<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات یهودولوژی</title>
        <link>https://virgool.io/jewlogy/feed</link>
        <description>شناخت و نقد علمیِ یهود و صهیونیسم و سایر مواردِ مربوطه.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 09:53:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/bohobl1ahrsd/geh4yu.png</url>
            <title>یهودولوژی</title>
            <link>https://virgool.io/jewlogy</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اعتراف موشه دایان: وجب به وجب «اسرائیل» سرزمین اشغالی است.</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D9%85%D9%88%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AC%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%AC%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%BA%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zklq7hgmaopr</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.این متنی هست که در اصل در این لینک و توسط کانال اندیشکده مطالعات یهود منتشر شده.اصل مطلب1️⃣ پس از سال ۱۹۴۸ میلادی، اسرائیل به شکلی نظام‌مند زمین‌ها و خانه‌های آوارگان فلسطینی را به یهودیان اروپا و بعداً خاورمیانه واگذار کرد.2️⃣ بیش از ۵۰۰ روستای فلسطینی به همین شیوه توسط شبه‌نظامیان صهیونیست و ارتش جدید اسرائیل با استفاده از بولدوزر و دینامیت از روی کره زمین محو شدند.3️⃣ چنان‌که موشه دایان، ژنرال بدنام اسرائیلی [و رئیس سابق ستاد کل ارتش رژیم صهیونیستی]، چند سال بعد در این‌باره این‌گونه اعتراف کرد:? https://books.google.com/books?id=zv6SAgAAQBAJ&amp;pg=PA170&amp;lpg=PA170روستاهای یهودی به جای روستاهای اعراب [فلسطینی] ساخته شدند. ? شما حتی نام آن روستاهای عربی را نمی‌دانید و حق هم دارید؛ چون دیگر کتاب جغرافیایی وجود ندارد [که نام این روستاها در آن ثبت باشد]. نه تنها کتابی وجود ندارد، ? بلکه خود آن روستاهای عربی هم دیگر وجود ندارند. «نحلل» به جای روستای «معلول» ساخته شد؛ «گوات» به جای «جباتا»؛ «سارید» به جای «خنافس»، و «کفر-یهوشوا» به جای «تل الشمام».? حتی یک نقطه در این کشور [فلسطین اشغالی] پیدا نمی‌کنید که ساخته شده باشد و قبلاً در آن جمعیتی از اعراب زندگی نکرده باشند.البته...✅ البته امروزه دیگر نمی‌توان گفت کتاب جغرافیایی وجود ندارد که نام روستاهای فلسطینی در آن ثبت شده باشند. به لطف مورّخان و جغرافی‌دانان پیشگام فلسطینی مانند «ولید خالدی» و «سلمان ابو سته» امروز می‌دانیم [۱] که روستاهای ویران‌شده فلسطینی دقیقاً در کدام نقاط بوده‌اند [۲] و کدام شهرک‌های اسرائیلی در ویرانه‌ها و زمین‌های آن‌ها ساخته شده‌اند.?[۱] https://www.palestineremembered.com/Acre/Palestine-Remembered/Story661.html?[۲] http://www.plands.org/en/homeمخلص،یا علی.</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sun, 18 Apr 2021 11:46:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرامزاده‌های هالیوود | نقد بی‌نظیر آقای David Duke راجب فیلم Inglourious Basterds</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%B8%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-david-duke-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-inglourious-basterds-udifveawaz2l</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.خب، این هم مشخصه که گوگل هم مثل خیلی دیگه از شرکت‌ها و رسانه‌ها و چیزهای دیگه توی دنیا، در اصل توسط یهودی‌ها و صهیونیست‌ها اداره میشه.چرا باید هر ویدیویی که یهودی‌ها و صهیونیست‌ها رو در Youtube نقد میکنه، فوراً از این سایت پاک بشه؟؟؟ویدیویی که دارم راجبش صحبت میکنم، ویدیویی هست با عنوانِ «Hollywood Basterds» که توش میتانید صحبت‌های بی‌نظیر از آقای دکتر David Duke و نقد ایشان راجب فیلم Inglourious Basterds رو ببینید.توضیح کوتاهبسیار مهمه که ابزار دشمن خودتان رو بشناسید و بسیار مهمه که بدانیم صهیونیست‌ها چطور همه چیز رو، حتی صنعت فیلم و کسانی که پشتِ این «هالیوودِ یهودی» هستن، برای خودشان سیاسی و هدفمند میکنن.شگفت‌انگیزه.این ویدیو به عنوان &quot;hate speech&quot; توسط youtube نشانه‌گذاری (flag) و بعد هم سریع پاک شد، در حالی که مثلاً همین فیلم Inglourious Basterds که به صورت واضح مردان غیر مسلحی رو نشان میده که شکنجه و تیکه تیکه میشن و مغز اونها مورد ضرب و شتم قرار میگیره، ۸ بار نامزد دریافت جایزه اسکار میشه و مورد ستایش جهانی در همهء رسانه‌های بیمار و مریض (که تحت کنترل خود همین صهیونیست‌ها و یهودی‌ها هستن) میشه!!!ما واقعاً داریم توی یه دنیای وارونه و برعکس زندگی می کنیم.البته خب مظلوم‌نمایی و خفه‌کردنِ منتقد‌ها با چسباندنِ برچسب‌هایی مثل «hate speech» و «anti-semite» و غیره روی پیشانیِ اونها، از عادت‌های قدیمی و همیشگیِ یهودی‌ها و صهیونیست‌ها بوده و هست.آقای دیوید دوک این فیلم مسخره و مریض رو نقد میکنه و نشان میده که این فیلم، با بازی برد پیت و الی روث، چیزی جز یک فیلم سادیستی و طرفدار شکنجه نیست. یه فیلم بیمار و نفرت انگیزِ یهودی.خودِ این فیلم و تأیید قاطع اون توسط رسانه های اصلی (Mainstram media) نشان داد که هالیوود و البته کل این رسانه‌ها، چقدر بیمار هستن.البته قابل درک هم هست. ببینید صهیونیست‌ها با فلسطینی‌ها چه ها که نکردن و طی سالهای متمادی، هزاران آدم بی‌گناه، حتی زن‌ها و بچه‌ها رو هم یا شکنجه کردن یا کشتن.البته فراموش هم نکنیم که چه کسایی این فیلم‌ رو ساختن:برادران یهودی و صهیونیستِ Weinsteinآقای Lawrence Bender صهیونیستکارگردانی Tarantinoو غیره...از انسان‌های حیوان‌صفت و بیمار، هیچ چیز بعید نیست.من متاسفانه وقت برای ترجمه کردنش نداشتم ولی کسایی که انگلیسی بلدن، میتانن ببینن و استفاده کنن و آگاه بشن، ان‌شاءالله.ویدیو رو هم از این لینک میتانید ببینید.مخلص،یا علی.</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 22:43:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال ۱۹۱۹: سال ظهور صهیونیسم جهانی</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-hgey6znvvh5h</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.این مقاله در اصل توسط اندیشکده مطالعات یهود و در این لینک، منتشر شده.سال ۱۹۱۹ است و دنیا از گیرودار جنگ جهانی اول خارج شده و کنفرانس صلح پاریس در میان انبوه آگاهان و مترجمان و یهودی‌های مورد اعتماد دانشوران صهیون برگزار می‌شود، آن هم نه برای انعقاد صلحی شرافتمندانه که آشتی و آرامش را سال‌ها و سال‌ها برای جهان و جهانیان تضمین کند، بلکه به منظور گرفتن انتقام از طرف شکست خورده و تحمیل سلطه‌ی خود بر او و بر ملت‌های ضعیف در دنیای عرب و جهان اسلام و آفریقا و دست‌یابی به اهداف زیر:۱- تجزیه‌ی آلمان و فرسودن قوای آن.۲- توافق بر سر تجزیه‌ی امپراتوری عثمانی عموماً و تقسیم میراث آن.۳- توافق مهم بر سر تقسیم دنیای عرب به طور خاص که از امپراتوری عثمانی جدا شده بود.۴- بیرون آوردن فلسطین از این شبکه و آماده کردن آن برای میهن ملی یهود.در همین زمان، یعنی سال ۱۹۱۹، اوضاع کشورهای عرب از این قرار بود:۱- مصر، تحت لوای سعد زغلول، در انقلاب توفنده‌ی ملی خود فرو رفته بود و استقلال و آزادی خود از قیمومت انگلستان را که از سال ۱۹۱۴ بر آن تحمیل شده بود، می‌طلبید.۲- عراق نیز همچون مصر در برابر انگلیس قیام کرده بود و آزادی خود را می‌خواست.۳- سوریه و اردن که در آن زمان یک کشور بودند، میان دو آرواره‌ی گازانبر – فرانسه و انگلستان – قرار داشتند.۴- لبنان در اشغال فرانسه بود.۵- فلسطین در اشغال بریتانیا بود و اعلامیه بالفور (۱) در سایه‌ی سرنیزه‌های انگلستان به سمت اهداف خود پیش می‌رفت.۶- جزیرةالعرب بشدت از جنگی درد می‌کشید که در پایان سال ۱۹۲۴ به استیلای ملک عبدالعزیز بر حجاز و سپس بر «عسیر» انجامید، و سرانجام پس از چند سال بیشتر جزیره تحت لوای سلطنت خاندان سعودی درآمد.۷- یمن در دوران حکومت امام حمیدالدین در لاک خود فرو رفته بود و از بریتانیا و ایتالیا می‌هراسید.۸- سودان از سال ۱۸۹۸ تحت اشغال یا حاکمیت دوگانه‌ی مصر – بریتانیا به سر می‌برد.۹- لیبی که به جای طرابلس و برقه، اینک با این نام جدید شناخته می‌شد، در نتیجه‌ی جنگ جهانی اول از امپراتوری عثمانی جدا شده بود.۱۰- تونس و الجزایر و مغرب بر محور فرانسه می‌چرخیدند و میان آنها و مشرق زمین رابطه و پیوند بسیار ضعیفی وجود داشت.۱۱- اطراف و اکناف جزیرةالعرب زیر نفوذ و سیادت بریتانیا بود و کویت به سبب وجود نفت، کم کم از راه می‌رسید، و چند دهه گذشت تا پا به عرصه‌ی هستی نهاد.۱۲- بحرین، قطر و دیگر امیرنشین‌های خلیج فارس نیز وضعیتی مشابه کویت داشتند.باری، دنیای عرب از هم گسسته شده بود اما طولی نکشید که در کام انقلاب‌هایی خونین فرو رفت.در همین زمان جامعه ملل متحد به منظور استیلا بر میراث جدید جهانی به وجود آمده بود، و نقطه‌ی پرگار آن را کشورهای عربی و ایجاد میهن ملی یهود در فلسطین تشکیل می‌داد.انگلستان و فرانسه این جامعه را تحت سیطره‌ی خود داشتند، اما دست پنهانی که آن را می‌چرخاند صهیونیسم بود و پشت سرش یهودیت جهانی قرار داشت.بر یهودیت جهانی پنهان نبود که جهان جدید عرب را دو کشور «قیم» – فرانسه و بریتانیا – تقسیم کرده و آن را به اشغال خود درآورده، راه نفس را بر آن تنگ کرده‌اند و جهان عرب، پیش از آن‌که بتواند در صحنه‌ی جدید جهانی ابراز وجود کند و قدرت خود را به اثبات برساند و پیش از آن‌که در نیمه‌ی اول قرن حاضر امت عرب، به معنای صحیح آن شناخته شود، احتمالاً دوران تحرک و بیداری و مبارزه‌ی آن با استعمار اشغال‌گر و عقب‌ماندگی به ارث مانده از ادوار گذشته به طول خواهد انجامید.لذا برنامه‌ی یهودیت جهانی این بود که در خلال این دوره‌ی بیداری و مبارزه و سرگرمی اعراب در ستیز با استعمارگران، دست به کار اجرای اعلامیه بالفور در فلسطین شود و زندگی عرب‌ها را در این سرزمین عقیم سازد؛ زیرا این اعلامیه زمانی به کمال می‌رسید و یا قوت و استحکام می‌یافت که میهن ملی به چنان توانی دست یافته باشد که بتواند به تنهایی حرکت کند.خطری که اندکی پس از جنگ اول، از سوی عرب‌ها میهن ملی یهود را تهدید می‌کرد و تا حد زیادی فکر یهودیان را به خود مشغول کرده بود، خطر تشکیل دولتی عربی در سوریه بود. وجه اهمیت این خطر از دیدگاه یهود این نبود که انقلابی به رهبری حسین بن علی در سال ۱۹۱۶ آغاز شد و پس از دو سال و نیم در پاییز ۱۹۱۸ حکومت غربی هاشمی در دمشق برپا شد. هرگز؛ زیرا سیاست این شخص و فرزندانش بر مدار بریتانیا می‌چرخید.به عقیده‌ی یهود احتمال خطر از آن‌جا می‌رفت که عرب‌های خردمند و متعهد به تجدید کیان امت عرب، رشته‌ی امور را در دمشق به دست گیرند؛ چه، اگر در سال ۱۹۲۰ حکومتی عربی در دمشق روی کار می‌آمد، آن‌وقت چگونه میهن ملی در فلسطین با آرامش خاطر می‌خوابید.زمانی که گورو (۲) به دمشق رسید، یهودیت جهانی به وجد آمد و از جانب اعراب آسوده خاطر شد. بدین‌سان آرزوهای عرب‌ها که آن را موکول به انقلاب و رهاوردهای آن می‌کردند، بر باد رفت.دو روز برای یهودی‌ها بسیار شادی‌آور و طرب‌انگیز است: نخست، سال ۱۹۲۰ یعنی روزی که گورو وارد دمشق شد و دوم سال ۱۹۴۷ یعنی شب تقسیم.پیش از صدور رسمی اعلامیه بالفور در ۲ نوامبر ۱۹۱۷، دکتر ویلسون رئیس جمهور آمریکا متن اعلامیه را از سوی لوید جرج و وایزمن دریافت کرد و پیشاپیش با آن موافقت نمود و صدور آن را تبریک گفت. اما فرانسه و ایتالیا پس از صدور اعلامیه موافقت خود را با آن اعلام کردند. پیش از این، متفقین بر بین‌المللی بودن فلسطین موافقت کرده بودند لیکن پس از به تفاهم رسیدن در مورد اعلامیه بالفور، لندن به وایزمن و سوکولف مأموریت داد که در این مورد موافقت ایتالیا و فرانسه را نیز جلب کنند. و این کار هم شد.دکتر ویلسون با آن‌که با اعلامیه بالفور موافقت کرده بود، اما خود یک برنامه‌ی صلح‌جویانه‌ی گسترده‌ای داشت. ابطال قراردادهای سرّی، دادن حق تعیین سرنوشت به ملت‌های ضعیف، در آوردن «قیمومت» به عنوان یک امر صرفاً ارشادی و خیرخواهانه تا یک زمان مشخص، خلع سلاح و تقویت جامعه‌ی ملل – که در اصل ایده‌ی دکتر ویلسون برای حل و فصل منازعات و مشکلات بین‌المللی بود – اهداف رئیس جمهور آمریکا را تشکیل می‌داد.لیکن از آن‌جا که ملت آمریکا در سال ۱۹۲۰ به دولت این کشور اجازه نداد که خود را درگیر مسائل اروپا کند، ویلسون از برنامه‌ی خود دست برداشت و به اروپا برنگشت. دوران ریاست جمهوری ویلسون در سال ۱۹۲۱ به پایان رسید و در سال ۱۹۲۴ بدرود زندگی گفت. جامعه‌ی ملل همچنان مثل مار تلاش می‌کرد، اما این جامعه در واقع عبارت بود از جامعه‌ی:۱- بریتانیا و فرانسه۲- یهودیت جهانی که از پشت پرده آن را هدایت می‌کرد.««« پایان »»»اگه خواستید میتانید به کانال تلگرام من هم سر بزنید (کانال بیشتر مطالبش مذهبی و دینی و مباحث عقلی هست). برای ارتباط با من هم میتانید از این ID تلگرامی استفاده کنید.موفق باشید،یا علی.پی‌نوشت‌ها:۱- بیانیه بالفور (Balfour Declaration) نامه‌ای تاریخی بود که در تاریخ ۲ نوامبر ۱۹۱۷ میلادی، توسط آرتور جیمز بالفور وزیر خارجه وقت بریتانیا، خطاب به والتر روچیلد نوشته شد و در آن از موضع مثبت دولت بریتانیا برای ایجاد خانه ملی برای یهودیان در فلسطین خبر داده شد. بیانیه بالفور، سرآغاز تلاش در عرصه‌ی بین‌المللی برای تأسیس کشور اسرائیل به شمار می‌رود.«جامعه ملل» در پایان جنگ جهانی اول و پس از سقوط امپراتوری عثمانی، قیمومیت بریتانیا بر فلسطین را به پادشاهی متحده اعطا کرد، با این هدف که قیمومیت بریتانیا «پیش‌زمینه‌های مطلوب سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای تاسیس خانه ملی یهودیان را عهده‌دار شود و هم‌چنین برای حفاظت از حقوق مدنی و حقوق مذهبی از همه ساکنان سرزمین فلسطین، صرف‌نظر از نژاد و مذهب» بکوشد.بیانیه بالفور مدیون تلاش و لابی‌گری حییم وایزمن رئیس وقت سازمان جهانی صهیونیسم، والتر روچیلد عضو مجلس عوام بریتانیا و بانک‌دار بریتانیایی و هم‌چنین ناحوم سوکولوف روزنامه‌نگار و زبان‌شناس لهستانی بود که در مذاکراتی که منجر به صدور بیانیه بالفور شد، نقشی کلیدی داشت.۲- هانری ژوزف – اوژن گورو (Henri Joseph- Eugene Gouruad) ژنرال فرانسوی فرمانده‌ی ارتش چهارم فرانسه در حمله‌ی داردانل در جنگ جهانی اول و کمیسر عالی سوریه و لبنان در سال های ۱۹۱۹-۱۹۲۳ م.منبع:عجاج نویهض (۱۳۸۷)، پروتکل‌های دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، ترجمه حمیدرضا شیخی، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی، چاپ پنجم (۱۳۸۷).</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Mon, 29 Mar 2021 02:03:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قوم یهود: آزمایشگاهی برای روان‌درمانان</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D9%82%D9%88%D9%85-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-o2nfmwuaas9d</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.این مقاله در اصل توسط دکتر محمدمهدی خدیوی زند (پدر روانکاوی ایران) نوشته شده، که با تلخیص، توسط اندیشکده مطالعات یهود و در این لینک، منتشر شده.آنچه که قوم یهود امروز در جهان می‌کند و به آن‌ شهرت دارد، نمودی از‌ ساخت‌ درونی‌ و انعکاس باورها، تضادها و تعارضات اوست. انسجام‌ و تداوم قوم یهود یکی از‌ دشوارترین‌ پدیده‌های روان‌شناسی فردی-جمعی را تحقّق بخشیده‌ است. خواننده‌ای‌ که‌ تورات را پس از مدتی شکیبایی به زمین می‌گذارد و آنچه را که خوانده‌ است مورد‌ پرسش‌ و تجدیدنظر قرار می‌دهد، بی‌اختیار جامعه‌ای را در نظر می‌آورد که‌ امروز به‌نام‌ بنی‌اسرائیل‌ و یهود‌ در کناره‌ی شرقی سواحل مدیترانه در تلاطم و اضطراب است.آیا جامعه‌ی اسرائیل دنیای کینه‌جوئی، لجاجت، حیله‌گری‌، تکبر‌، غرور و نژادپرستی انسان‌ یهودی است که برونی شده است؟آیا این آزمایشگاهی نیست که برای اولین‌بار انسان‌ می‌تواند‌ خرسند باشد که تمام‌ زوایای درون یک انسان، (انسان یهودی) برونی شده‌ است‌ و برای ارزیابی و تحقیق آماده است؟آیا می‌توان گفت‌ که‌ روح‌ یهودی و جامعه‌ی یهودی در سلامت و بیماری، یکسانی‌ دارند،‌ و هر دو انعکاسی از دنیای پُر توهّم و پُر تضاد تورات است؟ دنیایی که از شهوت، جنگ، خشم‌، عشق‌، حیله، تردید، شکایت، شکنجه، فریاد‌، نفرین‌، تجاوز، انتقام‌، برتری‌‌خواهی‌ و خودکامگی لبریز است؟آیا مقدّر این بوده‌ است‌ که دنیای تصورات و خیالات تورات در دنیای درون انسان یهودی و این هردو‌ در‌ ساخت جامعه اسرائیل تحقّق یابد و برای‌ نظریه‌سازان و محقّقان روان‌درمانی‌ امکانات‌ و تسهیلات گران‌باری را باقی گذارد؟این‌که تا‌ چه‌ اندازه یافته‌های‌ این آزمایشگاه می‌تواند مورد استفاده و استناد باشد، پرسشی است که در‌ نفی‌ و یا قبول آن باید تأمل‌ کرد‌. در حال‌ حاضر قضاوت‌ها و پرسش‌هایی‌ را‌ برای دست‌یابی به نظریه‌ای‌ وسیع‌تر‌ پیشنهاد می‌کنیم:آیا تورات دنیای متعارض و پُر تضادی است که به‌نحوی نمادین مبیّن ‌”بخش‌ ناآگاه‌‌” دنیای درون مردان و زنان اسرائیلی است؟آیا‌ روابط‌ درون‌گروهی‌ و برون‌‌گروهی‌ جامعه یهود واقعیت گویایی‌ از تنش‌ها، تضادها، اضطراب‌ها و پرخاشگری‌هایی است که سازنده‌ی ساخت‌های هیجانی و عاطفی افراد یهودی است؟آیا حصار و چهره‌ی‌ ترسناکی‌ که جامعه یهودی در اسرائیل کنونی‌ و در‌ جوامع‌ دیگر‌ برای‌ خود ساخته است،‌ نمونه‌ی‌ بارزی از همانندی این قوم با تصویر «یهوه»‌ (خدای یهود) ترسناکی نیست که‌ در تورات ترسیم شده است‌؟آیا‌ رفتار‌ خودآزاری و دگرآزاری را یهودیان با تقلید ناآگاهانه‌ از‌ خُلق‌ و خوی‌ «یهوه‌» نشان‌‌ می‌دهند؟یَهُوَه و خدایان یهودویل دورانت ضمن بحث مبسوطی درباره‌ی خدایان و صفات و خُلق و خوی آنان، به‌ویژه‌ یهوه می‌نویسد (۱):یهودیان در آغاز پیدایش خود بر صحنه‌ی تاریخ، بَدَویان بیابان‌گردی بودند‌ که از اجنّه هوا می‌ترسیدند و سنگ و چهارپا و ارواح غارها و تپه‌ها را می‌پرستیدند. هرگز از پرستش گاو و گوسفند و برّه غافل نماندند و حضرت موسی چنان‌که می‌دانیم نتوانست عادت‌ گوسفند طلائی پرستیدن‌ را‌ به تمامی از میان قوم خود ریشه‌کن کند، زیرا عبادت و تقدیس‌ مصریان نسبت به گاو نر هنوز از یادها نرفته بود و مدت‌های دراز این جانور نیرومند علف‌خوار رمز یهوه‌ به‌شمار‌ می‌رفت.مار در نظر یهودیان مانند بسیاری از ملّت‌های دیگر جانور مقدسی نبود و آن را رمز نری و باروری می‌دانستند و نیز این حیوان نماینده‌ی حکمت‌ و زیرکی‌ و جاودانگی‌ به‌شمار می‌رفت. بعضی از‌ عبرانیان‌ بعل را به‌صورت سنگی مخروطی مجسّم می‌ساختند و آن‌را تقدیس می‌کردند و به تصور ایشان اصل نری در تولید مثل به‌شمار می‌رفت و عنوان شوهر زمین و باورکننده آن را داشت.سِحر نیز در آداب پرستش قدیم وجود داشت. مردم موسی و هارون را جادوگر و مروّج سِحر می‌دانستند. هنوز هم یهودیان به پیش‌گویی‌ آینده‌ با کمک نرد (۲) می‌پردازند تا به مشیّت خدایان پی ببرند، اما کاهنان یهود تنها به نیروی سِحر، نیروی قربانی و نماز و صدقه ایمان داشتند.به‌نظر می‌رسد که یهودیانِ فاتح یکی از‌ خدایان‌‌ کنعانی به‌نام‌ یاهو (۳) را انتخاب کرده و از آن خدایی سخت و جنگاور و گردن‌فراز مطابق تصوّر خود ساختند و محدودیت‌هایی برای‌ آن قائل شدند که آدمی دوست‌دار آن است. مثلاً آن خدا از‌ مردم‌‌ نمی‌خواهد‌ که معتقد به همه‌چیز دانستن او باشند. شاهد بر این مدعا آن است که وی از یهودیان‌ خواست ‌‌که‌ بر خانه‌های خود خون گوسفندان قربانی بپاشند، تا چون خدا بخواهد مردم مصر را‌ هلاک‌ کند،‌ آنان را بشناسد و نادانسته هلاکشان نسازد!! دیگر آن‌که این خدا معصوم از خطا نیست و بدترین‌ خطایی که از وی سرزده آفرینش آدم و رضایت دادن به پادشاهی شائول‌ (۴) بوده‌ است که از آن‌ پشیمان‌ شده و در آن زمانی این پشیمانی به وی دست داد که فرصت‌ گذشته بود!گاه‌گاهی علامت حرص، شرّ، خشم، عطش خون، هوس و کج‌خلقی در این خدا مشاهده می‌شود: از مکر و حیله‌ای که‌ یعقوب برای انتقام گرفتن از لابان به‌کار برد خرسند است!ضمیر و وجدان وی قابلیت انعطاف دارد: «رأفت می‌کنم بر هرکه رئوف هستم و رحمت خواهم کرد بر هرکه رحیم هستم». پُرگو است‌ و سخنرانی‌ دراز را دوست دارد، با شرم است و به مردم اجازه نمی‌دهد که جز پشت جای دیگری ‌از بدن او را نظاره کنند! هرگز خدایی تا این درجه به‌صورت آدمی دیده‌ نشده‌!نویسندگان اسفار پنج‌گانه یهوه‌ را‌ همچون خدایی جنگ‌جو تصویر می‌کنند که پیوسته‌ بندگان را به کشورگشایی و پیروزی می‌خواند و با همان دلیری و نیروی که خدایان کتاب «ایلیاد‌» جنگ‌ می‌کردند، به‌خاطر ملّت یهود به جنگ می‌پرداخت. موسی در این‌باره می‌گوید‌ که:«خدای مرد جنگی است‌»و داوود همین مضمون را به‌این صورت می‌آورد که:«دست‌های مرا به‌ جنگ تعلیم‌ می‌دهد‌»و یهوه‌ چنین وعده می‌دهد:«هر قومی را که بدیشان برسی متحیّر خواهم‌‌ ساخت‌ و جمیع دشمنانت را پیش تو روگردان خواهم ساخت‌»و می‌گوید که:همه‌ی زمین‌هایی‌ که یهودیان گشوده‌اند از‌ آنِ‌ من‌ است.وی با صلح و صفای بی‌معنی سر و کار ندارد و معتقد است‌ که‌ حتی‌ ارض موعود جز با شمشیر به‌دست نخواهد آمد و جز با شمشیر باقی نخواهد ماند‌. یهوه‌ مانند‌ سربازی به خود می‌بالد و با ولع فراوان خواستار حمد و ستایش است، اصرار دارد که با‌ غرق‌ کردن مصریان قدرت خود را نمایش دهد: «مصریان خواهند دانست که من‌ یهوه‌ هستم‌ وقتی‌ که از فرعون و ارابه‌هایش و سوارانش جلال یافته باشم‌».برای آن‌که ملّتش‌ پیروز شود اقسام‌ وحشی‌گری‌ را مرتکب می‌شود و یا به ارتکاب آن‌ها فرمان می‌دهد و این‌ وحشی‌گری‌ها همان اندازه‌ که‌ در نظر‌ ما نفرت‌انگیز است با اخلاق و روحیه‌ی قوم یهود سازگاری داشته است. امروز نیز نمونه‌هایی از‌ آن‌ را در روحیه‌ی جمعی یهودیان اسرائیل می‌بینیم.‌و چون قوم اسرائیل با دختران‌ موآب‌ زنا‌ کردند، خداوند به موسی گفت که تمامی رؤسای قوم‌ را گرفته ایشان را برای خداوند‌ پیش‌ آفتاب‌ به دار بکش تا شدّت خشم خداوند از اسرائیل‌ برگردد.رحمت و مغفرت خود‌ را‌ شامل کسانی قرار می‌دهد که او را دوست دارند و فرمانش‌ را می‌پذیرند، ولی مانند نطفه‌ی بیماری‌های‌ ارثی‌ کار می‌کند: «من که یهوه خدای تو می‌باشم، خدای غیور هستم که‌ انتقام‌ گناه پدران را از پسران تا پشت‌ سوم‌ و چهارم‌ از آنان که دشمن‌ دارم می‌گیرم‌».به‌ اندازه‌ای‌ سخت‌انتقام است که می‌خواهد همه‌ی قوم یهود را به کیفر آن‌که‌ گوساله‌ زرین‌ را پرستیده‌اند هلاک کند و موسی‌ ناچار‌ از آن‌ می‌شود‌ که‌ از وی مسألت کند تا بتواند‌ جلوی‌ خود را بگیرد و از این کار منصرف شود. موسی به یهوه می‌گوید‌:«از‌ شدّت‌ خشم خود برگرد و از قصد‌ بدی به قوم خویش‌ رجوع‌ فرما، پس خداوند از آن‌ بدی‌ که گفته‌ بود، که به قوم خود برساند، رجوع فرمود».یهوه آهنگ آن‌ می‌کند‌ که کوچک و بزرگ یهود را‌ برای‌ نافرمانی‌ از میان بردارد،‌ ولی‌ موسی‌ رحمت وی را‌ به یادش‌ می‌آورد و به او می‌گوید:«که نیک بیندیشد که مردم پس از این کار درباره‌ وی‌ چه خواهند گفت‌».یهوه از ملّت‌ خود‌ آزمایش‌های بسیار‌ سخت‌ می‌خواهد‌. در این‌ دین سخت‌ و تاریک، آداب و شعائر باشکوه و تشریفات مسرّت‌بخشی که در میان‌ پرستندگان خدایان مصری و بابلی رواج داشت‌ دیده‌ نمی‌شد. پرستش‌ این خدای ترسناک تا قرن‌های متمادی بیش از آن‌که بر پایه‌ی مهر و محبت باشد، مبتنی بر ترس بود.تورات اسرائیلیان را چنان معرفی می‌کند که یهوه تمام جهان‌ و موجودات را تحت سلطه‌‌ی آنها قرار داده و برای آنان آفریده است.در سراسر تورات خدای کینه‌توز، تسلّط طلب و حسود در برابر انسان بلاتکلیف قرار دارد! انسانی که نمی‌داند بالاخره کیست؟‌ خدا‌ است‌ چون از درخت معرفت خورده است و خدا او‌ را‌ شبیه خود ساخته است، یا خدا نیست چون از درخت حیات منع شده و مردنی است؟!پس‌ از آن همه رنج‌ بالاخره‌ به‌ کجا می‌رود؟! آیا بهشت و دوزخ او در همین جهان است؟! در سراسر تورات‌ گفت‌وگویی صریح از قیامت و رستاخیز نیست، اگر مجازات و پاداشی است در روز و در مکانی نامشخص است که توهّم‌ این‌ دنیا‌ و یا در جای دیگری را در آدمی برمی‌انگیزد. نمونه‌ای از این تصویرسازی‌ را‌ در آخرین صفحات عهد عتیق‌ می‌بینیم‌: (۵)«“یهوه ‌ ‌صبایوت”‌ می‌گوید: به‌سوی من بازگشت نمائید و من به‌سوی‌ شما‌ بازگشت‌ خواهم‌ کرد، اما شما می‌گوئید به چه چیز بازگشت نمائیم، آیا انسان‌ خدا‌ را‌ گول زند اما شما مرا گول‌ زده‌اید و می‌گوئید درچه چیز تو را گول زده‌ایم‌. درعشرها‌ و هدایا‌ شما سخت ملعون شده‌اید، زیرا که شما یعنی تمامی این امت را گول زده‌اید‌ تمامی‌ عشرها را به مخزن‌های من بیاورید تا درخانه من خوراک باشد و یهوه صبایوت می‌گوید مرا به این‌طور‌ امتحان‌ نمائید‌ که آیا روزن‌های آسمان را برای شما نخواهم گشاد و چنان برکتی بر شما نخواهم ریخت که‌ گنجایش‌‌ آن نخواهد بود… آن‌گاه ترسندگان خداوند با یکدیگر مکالمه کردند و خداوند گوش‌ گرفته‌‌ ایشان‌ را استماع نمود و کتاب یادگاری به جهت ترسندگان خداوند و به جهت آنانی که اسم‌ او‌ را‌ عزیز‌ داشتند مکتوب شد و یهوه صبایوت می‌گوید که ایشان در آن روزی که من‌ تعیین‌‌ نموده‌ام، ملک خاص من خواهند بود و بر ایشان ترحم خواهم نمود، چنان‌که کسی بر پسرش‌ که او‌ را‌ خدمت می‌کند ترحم می‌نماید و شما برگشته در میان عادلان و شریران و در میان‌ کسانی‌ که‌ خدا را خدمت می‌نمایند و کسانی‌که او را‌ خدمت‌ نمی‌نمایند،‌ تشخیص خواهید نمود.»«باب چهارم: زیرا اینک‌ آن روزی‌ که مثل تنور مشتعل می‌باشد خواهد آمد و جمیع متکبران و جمیع بدکاران آگاه خواهند‌ بود‌ و یهوه صبایوت می‌گوید آن روزی‌ که‌ می‌آید ایشان‌ را‌ چنان‌‌ خواهد سوزانید که نه ریشه و نه‌ شاخه‌ برای ایشان باقی خواهد گذاشت، اما برای شما که از اسم من‌ می‌ترسید‌، آفتاب عد الت طلوع خواهد کرد‌ بر بال‌های وی شفا خواهد‌ بود‌ و شما بیرون‌ آمده مانند گوساله‌های‌ پرواری‌ جست‌وخیز خواهید کرد و یهوه صبایوت می‌گوید شریران را پایمال خواهید نمود، زیرا در آن‌ روزی‌ که من تعیین نموده‌ام ایشان‌ زیر‌ کف‌ پاهای شما خاکستر‌ خواهند‌ بود. تو راه بنده‌ من‌ موسی را که آن را با فرایض و احکام به جهت تمامی‌ اسرائیل امر فرمودم‌ بیاد آورید‌. اینک من او را قبل از‌ رسیدن‌ روز اعظم‌ و مهیب‌ خداوند‌ نزد شما خواهم فرستاد‌ و او دل پدران را به‌سوی پسران و دل پسران را به‌سوی پدران خواهد برگردانید، مبادا بیایم‌ و زمین‌ را به لعنت بزنم‌.» (۶)بیماری یا‌ سلامت‌تصوری‌ که‌ هر‌ یهودی از پیدایش‌ خدا‌ و پایان سرنوشت خود پیدا می‌کند، در مقایسه با دنیای مشابه آن در مصریان و ایرانیان بیشتر به‌ کابوسی‌ می‌ماند‌ که کشش‌های متضادی در آن‌ زورآزمایی می‌کند و آدم‌ یهودی‌ در‌ تضادها‌ سرگردان‌ است‌:عزیز کرده‌ی خداست اما هیچ قدرتی‌ ندارد و کاری جز آنچه از او خواسته نباید انجام دهد. نوجوانی است که در برابر پدر و مادری‌ بهانه‌گیر، سلطه‌طلب، در‌ حسرت آزادی و استقلال می‌میرد و هرگز نمی‌فهمد که سرانجام‌ چگونه است و کجاست؟!! بالاتر از همه یهوه حیله می‌کند و آنچه وعده می‌دهد برای تحقّق در این جهان‌ یا‌ اتفاق نمی‌افتد و یا برخلاف وعده‌های اوست! خدای سنگین دل و بی‌رحم او از این‌که فرزندان خود را بازیچه ساخته هیچ نگران نیست!برای رهایی از این عذاب است که قوم‌ یهود‌ به‌ یک مکانیسم دفاعی خطرناکی پناه می‌برد: همانندی با متجاوز! (۷) او می‌کُشد، من هم‌ می‌کُشم، او جز با کُشتن و مجازات کردن نمی‌تواند خدا بماند، من‌ نیز‌ چنین‌ام! در قرن بیستم‌ قوم‌ یهود‌ که خود مورد تجاوز نازی‌ها قرار گرفته‌اند، بسیاری از همان شیوه‌های پرخاشگرانه، شکنجه‌ها، حیله‌ها، تحقیرها و برتری‌خواهی را در برابر اعراب فلسطین نشان می‌دهند.‌ چنان است‌‌ که گویی بیش از‌ هر‌ قوم دیگری آمادگی درونی برای بروز این مکانیسم‌های بیمارگونه روانی‌ را دارد.نازی‌ها برای یهودیان توهّمی از خدای سخت و زورگو بودند و امروز آنان برای‌ فلسطینیان این نقش را بازی می‌کنند‌! اینها‌ فرزندان همان خدا هستند. در رفتار با فلسطینیان‌ تورات به‌وضوح خصومت دیرین و جدال‌های قومی بنی‌اسرائیل را با آنها نشان می‌دهد. سرگذشت شائول و داوود انباشته از این ماجراهاست‌. (۸)بلاتکلیفی و شک‌ از‌ آنجاست که‌ یهودی می‌داند از کجاست و برای چه آمده، اما نمی‌داند به کجا خواهد رفت و برای چه می‌رود؟ به همان اندازه‌ که نقطه‌ی پیدایش رنگین و روشن است،‌ نقطه‌ی پایانی تاریک و نامعلوم است‌. این‌ ابهام‌ و بلاتکلیفی دلهره‌انگیز در نهایت، پرخاشگری، انکار، ناباوری، فرصت‌طلبی، بی‌ارزشی و پوچی را باعث می‌شود. در کتاب ایوب‌ نمونه‌هایی‌‌ ‌‌از‌ این حالات را مشاهده می‌کنیم:ایوب با آن‌که بر تمام مصیبت‌ها شکیبایی می‌ورزید و آن‌ها را‌ به‌خاطر‌ یهوه‌ تحمل می‌کرد، اما همواره در این کشمکش و تعارض بود که چرا خدا چنین می‌کند؟! چرا خدا خوبان‌ و نیکان را رنج می‌دهد، ولی بدکاران را در ناز و نعمت نگاه می‌دارد؟ چرا انسان‌ نباید از علل بی‌نوایی‌ و درماندگی‌ خود باخبر باشد؟خواننده‌ای که داستان حزن‌انگیز ایوب را دنبال می‌کند، پیوسته در شگفت است که چگونه‌ خدای یهودیان در پشت صحنه‌ها همه‌جا حاضر است، با شیطان رویارو می‌شود، و برای آزمایش قدرت در برابر رقیب لجوج و کینه‌توز‌ خود‌، ایوب بنده‌ی خوب و فرمان‌بردار خویش را تسلیم او می‌نماید، تا به سخت‌ترین عقوبت‌ها دچار سازد. خدا با کمال خونسردی ناظر بلاهایی می‌شود که از نابکارترین دشمنانش بر وفادارترین دوستانش روا می‌شود‌!آیا‌ این‌ نظاره‌گری خونسردانه و آمیخته با لذّتی غرورآمیز بر صحنه‌های درد و رنج را قوم یهود به‌ تقلید از یهوه آموخته است؟آیا روحیه‌ی آمیخته به خودآزاری و دگرآزاری را بنی‌اسرائیل ناآگاهانه‌ از یهوه به ارث‌ برده‌ است؟آیا خُلق و خوی یهوه زیربنای ناخودآگاه تظاهرات فردی و جمعیِ یهودیان است؟آیا باید باور کرد که کار روان‌درمانی هر فرد یهودی را باید با آگاهی‌ عمیق از خُلق و خوی انبیاء و خدای تورات‌ شروع‌ کرد؟آیا این‌ها‌ زیربنای اوهام، رؤیاها، تعارضات و انحرافات‌ آنها‌ نیستند؟با تکیه‌ به این واقعیت‌ها است که سرنوشت این قوم را آزمایشگاهی واقعی برای تحقّق فرضیاتی می‌دانیم که ما در آغاز و در جریان این‌ بحث‌ مطرح‌‌ کردیم. داده‌های این آزمایشگاه بر اصولی صحّه می‌گذارد که‌ می‌تواند‌ به‌صورت طرح کلّی در شناخت و تحلیل پدیده‌های بیمار و یا سالم، روابط متقابل فرد با جامعه به‌کار گرفته شود و اثرات‌ نمادین‌ آغاز‌ و پایان آفرینش و باورهای انسان را به آفریدگار خود نشان دهد‌.