<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات کتابام</title>
        <link>https://virgool.io/ketabam/feed</link>
        <description>اینجا درباره‌ی کتاب‌ها حرف می‌زنیم. هرچه که خواندیم و می‌خواهیم بقیه بدانند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:43:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/gtb7qxfv65qy/ep8nsx.png</url>
            <title>کتابام</title>
            <link>https://virgool.io/ketabam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خون خورده، داستان نبرد خون و آب</title>
                <link>https://virgool.io/ketabam/%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%A2%D8%A8-ps1huoec2qdv</link>
                <description>خون خورده رمانی است پر از خون و خشونت. ایده‌ی رمان جالب است. دانشجویی که بر قبرها قرآن می‌خواند تا پول مهاجرتش را فراهم کند و هر قبری داستان خود را دارد. اما داستان اصلی کتاب، داستان ۵ برادر است. هرکدام در جایی از ایران و خاورمیانه مردند. در داستان به شهرهای مختلف و زمان‌های مختلف می‌رویم و با شخصیت‌های مختلفی آشنا می‌شویم. در دل تاریخ سفر می‌کنیم و با داستان‌های جنگ و خون آشنا می‌شویم.اولش خون است، آخرش اما آب است. نبرد خون و آب.مرگ و زندگی.جنگ و صلح. یزدانی خرم می‌خواهد زندگی را از دل مرگ بیرون بکشاند و در نهایت این زندگی است که پیروز می‌شود.زبان رمان جذاب و روان است و داستان‌ها هم هرکدام جذابند. روایت مرگ انسان‌ها و جنگ‌هاشان. در بستر تاریخ و در گستره‌ی خاورمیانه. داستان این خاک که خون خورده است و می‌خورد.اما شخصیت‌ها در بی‌معنی‌ترین شکل ممکن می‌میرند. در بدترین و غیر منتظره‌ترین شکل آن. حتی یاران چمران هم. هیچ کدامشان هدفی متعالی ندارد. جنگی بدون روح و بدون اعتقاد است انگار. گویی نویسنده اعتقادات و دین‌ را عامل جنگ‌ها و مرگ‌ها می‌داند. رمان یک وحدتی بین ادیان را متصور می‌شود همانطور که در تمام داستان کلیسا هست، صابئین هستند . اما دین نیست. شاید تصور من این باشد اما ردپای اعتقاد جز در شکل منفی آن، در کتاب کم است.  این ایده هست که اگر از تعصبات دینی کم شود، می‌شود کنار هم خوش بود.یزدانی خرم یک ژورنالیست است و این در کتاب مشخص است. مخالف مرگ بر آمریکا و موافق مرگ بر روسیه است. گاهی می‌خواهد اطلاعات خودش را به رخ بکشد.گاهی ‌اعتقاداتش را عیان می‌کند با کنایه و گاهی هم شخصیت‌های مورد علاقه‌اش را نام می‌برد.در نهایت...در یک کلام، خون خورده رمانی جذاب با فضایی جدید و متفاوت است. خوش‌خوان است اما توصیف خشونت در آن زیاد است و بخش هایی از تاریخ را هم بیان می‌کند. خواندنش لذت بخش و آموزنده است.</description>
                <category>کتابام</category>
                <author>گیله مرد</author>
                <pubDate>Tue, 30 Mar 2021 21:12:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نا</title>
                <link>https://virgool.io/ketabam/%D9%86%D8%A7-hwxp0b3rveqz</link>
