، در آنجا با هوا آمیخته شود و سپس از طریق ورید ریوی به بطن چپ بازگردد. سارتن این کشف را یکی از بزرگترین گام‌های پزشکی پیش از رنسانس می‌داند که زیربنای فیزیولوژی مدرن شد.

فصل دوم: علم به مثابه یک موجود اندام‌وار (ارگانیک)

سارتن در فصول ابتدایی کتاب، دیدگاه سنتی به تاریخ را به چالش می‌کشد. برای او، تاریخ علم داستانی از «کشف‌ها» نیست، بلکه داستانی از «تکامل» است.

1. انباشتگی دانش: سارتن می‌گوید هنر می‌تواند سقوط کند، تمدن‌ها می‌توانند نابود شوند، اما دانش علمی تنها فعالیتی است که هرگز از صفر شروع نمی‌شود. ما همیشه از جایی ادامه می‌دهیم که نفر قبلی متوقف شده است.

2. ریشه‌های درهم‌تنیده: او نشان می‌دهد که چگونه نجوم از دل خرافات طالع‌بینی (Astrology) بیرون آمد و شیمی چگونه فرزندِ کیمیاگری (Alchemy) است. او به ما می‌آموزد که به گذشتگان به خاطر باورهای غلط‌شان نخندیم، زیرا همان باورها، پله‌های آغازین نردبانی بودند که ما امروز بر پله آخرش ایستاده‌ایم.

سقوط از برج پیزا؛ گالیله و ویرانی فیزیک ارسطویی

سارتن در بخش مربوط به رنسانس، با شور و حرارت از گالیلئو گالیله می‌نویسد. او گالیله را نه فقط یک مخترع، بلکه یک «شورشی علمی» توصیف می‌کند.

آزمایش سقوط آزاد: ارسطو معتقد بود اجسام سنگین‌تر سریع‌تر سقوط می‌کنند. سارتن روایت می‌کند که گالیله چطور با رها کردن دو گوی با وزن‌های متفاوت از بالای برج پیزا، نشان داد که زمان سقوط به وزن جسم بستگی ندارد. این آزمایش، خط بطلانی بر ۲۰۰۰ سال فیزیکِ صرفاً تئوریک بود.

تلسکوپ و چشم‌انداز جدید: سارتن شرح می‌دهد که وقتی گالیله تلسکوپ را به سمت آسمان گرفت و قمرهای مشتری را دید، فهمید که زمین تنها مرکز چرخش در عالم نیست. این «مشاهده» ستون‌های جهان‌بینی قدیم را لرزاند.

فصل سوم: سپیده‌دم دانش در شرق و مدیترانه

کتاب سارتن با دقت وسواسی به بررسی تمدن‌های باستان می‌پردازد. او از مصر و بابل شروع می‌کند.

هندسه در خدمت زمین:** او توضیح می‌دهد که چرا مصریان به هندسه نیاز داشتند؛ چون نیل هر سال طغیان می‌کرد و مرز زمین‌ها را از بین می‌برد. پس دانش، فرزندِ احتیاج است.

اعداد بابل:** سارتن ستایش ویژه‌ای از نظام عددنویسی بابلی‌ها دارد و نشان می‌دهد که تقویم امروز ما و تقسیم هر ساعت به ۶۰ دقیقه، میراث مستقیم آن‌هاست.

او سپس به یونان می‌رسد، اما نه به عنوان آغازگر مطلق، بلکه به عنوان «سازمان‌دهنده» دانش‌های شرقی. او معتقد است معجزه یونانی بدون تکیه بر دانش فنی مصر و بابل غیرممکن بود.

نجوم بابلی و جادوی اعداد ۶۰تایی

سارتن با بازگشت به دوران باستان، نشان می‌دهد که ما چقدر به بابلی‌ها مدیون هستیم.

چرا ساعت ۶۰ دقیقه است؟ سارتن توضیح می‌دهد که بابلی‌ها به دلیل قابلیت تقسیم بالای عدد ۶۰، سیستم شمارش خود را بر این پایه بنا کردند. او با جزئیات شرح می‌دهد که چطور آن‌ها حرکت سیارات را با جداول ریاضی دقیق پیش‌بینی می‌کردند، بدون اینکه تلسکوپ داشته باشند.

تغییر از اسطوره به ریاضی: سارتن تاکید می‌کند که هنر بزرگ بابلی‌ها این بود که نجوم را از دست کاهنان معبد (که آن را اراده خدایان می‌دیدند) خارج کرده و به دست ریاضیدانان سپردند.