نتایج همانندیِ یهودی و جامعه یهود با یهوه، عوارضی در ساخت روانی افراد و سازمان‌ کلّی جامعه‌ی اسرائیلی‌ به‌وجود‌ آورده‌ است که هریک از آنها می‌تواند به‌عنوان یک عامل تعیین‌‌کننده‌ی‌ بیماری‌های‌ روانی و یا جهت‌دهنده به شیوه‌های درمانی باشد. ذیلاً به یک مورد اشاره‌ می‌کنیم:روان‌نژندی در نژادپرستیمفاهیم ملت برگزیده، فرزند خدا، فرستاده یهوه‌، اختیاردار‌ تمام‌ موجودات و… توهّماتی‌ است که سراسر وجود یک اسرائیلی عامی تا روشنفکرترین آنها را در بر گرفته‌ است‌‌. (۹)اسرائیل شاهاک (۱۰) باعنوان «نژادپرستی دولت اسرائیل» مجموعه‌ای را‌ فراهم‌ ساخته که در آن‌ رفتار نژادپرستانه با کارها و صفات زیر توصیف می‌شود:سرکوبی‌، تنبیه کردن‌ بدون دلیل، گناهکار دانستن، ویران کردن، شکنجه دادن، مشاجره و جدال‌های عقیدتی، تروریسم، زورگویی، تصاحب‌ و تملک‌ اموال‌ دیگران، بیگاری کشیدن‌ از دیگران، امتیازات تربیتی و اجتماعی به خود و فرزندان خود‌ دادن‌، بمباران، اعدام، اسارت و زندان و… گرچه این رفتارهای روان‌نژندگونه را در نژادپرستان آفریقای‌جنوبی هم می‌بینیم، تفاوت‌‌ این است‌ که در اسرائیل انگیزه و توجیه مذهبی دارد و آنچه را به‌نام نژادپرستی‌ صیهونیسم‌‌ می‌شناسیم، واقعیت بیمارگونه‌ی این پدیده است.حُسن ختامدر آغازِ این بحث جامعه‌ی یهود را آزمایشگاهی معرفی کردیم که ‌‌در‌ آن رفتارهای جمعی‌ انعکاسی از ساخت درونی و شخصیت افراد است و شخصیت یهودی نیز‌ ساخته‌ و پرداخته‌ی‌‌ نمادها و ارزش‌های یهود و انبیاء تورات است. جامعه‌ی یهودی برای نمایش تأثیر و تأثر و روابط متقابل جامعه‌ و فرد،‌ نمونه‌ای از یک آزمایشگاه‌ است‌ که تاریخ در اختیار ما گذاشته است.پدیده‌ی یهود و یهودیت در وضعیتی برای ما باقی مانده است که همانند یک آزمایشگاه، عوامل دخالت‌کننده‌ در شرایط آزمایش، ثابت و کنترل‌شده بوده است. اصرار یهودیان‌ در حفظ آداب، سخن، نژاد، خانواده، اعیاد، باور به تورات و… آنها را برای پژوهشگران‌ به‌صورت آزمایشگاهی ایده‌آل درآورده است.آزمایشگاهی که روان‌شناسان و روان‌درمانان می‌توانند تحقّق بسیاری از‌ فرضیّات‌ خود را درباره‌ی رفتارهای سالم و ناسالم، ضعیف و افراطی و… ببینند و با توجه به تأثیر و تأثر فرد، جامعه و تورات، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند.««« پایان »»»اگه خواستید میتانید به کانال تلگرام من هم سر بزنید (کانال بیشتر مطالبش مذهبی و دینی و مباحث عقلی هست). برای ارتباط با من هم میتانید از این ID تلگرامی استفاده کنید.موفق باشید،یا علی.پی‌نوشت‌ها:روان‌درمانان ، روان‌درمانان ، روان‌درمانان(۱) تاریخ تمدن، ویل‌ دورانت‌، ترجمه احمدآرام، انتشارات‌ اقبال، 1337، ج1‌، ص460(۲) Urin(۳) در میان آثار باستانی که در کنعان یافت‌ شده‌ پاره‌های‌ سفالی از دوره مفرغ (3000‌ ق.م) وجود‌ دارد‌ که بر آنها نام خدای کنعانی «یاه» یا «یاهو» نقش شده است.(۴) شائول پادشاهی بود که دچار بیماری روانی شد و در دوران‌ سلطنت‌ خود‌ به انواع اعمال نادرست‌ سرشار از کینه‌جوئی، لجاجت‌ و خودکامگی‌ دست زد.(۵) عهد عتیق، کتاب ملاکی‌ نبی، باب سوم و چهارم(۶) عهد عتیق، کتاب ایوب(۷) Identification a l”agresseur(۸) پس‌ از آن‌که ماجرای فلسطینیان و اسرائیل را در تورات می‌خوانیم، گویی آن ماجراها امروز نیز در اسرائیل تکرار می‌گردد.(۹) در میان روشنفکران یهودی‌نژاد، ژان پل سارتر را به‌یاد داریم. وی با آن‌که فریاد اعتراض‌ نسبت‌ به اعمال‌‌ یهودیان برداشت، ولی چندی بعد به اصل خود رجعت کرد و بر اعمال اسرائیلیان صحّه‌ گذاشت‌. نمونه‌های او آن‌قدر زیاد است که آدمی را بر این باور می‌دارد که این‌گونه‌ تظاهرات‌ در‌ یک‌ اسرائیلی، بازتاب روان‌نژندی جمعی است.(۱۰) نژادپرستی دولت اسرائیل؛ اسرائیل شاهاک، ترجمه امان‌الله ترجمان، چاپ 1375، انتشارات توس.</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 16:13:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یهود: قوم برگزیده یا قوم نژادپرست؟</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF-%D9%82%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D9%88%D9%85-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-azciltqfh5uv</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.Today?!سلام.قبل از شروع، یه نقشه برای پیدا کردنِ کلِ مقاله‌های من در ویرگول، به صورت دسته‌بندی شده.انتشارات اسلام رو می‌شناسیم؟: برای شناختنِ اسلام.انتشارات قلمبه‌ستیز: مقاله های اصلی و جدیِ خودم توی این انتشارات هستن و شاید ۹۰٪ از کسایی که لطف میکنن و مطالب من رو میخوانن، مطالب این انتشارات رو دیدن و من رو با این انتشارات میشناسن.انتشارات جنگل: اینجا هم مطالب خود هست، منتها بیشتر مطالبی که زیاد جدی نیستن و بیشتر شاید در دستهء «شخصی» یا «دل‌نوشته» یا غیره، قرار بگیره.انتشارات آشغال‌دانیِ ذهن: صرفاً راجب معرفی کتاب‌ها و کلاً هر صحبتی که مربوط به کتاب‌ها باشه.انتشارات ۵خطی: این هم مطالب خودم هست و ایده ای هست برای اینکه بتانم مطالب کوتاه‌تر رو اینجا در قالب ۵ پاراگراف کوتاه منتشر کنم.انتشارات فلسفه‌لوژی: شناخت، نقد و بررسی فلسفه و سایر موارد مربوطه.انتشارات صوفی‌لوژی: نقد و شناخت تصوف و عرفان و انحرافاتی که دارن.انتشارات یهودولوژی: این ها اکثراً مقالات خودِ من نیستن و بیشتر بازنشرِ مقالاتِ اندیشکدهء مطالعات یهود هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب یهود و صهیونیسم و موارد مربوط به اینها هست.انتشارات بهاییلوژی: این ها هم غالباً مطالب خودم نیستن و بازنشر از منابع دیگه هستن و هدفش هم نقد و شناخت و آگاهی راجب بهاییت و انحرافات اونها هست.نسخهء اصلی این مقاله هم توسط آقای عبدالرحیم سلیمانی در اندیشکده مطالعات یهود با عنوان «قوم یهود: از برگزیدگی تا نژادپرستی» و در این لینک، منتشر شده.برای اینکه راحت‌تر بتانید متن رو دنبال کنید، عنوان‌های اصلی رو اینجا میارم که وسط راه گم نشید:مقدمهالف) قوم برگزیدهء عهد قدیمب) برداشت نژادپرستانهج) منشأ نژادپرستید) معنای برگزیدگی قومنتیجهء سخنمقدمهاز ادبیات مکتوب یهودیت برمی‌آید که در طول تاریخ این دین، همیشه گونه‌ای از این اندیشه وجود داشته است که قوم اسرائیل قوم برگزیده خدا است و از جهاتی بر دیگر اقوام و ملل برتری دارد. اعتقاد بر این بوده است که این اندیشه در اصلی‌ترین بخش متون مقدس یهودی، یعنی کتاب تورات ریشه دارد و در بخش‌های بعدی متونِ مقدسِ یهودی شرح و بسط یافته است. [1] دانشمندان یهودی در طول تاریخ نگرش‌های متفاوتی درباره‌ی این اندیشه داشته‌اند. برداشت برخی از آنان از این آموزه از نژادپرستی صرف و افراطی سردرآورده، اما برداشت برخی دیگر معتدل‌تر است. آنان تلاش کرده‌اند بیانی خردپذیر از این اندیشه ارائه دهند. و باز دیگرانی اصلِ اندیشه را رد کرده‌اند. در این نوشتار برآنیم که ریشه‌های این اندیشه را در متون مقدس و نیز شرح و تفسیرها، و نگرش‌های مختلف نسبت به آن را به اختصار بررسی کنیم.الف) قوم برگزیده عهد قدیمدر کتاب تورات، که در سنّت یهودی به شخص حضرت موسی (ع) منسوب است، فقراتی آمده است که جایگاه ویژه‌ی قوم اسرائیل را نشان می‌دهد. از این کتاب برمی‌آید که برنامه‌ی خدا این بوده که از نسل ابراهیم قومی به‌وجود آورد و به آن قوم جایگاهی ویژه دهد. اصل اعتقاد به برگزیدگی قوم اسرائیل به عهدی برمی‌گردد که بین خداوند و حضرت ابراهیم (ع) بسته شده است. [2] در واقع، این امر وعده‌ای است که خدا در ازای اطاعتِ بی چون و چرایِ ابراهیم در ماجرای ذبح فرزندش به او داده است:بار دیگر فرشته‌ی خداوند از آسمان ابراهیم را صدا زده، به او گفت: «خداوند می‌گوید به ذات خود قسم خورده‌ام که چون مرا ملاقات کردی و حتی یگانه پسرت را از من دریغ نداشتی، تو را چنان برکت دهم که نسل تو مانند ستارگان آسمان و شن‌های دریا بی‌شمار گردند. آن‌ها بر دشمنان خود پیروز شده، موجب برکت همه‌ی قوم‌های جهان خواهند گشت، زیرا تو مرا اطاعت کرده‌ای» (سفر پیدایش، 22 : 15-18).در بخش‌های بعدیِ تورات و نیز دیگر قسمت‌های عهد قدیم بحث اصلی در راستای تحقّق این وعده است. از نسل ابراهیم قومی شکل می‌گیرد که به نواده‌ی او یعقوب (اسرائیل) منسوب است. این قوم در مصر تحت فشار و شکنجه و اسارت قرار می‌گیرد و خداوند حضرت موسی (ع) را برای نجات آن مأمور می‌کند. از این پس، سخن درباره‌ی این قوم و ماجراهای آن است. موسی (ع) به یاری خداوند، قوم را از اسارت مصر نجات می‌دهد و در بیابان به دستور خداوند، به آنان گوشزد می‌کند که آنان قوم خاص و برگزیده خدا هستند. در واقع، موسی (ع) عهد خداوند با ابراهیم (ع) را تجدید و یادآوری می‌کند: [3]خداوند از میان کوه خطاب به موسی فرمود: «دستورات مرا به بنی‌اسرائیل بده و به ایشان بگو: شما دیدید که من با مصری‌ها چه کردم و چطور مانند عقابی که بچه‌هایش را روی بال‌ها می‌برد، شما را برداشته، پیش خود آوردم. حال اگر مطیع من باشید و عهد مرا نگه‌دارید، از میان همه‌ی اقوام، شما قوم خاص من خواهید بود. هر چند سراسر جهان مال من است، اما شما برای من ملّتی مقدس خواهید بود و چون کاهنان مرا خدمت خواهید کرد (سفر خروج، 19 : 3-6).و در جای دیگر آمده است:قربانگاه‌های کافران را بشکنید، ستون‌هایی را که می‌پرستند خُرد کنید و مجسمه‌های شرم‌آور را تکه تکه نموده، بت‌هایشان را بسوزانید؛ چون شما قوم مقدّسی هستید که به خداوند خدایتان اختصاص یافته‌اید. او از بین تمام مردمِ رویِ زمین شما را انتخاب کرده تا برگزیدگان او باشید. شما کوچک‌ترین قوم روی زمین بودید، پس او شما را به‌سبب این‌که قومی بزرگ‌تر از سایر قوم‌ها بودید، برنَگُزید و محبت نکرد، بلکه به این دلیل که شما را دوست داشت و می‌خواست عهد خود را که با پدرانتان بسته بود به‌جا آورد. به‌همین دلیل است که او شما را با چنین قدرت و معجزات عجیب و بزرگی از بردگی در مصر رهانید (سفر تثنیه، 7 : 5-8).و در دیگر قسمت‌های عهد قدیم همین مضمون به صورت‌های مختلف تکرار شده است:از میان تمام اقوام روی زمین، من تنها شما را انتخاب کرده‌ام (عاموس، 3 : 2).ب) برداشت نژادپرستانهدر طول تاریخ یهودیت برداشت‌های متفاوتی از اندیشه‌ی قوم برگزیده صورت گرفته است. افراطی‌ترین برداشت از این اندیشه، برداشتِ صهیونیست‌های یهودی است. مطابق این برداشت، قوم اسرائیل برتر و بالاتر از اقوام دیگر و در واقع از جنس دیگری است. بنابراین در قوانین و مقررات اجتماعی و نیز حتی در برخوردهای اخلاقی بین یهودیان و غیریهودیان، تفاوت و تبعیض قائل است. مشکل این اندیشه، که جهان امروز به هیچ‌وجه آن را نمی‌پذیرد، از این جهت حادتر گشته که در یک کشور [جعلی] و یک حکومت [غاصب] به‌صورت قانون رسمی درآمده است.دکتر اسرائیل شاهاک، استاد دانشگاه عبرانی بیت‌المقدس و رئیس جامعه حقوق بشر اسرائیل، می‌گوید:فعالیت‌های سیاسی من در سال 1965ـ1966 با یک اعتراض آغاز گردید. من در اورشلیم به چشم خود دیدم که یک یهودی مذهبی افراطی، اجازه نداد که در روز شنبه از تلفن او برای نجات همسایه‌ی غیریهودیِ او که در حمله‌ای مجروح شده بود، استفاده کنند، و آمبولانس خبر کنند. من به‌جای آن‌که این خبر را به روزنامه‌ها بدهم، طیّ ملاقات با اعضای دادگاه شرع اورشلیم که از حاخام‌های منصوب دولت اسرائیلند، پرسیدم که آیا این شیوه‌ی رفتار، با تفسیر آنان از مذهب یهود سازگار است؟ به من پاسخ دادند که یهودی مزبور رفتاری صحیح و حتی مؤمنانه داشته، و مرا به یکی از قوانین تلمود، که در قرن ما گردآوری شده است، ارجاع دادند. این ماجرا را به روزنامه عبری‌زبان هاآرتص خبر دادم. خبر طنین‌انداز شد و جنجال و رسوایی رسانه‌ای به‌پا کرد که پیامدهای آن، تا آن‌جا که به من مربوط است، بیشتر منفی بود تا مثبت.نه مقامات حاخامی اسرائیلی و نه مقامات دیاسپورا (یهودیانی که در غیر اسرائیل زندگی می‌کنند) هیچ‌کدام در این حکم تجدیدنظر نکردند: «یک یهودی نباید شنبه را به‌خاطر نجات جان یک “بیگانه” غیریهودی نقض نماید». از این‌رو با بهره‌گیری از معلوماتی که در جوانی به‌دست آورده بودم، به بررسی قوانین تلمود درباره روابط یهودیان و غیریهودیان پرداختم، و بر من آشکار شد که نه صهیونیسم و نه سیاست دولت اسرائیل از آغاز کار آن و نه رفتارهایی که حامیان اسرائیل در دیگر نقاط جهان در پیش گرفته‌اند، بدون در نظر گرفتن نفوذ عمیق این قوانین و جهان‌بینی‌ای که ایجاد و بیان می‌کنند، قابل درک نیستند. من نمی‌خواهم ادعا کنم که ملاحظات سیاسی یا استراتژیک بر رفتار رهبران اسرائیل تأثیر نداشته، بلکه می‌خواهم بگویم علاوه بر این امور، اعتقادات هم در این کار مؤثر بوده است. هرچه این تأثیرات، کمتر مورد بحث قرار گیرند و هرچه کمتر در معرض روشنایی قرار گیرند، مهم‌تر به‌نظر می‌آیند. هر شکلی از نژادپرستی، تبعیض و بیگانه‌ستیزی به هر اندازه که توسط جامعه‌ای که آلوده به آن است بدیهی تلقی گردد، به لحاظ سیاسی تعیین‌کننده‌تر می‌شود. اگر بحث در این زمینه، آشکارا یا به‌صورت مخفی ممنوع گردد وضع بدتر خواهد شد. در این زمان، نژادپرستی، تبعیض و بیگانه‌ستیزی در میان یهودیان رواج یافته و برای آنها دلایلِ دینی اقامه می‌شود. این اعمال با حالت مقابلشان، یعنی یهودستیزی و انگیزه‌های دینی آن فرقی ندارند. اما در حالی که امروزه با دومی مبارزه می‌شود، وجود اوّلی را، در بیرون از اسرائیل ـ حتی بیش از درون آن ـ عمداً نادیده می‌گیرند. [4]به هرحال، این دانشمند یهودی اهل اسرائیل به مبارزات خود بر ضد نژادپرستی ادامه می‌دهد. او معتقد است که نژادپرستی، که امروزه در اسرائیل و صهیونیست‌های دیگر نقاط جهان، اصلی مسلّم است، با دیانت یهود ارتباطی ندارد و برداشتی انحرافی از این دین است. او در راه آرمان‌های بشردوستانه خود بسیار کوشیده و کتاب‌هایی منتشر کرده است. او در برخی از کتاب‌هایش از جمله، کتابی به‌نام «نژادپرستی دولت اسرائیل» به تفصیل به ابعاد نژادپرستی این رژیم پرداخته است.اما نژادپرستان با این استاد مبارزه کرده، او را طرد نمودند و حتی خارج از دین دانستند. در بخشی از یک اعلامیه که علیه او صادر شده، آمده است:ما از دانشگاه می‌خواهیم این بی‌دین و پلید را اخراج کند. ما از همکاران شاهاک می‌خواهیم از او فاصله بگیرند. و تو ای شاهاک! تو در کشور ما چه می‌کنی؟ از این‌جا بیرون برو و اسمت را که «اسرائیل» است عوض کن و به‌جای آن «ننگ اسرائیل» را انتخاب نما. [5]همان‌طور که مشهور است و نیز از سخنان اسرائیل شاهاک برمی‌آید، صهیونیست‌های یهودی و طرفداران حکومت غاصب اسرائیل، قوم خود را نژادی برتر می‌دانند و برای آن امتیاز قائلند. آنان این برتری نژادی را به دین خود مستند می‌سازند. حال سؤال اساسی این است که آیا از متون مقدّس یهودی چنین برداشتی می‌شود؟ متن مقدّس اصلی یهودیان همه‌ی عهد قدیم را شامل می‌شود که مهم‌ترین بخش آن، اسفار پنج‌گانه تورات است. متن دیگری که در واقع از اعتبار درجه‌ی دوم برخوردار است، کتاب تلمود است. سنّت یهودی قائل است که مجموعه‌ی عهد قدیم را انبیاء و بزرگان قوم اسرائیل در طی زمانی نزدیک به هزار سال، یعنی از حدود 1300 قبل از میلاد تا حدود چهار قرن قبل از میلاد، به‌وجود آورده‌اند. اما مجموعه‌ی عظیم تلمود توسط دانشمندان پرشماری از اواسط قرن دوم میلادی تا قرن ششم میلادی به رشته تحریر درآمده است. قبلاً گذشت که بنا به کتاب مقدس یهودی، یعنی عهد قدیم: قوم اسرائیل قوم برگزیده و خاص خدا است.آیا این برگزیدگی همان نژادپرستی است که به قول دکتر اسرائیل شاهاک امروزه مبنای قانون اسرائیل است؟ اگر این‌گونه نیست، پس نژادپرستی از کجا به وجود آمده است و اصولاً معنای برگزیدگی چیست؟ج) منشأ نژادپرستیدرباره اصل و منشأ نژادپرستی نظریه‌های مختلفی ارائه شده که برخی از آنها از این قرار است:۱. نظریه مدافعان نژادپرستیبی‌تردید کسانی که بنی‌اسرائیل را قوم برتر می‌دانند نظریه‌ی خود را به عهد قدیم و نیز کتاب تلمود مستند می‌سازند. گفته می‌شود در گذشته و از قرون وسطا این نظریه پیروانی داشته است و کسانی مانند ابن میمون این اعتقاد را داشته‌اند. [6]۲. نظریه نقادان جدیددر عصر جدید و در دیدگاه مدرنیست‌ها، چه یهودی و چه غیریهودی، پذیرش این که قومی در درگاه خداوند از جایگاه ویژه‌ای برخوردار باشد و با دیگر اقوام و ملل تفاوت داشته باشد، بسیار مشکل است. آنان عموماً این اندیشه را به‌طور کامل رد کرده‌اند. اعتقاد عمومی این بوده که یهودیان انسان‌هایی در میان انسان‌های دیگر، و بنی‌اسرائیل قومی در میان دیگر اقوام است و دلیلی ندارد که با آنها متفاوت و متمایز باشد. [7] شاعری در سروده معروف خود گفته است:چه عجیب و شگفت‌انگیزاست برای خدا … که یهودیان را برگزیده باشد! [8]نقادان جدیدِ کتاب مقدس، عبارات دالّ بر برگزیدگی قوم را سخن واقعی خدا نمی‌دانند، بلکه آن‌ها را به نسل‌های بعدی بنی‌اسرائیل منتسب می‌کنند که در مقابل واقعیات موجود، به اموری از قبیل برگزیدگی تمسّک جسته‌اند. [9]یک اندیشه‌ی مهم در این‌باره این است که زمان نگارش و یا تدوین نهایی همه‌ی کتاب‌های مجموعه‌ی عهد قدیم، دوره پس از اسارت بابلی است. در این زمان، این قوم به اسارت رفته و انواع خفّت و خواری را تحمل کرده و در واقع، آرمان‌های خود را در قالب تورات و دیگر بخش‌های تاریخی عهد قدیم بیان کرده است. به‌گفته‌ی برخی از نویسندگان جدید یهودی، قومِ به اسارت رفته پس از بازگشت، کتاب تورات و دیگر کتاب‌های تاریخی را نگاشت و در این میان، دو امر را محور تاریخ خود قرار داد:یکی قومی که مقدس است و قوم خاص و برگزیده خداست و دیگری سرزمینی که مقدس است و خدا آن را به این قومِ برگزیده بخشیده است.کتاب «قوم برگزیده: بررسی هوش و موفقیت یهود»به‌همین سبب، کل تاریخ قوم، که در بخش تاریخی عهد قدیم منعکس شده، بر گرد همین دو محور می‌چرخد. قوم اسرائیل برگزیده خدا است و خدا به او وعده عزّت و عظمت داده است، اما این وعده در قالب یک عهد و پیمان است؛ اگر از خدا اطاعت کند او را عزیز می‌کند و سرزمین موعود را به او می‌دهد و اگر اطاعت نکند قوم به اسارت می‌رود و سرزمین را از دست می‌دهد. از آنجا که این داستان در زمانی نگاشته شده که قوم به سرزمین موعود بازگشته و آن را در اختیار گرفته، پس دو امر اهمیت اساسی دارد:یکی سرزمین که نماد مهم آن معبد اورشلیم است، و دیگری قوم مقدس خدا.اما در زمان نگارش تلمود وضعیت متفاوت بوده است. از اواسط قرن دوم میلادی، تدوین تلمود آغاز گشت، در حالی‌که حدود هفتاد سال قبل از آن، یعنی در سال 70 میلادی، یهودیان کشور خود را از دست داده و پراکنده شده بودند. آخرین تلاش آنان برای بازپس‌گیری کشور و بازسازی معبد اورشلیم در سال‌های 32 تا 35 میلادی با شکست سختی مواجه شده بود. در واقع عالمان یهود که تلمود را می‌نگاشتند، نسبت به یکی از دو امری که در زمان نگارش تورات، یعنی حدود پنج قرن قبل از میلاد، تقدّس یافته بود، مأیوس شده بودند و آن، کشور اسرائیل با نماد معبد سلیمان بود. بنابراین، بر تقدّس امر مقدّس دیگر، یعنی قوم، افزوده شد تا بدین‌وسیله بدبختی‌های قوم و آزار و فشارهایی که بر آن تحمیل می‌شد، قابل تحمل گردد. به همین سبب در تلمود، اندیشه‌ی قوم برتر بسیار جدّی شده است. [10]بنابر این نظریه، منشأ اصلی اندیشه قوم برتر در واقع همان عهد قدیم است. اما این اندیشه در تلمود بسیار پررنگ‌تر و جدی‌تر شده است.۳. نظریه منشأ تلمودیبنا بر این نظریه، منشأ نژادپرستی به تلمود و به‌ویژه تفسیری از آن، که در قرون وسطا توسط افرادی چون ابن میمون شده است برمی‌گردد. دکتر اسرائیل شاهاک را می‌توان طرفدار این نظریه شمرد. او در کتاب «تاریخ یهود، آئین یهود» و کتاب «نژادپرستی دولت اسرائیل» تلاش می‌کند تا ضمن نشان دادن موارد متعددی از نژادپرستی، ثابت کند که این اندیشه در تلمود ریشه دارد. او قوانین متعددی را که به‌صورتی جدّی و شدید تبعیض‌آمیزند و لازمه‌ی آنها تجویز ظلم و ستمی بی‌رحمانه به غیریهودیان است برمی‌شمارد و منشأ آنها را در احکام هلاخایی [11] تلمود نشان می‌دهد. برخی از نمونه‌هایی که ایشان ذکر کرده، به قرار زیر است:قتل و کشتاردر قوانین دولت اسرائیل، که بر قوانین تلمودی و بیان ابن میمون از آن استوار است، حکم قتل یک یهودی با حکم قتل یک غیریهودی متفاوت است. اگر کسی یک یهودی را به قتل برساند، گناه بزرگی را انجام داده، باید مجازات شود. اگر یک یهودی به‌طور غیرمستقیم باعث قتل یهودی دیگری شود مجازات دنیوی ندارد و فقط نزد خدا گناهکار است. اما اگر مقتولْ غیریهودی باشد، اگر یک یهودی به‌طور مستقیم او را کشته باشد تنها نزد خدا گناهکار است و مجازات دنیوی ندارد و اگر به‌طور غیرمستقیم او را بکشد، حتی گناهی هم مرتکب نشده است. برای مثال، اگر یک غیریهودی در گودالی افتاده باشد، فرد یهودی می‌تواند نردبان او را بردارد. اگر یک قاتلْ غیریهودی باشد باید اعدام شود؛ چه مقتول یهودی باشد و چه غیریهودی، اما اگر مقتولْ غیریهودی باشد و قاتل به یهودیت بگرود اعدام نمی‌شود!نجات جاننجات جان یک یهودی از مهم‌ترین وظایف شرعی است، اما نجات جان یک غیریهودی ممنوع است. قاعده‌ی کلّی تلمود این است که:«غیریهودیان نه از چاه بیرون آورده می‌شوند و نه به داخل آن هل داده می‌شوند».ابن میمون می‌گوید:ما نباید موجب مرگ کسانی شویم که با آنان در جنگ نیستیم، اما اگر آنان در معرض جنگ قرار داشته باشند نجاتشان ممنوع است.یک پزشک یهودی حق ندارد یک غیریهودی را مداوا کند و اگر مجبور به چنین کاری باشد، حتماً در ازای کار خود مزد دریافت کند.جرایم جنسیارتکاب زنا در یهودیت حرام است، اما بنا به تعالیم تلمودی، فرق است بین زنای یک مرد یهودی با یک زن یهودی، و زنای وی با یک زن غیریهودی. بنا به این کتاب، غیریهودیان همه بدکاره‌اند و حتی تجاوز به عنفِ یک مرد یهودی به یک زن غیریهودی شوهردار نیز حکم زنا را ندارد و مجازاتی در پی ندارد و حتی در بسیاری از موارد، زنِ غیریهودی مجازات می‌شود.تبعیض در مسائل مالیهدیه‌دادن به غیریهودی جایز نیست. گرفتن بهره‌ی پول از یهودی حرام است، ? اما از غیریهودی واجب است. اگر یک یهودی مالی پیدا کند و احتمال دهد که صاحب آن یک یهودی است، باید برای یافتن صاحب آن تلاش کند، اما اگر صاحب آن، غیریهودی باشد می‌تواند آن را تصاحب کند. فریب دادن یک یهودی در معامله، گناه کبیره است، اما در مورد غیریهودیان شرکت غیرمستقیم در چنین معامله‌ای روا است. کلاه‌برداری از یهودیان ممنوع است، اما این اصطلاح در مورد غیریهودیان کاربرد ندارد. حتی سرقت که مطلقاً حرام است، در شرایطی نسبت به اموال غیریهودیان جایز است. [12]اما نویسنده‌ای دیگر به‌صورت دیگری به تلمود نگاه می‌کند. او این را می‌پذیرد که توجه به قومیّت و نیز ترویج و تبلیغ این‌که خدا توجهی ویژه به قوم دارد و آنان نزد خدا موقعیتی خاص و ممتاز دارند، دارویی برای تسکین آلام و دردهای قوم بوده است؛ اما تلاش می‌کند در تلمود و سخنان دانشمندان یهود، بیانی معقول را از برگزیدگی قوم ارائه کند. او علت برگزیدگی قوم را، بنا به تلمود، این می‌داند که اقوام دیگر زیر بار پذیرش تورات نرفتند و قوم اسرائیل آن را پذیرفت. این نویسنده موارد متعددی را نقل می‌کند که در تلمود، یهودیان را مانند غیریهودیان دانسته‌اند و حتی گفته شده که اگر یک غیریهودی دستورات خدا را انجام دهد، از کاهن اعظم یهود بالاتر است:از کجا بدانیم که حتی اگر یک غیریهودی فرمان‌های تورات را به جا آورد، او با کاهن اعظم برابر خواهد بود؟ از کلماتِ این آیه: «هر آدمی که آنها را به‌جا آورد، به‌واسطه آنها زیست خواهد کرد». گفته نشده است که هر کاهن یا هر لاوی یا هر اسرائیلی، بلکه «هر آدمی». همین‌طور گفته شده است: «و این است قانون آدمیان، ای خداوند خدا» (کتاب دوم سموئیل، 7 : 19). گفته نشده است: و این است قانون کاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان، بلکه و این است قانون آدمیان. همین‌طور گفته نشده است: این دروازه خداوند است که کاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان به درون آیند، بلکه گفته شده است: «دروازه‌ها را بگشایید تا ملتِ عادل که امانت را نگاه می‌دارند به درون آیند» (اشعیاء، 26 : 2). همین‌طور گفته نشده است: این دروازه خداوند است که کاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان از آن داخل خواهند شد. بلکه گفته شده است: «این دروازه خداوند است که عادلان و نیکوکاران از آن داخل خواهند شد». (مزامیر داوود، 118، 20). به همین‌گونه گفته نشده است: ای کاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان، با خداوند شادی نمایید، بلکه گفته شده است: «ای عادلان و نیکوکاران، با خداوند شادی نمایید» (مزامیر داوود، 33 : 1). گفته نشده است: ای خداوند به کاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان خوبی بکن، بلکه گفته شده است: «ای خداوند، به خوبان و پاکدلان خوبی بکن» (مزامیر داوود، 125 : 4). از مطالب فوق چنین استنباط می‌کنیم که حتی اگر یک غیریهودی فرمان‌های تورات را به‌جا آورد، او با کاهن اعظم برابر خواهد بود» (سیفرا مربوط به آیه 5 از باب 18 از سفر لاویان؛ یلقوط شیمعونی مربوط به آیه فوق، بند 591). [13]بحث تبعیض بین یهودیان و غیریهودیان در رعایت اصول اخلاقی نیز مطرح شده است. در تلمود آمده است که دانشمندِ برجسته یهود، ربّی عقیوا می‌گفت که اصل اساسی تورات جمله‌ای است که در شماره هجدهم از باب نوزدهم از سفر لاویان آمده است: «هم‌نوعت را مانند خودت دوست بدار». [14] اما آیا هم‌نوع شامل غیریهودیان هم می‌شود؟ به‌گفته‌ی نویسنده فوق، در تلمود به کرّات به این نکته اشاره شده است که: ? مقصود از «هم‌نوع» یهودیان است، نه غیریهودیان. و تعداد مواردی که به برخورد اخلاقی با غیریهودیان پرداخته بسیار اندک است. با این حال اگر نگاهی کلّی و بی‌طرفانه به سراسر تلمود بیاندازیم، درمی‌یابیم که اخلاقی که دانشمندان یهود توصیه کرده‌اند، همگانی است و ویژه‌ی قوم خودشان نیست. در بسیاری از موارد، کلمه‌ی «مخلوقات» به‌کار رفته که ویژه‌ی قوم نیست. برای مثال، جمله‌ی «مخلوقات را دوست بدار» اندرز محبوب هیلل، دانشمند بزرگ تلمودی بود. و حتی آمده است که «دزدیدن مال یک غیریهودی عملی شنیع‌تر است تا دزدی از یک یهودی، زیرا سرقت مال یک غیریهودی شامل گناه عظیم بی‌حرمتی به نام خدا نیز می‌شود». و نیز در تفسیر آیه‌ی چهارم از باب بیست‌وسوم از سِفر خروج که می‌گوید: «اگر گاو یا الاغ دشمنت را یافتی که گم شده و سرگردان است، البته آن را به او بازگردان» آمده است که: «مقصود از دشمن، یک غیریهودی بت‌پرست است، چرا که بت‌پرستان در همه‌جا دشمن یهودیان به‌شمار آمده‌اند». [15]نویسنده‌ی فوق می‌پذیرد که در موارد متعددی در تلمود از عبارت‌هایی تند و خشن بر ضد غیریهودیان استفاده شده است، اما چنین توجیه می‌کند که: فشارها و شکنجه‌های شدیدی که بر قوم اعمال می‌شده باعث شده که آنان چنین تعبیرهایی را به زبان آورند. [16] برای نمونه عبارت تند و زننده‌ای که می‌گوید: «بهترین بت‌پرستان را بِکُش، و سرِ بهترین مارها را بکوب و له کن» که در تلمود آمده، از ربّی شمعون بن یوحنای است که در دوره‌ی وحشتناک هادریان، امپراتور سفّاک روم، می‌زیست و از بیم جان، مدت سیزده سال همراه با فرزندش در غاری پنهان شده بود. پس سخنان او بیانگر احساسات شخصی او بوده است، اما از این نمونه‌ها نمی‌توان برداشتی کلّی درباره‌ی اخلاقیات تلمود کرد. [17]بنا به آنچه گذشت، عهد قدیم، قوم اسرائیل را قوم برگزیده خدا می‌داند و از سوی دیگر، در تاریخ یهودیت گاهی از برگزیدگی قوم، برتری قوم اسرائیل نسبت به سایر اقوام برداشت شده است و حتی در کشور [جعلی] اسرائیل قوانینی وضع و اجرا شده که حاکی از تبعیض نژادی است. اما همان‌طور که گذشت، افراد زیادی از میان یهودیان، اندیشه‌ی قوم برتر و تبعیض نژادی را رد می‌کنند. آیا منشأ این اندیشه عهد قدیم است؟ همان‌طور که گذشت برخی از نقادان جدید معترفند که مجموعه‌ی عهد قدیم در دوره پس از اسارت بابلی و تحت تأثیر وضعیت اسف‌بار قوم نگاشته شده و به این دلیل است که در آن، به قوم توجهی ویژه شده است.در اینجا با این بحث کاری نداریم که مجموعه‌ی عهد قدیم در چه دوره‌ای تدوین شده است؛ هرچند آن‌چه نقادان جدید در این‌باره گفته‌اند شایان توجه ویژه است. نکته‌ای که بیشتر اهمیّت دارد، این است که آیا برگزیدگی قوم، که در عهد قدیم مطرح شده، مطلبی ناپذیرفتنی است؟ آیا این برگزیدگی به معنای برتری قوم اسرائیل از همه‌ی اقوام جهان است؟! پس نخست باید معنای برگزیدگی قوم در عهد قدیم را بررسی کنیم. در بخش بعدی این نوشتار به این موضوع خواهیم پرداخت.اما نکته‌ی دیگر درباره تلمود است؛ قبلاً دو رویکرد از دو نویسنده یهودی در این موضوع نقل شد. دکتر اسرائیل شاهاک مجموعه‌ی تلمود را دربردارنده مطالبی نژادپرستانه می‌داند و منشأ قوانین نژادپرستانه‌ی دولت اسرائیل را همین مجموعه می‌داند. از سوی دیگر دکتر ا. کهِن ضمن پذیرش این که فقرات متعددی در مجموعه‌ی تلمود یافت می‌شود که حاوی مطالبی نژادپرستانه‌اند، این موارد را چنین توجیه می‌کند:گویا نویسندگان در وضعیتی غیرعادی و تحت فشار سخت چنین سخنانی را گفته‌اند. [!!]نکته‌ی مهم در سخن این دو نویسنده این است که هر دو، هرگونه نژادپرستی را، حتی اگر ظاهرِ عبارتِ تلمود باشد، رد می‌کنند، اما در یک امر اختلاف دارند؛ اگر برخی از دانشمندان یهودی قرون وسطا، مانند ابن میمون، و نیز قانون‌گذاران دولت اسرائیل در زمان حاضر تفسیری نژادپرستانه از مطالب تلمود کرده‌اند، بنا به نظر شاهاک، کار خطایی نکرده‌اند [چون مضمون تلمود همین بوده]، اما به نظر دکتر کهِن مرتکبِ خطا شده‌اند.این امر مسلّم و واضح است که تفسیر از یک یا چند گزاره که در یک متن دینی آمده نباید به‌گونه‌ای باشد که با اصول مسلّم و قطعی آن دین ناسازگار باشد. اگر قوم اسرائیل از چنان جایگاهی برخوردار است که باید همه‌چیز، حتی اصول مسلّم اخلاقی، فدای آن شود، پس در واقع قومْ جای خدا را گرفته است و این با نخستین و مهم‌ترین اصل تورات که در دو فرمان نخستِ «ده فرمان» بر آن تأکید شده، ناسازگاری دارد:من خداوند، خدای تو هستم، همان خدایی که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد کرد. تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد. هیچ‌گونه بتی به شکل حیوان یا پرنده یا ماهی برای خود درست نکن. در برابر آن‌ها زانو نزن و آن‌ها را پرستش نکن (سفر خروج، 20 : 2-4).و اگر کسی قوم را به‌جای خدا قرار دهد از دین خارج شده و مرتد گشته است و این نکته‌ای است که اسرائیل شاهاک را نگران کرده است:در پایان روی سخنم با خوانندگانی است که مثل من یهودی هستند. من بی‌نهایت ناراحت هستم وقتی می‌بینم که قسمت اعظم ملت یهود در یک حالت ترک مسلک و ارتداد به‌سر می‌برد و به‌جای پرستش خدا و تحقق بخشیدن به روح عدالت، و به جای در نظر گرفتنِ کلماتِ: «چیزی را که خود از آن نفرت داری بر دیگران روا مدار» این اکثریت، نه‌تنها برعکس آن رفتار می‌کنند، بلکه در وحشی‌ترین نظام قبیله‌ای و پرستش قدرت، پناهگاهی را می‌جویند، اما نمی‌دانند که بر سر شاخه نشسته و بُن می‌بُرند…من آن‌چه بخواهم می‌کنم، چون می‌دانم که وظیفه‌ام گفتن حقیقت است و در راه عدالتی که بر همه‌ی جهان حکم‌فرما باشد مبارزه می‌کنم. اما ظاهراً به‌نظر اکثریت برادران یهودی‌ام که به‌جای خدا، دولت مادی اسرائیل را پرستش می‌کنند، همان‌طور که اجداد ما گاو طلایی… را می‌پرستیدند، این ملاحظه مسئله چندان مهمی نیست، لذا به آن‌ها خواهم گفت: «به خاطر ریا و انکارِ دوگانه شما و به خاطر روش حمایت از نژادپرستی و ستم، به‌زودی بدبختی دیگری دامن‌گیر شما خواهد شد. [18]دکتر شاهاک معتقد است که نژادپرستی با دیانت یهود ناسازگار است و باید یکی را اختیار کرد: ? نژادپرستی و حمایت از اعمال نژادپرستانه دولت اسرائیل، یا دیانت یهودی. او می‌گوید من دومی را برگزیده‌ام:من با این عقیده که یهودیان باید وقف دولت یهود شوند، مخالفم. من نشان خواهم داد که این ایثارها، تقدس و زهد غیراخلاقی و در عین حال مخالف با اصول جاری سنت‌های یهودی است… من یک یهودی هستم و در اسرائیل زندگی می‌کنم. من به‌عنوان یک تبعه‌ی اسرائیل به قوانین این کشور احترام می‌گذارم. با این که بیش از چهل سال دارم هر سال خدمت موقتی را در ارتش انجام می‌دهم، اما خودم را وقف و نثار دولت یهود یا هر دولت و سازمان دیگری نمی‌کنم! من به آرمان‌هایم پایبند هستم. من معتقدم که باید حقیقت را گفت و آنچه را لازم است، انجام داد تا عدالت و برابری برای همه فراهم گردد. من به زبان و شعر عبرانی علاقمند هستم و خوشحالم که برای بسیاری از ارزش‌های پیامبران قدیمی‌مان احترام می‌گذارم.