                <description>فقط اسمش را شنیده بودم. تا بعدها که فلسفتنا و اقتصادنایش را دیدم. فهمیدم انسان بزرگی بوده است. اقتصادنایش همیشه برایم جالب بود. دوست داشتم بخوانمش. یک بار هم از کتابخانه گرفتم و آوردم که عید بخوانم. اما نشد که نشد. البته یکی دوتا جزوه خلاصه ازش خواندم. می‌دانستم که خواهری دارد به اسم بنت‌الهدی. کتاب‌های او را هم دیده بودم. بر بلندای مکه. می‌دانستم هر دو را صدام شهید کرده. می‌دانستم امام موسی هم پسر عمویشان بوده. بعدترها فهمیدم که در مورد قانون اساسی جمهوری اسلامی هم نظر داده. این‌ها همه‌ی اطلاعات من از شهید صدر بود. تا اینکه چند وقت پیش، «نا» را دیدم. از مریم برادران و در مورد شهید صدر. مریم برادران را که دیدم، یاد «ر» افتادم و لذتی که از خواندنش برده بودم. قلم خوبی داشت. زندگی رسول حیدری را خوب گفته بود. با اینکه از داستان‌های کوتاه روایتی در مورد دیگران خیلی خوشم نمی‌آید، اما «ر» برایم جذاب بود. پس شک نداشتم که «نا» هم باید جذاب باشد. گشتم و دیدم طاقچه داردش. مثل روال این روزهایم که نه می‌شود به کتابفروشی رفت و  نه می‌شود کتاب چاپی خرید، دس که قیمت کتاب‌ها که سر به فلک می‌کشد. من بودم و گوشی و کتاب‌هایم. از صفحه‌ی کوچکش، به دنیای کتاب‌هایم وصل می‌شدم. دیگر به این عدت کرده‌ام. خریدمش، بدون درنگ.مریم برادران در مقدمه، توضیحاتی در مورد کتاب می‌دهد. از چیزهایی که خوانده و کسانی که با آن‌ها صحبت کرده است. قلمش هنوز جذاب است.کتاب در مورد زندگی محمدباقر صدر است. کسی که شاید بتوان گفت که یکی از نوابغ قرن بود. در ۱۳ سالگی «فدک در تاریخ» را نوشت. استادش گفته بود که از ۱۴ سالگی اجتهادش مسلم بوده. قبل از آن‌‌که به بلوغ برسد. زندگی‌اش پر از تلاش و تحقیق بود. پر از دغدغه. دغدغه برای جامعه، برای دین، برای اسلام. کسی که همیشه در حال مطالعه و تفکر بود. می‌گفت محمد باقر صدر ۱۰ درصد مطالعه می‌کند و ۹۰ درصد می‌اندیشد. می گفت: بیشتر از آن‌چه می‌خوانید، فکر کنید. اگر به صرفِ خواندن عادت کنید، در بین متن‌ها و سطرها محدود می‌شوید. آن وقت نوآور نمی‌شوید.می گفت: اگر بپرسی چند ساعت مطالعه می‌کنی، می‌گویم بین هشت تا ده ساعت. اما اگر بپرسی چند ساعت با کتاب هستی، جوابم این است که تا وقتی بیداریم و خوابم نرفته باشد با کتاب هم‌نشینم. وقتی در خیابان قدم می‌زنم، به موضوعی فکر می‌کنم تا حل شود. زمانی که با قصاب حرف می‌زنم، در ذهنم مسئله‌ای است که قصد دارم حلش کنم. کنار سفره که می‌نشینم تا غذایی بخورم، سوالی برای حل شدن در ذهنم می‌چرخد. بنابراین من مدام با کتاب هستم؛ کتاب با من زندگی می‌کند و من با کتاب زندگی می‌کنم.کسی که دغدغه‌اش عرضه‌ی دین برای دنیای امروز ما و کارکرد آن برای جامعه‌ی ما بود. می‌خواست مایی بشویم که همه چیز جامعه ما بر اساس دین و سخن خدا باشد. جامعه‌ای که به سوی خدا می‌رود. برای این ما شدن جنگید. همراه با پسرعمویش امام موسی که در لبنان بود. همراه با امام خمینی که در ایران توانست انقلاب کند. هرچقدر که این انقلاب برای محمد باقر الهام بخش و امیدوار کننده بود، برای صدام خطرناک. همین بود که خانه‌شان را محاصره کردند. همین بود که بهشان غذا و آب نمی‌دادند. و آخر هم محمدباقر و آمنه را شهید کردند.کتاب فقط زندگی محمد‌باقر و فراز و نشیب‌هایش را می‌گوید. زندگی‌ای که برای ما شگفتی آور است. زندگی‌ای که فقط برای خدا و رضایت او بود. اما از نظریاتش چیز زیادی در کتاب نیست. کتاب برای شروع آشنایی با شهید محمدباقر صدر، کتاب خوبی است. مختصر است و مفید. اما هنوز راه زیادی مانده تا این شهید و متفکربزرگ شناخته شود. این‌که نظریات پیاده شود، بماند برای بعدها. راه طولانی و دوری است این راه.</description>
