خط بطلان بر میراث ۲۴۰۰ ساله ارسطو؛ ماجرای حواسی که داریم و از آن‌ها بی‌خبریم!

نگاهی به کتاب «هوشیار: آنچه حیوانات درباره حواس ما فاش می‌کنند» اثر جکی هیگینز

قلمرو حیوانات همواره به داشتن حواس خارق‌العاده شهره بوده است؛ موجوداتی که فرکانس‌هایی فراتر از شنوایی ما را می‌بلعند، جهان را با رنگ‌هایی خارج از طیف مرئی می‌بینند و بوهایی را ردزنی می‌کنند که برای ما وجود خارجی ندارند. اما جکی هیگینز (Jackie Higgins)، جانورشناس و مستندساز سرشناس، در کتاب تکان‌دهنده خود با نام «هوشیار» (Sentient)، ورق را برمی‌گرداند. او نشان می‌دهد که این پژوهش‌های جانوری، پیش از آنکه راز حیوانات را فاش کنند، دریچه‌ای رو به شناخت شگفتی‌های پنهان مغز خود ما گشوده‌اند. واقعیت این است که ما انسان‌ها در رینگ مسابقه حواس، آن‌قدرها هم دست‌وپابسته نیستیم؛ اما پیش از هر چیز، باید حسابمان را با ارسطو تسویه کنیم! آیا واقعاً ما فقط پنج حس داریم؟

باید اعتراف کنم در نخستین مواجهه با کتاب «هوشیار»، دچار کج‌فهمی شدم؛ گمان می‌کردم با اثری مشابه کتاب دنیای پنهان اثر مارتین استیونز روبه‌رو هستم که صرفاً به بازگویی شگفتی‌های حیات‌وحش می‌پردازد. هرچند کتاب سرشار از موجودات حیرت‌انگیز است، اما برگ برنده آن در عنوان فرعی‌اش نهفته است. هیگینز زوم دوربین خود را روی زیرساخت‌های عصبی و روان‌شناختی حواس انسان تنظیم کرده است. او در همان گام نخست، مدل سنتی «حواس پنج‌گانه» (لامسه، چشایی، بینایی، بویایی و شنوایی) را که ارسطو ۲۴۰۰ سال پیش به تاریخ مخابره کرد، به چالش می‌کشد. یافته‌های مدرن نشان می‌دهند که ما بسته به تعاریف بیولوژیک، بین ۲۲ تا ۳۳ حس مستقل داریم! کتاب «هوشیار» سفری هوشمندانه به اعماق ۱۲ حس از این مجموعه است که در هر ایستگاه، یک ویترین جانوری را در کنار یک پدیده انسانی قرار می‌دهد.

فیزیک متحرک در قعر اقیانوس و زبانی به وسعت یک پیکر

در فصول ابتدایی، کتاب به سراغ حواس پنج‌گانه کلاسیک می‌رود اما از زاویه‌ای کاملاً نوظهور و شگفت‌آور:

میگوی مانتیس؛ آزمایشگاه نوری متحرک: چشمان این سخت‌پوست به ۲۰ نوع گیرنده نوری مجهز است که نه‌تنها پالت رنگی بی‌نظیری را می‌بیند، بلکه ویژگی‌های پیچیده‌ای چون قطبش نور را تحلیل می‌کند. جاستین مارشال، زیست‌شناس عصبی، با لحنی طنزآمیز می‌گوید: «۴۰۰ میلیون سال پیش، یکی از این میگوها یک کتاب مرجع نورشناسی پیدا کرد و حالا خودشان به یک کلاس درس فیزیک متحرک تبدیل شده‌اند!»

موش‌کور دماغ‌ستاره‌ای؛ وقتی لامسه جای چشم را می‌گیرد: زایده‌های ستاره‌ای‌شکل روی بینی این جانور، ابزار لامسه‌اند اما در سیستم عصبی او، قشر بینایی مغز را تصاحب کرده‌اند؛ به بیانی دیگر، موش‌کور با پوستش، جهان را تصویرسازی می‌کند.

گربه‌ماهی؛ زبانی به پهنای یک بدن: این ماهی اصلاً عضوی به نام زبان در دهان ندارد؛ چرا که سراسر پوست بدنش پوشیده از گیرنده‌های چشایی است. در واقع، تمام پیکر او یک زبان متحرک است!