فصل چهارم: عصر طلایی تمدن اسلامی؛ حلقه‌ی مفقوده تاریخ

برای مخاطب ایرانی، این بخش از کتاب سارتن شورانگیزترین قسمت است. سارتن با شجاعت تمام در برابر تاریخ‌نگاران غربی که قرون وسطی را دوران تاریکی مطلق می‌دانند، می‌ایستد.

او ثابت می‌کند که در قرون ۸ تا ۱۲ میلادی، مشعل دانش در دنیای اسلام می‌سوخت. او از شخصیت‌هایی نام می‌برد که هر کدام به تنهایی یک دایره‌المعارف بودند:

* ابوریحان بیرونی: سارتن او را یکی از بزرگترین دانشمندان تمام اعصار می‌داند که روح علمی‌اش (دقت در اندازه‌گیری و بی‌طرفی در قضاوت) حتی از دانشمندان رنسانس هم پیشروتر بود.

* ابن‌سینا: تاثیر کتاب «قانون» در پزشکی که تا قرن‌ها در دانشگاه‌های اروپا تدریس می‌شد.

* خیام: نه به عنوان شاعر، بلکه به عنوان ریاضیدانی که معادلات درجه سوم را حل کرد.

سارتن تاکید می‌کند که اگر دانشمندان مسلمان نبودند، آثار یونانی در آتش تعصبات مذهبی اروپا می‌سوخت و هرگز به دست نسل‌های بعدی نمی‌رسید.

ابوریحان بیرونی؛ دانشمندی که هزار سال جلوتر از زمان خود بود

در تحلیل سارتن، بیرونی جایگاه ویژه‌ای دارد. او بیرونی را مظهر «دقت علمی» می‌نامد.

اندازه‌گیری شعاع زمین: سارتن با شگفتی شرح می‌دهد که بیرونی چگونه در هند، با استفاده از ارتفاع یک کوه و محاسبات مثلثاتی، محیط زمین را با خطایی کمتر از یک درصد محاسبه کرد.

تحقیق ماللهند: سارتن این کتاب بیرونی را اولین اثر واقعی در حوزه «مردم‌شناسی علمی» می‌داند، جایی که او بدون تعصب و با نگاهی کاملاً عینی به بررسی فرهنگ و علوم هندی‌ها پرداخت.

فصل پنجم: فلسفه «اومانیسم نوین»

این بخش، قلب تپنده تفکر سارتن است. او می‌گوید خطر بزرگ قرن بیستم و بیست‌ویکم، «تخصص‌گرایی کور» است.

* دانشمند بدون روح: سارتن هشدار می‌دهد که اگر یک فیزیکدان از تاریخ و هنر بی‌اطلاع باشد، ممکن است به ابزاری برای نابودی بشر تبدیل شود.

* ادیب بدون دانش: به همین ترتیب، اگر یک فیلسوف یا هنرمند از دستاوردهای علمی زمان خود بی‌خبر باشد، حرف‌هایش پوچ و توخالی خواهد بود.

او راه حل را در «اومانیسم نوین» می‌بیند؛ یعنی جایی که علم و ادبیات دوباره با هم ملاقات می‌کنند. تاریخ علم، پلی است که این دو قاره جدا افتاده را به هم وصل می‌کند.

کیمیاگری جابربن حیان؛ زایش شیمی از دل جادو

سارتن به زیبایی توضیح می‌دهد که چگونه جابربن حیان مفاهیم عرفانی را به ابزارهای آزمایشگاهی تبدیل کرد.

اختراع ابزارها: او به توصیف جابر از «قرع و انبیق» و روش‌های تقطیر و تبلور اشاره می‌کند. سارتن معتقد است جابر کسی بود که شیمی را از یک بحث نظری به یک «علم تجربی» تبدیل کرد که در آن «آزمایش» حرف اول را می‌زد.

فصل ششم: روش‌شناسی سارتن در نگارش تاریخ

چرا کتاب سارتن با کتاب‌های درسی تاریخ متفاوت است؟

او از متد «بیوگرافی-محور» استفاده می‌کند. سارتن معتقد است برای فهم یک نظریه، باید زندگی دانشمند را شناخت. او به جنبه‌های انسانی، فقر، بیماری و مبارزات دانشمندان با کلیسا یا حکومت‌ها می‌پردازد. این نگاه، تاریخ علم را از یک موضوع خشک به یک درام انسانی تبدیل می‌کند که خواننده را تا انتهای ۲۰۰۰ صفحه کتاب با خود می‌کشاند.