                <category>کتابام</category>
                <author>گیله مرد</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 09:53:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وضعیت بی عاری</title>
                <link>https://virgool.io/ketabam/%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-dnn4ezwhxeu1</link>
                <description>نمایشگاه کتاب پارسال بود، سال ۹۸. از غرفه ی شهرستان ادب دیدن کردم. خانم فروشنده، چند کتاب را معرفی کرد و شروع کرد به تعریف از کتاب ها. یکی از کتاب ها هم وضعیت بی عاری بود. گفت ایشون هم نویسنده کتاب هستند و حامد جلالی را که کنارش بود نشانم داد. مردی با قد نسبا بلند و ریش هایی خیلی بلند! نشسته بود و با افراد غرفه و بازدیدکنندگان صحبت می کرد و شوخی. با او صحبت کردم و از کتاب خودش گفت و با شوخی که بیا و ببر این را، شاید اصلا توقیفش کردند تا سال بعد. خانم فروشنده هم تایید کرد. با دوستم چند کتابی را که می‌خواستیم، انتخاب کردیم. دلم نیامد که کتابش را نخرم. بیشتر از خودش خوشم آمده بود تا موضوع کتابش. کتاب را خریدم و دادم که امضایش کند.تقدیمش کرد به من، نوشت با آرزوی شادی.کتاب را دوست داشتم بخوانم اما فرصتش پیش نیامد تا اینکه در جشنواره جلال، شایسته تقدیر شد. کمی بعد هم به عنوان کتاب سال انتخاب شد. بیشتر مشتاق شدم که بخوانمش.بازهم فرصت نشد، تا اینکه هفته قبل شروع کردم به خواندن کتاب.طرح جلد جذاب وضعیت بی عاریوضعیتی به نام بی عاریکتاب، عاشقانه ایست در خوزستانِ زمان انقلاب و جنگ. عشق یک دختر مسلمان اهوازی به پسری از دین مندائی. در طول داستان، با دین مندائی آشنا می شویم و با فرهنگ و زبان خوزستان خو می‌گیریم. توصیفات و گفت و گو ها آنقدر جذاب و خوب نوشته شده اند که ما را به کوچه های اهواز و آبادان می برد. با مردم اهواز زندگی می‌کنیم، با مندائیان زندگی می‌کنیم و از نزدیک با آن‌ها رو‌به‌رو می‌شویم و با شخصیت ها همذات پنداری می‌کنیم.رمان شامل ایدئولوژی و جهان بینی نویسنده است. نویسنده در طول داستان، ما را با ایده‌ی خود و نوع نگاهش به دین ، انقلاب ، جنگ و عشق آشنا می‌کند و  ضربه هایی به مخاطب می‌زند تا کمی بیشتر فکر کند. نویسنده از تعصب ها و سنت های غلط شکایت می کند، از بی عاری شکایت می کند و قهرمان های داستان، از یک وضعیت بی عاری، به یک وضعیت فعال و جنگ جو تبدیل می شوند. نویسنده، معتقد است که همه ادیان یکی هستند و در خدمت انسان. از نقاط قوت داستان،زبان خوب و شخصیت پردازی های مناسب است. داستان از زبان راویان مختلفی روایت می شود. هر کدام از شخصیت ها، با زبان خودش، خودش را می شناساند و مخاطب می تواند با آنها به راحتی ارتباط بگیرد. البته برخی از شخصبت ها هم خوب از کار در نیامده اند و شاید هم در داستان اضافی اند. اما اغلب شخصیت ها و تیپ هایشان، واقعی و جذابند.رمان روایت جذاب و پر کششی دارد و قالب روایت داستان به گونه ایست که به سختی می توان از کتاب جدا شد. حتی بعد از خواندن کتاب، نمی توان از فکر آن بیرون آمد.