<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات مرکز روانشناسی و مشاوره مجتمع آموزشی خرد</title>
        <link>https://virgool.io/kherad-counseling-center/feed</link>
        <description>کلینیک خدمات روانشناسی و مشاوره مجتمع آموزشی خرد، زیر مجموعه موسسه منظومه خرد است. ما در کلینیک خرد با همکاری گروهی از متخصصان حوزه سلامت روان، خدمات رواندرمانی، زوج‌درمانی، مشاوره ازدواج، مشاوره شغلی و مشاوره تحصیلی ارائه می‌دهیم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:16:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/029uzeutia7b/kyoqqd.jpg</url>
            <title>مرکز روانشناسی و مشاوره مجتمع آموزشی خرد</title>
            <link>https://virgool.io/kherad-counseling-center</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انگار تصمیم‌هایی که برای سال جدید داشتی، خوب پیش نرفتند</title>
                <link>https://virgool.io/kherad-counseling-center/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D9%86%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF-gw37iahqp9vv</link>
                <description>احتمالاً با افسانه لاک پشت و خرگوش آشنا هستید. اگرچه خرگوش خیلی سریع‌تر از لاک‌پشت است، اما مسابقه را می‌بازد. زیرا با اعتماد به نفس بیش از حد تصمیم گرفت چرت بزند، در حالی که لاک‌پشت پیوسته، سانت به سانت، تا خط پایان خزید. آموزه‌ی این حکایت روشن است: موفقیت با پشتکار، آهسته و پیوسته به دست می‌آید. بااین‌حال، وقتی نوبت به اهداف خودمان می‌رسد، اغلب ما مانند خرگوش عمل می‌کنیم: جهش‌های بزرگی انجام می‌دهیم، به این هدف که پیشرفت‌های سریعی در ابتدای راه داشته باشیم، اما پیش از آنکه بتوانیم نتایج واقعی کسب کنیم، در نیمه‌ی راه سست می‌شویم.بخصوص، شب سال نو به احتمال زیاد الهام‌بخش خرگوش درون ما خواهد بود. ما تمام سال را مانند یک بوم نقاشی خالی در پیش روی خود می‌بینیم و امیدها و رویاهای خود برای آینده را روی آن ترسیم می‌کنیم. به همه آنچه می‌خواهیم تغییر دهیم، تمام اهدافی که می‌خواهیم به‌شان دست پیدا کنیم، و همه عادت‌های قدیمی که می‌خواهیم ترک‌شان کنیم، فکر می‌کنیم. امسال قرار است سال من باشد. سال جدید، و یک من جدید. بنابراین اقدامات فوری انجام می‌دهیم. در یک باشگاه ورزشی در همان حوالی ثبت‌نام می‌کنیم. کتاب‌هایی درباره رژیم گرفتن می‌خریم. سیگارهای باقیمانده‌مان را دور می‌اندازیم و حتی به چند نفری از نیت‌های‌مان می‌گوییم.اما، کمی بعد، لحظه‌ای فرا می‌رسد که شما واقعاً به چالش کشیده می‌شوید. باید واقعا ورزش کنید. باید واقعا با وسوسه‌ی خوردن براونی یا روشن کردن سیگار مقابله کنید. شاید حتی در ابتدا موفق هم بشوید، اما لغزش‌ها از راه خواهند رسید. و پیش از آنکه متوجه شوید، به الگوهای قدیمی خود بازمی‌گردید. چنین لحظاتی می‌توانند ناامیدکننده باشند، زیرا علی‌رغم تلاش‌هایتان، قادر به ایجاد تغییر پایداری نبودید. حتی ممکن است به این فکر بیافتید که آیا تغییر حقیقی در عمل امکان پذیر است یا صرفا دروغی است تا شما را مجبور به خرید تجهیزات ورزشی بیشتری کند.حقیقت این است که تغییر ممکن است. اما به ندرت از طریق کوشش‌های بزرگ تک‌مرتبه‌ای اتفاق می‌افتد. بلکه با گام‌های پیوسته‌ی کوچک بدست می‌آید و از طریق تنظیم مجدد عادت‌ها آن موقع که گام اشتباهی برمی‌داریم. خرگوش نه، بلکه لاک پشت.مردم اغلب تغییر را به عنوان یک کار شاق، نمایشی و پر زحمت تصور می‌کنند. چیزی شبیه تمرین‌های راکی بالبوآ. با این حال، در زندگی واقعی، پایبندی‌های افراد تنها زمانی که روی هم انباشته شوند به چشم می‌آیند. شن و ماسه‌ی تغییر کوچک هستند. تکراری. بی‌اهمیت. حوصله سر بر. تقریباً ناچیز. ما تنها زمانی می‌توانیم متوجه شویم که نخوردن آن دونات‌های روکش شکلاتی سرصبح چه تاثیری روی شکم یک نفر می‌گذارند که او را ۶ ماه ندیده باشیم.و حتی بیشتر از این، تغییر با شکست‌ها و پسرفت‌ها مشخص می‌شود. معمولاً این‌ها هم کوچک هستند. - اما بطرز کنایه‌آمیزی در ذهن قضاوت‌گر ما بزرگ جلوه می‌کنند. من یک نخ سیگار کشیدم. نه اینکه به مدت یک هفته روزی یک پاکت  کشیده باشم - هنوز این شکلِ بزرگترِ &quot;لغزش&quot; اتفاق نیفتاده است. فقط یک نخ سیگار کشیدم. ذهن‌تان می گوید:&quot;فایده‌اش چیه؟!