<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات ایراسوگرافی</title>
        <link>https://virgool.io/irasography/feed</link>
        <description>مجموعه ایراسوگرافی (ایران سوشیال فتوگرافی)  به عنوان یک نهاد مستقل در زمینه عکاسی مستند اجتماعی چندین سال است که در کنار هنرمندان و هنردوستان سعی در نشان دادن شرایط اجتماعی حاکم بر جامعه و معرفی فرهنگ‌ها از دریچه لنز تعداد کثیری از عکاسان داشته است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:00:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/aitaltqha6tt/a3ns3l.png</url>
            <title>ایراسوگرافی</title>
            <link>https://virgool.io/irasography</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جاده‌ای میان انسان و طبیعت...</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-cyem4qellnzm</link>
                <description>عکاس: جمشید فرجوند فردامسعود سالاری:جادۀ رابطه‌ی انسان و طبیعت، همواره یکی از چالش‌های اندیشمندان علوم انسانی بوده‌است. به راستی انسان تا کجا می‌تواند در طبیعت تغییر ایجاد کند؟ و مهم‌تر اینکه با چه هدفی؟ امروزه سودآوری صنعت توریسم و تمایل به کوتاه کردن مسیرهای ارتباطی باعث دست‌اندازی‌های دیوانه‌وار به طبیعت و تخریب زیستگاه موجودات مختلف شده‌است.</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Apr 2021 11:13:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرحی بر داغ ننگ</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%D8%B4%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D9%86%D9%86%DA%AF-mio6r2b8pywq</link>
                <description>نام عکاس : میثم اخباردهبعد از گذراندن تمام مراحلی که باید طی شود تا موضوعی، مضمونی و مفهومی به ذهن بیاید و تبدیل شود به مسابقه‌ی عکاسی ماه بعد، صحنه‌ای فراهم می‌گردد برای آزمودنِ _ این بار عینی‌تر _ آن موضوع. یعنی در این میان، جناب اروینگ گافمن و کتاب پرطمطراقشان به اسم «داغ ننگ» و تمام دسته‌بندی‌ها و تعاریفی که عرضه کرده، بعد از پایان مسابقه و بعد از پرسشی عکاسانه، تا حد زیادی نادیده گرفته شده و ذهنیت ابتدایی مدون و منظممان را تغییر می‌دهد. عکس‌ها و روایت‌های این ماه، تنها بخش کوچکی از نظریه‌ی گافمن را شامل شده‌اند؛ فقر و اعتیاد. بیماران روانی، معلولان جسمی، بیماران صعب العلاج و ... غایبان اصلی این مسابقه بودند.. حداقل ما این طور فکر می‌کردیم.همواره مهم‌ترین نکته در پردازش موضوع و رسیدن به روایت‌های مرتبط، قضاوت عکاسان و کاربران ایراسوگرافی بوده و داغ ننگ هم با توجه به همین نکته، سیری را طی کرد در جهت تفکر و برداشت مخاطب از این مفهوم در جامعه‌ی فعلی و اکنون ما... این همراهی با جامعه و محیطی که در آن زندگی می‌کنیم، می‌تواند بزرگترین دستاورد این مسابقه باشد. «شما» مشخص می‌کنید که امروز، داغ ننگ بر پیشانی چه کسانی می‌خورد. تمرکز روایت‌ها بر فقر و اعتیاد، داغ ننگ را به تمامی معنا کرد.یک ذهنیت از پیش شکل گرفته براساس نظریات موجود، تنها در میدان جامعه قابل ارزیابی و سنجش است. اکنون براساس شرایطی که در آن زیست می‌کنیم، این موضوع در یک بستر خاص در ذهن مخاطب، بیشتر از هر چیز تداعی‌گرِ پدیده‌ای مثل فقر است؛ بیشتر از بیماران روانی. در یک نگاه می‌توان این قضیه را به سمت عدم آگاهی و مطالعه‌ی درست دانست و مخاطب را ملامت کرد. اما آیا تصور اینکه داغ خوردن و مصداق ننگ در زندگی اجتماعی چیست، به تفاسیر دقیق و مدونی احتیاج دارد؟ نمونه‌ی پیشین در همین مسابقات، موضوع خارجی بود. برداشت اصلی از این موضوع، توریست‌ها و خارجی‌های خوشرنگی بودند که برای سیر و سیاحت قدم به ممالک دیگر می‌گذاشتند و در همین راستا، داستان‌های مهاجران، پناهندگان و ... کمرنگ و بی رمق روایت شده‌بودند. بنابراین کلمات و عبارات در جامعه، جدای از بستری که در آن متولد شده‌اند، کارکرد خاص خود را دارند. خارجی، توریست و لذت تماشای جهانی غریب را تداعی کرد و داغ ننگ، فقر و اعتیاد را؛ جایی نزدیک به استخوان...بعد از هر مسابقه و آزمایش مفاهیم، نتایجی به دست می‌آید که هر چه بیشتر ما را از ساحتِ تفکرِ صرف بیرون می‌کشد و به دل اجتماع می‎برد. بعد از 30 روز، موضوع انتخابی، سر از جایی در می‌آورد که در ابتدا برایمان مشخص نبود. ما در کنار شما، بارها و بارها داغ ننگ را معنا کردیم و واقعی‌تر از هر نظریه‌ای، شاهد ننگی بودیم که بر پیشانی داغ خوردگان جا خوش کرده...</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Aug 2020 11:17:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدایی برای آن‌ها؛ خاموش شدگان...</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-s5mdfdermjvi</link>
