<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات خودآفرینی</title>
        <link>https://virgool.io/khodafarini/feed</link>
        <description>خودآفرینی کمک می کنه از طریق آموزش هایی که در دوران تحصیل به آنها پرداخته نمی شود ولی در برهه های حساس زندگی مثل انتخاب رشته ،شغل و...نیاز مبرم داریم ،خودمان و علاقه هایمان را پیدا کنیم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 08:51:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/nmfvbxin5p4v/h625dr.png</url>
            <title>خودآفرینی</title>
            <link>https://virgool.io/khodafarini</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راه اندازی کسب و کار با سرمایه کم(۲)</title>
                <link>https://virgool.io/khodafarini/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%85%DB%B2-fms7ttzfddes</link>
                <description>راه اندازی کسب وکار قصد داریم در خودآفرینی مشاغلی را که با سرمایه کم قابل راه اندازی هستند به شما معرفی کنیم.تعدادی زیادی از ما دوست داریم کسب وکار خودمان را داشته باشیم.اما قبل از راه اندازی هر کسب و کاری به شما پیشنهاد می کنیم این دو کار مهم را انجام دهید : ۱_قبل از راه اندازی کسب وکار، خودتان یعنی توانایی ها،علاقه ها،مهارت ها و......را بشناسید.۲-راجع به کسب وکار و کارآفرینی تحقیق کنید و پیش از آنکه در این مسیر  قدم بگذارید اطلاعات زیادی کسب کنید.شناخت خود،شناخت مسیر ارزش آفرینی، آموزش کاربردی ، مهارت آموزی ، یافتن کسب وکار موردعلاقه بر مبنای خودشناسی مراحل مهمی در راه اندازی کسب وکار هستند که آنها را خودآفرینی می نامم. راه اندازی کسب وکار فقط داشتن نقدینگی و گرفتن وام نیست.البته که نقش پول در راه اندازی کسب وکار نقش مهمی ست.اما آگاهی و آموزش در زمینه فروش،بازاریابی،شناخت رقباو بازار ،مجوزهای قانونی و....هم مثل نقدینگی از الزامات یک کسب وکار است.دومین کسب وکاری که با سرمایه کم قابل راه اندازی ست تولید محتواست.تولید محتوابرای تولید محتوا نیاز به یک رایانه و اینترنت پرسرعت  است که اکثر افراددارند.البته با فرا گیر شدن گوشی های هوشمند از این طریق نیز می توان تولید محتوا کرد.اگر اهل مطالعه هستید و به نوشتن علاقه دارید یا در زمینه ای تخصص دارید  می توانید با خلق محتوا کسب درآمد کنید.بیشترین نیاز برای محتوا ،در شبکه های اجتماعی موبایلی است.کافی است در وب سایت های پارسکدرز،پونیشا و....به عنوان تولید کننده محتوا ثبت نام کنید.رحیم خورشیدی علی کردی بنیان گذار استارتاپ خودآفرینی </description>
                <category>خودآفرینی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2019 19:50:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل گرایی، قطعه ای از پازل موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/khodafarini/%D8%B9%D9%85%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D8%B2%D9%84-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-a3slujgxbuwc</link>