اما آیا می‌توان آیینی را وقف یک دولت نمود؟ من گمان می‌کنم اگر از عاموس نبی یا اِشَعْیای نبی خواسته می‌شد که خود را وقف دولت «اسرائیل» یا «یهودا» [19] نمایند، می‌خندیدند. عاموس نبی می‌گوید: «از بدی منزجر باشید و خوبی را دوست داشته باشید و عدالت را برپا دارید» (عاموس، 4 : 17)… هر یهودی که ایمان دارد سه‌بار در روز به زبان می‌آورد که یک نفر یهودی باید وقف راه خدا، فقط راه او، باشد: «شما [بنی‌اسرائیل] باید یهوه خدایتان را با تمامی دل و جان و توان خود دوست داشته باشید» (سفر تثنیه، 6 : 5). اقلیّت کوچکی از یهودیان هستند که هنوز هم به خدای خود ایمان دارند، اما به‌نظر می‌رسد که اکثریّت ملت یهودی خدایش را گم کرده و بت را جانشین آن نموده است؛ درست مانند زمان موسی که گوساله‌پرستی می‌کردند… اولین علامت این بت‌پرستی -که علامت هر نوع بت‌پرستی هم هست- این است که برای دست‌یابی به منافع خود حاضرند به هر نوع بی‌انصافی و بی‌عدالتی تن دهند. [20]د) معنای برگزیدگی قومقبلاً گذشت که فقرات متعددی از تورات و دیگر قسمت‌های عهد قدیم بر این نکته دلالت دارد که قوم اسرائیل قوم برگزیده خدا است. همچنین بیان شد که برداشت نژادپرستانه از این فقرات یک انحراف از اصل دین و کتاب است. اما جای این بحث خالی است که اگر برگزیدگی به معنای برتری یک قوم نسبت به دیگر اقوام نیست، پس چه معنایی دارد؟دانشمندان یهودی در قرون وسطا درباره معنای برگزیدگی دو نظریه‌ی کاملاً متفاوت ارائه کرده‌اند. بر اساس یک نظریه:افراد قوم اسرائیل به لحاظ روحی، متفاوت از دیگر انسان‌ها و برتر از آنان خلق شده‌اند.یهودا هالوی، که برجسته‌ترین طرفدار این نظریه است، مدعی است که:ساختار روحی یهودیان به‌طور کلی با دیگران تفاوت دارد. هر فرد یهودی قدرت نبوت را به ارث برده است و این امر او را قادر می‌سازد تا از فکر و اراده خدا آگاه شود. دیگران، حتی اگر به آیین یهود درآیند، این قدرت را به‌دست نمی‌آورند. [21]این قدرتِ خاص نخست به آدم و سپس به سلسله‌ای از برگزیدگان و سرانجام به همه‌ی قوم اسرائیل عطا شده است. به‌واسطه‌ی این تأثیر و عمل الهی است که قوم اسرائیل می‌تواند به‌صورتی ویژه با خدا ارتباط برقرار کند.پس برگزیدگی قوم به‌معنای وابستگی به یک مشیّت فوق طبیعيِ الاهی است؛ این در حالی‌است که سایر مردم در معرض قوانین طبیعی هستند. [22]این اندیشه حتی در متون عرفانی قرون وسطایی یهود دیده می‌شود. در متون کابالایی، به‌ویژه کتاب معروف زوهر تفاوت جوهری یهودیان با غیریهودیان مورد تأکید قرار گرفته است. بر اساس این متون:? روح غیریهودیان متعلق به جهان زیرین است که جایگاه شیاطین است، ? در حالی‌که روح فرد یهودی دست‌کم قابلیت رسیدن به ساحت امور الاهی را دارد.گاهی این عارفان اندیشه برگزیدگی را با مسئله گناه نخستین پیوند داده‌اند. آنها با استناد به یک سنّت تلمودی، می‌گویند که:حَوّا به‌وسیله مار شیطان آبستن شد و در نتیجه، فرزندان او معیوب شدند، تا این‌که تجلّی خداوند در سینا آن عیب را از بنی‌اسرائیل برطرف کرد، اما دیگران نیمه‌شیطان و نیمه‌انسان باقی ماندند. [23]اما این بیان با یک مشکل جدّی روبه‌رو است و آن این‌که، همان‌طور که گذشت، بر اساس تلمود:نوکیشان یهودی با دیگر یهودیان هیچ تفاوتی ندارند.در این‌صورت، چگونه تغییر کیشِ آنان می‌تواند سرشت و ذات آنان را عوض کند؟! کتاب زوهر این مشکل را این‌گونه حل می‌کند که:نوکیشان در هنگام تغییر کیش، روحی جدید را از جانب آسمان دریافت می‌کنند، هر چند این روح از روح یهودیان اصلی پست‌تر است.دیگر عالمان کابالایی می‌گویند:نوکیشان در واقع قبلاً روحی یهودی داشته‌اند و در اثر فشار دیگران تغییر کیش داده‌اند و اکنون به کیش اصلی خود بازمی‌گردند. در واقع، همان روحِ پنهان است که دوباره او را به یهودیت بازمی‌گرداند. [24]اما دانشمندان بزرگی مانند موسی بن میمون و سعدیا بن یوسف این برداشت از برگزیدگی را قبول نداشته‌اند. ابن میمون می‌گوید:پیام کتاب مقدس، جهانی است و به قوم اسرائیل اختصاص ندارد. برگزیدگی قوم به معنای برتری یا تقدّس ذاتی نیست. فقراتی از کتاب مقدس که به این امر پرداخته‌اند، تنها بر یک گزینش مشروط دلالت دارند، نه بیش از آن. قوم اسرائیل برای تکلیف و وظیفه‌ای خاص برگزیده شده است، و این هرگز بدان معنا نیست که این قوم دارای حقوقی خاص یا ویژگی‌هایی خاص است. برتری و تقدس به قومِ اسرائیلِ تاریخی و افراد خارجی تعلق ندارد، بلکه به یک اسرائیل اسطوره‌ای، که به‌عنوان یک مدل و آرمان در نظر گرفته می‌شود، تعلّق دارد. این برگزیدگی با اطاعت از دستورهای خداوند و رعایت شریعت تحقق می‌یابد، درحالی که سرپیچی از دستورهای خدا خفت و ذلت را درپی دارد. [25]سعدیا بن یوسف نیز با برتری ذاتی و ماهوی قوم اسرائیل مخالف است. او می‌گوید:برگزیدگی قوم از این جهت است که تورات به‌طور کامل به آنان داده شده است. به اقوام دیگر هم توراتی داده شده است، اما توراتِ کامل به قوم اسرائیل داده شده است. [26]در این‌باره باید به نکاتی چند توجه کرد:۱)به‌گفته‌ی کتاب مقدس، توجّه خاص خداوند به یک قوم به ماجرای حضرت ابراهیم و اطاعت بی چون و چرای او در ماجرای ذبح فرزند برمی‌گردد. در واقع، پس از این اطاعت محض خداوند به‌عنوان پاداش، به او وعده می‌دهد که به فرزندان او موقعیت و جایگاهی ویژه دهد:«به ذات خود قسم خورده‌ام که چون مرا اطاعت کردی و حتی یگانه پسرت را از من دریغ نداشتی، تو را چنان برکت دهم که نسل تو… بی‌شمار گردند. آن‌ها… موجب برکت همه قوم‌های جهان خواهند گشت، زیرا تو مرا اطاعت کرده‌ای» (سفر پیدایش، 23 : 16-18).بر طبق این وعده، فرزندان حضرت ابراهیم در دستگاه خداوند جایگاهی ویژه خواهند داشت و در واقع آنان برگزیده شده‌اند. اما این جایگاه ویژه چیست و برگزیدگی آنان به چه معنا است؟۲)از کتاب مقدس برمی‌آید که این وعده هنگامی به تحقق نزدیک شد که قومی به نام اسرائیل پدید آمد. خداوند پیامبری به نام موسی (ع) را برای نجات آنان فرستاد و به او دستور داد که این برگزیده شدن را به قوم اسرائیل گوشزد کند:«اگر مطیع من باشید و عهد مرا نگه دارید، از میان همه‌ی اقوام، شما قوم خاص من خواهید بود» (سفر خروج، 19 : 5).پس این قوم خاص و برگزیده بودن، ? مشروط است. آنان ? تا زمانی قوم خاص خدا هستند که مطیع خدا باشند و عهد او را، که عمل به شریعت او است، رعایت کنند. از این فقره به‌خوبی برمی‌آید که خداوند می‌خواهد جایگاهی ویژه و یا مأموریتی خاص را به این قوم بدهد که شرط آن اطاعت از خدا است. پس این برگزیدگی ? مشروط است، نه مطلق. [27]۳)اما خدا آنان را برای چه برگزیده است؟ خودِ کتاب این امر را روشن کرده است:«هرچند سراسر جهان مال من است، اما شما برای من ملّتی مقدس خواهید بود و چون کاهنان مرا خدمت خواهید کرد» (سفر خروج، 19 : 3-6).پس در جهانی که همه‌اش از آنِ خدا است، قومی برای خدمتگزاری برگزیده شده است. و البته این جایگاهی مهم است. آنان قوم خاص خدا و خدمتگزار مخصوص اویند. آنان باید با کفر و شرک و بت‌پرستی مبارزه کنند و دین خدا را در زمین پیاده کنند. [28]۴)پس برگزیدگی برای آن است که آنان باری سنگین را به دوش بگیرند. پاداش این عمل عزّت و سربلندی در دنیا و سعادت اخروی است. آنان برگزیده شده‌اند و خود پذیرفته‌اند که این مأموریت سنگین را انجام دهند و ـ همان‌طور که گذشت ـ کسی می‌تواند این مأموریت را انجام دهد که مطیع پروردگار باشد. اما اگر آنان این شرط را رعایت نکنند نه تنها قوم خاص خدا نیستند و نه تنها عزّت و سربلندی ندارند، بلکه از همه‌ی قوم‌های جهان پست‌تر خواهند بود:«ولی اگر به من گوش ندهید و مرا اطاعت نکنید و قوانین مرا رد کنید و عهدی را که با شما بسته‌ام بشکنید، آن‌گاه من شما را تنبیه خواهم کرد و ترس و امراض مهلک و تبی که چشم‌هایتان را کور کند و عمرتان را تلف نماید بر شما خواهم فرستاد. بذر خود را بیهوده خواهید کاشت، زیرا دشمنان حاصل آن را خواهند خورد. من بر ضد شما برخواهم خاست و شما در برابر دشمنان خود پا به فرار خواهید گذاشت. کسانی که از شما نفرت دارند بر شما حکومت خواهند کرد. حتی از سایه خود خواهید ترسید» (سفر لاویان، 29 : 14-17).این نکته‌ای است که در سراسر عهد قدیم ? بارها تکرار شده است. این عهد و پیمان بارها به قوم گوشزد شده است. آنان هرگاه به عهد خود وفادار نماندند، مجازات شدند. این نکته را خداوند به روشنی از زبان ارمیای نبی قبل از اسارت بابلی بیان می‌کند:سپس خداوند فرمود: «در شهرهای یهودا و در کوچه‌های اورشلیم پیام مرا اعلام کن! به مردم بگو که به مفاد عهد من توجه کنند و آن را انجام دهند. زیرا از وقتی اجدادشان را از مصر بیرون آوردم تا به امروز، بارها به تأکید از ایشان خواسته‌ام که مرا اطاعت کنند! ولی ایشان اطاعت نکردند و توجهی به دستورات من ننمودند، بلکه به‌دنبال امیال و خواسته‌های سرکش و ناپاک خود رفتند. ایشان با این کار عهد مرا زیر پا گذاشتند، بنابراین تمام تنبیهاتی را که در آن عهد ذکر شده بود، در حقشان اجرا کردم». خداوند به من فرمود: «اهالی یهودا و اورشلیم علیه من طغیان کرده‌اند. آنها به گناهان پدرانشان باز گشته‌اند و از اطاعت من سر باز می‌زنند؛ ایشان به سوی بت پرستی رفته‌اند. هم اهالی یهودا و هم اسرائیل عهدی را که با پدرانشان بسته بودم شکسته‌اند. پس چنان بلایی برایشان خواهم فرستاد که نتوانند جان سالم درببرند و هرچه التماس و تقاضای ترحم کنند، به دعایشان گوش نخواهم داد» (ارمیا، 11 : 6-11).۵)خداوند پیمانی با قوم اسرائیل بسته، و به آنان گفته است:«به ایشان گفته بودم که ? اگر از من اطاعت کنند و هرچه بگویم انجام دهند، ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان» (ارمیا، 11 : 4).اما این امر، قانون عام خداوند است. هرکه از او اطاعت کند لطف و برکت او شاملش می‌شود:قوم‌های ? غیریهود نیز وقتی خداوند را بپذیرند، از برکت او برخوردار خواهند شد. پس ایشان نگویند: «خداوند ما را از قوم خود نمی‌داند»… خداوند در مورد قوم‌های غیریهود که به قوم او ملحق می‌شوند و او را خدمت می‌کنند و او را دوست داشته، خدمتگزار او می‌شوند، چنین می‌گوید: «اگر حرمت روزِ سَبْت را نگاه دارند و به عهد من وفادار بمانند، ایشان را نیز به کوه مقدس خود خواهم آورد و در خانه عبادتم ایشان را شاد خواهم ساخت و قربانی‌ها و هدایای ایشان را قبول خواهم کرد. خانه من «خانه عبادت همه قوم‌ها» نامیده خواهد شد» (اشعیا، 56 : 3-7).و البته نافرمانی قوم اسرائیل از خدا جرم سنگین‌تری است و مجازات شدیدتری را به دنبال خواهد داشت. [29] بنابراین، قوم برای هدف و مأموریتی خاص برگزیده شده است. اما قانون خداوند، عمومی است و هر کس از او اطاعت کند، به او مقرّب می‌شود.۶)قانون عمومی الاهی این است که هر کس از او اطاعت کند برترین است و در دستگاه خداوند، مقرّب‌ترین است. این سخن را انبیای دیگر هم خطاب به امت خود بیان کرده‌اند. برای نمونه حضرت عیسی (ع) خطاب به پیروانش می‌فرماید:شما نمک جهان هستید، ولی هرگاه نمک مزه خود را از دست بدهد چگونه می‌توان آن را بار دیگر نمکین ساخت؟ دیگر، مصرفی ندارد، جز آن‌که بیرون ریخته و پایمال مردم شود. شما نور جهان هستید. نمی‌توان شهری را که بر کوهی بنا شده است پنهان کرد. هیچ‌کس چراغ روشن نمی‌کند تا آن را زیر سرپوش بگذارد، بلکه آن را بر چراغ‌پایه قرار می‌دهد تا به تمام ساکنان خانه نور دهد. نور شما نیز باید همین طور در برابر مردم بتابد تا کارهای نیک شما را ببینند و پدر آسمانی شما را تمجید کنند (انجیل متی، 5 : 13-16).پس مؤمنان نمک جهان و نور جهان هستند؛ اما ارزش آنها تا زمانی است که آنان برای جهان و مردم نفع داشته باشند. به همین مطلب در قرآن مجید نیز اشاره شده است:«کنتم خیر امة اُخرجَت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله (آل عمران، 110)شما بهترین امتی هستید که برای انسان‌ها آفریده شده‌اند؛ امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید».امت پیامبر بهترین امت هستند، اما علت این برتری، اعمالِ آنان است. و معلوم است که این برتری تا زمانی است که آن اعمال برقرار باشند. و البته قوم اسرائیل هم در زمان خود تنها موحدان آن منطقه بودند و به همین معنا از دیگران برتر بوده‌اند. به‌گفته‌ی نویسنده‌ای یهودی:بهترین بیانی که عالمان یهودی از اندیشه برگزیدگی ارائه کرده‌اند این است که این قوم از این جهت برگزیده است که توحید فقط در میان آنان وجود داشته و دیگران بعدها از آنان گرفته‌اند. [30]۷)در قرآن مجید نیز به گونه‌ای به برگزیدگی قوم اسرائیل اشاره شده است:«و لقد آتینا بنی‌اسرائیل الکتاب والحکم والنبوة و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی العالمین (جاثیه، 16)ما به بنی‌اسرائیل کتاب و حکمت و نبوت را بخشیدیم و از روزی‌های پاکیزه به آنها عطا کردیم و آنان را بر جهانیان برتری بخشیدیم».صاحب تفسیر المیزان در تفسیر بخش آخر این آیه «و آنان را بر جهانیان برتری بخشیدیم» می‌گوید که:اگر مقصود از جهانیان همه‌ی جهانیان باشد، پس آنان از برخی جهات مانند کثرت انبیا و معجزات فراوان بر دیگران برتری دارند و اگر مقصود همه‌ی جهانیان عصر خودشان باشد، از همه‌ی جهات برتری داشته‌اند. [31]در جای دیگر آمده است:«یا بنی‌اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین (بقره، 47 و 122)ای بنی‌اسرائیل یاد کنید از نعمت‌هایی که به شما عطا کردم و شما را بر جهانیان برتری دادم».و نیز آمده است:«قال اغیر الله ابغیکم الهاً و هو فضلکم علی العالمین (اعراف، 140)موسی گفت آیا غیر خدا را به عنوان معبود برای شما طلب کنم، حال آن‌که خدا شما را بر جهانیان برتری داد».این برتری دادن ? به این بوده است که آیات روشن را برای آنان آورده و دین حق را به آنان داده و آنان را نجات داده است. [32]با توجه به آیات قبل و بعدِ آیاتِ فوق، روشن است که:مقصود از برتری دادن، نعمت‌هایی است که خداوند به بنی‌اسرائیل عطا کرده است.از آیه‌ی آخر استفاده می‌شود که:از آنجا که خدا شما را برتری داده، پس باید تنها او معبود شما باشد. پس برتری دادن خداوند ? در راستای مأموریت و وظیفه‌ای خاص بوده است.بنابراین، برگزیدگی قوم اسرائیل در قرآن مجید هم مطرح شده است، ? اما هرگز مقصود از آن یک تقدّس و برتری ذاتی و ماهوی نیست.نتیجه سخنبنا به عهد قدیم، قوم اسرائیل، قوم برگزیده خدا است. از سوی دیگر کسانی در تاریخ یهودیت از این برگزیدگی یک برتری روحی و ماهوی را استفاده کرده‌اند. همچنین کسانی در این راه چنان افراط کرده‌اند که به نژادپرستی روی آورده‌اند.اما حق آن است که این برگزیدگی، ? مشروط و برای انجام مأموریتی خاص بوده است.برگزیدگی به این معنا ? ویژه‌ی قوم اسرائیل نیست و انبیای دیگر هم در رابطه با امت خویش همین را گفته‌اند.همچنین در تاریخ یهودیت دانشمندان بزرگی بوده‌اند که از برگزیدگی همین برداشت را داشته‌اند. به نظر می‌رسد که از کتاب تلمود هم در مجموع همین را می‌توان برداشت کرد، هر چند در این مجموعه‌ی عظیم سخنان گوناگونی آمده است که از ظاهر بعضی برتری قومی استشمام می‌شود.اگه خواستید میتانید به کانال تلگرام من هم سر بزنید (کانال برای سرگرمی و فان و هدر دادنِ وقت، نیست). برای ارتباط با من هم میتانید از این ID تلگرامی استفاده کنید.مخلص،یا علی.کتابنامهکتاب مقدس.شاهاک، اسرائیل، تاریخ یهود، مذهب یهود، ترجمه مجید شریف، انتشارات چاپخش، تهران، 1376.شاهاک، اسرائیل، نژادپرستی دولت اسرائیل، ترجمه امان الله ترجمان، انتشارات توس، تهران، 1357.راب، ا. کهِن، گنجینه‌ای از تلمود، ترجمه امیرفریدون گرگانی، تهران، 1350.گارودی، رژه، تاریخ یک ارتداد، ترجمه مجید شریف، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران، 1377.طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج18 و 8، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.“CJRT” Atlan, Henri, “Chosen People” in Contemporary Jewish Religious Thought, NewYork, 1999.“EJ”, Encyclopedia Judaica, V.5, Encylopaedia Judaica Jerusalem, 1996.“TJR” Jacobs, Louis, The Jewish Religion, a Componian, Oxford University Press, 1995.Neusner, Jacob, “Judaism” in our Religious, Ed. Arvind Sharma, Harpersan francisco, 1993.Unterman, Alan, Jews, their Religious Belifs and Practices, Routledge, London and NewYork, 1990.“EJC”, Encyclopedia of Jewish Concepts, Birnbaum, Philip, Hebrew Publishing Company, New York, 1995.“BDJ”, The Blackwell Dictionary of Judaica, Cohn – Sherbok, Dan, Blackwell, 1992.پی‌نوشت‌ها:[1] CJRT, P.55.[2] BDJ, P.88.[3] Ibid.[4] رک: شاهاک، اسرائیل، تاریخ یهود ـ مذهب یهود، ترجمه دکتر مجید شریف، ص30ـ32.[5] شاهاک، اسرائیل، نژادپرستی دولت اسرائیل، ترجمه امان الله ترجمان، ص5.[6] شاهاک، اسرائیل، تاریخ یهود، مذهب یهود، ص189ـ190.[7] EJ, V.5, P. 501-502.[8] TJR, P.77.[9] Ibid.[10] Judaism, P.309-312 &amp; 320-323.[11] هلاخا بخشی ازتلموداست که به احکام شرعی یهود می‌پردازد. بخش دیگر، اگادا است که دربردارنده حکایت‌ها وداستان‌ها است.[12] رک: تاریخ یهود ـ مذهب یهود، ص190ـ224.[13] گنجینه‌ای از تلمود، ص82ـ83.[14] همان، ص232.[15] رک: همان، ص232ـ233.[16] رک: همان، ص233.[17] رک: همان، ص86.[18] شاهاک، اسرائیل، نژادپرستی دولت اسرائیل، ص32.[19] سرزمین بنی‌اسرائیل پس از حضرت سلیمان به دو بخش تجزیه شد و دو کشور «اسرائیل» در شمال و «یهودا» در جنوب تشکیل گردید.[20] همان، ص70ـ72؛ همچنین رُژه گارودی، تاریخ یک ارتداد، ترجمه مجید شریف، ص210ـ211.[21] Jews, P.227.[22] EJ, V.5, P.501.[23] Jews, P.228.[24] Ibid.[25] CIRT, P.56.[26] JR, P.11.[27] BDJ, P.88.[28] رک: سفر تثنیه، 7:5.[29] رک: حزقیال، 36:19ـ31.[30] EJC, P.71.[31] المیزان، ج18، ص165.[32] همان، ج8، ص154.</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Wed, 10 Mar 2021 12:55:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جشن پوریم: عید یهودیان یا رقص یهود در هولوکاست ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%82%D8%B5-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%88%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-rfahzh3idewf</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.قبل از شروع، یه نقشه به شما بدم برای پیدا کردنِ کلِ مقاله‌های من در ویرگول، به صورت دسته‌بندی شده.انتشارات قلمبه‌ستیز: مقاله های اصلی و جدیِ خودم توی این انتشارات هستن و شاید ۹۰٪ از کسایی که لطف میکنن و مطالب من رو میخوانن، مطالب این انتشارات رو دیدن و من رو با این انتشارات میشناسن.انتشارات جنگل: اینجا هم مطالب خود هست، منتها بیشتر مطالبی که زیاد جدی نیستن و بیشتر شاید در دستهء «شخصی» یا «دل‌نوشته» یا غیره، قرار بگیره.انتشارات آشغال‌دانیِ ذهن: صرفاً راجب معرفی کتاب‌ها و کلاً هر صحبتی که مربوط به کتاب‌ها باشه.انتشارات ۵خطی: این هم مطالب خودم هست و ایده ای هست برای اینکه بتانم مطالب کوتاه‌تر رو اینجا در قالب ۵ پاراگراف کوتاه منتشر کنم.انتشارات فلسفه‌لوژی: شناخت، نقد و بررسی فلسفه و سایر موارد مربوطه.انتشارات صوفی‌لوژی: نقد و شناخت تصوف و عرفان و انحرافاتی که دارن.انتشارات یهودولوژی: این ها اکثراً مقالات خودِ من نیستن و بیشتر بازنشرِ مقالاتِ اندیشکدهء مطالعات یهود هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب یهود و صهیونیسم و موارد مربوط به اینها هست.انتشارات بهاییلوژی: این ها هم غالباً مطالب خودم نیستن و بازنشر از منابع دیگه هستن و هدفش هم نقد و شناخت و آگاهی راجب بهاییت و انحرافات اونها هست.توضیح کوتاه راجب این مقالهنسخهء اصلیِ این مقاله در این لینک، توسط اندیشکده مطالعات یهود منتشر شده. این نوشته از من نیست و بچه‌های اندیشکده این متن رو نوشتن.ان‌شاءالله که بخوانیم و آگاه بشیم.شروع مقالهجشن پوریم یکی از سنت‌های قدیمی قوم یهود هست که در دهه‌های اخیر و بعد از تشکیل رژیم جعلی اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی، رنگ و بوی متفاوتی به خودش گرفته. این به‌اصطلاح جشن، در حقیقت جشن و پایکوبی بر خونِ ده‌ها هزار نفر از مردم ایرانه که با توطئه و دسیسهء دو یهودیِ نفوذی توی دربار خشایارشا، کشته شدن.در کتاب عهد عتیق درباره این داستان آمده:شاه ایران زمین که در پایان جشن ۱۸۰ روزه از باده‌نوشی بدمست شده بود، در هنگام بدمستی، شهبانو وشتی را می‌طلبد تا او را به اغیار بنمایاند. ملکه از این دستور گستاخانه شاه سر باز می‌زند و شاه خشمگین، او را از شهبانویی ساقط می‌کند و او را به دست جلاد می سپارد.یهودیان که در سراسر ایران، نفوذ فراوان داشتند، جسارت‌شان به جایی رسیده بود که از دادن مالیات و خراج استنکاف می‌کردند و این استنکاف موجب شده بود که هامان صدراعظم خشایارشا علیه آنان بشورد و آنان را در تنگنا قرار دهد و یا حتی دستور قتل برخی از آنان را صادر کند، البته یهودیان در برخی کتاب‌های خود می‌گویند: مردخای که پیشوای دینی یهودیان در عصر خشایارشاه بوده، وقتی حاضر به تعظیم در مقابل ‌هامان نمی‌شود، او و اتباعش مورد غضبِ ‌هامان قرار گرفته و تهدید به مرگ می‌شوند.یهودیان که به صورت غیررسمی در دربار شاه نفوذ داشتند، چاره می‌اندیشند و از این فرصت استفاده کرده و دخترکی یهودی به نام اِستِر را به عنوان ملکه و شهبانوی کشور به پادشاه معرفی می‌کنند و به او نیز توصیه می‌کنند که یهودی بودن خود را پنهان کند.فاحشه‌گریِ حلال در یهودیتدر سال ۲۰۱۰ یک خاخام یهودی در اسرائیل با اشاره به واقعهء پوریم و اِستِر، اعلام کرد جاسوسان زن سازمان موساد مجاز به انجام هرگونه عمل جنسی با دشمنان برای انجام ماموریت خود هستند؛ همان‌گونه که اِستِر هویت یهودی خود را پنهان کرد و با یک دشمن ایرانی یعنی اخشورش (خشایارشا) ازدواج کرد و با این کار، ملت یهود را نجات داد.استر در حضور خشایارشا، هامان رو متهم می‌کنه.این‌مورد یکی از موفق‌ترین عملیات نفوذ زنان جاسوس یهودی در میان مقامات کشورهای دیگر به شمار می‌رود که با استفاده از زیبایی ظاهر و به خدمت گرفتن جذابیت‌های جنسی، توطئه‌های قوم یهود را اجرا کردند ? و می‌کنند.شاهِ سست عنصر نیز وقتی زیبایی او را می‌بیند، شیفته او شده و او را به عنوان ملکه تمام ایرانیان برمی‌گزیند، بدون آنکه بداند او یهودی است و یا برادرزاده مردخای رهبر مذهبی یهودیان ایران است. اِستِر ملکه ایران می‌شود و با نقشه‌های مردخای عموی خود، صدراعظم خشایارشا یعنی هامان را از تخت صدر اعظمی به زیر کشیده ? و بر دار می‌کند و به همراه ۱۰ پسرش به مرگ محکوم می‌کند.یهودیان حاکم بلامنازع دربار هخامنشی می‌شوند و البته آنان در برخی کتب خود آورده‌اند که ‌هامان در نزد مردخای توبه کرده است که تواریخ دیگر گواهی قتل وی توسط یهودیان را می‌دهند.یهودیان چون بر بلاد ایران حاکم شدند، از پادشاه، سه روز مهلت خواستند ? تا مخالفان پارسی و ایرانیِ یهودیان را بکشند و در این سه روز، بیش از ۷۷ هزار ایرانی توسط یهودیان قتل عام شدند و در برخی نقل‌ها، این تعداد تا ۵۰۰ هزار نفر نیز عنوان شده است.از آن زمان تا کنون، این روز به عنوان عید یهودیان زنده نگاه داشته شده و هر سال یهودیان سراسر جهان در این روز مراسم مختلفی از قبیل روزه گرفتن، برپایی جشن و پایکوبی، نوشیدن شراب و افراط در مستی، دادن هدیه به یکدیگر و… گرامی می دارند.اما در سرزمین‌های اشغالی، پوریم رنگ و بوی دیگری دارد که در ادامه و به تفصیل به آن پرداخته خواهد شد.واقعه تاریخی؛ هولوکاست ایرانیان به دست یهودیاندر زمان خشایارشا، یهودیان جزء اقلیت‌های مذهبی ایران بودند و همواره سعی در نفوذ در دربار شاه ایران داشتند. هامان صدراعظم خشایارشا بدلیل نافرمانی یهودیان از دستورات و قوانین پادشاهی، از عدم پرداخت مالیات و سرپیچی از فرمان پادشاهِ این قوم ابراز نگرانی می‌کند و پادشاه را در جریان توطئه‌های یهودیان قرار می‌دهد و از پادشاه می‌خواهد تا پیش از آنکه این قوم علیه تاج و تخت شاه اقدامی کنند، با توطئه این قوم مقابله کند.مردخای رهبر یهودیانِ آن زمانِ ایران سرانجام با دسیسه‌های فراوان و فرستادن یکی از دختران یهودی به دربار، او را جانشین شهبانوی ایران که به جرم سرپیچی از دستور گستاخانه خشایارشا برای نمایان کردن زیبایی‌های خود برای حاضرین در دربار شاه برکنار شده بود، می‌کند.با ورود اِستِر، دخترکِ جوانِ زیباروی یهودی به دربار، مردخای به راحتی نقشه‌های شوم خود را بوسیله اِستِر و اغوای شاه ایران اجرا می‌کند. هامان نیز شاه را از توطئه مردخای آگاه می‌سازد و پادشاه دستور بر دار کردن مردخای را صادر می‌کند. ? اما اِستِر که به شدت بر روی شاه سست عنصر تسلط یافته بود، با خائن جلوه دادنِ هامان و اینکه وی توطئهء کشتن شاه را در سر دارد، هامان را بر دار می‌کنند.توطئه استر و مردخای با کشتن هامان پایان نمی‌پذیرد و  آنها حکم قتل هر ۱۰ پسر هامان را نیز از پادشاه ایران می‌گیرند و در قدم بعدی ۱۰ پسر هامان نیز کشته می‌شوند.اوج دشمنی یهودیان با ایرانیان پس از کشتن هامان و ۱۰ پسرش، آنجا بیشتر آشکار می شود که اِستِر و مردخای با کشته شدنِ پسران هامان نیز راضی نشده ? و اجساد آن‌ها را در شهر بر دار می‌کنند تا میان ایرانیان رُعب و وحشت ایجاد کرده و ناگفته سرنوشتِ دشمنان و مخالفان یهودیان را به نمایش بگذارند.هامان به جز این ۱۰ پسر، یک فرزند دختر نیز داشت که پیش از کشته شدن، خودکشی می‌کند.کشتار نیمی از جمعیت ایرانپس از کشتن هامان، یهودیانِ مهاجر ساکن در ایران که اینک در دربار نیز راه یافته بودند، به هجوم به شهرهای ایران، دست به قتل عام گسترده ایرانیان می‌زنند. در ۱۲۷ استانِ ایرانِ آن‌زمان، ? طی دو (یا ۳) روز بیش از ۷۷ هزار ایرانی – و به روایتی دیگر ۵۰۰ هزار نفر – کشته می‌شوند.استر و مردخای در حال نگارش داستان پوریمدر کتب مربوط به یهودیان از جمله کتاب اِستِر، یهودیان به کشتار ۸۰ هزار ایرانی اعتراف می‌کنند اما محققان مستقل این رقم را تا ۵۰۰ هزار نفر ذکر کرده‌اند.در آن‌زمان ایران نزدیک به ۸۰۰ هزار نفر جمعیت داشته و با احتساب ۵۰۰ هزار نفر، ? بیش از نیمی از جمعیت آن روزِ ایران به دست یهودیان قتل عام می‌شوند.یهودیان با حمله به خانه‌های ایرانیان، مردان، زنان و کودکان را به قتل رسانده و بنا بر برخی از متون موجود اموال آن‌ها را نیز غارت می‌کنند. ? اما یهودیان در متون خود تنها به قتل‌عام ایرانیان اعتراف کرده و هرگونه غارت اموال آنان را تکذیب می‌کنند و آن را از افتخارات خود می‌دانند…!!پوریم؛ عید یهودیان سراسر جهانپوریم از جمله اعیاد مهم یهودیان در سراسر جهان است. از سرزمین‌های اشغالی تا آمریکا و حتی یهودیان داخل ایران، به شیوه‌های مختلفی در این دو روز جشن می‌گیرند.اوج این جشن‌ها در اسرائیل است. جایی که صهیونیست‌ها ? سرمست از کشتار ایرانیان، تا حد جنون شراب نوشیده و بدمستی یکی از سنت‌های مرسوم آنان در این روز است.خاخام‌های یهودی در این جشن‌ها مراسم ویژه‌ای برگزار می‌کنند. خاخام‌های صهیونیست با برگزاری جشنی، در نوشیدن شراب و رقص و پایکوبی با یکدیگر رقابت می‌کنند. معمولاً افراط در نوشیدن شراب در این روز به حدی است که قادر به راه رفتن نبوده و در خیابان‌های تل آویو و دیگر اراضی اشغالی، بی‌هوش و بی رمق به زمین می‌خورند.در آموزه‌های تلمودِ یهودیان، در یکی از بخش‌ها به صراحت به نوشیدن شراب تا حد سرمستی توصیه شده است:در روز پوریم هر فرد – یهودی – مکلف است به حدی – شراب – بنوشد که تفاوت میان “نفرین بر هامان” و “درود بر مردخای” را تشخیص ندهد.Megillah (7b): Rava said: A person is obligated to drink on Purim until he does not know the difference between cursed be Haman and blessed be Mordechaiخط و نشان صهیونیست‌های آدمخوار برای ایرانیاناز دیگر مراسمی که در عید پوریم اجرا می‌شود، رژه زامبی‌ها در اسرائیل است. در این رژه صهیونیست‌ها با گریم خود به شکل زامبی‌ها – آدمخوارها – اعضای مصنوعی از بدن انسان را ? به نشان خون‌خواهی و کشتارِ ایرانیان، بر دهان می‌گیرند.نوشیدنِ خون یا نوشیدنی به رنگ خون ? به عنوان نمادی از خونخواهی و خونخواری یهودیان نسبت به ایرانیان از جمله رسوم یهودیان در این روز است.پوریم در لس‌آنجلس؛ پایکوبی ایرانیان به افتخار هولوکاست هموطنان‌شانمتأسفانه ایرانیانِ پیرو دین یهود نیز بدون توجه به ریشه تاریخی این واقعه و کشتار ایرانیان و این‌که زنده نگاه داشتنِ آن تا کنون بیش از هرچیز توهین به ایرانیان بوده، این روز را در نقاط مختلف جهان جشن می‌گیرند.کنیسه نصح، کنیسه ایرانیان یهودی مقیم آمریکاست که جمعیتی حدود 20 هزار نفری در لس‌آنجلس را تشکیل می‌دهند. کنیسه نصح از جمله مکان‌هاییست که در عید پوریم، جشن برپا کرده و ایرانیان با جمع شدن در این کنیسه، با پختن شیرینی، غذا، تهیه شراب و هدیه دادن به هم، کشتار ایرانیان باستان را به شادی می‌نشینند.لینک اعلام برگزاری جشن پوریم ۲۰۱۲ در کنیسه نصح:http://www.08.net/08event/EventDetail.aspx?eid=a1fe18d5-5efe-4398-9069-2dd1ba369884«هامان سوزان» و شیرینی «گوش هامان»؛ نمادهای درنده خویی قوم یهوداز دیگر مراسمی که یهودیان در این روز برگزار می‌کنند، مراسم هامان سوزان است. ? آن‌ها هامان – و ده پسرش – را نماد دشمنان قوم یهود دانسته و بطور سمبلیک در مراسمی، نمادی و یادبودی از هامان، وزیرالوزاری خشایارشا را در آتش می‌سوزانند.همچنین یهودیان با پختن شیرینی به نام گوش هامان، بر دار کردن وزیر ایرانی را جشن می‌گیرند.خمیرِ این شیرینیِ سه‌گوش از بذر خشخاش است و میان این شیرینی با آلو یا مربا پر شده است. این شیرینی بیشتر توسط یهودیان اشکنازی درست می‌شود، البته تعدادی از کلیمیان ایران هم به این شرینی علاقه‌مند هستند. اسم این شرینی گوش هامان است. ? یهودیان در جشن قتل عام ایرانیان، این شیرینی‌ها را می‌خورند و همراه خوردن این شرینی، شعری اهانت‌آمیز نسبت به ایرانیان و وزیرالوزاری ایرانی خوانده می‌شود.پوریم در ایراندر داخل ایران نیز، اقلیت‌های یهودی که همواره مورد لطف و میزبانی ایران بوده‌اند، در این روز روزه گرفته و با پختن غذا و خیرات و برگزاری محدود جشن، عید پوریم را جشن می‌گیرند.