                <description>نام عکاس : سیده فرزانه واعظ مؤمنیعکاس و مصرف کننده‌ی عکس، پا جا پای آدم‌های زباله‌گرد می‌گذارد، کسی که یکی از شمایل‌های دلالتگرِ مورد علاقه‌ی بودلر برای شاعر مدرن بود :« هر آنچه را که شهر بزرگ دور می‌ریزد، هر آنچه گم می‌شود، مورد نفرت قرار می‌گیرد و زیر پا خرد می‌شود، او فهرست کرده و گرد می‌آورد... او چیزها را دسته‌بندی می‌کند و به گزینشی آگاهانه دست می‌زند؛ او مانند فرد تنگ چشمی که از گنجی مراقبت می‌کند، دور ریختنی‌هایی را گرد می‌آورد که میان آرواره‌های الهه‌ی صنعت به هیئت اشیایی مفید و خرسند کننده در می‌آیند.» ( سانتاگ، 110:1397)داغ ننگ، که موضوع این ماه ایراسوگرافی است، مصداق بارز همین دور ریختنی‌های جامعه‌ای است که هر آن که را مزاحم تلقی کند، پس زده و طرد می‌کند. قدرت، افراد را تا آن جایی در دامان پر مهر! خود جای می‌دهد که برایش زحمتی ایجاد نکنند. همین که آدمی به بن بستی خورده و زندگی اقتصادی و اجتماعی و حتی روحی‌اش دچار تلاطم شود، در لیست سیاهِ فراموش شدگان قرار می‌گیرد. میل به طرد و کنار گذاشتن در نهاد قدرت است. او با این گزینش، در حقیقت راه را برای موجودیت و بقای خود باز می‌گذارد. یک بیمار روانی اگر در سطح جامعه حضور داشته باشد، روابطش با افراد دیگر، امکانات اجتماعی و فضایی که باید برایش در نظر گرفته شود، برخورداری از یک سطح آموزشی خاص و منحصر به فرد، هر گونه که حساب کنید برای قدرت هزینه بر است. بنابراین همه را در یک منطقه‌ی دور افتاده محبوس کرده و هیچ تلاشی برای بازگشت آن‌ها به سطح جامعه نمی‌کند. با این تدبیر، داغ ننگ خوردگان و کسانی که در شرایط عادی و معمولی برای ادامه‌ی زندگی نیستند، در شلوغی شهر گم شده و صدایی از آن‌ها شنیده نمی‌شود.نمونه‌های دیگر سالمندان، افرادی با بیماری‌های لاعلاج، افراد مطلقه و ..... هر کسی که از دایره‌ی زندگی معمول_ طبق تعریف قدرتِ حاکم_ خارج است.عکاس در اینجا، یعنی در این زمینِ فراموش شده، هر آنچه که شهر بزرگ دور ریخته را بزرگ می‌کند با یک فوکوسِ قابل توجه. با اینکه این حرفه به نوعی لب مرزِ افتادن به ورطه‌ای است که می‌خواهد از این دور ریختنی‌ها سود برده و حتی برای منافع خودش استفاده کند و بدتر از آن درصدد ارائه‌ی تصویری زیباتر و نه واقعی‌تر از سوژه‌ی مذکور باشد، اما باز هم نمایشِ درد می‌تواند دریچه‌ای باشد برای امید به تغییر.داغ ننگ بر پیشانی مظلومان تاریخ، نیاز به صدایی برای شنیده شدن دارد. غایت هدف عکاسی اجتماعی، رسیدن به همین جایگاه ست؛ صدایی برای خاموش شدگان....منبع : سانتاگ، سوزان. درباره عکاسی،ترجمه مجید اخگر،تهران،نشر بیدگل،1397</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Sun, 16 Aug 2020 01:40:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوژه‌های از دست رفته...</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%D8%B3%D9%88%DA%98%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-l6odtcvbts3v</link>
                <description>نام عکاس : دلارام کامکاردر نوشته‌های پیشین، اشاره‌هایی داشتم به ظرفیت بعضاً ناچیز عکاسی در ثبت حقایق. از این گفتم که این هنرِ میان مایه [1]هر چه تلاش می‌کند تا به ما بگوید این قابِ ثبت شده، همه‌ی آن چیزی است که وجود دارد، باز هم فراتر از یک بازنمایی، آن هم بازنماییِ تنها از نیمی از ماجرا حرکت نمی‌کند؛ چرا که عکاسی است و عکاسی یعنی هنر ثبت در محدودترین قابِ ممکن.اوضاع زمانی وخیم‌تر می‌شود که در یک پهنه و فرهنگ، عکاسی متحمل محدودیت‌هایی شود بیرون از دایره‌ی امکانات دوربین و  نگاه عکاس. ساده بگویم: زمانی که حکم به ندیدن است!سوژه‌ها در پس این احکام، یکی یکی از دست می‌روند. به تدریج یادمان می‌رود که می‌توان دوربین را برداشت و برای موضوعی مثل تفکیک جنسیتی[2]در شکلی کلیشه‌ای، از یک مهمانی با دو فضای مجزایِ زنانه _ مردانه عکاسی کرد. این مثال را زدم تا به یکی از کلیدی‌ترین لوکیشن‌های غایب در عکاسی این پهنه و سرزمین اشاره کنم؛ خانه.فضای خانه، مناسبات، روابط، اشیاء و ... در عکس‌ها دیده نمی‌شود. این اتفاق شاید در نظر بسیاری صحیح و هم‌راستا با جغرافیا و فرهنگ و عرفی است که در آن زیست می‌کنیم. اما بیایید تنها به یک نکته توجه کنیم: زیستن... احکامِ _اغلب نانوشته‌ی_ صادره، اصلی‌ترین مکانِ زیست افراد را حذف کرد‌ه‌اند. این حذف اما آشکار نیست. در عکس‌ها و یا مثلاً در سینما، چاردیواری، مبل، تلویزیون، اتاق، صندلی، میز و تعدادی از افراد که کنار هم زندگی می‌کنند، مشاهده می‌شوند اما همه‌ی این‌ها نمی‌دهد(=) یک خانه. صحنه بیشتر شبیه یک سمساری است با بازدید کنندگانی که دست بر قضا یکدیگر را می‌شناسند!محدودیت‌ها، سانسور و حذف واقعیت، از یک طرف خانه را پشت سر گذاشته و از طرف دیگر تمام سوژه‌هایی که با محوریت خانه، قابل ثبت وضبط هستند را از بین می‌برد. پروژه‌ی «پرتره‌ی تلویزیون» از پال گراهام[3]مصداقی بر این ماجراست. او از ژست افراد در حین تماشای تلویزیون عکاسی کرده. حال زمانی که نشود یا اجازه نداشت وارد این حریم شد، چنین سوژه‌هایی کمرنگ شده و از بین می‌روند.خانه، زن، حریم خصوصی، فضای شخصی، حرمت و ... به احتمال قوی، این کلید واژه‌ها را از ذهن، یکی یکی عبور می‌دهید. بحث حائز اهمیتی است. حریم شخصی نباید در معرض نگاه شلیک وارِ دوربین قرار بگیرد و یا اگر قرار بر این است لزومی ندارد عین واقعیت باشد. می‌توان از روسری و شال برای زن‌ها در محیط خانه استفاده کرد؛ می‌توان روابط نزدیک و عاطفی افراد را نشان نداد و یا به شکلی نشان داد که موجب تمسخر مخاطب شود و ....این کاری است که تا به حال انجام شده...سناریو این است. حذف اما نه به صورت گل درشت، بلکه حذف عاطفه، منطق، واقعیت و تعهد به نمایش آن_ با علم به اینکه حتی در صورت نمایش هم تنها یک بازنمایی سطحی است_ اتفاق می‌افتد. ما در عکس‌ها کم و بیش خانه می‌بینیم، زن و مرد می‌بینیم و سفره و بچه و دیگر نشانگانِ یک خانواده‌ی خوشبخت را اما این شکل از خانه، هیج شباهتی به زیست‌گاه ما ندارد. سوالی که برایم پیش آمده این است: حریم من با نمایش دروغ و یا حتی هیچ گونه بازتاب و نمایشی چگونه حفظ می‌شود؟؟ما سوژه‌های مهمی را از دست داده‌ایم، چگونگی نمود مسائل و دغدغه‌های اجتماعی در خانواده، حتی مستندی از فضای بهم ریخته و شلوغ، چیزی که شبیه باشد به فضایی که صبح برای رفتن به سرکار با عجله ترکش کردیم.ما در تصاویر، خانه را از دست داده‌ایم... محل زیست_مان... همین.[1] نام کتابی از پیر بوردیو، جامعه شناس فرانسوی[2]  موضوع مسابقه‌ی ایراسوگرافی در آبان ماه 98[3]Television Portraits, Paul Graham</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Aug 2020 11:46:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک عکاس ؛ دوروتی لانگ [1]</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D9%86%DA%AF-uzubfypwgshd</link>