&quot; سه روز سخت رو از سر گذروندی  و حالا همش به باد رفت» مزخرف! هنوز وقت هست. یک پاکت در روز به مدت یک هفته می‌شود ۱۴۰ نخ سیگار. شما فقط ۰/۷ درصد این راه {۱۴۰ نخ سیگار کشیدن} را رفته‌اید.اگر احساس می کنید گند زده‌اید به تصیم و برنامه‌تان، لازم نیست هدف‌تان را رها کنید. در عوض، رویکردتان را بازنگری کنید. سه سوالی که در ادامه می‌آیند می‌توانند شما را درباره آنکه چگونه به مسیر خود بازگردید راهنمایی کنند. نمی‌خواهم همین الآن فقط این سوال‌ها را بخوانید، در این صورت به هیچ وجه کارایی نخواهند داشت. یک کاغذ و خودکار بردارید، تایمر را روی یک دقیقه تنظیم کنید و به سوال ها فکر کنید. پاسخ هایتان را بیابید. اولین سوال از این قرار است:سوال شماره ۱: چه کار کوچکی می توانید بکنید تا به خود مهربانی نشان دهید؟در اغلب موارد، ما قصد داریم با ایجاد تغییر خودمان را اصلاح کنیم. بخشی در وجود ما هست که فعالانه دوستش نداریم و تلاش ما برای تغییر، تلاشی برای دوست‌داشتنی و موردتایید کردن دوباره آن بخش یا در واقع، خودمان است. حتی بدتر، راهبرد ما ممکن است قلدری کردن به خود باشد. استفاده از توهین که احساس شرم را شعله‌ور می‌کند. (مثل: خودت رو تکون بده خوک تنبل!). این راهبرد نه تنها بامزه نیست که اغلب سازنده و مفید هم نیست. بسیاری از عادت‌های بد صرفا روش‌های مقابله‌ای برای کنار آمدن با احساسات ناخوشایند هستند. با تلاش برای استفاده از شرم در جهت انگیزه‌بخشی، آتشی که می‌خواهیم خاموش کنیم را شعله‌ور می‌کنیم. یک روش بهتر آن است که با خود مهربان باشیم. یک دقیقه وقت بگذارید تا به سوال بالا پاسخ دهید. چه کار کوچکی می توانید بکنید تا به خود مهربانی نشان دهید؟ این کار می‌تواند قدم زدن در پارک باشد، یا در آغوش گرفتن خودتان. شاید احمقانه باشد، اما این اقداماتِ مهربانی‌باخود تفاوت ایجاد می‌کنند. تنها مطمئن شوید که این اقدامات برای بهزیستی شما مفید باشند.سوال شماره دو: چه کار کوچکی را می‌توانید مرتبه بعدی متفاوت انجام دهید؟درون هر شکستی برای ایجاد تغییر، درسی نهفته است. اغلب اوقات زنجیره‌ای از «چیز»ها رخ می‌دهند و پیش از آنکه بدانیم، بازمی‌گردیم سر خانه‌ی اول. این می‌تواند ناامیدکننده باشد، اما دلیل نمی‌شود که زود کنار بکشیم. در عوض، کلاه کارآگاهی خود را بر سر بگذارید و قدم‌های  آخر خود را رهگیری کنید. واقعا چه اتفاقی افتاد؟ آن «چیزی» که زنجیره را آغاز کرد، چه بود؟ ممکن است متوجه شوید که حفظ رژیم‌تان تنها درباره انتخاب بهترین خوراکی سوپرمارکت نیست. ممکن است درباره حفظ ۸ ساعت خواب کامل‌تان باشد، یا درباره حل تعارض با نامزدتان، یا درباره تماشا نکردن تلویزیون تا ساعت ۲ صبح. بافتار شما اهمیت دارد، زیرا بی وقفه شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. پس هر زمان لغزش می‌کنید، در تلاش بعدی چیز متفاوتی را امتحان کنید. دوباره می‌گویم، لازم نیست بزرگ باشد. می تواند کوچک باشد. یک دقیقه وقت بگذارید و به سوال بالا پاسخ دهید. اگر نیاز به الهام گرفتن و الگو دارید، ممکن است این لیست ایده‌ها را مفید بیابید.سوال شماره سه: چه کار کوچکی را هم اکنون می توانید انجام دهید؟تغییر با متفاوت فکر کردن یا متفاوت احساس کردن آغاز نمی‌شود.بلکه با اقدامات شما آغاز می‌شود. بسته به اینکه برای چه تغییری هدف‌گذاری کرده‌اید، ممکن است {در ابتدای امر} با این اقدامات جدید احساس بیگانگی کنید. اما همینطور که بیشتر به روش خاصی عمل کنید، بیشتر احساسات و افکار شما از آن‌ها پیروی خواهند کرد. برای مثال، اگر قصد دارید یک برنامه ورزشی را آغاز کنید، ممکن است سخت و معذب‌کننده بنظر برسد. شاید در گذشته متوجه شده باشید که در زمان‌هایی که منظم تمرین می‌کردید، اگر زمانی تمرین نداشتید دلتنگش می‌شدید. از همان ابتدا دست به اقدام بزنید، بدن‌تان از این اقدامات پیروی خواهد کرد. پس یک دقیقه دیگر وقت بگذارید تا به سوال بالا پاسخ دهید: چه کار کوچکی را هم اکنون می توانید انجام دهید؟ لازم نیست بزرگ باشد. آنچه اهمیت دارد، این است که به اقدام کردن عادت کنید. قدم‌های کوچکی یکی پس از دیگری. و دوباره اگر به ایده نیاز دارید، این لیست اقدامات می‌تواند مفید باشد.تغییر بارها و بارها شما را به چالش می‌کشد. هرگاه خود را در حال لغزش و بازگشت به روش‌های قدیمی یافتید، لحظه‌ای زمان بگذارید و در مورد این سه پرسش تامل کنید.در ظاهر، پایبندی به یک اقدام، به معنی لغزش نکردن است. و بله، شما همین نیت را دارید. اما این نیت تنها زمانی برای شما بی‌خطر است که راهنمای رفتار باشد. اگر که به دوباره برخواستن نیز متعهد باشید. و همچنین دوباره آزمودن و پشتکار داشتن. لاک‌پشتی که به آرامی در حال بالارفتن از تپه است تلاش می‌کند نیروی پیشران خود را از دست ندهد، اما هرگاه پایش لغزید، دوباره تلاش می‌کند. خرگوش در مواجهه با چنین موقعیتی چرت می‌زند. لاک‌پشت باشید، نه خرگوش.به امید یک سال جدید فوق‌العاده.نویسنده: استیون هیزمترجمان: امیر تیموری - یاسمن هوشیاری داریان https://stevenchayes.com/so-you-messed-up-your-new-years-resolution/ </description>
                <category>مرکز روانشناسی و مشاوره مجتمع آموزشی خرد</category>
                <author>امیر تیموری</author>
                <pubDate>Fri, 17 Mar 2023 03:34:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا زنان به خودشفقت‌ورزی خشم‌آگین نیاز دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/kherad-counseling-center/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%81%D9%82%D8%AA-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D8%A2%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-amjoavkwwzpm</link>
                <description>کریستین نف / ترجمه امیر تیموری و یاسمن هوشیاری داریاندر جلسه تایید {نامزد} دادگاه عالی ایالات متحده که اخیرا در مجلس سنا برگزار شد، دکتر کریستین بلیسی فورد خاطراتش را از شیوه‌ی تحقیرآمیز و از نظر جنسی پرخاشگرانه‌ای که قاضی برِت کَوانا وی را در نوجوانی آزار داده بود، برای جهان بازگو کرد.شجاعت باورنکردنی‌ای در عمل او وجود داشت. با این حال، آنچه واقعا توجه مرا جلب کرد، طرز رفتار خود دکتر بلیسی فورد بود. او در حالی که در مورد حوزه تخصصش ( روانشناسی تروما) با اعتماد به نفس سخن می‌گفت، در سایر مواقع مانند دختر جوانی که نیاز دارد با همه‌ی مردان قدرتمند اطراف خود با ملایمت رفتار کند تا او را دوست بدارند، صحبت می کرد. این مساله به معنی زیرسوال بردن شهامتی که او با حضور در آن موقعیت نشان داد نیست - فوق العاده بود - اما او آشکارا حس می‌کرد باید ملایم و شیرین باشد تا شنیده شود.و احتمالا حق با او بود. اگر او خشم به حق خود از کوانا را، بخاطر از روال عادی خارج کردن زندگی‌اش، نشان می‌داد، احتمالا بی اعتبار می‌شد. با آن که عصبانیت کاوانا از «به اشتباه» متهم شدن، توسط بسیاری از سناتورهای مرد مورد تمجید قرار گرفت و شاید بتوان گفت منجر به تایید او شد، فورد تنها اجازه یافته بود درد خود از قربانی بودن را نشان دهد، و نه بیش از آن.واقعیت آن است که زنان اجازه ندارند برای دفاع از خود ، خشم نشان دهند. از ما زنان انتظار می رود زمانی که با درد و رنج – در دیگران و در خود - روبه‌رو می‌شویم با ملایمت ، لطافت و گرمی پاسخ دهیم. اما امروز ما به پاسخ دیگری نیاز داریم: خود شفقت‌ورزی خشم‌آگین.هدف از شفقت‌ورزی التیام بخشیدن به رنج‌هاست و می‌تواند همچنان که لطیف است، سنگدلانه باشد - می تواند هم «یین» و هم «یانگ» باشد. مادری که باملایمت فرزند گریانش را تسلی می‌دهد یا خرس مادری که خشمگینانه از توله‌هایش محافظت می‌کند. اگر می‌خواهیم در مراقبت کردن از خود و یکدیگر موفق باشیم، از سلطه مردان عبور کنیم و در مسائل پیش روی دنیای امروز تفاوتی رقم بزنیم، باید ایده‌آل‌های زنانه، خشم و جدیت را نیز دربربگیرد.یین و یانگ خودشفقت‌ورزی خشم‌آگینبراساس نوشته‌های پیشینم، سه مولفه اصلی خودشفقت‌ورزی: مهربانی با خود، انسانیت مشترک و بهوشیار بودن به رنج است. این‌ها در خودشفقت‌ورزی «یین» به شکل حضور متصل و مهرآمیز نمود می‌یابند. مهربانی با خود یعنی ما در آن زمان که دردمندیم، باملایمت از خود مراقبت کنیم. انسانیت مشترک، در نظر گرفتن این واقعیت است که رنج بخشی از حال و روز مشترک بشر است. بهوشیاری به ما امکان می‌دهد درد خود را به طرزی گشوده و پذیرا به رسمیت بشناسیم و با آن کنار بیاییم. هنگامی که به این شیوه دردمان را در آغوش بگیریم، شروع به تغییر کردن و التیام یافتن می‌کنیم.بیشتر مردم وقتی به خودشفقت‌ورزی فکر می‌کنند، نسخه‌ی یین را در ذهن می‌آورند. با آن که خودشفقت‌ورزی یک شکل یانگ هم دارد. با خود شفقت ورزی یانگ، سه مولفه به شکل حقیقت خشم‌آگین و توانمند شده جلوه می‌کنند. مهربانی به خود یعنی ما خشمگینانه از خودمان محافظت می‌کنیم. برمی‌خیزیم و می‌گوییم:« نه! تو نمی توانی این چنین به من آسیب بزنی!» انسانیت مشترک کمک می‌کند تا بفهمیم تنها نیستیم؛ نیازی نیست سر در گریبان شرم فروبریم. می‌توانیم در این تجربه آسیب‌دیدگی با خواهران و برادران‌مان در کنار یکدیگر بایستیم و در نتیجه توانمند شویم. من هم همینطور! (Me Too) و بهوشیاری در شفاف نگریستن به حقیقت متجلی می‌شود. ما دیگر خود را به نشنیدن و ندیدن نمی‌زنیم تا مبادا اوضاع به هم بریزد. اوضاع باید به هم بریزد.آن زمان که درد خود را بعنوان حقیقتی خشم‌آگین و نیرومند در آغوش می‌گیریم، می‌توانیم سکوت را بشکنیم و داستان‌های‌مان بازگو کنیم تا از خود و دیگران در برابر آسیب محافظت کنیم.در خودشفقت‌ورزی یین، ما خود را با عشق حفظ می‌کنیم، درد خود را به رسمیت می‌شناسیم و آن را تسلی می‌دهیم. به این ترتیب، می‌توانیم بی آنکه مقهورش شویم با آن کنار بیاییم. در خودشفقت‌ورزی یانگ، ما در جهان دست به کنش می‌زنیم تا از خودمان محافظت کنیم، آنچه نیاز داریم را فراهم، و تغییر را تا دستیابی به حداکثر پتانسیل خود تشویق کنیم.تحقیقات نشان می دهد که هر دو جنبه شفقت به خود منجر به بهزیستی می‌شوند. خودشفقت‌ورزی به ما امکان می‌دهد تا نه فقط با خود مهربانانه تر کنار بیاییم (یین) که دست به اقدام بزنیم (یانگ). به این ترتیب، می‌توانیم از خود حمایت کرده و رشد کنیم. به عنوان مثال، خودشفقت‌ورزی یین با جایگزین کردن پذیرش خود بجای قضاوت خود، افسردگی و اضطراب را کاهش می‌دهد. آن زمان که خود را در هنگامه‌ی احساسات دشوار تسلی می‌دهیم، در گودال شرم و بی‌کفایتی فرو نمی‌رویم؛ بلکه در امنیتِ گرما و مراقبت از خود، پناه می‌گیریم. در نتیجه، از زندگی خود رضایت بیشتری داریم و شادتریم.همزمان، خودشفقت‌ورزی یانگ ما را قادر می‌سازد فعالانه با چالش‌های زندگی مقابله کنیم. چه در درگیری، جدایی، سرطان یا تربیت کودکی با نیازهای ویژه، خودشفت‌ورزی تاب‌آوری مورد نیاز برای قوی ماندن و کم نیاوردن را فراهم می‌کند. خودشفقت‌ورزی یانگ ما را تشویق می‌کند با استقامت و پشتکار در مواجهه با مصیبت‌ها و حتی پس از شکست‌ها و عقبگردها، متوقف نشده و به راه خود ادامه دهیم.تعادل میان خشم‌آگینی و لطافتنقش‌های جنسیتی سنتی به زنان اجازه می‌دهد «یین» باشند، اما اگر زنی زیادی یانگ باشد - اگر عصبانی و خشمگین شود- اغلب، مردم می ترسند و به او انگ می‌زنند. مردها اجازه دارند «یانگ» باشند ولی اگر مردی نشان دهد که خیلی آسیب پذیر است، در خطر اخراج از باشگاه قدرت پسران قرار می‌گیرد. از بسیاری جهات، جنبش من هم (Me Too) را می‌توان به عنوان برخاستن جمعیِ زنان یانگ در نظر گرفت. ما بالاخره سکوت خود را شکستیم تا از خودمان، خواهران‌مان، دختران‌مان و پسران‌مان محافظت کنیم.اگر ما «یین» باشیم بدون «یانگ»، همچنان به ساکت ماندن، مورد سو استفاده قرار گرفتن، بی‌احترامی دیدن و تضعیف شدن ادامه خواهیم داد. اگر ما «یانگ» باشیم بدون «یین»، در خطر جزم اندیشی، فراموش کردن انسانیت دیگران و شیطان‌سازی از مردان هستیم. همچون درختی با تنه‌ای سخت و شاخه‌های منعطف، ما می‌توانیم محکم بایستیم در حالی که دیگران را به عنوان بخشی از یک کل به‌هم‌وابسته در آغوش گرفته‌ایم. ما به عشق در قلبمان نیاز داریم، تا چرخه‌ی نفرت را تداوم ندهیم و به خشم محتاجیم تا اجازه ندهیم این مسیر زیان‌بار ادامه پیدا کند.تجربه‌ی حضور متصل و مهرآمیز همراه با حقیقت خشن و نیرومند دشوار است. چرا که انرژی‌های آنها بسیار متفاوت است، اما اگر می‌خواهیم به شکل موثری در مقابل مردسالاری، نژادپرستی و قدرتمندانی که در حال تخریب سیاره ما هستند، بایستیم، ناچاریم انجامش دهیم. ما همزمان به هردو نیاز داریم، همچنان که رهبران بزرگی مانند مهاتما گاندی، مادر ترزا، و مارتین لوتر کینگ چنین کردند.چگونه انجامش می‌دهیم؟ صرفا دارم برای خودم حلاجی‌اش می‌کنم. در گذشته، من تمایل داشتم یک زمان‌هایی «یین» باشم و در سایر مواقع «یانگ». اما ادغام آن‌ها برایم دشوار بود. تمرین خودشفقت‌ورزی به من کمک می‌کند به آنچه دیگران درباره من فکر می‌کنند اهمیت ندهم، زیرا می‌توانم تایید و حمایتی که نیاز دارم را در اختیار خودم قرار دهم. اما گاهی که یانگ من در قدرت کامل است، به اندازه کافی به فکر دیگران و تاثیر رفتارم روی آن‌ها نیستم. اکنون سخت در تلاشم هردو انرژی را محترم بدارم و در هم ادغام کنم.متوجه شده‌ام تشخیص اینکه کدام یک در لحظه فعال شده است، مفید است. سپس وقت می‌گذارم تا مطمئن شوم که انرژی دیگر هم حضور داشته باشد. برای مثال، زمانی که با خود و دیگران به شیوه یین مهربانم، آگاهانه از خودم می‌پرسم که آیا به نیروی یانگ هم نیازی هست؟ و زمانی که خیزش نیروی یانگ را حس می‌کنم، سعی می کنم مطمئن شوم که بقدر کافی یین دارم و به خود یادآور می‌شوم استفاده از نیروی یانگ زمانی موثر است که با محبت ترکیب شده باشد. با اینکه زیاد اشتباه می کنم و اغلب به‌درستی انجامش نمی‌دهم، اما می‌دانم این تنها راه پیش‌ رو است.امیدوارم به زودی زنانی چون دکتر بلیسی فورد قادر باشند بطور کامل توانمند شوند تا شیرینی خود را با سختی فولاد درآمیزند. امیدوارم همگی قادر باشیم از لطافت و خشمی که حق طبیعی ماست بهره ببریم. اگر قرار باشد شانسی برای دستیابی به برابری داشته باشیم، زنان باید بیدار شوند، بگویند نه و از جلب تایید مردان دست بکشند. ما باید به این حقیقت خشم‌آگین و نیرومند تجسم ببخشیم. بسیاری آن را دوست نخواهند داشت، اشکالی ندارد. ما می توانیم زخم‌های‌مان را با حضور متصل و مهرآمیز مرهم کنیم و آنچه نیاز داریم به خود ببخشیم.اگرچه اقدام برای تغییر سیستم سیاسی اهمیت زیادی دارد، اما در اولین قدم باید از خود شروع کنیم. دفعه آینده که در فروشگاه با صندوقدار بی‌ادبی برخورد داشتیم، یا تعارضی در کار پیدا کردیم، یا با چالش دشواری در زندگی مواجه شدیم، باید به درون خود رجوع کنیم و از هر دو خودشفقت‌ورزی یین و یانگ بهره ببریم. ما باید یاد بگیریم از نیروی مراقبت‌کننده برای تغییر خودمان و جهان‌مان استفاده کنیم. اکنون زمان آن است.کریستین نف / ۲۰۱۸منبع: Greater Good Magazine</description>
                <category>مرکز روانشناسی و مشاوره مجتمع آموزشی خرد</category>
                <author>امیر تیموری</author>
                <pubDate>Mon, 02 Jan 2023 23:17:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرز فکر Mindset</title>
                <link>https://virgool.io/kherad-counseling-center/%D8%B7%D8%B1%D8%B2-%D9%81%DA%A9%D8%B1-mindset-je7vbqkbcrji</link>
                <description>ما چه طرز فکری درباره هوش و توانایی‌های خود داریم؟ آیا هوش و توانایی‌های ما یک مقدار ثابت است یا انعطاف پذیر و متغیر؟ شکست و موفقیت را چگونه می‌بینیم؟ از شکست خوردن و اشتباه کردن استقبال می کنیم یا می‌خواهیم همواره موفق و پیروز باشیم؟قطعا دانشمندان تحقیقات بسیاری درباره هوش و استعداد انجام داده‌اند و نظریه‌های علمی بسیاری در این زمینه‌ها وجود دارد. ما در اینجا به این نظریه‌ها نمی‌پردازیم. منظور ما از «طرز فکر»، باورها و نگرش‌های ضمنی و پنهانی هستند که در ذهن افراد و در بستر زندگی معمولی شکل گرفته‌اند.باور پنهان ما درباره یادگیری و استعداد مشخص می‌کند که چقدر برای حل مساله‌ی ریاضی زمان بگذاریم. اگر باور دارم یادگیری سریع اتفاق می‌افتد و دانش قطعی است. پس زودتر از حل مساله دست می‌کشم. چرا؟ چون باور دارم: «یا بلدم یا بلد نیستم. از قرار معلوم بلد نیستم. اگر ادامه بدم شکست می خورم. پس رها می‌کنم»اگر باور دارم یادگیری در طول زمان رخ می‌دهد و قطعیت ندارد. زمان بیشتری را برای حل مساله صرف می‌کنم. چرا؟ چون باور دارم:«کمی بلدم و کمی بلد نیستم. اگر ادامه بدم بیشتر یاد خواهم گرفت و شاید روزی مساله حل شود».شاید در روابط بین‌فردی هم همین‌گونه باشد. باور به ثبات و رکود، انتظار یک رابطه کامل و بی‌نقص را ایجاد می‌کند و باور به رشد و تغییر، ما را پی ساختن رابطه سوق می‌دهد.خانم کرول دوئک، دانشمند و نویسنده، در کتاب «طرز فکر: روانشناسی نوین موفقیت» تجربه بیش از سه دهه پژوهش درباره باورهای ضمنی و پنهان و اثر آن‌ها در موفقیت را گردآوری و منسجم کرده است.