مقبره استر و مردخای در همدان از جمله مکان‌هاییست که یهودیان آن‌را عبادتگاه و زیارتگاه خوانده و مدت‌ها جشن‌های خود را در آن برگزار می‌کردند که با اعتراض مردم به اهانت آمیز بودن این جشن‌ها برای ایرانیان و برگزاری تجمعاتی در برابر مقبره استر و مردخای، همراه بوده است.مقبره استر و مردخای، به ادعای یهودیان، پس از غصب مسجدالاقصی، دومین مکان مقدس این قوم به شمار می‌رود.نتانیاهو مردم ایران را به پوریمی دوباره وعده داداما به جز مقدس بودن این روز برای یهودیان، با ظهور پدیدهء منحوسِ صهیونیسم، پوریم وجهی سیاسی نیز به خود گرفته و سران رژیم صهیونیستی گاه با اشاراتی به آن واقعه، ? تلویحاً ایران و ایرانیان را به تکرار کشتاری مشابه تهدید می‌کنند.در روزهای پایانی سال ۱۳۹۰ اتفاقی جالب در عرصه سیاست رخ داد. در ۷ مارس، نتانیاهو در دیدار با اوباما نسخه‌ای از کتاب اِستِر (Esther) را به او هدیه داد.  کتاب استر (מגילת אסתר) یکی از بخش‌های عهد عتیق یا همان تورات است ? و از دیدگاه تاریخی این هدیه بسیار پرمعناست.خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام اسرائیلی نقل می‌کند:نتانیاهو به باراک اوباما گفته است: «آن‌ها (ایرانی‌ها)، آن زمان هم می‌خواستند ما را نابود کنند.» یکی از قسمت‌های این کتاب می‌گوید: «… و یهودیان تمام دشمنان را با تیغ شمشیر و کشتار و نابودی درهم کوبیدند و آنچه را انجام دادند که دشمنان‌شان با آنان می‌کردند.» به گزارش رویترز، نتانیاهو با این هدیه، تلویحاً ایران را به نازی‌ها تشبیه نموده که مدعی هستند در جنگ جهانی دوم ۶ میلیون یهودی را کشته‌اند.۲۵۰۰ سال تهدید و کشتار؛ رمز پوریمبسیاری از اعمال و سیاست‌های صهیونیست‌ها پس از ۲۵۰۰ سال از واقعه پوریم، ? همچنان حاوی نمادهایی از این کشتار بوده و یادآور روزی است که از هر ۱۱ ایرانی، یک نفر به دست قوم یهود کشته می‌شود.مقبره استر و مردخای در همدانتهدیدهای مقامات اسرائیل، اهدای کتاب استر به اوباما در هنگام مذاکره در مورد ایران، تهدید به حمله به ایران به بهانه اینکه ایران قصد دستیابی به سلاح کشتار جمعی و نابودی اسرائیل را دارد و این توهم که کشورهای اسلامی تلاش می‌کنند با دستیابی به سلاح کشتار جمعی یهودیان را نابود کنند… ? اینها همگی یادآور توطئه‌های مردخای و زمزمه‌های اِستِر با خشایارشا در مورد ایرانیان و دشمنان آن زمان یهودیان بود که در نهایت به هولوکاست ده‌ها هزار نفری تبدیل شد.مقایسه رفتار یهودیان با هولوکاستی که خود رقم زده‌اند و استفاده از ? هولوکاستی جعلی که مدعی هستند ۶ میلیون یهودی طی دو سال کشته شده‌اند، نمایانگر اوج فتنه‌گری و پلیدی صهیونیست‌ها در رسیدن به اهداف شومشان در تسلط بر جهان است. ? آن‌جا که اجازه سخن‌گفتن درباره یکی داده نمی‌شود و دیگری به عنوان عیدی مقدس بزرگ داشته می‌شود؛ و هر دو در راستای هدفی بزرگ‌تر است.به کانال تلگرام من هم سر بزنید (کانال برای سرگرمی و مطالب جالب و هدر دادنِ وقت، نیست). برای ارتباط با من هم میتانید از این ID تلگرامی استفاده کنید.مخلص،یا علی.منابع و مآخذ:http://www.nessah.org/index.shtmlhttp://www.iranjewish.com/Essay/Essay_37_poorim.htmhttp://www.herealittletherealittle.net/index.cfm?page_name=Bible-Code-Ten-Sons-Hamanhttp://hezare3.com/cgi-bin/mt/mt-search.cgi?blog_id=1&amp;amp;amp;amp;amp;tag=esther&amp;amp;amp;amp;amp;limit=20http://www.csmonitor.com/World/Backchannels/2012/0307/Netanyahu-gives-Obama-the-Book-of-Esther.-Biblical-parable-for-nuclear-Iranhttp://www.reuters.com/article/2012/03/06/us-usa-israel-gift-idUSTRE82500O20120306http://www.haaretz.com/jewish-world/israeli-rabbi-honey-pot-sex-is-kosher-for-female-mossad-agents-1.317288http://www.rajanews.com/detail.asp?id=120385http://www.tabletmag.com/jewish-news-and-politics/63673/persian-gulfhttp://www.iranjewish.com/essay/Essay82.htmhttp://yahadut.persianblog.ir/post/51http://www.chabad.org/holidays/purim/article_cdo/aid/2814/jewish/The-Purim-Drunk.htmhttp://www.britannica.com/EBchecked/topic/483999/Purimhttp://photoblog.nbcnews.com/_news/2011/03/18/6293692-jewish-holiday-of-purim-is-celebrated-in-israel?litehttp://www.biblegateway.com/passage/?search=Esther+8&amp;amp;amp;amp;amp;version=NASBhttp://www.biblegateway.com/passage/?search=Esther+9&amp;amp;amp;amp;amp;version=NASBhttp://www.08.net/08event/EventDetail.aspx?eid=a1fe18d5-5efe-4398-9069-2dd1ba369884http://www.fardanews.com/fa/news/48142/%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C-%D8%BA%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86http://www.upi.com/News_Photos/gallery/Purim_Celebrations_in_Jerusalem/1646http://sultanknish.blogspot.de/2012/03/ages-of-purim.html</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Thu, 04 Mar 2021 16:02:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقایسه کن: جهاد اسلامی، جهاد یهودی (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DB%B2-srohtms0mpt0</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.قبل از شروع، یه نقشه به شما بدم برای پیدا کردنِ کلِ مقاله‌های من در ویرگول، به صورت دسته‌بندی شده.انتشارات قلمبه‌ستیز: مقاله های اصلی و جدیِ خودم توی این انتشارات هستن و شاید ۹۰٪ از کسایی که لطف میکنن و مطالب من رو میخوانن، مطالب این انتشارات رو دیدن و من رو با این انتشارات میشناسن.انتشارات جنگل: اینجا هم مطالب خود هست، منتها بیشتر مطالبی که زیاد جدی نیستن و بیشتر شاید در دستهء «شخصی» یا «دل‌نوشته» یا غیره، قرار بگیره.انتشارات آشغال‌دانیِ ذهن: صرفاً راجب معرفی کتاب‌ها و کلاً هر صحبتی که مربوط به کتاب‌ها باشه.انتشارات ۵خطی: این هم مطالب خودم هست و ایده ای هست برای اینکه بتانم مطالب کوتاه‌تر رو اینجا در قالب ۵ پاراگراف کوتاه منتشر کنم.انتشارات فلسفه‌لوژی: شناخت، نقد و بررسی فلسفه و سایر موارد مربوطه.انتشارات صوفی‌لوژی: نقد و شناخت تصوف و عرفان و انحرافاتی که دارن.انتشارات یهودولوژی: این ها اکثراً مقالات خودِ من نیستن و بیشتر بازنشرِ مقالاتِ اندیشکدهء مطالعات یهود هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب یهود و صهیونیسم و موارد مربوط به اینها هست.انتشارات بهاییلوژی: این ها هم غالباً مطالب خودم نیستن و بازنشر از منابع دیگه هستن و هدفش هم نقد و شناخت و آگاهی راجب بهاییت و انحرافات اونها هست.توضیح کوتاه راجب این مقالهاین مقاله، قسمت دوم و پایانی هست. اگه قسمت اول رو نخواندید، از این لینک میتانید بخوانیدش. نسخهء اصلیِ این مقاله هم در این لینک، توسط اندیشکده مطالعات یهود منتشر شده و من در اینجا سعی کردم با لحن خودم جوری بگمش که شاید فهمش برای عموم راحت‌تر بشه ان‌شاءالله، وگرنه این نوشته از من نیست و آقای اصغر حیدری در اندیشکده این متن بی‌نظیر رو نوشتن.ان‌شاءالله که بخوانیم و آگاه بشیم.تحلیل و مقایسه جهاد اسلامی با قتل‌عامهای یهودیان:با وجود این سه دلیل مشعشع و قانع‌کننده (!)، اشکالات و ایراداتِ اساسی به این قتل‌عام ها و اینکه با انسان‌ها مثل علف هرزی برخورد کرد که باید از دمِ شمشیر رد بشن (زن و مرد و کوچیک و بزرگ)، وارد هست؛ این اشکالات و ایرادات رو در قالب ۴ موردِ زیر، بررسی میکنیم:۱چرا و چگونه یهوه که «رحمتش تا ابدالاباد» [۱۱] و «مهربان و رحیم» [۱۲] است، راضی شد برای به انحراف‌ کشیده نشدن قومی سست عنصر، تعداد زیادی از اقوام که بینشان زن و بچه و پیر، فراوان بود، بالکل کشته بشن؟! رحمانیت و مهربانی یهوه کجا رفت؟! راه درست اون بود که ایمان بنی‌اسرائیل محکم‌تر می‌شد تا تحت تاثیر جاذبه‌های کاذب و شهوات قرار نگیرن. ازطرف دیگه، باید این اقوام شریر و بت پرست، اول ارشاد و هدایت می‌شدن. آیا به‌خاطر بت‌پرستی و شرارت، باید خشک و تر با هم بسوزن و کوچیک و بزرگ، شیرخوار و کهنسال همه نابود بشن، اون‌هم بدون ارشاد و اتمام حجت و دعوت به یکتاپرستی؟! آیا این است هدایت؟! حیوانات چه گناهی داشتند که سوزانده شدن؟!در مقام مقایسه جهاد اسلامی با این نسل کشی ها (یا به اصطلاح، جهادِ یهودی ) می‌بینیم که جهاد اسلامی، از قداست و انسانیت بسیار والایی برخوردار هست. در جهاد اسلامی، در برابر اهل کتاب سه راه پیشنهاد می‌شد: ۱) اسلام ۲) جزیه ۳) شمشیر. و در برابر کفار و مشرکین دو راه: ۱) اسلام ۲) شمشیر.اگر کفاری که سد راه اسلام شدن و در برابر مسلمانان، شمشیر کشیده بودن، اسلام می‌پذیرفتن، تمامی حقوقی را که یک مسلمانِ مجاهدِ زجردیده، رنج کشیده و اسلام‌آورده به دست پیامبر (ص) از اون برخوردار شده بود، بلافاصله صاحب می‌شدن! در جهاد اسلامی، فقط کسانی کشته می‌شدن که در برابر اسلام، سلاح در دست داشتن. در جهاد اسلام، کشتن زن، بچه، اسیران، اناث و نابودی کشتزارها، خانه‌ها و شهرها وجود نداشت و ندارد. دستور جنگی پیامبر اسلام (ص) به رزمندگانِ عازم جهاد، بهترین دلیل قداستِ والای جهاد اسلامی است. آن حضرت هنگام وداع رزمندگان فرمودن:«بروید به نام خدا، کمک خواهید از خدا، جهاد کنید برای خدا و برای امت رسول خدا.هان ای مردم، مکر نکنید.از غنایم، سرقت روا مدارید.کفار را بعد از قتل، چشم و گوش و دیگر اعضا قطع نکنید.پیران و زنان و اطفال را مکشید.راهبان را که در معابدند، مکشید.درخت ها را مگر در صورت نیاز، از بیخ قطع مکنید.هرکس از مسلمانان که بر کافری امان دهد، امان او پذیرفته است تا آن که بر وی، دین خدا عرضه گردد. اگر اسلام را پذیرفت، برادر شما است و اگر نپذیرفت، او را به سلامت به اردوگاه خود برسانید و پس از آن، بر قتل او از خداوند، مدد خواهید.اسرا را به آب غرق نکنید.نخلستان ها را نسوزانید.درختان میوه‌دار را درنیاورید و کشتزارها را نسوزانید، شاید به آن محتاج شوید.جانوران حلال گوشت را نابود نکنید، مگر این‌که برای تامین غذا نیاز داشته باشید.دشمنان را به سه چیز دعوت کنید: اول، اسلام را به آنها عرضه دارید. اگر مسلمان شدند، به هجرت دعوتشان کنید؛ زیرا اگر هجرت را قبول کردند، از غنیمت بهره می‌برند و اگر در خانه خود ماندند، حکم اعرابی را دارند که مسلمانند و در خانه خویش‌اند و از غنیمت قسمتی ندارند. دوم، اگر اسلام را قبول نکنند و از اهل کتاب باشند، باید حتما جزیه بدهند و چون جزیه دادند، مزاحمشان نشوید و گرنه ساز جهاد کنید. [سوم] اگر محلی را محاصره کردید و افراد تحت محاصره خواستند از محاصره بیرون آیند و از شما خواستند که حکم خدا را در مورد آنها جاری سازید، چون ممکن است حکم خدا را در آن مورد ندانید، لاجرم یک نفر حاکم از خودتان برای آنها معین کنید و اگر از شما امان خواستند، امان دهید.هرگز آب مشرکان را مسموم نسازید.» [۱۳]این است چهره نورانی و مشعشع اسلام و جهاد اسلامی و کلمات مهرآمیز و عطرآگین پیامبر اسلام.اسلام، به جای کشتار جمعی مردمِ بت‌پرست و کافر جهت پیشگیری از به‌فساد کشیده شدن مسلمانان، چنان نیرویی از ایمان و تقوا در اونها ایجاد می‌کنه که اونها خودشان از گناه دوری می‌کنن و ازطرف دیگه، اسلام سعی می‌کنه زمینه‌های گناه رو در جامعه از بین ببره.یعنی در آنِ واحد، هم به فردسازی می‌پردازه و هم به جامعه سازی.دین مبین اسلام، جاذبه محکمی داره و کسانی را که ذره‌ای وجدانِ بیدار و فطرتِ حقیقت‌طلب داشته باشن، در خودش جذب و اون رو به شمشیری بران علیه خصم و در موارد متعدد، علیه طایفه و قوم و خویش خودش و همینطور به عارف دل سوخته و شب زنده‌دار تبدیل می‌کنه.۲چگونه می‌تانیم اقوامی هرچند بت پرست رو بدون اتمام حجت و دعوت به دین حق، علف هرزِ شمشیر کنیم؟! حجت برای هر قوم، باید قبل از مجازات تمام بشه و این اتمام حجت، با ارسال رسولان بشیر و نذیر صورت می‌گیره. از تورات چنین برداشت نمیشه که پیامبرانی در میان این اقوام برای ارشاد و هدایت در نظر گرفته شده و یا رسولانی از طرف موسی (ع) به میان اونها رفته و به دین حق دعوت کرده باشن! حتی دیده نمی‌شه کسانی از جمعیت کثیر بنی اسرائیل (حدود یک میلیون نفر)، این اقوام رو به راه راست هدایت کرده باشن!این سکوت در مورد هدایت و ارشاد اقوام گمراه، برای کتابی آسمانی مانند تورات ــ که الان طرفداران بسیار متعصبی هم داره ــ ضعف بزرگی هست!متاسفانه، اعتقاد دینی و ایمان مذهبی بنی‌اسرائیل، اونقدر بی‌فروغ و سست بود که نتانستن خودشان رو در دینِ موسی (ع) ثابت قدم کنن، چه برسه به این که بتانن مردمان کافرپیشه رو هدایت کنن! اونها، تحت تاثیر علایق دنیوی و شهوانی، به این گفته یهوه که می‌گه «اگر آواز یهوه، خدای خود، را به دقت بشنوی و تمامی اوامر او را به جا آوری، آنگاه یهوه، خدایت، تو را بر جمیع امت های جهان بلند خواهد گردانید»، [۱۴] عمل کردن!مقدمه هدایت دیگران، خودسازی هست که بنی‌اسرائیل در اون (خودسازی) وامانده بودن! به جرات می‌تانیم بگیم حضرت موسی (ع) در هدایت بنی‌اسرائیل، علیرغم کوشش و تلاش فراوان، توفیقی نیافت!در قرآن مجید، هرجا حرف از عذاب و هلاک اقوام ناسپاس و کفرپیشه‌ای مانند اقوام لوط، هود، نوح، سباء، انطاکیه و… به میان میاد، قبل از ذکر نزول عذاب، به فرستاده شدن رسولان و اتمام حجت اشاره میشه. خداوند در آیات قرآن مجید صریحاً بیان می‌کنه تا رسولی جهت ابلاغ حق و ارشاد و هدایت و اتمام حجت فرستاده نشه، عذاب الهی نازل نمیشه! مثالهاش رو ببینید:۱ــ «ای رسول ما، پیش از تو پیغمبرانی به سوی قومشان فرستادیم و برای آنها معجزات و ادلّه روشن آوردند. پس ( بعضی به راه کفر شتافتند ) ما هم از کافران بدکار، انتقام کشیدیم.» [۱۵]۲ــ «همانا ما، نوح را به رسالت سوی قومش فرستادیم. او هزارسال پنجاه سال کم، میان قوم درنگ کرد ( و خلق را دعوت به خداپرستی کرد و اجابت نکردند ) و چون همه، ستمکار و ظالم بودند، غرق طوفان هلاک شدند.» [۱۶]۳ــ «این [فرستادن] رُسل برای این است که خدا، اهل دیاری را تا [اتمام حجت نکرده و] آنان غافل و جاهل باشند، به ستم هلاک نگرداند.» [۱۷]۴ــ «برای هر امتی، رسولی است که هرگاه، رسول آنها آمد و حجت تمام شد، حکم به عدل شود و بر هیچ کس ستم نخواهد شد.» [۱۸]۵ــ «ما تا رسول نفرستیم، هرگز کسی را عذاب نخواهیم کرد.» [۱۹]۶ــ «پروردگارِ تو اهل هیچ شهر و دیاری را تا در مرکز آن رسولی نفرستد که آیات ما را بر آنها تلاوت کند، هرگز هلاک نکند.» [۲۰]۷- در اسلام، اصل، بر لطف و رحمت است. خداوند متعال، رحمت را بر خود فرض نموده است. [۲۱]۸- غضب، بعد از رحمت است. خداوند، مهربان‌تر از هر مهربان بوده و رحمتش بر خشمش پیشی دارد. [۲۲] الله، لطیف است و لطفش ایجاب می‌کند که رسولانی برای هدایت مردم گسیل فرماید.موفق‌ترین نبی الهی در انجام رسالت خودش، پیامبر اسلام بوده که از اقوامی بیابان‌گرد، وحشی، بی‌نظم و بی‌قانون، بت‌پرست و خون‌ریز، مردمی خداپرست، پاکدامن، منضبط، تابعِ شریعت و قانون و بنیان گذارِ تمدن عظیم اسلامی به وجود آورد.۳اگر انتقام بنی‌اسرائیل از اقوام ذکر شده، به‌خاطر ممانعت اونها نسبت به عبور بنی‌اسرائیل از سرزمینهاشان بود، از جمله قوانین انتقام که انسان های منصف دارن، رعایت عدالت هست، خصوصاً از طرف قومی که توسط پیامبری اولوالعزم هدایت شده و برگزیده یهوه بودن!اما می‌بینیم که این اقوام، به دستور یهوه، قتل‌عام می‌شن، «تا نام ایشان از زیر آسمان محو شود.» [۲۳]باید پرسید: عدالتی که به یهوه نسبت می‌دهند و اون رو عادل می‌خوانن، [۲۴] کجا رفت؟! درواقع باید گفت عدالت، کیمیایی بود که در میان بنی‌اسرائیل یافت نمی‌شد!در اسلام و قرآن مجید، سفارشات فراوانی به رعایت عدالت در زمان انتقام وجود داره و بر ظالمین و ستمکاران و از عدالت خارج شدگان ــ هرکسی که باشن ــ عتاب می‌شه که انتقام صرفاً به اندازه‌ای که بدی روا داشته شده، جایز است و نه زیادتر:«هرکس به همان قدرِ ظلمی که به او شده، در مقام انتقام برآید.»؛ [۲۵]«هرکه به جور و ستمکاری شما دست دراز کند، او را به مقاومت از پای درآورید به اندازه ستمی که به شما رسیده و از خدا بترسید.»؛ [۲۶]«انتقام بدی مردم به مانند آن بد، روا است.» [۲۷]۴انگار که یهوه با این اقوام، پدرکشتگی داشته! و دشمن دیرینه اونها بوده! که خواست همه رو نابود کنه. یهوه‌ای که به نوشته تورات «خدای تمام جهان و تمامی بشر بوده» [۲۸] و «آفریننده فلک الافلاک و تمامی جنود آنها، زمین و هرچه بر آن است و دریاها و هرچه در آنها است» [۲۹] هم هست، اگه می‌خواست این اقوامی رو که همه، آفریده‌های خودِ او بودن، بالکل نابود کنه و نام اونها رو محو کنه، چرا اصلاً اونها رو آفرید؟! اگر نابودی اقوام مذکور برای شرارت و بت‌پرستی بود، ایرادات گذشته که در موارد قبلی گفتیم، باز مطرح می‌شه!آیا یهوه‌ای که «آسمان ها و زمین را آفریده»[۳۰] و «آسمان، خزینه او است» [۳۱] و «دولت و جلال نیز از او می‌آید»، [۳۲] آن قدر دستش بسته و سرزمینش کم وسعت بود که نمی‌تانست بنی‌اسرائیل و اقوامِ مقابلشان رو در یک سرزمین و یا سرزمین های متفاوت، اسکان بده و در میان اونها الفت برقرار کنه و نعمتش رو بر همگی زیاد کنه و توسط قوم بنی‌اسرائیل این اقوام رو هدایت کنه؟!در مقایسه میان اسلام و یهودیت، می‌بینیم که در قرآن، الله تبارک و تعالی، رب و آفریننده تمام خلایق و جمهور انسان هاست و از رگ‌ گردن به انسان نزدیک تر و از مادر مهربان تر. اما متاسفانه یهوه جبار است و خون ریز، قهار است و نامهربان و البته بسیار کینه توز!در تورات، یهوه به اوصافی مانند «غفار، کریم، رحیم، دیرغضب و کثیرالاحسان» توصیف میشه، اما در مطالعه دقیق تورات، میفهمیم که یهوه، غالباً چنین صفاتی نداره و در مواقعی هم که یافت می‌شه، این صفات بسیار کم سو هستن!اللهِ اسلام، قادرِ مطلق هست و به هر کار توانا.اگر اراده آفرینش چیزی رو داشته باشه، به محض اراده، آفریده می‌شه (کن فیکون).آسمان و زمین و هرچه در اونهاست، ملک اوست.او روزی دهنده همه خلایق هست؛ از پست ترین تا افضل ترین و از کوچک ترین تا بزرگ ترین.او بی‌نیاز مطلق هست و همه به او نیازمند هستن.او در دنیا بر مومن و کافر، اما در آخرت فقط بر مومن، بخشنده و مهربان و رزاق هست.او با هیچ کس خصومت شخصی نداره. خدای همه است بی‌تبعیض، ملاک فضیلت در نظرش، فقط تقوا و نزدیکی به او هست و اگر اقوامی، مغضوب او بشن، به‌خاطر اعمال بد خودشان هست؛ وگرنه خداوند به هیچ‌کس ظلم نمی‌کنه.حالا به یک مورد دیگر از قساوت و بی‌رحمی بنی‌اسرائیل (یهود) نگاه می‌کنیم:«در حمله بنی‌اسرائیل به شهر اریحا به فرماندهی یوشع ابن نون (جانشین حضرت موسی (ع))، قوم صدا زدن و کرناها نواختن و وقتی قوم، آواز کرنا رو شنیدن و قوم به آواز بلند صدا زدن، حصار شهر به زمین افتاد و قوم به شهر اریحا آمدن و شهر رو گرفتن و هر اونچه در شهر بود، از مرد و زن و جوان و پیر، حتی گاو و گوسفند و الاغ رو به دم شمشیر هلاک کردن. شهر رو با اونچه در اون بود، به آتش سوزاندن.» [۳۳]یهودیانی که کشته‌شدن سیصد نفر از هم‌دینانِ عهدشکن و فتنه انگیزِ خودشان در صدر اسلام رو [۳۴] بهانه‌ای برای کوبیدن اسلام قرار دادن و هنوز هم همون واقعه رو بهانه قرار می‌دن و از یادآوری جریان مذکور، اشک (!) می‌ریزن.چه توضیحی در مورد این همه کشتار، قتل‌عام و نسل‌کشی که در کتاب آسمانی خودشان به‌صراحت بیان شده، دارن؟آیا وقت اون نرسیده که با کنارگذاشتن حب و بغض ها و عداوت های کور و نیز کژاندیشی ها، راه هدایت رو انتخاب کنن؟البته در میان یهودیان، بر طبق اشاره هوشمندانه قرآن مجید، «افرادی دانشمند، عالم و پرهیزکار» وجود دارن [۳۵] که راه حق رو خواهند پویید و اعتقادات باطل رو به دور خواهند ریخت. از میان این یهودیان «عالم و پرهیزکار»، کلیمیان ایران جایگاه ویژه‌ای دارند و قطعاً مورد احترام هستن. تعداد کلیمیان ایران بسیار محدود هست و مانند دیگر اقلیت های مذهبی، از تمام حقوق اجتماعی و شهروندی برخوردارن و در انجام مراسم و شعایر قومی و مذهبی خودشان هم آزادن و در مجلس شورای اسلامی هم نماینده دارن.اونها از دیرباز به مشاغل بازرگانی و تجارت اشتغال دارن و با توجه به گذشتهء پررنج و انزوا و احساس آسیب پذیری که این قوم همیشه در طول تاریخ ــ نه در ایران ــ در عرصه جهان احساس کردن، همیشه تلاش میکنن که در زمینه تجارت و خرید و فروش فعالیت داشته باشن. اونها علاقه دارن سرمایه‌هاشان، قابل انتقال و به‌صورت نقد باشد. یهودیان از دیرباز در ایران به مشاغل آزاد و خرید و فروش اشتغال داشتن. از سال ها پیش، یهودیانِ ایران مثل یهودیان سایر کشورها به امریکا، استرالیا و به ویژه به اسرائیل مهاجرت کردن.اصولاً دین یهود، نوعی درون گرایی و جامعه بستهء گذشته‌نگر رو برای پیروان خودش فراهم میکنه که این امر، یکی از عمده‌ترین عوامل آسیب‌پذیری این قوم هم هست.اونها به دلیل جامعهء بسته خودشان، مجبور به ازدواج درونی و خودی هستن و از این لحاظ، کم‌کم بر اثر محدودیت و انزوا، طراوت و جوانی جمعیت رو از دست می‌دن.[۳۶] طبق آمار رسمی کشور، تعداد یهودیان ایران در سال ۱۳۶۵، ۲۶۳۵۴ نفر، یعنی پنج‌‌دهم درصد کل جمعیت کشور رو تشکیل می‌داد اما در سال ۱۳۷۵، این تعداد به ۱۲۷۳۷ نفر، یعنی به دودهم درصد جمعیت کل کشور، بالغ می‌شود. [۳۷]به کانال تلگرام من هم سر بزنید. برای ارتباط با من هم میتانید از این ID تلگرامی استفاده کنید.مخلص،یا علی.پی‌نوشت‌ها:[۱۱]ــ تورات، کتاب اول تواریخ ایام، باب ۱۶ و کتاب دوم تواریخ ایام، باب ۷[۱۲]ــ سفر تثنیه، باب ۴ و کتاب دوم تواریخ ایام، باب ۳۰[۱۳]ــ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، گزیده تهذیب، ترجمه: محمدباقر بهبودی، ج۳، تهران، کویر، ۱۳۷۰، ص۲۳۷؛ واقدی، مغازی، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، ج۲، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۶، ص۴۲۴[۱۴]ــ تورات، سفر تثنیه، باب ۲۸[۱۵]ــ سوره روم، آیه ۴۷[۱۶]ــ سوره عنکبوت، آیه ۱۴[۱۷]ــ سوره انعام، آیه ۱۳۱[۱۸]ــ سوره یونس، آیه ۴۷[۱۹]ــ سوره اسراء، آیه ۱۵[۲۰]ــ سوره‌های قصص /۵۹، سباء/۱۷، نساء/۱۶۵ و شعراء/۸[۲۱]ــ سوره انعام، آیه ۱۲[۲۲]ــ مفاتیح‌الجنان، دعای جوشن‌کبیر. امام‌سجاد(ع) می‌فرماید: «خدایا، تویی که بیش از آنچه عقاب کنی، ثواب روا داری و این تویی که همواره مهر تو از قهر تو پیشی گیرد… خدایا، تو بیش از آنچه بخواهی کیفر دهی، دوست داری ببخشی.» صحیفه سجادیه، ترجمه: جواد فاضل، صص۱۶۳ و ۱۶۵[۲۳]ــ تورات، سفر تثنیه، باب ۷، بند ۲۴[۲۴]ــ همان، کتاب ارمیاء نبی، باب ۱۱[۲۵]ــ سوره حج، آیه ۶۰[۲۶]ــ سوره بقره، آیه ۱۹۴[۲۷]ــ سوره شوری، آیه ۴۰ و نیز رک: سوره‌های بقره/۱۹۰ و ۱۹۴، قصص/۵۰ و ۵۹، فرقان/ ۱۹ و ۲۷[۲۸]ــ تورات، کتاب اشعیاء، باب ۵۴ و کتاب ارمیا، باب ۳۲[۲۹]ــ تورات، سفر تثنیه، باب ۱۰ و کتاب دوم پادشاهان، باب ۱۹ و کتاب نحمیاء نبی، باب ۹[۳۰]ــ همان، سفر خروج، باب ۲۰ و کتاب اول تواریخ ایام، باب ۱۶ و کتاب اشعیاء نبی، باب ۴۵[۳۱]ــ همان، سفر تثنیه، باب ۲۸[۳۲]ــ همان، کتاب اول تواریخ ایام، باب ۲۹[۳۳]ــ همان، صحیفه یوشع، باب ۶، بند ۲۰ تا ۲۵[۳۴]ــ آنان با کفار قریش در حمله به مدینه جهت کشتار مسلمین همدست شدند و بعد از شکست، توسط قاضی‌ای که خود از میان مسلمانان برگزیدند به قتل محکوم گشتند.[۳۵]ــ سوره مائده، آیه ۷۰ و ۸۳؛ سوره نساء، آیه ۱۶۴[۳۶]ــ رک: اسماعیل یوردشاهیان، تبارشناسی قومی و حیات ملی، تهران، نشر و پژوهش فرزان، چاپ اول، ۱۳۸۰، صص۱۹۶ ــ۱۹۵[۳۷]ــ مرکز آمار ایران، سالنامه آماری کشور، ۱۳۷۷، تهران، ۱۳۷۸، ص۷۱</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Tue, 02 Mar 2021 16:50:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقایسه کن: جهاد اسلامی، جهاد یهودی (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DB%B1-pa1vtrhoe6l9</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.قبل از شروع، یه نقشه به شما بدم برای پیدا کردنِ کلِ مقاله‌های من در ویرگول، به صورت دسته‌بندی شده.انتشارات قلمبه‌ستیز: مقاله های اصلی و جدیِ خودم توی این انتشارات هستن و شاید ۹۰٪ از کسایی که لطف میکنن و مطالب من رو میخوانن، مطالب این انتشارات رو دیدن و من رو با این انتشارات میشناسن.انتشارات جنگل: اینجا هم مطالب خود هست، منتها بیشتر مطالبی که زیاد جدی نیستن و بیشتر شاید در دستهء «شخصی» یا «دل‌نوشته» یا غیره، قرار بگیره.انتشارات آشغال‌دانیِ ذهن: صرفاً راجب معرفی کتاب‌ها و کلاً هر صحبتی که مربوط به کتاب‌ها باشه.انتشارات ۵خطی: این هم مطالب خودم هست و ایده ای هست برای اینکه بتانم مطالب کوتاه‌تر رو اینجا در قالب ۵ پاراگراف کوتاه منتشر کنم.انتشارات فلسفه‌لوژی: شناخت، نقد و بررسی فلسفه و سایر موارد مربوطه.انتشارات صوفی‌لوژی: نقد و شناخت تصوف و عرفان و انحرافاتی که دارن.انتشارات یهودولوژی: این ها اکثراً مقالات خودِ من نیستن و بیشتر بازنشرِ مقالاتِ اندیشکدهء مطالعات یهود هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب یهود و صهیونیسم و موارد مربوط به اینها هست.انتشارات بهاییلوژی: این ها هم غالباً مطالب خودم نیستن و بازنشر از منابع دیگه هستن و هدفش هم نقد و شناخت و آگاهی راجب بهاییت و انحرافات اونها هست.توضیح کوتاه راجب این مقالهنسخهء اصلیِ این مقاله در این لینک، توسط اندیشکده مطالعات یهود منتشر شده و من در اینجا سعی کردم با لحن خودم جوری بگمش که شاید فهمش برای عموم راحت‌تر بشه ان‌شاءالله، وگرنه این نوشته از من نیست و آقای اصغر حیدری در اندیشکده این متن بی‌نظیر رو نوشتن.ان‌شاءالله که بخوانیم و آگاه بشیم.مقدمهخدایی که توی تورات با موسی صحبت کرده، ازش می‌خواد در جنگ با اقوام دیگه، با اونها عهد نبنده، به اونها ترحم نکنه و به هیچ‌عنوان با اونها ازدواج و اختلاط نکنه. البته در تورات تحریف‌شده، برای این‌جور جنگیدن، دلایل و توجیهاتی هم ذکر شده و این جنگ با عنوان جهاد با کفار مورد تقدیس هم قرار گرفته. روش جنگ با غیریهودی‌ها، جوری در تورات آورده شده که عادل و حکیم ‌بودنِ یهوه، خدای یهود، رو اساساً مورد تردید. و شک قرار میده؛ چراکه نسل‌کشیِ عمومی بدون هیچ گونه ارشاد و انذار و به‌صورت یک انتقام وحشیانه از بازماندگان اونها، براساس هیچ عقل سلیمی نمی‌تانه دستوری از سمت خداوند بخشنده و مهربان باشه. این درحالیه که در تعالیم اسلام نه‌فقط جنگ تنها راه مواجهه با کفار نیست و اونها می‌تانن با قبول ذمّه اسلامی در امان باشن، بلکه حتی در صورت وقوع جنگ، شرایطی معین شده که امروزه می‌تانیم از همون حیث حقوق بشر و اصول انسانی هم به اونها افتخار کنیم.ادیان آسمانی، اساس یکسان دارن و همه از طرف خداوند متعال پی‌ریزی شدن. گذشت ایام، اغراض حاکمان، راحت‌طلبی مردم و… ادیان الهی رو در مسیری غیر از مسیر اصلیشان انداخت و اونها را از محتوا خالی و به خرافات و اوهام آلوده کرد. بنابراین برای هدایت مردم، مشیت الهی این شد که رسالت‌ها و نبوت‌ها تجدید پیدا کنه تا هم جلوی گمراهی مردم گرفته بشه و هم پایه‌های ادیان الهی به نسبت پیشرفت علمی و تجربی بشر، استوارتر بشن. این کارِ خداوند، با ابلاغ رسالت حضرت محمد (ص) به پایان رسید و به اصطلاح ختم نبوت امضا شد.حقانیت اسلام و لزوم گرویدنِ پیروان سایر ادیان به این دین، چیزیه که خداوند به انبیای پیشین مثل موسی، داوود، دانیال، ملاکی، یرماه، یعقوب، عیسی و… بیان فرموده و بعدش هم همون فرمان رو در قرآن -که «لاریب فیه» است- تجدید کرد. [۱] پیروان اسلام، معتقدن که در کتب انبیای پیشین مانند تورات و انجیل، قطعاً تحریف های کوچک و بزرگی به‌دست اشخاص مختلف با اهداف متفاوت انجام شده و البته این نظر رو قرآن مجید هم تایید می‌کنه. [۲]با توجه به مطالب زننده و گاه به‌دور از عفت که در تورات (مانند قسمتی از داستان تکوین، کشتی‌گرفتنِ یعقوب با خداوند، زنای لوط با دخترانش و…) وجود داره، عده‌ای از غیرمسلمان‌ها هم اصالت تورات رو زیر سوال بردن. [۳] البته درباره انجیل هم، همون‌طور که می‌دانیم، مسیحیان بعد از اختلافات فراوان در مورد انجیل واقعی، بالاخره از میان انبوه اناجیل، چهار مورد رو انتخاب و بقیه رو نابود کردن که خود این کار، نشان‌دهندهء شک و شبهه اونها در مورد انجیل واقعی بوده.فقط مسلمانان هستن که علیرغم اختلافات و پیدایش فرقه‌ها و مذاهب گوناگون، با سینه‌ای فراخ، عدم تحریف در کتاب آسمانی خودشان رو اعلام میکنن. این افتخار، از ارادهء خدای بزرگ در حفاظت قرآن از دستان ناپاک و تحریفات هست، اونجا که خدا میگه:«ما قرآن را بر تو [ای پیامبر] نازل کردیم و ما هم آن را محققاً محفوظ خواهیم داشت.»اگر شخصی، درصدد گزینشِ دین کامل و تحریف‌نشده باشه، بهترین راه برای این کار، بحث و نقد مقایسه‌ای بین متون و قوانین مذاهب مختلف هست تا با این روش، سره از ناسره جدا بشه (خالص از ناخالص) و دینی که بیشتر با فطرت انسانی همخوانی داره، خودش رو نشان بده به ما.اهداف این نوشته، بررسی تاریخیِ جهاد یهودی و مقایسهء اون با جهاد اسلامی هست تا معلوم بشه که جهاد در کدام دین، انسانی‌تر، متعالی‌تر و نتیجه‌بخش‌تر هست و از همین راه، می‌تانیم یه بار دیگه هم نشان بدیم که  تورات، تحریف شده.قتل‌عام اقوام مختلف به دست یهودی‌هایهوه، خدای بنی اسرائیل، در فرازهای مختلف تورات، سرزمین اقوامی رو به بنی‌اسرائیل، قوم برگزیده و مقدس خودش، [۴] میده. این اقوام عبارتند از: حتّیان ، جرجاشیان ، اموریان ، کنعانیان ، فرزّیان ، حویان و یبوسیان. [۵] یهوه، بنی‌اسرائیل رو به جهاد برای گرفتنِ این سرزمین‌ها تحریک و تحریض می‌کنه. قوم بنی‌اسرائیل هم با دستور یهوه مبنی بر قتل‌عام ساکنان سرزمین های موعود، با اقوام مختلفِ این قلمروها به جنگ و جدال می‌پردازن.طی یکی از این جنگ‌های مقدس (مقدس از این لحاظ که همگی با اجازه و دستور یهوه انجام میشد) که با مدیانیان انجام شد، بنی‌اسرائیل با انبوه نفرات (اونها بجز بچه‌ها و زن‌ها، ششصدهزار مرد بودن!) [۶] به اونها حمله میکنن، به دستور موسی (ع)، مردهاشان رو کشتن، زن‌ها و بچه‌هاشان رو اسیر کردن، حیوانات و املاکشان رو غارت کردن و خانه‌ها و شهرهاشان رو هم به آتش کشیدن.وقتی اسیرها و غنیمت‌ها رو پیش موسی (ع) آوردن، او عصبانی شد از ترس اینکه مبادا مردان بنی‌اسرائیل با زنان اسیر، به فسق و فجور بپردازن، یهوه رو خشمگین کنن. پس دستورِ قتل‌عام باقی‌ماندهء مردها (اعم از کوچک و بزرگ) و همچنین زن‌ها و دخترها (البته غیر از دختران باکره!) رو صادر کرد. [۷]مسلماً این فراز از تورات که راجبش صحبت شد، از جمله مواردی هست که به چهرهء انبیای بزرگ در اون کتاب صدمه میزنه.وگرنه چطور می‌تانیم این قضاوتِ پیامبری الهی که به خاطر جلوگیری از اشاعه فساد، دستور قتل عام زن‌ها و دخترهای غیر باکره رو صادر می‌کنه اما درهمون‌حال، دختران باکره رو زنده نگه میداره رو عادلانه دانست؟! مگه فساد، توسط دخترهای باکره نمی‌تانست ایجاد بشه و اشاعه پیدا کنه؟!