‍‍‍‍مهمترین نقطه ضعف داستان، نوع رابطه ی دو شخصیت اصلی داستان است که در جایی به رابطه ای نا مشروع می‌انجامد و نویسنده، فضا را حتی مقدس هم می کند. در داستانی که از دین می گوید و فضایی که داستان دارد، این نکته، بسیار گل درشت و منفی به نظر می آید. حتی یکی از شخصیت های داستان از این کار ابراز پشیمانی  نمی کند.بی پروایی نویسنده در بیان صحنه های عاشقانه و بعضا جنسی، موجب شده است که کتاب برای هر رده سنی مناسب نباشد! ولی صحنه های عاشقانه آن در فضای متعصبانه و قبیله ای که در داستان توصیف می شود، جذاب است.در کل وضعیت بی عاری کتابی است که شما را به شدت با خود درگیر می کند و البته کمی به فکر وادار می کند.</description>
                <category>کتابام</category>
                <author>گیله مرد</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2020 20:17:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیونگ یانگ، فقط نیم دانگ</title>
                <link>https://virgool.io/ketabam/%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF-%D9%BE%DB%8C%D9%88%D9%86%DA%AF-%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%AF-suzh3qypu5f4</link>
                <description>نیم دانگ پیونگ یانگکره شمالی، کشوری که همواره اسمش جنجالی راز آلود بوده است. آنچه که در کره شمالی می گذرد، برای بسیاری از مردم جذاب است و این جذابیت برای انسان ایرانی،دوچندان می شود، چرا که بسیاری از اوقات، اسم این دو کشور با هم برده می شود و با هم مقایسه می شوند.چه از نظر مبارزه با آمریکا،چه از نظر موشک ،چه از نظر تحریم های جهانی و چه از نظر فضای بسته و عدم آزادی های مدنی . این موارد،به علاوه شرایط خاص ورود به این کشور، سفر به کره شمالی را برای نویسنده یا مستند ساز، جذاب می کند. کتاب ها و مستند های زیادی هم در رابطه با کره وجود دارد، اما همه ی  آن ها در یک قالب خاص و از خروجی کشور های دشمن با کره شمالی و از زبان فراریان از کره است. مانند صحبت های ایرانیان پناهنده به جاهای دیگر، که انگار همه تعهد دارند علیه کشورشان صحبت کنند. این بدبینی من راجع به فضای غالب رسانه ای دنیا، من را از دیدن و خواندن آثاری درباره کره شمالی دور نگه می داشت تا اینکه کتاب نیم دانگ پیونگ یانگ امیرخانی را دیدم. این بار به امید اینکه شاید از یک زاویه درست تر بتوانم در مورد کره شمالی بدانم، کتاب را سفارش دادم.کتاب، شامل سفرنامه ی امیرخانی به کره شمالیست، آن هم نه یکبار که دو بار. ما در این کتاب با یک سفرنامه ی تمام عیار رو به رو نیستیم. کتاب فقط به اطلاعات مکانی و شرح سفر نمی پردازد. امیرخانی در بین سفرنامه اش، نظرات خود را هم درباره ی مسائلی که دنبالشان تا کره شمالی رفته، نوشته است. امیرخانی که در این سفر دنبال پاسخ هایی برای پرسش های خود و مخاطب ایرانی است، تحلیل های خودش را هم وارد کتاب کرده است. در سفر اول که یک سفر رسمی و سیاسی است، بیشتر روایت رسمی حزب حاکم را از کره شمالی می بینیم. اما در سفر دوم، امیرخانی سعی می کند تا از انسان کره شمالی روایت کند که این بر جذابیت کتاب اضافه می کند.متن امیرحانی، همان شیوه ی نوشتاری قبلی است اما با افزودن حاشیه های سفر و موقعیت های طنزی که با همراهان رقم خورده است، داستان جذابی را روایت کند. شما با او و همسفرانش، راهی کره شمالی می شوید و با آنها همراه می شوید و البته از نظرات کارشناسی جناب امیرخانی بهره مند می شوید.امیرخانی اعتراف می کند که سفر هایش به کره شمالی جذاب نبوده است. اما کتابی که نوشته است، جذابیت های خاص خودش را دارد.در این کتاب، از روابط انسانی، از شیوه حکومت و از تحریم ها می خوانیم، اما در نهایت، پرسش های زیادی است که نه تنها پاسخی برایشان نیافتیم، بلکه پرسش هایی به قبلی ها اضافه شده است.</description>