مطابق نظر این استاد دانشگاه استندفورد، دو الگوی ذهنی یا طرز فکر وجود دارد «ثبات و رکود» و: «رشد و پویایی». عده‌ای باور دارند مقدار مشخص و ثابتی از استعداد و هوشمندی در وجود ما نهاده شده و هر روزو در همه حال،هوشمندی و استعدادمادر حال محک خوردن است. عده‌ی دیگری نیز باور دارند که جهان و اتفاقات  پیرامون‌شان، فرصت‌هایی برای رشد و شکوفایی استعداد‌ و هوشمندی در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد.باورهای افراد با طرز فکرهای ثابت و رشد در موقعیت‌ و حیطه‌های مختلفطرزفکرها چگونه پرورش می‌یابند؟طرز فکر «ثابت» چگونه در ذهن ما پرورش می‌یابد؟ آیا همین که به ما بگویند در زندگی به دنبال  رشد باش، برای پرورش طرز فکر «رشد» کافی است؟بنظر می‌رسد مهم‌ترین نقش را والدین بازی می‌کنند. همانطور که دوئک می‌گوید: «مسلما هیچ پدر و مادری با خود این فکر را نمی‌کند که امروز برای تخریب، از بین بردن نتیجه تلاش، متوقف کردن روند آموزش و محدود کردن دستاوردهای فرزندانم چه کنم؟ آن‌ها همیشه به این فکر می‌کنند که حاضر به انجام هرکاری و گذشتن از هر چیزی برای موفقیت فرزندان هستم. اما بسیاری از تلاش‌های آنان پیامدهای زیان‌بار دارد و رهنمودهای یاری‌رسان، درس‌ها و فنونی که برای انگیزه‌بخشیدن به کار می‌برند، پیام درستی به فرزندان نمی‌رساند»به این مثال‌ توجه کنید: «چقدر زود یاد گرفتی. آفرین!» چه پیامی منتقل شد؟ اگرچه ظاهرا پیام مثبتی ارائه شده و کودک به خود می‌بالد اما چه پیام دیگری را دریافت کرده است؟ «اگر زود یاد نگیرم، لایق تشویق نیستم». همچنین این مثال: «حیف هوش تو نیست؟ درس نخونده این نمره رو گرفتی. درس بخونی که خیلی بهتر میشه». ظاهرا امید بخش است اما در عمل نتیجه‌گیری کودک چیز دیگری است: « بهتره درس نخونم، وگرنه دیگه خارق‌العاده بنظر نمیام».نمونه‌ای از بازخوردهای مثبت و منفی که می‌توانند طرز فکر رشدی یا طرز فکر ثابت را پرورش دهندنکته این مثال‌ها این است: ستایش هوش و توانایی، انگیزه و عملکرد را مختل می‌کند. چون کودک در برخورد با اولین مانع و شکست احساس شرم خواهد کرد. یا بهتر است بگوییم طرز فکر ثابت را پرورش می‌دهد. پس نباید فرزندان‌مان را ستایش و تشویق کنیم؟ خیر! آنچه منجر به پرورش طرز فکر ثابت می‌شود، بها دادن به هوش و استعداد بعنوان عواملی خارج از کنترل و غیرقابل تغییر است.در مقابل، ستایش تلاش، استمرار، پشتکار، تحمل شکست و انتخاب استراتژی درست که عواملی قابل کنترل و قابل تغییر هستند، منجر به پرورش طرز فکر رشدی می‌شود. اما چرا والدین کمتر به اینگونه تمجیدها می‌پردازند؟ معمولا ما تمایل داریم خاص و دست نیافتنی بنظر برسیم. ستایش آنچه در کنترل است، یعنی «من و بچه‌ام اونقدرا هم خاص نیستیم». این ترس از معمولی بودن است که مانع ما برای ایجاد طرز فکر رشد می‌شود. در حالیکه طرز فکر رشد از ما و فرزندان‌مان افرادی خاصی خواهد ساخت.معرفی کتابطرز فکر: روانشناسی نوین موفقیتنویسنده کرول دوئکمترجم:‌ شهلا ثریا صفتنشر نویننویسنده در سه فصل ابتدایی کتاب، ایده خود درباره طرز فکر را بیان می‌کند. او اینگونه بیان می‌کند که برخی افراد به ذاتی بودن توانایی‌ها و استعدادهایشان یا «طرز فکر ثابت» اعتقاد دارند و برخی دیگر به امکان پیشرفت یا پسرفت خود در زمینه‌های مختلف یا «طرز فکر رشد». برخیهم با توجه به موضوع مورد بحث، عقیده‌شان تغییر می‌کند.سپس در فصل‌های ۴ تا ۷ مثال‌ها و موقعیت‌های مختلفی را بیان می‌کند تا نشان دهد تفاوت رفتاری و عملکردی افراد مختلف در دو گروه به چه صورت است. در این فصل‌ها طرز فکر در ورزش، کسب و کار، روابط عاشقانه و تعلیم و تربیت شرح داده می‌شود.در فصل پایانی، «تغییر طرز فکرها»، راهکارهای عملی مطرح وپیشنهاد شده است.نویسنده حاصل چند دهه فعالیت آموزشی و پژوهشی خود را گرد هم آورده تا زاویه دید جدیدی نسبت به موضوع هوش، استعداد و موفقیت ارائه دهد. خواندن این کتاب برای نوجوانان، جوانان و بزرگسالان مفید است.</description>
                <category>مرکز روانشناسی و مشاوره مجتمع آموزشی خرد</category>
                <author>امیر تیموری</author>
                <pubDate>Tue, 25 Oct 2022 11:34:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه سوگ بعد از اعلام نتایج</title>
                <link>https://virgool.io/kherad-counseling-center/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DA%AF-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AC-gry3jrojkijq</link>