در سفر تثنیه می‌خوانیم:«یهوه، خدایت، تو را به زمینی که برای تصرفش به آنجا می‌روی، درآورد و امت های بسیار را که حتّیان، جرجاشیان، اموریان، کنعانیان، فرزّیان، حویان و یبوسیان، هفت امت بزرگتر و عظیم‌تر از تو باشند، از پیش تو اخراج نماید، و چون یهوه، خدایت، ایشان را به دست تو تسلیم نماید و تو ایشان را مغلوب سازی، آنگاه ایشان را بالکل هلاک کنی و با ایشان عهد مبند و بر ایشان ترحم منما و با ایشان مصاهرت منما. دختر خود را به پسران ایشان مده و دختر ایشان را برای پسر خود مگیر، زیراکه اولاد تو را از متابعت من برخواهند گردانید تا خدایان غیر را عبادت نمایند و غضب خداوند بر شما افروخته شده، شما را به‌زودی هلاک خواهد ساخت… اگر یهوه، خدای خود، را فراموش کنی و پیروی خدایان دیگر نموده آنها را عبادت و سجده نمایی، البته هلاک خواهید شد مثل قوم هایی که خداوند پیش روی تو، هلاک می‌سازد… خداوند دل خود را با شما نبست و شما را برنگزید، از این سبب که از سایر قوم ها کثیرتر بودید؛ زیرا که شما از همه قوم ها، قلیل‌تر بودید. لکن از این جهت که خداوند شما را دوست می‌داشت و می‌خواست قسم خود را که برای پدران شما خورده (مبنی بر دادن این سرزمین ها به اولاد ایشان) به جا آورد. بدان که یهوه، خدایت، اوست که پیش روی تو مثل آتش سوزنده عبور می‌کند و او ایشان را هلاک خواهد کرد و پیش ‌روی تو ذلیل خواهد ساخت، پس ایشان را اخراج نموده به‌زودی هلاک خواهی کرد، چنان که خدایت به تو گفته است. پس چون یهوه، خدایت، ایشان را از حضور تو اخراج نماید، در دل خود فکر مکن و مگو به سبب عدالت من، خداوند مرا به این زمین درآورد تا آن را به تصرف آورم، بلکه به سبب شرارت این امت ها، خداوند، ایشان را از حضور تو اخراج می‌نماید… امت‌هایی که به جهت گرفتن آنها به آنجا می‌روی و یهوه آنها را از حضور تو منقطع می‌سازد، هرچه را که نزد خدا مکروه است و از آن نفرت دارد، ایشان برای خدایان خود می‌کردند، حتی این‌که پسران و دختران خود را نیز برای خدایانِ خود، به آتش می‌سوزانیدند… ساکنان شهری را که خدایان غیر را اطاعت می‌کنند، به دم شمشیر بکش و آن را با هرچه در آن است و بهایمش را به دم شمشیر هلاک نما و همه غنیمت آن را در میان کوچه‌اش جمع کن و شهر را با تمامی غنیمتش برای یهوه، خدایت، به آتش بالکل بسوزان… چون به زمینی که یهوه، خدایت، به تو می‌دهد، داخل شوی، یاد مگیر که موافق رجاسات آن امت ها عمل نمایی و در میان تو، کسی یافت نشود که پسر یا دختر خود را از آتش بگذراند و نه فال گیر و نه غیب گو و نه افسون گر و نه جادوگر و نه ساحر و نه سوال‌کننده از اجنّه و نه رمِال و نه کسی که از مردگان مشورت می‌کند. به سبب این رجاسات یهوه آنها را از حضور تو اخراج می‌کند.» [۸]در سفر اعداد هم می‌خوانیم:«یهوه می‌گوید چون از اردن به زمین کنعان عبور کنید، جمیع ساکنان زمین را از پیش‌ روی خود اخراج نمایید و تمامی صورت های ایشان را منهدم سازید و زمین را به تصرف آورده، در آن ساکن شوید؛ زیرا که زمین را به شما دادم تا مالک آن باشید. اگر ساکنان زمین را پیش ‌روی خود اخراج ننمایید، کسانی را که از ایشان باقی گذارید، در چشمان شما خار خواهند بود و در پهلوی شما تیغ و شما را در زمینی که در آن ساکن شوید، خواهند رنجانید.» [۹]دلایل قتل‌عام‌هاتورات هلاکت اقوام موجود بر سر راه بنی‌اسرائیل و هفت قوم دیگر رو به دلایل زیر ذکر می‌کنه:۱ــ یهوه به عهد و پیمان خودش با پدران بنی‌اسرائیل مبنی بر اعطای این سرزمینها به اولاد اونها عمل کنه و با ازبین‌بردن و کشتار دسته‌جمعی این اقوام، سرزمین اونها رو طبق وعده به بنی‌اسرائیل بده.۲ــ بنی‌اسرائیل، که قوم برگزیده یهوه و ازطرف‌دیگه، قومی سست‌عنصر در دین بودن، [۱۰] درصورت ازبین‌رفتن تمامی اقوام، به فسق و فجور، بت‌پرستی و دوری از یهوه گرفتار نمی‌شدن! خلاصه یعنی اینکه، این قتل‌عام‌‌ها برای پیشگیری از بروز فساد و انحراف در بنی‌اسرائیل ضروری بود و صدالبته پیشگیری، آسان‌تر از درمان هست.۳ــ این اقوام، عادتهای زشتی مثل «بت‌پرستی، شرارت، قربانی‌نمودن پسران و دختران، اعتماد به فالگیر، غیبگو، افسونگر، جادوگر، ساحر، رمِال، مشورت با مردگان و پرسش از اجنّه» داشتن و با توجه به این انحرافات، باید هلاک میشدن و زمین از وجودشان پاک می‌شد!پایان قسمت اول،قسمت دوم ان‌شاءالله به زودی.به کانال تلگرام من هم سر بزنید. برای ارتباط با من هم میتانید از این ID تلگرامی استفاده کنید.مخلص،یا علی.پی‌نوشت‌ها:[۱]ــ قرآن مجید، سوره‌های بقره ۱۳۷؛ مائده ۱۶ و ۶۸؛ عنکبوت ۴۷؛ نساء ۴۷ و آل‌عمران ۸۱[۲]ــ سوره‌های بقره ۷۵، ۷۹ و ۸۵؛ آل‌عمران ۷۵ و ۷۸؛ نساء ۴۶ و مائده ۴۴[۳]ــ رک: جلال آل‌احمد، در خدمت و خیانت روشنفکران، ج۲، تهران، خوارزمی، چاپ اول، ۱۳۵۷، ص۸۳[۴]ــ تورات، سفر تثنیه، باب ۷ و ۹و ۱۴٫ سفر لاویان، باب ۲۶[۵]ــ همان، سفر تثنیه، باب ۷ و ۲۰[۶]ــ سفر خروج، باب ۱۲[۷]ــ سفر اعداد، باب ۳۱[۸]ــ سفر تثنیه، باب ۱۸ــ ۷[۹]ــ سٍفر اعداد، باب ۳۳[۱۰]ــ این سست‌‌عنصریِ بنی‌اسرائیل در امور مذهبی از موارد زیر ــ که مورد اشاره تورات هم هستن ــ آشکار هست: ۱ــ اعتراضات متوالی به موسی(ع) در مورد تشنگی و گرسنگی ۲ــ گوساله‌پرستی ۳ــ پرستش مولک خدای عمونیان ۴ــ فسق و فجور با دختران موآب و سجده بر خدایان آنان.به‌خاطر همین لغزش در امور دین، عده زیادی از بنی‌اسرائیل، به عذاب یهوه گرفتار و با بلاهایی کشته شدن! این است اوصاف برجستهء (؟!) قوم برگزیدهء (!) یهوه. الان هم یهودی‌ها، خودشان رو قوم برگزیده خدا می‌دانن!</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Mon, 01 Mar 2021 14:16:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هالیوود و چالشی به‌ نام مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B1%DA%AF-hfsr0kzjhyky</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.قبل از هرچیز، خواهش میکنم که راحت از کنار این مقاله ها رد نشید. خیلی از ماها خیلی راحت یه خبر یا چیزی رو از این شبکه های ضد ایرانی میشنویم و اصلاً نمیدانیم دارن چه به خوردِ ذهن ما میدن و متاسفانه خیلی وقت ها هم قضاوت های عجولانه میکنیم. خواهش میکنم اگه واقعاً برای شما به عنوان یه انسان مهمه که دارید توی چه دنیایی زندگی میکنید، این مقالات رو بخوانید و به آگاهیِ خودتان اضافه کنید.قبل از شروع، یه نقشه به شما بدم برای پیدا کردنِ کلِ مقاله‌های من در ویرگول، به صورت دسته‌بندی شده.انتشارات قلمبه‌ستیز: مقاله های اصلی و جدیِ خودم توی این انتشارات هستن و شاید ۹۰٪ از کسایی که لطف میکنن و مطالب من رو میخوانن، مطالب این انتشارات رو دیدن و من رو با این انتشارات میشناسن.انتشارات جنگل: اینجا هم مطالب خود هست، منتها بیشتر مطالبی که زیاد جدی نیستن و بیشتر شاید در دستهء «شخصی» یا «دل‌نوشته» یا غیره، قرار بگیره.انتشارات آشغال‌دانیِ ذهن: صرفاً راجب معرفی کتاب‌ها و کلاً هر صحبتی که مربوط به کتاب‌ها باشه.انتشارات ۵خطی: این هم مطالب خودم هست و ایده ای هست برای اینکه بتانم مطالب کوتاه‌تر رو اینجا در قالب ۵ پاراگراف کوتاه منتشر کنم.انتشارات صوفی‌لوژی: نقد و شناخت تصوف و عرفان و انحرافاتی که دارن.انتشارات یهودولوژی: این ها اکثراً مقالات خودِ من نیستن و بیشتر بازنشرِ مقالاتِ اندیشکدهء مطالعات یهود هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب یهود و صهیونیسم و موارد مربوط به اینها هست.انتشارات بهاییلوژی: این ها هم غالباً مطالب خودم نیستن و بازنشر از منابع دیگه هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب بهاییت هست که کسی گول اینها رو نخوره ان شاء الله.توضیح راجب این قسمتاین مقاله، قسمت هفتم هست از یه مقاله‌ء کلی هست به اسم «تجربه‌ای چهل‌ساله از لیبرالیزاسیون دولتی» که تا اینجا ۷ قسمتش توسط اندیشکدهء مطالعات یهود منتشر شده.میدانم که شاید خواندنِ اینجور مطالب جذابیتی براتان نداشته باشه، ولی ما به عنوان یه انسان باید دنبال آگاهی باشیم.پیشنهاد میکنم با دقت این مقالات بی‌نظیر رو بخوانید. هیچ چیز مثل آگاهی و دانش نیست و آدمی که آگاهی و دانش داشته باشه، به این راحتی ها ازش سوء استفاده نمیشه.این مقالات کمک زیادی میکنه که ما حقایق پشت این دنیا رو بفهمیم.عناوین‌ این قسمت ها:قسمت اول: زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستمقسمت دوم: ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودیقسمت سوم: فردگرایی اخلاقی در عصر کازابلانکاقسمت چهارم: آمادئوس؛ بیانیهء امانیسم علیه تئیسم!قسمت پنجم: هالیوود و ترویج شک‌گرایی افراطی در «اینسپشن»قسمت ششم: هالیوود و خلق جهان موازیقسمت هفتم: هالیوود و چالشی به‌نام مرگتا اینجای کار، در یک کلامدر قسمت اول فهمیدیم که:بر اساس این «لیبرالیسم»، فرد از آزادی مطلق برخورداره و زیرِ بارِ هیچ تکلیفی هم نمیره! «فردگرایی» مهم‌ترین شاخصهء این رویکرد هست.و در قسمت دوم، دیدیم که:بر اساس این «فردگرایی»، روابط بین انسان‌ها یه ماهیتِ واقعی ندارن و شکل‌گیری جوامع انسانی هم مرکّب واقعی محسوب نمیشه (یعنی کلاً اون چیزی که همیشه مهمه، منفعت خودِ من هست و دیگران هم مهم نیستن).و در قسمت سوم دیدیم که:این «اصالت فرد» در تقابل با ارزش‌های دینی جامعه هست و دیدیم که چطور در تفکرِ لیبرال، فرد ادعای خدایی میکنه.و در قسمت چهارم دیدیم که:توی این تفکر «اومانیسم» به‌عنوان ریشه‌ی مکاتب غربی، انسان، محورِ ارزش‌هاست و فقط هم اراده‌ و خواستِ اونه که مهمه، نه اراده و خواستِ خدا.و در قسمت پنجم دیدیم که:متفکران ملحدِ غربی، چطور با ترویج «شک‌گرایی» باعث حذف باورهای قلبی (متعلّقات ایمان در تفکرِ خدامحور) شدن.و در قسمت ششم دیدیم که:چطور این «لیبرالیسم»، در تقابل و ضدیّت هست با مهم‌ترین نقطه‌ی تمایزِ تفکرِ خدامحور و تفکرِ بشرمحور، یعنی «ایمان به عالَم غیب».متن قسمت هفتم۲. ایمان به آخرتمرگ را می‌بایست از جمله قوانین فراگیر عالم هستی قلمداد نمود؛ موضوعی که بَشریت با تمام ادعاهای خود، توان فرار از آن را نخواهد داشت؛ موضوعی که تمامی موجودات در نهایت طعم آن را خواهند چشید و از این جهت است که عموم انسان‌ها با تفکرات و سلایق گوناگون خود را موظف به اندیشیدن درباره آن می‌دانند؛ موضوعی که سبب می‌شود انسان به خود آمده و به پرسشگری در باب فرجام خویش بپردازد؛ پرسشگری ویژه‌ای که می‌تواند اسباب مراجعه‌ی آدمی به فطرت خود را فراهم آورد و سبب شود تا ضمن ایمان به وجود عالَم غیب، هستی را خلاصه‌شده در دنیای محدود و محسوس پیرامون خود نبیند و به ادامه‌ی سیر هستی در قالب دیگری معترف و معتقد گردد.بر اساس این تفکر، آخِرَت عنوان کُلی حیات دیگری است که پس از مرگ و پایان زندگی دنیوی، برای انسان موضوعیت پیدا می‌کند؛ و دنیا همانند گذرگاهی فرض می‌شود که در نهایت آدمی را به قرارگاه و فرجامی با عنوان آخِرت می‌رساند و از این جهت است که در تفکر خدامحور، انسان نمی‌میرد، بلکه این انسان است که مرگ را می‌میراند. (كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ : عنکبوت ۵۷)مبتنی بر تفکر خدامحور، آنچه که به‌واسطه‌ی مرگ محقّق می‌شود، نوعی جاودانگی و نامیرایی (Immortality) است که با باطل‌شدن قوّت حیوانی و حرارت غریزی و پایان‌یافتن زیست گیاهی و حیوانی، برای انسان موضوعیت پیدا نموده و سبب می‌شود تا نظام اعتباری دنیا، سرانجام به نظام حقیقی‌ای با عنوان آخِرت منتهی گردد؛ نظامی که باور و ایمان به آن جلوی تباهی انسان را گرفته و موجب می‌شود تا تفکر خدامحور – برخلاف نظام‌های بَشرمحور – هیچ‌گاه گرفتار بن‌بست نشود.به‌عبارت دیگر؛ مرگ از موضوعاتی است که موجب می‌شود تا نظام تمدنی غرب دچار چالشی عمیق گردد؛ چالشی ویژه که انسان بشرمحور و غیب‌ناباور را به‌جهت فرض تمام‌شدن زندگی در پس از مرگ، از سویی دچار ناامیدی می‌سازد و از سوی دیگر به باورهای پوچ‌انگاری (Absurdism) مبتلا ساخته و به وادی بی‌بندوباری می‌کشاند. چالشی که گرچه در نظر ابتدایی، سبب بهره‌کشی نظام لیبرالیسم از انسان‌ها در نیل به منویّات خود و تنظیم تمام شئون زندگی بشری حول اباحه‌گری می‌گردد؛ اما در واقع جامعه‌ی لیبرال را از درون به انحطاط کشانده و موجب عقیم‌شدن فرایند جامعه‌سازی و افول نظام تمدنی غرب، در طول زمان می‌شود.نظام لیبرالیسم (Liberalism) بعد از دریافت این واقعیت که نمی‌توان در مقابل مرگ ایستاد و یا به انکار آن پرداخت، سعی نموده تا واقعیت مرگ را از مسیر حقیقی خود تغییر داده و هم‌جهت با تفکرات الحادی خود، به بازتعریف دنیای پس از مرگ مبتنی بر آموزه‌های اومانیستی (Humanism) مبادرت ورزد. آموزه‌هایی که موجب می‌شود تا آفریننده‌ی جهان هستی، به حاشیه رانده شده و پس از مرگ نیز انسان هم‌چنان محوریت خود را بر عالم حفظ نموده و به‌عنوان مالک دنیای پس از مرگ نشان داده شود!فیلم سینمایی «چه رویاهایی که می‌آیند» (What Dreams May Come) را می‌توان نمودی بارز از تصویرسازی صنعت سینمای آمریکا از موضوع مرگ و آخرت معرفی نمود؛ اثری به کارگردانی «وینسنت وارد» (Vincent Ward) که در سال ۱۹۹۸ میلادی تولید شد و توانست جایزه اسکار بهترین جلوه‌های تصویری را در هفتادویکمین دوره از آن خود نماید.بر اساس تصویری که هالیوود در این فیلم از دنیای پس از مرگ ترسیم می‌نماید؛ انسان مالک دنیای پس از مرگ قلمداد می‌شود؛ تصویری که بر اساس آن، دکتر کریس نیلسن ضمن برخورداری از قابلیت حضور و تصرّف در جهان مادی، مالک محیط بزرگی همانند تابلوی نقاشی به‌نام بهشت نشان داده می‌شود؛ محیط بزرگی که مبتنی بر خیال و تصوّر او شکل می‌گیرد و او می‌تواند هرگونه که بخواهد آن را نقاشی نماید.همین رویکرد سبب شده تا سینمای غرب تمرکز خویش را معطوف خلق آثاری نماید که در آن انسان پس از مرگ نیز همچنان محوریّت خود در عالَم را حفظ می‌نماید و به‌عنوان مالک دنیای پس از مرگ به تصویر کشیده می‌شود. آثار سینمایی متعددی که بر بستر آموزه‌های بشرمحورانه مبادرت به خلق تصویر ارواح مردگان و وضعیت انسان‌ها در دوران پس از مرگ به سه شکل و حالت کُلی می‌نمایند:۱) تصویر دودی از انسان پس از مرگهالیوود در نخستین تصویرسازی خود از وضعیت انسان پس از مرگ، اقدام به ارائه‌ی تصویری دود مانند از انسان‌ها پس از مرگ می‌نماید؛ تصویری که به‌عنوان حالت انسان و نمودی از ارواح آدمی پس از مرگ معرفی می‌گردد و حالتی را برای انسان‌ها رقم می‌زند که در آن حالت از قدرت تغییر و تحول جهان مادی پیرامونی خود برخوردار می‌گردند و می‌توانند تحولات دنیای مادی را به سمت و سوی امیال خود تغییر دهند. این تصویر در بسیاری از تولیدات سینمای آمریکا قابل مشاهده است؛ آثار متعددی که گرچه نمی‌توانند تعریف روشنی از مرگ ارائه دهند، اما در عین حال در تقابل با تفکر خدامحور و به‌منظور جلوگیری از نقض آموزه‌های بشرمحورانه سعی خود را معطوف معرفی و حُقنه‌ی شَمَن‌باوری (Shamanism) به مخاطبان خود می‌نمایند. به‌عنوان نمونه می‌توان از مجموعه فیلم‌های هری پاتر نام برد.هری پاتر (Harry Potter) عنوان کُلیِ 8 اثر سینمایی است که براساس داستان‌هایی با همین نام از نویسنده‌ای آنگلوساکسون به‌نام جوآن رولینگ (Joanne Rowling) خلق گردیده است؛ این آثار طی سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ بر پرده‌ی سینماهای سراسر جهان به نمایش درآمد و با مجموع فروش بیش از ۸ میلیارد دلاری توانست مخاطبان بسیاری را با خود همراه سازد. مجموعه‌ی شاخصی که به شرح ماجراهای یک جادوگر نوجوان به‌نام هری پاتر و دوستان صمیمی او یعنی رون ویزلی و هرمیون گرنجر در مدرسه‌ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز می‌پردازد.بخشی از صنعت سینمای آنگلوساکسون، در آثاری همچون هری پاتر، اقدام به تعریف عالم هستی حول محور ارواح نموده و ضمن ارائه‌ی باورهای شَمَن‌گرایانه به مخاطبان، تمرکز ویژه‌ی خود را معطوف ارائه‌ی دستورالعمل و تسخیر قدرت ارواح بر بستر تفکر بشرمحورانه و با فراگرفتن دانش افسونگری و آموزه‌های جادوگری توسط بشر می‌نماید.۲) حفظ شکل ظاهری هنگام مرگسینمای غرب در تصویرسازی دیگر خود از وضعیت انسان پس از مرگ، به «شکل ظاهری» ایشان در هنگام وفات تمرکز نموده و «وضعیتِ لحظه‌ی مرگ» را به‌صورت حالت ابدی انسان ترسیم می‌کند؛ تصویرسازی ویژه‌ای که بر بستر آموزه‌های بشرمحورانه شکل گرفته و موجب می‌شود تا انسان لیبرال را با این تصور که محور عالَم است، به چنین ذهنیتی برساند که «شرایط و وضعیتِ هنگام مرگ» خویش را به‌عنوان حالت ثابت و صورت نهایی خود در جهان پس از مرگ دانسته و مالکیت دنیای پس از مرگ را از برای خود متصوّر بداند؛ مطلبی که در آثار سینمایی شاخصی همچون گلادیاتور بر آن تأکید می‌شود.گلادیاتور (Gladiator) یکی از برجسته‌ترین تولیدات صنعت سینمای آمریکا است که در سال ۲۰۰۰ میلادی پخش شد. اثر سینمایی موفقی که برنده پنج جایزه اسکار گردید و سبب شد تا کارگردان خود ریدلی اسکات (Ridley Scott) را متوهم ساخته و به وادی تهیه‌کنندگی سایر آثار خود همچون مجموعه دروغ‌ها (Body of Lies) بکشاند.گلادیاتور فرای جنبه‌های مختلف تحلیلی خود؛ نمونه‌ای بارز از رویکرد رسانه‌ای غرب در ترسیم آخرت و دوران پس از مرگ است. اثر سینمایی تاثیرگذاری که تمام سعی خود را می‌کند تا ماکسیموس را شیفته وصال زن و فرزند خردسال خود در زندگی پس از مرگ و سکونت ابدی با ایشان در مزرعه‌ی طلایی خویش نشان دهد؛ فرزند و کودک خردسالی که توسط کومودوس به قتل رسیده‌اند و اکنون ماکسیموس به امید دیدار دوباره آن‌ها تا آخرین نفس می‌جنگد.۳) آموزه‌های حلول و تناسخالبته اوج هوشمندی نظام لیبرالیسم در ترسیم وضعیت انسان پس از مرگ را می‌توان در وام‌گیری و استفاده‌ی ایشان از آموزه‌های رایج در ادیان التقاطی و به‌ظاهر خدامحور دانست؛ ادیانی همچون بودیسم، شینتوئیسم، هندوئیسم و… که از هم‌زیستی خوبی با مبانی تمدن غرب برخوردار بوده و در عین حال تعارضات بسیاری با مبانی ادیان الهی داشته و در آموزه‌های دینی خود به باورهای باطلی همچون تناسخ (Reincarnation) معتقد می‌باشند.آموزه‌های مبتذل و باورهای نادرستی که در عین حال می‌توانند مستمسک مناسبی در اختیار تمدن غرب، جهت بسط و گسترش تفکر بشرمحورانه قرار دهند. تلفیقی از آموزه‌های لیبرالیسم با باورهای مطرح در ادیان التقاطی و به‌ظاهر خدامحور در قالبی غیردینی و تحت عنوان معنویت مُدرن (Modern Spirituality).در همین راستا، صنعت سینمای غرب اقدام به خلق آثار سینمایی متعددی با این محتوا نموده است؛ آثاری همچون بودای کوچک، که سعی در ارائه‌ی تصویری مبتنی بر حلول روح بودا در پیکره‌ی وجودی نظام لیبرالیسم و در کالبد اَبَرانسان آمریکایی می‌نماید.بودای کوچک (Little Buddha)، عنوان اثری است که در سال ۱۹۹۳ و به‌عنوان محصول مشترک انگلیس، ایتالیا، فرانسه تولید گردید؛ اثری سینمایی به کارگردانی برناردو برتولوچی (Bernardo Bertolucci) که داستان گروهی از راهبان به‌رهبری لاما نوربو را روایت می‌کند که به‌دنبال یافتن انسانی هستند که روح استادشان لاما دورج در جسم او حلول کرده است. راهبان در جستجوی خود با پسری آمریکایی به‌نام جسی کنراد برخورد می‌نمایند؛ ‌پسربچه‌ای که به‌همراه خانواده در آمریکا و در شهر سیاتل از ایالت واشینگتن زندگی می‌کند و اکنون می‌بایست به جهت آزمایش و اطمینان راهبان از این حلول‌یافتگی روح استادشان، به کشور بوتان در جنوب آسیا برده شود و در آنجا مورد امتحان قرار بگیرد.بودای کوچک اقدام به ارائه‌ی تصویر جذاب و مدرنی از تناسخ کرده و روح استاد لاما دورج را حلول یافته در سه کودک به تصویر می‌کشد؛ سه کودکی که البته در میان ایشان جسی کنراد آمریکایی به‌عنوان مظهر حلول یافتگی ذهن (Mind) استاد ترسیم شده و گیتا و راجو، یکی به‌عنوان مظهر گفتار (Speech) و دیگری تظاهرات جداگانه بدن (Body) استاد لاما دورج به‌تصویر کشیده می‌شوند.جهان موازیاین سه رویکرد رایج و عمومیِ سینمای غرب نسبت به مرگ و زندگیِ پس از آن، چند سالی است که با مفهوم جدیدی، با عنوان جهان موازی (Parallel Universe) در هم آمیخته و سبب شده تا انسان غربی ضمن برداشت‌های ماوراءالطبیعی (Supernatural) از جهان هستی، ساختار عالم را حول مفهومی با عنوان انرژی درک نموده و جهانی را در حال جریان در کنار جهان کنونی متصور گردد!! این باور سبب می‌شود تا مرگ و حضور در آخرت و دنیای پس از مرگ، ماهیت خود را نزد ایشان از دست بدهد و سبب شود تا انسان غربی دچار توهم «جاودانگی در جهان مادی» گردد.بر این اساس، انسان لیبرال که خود را گرفتار در فنا و نیستی مطلقی با عنوان مرگ می‌دید و در عین حال نمی‌خواست به پرستش خداوند و اجرای فرامین برآمده از ایمان به غیب گردن نهد، بهترین راه را «تمسّک به وجود دنیایی دیگر» و «جهانی موازیِ جهانِ موجود» برای خود دید! جهانی که همچنان بشر و تمایلاتش نقش محوری را در آن عهده‌دار است.طرح موضوع جهان موازی در هالیوود را می‌توان جدیدترین شگرد نظام تمدنی غرب در تقابل با تفکر خدامحور و دین الهی دانست. دینی که مروّج ایمان به آخرت بوده و مرگ را مقطعی برای جابجایی از دنیا به آخرت فرض و در سیر جهان متوالی تلقی می‌نماید.در این مسیر، سریال فرینج (Fringe) را می‌توان به‌عنوان کامل‌ترین اثری دانست که صنعت سینمای آمریکا، بر محور موضوع جهان موازی اقدام به تولید آن نموده است. سریال تلویزیونی پُرمخاطبی که در ۱۰۰ قسمت و در قالب پنج فصل از سپتامبر ۲۰۰۸ تا ژانویه ۲۰۱۳، از شبکه رسانه‌ای فاکس پخش گردید؛ شبکه‌ای که متعلق به یهودی سرشناس آمریکایی، روپرت مرداک می‌باشد.سریال فرینج در مهم‌ترین اقدام، ذهن مخاطب خود را به سمت نفی جهان آخرت بر بستر وجود جهان موازی، هدایت نموده و سعی می‌کند جهان موازی را در قالب تفسیر دنیاهای چندگانه (Many-worlds interpretation) و به‌عنوان یکی از تفسیرهای مکانیک کوانتومی (Interpretations of quantum mechanics) جایگزین غیب‌باوری و ایمان به وجود آخرت نماید.ادامه دارد ان شاء الله . . .نویسنده: م. شاه‌حسینی با ویراستاری مجددِ اندیشکده مطالعات یهود.تا اینجا فقط همین ۷ قسمت از این سری مقاله‌ها منتشر شده. ان‌شاءالله هروقت قسمت‌های بعدی منتشر شدن، اونها رو هم اینجا اضافه میکنم.مخلص،یا علی.</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sun, 21 Feb 2021 23:06:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هالیوود و خلق جهان موازی</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-k4vz02x0dgjr</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.قبل از هرچیز، خواهش میکنم که راحت از کنار این مقاله ها رد نشید. خیلی از ماها خیلی راحت یه خبر یا چیزی رو از این شبکه های ضد ایرانی میشنویم و اصلاً نمیدانیم دارن چه به خوردِ ذهن ما میدن و متاسفانه خیلی وقت ها هم قضاوت های عجولانه میکنیم. خواهش میکنم اگه واقعاً برای شما به عنوان یه انسان مهمه که دارید توی چه دنیایی زندگی میکنید، این مقالات رو بخوانید و به آگاهیِ خودتان اضافه کنید.قبل از شروع، یه نقشه به شما بدم برای پیدا کردنِ کلِ مقاله‌های من در ویرگول، به صورت دسته‌بندی شده.انتشارات قلمبه‌ستیز: مقاله های اصلی و جدیِ خودم توی این انتشارات هستن و شاید ۹۰٪ از کسایی که لطف میکنن و مطالب من رو میخوانن، مطالب این انتشارات رو دیدن و من رو با این انتشارات میشناسن.انتشارات جنگل: اینجا هم مطالب خود هست، منتها بیشتر مطالبی که زیاد جدی نیستن و بیشتر شاید در دستهء «شخصی» یا «دل‌نوشته» یا غیره، قرار بگیره.انتشارات آشغال‌دانیِ ذهن: صرفاً راجب معرفی کتاب‌ها و کلاً هر صحبتی که مربوط به کتاب‌ها باشه.انتشارات ۵خطی: این هم مطالب خودم هست و ایده ای هست برای اینکه بتانم مطالب کوتاه‌تر رو اینجا در قالب ۵ پاراگراف کوتاه منتشر کنم.انتشارات یهودولوژی: این ها اکثراً مقالات خودِ من نیستن و بیشتر بازنشرِ مقالاتِ اندیشکدهء مطالعات یهود هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب یهود و صهیونیسم و موارد مربوط به اینها هست.انتشارات بهاییلوژی: این ها هم غالباً مطالب خودم نیستن و بازنشر از منابع دیگه هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب بهاییت هست که کسی گول اینها رو نخوره ان شاء الله.توضیح راجب این قسمتاین مقاله، قسمت ششم هست از یه مقاله‌ء کلی هست به اسم «تجربه‌ای چهل‌ساله از لیبرالیزاسیون دولتی» که تا اینجا ۷ قسمتش توسط اندیشکدهء مطالعات یهود منتشر شده.میدانم که شاید خواندنِ اینجور مطالب جذابیتی براتان نداشته باشه، ولی ما به عنوان یه انسان باید دنبال آگاهی باشیم.پیشنهاد میکنم با دقت این مقالات بی‌نظیر رو بخوانید. هیچ چیز مثل آگاهی و دانش نیست و آدمی که آگاهی و دانش داشته باشه، به این راحتی ها ازش سوء استفاده نمیشه.این مقالات کمک زیادی میکنه که ما حقایق پشت این دنیا رو بفهمیم.عناوین‌ این قسمت ها:قسمت اول: زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستمقسمت دوم: ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودیقسمت سوم: فردگرایی اخلاقی در عصر کازابلانکاقسمت چهارم: آمادئوس؛ بیانیهء امانیسم علیه تئیسم!قسمت پنجم: هالیوود و ترویج شک‌گرایی افراطی در «اینسپشن»قسمت ششم: هالیوود و خلق جهان موازیقسمت هفتم: هالیوود و چالشی به‌نام مرگمتن قسمت ششمدر اولین قسمت این سلسله مقالات با عنوان زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستم گفتیم: لیبرالیسم روشی است که مبتنی بر آن، فرد در انجام امور خود از آزادی مطلق برخوردار بوده و با مباح دانستن تمامی امور و شئون زندگی، هیچ امر و نهیی را برنمی‌تابد و هیچ واجب و حرامی را مشروع نمی‌انگارد! موضوعی که با اصول و مقدمات فکری ویژه و مبانی شاخصی شناخته می‌شود که شاید مهم‌ترین آن‌ها را بتوان فردگرایی دانست. در دومین قسمت با عنوان ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودی، سعی شد تا برخی از جوانب این تفکر معین گردیده و مشخص شود که مبتنی بر نظریه فردگرایی، فعل و انفعال‌هایی که میان انسان‌ها صورت می‌گیرد، از ماهیتی واقعی برخوردار نبوده و شکل‌گیری جوامع و اجتماعات انسانی، مرکّب واقعی محسوب نمی‌شود. در سومین قسمت با عنوان فردگرایی اخلاقی در عصر کازابلانکا، به شرح کارکرد اصلی اصالت فرد در تقابل با ارزش‌های اجتماعی و حذف دین از بستر جامعه پرداخته و نحوه‌ی خلاصی فردگرایان از انحطاط مطلق اجتماعی، با طرح موضوع فردگرایی اخلاقی و همبستگی ارگانیکی مورد بررسی قرار گرفت و معلوم شد که در تفکر لیبرال، چگونه فرد بر مسند طاغوت نشسته و ادعای خدایی می‌نماید و منفعت خویش را بر مصلحت جامعه بشری رجحان می‌بخشد. در چهارمین قسمت با عنوان آمادئوس؛ بیانیه امانیسم علیه تئیسم! به خواستگاه فردگرایی در نظامات لیبرال پرداخته شد و ضمن معرفی تفکر بشرمحور به‌عنوان بُن‌مایه‌ی اساسی تمامی مکاتب غربی، بیان شد که در تفکر اومانیستی، انسان، محورِ تمام ارزش‌ها قرار گرفته و تنها اراده و خواست اوست که از اصالت برخوردار می‌باشد. این امر موجب می‌شود تا این تفکر در تقابل با تفکر خدامحور قرار گرفته و انسان را به برهوتی ظلمانی بکشاند. سپس در مطلبی با عنوان هالیوود و ترویج شک‌گرایی افراطی در اینسپشن، به حربه‌ی نظام تمدنی غرب برای مشروعیت بخشیدن به تفکر بشرمحور در تقابل با رویکرد خدامحور اشاره شد و بیان گردید که متفکران الحادی غرب، چگونه به‌واسطه‌ی ایجاد ذهنیت شک‌گرایی و پس از آن تقابل با این ذهنیت خود ایجاد کرده‌ی شکاکیت اقدام به ارائه‌ی نسخه‌ی بشرمحورانه نموده و با حذف باورهای قلبی که به‌عنوان متعلّقات ایمان در تفکر خدامَدار و بر بستر ادیان متفاوت موضوعیت داشت، تقابل جدی رویکرد بَشرمحور را با تفکر خدامحور عیان ساخته و به انکار وجود هر موجود مجردی در عالم مبادرت ورزیده و از این مسیر اقدام به نفی خدا، ملائکه، معاد و عالم غیب و به تبع آن حضور فرستادگان الهی و کتاب‌های آسمانی نمودند.هالیوود و تزریق معنویت مُدرن بر بستر تفکر اومانیسمتزریق ویروس شک‌گرایی و ایجاد شکاکیت (Skepticism) در مسیر باورها و ایمان‌های قلبی و به تبع آن ایجاد مسیر خلاصی از این ویروس مهلک با تدوین اصل کوژیتو (Cogito) و محور قرار دادن بَشر به‌عنوان تنها واقعیت غیر قابل تَشکیک در عالَم، با هوشمندیِ ویژه‌ی متفکران الحادی غرب، پیگیری گردید.این هوشمندی سبب شد تا ایشان رویکرد بَشرمحور را به یک‌باره در تعارض با فطرت خداجوی انسان‌ها قرار ندهند. لذا در نخستین اقدام جدّیِ خود در مسیر تقابل با «هفت باور ایمانیِ شاخص» در تفکر خدامحور، به سراغ شکاکیت در ماهیت وجودیِ عالم غیب رفته و هجمه‌ی اصلی خود را متوجه ایمان به غیب سازند.ایمانی که در صورت تردید در آن، تقریباً تمامیِ ایمان‌های دیگر نیز مخدوش شده و به تبع خلل در آن، وجودِ اصلی‌ترین غیب، یعنی وجود خالق و آفریننده‌ی بَشر نیز با شَکّ و رَیب جدّی مواجه می‌گردد.۱. ایمان به وجود عالم غیببی تردید مهم‌ترین عرصه‌ی تمایز میان تفکر خدامحور و تفکر بشرمحور را می‌بایست در ایمان به وجود عالم غیب دانست. موضوعی که سبب شکاف عمیقی میان دو تفکر اصلی (که یکی معیار شناخت را منحصر در حسّ و تجربه می‌داند و تفکر دیگر که ورای حسّ و تجربه، نسبت به توانمندی قلب و عقل برای درک واقعیت هستی ایمان دارد)، می‌شود.باید توجه داشت که نظام لیبرالیسم، در مقاطع مختلف تاریخی، رویکرد‌های گوناگون و بعضاً متفاوتی را نسبت به عالم غیب اتخاذ نموده است. رویکرد‌های گوناگونی که به‌وضوح در مرور آثار سینمایی قابل رؤیت بوده و کارنامه‌ی هالیوود را به شاهدی مناسب برای ارزیابی این تغییر رویکردها مبدّل ساخته است.رویکرد هالیوود در دوران پیش از جنگ سرد (Cold War) با رویکرد این بنگاه عظیم رسانه‌ای در دوران پنجاه ساله‌ی حاکمیت جنگ سرد (۱۹۴۷-۱۹۹۱م)، به‌نحو ملموسی تفاوت داشت. درگیری شدید ایالات متحده آمریکا با نظام سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی در این دوران موجب گردید تا هالیوود حتی به جنبه‌های فطری انسانی نیز توجه نماید و به‌منظور تقویت قدرت نظام لیبرالیسم در مواجهه با سوسیالیسم، اقدام به خلق آثاری مبتنی بر وجود عالم غیب نماید! آثاری که می‌توانست حتی به تقویت برخی تفکرات جعلی و به‌ظاهر خدامحور منتج شود.تقریباً در میان تمامی تفکرات خدامحور (Theism) که بر بستر ادیان متفاوت و با تعاریف گوناگون نسبت به آفریننده‌ی هستی همراه است، آنچه که از مقبولیت مطلق برخوردار است، تقسیم عالَم هستی به دو بخشِ عالم غیب و عالم شهود است. تقسیمی که مبتنی بر آن، آنچه که از عالم هستی برای انسان‌ها مشهود است و حواس آدمی از توانایی درک آن برخوردار است را عالم شهود می‌نامند و در مقابل، هرآنچه که از عالم هستی نمی‌توان با حواس انسانی درک کرد را به عالم غیب تعبیر می‌نمایند.البته تمدن غرب، بر پایه‌ی اندیشه‌ی فیلسوفان مُلحد عصر روشنگری، به‌صراحت بیان می‌دارد که: «تا چیزی را حس نکنیم، قبول نمی‌‌کنیم»! صراحت بیانی که مبتنی بر تفکر بَشرمحور، عالم محسوسات را به دو بخشِ فیزیک (Physics) و متافیزیک (Metaphysics) تقسیم کرده و حسّ عادی یا همان حواس پنج‌گانه را برای بخش طبیعی و حسّ مسلّح به فلسفه (Philosophy) را برای بخش مابَعدالطبیعی ملاک قرار می‌دهد.در حالی‌که (صرف نظر از انحرافات موجود در برخی از ادیان) آنچه که در تفکر خدامحور مورد نظر بوده و وجه تمایز این تفکر با تفکر بَشرمحور است، ایمان به غیب است، ایمانی که از مسیر بُرهان عقلی و مشاهدات قلبی به‌دست می‌آید و در مجموع با آنچه که فلسفه در تقسیمات متافیزیک یا همان موضوعات مابَعدالطبیعی به‌دنبال آن است، فاصله‌ی قابل توجهی دارد.