                <description>دوروتی لانگ (1965-1895)، عکاس آمریکایی در حوزه‌ی مستند اجتماعی و ژورنالیسم بود که بیشتر به خاطر کار اداره‌ی حفاظت کشاورزی در عصر رکود اقتصادی مشهور شده‌است. عکس‌های لانگ بر پیشرفت عکاسی مستند تأثیر گذار بود.نام عکاس : علی مقدادی   FSA-  یا اداره حفاظت کشاورزی_ یک آژانس دولتی در سال 1937 است که برای رسیدگی به مشکل فقر روستایی در دوره‌ی رکود اقتصادی تأسیس شد.  لانگ مأمور بود که با استفاده از عکاسی عواقب این بازه‌ی  زمانی را ثبت کند.کاری که او در آن زمان و برهه‌ی تاریخی انجام داد، که شامل عکس معروف مادرِ مهاجر هم می شد،مادرِ مهاجردر زمینه‌ی بزرگتری از مهاجرت [2]dust bowl ، زمانی که 300 هزار نفر از ایالات غربی و مرکزی به سمت کالیفرنیا برای یافتن یک کار ثابت مهاجرت کردند، نیز قرار می‌گیرد.پاردو می‌گوید: دوروتی در حال بررسی مهاجرت اجباری مردم بود؛ کسانی که به دلیل سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی که تأثیر منفی بر مردم گذاشته بود از فقر اقتصادی فرار می‌کردند؛ ایضاً به خاطر وجود سیاست گذارانی که می‌دانستند این تصمیمات به مردم آسیب می‌زند.[3]نمایشگاهی که سال‌ها پس از مرگ دوروتی برگزار می‌شود، سیاستِ دیدن نام می‌گیرد. به عکس‌های لانگ حتی اگر سرسری هم نگاه کنید، یک سوژه زیاد به چشم می‌آید : دو چشمِ مشاهده‌گر. در عکس دوم همین متن هم، که همسانی عجیبی با عکس لانگ دارد، همین نگاهِ خیره باز وجود دارد. منظور از سیاستِ مشاهده و یا سیاستِ دیدن چیست؟شاید یکی از تفاسیر از مشاهده، با توجه به برهه‌ای که لانگ در آن عکاسی می‌کرده، اقدامی است علیه وضع موجود. از جایی به بعد افراد آن قدر ضعیف و خسته می‌شوند که تنها کاری که از دستشان بر می‌آید، نشستن و خیره شدن به وضعیتی است که نقشی در آن ندارند. تماشای یک زندگیِ از دست رفته... اما باز هم اقدامی است جدی. وقتی پس از سال‌ها به عکس‌های لانگ یا هر عکاسی دیگری که از نگاهِ خیره عکاسی کرده، نگاه می‌کنیم این اقدام بیشتر سر و شکل می‌گیرد. یادمان نرود که این مردم، مهاجرینی هستند که برای رسیدن به یک شغل و پیشه‌ی ثابت از جغرافیای پیشین جدا شده و به سمت کالیفرنیا حرکت کرده‌اند. زندگیِ از دست رفته در اینجا معنا می‌شود.نگاه به ناکجا آباد است. والریا لوئیزلی در کتاب اگر به خودم برگردم می‌گوید : نگاهِ خیره _ که چیزی نیست جز امتداد ذهن، دستی دراز شده از آن_ از پر کردن فضاهای تهی لذت می‌برد و با این کار سرگرم می‌شود. با استفاده از تعریف لوئیزلی، با استفاده از امتداد ذهن و فضاهای تهی، می‌توان بر این تفسیر صحه گذاشت. ذهن یک مهاجرِ فراری از رکود اقتصادی در چه جهتی امتداد خواهد داشت؟ منظور از فضاهای تهی چیست؟ فضاهای خالی از زندگی و نتیجه‌ی سیاست‌گذاری‌های غلط عده‌ای که سرنوشت مادرِ مهاجر را پیش رویش قرار می‌دهند و او کماکان نقشی ندارد.تفسیر دیگری که می‌توان از سیاستِ مشاهده داشت، به خود عکاس مربوط می‌شود؛ عکاس در مقامِ مشاهده‌گر. دوروتی لانگ کسی است که در برهه‌ای سخت به جای ثبت تصاویر خنثی و معمول از زندگی روزمره‌ی مردم، دست به کنشگری می‌زند. با هر کم و کیفی او دقیقاً وسط ماجراست. عکاسی مستند اجتماعی یعنی همین. روایت‌گری.... روایتِ درد، روایتِ زندگی...[1] Dorothea Lange[2] نامی است که به منطقه‌ا‌ی خشک در ایالت متحده که در جریان طوفان شدید گرد و غبار در سال 1930 آسیب جدی دید، اطلاق می‌شود.[3] https://www.lensculture.com/articles/barbican-centre-photography-and-social-change-dorothea-lange-and-the-politics-of-seeing</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Aug 2020 19:44:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خارجیِ خوشرنگ!</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%B1%D9%86%DA%AF-xinsytk67alm</link>
                <description>نام عکاس : الهام شبانی خارجی هم تمام شد. موضوع این ماه برای مخاطبان گنگ و مبهم بود. به قدری که حتی تا اواسط برگزاری آن، سوال از چیستیِ موجودی به نام خارجی در کامنت‌ها از ما پرسیده می‌شد. توضیح آغازین نیز در مورد موضوع که سعی کرده بودیم تا حدی منظور و مقصود خود را مشخص کنیم، برای کاربر کارساز واقع نشد. ایراسوگرافی همیشه تلاش کرده به مخاطب خود در مورد یک موضوع و مسئله‌ی اجتماعی جهت خاصی ندهد. این مجموعه به دنبال دریافت روایت‌هایی است متعدد و مختلف با زوایای دید متفاوت؛ چرا که به اندازه‌ی هر عکاس، یک تفسیر وجود دارد. طبق عادت گذشته، این بار هم سعی کردیم نگاه خود به سوژه‌ای مثل خارجی را به مخاطبان خود تحمیل نکنیم. نقطه‌ی پیوند تمام عکس‌های ارسالی، رنگ و لعاب بود. این رنگی که می‌گویم نباید در بستر عکس رنگی و سیاه و سفید تحلیل شود؛ رنگی به لحاظ محتوا!این عکس‌های ارسالی بودند که خارجی را معنا کردند. این سوژه، در توریستی‌ترین شکل خودش معنا شد. غالب آثار، خارجی را یک فرد غربی سفید پوست می‌دیدند. چهره‌های بشاش و خندانی که مسرور از سیاحت و گشت و گذار در کشوری اگزوتیک و بیگانه هستند، جلوه‌گر خارجی بودند. این برداشت از سوژه‌ی خارجی نشان داد که مهم نیست کلمات در اصل چه بار معنایی دارند، چرا که خارجی یعنی فراتر از مرز و مربوط به پهنه‌ی مشخصی نیست، اما لفظ خارجی در اذهان شاید فاصله‌ی زیادی با یک کارگرِ افغان داشته‌باشد. انگار خارج و خارجی برای افراد در وهله‌ی اول پاکستان و یا یک پناهجو از خاور میانه را تداعی نمی‌کند. این مسابقه و تلاش ما برای اینکه به ذهن مخاطبمان جهت ندهیم، مشخص کرد که کلمات می‌توانند چگونه سوژه‌های مهم اجتماعی را به حاشیه ببرند، آن هم به نفع خارجی‌هایِ خوشرنگ!شاید کمی بی دقتی هم چاشنی کار شده. این فصل، طرد نام گرفته. سوژه‌ی اصلی، طرد شدگان اجتماعی هستند. شاید کمتر مخاطبی به این مسئله توجه داشته‌است. زمانی که واژه‌ی خارجی، در کنار مفهوم طرد قرار می‌گیرد، داستان به کلی عوض می‌شود. توجه به پیوستگی میان هسته‌ی اصلی موضوعات در سه ماه از هر فصل ایراسوگرافی، کمترین توقعی است که می‌توان از یک عکاس مستند اجتماعی داشت.خارجی‌های درگیر فقر و منازعات نژادپرستانه در این مسابقه به فراموشی سپرده شدند. انگار همگی قربانی لفظِ خارجی شدند. یک خارجیِ شاد و سرمست از سیاحت با تفاوت‌های موجود با جامعه‌ی مقصد. این موضوع و نوع برداشت از آن، باز در دل خود دست به طرد و حذف زد؛ امری که گویا در عکاسی تمام ناشدنی است...</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jul 2020 16:23:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای قطعی‌ترین لحظه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87%D9%87%D8%A7-qfeo6rgznic0</link>
                <description>عکاس : علیرضا شهنازیزمانی هانری کارتیه_ برسون، عکاسی را ثبت _ شکار لحظه‌هایی می‌دانست که تمام عناصر در حالت بالانس قرار دارند. به عنوان مثال لحظاتی که شخصی در حال پریدن از یک گودال آب است و شاتر دوربین زمانی فرود می‌آید که پای فردِ خاطی میان زمین و آسمان معلق مانده! و یا لحظه‌ای که از دل ویرانی بر دیوار، صحنه‌ای تمام و کمال از وقوع یک جدال خیابانی دیده می‌شود.هانری برسون، یک عکاس خیابانی بود. در این ژانر عکاسی، خیابان، سوژه‌ی اصلی عکاس_پرسه زن است. همین که در این بستر قرار می‌گیرید و از یک صحنه ( شاید قطعی‌ترین لحظه ) عکاسی می‌کنید، این سبک رخ داده‌است. اما ما در ایراسوگرافی، بیشتر با عکاسی مستند اجتماعی سروکار داریم. اینکه می‌گویم بیشتر، از سر این است که اصولاً نمی‌توان مرزهای آشکار و قابل تفکیکی میان این دو ژانر درنظر گرفت و در بسیاری از جهات هم پوشانی دارند.در ادامه خواهیم دید یک تکنیک واحد، چگونه می‌تواند برای هر دو سبک به کار گرفته شود اما با پردازش‌های متفاوت.در مستند اجتماعی، عکاس_فلانور به دنبال یک سوژه‌ی مشخص وارد میدان می‌شود و هر عکس آن، در حال تعریفِ روایتی است. اما عکاسی خیابانی، ثبت همان لحظه است و شاید لزوماً برای ما روایت‌گری نکند و از یک اتفاق خاص خبر ندهد.عکاسی مستند، مدعیِ ثبت یک سکانس اجتماعی است؛ اینجا هم باید همه چیز سرجایش باشد اما فراتر از یک شکار لحظه.همین عکس بالا را خوب نگاه کنید. در سایه_روشنِ بازار، کارگری بار بر دوش دارد و در حال عبور است. اگر می‌خواستیم در مثال‌های پیشین، در راستای توضیحِ اینکه لحظه‌ی قطعی چیست موردی را اضافه کنیم قطعاً این عکس و قاب در آن جای می‌گرفت. قطعی‌ترین لحظه‌ی کار یک کارگر _ و نه تنها شکار لحظه.در عکاسی مستند اجتماعی، لحظه‌ی قطعی یعنی همین؛ همه چیز سرجایش است تا از رنج یک کارگر عکسی ثبت شود. این یک روایت است. عکس در این زمینه گرفته شده : یک راهروی تاریک که کورسوهای نور از آسمان بر زمین تابیده می‌شود و کارگر در مرکز آن نور. حاشیه نشینی یک کارگر بر همه واضح است اما اینجا، خیره به دوربین، در مرکز توجه است؛ در قطعی‌ترین لحظه.شاید رسالت عکاسی مستند اجتماعی همین باشد؛ استفاده از تکنیک‌هایی مثل همین تکنیک پیشنهادی جناب هانری کارتیه_برسون و در نهایت رفتن به سمت روایت‌گری از یک حقیقت اجتماعی.تأثیری که این عکس بر مخاطب خود می‌گذارد، اصلاً به خاطر همین سایه_روشن‌ها، بیشتر از یک قاب معمولی از خستگی کارگر است. در این مورد، لحظه‌ی قطعی در خدمت یک حقیقت اجتماعی است.لحظه‌ی قطعی، اینجا، جان می‌گیرد....</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2020 09:33:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلانور یا دوربین‌ها را به سمت خودمان برگردانیم....</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%D9%81%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-ndbqd43mwd9u</link>
                <description>عکاس : نوید هدایت پورپرسه زن یکی از سوژه‌هایی است که ایراسوگرافی، به تاریخ مهر 1398، در لیست موضوعات خود قرار داد. بیشتر عکس‌های ارسال شده، لانگ شاتی از قدم‌های برجای مانده و یا فردی تنها در انزوای یک جاده‌ی خلوت بود.در تمام مدت برگزاری مسابقه، منتظر یک عکس بودم با این مضمون : عکاس و دوربینی که رو به صورتش گرفته و عکس را ثبت کرده و این یعنی عکاس در مقام پرسه زن اصلی این داستان...سوزان سانتاگ، در درباره‌ی عکاسی می‌گوید: «عکاس همان خیابان گردِ تنها و مسلح به دوربین است.»عکاس‌ با قدم زدن و در جستجوی سوژه دویدن، یکی از مهم‌ترین پرسه زن‌ها و مخاطبان این مسابقه بود. سانتاگ اضافه می‌کند: « در واقع ارزش عکاسی برای اولین بار زمانی مشخص شد که به عنوان مصداق عمومیت یافته‌ی نگاه یک فلانورِ طبقه متوسط به کار رفت....»افسوس که خود عکاس در این مسابقه و در شلوغیِ پرداختن به رد پا و مسیر تاریک و باریک جاده گم شد.شارل بودلر، پرسه زن را قهرمان دنیای مدرن معرفی می‌کند و در واقع فلانور یا همان پرسه زنِ آوانگارد از دل پاساژ‌های پاریسی و مدرنیته بیرون می‌آید. پرسه زن مدام در حال تصور ماجراهای خیالی است تا آن جایی که میان آن واقعیت و این خیال دیگر مرزی وجود ندارد و عکاسِ به قول سانتاگ (خیابان گرد)، شاهد تمام این صحنه‌هاست؛ نه تنها شاهد بلکه در عین تلاش برای پیدا کردن سوژه، خودش تبدیل به یکی از همین فلانورها شده.سینما نیز که ابتدایی ترین تعریف آن کنار هم قرار گرفتن تصاویر متحرک بوده و نیز ارتباطش با حرکت و پویایی مدرنیته‌ی شهری، تماشاگر خود را یک نوع پرسه زن می‌داند که غرق در تصاویر و فضا و معماری روی پرده است و مبهوت شده. حالا اگر همین تماشاگرِ پرسه زن در فیلم شاهدِ یک شخصیت پرسه زن هم باشد، مثل یک عروسک ماتریوشکا، مرحله به مرحله، فلانور است که از دل داستان بیرون می‌آید و بعد از تمام شدن فیلم در جای خود قرار می‌گیرند تا شروع داستان بعدی.تصور کنید پدر و پسر فیلم دزد دوچرخه‌ی ویتوریو دسیکا را روی یک اسکرین بزرگ ببینید. تمام آن خیابان‌ها که انگار برای تثبیت فاصله‌ی اقتصادی مرد ساخته شده و هر روز وسعت بیشتری پیدا می‌کنند، توسط منِ تماشاگر دوباره پیموده می‌شوند. ما و لامبرتو ماجورانی[1] در کنار هم قدم برمی‌داریم.به نظر می‌رسد عکاس دقیقاً همین تماشاگر و پرسه زنی است که در حال مشاهده است. او همراه با فلانورهای دیگر، قرار است یک «بدنِ آکنده از جمعیت» را به وجود بیاورند. آن‌ها ناخواسته یکدیگر را همراهی می‌کنند و پرسه زنِ از همه جا بی‌خبر برای عکاس موقعیت می‌سازد و عکاس مجبور است هر لحظه خودش را با فلانور مورد نظر تطبیق بدهد.درست مثل من که نمی‌توانستم به همراه مرد به دنبال دزد قصه بدوم و تنها سرمایه‌ی زندگی‌اش را به او برگردانم، عکاس هم نمی‌تواند خیابان، مردم و زندگی را در کنار هم بچیند. او در جستجوی آن‌هاست..تنها همین.همه‌ی این تفاسیر تلاشی بود برای اثبات اینکه غایب بزرگ این مسابقه، همان راویان عکس‌ها بودند. تصویری از یک عکاس، می‎توانست کار را تمام کند.پس دوربین‌ها را به سمت خودمان برگردانیم![1] نام بازیگر اصلی فیلم دزد دوچرخه</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 15:27:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«یک شهر ، یک واقعه» تمام شد؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF-wnyb7hpwoqxn</link>
                <description>عکاس: محمد آهنگروقتی صحبت از به «پایان آمد این دفتر» می‌شود، سخن گفتن از اتفاق مربوطه و توصیف آن، گزافه گویی به نظر می‌رسد اما داستان دیگری درست در نقطه‌ی پایان شروع می‌شود؛ داستان ثبت و شرحِ واقعه. در ابتدا فکر کردیم توضیح موضوعی دیگر از مسابقات که به اتمام رسیده، عبث است و اضافی اما به طور خاص این موضوع، به ما ثابت می‌کند که نه.... واقعه تمام نشده.یک واقعه را در نظر بگیرید. هر چیزی. هر چیزی که در ذهنتان مانده و از آن به بعد هر زمان به اطرافتان نگاه می‌کنید، به نوعی تأثیرش را در زندگی خود و آدم‌های دور و برتان می‌بینید؛ تثبیت و یا فقدان فردی، خانه‌ای و یا آرمانی....درخواست این ماه از عکاسان و مخاطبان ایراسوگرافی، ارسال روایت‌هایی بود که بزنگاهِ زندگی مردم یک شهر به حساب می‌آیند. واقعه‌ای که برای تمام ساکنین یک شهر، رخ داده؛ با علم به اینکه هر شخصی آن را متفاوت تجربه کرده اما باعث شده همه تحت عنوان یک رویداد کنار و یا مقابل هم قرار گیرند.روایت‌ها گاه به آئین‌ها و مراسم‌های مذهبی پرداختند که خودشان به نوعی در حال نمایش و بازگشت دوباره به آن اتفاقِ بزرگتر هستند که در یک جایی از تاریخ رخ داده و هنوز تمام نشده.برخی دیگر، ویروسِ دست و پا گیر این روزها را سوژه قرار دادند؛ بحث برانگیزترین برچسب مصائب امروز یعنی کرونا.و برخی دیگر نیز درباره‌ی بازماندگان یک واقعه گفتند. کسانی که آوارِ آن واقعه هر روز برسرشان می‌ریزد و تمامی ندارد. یادمان نرود که واقعه شاید کوتاه مدت اتفاق بیفتد اما می‌تواند تأثیرات بلند مدتی داشته باشد.هدف از این موضوع، به خاطر آوردن و تماشای دوباره‌ی تجربیات جمعیِ مردم یک شهر بود . این اتفاقات با این خاصیت و ویژگی، معمولاً چند قدم جلوتر از تاریخ ثبت شده در تقویم‌های گوشی و یا جیبی‌مان قدم برمی‌دارند. آن‌ها به ندرت در بخش مناسبت‌های روز ذکر می‌شوند؛ تولد و مرگ دسته جمعی مردمی که تاریخ رسمی یک خط بزرگ رویشان کشیده، گویا آن قدر مهم نبوده و نیست.وقایع تقویمی مهری بر پیشانی دارند مبنی بر تثبیت و تصدیق.یک شهر، یک واقعه قصد داشت از وقایعی بگوید عکس این جریان.این وقایع از هر نوعی که باشند زنده هستند و تمام نشده‌اند. عکس و عکاسی که آنجا حضور داشته گواه همین مسئله‌اند. به خاطر وجود همان عکس‌هایی که به دستمان رسیده، واقعه‌ی ثبت شده در حال نفس کشیدن است. عکس، جریانِ سیالِ ماجرا است.قصد داشتیم واسطه‌ای باشیم برای نشان دادن این سیالیت و جریانِ تمام نشدنی....</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2020 10:51:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم..!</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-fsi8iypxycna</link>