                <description>این نوشته اولین بار مرداد ۱۴۰۱ و پس از اعلام نتایج کنکور در اینستاگرام کلینیک خرد منتشر شده است.نتایج انتخاب رشته منتشر شده و احتمالا داوطلبان کنکور همگی در حال چک کردن سایت سازمان سنجش هستند. ممکن است شما به نحوی با یک داوطلب کنکور و اعلام نتایج مرتبط باشید. کنکور  داده باشید، فرزند یا شاگردتان در انتظار نتایج است یا دوست و آشنایی دارید که اخیرا در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کرده است. اثرات اعلام نتایج خیلی زود خودش را در روحیه و احساسات داوطلبان نشان خواهد داد.تعدادی از داوطلبان نتیجه بدتر از انتظار گرفته‌اند. شاید تراز و رتبه ‌آن‌ها عالی بنظر برسد اما از انتظار آن ها پایین‌تر باشد. چه بسا رتبه ۶۰۰ گرفته است اما انتظار رتبه تک رقمی داشته است. انتظارش هم غیرواقعی نبوده و کاملا محتمل بوده که رتبه تک رقمی بیاورد.حتما این داوطلب ممکن است احساسات مختلفی را تجربه کند. اما می خواهم اینجا به سوگ اشاره کنم. سوگ یا احساس فقدان فقط بعد از مرگ یا از دست دادن یک عزیز ظاهر نمی‌شود. می‌تواند بعد از آزمونی چون کنکور هم بروز کند. درواقع او به سوگ اهداف و آرزوهای  از دست رفته خود می‌نشیند و به تلاش‌هایی که از نظر او بی‌حاصل‌شده‌اند فکر می‌کند.سوگ چند مرحله دارد. لازم نیست این مرحله‌ها به ترتیب طی شوند اما شخص سوگوار در یک یا چندتا از این مراحل قرار خواهد داشت:انکار: از شکست خودش شوک‌زده است. نتیجه را باور ندارد یا به آن معترض است. فکر می‌کند «باید یه اشتباهی شده باشه» یا «حتما چندتا گزینه و سوال رو جابجا علامت زدم».خشم:‌ ممکن است جزوه ها و کتاب‌ها را پاره کند. فریاد بکشد. به عالم و آدم بد و بیراه بگوید و همه را سرزنش کند و … به هر حال عصبانیت جزئی از سوگواری است.چانه‌زنی: از جر و بحث و چانه‌زنی با معلم و مدیر و مسئولین سازمان سنجش تا زیرسوال بردن اعتبار کنکور. همه این‌ها می تواند بخشی از مرحله چانه‌زنی باشد. این‌ چانه‌زنی‌ها اگرچه بی‌فایده‌اند اما برای گذر از سوگ لاز‌م‌اند.غم و اندوه: پناه بردن به بی‌پناهی و غم، در خود رفتن و افسردگی، دوری از فعالیت های لذت‌بخش گذشته، بی‌خوابی یا پرخوابی، کم‌خوری یا پرخوزی، شرکت نکردن در کلاس‌های بعدی و بسیار موارد مشابه دیگر که نشانه‌دهنده این مرحله هستند.پذیرش: آخرین مرحله پدیرفتن بی‌رحمی دنیاست. در این مرحله فرد سوگوار متعهد می‌شود که از سوگ خود گذر کند و اهداف دیگری برای خود مشخص سازد. شاید تصمیم بگیرد دوباره تلاش کند، رشته‌اش را عوض کند یا همان را ادامه دهد انگار که «حالا اونقدرام بد نیست».در این مسیر، چه کمکی به فرد سوگوار می‌شود کرد؟شنونده خوب بودن و همدلی بیشترین کمک را خواهند کرد. گفتن «اشکال نداره»، «درست میشه»، «غصه نخور»، «اونقدرا مهم نیست» اگرچه بهتر از پیشنهاد دادن الکل و گل و خوش‌گذرانی افراطی هستند، اما هرگز کافی نیستند. شاید علت اینکه فرد سوگوار ترجیح می‌دهد به پیشنهاد‌های مخرب گوش کند همین است که به حال خراب او نزدیک‌تر هستند تا «غصه نخور، پسته بخور»بهترین مثالی که از همدلی بیاد دارم، جایی در کتاب «پاندای بزرگ، اژدهای کوچک» نوشته جیمز نوربری بود. آنجا که:{… اژدهای کوچک گفت: « نمی تونم از این چاله بیام بیرون.» پاندای بزرگ لبخند زد و گفت: «پس من میام و اونجا پیشت میشینم»…}برای یک فرد سوگوار کاری از دست ما برنمی‌آید جز بودن، همدلی و شنیدن.</description>
                <category>مرکز روانشناسی و مشاوره مجتمع آموزشی خرد</category>
                <author>امیر تیموری</author>
                <pubDate>Tue, 25 Oct 2022 11:25:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم‌گیری</title>
                <link>https://virgool.io/kherad-counseling-center/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-tdhdgumpz36j</link>