فلسفه غرب (Western philosophy) حاصل کار و تفکر فلسفیِ نظام تمدنی غرب است که بر بستر فلسفه یونان باستان (Ancient Greek philosophy) شکل گرفت و زاییده‌ی تفلسف فیلسوفانی همچون فیثاغورس (Pythagoras)، سقراط (Socrates)، هراکلیتوس (Heraclitus)، اَرَسطو (Aristotle)، طالِس (Thales)، افلاطون (Plato) و… که در نهایت گستره‌ی امروزی جهان مادی غرب را شامل گردید و حواس مُسلّح انسان غربی را به‌منظور محسوس‌انگاریِ تمامی عالم هستی مهیا ساخت.فلسفه غرب شأنیت خود را دریافت موضوعات متافیزیک و تشخیص و ادراک وجودی موضوعات همراه با شکّاکیت فراوان، بر محور سه رُکن اساسی لوگوس (Logos)؛ کمیّت (Quantity) و کیفیّت (Quality) فرض نموده و به این واسطه نگاه مابَعدالطبیعی خود را به عالم هستی شکل می‌دهد. نگاهی که مبتنی بر آن نظام تفکری بَشرمحور یا اومانیسم (Humanism) بنیان نهاده شد و به تقابل رسمی با تفکر خدامحور مبادرت ورزید.البته باید توجه داشت که موضوع فلسفه غرب تفاوت‌های بسیاری با حکمت مطرح شده در تفکرات اسلامی داشته و اگر چه برخی مسامحتاً از آن تحت عنوان فلسفه اسلامی (Islamic philosophy) یاد می‌نمایند؛ اما قطعاً حکمت در اصل و اساس خود با فلسفه غرب فرسنگ‌ها فاصله دارد و برای جلوگیری از بروز چنین اشتباهی تنها کافی است تا به این امر بیاندیشیم که یقیناً منظور قرآن کریم از حکیم خواندن خداوند، فیلسوف خواندن ذات اقدس الهی نبوده و نیست!همان‌گونه که گفتیم، نظام لیبرالیسم بر بستر تمدن غرب، مبتنی بر تفکر بَشرمحور یا اومانیسم اقدام به تعریف و محسوس نمودن کُل هستی، حول ساحت وجودی عَقل بَشری نموده و از این جهت در نگاه خود به عالم، کُل هستی را به دو بخش فیزیک یا طبیعی و متافیزیک یا همان مابَعدالطبیعی تقسیم می‌نماید و در عین حال ضمن احتراز از تقابل مستقیم با موضوع ایمان به غیب، آنچه را که در تفکر خدامحور تحت عنوان غیب‌باوری مطرح شده و از مسیر بُرهان عقلی و مشاهدات قلبی به‌دست می‌آید، تجربه‌هایی فردی قلمداد نموده و تحت عنوان موضوعات ماوراءالطبیعی (Supernatural) به آنها شأنیتی همراه با شکاکیت فراوان و البته خرافه‌گونه و ابلهانه می‌بخشد.حضور توانمند هالیوود جهت خلق آثاری با محور قرار دادنِ موضوعاتی مانند حضور بیگانگان فرا انسانی و زیست ایشان در قسمتی دیگر از زمین یا در کرات دیگر و یا در دُنیایی دیگر را می‌توان در این راستا ارزیابی نمود؛ آثاری مبتنی بر وجود عالم غیب که در دوران جنگ سرد و به‌منظور تقویت لیبرالیسم در مواجهه با نظام سوسیالیستی موضوعیت پیدا می‌نمود.آثار شاخصی که گرچه به ایجاد ذهنیتی غیب‌باور در مخاطبان سینمایی خود می‌انجامید، اما هیچ‌گاه به تقویت تفکر خدامحور ناب و اصیل منتج نمی‌شد! و بر بستر تفکر بَشرمحور و اومانیستی، اقدام به ارائه‌ی تصویری با عنوان ماوراءالطبیعی نموده و پاسدار معنویتی مُدرن می‌گردید!معنویتی که از یک طرف نظام سوسیالیستی را به چالش می‌کشد و از طرف دیگر اقدام به ارائه‌ی تصویری منحرف، فانتزی و البته سرگرم‌کننده به مخاطبان خود می‌کند! تصویری که در کُنه وجود خود، ضمن تأیید برخی تفکراتِ به‌ظاهر خدامحور ولی در واقع پوشالی و مجعول، همت خود را معطوف به ایجاد شک و بی‌اعتبار کردنِ عالم غیب واقعی و معنویت حاصل از آن می‌نماید. معنویّتی که سبب می‌شود تا حضور خدا به عنوان محورِ عالم هَستی درک گردد و معاد و ایمان به روز رستاخیز و در نتیجه کیفر و پاداش اعمال نیک و بد و… موضوعیت پیدا نماید.در این دوران که فردگرایی، بر بستر اومانیسم، خود را از هر جهت بی‌رقیب فرض می‌نمود و یکپارچگی مردم ذیل پرچم لیبرالیسم را تصور می‌کرد و پروژه‌ی جهانی‌شدن (Globalization) را تحقق‌یافته می‌انگاشت و در این مسیر تنها معارض جدی را تفکر اسلامی می‌دید، هالیوود تمام همت خود را معطوف داشت تا اقدام به تعریف معنویتی جدید نموده و یک عالم غیب جعلی در اذهان مخاطبان خود بسازد.از این جهت، مفهوم جدیدی با عنوان جهان موازی (Parallel Universe) در سینمای آمریکا خلق گردید و آثار گوناگونی مبتنی بر آن ساخته شد؛ آثار متعددی با کارکردی واحد که همان از بین بردن باور و ایمانی است که در تفکر حقیقی خدامحور نسبت به عالم غیب وجود دارد.«جهان موازی» در فیلم «آقای هیچ‌کس» (Mr. Nobody)رویکرد هالیوود در دوران پس از فروپاشی رسمی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی (Union of Soviet Socialist Republics) در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱، با تغییرات جدّی همراه گردید. تغییراتی که به‌سبب برجسته‌شدن تفکر خدامحور در دوران پَساشوروی پدید آمد و موجب می‌شد تا یکّه‌تازی نظام لیبرالیسم در این دوران با بحرانی جدّی مواجه گردد. تغییراتی که برای تحقق جهان تک‌قطبی موضوعیت پیدا نموده و ضروری می‌ساخت تا هالیوود در اقدامی فوری، فطرت خداجوی انسان‌ها را (که همواره ماهیت وجودی تفکر بشرمحور یا اومانیستی غرب را با چالش مواجه می‌ساخت) به سمت و سوی معنویت‌های پوشالی هدایت نماید؛ لذا مجبور شد تا اقدام به ارائه‌ی عالم غیبی جعلی، براساس منطق نظام لیبرالیسم و بر مبنای مفهوم جدیدی به‌نام دنیاسازی (World Building) نماید.بر این اساس با طرح موضوع جهان موازی در سینمای آمریکا، عرصه‌ی تقابل تفکر بشر محور با تفکر خدامحور وارد مرحله‌ای جدید می‌شود؛ مرحله‌ای که با طرح معنویت مدرن (Modern Spirituality) در کالبد تمدن غرب همراه است؛ معنویتی که مبتنی بر آن، باورمندی نسبت به وجود عوالمی غیر قابل حس برای انسان لیبرال موضوعیت پیدا می‌کند.«جهان موازی» در فیلم «چشمه» (The Fountain)عوالمی بر بستر تفکر بشرمحور و حول مجموعه‌ای بَشری با عنوان ذهن (Mind). مجموعه‌ای که بر اساس آن، عوالمی همچون عالم خواب، عالم توهم، عالم تخیل و عالم رویا و… معنی پیدا نموده و در مجموع معنویتی را شکل می‌دهد که با هرگونه ایمانِ برآمده از دین و تفکر خدامحور در تعارض و تقابل جدی می‌باشد.ادامه دارد ان شاء الله . . .نویسنده: م. شاه‌حسینی با ویراستاری مجددِ اندیشکده مطالعات یهود.تا اینجای کار، در یک کلامدر قسمت اول فهمیدیم که:بر اساس این «لیبرالیسم»، فرد از آزادی مطلق برخورداره و زیرِ بارِ هیچ تکلیفی هم نمیره! «فردگرایی» مهم‌ترین شاخصهء این رویکرد هست.و در قسمت دوم، دیدیم که:بر اساس این «فردگرایی»، روابط بین انسان‌ها یه ماهیتِ واقعی ندارن و شکل‌گیری جوامع انسانی هم مرکّب واقعی محسوب نمیشه (یعنی کلاً اون چیزی که همیشه مهمه، منفعت خودِ من هست و دیگران هم مهم نیستن).و در قسمت سوم دیدیم که:این «اصالت فرد» در تقابل با ارزش‌های دینی جامعه هست و دیدیم که چطور در تفکرِ لیبرال، فرد ادعای خدایی میکنه.و در قسمت چهارم دیدیم که:توی این تفکر «اومانیسم» به‌عنوان ریشه‌ی مکاتب غربی، انسان، محورِ ارزش‌هاست و فقط هم اراده‌ و خواستِ اونه که مهمه، نه اراده و خواستِ خدا.و در قسمت پنجم دیدیم که:متفکران ملحدِ غربی، چطور با ترویج «شک‌گرایی» باعث حذف باورهای قلبی (متعلّقات ایمان در تفکرِ خدامحور) شدن.و در قسمت ششم دیدیم که:چطور این «لیبرالیسم»، در تقابل و ضدیّت هست با مهم‌ترین نقطه‌ی تمایزِ تفکرِ خدامحور و تفکرِ بشرمحور، یعنی «ایمان به عالَم غیب».مخلص،یا علی.</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Fri, 19 Feb 2021 14:19:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هالیوود و ترویج شک‌گرایی افراطی در «اینسپشن»</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AC-%D8%B4%DA%A9-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D9%BE%D8%B4%D9%86-xoqrm9gyizah</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.قبل از هرچیز، خواهش میکنم که راحت از کنار این مقاله ها رد نشید. خیلی از ماها خیلی راحت یه خبر یا چیزی رو از این شبکه های ضد ایرانی میشنویم و اصلاً نمیدانیم دارن چه به خوردِ ذهن ما میدن و متاسفانه خیلی وقت ها هم قضاوت های عجولانه میکنیم. خواهش میکنم اگه واقعاً برای شما به عنوان یه انسان مهمه که دارید توی چه دنیایی زندگی میکنید، این مقالات رو بخوانید و به آگاهیِ خودتان اضافه کنید.قبل از شروع، یه نقشه به شما بدم برای پیدا کردنِ کلِ مقاله‌های من در ویرگول، به صورت دسته‌بندی شده.انتشارات قلمبه‌ستیز: مقاله های اصلی و جدیِ خودم توی این انتشارات هستن و شاید ۹۰٪ از کسایی که لطف میکنن و مطالب من رو میخوانن، مطالب این انتشارات رو دیدن و من رو با این انتشارات میشناسن.انتشارات جنگل: اینجا هم مطالب خود هست، منتها بیشتر مطالبی که زیاد جدی نیستن و بیشتر شاید در دستهء «شخصی» یا «دل‌نوشته» یا غیره، قرار بگیره.انتشارات آشغال‌دانیِ ذهن: صرفاً راجب معرفی کتاب‌ها و کلاً هر صحبتی که مربوط به کتاب‌ها باشه.انتشارات ۵خطی: این هم مطالب خودم هست و ایده ای هست برای اینکه بتانم مطالب کوتاه‌تر رو اینجا در قالب ۵ پاراگراف کوتاه منتشر کنم.انتشارات یهودولوژی: این ها اکثراً مقالات خودِ من نیستن و بیشتر بازنشرِ مقالاتِ اندیشکدهء مطالعات یهود هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب یهود و صهیونیسم و موارد مربوط به اینها هست.انتشارات بهاییلوژی: این ها هم غالباً مطالب خودم نیستن و بازنشر از منابع دیگه هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب بهاییت هست که کسی گول اینها رو نخوره ان شاء الله.توضیح راجب این قسمتاین مقاله، قسمت پنجم هست از یه مقاله‌ء کلی هست به اسم «تجربه‌ای چهل‌ساله از لیبرالیزاسیون دولتی» که تا اینجا ۷ قسمتش توسط اندیشکدهء مطالعات یهود منتشر شده.میدانم که شاید خواندنِ اینجور مطالب جذابیتی براتان نداشته باشه، ولی ما به عنوان یه انسان باید دنبال آگاهی باشیم.پیشنهاد میکنم با دقت این مقالات بی‌نظیر رو بخوانید. هیچ چیز مثل آگاهی و دانش نیست و آدمی که آگاهی و دانش داشته باشه، به این راحتی ها ازش سوء استفاده نمیشه.این مقالات کمک زیادی میکنه که ما حقایق پشت این دنیا رو بفهمیم.عناوین این قسمت‌ها:قسمت اول: زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستمقسمت دوم: ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودیقسمت سوم: فردگرایی اخلاقی در عصر کازابلانکاقسمت چهارم: آمادئوس؛ بیانیهء امانیسم علیه تئیسم!قسمت پنجم: هالیوود و ترویج شک‌گرایی افراطی در «اینسپشن»قسمت ششم: هالیوود و خلق جهان موازیقسمت هفتم: هالیوود و چالشی به‌نام مرگمتن قسمت پنجمهمان‌گونه که در اولین قسمت این سلسله مقالات با عنوان زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستم به استحضار رسید، لیبرالیسم (Liberalism) روشی است که مبتنی بر آن، فرد در انجام امور خود از آزادی مطلق برخوردار بوده و با مباح دانستن تمامی امور و شئون زندگی، و انتخاب رویکرد اباحه‌گری هیچ امر و نهیی را در زندگی برنمی‌تابد و هیچ واجب و حرامی را مشروع نمی‌انگارد! موضوعی که با اصول و مقدمات فکری ویژه و مبانی شاخصی شناخته می‌شود که شاید مهم‌ترین آن‌ها را بتوان فردگرایی (Individualism) و اصالت بخشیدن به فرد دانست. در دومین قسمت با عنوان ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودی، سعی شد تا برخی از جوانب این تفکر معین گردیده و مشخص شود که مبتنی بر نظریه فردگرایی، فعل و انفعال‌هایی که میان انسان‌ها صورت می‌گیرد، از ماهیتی واقعی برخوردار نبوده و شکل‌گیری جوامع و اجتماعات انسانی، مرکب واقعی محسوب نمی‌شود. در سومین قسمت با عنوان فردگرایی اخلاقی در عصر کازابلانکا، مختصری به شرح کارکرد اصلی اصالت فرد در تقابل با ارزش‌های اجتماعی و حذف دین از بستر جامعه پرداخته و نحوه‌ی خلاصی فردگرایان از انحطاط مطلق اجتماعی، با طرح موضوع فردگرایی اخلاقی (Moral Individualism) و همبستگی ارگانیکی (Organic Solidarity) مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفت و معلوم شد که در تفکر لیبرال، چگونه فرد بر مسند طاغوت نشسته و ادعای خدایی می‌نماید و منفعت خویش را بر مصلحت جامعه بشری رجحان می‌بخشد. در چهارمین قسمت از این مقالات با عنوان آمادئوس ؛ بیانیه امانیسم علیه تئیسم! به خواستگاه فردگرایی در نظامات لیبرال پرداخته شد و ضمن معرفی تفکر بشرمحور (Humanism) به‌عنوان بُن‌مایه‌ی اساسی تمامی مکاتب و نظامات اجتماعی غرب، بیان شد که در تفکر اومانیستی، انسان، محورِ تمام ارزش‌ها قرار گرفته و تنها اراده و خواست اوست که از اصالت برخوردار می‌باشد. این امر موجب می‌شود تا این تفکر در تقابل با تفکر خدامحور (Theism) قرار گرفته و انسان را به برهوتی ظلمانی بکشاند.تفکر بشرمحور یا اومانیسم (Humanism) را بایستی از مبانی اصلی لیبرالیسم دانست که بستر تمدن غرب و نظام‌های برآمده پس از رنساس محسوب می‌شود؛ تفکری که در تقابل مستقیم با هرگونه تفکر خداباور و خدامحور بوده و وجودی غیر از انسان در عالم هستی را موجّه و قابل باور نمی‌داند.البته تفکر خداباور و خدامحور چیزی نبود که نظام ارزشی غرب بتواند به سادگی آن را نفی نموده و در چاچوب دو نظام سوسیالیستی و لیبرالیستی، اعتقادات اجتماعی را به سمت و سوی بشرمحوری تغییر جهت دهد. در این مسیر ضرورت پیدا می‌کرد تا ابتدا ذهنیتی با عنوان شک‌گرایی و شکاکیت (Skepticism) نسبت به تمامی پدیده‌های موجود در عالَم و بالأخص وجود انسان مطرح گردد. امری که سبب می‌شود تا آدمی دچار مشکلات روحی و روانی عدیده‌ای گردد که تنها راه درمان آن «باور به وجود خود» است، باوری که از هرگونه تردیدی به‌دور باشد.به‌عبارت دیگر نظام ارزشی غرب برای تقابل با تفکر خدامحور و جایگزینی تفکر اومانیستی نیازمند ایجاد نوعی شک‌گرایی افراطی در جامعه بود که به تمامی امور تسرّی پیدا کرده و ادعا کند که همه‌ی این‌ها مانند آنچه در عالَمِ خواب بر آدمی مکشوف می‌شود، خیالات محض و محصول توهمات می‌باشد!شکی گسترده که هیچ پایه‌ی مطمئنی را برای انسان باقی نگذارد و سبب شود تا آدمی خود را در برهوتی از توهمات و خیالات فرض نماید، برهوتی که آدمی را مجبور سازد تا برای خلاصی از آن دست به دامان فیلسوفان مُلحد عصر روشنگری (Age of Enlightenment) شود و دست در دست ایشان، ابتدا وجود خود را به‌عنوان اصلی تردیدناپذیر اثبات نماید و پس از آن با محور قرار دادن اصالت وجود خود، پای در مسیر بشرمحوری بگذارد و اسیر تفکر اومانیستی گردد.شک‌گرایی آفتی عظیم بود که موجب شد تا وجود خدا و به‌طور کُل تمام پدیده‌های مادی و غیرمادی به‌عنوان توهمات و خیالات فرض گردد و انسان را سرگشته نماید؛ آفتی که در نهایت با نسخه‌ی شفابخش رنه دکارت (René Descartes) به‌عنوان یکی از فیلسوفان مُلحد پس از رنسانس و متفکران برجسته عصر روشنگری همراه گردید و به تدوین اصل کوژیتو (Cogito) و در نهایت به پی‌ریزی نظام ارزشی غرب بر بستر تفکر اومانیسم انجامید.اصلی که در گام نخست، به غیر از این واقعیت که شک می‌کنم، شک در تمامی موضوعات را موجّه می‌دانست و پس از آن با محور قرار دادن انسان به‌عنوان کسی که شک می‌کند، از یگانه واقعیت عالم یعنی وجود انسان رونمایی می‌کند و با اعلام این مطلب که «می‌اندیشم، پس هستم» (I think, therefore I am)، صراحتاً اثبات می‌نماید که بشر تنها چیزی است که نمی‌توان در موردش تردید داشت.«می‌اندیشم، پس هستم» (به لاتین: Cogito ergo sum)پس اگرچه شک‌گرایی را می‌توان مقدمه‌ای برای خردگرایی افراطی (Rationalism) به‌منظور تحقق لیبرالیسم دانست، اما باید توجه داشت که طرح شک‌گرایی و مشخصاً شک دکارتی (Cartesian doubt) در دوران رنسانس عامل اساسی باور اومانیستی و ابزاری توانمند به‌منظور تقابل جدی با هرگونه تفکر خدامحور بود. موضوعی که محوریت هیچ چیز غیر از انسان را برنمی‌تابد.دکارت با طرح شک‌گرایی، انسان را به‌عنوان اصلی غیر قابل تشکیک، محور معرفت‌های یقینی معرفی می‌نماید. موضوعی که سبب می‌شود تا انسان بدون توجه به جایگاه وافعی خود به‌عنوان مخلوق خداوند بر روی زمین، خود را به‌نوعی جایگزین خدا بپندارد!صنعت سینما نیز بر پایه‌ی همین اصل، نقش به‌سزایی در بسط و گسترش اومانیسم ایفا می‌نماید و از این جهت عموم تولیدات هالیوود را می‌توان آثاری با این محتوا دانست. آثاری که با سلاح شک‌گرایی و تمسک به روش دکارت، سعی در تحمیل باورهای بشرمحورانه و به تبع آن تقابل با تفکر خدامحور دارند. آثاری که مجموع آن‌ها فهرست بلند بالایی را شامل می‌شود و در این میان شاید بتوان از فیلم «اینسپشن» یا «تلقین» (2010 Inception) به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین این آثار نام برد.اینسپشن / تلقین از محصولات مهم سینمای هالیوود است که توسط کریستوفر نولان (Christopher Nolan) ساخته شد. اثر سینمایی موفقی با بازی لئوناردو دی‌کاپریو (Leonardo DiCaprio) که در موعد اکران خود توانست به فروشی ۸۰۰ میلیون دلاری دست یابد و شهرت بیش از پیش کارگردان و نویسنده انگلیسی الاصل خود را فراهم سازد.اینسپشن سعی می‌کند تا شک‌گرایی را به‌نحوی افراطی مطرح سازد و ذهن مخاطب خود را به این نکته هدایت کند که هیچ واقعیتی وجود ندارد. این اثر سینمایی با تحمیل پوچ‌گرایی و بی‌معنی‌انگاری (Nihilism) بُن‌مایه‌ی داستانی خود را بر این مطلب استوار می‌کند که تنها وجود قابل اعتماد، خودِ انسان است و سایر موضوعات، حتی وجود انسان‌های دیگر، چیزهایی بی‌معناست که قابل اثبات نبوده و بعضاً توهّم محض است! در این میان معتقدان به مذهب و باورمندان به خدا، همچون افرادی هستند که بیهوش شده یا دچار مستی و گیجی می‌باشند!فیلم سعی می‌کند تا به معرفی گروهی با تفکرات دینی مختلف مبادرت ورزد. شخصیت دام کاب (Dom Cobb) به‌عنوان فردی مسیحی، شخصیت محوری اثر و دزدی حرفه‌ای است كه با ورود به رویای افراد، اسرار آن‌ها را می‌دزد. همکار اصلی او، ایمز (Eames) که متخصص جعل هویت است، یک یهودی بوده و شخصیت مسلمان اثر نیز شیمیدانی به اسم یوسف (Yusuf) است که داروهای بیهوشی مورد نیاز گروه را می‌سازد.اینسپشن از جنبه‌های مختلف قابل بررسی و توجه است، اما با تأکید بر این‌که «شاید الآن همه‌ی ما خوابیم و هرآنچه را می‌بینیم خیالی بیش نیست»، سعی می‌کند تا مبتنی بر آموزه‌های دکارت در وجود همه‌چیز -غیر از وجود کسی که خواب می‌بیند- شک كرده و به‌نحوی هوشمندانه بر اصالت انسان تأکید ورزد! در این میان صاحبان تفکر خدامحور نیز دزدانی هستند که موهومات را به ذهن خواب رفته‌ی آدمی وارد می‌سازند!این اثر سینمایی با توانمندی فوق‌العاده کارگردان، به تجلّی اومانیسم بدل شده و باور شاخص تمدن غرب در معرفی دین به‌عنوان افیون توده‌ها (Religion is the opium of the people) را برای مخاطب به تصویر می‌کشد؛ که البته در این میان، اسلام، نقش مؤثرِ شیمیدانی را دارد كه وظیفه‌اش به خواب بردن آدمیان با سطح هوشیاری‌های مختلف است!یوسف؛ شخصیت شیمیدان مسلمان در فیلم تلقین / اینسپشنبدین‌گونه، لیبرالیسم، مبتنی بر تفکر اومانیسم، ضمن معرفی بشر به‌عنوان تنها واقعیت غیر قابل تشکیک و تفکیک موضوعات به دو سطحِ «تصورات واقعی» و «موهومات خیالی»، آنچه که در کُل هستی جریان دارد را به دو بخش فیزیک (Physics) و متافیزیک (Metaphysics) تفکیک نموده و ضمن تعریف امور طبیعی به‌عنوان اموری علمی و تجربی که وجودشان غیر قابل تردید است، امور مابعدالطبیعی را به‌عنوان اموری که نه تجربی هستند و نه تحلیلی، شناسانده و به‌عنوان اموری سراسر مشکوک معرفی می‌كند.در این میان طبیعی است كه باورمندی و ایمان (Faith) به آنچه که از دسته‌ی دوم است، با شک همراه خواهد شد، و در این مسیر، نفی خدا، ملائکه، معاد و عالم غیب و به تبع آن حضور فرستادگان الهی و کتاب‌های آسمانی و… را به دنبال خواهد داشت.بر این اساس، مواجهه‌ی مستقیم تفکر بشرمحور با تفکر خدامحور در هفت گزاره‌ی اصلی اعتقادی، صورت خواهد گرفت. هفت گزاره‌ای که به‌عنوان متعلقات ایمان قلمداد شده و کارکرد اصلی لیبرالیسم، بر محور تفکر اومانیسم، پوشاندن و کُفر و بعضاً جایگزینی این هفت گزاره با باورهای بشرمحورانه می‌باشد. هفت باور و گزاره‌ی ایمانی که عبارتند از:۱. ایمان به وجود الله (ایمان به وجود آفریننده)۲. ایمان به وجود عالم غیب۳. ایمان به وجود آخرت۴. ایمان به وجود ملائکه۵. ایمان به وجود انبیای الهی۶. ایمان به وجود کتب الهی۷. ایمان به وجود آیات و نشانه‌های الهیادامه دارد ان شاء الله . . .نویسنده: م. شاه‌حسینی با ویراستاری مجدد اندیشکده مطالعات یهود.تا اینجای کار، در یک کلامدر قسمت اول فهمیدیم که:بر اساس این «لیبرالیسم»، فرد از آزادی مطلق برخورداره و زیرِ بارِ هیچ تکلیفی هم نمیره! «فردگرایی» مهم‌ترین شاخصهء این رویکرد هست.و در قسمت دوم، دیدیم که:بر اساس این «فردگرایی»، روابط بین انسان‌ها یه ماهیتِ واقعی ندارن و شکل‌گیری جوامع انسانی هم مرکّب واقعی محسوب نمیشه (یعنی کلاً اون چیزی که همیشه مهمه، منفعت خودِ من هست و دیگران هم مهم نیستن).و در قسمت سوم دیدیم که:این «اصالت فرد» در تقابل با ارزش‌های دینی جامعه هست و دیدیم که چطور در تفکرِ لیبرال، فرد ادعای خدایی میکنه.و در قسمت چهارم دیدیم که:توی این تفکر «اومانیسم» به‌عنوان ریشه‌ی مکاتب غربی، انسان، محورِ ارزش‌هاست و فقط هم اراده‌ و خواستِ اونه که مهمه، نه اراده و خواستِ خدا.و در قسمت پنجم دیدیم که:متفکران ملحدِ غربی، چطور با ترویج «شک‌گرایی» باعث حذف باورهای قلبی (متعلّقات ایمان در تفکرِ خدامحور) شدن.مخلص،یا علی.</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 21:03:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمادئوس؛ بیانیه امانیسم علیه تئیسم!</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%A6%D9%88%D8%B3-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A6%DB%8C%D8%B3%D9%85-h2fuqysvxacn</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.قبل از هرچیز، خواهش میکنم که راحت از کنار این مقاله ها رد نشید. خیلی از ماها خیلی راحت یه خبر یا چیزی رو از این شبکه های ضد ایرانی میشنویم و اصلاً نمیدانیم دارن چه به خوردِ ذهن ما میدن و متاسفانه خیلی وقت ها هم قضاوت های عجولانه میکنیم. خواهش میکنم اگه واقعاً برای شما به عنوان یه انسان مهمه که دارید توی چه دنیایی زندگی میکنید، این مقالات رو بخوانید و به آگاهیِ خودتان اضافه کنید.قبل از شروع، یه نقشه به شما بدم برای پیدا کردنِ کلِ مقاله‌های من در ویرگول، به صورت دسته‌بندی شده.انتشارات قلمبه‌ستیز: مقاله های اصلی و جدیِ خودم توی این انتشارات هستن و شاید ۹۰٪ از کسایی که لطف میکنن و مطالب من رو میخوانن، مطالب این انتشارات رو دیدن و من رو با این انتشارات میشناسن.انتشارات جنگل: اینجا هم مطالب خود هست، منتها بیشتر مطالبی که زیاد جدی نیستن و بیشتر شاید در دستهء «شخصی» یا «دل‌نوشته» یا غیره، قرار بگیره.انتشارات آشغال‌دانیِ ذهن: صرفاً راجب معرفی کتاب‌ها و کلاً هر صحبتی که مربوط به کتاب‌ها باشه.انتشارات ۵خطی: این هم مطالب خودم هست و ایده ای هست برای اینکه بتانم مطالب کوتاه‌تر رو اینجا در قالب ۵ پاراگراف کوتاه منتشر کنم.انتشارات یهودولوژی: این ها اکثراً مقالات خودِ من نیستن و بیشتر بازنشرِ مقالاتِ اندیشکدهء مطالعات یهود هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب یهود و صهیونیسم و موارد مربوط به اینها هست.انتشارات بهاییلوژی: این ها هم غالباً مطالب خودم نیستن و بازنشر از منابع دیگه هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب بهاییت هست که کسی گول اینها رو نخوره ان شاء الله.توضیح راجب این قسمتاین مقاله، قسمت چهارم هست از یه مقاله‌ء کلی هست به اسم «تجربه‌ای چهل‌ساله از لیبرالیزاسیون دولتی» که تا اینجا ۷ قسمتش توسط اندیشکدهء مطالعات یهود منتشر شده.میدانم که شاید خواندنِ اینجور مطالب جذابیتی براتان نداشته باشه، ولی ما به عنوان یه انسان باید دنبال آگاهی باشیم.پیشنهاد میکنم با دقت این مقالات بی‌نظیر رو بخوانید. هیچ چیز مثل آگاهی و دانش نیست و آدمی که آگاهی و دانش داشته باشه، به این راحتی ها ازش سوء استفاده نمیشه.این مقالات کمک زیادی میکنه که ما حقایق پشت این دنیا رو بفهمیم.عناوین این قسمت‌ها:قسمت اول: زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستمقسمت دوم: ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودیقسمت سوم: فردگرایی اخلاقی در عصر کازابلانکاقسمت چهارم: آمادئوس؛ بیانیهء امانیسم علیه تئیسم!قسمت پنجم: هالیوود و ترویج شک‌گرایی افراطی در «اینسپشن»قسمت ششم: هالیوود و خلق جهان موازیقسمت هفتم: هالیوود و چالشی به‌نام مرگمتن قسمت چهارمهمان‌گونه که نخست در مطلبی با عنوان زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستم به استحضار رسید، لیبرالیسم (Liberalism) روشی است که مبتنی بر آن، فرد در انجام امور خود از آزادی مطلق برخوردار بوده و با اعتقاد کامل نسبت به مباح بودن تمامی امور و شئون زندگی، رویکرد خود را مبتنی بر اباحه‌گری تنظیم می‌نماید و در این مسیر هیچ امر و نهی را در زندگی برنمی‌تابد و هیچ واجب و حرامی را مشروع نمی‌انگارد، موضوعی که در برون‌ریز خود با اصول و مقدمات فکری ویژه و مبانی شاخصی شناخته می‌شود که شاید اصلی‌ترین و مهم‌ترین آن را بتوان فردگرایی (Individualism) و اصالت بخشیدن به فرد دانست، موضوعی که ابتدا در مطلبی با عنوان ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودی، سعی شد تا برخی از جوانب این تفکر معین گردیده و مشخص شود که مبتنی بر نظریه فردگرایی، فعل و انفعال‌هایی که میان انسان‌ها صورت می‌گیرد، از ماهیتی واقعی برخوردار نبوده و شکل‌گیری جوامع و اجتماعات انسانی، مرکب واقعی محسوب نمی‌شود و سپس طی مطلبی دیگر با عنوان فردگرایی اخلاقی در عصر کازابلانکا، مختصری به شرح کارکرد اصلی اصالت فرد در تقابل با ارزش‌های اجتماعی و حذف دین از بستر جامعه پرداخته و نحوه‌ی خلاصی فردگرایان از انحطاط مطلق اجتماعی، با طرح موضوع فردگرایی اخلاقی (Moral Individualism) و همبستگی ارگانیکی (Organic Solidarity) مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفت و تا حدودی معین گردید که در تفکر لیبرال، چگونه فرد بر مسندی طاغوتی نشسته و ادعای خدایی می‌نماید و منفعت خویش را بر مصلحت وحیانی جامعه بشری رجحان می‌بخشد، مسندی که هر روز بیش از پیش انسان را از فطرت خود دور ساخته و به انحطاط اخلاقی و اجتماعی نزدیک‌تر می‌نماید.مسلک لیبرال (Liberal)، نخست فرد را بر جمع مقدم می‌دارد و با اصالت بخشیدن به فرد (Individualism)، معتقد می‌گردد که جامعه به خاطر فرد به وجود آمده نه فرد برای جامعه و در نتیجه‌ی این تصور است که انسانِ فردگرا به وادیِ خودخدابینی وارد می‌شود و پندار خویش در جمیع امور را وحی تلقی نموده و تحت عنوان حریم خصوصی (Privacy)، بر گرداگرد خود، هاله‌ای از تقدّس ایجاد می‌نماید، حریمی که احدی حق ورود به آن را ندارد و اصلی‌ترین کاربرد آن را می‌توان در فربه‌سازی نفسانیّات و دامن زدن به تعلّقات غیر الهی قلمداد نمود.از منظر فردگرایی، جامعه بر محور فرد شکل می‌گیرد و از آنجا که هیچ فردی حق ورود و دخالت در حریم خصوصی فرد دیگری را ندارد و نمی‌تواند اسباب سعادت و به بهشت رفتن فرد دیگری را فراهم سازد و خیر دنیا و آخرت او را رقم زند، معضلی با عنوان تنهایی برای انسان لیبرال از موضوعیتی ویژه برخوردار بوده و سبب می‌شود تا انسان لیبرال نتواند مَنیّت خویش را سرکوب سازد و حضور دیگران را در کنار خود تحمل نماید.در نظام لیبرالیسم که ارزش‌های فردی، با اصالت بخشیدن به فرد به‌عنوان باوری مطلق انگاشته می‌شود، افراد برای حفظ و صیانت از حریم خصوصی خویش سعی می‌کنند تا از یکدیگر فاصله‌های بیشتری بگیرند، فاصله‌ای که به حفظ ایمنی ایشان منجر شود و هرگونه دخالت افراد دیگر در زندگی خصوصی ایشان را مسدود سازد.فاصله‌ای که موجب می‌شود تا انسان لیبرال، همواره دچار التهابات ناشی از خیانت و دورویی و… باشد و هیچ‌گاه نتواند اعتماد و محبت خویش را نثار فرد دیگری سازد و از این جهت است که نظام لیبرالیسم به‌منظور جلوگیری از تبعات ناامنی ناشی از عدم حضور و اعتماد به دیگران، اقدام به تجویزِ زیستن و همراه شدن با حیوان به‌عنوان یکی از ارزش‌های مطرح در سبک زندگی آمریکایی (American Way of Life) می‌نماید.دستگاه رسانه‌ای غرب و به‌ویژه صنعت سینمای آمریکا، با دریافت عمق فاجعه در نظام لیبرالیسم و بیچارگی انسان فردگرا (Individualist) در عرصه تعاملات اجتماعی که به معضل تنهایی بیش از پیش او در دوران زندگی می‌انجامد، سال‌هاست که نسخه‌ی شفابخش خود برای انسان لیبرال را در تعامل و همنشینی او با حیوانات قرار داده است و به‌نحو وسیعی بر ابعاد و جوانب چنین تعاملی می‌افزاید!تعاملی که سبب می‌شود تا فردی که بر مسندی طاغوتی نشسته و در حریم خصوصی خود ادعای خدایی می‌کند، بتواند استرس‌های ناشی از عدم حضور و عدم اعتماد به جَمع را مدیریت نموده و با خرید و تملک حیوان و شرطی‌سازی او مبتنی بر قواعد و استاندارد‌هایی که در حریم خصوصی و فردی به آنها موضوعیت بخشیده، آرامش ذهنی را برای خود مهیا نماید و معبودی از برای عبادت خویش فراهم سازد، معبودی که به اذن او می‌خورد، به اذن او می‌خوابد و به فرمان او می‌رود و به فرمان او می‌آید و حتی می‌تواند به هر نحو که او اراده می‌کند، روابط عاطفی برقرار ساخته و گاهی حتی نیازهای جنسی فردِ نشسته بر مسند طاغوت را مرتفع سازد.این درحالی است که بخش وسیع دیگری از ساختار رسانه‌ای غرب در تلاش است تا به مدد و یاری‌گرفتن از تکنولوژی، اشیاء و جمادات را به‌عنوان همنشین‌های مطمئن‌تری برای انسان لیبرال معرفی نماید، همنشین‌های قابل برنامه‌ریزی و قابل مدیریتی که می‌توانند به‌صورت تمام و کمال، آمال و آرزوهای انسان فردگرا را در ادعای خدایی خود محقق سازد و به‌صورت مطلق، منفعت فردِ بر مسند طاغوت نشسته را بر مصلحت وحیانی جامعه بشری مقدم دارد و به‌زعم خود، شک و تردید و بی‌اعتنایی به سایر موجودات را به‌طور کل از جامعه لیبرال بزداید.از این جهت است که هالیوود سعی می‌کند آثار متعدد سینمایی را بر محور چنین باوری به جهانیان عرضه نموده و در طی چندین دهه، به تعریف مختصات چنین تعاملی در رویای آمریکایی (American Dream) مبادرت ورزیده است.فردگرایی دارای جنبه‌های گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده و به‌عنوان جوهره و رُکن رکین این نظام محسوب می‌شود، شاخصه‌ای اصلی که اسباب تمایز انسان لیبرال را پدید آورده و ایشان را از سایر نظامات تفکیک می‌نماید. باید توجه داشت، بستر طرح فردگرایی و نشاندن فرد به‌عنوان کانون مرکزی و محور عالم، امری است که خود ریشه در تفکر بشرمحوری (Humanism) دارد، تفکری که برخلاف فردگرایی و اصالت بخشیدن به فرد، مختص نظام لیبرالیسم نبوده و بُن‌مایه‌ی اساسی تمامی مکاتب و نظامات اجتماعی غرب است. از سوسیالیسم كه بر جمع‌گرایی معتقد می‌باشد گرفته تا لیبرالیسم که فردگرایی را اساس تفکر خود قرار می‌دهد.