<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</title>
        <link>https://virgool.io/jangal/feed</link>
        <description>اینجاییم که از دنیای کتاب‌ها صحبت کنیم اما هر کدوم با لحن خودمون و از زاویه دیدِ کارِ خودمون. قول میدیم هر از چندگاهی که می‌نویسیم در مورد موضوعات جذاب و خوندنی‌ای باشه که حین سر و کله زدن با کتاب‌ها،کمپین‌ها و... پیش میاد. ما تیم دیجیتال مارکتینگ «انتشارات جنگل» هستیم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 21:26:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/ipodlh4suobg/orcwdh.png</url>
            <title>تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</title>
            <link>https://virgool.io/jangal</link>
        </image>

                    <item>
                <title>موهبت زنده بودن در اینستاگرام (Instagram Live)</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/%D9%85%D9%88%D9%87%D8%A8%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-instagram-live-wbb0iswdqlbr</link>
                <description>به عقیده من دنیای بنر، پوستر و تصاویر صامت به سر اومده و توی این آشفته بازار کسب و کارها که هر فردی به دنبال چنگ انداختن به یک مشتری جدیده و البته مهم تر اینکه مشتریان ما هوشیارتر و آگاه تر از همیشه هستند؛ مشاغل باید از هر زمان دیگه ای شفاف تر با مشتریان خودشون ارتباط برقرار کنند.به جمله ی معروف Honesty is the best policy می رسیم که امروزه بیش از هر زمان دیگه ای مصداق پیدا می کنه.ما بهترین محصولات را با بهترین کیفیت به شما عرضه می کنیم! ما بهترین قیمت ها را داریم! سریع ترین ارسال در کم ترین زمان...! پاسخگوی تمام نیازهای شما هستیم!شنیدن هر یک از این جمله ها میتونه مشتری رو به خنده بندازه و گوش مخاطب پر از این بهترین ها، ارزان ترین ها و سریع ترین هاست و هیچ تلنگری در ناخودآگاه فرد ایجاد نمی کنه.حالا تمام این ها رو گفتم تا بتونم درباره زنده بودن در دنیای مجازی صحبت کنم. لایو اینستاگرام یکی از آپشن های بسیار مفیدی هست که اینستاگرام در اختیار کسب و کارها قرار داده که به راحتی بتونند با مخاطبشون در ارتباط باشند.اول درباره چند تا از مزیت های لایو اینستاگرام می نویسم و بعد درباره تجربه هایی که در این زمینه با پیج اینستاگرام انتشارات جنگل به دست آوردم، صحبت می کنم.اینستاگرام بالاترین میزان تعامل Engagement Rate رو بین سایر شبکه های اجتماعی داره، اما مشکل عمده ای که وجود داره انقدر تعداد پست ها زیاد هست که ممکنه پست شما اصلا برای مخاطب هدفتون دیده نشه.- شفافیتمیدونستید که حدود 70 درصد از پست هایی که در اینستاگرام در طول روز قرار داده میشه حتی دیده نمیشه؟ این یعنی میزان تلاش هایی که داره هدر میره. استوری اینستاگرام تا حدی میتونه به نشون دادن بیشتر این پست کمکش کنه. اما لایو یک قدم از استوری جلوتره.با لایو مخاطب شما رو میبینه و میتونه بیشتر به شما اعتماد کنه و اگر بخواد خریدی رو به صورت اینترنتی از شما انجام بده، نگرانی کمتری خواهد داشت.- ایجاد احساس اضطرارشواهد زیادی نشون دادن که مردم نه تنها از محتوای زنده لذت می برند، بلکه در اینکه اون رو کنار بذارند هم مشکل دارند چون محتوای زنده در مخاطب احساس اضطرار ایجاد می کنه که ممکنه در صورت ندیدن اون رو از دست بده.این رو می تونیم به رویدادهای زنده ای مثل تماشای بازی های ورزشی هم ربط بدیم که در مخاطب احساس کنجکاوی ایجاد می کنه.- اعتباردلیل دیگه ای که مردم تمایل دارند محتوای زنده رو تماشا کنند اینه که محتوای زنده اصالت داره. این که شما می تونید به صورت مستقیم تماشگر جریانی باشید که در حال رخ دادن هست.در واقع نشان دادن خود واقعی تون به مخاطب بدون فیلتر و چیزهای جعلی میتونه تاثیر مثبتی در شخصیت برند شما داشته باشه.- تعاملاستوری های اینستاگرام برای ایجاد تعامل در مخاطب جذابیت بیشتری دارند چون اکثرا تمایل دارند در دایرکت نظر و پیام خودشون رو بنویسند تا اینکه به صورت کامنت در زیر پست ها بنویسند (به صورت ناخودآگاه ترس از قضاوت شدن وجود داره).لایو بیشتر از استوری می تونه مخاطب را به نوشتن نظرش ترغیب کنه. چون میدونه کسی هست که در لحظه داره پیامش رو میخونه و این ارتباط دو نفره منجر به پرسش و پاسخ میشه.در ایام نوروز که مصادف شده بود با قرنطینه شدن به فکر ایجاد یک تعامل مثبت با مخاطب بودیم؛ به ویژه اینکه دانشجو ها، دانش آموزها و زبان آموزان هم کلاس هاشون تعطیل شده بود.به همین دلیل شروع کردیم به ارتباط برقرار کردن با اساتید آموزش زبان که باهاشون لایوهای مشترکی رو به صورت پرسش و پاسخ داشته باشیم که مخاطب بتونه از مطالبش استفاده کنه.این لایوها واقعا برای ما موفقیت آمیز و خوشحال کننده بودند به طوری که ما ترغیب شدیم که روند این لایوها رو ادامه بدیم.ابتدا چند روز قبل از لایو به صورت پست و استوری اطلاع رسانی لایو رو برای مخاطب انجام میدیم و ازشون میخوایم که سوالاتی که در مورد موضوع مورد بحث دارند، برامون بنویسند به این ترتیب ما میتونیم مکالمه ی هدفمندتری رو پیش ببریم.پست اینستاگرام انتشارات جنگلدر لایوها میانگین 2500 بازدید کننده داریم و در طول لایو اینستاگرام هم سوالات خودشون رو برامون مینویسند.لایو اینستاگرام انتشارات جنگلبعد از هر لایو اینستاگرام حدودا 200-400 مخاطب به پیج اینستاگرام اضافه میشه. با توجه به این نکته که این فالورهای جدید، فالورهای باکیفیت و هدف ما هستند.بعد از اتمام لایو، لایو به صورت 24 ساعت share  میشه و لایوهایی که از اهمیت بالاتری برخوردار هستند به صورت IG TV در پیج قرار میگیرند. البته این موضوع شاید اون حس اضطراری که درباره اش صحبت کردیم رو از بین ببره اما به بازدیدهای بیشتر این لایو منجر میشه.صفحه اینستاگرام انتشارات جنگلو در نهایت گزارشی از این لایوها تهیه میشه و در وبلاگ انتشارات جنگل قرار میگیره.وبلاگ انتشارات جنگلامیدوارم این مطلب براتون مفید بوده باشه و در جهت بیشتر زنده بودن در دنیای مجازی قدم بردارید!</description>
                <category>تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</category>
                <author>پریسا فلاح زاده</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2020 15:07:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شجاع مثل تو | به بهانه روز زن</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B2%D9%86-dg1ska0fam1h</link>
                <description>بعد از 31 سال زندگی و بعد از 7 سال کار در حوزه دیجیتال‌مارکتینگ، اونچه که می‌تونم با درصد احتمال بالا راجع بهش حرف بزنم اینه که انسان هر مساله‌ای رو اگر داستان پشت سرش رو بدونه خیلی بهتر و راحت‌تر قبول می‌کنه. یک دیجیتال‌مارکتر علاوه بر این که باید با مفاهیم بازاریابی آشنایی داشته باشه و کار با یه سری ابزار رو بلد باشه، باید راوی خوبی هم باشه. تو این پست میخوام کمی در مورد کمپین #شجاع_مثل_ تو و روایت پشتش صحبت کنم.دیدید گاهی اوقات یه جمله، یه نقل‌قول از یه کتاب یا یه تیکه شعر میاد و در عمق جانتون میشینه یه جوری که انگار همیشه اونجا می‌مونه و بیرون نمیره. این یه تیکه شعر از احمد شاملو برای من همیشه همین شکلی بوده:برای زیستن دو قلب لازم استقلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستش بدارندقلبی که هدیه کندقلبی که بپذیردقلبی که بگویدقلبی که جواب بگویدقلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌ خواهمتا انسان را در کنار خود حس کنم...شاید همین انسان بودن و مقدم بودن اون بر زن و مرد بودن مقدمه‌ای شد بر این که در کمپین روز زن انتشارات جنگل به جای رفتن سراغ کلیشه‌ها، یعنی اینکه مثلا بیایم صرفا یک سری کتاب رو تخفیف براشون بگذاریم، دست بذاریم روی یه مساله حساس:این یه حقیقت انکارناپذیره که برای داشتن یه جامعه بهتر، حضور تک‌تک افراد جامعه لازمه. زنان در گذشته به خاطر کاستی‌های اجتماعی و فرهنگی به حاشیه رانده شدند و اغلب استعداد اون‌ها نادیده گرفته می‌شد.