چرا علم در برخی دوران‌ها متوقف شد؟

یکی از تحلیل‌های عمیق سارتن، بررسی علل رکود علمی است. او با مثال آوردن از دوران‌هایی که تعصبات مذهبی یا جنگ‌های بی‌پایان (مثل حمله مغول) باعث نابودی کتابخانه‌ها شد، هشدار می‌دهد که علم مانند شعله‌ای است که نیاز به محیطی آزاد برای تنفس دارد. او نشان می‌دهد که چگونه با بسته شدن دانشگاه‌های جندی‌شاپور یا نظامیه‌ها، تفکر خلاق جای خود را به «حفظ کردن متون قدیمی» داد.

فصل هفتم: علم و مذهب؛ از تقابل تا تعامل

سارتن نگاهی بسیار پیچیده به رابطه علم و دین دارد. او نه ملحدی تندرو است و نه مومنی متعصب. او نشان می‌دهد که در بسیاری از دوره‌ها، انگیزه‌های مذهبی (مثل تعیین قبله یا زمان دقیق عبادات) موتور محرک پیشرفت نجوم و ریاضیات بوده‌اند. اما در عین حال، با صراحت از دورانی می‌گوید که جزمیات مذهبی سد راه حقیقت‌جویی شده‌اند. او معتقد است که هر دو به دنبال حقیقت هستند، اما با ابزارهایی متفاوت.

اومانیسم نوین؛ پیوند دوباره علم و اخلاق

سارتن در پایان‌بندی اثر خود به این نکته می‌پردازد که دانش هسته‌ای یا ژنتیک، بدون درک تاریخ و اخلاق، می‌تواند به فاجعه منجر شود. او از دانشمندان می‌خواهد که «تاریخ علم» بخوانند تا بفهمند هر کشف آن‌ها چه تاثیری بر روح و روان جامعه بشری می‌گذارد.

فصل هشتم: چرا باید این کتاب را امروز خواند؟ (تجربه‌نگاری مدرن)

در بخش پایانی مقاله، باید به کاربردی بودن این کتاب در عصر اینستاگرام و تیک‌تاک بپردازیم.

1. درمان سطحی‌نگری: در عصری که همه به دنبال نتایج سریع هستند، سارتن به ما «صبر تاریخی» می‌آموزد.

2. شکوه شکست: او نشان می‌دهد که بسیاری از اشتباهات علمی، راه را برای پیروزی‌های بعدی باز کرده‌اند. پس شکست در پروژه‌های شخصی ما نیز می‌تواند بخشی از یک روند تکاملی باشد.

3. تواضع علمی: هر چقدر بیشتر تاریخ علم بخوانیم، کمتر ادعای دانای کل بودن خواهیم کرد.

نتیجه‌گیری: میراثی برای فردا

کتاب «تاریخ علم» جورج سارتن، صرفاً گزارشی از گذشته نیست؛ بلکه قطب‌نمایی برای آینده است. سارتن به ما یادآوری می‌کند که تمدن، نازک‌تر از آن است که فکر می‌کنیم و تنها با شعله دانش و اخلاق است که می‌توان آن را حفظ کرد.

خواندن این کتاب، سفری است از اعماق غارهای انسان نخستین تا کهکشان‌های دوردست، و در این سفر، ما می‌آموزیم که چگونه «انسان‌تر» باشیم.

ما وارثان یک زنجیره بی‌پایان هستیم

کتاب جورج سارتن به ما می‌آموزد که هیچ دانشمندی به تنهایی قهرمان نیست. گالیله بدون بابلی‌ها، و نیوتن بدون ابن‌هیثم و بیرونی نمی‌توانستند به کشفیات خود دست یابند. تاریخ علم، درس تواضع است. ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که محصول هزاران سال کنجکاوی، خطرپذیری و حتی فداکاری دانشمندانی است که گاه جان خود را برای یک حقیقت علمی از دست دادند.

منابع و مراجع برای مطالعه بیشتر:

1. سارتن، جورج، تاریخ علم، ترجمه احمد آرام.

2. برنال، جی. دی، علم در تاریخ.

3. صفا، ذبیح‌الله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی.