<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات کتاب باز</title>
        <link>https://virgool.io/ketabaz/feed</link>
        <description>در این ایستگاه باهم توقف میکنیم و کتاب هایی که میخونیم رو به همدیگه معرفی کنیم تا دیگران هم حس خوب مارو تجربه کنن. ketabaz.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:07:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/t0lwuvk4pxlk/zonv8i.png</url>
            <title>کتاب باز</title>
            <link>https://virgool.io/ketabaz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۱۲ جهان زیرزمینی من :)</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DB%B1%DB%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-:%29-bpmjoc2h0skd</link>
                <description>این واقعا منم...تا حالا پستی خارج از دستنوشته هام نداشتم..‌         چه بهتر که استارتش با همچین چالشی زده بشه!       و البته شدیدا متشکرم از آیرین عزیز بابت این چالش به درد بخور...               خب... من جدیدا سعی دارم از همه ژانرا بخونم ولی انس شدید و عمیقی از همون کودکی با ژانر عاشقانه داشتم و دارم و به گمانم خواهم داشت! €_€          پس قطعا بخش عمده ای از این لیست عاشقانه است...این لیست کاملا دلی بوده و فاقد هیچ ترتیب خاصی میباشد!۱) قهوه سرد آقای نویسنده...ده ها داستان کوتاه در یک سیر داستانی! از اون کتابایی که وقتی دست میگیری میخکوبت میکنه و           تا تمومش نکنی ذهنت آرامش نداره! خود من وقتی تمومش کردم تا چنددقیقه تو شوک بودم! شوک پایان عجیب و البته فوق العاده اش... داستان یه نویسنده خلاق و عجیب! نویسنده ای که برخلاف خیلی از اهل قلما ، سیگاری نیست! :)کتاب اینجوری شروع میشه: میخوام یه اعتراف کنم!        من چندسال پیش دیوانه وار عاشق شدم، وقتی که ده سال داشتم. عاشق یه دختر لاغر و قد بلند شدم که عینک ته استکانی میزد و پونزده سال از خودم بزرگتر بود. اون هرروز به خونه ی پیرزن همسایه می اومد تا ازش پیانو یاد بگیره!این کتاب رو به همه خصوصا کسایی که دستی بر قلم دارن توصیه میکنم!۲) قصه های امیرعلی......آیا از افسردگی رنج میبرید؟ آیا عضلات کنار لب هایتان مدتی طولانی است که به سمت بالا هدایت نشده اند؟ آیا سال ها است در حسرت خنده ای از ته دل مانده اید؟ دیگر نگران نباشیییییید! با داستان های این پسر مظلوم و بدشانس و خانواده بامزه اش اوقات خوشی را برای خود بخرید?من از ده سالگی این کتابارو دارم... اونموقع حتی معنی بعضی شوخیا و یا حتی کلمات رو نمیدونستم ولی قهقهه هام صدای بقیه اعضای خانواده رو درمیارود!مطمئنم از خوندن این قصه های گوگولی مگولی پشیمون نمیشید!اینم یکی از قصه ها با خوانش خود آقای نبویان:  https://www.aparat.com/v/L4tHb ۳) تمام این مدت...... طرفداران داستان های لطیف عاشقانه و البته، کتاب یا فیلم معروف پنج قدم فاصله این کتاب رو اصلا از دست ندید که ثمره دست همون نویسنده ها است.هیچ توضیحی راجبش نمیدم چون هرچقدر بدون پیش زمینه ذهنی بخونید جذابیتش بیشتره! فقط بدونید توی لطافت و تاثیر گذار بودن هیچ دست کمی از پنج قدم فاصله نداره حتی شاید از نظر بعضی ها جذاب تر باشه ولی خب... خیلی مظلوم و ناشناخته مونده! :(اینم عکس پشت جلدش....۴) بابا لنگ دراز...بابا لنگ دراز رو همین سه چهار هفته پیش خوندم و اینجوری بودم که انگار دونفر درونم باهم دعوا میکنن ، یکی میگه نخون تموم میشه اون یکی میگه ولم کنننننن!ولی... واقعا شیرین و گوگولی مگولی بود و در کنار اون، یه طنز لطیفی هم داشت که کلا خیلی خوب بود.??‍♀️اکثرا به لطف اون انیمه معروف این دختر با موهایی که انگار دست کرده تو پریز برق رو میشناسن ولی خب ، موضوع کتاب، قصه ی یه دختر پرورشگاهی بامزه و رویاییه که توسط یه آدم خَیِّر گمنام به دانشگاه فرستاده میشه و...پ.ن: شخصیت جودی شبیه آنه شرلی نیست؟?:)۵) سه گانه فاضل نظری به جز اقلیتشون...آقای نظری و شعرای جلا دهنده روحشون که معرف حضور همه هستن تقریبا‌‌‌... ایشون یه سه گانه ای دارند که تشکیل شده از سه کتاب : آن ها ، گریه های امپراطور و اقلیت!بنده نیز از ایشون سه گانه دارم فقط جای اقلیت، &quot;کتاب&quot; رو که خب مهم نیته????در وصفشون هم کلمات و بنده واقعا عاجزیم‌...قضاوت رو به خودتون میسپرم :) :ببین من چه کشیدم تو چه کردی =]۶)مغازه خودکشی...به معنای واقعی کلمه: کمدی سیاه! من موقع کتاب خوندن اینجوری ام که هر کتاب حس یه فضایی رو بهم میده... یکی آرامش ساحل ، یکی عطر جنگل بارون خورده و یکی... عطر مرگ!این کتاب سر تاسر عطر مرگ بود‌‌... حتی خنده هایی که بعضی جاها ازت میگرفت هم عطر مرگ داشت!با پایانی عجیب و شدیدا خشک کننده‌‌‌... انگار که جریان برق ازت رد شده! مات زل میزنی به دیوار و میگی: هان؟ چی شد؟قصه توی یه دنیایی اتفاق می افته که ناامیدی و غم از در و دیوارش بالا میره و انقدر خودکشی طبیعی و عادیه... که مغازه ای وجود داره به اسم: مغازه خودکشی! احتمالا مشخصه که چه چیزهایی توش میفروشن... ابزار و وسایلی متنوع و پیشرفته برای کشته شدن توسط خودت!...۷) عموجان استالین...فوتبالی باشی ، عاشق جام جهانی و هیجان و حواشیش باشی ، اهل طنز باشی و این کتاب رو نخونی؟ تو این چند ماهی که به جام جهانی ۲۰۲۲ مونده ،    خوندن این کتاب میتونه هم مرور خاطرات خوب و بد    جام جهانی قبلی باشه و هم... بهونه ای برای کر کردن گوش فلک با صدای خنده هامون!قصه... قصه یه پیرمرد عجیب غریبه که تازگیا درگیر آلزایمر شده، به زمین و زمان مشکوکه و توهم توطئه داره! دکتر برای جلوگیری از پیشرفت بیماریش ازش میخواد یه دفتر برداره و اتفاقات روزمره رو یادداشت کنه! با توجه به نزدیکی جام جهانی ، تصمیم میگیره اتفاقات و بازی ها رو کارشناسی کنه و فی ما بین مافیای فوتبال رو بیاره تو امثالهمشون!...۸) نفرین عشق‌......این کتاب رو دخترخاله ام با آگاهی بر عشق و علاقه بیش از حدم به کتاب و ژانر عاشقانه از کتابخونه خودش بهم هدیه داد... مال دهه هشتاده و نسبتا قدیمی! اما از بین اون همه رمان قدیمی که از تک کتابخونه محلمون گرفتم و خوندم... جزو قشنگ ترینا بود!تلخ ، تراژدی با چاشنی معما! داستان یه مثلث عشقی نفرین شده... داستان یه کینه قدیمی و ریشه دار که زندگی دو نسل رو به آتیش میکشه! داستان نبرد یه جفت چشم سبز گربه ای ، با یه جفت چشم مشکی! مشکیِ مشکی! :)اگه دهه شصتی یا هفتادی هستید و دلتون هوای رمانای اون زمان رو کرده ، یا اگه دهه هشتادی هستید و میخواید ببینید قلم عاشقانه نویس های اونموقع چجوری بوده...نفرین عشق انتخاب خوبیه!خواستن همیشه ام توانستن نیست :)۹) آیه های جنون......داستانی بی نهایت شیرین و دلربا ، با عطر اسپرسو یا هات چاکلت خوردن کنار شومینه تو اوج سرمای زمستون!آیه ها! نشونه ها! دختری که دست سرنوشت ، اونو تو مسیر آدمی قراره میده که برای زندگیش پر از آیه و نشونه است :) خلاصه آیه های جنون به قلم خود خانوم سلطانی☝?خانوم لیلی سلطانی اثر دیگه ای هم دارن به اسم رایحه محراب که در دست چاپه! اگه آیه رو خوندید و با قلمشون آشنا شدید ؛ رایحه رو هم از دست ندید که به مراتب فوق العاده تره :)....۱۰) ایهام...اسمشو عاشق =]یه کتاب به نسبت کوتاه و لطیف با محیطی شاعرانه و شدیدا قابل درک برای قشر جوون! به قولی میشه گفت این کتاب خیلی مووده :)از خلاصه طاقچه استفاده میکنم چون خیلی وقت پیش خوندم و خلاصه نوشتن یکم سخته واسم:مجتبی حبیبی دانشجوی ادبیات دانشگاه تهران عاشق نفس نیازی دانشجوی معماری شده است. مجتبی پسری آرام، جدی و کمرو است که سخت اعتماد می‌کند اما نفس دلش را برده است. قرار است یک همایش برگزار شود که بخشی از مسئولیتش با مجتبی است، او تصمیم می‌گیرد که کار دکور سن را به نفس نیازی بسپارد، این موضوع باعث ادامه‌دار شدن رابطه این دو می‌شود.۱۱)اسطوره...(اینترنتی)....توصیفش توی یک کلمه: خارق العاده!این رمان رو بنظرم هر ایرانی باید یه بار بخونه! بعضی وقتا میگم حیفه که چاپ نشه. ولی بعدش میگم نه!حیف اونه که رایگان نباشه و مهم تر از اون! گیر سانسورای مزخرف بیفته و از کیفیتش کم بشه...من اندازه موهای سرتون رمان اینترنتی خوندم ؛ یه تعداد انگشت شماری خارج از اون قالب تکراری و بیخود همیشگی بودن که اسطوره در صدر همشون بود!داستانی که خط به خطش پر از مضمون و خارج از اغراق ، درس زندگیه!قصه دختری که وارد زندگی دو برادر میشه ، دو برادر که قربانی شده و زخم خورده اند! قربانی جنگ! زخم خورده نامردی! دیاکویی که تو عالم نوجوونی همه کس برادر کوچیک ترش شد و توی تهران نامرد ، تنهای تنها و داغ دیده جون کند و شد اسطوره مرام و معرفت!دانیاری که برعکس خیلی از بچه ها ، با کابوس بزرگ شد! کابوس یه سوراخ توی کمد... سوراخی که باعث شد یه پسر چهارساله ، وحشتناک ترین جنایت تاریخ رو به چشم ببینه و تمام عمرش ، یه سنگ متحرک و بی تفاوت و بدبین به عالم و آدم باشه!و شاداب... اسطوره نجابت و غیرت زنانه! دختری که بخ ظاهر شکننده و ضعیفه اما یه تنه... زندگی این دو برادر رو نجات میده!قسمتی از داستان:زیر باران، زیر شلاق هاي بی امان بهاره اش ایستادم و چشم دوختم به ماشین هاي رنگارنگ و سرنشین هاي از دنیا بیخبرشان! دستم را به جایی بند کردم که مبادا بیفتم و بیش از این خرد شوم، بیش از این له شوم، بیش از این خراب شوم!صداي بوق ماشین ها مثل سوهان یا نه مثل تیغ، یا نه از آن بدتر، مثل یک شمیشیر زهرآلود روحم را خراش می دادند. سرم را به همان جایی که دستم بند بود و نمی دانستم کجاست تکیه دادم. آب از فرق سرم راه می گرفت. از تیغه بینی ام فرو میچکید و تا زیر چانه ام راهش را باز می کرد! از آن به بعدش را نمی دانم به کجا می رفت!همهمه اوج گرفت. دهانم گس شد. عدسی چشمانم سوخت. گلویم آتش گرفت. خشکی گردنم بیشتر شد، اما سر چرخاندم و دیدم که ماشین سیاه ایستاد. سیاه بود دیگر، نبود؟ خواستم تحمل کنم، خواستم به چشم ببینم بلکه باورم شود! خواستم خاطره این ماشین سیاه تا ابد در ذهنم حک شود، اما نتوانستم. درش که باز شد تاب نیاوردم. کامل چرخیدم. پشت سرم را به همان تکیه گاه کذایی چسباندم. لرزش فکم را حس می کردم. حالا یا از گریه و بغض و یا از خیسی لباس ها و سرماي فروردین ماه! دستانم را بغل گرفتم و چشم بستم. چشم بستم روي همه زشتی هاي این دنیا، روي این دنیا. پایان خط ... خط پایان! همان که می گویند آخر زندگیست. همان تلخی دردناکی که هیچ کس نمی خواهد باورش کند. همان سوت دقیقه نود اینجاست! همین جا! درست همین جایی که من ایستاده ام. می دانی چرا؟چون امروز اسطوره مرد! اسطوره من، مرد من، مرد!۱۲) چایت را من شیرین میکنم......یه پدر با سابقه عضویت تو گروه مجاهدین خلق، یه مادر مظلوم گوشه گیر فوق العاده مذهبی! و دختری که همه زندگیش برادرش بوده و حالا..‌ نیست! داداش مهربونش ترسناک شده! میگه مسلمون شده اما عوض شده! اونقدر عوض شده که حتی روی خواهری که از گل نازک تر بهش نگفته بود دست بلند کنه و یکم بعد... غیب بشه. دختر قصه که از بچگی تا جوونی ساعت به ساعت زندگی شو با برادرش گذرونده بیخیال نمیشه. می افته دنبال پیدا کردنش، میفهمه با یه سری آدم ترسناک _شبیه این روزای خودش_ که یه گروه تشکیل دادن رفته سوریه! گروهی که بهش میگن: داعش!امیدوارم این کتابا و معرفی شون براتون مفید بوده باشه... شاید بعدا ، یعنی حدودا دو سه ماه دیگه یه پست دیگه بنویسم چون هنوز چندتا کتاب نخونده تو کتابخونه و تعداد بسی زیادی تو لیست خرید دارم...و بازهم تشکر از آیرین و عزیزایی که با معرفی کتاب های عالی لیست خرید ما رو سنگین ، و جیبمونو خالی کردن ??</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>°• یاسمین فتحی •°</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jul 2022 15:22:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد کتاب کاش وقتی 20 ساله بودم‌ می‌دانستم</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-20-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-xc9rbs3puqlj</link>
                <description>تا حالا به این فکر کرده‌ کاش در 20 سالگی کسی شما را راهنمایی می‌کرد؟ خیلی از ما ها حتی تا سن 40 سالگی هم مسیرمان را مشخص نکرده‌ایم. از تغییر کردن ترسیده‌ایم و هیچ وقت پا در مسیر مورد علاقه خود نگذاشته‌ایم.همیشه مواجه شدن با انتخاب‌های بزرگ تا وقتی کسی نیست تا ما را راهنمایی کند بسیار ترسناک به نظر می‌رسد.کتابی که در این مطلب مورد بررسی قرار داده‌ایم، کتاب کاش وقتی 20 ساله بودم می‌دانستم نوشته تینا سیلیگ است. تینا سیلیگ استاد دانشگاه استنفورد، دانشجو‌های خود را هنگامی که از محیط آکادمیک به محیط حرفه‌ای منتقل می‌شوند و شرایط سختی را تجربه می‌کنند، راهنمایی می‌کند.امتیاز این کتاب در گودریدز 4 از 5 و در آمازون 4.5 از 5 است.در ادامه همراه من باشید تا نگاهی کوتاه به این کتاب آموزنده بی‌اندازیم.نویسنده این کتاب کیست؟تینا سیلینگ (Tina Seelig) نویسنده، کارآفرین و استاد دانشگاه استنفورد است. او در دانشکده علوم مدیریت و مهندسی، دیزاین و خلاقیت را تدریس می‌کند.درس‌هایی که او تدریس می‌کند بیشتر در مورد خلاقیت و نوآوری هستند. او در مورد تمرین‌هایی که در مورد خلاقیت و نوآوری به دانشجو‌هایش می‌دهد، صحبت کرده است.زندگی افراد موفق مملو از شکست ها، نامردی ها و فراز و نشیب هاست.تینا سیلیگ دارای مدرک دکترای عصب شناسی از دانشگاه معروف استنفورد است و امروزه او را به عنوان مدیر و کارآفرینی موفق می‌شناسند.تینا سیلیگ کتاب‌های زیادی نوشته است. کتاب کاش وقتی 20 ساله بودم می‌دانستم از این کارآفرین موفق بسیار فروش کرد و او را به شهرت رساند.ایشون تینا سیلیگ نویسنده این کتاب موفقهاو در مورد این کتاب نوشته است:« تمام ماجراهایی که در این کتاب به آن‌ها اشاره کرده‌ام در دانشگاه استنفورد اتفاق افتاده است.»نویسنده در کتاب از چی صحبت می‌کند؟تینا سیلیگ در این کتاب در مورد کارآفرینی، خلاقیت، نوآوری و موفقیت در کسب و کار صحبت می‌کند.در مورد موفقیت‌ شرکت‌های مثل گوگل، مایکروسافت، والمارت و... نوشته است و گفته است چگونه چنین شرکت‌های بزرگی به موفقیت‌های اکنونشان رسیده‌اند.نویسنده از خاطراتی که با دوست و همکارانش داشته است نوشته است. افرادی که برای رسیدن به موفقیت تلاش بسیاری کرده‌اند.نقطه اشتراک همه این افراد این است که در مسیر موفقیت، به اتفاقات و مشکلات خود جور دیگری نگاه کرده‌اند.همان‌گونه که نویسنده نیز در مقدمه کتاب می‌گوید هدف این کتاب این است که عینکی را در اختیارتان قرار دهد تا از پشت آن به مسائلی که هر روز دامن‌گیرتان می‌شود به گونه‌‌ای عمیق‌تر نگاه کنید.این کتاب به شما یاد می‌دهد که چگونه موقعیت‌های خود را به فرصت تبدیل کنید. فرصت‌هایی که در ذهنتان هم تصورش را نمی‌کردید.تینا سیلیگ در این کتاب همه قوانینی که در گذشته وجود داشته است را در سطل آشغالی می‌ریزد و با ارائه قوانین جدید پا به دنیای جدیدی می‌گذارد.اگر شما هم می‌خواهید وارد دنیایی شوید که قوانین تازه‌ای دارند، خواندن این کتاب را به شما توصیه می‌کنیم.این کتاب دل 2009 به چاپ رسیده است.تینا سیلیگ این کتاب را در 9 فصل نوشته است:‌· فصل اول: یکی بخر دو تا ببر· فصل دوم: سیرک وارونه· فصل سوم:‌ از چاقی بمیرید یا در قطب جنوب مایو بپوشید· فصل چهارم: لطفا کیف پولتان را بیرون آورید· فصل پنجم: چاشنی اسرار آمیز دره سیلیکون· فصل ششم: مهندسی فقط برای دختران است· فصل هفتم: لیموناد را به هلی کوپتر تبدیل کنید· فصل هشتم: از اعتبار و نیکی نامتان مراقبت کنید· فصل نهم: استاد، آیا این سوال در امتحان می‌آیداز کدام انتشاراتی این کتاب را بخرم؟این کتاب را سه انتشاراتی ترجمه و به چاپ رسانده‌اند.کتاب کاش وقتی 20 ساله بودم می‌دانستم از نشر ملیکان با ترجمه مینا صفریکتاب کاش وقتی 20 ساله بودم می‌دانستم از نشر هامون با ترجمه محمدرضا آل یاسینکتاب کاش وقتی 20 ساله بودم می‌دانستم از نشر آرایان ترجمه مرجان ایزدیهمه رو می‌تونید از سایت ایران کتاب بخرید. :)سخن پایانی این کتاب انگیزه کافی برای داشتن خلاقیت رو به شما می‌ده. امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه.شمام این کتاب رو خوندید؟ نظرتون چی بوده؟ ارادتمند نگار هستم حامی حقوق کتاب‌ها</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>نگار</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jun 2022 16:07:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین رمان هایی که دست دومشون موجودن!</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-k7wkwjfljitg</link>
                <description>در این مقاله میخوام بهتون پرفروش ترین رمانای دست دوم رو معرفی کنم که حتما باید قبل از مرگتون بخونید...اولین رمانی که میخوام بهتون معرفی کنم، رمان دو شهر است.در رمان دوشهر داستان دختری به نام لوسی روایت می شود، لوسی در جریان انقلاب فرانسه به دنبال پدرش می گردد، لوسی پدرش را در زیر شیروانی پیدا می کند و باهم به انگلستان سفر می کنند. لوسی با یک فردی به نام چارلز دارنی که یک زندانی سیاسی بود و البته نجیب زاده فرانسوی هست آشنا میشود. «لوسی» به کمک وکیل مدافع متبحر چارلز به نام «سیدنی کارتن» برای آزادی او تلاش می‌کنند. در مسیر آزادی «چارلز» و بازگشت او به فرانسه،  قصه‌ داستان دو شهر ادامه پیدا می‌کند.دومین رمان، رمان 1984 است.رمان ۱۹۸۴ ، یکی از مشهور ترین و شاخص ترین کتب حوزه ی ادبیات داستانی است که خواندنش به هر انسان جویای حقیقتی توصیه می شود. این کتاب که به قلم استاد یگانه ی نویسندگی در حوزه ی ادبیات داستانی یعنی جورج اورول به رشته ی تحریر در آمده است ، فرصتی است برای بازنگری در تمامی ارکان زندگی انسان مدرن که می توان آن را ” آینه ی تمام نمای سیاست های جهان امروز ” نیز نامید.سومین رمان بادبادک باز:بادبادک‌باز، کتابی برای شنیده شدن است. جنگ و وحشت طالبان، افغانستان را به‌جایی مناسب برای فانتزی‌های یک نویسنده تبدیل کرده است و به نویسنده این فرصت را داده تا صدایش در غرب شنیده شود. اولین رمان نویسنده‌ی ساکن کالیفرنیا، خالد حسینی، این گفته‌ها را تائید می‌کند.  هسته‌ی داستان بادبادک‌باز قوی است. امیر، بچه‌ی بی‌مادری است که پدرش بی‌نهایت عاشق اوست و با دوستش حسن بزرگ‌شده است. کسی که اهل اقلیت هزاره است و مورد سوءاستفاده قرار می‌‏گیرد. بااین‌حال امیر به دوست خود خیانت می‌‏کند و او را با زورگویانی که اذیتش می‌‏کردند، تنها می‌گذارد.چهارمین رمان 4 اثر از فلورانس اسکاول شین:کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین همان طور که از نامش پیداست دارای ۴ بخش است که شامل :بازی زندگی و راه این بازیکلام تو عصای معجزه گر توستدر مخفی توفیقو نفوذ کلام می باشد.پیشنهاد می کنم حتما نقد کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین را مطالعه نمایید تا قدرت تاثیر گذاری این کتاب را درک کنید.پنجمین رمان، رمان جز از کل: قصه‌اش درباره پدر و پسری است به نام‌های مارتین و چسبر. پدر و پسری که در عین متفاوت بودن شخصیت‌شان به یکدیگر شبیه‌اند و این اتفاق یکی از نقاط قوت داستان محسوب می‌شود. چسبر راوی اول این داستان است و مدام از ترس‌هایش حرف می‌زند، ترس از شبیه شدن به زندگی پدرش مارتین و عمویش تری. عمویی که در طول داستان با توجه به خوش گذرانی‌ها و کارهای خلافش در مسیر داستان تبدیل می‌شود به فردی شبیه به رابین هود و پدر جپسر، مارتین، که دغدغه حل معضلات و مشکلات عالم هستی را دارد. گاهی داستان را از زبان مارتین می‌خوانیم اما راوی اصلی داستان کسی نیست جز جسپر.ششمین رمان، رمان سال بلوا:سبک کتاب سال بلوا اول شخص در ذهن زنی به نام نوشآفرین است. یعنی نویسنده در ابتدای کتاب به میدان نمی رود و خواننده را مستقیماً با داستان اصلی آشنا می کند. سپس با زمان، ذهنیت ها و شخصیت های کتاب سال این اتفاق می افتد و از آنجایی شروع می شود که خودمان را مستقیماً به درون داستان می اندازیم و کل ماجرا برایمان روشن می شود. کتاب سال شورش خاطراتی است که در ذهن تازه واردان مشاهده می شود.منبع: نقد کتاب سال بلواهفتمین رمان، رمان سمفونی مردگان: مفونی مردگان برای اولین بار در سال 1368 به چاپ رسید و از آن تاریخ تا به حال، اگر از تمام تجدید چاپ‌های متعدد، حمایت منتقدان، برگزیدگی در جشنواره‌ها و جوایز جهانی و… توسط کتاب بگذریم، چه چیزی باعث توجه بی‌اندازه‌ی ما به کتاب است؟ درواقع همه‌ی نکاتی که در بالا ذکر کردیم، به نوعی برای یک مخاطب خاص کتاب، معلول محسوب می‌شوند و نه علت! و حتی اگر هم علت باشند، علل‌العللی وجود دارد که این عظمت را پدید آورده است! داستان سمفونی مردگان، همان‌طور که در مطالب ذکرشده‌ی بخش اول به تفصیل بیشتر گفته‌ایم، ماجرای زندگی یک خانواده‌ی سنتی اردبیلی در عصر رضاشاهی را روایت می‌کند که این زندگی با تعدد شخصیتی و تنافرِ روحیات، عقاید و باورهای شخصیت‌ها، تبدیل به صحنه‌ی جنگ فلسفی (دیالکتیک) همیشگی اعضای خانواده می‌شود.  درواقع هرکدام از شخصیت‌های این داستان، به گونه‌ای خاص فکر می‌کنند که مرزبندی دقیق را برای ما مشکل می‌کند اما به طرز ساده اگر بخواهیم بگوییم، سمفونی مردگان جدالی بین سنت و مدرنیته در آغاز راه مدرنیته در ایران است؛ پس هرکدام از شخصیت‌ها به نوعی به سنت نزدیک‌تر است و یا مدرنیته! پس نمی‌توانیم شخصیتی را غیر مهم فرض کنیم اما طبعا افرادی مانند آیدین، سورمه و اورهان، بخش اعظم کمی و کیفی پیرنگ را جلو می‌برند. این داستان با تنوع شخصیتی خود در مفاهیم هم بسیار متنوع عمل می‌کند و به طور همزمان از چند مضمون، چند فرم، چند بن‌مایه و… استفاده می‌کند؛ برای مثال هم می‌توانیم از آن برداشت‌هایی درام داشته باشیم؛ هم برداشت‌هایی سیاسی و اجتماعی و هم برداشتی عاشقانه که لایه‌ی رویی و جذاب سمفونی مردگان است. جدای از این موضوع، هرکدام از شخصیت‌های محوری، یک بار تریبون به دست می‌گیرند و ماجرا از زوایای مختلفی برای مخاطب روایت می‌شود تا هیچ نقطه‌ی فلسفی و روانی‌ای در اثر نادیده گرفته نشود.هشتمین رمان، رمان ملت عشق:ملت عشق از دو داستان تشکیل شده است که به موازات هم روایت می شوند. تاریخ مدرن درباره زنی به نام آلا است که انتشاراتی را تأسیس کرد و اخیراً کتابی به نام کفر شیرین نوشته است. در جریان تعاملات، نویسنده ای به نام عزیز زهرا برای خواندن کتابش به او معرفی شد. این کتاب که به خدا داده شده توسط ملت عشق به فارسی ترجمه شده است. از طریق این کتاب با تصوف آشنا شد و زندگی اش تغییر کرد. ملت عشق نسخه دوم این رمان است که داستان دراویش ایرانی و صوفی به نام شمس تبریزی و رابطه او با مولانا، بزرگترین شاعر راه صوفیه را روایت می کند.نهمین رمان، رمان دال:حسین وحدانی متولد سال 1358 روزنامه نگاری است که یادداشت های خود را در شبکه های مجازی منتشر می کرد و پس از مدتی طولانی کلنجار رفتن با خودش تصمیم به انتشار این مطالب گرفت. هدف نویسنده از چاپ این کتاب این بوده تا خواننده را با باید ها و نباید های زندگی آشنا کند. مضمون مطالب کتاب عشق و زندگی است و به ما می گوید که عشق کلید تمام قفل هاست، در دنیای امروزی که در تیتر تمام خبرها کلمه جنگ به چشم می خورد تنها عشق است که ناجی انسان می شود. عشق، غم، وابستگی و عادت، احساساتی که همواره در رابطه هایمان با افراد مختلف و هر کدام با ماهیتی متفاوت تجربه کرده ایم اما هر بار وقتی مورد پرسش قرار گرفته ایم از پاسخ صریح و مشخص عاجز مانده ایم، چرا که نمی دانیم، انها چه فرقی با هم دارند. بار ها پیش آمده است که نتوانسته ایم تفاوت میان وابستگی و عادت را ، وابستگی و عشق را از هم تشخیص دهیم و همین عامل ما را گیج و سردرگم کرده است و نتوانسته ایم احساسات واقعی مان را بیان کنیم. در این کتاب شما یکبار برای همیشه پاسخ این پرسش ها را خواهید یافت.دهمین رمان تکه هایی از یک کل منسجم:این کتاب یک رمان تخیلی نیست، بلکه در واقع قطعاتی از یک کل است که حاوی توصیه‌های غرورآمیز مفید و روشنی است تا زندگی ما را راحت‌تر کند.همانطور که خود نویسنده در ابتدای کتاب اشاره کرده است، شما نمی توانید فصل ها یا گزیده هایی را پشت سر هم بخوانید و سبک خواندن من این کتاب مانند استحمام است.که صادقانه بگویم، همیشه همینطور بوده است.هر زمان که قطعه دیگری می‌خواستم یا در موقعیتی قرار می‌گرفتم که دستورالعمل‌هایی را می‌دانستم (یا شاید می‌خواستم) یا جایی از این کتاب را ورق زدم، می‌توانم آن را پیدا کنم.برای خواندن ادامه نقد کتاب تکه هایی از یک کل منسجم کلیک کنید.نظراتونو کامنت کنید برام بچه هاپیشنهاد میکنم تکه هایی از کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست را بخوانید.«پایان» </description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>atiyeh</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jun 2022 11:52:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر کتاب ژرمینال اثر امیل زولا</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%98%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%B2%D9%88%D9%84%D8%A7-drwe3o1lh4k3</link>
                <description>امیل زولادر ۱۸۵۵ ویکتور هوگو از دنیا رفت و ژرمینال به دنیا آمد که &quot;بینوایان&quot; زولاست. در فرانسه‌ی مدرن و صنعتی داستان رنجبران زیر زمین است که اگر دانته بود &quot;دوزخش&quot; می‌شد در جهانی که انسان &quot;تا پایان شب سفر می کند&quot; اما در پایان این راه شگفت انگیز در دل زمین در ژرفنای خاک که انسان عمرها رنج برده و له شده است عاقبت کمر راست میکند و در شورشی سراسر امید سر بر می افرازد. ژرمینال زیباترین و بزرگترین اثر زولاست. حماسه‌ی برادری است در فلاکت: داستان سرنوشت بشر.ژرمينال یعنی جوانه زدن؛فرانسویان در تقویم انقلابی به ماه اول بهار میگویند ژرمینال.تعداد صفحات ۵۵۲ صفحه.غمنامه‌ی ژرمینال داستان زندگی یا شاید بهتر است بگوییم روایت زنده بودنِ جاندارانیست، شامل (مردان،زنان، کودکان،افراد پیر و سالخورده و حتی حیوانات ) در عمق چند صدمتری زیر زمین.یک زندگی گروهی و مشارکتی بین اسب‌ها و انسانها.داستانی رقت‌انگیز و تلخ از فلاکت و درماندگی بشر.انسانهایی با رنجی عظیم که با خوشی‌های کوچک و ساده عمیقاً شاد می‌شوند.آنقدر دنیایشان تیره و کدر است که اگر نور چرکی از شکاف ترَک برداشته‌ای بر زندگیِ نمور و بوی نا گرفته‌شان بتابد همان میشود طلوع فجرشان.با تمام ابعاد وجودشان تقلا برای جریان زندگی را دارند و گاه با خود می‌اندیشی اینایی که در اوج فلاکت اینسان می‌توانند دلخوش داشته باشند، اگر در رفاه و ثروت نسبی زندگی می‌کردند چگونه زیستی داشتند؟!داستان در قرن ۱۹ و حدود ۱۵۰ سال پیش حول جنبش کارگری می‌چرخد و اشاراتی به اندیشه‌ها و خط مشی‌های کارل مارکس و تشکیل اتحادیه‌های کارگری دارد و سرنخ هایی را بهمان میدهد. ابتدای داستان توصیفات و اسامی شاید کمی حوصله سربر باشد زیرا تمرکز بالایی را می‌طلبد، اما رفته‌رفته کشش بیشتری پیدا میکند و روان‌تر میشود. لحظات و احوالات به قدری واقعی توصیف می‌شوند که تلخی و دردش عمیقاً در رگهای خواننده رسوب میکند و روانش را به چالش میکشد. بارها در طول داستان دوست داشتم برخیزم و تکه نانی، ظرفی غذا یا لباسی را برایشان کنار بگذارم بلکه تسکین دردشان شوم...تنها انتقاد وارده این بود که تصویرسازی محل کار که شامل قسمت‌های مختلف معدن می‌شد برای من بسیار سخت و دشوار و تقریباً ناممکن بود طوری‌که بدون تصویر سازی پیش رفتم که البته این نشان از زندگی زیسته‌ی نویسنده را دارد. این عکس معدن سواد کوه را محض ایده و تصویر سازی اینجا میگذارم تا روزی که ژرمینال را خواندید، شاید بتوانید تصویر سازی بهتری کنید.درواقع توصیف معدن در ژرمینال بهترین نمونه اوج گیری تخیل زولا است. زولا قبلا این معدن را دیده است. در ۲۶ فوریه ۱۸۸۴ او تا عمق ۶۷۵ متری گودال رنار در دونن پایین رفته و نحوه کار کارگران را تماشا کرده و آنها را قدم به قدم، گاه از خلال تخته سنگ هایی که آب از آنها می تراود، تعقیب کرده است. زولا، به عنوان یک گزارشگر ، حدود صد صفحه یادداشت برداشته است: مناظر مشاهده شده حرکات، اصلاحات، بوها، رفتارها و حالات، اطلاعات جغرافیایی  اقتصادی و قوم نگاری ای که اساس رمان بر آنها استوار گردیده بی نظیر است و کارگران معدن وقتی که ژرمینال را بخوانند چهره ی خود را در آن به راحتی باز خواهند شناخت. در عین حال، این معدن کانون همه اوهام است. هیولایی است که آدم ها را می بلعد، دوزخی که انسان ها در آن مدفون می شوند و سرانجام شکم باروری است که از آن نسل نوینی از دادگستران بیرون خواهد آمد.این قدرت زولا است. قدرت مشاهده و انتقال مشاهدات خود به تصاویر ، حماسه و اساطیر.✍آن_برونسویک(۱۳۷۱).امیل زولا. ترجمه  سیروس سعیدی ادبستان فرهنگ و هنر بهمن ۱۳۷۱ شماره ۳۸عکس واگنت (معدن سوادکوه)زولا روند روایتی بسیار آرام و کم فراز و فرود را پیش میبرد و تقریبا هیچ کجای کتاب با آنکه جا داشت، فرازِ گل درشتی دیده نمیشود و نویسنده ابدا شتاب و عجله‌ای ندارد که داستان را در چشمان خواننده فرو کند. یک &quot;همینی که هست&quot; خاصی در متن موج میزند، بدون اغراق روایت می‌کند، اما زولا خوب میداند کجا را هدف گرفته و مومن هست که انتهای داستان تیرش به هدف می‌خورد و خواننده را از پا در می‌آورد.قسمت‌های عاشقانه یا همان دراماتیک، مثل شکلات ۷۸ درصدی در کنار قهوه دبل اسپرسوی تلخ، اغواگرانه خودنمایی می‌کند که به نظرم اگر شیرینی شکلات بیشتر بود شاید طعم بهتری میداد.(گرچه من عادت به خوردن شکلات با قهوه ندارم چون لذت تلخی قهوه را از بین میبرد.) این تراژدی عاشقانه که با تانی و نرم‌نرمک پیش می‌رود،  بلاخره به غایت خود می‌رسد اما طالبِ صبر است.همانطور که گفتم نویسنده‌ی کتاب پافشاری برای رنگ و لعاب دادن به اصل موضوع ندارد.اما با همه‌ی این احوالات، کتاب در سطح بسیار بالایی قرار دارد و درد و تاریکی لایه به لایه به درستی بیان و درک می‌شود. نویسنده در جاهایی نیز می‌توانست بر تلخیش بیفزاید اما بر آن هم اصراری ندارد. گرچه اوج‌های تکان دهنده‌ی کتاب خیلی نیست و در بسیاری جاها آنقدر معمولی بیان شده که ممکن است خیلی گذرا و سطحی ازشان عبور کنیم(انگار به قصد این نوع روایت را پیش گرفته تا خواننده‌را اهلیِ قصه کند و بعد تیر خلاص را به قلب مخاطب شلیک کند.) اما داستان بسیار به قاعده و کاملاً موزون جلو می‌رود و زَهر کلام به درستی بیان و درک می‌شود. گوشواره‌ی تکرار شده‌ی داستان، بنیادی ترین اصل زندگی است، مجموعه‌ای از حقوق ابتدایی و  طبیعی تخطی ناپذیر. حقوقی که بدون ملاحظه متعلق به همهٔ انسانهاست نه طبقه‌ای خاص.نکته‌ای که بسیار نظر من را جلب کرد استقامت بی‌بدیل و صبر و یکپارچگی بی‌همتایشان بود تا جایی که بارها با خود می‌اندیشیدم که اگر من جای آنها بودم توان ادامه و همراهی نداشتم.در انتهای کتاب زولا بسیار حرفه‌ای عمل میکند او میداند تیری که به قلب مخاطب فرو رفته را با چه شدت و ضربی  در چه زاویه‌ای بیرون بکشد تا او را نکُشد...حال بریده‌هایی ازین کتاب با ارزش را برایتان به اشتراک‌میگذارم :_سووارین می گفت:دستمزدا رو زیاد کنن؟ مگه میتونن؟ دستمزد کارگرا بنا به قانون مفرغ به کمترین مقدار ممکن معین میشه!این حداقل مقداری که کارگرا نون خالی بخورن و بچه درست کنن. اگه از این مقدار کمتر بشه، کارگرا از گرسنگی میمیرن وتقاضای نیروی کار زیاد میشه ودستمزد بالا میره.اگه از این مقدار بالاتر بره عرضه‌ي نیروی کار زیاد میشه ودستمزد پایین میادواین تعادل شکمای خالیه. محکومیت دایمی به شکنجه ی کار و درد گرسنگی!_ده کیلومتر راه سنگفرش بود، همچون تیغی راست مزارع چغندر را بریده...._بادی یخزده، که نفسهای پرزور و منظم‌ همچون داسی عظیم می‌گذشت._معدن ریزش کرده و او زیر آوار مانده وله شده بود. خاک خونش را مکیده و استخوان‌هایش را جویده وبلعیده بود._چاه انسانها رابه صورت لقمه ای بیست وسی نفری فرو می بلعید وچنان به نرمی، که گفتی حس نمی‌کند چگونه از گلویش پایین می روند._رانویه کشیش بود که آیین عشای ربانی‌اش را اجرا کرده و باز می‌‌گشت و دستهایش را همچون پیغمبری خشمگین رو به آسمان بلند کرده قهر خدا را بر این آدمکشان می‌خواند و فرارسیدن عصر عدالت و انهدام عن‌قریب ظالمان را بشارت می داد زیرا این دژخیمان با کشتار کارگران و افتادگان این جهان جنایات خود را از حد به در برده بودند.در آخر ۵ تا نکته رو یادآور می‌شوم :پیشنهاد میکنم مطالعه‌ی این شاهکار رو از دست ندین . برای ارتقای سطح کیفی زندگیمان از اوجب واجباته.۲.با خواندن نیمه‌ی ابتدائی کتاب ،بخاطر روند داستانی کندش اون رو رها نکنید چون اتفاقات در نیمه‌ی دوم کتاب جبران همه‌چیز را می‌کند.۳.با خواندن این کتاب متوجه میشویم که چه ۱۵۰ سال پیش چه الان چه فرانسه چه ایران ، ظلم همیشه در دنیا بوده و بی عدالتی وجود دارد.زولا شیوه‌ی مبارزه و قدعلم کردن را می‌آموزد، او انگیره و امید را یاد می‌دهد، گرچه معتقدم هرتغییری با ناامیدی شروع میشود.۴.فیلم ژرمینال رو هم در صورت تمایل ببینین.۵.و این پادکست شنیدنی :داستان معدن سن خوزه شیلی جایی که ۳۳ معدنچی ۶۹ روز توش گرفتار بودند.شرح کامل ماجرا در اپیزود ۵ پادکست کانال بی.⁣⁣پادکست کانال بی ⁣https://telegram.me/channelbpodcast و در انتها امتیاز ۱۰ از ۱۰ برای این کتاب.</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>زهرا شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jun 2022 17:02:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#سالمندان_هم_دل_دارند!</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-bgtdlgwbk7xs</link>
                <description>دلم‌ میخواست یه پیرمرد با دستای لرزون و کمر خم شده باشم که بچه هاش ولش کردنتو خانه سالمندان و افسردگی گرفته! هیچینمیگه و فقط از پشت پنجره به حیاط نگاهمیکنه..‌توئم یه پیرزن گوگولی سرحال که با پای خودش اومده اونجا و عین بچه ها از در و دیوار بالا میره و هی سر به سر من میذاره!تهشم بعد کلی کل کل و دعوا و تو سر هم زدن عاشق هم بشیم و همونجا عروسی کنیم!چپ چپم نگاه نکن چشمات چپ میشه!مگه همیشه باید دوتا دانشجوی لوس بچه ننه اینجوری عاشق هم شن؟#نه_به_تبعیض #سالمندان_هم_دل_دارند                                                     مخلص شوما...               پسره رو اعصاب روانی کودک بیش فعال!نویسنده: یاسمین فتحی (#لاکپشت)#کودکانه‌دیوانه‌ات‌شدم؛)</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>°• یاسمین فتحی •°</author>
                <pubDate>Mon, 02 May 2022 13:03:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولدی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-ttyqprrrtket</link>
                <description>کتاب توکایی در قفس حکایت زندگی پرنده‌ای است که گرفتار قفس شده‌است. صاحب قفس به او آب و دانه می‌دهد و در عوض از توکا می‌خواهد برایش آواز بخواند. توکا از این وضعیت راضی نیست. در قلبش رویای آزادی دارد و می‌خواهد زندگی‌ای را تجربه کند که سزاوار آن است. پس دست به کار می‌شود. از گفت‌وگو با صاحب قفس تا گشتن به دنبال کسی تا به او کمک کند. اما گویی سرانجامِ کار و رازِ آزادی در اتکا به خود نهفته است. آنجا که دست به زانوی خود می‌زنی و می‌فهمی چه‌قدر قدرتمند هستی. آنجا که تولدی دیگر را برای خود رقم می‌زنی!توکایی در قفسکتاب توکایی در قفس را نیما یوشیج نوشته است. این اولین جاذبه‌ی کتاب برای من بود. داستانی برای کودکان از زبان شاعری نوآور، شاعری که به‌دنبال قاصد روزان ابری می‌گشت به دنبال داروگ. و بعد تصویرگری‌های زیبای کتاب که برای من جنگلی باران‌زده را تداعی می‌کرد. گویی توکایی دلش گرفته است..در آغازِ داستان، از وضعیت توکا در قفس، مدت زمانی که گرفتار شده است و رابطه‌ی داد و ستدی که صاحب قفس رقم زده‌است خبرهایی به ما داده می‌شود. آب و دانه بگیر و برایم آواز بخوان. و بعد هم بلافاصله از درونیات و تفکرات توکا برایمان گفته می‌شود و ما می‌فهمیم که توکا، به چیزهایی فراتر از نیازهای فیزیکی و مادی می‌اندیشد. او معتقد است آوازش حرام می‌شود و حس می‌کند با وجود آب و دانه‌ی فراوان روزبه‌روز دارد ضعیف‌تر می‌شود. و عمیقا دلش می‌خواهد آزاد باشد. زیرا زندگی بدون آزادی برای او معنایی ندارد. پس توکا تصمیم می‌گیرد تا با صاحب قفس صحبت کند. توکا، وجود خودش و توانایی‌هایی که دارد را ارزشمند می‌داند. در آغاز صحبتش با صاحب قفس این‌طور می‌گوید که « من و شما هر دو جوان هستیم. نگذارید من این‌طور محروم باشم.» اما در نهایت با تحقیر و تهدید از سوی صاحب قفس مواجه می‌شود و درواقع دستِ رد به این مصالحه زده می‌شود. پس توکا تصمیم می‌گیرد تا خودش تلاش کند و راهی بیابد.در این مسیر جست‌وجوگری برای رسیدن به آزادی، توکا با حیوانات مختلفی مواجه می‌شود و از هرکدام راه چاره‌ای را جویا می‌شود که برای من تداعی‌گر آنجایی بود که نیما در شعر داروگ، شرح احوال را به داروگ می‌گوید؛ گویی توکا نیز در این مسیر پرالتهاب، ندای «قاصد روزان ابری داروگ، کی می‌رسد باران» را سر می‌دهد. همان‌طور که اشاره کردم در این مسیر، حیوانات مختلفی سر راه توکا قرار می‌گیرند که هرکدام نماینده‌ی یک تیپ شخصیتی هستند.من در این نوشتار، از دیدگاه خواننده‌ای بدون دانش روانشناسی، فقط برداشت خود را از این حیوانات بیان خواهم کرد. اولین حیوانی که توکا با او درددل می‌کند غاز است که به نظر فردی کوته‌فکر است و اثری از همدلی در او نیست. بعدتر توکا با یک شوکا همکلام می‌شود. شوکا در آغاز متوجه وضعیت توکا نمی‌شود و توجهی ندارد اما توکا از او درخواست کمک می‌کند و او را حیوانی باهوش می‌داند. اما شوکا متذکر می‌شود که فقط هوش کافی نیست و وسیله نیز لازم است و در نهایت می‌گوید خودت باید راه نجاتت را پیدا کنی. توکا بعدتر با یک گاو صحبت می‌کند و امیدوار است قد بلند و دندان‌های گاو، گره از کار او باز کند اما حتی دریغ از این‌که گاو توجهی به او کند و همین توکا را به این نتیجه می‌رساند که قد بلند کارا نیست و برای کمک به دیگران باید فکری بلند داشت. بعدتر به مارمولکی بر می‌خورد اما او نیز شخصیتی مشابه گاو و غاز دارد.« توکا خواندن را کنار گذاشت و با همان صدای غمگین گفت: «مارمولک جوان، جوانی توانایی است. همه‌چیز از جوانی ریشه می‌گیرد. در جوانی باید عادت کرد که به هر جانداری کمک کرد.»توکای قصه، با دیگر توکاها نیز به صحبت می‌نشیند اما آن‌ها علی‌الرغم قضاوت‌هایشان و با وجود اینکه خود نیز می‌دانند گرفتاری در قفس چه قدر تلخ است؛ اما دست‌شان را برای کمک به‌سوی توکا نمی‌برند و او را تمام و کمال مسئول کار خود می‌‌دانند و در نهایت او را تشویق به پیدا کردن راه آزادی می‌کنند. این گروه نیز نمادی از انسان‌های راحت‌‌طلب و بی‌تفاوت می‌توانند باشند. سرانجام در این مسیر توکا به شناختی دیگر از خود می‌رسد.« صدایی که از تمام وجودش برمی‌خواست در سرش می‌پیچید که تکان بخور. باید بجنبی. تو زنده هستی. تن زنده جنبش لازم دارد. چرا نتوانی؟ خُرده خُرده توانایی، یک وقتی توانایی درست و حسابی می‌شود. هیچ چیز، اولش بزرگ نیست.»توکا از آغاز داستان، با اینکه خودش خطا کرده و گرفتار قفس شده‌بود، اما مدام می‌اندیشید و در قلبش چیزی فراتر از آب و دانه می‌خواست. پس زمینه‌های این تحول از قبل درون توکا وجود داشت و حالا شرایطی فراهم شد تا او بتواند توانایی‌هایش را بروز دهد. و این جاست که می‌فهمد جامِ جم در درونش بوده و او به اشتباه از بیگانه طلب می‌کرده است.« نیروی هر جانداری که پیش از این، انتظار کمکی از آن‌ها داشت، در خود او جمع آمده بودند و همه به او می‌گفتند: « زود باش، امتحان کن!»  عروس توکا اول سرش را از لای دو میله‌ی درشت بیرون برد. …. »و توصیف صحنه‌های مربوط به تحول توکا و لحظه‌ی خارج شدن از قفس، به‌سان لحظه‌ی تولد و خارج شدن از رحم، لحظه‌ی شکستن پوسته‌ی تخم… این‌بار گویی توکا تولدی دیگر را برای خود رقم می‌زدند و بار دیگر پوسته‌ای را می‌شکافد.« میله‌‌ها آرام آرام کنار می‌رفت. رنجی که می‌برد برایش گوارا بود. تمام تنش می‌جنبید. در گردش چشم‌‌های او هم شتابی برای رهایی، حس می‌شد. میله‌ها آرام آرام کنار می‌رفت. او به چشم خود می‌دید که تمام تنش را از قفس بیرون کشیده است. به سوی کوه‌ها پرواز می‌کند و خودرا به توکاهای دیگر می‌رساند. میله‌ها آرام آرام کنار می‌رفت.»توکای قصه‌ی کتاب توکایی در قفس، آزادی‌خواه و اهل اندیشه است. به خاطر اشتباه خودش به قفس افتاد و این را پذیرفته‌است. همه‌جای داستان، با هرکس که همکلام می‌شود، ادب در کلامش موج می‌زند. در مسیر، خشمگین می‌شود، غمگین می‌شود، سرش را به قفس می‌کوبد اما ناامید نمی‌شود و از حرکت نمی‌ایستد. توکا رگه‌هایی از خردورزی را در جای جای داستان به ما نشان داده‌است و در آخر نیز برای صاحب قفس نصیحتی دوستانه بر جای می‌گذارد.« روز شما به خیر، آقای عزیز! من از شما دلخور نیستم. همه‌ی تقصیرها به گردن خودم است که حرص آب و دانه چشمم را بست و گول دام شما را خوردم. حرص آب و دانه خیلی چشم‌ها را می‌بندد. بعد از این سعی کنید خودتان بخوانید و محتاج خواندن توکا نباشید.»توکای قصه، به نوعی شاید نیما یوشیج باشد. سال‌های نگارش این داستان و شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی آن روز کشورمان، به نظر شیره‌ی جانِ این داستان شده است و با کمی اطلاع از شرایط آن روزها، میتوان به خوبی داستان را با آن روزها نیز قیاس کرد. توکای قصه نگرانی خود را از حضور شکارچیان و فضای ناامن محل زندگی‌اش را در داستان ابراز می‌کند. توکای در قفس، جایی گفته بود که وقتی آزاد شود به توکاهای چشم و گوش بسته که به هوای آب و دانه به دام می‌افتند چیزی خواهد گفت و گویی نیما نیز در این قصه، با روایت توکایی در قفس چنین کاری را رقم می‌زند.شاید وجود پرنده‌ای در قفس و این تقاضای آزادی، قصه‌ی طوطی و بازرگان مثنوی مولانا را به یادتان آورد. اما من شخصیت مستقل و آزادی‌خواه توکا و رابطه‌ی او با صاحب قفس را بی‌شباهت با مرد بازرگان و طوطی می‌دانم.در نهایت قصه کتاب توکایی در قفس، قصه‌ی آرزوهاست. قصه‌ی اتکای به خود و ناامید نشدن برای رسیدن به هدف‌ها. چیزی شبیه به ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی، جاناتان مرغ دریایی نوشته‌ی ریچارد باخ و شازده کوچولوی اگزوپری.پینوشت: &quot; توکایی در قفس &quot; را سال‌ها پیش اتفاقی در کانون پرورش فکری خیابان خالداسلامبولی دیدم. بوی کتاب‌ها مستم کرده‌بود و نمی‌دانستم قرار است دست در دست نیما یوشیج بگذارم و توکا را که هم تبار شازده کوچولو، جاناتان و ماهی سیاه کوچولو است بشناسم. این مقاله را برای وینش فرستاده بودم و در صفحه‌ی وینش و شما منتشر شده بود.https://vinesh.ir/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1/</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>نرگس سلیمی</author>
                <pubDate>Mon, 02 May 2022 09:38:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در سال 1400 چه کتابهایی خواندم؟</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1400-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85-etj16d1xu67h</link>
                <description>کتاب خواندن یک سرگرمی است؟اصلاً سرگرمی یعنی چه؟ اگر معنی آن این‌است که آدم کاری را انجام بدهد که گذشت زمان را حس نکند و فکر و خیال راحتش بگذارد، خوب باید بگویم بله، کتاب خواندن لاقل برای من یک سرگرمی است.خوب چه فایده‌ای دارد؟ دقیقاً نمی‌دانم، ولی در این سی و شش سال کارهای زیادی کرده‌ام که نه تنها فایده‌ای نداشته که گاهی کاملاً هم مضر بوده‌اند و حالا سعی می‌کنم خیلی خودم را درگیر این سوال‌های فلسفی نکنم.حالا برویم سروقت کتاب‌ها. اول می‌خواستم یک داستان بنویسم و در آن اسامی تمام کتاب‌ها را بیاورم، اما پادشاهی به نام وقت این اجازه را به من نمی‌داد.در مورد برخی یک مطلب جداگانه و تقریباً مفصل نوشته ام:- زوربای یونانی و دیگر..- تنهایی هولناک مکسول سیم- ساندویچ ژامبون- کتابخانه ی نیمه شبهمه چیز به فنا رفته ، کتابی درباره امید
اگر بخواهم همین اول بهترین کتاب‌هایی را که در سال 1400 خوانده‌ام معرفی کنم واقعاً بین سه گزینه گیج خواهم زد:&quot;زوربای یونانی&quot; : اصلاً دید مرا به دنیای نوشتن تغییر داد و مرا ناخودآگاه وادار کرد تا بنویسم.&quot;اثر مرکب&quot; : تا دلت بخواهد در موردش مطلب نوشته‌اند. اگر نخوانده‌اید حتی یک لحظه را از دست ندهید.&quot;همه چیز برفنا رفته، کتابی در مورد امید&quot;: من به آن لقب شوالیه‌ی تاریکی می‌دهم. واقعاً باید خواند.( چرا من این قدر دیر همچین کتابی را خوانده ام؟) ( وجدان : چون تنبلی)واقعاً حیف است در مورد این کتاب مطلبی کامل ننویسم و برداشت خودم را با شما در میان نگذارم( نامبرده با اعتماد به سقفی کاذب به افق خیره می‌شود و با خودش فکر می‌کند الان همه نشسته‌اند تا آلبرکاموی قرن برای آنها بنویسد) ( وجدان: تو هروز صبح دست و صورتت رو بشور نمی‌خواد دنبال نوشتن درباره‌ی امید باشی)بالاخره این سه تا کتاب واقعاً حال آدم را جا می‌آورد. حالا که بحث سه تایی مطرح شده است باید سه تای انتهای جدول را هم معرفی کنم :&quot;دیدن دختر صد در صد دلخواه در ...( بقیش یادم نیست چی بود)&quot;سپید دندان&quot;&quot;سفر به انتهای شب&quot;سپید دندان جک لندن
جالب اینکه احتمالاً به نظر خیلی‌ها اینها هرکدام شاهکارهای دنیای ادب هستند. اما چه کنم؟! من خوشم نیامد( صدای وجدان: به درک. حالا اون دو تا هیچی این یارو سلین بدبخت نشسته هشتصد صفحه سیاه کرده که تو خوشت نیاد؟ من : خوب چیکار کنم این بابا اینقدر حال به هم زن بوده؟ وجدان : ببند!)در مورد سپید دندان ، چند مدتی بود به فکر خوردن گوشت خام افتاده بودم و حتی از شما چه پنهان با سگ‌های ولگرد محله که تعدادشان زیاد هم بود خصومتی عجیب پیدا کرده بودم. می‌خواهم بگویم نثر یا تکنیک نویسنده نبود که باعث شد من از این کتاب‌ها دل خوشی نداشته باشم و اگر پول نداده بودم آنها را نصفه و نیمه رها کرده بودم. بلکه آن‌چیزی که با آن ارتباط برقرار نمی‌کردم موضوعات و حرف‌های ته دل نویسنده بود.حسی که درمورد کتاب &quot;مسخ و چند داستان دیگر از کافکا&quot; _ بخصوص در مورد همان داستان مسخ- هم به سراغ آدم می‌آمد. البته مسلماً در آن دوران که آدم‌ها خوشی زده بوده زیر دلشان و دنبال پیدا کردن آئین و روش‌های جدیدی برای اداره جامعه بوده‌اند و زندگی همه‌اش بحث سیاسی بوده و در بین صحبت‌ها هم هی می‌گفته‌اند: بورژوا ، پرولتاریا و از این حرف‌ها ، این کتاب داستان‌ها خیلی هم شاخ بوده است.البته داستان جزیره محکومین از کافکا خیلی جالب بود. داستان اعدام را با الهام از این داستان نوشتم. اگر دوست داشتید مطالعه کنید و خوشحال میشم مقایسه کنید.یک دوره‌ای افتادم توی خط داستان جنایی. کتاب &quot;هشت قتل حرفه‌ای&quot; را اگر از خودنمایی نویسنده در آوردن اسامی چندصد کتاب جنایی که خوانده است را کنار بگذاریم یک کتاب سطح متوسط با داستانی قابل فهم و روان است.هشت قتل حرفه ای داستان جنایی پلیسی
از صد به آن نمره ی شصت می‌دهم.بعد از آن بلافاصله کتاب &quot; پایان او&quot; را خواندم . هرچند عادت ندارم کتابی را که برای آن پول داده‌ام رها کنم ولی اگر واقعاً همچین عادتی داشتم آن را رها می‌کردم( عیب نداره خودم هم تاب برداشتم)داستان گپ‌هایی اساسی دارد که یا مترجم چند صفحه را یادش رفته یا آقای سانسورچی خوشش نیامده یا اصلاً خود نویسنده حوصله نداشته آن‌را پر کند. ایده‌ی قتل و نحوه‌ی اجرای آن و نحوه‌ی لو رفتن قاتل یک چیز درپیت بیش نبود. از صد بزور پرداخت شهریه‌ای مناسب چهل به آن می‌دهم .حالا که اینجا هستیم دو تا حوصله سربر را به شما معرفی کنممقام اول :&quot; ترس از تنهایی&quot;مقام دوم:&quot; جزء از کل&quot;البته مقام دوم حرف‌هایی عمیق و قابل تامل برای گفتن دارد . شاید تفاوت فرهنگی و زمانی باعث شده در نظر من کسالت آور باشد، شاید هم قلم توانمند و زیبای نویسنده است در روایت زندگی شخصی که کسالت‌آور بودن ویژگی اصلی او است . اما در مورد مقام اول می‌توانید هرکدام از فیلم‌های نیویورکی را ببینید و در وقت‌تان کلی صرفه جویی کنید.روایت کلی داستان این است&quot; من تو رو می‌خوام، تو هم من رو می‌خوای، پس چرا تو شوهر دوست من هستی و دوست من معشوقه‌ی دوست پسر من؟&quot; . البته شاید خانم‌ها خوششان بیاید.کتاب پاریس من و بابام
چند تا کتاب یکروزه‌ی حال جا بیاور( یعنی همت کنی یکروزه تمام می‌شود)- &quot;مغازه‌ی خودکشی&quot; : فضای عجیب و غریبش بدرد کسانی که دوست دارند داستان بنویسند خیلی می‌خورد .(من خودم ایده‌ی یکی از داستان‌هایم را از آن گرفتم)-&quot;دهکده‌ی آدم خواران&quot;: مواظب باشید وقتی این کتاب را می‌خوانید کسی دور و برتان نباشد. چون ممکن است از دهان باز شما عکس بگیرد و شما را تا مدت‌ها دست بیاندازد چون احتمالاً از اول تا آخر داستان دهانتان از تعجب باز می‌ماند.- &quot;فال خون&quot; : کتاب جالبی است. بیشتر برای خواننده‌های با سن و سال نوجوان می‌خورد . جنگ از نگاه یک سرباز ساده‌ی عراقی برای من که جالب بود.- &quot;پاریس ، من و بابام&quot; : واقعاً خواندنی است . من که حداقل چهار ستاره از پنج تا را حلال خور نثارش می‌کنم. در ضمن از کتاب‌هایی است که ثابت می‌کند برای خلق یک داستان لازم نیست زمین و زمان را به هم دوخت و حرف‌هایی بزنیم که نیچه را بگریاند.- &quot;خرده جنایت های زن و شوهرها&quot;: یک نمایشنامه‌ی شسته و رفته است . الهام بخش و آموزنده . از دست دادنش خیلی سخت است .پاندا و اژدهای کوچک
تا حرف کتاب‌های کم حجم مطرح است بگذارید از این دو کتاب دلچسب هم یادی بکنم .- &quot;پاندا و اژدهای کوچک&quot; به شما نشان می‌دهد عمیق‌ترین آموزه‌های زندگی را می‌توان در ساده‌ترین اتفاقات دریافت و خلاصه اینکه مثل یک پاندا شل کن و لذت ببر.- &quot;پسرک، موش‌کور، اسب و روباه&quot;: تنها می‌توان گفت شاهکار است .در قلمرو پادشاهان نوشته کارمن بن لادن
کتاب &quot;در قلمرو پادشاهان&quot;، یک سرگذشت از &quot; کارمن بن لادن&quot; همسر ایرانی سوئیسی یسلام برادر اسامه بن لادن است.( خدایی حس نمی‌کنید ایرانی‌ها بیش از حد توی دنیا پخش شدن؟ هرجا هر اتفاقی می‌افته پای ایرانی جماعت در میان است) .از آنجا که اطلاعات ما در مورد سعودی‌ها به اندازه‌ی اطلاعات ما راجع به نظریه‌ی ریسمان است، خواندن آن خالی از لطف نیست. البته لحن خواهر شوهر گونه‌ی خانم کارمن همچین کامل زده بیرون ولی روان و خواندنی است.در مورد &quot;کیمیاگر&quot; و &quot;کافکا برکرانه&quot; حرف زیاد زده شده است. دو شاهکار ادبی که به نظر من اگر کسی قصد داشته باشد دردنیای داستان نویسی پیشرفت کند باید حتماً این دو اثر را با وسواس بخواند. بخصوص باید کافکا بر کرانه را باید با تانی خاصی و جمله به جمله خواند. جدای از روال داستانی، تکنیک های داستان گویی و تعبیرات و توصیفات نویسنده بی نظیر است و به نظر من به اندازه ی چند کلاس نویسندگی حرف برای گفتن دارد.و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می شودمن سال 1400 را با خواندن دو اثر بی‌نهایت، تاکید می کنم ، بی‌نهایت دلنشین به پایان بردم .- &quot;مرد صد ساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد&quot;- &quot;و هر روزصبح راه خانه دورتر و دورتر می‌شود&quot; .اولی باعث شد از صمیم قلب بخواهم صد ساله بشوم . باید یک نظر بدهم!( نکنه تا الان داشتی خیلی متین و سنین و رنگین گوش می‌دادی؟!!!!)خواندن کتاب وقتی باعث رشد شما می‌شود که برای شما سوال ایجاد کند و بعد خود را موظف بدانید به آن سوالات جواب بدهید. اگر این روحیه را داشته باشید خواندن این کتاب چند روزی طول خواهد کشید و البته سر از کار بورژواها در می‌ آورید( آخرش من به نفرین این کلمه دچار خواهم شد)کتاب هر روز راه خانه دورتر می‌شود را می‌توان سفری به اعماق ذهن خواند.از بین تمام کتاب‌ها تنها ماند خالکوب آشوویتس و سمفونی مردگان که هر دو ناتمام ماند. از اولی داستان را نپسندیدم و از دومی نحوه‌ی روایت را . اما امیدوارم در سال پیش رو بتوانم خدمتشان برسم.منبع:کلیک کنیدمنبع:کلیک کنیدمنبع:کلیک کنید</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>خبرگزاری IRوان</author>
                <pubDate>Thu, 28 Apr 2022 10:04:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب| بازار خوبان</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86-l7xitarydtmr</link>
                <description>دوستان کتابخونم میتونید من رو از طریق پیج اینستا هم دنبال کنید که آدرسش روی عکس هیتشمعرفی کتاب( بازار خوبان) مجموعه داستان کوتاه ایرانی نویسنده: آرش صادق بیگی انتشارات نگاه   برنده ششمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد ۱۳۹۵ برنده سی و چهارمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامیداستان‌های این کتاب میخکوبتان می کند گاهی حتی لازم است داستانی را دوباره خواند تا متوجه داستان شد ولی این نه تنها نقطه ضعف کتاب نیست بلکه باعث جذابیت بیشتر اثر هم شده است.شامل ۸ داستان با نامهای  باران تابستان چشمان باز از طرف ما عرض یک حال زن دو دنیا  گرمابه زیبا  عریضجات نقشه ختایی مینا  می‌باشد.  آرش صادق بیگی می‌گوید از آن جهت نام این کتاب بازار خوبان شد که در هر داستانی شغلی درمرکز اثر بوده و همین سبب رسیدن به این نام گذاری شده است.بازار خوبان یک فرهنگ لغت کامل است و باعث افزایش دایره لغات تان خواهد شد ممکن است گاهی باعث کندی داستان شود ولی از قدرت داستان کم نخواهد شد.به شخصه از همه داستان ها لذت بردم. هم فضا سازی و هم شخصیت پردازی بی نظیر بود.فقط بخونید و لذت ببرید.پی نوشت: این کتاب را برای اولین بار در برنامه طاقچه در طاقچه بی نهایت مطالعه کردم و همین که پیش می رفتم تصمیم به خریداری نسخه چاپی آن کردم چون از آن کتاب هایی بود باید در قفسه کتاب هایم جا خوش می کرد.</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>رعنا سیفی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Apr 2022 02:07:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر رمان پیرمرد و دریا</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-qxjh6vzkophs</link>
                <description>رمانِ کوتاه پیرمرد و دریا نیاز به معرفی کردن ندارد. هر کسی که اندکی اهل مطالعه باشد این کتاب را می‌شناسد ولو آن‌که آن را نخوانده باشد. پس فقط به برداشت شخصی خودم از کتاب بسنده می‌کنم. شاید بتوان کل داستان را در پنج تا شش خط خلاصه کرد اما در واقع این درصورتی است که مفاهیم عمیقی که در حین داستان بیان می‌شود را ندیده بگیریم و فقط به شرح ماوقع بپردازیم. کش و مکش‌های پیرمرد با ریسمان ماهی‌گیری‌اش بیانگر زندگی پیرمرد و حتی همه‌ی انسان‌هاست احتمالا همه‌ی ما در زندگی یک ماهی خیلی بزرگ داریم که در تلاش برای صید آنیم. فکر کردن به این موضوع و همذات‌پنداری من با پیرمرد سبب شده بود که در طول خوانش کتاب عمیقا دلم بخواهد که پیرمرد ماهی‌اش را صید کند. البته به نظر من درون‌مایه‌ی اصلی کتاب می‌تواند تنها گرفتن آن ماهی بزرگ نباشد، چیزی که بیشتر از تلاش‌های پیرمرد برای گرفتن ماهی ذهن مرا درگیر کرد، بمبک‌هایی بودند که بعد از صید ماهی به آن حمله‌ور شدند و تلاش برای حفظ ماهی را بسیار سخت‌تر و پرتنش‌تر از صید ماهی کردند. پیرمرد در یک اقیانوس پر تلاطم و پرزور تنها بود و این تنهایی با جملات کوتاهی که بارها و بارها در طول داستان از پیرمرد می‌شنیدیم مذمت شده بود. (جملاتی مثل کاش پسرک اینجا بود) و در انتهای داستان وقتی که پیرمرد به کلبه‌ی حقیرانه‌اش بازمی‌گردد متوجه می‌شود که چقدر خوب است که بتوانی با کسی به غیر از دریا و ماهیانش حرف بزنی. و جایی دیگر از پسرک می‌پرسد که آیا در طول این چند روزی که غیبش زده بود کسی به دنبالش گشته بود یا نه؟ رابطه‌ی پیرمرد و پسرک بسیار محبت آمیز و عمیق است و شاید یکی از مهم‌ترین دارایی‌های پیرمرد داشتن همین رابطه‌ی سرشار از عشق است. و در آخر همینگوی تصویری از پیرمرد را توصیف می‌کند که اشک مانولین پسرک دستیارِ پیرمرد را درمی‌آورد: خانه‌ای به دور از هرگونه وسیله‌ی رفاهی، پیرمردی که به روی تختی سفت با پوشش روزنامه خوابیده و دست‌های زخمی و تن خسته‌ای که حاصل آن هیچ چیزی نبود جز یک اسکت از یک ماهیِ غول پیکر و البته مانولینی که با دیدن روزگار غمزده‌ی پیرمرد غمگین می‌شد و تمام تلاشش را برای خوشحالی او می‌کرد. چه دارایی و ثروتی بالاتر از یک عشقِ واقعی.</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>Saeedeh</author>
                <pubDate>Fri, 22 Apr 2022 02:26:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: رمان کتابخانه نیمه شب</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-vkwi5zbo55yw</link>
                <description>همه چیز از حسرت شروع میشه، هر بار که حسرت چیزی یا کاری رو میخوری، یک زندگی دیگه از تو در جهان موازی شروع میشه. وقتی که پا روی علاقه قلبیت میزاری و به اونی که دوستش داری پیشنهادی که باید بدی رو نمی دی، یک نسخه دیگه از تو در جهان موازی، اون پیشنهاد رو میده و همه چیز یه جور دیگه براش اتفاق می افته. کی میدونه که آخر توی کدوم نسخه از زندگی خوشحال تری؟اگه یک فیزیکدان بخواد در مورد تئوری جهان های موازی بهت توضیح بده، خیلی بعید هست که چیزی سر در بیاری، اما مت هیگ با رمان کتابخانه نیمه شب خیلی زیبا این تئوری رو به تصویر کشیده. نورا سید (Nora Seed) شخصیت اصلی داستان هست که قراره به جای خواننده به حسرت هاش نگاه کنه و به زندگی های موازی خودش سر بزنه و یه مدت اون زندگی ها رو تجربه کنه. بعد تصمیم بگیره که آیا این زندگی ارزش اون حسرت رو داره یا نه. انتخاب نام خانوادگی Seed که به معنی دانه هست توسط نویسنده هوشمندانه و مرتبط با موضوع رمان هست.نورا، توی این سفر زندگی تنها نیست و یک کوچ و رهیار به نام خانم &quot;اِلم&quot; داره که در زندگی اصلی نورا، مسئول کتابخانه دبیرستان نورا هست و ارتباط عاطفی خوبی با اون داره. خانم الم در طول رمان سعی میکنه چشم نورا رو به روی حقایق زندگی باز کنه و بهش کمک کنه که بهترین تصمیم رو برای ادامه زندگیش بگیره. دیالوگ های بین این دو نفر فلسفی اما خیلی ساده هستند.در جایی از داستان نورا به خانم الم میگه &quot;واقعاً زندگی رو نمی فهمم.&quot; خانم الم هم در جواب میگه : &quot;مجبور نیستی زندگی رو بفهمی. فقط باید زندگیش کنی.&quot; این دیالوگ ساده در ادامه با تجربه چند زندگی موازی برای نورا شفاف میشه و خواننده هم منظور خانم الم رو همراه با نورا درک می کنه.رمان به خوبی اوج می گیرد و فرود و نتیجه گیری مناسبی دارد. من به عنوان خواننده نتیجه ای که نورا برای زندگی اش می گیرد را می پسندم و اگر خودم در موقعیت مشابهی قرار بگیرم نتیجه ای بهتر از این را نمی توانم تصور کنم.شکوه و شکایت برای زندگی هایی که آن ها را زندگی نمی کنیم راحت است. آرزوی اینکه کاش استعدادهای دیگرمان را پرورش داده بودیم و به پیشنهادهای متفاوتی بله می گفتیم راحت است. آرزوی اینکه کاش سخت تر کار کرده بودیم، بهتر عشق ورزیده بودیم، در آن گروه مانده بودیم، امور مالی خود را با درایت اداره کرده بودیم، محبوب تر شده بودیم، به استرالیا رفته بودیم، به آن قرار قهوه بله گفته بودیم یا یوگای بیشتری انجام می دادیم، راحت است. اما این زندگی هایی که در حسرت نزیستنشان هستیم مشکل حقیقی ما نیستند. مشکل، خودِ حسرت است.رمان کتابخانه نیمه شب اولین تجربه من در خواندن رمان دیجیتال بود و خیلی خوشحالم که این رمان زییا و جذاب را برای اولین تجربه انتخاب کردم. این انتخاب باعث علاقه من به استفاده بیشتر از اپلیکیشن های کتابخوان فارسی به جای خرید کتاب کاغذی شد. این رمان را از طریق اپلیکیشن کتابراه خواندم.من این رمان را با ترجمه خانم مینا صفری از انتشارات نشر میلکان خواندم. به نظر من ترجمه خانم صفری، ترجمه روان و شیوایی بود. توضیحات واژگان خاص، اشخاص، اماکن، رویدادها و ... به خوبی حاشیه نویسی شده و خواننده نیازی به جستجو در اینترنت برای درک آنها ندارد. http://ketabrah.ir/go/b65219 </description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>جابر صادقی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Apr 2022 00:01:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج راه حل برای این که نویسنده بهتری باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-sckler3tsdbe</link>
                <description>معیارها و نشانه‌های زیادی نیستند که یک نویسنده خوب را مشخص کنند. سنجش و ارزیابی نویسنده‌ها معمولاً از روی سلیقه است. یکی از مدرس‌ها ممکن است روی زبان سخت و باستانی تاکید داشته باشد و یکی دیگر به زبان ساده و روان. یکی ممکن است دنبال فرم‌های مختلف نویسندگی برود، یکی نویسندگی خلاق درس بدهد و دیگری دنبال این باشد که متن به ساده‌ترین شکل ممکن نوشته شود. هر مدرسی، همان‌طور درس می‌دهد که به آن اعتقاد دارد.همه این راه‌ها درست هستند اگر تکلیفمان با نویسندگی و نویسنده خوب مشخص باشد. من در جایگاه مدرس همیشه به هنرجوها گفته‌ام که هیچ وقت دنبال تقلید از دیگران نباشند. تلاش کنند که بهترین نسخه از خودشان بشوند، چون همان نویسنده‌ای که می‌خواهند از روی دستش بنویسند، خودش از کسی تقلید نکرده! از یک نگاه دیگر ببینیم: وقتی کسی که ما قصد داریم شبیهش باشیم، شبیه به نویسنده‌های قبلی نیست، چه اصراری داریم ما شبیه او باشیم؟اگر می‌خواهید نویسنده بهتری باشید و روزی برسد که به نویسندگی مسلط بشوید، پنج راهکار ساده برایتان دارم که در مسیر درست قدم بردارید. این گامهای لرزان که به سختی جلو میبرید، با این پنج توصیه محکم تر خواهند شد.از کلاس ها و برنامه ها در اینستاگرام من خبردار بشوید! همیشه خبری هست.یک) فقط بنویسید!تا زمانی که ننوشته‌اید، نمی‌دانید چه قدر خوب هستید و چه قدر نیاز به پیشرفت دارید. این دو وجه در کنار یکدیگر هستند. یعنی اول قرار است که به بخش‌های خوب نوشته‌تان سر بزنید و بعد بخش‌های دیگر را رشد بدهید. نویسنده‌ای که نمی‌نویسد، خیلی هم ویرایش نمی‌کند، خیلی هم نکته‌های نوشته‌اش را نمی‌بیند و رشدی هم نخواهد کرد.راز اصلی در مورد رسیدن به نقطه نویسنده خوب این است که پرکار باشید. کار نیکو کردن از پر کردن است. متاسفانه یا خوشبختانه، کیفیت در نویسندگی و تمام امور هنری، فقط با بالا بردن کمیت و تعداد کارها بالاتر میرود. در طول زمان خودتان متوجه میشوید که چه قدر تاثیر داشته است.-------------------------------.این‌ها را هم بخوانید:بالاخره راه حل تمرکز کردن را پیدا کردم؟چرا کتاب قدرت عادت، کتاب خوبی نیستبخشی از کتاب «خودت باش کافی نیست!»-------------------------------.دو) نویسنده خوب دیگری پیدا کنید که با او حرف بزنیداگر چند تا نویسنده خوب مثل خودتان پیدا کنید که دور هم جمع شوید و در مورد سبک و شیوه‌های مختلف گپ بزنید، نتیجه بهتری خواهید گرفت. نگاه هر کسی در مورد سبک نوشتن، لحن، ساختار جمله و پاراگراف و بخش‌های دیگر نویسندگی، به شما کمک می‌کند که بهتر بنویسید. نوشته‌های دیگران را بشنوید، اما تا جایی که می‌توانید سعی کنید از روی دست کسی تقلید نکنید. شنیدن بدون قضاوت و بدون تاثیر گرفتن از سبک دیگران، بزرگترین موهبت است.با این حال الهام گرفتن از سبک دیگران، نوع جمله‌بندی، جنس هماهنگی و رسیدن به دایره واژگان می‌تواند به شما در پیدا کردن مسیر خودتان کمک کند. درک عمیق تری از کلمه‌ها و ساختارشان پیدا می‌کنید و بعضی از چارچوب‌های ذهنی شما نیز می‌شکند! نکته‌های دیگران، پنجره‌ای است که ما زحمت نگاه کردن از آن را به خودمان نداده‌ایم!سه) کتاب‌های نویسندگی بخوانیددر این مورد هم باید نکته بالا را رعایت کنید. کتاب‌های نویسندگی نباید روش شما را کاملاً تغییر بدهند. این کتاب‌ها، صرفاً راهنما هستند و نمی‌توانند برای شما مسیر تعیین کنند. تمام تمرین‌ها و نکته‌هایی که در کتاب‌های مختلف می‌خوانید ممکن است درست نباشند. مثلاً مقاله من در مورد کتاب راه هنرمند و نوشتن صبحگاهی را بخوانید.کتابهای خوبی به فارسی در مورد نویسندگی وجود دارند. کتاب‌هایی که پیشنهاد می‌کنم:از جمله «حرکت در مه» نوشته محمد حسن شهسواری«اصول شکسته نویسی» اثر علی صلح جو«جایی برای نوشتن» نوشته حسن صادقیدر بین کتابهای ترجمه:کتاب «راه هنرمند» نوشته جولیا کامرون«پرنده به پرنده» نوشته آن لاموت«نوشتن مانند بزرگان» نوشته مایکل کینو «راهنمای فیلمنامه نویس» اثر مشهور سید فیلدچهار) ویراستار صادق پیدا کنیدبهترین گزینه برای رشد کردن، کسی است که صادقانه خطاهایمان را بگوید. کسی که بدون ناراحتی و با صراحت حرف‌هایش را به ما بزند. در مورد کار کردن و تنبلی‌هایمان با ما صادق باشد. مخاطب‌ها معمولاً ویراستارهای خوبی نیستند، زیرا در بیشتر موارد از ما حمایت می‌کنند. یک ویراستار دست روی همان کلمه‌هایی می‌گذارد که باید حذف بشوند. کلمه‌ها و عبارتهایی که ممکن است مخاطب را برنجاند، هدف خاصی نداشته‌اند و بی‌دلیل نوشته شده‌اند و اگر شبیه کسی شده باشد، آن را تشخیص دهد.البته که پیدا کردن ویراستار خوب نعمت است. اما به آن وابسته نباشید. اولین ویراستار خودتان باشید تا بتوانید برای دیگران هم این کار را بکنید.پنج) بهترین متن، متن ویرایش شده است!با این جمله دوست شوید: «متن تا زمانی که ویرایش نشده، خوب نیست.». ویرایش کردن را بخشی از کار خودتان قرار بدهید. درست است که نوشتن با قلب اتفاق میافتد، اما نکتههایی هستند که بتوانید آنها را تغییر بدهید. بازنویسی بعضی از عبارتها ممکن است حس بهتری ایجاد کند. در مورد طیف کلمات و افزایش دایره واژگان می‌توانید در کلاس نویسندگی پایه بیشتر بدانید. یا ساختار اسکلت بندی جمله‌ها و پاراگراف‌ها را کم و زیاد کنید. ویرایش یک کار مجزا نیست، بخشی از نوشتن است. به عنوان یک نویسنده خوب تا زمانی که متنی را ویرایش نکرده‌اید، هرگز منتشرش نکنید! چه استعداد داشته باشید چه نداشته باشید، متن بدون ویرایش ارزشی ندارد.مصطفی مردانیاینستاگرام | تلگرام | توییتر | لینکدین |</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>مصطفی مردانی | روایتگر و مدرس نویسندگی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Apr 2022 12:16:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حالا یکم دیگه صبر کن ...</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%DB%8C%DA%A9%D9%85-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D8%B5%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D9%86-si6cuhzato09</link>
                <description>آیا تا حالا چیزی در مورد کمال‌گرایی شنیدید؟ طرز فکر کمال‌گرایی باعث میشه تا شما همیشه دوست داشته باشین بازم یکم صبر کنین. ریشه این رفتار به دوران کودکی ما برمی‌گرده. از سال‌های اول زندگیمون، همیشه بهمون گفتن که داخل خطوط رنگ آمیزی کنیم و اگه از خط بیرون بزنیم، نقاشیِ ما قابل قبول نیست. این همون چیزیه توی این کتاب بهش میگن کمال‌گرایی و طرز فکر محدودکننده. اما افکار معمول‌گرایی به ما اجازه می‌ده که بیرون از خطوط رنگ‌آمیزی کنیم و برای خودمون محدودیتی قائل نشیم. خلاقیت‌مون رو به کار بگیریم، حتی اگه نقاشی عالی رو تحویل نداده باشیم. ما در دنیایی سرشار از نواقص و ناکاملی‌ها زندگی می‌کنیم و کمال‌گرایی مثل یه تله می‌مونه که ما رو اسیر می‌کنه. چقدر ایده‌ها و افکار نابی بودن که به خاطر گفتن این جمله نابود شدن : &quot; حالا یکم صبر کنم تا بتونم بهترین عملکرد رو داشته باشم&quot; و چه آدم‌هایی بودن که نشستن و تماشا کردن که افراد دیگه‌ای ایده‌های اونا رو با حداقل‌ها اجرا کردن! ایده نوشتن این کتاب توسط #استفان_گایز از انتخاب هدفی بزرگ شروع شد یعنی انجام ۵۰ حرکت شنای روی زمین. اما استفان موفق شد به خودش غلبه کنه و این هدف رو به لقمه‌های کوچکتر و قابل هضم‌تر تقسیم کنه که این موضوع باعث پیروزیش شد.کمال‌گراییآدم‌های کمال‌گرا که تعدادشون در دهه شصتی‌ها کم نیست، انتظارات غیرواقعی، نیاز به تایید شدن و نشخوارهای ذهنی فراوانی دارن. اونا به شدت از اشتباه کردن می ترسن و این موضوع در زندگی باعث میشه تا قدم‌های زیادی برندارن. این کتاب به این افراد کمک می‌کنه تا اعتماد به نفسشون بالا بره و لذت دستیابی به موفقیت رو با برداشتن گام‌های آهسته و پیوسته حس کنن. از اونجایی که حس کمال گرایی به شدت مخرب و آسیب زننده است، توصیه می کنیم تا این کتاب رو مطالعه کنین.  https://nasimtehrani.com/1452/every-day-gets-a-little-closer/ جملات شنیدنی از کتاب چگونه کمال گرا نباشیم؟«مهم نیست که چقدر آرام می‌روی، باز هم از کسانی که روی مبل لم داده‌اند، جلوتری»«سم کمال‌گرایی «تلاش برای برتری به شما انگیزه می‌دهد؛ تلاش برای رسیدن به حد کمال، انگیزه را از شما می‌گیرد.»«اگر ذهن کمال‌گرایتان، شما را به فردی تبدیل کرده است که می‌خواهد زندگی‌اش را به تأخیر انداخته و از آن فرار کند، تلویزیون برای این کار، بهترین ابزار است.»«افرادی که احساس نیاز شدیدی به تایید شدن توسط دیگران می‌کنند، کم‌تر مورد تأیید قرار می‌گیرند و افرادی که کمتر احساس نیاز به تایید دیگران می‌کنند، بیشتر مورد تأیید قرار می‌گیرند.»«هنگامی که ژاپنی ها ظروف شکسته را تعمیر می‌کنند، محل شکستگی را با طلا پر می‌کنند آنها معتقدند وقتی که چیزی آسیب دیده است و سرگذشتی دارد، زیباتر می‌شود.»«اشتباه فاحشی می‌کنیم که پیشروی جزئی را نوعی «شکست» تلقی می‌کنیم.»و در نهایتاستفان گایز در ۹ فصل اول با جزئیات کامل به مفاهیم می‌پردازه تا بتونیم آن‌ها را بفهمیم و در فصل آخر، تمام راه‌حل‌های عملی و کاربردی رو جمع بندی، طبقه بندی و خلاصه می‌کنه. همین باعث می‌شه بتونیم به سرعت به کتاب مراجعه کنیم.</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>نسیم طهرانی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Apr 2022 17:35:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر کتاب مانیفست قهرمان هر روزه</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%B3%D8%AA-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-k1cgq96unlir</link>
                <description>اینجاست، همه آن چیزی که برای تبدیل شدن به قهرمان و دستیابی به عظمت وجودی خود به آن نیاز دارید.کتاب را خواندم. خواندنش دو هفته طول کشید. برای من مثل  اردویی بود که وقتی به پایان  رسید، برای رابین شارما (نویسنده کتاب) خواندم که «رسیدیم و رسیدیم کاش که نمی رسیدیم». شاید به همین دلیل بود که خواندنش را دو هفته طول دادم. قهرمان هر روزه را که خوانده باشید متوجه این حجم از اشتیاق من برای نوشتن از آن خواهید شد. (یکی از دلایلی که بعد از مدت ها دست به قلم بردم، خواندن این کتاب و تاثیرات شگرفی بود که روی اراده ام گذاشت.) رابین شارما می نویسد: « تحقق ارزشمندترین رویاهای قلب تان را به تاخیر نیندازید. مهم نیست که نادان به نظر برسید. با دست روی دست گذاشتن و منتظر آینده بودن به انگیزه های تان بی حرمتی نکنید. چون در نهایت قلب تان می شکند.»رابین شارما، نویسنده مورد علاقه امحالا وظیفه من ارج نهادن به قلبم و انگیزه های درونی ام است. این که از آنچه خوانده ام و مبهوت آموزه هاش شده ام، برای شما هم بنویسم.لطفا کتاب را تهیه کنید. خواهش می کنم. اگر به خودتان احترام می گذارید، اگر هنوز با ندای قلب تان در صلح و آشتی هستید. مانیفست قهرمان هر روزه به شما می آموزد که چه طور کار کنید، استرحت کنید، بیندیشید و به خود واقعی تان نزدیک و نزدیک تر شوید تا آنجا که رسالت تان را به انجام برسانید. در واقع یک اردوی خودسازی است با همراهی مربی که سال ها با مطالعه روی توانمندی های خودش و جهانش کار کرده و بلد است چه طور به زندگی نگاه کند. او کاری می کند تا شما هم وقتی فصل انتهایی کتاب را خواندید، یک آخیش محکم بگویید و تبدیل به مربی، رهبر و یک قهرمان هر روزه شوید.در بیشتر فصل های کتاب، رابین شارما ما را با تکه هایی از داستان های واقعی و الهام بخش از زندگی اسطوره های ورزشی، علم و هنر همراه می سازد. گاهی از تجارب خودش می نویسد تا آموزه هایش ملموس شود. از ترس می نویسد. بلایی خانمان سوز که به جان انگیزه ها و آرزوهامان می افتد و ما را در همان سطحی که هستیم نگه می دارد. راه رهایی از آن را هم می گوید.از شکست می گوید، از تعبیر درست و مفهوم واقعی آن که فقط در دست اسطوره ها و قهرمانان است و عموم چیزی از آن نمی دانند.راجع به کار و وقفه های استراحت هوشمند می نویسد. اینکه آیا سخت کار کردن و داشتن برنامه روزانه ای که جای سوزن انداختن نداشته باشد صحیح است یا خیر.ثروت را جوری معنا می کند که همین حالا می فهمید که ثروتمند واقعی شما هستید.از برنامه خودش برای شروع یک روز پربار می گوید، از سحرخیزی، تطهیر قلب و ذهن و تمرین شکرگزاری.آنجا که رابین شارما نوشته: «اگر به جای پهلو گرفتن در سراشیبی های ساده، در دل سختی ها قدم بگذارید قوی تر می شوید. قطعا مسیرهای بدون چالش امن تر به نظر می رسند ولی نهایتا خطرناک ترند. چون جسارت سرزندگی و عظمت وجودمان را خفه می کنند.» گواه این مطلب است که این کتاب صرفا یک جلسه انگیزشی نیست که تا یک هفته شما را سر ذوق می آورد و باد می اندازد توی گلوتان. خیر، حقایقی ژرف برای بهتر زیستن در دل زندگی روزمره مان مدفون شده که نویسنده تنها آن ها را نجات داده و در برابر چشمانمان قرار داده است.مثلا یکی از محدودیت های من برای نوشتن، تایپ کردن حرف «ا» است. کیبردم توی این مورد لنگ می زند. تا قبل از خواندن این کتاب، «ا» برای من شده بود بهانه ای برای ننوشتن. و حالا شده ایده ای برای نوشتن. یک جورهایی دارم قانعتان می کنم که اگر آب دستتان است بیندازید پشت ترس هایتان، بدرقه شان کنید به سمت سفری بی بازگشت و بروید و کتاب را تهیه کنید و بخوانید.در آخر گفت و گویم را با شما با این جمله به پایان می رسانم.«زندگی شمع کوتاهی نیست بلکه مشعلی باشکوه است که فعلا در دستان من است.» رابین شارمامحدثه رضایی زاده</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>محدثه رضایی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 13 Apr 2022 15:59:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب نوپای ناب به صورت کاملا خلاصه!</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%88%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-qrxlbxpzro2t</link>
                <description>کتاب نوپای نابکتاب استارتاپ ناب اثر اریک ریس یکی از بهترین کتاب‌هایی است که تمام مفاهیم مهم استارتاپی را به زبانی ساده توضیح داده و با رویکردی نو، ذهنیت ما را برای کارآفرین شدن آماده کرده است. این کتاب پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز بوده و بیش از یک‌میلیون نسخه از آن فروش رفته و به ۲۸ زبان ترجمه‌شده است.ریک ریس (Eric Ries) در میکرو کتاب استارتاپ ناب کسب‌ وکارهای سنتی را به چالش کشیده و از لزوم ایجاد چابکی و سریع بودن در کسب‌وکارها صحبت می‌کند. او کارآفرین، استاد دانشگاه و یک نویسنده موفق است و خالق روش لین استارتاپ[1] است که طی چندین سال روی آن تحقیق و بررسی می‌کرد.اریک ریس در ابتدا یک وبلاگ داشت که در خصوص کارآفرینی و روش لین مطالبی در آن می‌نوشت. بعدها این وبلاگ آغازی برای نوشتن کتاب استارتاپ ناب شد. اریک امروز به استارتاپ‌ها و شرکت‌های بزرگ در مورد اجرا کردن روش لین راهنمایی و مشاوره می‌دهد و صاحب یکی از شرکت‌های سرمایه‌گذار ریسک پذیر است.بیشتر استارتاپ‌ها یا کسب‌وکارهای نوپا شکست می‌خورند. درحالی‌که می توان از بسیاری از این شکست‌ها جلوگیری کرد. کتاب لین استارتاپ مسیر و نگرش جدیدی را برای استارتاپ‌ها فراهم کرده است که قابلیت سازگاری با دنیا را دارد. با تغییر مسیر و موفقیت استارتاپ‌ها، شرکت‌های جدید تأسیس و محصولات نو و خلاقانه تولید می‌شوند.به نظر می‌رسد خواندن کتاب لین استارتاپ برای کارآفرین‌ها از واجبات است. محتوای کتاب به آن‌ها کمک می‌کند تا نیاز مشتریان خود را به‌درستی تشخیص دهند و دنبال رفع آن باشند. این کتاب همچنین درباره‌ی آزمایش چشم‌انداز خود به‌طور مستمر، تنظیم کردن و همگام‌سازی آن پیش از آن‌که دیر شود، صحبت کرده‌ است. این کتاب می‌تواند طرز فکر کارآفرینان را نسبت به استارتاپ و راه‌اندازی کسب‌وکار نوپا تغییر بدهد.این کتاب به کارآفرینان امروزی می‌آموزد چطور نوآوری‌های دائمی را برای ایجاد یک استارتاپ موفق از پایه و اساس به کار ببرند. شیوه‌ی نوپای ناب به افراد یاد می‌دهد چطور یک استارتاپ را پیش ببرند، هدایت کنند، کجاها به عقب برگردند، چه زمانی محصول را برای ارائه آماده کنند و کسب‌وکار را با بیشترین سرعت گسترش بدهند. این یک روش اصولی برای گسترش یک محصول جدید است.بیشتر استارتاپ‌ها، کار را با محصولی که فکر می‌کنند مردم به آن احتیاج دارند آغاز می‌کنند، بدون اینکه این ایده را بسنجند و به‌صورت واقعی امتحانش کنند. آن‌ها برای تولید یک محصول کامل و نهایی هزینه و وقت زیادی صرف می‌کنند و محصول را تا وقتی نهایی نشده، برای کسی نمایش نمی‌دهند. وقتی محصول را ارائه می‌کنند، با عدم نیاز مردم مواجه می‌شوند. آن‌ها در مواجهه واقعی با مشتریان آینده که برای خود تصور می‌کردند، شکست می‌خورند.با به کار بردن روش لین استارتاپ، استارتاپ‌ها می‌توانند یک محصول اولیه (MVP) ایجاد و با کمک ابزارها چشم‌انداز آینده را ببینند و آن‌ را بسنجند. لین استارتاپ تنها برای کاهش هزینه و وقت نیست. بلکه قرار دادن یکسری مراحل و متدولوژی مشخص برای تولید یک محصول است. درنتیجه ابهامات را درباره‌ی آینده از بین می‌رود و مسیر شفاف‌تری پیش روی استارتاپ‌ها قرار می‌گیرد.منبع: ژرفا مدیا</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>Zharfa Media</author>
                <pubDate>Wed, 13 Apr 2022 15:56:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبض کشورها روی کاغذ</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%86%D8%A8%D8%B6-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0-ne83g29dmi5y</link>
                <description>در آن زمان منصور ضابطیان برنامه ای را روی آنتن می برد که مادرم به آن خیلی علاقه داشت. «محاکات» اما برنامه ای نبود که من را خیلی جذب به خودش کند. حداقل نه آنطور که مادرم را جذب خودش کرده بود. بعد از مدتی به واسطه یکی از دوستان دانشگاهی که دوستی مان در نواسان است و در حال حاضر یکدیگر را آنفالو کردیم کتاب هایی بهم معرفی شد که منصور ضابطیان نوشته بود.علاقه من به خواندن سفرنامه قبل از این با کتابی نوشته محمد دلاوری شکل گرفته بود و بعد از آن دیگر کتاب سفرنامه ای نخوانده بودم و تشنه چنین کتاب هایی بودم. اولین کتابی که از ضابطیان خواندم «برگ اضافی» بود که اگرچه اولین کتاب او نبود اما از هر سفر برگی داشت و برای من سفری بود به دور دنیا برای  به قضاوت نشستن علاقه ام به قلم و سفرهای نویسنده. آن روز که کتاب را در فیدیبو گرفتم و روی گوشی ام باز کردم، با خانواده برای تفریح به خارج از شهر نرفته  بودم تا برای کنکور ارشد درس بخوانم. کتاب را باز کردم تا روی صفحه کوچک آیفون سیکس (حالا سابقم) صرفاً تورقی کرده باشم و بعد دوباره به مطالعه دروس بپردازم اما بزرگترین اشتباه همیشه همان نخ اول است! به صمیمتی که بین تمام خطوط بود معتاد شده بودم. کشور به کشور ادامه می دادم و به عکس های میان صفحه ها خیره می شدم و کنجکاوی و جسارت یک غریبه در سرک کشیدن به گوشه گوشه ی شهرهایی که نمی شناسد را تحسین می کردم.گاهی حال معنوی نویسنده در سفر مکه به واسطه تجربه ای مشترک چنان بر دلم چنگ انداخت که اشک در چشمانم حلقه زد و گاه شوخی های میان سطور که خاص شوخی طبعی همیشگی منصور ضابطیان است خنده بر لبانم آورد و گاه مقایسه بین کشورها مرا در فکر فرو بُرد. هر چه بود من بی کوله و با هزینه ای کم همسفر منصور ضابطیان شده بودم و آدم خیلی بیشتر از قاب تلوزیون برای دیدن یک مجری به همسفر خود نزدیک می شود.  امادر مدت کوتاهی همه سفرنامه های منصور ضابطیان را خواندم. هر کدام طور متفاوتی بر دلم نشست و هیچ کتابی از نویسنده نبود که آن را دوست نداشته باشم. با او نه فقط سفر رفتن به جای جای مختلف جهان را تجربه کردم بلکه سفر کردن را یاد گرفتم. اینکه اگر روزی حتی از خانه خودم برای یک کار کوچک هم بیرون رفتم، سفر کنم. اطرافم را... آدم ها را ... نگاه نکنم مگر اینکه ببینمشان...  بارها خواسته ام برای هر کدام از کتاب های نویسنده محبوبم در این یکسال اخیر پستی بنویسم اما هر بار کمالگرایی ام برای چنین آثاری باعث شده بود این اتفاق را به تأخیر بیندازم. الان هم نمیتوانم ادعا کنم کار خاصی کرده ام. حداقل هنوز اطرافیان خودم را هم نتوانستم راضی به خواندن کتاب های ایشان کنم. اما به عنوان سخن آخر... کتاب های منصور ضابطیان راهنمای گردشگری نیست. توریستی نیست.  ضابطیان به آن جایی می رود که بتواند نبض کشورها را بگیرد تا خواننده تپش قلبِ جاهایی را که قدم می گذارد بشنود و این آخرین دکتربازی را به معنای واقعی اش با کشور ترکیه کرده است! در کتاب «استامبولی» که دو شب خودش را در دستانم دید و سریع تمامش کردم و الان در افسوسی فرو رفته ام که کاش اینقدر کتاب های «خواندنی» او  سریع تمام نمی شد...  مشکل اما همان نخ اول است. امیدوارم تعارف نخ اول را شما پس نزنید...این کتاب را نشر مون منتشر کرده است. </description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>پوریا رستم زاده</author>