عنوان : هوشیار: آنچه حیوانات درباره حواس ما فاش می‌کنند
عنوان : هوشیار: آنچه حیوانات درباره حواس ما فاش می‌کنند

نویسنده: جکی هیگینز ناشر بین‌المللی (اروپا):

تاریخ انتشار: ژوئن ۲۰۲۱

نوع جلد: گالینگور / جلد سخت

تعداد صفحات: ۳۴۴ صفحه

از راز مگوی فرومون‌ها تا قطب‌نمای درون پرندگان

داستان در قلمرو حواسِ چالش‌برانگیزتر، به اوج می‌رسد. آزمایش‌های کلاسیک آدولف بوتنانت (Adolf Butenandt) روی پروانه‌ها، وجود ارتباطات شیمیایی از طریق فرومون‌ها را اثبات کرد. او با استخراج و سنتز این مواد، به قول تریسترام وایت (Tristram Wyatt) جانورشناس، «الگوی طلایی تحلیل فرومون‌ها» را خلق کرد.

با وجود تمام تلاش‌ها و آزمایش‌های وسوسه‌انگیز روی انسان‌ها (از ردزنی بو روی پیراهن‌های کهنه گرفته تا فرضیه همگامی چرخه‌های بیولوژیک تحت تاثیر آندروژن‌ها)، دانشمندان هنوز نتوانسته‌اند مانند بوتنانت، ماده شیمیایی دقیق فرومون انسانی را ردیابی و سنتز کنند. همین امر باعث شده برخی فرضیه وجود فرومون در انسان را به کل رد کنند. اما وایت نظری میانه دارد:

> «وقتی تمام قلمرو حیوانی، از حشرات تا پستانداران، غرق در این پیام‌رسان‌های شیمیایی معلق در هوا هستند، چرا انسان باید یک تافته جدا‌بافته باشد؟»

در بحث جهت‌یابی پرندگان نیز هیگینز به سراغ دو نظریه رقیب می‌رود: پرندگان مهاجر چگونه میدان مغناطیسی زمین را درک می‌کنند؟ آیا مقصر بلورهای آهن (مگنتیت) در بافت‌های بدن آن‌هاست یا پروتئین‌های حساس به نور در چشمانشان به نام «کریپتوکروم»؟

حواسی غریب که نامشان را هم نشنیده‌اید!

کتاب در فصول بعدی به سراغ حواسی می‌رود که علم مدرن تازه آن‌ها را از سایه بیرون کشیده است:

شاهکار تعادل یوزپلنگ: همه یوزپلنگ را با سرعت سرسام‌آورش می‌شناسند، اما برگ برنده واقعی او سیستم دهلیزی و تعادلی فوق پیشرفته در گوش داخلی‌اش است. جالب اینجاست که راه رفتن روی دو پا برای ما انسان‌ها نیز یکی از جسورانه‌ترین بندبازی‌های بیولوژیک طبیعت است و ما هم به عنوان یک پستاندار نخستین، از اندام تعادلی به‌شدت بزرگی برخورداریم.

ساعت بدون عقربه غارنشینان: آزمایش‌های اعجاب‌انگیزی که در آن انسان‌ها ماه‌ها در غارهای تاریک و دور از نور خورشید زندگی کردند، پرده از حس درونی زمان برداشت و علم «گاه‌زیست‌شناسی» (Chronobiology) را پایه‌گذاری کرد. عامل این ماجرا، نوع سومی از گیرنده‌های نوری در شبکیه چشم پستانداران است که ربطی به سلول‌های مخروطی و استوانه‌ای (بینایی) ندارد و صرفاً ساعت بدن را کوک می‌کند.

حس عمقی (Proprioception)؛ ناوبری اعضا در تاریکی:** این حس به کمک نورون‌های مکانیکی به ما می‌گوید که دست و پایمان بدون نگاه کردن، در چه موقعیتی از فضا قرار دارند. هیگینز با بررسی یک بیمار مبتلا به «نابینایی بدنی» (از دست رفتن حس عمقی)، خطوط موازی شگفت‌انگیزی میان او و اختاپوس رسم می‌کند؛ موجودی که بازوهایش به صورت نیمه‌خودمختار و مستقل از سیستم عصبی مرکزی عمل می‌کنند.