                <description>عکاس: میلاد نعلبندانفاصله‌ی آن چیزی که من در ذهن دارم تا مفهومی که در ذهن تو می‌گذرد، چیزی در حدود فاصله‌ی کوپر با بازی مک کانهی در interstellar  با دخترش است.! همین قدر دور و دست نیافتنی...موضوعی که از جانب ما برای مخاطب عکاس تعیین می‌شود، هدف و رویکرد مشخصی دارد. تصحیح می‌کنم : برای ما هدف مشخصی دارد. همه چیز براساس نظریات جامعه شناختی و ظریف‌ترین پیوندهای مفهومی جلو می‌رود اما مواجه‌ی اصلی زمانی اتفاق می‌افتد که در بسیاری از عکس‌ها موسیقی خیابانی می‌شود یک عکس از یک شیپور با پس زمینه‌ی آبی آسمانی..!اتصال زمانی از بین می‌رود که .....باید این جملات از پیش _فرض گرفته را کنار گذاشت. اصلاً اتصالی اتفاق افتاده که حالا بخواهیم زمان از دست رفتنش را کشف کنیم؟یا بنیادی تر از آن : آیا باید اتصالی وجود داشته‌باشد؟ عکاس ایراسوگرافی باید همان مفهومی را برداشت کند که من- ما از موضوع فهم کردیم؟معمولآً زمان دریافت عکس‌ها مدام به این فکر می‌کنم که این همه اختلاف نظر در مورد یک موضوع واحد اتفاق حسنه‌ای است یا نظرات آقا یا خانم نظریه پردازمان برای چارچوب یک مسابقه‌ی اینستاگرامی مناسب و به جا نبوده و عکاس را درگیر خودش نکرده...بهتر است این همه اختلاف- که نه- تفاوت نظر به فال نیک گرفته شود و ذکر مواجه‌هایی را از سر بگیرم که نمونه‌هایی هستند بر توضیحات پیشین.· گزینش : آری یا نه؟یک اتفاق مهم سیاسی رخ می‌دهد. یک عکس به صورت اتفاقی نیم نگاهی به این جریان و احتمالاً کشور مربوطه! داشته. همین می‌شود تعیین موضع نسبت جریانات روز اجتماعی و سیاسی و ایراسو را متهم می‌کند به حمایت از یک تفکر خاص.آیا باید گزینش رخ دهد؟ یا باید به قیمت به جان خریدن اتهامات مختلف یک عکس بارگذاری شود و واقعیت ارسالی را نمایش دهد؟بالاخره چه باید کرد؟· موضوعی تعیین می‌شود به نام اشتغال کاذب . من در این مسابقه جذاب‌ترین چرخ طحافی‌های موجود در این پهنه‌ی پهناور را دیدم و اما خبری از :۵.۱۳ درصد از شاغلان در سال ۹۷، بدون اینکه مزد دریافت کنند، فعالیت می‌کنند.62.38 درصد از این افراد که مرکز آمار از آنها با عنوان «کارکن فامیلی بدون مزد» نام می‌برد، زنان هستند و برای یکی از اعضای خانوار خود که با وی نسبت خویشاوندی دارند کار می‌کنند.[i]نبود..... اینجا صحبت از اختلاف دیدگاه شاید بی ربط باشد. بحث اصلی، در نظر گرفتن یک تعریف خاص برای یک موضوع خاص است و تنها همین. شاید این نگاه به این دلیل اتفاق می‌افتد که چرخ طحافی‌ها عکس‌هایمان را رنگی رنگی‌تر می‌کنند و شاید تهیه‌ی تصویر از کار خانگی برای بعضی‌ها سخت جلوه کند.· و موسیقی خیابانی و آسمان و دهانه‌ی آن شیپورِ کذا !- مردی مشغول نواختن دردهایش- بی توجهی و نامهربانی مردم به نوازندگان خیابانیو امثالهم، مواجه‌ی برخی از مخاطبین است با موسیقی خیابانی. اشخاصی تنها به بعد زیباشناختی و همان چینش آسمان و و و... اکتفا کردند و خبر از وجود خیابان فردوسی را از طریق کپشن به ما اعلام کردند. برخی دیگر نوازنده‌ی دردمند را انگار در مقابل با مردمی قرار می‌دادند که از کنارشان گذر می‌کردند. شاید تازگی‌ها به کسانی که بر روی دو پای خود در پی معیشت می‌دوند، صفت بی‌رحم اطلاق می‌شود.!! دردهای ما، منشأ و منبعی دارد که جایی فراتر از پیش رهگذران و نشستگان و ساز به دستان و ... باید به دنبالش بگردیم.خلاصه اینکه چالش انتخاب موضوع و نحوه‌ی پاسخ عکاسان به آن، همیشه از دغدغه‌های اصلی ایراسوگرافی بوده‌است. بعضی از عکس‌های ارسالی، با 90 درجه تغییر دیدگاه، به قدری دقیق به زوایای پنهان اشاره کردند که گستردگی موضوع را به رخ ما، تیم انتخاب، کشیدند.و در آخر به قول برشت؛یک عکس از کارخانه ذوب آهن کروپ ، ممکن است زیاد هم حقایقی را برزبان نیاورد ولی یک چیز را که حتماً می گوید این است که عکاس آنجا بوده است...ایراسوگرافی یعنی همین حضور و زندگی عکاس با سوژه‌ای که به درست یا به غلط برایش تعیین شده و او برای ثبتش در اجتماع ظاهر می‌شود. یک عکاس با کنشگری_ که همان ثبت یک لحظه است_ از دل جامعه به یک تصویر می‌رسد؛ هر چند ناکامل_و نگوییم ناقص_اما باز هم گوشه‌ای از ماجرا را برایمان روشن می‌کند....[i] https://www.eghtesadonline.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86-3/378381-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%B2%D8%AF</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jun 2020 18:14:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایراسوگرافی؛ برداشتی دیگر...</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-ovpvwmhbw3ph</link>