                <pubDate>Tue, 12 Apr 2022 23:20:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و این بار عکس ها فریاد میزنند...</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%D9%86%D8%AF-uhubjl4mnv6t</link>
                <description>ماه گرفتگی برای من زیبا نیست...زاده جنگل های همیشه بارانی شمالم اما...الهی به زمین گرم بخوری... ^^دل شکسته ام ، ناامید و شاکی...بریده ام...قدیمی و ناشیانه +_+اما راز برمودای چشمان او...نویسنده: یاسمین فتحی!-</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>°• یاسمین فتحی •°</author>
                <pubDate>Sun, 10 Apr 2022 23:57:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر کتاب جای خالی سلوچ</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%86-rrulrtzof0ee</link>
                <description>جای خالی سلوچ رمان رئالیستی از محمود دولت آبادی است که در فاصله زمانی بین انتشار جلد دوم و سوم کلیدر و در واقع بلافاصله پس از آزادی از زندان ساواک و طی ۷۰ روز نوشته شده است.دولت آبادی داستان را هنگامی که در دوره سه ساله حبسش می گذرانده در ذهنش پروراند.این کتاب به شش زبان[ ایتالیایی، هلندی، فرانسوی، آلمانی، انگلیسی و کردی] ترجمه شده سلوچ:(همسر مرگان) معنی کوچ سالیان است که عشایر در مناطق کوهستانی انجام می دهند در واقع ترکیبی از دو کلمه سال و کوچ می باشد. مِرگان :(شخصیت اصلی داستان) در فرهنگ کرمانجی خراسان به معنی کشنده‌ی شکار یا مرگ آفرین برای شکار است.زمینج :(منطقه‌ای که اتفاقات در آنجا رخ داده) اسم ساختگی دولت آبادیست. زمین +جمحمود دولت‌آبادی در روستای دولت‌آبادِ سبزوار، در استان خراسان متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی را همونجا می‌گذراند و بعد به تهران می‌آید. تمام داستان‌هایش هم (جز کلنل) در یک روستایی اطراف سبزوار مشهد رخ میدهند و گاهی به تهران کشیده می‌شوند. جزئیات داستان‌های دولت‌آبادی و آشنایی‌اش با زندگی روستایی و دهقانی از اینجا می‌آید. در نوشته‌هایش به راحتی میشود رد پای زندگی‌ی زیسته‌ی نویسنده را حس کرد.شروع کتاب با چرایی بود و من چون قبلا کتاب &quot;کوری&quot; از &quot;ژوزه ساراماگو&quot; رو خوانده بودم حواسم را جمع کردم که در تله‌ی کنجکاوی نیافتم و از مسیر اصلی داستان دور نشوم.داستانی تلخ،اما تلخیِ وزن‌دار ...در دوره ای که هرکس به خودش حق میدهد به جای زن حرف بزند ، فکر کند، تصمیم بگیرد! زنی میدان‌دار داستان است که قوی و استوار ، باج به کسی نمی‌دهد حتی از درماندگی وفقر از گرسنگی و بی‌کسی، حتی زیر لگدهای خورد کننده‌ی محیط پیرامون قد علم‌ می‌کند...در جامعه‌ای که مرد سالاری بیداد میکند و از مرگان فقط نامی به تانیث برده می‌شود اما او یکپارچه پا به پای مردان و حتی بیش‌تر از مردان کار می‌کند، نان‌آور است ، و حتی جایی که مردان پای رفتن ندارند او به جای آنها میرود که نعش شتر از چاه بیرون کِشد.در طول داستان به شخصیت زنان کمتر پرداخت شده و زنان ردی  کمرنگ و بی رمق دارند  (گاهی هاله‌ای از زنی در میان دری ،-گاهی در نیم خطی- زنی در حال پیاله‌ی چای آوردنی، و نه بیشتر...)‌ بازتابی واقعی از جامعه‌ی آن دورا است اما مرگان در کوچه و دشت و دمن پا به پای مردان است.شاید برای همین است که خوی زنانه‌اش کمتر مجال بروز یافته و بارویی بلند بین خودش و خودش ، بین خودش و فرزندانش برای ابراز محبت و دوست داشتن کشیده.خصلت مردانه‌اش هیچگاه اجازه نداد کاسه‌‌ی چشمانش نم بردارد! فرزندانش را ببوسد حتی هاجر، پرستوی شکسته بالش ، که پس از شب حجله نیاز به تیمار داشت را در هجمه‌ی کارها و مسئولیت‌هایش گم کرد...در ان جامعه نه تنها مرگان در کوچه امنیت نداشت بلکه خانه‌اش هم برایش حریم امنی محسوب نمی‌شد.گاهی هجوم درد و غم آنقدر زیاد بود که واگویه می‌کردم که کاش مرگان دست خودش و بچه‌هایش را بگیرد، برود که زنده به گور کند و خلاص...من با این کتاب ، به کرّات گریستم. درد تا مغز استخوانم دوید و تلخی‌اش در جانم رسوب کرد.کتاب پر از تشبیهات و توصیفات جذاب و گیراست. در ابتدای داستان با کلماتی مواجه می‌شوید که معانی گنگی برایتان دارد ، احتمالا دست به جستجو می‌زنید، اما در بیشتر اوقات بی نتیجه خواهید ماند زیرا این کلمات، استعاراتی به گویش محلی نویسنده است و معنایی برای آن ثبت نشده اما رفته رفته طوری در متن بدان پرداخته می‌شود که معنای آن کاملا برایتان روشن می‌نماید. دو سه جایی داستان روندی کند و کسل کننده داشت که ترجیح می‌دادم به جای تکرار مکررات و توصیفاتِ اضافی به جزئیات پرداخته شود که بر عمق تلخی داستان بیافزاید. جاهایی می شد خیلی تلخ ترش کرد. فضا سازی‌های بیشتری کرد مثلا از جزئیات محیط گفت از خانه، که فضای اتاق که با چه چیزی از محوطه‌ی حیاط جدا شده؟!  برف و باران اگر میامد سوز و سرما را با چه مهار میکردند که به درون نخزد!   از حمام رفتن‌ها ،لباس شستن‌ها، اجابت مزاج، پخت و پزی اگر بود و....  ترجیحم این گونه توصیفات بود. حس کردم برخی جاها پرداختن به جزئیات ناشی از زندگی زیسته‌ی خود نویسنده میتوانست باشد وگرنه مخاطب هیچ درکی از آن پرداختها ندارد. مثل بازی بُجل یا گنجفه !در این رمان تمام شخصیت‌ها نه بد مطلق‌اند نه خوب مطلق و ابرستاره وجود نداره. بنظرم خوبی ها و بدی ها کنار هم جمعند. گرچه‌ی کفه‌ی یکی غالب بر دیگریست اما بنظر تمام شخصیت‌ها طوسی می‌آیند.مثل خودِمامثل زندگی واقعی ما...در نوشتن از زمان کودکی به ما آموختن یک فعل یا کلمه را دوبار در یک جمله یا جملات پشت هم بکار نبریم و سعی کنیم مترادفش را بیابیم  اما دولت ابادی ( در نگاه اول و ساده انگارانه )، بشدت قانون شکنی کرده ! گاهی تاکید موکد؛اما با دقت بیشتری که بنگریم وی در تاکید جمله‌ی اول شبه جمله‌ای با ریشه‌ای یکی اما مضمونی متفاوت آورده برای تاکید جمله‌ی اول که موجب پدیدار شدن قلمی خروشان شده که اتفاقا بسیااار هوشمندانه این اتفاق رخ داده !گاه شبه جمله‌ای و در پسش توصیفی جاندار ...به این مثال‌هاکه از متن کتاب انتخاب کردم توجه کنید :چشم‌های اَبراو مثل دوتا اجاق بود، دو اجاق اتش و دود.(تاکید موکد)یک ماهی می‌گذشت که تنور همانجا مانده بود؛ وا مانده بود؛ وامانده شده بود.(مانده بود/ وامانده بود/ وامانده شده بود، در ریشه یکی اما  برای شرح حالات مختلف آمده)دشنامی زیر دندان شکاند طرف دشنام ملا بود، که با بانگ خود خواب علی گناو را شکانده بود.(شکاند اول با شکاند دوم تفاوت معنایی دارد.)خمناله‌ای. خمناله‌ای کشدار.از آنگونه که قلب آدمی را شخم میزند... (شبه جمله‌ای و توصیفی در ادامه‌اش،)و در آخر چند بریده از کتاب را برایتان می‌آورم :#بریده#جای_خالی_سلوچ #محمود_دولت_آبادیجوانی پنهان می شود و می ماند مثل چیزی که شرمنده شده باشد در دهلیزهای پیچاپیچ روح رخ پنهان می‌کند چهره نشان نمی‌دهد اما هست. هست و همیشه در کمین است و پی فرصتی است یا مهلتی تا خود را بروز دهد . چشم به راه است و هم اینکه روزگار نقاب عبوس را از چهره آدم پس بزند جوانی هم زبانه می کشد و نقاب کدورت را بی باقی می درد. جوانی دیگر مهلتی به دل افسردگی و پریشانی نمی‌دهد. غوغا می‌کند. آشوب. همه چیز را به هم می‌ریزد سفالینه را می ترکاند همه دیوارها ای را که بر گِرد روح، سر بر آورده‌اند در هم می‌شکند و ویران می‌کند!#بریده‌#جای خالی سلوچ#محمود دولت آبادیعشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن، عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است، اما هست، هست، چون نیست. عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟ نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست،که نیست. پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند، می چزاند. می کوبد و می دواند. دیوانه به صحرا!گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده. شاید نخواهی هم، شاید هم بخواهی و ندانی، نتوانی که بدانی. عشق، گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های به گِل آلوده ی تو که دیواری را سفید می کنند. عشق،خود مرگان است! پیدا و نا پیداست، عشق. گاه تو را به شوق می جنباند. و گاه به درد در چاهیت فرو می کشد. حالا سلوچ کجاست؟ این چاهی است که تو در آن فرو کشیده می شوی، چاهی که مرگان در آن فرو کشیده می شود.سلوچ کجاست؟در کل بسیار داستان غم انگیز و دوست داشتنی بود و پیشنهاد میکنم اگر داستان را دوست داشتین حتما سمفونی مردگان از جناب عباس معروفی عزیز رو هم بخونین.</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>زهرا شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 09 Apr 2022 11:46:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش دیوانگی اثر دسیدریوس اراسموس‌</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%88%D8%B3-jvsq9dmk9xjz</link>
                <description> https://vira-book.ir/book/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%af%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85%d9%88%d8%b3/ درستایش دیوانگی دانلود رایگان در ویرا بوککتاب در ستایش دیوانگی در ابتدای سده شانزدهم میلادی و به زبان لاتین نوشته شده است. انتقاد کلی از کلیسای کاتولیک روم بر سه موضوع بحث متمرکز است: اعمال نادرست الهیدانان، دور شدن از فلسفه مسیح، و فساد پاپ های عالی.این کتاب در سده‌ شانزده و هفده در میان پرفروش‌ترین کتاب‌های اروپا، جاداشت ونخستین اثری است که پس از قرون وسطی،استبداد مقامات مسیحی را با زبانی آمیخته به طنز‌مورد انتقاد قرار می دهد.در ستایش دیوانگی کتابی‌ست برای نقد و هجو بر ریاکاری، افزون خواهی، ستایشِ نادانی و تقدیسِ جهل، روحانیونِ دروغ زن، انسانِ نا آگاه…هجوی بر روزگارِ خرافه پرستی و معنویتِ پوشال وبیانیه ای برای همه ی دوران ها به گوشِ تمامِ آدمیان!اراسموس با انتشار کتابش در تمام جهان مسیحی آن عصر هیاهو برانگیخت.به عقیده بسیاری از مورخان هم در پیشرفت و تکامل فکری دوران تجدد علمی و هنری، خاصه در ایتالیا، و هم در جریان اصلاح مذهبی مارتین لوتر موثر بوده است.در واقع این کتاب اولین اثری است که بعد از دوران تاریک قرون وسطاییدر اروپا اوضاع اجتماعی آن روز و مخصوصا استبداد هولناک مقامات مذهبی خاصه مسیحی، رهبران دیوان‌های تفتیش عقاید را با زبان طنز و شوخی مورد انتقاد صریح و شکننده قرار داد.نقد عصر آن دوره (حاکمیت کلیسای مسیحیتی که بیشتر به دیکتاتوری دینی شباهت داشت)، این‌چنین ذی‌حقانه، از نکات مورد توجه کتاب است .مهم نیست اگر دیوانه خطاب شویم؛ اگر بر حقیم، پس دیوانگی بهترین مسلک زندگانی‌ست.این، اصل سخنی است که اراسموس قصد دارد به ما برساند.در مقدمه ی کتاب توضیحی برای آشنایی بانویسنده و تامس مور( کسی که کتاب به او هدیه شده) وشرحی کوتاه و مفید برای درک اوضاع سیاسی و اجتماعی زمان نویسنده و چگونگی تاثیر این کتاب بر نهضت لوتری در مسیحیت آورده شده است.بخش هایی از در ستایش دیوانگی شما را بخوبی با فرهنگ و تفکرات مردم آن زمان،تفکرات فلاسفه ی رواقیون،افلاطون و اساطیر و خدایان یونان باستان آشنا میکندو دربخش های دیگری از کتاب رویکرد انتقادی و در عین حال طنز آمیز به فساد و دروغ پردازی و غرور و کج روی کشیشان مسیحی اشاره می شود.کنایه هایی طنز آمیز به اهالی صرف و نحو دارد و به طور کلی دورویی ها،کج روی ها و زیاده روی های بسیاری از مردم به ویژه روحانیون را مورد انتقاد قرار میدهد.نکته‌ی جالب کتاب نیز زبان طنز نویسنده است که باعث می شودخواندن کتاب برای خواننده خسته‌کننده نشود. این که چگونه دیوانگی می‌تواند باعث شادمانی مردم گردد نکته اصلی کتاب است! آیا دیوانگی به این آسانی است؟ آیا واقعاً دیوانگی می‌تواند آدمیان را به خوشبختی برساند؟!شاید خود اراسموس هم در پایان کتاب دچار تردیدی در بیان مفهوم دیوانگی شده است،چرا کهمی‌گوید: ” دیوانگی حتی در میان دیوانگان تا چه حد بد نام است”اما گویا اراسموس نیز چون مولانا چاره‌ای نمی‌بیند، جز دیوانگی: “چاره‌ای کو بهتر از دیوانگی”!