کلاژ مغز؛ وقتی آسیب‌ها پرده از واقعیت برمی‌دارند

بخش درخشان دیگری از کتاب، وام‌دار گزارش‌های بالینی دانشمندانی چون الیور ساکس (Oliver Sacks) فقید است. هیگینز نشان می‌دهد که آسیب‌های مغزی و اختلالات عصبی، چه پنجره‌های بزرگی رو به شناخت حواس هستند؛ از نابینایانی که جهان را با پژواک صوتی مجسم می‌کنند، تا کسانی که به کوررنگی مطلق مبتلا هستند، یا افرادی که به دلیل اختلال در گیرنده‌های درد، یا کاملاً در برابر آن مصون هستند یا زیستی سراسر زجرآور و ابرحساس دارند.

شاه‌کلید تمام این پدیده‌ها «انعطاف‌پذیری عصبی» (Neuroplasticity) است. مغز به هیچ قلمروی بلااستفاده‌ای باج نمی‌دهد؛ اگر چشمی نابینا شود، قشر بینایی مغز بی‌کار نمی‌ماند، بلکه به سرعت توسط حس لامسه یا شنوایی غصب می‌شود. یکی از محققان کتاب می‌گوید:

«شاید ادعای جسورانه‌ای باشد، اما ما معتقدیم مغز اصلاً بر اساس تفکیک حواس سازمان‌دهی نشده است؛ قشر بینایی مغز، تنها زمانی "بینایی" است که شما چشمی برای دیدن داشته باشید!»

این یافته، پاسخ نهایی به آن معمای فلسفی و قدیمی است: «اگر درختی در غیاب انسان‌ها در جنگل بیفتد، آیا صدایی تولید می‌کند؟» پاسخ علمی کتاب روشن است: از نظر فیزیکی بله (امواج فشار هوا تولید می‌شوند)، اما از نظر ادراکی خیر؛ چرا که صدا پدیده‌ای است که ساختار آن تنها درون کارگاه مغز خلق می‌شود.

آیا ما انسان‌ها «ابر-حس‌مند» هستیم؟

یک ترجیع‌بند تکراری در کتاب وجود دارد: انسان‌ها در شرایط آزمایشگاهی، عملکردهایی ماورایی از خود نشان می‌دهند. ما می‌توانیم فوتون‌های منفرد نور را آشکار کنیم، صداهایی در حد صفر دسی‌بل را بشنویم و بوهایی را در غلظت‌هایی تشخیص دهیم که پیش‌تر گمان می‌رفت در انحصار سگ‌هاست. با این حال، هیگینز در اپیلوگ کتاب، با تکیه بر مفهوم «اومولت» (Umwelt) اثر یاکوب فون اوئکسکول، فتیله این غرور انسانی را پایین می‌کشد.

«اومولت» یعنی آن پنجره و برشی محدود از واقعیت جهان که یک موجود بر اساس ساختار بیولوژیکش مجاز به تجربه آن است. به قول دیوید ایگلمن (David Eagleman):

«مغز ما طوری فرکانس‌بندی شده که تنها بخش فوق‌العاده ناچیزی از واقعیت پیرامون را شکار کند.»

این همان ایده‌ای است که اد یانگ در کتاب شاهکارش یعنی دنیای بیکران (An Immense World) به زیبایی به آن پرداخته است.

نتیجه‌گیری

کتاب «هوشیار» از این جهت یک اثر تراز اول در ژانر علم به زبان ساده است که توانسته پلی مستحکم و متوازن میان دو قلمروِ اغلب جداافتاده بسازد: «زیست‌شناسی حسی حیوانات» و «عصب‌شناسی روان‌شناختی انسان». جکی هیگینز اجازه نمی‌دهد هیچ‌کدام از این دو علم زیر سایه دیگری برود. او با دست‌چین کردن جذاب‌ترین آزمایش‌های هر دو حوزه، کتابی خلق کرده که خواندنش برای هر علاقه‌مندی به اسرار حیات، شگفت‌انگیز خواهد بود.

یادداشت‌های منتقد:

* در متن کتاب به همگامی چرخه قاعدگی زنان در هم‌خانگی اشاره شده و هیگینز آن را پذیرفته است؛ اما شواهد علمی جدیدتر نشان می‌دهند که این پدیده بیشتر یک خطای آماری در تحلیل‌های اولیه بوده تا یک حقیقت زیستی اثبات‌شده.

* کتاب مورد بررسی توسط ناشر جهت نقد در اختیار نویسنده قرار گرفته، اما تحلیل ارائه‌شده کاملاً مستقل و مبتنی بر دیدگاه شخصی است.

منبع ترجمه

https://inquisitivebiologist.com/2021/12/10/book-review-sentient-what-animals-reveal-about-our-senses/