در یک جامعه مردسالار یا جنسیت‌زده (نه الزاما در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای دنیا) زن بودن یک شجاعت تموم‌نشدنی می‌خواد. ولی آیا این شجاع بودن الزاما به معنی نترس بودنه؟ خیر. این شجاع بودن معانی متفاوتی داره که سعی داریم در طول کمپین بررسیشون کنیم. شجاع بودن یعنی آگاه بودن، مستقل بودن، اعتماد به نفس داشتن، الهام‌بخش بودن و ...کمپین با یک ویدئو شروع شد که در اون از گروه‌های دونفره (تو هر گروه یه دختر بچه و یه پسر بچه‌ هست) خواسته میشه که گوی‌های رنگی روی زمین رو با کمک هم از روی زمین بلند کنن و گوی‌های آبی رو توی یک ظرف و گوی‌های صورتی رو توی ظرف دیگه قرار بدن. بعد از این که این کار رو انجام میدن ازشون خواسته میشه چشمشون رو ببندن تا جایزه‌شون رو دریافت کنن. به هر دو یک ظرف حاوی خوراکی داده میشه ولی ظرف پسربچه‌ها خوراکی بیشتری از دختربچه‌ها داره. نکته جالب اینه که پسرها و دخترها هر دو از این قضیه ناراحت میشن و ...                                                            مشاهده ویدئوی کاملبرای این کمپین 10 کتاب رو انتخاب کردیم که مساله و دغدغه مشترک همه‌شون بحث توانمندسازی زنان (Women Empowering) هست. این ده کتاب این‌ها هستند:1- سرگذشت ندیمه (The Handmaids tale)2- زنان کوچک (Little Women)3- تغییر مسیر (Lean in)4- خودت باش دختر (Girl wash your face)5- شرمنده نباش دختر (Girl stop apologizing)6- اتاقی از آن خود (A room of one’s own)7- من ملاله هستم (I am Malala)8- حباب شیشه (The bell jar)9- زندگی‌های خیلی خوب (Very good lives)10- شجاع، نه بی‌نقص (Brave not perfect)کتاب‌ها در دسته‌بندی‌های مختلف مثل کتاب‌های اندیشه‌ زنان، زندگی‌نامه‌، داستان‌های زنان، انگیزشی و موفقیت قرار هستند. «خودت باش دختر» و «شرمنده نباش دختر» کتاب‌های انگیزشی حوزه‌ زنان هستند که به قلم «ریچل هالیس» منتشر شده‌اند. ریچل هالیس در این دو کتاب سعی کرده تا به زنان سراسر دنیا گوشزد کنه که تنها عامل برای پیشرفت‌، خودشون هستند و هرکس مسئول آدمی هست که دوست داره باشه.کتاب‌های «تغییر مسیر» و «زندگی‌های خیلی خوب» نوشته‌ی دو تن از موفقیت‌ترین زنان حال حاضر دنیا «شریل سندبرگ» مدیر اجرایی فیسبوک و «جی‌کی رولینگ» خالق آثار هری‌پاتر هستن که در این دو کتاب نویسندگان از مسیر موفقیت خودشون گفتن. «من ملاله هستم» زندگی «ملاله یوسف‌زی» جوانترین برنده‌ی جایزه صلح نوبل رو روایت می‌کنه که برای گرفتن حق آموزش زنان با طالبان مبارزه می‌کنه و در این راه مورد اصابت گلوله قرار می‌گیره.«سرگذشت ندیمه»، «زنان کوچک» و «حباب شیشه» کتاب‌های داستانی انتخاب شده برای این کمپین هستند که همگی درباره زنان و مسائلشون هستن و در اون‌ها در مورد چگونگی موفقیت زنان در مواجهه با سختی‌های زندگی و نابرابری‌های جنسیتی صحبت میشه.  «شجاع نه بی نقص» هم از دیگر آثار انگیزشی زنان است که موضوع ایده‌آل‌گرایی را هدف قرار داده و نویسنده اون معتقده که ترس از شکست و میل به بی نقص بودن می‌تونه مانعی برای پیشرفت باشه . «اتاقی از آن خود» به قلم «ویرجینا وولف»، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان تاریخ هست که شامل مجموعه مقالات و سخنرانی‌هایی هست که نویسنده درباره‌ مسائل زنان و نابرابری‌های جنسیتی بیان کرده.                                                            مشاهده و خرید کتاب‌هاراستی برای اینکه این کتاب‌ها رو هدیه بگیرید هم یک راه در نظر گرفتیم. می‌تونید تو مسابقه اینستاگرامی شجاع مثل تو شرکت کنید و در اون تا پایان روز جمعه 25 بهمن شجاع‌ترین زنی رو که در اطرافیانتون وجود داره رو منشن کنید تا ما از طرف انتشارات جنگل یکی از کتاب‌‌های کمپین رو بهش تقدیم کنیم.                                                        پست مسابقه شجاع مثل توحرف آخرحرف آخر این که این روز زن و این کمپین هم تموم میشه ولی من به عنوان یک مرد ایرانی می‌دونم که با توجه به محیطی که داخلش بزرگ شدم و آموخته‌هایی که از دوران بچگی از خانواده و اجتماع گرفتم، به نسبت کم یا زیاد، تفکر مردسالانه و جنسیت‌زده در وجودم نهادینه شده و یکی از چالش‎‌های اساسی من با خودم اینه که بتونم با مطالعه و کار کردن روی این قضیه، این دید رو از بین ببرم یا تا جای ممکن تقلیلش بدم و اگر در این راه موفق شدم به اطرافیانم هم آگاهی‌بخشی داشته باشم.راستی روز زن رو به مادر خودم تبریک میگم و امیدوارم همیشه حال دلش خوب باشه و جاش راحت باشه. من هم دوست داشتم شجاع باشم، شجاع مثل تو مادر عزیزم که اگر تمام غم دنیا رو هم به دوشت می‌کشیدی با یه لبخند به پهنای صورت به ما همیشه روحیه و انرژی مثبت می‌دادی...</description>
                <category>تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</category>
                <author>امیر نیکنام</author>
                <pubDate>Wed, 12 Feb 2020 12:56:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه اولین رمان خود را بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/httpsvirgoolioamirghazi%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-phiq5gmp3utq</link>
                <description>احتمالا همیشه داستانی در ذهنتون بوده که فکرش شما رو آزار داده. احتمالا همیشه دلتون خواسته که رمان خودتون رو بنویسین، اما چیزی مانع شما شده. شاید قبلا بارها تلاش کردین و بعد نوشتن بیست سی صفحه، اعتماد به نفس و انرژیتون به خاطر موارد زیر تموم شده: ایده داستانی شما پتانسیل یک رمان طولانی رو نداشته نوشتن رمانتون رو زیادی به تعویق انداختین و دلسرد شدین از اینکه ممکنه خوب ننوشته باشین ترسیدین یا اینکه ایده هاتون ته کشیده یا اینکه نمیدونین برای ادامه چی باید بنویسیناما شاید خبر نداشته باشین که خیلی از نویسنده های بزرگ دنیا بعد نوشتن صدها کتاب، هنوز برای خلق اثر جدید با همین مشکلات مواجه میشن. پس شما تنها نبودین و نیستین.حالا فکر میکنین من برای نوشتن اولین رمانم چطور تونستم از پس این موانع بربیام؟در این مطلب میخوام یک راهنمای مفید و البته راهگشا بهتون ارائه بدم. تصور کنین که نسخه اولیه و تکمیل شده رمانتون رو در دست دارین و یا اسمتون رو روی یک کتاب در کتابفروشی های شهر، علی الخصوص انقلاب ببینین، هیجان انگیز نیست؟حالا از اون بهتر، تصور کنین که براتون پیام و نظراتی از سوی مخاطبانتون برسه که میگن رمان شما عالی بوده و زندگیشون رو تغییر داده، یا اینکه کتاب شما دید اونها رو عوض کرده. چه حسی پیدا می کنین؟ اگر بقیه نویسنده از این چیزها لذت می برند، پس چرا شما لذت نبرین؟پس بهتره خیلی زود نوشتن رمان خودتون رو شروع کنین. این راهنما به شما نشون میده که چطور یک رمان بنویسین. امیدوارم که این نکات رو به کار ببرین و از نوشتن لذت ببرین!قدم اول: بهترین ایده رو پیدا کنین و روش تمرکز کنین:ایده رمانتون خاص و جذاب هست؟ آیا این ایده برای یک رمان 75 الی 100 هزار کلمه کفاف میده؟ به اندازه کافی قوی هست که مخاطب رو مجاب به خوندن کنه؟توصیه میکنم که ابتدا خط داستانی جذاب و پیچیده ای رو برای داستانتون انتخاب کنین. مثلا داستان یک قاضی دادگاه که پرونده قتلی رو بررسی میکنه که قاتلش خودشه.تا میتونین وقت صرف شاخ و برگ دادن و پرورش ایده کنین و در پایان بهترین ایده رو انتخاب کنین. اون ایده باید به قدری جذاب باشه که آرامش رو از ذهنتون بگیره و شما رو درگیر کنه. فقط این ایده ست که میتونه هر روز شما رو پشت لپ تاپ یا رایانه بکشونه و بهتون انگیزه نوشتن رمان رویاییتون رو بده.قدم دوم: مشخص کنین که از دسته کسانی هستین که برنامه ریزی طرح میکنن یا با شخصیت ها جلو میرناگر جز کسایی هستین که پیش از نوشتن، تمام طرح داستان رو برنامه ریزی میکنه، باید وقت بذارین و برای تک تک حوادث و شخصیت ها از ابتدا تا پایان داستان برنامه ریزی کنین.اگر هم جز دسته دوم هستین، فقط می­ نویسین و اجازه میدین که شخصیت ها و حوادث، روند داستان رو تعیین کنن.همونطور که استیون کینگ میگه:«شخصیت های داستانتون رو در موقعیت های دشوار و پیچیده قرار بدین و همینطور به نوشتن ادامه بدین تا ببینین چه اتفاقی میفته.»با این حال، بهتره برای اولین اثر، یک طرح جامع و نسبتا دقیق طراحی کنین تا بعدا دچار سردرگمی و خستگی ذهنی نشین.با توجه به تجربه ای که داشتم، توصیه میکنم که ترکیبی از هر دو دسته باشین. تا حد زیادی برنامه ریزی دقیقی از حوادث و شخصیت ها داشته باشین و گاهی اوقات هم اجازه بدین که شخصیت ها دست شما رو بگیرن و شما رو در طول داستان و اتفاقات اون پیش ببرن. شک نکنین که به این مورد برمیخورین.قدم سوم: یک شخصیت اول فراموش نشدنی خلق کنین:قبل اینکه اولین صفحه رو آغاز کنین، باید درک کاملی از شخصیت هاتون داشته باشین. مهم ترین شخصیت شما، همون قهرمان اصلی داستانه. این قهرمان اصلی داستان باید یک منحنی شخصیتی داشته باشه. به عبارتی باید متمایز از سایر شخصیت های جانبی یا شخصیت مقابل و شر داستان شما باشه. منظور اینه که شخصیت اول یا اصلی شما باید پتانسیل های مثبتی داشته باشه که در نقطه عطف داستان ظهور کنه. این شخصیت اصلی میتونه لغزش ها و ویژگی های منفی هم داشته باشه، اما این ویژگی ها قابل چشم پوشی هستن.شما همچنین نیاز به یک شخصیت منفی یا مخالف قهرمان داستانتون دارین که باید به خوبی پرورشش بدین. فقط یادتون باشه که در دنیای رمان، آدم خوب مطلق و یا بد مطلق وجود نداره، هم شخصیت مثبت و هم شخصیت متقابلش دارای بعد هم خوب و هم بد و پیچیدگی های یک انسان واقعی هستن.شما به عنوان نویسنده وظیفه دارین که طوری این شخصیت منفی رو خلق کنین که دشمنی سرسخت، واقعی و به یاد موندنی بشه. فراموش نکنین که جدا از قهرمان داستان و ضد قهرمان، شما نیاز به شخصیت های فرعی هم دارین.برای خلق هر شخصیت از خودتون بپرسین: این اشخاص اهدافشون چیه؟ چه چیزی مانع این شخصیت ها برای رسیدن به این اهداف میشه؟ برای رسیدن به خواسته هاشون، چه کار خواهند کرد؟ نقش هر یک از این شخصیت ها و تاثیرشون در داستان چیه؟از اسامی خاص و متمایز و گاها نوین برای شخصیت هاتون استفاده کنین و اونها رو از نظر ظاهری، رفتاری و اخلاقی از همدیگه تمیز بدین. اینطوری مخاطب شما سردرگم نمیشه. در همون ابتدا سیلی از شخصیت های مختلف رو وارد داستان نکنین و اجازه بدین مخاطب ذره ذره این اشخاص و حوادث رو درک و جذب کنه. برای اینکه شخصیت های شما به یادموندنی شن و واقعی به نظر برسن، عنصر انسانیت رو به وجودشون تزریق کنین. اگر شخصیت شما واقعی به نظر نمیرسه، احتمالا فاقد ویژگی های یک انسان واقعی در دنیای واقعیه.کاملا طبیعیه که قهرمان شما با اصلی ترین مانع مواجه بشه، اما این افکار، درد و احساسات درونی این شخصیته که بهش جون می بخشه. حتی اگر شخصیت داستان شما از نظر روحی و فیزیکی قویه، باید به خاطر داشته باشین که در نهایت او هم یک انسانه و ضعف، ترس و اختلالات درونی خودش رو داره و سوپرمن نیست!شخصیتی رو خلق کنین که مخاطب باهاش همذات پنداری کنه. شخصیتی که مدام در حال شکل گیریه.حالا با داشتن درک درست از تمام شخصیت هاتون، کار نوشتن کمی آسون تر میشه.قدم چهارم: ایده تون رو در حد یک طرح کلی گسترش بدین:میدونستین که خیلی از نویسنده های مشهور و پرفروش اهل طراحی و برنامه ریزی برای کتاب هاشون نیستن؟ جی کی رولینگ و استیون کینگ و خیلیای دیگه رو میشه نام برد. هر چقدر هم که خفن به نظر برسه، باید بگم که من و شما نه رولینگ هستیم و نه کینگ. دوباره برمی گردیم به تجربه شخصی که قبلا گفتم. بهتره ترکیبی از هر دو گروه باشین.و اما عناصر و نمودار پلات یا طرح داستان. به طور کلی میشه اجزای یک طرح رو در پنج مورد زیر در نظر گرفت:1. شروع2. حوادثی که روند داستان رو تغییر میدن3. مجموعه ای از کنش ها و اتفاقات که باعث ایجاد تنش و جذابیت میشن4. نقطه عطف یا اوج داستان5. و سرانجام، نتیجه نهایی داستاننمودار طرح رمانفرقی نمیکنه که چقدر برای رمانتون برنامه ریزی میکنین، نکته طلایی اینه که شما باید مخاطب رو از همون ابتدا خیلی زود جذب کنین و تا انتهای کتاب برسونیدش.قدم پنجم: تحقیق. تحقیق. تحقیق:فکیشن (Fiction) یعنی حوادثی ساختگی و غیر واقعی. با این وجود دلیل نمیشه که دنیای رمان شما قابل باور و منطقی نباشه. تحقیق و مطالعه موثر، جوهره یک اثر ناب و با ارزشه. اگر قراره شخصیت من از اسلحه استفاده کنه، من باید با مطالعه و تحقیق، متخصص اسلحه بشم. تصور کنین که قهرمان داستان از اسلحه ای 12 گلوله شلیک می­کنه ولی در واقع خشاب اون اسلحه خاص در دنیای واقعی تنها ظرفیت 8 گلوله داره. خیلی ضایع میشه، نه؟به همین خاطره که میگم اطلاعات دقیق و جزئیات میتونه اثر رو با ارزش کنه و تنها راه ممکن هم تحقیق پیوسته است. کافیه یکی دو بار اطلاعات غلط بدین، مخاطب شما ممکنه هم اعتماد و هم علاقش رو به شما و کتابتون از دست بده.پس برای بار آخر خواهش میکنم که مدام در حال تحقیق درباره موضوع مورد نظرتون در رمانتون باشین. بهترین منبع هم اینترنته. سریع ترین راه و البته، کم هزینه ترین.قدم ششم: زاویه دید روایت داستان رو تعیین کنین:شاید انتخاب زاویه دید راوی داستان ساده به نظر برسه ولی این مرحله واقعا دشواره. شما چند انتخاب دارین: اول شخص (ضمیر من)، دوم شخص (ضمیر تو) و سوم شخص (او) که هر کدوم معایب و مزایای خودشون رو دارن که بعدا در پست های دیگه عمیقا بررسیشون میکنیم.زاویه دید شما مثل یک دوربین می­مونه. هرچیزی که شما به عنوان راوی ببینین، مخاطب هم میبینه. در واقع بهتره بگم که هرچیزی که شما تشخیص بدین و بخواین، مخاطبتون میبینه. پس به خاطر داشته باشین که انتخاب زاویه دید، چقدر روی دید مخاطب شما در داستان تاثیرگذاره.قدم هفتم: یک پایان کاملا راضی کننده:اگر اول داستان رو عالی شروع نکردین، عیبی نداره. اگر اواسط داستان فراز و نشیب داشتین، قابل چشم پوشیه اما اگر پایان رو خراب کنین، متاسفانه باید بگم که به احتمال زیاد جمع زیادی از مخاطبان رو ناامید می کنین.یک پایان خوب باید: به شعور و زمان و همینطور هزینه مخاطب احترام بذاره باید بهترین انتخاب شما باشه. هم بهترین برای شما و هم راضی کننده ترین برای مخاطببهتره خیلی از پایان پیچیده و بیش از حد باز و بدون نتیجه گیری دوری کنیناینکه پایان قراره تلخ، شاد و یا باز باشه به عهده شماست. ولی اجازه ندین که پایانی که می­نویسین خیلی زود از ذهن مخاطبتون پاک بشه. شده بیش از صد بار پایان رو تغییر بدین، اشکالی نداره. مهم ترین ضربه، ضربه نهاییه. پس خیلی حواستون به پایان ساعت ها زمان گذاشتن و زجر کشیدنتون باشه. خیلی هم برای رسیدن به پایان رمان عجله نکنین. کاملا این حس رو داشتم و درک کردم. به همین خاطر عجول نباشین و وسوسه نشین. نوشتن اخر داستان، بهترین اما مشکل ترین کار دنیاست!منتظر پست بعدی درباره مراحل ویرایش یک رمان پس از اتمام باشید.</description>
                <category>تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</category>
                <author>امیرحسین قاضی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2020 11:46:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما مسئولین (سوشال مدیا) باید روانشناسان خوبی باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-m4uaxfsdcpbe</link>
                <description>مدت هاست دارم درباره این موضوع فکر می کنم که چه عاملی باعث میشه که وقتی یک فرد به طور همزمان برای دو صفحه اینستاگرامی متفاوت محتوا تولید میکنه و روی اونها کار میکنه، چطور میشه که یک صفحه سریعا رشد میکنه و تعامل خیلی بالایی پیدا می کنه، ولی صفحه دیگه تکون نمیخوره؟و در نهایت به یه جواب رسیدم.در واقع فقط یک راه برای موفقیت در شبکه های اجتماعی وجود داره و اون صراط مستقیم چیزی نیست جز: خوب کردن حال مخاطب!و این خوب کردن حال مخاطب مستلزم اینه که مخاطبت رو به خوبی بشناسی و شاید بهتر این که شبیه شون باشی یا اگه میتونی شبیه شون بشی! چون اونوقت میتونی به خوبی نیازهای پنهان و بیان نشده شون رو درک کنی و با تولید یک محتوای مناسب یا یک حضور به جا در جایی که باید باشی، برای یه عمر دلشون رو به دست بیاری.درک این موضوع باعث شد که بفهمم که چرا انقدر کار کردن تو توئیتر برای من سخت بود و البته هست. چون من خیلی کم مخاطبان توئیتری رو میشناسم.شاید اینکه ما باید در هر کدوم از شبکه های اجتماعی رفتار خاصی از خودمون نشون بدیم به همین اصل برگرده. چون که آدم های مختلفی با باورهای خاصی تو هر کدوم از این شبکه ها هستند و اینکه آدم ها تو هر کدوم از این شبکه های اجتماعی یه بُعد دیگه ای از خودشون رو نشون میدن و به خاطر همین، نیاز و خواسته هاشون فرق میکنه.مثلا من تو لینکدین پریسا فلاح زاده کارشناس ارشد سوشال مدیای جنگلم، اما تو اینستاگرام، پریسام parisaum هستم و عاشق هنر و کارهای گرافیکی، قهوه و موزیک های عاشقانه!خُب هر شناختی نیازمند جمع آوری یک سری اطلاعات هست، همانطور که ما برای شناخت طرف مقابلمون برای شروع یک رابطه و یک عمر زندگی در زیر یک سقف؛ شروع به پرسیدن سوالات مختلف می کنیم که همدیگر رو بشناسیم و بتونیم به فرد مقابلمون حس خوبی منتقل کنیم؛ برای نگه داشتن مخاطب هامون هم برای یک عمر (حداقل یه مدت طولانی و مفید) در شبکه ی اجتماعی مورد نظرمون، باید بشناسیمشون و نیازهاشون رو رفع کنیم که هم حال مخاطب هامون خوب باشه و هم حال خودمون!از بخش Questions استوری اینستاگرام نهایت استفاده رو ببریم.البته که نباید مخاطب ما حس کنه که مدام سر جلسه امتحان نشسته و باید چپ و راست به سوال های ما جواب بده. یه فرکانس خاصی داشته باشیم که هر چند وقت یک بار (چه بهتر که به صورت غیر مستقیم) نظر مخاطبان رو درباره مواردی که میتونه ما رو در ارائه بهتر محصولات کمک کنه، بپرسیم.پیج اینستاگرام انتشارات جنگلالبته که بخش Poll  و Quiz هم میتونه اطلاعات خوبی به ما بده.به ویژه زمان هایی که بین انتخاب چند مورد مردد هستیم؛ ما در انتشارات جنگل از بخش Poll برای شناخت سلیقه ی مخاطبان درباره جلد کتاب ها یا پرسیدن نظرشون درباره اینکه یه محتوایی براشون مفید بوده یا نه که بخوایم ادامه‌ش بدیم، استفاده می‌کنیم. این کار علاوه بر اینکه به ما اطلاعات مفیدی درباره افراد میده، این حس رو بهشون منتقل میکنه که نظرشون مستقیما در محتوایی که بهشون ارائه میشه، تاثیر داره. و بخش Quiz هم یه کارکرد خوبی که برای ما داشته، آموزش لغات کتاب 4000 Essential English Words هست.پیج اینستاگرام انتشارات جنگلاین ها شیوه هایی بودند که من دارم با انجام دادنشون تلاش می کنم که شناخت بهتری از مخاطبانم به دست بیارم، چه خوب میشه که راه های بیشتری برای شناخت هر چه بیشتر مخاطبان شبکه های اجتماعی بدونیم، پس تجربیاتمون رو با هم به اشتراک بزاریم.ما مسئولین باید هوای همو داشته باشیم!</description>
                <category>تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</category>
                <author>پریسا فلاح زاده</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 14:50:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو کار طراحان گرافیک دخالت نکنید</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/%D8%AA%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-vxg37lgadcmm</link>
                <description>اگه من رو به عنوان طراح گرافیک قبول داری پس نظرم رو محترم بدون، بهم اعتماد کن و تو کارم دخالت نکنبنظرم حرفه طراحی گرافیک یه چیزیه که از درون هر فرد میاد و تابع به هیچ قواعد و قوانین خاصی نیست و نتیجه کار کاملا ارتباط مستقیم داره با روحیه و سلیقه افراد، مثلا یه برنامه نویس باید به صورت استاندارد کارش رو انجام بده و یه سری قواعد و قوانین برنامه نویسی رو تو کارش رعایت کنه که نتیجه مطلوبی داشته باشه ولی تو طراحی گرافیک هیچ قواعدی وجود نداره که بتونه تو رو تو یک چهارچوب خاص قرار بده که نتونی ازش خارج بشی، درست مثل یه دنیای بدون مرز که پر از ایده، رنگ، اشکال و تصاویر مختلفی هست که میشه باهاش بی نهایت کارای جذاب کنی. قسمت لذت بخشش هم اینه که کاری که انجام میدی واسه همه قابل لمس هست و میتونن باهاش ارتباط برقرار کنن.من خودم با اینکه رشته تحصیلیم مهندسی کامپیوتر گرایش نرم افزار هست و در طول تحصیل با کلی کد برنامه نویسی سرو کله زدم ولی در آخر، مسیر کاریم رو طراحی گرافیک انتخاب کردم چون با روحیه و شخصیتم سازگارتره.بنظرم خیلی لذت بخشه چیزی رو طراحی کنی که واسه بقیه قابل درک و لمس باشه، البته لمس بینایی و حسیه نه لمس فیزیکی :)چیزی که این وسط میتونه رو مخ یه طراح بره اینه که کارفرما وسط کار یا آخرش بگه:اینجاشو اونجوری کن اینجاشو اینجوریاین رنگ تغییر بدهاینو بزرگتر کن و اینو کوچیک تریا بدتر از همه بگن کلا طرح رو عوض کن یجور دیگه بزناعصاب نمیذارن بخداااآخه برادر من، خواهر من، عزیز دلم، کارفرمای محترماگه به کار من ایمان داری و منو قبول داری پس تو کار من دخالت نکن و بذار من با سلیقه و تجربه خودم کاری که بهم سپردی رو انجام بدم، قطعا من دلم نمیخواد سطح کاری خودم رو با انجام یه کار ضعیف پایین بیارم و قبل اینکه طراحی رو شروع کنم تموم جوانب رو سنجیدم و میدونم برای برند یا بیزینس شما با توجه به اطلاعاتی که دارم بهترین طرح چی میتونه باشه پس بهم اعتماد کن و بذار کار خودم رو بکنم.من به عنوان یه طراح گرافیک وقتی واسه یه انتشارات بزرگی مثل انتشارات جنگل دارم طرح میزنم، چه برای اسلایدرهای سایت چه برای کمپین و سوشال مدیا قطعا قبل اینکه شروع به کار کنم باید اشراف کامل به اون موضوع رو داشته باشم و با توجه به طیف وسیع ژانرهای مختلفی که وجود داره باید طرحی رو بزنم که متناسب با حال و هوای اون موضوع باشه و خودم این رو میدونم و اگه راجع به موضوعی اطلاعاتی رو ندارم قطعا قبلش با همکارا یه مشورتی میگیرم که بهترین خروجی رو تحویل بدم و توقع دارم بعد از اتمام کار کسی نیاد نظر غیرکارشناسی بده!!!خدایا! تموم طراحان گرافیک رو از شر نظرات شخصی و غیر کارشناسی در امان بدار :)</description>
                <category>تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</category>
                <author>حسین بهزادی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 12:56:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب‌خوان 2: چرا باید کلاسیک‌ها را مطالعه کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-2-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-u0wnidb6odwl</link>
                <description>انسان مدرن که هر روز درگیر کار، اجاره، گرانی و هزار مشکل دیگر هست، اصلا چرا باید ادبیات کلاسیک بخواند؟ 50 صفحه درباره‌ی گل و گیاه و خانه‌های باشکوه شهر کوچکی در فرانسه چه جذابیتی می‌تواند داشته باشد؟ شرح مهمانی‌ها و مجالس رقص و شادی خانواده‌ای اشرافی به چه درد زندگی روزمره می‌خورد؟ این روزهایی که سرعت و شتاب حرف اول را می‌زند دیگر چه کسی حوصله‌ی خواندن کتاب‌های سه، چهار هزار صفحه‌ای دارد؟خب با وجود تمام این پرسش‌ها چرا ادبیات کلاسیک؟ واقعا چرا؟!تعریف یک اثر کلاسیک چیست؟اثری کلاسیک است که پیوسته درباره‌ی آن می‌شنویم. کتاب‌هایی که آنقدر مشهور هستند که گاهی گفتن نخواندنشان باعث شرمندگی می‌شود. خیلی از افراد جمله‌ی «بودن یا نبودن. مسئله این است ...» را در گفت‌وگوهای روزمره‌ی خود به کار می‌برند بدون اینکه حتی بدانند نقل قولی از یک اثر کلاسیک ( هملت از شکسپیر) است. ادبیات کلاسیک دراصل بیشتر بر سر زبان‌هاست تا اینکه خوانده شده باشد. آثار کلاسیک مستقل از زمان هستند، با گذشت زمان نه تنها کهنه نمی‌شوند بلکه اعتبار بیشتری پیدا می‌کنند. آثار دیکنز، بالزاک و داستایوفسکی بعد از گذشت سالیان برای پیر و جوان لذتبخش و جذاب هستند. پس اثری را می‌توان کلاسیک نامید که محدود به یک دوره‌ی زمانی مشخص نشود.ویژگی‌های یک اثر کلاسیک چیست؟· یکی از ویژگی‌هایی اثر کلاسیک این است که با هر بار خواندنش نکات تازه‌ای را نمایان می‌کند و هیچگاه تکراری نمی‌شود. اگر کتاب در سنین جوانی خوانده شود و دوباره بعد از سالیان دراز در دوران پیری بازخوانی شود لذت دوباره‌ خوانش، کاملا با لذت جوانی متفاوت خواهد بود. ارزش جزییات اینجاست که مشخص می‌شود و منجر به باز آفرینش مکرر زیبایی‌ها می‌شود. شاید الان بتوانید درک کنید که چرا در یک اثر کلاسیک، جزییات بسیار مهم هستند.· آثار کلاسیک در ناخودآگاه جمعی و فردی پنهان می‌شوند و تاثیر خاصی را از خود برجا می‌گذارند. به همین دلیل است که باید با بالا رفتن سن دوباره خوانده شوند. متن کتاب‌ها تغییری نکرده است ولی ما تغییر کرده‌ایم و دوباره خواندن کتاب می‌تواند ما را شگفت‌زده کند. به همین دلیل هم هست که لغت «بازخوانی» برای آثار کلاسیک کاربرد ندارد. هر بار خوانش کشف تازه‌ای خواهد بود.· اثر کلاسیک قصد ندارد چیزی را بیاموزد. گاهی با خواندن آن چیزی را می‌یابیم که قبلا می‌دانستیم بدون اینکه بدانیم این مطلب برای اولین بار در همین اثر آمده است. تاثیرپذیری دیگر آثار از کتاب‌های کلاسیک را می‌توان به وضوح دید و زمانی‌که آثار کلاسیک خوانده ‌می‌شوند با ریشه و مبدا اطلاعاتمان روبرو می‌شویم.متن اصلی آثار کلاسیک هستند که اطلاعات را بدون واسطه و تفسیر به ما می‌دهند و هرکس می‌تواند رابطه‌ی شخصی خودش را با اثر برقرار کند. از این رو بهتر است که به جای تفسیر و نقد آثار کلاسیک، خود آن آثار خوانده شوند.کلاسیک‌ها را چگونه باید خواند؟نکته‌ای که باید هنگام خواندن آثار کلاسیک مدنظر قرار گیرد، این است که از کجا و با چه سیر مطالعاتی قرار است خوانده شوند. باید با برنامه‌ای مشخص شروع به خواندن کلاسیک‌ها کرد تا دچار سردرگمی نشویم. همچنین نیاز است تا آثار کلاسیک در کنار آثار روز خوانده شوند. به این صورت است که می‌توانیم از هر دو منبع استفاده کنیم. کتاب‌های روز به مانند سر و صدای خیابان‌ها هستند در حالیکه صدای کلاسیک‌ها در فضای اتاق می‌پیچد.در نهایت کلاسیک‌ها ادعایی ندارند که می‌توانند زندگی ما را دگرگون کنند و آن را به لذتی تمام نشدنی بدل کنند. اما قطعا خواندنشان از نخواندنشان بهتر و مفیدتر خواهد بود و ارزشمند خواهند بود. به قول سیوران:«زمانی‌که جام شوکران را مهیا می‌ساختند، سقراط سرگرم فراگیری قطعه‌ای برای فلوت بود. از او پرسیدند: به چه درد می‌خورد؟ پاسخ داد: به دانستن این قطعه پیش از مرگ»در ادامه‌ی مطلب چهار اثر کلاسیک برجسته معرفی می‌شوند که به دلیل نوع سبک نوشتاریشان همگی به نوعی مرز کلاسیک و ادبیات مدرن هستند و به نوعی پایه گذار ادبیات مدرن هستند.1) در جستجوی زمان از دست رفته اثر مارسل پروستپروست رمان در جستجوی زمان از دست رفته  را در 7 جلد و به مدت 14 سال نوشت. این رمان به عنوان طولانی‌ترین اثر داستانی شناخته می‌شود. با وجود اینکه رمان 7 جلدی است اما هرکدام از جلدها اثری مستقل هستند و نامی مشخص دارند. این کتاب مهم‌ترین اثر پروست است که هم از لحاظ حجم داستان و هم از لحاظ درون‌مایه که درباره‌ی حافظه غیرارادی است، ممتاز است. «طرف خانه سوان»، «در سایه دوشیزگان شکوفا»، «طرف گرمانت»، «سدوم و عموره»، «اسیر»، «آلبرتین گمشده» و «زمان بازیافته» نام هفت جلد مجموعه است. در جستجوی زمان از دست رفته از اولین کتاب‌هایی است که از سبک جریان سیال ذهن استفاده کرده است و به نوعی پایه‌گذار ادبیات مدرن است. این کتاب هدیه‌ی مهدی سحابی بزرگ مترجم کتاب به ایرانیان است. (درباره‌ی عظمت این رمان، سبک نوشتاری و حاشیه‌های آن در آینده بیشتر خواهم نوشت)2) اولیس اثر جیمز جویساولیس به عقیده‌ی بسیاری بهترین رمان قرن بیستم است (رمان در جستجوی زمان از دست رفته در مقام دوم قرار می‌گیرد). کتابی که در ابتدا قرار بود به عنوان داستان کوتاه منتشر شود اما جویس تصمیم گرفت تا آن را به صورت داستان بلند منتشر کند. داستان اولیس ریشه در متون کهن مثل اودیسه‌ی هومر دارد و همچنین وام‌دار آثار شکسپیر نیز هست. یکی از جذابیت‌های این کتاب نثر بی‌پرده و صریح آن همراه با به کار بردن انواع صنایع ادبی است. جویس در این اثر با انتخاب کلمات مناسب نثر آهنگین زیبایی را پدید آورده است و فرم کلمات انتقال دهنده‌ی مفهوم هستند. جریان سیال ذهن در اولیس هم به کار رفته است و باعث پیچیده‌تر شدن نثر کتاب شده است. متاسفانه ترجمه فارسی اولیس هنوز هم به طور کامل در بازار کتاب ایران یافت نمی‌شود. منوچهر بدیعی رمان اولیس را به فارسی برگردانده است ولی متاسفانه هیچ‌گاه کتاب به بازار کتاب عرضه نشده است. خوشبختانه انتشارات جنگل نسخه‌ی اصلی کتاب را منتشر کرده است که علاقمندان جویس می‌توانند متن اصلی کتاب را مطالعه کنند.3) جنایت و مکافات اثر فئودور داستایفسکیهرجا سخنی از ادبیات کلاسیک به میان آید قطعا نام داستایفسکی به چشم می‌خورد. جنایت و مکافات یکی از شاهکارهای اوست. کتابی درباره‌ی قتل و انگیزه‌های آن.  جالبی داستان اینجاست که کتاب به مانند دیگر آثار جنایی در پی یافتن قاتل نیست بلکه همان ابتدای داستان قاتل معرفی می‌شود. اصلا داستان از نگاه قاتل روایت می‌شود که تحصیل‌کرده و روشنفکر است و روح و روان پر از درد قاتل، تجزیه و تحلیل می‌شود. «جنایت و مکافات» به دلیل عمق داستان و روایت جذابش یکی از سه اثر بزرگ داستایفسکی لقب گرفته است که تنها «براداران کارامازوف» نسبت به این اثر شهرت و محبوبیت بالاتری دارد.4) خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنررمان خشم و هیاهو برجسته‌ترین اثر ویلیام فاکنر برنده‌ی جایزه نوبل ادبیات است که در سال 1929 منتشر شد. داستان روایتگر 30 سال از زندگی خانواده کامپسون در می‌سی‌سی‌پی است. این کتاب هم به سبک جریان سیال ذهن نوشته شده است و نکته‌ی جالب‌تر آن این است که هر فصل از زبان یکی از پسرهای خانواده بیان می‌شود. ساختار چند راوی داستان باعث شده تا یک موضوع از چند زاویه دید بررسی شود. اگر فیلم خشم و هیاهو ساخته هومن سیدی را دیده باشید در آنجا هم هومن سیدی از ساختار چند راوی استفاده کرده بود و داستان در دو اپیزود مختلف از زبان نوید محمدزاده و طناز طباطبایی روایت می‌شود.در این مطلب تنها 4 اثر کلاسیک معرفی شد که دلیل انتخاب جریان‌سازی آن‌ها بود. در آینده تعداد بیشتری کتاب‌های کلاسیک معرفی خواهند شد که هدف رسیدن به 50 اثر کلاسیک است. همچنین مفهوم کلاسیک مدرن (modern classics) معرفی خواهد شد و کتاب‌های برجسته کلاسیک مدرن نیز معرفی می‌شوند.در قسمت‌های ابتدایی متن از کتاب «چرا باید کلاسیک‌ها را خواند؟» نوشته ایتالو کالوینو ترجمه‌ی آزیتا همپارتیان بهره گرفته شده است.</description>
                <category>تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</category>
                <author>پیمان اسماعیلی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 12:42:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری زبان انگلیسی از طریق خواندن رمان انگلیسی</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-uqiu3cbm0hws</link>
                <description>خواندن رمان همیشه درهای جدید و اعجاب انگیز بسیاری را به روی ذهن می­ گشاید ولی خواندن رمان­ های زبان اصلی مزیت دیگری نیز دارند که جدا از لذت مطالعه سبب می­ شوند سطح زبان انگلیسی شما تا حد مطلوبی پیشرفت داشته باشد. در ابتدا شاید این روند کمی کند پیش برود اما مطمئن باشید که تاثیر آن به مرور نمود پیدا خواهد کرد.چرا خواندن رمان زبان اصلی به تقویت زبان انگلیسی شما می­کند؟مطالعه رمان­‌های انگلیسی نه تنها دایره واژگان و اصطلاحات شما را به طرز فزاینده ­ای تقویت می‌کند؛ بلکه حتی باعث می شود که لغات و ساختا­رهای صرف و نحوی که پیش از این آموخته اید را هم مرور و بهبود ببخشید. درست مثل یادگیری یک ساز جدید، بهترین راه بهتر کردن سطح زبان انگلیسی، مرور و تکرار است. در رمان­های گوناگون، شما لغاتی را فرامی­گیرید که ممکن است در هیچ کتاب مخصوص آموزش واژگان یا اصطلاحاتی با آن ها مواجه نشوید. همچنین مطالعه رمان می­تواند تاثیر چشمگیری بر تقویت درک مطلب شما و فهم و حدس زدن معنا و مفهوم متون و جملات داشته باشد. نکته مهم دیگری که می­توان به آن اشاره کرد این است که با استفاده از خواندن رمان می­توانید مهارت نوشتاری خود را نیز بهبود ببخشید. بسیاری از نویسندگان مطرح دنیا از جمله استاد ژانر وحشت، استیون کینگ، در بسیاری از مصاحبه های خود بیان کرده است:&quot;هرچه کتاب­های بیشتری بخوانید، ابزا­رهای بیشتری برای نوشتن دارید.