                <category>کتابام</category>
                <author>گیله مرد</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2020 17:56:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نادر ابراهیمی</title>
                <link>https://virgool.io/ketabam/%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-krgdfaalityl</link>
                <description> کتاب برجاده های آبی سرخ نادر را شروع کرده ام به خواندن، مقل همه ی کتاب های نادر عالی است. سوالی که ذهنم را درگیر کرده، این است که چرا در دوران راهنمایی و دبیرستان، در تاریخ ادبیات، اثری از نادر ابراهیمی و آثارش نبود؟ یعنی نادر خوش قلم و خوش بیان، با حدود 100 اثر، هیچ جایی در تاریخ ادبیات این کشور نداشته است؟امروز شروع کردم به جست و جو در اینترنت از نادر. از مصاحبه های همسرش خواندم، سایت های مختلف را خواندم. از اینکه نادر قبل انقلاب با بعد آن تفاوت دارد، از اینکه نادر بعد انقلاب از قبلش اظهار پشیمانی کرده،از اینکه ساواک دستگیرش کرده و زندانی شده، از زندگی ساده اش خواندم. از اینکه نادر سریال آتش بدون دود را ساخته، از اینکه نادر سه دیدار را از روی اعتقادش نوشته و نه برای پول و دلخوشی بقیه. از این خواندم که نادر معتقد بود که برای اهل کتاب می نویسد، نه برای اهل قلم. از دعوای روشنفکران با نادر خواندم و چیز های دیگر. اما هنوز جواب سوالم را نگرفتم، چرا نادر اینقدر نا آشنا برای ما بوده است و چرا به جامعه معرفی نشده است؟ این نادر خوش قلمِ خوش بیانِ دوست داشتنیِ عاشق پیشه ی دغدغه مند!</description>
                <category>کتابام</category>
                <author>گیله مرد</author>
                <pubDate>Sat, 09 Mar 2019 00:01:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس از پنجاه سال</title>
                <link>https://virgool.io/ketabam/%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-pqivz5mskl5i</link>
                <description>پس از پنجاه سال، کتابی پژوهشی است در باب علل و عوامل حادثه عاشورا. شهیدی، یافتن علت این حادثه را در بررسی تمام تاریخ 50 ساله پس از فوت پیامبر تا حادثه عاشورا می داند. بنابراین به بررسی عوامل و اتفاقات سیاسی،فرهنگی، اجتماعی و سیاسی روزگار پس از مرگ پیامبر می پردازد تا بتواند حادثه ی عاشورا را تحلیل نماید. تحلیلی که با وسواس زیاد از دل منابع تاریخی در می آید و در بستر زمانه خود می نشیند و با حوادث آن روزگاران انطباق میابد. پژوهشی که سعی دارد تا به دور از تعصبات دینی و مذهبی به واقعه عاشورا بپردازد.</description>
                <category>کتابام</category>
                <author>گیله مرد</author>
                <pubDate>Thu, 27 Sep 2018 18:21:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>