۲. بشر محوری (Humanism)بی‌تردید بشرمحوری را می‌توان به‌عنوان بنیادی‌ترین اصل در جمیع نظامات اجتماعی حاکم بر غرب معرفی نمود، اصلی بنیادین که نظامات متفاوت غرب را در دوران پس از رنسانس با تمامی اختلافات و تمایزات ظاهری، حول محوری اساسی منسجم ساخته و جُملگی را در رَحِمی واحد با عنوان انسان‌محوری پرورانده و در ظواهری متفاوت و گاهی متناقض و در قالب نظامات گوناگون اجتماعی، به جهانیان عرضه داشته است.بشرمحوری عنوان جنبشی فلسفی و ادبی بود که برای نخستین‌بار در نیمه دوم قرن چهاردهم در ایتالیا پدید آمد و به کشورهای دیگر اروپا کشانده شد، جنبشی که در ابتدا سعی نمود تا روی‌کرد جوامع را از سمت و سوی کلیسای مسیحی و آموزه‌های کتاب مقدس، به سمت و سوی انه‌اید (Aeneid) و ایلیاد (Iliad) و اُدیسه (Odyssey) و سایر متون کلاسیک در فرهنگ باستانی یونان و روم تغییر جهت دهد و نظام الحادی رایج در روم و یونان باستان را آمال خود معرفی نموده و با تمرکز بر آثار شاعران و داستان‌سرایان شاخصی همچون ویرژیل (Virgil) و هومِر (Homer) و… انسان را مبدأ هستی و محور تمام عالم معرفی کند و مقیاس همه چیز قرار دهد و در ادامه با تلاش هنرمندان برای تفسیر عالم بر اساس معیارهای بشری، موفق شد تا ضمن اصالت بخشیدن به بشر و نفی اصالت خدا و تفکر خدامحور (Theism)، تمام خلقت را حول محور انسان تعریف کند و طبیعت را تحت حاکمیت مطلق انسان معرفی نماید.در تفکر بشرمحور یا همان تفکر اُمانیستی، انسان، محورِ تمامی ارزش‌های مطرح در عالم قرار گرفته و تنها اراده و خواست بشر است که در جهان از اصالت برخوردار می‌باشد، امری که موجب می‌شود تفکر بشرمحور در تقابل با تفکر خدامحور درآمده و سبب شود تا در این تفکر یا به خالق انسان توجه نشود و یا آن‌که ماهیتی محوری از برای خالق هستی فرض نگردد و در مجموع تصوری این‌گونه شکل گیرد که به‌طور مطلق همه چیز از انسان شروع و به انسان نیز ختم می‌شود و هیچ حقیقتی برتر از انسان وجود ندارد.بی‌تردید آمادئوس (Amadeus) را می‌توان اثری شاخص با ماهیت اُمانیستی دانست. فیلمی که طی آن هالیوود تمام تلاش خود را معطوف به ترسیم این واقعیت می‌نماید که انسان محور هستی می‌باشد و باورمندی به خدا و محور قرار دادن عالم بر ذات اقدس الهی، تنها توهم و خیالی است که سرنوشت امثال آنتونیو سالیِری را به وادی جنون و دیوانگی می‌کشاند!اثری سینمایی به کارگردانی میلوش فورمن (Miloš Forman)، یهودی چک‌تباری که در سال ۱۹۷۷ میلادی به شهروندی ایالات متحده آمریکا نایل گردید و کمتر از شش سال بعد، با حمایت استودیوهای فیلم‌سازی هالیوود و پس از تولید دو اثر سینمایی دیگر، موفق شد تا در سال ۱۹۸۴ میلادی، آمادئوس را به‌عنوان معتبرترین اثر سینمایی خود تولید نماید، اثری شاخص که هشت جایزه اُسکار، از جمله جایزه اُسکار بهترین کارگردانی را برای این یهودی گریخته از دامان بلوک شرق و پناهنده به بلوک غرب به ارمغان آورد.آمادئوس به ظاهر سرگذشت‌نامه‌ای از زندگانی دو هنرمند شهیر و موسیقی‌دان برجسته اروپا، یعنی ولفگانگ آمادئوس موتسارت (Wolfgang Amadeus Mozart) و آنتونیو سالیِری (Antonio Salieri) می‌باشد، فیلمی سینمایی که در آن با زبان روایت، سالیِری (وفات: ۱۸۲۵) به زندگی موتسارت (وفات: ۱۷۹۱) ورود می‌کند و در مجموع شرحی می‌شود بر احوال این دو موزیسین کلاسیک غرب که در قرن ۱۸م، در شهر وین، به‌عنوان مرکز اصلی موسیقی اروپا می‌زیستند.این اثر سینمایی با هوشمندی هرچه تمام، سعی می‌کند تا شخصیت سالیِری خدا باور را به‌نحوی رقم زند که در نهایت او را به حضیض ذلت و تباهی کشیده و دیوانه سازد، شخصیتی که به‌روایت این اثر، متوهمانه بر این باور است که از جانب خداوند، نظارتی بر افعال انسان وجود دارد و آمال و آرزوها با اراده الهی محقق می‌شوند!سالیِری تمام عمر در توهّم وجود و حضور خداست و در این میان نقشِ محوری و حاکمیت مطلق انسان را در عالم نمی‌بیند، توهمی که سبب می‌شود تا همان‌گونه که دعای کودکی خود به محضر خداوند را عامل اصلی نوازندگی و شهرتش در آهنگ‌سازی بپندارد، موفق‍یت موتسارت خودپسند و هرزه در رقابت با خود را هم از عنایات الهی به‌حساب آورد و چنین تصور نماید که خداوند موتسارت را به‌عنوان ساز خود برگزیده است! باوری که سبب می‌شود تا سالیِری نقش محوری و حاکمیت مطلق انسان بر عالم را نبیند و نهایتاً مجسمه مسیح را بسوزاند و خدا را متهم به بی‌عدالتی کند!آمادئوس گرچه با پرداختی سینمایی، ماجرای زندگی موتسارت را نیز ترسیم می‌نماید و مراحل زوال این نابغه‌ی خودپسند و مغرور موسیقی را نیز نمایش می‌دهد، در واقع مخاطب را به وادی بشرمحوری کشانده و به این ذهنیت می‌رساند که خدواند توهمی است که پس از غفلت و نادیده انگاشته شدن نقش محوری بشر در تغییرات و تحولات عالم به‌دست می‌آید، غفلت از نقش محوری بشر که در نهایت موجب می‌شود تا سالیِری مسئول تمام اتفاقات انجام شده در عالم را اراده‌ی خداوند بداند و بدون در نظر گرفتن نقاط ضعف آثار هنری خود و بدون توجه به توانمندی هنری موتسارت و کوشش فوق‌العاده او در خلق آثار و جاودانه‌نمودن موسیقی‌اش، در پایان دچار چنین توهمی شود که خداوند تمام این بلاها را بر سر او آورده است و این مطلب را به‌صراحت بیان نماید!غفلتی که از همان ابتدای فیلم به‌وضوح مورد تاکید قرار می‌گیرد، از همان زمانی که فیلم از دل یک شب تاریک و نمای درشکه‌ای زیر برف و صدای فریاد سالیِری، از مکانی خارج از تصویر که موتسارت را صدا می‌کند آغاز می‌شود و تا به انتهای اثر که سالیِری پیر و متوهم را پس از اعتراف به کشیش و در حین عبور از بین بیماران روانی با عبارت «من برای شما طلب آمرزش می‌کنم» ادامه می‌یابد و به‌صورتی شفاف، تضاد میان دیدگاه بشرمحور و خدامحور را در ذهن مخاطب سینمایی ترسیم می‌نماید.بر این اساس، در تفکر اُمانیستی، تفاوتی وجود ندارد میان سوسیالیست‌ها که اصالت را به جمع می‌دهند و ماهیت وجودی انسان را تنها در اجتماع تعریف نموده و باورهای جمع‌گرایانه (Collectivism) را ترویج می‌نمایند و یا لیبرال مسلک‌ها که شکل‌گیری جوامع و اجتماعات انسانی را تصوراتی غیرواقعی می‌پندارند و فعل و انفعال‌هایی را که میان انسان‌ها صورت می‌گیرد، دارای ماهیتی واقعی فرض نمی‌کنند و فَرد را محور هستی قرار می‌دهند و به فردگرایی معتقد می‌باشند.مبتنی بر این انگاره، خواست بشر به‌عنوان محور عالم تلقی می‌شود و حاکمیت انسان بر سرنوشت خود امری انکارناپذیر است، بدین معنا که ذات انسان، هیچ‌گونه باید و نباید فرابَشری و با عنوان آموزه‌های وحیانی را برنمی‌تابد و تنها با تکیه بر خِرَد خویش، به تشخیص منافع و مفاسد خود همت می‌گمارد.البته انسان‌محوری در بینش اسلامی، به‌کلّی با اومانیسم اروپای قرون هجده و نوزده متفاوت است. آن یک چیز دیگر است، این یک چیز دیگر است. آن هم اسمش انسان‌محوری است، اما اینها فقط در اسم شبیه همند. انسان‌محوریِ اسلام، اساساً اومانیسم اروپایی نیست، یک چیز دیگر است؛ أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ (لقمان : ۲۰).کسی که قرآن و نهج‌البلاغه و آثار دینی را نگاه کند، این تلقّی را به‌خوبی پیدا می‌کند که از نظر اسلام، تمام این چرخ و فلک آفرینش، بر محور وجود انسان می‌چرخد. این شد انسان‌محوری. در آیات زیادی هست که خورشید مسخّر شماست، ماه مسخّر شماست، دریا مسخّر شماست؛ اما دو آیه هم در قرآن هست که همین تعبیری را که گفتم بیان می‌کند. مسخّر شمایند، یعنی چه؟ یعنی الان بالفعل شما مسخّر همه‌شان هستید و نمی‌توانید تأثیری روی آنها بگذارید؛ اما بالقوّه طوری ساخته شده‌اید و عوالم وجود و کائنات به‌گونه‌ای ساخته شده‌اند که همه مسخّر شمایند. مسخّر یعنی چه؟ یعنی توی مشت شمایند و شما می‌توانید از همه آنها به بهترین نحو استفاده کنید. این نشان‌دهنده آن است که این موجودی که خدا، آسمان و زمین و ستاره و شمس و قمر را مسخّر او می‌کند، از نظر آفرینش الهی بسیار باید عزیز باشد. همین عزیز بودن هم تصریح شده است: وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‌ آدَمَ (اسراء : ۷۰).این کَرَّمْنا بَنی‌ آدَم، بنی‌آدم را تکریم کردیم، تکریمی است که هم شامل مرحله تشریع و هم شامل مرحله تکوین است؛ تکریم تکوینی و تکریم تشریعی با آن چیزهایی که در حکومت اسلامی و در نظام اسلامی برای انسان معین شده، یعنی پایه‌ها کاملاً پایه‌های انسانی است.امام خامنه‌ای در دیدار کارگزاران نظام (۱۳۷۹/۰۹/۱۲)ادامه دارد ان شاء الله . . .نویسنده: م. شاه‌حسینیتا اینجای کار، در یک کلامدر قسمت اول فهمیدیم که:بر اساس این «لیبرالیسم»، فرد از آزادی مطلق برخورداره و زیرِ بارِ هیچ تکلیفی هم نمیره! «فردگرایی» مهم‌ترین شاخصهء این رویکرد هست.و در قسمت دوم، دیدیم که:بر اساس این «فردگرایی»، روابط بین انسان‌ها یه ماهیتِ واقعی ندارن و شکل‌گیری جوامع انسانی هم مرکّب واقعی محسوب نمیشه (یعنی کلاً اون چیزی که همیشه مهمه، منفعت خودِ من هست و دیگران هم مهم نیستن).و در قسمت سوم دیدیم که:این «اصالت فرد» در تقابل با ارزش‌های دینی جامعه هست و دیدیم که چطور در تفکرِ لیبرال، فرد ادعای خدایی میکنه.و در قسمت چهارم دیدیم که:توی این تفکر «اومانیسم» به‌عنوان ریشه‌ی مکاتب غربی، انسان، محورِ ارزش‌هاست و فقط هم اراده‌ و خواستِ اونه که مهمه، نه اراده و خواستِ خدا.مخلص،یا علی.</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 11:22:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فردگرایی اخلاقی در عصر کازابلانکا</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D9%81%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%A8%D9%84%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7-ajlm4qssmefd</link>
                <description>بسم الله الرّحمن الرّحیم.سلام.قبل از هرچیز، خواهش میکنم که راحت از کنار این مقاله ها رد نشید. خیلی از ماها خیلی راحت یه خبر یا چیزی رو از این شبکه های ضد ایرانی میشنویم و اصلاً نمیدانیم دارن چه به خوردِ ذهن ما میدن و متاسفانه خیلی وقت ها هم قضاوت های عجولانه میکنیم. خواهش میکنم اگه واقعاً برای شما به عنوان یه انسان مهمه که دارید توی چه دنیایی زندگی میکنید، این مقالات رو بخوانید و به آگاهیِ خودتان اضافه کنید.قبل از شروع، یه نقشه به شما بدم برای پیدا کردنِ کلِ مقاله‌های من در ویرگول، به صورت دسته‌بندی شده.انتشارات قلمبه‌ستیز: مقاله های اصلی و جدیِ خودم توی این انتشارات هستن و شاید ۹۰٪ از کسایی که لطف میکنن و مطالب من رو میخوانن، مطالب این انتشارات رو دیدن و من رو با این انتشارات میشناسن.انتشارات جنگل: اینجا هم مطالب خود هست، منتها بیشتر مطالبی که زیاد جدی نیستن و بیشتر شاید در دستهء «شخصی» یا «دل‌نوشته» یا غیره، قرار بگیره.انتشارات آشغال‌دانیِ ذهن: صرفاً راجب معرفی کتاب‌ها و کلاً هر صحبتی که مربوط به کتاب‌ها باشه.انتشارات ۵خطی: این هم مطالب خودم هست و ایده ای هست برای اینکه بتانم مطالب کوتاه‌تر رو اینجا در قالب ۵ پاراگراف کوتاه منتشر کنم.انتشارات یهودولوژی: این ها اکثراً مقالات خودِ من نیستن و بیشتر بازنشرِ مقالاتِ اندیشکدهء مطالعات یهود هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب یهود و صهیونیسم و موارد مربوط به اینها هست.انتشارات بهاییلوژی: این ها هم غالباً مطالب خودم نیستن و بازنشر از منابع دیگه هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب بهاییت هست که کسی گول اینها رو نخوره ان شاء الله.توضیح راجب این قسمتاین مقاله، قسمت سوم هست از یه مقاله‌ء کلی هست به اسم «تجربه‌ای چهل‌ساله از لیبرالیزاسیون دولتی» که تا اینجا ۷ قسمتش توسط اندیشکدهء مطالعات یهود منتشر شده.میدانم که شاید خواندنِ اینجور مطالب جذابیتی براتان نداشته باشه، ولی ما به عنوان یه انسان باید دنبال آگاهی باشیم.پیشنهاد میکنم با دقت این مقالات بی‌نظیر رو بخوانید. هیچ چیز مثل آگاهی و دانش نیست و آدمی که آگاهی و دانش داشته باشه، به این راحتی ها ازش سوء استفاده نمیشه.این مقالات کمک زیادی میکنه که ما حقایق پشت این دنیا رو بفهمیم.عناوین این قسمت‌ها:قسمت اول: زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستمقسمت دوم: ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودیقسمت سوم: فردگرایی اخلاقی در عصر کازابلانکاقسمت چهارم: آمادئوس؛ بیانیهء امانیسم علیه تئیسم!قسمت پنجم: هالیوود و ترویج شک‌گرایی افراطی در «اینسپشن»قسمت ششم: هالیوود و خلق جهان موازیقسمت هفتم: هالیوود و چالشی به‌نام مرگمتن قسمت سومهمان‌گونه که نخست در مطلبی با عنوان زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستم به استحضار رسید، لیبرالیسم (Liberalism) روشی است که مبتنی بر آن، فرد در انجام امور خود از آزادی مطلق برخوردار بوده و با اعتقاد کامل نسبت به مباح بودن تمامی امور و شئون زندگی، رویکرد خود را مبتنی بر اباحه‌گری تنظیم می‌نماید و در این مسیر هیچ امر و نهیی را در زندگی برنمی‌تابد و هیچ واجب و حرامی را مشروع نمی‌انگارد.موضوعی که در برون‌ریز خود با اصول و مقدمات فکری ویژه و مبانی شاخصی شناخته می‌شود که شاید اصلی‌ترین و مهم‌ترین آن را بتوان فردگرایی (Individualism) و اصالت بخشیدن به فرد دانست، که پیش از این و در مطلبی با عنوان ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودی، سعی شد تا برخی از جوانب این تفکر معین گردیده و مشخص شود که مبتنی بر نظریه فردگرایی، فعل و انفعال‌هایی که میان انسان‌ها صورت می‌گیرد، از ماهیتی واقعی برخوردار نبوده و شکل‌گیری جوامع و اجتماعات انسانی، مرکب واقعی محسوب نمی‌شود.بر این اساس همه‌ی پدیده‌های اجتماعی را موضوعاتی قابل تبیین و همراه با توجیه‌هایی روان‌شناسانه تبیین می‌نماید و در مجموع سبب می‌شود تا فرد بر مسندی طاغوتی نشسته و ادعای خدایی نماید و منفعت خویش را بر مصلحت وحیانی جامعه بشری رجحان بخشد.به‌عبارت دیگر، مسلک لیبرال (Liberal)، نخست فرد را بر جمع مقدم می‌دارد و با اصالت بخشیدن به فرد (Individualism)، بر این باور معتقد می‌گردد که جامعه به‌خاطر فرد به‌وجود آمده نه فرد برای جامعه و در نتیجه‌ی این تصور است که پذیرش هرگونه ساختارهای جمعیِ از پیش بر جا مانده، همانند مذهب، خانواده، قومیت و آیین‌های جمعی و قومی و در مجموع سنت‌های اجتماعی را به‌طور کلی فاقد ارزش دانسته و اموری تلقی می‌نماید که در ذات خود، اسباب استیلای تام و تمام بر فردیت انسان‌ها را محقق و آزادی مطلق آدمی را مخدوش می‌سازد.بر این اساس در منظر فردگرایی، جامعه بر محور فرد و نه جامعه شکل می‌گیرد و تک تک انسان‌ها، به‌جای اولویت ‌دادن به خواست‌ها و علایق جمعی و مذهبی و خانوادگی خویش، به ارزش‌ها و خواست‌های فردی خود اولویت می‌دهند و در طول دوران زیست، تنها بر ذهنیت‌های خود وقع نهاده و تنها در جهت تحقق امیال، خواسته‌ها و سلیقه‌های خویش تلاش می‌نمایند و هرگونه تبعیت از ارزش‌های جمعی را در قاعده جمع‌گرایانه (Collectivism) نفی نموده و آن را عاملی برای مخدوش نمودن آزادی مطلق و تحت سیطره قرار دادن افراد در نهادهای جمعی و بالاخص نهاد دین تلقی می‌نماید و بر اولویت فرد متمرکز است، و بر استقلال و آزادی فرد در مقابل کلیه‌ی ارزش‌ها، باورها و میراث فرهنگی در قالب سنت‌ها، رسوم، آیین‌ها، نهاد خانواده و دیگر ساختارهای جمعی تاریخی تاکید می‌ورزد.اگر چه فردگرایی (Individualism) و اصالت بخشیدن به فرد، در فلسفه سیاسی و اقتصادی، با نظریات فیلسوفان آنگلوساکسون (Anglo-Saxons) و انگلیسی تباری همچون توماس هابز (Thomas Hobbes) و آدام اسمیت (Adam Smith) تبیین گردیده و شناخته می شود، اما در واقع این صنعت سینمای غرب و بالاخص سینمای هالیوود (Hollywood) است که به تبیین شاخصه‌های فردگرایی در جوامع لیبرال مبادرت می‌ورزد.در مجموع باید بر این نکته توجه داشت که لیبرالیسم (Liberalism) مبتنی بر تعریف خود به‌عنوان نظامی اباحه‌گرا که تمامی امور دنیوی را مباح می‌داند و ذات تمامی افعال انسانی را فارغ از هرگونه قید و بندی معین می‌سازد، از ابتدای شکل‌گیری خود به‌عنوان نظامی سیاسی، هدف اصلی خود را بر تقابل با اقتدارگرایی و آمریت‌طلبی (Authoritarianism) بنا نهاد و این اقتدارگرایی چیزی نبود جُز آنچه که بر بستر ارزش‌های جمعی موضوعیت پیدا می‌کرد و در قاعده‌ی سنت‌ها ظهور و بروز می‌یافت و هَنجارهای اجتماعی و نُرم‌های (Norm) جوامع را تعریف می‌کرد و حدود و ثغور امیال، خواسته‌ها و سلیقه‌های افراد را بر پیکره‌ی آن مشخص می‌ساخت و به این جهت است که فردگرایی را می‌توان مهم‌ترین اصل در مبانی نظام لیبرالیسم و مهم‌ترین عامل از برای تضاد لیبرال‌ها با ادیان الهی و آمال دین‌زدایی از حریم عمومی جامعه قلمداد نمود.البته باید توجه داشت که تنوع موضوعات و سلایق در میان لیبرال‌ها، سبب شده است تا نظام لیبرالیسم از اصالت فرد نیز تعاریف متفاوتی داشته باشد و قرائت‌های مختلفی نسبت به فردگرایی (Individualism) ارائه دهد و در قالب‌های گوناگون حداقلی و حداکثری ظهور و بروز یافته و دایره‌ی نسبتاً وسیعی را دربرگرفته و تعاریف مختلف اعم از خودپرستی و نگاه اگوئیسم (Egoism) گرفته تا اصالت بخشیدن به وجود در قالب هستی‌گرایی و اگزیستانسیالیسم (Existentialism) و حقنه‌ی باورهای اقتدارگریزی و آنارشیستی (Individualist Anarchism) را شامل شود و در این میان با تنوعات اقلیمی در قاعده فردگرایی آمریکایی (American Individualism) و فردگرایی انگلیسی (English Individualism) و آلمانی و فرانسوی و… متجلی، و در نوع نگرش‌های متفاوتی همچون فردگرایی روش‌شناسانه و متودولوژیک (Methodological Individualism) و فردگرایی معرفت‌شناسانه و اپیستمولوژیک (Epistemological Individualism) و… موضوعیت پیدا کند و با انگاره‌هایی همچون فردگرایی مدنی (Civil Individualism) در جهان امروز مدعی اصلی و پیگیر تحقق مبانی نظام لیبرالیسم باشد.فردگرایی جنبه‌های گوناگون اقتصادی، سیاسی و اجتماعی داشته و این در حالی است که اصالت فرد در تمامی خود، دربردارنده‌ی نوعی تصور است که مبتنی بر آن، فرد از ارزش والاتر و بالاتری در قبال اجتماع و جامعه پیرامونی خود برخوردار است و اصولاً شکل‌گیری جوامع منوط به حضور افراد است و از این جهت، جامعه ابزارِ دست‌ساز و ‌ساخته شده توسط افراد بوده و تنها برای افرادی موضوعیت دارد که عضو آن می‌باشند و این‌گونه است که جوامع مبتنی بر معیارهای تعیین‌شده توسط افراد عضو و دخیل در آن، قابل ارزیابی و سنجش خواهد بود.کازابلانکا (Casablanca) عنوان اثر سینمایی شاخصی است که در طی جنگ جهانی دوم و در اوج دوران نبرد آتلانتیک (Battle of the Atlantic) یعنی در سال ۱۹۴۲ میلادی ساخته شد و پرده‌ی نقره‌ای سینما را به تسخیر خود درآورد؛ فیلمی تبلیغاتی برای ایالات متحده آمریکا که طی آن هالیوود توانست از همان ابتدای فیلم سخن از نگاه حسرت‌بار اروپایِ دربند به آمریکای آزاد و سبک زندگی امریکایی را به مخاطبان خود حقنه نماید و در پایان نیز شخصیت اصلی فیلم یعنی ریک بلین (Rick Blaine) با بازی شاخص هامفری بوگارت (Humphrey Bogart) را به‌عنوان نماد ایالات متحده، در قامت منجی و نجات‌دهنده برای اروپا ظاهر سازد و به‌واسطه‌ی او، ویکتور لازلو (Victor Laszlo)، رهبر جنبش پایداری چکسلواکی را که نازی‌ها همه‌جا دربه‌در به دنبالش هستند، از چنگال نازی‌های خون‌آشام نجات دهد.کازابلانکا به‌صورت کاملاً واضحی اقدام به بسط و ترویج سبک زندگی آمریکایی می‌کند و در این میان با برجسته نمودن اصالت فرد (Individualism) سعی می‌کند تا بهره‌جویی ممدوح و بی‌اعتنایی مثبت به هر نوع ایدئولوژی و عقیده‌ی جمع‌باورانه را در سبک زندگی تراز و آرمانی انسان آمریکایی ترسیم کند و با اصل قرار دادن موضوع فردیت، ارزش روابط اجتماعی را نه بر پایه یک آرمان اجتماعی، بلکه بر پایه ارتباط نزدیک افراد ترویج نماید.ارتباطی که در کازابلانکا بر بستر عشق مثلثی ریک بلین و ویکتور لازلو به همسر ویکتور، یعنی ایلسا لاند (Ilsa Lund) ظهور و بروز می‌یابد و سبب می‌شود تا دو دیدگاه فردگرای ریک و جمع‌گرای ویکتور با یکدیگر مشارکت نمایند. البته نه به‌منظور پی‌گیری یک آرمان مشترک اجتماعی، بلکه به‌سبب ارتباط نزدیک افراد و گره‌خوردن علایق ریک و ویکتور بر شخصیت زن محور داستان که به‌عنوان بهره‌ی عاشقانه‌ی ریک بلین در زندگی فردگرایانه‌اش معرفی می‌شود.پس اگر چه ریک بلین فردگرا، در ظاهر با فداکاری خود، طرز فکر جمع‌باورانه‌ی ویکتور لازلو را از چنگال نازی‌ها نجات می‌دهد، اما در واقع فیلم سعی می‌کند تا ماهیت این فداکاری را نه در پذیرش طرزِ فکر جمع‌گرا، بلکه در اصالت بخشیدنِ افراطی به بنیان‌های فردیت و ظهور و بروز عشق مثلثی و عمیق ریک به ایلسا لاند معرفی نماید؛ شخصیتی که اگرچه در حال حاضر همسر ویکتور لازلو است اما در واقع عشق اول و اصلی ریک بلین بوده و در حال حاضر ضمن حفظ علایق خود به ریک، تحت هیچ عنوان آرمان‌های شوهرش را تایید نمی‌کند و به نمودی از سبک زندگی فردگرایانه و بهره‌ی اصلی ریک در زندگی مبدل گردیده است.از این جهت، تغییر ریک بلین و تبدیل او به یک مبارز عمل‌گرا در انتهای فیلم را می‌بایست در راستای تجلی فردگرایی لیبرال‌های آمریکایی و به‌مثابه تغییر رفتار این کشور در مقطع حساس جنگ جهانی دوم ارزیابی نمود، مقطعی که ایالات متحده آمریکا به کمک متحدان اروپایی خود شتافت و با دفع تهدید نازی‌ها، سعی نمود تا زندگی فردگرایانه و سبک زندگی آمریکایی را به جهانیان حقنه نماید و در این میان پلان پایانی کازابلانکا و ارائه‌ی وجهه‌ی مسیح‌گونه از ریک بلین در انتهای فیلم را می‌توان اوج این تصویرسازی قلمداد نمود.تمرکز غرب بر پیگیری زندگی لیبرال و به تبع آن اصالت بخشیدن به فرد و اتخاذ رویکرد فردگرایی (Individualism) سبب شد تا جامعه‌شناسان کلاسیک غرب، به‌منظور جلوگیری از اضمحلال و از هم گسیختگی جوامع در غرب، به طرح واژه‌ای با عنوان همبستگی (Solidarity) مبادرت ورزیده و تفسیر از این واژه را به‌عنوان احساس مسئولیت متقابل بین چند نفر یا چند گروه، که از آگاهی و اراده برخوردار می‌باشند، به‌نحوی ارائه دهند که در نهایت به دو گونه از همبستگی منتج گردد: همبستگی در جوامع سنتی و یا جوامع جمع‌گرایانه (Collectivism) که از آن به همبستگی مکانیکی (Mechanical Solidarity) تعبیر می‌گردد و همبستگی ارگانیکی (Organic Solidarity) که در جوامع مُدرن لیبرال بر محور اصالت بخشیدن به فرد موضوعیت می‌یابد و سبب می‌شود تا جامعه مُدرن در نتیجه‌ی توسعه و پیچیده‌شدن و تخصصی‌شدن حرفه‌ها، با نوعی تقسیم کار اجتماعی مواجه گردد که در نهایت همبستگی عالی یا ارگانیکی را برای این جوامع رقم می‌زند.واژه همبستگی (Solidarity) برای نخستین بار در سال ۱۸۹۳ میلادی، توسط یک یهودی فرانسوی‌تبار به‌نام امیل دورکیم (Émile Durkheim) مطرح و در رساله‌ی دکتری جامعه‌شناسی او با عنوان تقسیم کار اجتماعی (The Division of Labour in Society) شرح داده شد؛ رساله‌ای که در آن به بررسی علل اجتماعی گذار از جامعه‌ی ابتدایی (Primitive) به جامعه‌ی صنعتی پیشرفته (Advanced Industrial Societies) در نوع نگرش به همبستگی و تغییر آن از همبستگی مکانیکی (Mechanical Solidarity) به همبستگی ارگانیکی (Organic Solidarity) پرداخته می‌شود و سپس رویکرد فردگرایانه به‌عنوان ضرورتی اساسی برای پیشبرد همبستگی ارگانیک معرفی شده و ضمن مقدس‌انگاری معنای فرد، حتی این فردگرایی قالبی مذهبی به خود می‌گیرد و تا به آنجا پیش می‌رود که فرد دارای آن‌گونه ویژگی اسرارآمیزی تصور می‌شود که فضایی تهی پیرامون اشیای مقدس ایجاد می‌کند… و دقیقاً این ویژگی است که احترامی را به‌وجود می‌آورد که خود موضوع آن است. هرکس که قصد نابودی جان انسان، آزادی انسان و شرافت انسانی را کند ما را دچار وحشتی می‌کند که از هر جهت شبیه وحشتی است که مؤمن هنگامی که معبود خود را هتک حرمت شده می‌بیند، به آن دچار می‌شود. این مذهبی است که انسان در عین حال، هم ایمان‌آورنده به آن است وهم خدای آن؛ نگاهی که به سینما نیز تسری پیدا می‌کند و بستر تعلیق عمده آثار سینمای هالیوود را شامل می‌شود.به‌عبارت دیگر، مبتنی بر آموزه‌های لیبرالی، افراد براساس تفاوت‌ها و تمایزهای خود با هم انسجام پیدا می‌کنند و دارای همبستگی می‌شوند، نه براساس شباهت‌های مذهبی، قومی، نژادی، زبانی و…؛ موضوعی که بر اساس رویکرد فردگرایانه به پیدایش باوری با عنوان همبستگی ارگانیکی منتج شده و سبب می‌شود تا تمایزها به‌عنوان عامل اصلی انسجام تلقی گردند و در عین حال به‌جهت آن‌که این تمایزها اسباب اختلاف و موجبات نزاع در نظام لیبرالیسم را پدید نیاورند، امری تحت عنوان فردگرایی اخلاقی (Moral Individualism) در این جوامع موضوعیت پیدا می‌کند.فردگرایی اخلاقی را می‌توان پیشنهاد اصلی فردگرایان برای جلوگیری از فروپاشی اجتماعی جامعه لیبرال محسوب نمود، نسخه‌ای که مبتنی بر آن، جامعه‌ی لیبرال تحت لوای فردگرایی (Individualism) و ضمن حذف قیود و باورهای دینی از جامعه‌ی پیرامونی و زدودن مقدسات سنتی جوامع جمع‌گرا، ضمن قرار دادن خود فرد به‌صورت موجودی مقدس و جای‌گزینی او به‌جای مقدسات دیگر، تمایزات و تفاوت‌های فردی را محدود به قالبی اخلاقی و البته بشری می‌سازند.اینان به تبیین قالب‌های اخلاقی فردگرایانه به‌عنوان قوانین بشری و تحت عنوان حقوق بشر (Human Rights) مبادرت ورزیده و اقدام به تعریف قوانین مدنی (Civil Code) جدید و جایگزینی آن با قوانین وحیانی و مذهبی جوامع می‌نمایند و در این راستا ضمن حذف سنت‌ها و آداب و رسوم جوامع جمع‌گرا، حقوق فردی (Individual Rights)، حقوق طبیعی (Natural Rights)، حقوقوق شهروندی (Citizenship) و… را موضوعیت بخشیده و تحقق خواسته‌ها و سلایق فردی را منوط به حفظ این قوانین معرفی و همه‌ی افراد حاضر در جامعه لیبرال را از طریق رسانه‌ها، مراکز آموزشی و… با این قوانین آشنا و موظف به رعایت این قوانین بشری می‌سازند.فردگرایی اخلاقی (Moral Individualism) و زدودن مقدسات سنتی جوامع و جای‌گزینی آن با قوانین بشری، تحت عنوان حقوق بشر (Human Rights) سبب شده تا ایالات متحده آمریکا به‌عنوان جامعه‌ی نمونه‌ی لیبرالیسم (Liberalism)، خود را پاسدار حقوق بشر در دنیا معرفی سازد و در لوای آن به بسط ارزش‌های آمریکایی در سراسر جهان مبادرت ورزد.در این راستا صنعت سینمای این کشور نیز با تمرکز بر آن، به توجیه اقدامات نظامی و جنایات جنگی آمریکا در سایر کشورها پرداخته و به خلق آثار سینمایی شاخصی مبادرت ورزیده و چهره‌های مدافع حقوق بشر را در قالب و کالبد قهرمانان آمریکایی فردگرایی همچون جک باور (Jack Bauer)، جیسون بورن (Jason Bourne)، رمبو (Rambo)، راکی (Rocky)، بروس لی (Bruce Lee)، استیو راجر (Steve Rogers)، الکس مورفی (Alex James Murphy) و… ترسیم و به جهانیان معرفی می‌نماید.ادامه دارد ان شاء الله . . .نویسنده: م. شاه‌حسینیتا اینجای کار، در یک کلامدر قسمت اول فهمیدیم که:بر اساس این «لیبرالیسم»، فرد از آزادی مطلق برخورداره و زیرِ بارِ هیچ تکلیفی هم نمیره! «فردگرایی» مهم‌ترین شاخصهء این رویکرد هست.و در قسمت دوم، دیدیم که:بر اساس این «فردگرایی»، روابط بین انسان‌ها یه ماهیتِ واقعی ندارن و شکل‌گیری جوامع انسانی هم مرکّب واقعی محسوب نمیشه (یعنی کلاً اون چیزی که همیشه مهمه، منفعت خودِ من هست و دیگران هم مهم نیستن).و در قسمت سوم دیدیم که:این «اصالت فرد» در تقابل با ارزش‌های دینی جامعه هست و دیدیم که چطور در تفکرِ لیبرال، فرد ادعای خدایی میکنه.مخلص،یا علی.</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sun, 14 Feb 2021 19:21:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودی</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D8%AA%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF%DB%8C-gkjcy3dvlsoh</link>