&quot;خواندن رمان، حکم جایزه را دارد!خواندن داستان های کوتاه و یا رمان به زبان دیگر و درک کامل مفاهیم و معانی آ­نها یک موفقیت بزرگ محسوب می­شود. وقتی به صفحه پایانی یک کتاب می­رسید و کتاب را می­بندید و درمی­یابید که داستان آن را متوجه شده اید، لذت شیرینی را تجربه خواهید کرد. با این حال باید همیشه احتیاط کرد و کتاب مناسب را با توجه به سطح زبانی خود انتخاب کنید. کتاب هایی که نه خیلی دشوار هستند و نه خیلی خسته کننده و ساده. به همین خاطر قصد دارم برای شروع چند کتاب مهیج را معرفی کنم. کتاب هایی که اگر صفحات آغازین آن ها را مطالعه کنید، دیگر آن ها را زمین نخواهید گذاشت. البته پیش از معرفی پیشنهاد می­کنم که عادت کنید تا کلمات جدید را یادداشت کرده و با استفاده از فرهنگ لغت مناسب، معنا و تلفظ آن ها را هم یاد بگیرید.مجموعه کتاب های Harry Potter نوشته JK Rowlingبدون شک پر طرفدارترین و پرفروش ترین مجموعه کتاب، مجموعه هفت گانه «هری پاتر» است که پس از گذشت 25 سال همچنان در دنیای کتاب یکه تازی می­کند. اثری که به صدها زبان ترجمه شده و به هفت فیلم موفق تبدیل گردیده است. اگر تا کنون کتاب­های این مجموعه را نخوانده اید بهتر است مطالعه آن را تجربه کنید. نثر کتاب بسیار روان، لغات آن بسیار ساده و ساختار جملات نیز به هیچ وجه پیچیده نیست. با خواندن این مجموعه به راحتی اعتماد به نفس خود را در درک مطلب بدست خواهید آورد و نیز دنیایی را تجربه خواهید کرد که اگر قدم به آن بگذارید، دیگر دل کندن از آن برایتان کار آسانی نخواهد بود.کتاب A Wrinkle In Time نوشته Madeline L’engleاین کتاب که در ژانر علمی – تخیلی و سفر در زمان نگاشته شده، ترکیبی از جملات کوتاه و بلند است. جملات کوتاه به شما این اجازه را می­دهند تا راحت تر معنا و ساختار گرامری را پردازش و درک کنید. همچنین این جملات با استفاده از کلمات ساده، تصویری واضح و جذاب را در ذهن مخاطب ایجاد می­کنند. کلمات بسیاری در این کتاب وجود دارد که اکثر آن ها در مکالمات روزمره استفاده می­شوند.کتاب The Giver نوشته Lois Lowryاین اثر در همان چند صفحه اول نظر مخاطب را به سوی خود جلب می­کند. کتاب حاوی جملاتی است که از نظر قواعد بسیار ساده و قابل فهم می­باشند. در نگارش بیشتر جملات این کتاب از زمان گذشته ساده و یا گذشته کامل (ماضی نقلی) استفاده شده است و تمامی جملات آن کوتاه و داستان کتاب نیز به راحتی قابل فهم است. کتابی که مطالعه آن، وقت زیادی نمی گیرد.کتاب The Old Man and the Sea نوشته Ernest Hemmingwayاین کتاب یکی از برجسته ترین آثار ادبی است که موفق به دریافت جایزه نوبل شده است. بسیاری از انگلیسی زبان ها این کتاب را در مقاطع گوناگون تحصیلی، مطالعه کرده اند. با این تفاسیر اگر علاقمند به آثار ادبی و کلاسیک هستید، این کتاب انتخاب بسیار شایسته ایست. شاید گاهی اوقات با کلمات جدید و دشوار مواجه شوید اما به یاد داشته باشید که ارنست همینگوی فقید، همیشه طرفدار نثر ساده از لحاظ واژگان و قواعد دستور زبان بوده است.کتاب Thirteen Reasons Why نوشته Jay Asherوقایع این داستان در زمان حال اتفاق می­افتد که این یعنی نویسنده از زمان حال ساده برای نقل داستان استفاده کرده است. تمامی جملات کتاب کوتاه و شامل لغات نسبتا ساده می­باشند. پاراگراف های کوتاه و گرامر ساده آن نیز بسیار مناسب برای کسانی است که در حال یادگیری زبان انگلیسی هستند. کتاب همچنین علاوه بر پرفروش بودن در مجله نیویورک تایمز، جوایزی را هم نصیب خود کرده است. اگر به دنبال کتابی با نثر ساده و داستانی گیرا در ژانر اجتماعی هستید، به هیچ وجه مطالعه آن را از دست ندهید.کتاب Twilight نوشته Stephenie Meyerحتما بسیاری از شما سریال مشهوری که بر اساس این کتاب محبوب ساخته است را تماشا کرده اید. کتابی که لغات به کار رفته در آن بسیار کاربردی و آسان و ساختار جملات نیز روان و قابل درک می­باشند. جدا از این ویژگی های ساختاری و لغوی، این اثر داستان بسیار جذاب و پرکششی دارد که قادر است ساعت ها شما را سر جایتان میخکوب کند.کتاب Death on the Nile نوشته Agatha Christieکتابی معمایی و رازآلود که توسط ملکه ژانر جنایی، آگاتا کریستی به رشته تحریر درآمده است. اگر به داستان های جنایی و کارآگاهی علاقه دارید بهتر است در حل این پرونده پیچیده با کارآگاه زبده، هرکول پوآرو همراه شوید تا پرده از راز قتل بردارید. با این وجود، نثر کتاب برخلاف معمای پیچیده قتل، راحت و قابل درک است. لغات و گرامر استفاده شده در کتاب برای زبان آموزان سطح متوسط و بالاتر بسیار مناسب است و مکالمات میان شخصیت ها نیز کمک شایانی به یادگیری اصطلاحات و در نتیجه مهارت گفتاری می­کند. پس اگر به دنبال کتابی چالش برانگیز هستید، در مطالعه این کتاب استخاره نکنید!</description>
                <category>تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</category>
                <author>امیرحسین قاضی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 11:27:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب‌خوان 1: کتاب مرده است؟!!</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vinabxe5kvz0</link>
                <description>در این روزهایی که کتاب‌خوانی در برابر هجوم سرویس‌های استریم (مثل نتفلیکس) سریال‌ها و فیلم‌های مختلف و رنگارنگ قرار گرفته‌، خیلی اشتباه نیست اگر بگوییم که کتاب هنر در حال انقراضی است. اگر بخواهیم دقیق‌تر بر اساس آمار ارائه شده صحبت کنیم؛ نزدیک به 25 درصد مردم آمریکا در سال گذشته حتی یک کتاب هم نخوانده‌اند و این آمار احتمالا در کشور خودمان عدد بیشتری خواهد بود. اما همیشه افرادی هم هستند که واقعیت را نمی‌خواهند قبول کنند و به امید بهبود اوضاع، تلاششان را می‌کنند تا باز هم کتاب و کتابخوانی زنده بماند. به قول سعدی:    به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل    و گر مراد نیــابم به قدر وســـع بکوشممعرفی کتاب: چرا و چگونه؟بسیاری از کتاب‌خوان‌ها که هنوز هم کتاب را به دیگر مدیاها ترجیح می‌دهند، سعی می‌کنند از هر راهی که امکان دارد کتاب‌ها را به نزدیکانشان معرفی کنند تا بلکه اندکی حلقه‌ی کتابخوانیشان بزرگتر شود. اما زهی خیال باطل. مشکل اینجاست که کتاب‌ها هم برای هر شخص و هر حالی فرق میکنند. هنگامی که می‌خواهیم کتابی را معرفی کنیم ابتدا باید یک سری سوالات را از خودمان بپرسیم تا ببینیم آیا می‌شود دیگران را به خواندن آن کتاب ترغیب کنیم:به چه کسی؟ برای چه حال و هوایی؟ به چه هدفی؟ برای چه سنی؟ علایق طرف مقابل چیست؟ آیا کسی که ناراحت و افسرده است توان خواندن کتاب‌های کامو و هدایت را دارد؟با پرسیدن این دست پرسش‌ها از خودمان شاید بتوانیم کتاب مناسب‌تری به افراد معرفی کنیم و کمک کنیم تا در مسیری قرار بگیرند که خودشان به مرور کتاب‌های مورد علاقه شان را پیدا کنند و به کتاب‌خوان‌هایی متناسب با سلیقه‌ی شخصیشان تبدیل شوند. پس از مدتی همین افراد خودشان شروع می‌کنند به کتاب معرفی کردن و این شاید تنها امیدی باشد که بتوان کتاب و کتاب‌خوانی را نجات داد.گاهی معرفی کتاب منع کردن از خواندن است!در تمام سال‌هایی که در حوزه کتاب فعالیت داشته‌ام (همکاری با انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، فیدیبو و در حال حاضر به عنوان عضوی از تیم دیجیتال مارکتینگ انتشارات جنگل) و شرح و معرفی کتاب نوشتم همیشه این نکته را مدنظر داشته‌ام که معرفی کتاب برای هر شخص منحصر به فرد است و چه بسا سواد اندک من برای معرفی کتاب به بسیاری کافی نباشد. به خاطر دارم خانمی 13 ساله که کتاب «مسخ» کافکا را برای مطالعه انتخاب کرده بود و وقتی کتاب را به او معرفی کردم، ترجیح داد تا کتاب «سه شنبه‌ها با موری» میچ آلبوم را بخواند. یا زمانی‌که دوستی ترس از برقراری رابطه احساسی داشت و به دلیل شهرت کتاب «درک یک پایان» ‌جولیان بارنز می‌خواست آن را بخواند. کلی شرح و تفسیر نیاز بود تا کتاب را در زمان درست‌تری بخواند و لذت خواندنش را بچشد. (باور کنید که درک یک پایان جز 10 کتاب برتری هست که تا حالا خواندم و عاشقانه این کتاب را دوست دارم. بسیار سخت بود قانع کردن کسی به نخواندن کتابی که خیلی دوست دارم). معرفی کتاب لزوما نباید ترغیب به خواندن باشد گاهی لازم است تا خواندن کتابی را منع کنیم تا فرد مقابل کتابی مناسب حال و هوای خود پیدا کند و بخواند.