کتاب در جای جایش شگفت آور خنده دار و شوخ، پر از هذل و وارونگی، مانند یک کارناوال ادبی است وبه ما می گوید عنصر اصلی خوشبختی این است: بخواهید همانی باشید که هستید..اراسموس برای متقاعد کردن ما سخنان زیادی از جمله آثار ادبی باستانی را برای تقویت ادعای خود نقل می‌کند ودر عین حال فیلسوفان، الهی‌دانان، درباریان، حاکمان و کاردینال‌های عصر خود را مورد توجه قرار می‌دهد.این کتاب یک اثر واقعی رنسانس است که پر از کنایه از یونان و روم باستان می باشد وداستان الهه ای است که از اعمال خود برای جهان می گوید.حماقت قطعا متواضع نیست و تمام دستاوردهای بشر را برای خودش گواهی می دهد.بدینوسیله او خود را مستقیماً وارد هر چیزی می‌کند که انسان‌ها را (گاهی به طرز خشم‌آمیزی) انسان می‌سازد.دوستی، مهربانی، عشق؛ویژگی هایی که ادعا می کند اساساً ما را از یک هوش مصنوعی متمایز می کند.کتاب با وجود سنش خشک و غیرقابل فهم نیست و حتی می توانیم بگوییم نقایص شخصیت انسان، ظاهراً برای قرن‌ها یکسان بوده و احتمالاً برای همیشه باقی خواهند ماند – اما اراسموس آنها را به شیوه‌ای مبتکرانه و ساده نشان می‌دهد،طوری که به ما احساس آرامش و چشم‌انداز زیادی می‌دهد.اراسموس در این کتاب با طرز فکرش مارا شگفت زده خواهد کرد.از دیدگاه آشکارا دلسوزانه او نسبت به زنان در زمانی که رایج نبود، تا درک عمیق او از طبیعت انسانی، واقعاً همه اینها چیزی نیست که ما از یک روحانی کاتولیک انتظار داریم.توصیف او از پیری یکی از نکات تکان دهنده و فوق العاده است،نشان می دهد افراد مسن وارد نوعی کودکی دوم می شوند که در آن کمی از معصومیت و شگفتی از دست رفته خود را به دست می آورند.همچنین به طور کاملاً مدرن، عشق به خود را ستایش می کند وآنرا راهی برای مقابله با واقعیات عقلانی بی‌رحمانه، برای کمک به خودمان می داند.در دوران رنسانس، قدرت کلیسای کاتولیک رومی به دلیل عواملی مانند تولد اومانیسم، اختراع ماشین چاپ و نفوذ اصلاح طلبان مذهبی به شدت تضعیف شد.اگرچه دزیدریوس اراسموس روتردامی خود را بخشی از عامل دوم نمی‌دانست، اما محبوبیت فوق‌العاده معروف‌ترین اثر او، در ستایش دیوانگی، باعث شد تا عموم، اعضا و اعمال کلیسا را ​​زیر سوال ببرند.چکیده ای از کتاباین کتاب مملو از اشارات کلاسیک است کهبه سبکی معمولی از اومانیست‌های دانش آموخته رنسانس ارائه شده است.دیوانگی به عنوان یک الهه داستان را در دست دارد.در یک صد و پنجاه صفحه، الهه یونانی که راوی کتاب نیز می باشد، تقریباً همه افراد محترم رنسانس، از جمله پادشاهان، فیلسوفان، نویسندگان و به ویژه روحانیون را احمق می نامد.یاران وفادار او عبارتند از: فیلاوتیا (عشق به خود)، کولاکیا (چاپلوسی)، لته (فراموشی)، میسوپونیا (تنبلی)، هدونه (لذت)، آنویا (زوال عقل)، تریف (بدخواهی) و دو خدا، کوموس (بی اعتدالی) و هوپنوس(خواب سنگین).اوحماقت بی‌پایان خود را ستایش می‌کند و استدلال می‌کند که زندگی بدون او کسل‌کننده و ناخوشایند خواهد بود وبا ابهت بیان می‌کند که در مورد وجود زمینی، “شما در هیچ چیز شادی یا خوشبختی نمی‌یابید که آن را مدیون من نباشید.”بیوگرافی نویسندهدسیدریوس اراسموس‌ فیلسوف، ادیب و لغت‌شناس هلندی، محقق الهیات کاتولیک بود او به نام اراسم رتردامی نیزرمعروف است.در سال ۱۴۶۹ در شهر رتردام هلند دیده به جهان گشود.او که فرزند نامشروع یک کشیش بود و در کودکی والدین خود را از دست داده بودتحت سرپرستی خانواده‌ای قرار گرفت و آنها برای تعلیم و تربیت او اهمیت زیادی قائل شدند و تمام تلاش خود را به کار گرفتند.دوران تحصیل خود نشان داد که حافظه‌ای فوق‌العاده دارد و بسیاری از آثار نویسندگان باستانی را از حفظ بود.او زمانی را که در دیر اشتاین سپری کرد و با استعداد و هوش بسیارش پس از مطالعه و بررسی آثار کلاسیک ادبیات لاتینی توانست به جرگه استادان بنام ادبیات لاتینی اضافه شود.در سال ۱۴۹۹ با جان کولت ، انسانگرای اهل آکسفورد، ملاقات کرد.کولت چنان تأثیری بر اراسموس گذاشت که راهب هلندی تصمیم گرفت زبان یونانی بیاموزد و به یکی از دانشمندان انسانگرا تبدیل شود.در پاریس به تحصیل علوم مذهبی و حکمت الهی مشغول شد اما زندگی واقعی او زمانی شروع شد که با حمایت‌های مالی دو تن از اعیان و اشراف‌زادگان، به سفرهای علمی و پژوهشی پرداخت ودر نهایت در سوئیس ساکن شد تا حاصل این تحقیقات خود را به صورت تالیف و تصنیف برای عرضه در آوردکه از آن جمله می‌توان به در ستایش دیوانگی ، پندها یا اندرزها، تعلیم و تربیت یک شهزاده مسیحی، مباحثات، مناظرات و… اشاره کرد، که اکثر آنها حتی با گذشت قرن‌ها آثاری ماندگار شدند.در همه نوشته‌های اراسموس، حریت فکر و آزادی عقیده دیده می‌شود و بدین دلیل بیشتر نوشته‌‌هایش از طرف واتیکان ممنوع و سوزانده شدند.در واقع اراسموس از پیشگامان اصلاح‌طلبی است، ایده‌های او آمیزه‌ای از انسان‌گرایی و مسیحیت می باشد و به همین دلیل «اومانیست مسیحی» نام نهاده شده است.او توانست با انتشار اندیشه‌ها و آموزه‌هایش در کتاب‌هایی با تیتراژ بالا، زمینه‌ساز جنبش اصطلاح دینی «پروتستان» شود‌.او آخرین سال‌های زندگی‌اش را در شهر بال سوئیس سپری کرد ودر آن جا گوشه‌گیری را در پیش گرفت و به تألیف و مکاتبه با بسیاری از چهره‌های فرهنگی و سیاسی زمان خود پرداخت.دسیدریوس اراسموس به سال ۱۵۳۶ م در شهر بال سوئیس درگذشت.قسمتی از این کتاب را در ادامه میخوانیم:“از آنجا که کلیسای مسیحی در میان خون بنا نهاده شد و با خونریزی تقویت یافت و توسعه آن نیز با ریختن خون انجام شد.اینان نیز با خون و آهن و آتش بر آن حکومت می کنند،چنانکه گویی عیسی مسیح ناظر اعمال ایشان نیست و برای حفظ دوستان خویش روش خاص خود را ندارند.جنگ آنچنان عمل وحشیانه ای است که فقط مطابق طبع حیوانات است و نه انسان،آنقدر نامعقول است که شاعران آن را فرستاده عمال دوزخ می دانند،آنقدر شوم است که همه خصائل اخلاقی را نابود می سازد،و آنقدر از راستی و پارسایی بری است که اصلا ارتباطی با عیسی مسیح ندارد، وبا این حال پاپ ها از همه وظایف خود غفلت می کنند و جنگ را همچون یگانه اشتغال خویش می پذیرند، ودر میان ایشان پیرمردانی خشکیده دیده می شوند که حرارت حیوانی از خود نشان می دهند، پول فراوان بذل می کنند، و از خستگی بیمی ندارند فقط برای اینکه بتوانند قوانین و مذهب و صلح و بشریت را زیر و رو سازند.”</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>یوکا</author>
                <pubDate>Fri, 08 Apr 2022 13:46:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب کریپتوکارنسی؛ پول‌ دیجیتال چطور می‌تواند فایننس را متحول کند</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D8%AA%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%86%D8%B3-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%DA%A9%D9%86%D8%AF-mxdf5munl6dl</link>
                <description>کتاب «کریپتوکارنسی؛ پول‌ دیجیتال چطور می‌تواند فایننس را متحول کند» نوشته جیان وُلپیسلی است. این کتاب توسط آقای محمد رهبان ترجمه و ناشر فارسی کتاب انتشارات راه پرداخت است. موضوع کتاب در ارتباط با رمزارزها و بلاک‌چین بوده و در سال 1400 منتشر شد. نسخه چاپی کتاب با قیمت 60 هزار تومان از طریق سایت راه پرداخت قابل تهیه است.کتاب «کریپتوکارنسی؛ پول‌ دیجیتال چطور می‌تواند فایننس را متحول کند» در 5 فصل و 111 صفحه خواننده را به دنیای رمزارزها می‌برد از نقطه شروع این تکنولوژی تا تاریخچه بیت‌کوین، اتریوم، عرضه اولیه‌ها، استیبل کوین‌ها و لیبرا صحبت می‌کند. نویسنده تمام سعی خود را به کار برده تا با زبانی شیوا و روان به دور از پیچیدگی‌های تکنیکی خسته کننده شما را با این دنیای عجیب و دوست داشتنی آشنا کند. اگر هیچ‌گونه آشنایی با کریپتوکارنسی ندارید این کتاب برای شروع گزینه مناسبی نیست زیرا بعضی مباحث آنقدر کوتاه و فشرده بیان شده که سوالات بسیار زیادی را در ذهن خواننده ایجاد می‌کند.</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>ashkanp</author>
                <pubDate>Thu, 07 Apr 2022 19:52:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب - کتاب کِی</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%90%DB%8C-wvye9dwuciib</link>
                <description>من مهدی عباس زاده هستم و با یک معرفی کتاب دیگه در خدمتتونم.شما میتونین معرفی فیلم های من رو هم از بخونین.توی این نوشته ب نقد و بررسی کتاب کِی نوشته دنیل اچ پینک خواهیم پرداخت.یکی از مهمترین مولفه های زندگی همه ما زمانه. تمام برنامه ریزی های زندگی شخصی و کاری ما با زمان است که معنی پیدا میکند. شاید دلیل اون وابستگی سفر زیستی ما به زمان باشه. هر چه قدر که زمان بیشتری از حضور ما میگذره سنگینی این مفهوم رو بیشتر احساس میکنیم. شاید تا به الان نتونسته باشیم چرخه های واقعی زمان را به خوبی شناخته باشیم و زمان همچنان برای ما یک مفهوم عجیب و ناشناخته باشه. تا اخر این مقاله با ما باشید تا با کمک گرفت از کتاب کِی بیشتر با این مفهوم آشنا بشیم و مفهومش رو بیشتر و درست تر بشناسیم.کتاب کی نوشته دنیل اچ پینک هست که نویسنده در این کتاب سعی کرده مارو با مفهوم زمان و تاثیراتی که بر روی رفتار و احساسات ما میزاره آشناکنه.زمان سنجی به مرز کشور ها و اختلاف زمانی بین اون ها ربطی نداره و بیشتر به پیچیدگی dna  و جزئیات مغزمون و ریتم سیاره ای که روی اون داریم زندگی میکنیم ربط داره. هر روز، یکالگوی پنهان در درون خودش داره و هیچ وقت این الگو ثابت نمیمونه. ما همیشه در زمان هایی مثل زمان شروع، زمان میانی و زمان نزدیک به اخر قرار داریم و این زمان ها بر روی کاما تاثیر میزارن.زندگی ما مجموعه ای از تصمیمان پی در پی در مورد کِی هستند. مثلا کی یک کسب و کار جدید راه بندازیم، کی مسافرت بریم، کی یک برنامه جدید رو به برنامه های خودمون اضافه کنیم و یا حتی کی بخوابیم و کی بیدار بشیم. اما درنهایت ما تصمیمات خود رابراساس شهود خودمون میگیریم.نقد وبررسی کتاب کِی نوشته دنیل اچ پینکتو این کتاب نویسنده با استفاده از مجموعه ای از آزمایش های زیست شناسی نشون میده که چطور با استفاده و درک این الگو های پنهان میتونیم جدول زمان بندی ایده عال خودمون رو پیدا کنیم و بسازیم.داستان کتاب از بررسی روز یعنی زمانی که بیشترین انرژی رو داریم شروع میشه و با معرفی ساعت زیستی بدن و براساس اون به معرفی سه گروه از افرادی که اون هارو با عنوان جغد ها، چکاوک ها و ساییر پرنده ها میپردازه و به اهمیت زمان بندی بر اساس ساعت زیستی و رفتار ما میپردازه.کتاب بررسی میکنه که چجوری بهره وری یک چکاوک با بهره وری یه جغد رد طول صبح فرق داره و این تفاوت ها چه نکاتی میتونه در پی داشته باشه. در ادامه از اهمیت استراحت در طول روز و خواب نیمروزی و همینطور استراحت های کوتاه بین کاس ها و کار ها میگه. نشون میده با استراحت های کوتاه میشه بهره وری رو تا مقدار خیلی زیادی تغییر داد.در ادامه وارد سه مرحله اصلی هر اتفاقی یعتی شروع، نقطه میانی و نقطه پایانی میشه و توضیح میده این شروع ها، میانه ها و پایان ها چجوری میتونن این نتیجه هارو عوض کنن و ورق رو برگردونن.نویسنده در انتهای هر بخش، بخشی با عنوان کتابچه زمان درست کرده که اطلاعات کاربردی برتای حل چالش های زندگی در اختیارمون قرار میده. این کتاب واقعیت هایی در مورد زمان در اختیارمون میزاره که دید مارو نسبت به خیلی چیز ها عوض میکنه. شاید در گذشته نخوابیدن و زیاد کار کردن و استراحت نکردن و مداوم کار کردن نشونه اراده قوی برای رسیدن به موفقیت بوده ولی این کتاب با آزمایش های زیادی که انجام داده نشون میده که خواب نیمروزی و استراحت کردن در طول روز چجوری باعث افزایش راندمان کاریمون میشه.کتاب رو نشر نوین ترجمه کرده و اسم مترجم هم تیم ترجه نشر نوین درج شده. کتاب خیلی سبک و روون نوشته شده و کمک میکنه که دید تازه ای رو نسبت به زمان داشته باشید. اگه تو اجرای برنامه ریزی هاتون دچار ضعف هستین و نمیتونین اون هارو درست انجام بدین و دچار کم انگیزگی و بی حوصله گی میشین و انرژی تون در طول روز میوفته شابید این کتاب بتونه جواب خیلی از سوال هاتون رو بده و کمکتون کنه.نویسنده کتاب کی (when)   آقای دنیل اچ پینک در این کتاب سعی کرده اهمیت زمان را به مخاطبان این کتاب نشان دهد. به مخاطبان اهمیت زمان شروع و پایان کارها را نشان دهد و به مخاطبان برای چگونگی شروع کارها مطالب کاربردی بیاموزد. به خوانندگان برای انتخاب یک‌زمان مناسب برای شروع کار کمک کند و در انتهای هر فصل با یک کتابچه ترفندهای زمان خلاصه و نتیجه‌های کاربردی از هر فصل را به ما نشان دهد.کتاب کِی  216 صفحه دارد که توسط تیم ترجمه نشر نوین ترجمه و توسط انتشارات نشر نوین چاپ و منتشر شده است. این کتاب هم اکنون به چاپ ششم خود رسیده و جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های آمازون و نیویورک‌تایمز نیز بوده است.برای مطالعه سایر نقد و بررسی های من به دسته بندی نقد و بررسی کتاب ها مراجعه نمایید.راستی ! شما اخرین کتابی که خوندین و واستون جذاب بوده چه کتابی بوده ؟!</description>
                <category>کتاب باز</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Thu, 07 Apr 2022 16:30:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>