                <description>همه ما در طول روز بارها ناگزیر ازتصمیم‌گیری‌های کوچک و بزرگ هستیم. هر تصمیم و نتیجه آن،‌ بخشی از زندگی مارا رقم می‌زند. از مسائل پیش پا افتاده‌ای مانند «امشب شام چی بخوریم؟» یا «برای مهمونی چی بپوشم؟» تا موضوعات سرنوشت‌سازی چون «چه رشته‌ای بخونم؟» یا «با این آدم وارد رابطه بشم؟».گاهی تصمیم‌گیری به یک دردسر بزرگ در زندگی ما تبدیل می‌شود. برخی مواقع قادر نیستیم به موقع و به شکل موثری تصمیم بگیریم. وقت‌هایی هم تصمیمات آشکارا اشتباهی می‌گیریم. چطور بهتر تصمیم بگیریم؛ و حتی، تصمیم‌های بهتری بگیریم؟اول باید بدانیم چه عواملی مانع تصمیم‌گیری موثر می‌شوند:۱) اطلاعات. گاهی اطلاعات کافی نداریم و یا فرصت زیادی برای جمع‌آوری اطلاعات نداریم. بعضی مواقع هم اطلاعات متناقض داریم یا با جمع کردن اطلاعاتِ زیادی، فرصت را از دست می‌دهیم.۲) درگیری هیجانی. تصمیم‌گیری را به تعویض می‌اندازیم یا اشتباه می کنیم. چون احساسات متناقض و مبهمی را تجربه می کنیم. برای مثال:«اگر اشتباه کنم چی؟ شاید بعدا پشیمون بشم»‌ و همان لحظه «خیلی بی‌عرضه‌ام یه تصمیم ساده هم نمی تونم بگیرم». اضطراب و خشم را همزمان تجربه می کنیم. بعد هم می‌چسبیم به همین احساسات و قادر به دیدن مساله از دور نیستیم. در مقابل، گاهی تصمیم‌های کاملا منطقی و مستدلی می‌گیریم. اما راضی نیستیم. درواقعچون بدون در نظر گرفتن احساسات‌ و شهودمان عمل کرده‌ایم، تصمیم را از آنِ خودمان نمی‌دانیم.اجرای این مراحل به ما کمک می کنند تصمیم‌گیری موثری داشته باشیم:۱) تعریف مساله.  در این مرحله سؤال‌هایی مانند سؤال‌های زیر را برای خود بازگو و برای آن‌ها پاسخ‌هایی بیابید: × آیا من باید تصمیم بگیرم؟ × آیا من باید تصمیمی بگیرم؟ آیا حتماً من باید تصمیم‌ بگیرم یا شخص دیگری هم می‌تواند تصمیم بگیرد؟ دلیل تصمیم‌گیری چیست؟ مسئله چیست؟ فرصت کدام است؟ چه تهدیدهایی وجود دارد؟۲) فهرست کردن گزینه‌ها و راه‌حل‌ها. برای تعیین گزینه‌ها از روش‌های حل مساله‌ای مثل بارش ذهنی (Brainstorming) یا هر روش تولید ایده دیگری کمک بگیرید.  هدف این مرحله دستیابی به راه‌حل‌ها و گزینه‌های بیشتر است و آنچه اهمیت دارد تعداد راه‌حل‌ها و گزینه‌هاست. ارزشیابی و قضاوت پیرامون کیفیت و کارآمدی راه‌حل‌ها به مرحله بعد مربوط می‌شود.۳) مشخص کردن محدودیت‌ها. باید یک مقیاس زمانی داشته باشیم. برای مثال مشخص کنیم چقدر برای تصمیم‌گیری وقت داریم؟ تا موعد خاصی باید تصمیم بگیریم؟ اگر این زمان بگذرد چه عواقبی دارد؟ گاهی سریع تصمیم گرفتن بر بهترین تصمیم مقدم است. بعد هم امکانات و منابع را مشخص کنیم. بعضی گزینه‌ها شدنی نیستند. با رتبه ۱۰۰هزار نمی‌شود در دانشگاه شریف تحصیل کرد. حذف گزینه‌های نشدنی، کمک می‌کند راحت‌تر تصمیم بگیریم.۴) مشخص کردن ارزش‌ها و اهداف. ارزش‌ها قطب‌نمای زندگی هستند و اهداف مقصد نهایی. ارزش‌ها و اهداف ملاک‌هایی برای ارزیابی گزینه ها هستند. هر فردی ارزش‌ها و اهداف موردپسند خودش را دارد. به همین دلیل، تصمیمی که برای شما مناسب به نظر می‌رسد ممکن است برای دوست شما نامناسب باشد. همه ارزش‌ها و اهداف هم به یک اندازه اهمیت ندارند. گاهی برای شما مهم‌تر است که جسور باشید تا موردپسند مردم.۵) بررسی گزینه‌ها. حالا باید راه‌های مختلف را ارزیابیکنیم. درواقع نتیجه‌ی نهایی ارزیابی، انتخاب یک گزینه از بین گزینه‌های پیش‌رو است. در این مرحله ما وظیفه داریم که هر یک از راه‌حل‌های موجودرا براساس ملاک‌های خودمورد قضاوت و ارزیابی قرار دهیم. سؤالاتی که باید پاسخ دهیم: × گزینه مناسب کدام است؟ × چگونه آن را انتخاب کنم؟ آیا انتخاب درستی است؟ × نظر دیگران چیست؟ × چه ریسک‌ها یانتایجی به دنبال دارد؟۶) تصمیم‌گیری. بالاخره وقت تصمیم‌گیری نهایی رسیده است. به اندازه کافی اطلاعات جمع‌آوری کرده‌ایم. براساس اطلاعات مرحله قبل تصمیم نهایی را اتخاذ می‌کنیم. یک روش بسیار بهینه، استفاده ازماتریس تصمیم‌گیری چندشاخصه است.تصمیم‌گیری زمانی به پایان می‌رسد که ذهن ما دیگر درگیر مساله نباشد. اگر از اعتمادبه‌نفس کافی برای گرفتن و اجرای تصمیم برخوردار نیستید، تصمیم‌گیری را به تأخیر می‌اندازید و جرأت اجرای تصمیمات خود را ندارید، بطوریکه همیشه بلا تکلیف هستید یا ذهن تان همیشه درگیر تصمیمات گذشته است،یک روان‌درمانگر  می‌تواند کمک قابل‌توجهی در اختیار شما قرار دهد.</description>
                <category>مرکز روانشناسی و مشاوره مجتمع آموزشی خرد</category>
                <author>امیر تیموری</author>
                <pubDate>Tue, 25 Oct 2022 11:14:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>