                <description>عمل کردن به دانسته ها قطعه ای مهم از پازل موفقیت استموفقیت چیزی نیست که با انجام دادن یک کار به دست بیاید. موفقیت یک پازل است که از کنار هم قرار دادن قطعه ها به وجود می آید.یکی از قطعه های مهم موفقیت، عمل کردن است. خیلی از افراد در سمینار ها و دوره های مختلفی شرکت می کنند، کتاب های زیادی می خوانند اما به هیچ نتیجه ای دست پیدا نمی کنند.می دانید برای این افراد چه اتفاقی می افتد؟ درسته به دنبال بهانه های مختلفی هستند که عدم موفقیت خود را توجیه کنند. مثلا می گویند : مدرس سمینار خیلی خوب نبود، چیزی برای گفتن نداشت و از این مدل بهانه ها.بعضی ها هم هستند که خودشان را سرزنش می کنند و مدام به خود توهین می کنند که تو عرضه انجام هیچ کاری را نداری، تو هیچ وقت موفق نخواهی شد. اما هیچ کدام از این ها علت موفق نشدن افراد نیست بلکه این عمل کردن است که به شما کمک می کند تا به  موفقیت برسید. فرض کنید می خواهید یک کتاب بنویسید خب اگر شما صد ها ساعت به کلاس های آموزشی بروید اما هیچ وقت دست به قلم نشوید و شروع به نوشتن نکنید هیچ وقت شما یک کتاب نخواهید نوشت. و روز به روز انگیزه و انرژی خود را از دست خواهید داد.سوال اصلی اینجا به وجود میاد چه کار بکنیم تا بتوانیم به یک فرد عمل گرا تبدیل بشیم و آنچه را که یاد گرفته ایم را به کار بگیریم و به اهداف خودمان دست پیدا کنیم.چطور عمل گرا باشیم؟به نظر آن میاد و در واقع هم کار آسانی است. ولی خیلی ها تو این قسمت گیر کرده اند و هیچ کاری نمی کنند و منتظرند یک روز همه چیز به طور معجزه آسایی درست شود.اما اون روز هیچ وقت از راه نخواهد رسید و روز ها پشت سر هم سپری می شود و ما هنچنان در قدم اول مانده ایم.خب بزارین یک تعریف از عمل گرایی داشته باشیم.عمل گرایی چیست؟عمل گرایی یعنی انجام کار مهم و ضروری که ما را به هدفی که در نظر گرفته ایم نزدیک می کند هر چند از انجام آن کار لذت نبریم.(البته این تعریفی هست که خودم دارم)پس یعنی اگر شما از صبح تا شب کار می کنید ولی کارهای مهم را انجام نمی دهید، یعنی شما عمل گرا نیستید و در حال اهمال کاری می باشید. و به احتمال زیاد از زندگی خود رضایت ندارید.کسی که به دنبال موفقیت تحصیلی است ولی حاضر نیست هر روز در جهت رسیدن به آن قدم بردارد و به جای آن مشغول تماشای فیلم، گشتن بی هدف در اینترنت یا شبکه های اجتماعی و ... است، آیا انتظار دارد که موفق شود!؟ نه هرگز چنین اتفاقی اتفاق نخواهد افتاد. البته هدف ما این نیست که تفریح نکنید بلکه اول کارهای مهم خود را انجام دهید و بعد که تمام شد به تفریح خود برسید. اتفاقا وقتی کار خود را انجام می دهید و بعد از آن تفریح می کنید لذت بیشتری خواهید برد.هر روز یک قدم برای رسیدن به موفقت بردارید.قدم اول عمل گرایی : لقمه لقمه کن!همه ما در زندگی اهدافی داریم و ممکن است این اهداف کوچک یا بزرگ باشد. کارهایی که به شما کمک می کند تا به هدفتون برسید را لیست کنید. مهم نیست کار چقدر کوچک یا بزرگ است همه را لیست کنید.منتظر نباشید تا حالتون خوب بشه تا بنویسید یک قلم و کاغذ بردارید و حتی اگر یک کار هم هست بنویسید. الان فقط باید بنویسید. به عنوان مثال : اگر می خواهید نظم را در زندگی خود پیاده کنید شاید باید این کار ها را انجام دهید.مرتب کردن تخب خواب بعد از بیدار شدنمرتب کردن کمدتانمرتب کردن میزمطالعهمرتب کردن فایل های کامپیوترتان و ....اگر هم الان نتوانستید این لیست را تهیه کنید یک وقت مشخص کنید و در اون زمان متعهد باشید که لیست را خواهید نوشت.لیست کارهاتون ممکنه خیلی آسان باشد مثل زنگ زدن به یک دوست پس قدم اول اینه که بنویسید.قدم دوم : فقط اولش سخته!وقتی می خواهید یک کاری را شروع کنید فقط اولش سخته. یکی از ساده ترین کارهای که در لیستتون نوشتید را انتخاب کنید و اون کار را حتما انجام بدهید.این نکته هم یادتون باشه فقط 5 دقیقه اول، انجام اون کار سخت است. به خودتون بگید فقط 5 دقیقه انجامش میدم و وقتی شروع کردید و 5 دقیقه گذشت می بینید که ادامه اش خیلی راحته.ممکنه این عدد برای شما متفاوت باشه ولی اصل موضوع یکسان است. فقط کافیه قدم اول را بردارید و کار را شروع کنید بقیه راه در ادامه به شما روشن خواهد شد.قدم سوم : هر روز انجام دهیدمهم ترین عامل در رسیدن به یک موفقیتی مداوت در انجام اون کار است. هر روز یکی از کارهایی که در لیستتان نوشته اید را انجام دهید و اگر اون کار زمان بر است و کار یک روز نیست آن را به قسمت های کوچک تر تقسیم کنید و هر روز بخشی از آن را انجام دهید.از کم شروع کنیدبا یک قاشق و کم کم می توان یک بشقاب غذا را خوردمتعهد باشید که هر روز زمانی را برای انجام اون کار اختصاص بدهید. و مدت این کار را از کم شروع کنید. مثلا هر روز 30 دقیقه کاری که شما را به هدفتان می رساند را انجام دهید. از عددی که با آن راحت هستید شروع کنید و هر روز کمی به آن اضافه کنید. مثلا هر روز 4-5 دقیقه به آن زمان اضافه کنید.در رسیدن به یک موفقیتی هرگز عجله نکنید و سعی کنید آرام آرام پیش بروید. اگر شما هر روز 10 دقیقه به مدت یکسال کاری را انجام دهید به مرات نتیجه اش از کاری که یک روز 5 ساعت انجام می دهید و یک هفته انجام نمی دهید، بهتر خواهد بود.اگر شما روزی فقط 5 لغت انگلیسی را حفظ کنید بعد از یکسال شما 1800 لغت انگلیسی بلد خواهید بود. حالا فرض کن هر روز 10 لغت یادبگیرید. فقط سه ماه روی یک کاری مداومت کنید اونوقت نتیجه اش را خواهید دید که چقدر می تواند به شما در موفقیت کمک کند.قدم چهارم : یادداشت کردن موفقیت هاهمه کارهایی که انجام دادید را یادداشت کنید تا انگیزه بگیریدکار هایی که در لیستتون را نوشتید را بعد از انجام دادن در یک دفتر یا جایی که جلوی چشمانتان است یادداشت کنید. همه کار ها را حتی کوچکترین کارها.با این کار هر روز انرژی درونی شما بیشتر می شود و به قدرت های خود بیشتر پی خواهید برد.هر روز قبل از خواب و بعد از بیدار شدن این لیست را مطالعه کنید و خودتان را تشویق و تحسین کنید.امیدوارم این نکات برای شما مفید بوده باشد و بتوانید آن ها را در زندگی خود پیاده کنید و به اهدافتان برسید. شاید این نکات ساده باشد اما اگر آن ها را در زندگی خود به کار بگیرید نتیجه اش را خواهید دید.فقط یک ماه همه کارهایی که گفتم را انجام بدهید اونوقت شاهد اتفاقات بسیار عالی در زندگیتان خواهید شد و به قدرت هایی که در درونتان هست دست می یابید.خلاصه مطلب این شد که : نوشتن لیست کارهایی که شما را به هدفتان می رساندهر روز بخشی از کار را انجام دهیدکار هایی که انجام دادید را لیست کنید و با دیدن آن ها انگیزه بگیریدسربلند و موفق باشید در پناه الله</description>
                <category>خودآفرینی</category>
                <author>حامد نوری کیا</author>
                <pubDate>Thu, 12 Dec 2019 15:50:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان کتاب خوانی یک روستایی</title>
                <link>https://virgool.io/khodafarini/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-yrh2gviwapm1</link>
                <description>من در 5 سالگی و در سال 1364 اولین کتاب را از پدرم هدیه گرفتم.شما در چند سالگی اولین کتاب را هدیه گرفتید؟نکته جالب این بود که پدر من سواد نداشت و من هم هنوز به مدرسه نمی رفتم و این کتاب را از پسر یکی از اقوام برای من گرفته بود و زمانی که پدرم این کتاب را به من داد گفت که آرزو دارم باسواد شوی واین کتاب را برایم بخوانی.از داستان راستان فقط تصویر کودک بروی کتاب که به یک کاروان نگاه می کرد را در ذهن دارم و امروز هرچه در نت جستجو کردم تصویری از آن کتاب ندیدم(البته امیدوارم نام کتاب را فراموش نکرده باشم).یکی از مواردی که در من شوق به مدرسه رفتن در روستای شیب جدول(دهستان سیاخ دارنگون) در 40 کیلومتری شیراز را تشدید می کرد همین باسواد شدن برای خواندن این کتاب بود.روزها گذشت و علاقه من به کتاب های درسی وغیر درسی به مطالعه مجله وهفته نامه کشید.یادم هست شبی قرار بود فردایش پدرم برای کاری به شیراز برود و من از پدرم خواستم برایم روزنامه ومجله بخرد.البته اسم وعنوان خاصی را بلد نبودم و پدرم فردا با مشورتی که از کیوسک دار روزنامه فروشی گرفته بود مجله دنیای ورزشی وهفته نامه هدف را برایم آورد.در دوران راهنمایی کتابخانه مدرسه به تعدادی کتاب تجهیز شده بود و یادم هست به خاطر جلد کتاب ،کتابی در زمینه تکامل و..اثر داروین به امانت گرفتم که از آن هیچ چیز نفهمیدم.ولی پای ثابت مطالعه مجله های مربوط به ترویج و...که توسط جهاد سازندگی توزیع می شد بودم. مدرسه ما بین سه روستا مشترک (روستای ایور ،دره  و شیب جدول) و ما به روستای دره می رفتیم و من کماکان به خواندن هدف ودنیای ورزشی ادامه می دادم که یک روز دیدن یک مجله بسیار جذاب در دست یکی از همکلاسی ها آتشی در جانم انداخت.مجله ای تمام رنگی با عکس های جذاب.همکلاسی خیلی دوست داشت این مجله را از چشم بقیه پنهان کند گویی گنجی یافته بود  ولی وقتی  با اصرار من برای دیدن مجله روبرو شد  فقط نامش را گفت ،تماشاگران.کلی به او اصرار کردم تا به من امانت بدهد ولی اصرارهایم هیچگونه تاثیری بر او نداشت و فقط گفت برای کسی ست و بعدازظهر بیا شاید از او اجازه گرفتم و به تو امانت دادم .من بعداز ظهر با کلی شور وشوق به روستای دره رفتم و روزهای دیگر هم رفتم ولی داشتن آن مجله جذاب برایم میسر نشد.گر چه بعدا مجله تماشگران را خریدم ولی هیچگاه حس ولذت دیدن تماشاگران اولیه را برایم نداشت.با ورود به دبیرستان و حضور در یک مدرسه خاص شبانه روزی از کتاب دور شدم و به خاطر دوری از خانواده و....حال و روز خوشی نداشتم و...ادامه داردشدیدا از اظهار نظر شما در مورد نوشته هایم استقبال می کنم.لطفا بر من منت بگذارید و نظر،پیشنهاد وانتقاد ارزشمندتان را  اینجا بنویسید .</description>
                <category>خودآفرینی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2019 14:13:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال و حوصله کتاب خواندن دارید؟</title>
                <link>https://virgool.io/khodafarini/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-cmyi6kbtrs9k</link>
                <description>امروز وقتی سراغ ویرگول آمدم ،دیدم آخرین نوشته ام برای دو هفته پیش است.دلتنگ روزهایی شده ام که با مخاطبانم در شبکه های اجتماعی و...ارتباط داشتم و از حال و روز دوستان مجازی ام با خبر.چندین پست برای دوستان را خواندم.عده ای به حق از قطعی اینترنت نگران و عصبانی و عده ای امیدوارانه راجع به آینده مطلب نوشته بودند.من هم از زمان قطع اینترنت نتوانسته ام وب سایت خودآفرینی را به روز کنم و .....این چند روز کتاب شغل مورد علاقه را می خوانم.کتابی کوچک ولی پر مغز و آموزنده.نکته ای که این روزها  ذهن من را مشغول کرده این است که روز به روز چه قدر ما وابسته به تکنولوژی می شویم و زندگی بدون شبکه های اجتماعی و اینترنت چه قدر سخته.یا از منظر دیگر اگر به قضیه نگاه کنیم چه قدر با حضور فناوری زندگی راحت تر شده و الان چه زجری می کشیم از بی اینترنتی. برای جابجایی پول باید کلی راه برویم و به علت تخریب بانک ها و عابر بانک ها چه قدر به مشقت می افتیم.برای پیدا کردن پمپ بنزین چه قدر باید مسافت برویم و در صف های طولانی بمانیم و....حال به این فکر کنید که در دنیا چه امکانات مدرن دیگری هست که ما هنوز به داشتن آنها عادت نکرده ایم.دوست من ، برای خواندن چند کتاب که قبلا خریده اید و هنوز نخوانده اید و احتمالا در کنج کتابخانه خاک می خورد و برای برای رشد کسب و کارتان مفید است ،الان بهترین فرصت است.</description>
                <category>خودآفرینی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2019 13:08:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه باید این قاتل رو الگوی خودمون قرار بدیم!</title>
                <link>https://virgool.io/khodafarini/robert-stroud-birdman-of-alcatraz-zq3c9e0spknp</link>
                <description>با توجه به شرایط امروز جامعه ایران، همه باید این قاتل رو الگوی خودمون قرار بدیم. شرایط زندگی و پیشرفت در ایران سخت شده. خیلی‌ها اعتقاد دارند که توی ایران نمیشه پیشرفت کرد. از یک طرف شرایط اقتصادی، از یک طرف مشکلات و موانعی که قوانین بوجود میارن. از یک جهت مدیریت ضعیف و تحریم‌های خارجی و... . دلایل زیادی هست برای اینکه بگیم توی ایران نمیشه پیشرفت کرد. اما آیا این شرایط از زندگی در یک سلول انفرادی با حکم حبس ابد هم سخت‌تر و محدودتره؟ در این نوشته با رابرت استراد آشنا می‌شید تا جواب این سوال رو پیدا کنید.در این نوشته با مردی آشنا می‌شید که شاید زندگیش نوع نگاه شما به زندگی و حتی کل زندگی‌تون رو تغییر بده. این مرد رابرت استراد، یک قاتل محکوم به حبس ابد هست.رابرت استراد کیست؟رابرت استراد در ۱۹ سالگی، زمانی که به زندان افتاد رابرت استراد در سال ۱۸۹۰ در سیاتل آمریکا به دنیا اومد. در سن ۱۹ سالگی به جرم قتل یک نفر محکوم به حبس ابد شد و ۵۴ سال از عمرش رو پشت میله‌های زندان سپری کرد و در سن ۷۳ سالگی در حالی که محکومیتش رو می‌گذروند، از دنیا رفت.حالا فکر می‌کنید چرا کسی که ۵۴ سال از ۷۳ سال از عمرش رو در زندان بوده، از ۱۳ سالگی ترک تحصیل کرده و از خونه فراری شده باید الگوی همه ما باشه؟ رابرت استراد اول به خاطر قتلی که مرتکب شده بود محکوم به ۱۲ سال حبس شد. اما بعدا در سال ۱۹۱۶ به خاطر قتل یکی از نگهبانان زندان محکوم به حبس ابد شد. حبس ابد در یک سلول انفرادی با حق پیاده روی در حیاط پشتی برای مدت کوتاهی در هر روز، اون هم به تنهایی. فکر می‌کنید شرایط زندگی در ایران سخت‌تر از این هست؟رابرت استراد (پرنده باز آلکاتراز) متولد می‌شود!استراد در ۳۰ سالگی، زمانی جرقه شروع تغییرات در زندگیش زده شدسال ۱۹۲۰، وقتی که رابرت استراد ۳۰ سال داشت، یعنی زمانی که ۱۱ سال از دوران حبس بی‌پایانش رو سپری کرده بود، در یکی از روزهایی که مثل تمام ۱۱ سال قبل بود، حتی شاید لعنتی‌تر از روزهای دیگه بود، اتفاقی افتاد که مسیر زندگی رابرت استراد رو برای همیشه تغییر داد و اون رو به شهرت جهانی رسوند.وقتی رابرت استراد داشت از فرصت پیاده‌روی در حیاط پشت زندان استفاده می‌کرد، لونه‌ی یک پرنده رو دید که از درخت به زمین افتاده و یک جوجه گنجشک درون اون هست. جوجه گنجشک رو با خودش به درون سلول برد و این شروعی شد برای تولد یک پرنده‌شناس بزرگ با شهرت جهانی، به اسم رابرت استراد.پرنده باز آلکاتراز کیست و چرا شهرت جهانی دارد؟کتابی که از زندان به بیرون قاچاق شد و شهرت استراد رو رقم زد اتفاقی که در سال ۱۹۲۰ افتاد شروع سلسله اتفاقی بود که رابرت استراد رو از یک قاتل خطرناک به یک ornithologist (پرنده شناس) معتبر تبدیل کرد. کسی که راه حل درمان بعضی بیماری‌های خاص پرندگان رو کشف کرد. کسی که تونست کار دانشمندان پیش از خودش رو بررسی کنه و نواقص کار اون‌ها رو تکمیل کنه.رابرت استراد کتابی به نام Diseases of Canaries (بیماری‌های قناری‌ها) نوشت. این کتاب به صورت قاچاقی از زندان به بیرون منتقل شد و استراد در سال ۱۹۳۳ متوجه شده کتابش به چاپ رسید. استراد همچنان تحقیقاتش رو ادامه داد و دستاوردهای جدیدش رو در قالب کتابی به نام Stroud’s Digest on the Diseases of Birds منتشر کرد.استراد که دیگه به نام پرنده باز آلکاتراز به شهرت زیادی رسیده بود، از داخل زندان برای خودش کسب و کاری راه انداخته بود. اون هم پرنده‌هایی رو که داشت می‌فروخت و هم داروهایی رو که خودش می‌شناخت به خارج از زندان برای فروش ارسال می‌کرد.موانع راه و مبارزه رابرت استراد برای رسیدن به موفقیتسلول استراد در آلکاترز که در حال حاضر تبدیل به موزه شده موانع خیلی زیادی سر راه رابرت استراد بود. یکی از بزرگ‌ترین موانع راهش مخالف زندان با فعالیت‌هاش بود. چون استراد معمولا در حدود ۳۰۰ قناری در سلولش داشت. از طرفی این قناری‌ها هم آزادانه در زندان پرواز می‌کردند. به همین خاطر بارها مسئولین زندان مانع فعالیت‌های استراد شدن.این مزاحمت‌ها در سال ۱۹۳۱ خیلی شدید شده بود. همین باعث شد استراد به کمک یکی از افرادی که در بیرون از زندان از طریق نامه باهاش در ارتباط بود کمپینی راه اندازی کنه برای درخواست قانونی شناخته شدن نگهداری از پرنده‌هاش در زندان.نامه‌ی مربوط به این کمپین توسط ۵۰ هزار نفر در آمریکا امضا شد. این نامه به دست هربرت هوور، ۳۱امین رییس جمهور ایالات متحده آمریکا رسید. از اونجایی که حمایت مردمی به شدن پشت سر رابرت استراد بود، در نهایت حق نگهداری پرنده‌ها در زندان برای اون قانونی شناخته شد. علاوه براین فشارهای مردمی باعث یک سلول اضافه برای نگهداری از پرنده‌ها در زندان، در اختیار استراد قرار بدن.چه اتفاقاتی یک قاتل خطرناک را به یک محقق تبدیل کرد؟استراد در سلول بیمارستان زندان الکاتراز در حال مطالعه
حتما براتون سوال شده که چطوری کسی که محکوم به حبس ابد هست، با پیدا کردن یک جوجه زندگیش اینقدر متحول شده! استراد اون از اون جوجه نگهداری کرد تا بزرگ بشه. رییس زندان هم متوجه این اتفاق شد و تصمیم گرفت تعداد قناری به زندانیان بده.رابرت استراد از قناری‌های به خوبی نگهداری کرد تا با هم جفت‌گیری کنن. همین باعث شد که تعداد قناری‌هاش بیشتر بشن. اما همه پرنده‌ها دچار بیماری شدن. استراد برای حفظ جون پرنده‌هاش مطالعه رو شروع کرد. وقتی کتاب‌های زندان جوابگوی سوالاتش نبودن از مسئولین زندان خواهش کرد کتاب‌هایی که نیاز داره رو از بیرون براش تهیه کنن.