هر کتابی نیاز دارد تا در زمان مناسب خوانده شود. به گفته‌ی «ایتالو کالوینو» نویسنده‌ بزرگ ایتالیایی: «کتاب‌ها ثروتی برای خوانندگان می‌سازند، اما این دارایی برای آن کس که شعف اول بار خواندن آن‌ها را برای زمانی نگه می‌دارد تا بهترین شرایط برای لذت بردن از آن‌ها فراهم باشد، کم ارزش‌تر نیست.»لذا در این سلسله مطالب که از این پس خواهم نوشت، هدف معرفی کتاب است. ولی نه صرفا معرفی کتاب‌هایی که خواندم و دوست داشتم چون از این دست معرفی‌ها بسیار یافت می‌شود و بسیاری از آن‌ها را افرادی بسیار با سوادتر و کتابخوان تر از من نوشته‌اند. چند نکته در این سری مطالب مدنظر خواهد بود اول اینکه سعی می‌شود کتاب‌هایی که افراد بزرگ و نویسندگان معرفی کرده‌اند انتخاب شوند تا بهترین‌ها معرفی شوند. مطلب بعدی که سعی خواهد شد مدنظر قرار گیرد تلفیق کتاب با دیگر رسانه‌ها مثل فیلم، تیاتر و موزیک است تا هم مطلب جامع تر شود و هم خواندن کتاب جذاب‌تر بشود. و در آخر، متناسب با حال و هوا و مناسبت‌های مختلف هم لیستی ارائه خواهد شد.اولین مطلب این مجموعه با عنوان «چرا باید کلاسیک‌ها را مطالعه کرد؟» به زودی منتشر خواهد شد...</description>
                <category>تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</category>
                <author>پیمان اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 15:29:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نمی دونی تو شبکه های اجتماعی باید چی پست کنی!</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C-kwbswpf3uu6q</link>
                <description>ما مسئولین شبکه‌های اجتماعی برخلاف سایر مسئولین نسبت به وظایف خودمون خیلی حساسیم به طوری که علاوه بر یک استراتژی که به صورت دوره‌ای برای محتوای شبکه‌های اجتماعی تهیه می‌کنیم؛ باید روزانه با رصد کردن اتفاقات و حوادث روزمره که در جامعه‌ای که ما در اون زندگی می‌کنیم، کم هم نیستند؛ بازنگری مجددی روی استراتژی از پیش تهیه شده داشته باشیم.اما گاهی پیش میاد که در یک چرخه‌ی تکرار شونده‌ از مطالب گیر میفتیم که شبکه‌های اجتماعی ما رو دچار رکود می‌کنه. از اون‌جایی هم که ما مسئولین شبکه‌های اجتماعی نسبت به هرگونه رکودی سریعا واکنش نشون می‌دیم باید دست به کار بشیم و یک پست متفاوت تر از روند معمول خودمون قرار بدیم.در این مطلب قصد دارم تجربیات خودم رو به عنوان مسئول شبکه‌های اجتماعی انتشارات جنگل در پیج اینستاگرام این انتشارات با شما به اشتراک بزارم.- به یک سوال متدوال پاسخ بدید.شما به عنوان هر کسب و کاری مسلما یک شبکه‌ی اجتماعی رو به عنوان راه ارتباطی با مخاطبان خودتون در نظر گرفتید که میتونه اینستاگرام، توئیتر، تلگرام یا ... باشه. پس شبکه‌ای رو انتخاب کنید که با مخاطب خودتون بیشتر در تعاملید. به مرور سوالاتی که از شما پرسیده میشه رو به عنوان یک پایگاه اطلاعاتی با ارزش نگه داری کنید و شروع به جواب دادن به این سوال‌ها کنید.علاوه بر اینکه می‌تونه به مشتری در انتخاب بهتر و سهولت در خرید کمک کنه؛ بهش احساس ارزشمند بودن میده و زمانی که حس میکنه نظراتش برای شما مهمه، می‌تونید نظرات واقعی مخاطبانتون رو نسبت به برندتون بدونید.پیج اینستاگرام انتشارات جنگل- با مخاطبانتون مصاحبه کنید.مردم به صحبت‌هایی فردی که در شرایط خودشون هست بیشتر اعتماد می‌کنند تا صحبت‌هایی که یک برند درباره خودش میزنه. پس به صورت ویدئو، صدا، اسکرین شات پیام مشتریان یا هر روش دیگه‌ای که به ذهنتون میرسه نظرات واقعی مخاطبانتون رو با بقیه به اشتراک بذارید. این اعتماد سازی براتون دستاوردهای خوبی خواهد داشت.البته سعی کنید که فقط این انعکاس نظرات تعریف و تمجیدها نباشه و انتقادات رو هم در بربگیره!پیج اینستاگرام انتشارات جنگل- محیط کار و کارمندان‌تون رو نشون بدید.یکی دیگر از شیوه‌هایی که میتونه در مخاطب اعتماد ایجاد کنه، زمانی هست که بتونه پشت صحنه ( محل کار و کارمندان) رو ببینه. در این صورت حس می‌کنه که با یک مجموعه‌ای که واقعا وجود داره و انسان‌هایی که میشناسه درارتباطه. به ویژه در کسب و کار‌هایی که مشتری پرداخت آنلاین انجام میده این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می‌کنه.تولد 29 سالگی جنگل- فقط به کار اهمیت ندید، گاهی پا رو فراتر بزارید.با اینکه ما موظف به اطلاع رسانی درباره برند، کسب و کار و خدمات‌مون هستیم؛ اما در نهایت با انسان‌ها در ارتباطیم و باید بتونیم یک ارتباط خوب و موثر ایجاد کنیم. در مناسبت‌های مختلف یا گاهی بی مناسبت درباره برخی مسائل اجتماعی، فرهنگی یا محیط زیستی صحبت کنیم. ما در پیج اینستاگرام جنگل با هشتگ #believeinlove سری ویدئوهایی رو منتشر می‌کنیم که عشق و مهربانی رو یادآوری کنیم.believe in love- در رویدادهای مختلف شرکت کنید و نشون بدید که شرکت کردید!یک کسب و کار زنده، پویاست. باید در یک محیط باز و بدون مرز فعالیت کنیم تا بتونیم رشد کنیم. اگر هیچوقت سرمونو از رو سیستم بالا نیاریم و از پشت میزمون بلند نشیم، هیچوقت اطلاعات جدیدی بهمون اضافه نمیشه و خیلی عقب میمونیم. از هیچ فرصتی برای بیشتر آگاه شدن و ارتباط گرفتن با آدم‌های جدید غافل نشیم!رویداد همفکر تهران در انتشارات جنگلو به این صورت میشه تا حدی رنگ و بوی جدیدی به فضای همیشگی شبکه های اجتماعی مون اضافه کنیم.ما مسئولین باید هوای همدیگه رو داشته باشیم و در زمینه اینکه &quot; حالا امروز چی پست کنم؟&quot; با هم تجربیاتمون رو به اشتراک بذاریم تا هیچ روزی نیاد که مسئولی بی جواب بمونه!</description>
                <category>تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</category>
                <author>پریسا فلاح زاده</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jan 2020 17:07:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیام‌ های پنهان (Subliminal Messages) | حقیقتِ جادویی یا توهّمِ جذّاب</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/subliminal-messages-i7h21meubrgw</link>
                <description>گرسنه‌ته؟ پاپ‌کورن بخور!&#039;داستان خیلی عجیب و پیچیده نیست، فکر کنید یک فرد یا گروه بتوانند بدون آن که شما متوجه شوید پیامی که دلشان می‌خواهد را به ضمیر ناخودآگاه شما منتقل کنند. شما در کل این فرآیند هیچ کنترلی ندارید و در واقع فقط یک قربانی هستید. ترسناکه نه؟!میشه اینجوری هم گفت: یه عده میگن اون‌ها دارن با این کارشون مغز ما رو کنترل می‌کنن بدون اینکه خودمون بدونیم و یه عده دیگه هم میگن: That’s bullshit، اصلاً همچین مساله‌ای وجود خارجی نداره!دیوید اُگیلوی که احتمالاً بیشتریاتون با کتاب «اعترافات یک تبلیغاتچی» می‌شناسیدش یه بار گفته که: «یک تبلیغ خوب، تبلیغیه که محصول رو بفروشه بدون اینکه توجه زیادی به خودش جلب کنه»، مثلاً اینجوری نباشه که چند ماه دیگه هنوز «هلوشو بدم،  لیموشو بدم» یادمون باشه ولی یادمون نیاد واسه چه برندی بود :)اعترافات یک تبلیغاتچی نوشته دیوید اُگیلوییه عده اعتقاد دارن Subliminal Messages که از اینجا به بعد بهش میگیم «پیام‌های پنهان» در واقع همون کنترل ذهن هستن: یک نوع دستکاری ذهنی به شکلی که فرد رو مجبور کنه محصول خاصی رو بخره، از سرویس خاصی استفاده کنه، به شخص یا گروه سیاسی خاصی رای بده و ... اما یه گروه دیگه کمی مثبت‌تر فکر می‌کنن و اعتقاد دارن میشه از این داستان به عنوان یک ابزار برای بهبود شخصی (Self-development) یا از بین بردن یه عادت بد استفاده کرد.پیام‌های Supraliminal چی هستن؟اما همچنان سوال اصلی اینجاست: آیا اصلاً پیام‌های پنهان وجود خارجی دارند؟ خب واسه اینکه این سوال رو جواب بدیم پای یه مفهوم دیگه رو وسط می‌کشم: Supraliminal Messages و ازتون اجازه می‌خوام معادل فارسی واسش به کار نبرم  ولی تعریفش می‌کنم: سیگنال‌ها یا محرک‌هایی که ما می‌تونیم ببینیمشون یا بشنویمشون ولی از رفتار و عملکرد و تاثیرشون بی‌خبریم.