                <description>عکاس: سید علی حسینی فر........در متن‌های پیشینِ منتسب به ایراسوگرافی ( همان Iran_social_photography  به رسم الخط فارسی!) به تکلف از کاروبار و همه‌ی آنچه که اتفاق افتاده و یا قرار است در آینده‌ای نزدیک در این مجموعه‌ی 4 ساله‌مان به وقوع بپیوندد، صحبت کردیم. کمی خودمانی‌ترش می‌شود این: ما اینجا هستیم تا بی شمار موضوع و مفهوم جامعه شناختی را در قالب عکس‌هایی مطرح کنیم که سریع‌تر از هر قاب و دست نوشته‌ی دیگری می‌توانند مضامین را بدون کوچکترین سخنی نمایش دهند. این انتقال مفهوم ، حال هر چه قدر هم جزئی و دست چین شده، این فرصت را به ما داده تا بیشتر از هر دستاورد دیگری به این نتیجه برسیم که از یک اصطلاح تخصصی مرتبط با جامعه شناسی تا برداشت مخاطب از آن، گاهی فرسنگ‌ها فاصله وجود دارد.تصور کنید بعد از کلی تحقیق و تفحص در مورد موضوع تفکیک جنسیتی و زیر و رو کردن نظریات جامعه شناختی و یافتن پیوند میان آن با پرسه زنی و فضاهای بی دفاع شهری و رسیدن به یک حلقه‌ی مشترک به نام مبارزه‌های خرد افراد در سطح زندگی روزمره!! و قطعاً در شدن جان از بدنِ فرد مذکور، تنها چیزی که بشنوی این باشد : حالا بشینین تا عکس اتوبوس براتون بیاد.... !!!... و این یعنی فرسنگ‌ها فاصله.... و این یعنی این پیوند قرار نیست همان گونه که ما فکر می‎کردیم در ذهن مخاطب نقش ببند؛ او داستان خودش را روایت می‌کند.یکی از مجراهایی که می‌توان با نظرات این چنینی و یا تخصصی در مورد عکس مواجه شد، نقد عکس ایراسوگرافی است که انواع نقد را با هر سبک و سیاقی شامل می‌شود.ایراسوگرافی، هر ماه با یک موضوع مشخص، در ابتدا در دو بخش داوری تخصصی و مردمی و اکنون با حذف مورد دوم به همراه یکسری جوایز از پیش تعیین شده ، مسابقه برگزار می‌کند. نزدیک‌ترین رویداد این مجموعه به تاریخ نگارش این متن، رویداد « عکسی برای امیر » است که بستر و فرصتی بود برای بازنمایی شرایط سیاسی و اجتماعی ایران از نگاه راویانی که در تاریخ رسمی جایی ندارند و به همین دلیل ایراسوگرافی تصمیم گرفت صدای آن‌ها باشد.اینستاگرام و سایت ایراسوگرافی به آدرسhttps://irasography.com/ و https://www.instagram.com/irasography/اصلی‌ترین فضاهایی هستند که ارتباط ما را با شما ممکن می‌کنند. امکان بارگذاری هر تعداد عکس در سایت ایراسو و نمایش برخی از آن‌ها در صفحه‌ی اینستاگرامی به تازگی در این مجموعه اتفاق افتاده و افراد و یا سازمان‌ها می‌توانند با ساختن یک پروفایل عکاسی در سایت، علاوه بر امکان نمایش عکس‌های خود به خرید و یا تنها تماشای آثار دیگران بپردازند.ایراسوگرافی قرارش با خودش حداقل!، ساختن بستری است که عکس بشود واسطه؛ واسطه‌ای برای آزمودن و شاید بهتر باشد بگوییم واسطه‌ای برای فهم ما از آن چیزی که در ذهن مخاطب در مورد یک مسئله‌ی اجتماعی وجود دارد و شکل گرفته‌است. سوای از نفع مادی آن، هر ماه و با هر مسابقه‌ای امکانی برایمان مهیا می‌شود تا لایو ترین و زنده‌ترین برداشت جمعی از یک مسئله و دغدغه را دریافت کنیم؛ نمی‌گویم بی واسطه و خالص! نه.... عکس به خودی خود یعنی نادیده گرفتن کلیت ماجرا و تنها ثبت گوشه‌ای از آن. پس عکس واسطه است. یک بازنمایی است. نه واقعیت بلکه جلوه‌ای محدود از واقعیت....به تجربه‌اش می‌ارزد....</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2020 10:54:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«نیازی نمی بینم چیزی بگویم؛ تنها موضوع را به نمایش می‌گذارم»</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/httpsvirgoolioirasographycom%D9%BE%D8%B3%D8%AA2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-bpm0gmxs5l60</link>
                <description>عکاس : یاسر محمدخوانی.ایراسوگرافی مجموعه ­ای است که در طول سالیان گذشته با برگزاری مسابقات تخصصی عکاسی مستند اجتماعی در ایران، سعی داشته تا از قاب لنز عکاسان نگاهی جامع به مسائل اجتماعی حاکم داشته باشد و در کنار به تصویرکشیدن مسائل جامعه به نقد و بررسی آن‌ها نیز بپردازد؛ البته برخی از منتقدان صاحب‌نظر در این عرصه معتقدند خود تصویر می‌تواند به گویاترین شکل ممکن، مفهوم را به مخاطب منتقل کند و نیازی به توضیح لحظه ثبت‌شده یا شرح واقعه اتفاق‌افتاده نیست و عکاس باید برداشت معنا از عکس را برعهده خود مخاطب بگذارد و هر مخاطب داستان و روایت خود را درمورد تصویر ترسیم کرده و به آن شکل دهد.اما گروهی دیگر از منتقدان و عکاسان بر این‌موضوع ‌تاکید می‌کنند که ارائه توضیح برای عکس مستند اجتماعی لازم است؛ تا از این طریق ارتباط عمیق‌تری بین عکس و مخاطب برقرار شود و اطلاعات بیشتری در مورد عکس کسب کند.از ابتدای شروع فعالیت مجموعه ایراسوگرافی تا کنون، موضوعات اجتماعی مختلفی به صورت ماهانه و به اقتضای زمان و شرایط جامعه، برای مسابقات انتخاب شده‌اند و سعی بر این بوده که در کنار ارائه عکس‌ها، به مسئله نقد و بررسی آثار نیز پرداخته شود. در این زمینه می توان به 10 شماره از نشریه‌ای که در سال 1397 به صورت مجازی انتشاریافت اشاره کرد. مجله‌ای که در آن 100 عکس منتخب سال ایراسوگرافی از نگاه داوران، به نقد و بررسی متخصصان عکاسی و علوم اجتماعی با نگرش‌های متفاوت نیز گذاشته شد. از همین‌رو می‌توان نتیجه گرفت که ایراسوگرافی در کنار به تصویر کشیدن مسائل اجتماعی حاکم بر جامعه، به نقد و بررسی این مسائل هم اهمیت خاصی می‌دهد تا بتوان از خلال تصاویر، به ریشه‌یابی مسائل، مشکلات و آسیب‌هایی که در مناطق مختلف جامعه وجود دارد، پرداخت.نادیده انگاشتن مسائل اجتماعی مختلف، در گذر زمان موجب بروز و نمایان‌شدن آن‌ها به شکل نامناسبی خواهدشد و امکان تحلیل و حل آن‌ها را از کارشناسان و سازمان‌های مربوطه، سلب یا دست‌کم آن را دشوار خواهدکرد. باید توجه داشت که برای تحلیل و تغییر شرایط وضعیت حاکم بر جامعه، ابتدا باید محدودیت‌ها، مسائل، بحران‌ها و آسیب‌های اجتماعی را شناخت و بازنمایی کرد.موضوعاتی که تاکنون به صورت ماهانه برای مسابقات عکاسی ایراسوگرافی انتخاب شده، سعی در پرداختن به مسائل اساسی جامعه داشته است. به عنوان مثال، مساله آموزش‌و‌پرورش به‌عنوان یکی از بنیادی‌ترین مسائل حاکم بر جامعه ایران، موضوع یکی از مسابقات ماهانه ایراسوگرافی بوده است و سعی شده تا در آن از نقاط مختلف ایران، این مسئله از نگاه عکاسان مختلف به تصویر کشیده شود تا بتوان مشاهده کرد که اقشار مختلف جامعه در چه شرایطی به تحصیل می‌پردازند، امکان تحصیل در حاشیه‌ها و نقاط پیرامون کشور و دسترسی به آموزش برای همگان به چه شکل است.</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2020 16:20:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی اجتماعی در دل ایراسوگرافی</title>
