روایتی از موفقیت ، شکست و برندینگ شخصی در دنیای آموزش

سال 98، پیش از آنکه وارد دنیای کسب‌وکار شوم، مدرک  تربیت مدرس گرفتم و وارد یک موسسه آموزشی شدم؛ همان‌جایی که بعدها عضوی از تیم مارکتینگ آن شدم.آنجا نقطه آغاز ارتباط من با مدرس‌ها بود؛ دوستی‌ها، همکاری‌ها و ارتباطاتی که تا امروز ادامه دارد. 

در تمام این سال‌ها یک نکته برایم از همه پررنگ‌تر بود؛ بسیاری از مدرس‌ها با وجود مهارت بالا، دانش عمیق و ساعت‌ها تمرین و تدریس، آنطور که شایسته آن‌هاست دیده نمی‌شوند. نه تعداد شاگردهایشان، نه میزان درآمدشان، نه حتی اعتبار اجتماعی‌شان متناسب با کیفیت کاری‌ست که ارائه می‌دهند.

برای من شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشد؛ دیدن دوستی که تمام قد پای آموزش ایستاده، اما در نهایت عدم توجه به مارکتینگ،‌ برندینگ و سوشال‌مدیا او را پشت در «دیده شدن» جا گذاشته است.

برندینگ شخصی برای من صرفا یک واژه بازاری نیست. برندینگ شخصی یعنی فرصتی برای عدالت؛ یعنی اگر کسی واقعا خوب است، مخاطبش او را پیدا کند. یعنی فاصله بین توانایی واقعی و توجه بیرونی، کمتر و کمتر شود.

بارها با این موضوع مواجه شده‌ام که مدرسی با دانش و تجربه کم، صرفا با حضور حرفه‌ای در شبکه‌های اجتماعی و توجه به برندینگ به درآمد و اعتبار بالایی دست یافته؛ درحالی‌که مدرسی دیگر با سابقه و تجربه بیشتر، درحالی‌که تمام وقتش را صرف ارتقا خودش و آموزش کرده‌است،‌ به سختی کلاس‌هایش را پر می‌کند.

همین تناقض‌هاست که مرا به فکر وا می‌دارد. برای آن‌که جامعه رشد کند، به مدرس‌های خوب نیاز داریم تا روشنگر راه آگاهی باشند؛ اما اگر آن‌ها دیده نشوند، انگیزه‌شان را از دست بدهند، ناامید شوند و کنار بکشند، چه اتفاقی می‌افتد؟

یاد دادن کار دل است و برند شدن کار عقل. این دو وقتی در کنار هم قرار بگیرند می‌توانند شکوفایی ایجاد کنند. برندینگ شخصی برای مدرس‌ها نه یک انتخاب لوکس، که یک ضرورت حیاتی‌ست.

این یادداشت را نوشتم چون می‌خواستم صادقان از رنجی بگویم که مدت‌هاست با من است؛ رنج دیده نشدن کسانی که سزاوار دیده شدن‌اند. راستش این فقط شروع یک دغدغه‌ست. قرار است بیشتر درباره‌اش بنویسم، حرف بزنم و راه حل‌هایی برایش ارائه کنم. اگر تو هم با این دغدغه آشنایی، احتمالا حرف‌هایی برای گفتن داریم.