در سال 1999، محققان یک پژوهش جالب بر روی یک سوپرمارکت در انگلستان انجام دادند. اون‌ها آهنگ پخش شده در مغازه رو (محرک Supraliminal) در روزهای مختلف تغییر دادن و هدفشون هم این بود که مشتری‌ها رو تشویق به خرید مشروبات الکلی فرانسوی یا آلمانی بکنن. نتایج جالب بود: در روزهایی که موسیقی فرانسوی پخش می‌شد، فروش مشروبات فرانسوی بیشتر بود و در روزهایی که آهنگ‌های آلمانی پخش می‌شد فروش مشروبات آلمانی بیشتر بود. بین خریداران پرسشنامه‌هایی پخش شد و مشخص شد که خریداران نسبت به پخش آهنگ‌های فرانسوی و آلمانی آگاه بودند ولی متوجه ارتباط این قضیه با خریدهاشون نشده بودند.روزهایی که آهنگ آلمانی پخش شده بود، فروش مشروبات آلمانی و روزهایی که آهنگ فرانسوی پخش شده بود، فروش مشروبات فرانسوی بیشتر شده بوداین رو تو پرانتز بگم که ما در فروشگاه مرکزی انتشارات جنگل هم یک سری اقدامات در این زمینه (پخش کردن آهنگ‌های خاص و یا پخش کردن یک رایحه خاص در محیط فروشگاه) داشتیم که نتایجش روی فروش تامل‌برانگیز بوده و در واقع تاثیر مثبت این Supraliminal Messages رو در میزان و نوع خرید مردم درک کردیم.از طرف دیگه میشه گفت پیام‌های پنهان شبیه همین Supraliminal Messages هستن با این تفاوت که سیگنال یا محرکی که از خودشون ساطع می‌کنن زیر سطح آگاهی و هوشیاری انسان هستن و در واقع شما حتی اگر حواستون شیش‌دنگ جمع باشه نمی‌تونید آگاهانه پیام‌های پنهان رو درک کنید :)سر و کله پیام‌های پنهان از کجا پیدا شد؟داستانش خیلی جالبه. در سال 1957 دو محقق به نام‌های جیمز ویکاری و فرانسیس تِیِر تحقیقی رو انجام دادن که نتیجه‌ش مدیا و صنعت تبلیغات رو تحت تاثیر قرار داد! اون‌ها اعلام کردند که در بازه زمانی اکران فیلم Picnic به مدت 6 هفته دو پیام «Eat popcorn» و «Drink Coca-Cola» رو لابلای فریم‌های فیلم به مدت 3 هزارم ثانیه به نمایش درآوردند...توضیحات بیشتر: هر فیلم از تعداد زیادی فریم تشکیل شده (هر ثانیه از یک فیلم از 25 فریم تشکیل شده). ما به طور عادی با ضمیرخودآگاهمان شاید بتوانیم 10 فریم از این 25 فریم رو ببینیم اما ضمیر ناخودآگاه هر 25 فریم رو می‌بینه!نتایج این تحقیق حیرت‌آور بود. در مدت اجرای این تحقیق فروش پاپ‌کرن 57.5 درصد و فروش کوکاکولا 18.1 درصد افزایش پیدا کرد!نمایی از فیلم picnic محصول 1955مدتی بعد ونس پاکارد (Vance Packard) تو کتاب خودش به نام The Hidden Persuaders (متقاعدکنندگان پنهان) ادعا کرد که تبلیغاتچی‌ها در حال دستکاری کردن ضمیر ناخودآگاه آمریکایی‌ها هستن و کاری می‌کنن که مردم چیزی رو بخرن که در واقع نیازی بهش ندارن! تو این کتاب پاکارد نام Subliminal Messages رو نمیاره ولی به تحقیقات جیمز ویکاری و فرانسیس تِیِر اشاره می‌کنه. این کتاب تبدیل به یکی از کتاب‌های پرفروش اون دوران میشه و باعث میشه که مردم نسبت به مساله پیام‌های پنهان واکنش منفی‌ای داشته باشن. مدت زیادی نمی‌گذره که واکنش‌ها به این مساله بالا میگیره و کنگره و کمیسیون بازرگانی ملی وارد عمل شدن اما در عمل این اعتراضات به جایی نرسید چون این پیام‌ها واقعا پنهان بودند، نه دیده می‌شدند نه شنیده می‌شدند!و این کتاب جنجالی!بعد از 5 سال (در سال 1962) کشمکش ویکاری یک بیانیه عجیب داد: تحقیق من فِیک بود!او اصلاً تحقیقی انجام نداده بود و فقط با اعلام این نتایج قصد داشت سرو صدا کنه تا بیزینس بازاریابی در حال شکستش رو نجات بده (رویکردی که همین حالا تو کشور خودمون بعضی از دوستان دارن، تا می‌بینن داره بادشون می‌خوابه، یه حاشیه درست می‌کنن بعدش پیج اینستاگرامشون رو پرایوت می‌کنن و فالوئر می‌گیرن!) بعدها این مساله و ترسی که به جون مردم انداخته بود به نام تقلبِ ویکاری «Vicary’s fraud» شناخته شد.در همین حین همین مساله جرقه‌ای شده بود برای برخی آژانس‌های تبلیغاتی که واقعاً تحقیقاتی از این جنس رو انجام بدن. نمونه‌ش یه آژانس تبلیغاتی کانادایی که در فوریه 1958 لابلای یک برنامه تلویزیونی تبلیغاتی 30 دقیقه‌ای، در 352 فریم عبارت «Telephone Now» رو نشون داد ولی هیچ تماس تلفنی‌ای از طرف مردم دریافت نکرد!در همین حال که محققان نتونستن تاثیر مثبتی از تاثیرگذاری پیام‌های پنهان مخابره کنن، جامعه‌شناس کانادایی برایان کی (Bryan Key) در سال 1972 کتابی به نام «Subliminal Seduction» یا «سواستفاده پنهان» چاپ کرد که باعث تشویش اذهان عمومی شد :)برایان کی توی این کتاب ادعا کرد که تبلیغاتچی‌ها تمام این سال‌ها توی تبلیغاتشون از تصاویر پنهان (مخصوصاً از نوع سکسی) و همین‌طور کلمات پنهان استفاده کرده‌ن تا روی عادات خرید مردم تاثیر بگذارن و در این مورد کمپانی‌هایی مثل «مارلبرو» و «کوکاکولا» رو محکوم کرد.یک کتاب جنجالی دیگه!اولین واکنش به این ادعاها رو جان اوتولی (John O’Toole) رییس اتحادیه آژانس‌های تبلیغاتی آمریکا انجام داد:هیچ مساله‌ای به نام تبلیغات پنهان «Subliminal advertisement» وجود خارجی نداره. من تا به حال هیچ مثالی از این قضیه ندیدم و حتی نشنیدم که بین تبلیغاتچی‌ها بحثی در رابطه با استفاده از این تکنیک وجود داشته باشه. جالب‌تر اینه که این تئوری رو ویلسون برایان کی ارائه داده، اون توی هر تبلیغی نشونه‌های سکسی می‌بینه!و بعد از این اظهار نظر وجود پیام‌های پنهان توسط افراد مختلف در حوزه تبلیغات و حتی خارج از این فضا بارها و بارها تکذیب شد، اما میشه گفت این ترس مردم از اینکه ممکنه ناخودآگه در معرض این نوع تبلیغات قرار بگیرن برای مدت زیادی باقی موند.کمپانی «دیزنی» یکی از کمپانی‌هایی بود که از این مساله بیشترین ضرر رو کرده (البته کی می‌دونه، شاید بیشترین استفاده رو کرده!). دیزنی بارها و بارها محکوم شد که پیام‌های پنهانی سکسی در انیمیشن‌های کلاسیک خودش استفاده کرده ولی انیماتور سابق دیزنی، تام سیتو (Tom Sito) در مصاحبه‌ای که با هافینگتون پست داشت اشاره کرد اون چه که ببینده‌ها دیدن یا فکر کردن شنیدن اشتباه بوده...برای مثال در صحنه‌ای از انیمیشن علاالدین (1992) به نظر میاد که شخصیت titular hero میگه: «Good teenagers take off their clothes» یعنی « نوجوونای خوب لخت میشن» اما بر اساس اون چه که سیتو میگه متن اصلی این بوده: «Good tiger. Take off. Scat. Go! ». یا تو انیمیشن شیرشاه (1994)  شخصیت سیمبا به ابری که شبیه حروف S E X تشکیل شده خیره میشه اما در واقع سوتعبیر عبارت S F X بوده که انیماتورها به عنوان نشونه‌ای برای تیم جلوه‌های ویژه قرار دادن (شما این رو متوجه شدید؟ من که نشدم).همه این بلاهایی که سر دیزنی اومد در مقایسه با اتهاماتی که به گروه‌های موسیقی هِوی متال وارد شد چیز خاصی نیست. اون هم به دلیل گنجوندن پیام‌های مرتبط با شیطان‌پرستی و خودکشی تو آهنگ‌هاشون...در سال 1990، گروه Judas Priest به دادگاه احضار شدن، دلیل: دو جوان بعد از گوش دادن به آهنگشون با شات‌گان به خودشون شلیک کردن! یکی مُرد و و یکی دیگه زنده موند. خانواده جوانی که زنده موند از این گروه موسیقی و کمپانی CBS records شکایت کردن و درخواست غرامت 6.2 میلیون دلاری کردن. این گروه هوی‌متال توی متن آهنگشون «try suicide»، «do it» و «Let’s be dead» گنجونده بودن و همین عبارات باعث شده بود این دو جوون دست به خودکشی بزنن. البته این گروه این اتهامات رو رد کرد ولی در همین پرونده برایان کی در دفاع از والدین این دو جوان شهادت داد. اما قاضی ادعاهای برایان کی رو قبول نکرد و عنوان کرد: « محرک‌های پنهان، حتی اگر درک شده باشند، نمی‌توانند باعث بروز چنین واکنش بزرگی شوند».Judas priest bandخب با «پیام‌های پنهان» آشنا شدید؟! نظرتون چیه؟ تا حالا با همچین موردی برخورد داشتید یا موردی سراغ دارید؟این مطلب ادامه داره... منتظر قسمت دومش باشید...</description>
                <category>تیم دیجیتال مارکتینگ جنگل</category>
                <author>امیر نیکنام</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2019 11:48:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>