                <link>https://virgool.io/irasography/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-b2uwk83zzlab</link>
                <description>&gt;&quot; /&gt;.عکاسی قدمتی نزدیک به صد و هشتاد سال در تاریخ جوامع بشری دارد و پیدایش عکاسی در ایران هم به دسامبر 1842 یعنی سه سال پس از اعلام موجویت آن در فرانسه برمیگردد. نخستین دوربین­های عکاسی به روش داگرئوتیپ به درخواست محمد شاه قاجار از کشور­های روسیه و انگلیس به دربار ایران وارد می شوند، که البته روس­ها دوربین اهدایی امپراطور را زودتر به ایران می­رسانند و توسط دیپلمات جوان خود نیکلای پاولف که به این منظور آموزش عکاسی دیده بود، نخستین عکاسی در ایران در تاریخ 1842 میلادی (1221 ه.ش) انجام گرفت.بیشتر سوژه­‌های عکاسی افراد سلطنتی بودند که بر صفحه داگرئوتیپ نقش میبستند. شیفتگی فراوان ناصرالدین میرزا به عکاسی و حمایت­های گسترده او از این فن و هنر در طول سلطنت طولانی خودش زمینه ساز رواج گسترده عکاسی در ایران و بخصوص به صورت علمی و آموزش آن در مدارس دارالفنون شد. از آغاز شکل­‌گیری عکاسی تا کنون هر روزه با گذشت زمان افراد بیشتری به این هنر که رسالت به تصویر کشیدن رویدادهای تاریخی جوامع مختلف، فرهنگ­های گوناگون و بحران­های اجتماعی را دارد، جذب می‌شوند. در این میان سازمان‌های مستقل هم از ابتدای شروع این حرفه، همراه عکاسان قدم برداشته‌اند. مسیری که اکنون از جایگاه عکاسی در بین جوامع مختلف وجود دارد، حاصل همکاری متقابل عکاسان و نهادهای تخصصی در این زمینه است. در ضمن همان انداره که نقش عکاسان در این پروسه به عنوان خالقان لحظه اهمیت دارد، کار بایگانی و حفظ این لحظات که بر عهده نهادهای مرتبط با عکاسی است هم شاید به همان میزان حساس و پر رنگ باشد. در این میان پرداختن به مسائل اجتماعی این جوامع و لحظات زندگی آنان و فراموش نشدن آن‌ها نیز همیشه امر اجتماعی مهمی بوده است، می‌توان گفت عکاسی شاهد است؛ شاهد جنگ و مسائلی که از تراژیک‌ترین لحظات است. در یک تصویر­ وقتی عکاس واقعیت اتفاق افتاده را برایتان تداعی می کند، در کسری از ثانیه مرگ، غم، شادی و احساسات دوباره برای­تان زنده می­شوند.در بین سبک­های مختلف عکاسی، عکاسی مستند اجتماعی به ثبت اوضاع حاکم بر جامعه می‌پردازد که گاه منجر به تاثیرگذاری بر آن اوضاع و شرایط نیز می‌شود. تصویر در عکاسی مستند یک سند تاریخی به حساب می آید. عکس­های مستند در کنار محسنات زیبایی شناسانه و هنری، بیشتر به منظور تحولات اجتماعی و سیاسی مورد بهره‌­برداری قرار می گیرند چرا که واقعیت را همان­طور­که هستند، به ثبت می رسانند. به عبارت ساده‌­تر در این نوع عکاسی تصویر نقش یک مدرک را برای اثبات وجود یک وضعیت خاص بر عهده دارد. جاکوب رئیس عکاس دانمارکی الاصل که در اواخر قرن نوزدهم میلادی گزارشگر و روزنامه نگار نیز بود،­ از اولین افرادی است که نشان داد از عکس می‌­توان به عنوان استناد و مدارک اجتماعی سود جست.در بین مجلات و مجموعه‌های مرتبط با عکاسی، تعداد معدودی از آن‌ها به شکل تخصصی در زمینه عکاسی مستند اجتماعی فعالیت می‌کنند. تنها مجموعه‌ای که تاکنون به صورت منظم، ماهانه و در فرمت‌های مختلف اقدام به برگزاری مسابقات تخصصی در زمینه عکاسی اجتماعی ایران کرده است، مجموعه ایراسوگرافی (ایران سوشال فتوگرافی) نام دارد که به عنوان یک نهاد مستقل در زمینه عکاسی مستند اجتماعی چندین سال است که در کنار هنرمندان و هنردوستان سعی در نشان دادن شرایط اجتماعی حاکم بر جامعه از دریچه لنز تعداد کثیری از عکاسان کرده و  همچنین به معرفی فرهنگ‌ها، آداب و رسوم و سنت‌های حاکم بر اجتماعات و جوامع مختلف پرداخته و با رویکردی بین‌رشته‌ای در جهت همراه کردن هنر عکاسی با پشتوانه علم اجتماعی فعالیت می‌کند. همچنین از ابتدای شروع به فعالیت، مجموعه ایراسوگرافی تمرکز خود را روی این موضوع قرار داده، تا از ابتدای شروع به فعالیتشرایطی ویژه‌­ای را نیز برای آموزش و دیده شدن عکاسان خلاق و کم­تر شناخته شده از طریق برگزاری مسابقات و کارگاه‌­های آموزشی مهیا کند. طی این سال ها مجموعه ایراسوگرافی با مجموعه نشریات همشهری، پژوهشکده میراث فرهنگی و انجمن عکاسان مطبوعات ایران همکاری متقابل داشته و اقدام به برگزاری دوره‌­های عکاسی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران کرده است. بی گمان پیمودن این مسیر، موانع و مشکلات فراوانی را با خود به همراه داشته است؛ اما با این وجود مجموعه ایراسوگرافی ضمن حمایت از عکاسان مستقل، تخصیص جوایز ارزنده به عکاسان برگزیده در هر ماه و برگزاری نمایشگاه‌های سالانه عکس اجتماعی سعی در انجام رسالت و مسئولیت اجتماعی خود داشته است.</description>
                <category>ایراسوگرافی</category>
                <author>Irasography | ایراسوگرافی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 16:09:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>