سلام بر همه
ریچارد نیکسون؛ رهبری که جهان را تغییر داد اما خودش را باخت
وقتی بزرگترین پیروزیها، از عمیقترین ترسها میآیند
ریچارد نیکسون سقوط نکرد چون ضعیف بود؛
سقوط کرد چون بیش از حد میترسید.
او جهانی را مدیریت کرد که در آستانهی جنگ هستهای بود،
قدرتهای بزرگ را وادار به عقبنشینی کرد،
و قواعد جنگ سرد را بازنویسی کرد؛
اما نتوانست به نزدیکترین آدمهای اطرافش اعتماد کند.
هنری کیسینجر در کتاب Leadership: Six Studies in World Strategy، نیکسون را نه قربانی واترگیت،
بلکه نماد رهبریای میداند که از نظر استراتژیک پیروز شد و از نظر اخلاقی فروپاشید.

سیاست بهمثابه تراژدی؛ جهان در ذهن نیکسون
نیکسون سیاست را میدان آرمانها نمیدید؛
او سیاست را تراژدی قدرت میدانست.
در نگاه او:
* جهان ذاتاً خصمانه است
* رقبا فقط منتظر لغزشاند
* و اخلاق، بدون قدرت، بیاثر است
کیسینجر تأکید میکند که نیکسون عمیقاً تاریخ میخواند و باور داشت:
اگر توازن قدرت حفظ نشود، جهان به سمت فاجعه میرود.
این نگاه بدبینانه، پایهی رئالیسم سختگیرانهی نیکسون شد؛
رئالیسمی که نظم ساخت، اما آرامش نیاورد.
شاهکار استراتژیک: گشایش به چین
مهمترین میراث نیکسون، آشتی با چین کمونیست است؛
تصمیمی که بهگفتهی کیسینجر، ساختار قرن بیستم را تغییر داد.
تناقض بزرگ اینجاست:
نیکسون یکی از سرسختترین ضدکمونیستها بود؛
و دقیقاً به همین دلیل، میتوانست چنین تصمیمی بگیرد.
او فهمید:
* دشمنی ایدئولوژیک دائمی نیست
* منافع ملی، از شعار مهمتر است
* و شکاف چین–شوروی، فرصتی تاریخی است
این تصمیم:
* خطر جنگ بزرگ را کاهش داد
* چین را وارد نظم جهانی کرد
* و آمریکا را از بنبست استراتژیک بیرون آورد
کیسینجر این اقدام را «سیاست در بالاترین سطح بلوغ تاریخی» مینامد.
دتانت با شوروی؛ مدیریت رقابت، نه رؤیای پیروزی
نیکسون میدانست که نابودی شوروی ممکن نیست؛
پس بهجای آن، رقابت را مدیریت کرد.
از طریق:
* مذاکرات کنترل تسلیحات
* کاهش خطر درگیری هستهای
* پذیرش واقعیت توازن قدرت
او بهجای پیروزی مطلق، به ثبات نسبی رضایت داد؛
انتخابی که از نظر سیاسی جذاب نبود،
اما از نظر تاریخی، حیاتی بود.
ویتنام؛ تصمیمهای قابل دفاع، پایانی غیرقابل دفاع
نیکسون جنگ ویتنام را آغاز نکرد؛
اما مجبور شد آن را تمام کند.
استراتژی او:
* خروج تدریجی
* حفظ اعتبار آمریکا
* جلوگیری از فروپاشی ناگهانی نظم
کیسینجر اذعان میکند که:
تصمیمهای نیکسون از نظر استراتژیک قابل فهم بود،
اما هزینهی انسانی و اخلاقی سنگینی داشت.
ویتنام نقطهای بود که نشان داد:
حتی رئالیسم هم مرز دارد.
سیاست داخلی؛ جایی که نیکسون شکست خورد
نیکسون در سیاست خارجی درخشان بود؛
اما در سیاست داخلی، گرفتار ترس شد.
او:
* همهجا دشمن میدید
* به پیروزیها اعتماد نداشت
* و دائماً نگران از دست دادن قدرت بود
کیسینجر جملهای تلخ دارد:
> نیکسون حتی وقتی پیروز میشد، احساس شکست میکرد.
این ذهنیت:
* کنترل افراطی ایجاد کرد
* اخلاق را قربانی امنیت کرد
* و نهایتاً به واترگیت انجامید
واترگیت؛ فروپاشی شخصیت، نه استراتژی
کیسینجر واترگیت را خطای تاکتیکی نمیداند؛
بلکه فروپاشی روانی رهبر میداند.
نیکسون:
* از دشمن خارجی نمیترسید
* از سقوط درونی میترسید
و همین ترس، او را به نابودی کشاند.
نقاط قوت رهبری نیکسون
* تفکر تاریخی عمیق
* شجاعت تصمیمهای غیرمحبوب
* درک واقعی از توازن قدرت
* توانایی تغییر مسیر تاریخ جهانی
ضعفها
* بیاعتمادی افراطی
* فقدان تعادل اخلاقی
* ناتوانی در مدیریت پیروزی
* قربانیکردن ارزشها برای امنیت
نتیجهگیری: رهبری بدون تعادل، ناتمام است
ریچارد نیکسون جهان را امنتر کرد،
اما خودش را امن نکرد.
او نشان داد که:
* رهبری بزرگ میتواند تاریخ را نجات دهد
* اما اگر رهبر نتواند با ترسهایش کنار بیاید،
همان تاریخ، او را کنار میزند
پیام نهایی کیسینجر روشن است:
> استراتژی بدون اخلاق، دوام ندارد
> و قدرت بدون آرامش درونی، خودویرانگر است
نیکسون جهان را تغییر داد؛
اما نتوانست از خودش عبور کند.
مطلبی دیگر از این انتشارات
نقد کتاب: بازنده خوششانس – افشای چهره واقعی دونالد ترامپ
مطلبی دیگر از این انتشارات
جامسنجي نوسروانجي تاتا: پيشگام صنعت و انساندوستي
مطلبی دیگر از این انتشارات
داستانک علمی/تخیلی: « در آستانه »