استراد به مطالعاتش ادامه داد. هر وقت به نتیجه‌ای می‌رسید تلاش می‌کرد به هر ترتیبی شده امتحانش کنه. داروهای زیادی رو با حداقل امکاناتی که در زندان در اختیارش قرار میدادن ساخت. اما قناری‌هایی که داشت یکی یکی از بین می‌رفتن. تا در نهایت تونست داروی لازم برای درمان اون بیماری رو کشف کنه و آخرین قناری رو از مرگ نجات بده.پیدا کردن اون دارو که نتیجه تلاش و ناامید نشدن استراد بود باعث شد استراد تبدیل به یک چهره شناخته شده و محبوب بشه. در سال ۱۹۵۵ آقای Thomas E. Gaddis زندگی نامه استراد رو در قالب یک کتاب نوشت و منتشر کرد. چهره‌ای که در این کتاب از استراد ترسیم شده، مردی هست که برای رسیدن به اهدافش با سخت‌ترین شرایط ممکن جنگیده.در سال ۱۹۶۲ فیلمی به نام «پرنده باز آلکاتراز» با کارگردانی جان فرانکن‌هایمر و بازی برت لنکستر در نقش استراد ساخته شده که فیلم پرمخاطبی بود و جوایز زیادی بدست آورد و هنوز هم به عنوان یکی از فیلم‌های خوب تاریخ سینما شناخته میشه.زندگی رابرت استراد چه نکاتی داره که باید الگوی ما بشه؟سنگ قبر رابرت استراد که تا ۳۰ سالگی به عنوان خلافکار زندگی کرد اما ۴۳ بعد رو هر چند در زندان اما یک محقق بود
رابرت استراد زندگی بدی رو شروع کرد. ترک تحصیل. فرار از خونه. دو قتل و حکم حبس ابد. حبس ابد در یک سلول انفرادی. شرایطی که شاید خیلی‌ها رو به جنون بکشه. اما استراد فرصتی کوچکی که براش بوجود اومد رو دید. جوجه گنجشکی که لونه‌اش از درخت افتاده بود. فکر می‌کنید چند تا از این جوجه گنجشک‌ها تو زندگی ما بودن و بدون توجه بهشون، از کنارشون رد شدیم؟نکته دیگه اینه که وقتی استراد تلاش کرد، وقتی از اولین فرصتش به درستی استفاده کرد، فرصت‌های دیگه، یعنی توجه رییس زندان و هدیه دادن قناری هم براش اتفاق افتاد. خیلی از ماها فرصت‌های کوچک و بزرگ زندگی‌مون رو از دست میدیم و دنبال فرصت و توجه دیگران هستیم. ولی اول باید بتونیم از فرصت‌هایی که سر راهمون قرار می‌گیره استفاده کنیم تا در قدم‌های بعدی همراهی دیگران رو هم جلب کنیم.برای یک زندانی هیچ هدفی و آرزویی بزرگ‌تر از رهایی از زندان نیست. اگه استراد می‌خواست تمام توانش رو متوجه رهایی از زندان بکنه، شاید خیلی از تلاش‌هایی که برای تحقیقاتش انجام داد رو دنبال نمی‌کرد. چون استراد هیچ وقت از زندان آزاد نشد و در زندان از دنیا رفت.درس بزرگی که می‌تونیم از استراد بگیریم، تلاش بدون توجه به نتیجه هست. چون در مسیر تلاشی که می‌کنیم، نتایجی منتظر ما هست که ازشون خبر نداریم. استراد یکی از انسان‌هایی هست که بدون توجه به هدفی که تو ذهن خودش هست، از تلاش کردن خسته نشد و نتایجی رو در زندگیش گرفت که خیلی از بدون داشتن محدودیت‌هایی که اون داشته، حتی نمی‌تونیم تصورش رو بکنیم.اما یک درس بزرگ دیگه هم از زندگی استراد می‌تونیم بگیریم. اگر استراد از ۱۹ سالگی به زندان نمی‌افتاد چی میشد؟ شاید مثل یکی از هزاران خلافکاری که هر روز در دنیا کشته میشن، اون هم یک روز کشته میشد. یا هر سرونوشت دیگه‌ای. به زندان افتادن قطعا اتفاق خوشایندی نیست. اما خیلی وقت‌ها اتفاقات ناخوشندی در مسیر زندگی ما هستند که هدایای حیرت انگیزی برامون به همراه دارن. هدیه‌ای مثل تبدیل شدن یک قاتل به یک محقق معتبر! گروه آموزشی پژوهشی فرشید پاکذات</description>
                <category>خودآفرینی</category>
                <author>فرشید پاکذات</author>
                <pubDate>Sat, 22 Sep 2018 10:27:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>