                <description>بسم الله الرّحمن الرّحیم.سلام.قبل از هرچیز، خواهش میکنم که راحت از کنار این مقاله ها رد نشید. خیلی از ماها خیلی راحت یه خبر یا چیزی رو از این شبکه های ضد ایرانی میشنویم و اصلاً نمیدانیم دارن چه به خوردِ ذهن ما میدن و متاسفانه خیلی وقت ها هم قضاوت های عجولانه میکنیم. خواهش میکنم اگه واقعاً برای شما به عنوان یه انسان مهمه که دارید توی چه دنیایی زندگی میکنید، این مقالات رو بخوانید و به آگاهیِ خودتان اضافه کنید.قبل از شروع، یه نقشه به شما بدم برای پیدا کردنِ کلِ مقاله‌های من در ویرگول، به صورت دسته‌بندی شده.انتشارات قلمبه‌ستیز: مقاله های اصلی و جدیِ خودم توی این انتشارات هستن و شاید ۹۰٪ از کسایی که لطف میکنن و مطالب من رو میخوانن، مطالب این انتشارات رو دیدن و من رو با این انتشارات میشناسن.انتشارات جنگل: اینجا هم مطالب خود هست، منتها بیشتر مطالبی که زیاد جدی نیستن و بیشتر شاید در دستهء «شخصی» یا «دل‌نوشته» یا غیره، قرار بگیره.انتشارات آشغال‌دانیِ ذهن: صرفاً راجب معرفی کتاب‌ها و کلاً هر صحبتی که مربوط به کتاب‌ها باشه.انتشارات ۵خطی: این هم مطالب خودم هست و ایده ای هست برای اینکه بتانم مطالب کوتاه‌تر رو اینجا در قالب ۵ پاراگراف کوتاه منتشر کنم.انتشارات یهودولوژی: این ها اکثراً مقالات خودِ من نیستن و بیشتر بازنشرِ مقالاتِ اندیشکدهء مطالعات یهود هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب یهود و صهیونیسم و موارد مربوط به اینها هست.انتشارات بهاییلوژی: این ها هم غالباً مطالب خودم نیستن و بازنشر از منابع دیگه هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب بهاییت هست که کسی گول اینها رو نخوره ان شاء الله.توضیح راجب این قسمتاین مقاله، قسمت دوم هست از یه مقاله‌ء کلی هست به اسم «تجربه‌ای چهل‌ساله از لیبرالیزاسیون دولتی» که تا اینجا ۷ قسمتش توسط اندیشکدهء مطالعات یهود منتشر شده.بازم میگم.میدانم که شاید خواندنِ اینجور مطالب جذابیتی براتان نداشته باشه، ولی ما به عنوان یه انسان باید دنبال آگاهی باشیم.پیشنهاد میکنم با دقت این مقالات بی‌نظیر رو بخوانید. هیچ چیز مثل آگاهی و دانش نیست و آدمی که آگاهی و دانش داشته باشه، به این راحتی ها ازش سوء استفاده نمیشه.این مقالات کمک زیادی میکنه که ما حقایق پشت این دنیا رو بفهمیم.عناوین این قسمت‌ها:قسمت اول: زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستمقسمت دوم: ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودیقسمت سوم: فردگرایی اخلاقی در عصر کازابلانکاقسمت چهارم: آمادئوس؛ بیانیهء امانیسم علیه تئیسم!قسمت پنجم: هالیوود و ترویج شک‌گرایی افراطی در «اینسپشن»قسمت ششم: هالیوود و خلق جهان موازیقسمت هفتم: هالیوود و چالشی به‌نام مرگمتن قسمت دومهمان‌گونه که پیش از این و در قسمت اول با عنوانِ «زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستم» به استحضار رسید، لیبرالیسم (Liberalism) روشی است که مبتنی بر آن، فرد در انجام امور خود از آزادی مطلق برخوردار بوده و با اعتقاد کامل نسبت به مباح بودن تمامی امور و شئون زندگی، رویکرد خود را مبتنی بر اباحه‌گری تنظیم می‌نماید و در این مسیر هیچ امر و نهیی را در زندگی برنمی‌تابد و هیچ واجب و حرامی را مشروع نمی‌انگارد.به‌عبارت دیگر مسلک لیبرال (Liberal) بر طریق و مسیر تعارض با حریم و حدودی است که از جانب غیر و بالاخص از سوی خداوند متعال و شارع مقدس تعیین شده باشد و از این جهت است که ذات آزادی انسانی را در تقابل و تعارض جدی با هرگونه اقتدارگرایی و آمریت‌طلبی (Authoritarianism) تعریف نموده و از آنجا که در اندیشه دینی، انسان مُکلّف بوده و موظف به رعایت اصول و شئونی ویژه و ترک افعالی خاص می‌باشد؛ از این‌رو ذاتِ لیبرالیسم در گام نخست، خود را در تضاد با ادیان الهی قرار می‌دهد و به دین‌زدایی از حریم عمومی جامعه مبادرت می‌ورزد.در نظرگاه لیبرالیستی و زیست اباحه‌گرایانه، انسان موجودی است که بعد از مرگ تمام می‌شود و حساب ‌و کتابی در کار نیست؛ پس دنیا تنها محل زیست او بوده و از این جهت است که نفس امّاره هیچ حد و نهایتی را نمی‌شناسد و فرامینی غیر از آنچه را که خود از برای خود وضع می‌نماید، نمی‌پذیرد و برنمی‌تابد. و این همه در حالی است که مبتنی بر تفکر فرامادی، نفس انسان بنا بر حریم قدسی و حدود الهی تعریف می‌شود و مشی و روشی عاقلانه و مبتنی بر حیات طیبه در پیش می‌گیرد و از این جهت خداوند وقتی به انسان، علناً و عملاً متمدن بودن را آموخت، به او فهماند، اولاً انسان موجودی ابدی است و ثانیاً در برابر همه‌ی گفتار و کردار خود مسئول است و باید پاسخگو باشد و اصولاً همین باور انسان به تعهدی که نسبت به خداوند دارد زمینه‌ساز حقیقی ایجاد تمدن می‌باشد و از این جهت است که دین، اولین اقدامی که در حوزه‌ی تمدن‌سازی صورت داده، این است که انسان و جهان را تعریف نموده است، می‌فرماید انسان و جهان به ابدیت ختم می‌شوند و انسان آن‌قدر ظرفیت دارد که می‌تواند مظهر اسماء الهی باشد. دین می‌گوید انسان در مصاف با مرگ، مرگ را می‌میراند نه این‌که بمیرد. این آن تفکری است که می‌تواند تمدن ایجاد کند.البته جریان لیبرالیسم (Liberalism) همواره تلاش می‌کند تا فرهنگ ملل گوناگون را مبتنی بر تئوری‌های همسان‌سازی فرهنگی در ساختار خود هضم نماید و در این مسیر جهانیان را وادار می‌سازد تا ساحتِ مادّی غرب را به‌صورت کمالی مطلق فرض نموده و چنین باور و ذهنیتی در ملت‌ها ایجاد نماید که یا باید عقب‌مانده بمانند و یا باید غرب‌زده شوند و با پذیرش هضم فرهنگ و تمدن خود در نظام غرب، در اوج سعادت به جایگاه انسانِ آمریکایی نایل گردند.جریان لیبرالیسم تلاش می‌کند این باور را به ملت‌ها بقبولاند که یا باید عقب‌مانده بمانند، یا غرب‌زده شوند!عدم شناخت دقیق از ماهیت جریان نظام‌مند لیبرالیسم (Liberalism) و چگونگی ترسیم آرمان‌های آن در کالبد وجودی ایالات متحده آمریکا، سبب می‌شود تا مخاطب سینمایی هیچ‌گاه متوجه نشود که چرا به‌عنوان مثال، در آثار سینمایی شاخصی چون بن‌هور (Ben-Hur) که در سال ۱۹۵۹ میلادی تولید شده است، شخصیت مثبت داستان یعنی بن‌هور با بازی چارلتون هستون (Charlton Heston) به‌عنوان یک یهودی اصیل با لهجه‌ی آمریکایی همراه است. در حالی‌که شخصیت منفی اثر یعنی مسالا (Messala) که استیون بوید (Stephen Boyd) نقش آن را بازی می‌کند، انگلیسی را با لهجه‌ای غیرآمریکایی تکلم می‌کند!بر این اساس نظام لیبرالیسم در چارچوب همگون‌سازی فرهنگی، شیوه‌ای از آسیمیلاسیون فرهنگی (Cultural Assimilation) را بر روح جامعه جهانی حاکم می‌سازد تا مبتنی بر آن، ملت‌ها با هر فرهنگ و تمدنی، خود را مقهور تمدن مادی غرب فرض نمایند و به این باور برسند که می‌بایست پایان تاریخ تمدن بشری را مبتنی بر قبول لیبرال دموکراسی غربی بپذیرند و شرایط بومی فرهنگ و تمدن خود را هم‌سو و هم‌جهت با این تمدن غالب قرار دهند و اجازه دهند تا لیبرالیسم از طریق تسلط و تغییر سبک زندگی و تغییر فرهنگ‌های معاند با تمنّیاتِ جهانی‌سازان و با نفوذ در خواص جامعه، عُرف (Convention) و نُرم (Norm) بین‌الملل را جایگزین شرع و دین (Religion) سازد و در نهایت سبک زندگی عموم بشر را در جوامع مختلف، دستخوش تغییر قرار داده و استحاله نماید.عدم شناخت دقیق از ماهیت جریان نظام‌مند لیبرالیسم (Liberalism) و فهم ماهیت رسانه، بالاخص صنعت سینمای هالیوود در پیگیری تحقق آن بر بستر سبک زندگی آمریکایی (American Way of Life) سبب می‌شود تا مخاطب سینمایی هیچ‌گاه نفهمد که به‌راستی چرا چارلی چاپلین (Charlie Chaplin) یهودی یا جان وین (John Wayne) فراماسون و آلن اسکات (Allan Scott) و دیگران، در پایان فیلم‌هایشان تک و تنها با پای پیاده، سوار بر اسب یا ماشین، در مسیری خاکی یا جاده‌ای بیابانی جانب افق را می‌گیرند؟!از این منظر می‌توان ماحصل لیبرالی زیستن را نوعی عُرفی‌سازی عمومی جوامع جهانی بر بستر سبک زندگی مادی واحدی دانست که در جهان امروز نوعی از حیات خبیثه را با عنوان سبک زندگی آمریکایی (American Way of Life) رقم زده است، سبک زندگی ویژه‌ای که بر بستر رویای آمریکایی (American Dream) توسط رسانه‌ها و بالاخص صنعت سینمای هالیوود ترویج شده و به آمال بشر در اقصی نقاط جهان مبدل گردیده است.بی‌تردید همشهری کین (Citizen Kane) را می‌توان اثری شاخص با ماهیت رویای آمریکایی (American Dream) دانست، فیلمی که سعی اصلی خود را بر ترسیم این مهم نهاده که چگونه می‌توان رویای آمریکایی را محقق ساخت و به سرانجام رساند؛ اثری سینمایی به کارگردانی، نویسندگی، تهیه‌کنندگی و نهایتاً بازیگری اورسن ولز (Orson Welles) که در سال ۱۹۴۱ میلادی در صنعت سینمای آمریکا ساخته شد و به انتخاب بنیاد فیلم آمریکا (American Film Institute (AFI همچنان عنوان‌دارِ بهترین فیلم تاریخ سینمای آمریکا است.همشهری کین (Citizen Kane) سعی می‌کند تا با پنج فلاش بک و پنج راوی، رویای آمریکایی را با ترسیم بخش‌های زندگی شخصیتی با عنوان چارلز فاستر کِین (Charles Foster Kane) و در قالب یک غول ثروتمند روزنامه‌دار، دراماتیزه کند و ۷۵ سال زندگی فاستر کین را (که خودِ کارگردان نقش او را بازی می‌کند) برای مخاطبان ترسیم نماید؛ شخصیتی که در جای جای فیلم می‌گوید: من یک آمریکایی هستم! و بر این جمله تأکید می‌کند که آمریکایی، یعنی او. شخصیتی که همواره از عدالت و از برابری صحبت می‌کند، البته برابری و عدالتی از بالا به پایین و نه آنچه که از بطن جامعه عیان شده باشد. عدالتی که او خود قهرمان آن باشد و خود او این تصویر را به زندگی مردم آمریکا بیاورد و از زندگی او داستان‌ها بسازند و رویاها از زندگی‌اش شکل بگیرد.در این میان به جهت شناخت صحیح از ماهیت نظام لیبرالیسم و جریان‌سازی‌های پیرامونی آن در سطح نظام بین‌الملل و بالاخص در رویکرد ایالات متحده در پی‌گیری پروژه جهانی شدن (Globalization) و در قاعده‌ی بسط نظامات پیرامونی لیبرالیسم در حوزه‌های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و…، ضرورت دارد تا در ابتدا محتوای اصلی و اصول‌ فکری‌ و مبانی فلسفی‌ لیبرالیسم‌ را مورد بررسی‌ قرار داده و شناختی هرچند مختصر از مبانی تصوری و نظری این نظام به‌دست آوریم و از این رهگذر، تبعات این اندیشه و مسلک و تأثیر آن بر هبوط روح انسان را بازنمایی کنیم.البته باید توجه داشت که تنوع موضوعات و سلایق در میان لیبرال‌ها، در سیر زمان و در فرهنگ‌ها و تمدن‌های گوناگون سبب شده است تا نظام لیبرالیسم مد نظر در جوامع مختلف با اضافاتی همراه گردد، اضافاتی که با پسوند‌ها و پیشوندهای گوناگونی همچون لیبرالیسم کلاسیک (Classical liberalism)، لیبرالیسم فمینیستی (Liberal feminism)، لیبرالیسم اقتصادی (Economic liberalism)، لیبرالیسم اجتماعی (Social liberalism)، لیبرالیسم فراحاکمیتی (Liberal internationalism)، لیبرالیسم دموکرات (Liberal Democrats)، لیبرالیسم نهادگرا (Institutional liberalism)، لیبرالیسم محافظه‌کار (Liberal conservatism) و… در جهان امروز موضوعیت پیدا كرده است و این در حالی‌است که مجموع این نظامات در عین تکثر و تعدد خود، تفاوتی در اصول و مفاهیم بنیادی نظام لیبرالیسم با یکدیگر نداشته و از یک اصل و پایهء مشترک بهره‌مند می‌باشند. به‌عبارت دیگر عموم این تکثرها و تنوع‌ها در فرم و در برخی ظواهر بوده و صرفاً نمودی از افکاری متفاوت با یکدیگر و در عین حال مشترک در مبانی اصلی نظام لیبرالیسم قلمداد می‌شوند.بر این اساس، نظام لیبرالیسم به‌عنوان یک مکتب و ایدئولوژی شاخص، که در جهان امروز با پسوند‌ها و پیشوندهای گوناگونی رایج می‌باشد و در قامت ایالات متحده آمریکا حلول نموده است، با اصول و مقدمات فکری ویژه و مبانی شاخصی شناخته می‌شود که همه را می‌توان در ده عنوان کلی تعریف نمود:۱. فردگرایی (Individualism)۲. بشرمحوری (Humanism)۳. سکولاریسم (Secularism)۴. سرمایه‌داری (Capitalism)۵. تجربه‌گرایی (Scientism)۶. خردگرایی افراطی (Rationalism)۷. تسامح و تساهل (Toleration)۸. پلورالیسم دینی (Pluralism)۹. لذت‌گرایی (Hedonism)۱۰. اصالت نفع (Utilitarianism)۱. فردگرایی (اصالت فرد : Individualism)بی‌تردید اصلی‌ترین و مهم‌ترین اصل در مبانی نظام لیبرالیسم را می‌توان فردگرایی (Individualism) و اصالت بخشیدن به فرد دانست.موضوع اصالت فرد و فردگرایی (Individualism) را می‌توان اساسی‌ترین رُکن در اندیشه‌های توماس جفرسون (Thomas Jefferson) به‌عنوان بنیان‌گذار ایده جمهوری‌خواهی (Republicanism) در ایالات متحده قلمداد نمود؛ نظریه‌ای محوری در اندیشه‌ی شخصیتی مهم که یکی از متفکران و اندیشمندان شاخص آمریکا و نویسنده اصلی اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا (United States Declaration of Independence) محسوب می‌شود و به‌عنوان سومین رئیس‌جمهور این کشور از جایگاه ویژه‌ای در بسط نظام لیبرالیسم (Liberalism) برخوردار است و در مجموع سبب شده تا فردگرایی همواره به‌عنوان شاخص اصلی رفتار انسان آمریکایی بر پرده‌ی سینما متجلی گردد و بنیان سینمای قهرمان‌محور هالیوود را بنا نهاده و روایت آثار سینمایی را مبتنی بر اصالت فرد بر بستر شخصیت‌پردازی و در کالبد بازیگران شاخصی همچون جرج کلونی (George Clooney)، لئوناردو دی‌کاپریو (Leonardo DiCaprio)، سیلوستر استالونه (Sylvester Stallone)، آرنولد شوارتزنگر (Arnold Schwarzenegger)، مایکل داگلاس (Michael Douglas)، داگلاس فربنکس (Douglas Fairbanks)، تام کروز (Tom Cruise)، دنیل ردکلیف (Daniel Radcliffe) و… موضوعیت بخشیده و به جهانیان عرضه نماید.فردگرایی، جوهره و رکن رکینِ نظام لیبرالیسم است. بدین معنا که فردیّت انسان، به‌عنوان کانون مرکزی و محور عالم قرار گرفته تا هرچیزی بر مبنای خواست و اراده‌ی او تعریف گردد و به این ترتیب اولین گام از زندگیِ اباحه‌گرایانه محقق می‌گردد.اهمیت موضوع اصالت فرد و فردگرایی (Individualism) به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین شاخصه‌های جریان نظام‌مند لیبرالیسم (Liberalism)، به‌نحوی است که عملاً در صنعت سینمای آمریکا نمی‌توان هیچ قهرمان یا ستاره‌ی هالیوودی را پیدا کرد که فردگرا نباشد و در این میان مخاطب سینما نیز چاره‌ای ندارد جُز آن‌که با نظریه‌پردازان لیبرالیسم که این فلسفه را ارائه می‌دهند، هم‌زادپنداری نموده و به تماشای آثاری بنشیند، که به‌صورت غیرمستقیم، مُبلّغ فردگرایی و مروّج دامن زدن به تمنّیاتِ انسانِ لیبرال است.تأکید اصلی فردگرایی در نظام لیبرالیسم بر خصایص فردی در تنظیم پدیده‌های اجتماعی بوده و بر این باور است که تنها فرد در عالم واقعیت دارد و فقط فردها هستند که می‌اندیشند و عمل می‌کنند و جامعه و گروه‌ها، به خودی خود، از واقعیتی خارجی برخوردار نمی‌باشند و هیچ واقعیتی غیر از افراد و اشکال ارتباطات و مناسبات میان افراد، در عالم موضوعیت ندارد و فقط انسان‌های منفرد وجود دارند که به مجموع آنها جامعه گفته می‌شود.مخاطب سینمای هالیوود، گرچه در ظاهر غرق تماشای داستان‌های مهیج آمریکایی و مقهور بازی و پی‌گیری ماجرای شخصیت‌ها و قهرمانان مطرح شده در این آثار می‌باشد، اما فی‌الواقع در حال دریافت باورهای فردگرایانه‌ی نظام لیبرالیسم و مشغول دریافت نظریات فلسفی و فکری فیلسوفانی همچون رالف والدو امرسون (Ralph Waldo Emerson) است که در بخشی تحت عنوان اتکا به ‌نفس (Self-Reliance) از مقالات: سری اول (Essays: First Series) خود به‌عنوان شیوه‌ی زندگی آمریکایی، به‌صراحت بیان می‌دارد که هیچ قانونی نمی‌تواند جدای قانون طبیعتِ خودم، برایم مقدس باشد (No law can be sacred to me but that of my nature) و یا این‌که آن‌چه که باید انجام دهم این است که همه چیز به من مربوط است، نه این‌که مردم فکر می‌کنند (What I must do, is all that concerns me, not what the people think).مبتنی بر نظریه‌ی فردگرایی، فعل و انفعال‌هایی که میان انسان‌ها صورت می‌گیرد، از ماهیتی واقعی برخوردار نبوده و شکل‌گیری جوامع و اجتماعات انسانی، به‌عنوان مرکب واقعی محسوب نمی‌شود و اصولاً فرض واحد حقیقی که حاصل جمع افراد انسانی و ارتباطات و تعاملات موجود در میان آنان باشد، از عینیت برخوردار نمی‌باشد؛ این نگرش در ماهیت وجودی خود، همه‌ی پدیده‌های اجتماعی را موضوعاتی قابل تبیین و همراه با توجیه‌هایی روان‌شناسانه تبیین می‌نماید و در مجموع سبب می‌شود تا فرد بر مسندی طاغوتی نشسته و ادعای خدایی نماید و منفعت خویش را بر مصلحت وحیانی رجحان بخشیده، حیات فردی را بر حیات جمعی مقدم دانسته و بدین‌ترتیب غایت آمال آدمی در حضیض تمنّیات نفسانی به یغما برده می‌شود.فرهنگ شهادت یعنی فرهنگ تلاش‌کردن با سرمایه‌گذاری از خود برای اهداف بلندمدت مشترک بین همه‌ی مردم. که البته در مورد ما آن اهداف، مخصوص ملت ایران هم نیست، برای دنیای اسلام بلکه برای جهان بشریت است. این فرهنگ در جامعه‌ای اگر جا افتاد، درست نقطه‌ی مقابل فرهنگ فردگرایی غربی امروز است‌ که همه‌چیز را برای خود و با محاسبه‌ی شخصی می‌سنجند؛ برای همه‌چیز یک قیمت اسکناسی و پولی قائلند و آن، به‌دست آوردن آن پول است. این درست نقطه‌ی مقابل آن فرهنگ است؛ یعنی: وَ یؤثِرونَ عَلی‌ اَنفُسِهِم (حشر:۹).این‌ها کسانی هستند که ایثار می‌کنند. فرهنگ ایثار، فرهنگ گذشت، فرهنگ مایه‌گذاشتن از خود برای سرنوشت جامعه و برای سرنوشت مردم. این فرهنگ اگر عمومی شد، این کشور و هر جامعه‌ای که این فرهنگ را داشته باشد، هرگز متوقف نخواهد شد، به عقب برنخواهد گشت و پیش خواهد رفت.امام خامنه‌ای : ۱۳۹۳/۱۱/۲۷ادامه دارد ان شاء الله . . .نویسنده: م. شاه‌حسینیتا اینجای کار، در یک کلامدر خلاصهء قسمت اول فهمیدیم که:بر اساس این «لیبرالیسم»، فرد از آزادی مطلق برخورداره و زیرِ بارِ هیچ تکلیفی هم نمیره! «فردگرایی» مهم‌ترین شاخصهء این رویکرد هست.و در قسمت دوم، دیدیم که:بر اساس این «فردگرایی»، روابط بین انسان‌ها یه ماهیتِ واقعی ندارن و شکل‌گیری جوامع انسانی هم مرکّب واقعی محسوب نمیشه (یعنی کلاً اون چیزی که همیشه مهمه، منفعت خودِ من هست و دیگران هم مهم نیستن).مخلص،یا علی.</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Feb 2021 14:30:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستم</title>
                <link>https://virgool.io/jewlogy/%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-yoouivdtgilk</link>
                <description>بسم الله الرّحمن الرّحیم.سلام.قبل از شروع، یه نقشه به شما بدم.من چند تا انتشارات دارم که توی کادر زیر میتانید اونها رو به همراه یه توضیح کوتاه راجب نوع مطالب و اهدافشان، ببینید:انتشارات قلمبه‌ستیز: مقاله های اصلی و جدیِ خودم توی این انتشارات هستن و شاید ۹۰٪ از کسایی که لطف میکنن و مطالب من رو میخوانن، مطالب این انتشارات رو دیدن و من رو با این انتشارات میشناسن.انتشارات جنگل: اینجا هم مطالب خود هست، منتها بیشتر مطالبی که زیاد جدی نیستن و بیشتر شاید در دستهء «شخصی» یا «دل‌نوشته» یا غیره، قرار بگیره.انتشارات آشغال‌دانیِ ذهن: صرفاً راجب معرفی کتاب‌ها و کلاً هر صحبتی که مربوط به کتاب‌ها باشه.انتشارات ۵خطی: این هم مطالب خودم هست و ایده ای هست برای اینکه بتانم مطالب کوتاه‌تر رو اینجا در قالب ۵ پاراگراف کوتاه منتشر کنم.انتشارات یهودولوژی: این ها اکثراً مقالات خودِ من نیستن و بیشتر بازنشرِ مقالاتِ اندیشکدهء مطالعات یهود هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب یهود و صهیونیسم و موارد مربوط به اینها هست.انتشارات بهاییلوژی: این ها هم غالباً مطالب خودم نیستن و بازنشر از منابع دیگه هستن و هدفش هم شناخت و آگاهی راجب بهاییت هست که کسی گول اینها رو نخوره ان شاء الله.نکته ای که هست اینه که من به کامنت هایی که زیر ۲ انتشارات آخر گذاشته بشه، اکثراً جواب نخواهم داد، اون هم به این دلیل که ۱) وقتِ بحث کردن های طولانی ندارم و کسی اگه سوالی داره، باید بره مطالعه کنه اگه واقعاً براش مهمه و ۲) علاقه ای به بحث و جدلِ بیهوده ندارم.توضیح راجب این مقالهاین مقالهء بی‌نظیر، قسمت اول هست از یه مقاله‌ء کلی هست به اسم «تجربه‌ای چهل‌ساله از لیبرالیزاسیون دولتی» که تا اینجا ۷ قسمتش توسط اندیشکدهء مطالعات یهود منتشر شده. این قسمت به «لیبرالیسم» میپردازه.پیشنهاد میکنم با دقت این مقالات بی‌نظیر رو بخوانید. هیچ چیز مثل آگاهی و دانش نیست و آدمی که آگاهی و دانش داشته باشه، به این راحتی ها ازش سوء استفاده نمیشه.عناوین این قسمت‌ها:قسمت اول: زایش لیبرالیسم و سورپرایز قرن بیستمقسمت دوم: ترویج فردگرایی با سوپراستارهای هالیوودیقسمت سوم: فردگرایی اخلاقی در عصر کازابلانکاقسمت چهارم: آمادئوس؛ بیانیهء امانیسم علیه تئیسم!قسمت پنجم: هالیوود و ترویج شک‌گرایی افراطی در «اینسپشن»قسمت ششم: هالیوود و خلق جهان موازیقسمت هفتم: هالیوود و چالشی به‌نام مرگمتن قسمت اولواژه‌ی لیبرالیسم (Liberalism) به‌معنای اباحه‌گری، از واژه‌ی انگلیسی لیبرتی (Liberty) به‌معنی آزادی‌ گرفته شده و امروزه به جمع وسیعی از ایده‌ها و نظریات فلسفی اطلاق می‌شود که در بطن خود انسان را آزاد مطلق فرض نموده و وجود هیچ قید و بندی را در زندگی انسانی برنمی‌تابد و تمام افعال انسان‌ها را مباح می‌انگارد.البته باید توجه داشت که اباحه به‌ معنی اجازه دادن است و در تفکر دینی به فعل و کاری گفته می‌شود که بر اتیان و ترک آن پاداش و کیفری بار نیست و انجام دادن و یا انجام ندادن آن مساوی می‌باشد؛ اما هنگامی‌که این قبیل از افعال بر تمام شئون زندگی آدمی تسری پیدا نمایند و تمامی کارها و افعال بشری را شامل شوند؛ تعریفی جدید از زندگی را برای انسان پدید آورده و نوعی آزادی بی قید و شرط را موجب می‌شود که در تعاریف امروز از آن به لیبرالیسم تعبیر می‌گردد.بر این اساس واژه‌ی لیبرال (Liberal) در اصطلاح به گونه‌ای از طرز تفکر در زمینه‌‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دینی گفته می‌شود که جمیع افعال انسانی را فاقد بار معنوی خوب و بد می‌داند و در مجموع تکیه‌ی اصلی آن بر آزادی هر چه بیشتر و توجه به تمنیات غریزی انسان‌ها می‌باشد.بر این اساس در مکتب غربی لیبرالیسم، آزادی انسان، منهای حقیقتی به نام دین و خداست و از این جهت است که عموم نظریه‌پردازان غربی ریشه‌ی آزادی را هرگز خدادادگی نمی‌دانند و هیچ‌کدام نمی‌گویند که آزادی را خدا به انسان داده است و به همین سبب دنبال یک منشأ و ریشه‌ی فلسفی برای آن می‌باشند؛ منشأی فلسفی که سبب می‌شود تا عقل آدمی را در وادی نسبی‌گرایی (Relativism) مجاب و قانع ساخته و اباحه‌گری را در تمامی شئون زندگی بشری حاکم ساخته و سبک زندگی انسانی را در وادی اباحه‌گری به چنان ذلتی کشاند که انجام دادن و یا انجام ندادن هر امری را مساوی و علی‌السّویه فرض نماید.در لیبرالیسم غربی چون حقیقت و ارزش‌های اخلاقی نسبی است، لذا آزادی نامحدود است. چرا؟ چون شما که به یک سلسله ارزش‌های اخلاقی معتقدید، حق ندارید کسی را که به این ارزش‌ها تعرّض می‌کند، ملامت کنید؛ چون او ممکن است به این ارزش‌ها معتقد نباشد. بنابراین هیچ حدّی برای آزادی وجود ندارد؛ یعنی از لحاظ معنوی و اخلاقی، هیچ حدّی وجود ندارد. منطقاً آزادی نامحدود است. چرا؟ چون حقیقت ثابتی وجود ندارد؛ چون به نظر آنها، حقیقت و ارزش‌های اخلاقی نسبی است.امام خامنه‌ای در در دانشگاه تربیت مدرّس‌ (۱۳۷۷/۰۶/۱۲)کلمه لیبرال (Liberal) نخستین بار در قرون وسطی (Middle Ages) یا همان دوره‌ی نوزایی و نوزایش غرب شایع گردید؛ دورانی که به عصر رنسانس (Renaissance) معروف شد و از سال‌های ۱۳۰۰ میلادی در ایتالیا آغاز و در طول سه قرن در سراسر اروپا انتشار پیدا نمود و اگر چه در ظاهر فرایند هنر و علوم را در غرب توسعه بخشید، اما در واقع با حذف حقیقتی به نام دین و خدا از بستر حاکمیت در جامعه‌ی غرب همراه گردید.اصلاً جهت‌گیری رنسانس، جهت‌گیری ضد دینی بود، ضد کلیسایی بود؛ لذا بر پایه‌ی بشرگرایی، انسان‌گرایی و اومانیسم پایه‌گذاری شد. بعد از آن هم همه‌ی حرکات غربی بر اساس اومانیسم بوده، تا امروز هم همین‌جور است. با همه‌ی تفاوت‌هایی که به‌وجود آمده، پایه، پایه‌ی اومانیستی است؛ یعنی پایه‌ی کفر است، پایه‌ی شرک است.امام خامنه‌ای در چهارمین نشست اندیشه‌های راهبردی (۱۳۹۱/۰۸/۲۳)البته جایگاه استفاده از واژه‌ی لیبرال (Liberal) در فرهنگ گویشی و ترجمان کلامی غرب در طی قرون وسطی دچار دگردیسی فراوانی گردید و از این جهت است که در دوران ابتدایی عصر رنسانس، واژه‌ی لیبرال به‌معنای صناعت‌های آزاد (Liberal Arts) به‌کار برده می‌شد و به هفت علم مقدماتی‌ای اطلاق می‌گردید که محصّلان در تمامی رشته‌ها موظف به فراگیری آن بوده و می‌بایست نسبت به یادگیری آنها اهتمام می‌ورزیدند.صناعت‌های آزاد (Liberal Arts) در ابتدای عصر رنساس دربرگیرنده هفت علم: دستور زبان (Grammar)، بلاغت (Rhetoric)، منطق (Logic)، حساب (Arithmetic)، نجوم (Astronomy)، موسیقی (Music) و هندسه (Geometry) بود که به‌عنوان علوم مقدماتی شناخته شده و تمامی محصلین موظف به فراگیری آن در ابتدای دوران یادگیری خود می‌بودند.اما همین واژه‌ی لیبرال بعدها در جوامع غربی به‌معنای آدم هرزه، ولنگار و عیّاش نیز استعمال گردید؛ به‌طوری که در آثار ادیبان و سخنوران شاخصی همچون ویلیام شکسپیر (William Shakespeare)، واژه‌ی لیبرال به‌عنوان معادلی برای خطاب انسان‌های شهوتران و هرزه مورد استفاده قرار می‌گیرد و متردافی از برای Licentious محسوب می‌شود.البته واژه‌ی لیبرال به مرور زمان وارد ادبیات سیاسی غرب گردید و به جایگاه اصلی خود یعنی معرفی از برای آزادی مطلق و به‌معنای مباح‌پنداری مطلق امور و شئون زندگی انسانی بازگشت و سبب شد تا در فرایندی تاریخی، لیبرالیسم به‌عنوان یک جنبش سیاسی در طی چهار قرن اخیر سیطره‌ی واژگانی پیدا نماید و این همه در حالی است که عملاً لیبرالیسم به‌عنوان یک مکتب و نظام سیاسی تا قرن نوزدهم میلادی از رسمیت جامع در غرب برخوردار نمی‌باشد.لیبرالیسم به‌عنوان یک مکتب و نظام سیاسی نخستین بار در اسپانیا و در گروهی با عنوان لیبرالِز (Liberales) موضوعیت پیدا نمود و بر این اساس است که لیبرالِز را می‌توان اولین گروهی دانست که در غرب شکل گرفتند و از واژه‌ی لیبرال در مفهوم سیاسی آن برای معرفی خود استفاده نمودند؛ مجموعه‌ای که از سال ۱۸۱۲ میلادی، مبارزات خود را آغاز نمودند و در نهایت توانستند در سال ۱۸۳۰ میلادی بر سلطنت‌طلبان پیروز شوند و قانون اساسی مطلوب و مورد نظر خویش را به مرحله‌ی اجرای کامل در بیاورند.بر این اساس لیبرال‌ها قرن نوزدهم را دروازه‌ای می‌بینند برای دستیابی و تحقق وعده‌های عصر رنسانس؛ عصری که سبب شد تا انقلاب علمی بر بستر حذف دین از سایه‌ی حاکمیت و زندگی اجتماعی مردم به نحو ویژه‌ای حاکمیت پیدا نماید و تلخی و پستی اباحه‌گری اجتماعی ذیل پیشرفت‌های ویژه در زمینه هنر و ادبیات به خلسه رفته و ذیل فلسفه‌بافی‌های فراوان، مسیر زیست انسان غربی را متحول نماید.در مجموع باید بر این نکته توجه داشت که لیبرالیسم (Liberalism) مبتنی بر تعریف خود به‌عنوان نظامی اباحه‌گر که تمامی امور دنیوی را مباح می‌داند و ذات تمامی افعال انسانی را فارق از هرگونه قید و بندی معین می‌سازد، از ابتدای شکل‌گیری خود به‌عنوان نظامی سیاسی، هدف اصلی خود را بر تقابل با اقتدارگرایی و آمریت‌طلبی (Authoritarianism) بنا نهاد و این‌گونه بود که عصر رنسانس به دوران تقابل اساسی این تفکر با مذهب و کلیسا معرفی می‌گردد.در ادامه نیز همین تقابل با هرگونه امر و نهی پذیری و به‌طور کل مباح‌انگاری زندگی بشری در منظر لیبرالیسم بود که سبب شد تا قرن بیستم به صحنه‌ی ناخوشایندی از بروز اختلافات جدّی میان لیبرالیسم و سایر نظامات سیاسی غرب در عرصه‌ی روابط بین‌الملل منجر گردد و حتی جنگ‌های جهانی گسترده‌ای همچون جنگ جهانی اول و دوم را می‌توان به‌نوعی محصول همین امر قلمداد نمود.البته اصلی‌ترین تقابل صورت گرفته میان لیبرالیسم، یعنی نظام برآمده از تفکر اباحه‌گری و مباح‌انگاری زندگی بشری در قرن بیستم را قطعاً می‌توان در عرصه‌ی تقابل میان این نظام با نظام کمونیسم در سطح روابط بین‌الملل دانست؛ تقابلی که به‌صورت جدی جهان را درگیر خود ساخت و نظام دو قطبی را با تقسیم جهان به دو بلوک شرق و غرب موضوعیت بخشید و پیکره‌ی جهان مدرن را بر دو قطب راستِ لیبرال و چپِ سوسیال با محور ابرقدرتی اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا بنا نهاد و فضای جنگ حدوداً پنجاه ساله‌ای را بر عرصه‌ی بین‌المللی حاکم نمود؛ جنگی با عنوان جنگ سرد (Cold War) که موجب شد تا در طول دهه‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۹۰ میلادی، نوع متمایزی از فرایند جابجایی‌های فرهنگی و تمدنی در سطح جهانی به‌وقوع بپیوندد؛ جابجایی‌های فرهنگی و تمدنی ویژه‌ای که سبب شد تا دوران پرماجرای نیمه‌ی دوم قرن بیستم، برای ساکنان جهان رقم زده شود.در نگاه کلان به کل جهان و از جمله به منطقه… انسان به این نکته‌ی اساسی برخورد می‌کند و مشاهده می‌کند بعد از جنگ اول جهانی، یک نظم جدیدی در عالم و به‌خصوص در منطقه‌ی ما به‌وجود آمد؛ قدرت‌هایی جان گرفتند، قدرت‌های برتر عالم شدند؛ و بعد از جنگ دوم جهانی که تا کنون حدود هفتاد سال از پایان آن می‌گذرد، این نظم جهانی استقرار پیدا کرد و مدیریت عالم به شکل خاصی درآمد. غرب در واقع، چه به شکل نظام سوسیالیستی و چه به شکل نظام لیبرالیستی، که هر دو غربی بودند، حاکم بر مدیریت جهان شد و مدیریت جهان در اختیار این‌ها قرار گرفت. آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین و مناطق گوناگون تحت نفوذ و هیمنه و اراده اینها در طول این هفتاد سال حرکت کردند.امام خامنه‌ای در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری (۱۳۹۳/۰۶/۱۳)بر این اساس قرن بیستم را می‌توان شروعی شدید و پرتلاطم و در عین حال عجیب برای لیبرالیسم دانست؛ شروعی که ابتدای آن با استقرار و حضور پر قدرت ایالات متحده آمریکا در عرصه‌ی روابط بین‌الملل همراه بود و اولین دولت مدرنی را که بر پایه‌ی اصول لیبرالی بنیان نهاده شده بود، در ساختار قدرت نظامات جهانی آن دوران، موضوعیت بخشید و در ادامه نیز به معرفی لیبرالیسم به‌عنوان یک مکتب اقتصادی منسجم، پرداخت که در آن پایه‌های سیستم اقتصادی بر روی مالکیت خصوصی بنا نهاده شده و ابزارهای تولیدِ اقتصادی در دست مالکان خصوصی بود و در این میان سعی نمود تا ایالات متحده آمریکا را به‌عنوان آرمان‌شهری شاخص از برای تحقق نظام موفق سرمایه‌داری و سرمایه‌محوری مبتنی بر نظام لیبرالیسم معرفی سازد.همچنین کثرت جنگ‌ها و شدت درگیری‌ها و در عین حال دوری ایالات متحده آمریکا از کانون و مرکز وقوع این درگیری‌ها در اروپا و آسیا، سبب شد تا یهودیانِ آنگلوساکسونِ آمریکایی، در فراغتی با شکوه، در عرصه‌ی جهانی به تعریف شاخصه‌های عینی نظام لیبرالیسم مبادرت ورزند و تبیین سبک زندگی امریکایی (American Way of Life) و رویای امریکایی (American Dream) بر بستر نظام کاپیتالیسم (Capitalism) را به‌عنوان آرمان نهایی انسان از برای تحقق لیبرالیسم و آزادی انسان از تمامی قید‌ها معرفی سازند.در این میان تمرکز ایالات متحده بر امر رسانه و حمایت هوشمندانه‌ی صنعت سینمای امریکا در فرایند جنگ جهانی دوم به نحوی در ابرقدرتی این کشور موثر بود که حتی جنایات جنگی آمریکا در دوران جنگ دوم جهانی به‌جای آن‌که اسباب انزوای این کشور را در جامعه‌ی جهانی پدید آورد، به عاملی برای نمایش اقتدار جهانی آن مبدل گردید و موجب شد تا جنایات ضد بشری این کشور، همچون بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی در سال ۱۹۴۵ میلادی به صورتی کاملاً وارونه و امری در جهت ثبات جهانی و در راستای تحقق حقوق بشر معرفی شود.البته قرن بیستم که تقریباً بیش از نیمی از دوران حیات خود را در طوفان درگیری میان دو قطب راستِ لیبرال و چپِ سوسیال و تقسیم جهان به دو بلوک شرق و غرب سپری نموده بود، به همین سادگی‌ها به پایان نرسید و در نهایت با سورپرایز و غافل‌گیری ویژه و تاریخی خود در حذف بلوک شرق از عرصه‌ی نظامات جهانی و حاکمیت لیبرالیسم با محوریت ایالات متحده آمریکا در صحنه‌ی روابط بین‌الملل همراه گردید.بسیاری از کشورهای حاضر در بلوک شرق و یا متمایل به ایشان؛ پس از فروپاشی دیوار برلین در ۹ نوامبر۱۹۸۹ و آگاهی از پایان وضعیت سوسیالیستی و سپری شدن دوران مواضع چپ‌گرایانه در عرصه‌ی روابط بین‌الملل، به یكباره راست گردیده و عموماً پروسه‌ی دولت‌سازی (State Building) و همچنین فرایند نظام‌سازی (System Building) خویش را با درک شرایط، به سمت و سوی پذیرش باورهای لیبرالیسم تغییر مسیر و جهت دادند و بعضاً طی دیدار با نمایندگان صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، تصمیم به اجرای سیاست‌های تعدیل گرفتند و این سیاست‌های تعدیلی (Structural Adjustment) را به‌صورتی همه‌جانبه و در ابعاد مختلف فرهنگی، سیاسی و… آن پیگیری کردند و پیش از حذف رسمی بلوک شرق از عرصه نظام بین‌الملل که در نهایت با فروپاشی رسمی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی (Union of Soviet Socialist Republics) در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ میلادی محقق گردید، اقدام به تغییر موضع و تعدیل مشی و منش سویالیستی خود و جابجایی آن با آرمان‌های لیبرالیستی در عرصه‌های مختلف اجتماعی نمودند.شوک و بُهت ناشی از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در پایان قرن بیستم و حذف قطب چپِ سوسیال از عرصه‌ی روابط بین‌الملل و در عین حال حاکمیت مطلق راستِ لیبرال و پذیرش ابرقدرتی ایالات متحده آمریکا سبب شد تا بسیاری از اندیشمندان و نظریه‌پردازان جهان، یا کنج انزوا را برگزینند و یا با مطلق‌انگاری و کمال دیدن لیبرالیسم، خویش را آخرین انسان‌ها (The Last Man) فرض نموده و نظریاتی همچون پایان تاریخ (The End of History) را مطرح نمایند.پایان قسمت اول.نویسنده: م. شاه‌حسینیادامه دارد ان شاء الله . . .قسمت اول در یک کلامخلاصه اینکه:بر اساس این لیبرالیسم، فرد از آزادی مطلق برخورداره و زیرِ بارِ هیچ تکلیفی هم نمیره! «فردگرایی» مهم‌ترین شاخصهء این رویکرد هست.مخلص،یا علی.</description>
                <category>یهودولوژی</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Fri, 12 Feb 2021 14:32:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>